تیوال نمایش امروز، روز خوبیست برای مردن
S3 : 11:13:44
خرید بلیت
۳۵,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان
با بهای ۳۰,۰۰۰ تومان
  ۱۰ تا ۳۰ شهریور
  ۲۱:۱۵
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: جمال هاشمی، کمال هاشمی، سارا سجادی
: کمال هاشمی
: شیوا فلاحی، سارا سجادی
: سیدمحمد منقا

: شقایق شعبانی
: آتوسا قلمفرسایی
: آنکیدو دارش
: امین باقری
: نوشین نجفی، مهدی زارعی
: سارا ولی زاده
: مهدی طالقانی
: آوا صالحی، محمدرضا خاکی
: سجاد طاهری
: امیر امیری
: مهسا حاج محمدی
: رضا جاویدی، شهرزاد شعبانی

یادداشت کارگردان:
جنگ جغرافیا نمی شناسد. اگر در نقطه ای از کره زمین آتش جنگی برافروخته شود، شعله آن به وسعت کره زمین گسترش می یابد.
جنگ تنها ویرانی نیست. اما ویرانی زائیده ی جنگ است. آیا پس از هر ویرانی زایشی پدید می آید؟
من در میانه ی اثر ایستاده ام و زایش را جستجو میکنم. در پی این زایش، چالش من با واقعیت و حقیقت است. با فرم و محتواست. با دو مدیوم است.
و در پی این چالش ها، خواست من این است که به ترکیب تازه ای دست یابم.

 

بخشی از نقد انیس دوپف در مجله فرانسوی موومان بر روی نمایش: «امروز، روز خوبی ست برای مردن» در فستیوال فیلاتوره، مولوز، فرانسه 2018
این نمایش، محتاطانه مسیر بازگشت به خویش را ترسیم می‌کند که شاید تنها مسیر وصولش از راه «دیگری» باشد.
اثر چندوجهی برادران هاشمی که توجهی ویژه به تصویر دارد،به واسطه‌ی ظرافت ترکیب‌های بصری و صحنه‌پردازی های دیداری‌اش،ما را شیفته‌ی خود می‌کند.
نمایشی که در آن درخت کوچک نارنج،دیوار ورودی و خاطرات کودکی،پژواکی به مراتب رساتر دارند از دنیای بیرون که لالمانژ گرفته و برای همیشه خارج از میدان دید،مانده

Coproduction and creation residency La Filature, Scène nationale de Mulhouse
Coproduction Bozar, Centre for Fine Arts, Brussels

مونا یک دختر جنگ زده هست که در ادامه ماجراهایی که برایش اتفاق افتاده، در خانه ای مخروبه و خالی از سکنه زندگی میکند. یلدا که در زمان جنگ به همراه خانواده اش به کشوری دیگر مهاجرت کرده، به ایران می آید که خانه پدریش را بفروشد. او تصمیم میگیرد که برای آخرین بار خانه را ببیند و از آن فیلم بگیرد. او در خانه با مونا مواجه میشود. مونا سوژه ی خوبی برای فیلمش است ...

باکس وسط: ۳۵،۰۰۰ تومان
باکس‌های کناری: ۳۰،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش امروز، روز خوبیست برای مردن / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یادداشت جناب آقای سعید طباطبایی(نویسنده) در روزنامه ایران،بر نمایش:

