تیوال نمایش غلامرضا لبخندی
S3 : 20:26:25
امکان خرید پایان یافته
  ۱۸ فروردین تا ۱۷ اردیبهشت
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: کهبد تاراج
: (به ترتیب ورود) تینو صالحی، بهروز پناهنده، الهام شعبانی، غزاله جزایری، لبخند بدیعی، رضا بهرامی، حمید ملاحسینی، سمیه برجی، نجلا نظریان، مسعود انتظاری
: امیررضا زمردی

: حمید پورآذری
: نگین بهزاد
: مینا ترکمن
: حمید پورآذری
: رضا خضرایی
: الهام شعبانی
: ماریا حاجیها
: شایان جعفرپور
: رضا جاویدی
: عرفان پور محمدی
: هاتف کلاته
: امیرسپهر تقی لو
: امیر قالیچی ها

توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ١۴ سال و بیماران قلبی و صرع پیشنهاد نمی‌شود.

٢٢ سال پیش غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب شروع به قتل های زنجیره ای می‌کند.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.

باکس وسط: ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس‌های کنار: ۳۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش غلامرضا لبخندی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «غلامرضا لبخندی» دو اجرایی شد

» یادداشت مهدی یزدانی خرم بر نمایش "غلامرضا لبخندی"

» استقبال از نمایش «غلامرضا لبخندی»

» پیش فروش نمایش «غلامرضا لبخندی» آغاز شد

» اجرای «غلامرضا لبخندی» از ۱۸ فروردین/ بهروز پناهنده خفاش شب شد

» خفاش شب‌‌های تهران در ایرانشهر روی صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
« هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست»

خفاش شب اگر زنده بود 55 سال داشت
و اگر وجدان جامعه برای خونش اون همه تشنه نبود
شاید حرف می‌زد
و شاید از بین حرفاش چیزی می‌فهمیدیم
که چطور در بین ما کسی بزرگ شده مثل اون
و چطور میشه دیگه یکی نشه مثل اون

نمایش غلامرضا لبخندی تموم شد و اون نتونست حرف بزنه
تا کی بشه دوباره از بین روزنامه پاره ها کسی بخواد اونو برگردونه
شاید این آخرین فرصت اش بود

اجرای آخر که تموم شد، بهروز پناهنده(خفاش شب) رو دیدم سرش رو گذاشته رو شونه کهبد تاراج و برنمیداره، شنیدم که کهبد بهش میگفت:

در ... دیدن ادامه » آستانه پیری
گلایه از شب دنیا
بد است مرد حسابی
به احترام دیازپام
بدون قصه و بوسه
تلاش کن که بخوابی

چه اسب ها که درونت به اهتزاز درآمد
به شیهه عمر گلویت، کشان کشان به سرآمد


گلایه از شب کوچک
و نق به شیوه کودک
بس است حزن مبارک
شبت بلند غمت نیز
غمت بخیر شبت نیز
شب است مرد حسابی

بشنوید قطعه "در آستانه پیری" از آلبوم ابراهیم با صدای محسن چاوشی
چند شب پیش نمایش رو دیدم و خیلی خوشم اومد.
بازی غلامرضا و توران خیلی خوب بود بازی بقیه دوستان هم دوست داشتم.
موسیقی کار خیلی خوب و هماهنگ با نمایش بود.
طراحی صحنه به شدت مبتکرانه و جذاب بود.
قسمتی از نمایش که دوست آرایشگر مرحوم پرند در موردشون تو دادگاه حرف میزنن، یه جاهایی حرفای جالبی زده نمیشه..
دید انسانی کارگردان به یک قاتل رو دوست داشتم.
هیچکس قاتل به دنیا نمیاد..همین آدم در محیط خوب پرورش پیدا میکرد چه بسا الان یه آدم موفق بود.
به خاطر عقده هایی که خانواده و اجتماع برای این آدم به ارمغان آورده بودن روز به روز شخصیت آنتی سوشالش پررنگ تر میشد و از جامعه بیشتر طرد میشد ولی وقتی در دادگاه وکیل تسخیری غلامرضا گفت:" وکالتشو رد میکنم و خودم هم میشم شاکی و مدعی العموم محسوب میشم." ،انگار همونجا آخرین بند اتصالش به جامعه هم پاره شد..

فکر میکنم ... دیدن ادامه » اعدام این افراد قبل از شناسایی و ازبین بردن الگوریتم "تولید یک قاتل ، دزد یا ..از یک بچه بی گناه و معصوم"، کار عبث و بیهوده ایه..کما اینکه دیدیم بعد این فرد افراد دیگه ای ظهور کردند(مثل بیجه و خیلیا که به دلیل عدم تشویش اذهان عمومی رسانه ای نشدن و نمیشن..) و یقینا باز هم ظهور خواهند کرد.
این فرد چند بار در گذشته دستگیر شده و زندان رفته بود شاید اگه در زندان یه روانکاوی تخصصی روش انجام میشد در آینده این اتفاق نمیفتاد..
در نهایت قسمت ترسناک ماجرا اینجاست که شاید اگه هرکدوم از ماها هم جای این آدم بودیم سرنوشت مشابهی برامون رقم میخورد..

بازی اقای پناهنده و خانوم شعبانی به شدت درخشان و کاریزماتیک ...واقعا اونقدری کارکتر غلامرضا لبخندی رو جذاب بازی میکردند که ذوق زده بودم از بازی خوبشون،طراحی صحنه و کارگردانی به شدت قوی ،موسیقی عالی، فقط تنها مشکلم متن بود که با استفاده از متن سعی کرده بودن ببیننده رو تحت تاثیر قرار بدن و بیننده رو بااستفاده از گریه و ناراحتی به ذوق زدگی برسونند و ای کاش بیشتر به عقده های درونی غلامرضا پرداخت میشد تا زندگی نامه و ناراحتی افراد به قتل رسیده..کارکتر خانم جزایری هم به شدت جذاب بود بااینکه به شدت بیرونی بازی میکردند ولی اونقدر جذاب بازی میکردند که محو بازیشون میشدیم...و در کل جزو تئاترهای خوبی بوده که تا به الان دیدم...امیدوارم باز هم شاهد این دست تئاترها باشیم
فرزاد جعفریان، میثم هنزکی و امیر مسعود این را خواندند
حمیدرضا مرادی، ارغوان و azi rezaei این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بهروز پناهنده درخشان
طراحی صحنه درخشان
ایده پایانی درخشان
موسیقی و نور عالی
بازی ها در سطح قابل قبول و خوب
اما من با یه چی مشکل داشتم و اون هدف از اجرای این نمایش بود
اینکه هدف فقط روایت صرف از اتفاقی در ۲۲ سال پیش برای کسانی که نبودند و فقط شنیدن یا بودند و فراموش کردند ؟؟؟!! یا هدف دیگه ای هم داشت ؟؟!!!
اگه هدف فقط یادآوری یا بازنمایی این اتفاق بوده پس کارگردان به این مهم بخوبی رسیده اما اگه اهداف دیگه ای داشت متاسفانه .....
کاش ما میتونستیم به کاراکتر غلامرضا بیشتر نزدیک میشدیم ، نقاط عطف و تاریک زندگیشو بیشتر میشناختیم، عقده های درونی و علت هاش بیشتر برامون روشن میشد. غلامرضا بیشتر میشناختیم نه صرفا از زبان قربانی ها یا خودش
چرا آنقدر دور از این کاراکترها می ایستیم (دقیقا مثل کاری که بهرام توکلی با تختی تو فیلم تختی کرد)
مثلا میشد فلش ... دیدن ادامه » بک هایی به کودکی و اتفاقات کودکی که ریشه همه این عقده بود، بیشتر بزنیم یا خاطره باجناق پدرش رو بیشتر زوم کنیم یا ....
در مجموع اینها فقط نظرات من هست و هیچ اصراری در پذیرش اونها نیست و قطعا خود کهبد تاراج عزیز بسیار مسلط و آگاه تر از من تو این مسئله هست
دم همتون گرم ❤️❤️❤️❤️
آخی دیشب که رفته بودم واسه دیدن یک ساعت آرامش آقای بهروز پناهنده رو دیدم داشت با ملت خوش و بش میکرد ، چقدر باحاله ، یعنی این غلامرضا لبخندی رو عاااالی درآورد ، خیلی خیلیییی خوب ، خیلیییی من این نمایشو دوست داشتم ، حیف که تو موقعیتی نیستم از نظر روانی که بخوام دوباره چندروز تو مغزم باشه این اجرا وگرنه دوباره و سه باره میرفتم تا تموم شدنش ولی هرکی دور و اطرافم بوده رو فرستادم ببیننش ، آقا ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
سلام
نمایش غلامرضا لبخندی رو دیدم...
روایت موجود درباره خفاش شب رو به طور دقیق میدونستم و آگاه از موضوع و فضا وارد سالن شدم...
اما
۱- به قدری لحضات تکان دهنده دیدم که جذابیت این نمایش هرلحظه برام بیشتر میشد...
۲-شروع نمایش، فضا سازی و آماده کردن مخاطب برای دیدن و شنیدن عالی بود.
کاراکتر غلامرضا خوشرو به همون پیچیدگیه خودت شخصیت بود و بازی بی نقصی داشت
۳- تینو صالحی که کلا جذاب بازی میکنه حالا هر نقشی که میخواد باشه
۴-الهام شعبانی خیلی خوب کارشو شروع کرد و باعث شد سطح کیفی نمایش به مخاطب نشون داده بشه
بازیگر نقش شوهر زن اول و بازیگر آخر نمایش تمییز و خط گذاری شده بود. تبریک
۵- کهبد تاراج... تبریک میگم بهت نه فقط به خاطر کارگردانی این کار بلکه به خاطر نکات خیلی ریز و کاملی از متن که وقتی باهاش مواجه میشدم مثل یک سیلی شک بهم وارد میکرد و منو به وجد میآورد... ... دیدن ادامه » واقعا دست مریزاد... جمله هایی پر از لایه های پنهان و جذاب...مثلا نوع لباس پوشیدن آخرین شخصیت مرد یا اسم هایی که برده شد...

با احترام به همه بازیگرها که شاید سلیقه من این باشه اما حتی اگر سلیقه رو دخیل کنم باید بگم فضایی که بقیه بازیگرها به من مخاطب میدادن فضای دیگه ای از نمایش بود که من دوست نداشتم...به طوریکه من مخاطب رو از تصاویری که با دیدن نمایش برای خودم می ساختم به طرز عجیبی بیرون میاورد...

Negin Fooladi این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
علاوه بر تبریک .
به هم نسلان سازنده خودم پیشنهاد میکنم ، از این اثر دیدن کنن .
به دو علت:
این اثر دقیقا در ساختار قصه گو ی نسل پیشین ماست ، که حتی گاها
برای ما کهنه به نظر میرسه . حتی انتخاب سوژه هم همینطور ، اما
اثر توسط فرم کارگردانی و شیوه انتقال اطلاعات نمایشنامه (به جز دو قسمت کوتاه که تکرار موقعیت قبلی با شدت دراما ی بیشتر )
به دنیای مجیز و بی رحم و حوصله ی نسل ما و همینطور جنس سلیقه دیداری
ما گره خورده .
از بین رفتن این شکاف بزرگ . برای شخص من به سختی قابل پیشبینی بود .
که حالا اتفاق افتاده .
و یک نقش کوتاه که از نگاه من به شدت موفق ، دقیق و صحیح که نتیجه نهایی رو ارزشمند میکنه . اتفاق به شدت جالبیه که میتونه به چشم ما عادت بده که لزوما کسی که بیشتر روی صحنه حضور داره ، بیشتر حرف میزنه ، بیشتر فریاد میزنه . لزوما به خاطر موندنی ، تاثیر ... دیدن ادامه » گزار و پر اهمیت ترین شخصیت نمایش نیست.
پ.ن
این اثر با سلیقه نمایشی شخص من ، چیزی که عموما انتخاب میکنم ببینم و قطعا کاری که میسازم به شدت فاصله داشت و من و اثر در جهان های متفاوتی زندگی میکنیم اما فرم کلی اثر و این دو مطلب که عرض کردم ، باعث شد که حتمی و حتمی دیدن این اثر رو خارج از محتوی پیشنهاد کنم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از تاثیرگذارترین تئاترهایی که دیدم .
حتی موسیقیش هم بی‌نقص انتخاب شده : همون لحظه که پاتو میذاری توی سالن سمندریان با شنیدن موسیقی‌ای که فضارو پر کرده میفهمی با چه قصه هولناکی قراره روبرو بشی!
طراحی صحنه‌ی ساده اما هوشمندانه که کار حمیدپورآذری بزرگ هم هست در راستای همین شوک‌آور بودن انجام گرفته .گریم‌های سرد و بی‌روح بازیگرای سرگردون توی صحنه گویای اینه که اگه شمام قصه‌ی مارو بفهمین نبض زندگیتون برای مدتی از کار می‌ایسته...ایده‌های اجرایی جالبی داشت برای من ایده‌ی چوبه‌ی‌دار جذابترینش بود.
بازی فوق‌العاده #بهروزپناهنده رو هرگز از یاد نخواهم برد بدون شک. حتی فکر میکنم یکی از بهترین بازیای چند سال اخیر تئاترمون باشه، حتی بهترین!(شخصیتی رو بازی کنی که خودت هم ازش قطعا متنفر بودی و درعین حال چیز بخصوصی هم ازش در دسترس نیست و انقد ... دیدن ادامه » بی‌نقص هم بازی کنی) و بازی شاهکار #الهام_شعبانی در نقش توران و غزاله‌جزایری و خلاصه تمام گروه بازیگران .
تاثیرگذار بودن این نمایش برای همه‌ی کسایی که اون روزا با وحشت تو تهران تردد میکردن(من یادمه ما وقتی با مادرم بیرون میرفتیم اصلا پیکان سوار نمیشدیم و همیشه توی تاکسی با وحشت راننده رو ورانداز میکردیم که نکنه خفاش شب باشه!)و هرکسی اسم و خبرشو شنیده بود یا حتی نشنیده‌بود بیشتر از خیلی نمایشای دیگه خواهد بود. و تاریخ نباید غلامرضا رو فراموش کنه.
سکوت‌ها و فریادهای قابل تاملی توی این نمایش وجود داشت که باید ببینیدش .
**قطعا کساییکه مشکل قلبی و تنفسی دارن و بچه‌ها نباید این نمایشو ببینن.**
کاش گزینه "احتمال افشا یا کاهش جذابیت" رو فعال کنید .
۱۰ اردیبهشت
بله حتما خانم زارعی فکر کردم همه می‌دونن که موضوع نمایش چیه. الان ادیتش می‌کنم.
۱۲ اردیبهشت
ممنونم :)
۱۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های ویژه این نمایش، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت (۱۷:۳۰) و شنبه ۱۴ اردیبهشت (۱۹:۱۵)، به کارگردانی کهبد تاراج و با بازی تینو صالحی، بهروز پناهنده، الهام شعبانی و ... امروز (دوشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غلامرضا لبخندی ، نمایشی خوب با بازی های خیلی خوب بود . مخصوصا بهروز پناهنده و غزاله جزایری عزیز عالی بودند. کل نمایش یه طرف ، اون حال بد و وحشتناکی که با دیدن دیالوگ آخر و پایان بندی نمایش به همه دست داد یه طرف . هیچ کس فکرشو نمی کرد با همچین چیزی رو به رو بشیم .
فقط یه سوال برام پیش اومده ، تینو صالحی (مرد سفید پوش) نقش چه کسی رو بازی میکرد؟؟ خوشحال میشم نظر دوستان رو بدونم .
سلام نقش کسی رو بازی نمیکرد فقط راوی یا خوشبینانه اش فرشته ی مرگ به نظرم
۰۸ اردیبهشت
فک میکنم نقشش "تاریخ" بود. تمام تاریخ جهان.
۰۹ اردیبهشت
ممنون پریس جان .. بهش فکر نکرده بودم :)
۱۶ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن و طراحی صحنه و طراحی حرکت و بازی ها خیلی خوب بودن
اما در طراحی حرکت بنظرم تمرین کم بود، چون گاهی میشد که یک طرف صحنه خالی بود و یک طرف صحنه پر یا گاهی بازیگران در حرکتشون به هم دیگه توجه نداشتند و مثلا سه تا بازیگر دنبال هم راه میرفتند... اما در کل نمایشی بود که از دیدنش بینهایت‌ خوشحالم و بازی‌ها عالی بود بخصوص نقش اصلی یعنی غلامرضا لبخندی.
پریس.گلشن و سارا امینی این را پاسخ داده‌اند
ببخشید یعنی اگر یک طرف صحنه پر و طرف دیگه خالی باشه این یه ایراد هست؟ لابد پشت به تماشاچی هم ایراد محسوب میشه؟ فکر میکنم تاتر امروز از این باورهای غلط گذشته عبور کرده.
۱۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا نمایش فوق العاده ای بود ،ممنون ،خسته نباشید،
بسیار لذت بردم
بازی های عالی و چشم گیر
همه چی عللی بود جز اتاق فرمان که جمعی بی فرهنگ و... جمع شده بودن و بلند بلند حرف میزدن
جالب اینجا بود که هر بار هر کسی تذکر میداد بدون توجه به بحثشون ادامه می دادن
واقعا ....
بله این مشکل و با سالن مهرگانم دارم من. متاسفانه ما در هر شغلی که هستیم مشتری یا مخاطب برامون بی ارزشه و این یک عادت شده و نمیبینم که به سادگی خودمون جای دیگه مشتری و مخاطب یکی دیگه هستیم و همون بلایی که ما سر بقیه میاریم بقیه هم سر ما میارن و همینطوری به ... دیدن ادامه » این زندگی و بازی مسخره مون ادامه میدیم و رشد و نمو میکنیم و به قول مهران مدیری نمیمیریم!
۰۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بغضی که اشکتو در نیاره پیرت می‌کنه.
نمایش «غلامرضا لبخندی» اتفاقات مهم بخش ناپیدای زندگی «خفاش شب»
نقد تأثیر روایت جنایی بر نمایش غلامرضا لبخندی، نوشته ی کهبد تاراج
هومن بنائی

طبیعی است که نمی توان در مقاله ای خُرد، به همه ی ویژگی ها و همه ژرفا و ابعاد چنین نمایش فاخری دست یافت؛ پس در اینجا می کوشم تنها برخی از موارد را با صدای بلند برای خودم و شما مرور کنم.
قتل مهم ترین عامل شکل دهنده ی موقعیت اصلی در این نمایش است و بدون درک آن، بنیان نمایش از هم می گسلد. قتل هایی که در زمان گذشته و مکانی دور اتفاق افتاده و نسبتی با اکنون تماشاگر ندارد اما بیش از هر چیز به انعکاس «قتل»ها می پردازد و به اکنونِ تماشاگران پیوسته است. نمایشی که بیش از هر چیز به زمان گذشته وابسته است و در «روایت» تجلی می یابد. اگر تاثیر جنایت را به دیده ی موقعیتی اجتماعی و فراگیر بنگریم، آن گاه می توانیم تأثیرات گسترده ی آن را در نمایش «غلامرضا لبخندی» نیز ببینیم.
«کهبد تاراج» با انتخاب زمانی غیر طبیعی (فرازمان) و مکانی ناآشنا برای روایت ش، نسبت های ذهنی مخاطب با اثر را تبیین می کند. او با این انتخاب راه را به پیش آگاهی و پیش بینی ما می بندد و فضایی مبهم و رعبانگیز برای مان می سازد که درک کامل اش تا پایان نمایش به تأخیر می افتد. جالب است که او برای چنین هدفی به پنهان کاری نمی پردازد و همه ی نشانه ها را از آغاز در اختیارمان می گذارد و رمزگشایی از این نشانه ها و کشف و آشنایی را به مخاطب می سپارد. ما کمابیش از همان آغازین، صدای «غلامرضا لبخندی» با لحجه ی مشهدی را می شنویم و حتا در همان صحنه های آغازین، آشکار از زبان
«توران نظری» بارها نوع سوار شدن، آشنایی با «خفاش شب» و مرگ را می شنویم. ولی «کهبد تاراج» چنان از روایت ش آشنایی زدایی می کند و واکنش هایی چنان متفاوت برای شخصیت هایش طراحی می کند که نمی توانیم حدس بزنیم واقعن قتل ها توسط «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» رخ داده است.
از سوی دیگر هماهنگی مناسبی میان بازیگران و فضای روایت گذشته که پر از لحظه های ناب است پدید آمده است. می بینیم که قتل فضای اصلی روایت را بنا کرده و در هر لحظه، سبب تغییر موقعیت ها و پیش برد روایت می شود و حضورش همانند « زمین و شاید زمان » با رختی سفید، نامحسوس است.
اتفاقات مهم ناپیدای زندگی «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» آرام آرام همه جا را می گیرد و هراسی بر چهره ها می نشاند. آن چه در این موقعیت دیده
می شود. ترس مخاطب از رویارویی با نوع قتل است. به سخن دیگر در این نمایش، نسبت شخصیت ها با زندگی بسیار مهم تر از مرگ به چشم می آید. برای نمونه به باد می آورم گسیختگی زندگی زناشویی را که به از دست رفتن جان «اعظم ثابت‌نژاد و دخترش منیره قهوه‌چی» می انجامد. این یکی از
ویژه گی هایی است که نمایش «کهبد تاراج» را در میان دیگر نمایش ها جلوه ی تازه ای می بخشد.
گویی شخصیت های نمایش با مخاطب نسبت های آشنا و ملموسی دارند، با اسامی شناخته شده ای نامیده می شوند که به آشنایی زدایی و زمان روی داد کمک می کند. تنها درپایان نمایش است که می توانیم نسبت های میان متن و واقعه ای جنایی قتل های زنجیره ای «خفاش شب» را در ذهن مان دریابیم. نکته مهم در این نمایش، عبور نویسنده از هاله ی است که جراید و رسانه ها برای کشته گان آن واقعه ترسیم کرده اند و ما را از نزدیک شدن و شناخت شان بازداشته اند. این حرکت سبب شکل گیری شخصیت هایی قابلِ درک برای تماشاگر شده است. یک قاتل همان قدر انسان است که یک دزد و یا یک سیاستمدار... مهمترین تأثیر مرگ بر فضای نمایش را می توان در رابطه ی اشخاص بازی دید؛ هیچ یک از شخصیت ها به چیزی اعتماد ندارند و موج ترس بر همه ی بخش سایه انداخته. نمایش با روایت های چند بعدی، امکان هرگونه قضاوت را از تماشگر می گیرد و می کوشد ورای هر داوری مخاطب را با شخصیت ها و فضایش همراه کند. گفت و گوهای ساده و نمایشی و بهره گیری از واژگان روزمره، نقش مهمی در این ارتباط بر دوش دارند. گفت و گو در این نمایش بیش از هر چیز در پی ایجاد فضا و رابطه است. برای نمونه در این اثر بی آنکه دریابیم بارها واژه های مردن و مرگ تکرار می شوند تا ما را به آرامی در فضای نمایش وارد کنند و به درک رخ داد یاری رسانند. بسیاری از کنش های اثر – چه در روایت «غلامرضا لبخندی» و چه در گفت و گوهای دیگر اشخاص بازی – نیز تنها از راه زبان ساده و دقیق نمایش منتقل می شود. این زبان چنان با نشانه ها و ارجاعاتی درست همراه شده که متن را از یک ساختار روایی آشنا به ساختاری کنش مند و نمایشی رسانده است.
«کهبد تاراج» در نمایش «غلامرضا لبخندی» بر خلاف دیگر آثار نمایشی، فکری یگانه، یک سویه و کلی را دنبال نمی کند. هر یک از لحظات نمایش دارای مفاهیم کوچک و ادراک پذیری هستند که میتوان در یافت های نسبی بسیار متفاوتی از آن کرد و لحظات بعدی، درستی یا نادرستی آن ها را دریافت. پازل فضای ماشین پیکان سفید در صحنه از هم گرایی و واگرایی همین لحظات کامل می شود.
کمابیش اتفاقات مهم در بیرون نمایش در قلب مخاطب – بخش ناپیدای صحنه – رخ می دهد و ما شاهد تأثیرات آن اتفاقات در جهان پیدای اثر هستیم. مستند فراگیر این اثر، سبب نزدیک شدن بیش از پیش ما به واقعیت می شود. به سخن دیگر، گسترده گی مستند اثر به ما کمک می کند تا با بهره گیری از تخیل، هر یک متناسب با درک مان به اصل اتفاق نزدیک شویم.
در ... دیدن ادامه » آخر هم باید به بازی های خوب و درخشان «بهروز پناهنده»، «الهام شعبانی»، « تینو صالحی»، « حمید ملا حسینی»، « غزاله جزایری» و « رضا بهرامی» اشاره کنم. که حقیقتا هر یک ستونی زیر سقف این نمایش هستند.
به راستی «کهبد تاراج» در این سال ها راه دشواری را زانو زانو و با آرنج از تالارمحراب تا ایرانشهر پیموده است و این یک امتیاز بالقوه محسوب می شود.
نه یک نقطه بیش و نه یک نقطه کم. همین در تمام طول زندگی هنری اش بر ابهت ش می افزاید.
هومن بنائی / اسفند ماه 98
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کهبد تاراج بعد از تجربه درخشان "عبدل میمون..."، در فضایی کاملا متفاوت، قصه زندگی غلامرضا خوشرو، ملقب به «خفاش شب» رو روایت می کرد.
متن ای تاثیرگذار که به دلیل نزدیکی خانوادگی به یکی از مقتولین این واقعه تلخ، برای من تاثیرگذارتر هم شد.
طراحی صحنه درخشان و بازی های دلنشین و برآمده از احساس هم به این فضاسازی بیشتر کمک کرده بود.
در جاهایی نمایش روایت تاریخ رو می کرد- که به دلیل اهمیت موضوع به خودی خود بسیار با ارزش بود- و در جاهایی که متن اوج بیشتری می گرفت، به ریشه یابی این مساله و تاثیر فرهنگی- اجتماعی این واقعه بر اون روزگار و مردم و خانواده هاشون پرداخت.
من صرفا با پایان نمایش(به رغم متفاوت بودن)، مشکل داشتم و لحن اون رو دور از لحن باقی اثر می دیدم.
با آرزوی روایت های بیشتری از وقایع مستند کشور که به دلیل سرپوش گذاشتن، حقیقت هایی رو با خودشون ... دیدن ادامه » به سایه بردند..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود.ممنون ازتمامی عوامل اجرایی.بنده در نمایش دوسال پیش آقای تاراج (سوگواری قبل...)انتقاد تندی به نمایش ایشان کرده بودم.امادرنمایش عبدل میمون وغلامرضا لبخندی دیدگاه ام نسبت به کارهای ایشان کلا تغییر پیدا کردو حرفه ای گری وپختگی خاصی در آثارشان به چشم میاد.به امید موفقیت بیشتر برای ایشان
عالی بود
کیف کردم
خلاقیت. ایجاد نقاط اوج نفس گیر..خصوصا شوک اخر که پایان بندی بود
توجه به موضوع مهمی که بعد از سالها هنوز یادش لرزه به جون ادم میندازه
تمرکز و تسلط بازیگران
شخصیت پردازیهای درست
طراحی لباس و طراحی صحنه بدیع و تاثیرگذار
کلا خیلی کیف کردم
بازیگری یعنی این، یک ساعت و ربع میخکوب بودم و بعد از اجرا تا چند ساعت ترس و هراس داشتمو در ماشینو قفل کردم
خلاقیت در صحنه اعدام
خلاقیت در طراحی صحنه
سکوت و مکثهای به جای بازیگران
نور پردازیشم خوب بود
در این بین حمید رسولی از مدیران میانی وزارت اطلاعات در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای به جرم آمریت و صدور دستور در راستای اجرای دو فقره قتل آقای داریوش فروهر و خانم مجداسکندری حبس ابد محکوم شد. احتمال می‌رود این حمید رسولی همان حمید رسولی همدست خفاش شب بوده‌است
واااای وااااای وااااااااای که چقدر خوب بود ، همه چیش باهم جفت و جور ، نور ، دکور ، گریم همه همونی بود که باید باشه ، بازی ها حرف نداشت ، دیوانه شدم سرِ اجرای خانوم جزایری ، یعنی قلبم تو حلقم زد ، ببینین حتمن ، تهش تهش ، وااای وااای ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۶ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این کار رو دیدم...
باز هم ادبیات خاص کهبد تاراج...!
این کار هم مانند کارهای قبلی آقای تاراج ، امضا دار است...!
تقلید نیست ، کپی نیست...
من شخصا ؛ هم موسیقی کار ، هم دکور شدیدا ساده و شدیدا پر از حرف و مرتبط به داستان ، هم نوع روایت داستان و در آخر بازی ها رو دوست داشتم...
هم چنان درگیر شم...!
توو اون لحظه ها که روای تاریخ های قتل اون زن ها رو اعلام می کرد ، هی سال و تاریخ تولد خودم توو ذهنم نقش می بست!
اینک اگر من توو اون سال ها بودم ، شاید...
شاید ، تبدیل به یکی از قربانی های غلامرضا لبخندی می شدم!
ولی در آخر یک نفس راحت می کشیدم که نه...!
اون سال 76 اعدام شد و من فقط 6 سال داشتم...
هر چند منیر هم...!
قطعا و قطعا کهبد تاراج می تونست و می تونه که بهتر و قوی تر باشه ، اما یادمون نره بازنویسی و اجرای همچین داستانی که برگرفته از واقعیت هست و شدیدا دلخراش اصلا آسون نیست...!
راستی ، برای کی باید دل سوزوند؟!
غلامرضا لبخندی یا قربانی های اون؟!
باید ... دیدن ادامه » به حرف دل قربانی ها گوش داد یا حرف دل غلامرضا لبخندی؟!
حمید غلامی چی شد!!!!!
گفتین منیر یادم افتاد.. این غزاله جزایری چه اعجوبه ای شده... کار به کار داره بهتر میشه.. کاش همینجوری نقش های درست انتخاب کنه.
اون نمایش قبلیش تو مستقل زیاد جالب نبود.
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید