آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | محمد عمروابادی
S3 : 16:54:48 | com/org
 

عاشق نقاشی، سفر و کار.
علاقه‌مند به تئاتر، موسیقی، فیلم، نوشتن و بازی.

 ۲۲ بهمن ۱۳۶۰
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چقدر لطیف بود...
یک فیلم خوش ساخت با ریتم خوب.
بازی های فیلم به ویژه بازی بی نقص صابر ابر و بازی متفاوت نگار جواهریان تحسین برانگیز بود.

امیدوارم به زودی فرصت اکران عمومی فیلم فراهم بشه. تا اون زمان سعی می کنیم اکران خصوصی فیلم برای اعضای تیوال رو پیگیری کنیم.
فیلم هنوز ندیدم اما فکر می کنم حضور بهرام توکلی بی تأثیر نبوده
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
ممنون میشم اگر لطف کنید و از طریق اس ام اس و یا بنرهای تبلیغاتی سمت چپ سایت اطلاع رسانی کنید. :)
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
بله، در صورت نهایی شدن طرح حتمن بنر ویژه‌ای در نظر گرفته می‌شه.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ایده و تیم پشت سر این پروژه باعث شده احساس کنم اتفاق بسیار خوبی برای خانواده هنر در راهه.
سپاس از لطف بی کران شما
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
ببخشید اینجا می نویسم؛ خواهش می کنم پیشنهاد بنده را در مورد سانسور های تیوال مطالعه بفرمایید و البته به پیشنهاد دوستان؛ "ریش سفیدی" کنید.
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب کم نظیری بود. از اجرا بسیار لذت بردم.
شادباش به بهادر آذری برای این که پس از چند بار تلاش بی نتیجه با پیگیری و باور سرانجام این کار رو به شکل شایسته به انجام رسوند.
سپاس از دکتر روح الله جعفری که پدرانه و دلسوز همراه گام به گام تمرین و اجرا بودن.
سپاس از رضا بهرامی٬ سارا الله یاری٬ تینو صالحی٬ مهتاب کرکوندی٬ احسان کرمی٬ آذین رئوف٬ عباس جمشیدی، یلدا عباسی و سالار دریامج و صدای دلنشین امین قاضی برای این همه انرژی خوب و حضور درخشانشون روی صحنه.
و سپاس از حضور پرشکوه تماشاگران خیرخواه و همراه این شب.
ممنونم از محمد عمروآبادی نازنین که با همراهی کردن ما در این اجرا به ما یاری رساند و لطفش شامل حال من بود. می بالم به دوستی با بهترین رفیق دنیا
۰۲ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باید بگم فیلم بسیار خوبیه و از نظر تکنیکی یک سر و گردن بالاتر از سینمای کودک ایران تا امروز جای می گیره. گویندگی ها دلنشین و دکور و صحنه با دقت و جزییات اجرا شده.
دست مریزاد به بانو مرضیه برومند و تیم خوبشون.
به بهانه یکی از ترانه های محلی (قطعه ناتمام / جوونای قلعه پیر)

گل یاس نرو.
نرو گل یاس...
من دیگه خسته نیستم گل یاس.
من جسته ام... تازه... از قفس های پی در پی. من پر کشیدم... از گودال های تاریک. من دست کشیدم... از زخم های مجنون. دست شستم از خون.

دستام رو بگیر گل یاس، من رو ببر. ببر تا عطرت... تا اسمت. من رو ببر به جایی که نه تو می‌شناسی و نه من. جایی که تنها در دوردست، در نگاه چشم در چشممون پیدا ... دیدن ادامه ›› بود. نگاهی که از پی اون لبخندی مبهم مَه می تابید. ماهی که شب و روز رو در هم می تنید... همچون جان و تن‌هامون... همچون قلب تنهامون.

چیزی نمونده گل یاس... ساعت رو نگاه کن...
دیگه لازم نیست نگهش داریم!
من و تو در بی زمانی
در بی مکانی
در ساعتی که پایان به آغاز می رسه...
"قطعه ناتماممون" رو می نوازیم.

- عقاب
در بی زمان این زمان
در بی مکان این جهان
جایی که نوای یکدلی
لحظه ای ای که صدای تنهایی
گوش تمام دنیا را کر می کند
نه تو می مانی و نه من
و این ما هستیم
که بی هیاهو و آرام
قدم به آرامترین قسمت این قصه
می گذاریم....
آماده تر از همیشه
چشمانم را می بندم
قرار ما
چهارمین روز از چهارمین ماه سال

به وقت عاشقی......
۲۷ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پس از پایان این نمایش همون حس شگفت انگیزی رو دارم که هفت سال پیش پس از نمایش "افرا، یا روز می گذرد" بهرام بیضایی داشتم... قلم این مرد آدم رو به سکوت و اندیشه می بره...

سپاس از محمد رحمانیان و گروه عزیزش برای آفرینش این زیبایی روی صحنه. در آرش صاد هم یک شگفتی آفریده شد، به باور رسیدم اجرای رحمانیان از متن بیضایی یعنی یک اتفاق خوب.

کاش بهرام بیضایی هم پیش ما بود، کاش بهرام بیضایی هم برگرده... کاش بیاد تا همه باهم توی ایران و برای ایران کار کنیم...
یعنی به دومین آرزوم در تیوال می رسم؟
فکر نکنم :دی
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
من هنوز نتونستم حسی که آخرین کار بیضایی (افرا ) در تالار وحدت داشتم رو فراموش کنم...
تکرار نشدنیه این بزرگمرد.
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جایی جا مانده ام
جایی که دور بود
پاکی و کودکی تنها قافیه نبود
زمزمه می کنم:
دستان من رنگ معصومیت را دوباره خواهد دید؟
"دستان من رنگ معصومیت را دوباره خواهد دید؟" خیلی خوب بود!
۲۵ تیر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امشب شب چهارمه
امشب هم ماه می تابه
آسمون سیاهه
مهتاب سفیده
مثل هر شب
مثل همه شب ها

امشب هم ابر روی ماه نقاشی می کشه
تصاویر مبهم و نا مفهوم
مثل همه شب ها پر از رمز و راز

امشب شب خاصی نیست
فرقی با شب های دیگه نداره
شب یکم باشه ... دیدن ادامه ›› یا دوم
ماه دوم باشه یا سوم
چه فرقی داره
که شب چهارم باشه از چهارمین ماه

چه فرقی داره
وقتی هر شب و هر بامداد
وقتی هر ساعت و هر ثانیه
ماه با یاد صورت تو می تابه
آسمون با یاد موهای تو سیاهه
مهتاب با یاد روح تو سپیده
نقاشی مبهم ابر روی ماه، رمز و راز پیچ و خم های توه

چه فرقی می کنه
امشب هم مثل هر شب

تکرار مدام زاده شدن تو در منه

---
گل یاس
زادروزت پر از شادی و تندرستی
خیلی زیباست

زادروزش پر از شادی و تندرستی
:)
۰۴ تیر ۱۳۹۳
عالی بود
۰۶ تیر ۱۳۹۳
عالی بود.
مخصوصا تکرار مدام زاده شدن تودر منه.
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من در واپسین لحظه های تاریکی سخن می گویم
زیر برخورد آخرین قطره های آخرین باران
ثانیه های پایانی این وهم

پلک هایم نوازش نور را احساس می کند
و صداهایی که از آن سو گاه تداخل می کنند...
من پایان دوران خواب را حس می کنم.

در لحظه ای پیش از بیداری
تمام زندگی را خواب می بینم
و برای باز کردن پلک ها
نیازمند نخستین بوسه ام.
من پایان دوران خواب را حس می کنم.
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد عمروابادی
درباره نمایش هملت i
هر چه از تماشای نمایش می گذره، بعضی تصویرها و دیالوگ هاش توی ذهن و گوشم چرخ می زنه و از نو زنده می شه... نمایشی پر از تصویر، پر از نماد و پر از حرف.
ببین چه اجرایی بوده شما بالاخره پست گذاشتید! :)

:) دیگه حتمن باید رفت دید
۰۲ خرداد ۱۳۹۳
خانم نجاتی عزیزو نازنین کجایید شما ؟
خیلی دلمان برایتان تنگ شده .
خیلی خیلی کم پیدا شدید .
۰۳ خرداد ۱۳۹۳
خانم حدادی نارنین
سپاس از ابراز لطف شما نسبت به اینجانب
کمابیش هستم و گهگاه می نویسم
۰۳ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- "گل یاس نرو...
نرو گل یاس.
گل یاس نرو..."

در تاریکی نشسته بود. تنها کنار پنجره. شب بود و ماه و سکوتی که هق هق های شبانه می شکست...

- "نرو گل یاس
گل یاس من نمی خوام تو بری
من تو رو می خوام..."

غروب بود. دست در جیب قدم می زد و اشک می ریخت. هوا گرگ و میش بود. جایی میان روشنی و تاریکی. جایی که ... دیدن ادامه ›› نه روز بود و نه شب. جایی که قطعیت زیر سوال می رفت. جایی که ایمان می لرزید...

- "گل یاس کجایی
کجایی گل یاس
نرو گل یاس نرو
گل یاس برگرد
گل یاس برگرد"

خورشید می درخشید. توی پارک روی صندلی نشسته بود. دست راستش رو روی لبه نیمکت تکیه داده بود و نگاهش می کرد. دستی که خالی بود. دستی که هم پاک بود و هم آلوده. دستی که هم یاری کرده بود و هم گناه... دستی که هم ساخته بود و هم نابود کرده... کسانی از پشت می دیدنش که تنش می لرزید. شونه هاش با قدرت حرکت می کرد و ... این اشک بود که می بارید...

- "گل یاس
گل یاس بر می گرده
نرو گل یاس...
گل یاس بر می گرده...
گل یاس بر می گرده"

صبح بود. هنوز خورشید کامل بیرون نیومده بود. هنوز شهر شلوغ نشده بود. هنوز دنیا آروم بود... پشت پنجره ایستاده بود. به کوه نگاه می کرد. به لبه های کوه. جایی که آسمان آغاز می شد. جایی که زمین پایان می یافت. جایی که هم آغاز بود و هم پایان و نه هیچ یک. جایی که پرسش بر پاسخ چیره می شد. جایی که ندانستن بر دانایی پیروز می شد. جایی که مرز باریک می شد. مرز در کفر و ایمان. مرز در عقل و جنون. باریک می شد. باریک می شد... باریک می شد... جایی که سکوت شکل تازه ای از اشک و بی تابی می شد...

- "گل یاس
گل یاس... گل یاس
گل یاس
گل یاس"

نیمه شب بود. خواب بود.

جایی که چیدمانی از یاس ها یک خط رو تا یک دور بینهایت می کشید.
جایی که از آسمان این یاس بود که می بارید.
جایی که روی زمین یاس هم گل بود و هم چمن و هم درخت
جایی که عطر یاس سرتاسر هوا بود
جایی که اشک، یاس بود. خنده، یاس بود. من، یاس بود. تو، یاس بود. خدا، یاس بود.

جایی که گل یاس تکرار می شد...

- [سکوت]
جایی که اشک، یاس بود. خنده، باس بود. من، یاس بود. تو، یاس بود. خدا، یاس بود...
خیلی خوب بود
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
عقاب بودن لایق شماس...خوب بلدین پروازکنین توآسمون احساس!
مرسی
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد عمروابادی
درباره نمایش مده آ i
این نمایش به راستی امضای استاد سلیمی رو با هنرمندی چند جوان پر انرژی و با انگیزه پای خودش داره و می شه شاخص های یک کار حرفه ای با امکانات محدود رو درونش دید و آموخت. حیف بود که کمتر دیده بشه. به همین دلیل از گروه محترم و تماشاخانه محترم باران خواهش کردم تخفیف ویژه ای برای اعضای تیوال در نظر گرفته بشه.
پیشنهاد می کنم این نمایش رو از دست ندید.
۱. سحر اضافه کن به فهم آسمانم.
۲. کاش این ماجرا به سر نیاید.
سلام جناب عمروآبادی
من دیروز توی سینما فلسطین کارت دانشجوییم رو گم کردم. زنگ زدم به سینما، به من گفتند که دادند به مسئولان ولی دقیقا نگفتند که مسئولان تیوال یا فرهنگسرای انقلاب. می خواستم ببینم کارت رو به بچه های شما ندادند؟ منتظر جوابتون هستم
با تشکر
۲۶ فروردین ۱۳۹۳
سلام دوست عزیز
خیر. اما من از دوستان باشگاه فیلم می پرسم براتون...
۲۶ فروردین ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
الان بعد مدتها از دیدن یه فیلم واقعن هیجان زده و مبهوتم...
ماهی و گربه شهرام مکری...
کجا دیدید این فیلمو؟
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
جناب امیدوار همون طور که خانم بهناز گفتند در خانه هنرمندان برنامه جشنواره تصویر.

به نسبت فیلم ها و تئاترهای خوب زیادی دیدم اما برای نخستین بار پس از تماشای یک فیلم، مدت زمانش رو (130 دقیقه) تا ساعتم رو ندیدم باورم نشد.

۱۳ اسفند ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شاید هیچکدومشون فکر نمی کردن
هیچ کدوم از سی و دو تاشون
که روزی انتخاب بشن
به عنوان نمادی از یک سال
یکی از بیست تا سال دلواپس پیش از دیدار عطرت
یکی از سه تا سال نور و آیینه و شعر
یکی از هشت تا سال سرد...

از سی و دو شاخه گل سرخ
شاید فقط یکیشون
فقط یکیشون می دونست قراره انتخاب بشه
به عنوان نماد یک سال
همون که سی و دومین بود
و نماد طلوع دوباره من
عقاب؟!!! ٠٠٠
۲۳ بهمن ۱۳۹۲
لمس بودنتون جاودانه جناب عمروآبادی :)
۲۳ بهمن ۱۳۹۲
طلوع دوباره
مبارک *****
:)
۲۳ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوست داشتن تو
همان رنگ ساده ایست
که آسمان را با آن نقاشی می کنم

نه آن زمان که صاف و یک دست آبی است
نه آن جا که سرخ، آفتاب را بدرقه می کند
نه آن گاه که لاجوردی به استقبال ماه می رود

آن هنگام که یکپارچه شب است
و بی ستاره
و سیاه

دوست داشتن تو
آغاز بی پایانی است
عجب عقاب زیباگویى :-)
۱۱ بهمن ۱۳۹۲
بسیار عالی .. :)
۱۱ بهمن ۱۳۹۲
دوست داشتن تو
رویای شیرین کودکانه ایست
که غریبانه
دنبال عروسک خوابش
میان خیال کمرنگ
روی دیوار آسمان
نقش ابر خاکستری
می کشد....
تو همان خیالی
و همان رویا
و من
همان کودک ...

گاهی هم رنگ بگیر
در آسمان آبی این دل
به یاد ایام قدیم....

۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر یاران تیوال
یک سال و سه ماه از راه اندازی تیوال می گذره و در این مدت تلاش کردیم در بعدهای گوناکونی تیوال رو گسترش بدیم و خدمات و فعالیت های متنوعی رو راه اندازی کنیم. تلاش کردیم هرگز به دام یک بعدی شدن و یکسویه شدن تیوال نیفتیم. اطلاعرسانی برنامه های هنری به ویژه تئاتر، انتشار اخبار، تشکیل تیم عکاسی و پوشش تصویری بیشتر کارها، تشکیل تیم رادیو اینترنتی و پوشش صوتی آثار، سامانه پیشرفته و قدرتمند تهیه بلیت و ... بخشی از این جنبه هاست.
اما شاید یکی از قدیمی ترین اندیشه های ما در تیوال گسترش بستر آموزشی برای علاقه مندان و استعدادهاییه که نیاز به بستری برای رشد و فرصتی برای دیده شدن دارند. در همین راستا نخستین کارگاه تئاتر تیوال با هدف رسیدن به یک اجرای عمومی مهرماه امسال برگزار شد و امروز با ادامه تمرین ها زیر نظر تینو صالحی عزیز که به ما اعتماد کرد، در آستانه واقعیت این رویا هستیم.

اینجا به عنوان سرپرست و یکی از معماران تیوال از همه کاربران نازنینمون، هنردوستان و هنرمندان می خوام با حضورشون و تماشای این نمایش، این روند تازه تیوال رو حمایت و به ما برای برداشتن گام هایی بزرگتر در مسیر آموزش و ایجاد فرصت رشد که در نهایت گسترش هنر مستقل رو در پی داره، انگیزه بدن. تماشا و نقد "بانوی دریایی" تنها تماشای یک تئاتر با توانایی ها و کاستی های یک گروه جوان نیست، حمایت از یک حرکت تازه و یک نهال نوپاست.

زندگیتون پر از عطر گل یاس
- محمد عمروآبادی
مدیر و یکی از بنیانگذاران تیوال

درود!
۱۳ آذر ۱۳۹۲
سلام...
بسیار پیشنهاد خوبیست
۱۶ آذر ۱۳۹۲
چقدر خوب :) خبر نداشتم از این حرکت قشنگ ... خیلی خوشحال شدم. دیوار رو خیلی دوست دارم و هر حرکت مثبت دیوار برام قشنگه. حتما بلیت رو همین حالا تهیه میکنم. یقین دارم کار خوب و شب خوبی میشه.

موفق باشید گروه بانوی دریایی
و موفق باشید جناب عمرو آبادی عزیز
۱۷ آذر ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یا حسین
یا زهرا

یا زهرا

زهرا جان امروز واسه تو روز بزرگی بود. امروز به پسرت افتخار کردی که قهرمان آزادی و آزدگی شد... امروز پسرت از خودش رد شد... روی همه ما رو سپید کرد.... روی همه ما رو سیاه کرد... سرش رفت اما پای چیزی که فکر می کرد درسته ایستاد... تو می دونی این ها برای من کلمه نیستن، این ها برای من شعارهای اعتقادی نیستن... تو می دونی خیلی ها درباره اعتقاد یا بی اعتقادی من چی فکر می کنن... برام همین که تو بدونی کافیه... این ها جریان ظریف فکری منه که باهاش "بزرگ" می شم. این ها نمادهایی از جریان حقیقت جویی و خودشناسی ... دیدن ادامه ›› منه...

زهرا جان طول می کشه آدم حقیقت رو بفهمه... آدم بفهمه حقیقت تجسم ها و مدل های گوناگونی داره... حقیقت مدل پذیره و ما تنها با مدل های حقیقت برخورد می کنیم و در هر پیشرفت اون رو کامل تر می کنیم و بهش نزدیکتر می شیم... وقنی توی این راه داریم گم می شیم یه تکیه گاه هست، یه تکیه گاه که نمی شه بهش شک کرد... این که "من" هست... "من" نقطه آغاز دوباره است...

زهرا جان
من هنوز خیلی از حقیقت دورم... من هنوز هیچی نمی دونم...
من هنوز نتونستم خودم رو نجات بدم... من هنوز نتونستم به خودم کمک کنم... هنوز نتونستم به عشقم کمک کنم... به گل یاسم... من چجوری می خوام به دیگران کمک کنم... چجوری می خوام به دنیا کمک کنم... چجوری می خوام برای مردم جهان قدمی بردارم وقتی هنوز نتونستم برای خودم قدمی بردارم... قرار بود امیر ارتش تو باشم اما هنوز برات یه سرباز خوب هم نشدم...

من می خواستم حقیقت جویی رو بین آدما رواج بدم... می خواستم آدما درک بهتری از خدا داشته باشن... درک بهتری از زندگی داشته باشن... من فقط می خواستم همه خوشحالتر باشن... همه خوبتر باشن... اما من سر قدم اول موندم... من هنوز از خودم هم رد نشدم...

زهرا جان چقدر قشنگه که لقب تو هم گل یاسه... گل یاس، گل یاس... گل یاس...

متن بسیار خوب و کارگردانی توانای بانو ساناز بیان از این نمایش اثری تاثیرگذار ساخت که با بازی های خوب هر سه بازیگر دوست داشتنی نمایش ماندگار خواهد شد. بانو رهنما دیگربار تواناییشون رو در ایجاد یک همراهی صمیمانه در تماشاگر به رخ کشیدن.
طراحی صحنه و دکور عالی بود.
موسیقی مناسب و به جا بود.

خوشحالم که برچسب "پیشنهاد تیوال" روی چنین نمایش ارزشمندی چسبیده و پیشنهاد می کنم این چند روز مانده رو از دست ندید.

 

زمینه‌های فعالیت

هنرهای تجسمی
گردشگری

تماس‌ها

amroabadi
amroabadi