نورافشانی ماه بر فراز ویرانی
یادداشتی درباره نمایش "امروز روز خوبی است برای مردن"
سعید طباطبایی
"امروز روز خوبی است برای مردن" نمایشی است به کارگردانی کمال هاشمی، که این روزها در سالن استاد سمندریان تماشخانه ایرانشهر در حال اجرا است. نمایشی از هر سو متفاوت، نمایشی که چون نامش ما را به مواجهه فرا می‌خواند. "امروز روز خوبی است برای مردن" اصطلاحی در زبان انگلیسی است و اغلب در مورد مواجهه مشتاقانه با جنگ‌های میهن‌پرستانه به کار می‌رود. در این نمایش هر چند پیامدهای جنگ موضوع اصلی است اما اشتیاق مواجهه، مواجهه مخاطب است با اثری که از فروپاشی و زوال سخن می‌گوید. نخستین مواجهه مخاطب، پس از آن که در سالن می‌نشیند؛ پرده‌ شفافی است که صحنه را به دو بخش تقسیم کرده ... دیدن ادامه » است. بخش جلویی پرده، قاب سینما می‌شود و بخش پشتی، جایگاه ایفای نقش دو بازیگر نمایش است. از همین جا است که مخاطب در این نمایش با تلفیق سینما و تئاتر روبرو می‌شود و تا آخر با آن مواجه خواهد بود. بازیگران هم بر پرده حضور دارند و هم بر صحنه، و از قاب این دو رسانه با هم به گفتگو می‌پردازند. روایت نمایش در هر دو قاب به موازات پیش می‌رود. روایت مواجهه دو انسان در خانه‌ای رو به ویرانی، روایت دو انسان که هر دو به نحوی متفاوت از جنگ و وطن گریخته‌اند و اینک با هم و با گذشته خویش مواجه می‌شوند. گذشته‌ای که هم برایشان نوستالژیک است و هم سرنوشت‌شان را دستخوش ویرانی کرده است.
یلدا از مهاجرت بازگشته تا پس از سال‌ها هم خانه پدری و وطن را دوباره ببیند و هم اگر دست داد فیلمی بسازد. اما مونا که دختری جنگ‌زده است از مشکلات بی‌شمارش گریخته و از خانه کودکی یلدا سر درآورده است، جایی که مواجهه اتفاق می‌افتد و روایت شکل می‌گیرد. جایی که احساسات درونی این دو شخصیت در این مواجه رخ می‌نماید و کنش روایی تحقق می‌پذیرد. اما مواجهه در این نمایش یک ساعته به همین جا ختم نمی‌شود. رفتن مونا، ماندن یلدا و فروپاشی خانه پایان کار نیست. پایان، مواجهه امید است با زوال. مواجهه نورافشانی ماه است بر فراز ویرانی. مواجهه‌ای که همچنان مخاطب آگاه را به چالش می‌کشد و در خانه پرسش می‌گذارد.
"امروز روز خوبی‌است برای مردن" نوشته کمال هاشمی، جمال هاشمی و سارا سجادی است و تهیه کننده آن محمد منقا است. نمایشی که با بازی شیوا فلاحی و سارا سجادی بر صحنه اجرا است. نمایشی که می‌توان به مشتاقان مواجهه‌ای تازه پیشنهادش کرد.
ملیسا برسام این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
وقت همگی شما عزیزان خوش
از طرف خودم و گروه از اینکه نظراتتون رو با ما در میون گذاشتید تشکر می‌کنم.
خوشحالیم که در این غوغای ستارگان،به اجرای ما هم نیم نگاهی داشتید و خوشحال‌تر که قریب به اتفاق راضی سالن رو ترک کردید که بی‌شک هیچ چیز لذت‌بخش‌تر و دلگرم کننده تر از این نیست.
این شب‌های آخر حضور ما در تماشاخانه‌ی ایرانشهرِ بی‌نظیر و بی‌رقیب کنارمون باشید.
ممنون و به امید دیدار
قریب به اتفاق راضی سالن رو ترک کردید...

شما این رو از کجا متوجه شدین ؟؟
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته‌ی جناب آقای اسدالله امرایی( نویسنده و مترجم ) پس از تماشای نمایش:
در امروز روز خوبیست برای مردن با ترکیبی از نمایش و فیلم روبرو هستیم اسمش را بگذارید سینما تئاتر یا هر اسم دیگر. نمایشی عالی است و البته بسیار تلخ از روابط انسان و اجتماع، داستان زوال و فروپاشی و انهدام است. نمونه‌ای مثالی از تراژدی . رنج تهیدستی و فقر و جنگ. انسان درگیر روابط و قراردادهای اجتماعی یک‌طرفه. نمایش چند روزی به مناسبت ایام سوکواری تعطیل بود و از روز جمعه به روال عادی برگشته است. کارگردان اثر کمال هاشمی و تهیه‌کننده محمد منقا است. این نمایشنامه را کمال هاشمی، جمال هاشمی و سارا سجادی نوشته‌اند. سارا سجادی و شیوا فلاحی هم بازیگران آن هستند.
میترا و ملیسا برسام این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ بیست و چهارم شهریور ماه نود و هشت

بازگشت به خانه و خاطره
نوشته محمدحسن خدایی
بار دیگر شاهد اجرائی هستیم که مسئله‌اش بازگشت به خانه و مواجهه با خاطره و ماتم است. اجرای کمال هاشمی از نمایشنامه «امروز، روز خوبی‌ست برای مردن» به میانجی احضار گذشته، در کار فهم اکنونیت اجراگران است. حتی تلفیق بیان سینمایی با مدیوم تئاتر و آن تشبث به تصاویر زنده و گاه البته ضبط شده، گویی تمنایی است برای تاب‌آوری آن گذشته‌ای که سپری نشده و روایت‌اش ناممکن است و توان آن دارد که سوژه‌ها را تا مرز فروپاشی به‌پیش برد. ماجرا از ورود زنی جوان به‌نام یلدا به خانه‌ای آغاز می‌شود که سال‌ها پیش، بر اثر جنگ ایران و عراق، مجبور به ترک آن شده. خانه‌ای در حال ویرانی که موریانه‌ها تمامی دیوارهایش را جویده و نشانی است استعاری از غیاب روزگار ... دیدن ادامه » خوش کودکی در خانه پدری. یلدا فیلمسازی است که قرار است به میانجی ثبت تصاویر و مونتاژ آنان، فیلمی در رابطه با هویت خویش بسازد. مواجهه نابهنگام او با مونا، زنی که خانه را از بنگاه معاملات ملکی اجاره کرده، سرآغاز نوعی شناخت و خودآگاهی است برای یلدا از طریق روبرو شدن با دیگری. مونا همچون یک سوژه جنگ‌زده، بازنمایی می‌شود. یک بی‌خانمان ابدی که خیابان‌ها را پرسه می‌زند تا شاید خانه و کاشانه‌ای بیابد. در ابتدا مونا به مثابه ابژه‌ای بازنمایی می‌شود که یلدا از سر کنجکاوی به او نظر می‌افکند. یک مهاجم، غریبه و غاصب که خانه پدری را به اشغال خود درآورده و از مالکان واقعی خانه، سند مالکیت طلب می‌کند. هر چقدر یلدا در بدو ورود به خانه، در تلاش است تصاویر خنثی و مستند از مونا و فضای داخلی خانه ثبت کند، در ادامه و بنابر ضرورت، دست از فاصله‌گیری برداشته و رابطه انسانی‌تری با محیط برقرار کرده و قسمتی از فرآیند ساخت فیلم می‌شود. دیگر خبری از آن فیگور فیلم‌سازی نیست که گوشه‌ای می‌ایستد و لحظات را ثبت می‌کند. بنابراین در انتها وقتی مونا برای همیشه خانه را ترک می‌گوید، یلدا با نوعی احساس مسئولیت، تلاش دارد جایگزین او شود و روایت کند. بنابراین اجرا تفاوت را پس می‌زند و در پی اینهمانی سوژه‌هاست.
یکی از مکانیسم‌های روایی اجرا، تقابل مابین بیان شخصی افراد از جنگ در مقابل تاریخ رسمی آن است. اوج این رویکرد آن زمان است که مونا سرگذشت اندوه‌بار خویش از جنگ را روایت می‌کند و توامان و با نوعی تقطیع و تناوب، یلدا آمار رسمی خرابی‌های جنگ ایران و عراق را با لحنی سرد بر زبان می‌آورد. مواجهه امر جزئی با روایت‌های کلان. اینکه چگونه رنج افراد در روایت‌های رسمی، بازتابی نمی‌یابد و در نهایت این آمار است که روایت غالب را شکل می‌دهد. وقتی مونا در تلاش برای بیان امر بیان‌ناپذیر، روبروی دوربین یلدا می‌نشیند و سرگذشت خویش را با لکنت آشکار می‌کند، گویی روایت، شکست خود را می‌پذیرد و وقت عزیمت مونا فرا می‌رسد.
به لحاظ اجرائی، استفاده از پرده‌ای که تصاویر ضبط شده را نمایش می‌دهد، نوعی به حاشیه بردن بدن واقعی اجراگران است. حال با بازنمایی سینمایی بدن‌ها بر پرده روبرو هستیم که تماس بی‌واسطه تماشاگران با اجراگران را ناممکن می‌کند. بدن‌ از طریق تصاویر بازنمایی می‌شود و یا به پشت همان پرده نمایش دهنده تصاویر، تبعید می‌گردد. گویی انتخاب استراتژیک گروه اجرائی تفوق بیان سینمایی است بر امر تئاتریکالیته. بدن واقعی اجراگران، در این تبعید و فاصله‌مندی، مقهور کلمات و تصاویر می‌شود. گذشته از طریق این مکانیسم اجرائی، متورم می‌نماید و برناگذشتنی. بی‌جهت نیست که در نهایت خانه موریانه‌زده و در حال ویرانی، خراب شده و فیلمی که قرار به ساخته شدن و امکان رهایی سوژه‌هاست، ناتمام می‌ماند. توگویی مردن نوعی انتخاب و الویت می‌شود. پس ویرانی خانه، اشاره‌ای است استعاری در رابطه با زخم‌های که جنگ‌ بر جا می‌گذارد و هیچ‌گاه درمان نمی‌شوند. از قضا در همین سویه ایدئولوژیک اجرا در باب مرگ‌خواهی و پس‌زدن زندگی است که می‌توان از هستی‌شناسی آن فاصله گرفت و زیستن را طلب کرد.
از منظر بازی‌ها، شیوا فلاحی و سارا سجادی، توامان حضوری سینمایی و تئاتری دارند. البته که اجرای آنان بیشتر به تصویر وفادار است تا یک اجرای صد در صد تئاتری. اما کمابیش در همین فضای بینابینی، موفق‌ عمل می‌کنند. اما ای کاش فرصت آن را می‌یافتند که از پرده عبور کرده و جسمانیت تمام و کمالی یابند. همان لحظه تابناک به تمامی تئاتری شدن.
امیر مسعود و میترا این را خواندند
محمد کارآمد و mahaya این را دوست دارند
ممنون جناب خدایی
۴ روز پیش، سه‌شنبه
ارادت
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

◽️یادداشت جناب آقای مسعود میری(مولف،روزنامه نگار و شاعر) بر نمایش:

امروز روز خوبی ست برای مردن تئاتر نو را به نمایش می گذارد . در آغاز عنصر غافلگیری ما را در بر می گیرد . ما با نمایش فیلم روبرو هستیم یا با تیاتر - سینما؟ راستش در باب این نمایش حرف های زیادی دارم که با کارگردان موفق - کمال هاشمی - و یکی از دو بازیگر - سارا سجادی - این نمایش عالی در میان گذاشتم . توصیه می کنم تئاتر دوستان این کار موفق را از نظر بگذرانند و تماشایش را از دست ندهند. "امروز روز خوبی ست برای مردن" نشانی از ژرفای فهم زوال و فروپاشی ست که در چشم انداز مرگ اجتماعی خود را بازگویی می کند . ما تمام نمایش را در پرده ای حایل می بینیم : پرده ای که تاریخ و زمان را نمایندگی می کند . و این اولا موجب رقیق شدن رنج واقعیت می شود و ثانیا کاری درخشان را در اثر به انجام می رساند: واقعیت به واقعه ... دیدن ادامه » ارتقاء می یابد . اثر از این پس در مفهوم مواجهه بازگویی را آغاز می کند . مواجهه به مثابه امری اجتماعی که مسئله ها یا پرابلم های نفسانی ما را عریان می کند . مواجهه از نعمت صُدفه و اتفاقی بودن رخدادها بهره می برد ، و این یعنی اثر در بطن واقعیت ، طبیعت واقعه را تولید خواهد کرد. امروز روز خوبی ست نمونه ای مثالی از فاجعه است ، فاجعه ای که در سطح انسانی و اجتماعی خود را پهن کرده و نوعی زوال عمومی را پیش چشم می آورد . این فاجعه البته رنج و محنت عمومی شده را از امری واقعی فراتر می راند به پرتوهایی فلسفی سوق می دهد . با این همه هر گاه پرده برافتد نه توی اجتماع مانی و نه تصویری که به "منِ" منشق و چند پاره متصل است ، بلکه رنجی سر بر می آورد که یک یا چند نسل رو به زوال و گرفتار فاجعه آن را از سر گذرانده اند . داستان این نمایش مدرن از دست دادن مادر است ، مادری که از آغوش مادر جسمانی آغاز می شود و در مادر نمادین ، به وطن و خانه خود را به پیش می راند . اما وقتی کودک از پستان مادر گسسته می شود ، تازه خود را در می یابد و رشد می کند اما در مادر نمادین خود را گسترش می بخشد . زوال اما کاری باژگونه می کند : مادر نمادین به قدر کفایت آغوشی رشد یابنده و توسعه بخش ندارد تا فقدان مادر نخستین را التیام بخشد . داستان نمایش این فقدان ها را برجسته می سازد و از آن چشم نمی پوشد . امروز روز خوبی ست فرصتی ست تا این مواجهه خود را در ما تُنُک کند و رنج از یاد نرود ، رنج تهیدستی و فقری که به انهدام خواهد انجامید . سخن بسیار است اما بهتر است نمایش را ببینید ، آنوقت می توان بسیار از آن سخن گفت . نمایشی با متن خوب ، بازی خوب و شیوه ای نو در عرضه و بیان .
امیر مسعود و میترا این را خواندند
mahaya این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش « امروز روز خوبیست برای مردن» کاری از کمال هاشمی هفته‌ی پایانی اجرای خود را پشت سر می‌گذارد.
این نمایش تولید مشترک فستیوال بین المللی فیلاتوره، مولوز، تئاتر بوزار (مرکز هنرهای زیبای بروکسل)، است.
کمال هاشمی پیش از این نمایش «تو با کدام باد می روی؟» را در تئاتر مستقل تهران به روی صحنه برده است که برنده گرنت فستیوال بین المللی بولوار، فریبورگ، سوئیس شده بود و در فستیوال‌های مختلفی در اروپا به روی صحنه رفته بود.

Coproduction and creation residency La Filature, Scène nationale de Mulhouse

Coproduction Bozar, Centre for Fine Arts, Brussels
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سبک اجرای این نمایش متفاوت بود از همه نمایشهایی که دیده بودم، تلفیقی از فیلم و تئاتر ، تکنیکی جذاب برای بیان خاطره و ایجاد تعلیق.
یک سوم ابتدایی نمایش اصلا کشش نداشت از جابجا شدن تماشاچیان رو صندلی ها هم می شد این را فهمید. یک سوم دوم درد و رنج جنگزدگی را به خوبی به نمایش گذاشت: بغض هزاران مهاجر کوچ کرده از شهر و از وطن، اثرات روانی مخرب جنگ بر مردم، هویت از دست رفته و فقر. و اما یک سوم پایانی ... چقدر خوب بود، اثرگذار و دیدنی . حسی ، ملموس و عمیق.
موزیک و طراحی صدا را ،مخصوصا در بخش انتهایی، خیلی دوست داشتم. بازی ها متوسط بود حرکت زیادی وجود نداشت دیالوگ گویی هم خیلی خاص نبود ولی البته کافی. فقدان اکسسوری و حرکت تاثیر مستقیمی در کسل کنندگی ابتدای نمایش داشت. صداهای ناگهانی در میکروفون آزاردهنده بود مخصوصا جایی که سکوت اهمیت ویژه ای داشت. حرفهای مونا ... دیدن ادامه » یک جاهایی خوب شنیده نمی شد.
در مجموع این کار را دوست داشتم و در خاطرم خواهد ماند(4.5)

میترا این را خواند
محمد لهاک ( آقای سوبژه )، زهره مقدم و امیر مسعود این را دوست دارند
مرسی از توجه و وقتی که گذاشتید
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"هویت ابژه‌های درحال فروپاشی"

بخشی از هویت انسان به مکان و جغرافیایی‌ست که درآن بدنیا آمده، زیسته و با آن انس گرفته‌ست.. روابط انسان با محیط، پدیده‌ی روانشناسی‌ با رویکردهای متفاوت‌ست. بسیاری از اطلاعات محیطی و شناختی در روان و حافظه‌ی انسان، مفهوم و تصویر ذهنی می‌سازد که تداعی‌گر و معناگراست و زنجیره‌ی بهم پیوسته‌ای از هویت فرد با آن مکان و محیط می‌شود. همان احساس آشنایی که پیوستگی عمیقی را موجب می‌شود و جدایی یا دوری از آن، بیگانگی و جداماندگی را در روان انسان ایجاد می‌کند که همواره میل بازگشت به آن را دارد.
این همان تعاملی عاطفی،حسی و شناختی‌ست که انسان نیازمندست با محیط و مکان زیستِ خود برقرار کند و "دلبستگی به مکان" بعنوان حسی قوی در او شکل می‌گیرد. "حافظه‌ی سرگذشتی"، نیز شامل همین خاطرات و تجربیات وتعاملی‌ست که در شکل‌گیری هویت انسان، حائز اهمیت‌ست.
مکان‌ها، ارتباط تنگاتنگی با حافظه، هویت و شناسایی فرد با جهان بیرونی و پیرامونش دارند.و این دلیلی‌ست که بسیاری از افراد یا قادر به ترک یا فراموشیِ محل زندگی و مکان‌های ثبت‌شده در خاطرات و حافظه‌اشان نیستند و یا اگر مجبور به آن شوند، همواره میل و کشش درونی دوباره آنها را به آن سمت باز می‌گرداند. چراکه می‌خواهند به "خود"ی دست یابند که در آن مکان و خاطرات، قابل شناختن‌ست.
"امروز روز خوبیست برای مردن"، درباره‌ی جنگ نیست، بلکه سوژه‌ای‌ از ابژه‌هایی‌ست که درحال فروپاشی‌اند. ابژه‌های مکانی و انسانی ..
چه از تاثیرات جنگ، که عاملی برای گسست افراد از مکان‌ها و محیط‌هایی‌ست که ریشه در هویت‌شان دارد و چه از منظر انسانی که به دلایل اجتماعی و جغرافیایی و فقدان‌هایِ مادی و معنوی، رو به ویرانی‌اند.
داستان نمایش، شروع مناسبی دارد، دختری که بدنبال جستجوی خاطرات کودکی و یا بخشی از هویت خود، به مکانی پا می‌گذارد که خانه‌ی پدری و تولد اوست. اما خانه بقدری متروکه است که درحال ویرانی‌ست. موریانه‌هایی که به جان این بخش از "هویت"ی افتاده‌اند که سالها فراموش شده و حالا از درون پوک و تهی، رو به زوال‌ست.
او فیلمسازست و از تمام قسمت‌های خانه با لنز دوربین خود، تصاویری ثبت می‌کند که نقاط گمشده‌ای‌ست از آنچه او دراین سال‌ها از آن بی‌بهره بوده ودر مهاجرت و کشوری دیگر، قادر به بدست آوردنش نبوده است .
مواجهه‌ی غافلگیرانه‌ی او با دختری جنگ‌زده و شهرستانی‌ که ساکن خانه‌ی خانوادگی‌ اوست، جنبه‌های جذابتری را برای ساخت فیلمش، رو می‌کند. و به این صورت مسیر تازه‌ای برای شناخت کسی پیش می‌آید که شباهت زیادی به آن مکان دارد، او هم مانند همان خانه‌ی متروک و پوسیده که مملو از اتفاقات وخاطراتِ گذشته‌، رها شده‌است، کشف همزمان هویت های مکانی و انسانی.
نویسنده‌ی متن، سویه‌های انسانی و تاثیرات شدید جغرافیایی را بر افراد ساکن آن، بازنمایی می‌کند که در لایه‌‍‌های پنهان خود، نقدی عمیق دارد. از تاثیرات جنگ بر افراد مناطق جنگی که دوری و از دست‌دادن خانه و زندگی‌اشان تا ابتلا به بیماریهای اعصاب و روان، غریب‌ماندگی و عدم حمایت کافی دولت از آنها، سختی گذارن زندگی را برای آنها چند برابر کرده‌است.. و پایانی تراژیک و تاثیرگذاری را رقم می‌زند که ازجنبه‌های متعدد حائز توجه‌ست، بطوری که سوژه درحالیکه برای دست‌یابی به بخشی از خاطرات و هویت خود، موقعیت مکانی را شناسایی می‌کند، در پایان این سوژه است که بخشی از هویت ابژه و در فروپاشی آن، مدفون می‌شود.
کالبدِ مکان با کالبد انسانی یکی می‌شود و بازگشت به هویت مکانی، بازگشتی ابدی را رقم می‌زند.

درکنار متنی که در وهله ی اول به نظر ساده و کلیشه‌ای می‌رسد که بازگشت دختری‌ست ایرانی و مهاجر به خانه‌ی پدری خود و مرور خاطراتش، اما در بازنمایی لایه‌ها و نکات بسیاری را مطرح می‌کند، فرم اجرای این نمایش خلاقیت کارگردانی را به رخ می‌کشد که بخوبی استفاده از مولتی مدیاهایِ کاربردی در یک اجرای صحنه‌ای را برای جذب و ایجاد احساسی چند بعدی و واقعی مخاطب بکار می‌گیرد
حضور ... دیدن ادامه » و وجود لنز دوربین، در تمام صحنه‌ها، شکست قواعدِ قراردادی تئاتری‌ست که در عصرحاضر ظرفیت‌های گسترده‌تری از خود را به نمایش می‌گذارد.
تلفیق و ترکیبی از تئاتر، فیلم ،نورپردازی و تصویربرداری ، مجموعه‌ای موفقی‌ست برای فرم روایی نمایش که بین فیلم‌های پیش ساخته تا فیلمبرداری زنده و سرصحنه، و اجرای تئاتری در رفت و آمدست،و وجه جذابی‌ست برای واگویی رنج و تراژدی انسانی .
درعین حال، تداعی مکان می‌تواند همان سرزمینی مادری باشد که درحال ویرانی‌ست. اهالی آن، رنجور و ضعیف و به آخر خطی رسیده‌اند که هر آن، ممکن‌ست فروبپاشند. و در نهایت نیز راه نجاتی برای آن سرزمین گویا باقی نمانده و فرو می‌ریزد.
بازی بازیگران با انتقال حسی که نیازمند اتصال آن با عاطفه و احساس مخاطب‎ست، موفق و درگیرکننده است. تکنیک‌های اجرا و فرمی که می‌تواند مخاطب را در فضای حقیقی و واقعی از آن مکان، نزدیک وهمراه کند، از جاذبه ها و نوآوری‌هایی‌ست که کمتر دراین شکل و قالب توانسته موفق عمل کند.

"امروز روز خوبیست برای مردن"، از مرگی می گوید که جبر جغرافیایی و سرنوشت گریزناپذیری از پیوند انسان، گذشته و مکان‌هایی‌ست که حتی به تراژیک‌ترین شکل ممکن، می‌تواند رخ می دهد و اورا درخود ببلعد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5681
تشکر مجدد بابت حضورتون
۴ روز پیش، سه‌شنبه
درود و سپاس خانم شعبانی عزیز و آرزوی موفقیت برای شما وگروه تون
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزی که رفتم نمایش <امروز روز خوبیست برای مردن> رو با دوستانم دیدم، احساس خیلی خوبی داشتم حتی چند روز بعد از دیدنش.
البته داستان یک نسل که درگیر جنگ بودن را وقتی تو یک برش زمانی مناسب و خیلی فشرده می بینید آدم رو به فکر فرو می برد ولی وقتی این کار ترکیب میشود با بازی ها و بازی گرفتن های حرفه ای و تکنیک های نوآورانه اجرایی و داستانی که مخاطب را در خودش فرو میبرد واقعا ارزش دیدن دارد.
من کمتر چیزی رو دو بار میبینم به صورت زنده ولی حتما <امروز روز خوبیست برای مردن> را دوباره خواهم دید،
خیلی توصیه می کنم به آدم های حرفه ای هر حوزه ای که این کار ارزشمند رو که براش با وسواس زحمت کشیده شده را ببینید.
امیر مسعود و mahaya این را خواندند
ارغوان شفیعی این را دوست دارد
ممنون بابت نظرتون
اگر دوست داشتید برای بار دوم کار رو ببینید،مهمان ما هستید.
خوشحال می‌شیم.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"امروز روز خوبی است برای مردن" نمایش‌نامه‌ای که به زندگی متفاوت دو زن می‌پردازد. زنی جنگ‌زده که دست روزگار پس از سال‌ها به تهران و یک خانه رو به ویرانی کشانده‌اش و زنی که از مهاجرت بازگشته و مالک خانه است. آمده به وطن سری بزند و اگر شد فیلمی بسازد... فیلم، مواجهه این دو جهان با هم است. مواجهه دو گونه رنج...
این نمایش مواجهه دوگانگی‌ها است، مواجهه دوگونه رنج و همچنین مواجهه جهان تصویر و بازی در لحظه بر صحنه تئاتر. استفاده متفاوت از فیلم در نمایش و تلفیق سینما و تئاتر، موقعیت تازه‌ای را برای تماشگر فراهم می‌کند. از این رو است که تماشای آن را به دوستان مشتاق تازه‌گی‌ها، پیشنهاد می‌کنم.
مهرداد کیا، امیر مسعود، Leon S. Kennedy و Hesam El این را خواندند
سحرناز قاسم نژاد، میثم جهانی و mahaya این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت کارگردان:

جنگ جغرافیا نمی شناسد. اگر در نقطه ای از کره زمین آتش جنگی برافروخته شود، شعله آن به وسعت کره زمین گسترش می یابد.
جنگ تنها ویرانی نیست. اما ویرانی زائیده ی جنگ است.
آیا پس از هر ویرانی زایشی پدید می آید؟
من در میانه ی اثر ایستاده ام و زایش را جستجو میکنم. در پی این زایش، چالش من با واقعیت و حقیقت است. با فرم و محتواست. با دو مدیوم است.
و در پی این چالش ها، خواست من این است که به ترکیب تازه ای دست یابم.
امیر مسعود این را خواند
مریم اسدی و gh.sh این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بخشی از نقد انیس دوپف در مجله فرانسوی موومان:
شگرد آینه در این کار موجب می‌شود سوژه-ابژه در بازنمایی‌هایش گم شود، تئاتر و سینما به هم گره بخورند و پیش چشمان ما با هم گلاویز شوند، همه و همه به هدف این که معانی «اصالت» را به بازی بگیرند.
امیر مسعود این را خواند
gh.sh، میثم جهانی و موسی منوچهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تجربه خیلی خوبی بود.
نگاه کردن به یک موضوع همیشگی از یک نگاه جدید، خیلی تاثیر گذار بود.
این نمایش نظر من در براه خیلی چیزها که شاید برای من به عنوان پارادایم بودن تغییر داد.
حمیدرضا مرادی و امیر مسعود این را خواندند
سحرناز قاسم نژاد و gh.sh این را دوست دارند
ممنون از حضورتون و خوشحالیم که راضی سالن رو ترک کردید.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی کمال هاشمی و با بازی شیوا فلاحی، سارا سجادی با تخفیف روزهای نخست آغاز شد.
شقا یق و Mohammad tajari این را خواندند
amirreza ebadi و ارغوان شفیعی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید