کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش رفتم سیگار بخرم...
S3 : 17:00:59 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۱۰ دی تا ۰۷ بهمن ۱۳۹۸
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

- عنوان نمایشنامه اقتباس از یک مجموعه داستان روسی است.

یادداشت کارگردان:
«رفتم سیگار بخرم،...» نتیجه‌ی هشت ماه تمرین مداوم با بهترین‌های تئاتر دانشجویی است. آنها سخت جان هستند. برای مقابله با آلودگی ماسک نمی‌زنند. با سخت‌ترین بادها هم زکام نمی‌شوند. برای آنها میان وعده های سر تمرین بی‌اهمیت است. فقط فرصتی اگر دست بدهد شاید سیگاری بکشند، یا از یک لیوان کاغذی با هم آبی خورده باشند. در درازای این پروسه‌ی تمرینی مدام شک داشتیم که آیا تئاتر کردن در این شرایط مقبول است، آیا تئاتر هنوز رسالتی دارد، آیا ما قرار است جلوتر از کنش‌های اجتماعی باشیم، آیا تئاتر همان عیان کردن زخم‌های انسانی است. این سوال‌ها فرسوده کننده بود، چون پیش¬آمدهای اجتماعی بزرگتر از هر پرفورمنس اجرایی مقابل ما می‌ایستاد و ما احساس شکست داشتیم. ناچارن چون راه دیگری نداشتیم و به تئاتر هم آلوده بودیم تا انتها آمدیم، شاید دست کم بتوانیم زخم‌های خودمان را نمایش بدهیم.

خلاصه نمایش:
(برای تئاتر اتمسفر، سخت‌ترین کار دنیا، تعریف خلاصه نمایش است)
«پسر» دم دکه آمده تا برای پدرِ معلم‌اش که پایش شکسته، سیگار بخرد. «دکه‌چی» سیگار به او نمی‌دهد، چون بچه است؛ هر چند پسر از پدرش دست‌نوشته هم آورده است. دکه‌چی علاوه بر چرخاندن دکه‌اش، توی روزنامه‌های محلی ستون نقد اجتماعی هم دارد. کابوی‌ها با اسبهایشان مقابل دکه می‌آیند که چیزی برای ته‌بندی ادامه مسیرشان خورده باشند. آنها قصد سرقت از بانک دارند، اما نقشه ندارند. پسر که جذب کابوی‌های شده و حالا ادعا می‌کند پدرش نجار است، نقشه بانک و موارد ایمنی آنجا و کم و کیف کلانتری روبه‌روی بانک را آنقدر دقیق و جزئی برایشان توضیح می‌دهد که کابوی‌ها مرعوب او می‌شوند؛ جوری که پسر در چشم‌شان دیگر بچه نیست. کابوی‌ها مجاب می‌شوند که پسر همان سرکرده‌ای است که سالهاست انتظارش را کشیده‌اند. کابوی‌های به دستور پسر و با ارعاب دکه‌چی را مجبور می‌کنند تا در روز سرقت، به جای ستونِ نقدهای اجتماعی همیشگی‌اش در روزنامه، یک داستان «عشقی زاویه‌دار» بنویسد که سربازهای کلانتری، سرشان به داستان گرم شود تا آنها راحت‌تر بتوانند بانک را بزنند. روز بعد عنوان«سرقت بزرگ قرن» سرتیتر تمام روزنامه‌ها می‌شود. دکه‌چی به خاطر داستان زاویه‌داری که نوشته  فکر می‌کند در مظان اتهام است. گربه‌اش به او پیشنهاد می‌دهد زن بگیرد که آرامش پیدا کند.

 

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش رفتم سیگار بخرم / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› یادداشت باقرسروش کارگردان نمایشِ (رفتم سیگار بخرم، ده سال طول کشید) به بهانه­ ی از سرگیری اجراهای این نمایش

›› «رفتم سیگار بخرم...» روی صحنه می رود

ویدیوها

آواها

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
رفتم سیگار بخرم ده سال طول کشید.
بازنمایی یک جهان سردرگم
باقر سروش ذاتاً نویسنده است، حرفه‌ای، سبیلش هم از همه‌ کلفت‌تر است. اما این کارش نمی‌دانم چرا این‌طوری است. انگار ایمان‌اش به نمایشنامه را از دست داده و فکر کرده همه‌چیزِ یک اجرا را می‌شود با کارگردانی سر هم ‌کرد. که انصافاً هم (این‌جا) کارگردانی‌اش خیلی بهتر است. اما غافل از آن که هرچقدر بر تمهیدات کارگردانی (طراحی حرکت، صحنه و لباس، موسیقی، نور و...) بدون داشتن یک متن پر و پیمان، تاکیدکنی، خطر افتادن به ورطه‌ی تماشا-کاری بیشتر می‌شود. به هرحال هرچه که هست نمایشنامه کمی فقیر است و لباس اجرا به تنش گشاد می‌آید.
اما گفتن این‌که این اجرا چیست کمی مشکل است. چرا که منطقِ جهانِ اجرا برای ما تبیین نمی‌شود و سلسله‌ی وقایع، رابطه‌ی علت و معلولی روشنی با هم ندارند. انگار باقر می‌خواهد یک جهان بی منطق را نمایش دهد، درست مانند همین جهانی که در آن زیست می‌کنیم. این‌گونه است که نمایش را می‌توان تراژدی انسان معاصر دانست. تراژدی انسان پس از مرگ خدا و بی معنایی اخلاق. اجرای باقر ارزش‌های اخلاقی ما را به چالش می‌کشد و کاری می‌کند که معیارهایی که برای تمیز خوب و بد داریم به کارمان نیاید. چرا که نشان می‌دهد پیامد انتخاب‌هایمان آن چیزی که از پیش انتظار داریم نخواهد بود و اگر به پسرکی که سیگار می‌خواهد سیگار نفروشیم ممکن است در انتها او را بکشیم. همه چیز همین قدر بیهوده است و به همین اندازه مجاز. اجرای باقر به خوبی به بازنمایی سردرگمی به مثابه‌ی سردرگمی می‌پردازد و به ما نشان می‌دهد که «یک جهان سردرگم برای سوژه‌هایی که آن را تشکیل می‌دهند قابل زیست نیست.» اما در درون بازنمایی این سردرگمی هیچ امکان جدیدی را به ظهور نمی‌رساند و ما را در این وضعیت تیره و تار باقی می‌گذارد.
دوست دارم اجرای باقر ... دیدن ادامه ›› را سر و ته ببینم. یعنی اول، صحنه‌ی شهربازی را که در پایان منجر به کشتن پسرک توسط مرد دکه‌ای می‌شود ببینم. البته اگر آن صحنه شلوغ‌تر و افسارگسیخته‌تر اجرا شود (آن هم با آن تماشاکاری‌ای که برای چند لحظه نفس کشیدن را از یادمان برد) در بازنمایی این جهان و سوژه‌های سردرگم‌اش موفق‌تر خواهد بود. و بعد همین‌طور صحنه(اپیزود)ها را به عقب برگردم تا جایی که همه‌چیز آن‌قدر ساده از جایی شروع می‌شود که مرد دکه‌ای از فروختن سیگار به پسرک خودداری و او را طرد/سرکوب می‌کند. موقعیتی آن‌قدر معمولی که هر روز ممکن است شاهدش باشیم. و همین ساده و معمولی بودن نطفه‌ی جهان اجرای باقر است که هربار به آن فکر می‌کنم بیشتر دچار ترس-‌آگاهی (anxiety) می‌شوم.
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و مهشید کاظمی این را خواندند
باقر سروش و mahaya این را دوست دارند
ممنونم ازتون
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
ممنون مجید عزیر
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
خواهش می‌کنم باقرخان
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

پرتره هنرمند در گذر از جوانی

مرور نمایش «رفتم سیگار بخرم ده سال طول کشید»؛ کارگردان: باقر سروش

طهماسب مهدوی


نمایش، بخش عمده صحنه بزرگ و مسطح سالن اصلی مولوی را با نور عمومی روشن ساخته است. دکور تنها شامل یک دکه چوبی کوچک در انتهاست و سطح خالی گسترده سرتاسر ... دیدن ادامه ›› صحنه با میزانسن‌های پرتحرک و حرکات آکروباتیک به خدمت بدن بازیگران در می‌آید. پیرنگ اثر، مخاطب را با زندگی مرد ساکن در این دکه مطبوعاتی همراه می‌کند که نویسنده ستون اجتماعی روزنامه محلی نیز هست.

در آغاز نمایش، مرد و دکه‌اش به انتهای صحنه رانده شده‌اند، کار مرد نوشتن است و سعی دارد با آن به شرایط اجتماعی‌اش کمک کند. آوانسن هم جولانگاه حرکات آکروباتیک کابوی‌ها (سارقین) است که مشغول تهیه «پلات» برای دزدی هستند. در پایان نمایش، مرد هم در آوانسن مشغول ژانگولر است و به بخشی از تجارت آن‌ها بدل گشته. «رفتم سیگار بخرم...» این سیر رسیدن مرد از حاشیه به متنِ «صحنه» را بازنمایی می‌کند که تمثیلی می‌سازد از فرایند هضم فرد (هنرمند) مستقل در دل نظام غالب.

مرد ابتدا به صورت اتفاقی در مسیر «پلات» دزدها قرار می‌گیرد و از او می‌خواهند تا با نوشتن متنی حواس دیگران را پرت کند. او هم (شاید از ترس) با این توجیه که این کار را برای آن‌ها انجام نمی‌دهد و این داستان را خودش می‌خواهد بنویسد، این کار را انجام می‌دهد. در صحنه‌ای دیگر، مرد از جانب کارگران معدنی که به دکه او مراجعه کرده‌اند؛ طرد می‌شود. مرد همواره به نفع آن‌ها نوشته است و برای احقاق حقوق ایشان تلاش کرده اما آن‌ها با مقایسه آسودگی کار مرد در دکه با کار خودشان در معدن از پذیرش او به عنوان فردی «خودی» سر باز می‌زنند. در چینش آن‌ها روی صحنه -پشت به تماشاگران نشسته‌اند- مخاطب هم همراه مرد از سوی ایشان رانده می‌شود. مرد بی‌زار از دکه دنبال شغل تازه‌ای می‌گردد.

در ادامه تنها همدم مرد -گربه- با توجه به شرایط زندگی‌اش، نیاز او به تشکیل خانواده را یادآور می‌شود و خانمی را پیشنهاد می‌کند. در صحنه آشنایی مرد با او، جایی که متن اخیر مرد را تحسین می‌کند و بر نوشته‌های پیشین او ارجح می‌داند (بدون آن که درست خوانده باشد) یا در لحظه‌ای که از تصور کابوی بودن مرد به وجد می‌آید؛ فروپاشی ارزش‌های مرد تکمیل می‌شود. این‌جا پسری که نقشه دزدی را برای کابوی‌ها کشیده بود، به صحنه برمی‌گردد و برای مرد پیشنهاد شغل دارد...
این چنین اثر مراحل هضم فرد را به نمایش درمی‌آورد: سیستمی که نخست امکاناتی که استعداد مرد می‌تواند در اختیارش قرار دهد را به او ارائه می‌دهد و در ادامه وقتی به واسطه منافع و ارزش‌های جمعی و گروهی با مخالفت او روبرو شد؛ او را منزوی می‌کند. در انزوا امیال و امکانات شخصی برآورده نشده‌اش جایگزین آن ارزش‌ها می‌شوند و او را به بازگشت به چرخه –این بار در مسیر مد نظر سیستم- سوق می‌دهند. دیالوگ «هنر یعنی همین...» از پسر، لحظه‌ای که با ژانگولربازی مرد مواجه می‌شود، پایان این تراژدی‌ست. اثر اما در آخرین قاب گریزی به آغاز نمایش می‌زند و یاس مخاطب از این پایان را به طرح پرسش «چطور می‌شود در برابر این فرآیند مقاومت کرد» سوق می‌دهد...

در «رفتم سیگار بخرم ده سال طول کشید»، ساختار با تسلط بر ریتم پیشرفت پیرنگ، حفظ تمپوی اجرا به کمک میزانسن‌های پویا و اجرای بی‌نقص آن‌ها توسط بازیگران؛ در تمام طول اجرا مخاطب را همراه خود نگه می‌دارد و مضمون هم موفق شده تحلیلی تامل‌برانگیز از سوژه خود ارائه دهد.



"نویسنده‌ای که شعبده‌باز شد"

نمایش" رفتم سیگار بخرم، ده سال طول کشید" که بخشی از نام آن در ممیزی حذف شده و نیمه‌اقتباسی از تیتر یک داستان روسی‌ست، نگاهی انتقادی با رویکردی جذاب در قالب اجرایی رئال با رگه هایِ فانتزی دارد.
زاویه دیدی نو و لایه‌دار به بحث پرچالش انسان امروز در محاصره‌ی سیستم سرمایه‌داری و تبعیض طبقاتی با زبانی ریتمیک و فرمی شیرین که تکمیل کننده‌ی مناسبی برای محتوای تلخ آن است.
باقر سروش در متن، به تقابلی دوگانه دست می‌زند که هرکدام واجد جذابیت‌ها و جلوه‌های مفهومی و بصری‌ست و درعین آنکه وجه تئاتریکالیته‌ی اجرا را حفظ می‌کند و سرزندگی و ریتمِ پرکششی را در جریان آن می‌آفریند، ظریفانه به مفاهیمی می‌پردازد که اساسا جوامع و جهان انسانی، همچنان ... دیدن ادامه ›› درگیر آن‌ست.
تقابلی در مواجهه‌ی دو دیدگاه در قالب دو کاراکتر که ویژگی‌های آنان بدرستی در متن نشانه‌گذاری می‌شود وهرکدام نماینده‌ی جبهه‌ی اندیشه ورزان و حامیان خودست .
یک سو، دکه‌داری‌ نویسنده است که روزنامه، سیگار و آب معدنی می‌فروشد و نقدهای اجتماعی و سیاسی در بابِ عقاید سوسیالیستی و کارگری در ستون روزنامه‌ی محلی، قلم می‌زند؛ سوی دیگر، پسر نوجوانی‌ست که برای خرید سیگار به سن قانونی نرسیده و حتی در صورت پافشاری و ارائه دست‌خط خرید سیگار برای پدرش، دکه‌دار از فروش آن به او خودداری می‌کند. پسرنوجوان در همان حین، با دوکابویی که نمادی از سرزمین سرمایه‌داری هستند، آشنا و همکاری می‌کند تا نقشه‌ی دستبرد به بانک را عملی کنند. سرقت موفقیت آمیزست و پسرک دارای سرمایه زیادی از این معامله می‌شود.
در ادامه آنچه اتفاق می‌افتد کلنجاری بین نویسنده و پسرنوجوان یا تقابل تفکر "کار و زحمت" و جمع‌گرایی در برابر فردیت و سرمایه‌داری‌ست که با زبانی ریتمیک و رفت و برگشتی، فضای این برخورد را جذاب‌تر می‌کند. تقابلی تاریخی که نشانگر حضور و چالش این دو نظرگاه از دیرباز بوده و تا امروز هم ادامه دارد.
نویسنده نماینده‌ی قشری روشنفکر اما زحمتکش درسطوح میانی و پایین جامعه، که دخل و خرجش باهم جور نیست، و پسرک، نمادی از نوکیسه‌گانی در طبقه مرفه و سیستم قدرت و سرمایه‌داری‌ست که به واسطه قدرت پول، هرچیزی را بخواهند نه به‌ضرورت نیاز، ولو به قیمت له‌شدن قشر پایین جامعه، بدست می‌آورند.پسرک هربار تلاش می‌کند تا با پول و سرمایه، نویسنده را مجاب به شکست و تغییر در باورهایش کند و دست آخر در صحنه‌ای پر مخاطره در شهربازی که نمادی از دنیای شلوغ و مضحک پیرامونی و البته نقطه‌ی اوج نمایش نیز هست، پایانی رقم می‌خورد که اگرچه غلبه اندیشه و مقاومت در برابر نظام قدرت و سرمایه است اما فاجعه ای به بار می‌آید که در نهایت بازهم او بازنده است.
نکات و اشارات متعددی در متن و اجرا وجود دارد که خط سیر مفهومی را با حفظ انسجام لازم، روایت می‌کند. و مخاطب را با خود تا نیلِ به آنچه در نهایت مورد نظرست، همراه کند. نقد به جوامع مدرن با تسلط سرمایه و نگاهی که آنرا تقویت و مشروع می‌کند، بارها نوشته و اجرا شده است اما در نمایش " رفتم سیگار بخرم..." در قالب یک روایت داستانی، با زوایه‌ دیدی نو ، غیر شعاری و غیر مستقیم به طرح مباحث فلسفی آن و باهنجارشکنیِ نظام مسلط، پرداختی کارکردی دارد و ظرفیت‌های وجودی این دو بینش را از منظر تولید خشونت و جنایت در جامعه نیز به معرض می‌گذارد. و عملا صحنه را محلی برای بازتاب‌های امر سیاسی و اجتماعی، در زندگی روزمره، توام با ایجاد کنش فکری، تبدیل می‌کند
باقر سروش در متن و اجرا طنازی‌هایی دارد که در هردو به اندازه، وجوه دراماتیک و اجرایی را حفظ می‌کند. اگرچه چندباری اجرا دچار افت در ریتم و عدم بالانس و همدستی در بازی‌ها می‌شود اما به واسطه‌ی کار دانشجویی گروه و انرژی خوب‌شان، امیدست در شب‌های آتی به پختگی بیشتر برسد.
قاب‌ها با وجود دکوری متحرک و چند منظوره، و میزانس‌هایِ قابل قبول، طراحی موفقی دارد، هرچند انتظار بهره‌مندی بیشتری از وسعت صحنه با رسم خطوطی بر کف که مرزها و تخطی از آنها را مشخص‌تر نشان دهد، می توانست تکمیل‌تر شود. بازی‌ها به ویژه نقش نویسنده، حمید گرامی، چه در فضاسازی کاراکتر و چه درمهارتِ پرتاب چاقو، که عملا نفس را در سینه‌ی تماشاگر حبس می‌کند و نبض اجرا را تغییر می‌دهد، نقطه قوتی‌ست که تاثیرگذاری زیادی در مقبولیتِ کلیت اجرا دارد. ایده‌های جذاب، از کاراکتر نقش گربه‌ی سخنگو، کارگران معدن، رادیو و موزیک‌های درخواستی، کفش‌های صدادار باله و شرط بندی، مواردی ظریفی و طراحی شده‌ای‌ست که اجرا را از موضعِ خطی و سکون، خارج و تماشایی‌تر می‌کند .
"رفتم سیگار بخرم..." در مجموعه تئاتر مولوی، این شب‌ها می‌تواند برای مخاطبانی که درکنار یک اجرای دیدنی، با زبان و دیالوگ‌هایی آهنگین و نغزگویه، علاقمند به محتوایی اندیشه محور نیز هستند، رضایتی نسبی به همراه داشته‌باشد.

نیلوفرثانی
گروه نقدهنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6798
بالای متن هاتون تیوال باید یه تگ اختصاصی طراحی کنه با این عنوان : " هشدار، این متن ممکن است کاری کند که بعد از خواندنش، غیر ارادی بلیط بخرید! "
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
خانم ثانی عزیز
بدون اغراق، خوندن متن شما برام لذتبخشتر از دیدن خود نمایش بود.
ممنونم ازتون.
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
درود و ارادت سیدمهدی عزیز... لطف دارین ؛ خوبه که یک اثر هنری ظرفیت تفسیر و معناکاوی رو ایجاد می کنه ..خوشحالم مورد نظرتون قرار گرفته دوست من
سپاس از شما که وقت وحوصله بخرج می دید
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اجرا حس لطیفی داره مثل آبرنگ، کار از رنگ آمیزی و نورپردازی خوبی برخور داره. انگار که کارگردان از تکنیک طراحی استفاده کرده برای بیان در اجرا.
بخش چاقو واقعن آدرنالینی بود منکه دوست داشتم.
بدنهای ورزیده و حرکات فیزیکی بازیگرها خوب بود، و این چیزیه که به شخصه در نمایش خیلی برام اهمیت داره.
فضاسازی خوبی در کار میبینیم
ممنونم از شما که نمایش رو به تماشا نشستید
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز اجرای امروز(یکشنبه ۲۲ دی) لغو می‌شودو در روزهای بعد میزبان شما خواهیم بود. به امید روزی که تاتر رهایی بخش باشد ،نه مانع.
امیرمسعود فدائی، زهره الف، سعید، سپهر، شاهین و زهره مقدم این را دوست دارند
حمید این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت باقرسروش کارگردان نمایشِ (رفتم سیگار بخرم، ده سال طول کشید) به بهانه ی از سرگیری اجراهای این نمایش
معلوم نیست تئاتر تا چه زمانی باید ذیل مضحکه، تقلید، روحوضی و دارودسته ی نمایش های طرب آور تعریف شود. هر حادثه غمباری که پیش میآید، اولین واکنش به آن تعطیلی تئاتر است. در واقع کارگزاران فرهنگی در چنین مواقعی، هنوز همان نگاه غالب سنتی ای را دارند که تئاتر همان جای بی آبرو و بی حیا است که آدمهایش پرده دری می¬کنند و هرزه سرا هستند. البته همین نهاد کارگزار در زمان آرامش و به گاه یادداشت نویسی برای بولتن های جشنواره ای، همه به اتفاق، هنرهای نمایشی را تولید کننده اندیشه تعریف میکنند. بماند که بعدها همین نهادهای کارگزار ، خودشان متولی جشنواره های ریز و درشت با موضوعیت همین حوادث میشوند و هزینه ها برای آن صرف میکنند. حقیقت امر این است، این هزینه های آینده، خون بهای تعطیلی های احساسی این روزها است و با ذات تئاترِ متعهد که بازتاب شرایط معاصرش است در تضاد میباشد. حتم بدارید اگر اجرایی باشد که نامتناسب با حوادث پیش آمده باشد، گروه های اجرایی و تماشاچیها و تماشاخانه دارها بهتر از هر تصمیم گیرنده¬ ای میدانند که آن اجرا باید تعطیل باشد.
نمایش(رفتم سیگار بخرم، ..) نتیجه هشت ماه تمرین مداوم با یک گروه دانشجویی است. این گروه در ادامه اجراهایش تا 7 بهمن ماه هر شب ساعت 20:30 در مرکز تئاتر مولوی(سالن اصلی) به روی صحنه میرود و عوامل اجرایی این گروه آرزو دارد که کشورش همیشه در صلح و آرامش باشد و هیچ خانواده¬ای داغدار عزیزانشان نباشد.
خیلی خوب بود خیلی
واقعا دوست داشتم کارو
بازیگرا خیلی با انگیزه بودن
متن و دیالوگ ها عالی نوشته شده بود
واقعا حیف که سالن پر نبود از تماشاگر
به همه ی نستالژیک ها و خاطره بازا
دیدن این اثر ارزشمندو توصیه میکنم
خوشحالم که دوست داشتین و ممنون از حمایتت‌تون
۱۸ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کابوی1: پلات می¬خواد، پلات هم که داریم؛ آسونه دیگه.
کابوی2: پلاک قدیم، پلاتِ قدیم؛ جدیدِ الان. رو یه ساختار نمی¬مونن، استراتژی دارن رو ساختار. سالی یه بار دو بار دستکاری می‌کنن.
کابوی1: استراتژی کجا بود؟! چهارتا دیوارِهمه¬ش.
کابوی2: چهارتا دیوار نیس. زیرداره. رو داره. بالا داره، پایین داره. در رو داره.
کابوی1: اینجا رو آبه. زیر نمی¬شه رفت. همینه که تو پلاته. اگه هم زیر برن، یه ذره می¬رن. نه اونقدی که برسن به آب.
کابوی2: آهک ریختن،آبش رو کشیدن. ولی قبول، مرطوبه پی‌اش تا پایین. پکیج پکیج سلاح،مهمات پیچیدن لای نایلون سلیفون، ضد آب. همون¬جام می¬خوابن سربازا، تو اون خنکی. سرباز و سرخرو استوار با هم. با پلات تو رو هواییم بریم، دیدیم یه هو سر از خواب و خراب، سرباز سرباز پادگان و کالیبر و قلق و سیبل درآوردیم.
کابوی1: زیر نداره، صد بار. اصلا می¬خواد خودشون بگن، کلانتر بگه، شهردار بگه، تو باورت می¬شه؟ چو انداختن زیرزمین داره، خوفش کنه. ... دیدن ادامه ›› همینه تمام.
کابوی2: قدیمیاش گفتن.
کابوی1: غلط کردن با قدیم¬تراش! حالا که فک می‌کنم اونجا زمینش زمین نیست، سنگه در اصل. سنگو نمی¬شه کَند بشه زیر زمین. برو بپرس. تو ناحیه، این ناحیه، هیچ خونه¬ای، من رفتم خودتم رفتی یاد نیس، زیر زمین نداره خونه ها.
باقر سروش هستم. نویسنده و کارگردان نمایش (رفتم سیگار بخرم،....). از اینکه نمایش ما را برای دیدن انتخاب کرده اید، سپاسگذاریم.. چند مورد: 1- اسم اصلی نمایش «رفتم سیگار بخرم، ده سال طول کشید» است که بنا به اعلام شورای نظارت بخش دوم اسم نمایش(ده سال طول کشید) در استانه اجرا حذف شده است و هنوز هم دلیل آن را به ما نگفته اند. 2- ما در شروع اجراهایمان هستیم و تعداد اجراها یمان محدود است. ممنون می شویم اگر روزهای اول را برای دیدن انتخاب کنید.. به خصوص که تعطیلات زیادی هم این وسط پیش آمده است 3- نمایش ما ، محصول هشت ماه تمرین مدوام است. پروسه ای که شکل کار در آن چندیدن و چند بار پوست انداخته است تا به این چیزی که اکنون هست رسیده، قطعن در پروسه اجرا ی عموم هم دچار تغییر خواهد شد. چرا که سالن اجرای ما دیگر پلاتوی تمرین نیست و چیز دیگری است. پس به نقدها و یادداشت های شما نیازمندیم.