آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش یاماها
S3 : 13:51:12 | com/org
۰۱ بهمن تا ۱۵ اسفند
۱۷:۰۰ و ۱۸:۴۵  |  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
بها: ۳۵,۰۰۰ تومان  |  جزییات
۳۵,۰۰۰ تومان
و حالا یک یاماها باقی مانده و ...

اخبار

›› گزارش تصویری نمایش «یاماها» تالار قشقایی تئاتر شهر

›› تخفیف ۲۰% بلیت اجرا در سه روز اول

›› تماشای نوستالژی های طهران قدیم در تالار قشقایی/ آغاز پیش فروش بلیت «یاماها»

ویدیوها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
با سلام خدمت گروه محترم.
نمایش رو دیدم و بارز ترین نکته یا انتقادی ک میتونم بیان کنم سکوت بیش از حد و محض حکمفرما بود یعنی با سکوت بازیگر انقدر سالن ساکت میشد ک صدای نفس دیگری آزارت میداد.. بهتر بود آهنگ های پس ضمینه ی بیشتری استفاده میشد..

در کل راضی بودم از متن و بازی ها
خصوصا بازی کارکتر مرد
خدا قوت
سلام ارادت
ممنون که تشریف آوردید
سکوت جز اجرای ماست
حالا ضمیمه باشد یا پس زمینه را نمیدانم!
🎭🙏
۱۶ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لطف مسعود بهنود
برای نمایش یاماها
نیلوفر ثانی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش یاماها تا ۱۵ اسفند تمدید شد

نویسنده و کارگردان: کهبد تاراج

بازیگران: (به ترتیب ورود)
مرجان قمری، لبخند بدیعی، مازیار سیدی

طراح گریم: ماریا حاجیها
طراح نور: رضا خضرایی
طراح لباس: پگاه ترکی

عکس از رضا جاویدی

تئاترشهر - سالن قشقایی
ساعت ۱۷ و ۱۸:۴۵

خرید بلیت از سایت ... دیدن ادامه ›› تیوال

⚠️حضور تماشاگران در تالارهای نمایشی با در نظر گرفتن ظرفیت پنجاه درصدی سالن نمایش و موارد مربوط به فاصله‌گذاری براساس شیوه نامه‌های بهداشتی صورت می‌گیرد



#نمایش_یاماها
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"بدنه/ کلیات"

آدمی همواره در ستیز و نبرد است با سرنوشت، اتفاقات و رنج ها، این نبرد ازلی و ابدی تراژدی‌ها را رقم زده و می‌زند و آن را در تمامی دوره‌ها ماندگار و موثر کرده است.
در این میان پرداختن به تراژدی یکی از رازهای همراهی مخاطب با نمایش است، پرداختنی که ترس، شفقت، دلسوزی یا تنفر را در مخاطب برمی‌انگیزد و با یادآوری تجربه‌ی زیسته‌اش گویی بار دیگر تمام جان و احساس او را فرامی‌گیرد.
نمایش مبتنی بر اجرا هم است، چه در قواره و تعاریف کلاسیک و چه در نگاه مدرن(دست‌کم از منظر پوزیستیویستی).
اینکه موضوعی باشد و یک تعداد شخصیت با استفاده از دیالوگ به علاوه‌ی صحنه و المان‌های آن در مکان و زمانی ایده‌ای را اجرا کنند، تقریبا آن فصل مشترک بین نگاه کلاسیک و مدرن نسبت به نمایش است.
یک ساختاری ایجاد می‌شود و شخصیت‌ها در این ساختار تحت فشار قرار می‌گیرند، نسبت‌هاشان با هم عوض می‌شود، دودل می‌شوند، از یقین به شک می‌رسند یا از شک به ... دیدن ادامه ›› یقین. مظلومی در مسیر این حرکت ظالم می‌شود، معصومی قاتل و مجبوری جابر. اگر این تحول نباشد ، این تغییر در نسبت‌ها نباشد و کلفت ضعیف ابتدای نمایش تا پایان همان باشد دیگر چه می‌ماند برای نمایش؟ اگر همه چیز در یک محور یکنواخت افقی بدون هیچ فراز و فرودی پیش برود چه دراد برای جذابیت؟
این شخصیت‌ها قهرمان‌های نمایش هستند از گذشته تا حالا، از پرداختن به تراژدی و پرداخت تراژیک و قهرمان‌هایی که حال و کردارشان مخاطب را با خودش همراه می‌کرد تا امروز که در پرداخت مدرن قهرمان‌ها معمولا از دل افراد عادی جامعه هستند که اساسا ویژگی خاص و توان جادویی ندارند بلکه در موقعیت‌هایی قرار گرفتند که مواجهه آنها در این موقعیت‌ها و شرایط با جهان و انسان‌های اطراف آنها را حائز یک برجستگی می‌کند.
در هر دو وجه آنچه که مخاطب را همراه می‌کند همذات‌پنداری است، آن شعف یا آن اندوهی که از خویش‌دیگرپنداری یا دیگرخویش‌پنداری نصیبش می‌شود که البته از یک طرف در یک ارتباط مستقیم با انتخاب ساختار و فرم اثر قرار دارد و از طرف دیگر متناسب با ضرورت‌های تاریخی، فکری و فلسفی مخاطبان.

ایران، مرتضی را دوست دارد و برادر کوچک‌تر تصمیم می‌گیرد با کمک دوستش ایران را به آسایشگاه امین‌آباد بفرستد بلکه خلاص شود از این اوضاع خاطرخواهی خواهرش که عذابش می‌دهد.
اما آنچه که در امین‌آباد اتفاق میفتد و سلسله حوادث آنی نیست که از ابتدا پیش‌بینی شده باشد و خوشایند، اما تقدیر که توجهی به خوشایند انسان ندارد و کار خودش را می‌کند. ایران که توانسته اعتماد نگهبان امین‌آباد را بگیرد ناغافل موتور یاماهایش را برمی‌دارد و می‌زند به خیابان بلکم مرتضی را ببیند بعد از مدتی دوری.
این خلاصه فی‌ذاته دراماتیک است و جذاب. ایده‌ای که با پرداخت مناسب می‌تواند ماندگار باشد و مخاطبان بسیاری را همراه کند با خودش و از نمونه‌های موفق باشد اما خب اینطور نمی‌شود.
یاماها یک تعداد شخصیت دارد که از ابتدا تا انتها خود خودشان هستن، جز ایران که ابتدای ورود به صحنه‌اش با انتها تفاوت هایی دارد، دو شخصیت دیگر کمترین تحول را تجربه نمی‌کنند و این یکنواختی مهم‌ترین آسیب‌ش همراه نکردن مخاطب است.
گویی در جهانی که هر لحظه‌ با لحظه‌ی پیش متفاوت است و دائما در حال تغییر این دو شخصیت فقط قرار است برای ما خاطره تعریف کنند.
از نیمه‌ی دوم نمایش تقریبا اثری از کنش دراماتیک نیست و قرار است به دیدن صَرف صدادار چای، یک تعداد جملات قصار و ضرب‌المثل و گزاره‌های فراموش شده محاوره‌ای اکتفا کنیم.
در واقع آنچه که احتمالا در بیشتر بخش‌های نمایش اتفاق نمی‌افتد همراهی و همذات پنداری مخاطب با نمایش و شخصیت‌هاست.

"چرخ‌ها / تروئیکای ناموزون"

شکل اجرای ایران در بخش اول را اگر "تک‌گویی بیرونی" بدانیم که به گمانم بهترین انتخاب می‌تواند باشد بهتر از دو قسمت دیگر درآمده.
درواقع یک شخصیتی وجود دارد که از حرکات و حرف‌های او می‌شود متوجه شد حال روحی و روانی مناسبی ندارد، اینجاست که حرکات تندش روی صحنه، نحوه لباس و پاپوش پوشیدنش تا خیارخوردن و و غیره توجیه پیدا می‌کند.
اساسا با شخصیتی روبرو هستیم که نامتعادل است و با حرکات و رفتار عادی نمی‌تواند در صحنه نقش را ایفا کند.
اپیزودی که هم در متن و هم بازی بهتر از دو اپیزود دیگر است، متن چه در روایت و چه در کیفیت و یکدستی خوب درآمده و بازیگر هم توان و تلاش موثری دارد.
اما پرسش این است چطور می‌شود شخصیتی تا این‌حد نامتعادل که موتور یاماهای کس دیگری را برداشته و آمده تا مرتضی را ببیند، که در همه چیز حتی حرکات عادی دست و پا غیرعادی است در کلام آنقدر ماهر و لاینقطع حرف می‌زند، آنقدر سلیس و در جای خودش.
ضرورت وجودی بخش دوم برای من مبهم است و فکر کردم اگر نبود چه خللی بر نمایش وارد می‌شد و یا حالا که هست چه افزوده است. شخصیتی که گویا تمام کارکرد آن استفاده به عنوان مفصل بین بخش اول و سوم است.
گمانم ناقص ماند و مبهم. دختر کارمند امین‌آباد که پدرش عاشق ایران می‌شود و بعدها برادر ایران او را می‌دزدد و آب توبه رویش می‌ریزد. همین؟
نسبت این روایت با بخش اول که توسط ایران اجرا و ارائه شد چیست؟ نسبتش با بخش سوم چه؟
اساسا به نظر می رسد روابط علی و معلولی حلقه مفقود درونی و بیرونی این سه بخش است و اگر در جایی هم این روابط وجود دارد معمولا فاقد اون وجه دراماتیک است.
بخش سوم اما با نگاهی خوشبینانه نمایشی تک‌نفره بدون ایجاد هیچ موقعیت دراماتیکی است، در واقع نمایش تک‌نفره روایی.
حالا این نوع نمایش را با یکی کردن نور صحنه و جایگاه تماشاچیان که کنار هم بگذاریم به شکلی از خاطره گویی با استفاده از یک صندلی، یک لیوان چای و مقداری توهین و تمسخر می‌رسیم که اگر نبود آن چند کلمه بد بیراه به خودش و زنش و دیگران و خنده‌ی اندکی(بماند که این شکل خنده گرفتن خودش جای مناقشه دارد) که ‌گرفت کارکرد دیگری نمی‌شود متصور شد.
شاید اینجا گفته شود داده‌هایی اضافه کرد و گره‌هایی باز شد اما موضوع این است این گره افکنی به کار نمایش نیامد که حالا گره‌گشایی‌اش مهم باشد.
اساسا این سه بخش چه به لحاظ گونه و چه از لحاظ اثربخشی کاملا با هم متفاوت هستن. دست‌کم بخش اول با بخش دوم و سوم فاصله معناداری دارد.
چه اینکه می‌شد با حذف اپیزودهای دو و سه، نمایش در تایم کمتر و پرداخت مناسب‌تری می‌توانست اجرا شود که با توجه به جنس بازی، متن نمایش، ایجاد فرصت بیشتر برای شخصیت و استفاده از شیوه تک‌گویی درونی مخاطب را بیشتر همراه کرد با نمایش.

"رنگ و افزودنی‌ها"

گمانم این است یک بخش اصلی از انرژی و توجه صرف زبان( ادبیات نوشتاری) نمایش می‌شود. بمباران جمله‌های قصار و گزین‌گویه و ضرب‌المثل‌ها آن هم در شکل و شمایل محاوره‌ای قدیمش. گویی یک ویژگی زبان نوشتاری کهبد تاراج است و البته خدمتی در راستای حفظ واژگان و ضرب‌المثل‌ها و ادبیات محاوره.
اما به نظر می‌رسد این استعمال یک جاهایی بیش از اندازه است و آنچه که در واقع باید اصل باشد به حاشیه می‌رود برای اجرای فرعیات گرچه خودش شاید استفاده از این زبان را اصل بداند.

پیشنهاد

اگر قائل به وجود پرسش اصلی دراماتیک در نمایش و ارتباط تنگاتنگ آن با بازیگر اصلی نمایش باشیم که گویی هم را تکمیل می‌کنند دو پیشنهاد می‌شود ارائه داد. نخست اینکه این متن به جای پرداخت اپیزودیک در متنی واحد شخصیت‌ها را در مواجهه با هم قرار دهد و انتقال داده‌ها و کنش‌ها بین بازیگران با یکدیگر و با مخاطب از طریق دیالوگ انجام شود.
برادر مشتاقی که خواهرش را به امین‌آباد سپرد و پایان نمایش پشیمان و ناراحت است اگر این ناراحتی‌اش در مواجهه با خواهر باشد تاثیرگذارتر نیست؟

پیشنهاد دوم اما ناظر به حذف بخش دو و سه و پرداخت مفصل‌تر بخش یکم است که قابلیت اجرای مستقل را دارد چه اینکه شاید به صورت یکه موفق‌ هم شود.

طبق قاعده همیشگی‌ام عرض می‌کنم اینها صرفا نظر و برداشت و دریافت من بعد از یک بار دیدن نمایش بود، آرزوی سلامتی و موفقیت دارم برای گروه اجرایی.
من نیز با جناب تان تا حدود زیادی موافقم...
اما دلیل اولی که اپیزود اول به نظر بهتر آمده در نظرتان همان رابطه علت و معلولی است..
آدم مجنون عاشق، داد می زند و ناراحت می شود، آنی گریه می کند، فحش می دهد و غیره...
در اپیزود دوم دختر کارمند در مقابل احتمالا بازجو اعتراف می کند، نچسپ است ولی بالاخره منطقی به نظر می آید..
اما اپیزود سوم رابطه منطقی ندارد..
کسی یافت می شود برای رفتگان ما طلب آمرزش کند و بعد برای ما خاطره بگوید؟
به چه دلیلی؟
من ... دیدن ادامه ›› تماشاچی کی هستم؟ کجام؟ یا قراره چی بوده باشم؟

پیدا کردن مناسبات مونولوگی برای نویسنده ها یک معضل است.. و اکثرا از تکنیک دیوانگی که ساده ترین علت مونولوگ گویی است استفاده میشه...
مثل با کاروان سوخته کوشک جلالی، دارالمجانین فاطمه محمودی، اپیزود اول این اثر و بقیه...

دلیل عجیب کورکردن و رو مخ بودن نور نمی فهمم که اصلاح نمی شود... اما فارغ از متن مونولوگ، اپیزود سوم، بازی روان تر و راحت تری در این اپیزود دیدیم..

از متن تان با اینکه توضیحات درام و تراژدی اش خسته کننده بود لذت بردم..
۲ روز پیش، شنبه
جناب متاجی از نقدتون لذت بردم و تقریبا باهاتون همنظرم مخصوصا با این بخش « گمانم این است یک بخش اصلی از انرژی و توجه صرف زبان( ادبیات نوشتاری) نمایش می‌شود. بمباران جمله‌های قصار و گزین‌گویه و ضرب‌المثل‌ها آن هم در شکل و شمایل محاوره‌ای قدیمش. گویی یک ویژگی زبان نوشتاری کهبد تاراج است و البته خدمتی در راستای حفظ واژگان و ضرب‌المثل‌ها و ادبیات محاوره»
من احساس میکنم جناب کهبد مسحور سحر قلم خودشون شدند و این لذت براشون به اصل بدل شده و ای کاش این قلم قوی و دانا در خدمت داستان گویی و درام در میآمد، بجای تفاخر در توانایی زنده نگاهداشتن این نوع ادبیات!

در کل نمایشی که با شعور مخاطب زاویه نداشته باشد و حاصل تلاش و زحمت و دغدغه باشد، برای من ارزشمند است خواه اینکه در سلیقه بنده نباشد
۲۳ ساعت پیش
محمد کارآمد
جناب متاجی از نقدتون لذت بردم و تقریبا باهاتون همنظرم مخصوصا با این بخش « گمانم این است یک بخش اصلی از انرژی و توجه صرف زبان( ادبیات نوشتاری) نمایش می‌شود. بمباران جمله‌های قصار و گزین‌گویه و ...
درود و ارادت جناب کارآمد
ممنونم بابت توجه
موافقم با شما
توجه به زبان و لحن خاص نباید پرداخت وجوه دراماتیک رو به حاشیه ببره
استنباط من اینه انرژی ویژه‌ای در این بخش صرف می‌شه و توجه به سایر بخش‌ها طبعا کمتر میشه
البته لحن و زبان ویژه داشتن لزوما منفی نیست بلکه ممکنه امتیاز هم باشه
مساله اما اولویت‌هاست
۱۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام
تا ۱۵ اسفند تمدید شدیم
و
پیش فروش این هفته آغاز شد
لبخند بدیعی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عکس از مریم قهرمانی زاده
جعفر میراحمدی و امیر مسعود این را دوست دارند
زیباترین و بهترین تئاتری که امروز به لطف دوستی شنیدم و کمتر دیدم تئاتر یاماها بود که خیلی کیف کردم و باید از این تاترها حمایت بشه و روز آخر نمایش 10اسفنده 👏 من کم بینا هستم و حتما کسایی که می بینن بیشتر کیف می کنن امید وارم دوباره از این تاترها بشنویم
۳ روز پیش، جمعه
درود بر شما...خداقوت و خسته نباشید میگم به این گروه کاربلد و بسیار کاردرست و حرفه ای...امشب بلاخره بعد از مدتها تئاتر دیدم به معنای واقعی کلمه واقعا یک تئاتر دیدم و سهمم بسی لذت و غرق از استفاده درست از نور،هماهنگی درست موسیقی با موقعیت های مدنظر و بازی و همچنان ریز بازی های دلنشین بازیگران،و بخوبی شخصیت وسواد
حرفه ای کارگردانی در اجرا قابل رویت بود...در آخر خسته نباشید ویژه به سرکار خانم مرجان قمری که با بازی درست و استانداردشون مارا با خود همراه داستان کردن و من واقعا لذت بردم...خانم مینا ترکمن ممنونم از شما بابت دعوت و پیشنهادتون برای این کار فاخر...دست مریزاد آقای تاراج دست مریزاد
۳ روز پیش، جمعه
امین ابراهیمی
درود بر شما...خداقوت و خسته نباشید میگم به این گروه کاربلد و بسیار کاردرست و حرفه ای...امشب بلاخره بعد از مدتها تئاتر دیدم به معنای واقعی کلمه واقعا یک تئاتر دیدم و سهمم بسی لذت و غرق از استفاده ...
ارادت ممنونم🙏🎭
۳ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Catchawave16 این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاماها نمایش خوبی بود هم قصه داشت هم بازی های خوبی دیدم
ولی نسبت به کار قبلی اقای تاراج من شیوه داستان گویی غلامرضا لبخندی رو بیشتر دوست داشتم.
خسته نباشید به اقای تاراج و گروه خوبشون
و همچنین اکانت های فیک سایر نمایش ها
رضا بهرامی این را خواند
کهبد تاراج، فرناز یحیی پور و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
سلام
ارادت ممنون
از لطف شما
انشالله در کار جدیدم در اوایل سال جدید شیوه متفاوت و متنی متفاوت در مشاهده میکنید
ممنون که در این شرایط سخت کنار ما هستید
🙏🎭
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روزهای پایانی نمایش یاماها
رضا بهرامی این را خواند
لبخند بدیعی و بهرام افشاری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با این نمایش میشه زندگی کرد، میشه با هرکدوم از شخصیت ها همذات پنداری کرد و غرق داستانشون شد، متن جذاب پازل گونه با اون مونولوگ های عمیق و نوستالژی های دوست داشتنی به اضافه بازی های خیره کننده به خصوص خانم قمری و آقای سیدی باعث شده یاماها یه نمایش فوق العاده دلنشین باشه که ارزش حتی بیشتر از یکبار دیدن رو هم داره
جعفر میراحمدی این را خواند
کهبد تاراج و لبخند بدیعی این را دوست دارند
سلام
ارادت
ممنونم از لطف شما🙏🎭
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاماها اثری خوب است در این شکی نیست..دیالوگ های پر پیچ و خم و عمیق ، ریتمی که به قصد ، کند جلو میرود و ادبیاتی مدرن به لحاظ بیان قصه..
از این موارد که بگذریم با اینکه کارگردان دقیقا می‌دانسته که چه میخواهد ،نظر شخصی من این است که به شخصه در تئاتر به دنبال چیزی بیش از دیالوگ شنیدنه صرف هستم،به نظرم یکی از دلایلی که تئاتر را از بدنه جامعه جدا کرده ،فقدان جلوه های بصری و حتی توجه به قاب و نور هست، ما با اثری رو به رو بودیم که به شدت نیاز به موسیقی داشت، جدای از انتخاب قطعه از خواننده قدیمی که البته انتخاب خوبی بوده، متاسفانه بقیه موسیقی ها انتخابی و الکن بودند، به نظر بنده ، این کار به شدت نیاز به موسیقی روایی خودش داشت نه موسیقی انتخابی ،و بسیاری از صحنه ها فقدان موسیقی حس میشد
در بخش بازی ها، بازی خانم لبخند و مازیار عزیز (صرف شنیدن دیالوگ و نه کار بدنی و ...) به نظرم چشمگیر بود و بدون اضافه کاری ..
در بخش کارگردانی هم به نظرم کهبد تاراج هوشمندانه از کارهای اضافه و دادن میزان های بی جا پرهیز کرده بود و به جایش ، تمرکز داستان را بر شاکله نمایشنامه قرار داده بود ، دادن عمق به میدانی از دیالوگ های مینی‌مال..
من یاماها را یک مینی‌مال کامل دیدم بدون خطا .. و البته با بعضی نقد های کوچک ..
امیدوارم متن بنده مورد توجه دوستان باشه..
ارادت سرکار خانم
ممنون از لطفت شما
🙏🎭
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاماها یک نمایش از تئاتر مستقل ایران است ، نمایشی که می تواند شما را درون خودش فرو ببرد ، با کارکتر ها زندگی کنید و احساس نکنید آنها از دنیای دیگری آمده اند ، بازیگران این نمایش شما را شگفت زده خواهند کرد و نخواهند گذاشت لحظه ای به چیزی جز دنیا نمایش آنها فکر کنید ، لبخند بدیعی در کنار مرجان قمری و مازیار سیدی لحظاتی ناب را در بازی به شما نشان می دهند ، بازی احساسی و زیبای لبخند بدیعی شما را مجذوب صحنه قشقایی خواهد کرد این نمایش را به هیچ وجه از دست ندهید !
رضا بهرامی این را خواند
لبخند بدیعی و کهبد تاراج این را دوست دارند
ارادت
ممنون
لطفتون پاینده🙏🎭
۰۱ اسفند
سلام، خوبین؟
من دانشجو تئاترم، بعضی از میزانسن های مونولگ دومی که بدیعی بازی کردنو نفهمیدم، اگه میشه یه کمی دربارش بگید ممنون میشم🙏🌷
در ضمن این اثر یه تئاتر به تمام ایار بود...
۰۱ اسفند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از دیدن سه یا چهار کار از آقای تاراج، فرم مورد نظر و مورد پسند ایشون رو روایت یک قصه به مدد پازل و جابه جایی مکان و زمان روایت می بینم. این کاری است که در دو کار متاخر ایشون یعنی غلامرضا لبخندی و یاماها شاهد بودم. یاماها از این نظر کار جدید یا قدم رو به جلویی نسبت به کار پیشین نیست. فقط قصه متفاوتی دارد.

بازی بازیگران ستودنی و خوب بود.

به جای یاماها و سوسن به نظرم تاکید و مرکز ثقل اسمی و تبلیغاتی نمایش می تونست روی مسائل دیگه باشه.

در مجموع کار خوبی بود اما به نظرم آقای تاراج برای کار بعدی ناچارم فرم رو عوض کنن وگرنه در دایره تکرار خودشون محصور میشن.

برای ایشون و همه اعضای خوب گروهشون آرزوی موفقیت و بهروزی دارم. ایشالا کارای بیشتری رو ازشون شاهد باشیم.
سلام
ارادت
ممنونم از لطف شما
انشالله شرایط مهیا باشد تا نمایشنامه متفاوت با شیوه اجرایی متفاوت تر اجرا کنیم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

تنها به تماشای یک نمایش نمی نشینیم
شاید این احساس پس از اتمام کار در اکثر مخاطبان متبلور شود. زیستن در میان داستانهای پرپیچ و خم شخصیتها چنان باورپذیر و صریح و سریع رخ می دهد که تماشاچیان لحظه ای مجال برای برون رفت از فضا و درام داستانی نخواهند داشت. یاماها با قدرتی بر روی صحنه می تازد که مخاطب هر لحظه خود را بر ترک آن می بیند و کوچه پس کوچه های لاله زار را به مقصد روزبه و امین آباد تا فراز شمیرانات می نوردد. این تجربه ی سوار شدن بر درام داستانی چنان پیش می رود که در پسوند نام خود یک "رضا" می بینیم و همزاد پنداری در بالاترین سطح اتفاق می افتد.
در سه مقطع می توان با این اثر مواجه شد
۱-متن
برای آنها که کهبد تاراج را دنبال می کنند شاید شناخت قالب مونولوگ تعریف کافی برای ساختار یاماها نباشد. در فرم و ظاهر نمایش، بازیگران به تک گویی مشغولند و در محتوا به دیالکتیک در راستای درام متن می پردازند. یک پازل چند وجهی از یک خانواده که با پخش شدن اطلاعات در میان شخصیت ها کم کم به شمایل کلی می رسد. به جرأت می توان ... دیدن ادامه ›› گفت، کهبد تاراج در عرصه ی کنونی در میان هم نسلهای خود قلم منحصر به فردی دارد. متن های او فقط یک نمایشنامه نیست، به لحاظ ادبی از صنایع واج آرایی و قافیه نگاری و عروض بهره می برد، «یاماها» بیشتر یک نثر عامیانه است که صامت ها و مصوت ها را با ضرب آهنگی منظم به گوش می نوازد. خیلی تلاش کردم تا چند کلید واژه را به ذهن بسپارم اما تمامی متن مملو از جملات طلایی است. تاراج به زبان قلب تهران مشرف و مسلط است و خوب میداند با چه کلماتی چه احساسی را منتقل کند. برای بنده که چند سالی است کارهایش را رصد می کنم این متن پختگی و شکوفایی بی نظیری به نسبت دیگر آثارش داشت.
۲-کارگردانی
هیچ چیز اضافه نیست!
برای من این نمایش درس بزرگی در باب طراحی و میزانسن داشت. طراحی حرکات و آمد و شد ها به گونه ای ست که زیاده گویی را نفی می کند. تاراج نشان می دهد ارزش سکوت و سکون را در کارگردانی اثر می شناسد. تکرار حرکات اپیزود اول جایگاه لازم و بایسته را دارد و سکونِ حرکتیِ فصلِ انتهایی برای تعلیق و ته نشینی اطلاعات و جمع بندی داستان واجب است! از موسیقی به جا و به اندازه استفاده می کند و برای فضاسازی المان های شخصی کاراکترها سکوتی سنگین را جاری می کند تا باز هم هیچ چیز اضافه نباشد! از موثرترین ابزارهای راهبردی نمایش می توان به طراحی صحنه و نور اشاره کرد که به لحاظ دکور در مینیمال ترین شکل ایفای نقش می کند و نورپردازی به جا و تمیز در صحنه اش چشم نوازی می کند، و باز هم هیچ چیز اضافه نیست!
۳-بازی
مسلما بازیگران باید تسلطی خاص برای ایفای نقش های متن تاراج داشته باشند. فن بیان بازیگر در این متن اولین نکته ایست که به چالش کشیده می شود و هر سه بازیگر با تسلط کامل به این امر ادای دین می کنند. بازیها با توجه به خط و مشی کارگردانی موجز و خلاصه و مینیمال است (هیچ چیز اضافه نیست!) و پاساژهای حسی با قدرت چشمگیری ادا می شود، تا جاییکه فاصله ی خنده و گریه در جایگاه تماشاگران به کسری از ثانیه می انجامد. بازی ها به غایت باورپذیر و تاثیرگذار است مرجان قمری می خندد و لبخند بدیعی می گرید و مازیار جان سیدی فندک می گیرد! و میخ آخر را می کوبد.
در جمع بندی کلام:
«یاماها» نمونه ی موفق و تاثیرگذاری از آثار کهبد تاراج است که با دقت، همدلی و حمایت یکایک اعضای گروه این روزها با تحمل سختی ها و عبور از فراز و نشیبها به روی صحنه رسیده است و درخور تماشا و تعقل و تفکر است. باشد که یک ایران، ایران را بشناسند!
ارادت
ممنونم
از لطف شما جناب روان بد🙏🎭
محمد حسن موسوی کیانی
عرض شود خدمت تان جشنواره مونولوگ که نبود... چه اصراری بر مونولوگ هست؟ پاسخ: هیچ تطابق نداشتن کلمات ایران متولد خانواده سید دیزی با خانواده مذهبی بزرگ شده اش.. ( فرق هست بین کلمات دختران ...
کاش اون بند آخرو نمی‌نوشتین که بشه دوست دارم زد روو کامنتتون.
۶ روز پیش، سه‌شنبه
نسیبه
کاش اون بند آخرو نمی‌نوشتین که بشه دوست دارم زد روو کامنتتون.
چرا؟
قیصر نمونه واقعی نداره؟
ایران نمونه واقعی هست؟
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوشته های کهبدتاراج ویژگی خوبی که داره این که اگرروایت داستان دهه 50 باشه به زمان حال هم ربط داره، مونولوگهایی که قوی واقعی جذاب بدون رنگ ولعاب واداهای فلسفی تماشاگرو به فکرفرو میبره یاماها هم مثل جوادیه با مونولگهای حرف دار بازیهای قوی وکارگردانی خوب متن خوب ودلنشینش رو تبدیل به نمایشی کرده که از یاد مخاطب نمی ره مگه از یه تیاتر چی میخوایم بیشتر از اینکه بخندونه بگریونه و فکرمونو درگیر کنه وبرامون سوال ایجاد کنه خیلی مونولوگ موندگار داره مثلا مادام میگفت وقتی کسی به حرفت گوش نمیده کاری رو بکن که همه ازش میترسن یاماها رو از دست ندید واقعا باارزش برای وقت گذاشتن عالیه عالی
رضا بهرامی این را خواند
کهبد تاراج، لبخند بدیعی و عرفان زندی این را دوست دارند
ارادت
ممنونم
🙏🎭
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این عکس رو امروز قبل از اجرا گرفتم

این جادوی تئاتر است
چند دقیقه بعد تمام اجرا با این یاماها
وارد یک جهان دیگر میشود.
این حس و حال را با شما شریک میشوم 🎭🙏♥️
لبخند بدیعی و مازیار سیدی
تقریبا پنج ماه است با این نمایش و گروه هستند
از آنها به خاطر این صبر و شکیبایی ممنونم.
مرجان قمری در روزهای آخر تمرین جایگزین شد ‌‌بسیار مطلوب خودش را رساند .
از سه بازیگر این نمایش باید تشکر کنم
زیرا در این دوران پاندمی بسیار با من و گروه همکاری کردند
بسیار عالی و سپاسگزار از نمایش خوبتون.از بهترین مونولوگ هایی که تو این چند سال اخیر دیدم قطعا میتونم یاماها رو نام ببرم و چقدر امشب لذت بردم از نمایش.و دیالوگ ها و متن درجه یکی که بسیار ازش لذت بردم.همینطور طراحی و اجرای نور قوق العاده ای که قابل تامل و ستیایش بود.دست مریزاد اقای تاراج عزیز.و البته دیالوگی که خیلی به دلم نشست:گاهی خواستن و دوست داشتن یه نفر.به هیچ کس و هیچ چیز ربط نداره.جز به خودت.جز به خودش.....
محمدامین موذن
بسیار عالی و سپاسگزار از نمایش خوبتون.از بهترین مونولوگ هایی که تو این چند سال اخیر دیدم قطعا میتونم یاماها رو نام ببرم و چقدر امشب لذت بردم از نمایش.و دیالوگ ها و متن درجه یکی که بسیار ازش لذت ...
ارادت♥️🎭🙏
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من اجرای دور اول این نمایش دیدم. راستش با توجه به کارای قبلی گروه مثل غلامرضا لبخندی و مونولوگ بیست متری جوادیه و ... توقع بیشتری داشتم . یه سری المان و اطلاعات در طول اجرا ارائه میشه ولی خب قراره دقیقا چه چیزی رو برسونه ؟ مثلا اگر هر شخصیت و داستانش جزیی از یه عکس یا تصویر دوره ای یا محله ای خاص باشه در کل این عکس قراره چی رو به مخاطب برسونه؟ منظورم اینکه تکمیل شده این پازل چه تصویر کلی هست ؟ متاسفانه من هیچ تصویر کلی و منسجمی از محله یا دوره داستان ندارم.
تکه های هر داستانی مثل پازل کنار هم قرار میگیره تا تصویر نهایی شکل بگیره ( این تصور من از داستانی هایی که میخونم و می بینم ... ) حالا شاید تشبیه م بد باشه ولی من تصویر کلی و نهایی مشخصی از داستان نداشتم.
هر قصه ای که روایت میشه حتما باید اصول روایت هم رعایت بشه ( قطعا خودتون بهتر و بیشتر میدونین ) و گرنه میشه دفتر خاطرات.
زهرا تمیزی
تکه های هر داستانی مثل پازل کنار هم قرار میگیره تا تصویر نهایی شکل بگیره ( این تصور من از داستانی هایی که میخونم و می بینم ... ) حالا شاید تشبیه م بد باشه ولی من تصویر کلی و نهایی مشخصی از داستان ...
این نوشته در پاسخ نظری بود که گویا پاک شده!
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آغاز بلیت فروشی این هفته نمایش یاماها
امیر مسعود این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قبل از اینکه وارد سالن بشم دائما داشتم فکر میکردم چجوری میشه با ادبیات پایین شهر شاعرانگی کرد؟ اون ادبیات خشنو چجوری میشه مثل شعر تو وجود آدم پر کرد؟یاماها ثابت کرد میشه, نشون داد چجوری میشه, همینطور نشون داد کار هرکس نیست و هرکسی از پسش برنمیاد.کهبد تاراج, شعر گفت, عشق بازی کرد و من اشک ریختم و همزمان از ته دل قهقهه زدم...
متن, دغدغه مند, استخون دار, فکر شده و درست وحسابی, تا انتهای کار همراهت میکرد, جایی که لازم بود میخندوند, جایی که لازم بود ساکتت میکرد و سر جات میخکوبت میکرد, و جایی که لازم بود, جوری به گریه مینداخت, که خودت متوجه اشک رو گونه هات نمیشدی, یهو به خودت میومدی میدیدی گونه هات خیسن از اشک...
بازیهای بازیگران, خیره کننده, همون لحظه اول, ایران (مرجان قمری) چکش محکمی میکوبه تو سرت و تورو تو صندلی فرو میبره و اجازه تکون خوردن بهت نمیده.و بعد هم ورود لبخند بدیعی و بعدش هم مازیار سیدی, همه تماشایی. اما فکر میکنم لبخند بدیعی بهتر از این هم میتونست ظاهر شه.
نورپردازی درست و چشم نواز, بار احساسی صحنه رو چند برابر میکنه و شمارو با خودش غرق صحنه میکنه.
و در نهایت مهمتر از همه, کار پرسش ایجاد میکنه, ذهن مخاطب رو درگیر میکنه, "حس" میسازه, و اینه که این کارو در ذهن موندگار میکنه
خسته نباشید جانانه میگم به آقای تاراج عزیز و عوامل اجرایی, دم همتون گرم.
سلام
ارادت
ممنون از لطفتون
🎭🙏
متن حضرتعالی نیز شعر گونه بود...
به به !
بسی لذت بردیم از متن تان...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید