تیوال نمایش شازده احتجاب
S3 : 09:06:09
امکان خرید پایان یافته
  ۱۱ آذر تا ۲۰ دی
  ۲۱:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: افشین زمانی
: (به ترتیب ورود) رها مقدم، علیرضا لبیبیان، شهاب عباسیان، علی پویا قاسمی، فائزه حمیدی، نسترن پارساییان، مهسا ظهیری، مرجان مومنی، رضا محمدی، نریمان عابدی، مهدیس هاشمی، افشین زمانی

: بهزاد بختیاری
: سمانه احمدی مطلق
: سحر نهاوندی نژاد
: مریم رودبارانی
: پگاه مهدوی زاده
: سمانه احمدی مطلق
: افشین زمانی
: نگار حاتم
: رضا جاویدی
: نریمان عابدی
شازده خسرو خمیده و خسته به خانه بازمیگردد و با جنازه خود روبه رو میشود...
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش شازده احتجاب / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شازده احتجاب یا مجلس مساوی‌کنان

این درباره‌ی اقتباس شایسته‌ی افشین زمانی از رمان شگرف هوشنگ گلشیری‌ست. درباره‌ی جفت‌جفت‌چشم، خیره به دو خط موازی کف صحنه که هیچ‌وقت به‌هم نمی‌رسند، مگر اینکه پایه‌های تیز و خون‌آلود یک صندلی هربار جراحتی، زخمی، شکافی در گوشه‌ای ایجاد کند تا به زور جنون، هر کسی دیگری شود. کل صحنه همین است؛ یک علامت مساوی عظیم پوشیده از چرک و خونی که اگر نباشد هم می‌توانیم در لباس زری و فخری، تموجش را ببینیم و یک صندلی لهستانی قراضه که همان تخت پادشاهی و اریکه‌ی قدرت و کرسی سلطه باشد. روی این علامت مساوی نوکرهای چلاق زیر بار شلاق تحقیر و تطمیع شازده، دست توانای قتل و غارت می‌شوند؛ زنان بیوه‌ی محروم از مرد، متهم به زنا و مقهورِ حد می‌شوند؛ کلفت‌های سیاه‌پوش برای خاتون هم آدم می‌کشند هم آبکشی می‌کنند؛ رعیت، در پیله‌ی ... دیدن ادامه » کفن شعار می‌دهند و با پای خودشان به سمت نیستی سُر می‌خورند؛ یکی‌یکی از ترسِ خودشان‌بودن اخته می‌شوند و اخته می‌کنند؛ زنان مظلوم با دست‌هایی که از شاش و خون و چرک رنگین و بویین است، چرخ چاه بی‌پایان ستم را خود، می‌چرخانند و می‌نالند و مردان، عمله‌های نظامی هستند که در آن "صندلی" هرجا باشد باید در مقابلش خمید و خماند. دست‌آخر آن از همه مظلوم‌تر، امید آبادی که بیش از خون، شاش در تنش جاریست بر "صندلی" می‌نشیند و در این لحظه‌ی باشکوه تهی، در این آنِ تکرارنشدنی که شاید وقت نفس‌کشیدن باشد و وقت شستن خون‌ها، همه‌چیز خیلی ساده خیلی طبیعی و اتوماتیک تکرار می‌شود. علامت مساوی تعبیر می شود: همه تنها در مرگ برابرند.
گلشیری راوی این زوال عفن در خاندان شازده احتجاب بود و زمانی با تجسد بخشیدن به مفهوم زوال، سویه‌های غریبی از فساد تجزیه‌کننده‌ی قدرت را جلوی چشمان ما تکان‌تکان داد. شاید مرگ نقطه‌ی برابرکننده‌ی آدم‌های گلشیری باشد، آنجا همه‌چیز آنقدر در هم تنیده می‌شود و با هم جریان می‌یابد که تمام نیروی خلاقه‌ی مرگ را صرف حرکت سریع رو به پایانش می‌کند. آنجا همه‌چیز تمام می‌شود و خلاص! اما در اقتباس زمانی ما شاهد چیزی مهیب‌تریم. اینجا همه‌چیز می‌چرخد و می‌چرخد و هرگز تمام نمی‌شود. نیروی خلاقه‌ی مرگ هرآن در هیئتی جدید به ما نیشخند می‌زند؛ از رحِم مهربانو به سترونی فخرالنساء می‌رسد اما نه زادن آن و نه نزاییدن این، مرگ را متوقف نمی‌کند. نمایش پر از آدم‌هایی‌ست که روحشان در چنگال مرگ آنچنان فشرده شده که جز کُشتن از آنها نمی‌تراود. اینجاست که به یاد تفسیر تکان‌دهنده‌ی هانا آرنت از خشونت می‌افتیم. او که معتقد است مرگ -این "غیرسیاسی‌ترین تجربه‌ی انسان"- فقط وقتی در انسان‌ها برابری ایجاد می‌کند که "به تنهایی" رخ دهد. «مرگ در تجربه‌ی‌‌‌‌‌ آدمی حدّ نهایی تنهایی و ناتوانی است. ولی آن‌گاه که به اتفاق دیگران به هنگامِ عمل جمعی با مرگ روبه‌رو می‌گردیم، سیمای آن دگرگون می‌شود و چنین می‌نماید که هیچ‌چیز نیروی حیاتی ما را بیش از احساس نزدیکی با آن شدت نمی‌بخشد... گویی مرگ ما، ملازم بقای بالقوه‌ی گروه و در تحلیل نهایی ضامن جاودانگی نوع بشر است. که ظاهراً از مردن پایان‌ناپذیر انسان‌ها تغذیه می‌شود، به بالا خیز برداشته است و به برکت خشونت‌گری از قوه به فعل می‌رسد.» (خشونت،ص ۱۰۲) اینجاست که برابری طبیعی مرگ با حضور یک "صندلی" به هم می‌ریزد. قدرت، وجه سیاسی مرگ را فعال می‌کند، به آن خلاقیت و دلیل می‌بخشد و دوامش در جامعه را تضمین می‌کند. "قدرت" برای مرگ دلایل متفاوتی می‌تراشد تا برخی مرگ‌ها را عزیز و ارزشمند و برخی را ذلیل و ارزان جلوه دهد. تا به‌این‌وسیله، هول مخوفِ برابری در مردن را از ذهن جامعه بزداید، هرچه نباشد همیشه افرادی هستند که مرگشان موجب جاودان‌شدن یک ایده یا آرمان یا حفظ "نوع بشر" خواهد بود -البته تنها زمانی‌که نوع بشر را به یک گروه یا طبقه یا نژاد خاص تقلیل دهیم- و دیگران در برابر آنها حقیر و فرومایه‌اند. کسانی که مرگ از زندگی‌شان محافظت می‌کند تا دیگران از اینکه با پادشاه در مردن برابرند نترسند. (که اگر چنین شود این سوال پیش می‌آید که چرا در زندگی برابر نیستند و آن‌وقت قدرت به اجبار باید چند مرگ باشکوه نشان‌شان دهد تا دیگر چون و چرا نکنند!) دقیقن همین‌جاست که "ترس از برابری در مردن" به شکل "ترس از برابری در کشتن" نمودار می‌شود. ما در مردن هم برابر نیستیم چون آن بیرون کسانی هستند که برای "جاودانه‌شدن" یا بر اریکه‌ی قدرت ماندن و صندلی را رها نکردن، کسانی را تربیت کرده‌اند که عاشقانه و عامدانه آدم می‌کشند! تا با این کار از دید خودشان مرگی برتر از دیگران داشته باشند و از دید قدرت، خون‌شان پایه‌های صندلی را محکم‌تر به زمین بچسباند. به همین سادگی چرخه‌ی مرگ در جامعه می‌چرخد، روزی به بهانه ی خون اشرافی، روزی به بهانه‌ی شاش نوکری! چه فرقی می‌کند؛ مهم آن "صندلی"ست.
اینجا آرنت ماجرای "صندلی" را این‌طور روایت می‌کند: بر اساس مفهوم سنتی، قدرت با خشونت برابر است. قدرت به شکل طبیعی انبساط‌پذیر است یعنی اشتیاق درونی به رشد دارد. خلاق است چراکه این متناسب با انگیزه‌ی رشد است. همانطور که در قلمرو زندگی ارگانیک همه‌چیز یا رشد می‌کند یا کاهش می‌یابد و می‌میرد، در عرصه‌ی روابط بشری نیز قدرت تنها از راه توسعه می‌تواند خود را حفظ کند؛ در غیراین‌صورت منقبض می‌شود و از بین می‌رود... به قول ضرب‌المثل روسی پادشاهان کشته می‌‌شوند اما نه به دلیل استبدادشان بلکه به دلیل ضعف‌شان. مردم چوبه‌های دار را نه به مجازات استبداد بلکه به‌دلیل مجازات بیولوژیکی ضعف برپا می‌دارند... و این تفسیر استعاری قدرت مبتنی بر رشد ارگانیک، خطرناک‌ترین نوع تفسیر سیاسی خواهد بود. چراکه به وسیله‌ی آن، خلاقیت خشن و مرگبار قدرت به راحتی توجیه می‌شود. (برگرفته از خشونت، صفحات پایانی فصل سوم)
در اقتباس عالی شازده احتجاب به صراحت و زیبایی تمام شاید نمود تفسیر ارگانیک از قدرت بودیم. با همان نتایج بی‌انتهای خفت‌بار و خشن‌ش. مردانِ قربانی شکنجه و تحقیر در مُقام "صندلی" خود شکنجه‌گر و تحقیرکننده و دست‌آخر قاتل می‌شوند. زنانِ قربانی تبعیض و اهانت هم در مُقام "صندلی" خود به تبعیض و اهانت دامن می‌زنند. هرچه فریاد کنند "لعنت بر زورگو و زورشنو" چه‌سود، چون مردم یا زورگو هستند یا زورشنو و "آنقدر زهر در جان‌شان ریخته که دیگر پادزهری..."، صدا در تاریکی محو می‌شود.
________________________________________
پ‌ن: صد حیف که در روزهای پایانی این اثرِ به یادماندنیِ فاخر به تماشایش نشستم و فرصت چندین‌بار دیدن آن را از خود دریغ کردم. بر شمایان باد به اجرای آخر!
instagram.com/mim.imami | virgool.io/@mim.imami
صد حیف که در روزهای پایانی این اثرِ به یادماندنیِ فاخر به تماشایش نشستم و فرصت چندین‌بار دیدن آن را از خود دریغ کردم. بر شمایان باد به اجرای آخر!
۱۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شازده احتجاب روایتگر زوال و تباهی انسانی
نگاهی به نمایش شازده احتجاب
به کارگردانی افشین زمانی
صمد چینی فروشان عضوکانون ملی منتقدان تئاتر
مقدمه
شهریار مندنی پور درپاسخ به پرسشی درباره‌ی محوریت وجه تاریخی رمان شازده احتجاب، گفته است:” هدف از نوشتنِ داستان، شهادت دادن درباره‌ی تاریخ نیست... هر داستان یا رمانِ شاهکاری، اگرچه دارای زمان و مکان خاصی است اما به هرحال، استعاره یا نمادی خواهد شد برای همیشه و همه جا...” از منظر او، روایت زوال استبداد(قاجای)، فقط یکی از بردارهای این رمان است و شازده احتجاب، بیش از هرچیز، روایتِ زوال و تباهی انسانی است. شهریار مندنی پور همچنین در مخالفت با نظر کسانی که شازده احتجاب را در زمره‌ی رمان های جریان سیال ذهن معرفی می کنند معتقد است که عامل سیال بودگی روایت در شازده احتجاب، نه کاربرد تکنیک جریان سیال ذهن در نگارش آن بلکه سیالیت فرم روایت این رمان است.
به این ترتیب، رمان شازده احتجاب، طی سال های انتشار رسمی پر ممانعت و محدودش تا به امروز(یکبار ۱۳۴۸ و بار دیگر ۱۳۶۸)، با رویکرد نظری یا تحلیلی متفاوت درباره‌ی تکنیک روایی و درونمایه‌ی خود مواجه بوده است و شاید به همین دلیل هم - طی سالیان پس از مرگ نابهنگام و پرسش برانگیز نویسنده اش- حداقل دو رویکرد یا دو خوانش صحنه ای متفاوت را تجربه کرده است: اولین آن با دراماتورژی(به معنا درام پردازی) علی رفیعی که حدود دو دهه‌ی پیش بر صحنه‌ی تالار وحدت به نمایش درآمد و دومی، با دراماتورژی(به همان معنای پیش گفته) افشین زمانی که اخیرا (طی ماه های آذر و دی ۹۸) در تماشاخانه‌ی هامون به روی صحته رفت.
اگر ایده‌ی محوری ساختار درامِ پرداخت شده توسط علی رفیعی را ذهنیت غالب زمانه درباره‌ی محوریت جنبه‌ی تاریخی رمان بدانیم، خواستگاه ساختاری و معناشناختی درامِ پرداخت شده توسط افشین زمانی را بیش از هرچیز می باید در همسویی با خوانش مفسرانی نظیر شهریار مندنی پور از فرم و محتوای استعاری و نمادین رمان گلشیری جستجو کرد.
هراندازه که علی رفیعی با فضاسازی های دکوراتیو و واقع نمایانه اش، به بازنمایی واقعیت تاریخی رمان پایبند بوده است، افشین زمانی با فضاسازی های روایی سوررئال خود، درامی مبتنی بر سیالیت فرم، گریزان از واقع نمایی و لغزان میان واقعیت و نوهم فراهم کرده است. به این ترتیب، با توجه به عناصر ساختاری نمایشی که افشین زمانی – به گفته‌ی خودش - با نگاهی به رمان گلشیری خلق کرده است، اجرای او صرفا درمحدوده‌ی روایت بصری رویدادهای کلان رمان مبدا باقی نمانده و همزمان، حسی از معاصریت را نیز چاشنی آن کرده است؛ به عبارت دیگر، درامی که افشین زمانی براساس بخش های کلیدی رمان شازده احتجاب خلق کرده است، از محدوده‌ی روایت گری صرف رویدادهای آن در می گذرد و با مخاطب قراردادن مستقیم تماشاگرانی که کوچکترین خاطره یا حتی ذهنیتی از واقعیت های تلخ اما تکرارپذیر تاریخ ایران عصر قاجار ندارند، آن ها را، به گونه ای غیرمستقیم، به مبانی و دلایل تباهی و زوال انسانی در زمانه‌ی خود رهنمون می شود.


درباره‌ی نمایش افشین زمانی
افشین زمانی با تکیه برساختار اجرایی فرمال و بهره گیری نمادین از شمار معدودی اشیاء صحنه ای – صندلی و تاج و کلاه و عصا و آمیزه ای مینیمال از پوشش های معاصر و اشراف قاجاری - بربستر صحنه ای خالی، جهان نمایشی هیستریک و بیمارگونه ای از سیاست و قدرت و مناسبات غیرانسانی آن ها با جامعه فراهم می سازد که می توان از خلال رویدادهای روان نژندانه‌، خطابه های مستقیم جلادان و همسرایی های قربانیان دراوج گاه های آن، تصویر آشکاری از تاریخ چند صد ساله‌ی اخیر این سرزمین را بازیابی کرد. شاید مهمترین عنصر طراحی شده در فضای خالی صحنه‌ی نمایش افشین زمانی، دو پالت سفید رنگ پهن شده بربستر آن باشد که یکی مکانی می شود برای وقوع رویدادهای تلخ خاندانی، مناسبات درون قدرت و خاطرات دودمانی خسرو خان و دیگری بستری برای بازنمایی رویدادهای مربوط به زندگی شخصی شازده احتجاب تا لحظه‌ی مرگ او.
اگر توان و تجربه‌ی خواندن شاهکارهای ادبی را داشته باشیم، وقتی با فرم های روایی سیالی نظیر رمان شازده احتجاب مواجه می شویم شاید فقط در یکی دو صفحه‌ی آغازین آن اندکی گرفتار سردرگمی و ابهام شویم چراکه منطق حاکم بر روایت، به زودی، چنان درگیرمان می کند که حتی سیالیت پیچیده‌ی فرم روایت هم نمی تواند وقفه ای در تداوم ارتباط درونی ما با رویدادهای متن ایجاد کند. در تئاتر نیز، بویژه در اشکال و فرم های روایی سیال و سوررئال آن، اگر منطق ویژه‌ی روایت به درستی رعایت شده باشد، همین فرآیند اتفاق می افتد. مهم، طراحی دقیق قرارداد روایت از همان آغاز و رعایت آن در سرتاسر رویدادهای صحنه است که در غیاب آن بی تردید، نمایش، با گسست غیرقابل جبرانی مواجه خواهد شد؛ خطری که نمایش افشین زمانی نیز بخاطر طراحی عجولانه‌‌ی صحنه‌ی آغازین آن- اعلام عجولانه و منطق گریز مرگ شازده توسط فخرالنسا- با آن مواجه بوده است.
اما آنچه نمایش افشین زمانی را، به رغم پیش درآمد عجولانه‌ی فاقد کارکرد دراماتیکش و به رغم نامتعین ماندن دخالت آن در منظرگاه روایت، از گسست روایی و سقوط در وادی بی منطقی نجات می دهد، منطق خودبسنده‌ی حاکم بر روند رویدادهای اصلی نمایش و گستره‌ی دلالی مستقل آن ها از صحنه‌ی نخستین بوده است که به تدریج راه را بر درک مفاهیم پنهان نمایش و تعابیر متکثر مخاطبان از آن ها هموار می سازند.
به ... دیدن ادامه » عبارت دیگر، اگر زبان در رمان شازده احتجاب، یا بهتر است بگویم، اگر فرم سیال روایت در شاهکار گلشیری، به رغم تنوع زاویه‌ های دید و تعدد الگوهای روایی، عنصر اصلی درگیرساز مخاطب با محتوای متن است و ظرفیتی تمام نشدنی برای بیان حجم عظیم و پرتنوعی از داده های تاریخی و اجتماعی و انسانی را فراهم می کند، در اجرای افشین زمانی، صحنه‌ی خالی، استفاده‌ی صرفا نمادین از اشیاء صحنه و سیالیت نرم و بی تزاحم رویدادها و پیوستگی دراماتیک گزاره های روایی انتخاب شده ، به رغم نامتعین بودن راوی یا راویان آن ها، عرصه‌ی مناسبی را برای تداوم ارتباط عاطفی و ادارکی مخاطب با رویدادهای نمایش فراهم ساخته است.
اگر در رمان گلشیری،عوامل سیاسی و فرهنگی زوال و تباهی انسان ایرانی، از طریق یادآوری های بی وقفه‌ی شازده و فخری و از طریق گفت و گوی مستقیم شازده با تصاویر و یادمان های گذشته تشریح و تبیین می شوند، در اجرای افشین زمانی از آن، رویکرد روایی نظام مند و دراماتیک مولف - کارگردان در بازنمایی خطوط کلی رویدادهای سیاسی و خاندانی احتجاب هاست که عوامل تباهی ساز انسان در تاریخ و فرهنگ ایرانی را بازنمایی و آشکار می سازند.
اگرچه بی آینده بودن در رمان گلشیری متوجه خسرو و خاندان اوست، اما در نمایش افشین زمانی، روند رویدادهای صحنه و تک گویی ها و همسرایی های گروهی قربانیان است که ابعاد بی آینده بودگی را از محدوده‌ی خسرو و خاندان او فراتر برده و به جامعه‌ی بزرگتر بیرونی گسترش می دهد و مخاطب را با پرسش های بسیاری درباره‌ی خود و آینده‌ی خود مواجه می سازد.
و سرانجام اینکه: افشین زمانی، با تکیه بر فرم سیال روایت رمان گلشیری توانسته است، فضای جذاب، تکان دهنده و معناداری را برای مخاطب خود به ارمغان آورد؛ فضای اصیل و نه مقلدانه‌ ای که در موفقیت آن- به رغم ضعف انکارناپذیر صحنه‌ی آغازین آن- علاوه برطراحی حداقلی و مینیمال صحنه، صورت بندی های فیزیکال بسیار معنادار بازی ها، ریتم و تمپوی موزون و سیال کنش ها و صحنه ها، ترکیب بندی های حرکتی و بیان های هویت مند و دلالتگر بازیگران و موسیقی و افکت های صوتی دراماتیک، نقش بسیار موثر و به یادماندنی ایفاکرده اند.







دورود بر همه ی دوستان عزیز در تیوال...
در پی سه روز عزای عمومی نمایش ما در روز جمعه که روز آخر بود اجرا نشد...
اما بدلیل استقبال تماشاگران ما از روز دوشنبه تا جمعه چهار شب دیگر هم در تئاتر هامون اجرا خواهیم رفت تا دوستانی که مایل به دیدن اجرا هستن بتونن نمایش مارو ببینن...
گفتنیست بلیط فروشی روز های جدید از فردا در سایت تیوال آغاز میشود
این کار برای گوش گزینه ی بهتری بود تا برای چشم.
کتاب را نخواندم و فیلم فرمان آرا را دیده بودم. اما بعد از دیدن نمایش احساس کردم افشین زمانی متن را بسیار عمیق درک کرده و ابعاد زیاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و خصوصا روانشناسی را به خوبی بیرون کشیده و در متن و طراحی بازی هر بازیگر گنجانده است. کار زمانی در عمق خود پر از نمادهای آشنا اما مخفی ست، شاید حتی بیش از فیلم فرمان آرا. از این باب دلم می خواهد نفس اجرای کار توسط زمانی و جسارتش در دستکاری فضای غیرخطی داستان و انسجام بخشی دوباره به این داستان ذاتا پیچیده را ستایش کنم.
طراحی صحنه بی شک به مقصودی این مقدار ساده بوده اما برای من چندان دلنشین نیامد. نقش مادر افریته (که گریم صورت متناسبی نداشت اما خوب بازی می کرد) بیش از انتظارم شاخص شد که البته باید به سلیقه و درک نویسندگی زمانی احترام گذاشت. از موسیقی ... دیدن ادامه » کار و نیز افکت های صوتی راضی نبودم. نحوه ورود و خروج بازیگران در بعضی صحنه ها کمی بی نظم بود و گاه چندان خوب طراحی نشده بود. طراحی بعضی لباس ها، علی الخصوص پسرعموها را درک نکردم. انتخاب خود شازده ی سیاه پوش و چهره و ریش و گریمش هم (اگرچه نفسا بازیگر خوبی ست) به مذاقم خیلی خوش نیامد. افکت های نور هم چندان خوب نبود و اگرچه بر اساس نگارش، گاهی می بایست فضایی کم نور تصویر شود، اما غبار هوای سالن، تا حدودی تصویری ناواضح را به چشم می رساند. باری استفاده از تکنیک های نورپردازی می توانست اثر عمیق تری هم از راه چشم ایجاد کند.
در مجموع از نویسندگی زمانی بسیار و بیش از کارگردانی اش لذت بردم و مشخصا کارگردانی این کار را در مقایسه با سه کار دیگر که از ایشان دیدم، قوی تر نمی دانم.
از این که به همراه حدود سی نفر از دوستانم در شبی مهم و با نیت خیر و بزرگوارانه ی افشین زمانی و در یک سالن پر از تماشاگر و عشق، این کار را دیدم بسیار خشنودم و دست زمانی و بازیگران نازنینش را می بوسم.
شب میشکند در هجوم هزاران شبتاب
چه خوب است زمانی که هنر همراه میشود و در دل سیاهی روزهای انتظار کور سویی از امید را نشانمام میدهد .

فرید ۱۶ ساله بود و نمی خواست که تن به خواسته ای نامشروع بدهد و درحین درگیری مرتکب قتل فردی شد که قصد دست درازی به حیثیت او را داشت و حالا بعد از ۱۰ سال زندگی در پشت میله های زندان منتظر اجرای حکم قصاص است. او دست یاری به سمت شما دراز کرده که زندگی دوباره به او ببخشید .

کارگردان و هنرمندان تئاتر" شازده احتجاب " شما را به اکران خیریه این نمایش ،برای نجات جان این نوجوان از چوبه دار دعوت می کنند .

زمان : ۱۰ دی ماه ۱۳۹۸
ساعت : ۲۱
مکان : خیابان فلسطین . پایین تر از انقلاب پلاک ۲۹۲ تماشاخانه هامون

درصورت عدم حضور می توانید از طریق شماره کارت زیر به این نوجوان جان دوباره ببخشید .

۶۲۲۱ ۰۶۱۰ ۵۵۴۹ ۶۷۵۸

فرخنده ... دیدن ادامه » جبارزادگان

#مادردمشترکیم
#نجات_فرید
#قصاص
#حق_حیات
#تئاتر
امروز بعد از دیدن نمایش نسخ و لرز در سالن هامون بودم که وسوسه شدم شازده احتجاب واسه بار دوم ببینم!
بار اول!
اینقدر لذت بردم از جنس دیالوگ ها بازی ها و موسیقی و طراحی کارگردان که تا چند روز حالم خوب بود.
اما بار دوم!
چنان همه اتفاق های نمایش با هیجان اجرا میشد که انگار نه انگار یک بار دیدم و روند قصه واسم لو رفته.بازیگرهای نمایش تک تک توی جلد کاراکترها رفته بودن و روی صحنه حیرت انگیز بودن.چون بار دوم بود بهتر تونستم دیالوگها رو بشنوم و درست تر درک.
قلم افشین زمانی بسیار شبیه قلم زنده یاد علی حاتمی بود و نوید یک نویسنده عالی برای آینده تئاتر و میده.《انقدر زهر به جان مردم ریختن که هرگز پادزهری تاثیری نداره》
بازی شازده های نمایش حیرت آور شده بود مخصوصا شازده کوچک که چندین بار با اشک هاش اشک ریختم.بازی خانم ها تمیز و درست.با وجود اینکه یکی دونفر از ... دیدن ادامه » بازیگرها بینی شون جراحی شده بود ولی اینقدر توی جلد نقش فرو رفتن که اصلا به چشم نمیاد.شاه فیروز حرفهایی زد که حقیقت محض بود.
در آخر از سالن هامون تشکر میکنم که سبک جدیدی برای خودش درنظر گرفته. البته شنیدم آقای هادی حجازی فر مدیریت هستن که خودشون سالها تئاتر کار میکردن پس کمتر از این انتظاری نمیره.
حرف آخرم اینکه مثل اتفاق عالی رورانس که شازده کوچک با وجود حضور هنرمندان بزرگی نمایش را به پدر و مادر محترمشون تقدیم کردن من هم این چند خطی که نوشتم هرچند ساده ولی از سر احساس تقدیم میکنم به شازده احتجابی های بی نظیر.درود به غیرتتون.
(ببخشید زیاد حرف زدم)
ممنون از شما که مارو دوباره دیدید و خوشحالیم که مارو دوست داشتید
۰۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی جوندار، پخته و خوش فرم
نمایش های بدون دکور قابلیت بسیار بالایی برای اکت و کارگردانی دارند که اغلبشان از این ظرفیت استفاده ای نمی برند. شازده اما پخته بود در بازی و حرکت و فرم.

چقدر این زوایای نگاه ناهمسو جذابند. اینکه بازیگران زمانِ گفتن دیالوگ به هم، در پرسپکتیو متفاوت یا زاویه ی متفاوت هستند. خیلی دلچسبه

تکه موسیقی که از فیلم روزی روزگاری در غرب برداشته شده بود، نوعی تضاد با فضای کار داشت اما به خوبی به نمایش نشسته بود.

کاش نوری که از اتاق کنترل به فضای صحنه میوفته رو کنترل می کردند.

داستان اما مشکلی داشت، عمیق!!!
دلیل این فضای ضد زن رو درک نکردم و دوست هم نداشتم. چرا زن ها همه بدذات و ظالم و فریبکار و بدبخت بودند؟ اون مونولوگ زار و نزار نشان دادن زن چه بود؟ چرا هر کار زشت که مردان کرده بودند تحت تاثیر خواست زن ها بود؟ و مردان قربانی ... دیدن ادامه » خواست زن و انگار بی اختیار از خودشان در ظلمی که می کردند!
به چشم من، در لفافه ی حمایت از زن، کوبید زنان رو...

در مجموع نمایش ارزش دیدن داشت به خاطر بازی های عالی، میزانسن های عالی و خط ظاهری داستان که بازی قدرت بود.
ممنون که مارو دیدید
۰۵ دی
اقای صادقی عزیز
مرسی ترغیبم کردین برم و ببینم
واقعا دوسش داشتم
۰۹ دی
سلامت باشی مجللی جان،
خوشحالم لذت بردی
نمایشه خیلی خوبیه
۰۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تف به زورگو و زورشنو
نمایشی که در سایه رمان شازده احتجاب گلشیری به زیبایی اجرا می شود و مقارن شده با حال و هوای این روزهای ایرانیان تا به یادمان بیاورد قدرت محض فساد آور است تا یادمان بیاورد سکوت در دیدن بلایی که سر دیگران می آید جدای از بحث اخلاق روزی سرنوشت تک تک ما خواهد بود تا یادمان بیاورد که تک تک ما هر کدام در حد توان خودمان ظلم میکنیم حتی در تفکراتمان. متنی قابل تامل و اجرایی عالی از بازیگران, موسیقی زیبا و درخور نمایش و دکوری خالی که نمایانگر پوچی قدرت است...
منتشر شده در روزنامه شرق به تاریخ بیست و چهارم آذر ماه نود و هشت



زوال خاندان اشرافی

نوشته محمدحسن خدایی

روایت افشین زمانی از «شازده احتجاب»، کمابیش خون‌بارتر از خود رمان هوشنگ گلشیری است. دیگر چندان از آن جهان ذهنی، سوبژکتیو، وهم‌آلود و پیچیده رمان خبری نیست و گویی این تکنیک سخت‌کشی شازده احتجاب است که به میانجی اجرا، تلاش دارد زوال خاندان قجری را به نمایش ‌گذارد. اگر در رمان با تداعی معانی و استفاده از تمهیدات جریان سیال ذهن، تاریخ شخصی شازده در مواجهه با دیگران از طریق خاطره و تخیل روایت می‌شود و مدام مرز مابین فخری و فخرالنساء مخدوش می‌گردد، در اجرا اما این کلیت خاندان است که نمایان شده و لاجرم بدن‌ها تعین مادی روشن‌تری در قبال رنج و اقتدار یکدیگر می‌یابد. حال با اندکی توجه و تمرکز، می‌توان تمایز شخصیت‌ها را روشن‌تر از رمان ... دیدن ادامه » ادراک کرد و سرگذشت آنان را پی گرفت. بنابراین از غلظت جهان ذهنی رمان کاسته شده و بر عینیت هولناک خاندان در حال اضمحلال افزوده شده است. به لحاظ اجرایی با دو شازده احتجاب روبرو هستیم. دو بدن که قرار است یک شخصیت را در ساحتی متفاوت بازنمایی کنند. یکی از شازده احتجاب‌ها، سوژه‌ای در آستانه مدرن شدن، امکان مواجهه با بدن آن یکی شازده احتجاب تاریخی را می‌یابد. دوپاره شدن بدن، گویی به دوپاره شدن سرگذشت این خاندان دامن می‌زند. روایت رنج در کنار کامیابی می‌نشیند و قتل در مجاورت عشق. بدن اعضای خانواده به ضرورت و تناوب احضار شده و روایت زوال یکی از آخرین خاندان‌های عصر قجری به نمایش گذاشته می‌شود.
افشین زمانی چندان وفادار به رمان گلشیری نمی‌ماند و تلاش دارد جنبه‌های پیدا و پنهان روابط و مناسبات شخصیت‌ها را آشکار کند. بنابراین بیش از آنکه به خانواده پرداخته شود، تاریخ قتل و جنایت افشا می‌شود. فرآیندی که همراه است با اختگی و سترونی شازده در مسیر پر فراز و نشیب تصاحب قدرت. تاریخی خونبار از خدعه، شکنجه و سرکوب. در رمان گلشیری تسلسل سرکوب را می‌توان در مواجهه شازده با فخری و فخرالنساء مشاهده کرد. اینکه چگونه بدنِ زن به انقیاد درآمده و ادامه همان فرآیند سرکوب فرودستان است. بازتولید جهانی مردسالار، بی‌عطوفت و پر از کینه و حسد. اما در روایت افشین زمانی، فخری و فخرالنساء امکان مقاومت می‌یابند و در نهایت این فخری است که با بکار بستن تمهیدات خشن و خلاقانه، جهان مردسالار و در حال زوال خاندان قجری را خاتمه می‌بخشد. از این منظر اجرا گشوده به کنش‌ورزی شخصیت فرودستی چون فخری است و به نوعی از آن سرگذشت محتوم رمان، فراتر رفته و نویدبخش جهانی یکسره متمایز. پایان چرخه تکراری و سرکوبگرایانه سلطنت قجری و بازماندگان‌اش. اجرا با پایان‌بندی نابهنگامش، بشارت می‌دهد بر زمانه‌ای که تغییریافته. که در آن سوژه‌های زنانه، خسته از به انقیاد کشیده‌شدن، حتی با دست‌زدن به خشونت، تلاش دارند با عاملیت خویش جهان کهنه و ناعادلانه را پایان دهند.
صحنه کمینه‌گرایانه طراحی شده و از بازنمایی رئالیستی فضاهای داخلی در خانه‌های قجری، خبری نیست. هراس و هولناکی فضا با نوعی انتزاع همراه است. بازیگران با ژست‌هایی ایستا و با نگاه‌های خیره، بیش از آنکه یکدیگر را نظاره کنند، تماشاگران را خطاب می‌کنند. علی پویا قاسمی با آن بدن دفرمه و نگاه هراسناک، ایفاگر یکی از شازده احتجاب‌هاست. او را دیگر می‌توان بازیگری دانست که نقش‌های ترس‌خورده و مطرود را به خوبی بر صحنه اجرایی می‌کند. نگاه خیره و بدن سرکوب‌شده این بازیگر، دلالتی است سیاسی از تاریخ انقیاد در این سرزمین. همچنانکه اغلب بازیگران تلاش دارند در حال و هوای این فضای فرمانروایی یا فرمانبری ایفای نقش کنند. همان تضاد و تعامل همیشگی فرادستان و فرودستان. هر چه هست، اجرایی چون شازده احتجاب را می‌توان نمونه خوبی دانست از برآیند نیروهای سیاسی در یک زیست‌جهان غیردموکراتیک. وضعیتی متصلب و سنتی که جهان سرمایه‌داری، نیروهای اشرافی آن را مضمحل کرده و مناسبالت دیگری را طلب می‌کند. نیروی محافظه‌کار قدیم بتدریج در طول اجرا کنار زده شده و نیروی تازه و ناشناس سربرمی‌آورد. اما همچنان در غیاب امر دموکراتیک که مبتنی باشد بر احیای امر سیاسی نیروهای مترقی اجتماعی. این جهان فروبسته، گشوده بر وضعیتی است که در آن برای تغییر سرنوشت، می‌بایست بر قتل و جنایت دست زد. فخری به مثابه فیگوری مطرود و فرودست، مدام می‌بایست برای شازده نقش فخرالنساء را بازی کند. این دوگانگی میان فرادستی و فرودستی، در نهایت فخری را واجد خشمی تاریخی کرده و او را به کنشی رادیکال در قتل ارباب خویش سوق می‌دهد. قتل شازده احتجاب به نوعی پایان یافتن این دوگانگی و یگانگی فخری و فخرالنساء است. همان برآمدن فیگور سوژه مونث مدرن.
چقدر نوع نقد شما دلنشین و جذاب هست جناب خدایی دست مریزاد ⁦❤️⁩
۲۴ آذر
جناب خدایی خوشحالم که کار مارو دوست داشتید و برای ما نوشتید
۲۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شازده احتجاب افشین زمانی 1398 بر گرفته از شازده احتجاب هوشنگ گلشیری1347_48:
بگذارید از خوب بودن و تعاریف کار دوری کنیم و به مساله ای بپردازیم. مساله تاریخ و زبان اثر شهریار مندلی¬پور می گوید: گلشیری درست می‌گوید که هدف از نوشتن داستان شهادت دادن دربارۀ تاریخ نیست. این کارِ مقاله و تاریخ‌نویسی است. اما به هر حال، حتا از بین سطرها، یا از جای خالی سطرهای حذف‌شده، کلمات با آواهایی از زمانۀ خاص نویسنده هم خوانده و شنیده می‌شود. همان‌طور که در آثار کافکا، غیرمستقیم، وحشت از به قدرت رسیدن فاشیسم خوانده یا شنیده می‌شود. خاطرمان باشد که هر داستان یا رمان شاهکار اگرچه دارای زمان و مکان خاصی است، اما به هر حال استعاره یا نمادی خواهد شد برای همیشه و همه جا. «شازده احتجاب» روایت زوالِ انسانی است. بیشتری‌ها آن را روایت زوالِ استبداد یا یک زوالِ پس‌ماندۀ یک ... دیدن ادامه » سلسلۀ سلطنتی خوانده‌اند. چرا؟ چون شخصیت اصلی فقط یک شازدۀ قجری است. این که تقلیل دادن رمان است. روایت زوال استبداد فقط یکی از بُردارهای این رمان است. «شازده احتجاب» روایت تسلیم یا زوال فخری هم هست. و روایت زوال و بربادرفتن فخرالنساء هم که با همۀ فرزانگی‌اش تن داده به وضع موجودش.
داستان شازده احتجاب گلشیری در دوره ای رخ می دهد که قدرت از خاندان قاجار به پهلوی منتقل شده و اشرافی گری در حال نابودی است ؟! ( واقعا ) . خسرو که یکی از آخرین بازماندگان یک خانواده‌ی قاجار است از اداره ی امور موروثی دست برداشته و همه ی خدمتکاران را مرخص کرده و دارایی به ارث برده را به پای قمار می ریزد .مراد پیشکار سابق او گاهی با آوردن خبر مرگ یکی از خویشان به دیدنش می آید تا آخرین آمدن مراد که به مردن شازده ختم می شود. ( رجوع شود به کتاب)
نویسنده و کارگردان(افشین زمانی) با توجه به شیوه روای گلشیری اثر را به پیش می برد .گلشیری از فرمی سیال برای روایت رمان خود استفاده کرده است و از این بابت در حین یادآوری یک خاطره، ناگهان خاطره ی دیگری یادآوری و بازگو می گردد. و در اثر نمایشی (زمانی) ما خاطره را و روایت را شاهدیم که هر کدام از شخصیت های که نسبتی با شازده داشته اند چگونه مرده اند.روایت کنندگان این خاطرات نیز به ناگاه عوض می شوند. گاه راوی گلشیری است، گاه خسرو، گاه فخری و ...
داستان ، تعریف حادثه ای واحد از زاویه دید راویان مختلف است. نمایش هم همینگونه با این تفاوت که خود شازده هم حضور دارد و شاهد و ناظر است.
سوال این است که دلیل اجرای این اثر توسط زمانی در سال 98 چیست ؟ مسائلی که در آن مطرح می شود مانند ( زورگویی تاریخی به زنان _ مساله حکومت داری و زوال یک حکومت _ مساله اخته شدن شازده و به وجود آمدن بیماری های روانی او _ مساله مرگ_ مساله حکومت کردن؟) کدام؟
سال هاست که اندیشمندان با این مسائل برخورد داشته و گفته اند که چه در تاریخ رخ داده و چه رخ می دهد.
حال وظیفه ی شازده احتجاب زمانی در این زمان تاریخی چه می تواند باشد! اثری که افشین زمانی آن را کار کرده و در تاریخ گذشته و امروز انسان ( نه صرفا ایران) جریان دارد. در زبان الکن و بیهوده و پر از خشم کینه¬ و آن دوران و این دوران انسان¬ها جریان دارد . رفتار های روانی حاکی از خشمی نهفته در بدن های بازیگرانش جریان دارد .در بازی ها و لحن ها و موسیقی اثر جریان دارد. صحنه ی خالی احتجاب زمانی پر از حرف های زیر لایه اثر است که می تواند به پوچ بودن تفکر آن موقع اشاره کند و حتی نگذاشتن المانی اثر را به امروز هم آورده تا ما بیشتر به کلمه ها و زبان اثر توجه کنیم و خود را در جایگاه های شخصیت ها عیان تر ببینیم.
سال ها پیش وقتی بنیامن گفت ترمز دستی لکوموتیو تاریخ را بکشیم و از این دایره زوال دوری کنیم و خود را فراتر از زمان ببینیم این مساله زمانی مطرح می شود که شازده احتجاب نوشته می شود البته بگذریم از فاصله ی بین اندیشمندان ایران حکومت بالای سر و مردم است.
خوشحالمدکه کار مارو دوست داشتید و برای ما نوشتید جناب خدایی
۲۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیچاره ما که زن شدیم!
چه من ...
چه فخرالنسا
ژنهایی از جنس عشق و عاطفه و زندگی
برای مردابی چون شما یک مشت الفاظ پوچ و تو خالی هستیم
که هیچ باورش هم ندارید
این زن بودن مدام تو این مُلک ...
شیره وجود ما رو خشکوندتا بود چوب بالای سرمون بود
تا بود حمالی و آشپزی
تا بود بساط رفع خستگی مردای بوگندوی سیاه مست ، از بوی عرق.
چی میشه ؟ که یکی زن میشه و یکی مرد؟
این زن شدن یه جور محکومیته
یه جور تربیت شدنه
یه جور تقاص پس دادنه
چققققققققققدر اشتباه آفریدی موجودایی رو که اسمشون زنه
اگه ... دیدن ادامه » بناست این میزان مرد باشیم چرا زن شدیم
اینهمه عشق و عاطفه و زیبایی به چه دردی میخوره ؟
اینا سوالهاییِ که مدام تو سرم میپیچه و هیچ جوابی براشون ندارم
ما زنا زن شدیم تا از پسر بچه های لوس و بازیگوش مردایی بسازیم تا بالای سرمون خدایی کنن
شازده احتجاب اثری شریف با بازیهایی درخشان است
نگاهی سرد اما مطمئن که ما رو از دریچه بزرگ قصرش به دنیای وهم انگیز و رعب آور ارباب اخته اش می‌بره و مدهوش می‌کنه از بیان و فرم
رمان.......... نه !
نمایشنامه ، مقایسه ای اشتباه برای از بین بردن لذت تماشایِ اجرایی در کمال
اجرایی بدون دکور ومینیمال که هزار قصر و عصر رو برای تماشاگرش خلاقانه خلق میکند
بازیگرانی که تمرین و تمرین آنقدر مسلطشون کرده که گویی خود نقش هستند
و همه رازهای شوم خاندان فیروز خان رو عریان روایت میکنند
اگر چه همیشه بوده سرپوش ها و دروغ ها برای آبروداری حفظ اقتدار در همه دورانها.
اجرایی که به زعم من جذاب بود برای چندبار به تماشا نشستن
که عمری اگر باشه از دوباره های دیدنش لذت خواهم برد
.
.
.
این همه ظلم و ستم کشیدیم تا با جون دادن زندگی کنیم
زنده بمونیم و هر روز روزمون رو با لیچار گفتن به این خان نسیه خور شروع کنیم
.
.
.
ولی ... دیدن ادامه » خبر نداشتیم که چه فرقی می‌کنه کیه که به این تخت قدرت میشینه
مهم همون مرض زوردار شدنه که مبتلا می‌کنه آدمشو
آخ که چه بی رگ شدیم ما
جلوی چشممون دار و ندارو زن وناموسمون رو میبرن
کلامی حرف نمیزنیم
جلوی چشممون چارقد از سر زنامون میکشن
کلامی حرف نمیزنیم
واسه خوش گذرونی سگ و گاومون رو شکار میکنن
کلامی حرف نمیزنیم
نتیجه یکسال خون دل خوردنمون رو میدزدن
کلامی حرف نمیزنیم
آخ که چه بی رگ شدیم ما
آنقدر حرف نزدیک که شدیم یک مشت یابو که فقط سواری میده و بس....
دور نیست روزی که تم تکتون رو تو همین زمین چال کنم و بالای سرتون اشک تمساح بریزن
دور نیست که همه این ولایت بشه گورستان
آخ که چه بی رگ شدیم ما
آنقدر زهر به جون این مردم ریختن که هیچ پادزهری افاقه نمیکنه
جناب لهاک خوشحالم که کارمون رو دوست داشتید و ممنون از لطفتون به ما
۲۱ آذر
نور چشمید آقا ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۷ آذر
❤️⁩
۲۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"شازده احتجاب" برداشتی است آزاد که افشین زمانی از رُمانی با همین نام از "هوشنگ گلشیری" داشته است. رمانی که با تکنیک جریان سیال ذهن نگارش شده و زمانی با فاصله گذاری برشتی و روایت گونه در چندین اپیزود آن را به اجرا درآورده است.
موضوع قصه تقبیح نظام فئودالی ایران قدیم و ظلم و جفای حاکمان و خوانین است. شازده در کتاب گلشیری یک بیمار مسلول از لحاظ جسمی و سادیسمی از لحاظ روانی است که عُقده های ناشی از کودکی همراه با خشونت ، حقارت سترون بودنش و سرکوفتهای همسرش(فخرالنساء) را بر سر کلفت خانه(فخری) و همسرِ مریضش خالی می کند. شازده خسرو اگرچه از زنبارگی و خونریزی اجداد خود بهره ای نبرده ولی با قربانی کردن دو زن محبوس در خانه اش و آزارهای جنسی و روحی آنها، گویی میراث خانوادگی اش را حفظ کرده است.
پرداختن به رمانی پیچیده از ادبیات در حالی که بزرگی چون ... دیدن ادامه » "بهمن فرمان آرا" پیش از این به آن پرداخته است جسارتی می طلبد که زمانی به آن دست یازیده است. نشان دادنِ درد زایمان مادر، بازی اسب سواری مُنیر و بیانِ الفاظ بی پرده خبراز نمایشی بی پروا و جسورانه می دهد.
نمایش "شازده احتجاب" اما روایتی دارد مجزا از داستان. برداشتی که شاید به دنبال نمایاندن ظلم زاییدهء قدرت ، بی نوایی و فلاکت مردم ، ریشه یابی عُقده ها در کودکی و مظلومیت زنان باشد. "زمانی" بُرشهایی از قصه برداشته و تغییراتی درآن داده است لیکن علت این برداشتها و تغییرات به روشنی مشخص نیست. تغییراتی ازجمله کم رنگ کردن جنایتهای پدر بزرگ ، مظلوم نمایی مادر، تغییر در نوع مرگ کاراکترها، تعریف قتلهای پی در پی خانوادگی، تغییر در نقش مُنیر خاتون (یکی از زنان حرم آقابزرگ به دختر خانوم بزرگ)، اخته کردن خودخواسته شازده در شب زفاف و مثالهایی ازین دست جدا ازاینکه وفاداری به قصه را نفی کرده (که می توان از آن چشم پوشید) قصهء بهتری نیز نیافریده است. قصه ای که از لحاظ مفهومی دچار سکته بوده و وزن و صلابت ریشه آن گرفته شده است. اگرچه نمایش با طراحی غیر قجری لباس ها و دکور کم مایه، سعی در جهان شمولی داستان دارد لیکن در بیان آن قوی ظاهر نمی شود. حضور سه رعیت کفن پوش بر صحنه به منظور نقد ظلم وفریاد تظلم خواهی (به عنوان دغدغه اصلی) پا را از شعاری کم اثر و تکراری فراتر نمی نهد. زنان نمایش نیز - حتی با وجود صلابت و بی رحمی مادربزرگ - زنانِ بیچاره و مُنفعلی اند که چاره ای جز اطاعات و پذیرش ندارند و از زن ِ تمام عیار جز زنانی بی رحم و یا مظلوم و یا هوسران گزینه بهتری نشان نمی دهد. گویی ریشه بدبختی را در خلقت زنانه جستجو کرده و با جملهء "ما چقدر بدبختیم که زن آفریده شدیم" از زبانِ فخری این را بازگو می کند. با وجود اهمیت نقش فخرالنساء در قصه گلشیری به عنوان زنی مدرن، فرهیخته و با ظرافت، در نمایش تنها با دلداده ای افاده ای و محروم از نوازش شوهر روبروییم که گویی بازی نادلچسب بازیگرش تعمدی است در تضعیف هرچه بیشتر فخرالنساء.
با این همه اجرا از کشش و تمپویی متناسب برخوردار است که بیننده را تا انتها همراه خود می کشاند. استفاده از دو بازیگر با بازی خوب در نقش شازده خسرو که وام گرفته از لحن خود قصه است به خوبی به ایجاد تعلیق های ذهنی شازده و رفت و برگشتهای رویاگونه کمک کرده است. زمختی و زهرِ قصه و در پی آن ایجاد حس انزجار و اشمئزار به خوبی در نمایش منعکس شده و و ذهن بیننده را تماماً در اختیار می گیرد. علی رغم عدم استفاده از اکسسوار که بیشترین بارِ روایتگری را بر روی بازیگران می اندازد و متن سنگین قاجاری که تبحر و تجربه بازیگران را می طلبد حضور پررنگ بازیگران به خصوص فخری، منیر خاتون و خانم بزرگ به خوبی این مهم را به انجام رسانده است. نمی توان از موزیک دلنشین، متناسب و وزین کار نیز چشم پوشید که به حق روایتگری داستان را سهل و روان می کند.
در مجموع نمایش "شازده احتجاب" اجرایی است موفق ، گیرا و قابل ستایش که دیدن آن خالی از لطف نیست.
یادمه وقتی کتابش رو میخوندم انقدر از شخصیت و رفتار شازده عصبی و عصبانی شده بودم که نه تنها ادامه ش رو نخوندم بلکه کتاب رو هم انداختم دور که نبینمش :) طبیعتن به همین دلیل هم نمایش رو نخواهم دید .
اما نقدت فوق العاده رَوون و خوش کلمه بود . با جمله های به اندازه ... دیدن ادامه » و فعلهای به موقع :) خلاصه یه نقد تمیز و حرفه ای . فقط کاش کمی هم به فرم میپرداختی که بگی بهمون آیا اونچه قرار بوده به مخاطب منتقل بشه ( محتوا ) ، توسط فرم و ابزارهایی مثل نور ، دکور ، گریم ، لباس ( که البته بهش اشاره کردی ) ، بازیها و شخصیت پردازی و در کل ؛ میزانسن ، همراهی و حمایت میشد یا نه .
البته اگر هم نخواستی که هیچ ، سرت سلامت :)
۱۶ آذر
ممنون بامداد جان از لطفی که به من داشتی و تعریف غلوآمیزت! (ایموجی قلب)
راستش من برعکسِ تو نوشته گلشیری رو خیلی دوست داشتم ازینکه در اون دوره با چه مهارتی یکی یکی شخصیتها را از تو قاب بیرون میکشه و داستان رو بازگو میکنه برام خیلی جذاب بود. در مورد اجرا حرف ... دیدن ادامه » زیادی نمی شه زد همه چی در جای خودش مرتبه دکور خاصی وجود نداره ولی طراحی میزانسن درست و تمیز به نظر میرسه. نورپردازی خاصی به چشم نمیاد و گریم هم به اندازه است . به جز بازی ضعیف بعضی بازیگرها کل فرم کار قابل قبوله و موزیک هم که درخشانه.
منتها این نمایش قصه محوره و بنابراین به نظرم متن اهمیت بیشتری برای بحث داشت که بهش پرداختم. اینکه رمانی رو برای اجرا انتخاب کنی چیز رایجی است که بارها و بارهادر سینما وتئاتر اتفاق افتاده است .اما وقتی قصه ای رو عوض میکنیم به نظرم باید دلیل و هدف خاصی وجود داشته باشه و من تو این به اصطلاح نقد به دنبال این چرایی بودم.
۱۶ آذر
حتمن همینطوره ، گواهش هم بیشمار علاقه مند و شیفته ی متخصص و حرفه ای به این کتابه . اما خب من موقع خوندنِ داستان مغلوبِ محتوا میشم و اگر محتوا با روحیاتم سازگار نباشه اون داستانو ادامه نمیدم :) ( بهرحال هر کس یه ایرادی داره دیگه :d ) غیر از داستانهای پست مدرن ... دیدن ادامه » و به کل هنرِ پست مدرن که ماجرا برام فرق داره

بسیار عالی . سپاس از وقتی که گذاشتی و توضیحاتی که درباره ی فرم دادی . ازت ممنونم و استفاده کردم
۱۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتن به سمت متنی که برای مخاطبان، نوستالژیک و خاطره انگیز هست، قطعا جرأت زیادی لازم داره!
شاید این اجرا، دقیقا مطابق متن شازده احتجاب نباشه و صرفا از بخشهایی از این داستان استفاده شده باشه، ولی آنچه روی صحنه اتفاق افتاد، برای من اجرای کاملی بود.
دلم تنگ شده بود برای نمایشی که تمامی بازیگران آن بیان قوی و بدن منعطف داشته باشند
قبلا برای دیدن همین هنرمندی ها به دیدن تاتر میرفتیم ولی الان در خوشبینانه ترین حالت، در هر سال تعدادی انگشت شمار از چنین اجراهایی سهم داریم!
خوشحالم که هنوز جوانانی هستند که هرچند به سختی، «تاتر» (به معنای واقعی کلمه) کار میکنند!
امیدوارم همینطور متعهد و عاشقانه به کارتون ادامه بدین
#من یک تماشاگرم
اجرای اول شامل چند توپوق بود که اصلا به چشم نیومد. عکاس هم رضا جاویدی بود که صدایی ازش در نیومد. کار رو بسیار دوست داشتم و چشم از صحنه برنداشتم. کارگردان محترم فرمودند نظرات رو در تیوال منعکس کنیم. ای به چشم!
جناب زمانی اولین انتقادم به حضور خود شما روی صحنه ست. به نظر بنده مناسب نقش نیستید و وصله کمی تا حدی ناجور. اگر تمایل به ادامه بازی این نقش دارید تعویض کلاه و ادای متفاوت در بیان شدیدا توصیه میشه.
بازی ها در این نمایش واقعا عالی هستند حتی با دماغ‌های عمل‌کرده‌ای که توی ذوق میزنن، شاید بازی یکی از برادرها رو بتونم نام ببرم که در کنار شما نمیتونن هم‌سطح بازی‌های درخشان دیگه باشند.
ارتباط نوکر با اتاق فرمان از طریق مثلا گوشی وصله ناجور بعدیه که بهتون اطمینان میدم بهش نیازی ندارید و اصلا هم بامزه نیست.
بازی خاتون خوب بود اما نه محسور کننده. ... دیدن ادامه » چیزی شبیه کاراکتر نقش خانوم در طپانچه خانوم. کمی بیان خشن تر و گریم مسن تر مکمل خوبی برای بهتر شدن این کاراکتر هست.
خطابه ای که در باب فمنیسم از زبان فخری ادا میشه، طولانی، شعار زده و خارح از ادبیات متن نمایش شماست و دلیل وجودش رو با این آب و تاب متوجه نشدم.
اولا که متن شما بیشتر از اینکه ظلم در حق زنان رو نشون بده برعکس این قضیه ست ، و دوما متنی این چنینی که حرفش چیز دیگریست و مرثیه ای برای شخص دیگریست چه نیاز به این‌همه آب و تاب برای گرفتن سمپاتی برای خوش‌آمد تماشاگر دارد؟ بنظر بنده کوتاه تر و حتما و خوهشا در حوزه ادبیات متن اصلی ویرایش بفرمایید..
و در پایان کار بسیار تمرین شده و عالی و نوع اجرا میشه گفت پست مدرن و مینیمال با بازی و کارگردانی خیلی خوب.
موفق باشید عزیزان.
ممنون که ما رو تماشا کردید سرکار خانم
۱۲ آذر
با همتون مخالفم . سعی کنید نظر منو بارها بخونید تا مطمعن شید حرف من کاملا درسته . !!!!!!!!
عالی بود!
اصن همینی که من میگم حرفم نباشه :)
۲۳ آذر
عااالی بی دووشواری تامام :))))
۲۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان تیوالی
همواره در تیوال حضور داشتم و از نظرات و انتقاداتتون چه در مورد خودم چه کار هایی که درونش بودم استفاده کردم...
خوشحالم که از فردا با نمایش شازده احتجاب به قلم و کارگردانی افشین زمانی روی صحنه هستم و امیدوارم مثل همیشه با نظراتتون کمکمون کنید...
نمایشی که با تمام وجود دوستش دارم...
موفق باشید
۱۱ آذر
چه خوب
فقط جناب پویا قاسمی یه سانس ویژه قبل از ۹ بزارید
۱۲ آذر
@رویا درود بر شما امیدوارم شرایطی پیش بیاد که این مهم انجام بشه ولی مشکل اصلی ترافیک اجرایی در سالنه
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش کاری از افشین زمانی و با بازی فائزه حمیدی، مرجان مومنی، شهاب عباسیان، نسترن پارساییان، مهسا زهیری، علیرضا لبیبیان، مهدیس هاشمی، رها مقدم، رضا محمدی، علی پویا قاسمی، نریمان عابدی، افشین رمانی با تخفیف روزهای نخست همینک آغاز شد.