آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال neda moridi | دیوار
S3 : 13:56:51 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
از زلزله و عشق خبر کس ندهد

آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای

عقل باشد باعثِ هر غم، که چون لرزد زمین
طفل پندارد مگر گهواره‌جنبان مادر است

#سلیم_تهرانی
۱۹ اردیبهشت
از گردش افلاک کجا دل گله دارد
این خانه‌ی ویران چه غم از زلزله دارد

#صائب_تبریزی
۱۹ اردیبهشت
درود سپهر جان
دمت گرم
۱۹ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باران شبانه را دوست دارم

نیمه های شب

چراغ روشن پارک ها

و ماشینی که دور می شود

به سرعت زندگی......

«شمس لنگرودی»

بامداد، ۲۲ فروردین.۱۳۹۹

چه بارونی ه...

چقدر هوا خواستنی ه...و چقدر افسوس و حسرت تو این هوا هست...

سپهر، امیرمسعود فدائی و محمد مجللی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بارونا با رقصشون هلهله برپا می‌کُنن
می‌شینن رو پشت بوم چترشونو وا می‌کُنن
حالا توی کوچه‌ها
صدای ساز ناودونه
باد آواره داره
تو کوچه آواز می‌خونه
چه هوایی....
چه هوایی....
چه هوایی....

«عمران صلاحی»

با صدای سیمین غانم.

واقعا چه هوایی....رعد و برق .... بارون و صداش...و دلبری هاش...

۱۴.فروردین.۹۹
ساعت۴:۵۹ بامداد...
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم
که قفس
باغ را پژمرده می کند....

«شاملو»
سهم من
آسمانی ست
که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد


«فروغ فرخزاد»

تارهای بی‌کوک و
کمان باد ولنگار
باران راگو
بی‌آهنگ ببار!


غبارآلوده، از جهان
تصویری باژگونه در آبگینه‌ی بی‌قرار
باران راگو
بی‌مقصود ببار!

لبخند بی‌صدای صد هزار حباب
در فرار
باران راگو
به‌ریشخند ببار!

چون تارها کشیده ... دیدن ادامه ›› و کمان‌کش باد آزموده‌تر شود
و نجوای بی‌کوک به ملال انجامد،
باران را رها کن و
خاک را بگذار
تا با همه گلویش
سبز بخواند

باران را اکنون گو
بازیگوشانه ببار!

«شاملو»

خط اول رو تا خوندم این آهنگ شهیار قنبری تو ذهنم پلی شد


سازهای غربت ، سازهای ناکوک
شعر، بادامی تلخ ، سوگوارِ دلپوک
برگها زردِ زرد ، وقتی هوا نیست
بوسه سردِ سرد ، صدا صدا نیست
زخم هم چه بیهوش ، هیچ کس با ما نیست
شب ... دیدن ادامه ›› چنان تیره ، که شب پیدا نیست
شب هم پیدا نیست،...
شب هم پیدا نیست....
عشق اما پیداست
عشق اما پیداست
حرف حرفِ فرداست
کارِ بچه هاست
طاق ها بی کاشی ، راه ها مثل هم
حرف ها شاعر کش ، بغض ها بی شبنم
دست ها افتاده ، سرها خمیده
چشم ها خشکیده، عطرها پریده
ماه هم دورِ دور ، آه اما نزدیک
روز هم بی روزن ، سرد ، سرد و تاریک
چه سرد و تاریک، چه سرد و تاریک
عشق اما پیداست
عشق اما پیداست
حرف حرفِ فرداست
کارِ بچه هاست
دستِ نقاش از همه تنها تر ، پرده ها را شسته زیرِ باران
آخرین شاعر پرید و دود شد ، شعرش از هر دشنه ای آویزان
شاپرک افتاده در جوهردان ، یاسِ بی سر، وقفِ مرهم گاه
ای یقین سبز مثلِ معجزه ، سایه ی آمدنِ تو در راه
روز باید باشد ، عشق اما پیداست ....

#شهیار_قنبری
۰۴ فروردین
دستِ نقاش از همه تنها تر ، پرده ها را شسته زیرِ باران
آخرین شاعر پرید و دود شد ، شعرش از هر دشنه ای آویزان
شاپرک افتاده در جوهردان ، یاسِ بی سر، وقفِ مرهم گاه
ای یقین سبز مثلِ معجزه ، سایه ی آمدنِ تو در راه
روز باید باشد ، عشق اما پیداست ....

عشق اما پیداست؟!
۰۴ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیلی غم انگیزه...
هوا انقدر قشنگ باشه...
آسمون به این قشنگی باشه...
نم بارون زده باشه‌..
بعد نتونی بری بیرون تو خیابون رو سنگفرش خیابون قدم بزنی....نتونی بری بدوی... نتونی بری تو محله های قدیمی مثل هر سال تو تعطیلات نوروز از خونه های قدیمی و در هاشون عکس بگیری ....
با دوستات بشینی تو ماشین آهنگ های مورد علاقه ت خاصه الان تو این حال و هوا «فرامرز اصلانی» رو گوش بدی و باهاش بخونی و بری به کشف محله های مختلف و کوچه های قشنگ و دنبال کوچه هایی بگردی که اسماشون عجیب خوب و خوشایند ه...


اصلا چقدر دلم برای «تهران» تنگ شده... ترافیک ش... چراغ قرمز ش... دیوونگی آدما... دلم واقعا تنگ شده به آدما اصلا دست بزنم...!!

مرثیه ای برای یک فرهنگ

به یزدان اگر ما خرد داشتیم ************** کجا این سرانجام بد داشتیم


پیش تر از هرچیز میخوام بگم که خیلی متاسف م اگر که نوشته م کمی تند و صریح ه....هرچندکه واقعیت ناخوشایند و البته آزاردهنده ست.

این بیت که به اشتباه به فردوسی نسبت داده شده و در اصل از مثنوی«مهر میهن» شاعر «مصطفی سرخوش»هست ....رو خیلی بهش ایمان/ اعتقاد/باور دارم و با تمام ... دیدن ادامه ›› و تک تک سلول های بدنم فهم ش میکنم... عمیقا باور دارم و باهاش زندگی میکنم...که البته فراتر از یک بیت شعر ه.. و درواقع یک ایدیئولوژی ه...و روزی نیست این بیت رو با خودم مرور نکنم حداقل روزی ۲ تا ۳ بار... بنا بر اتفاق های نابخردانه ای که اطرافم اتفاق میفته و شاهد هستم...و البته بسیار هم همین شعر رو خطاب به شخص خودم میخونم....خرد جمعی و خرد فردی.

وقتی عکس ها و فیلم های مربوط به دو روز آخر سال۹۸ رو میدیدم واقعا شگفت زده شدم از اینهمه بی تفاوتی و بی توجهی و البته بلاهت.... گذشته از اینکه امسال چهارشنبه سوری رو بعضی از دوستان با شکوه برگزار کردند و تلفات هم داشتیم و مصدومیت های شدید هم(که واقعا حیرت داره)...اینکه تو بعضی مناطق تهران و شهرستان های دیگه مردم کاملا بی تفاوت و بی قید نسبت به تمام هشدار ها ( که از قضا متوجه سلامت و فرهنگ و اقتصاد و اجتماع شخص خودشون هست) دارند با فراغ بال خرید میکنند و ازدحام جمعیت واقعا به قدری هست که چه عابر پیاده تو پیاده رو به واسطه ی حضور پر شور دست فروش ها و فروشنده ها و البته حضور پر شورتر مردم و خریدار ها(واقعا مکمل هم هستیم )و چه خودروها تو خیابون براشون ممکن نیست که مسیر رو باز کنند و با وجود ترافیک انسانی و ماشینی باید به سختی مسیر رو برای عبور پیدا کنند...براستی که اینهمه هجوم سفیهانه برای خرید تو این شرایط، جواب دندان شکنی ست به زحمات تمام کادر پزشکی ک به هزار زبان(علمی/ عامیانه/ تمنایی/ ملتمسانه/ هشداری/ آینده نگرانه و...) گفتند و میگن؛ لطفا کمی آروم بگیرید...تو خونه بشینید... و صبور باشید..واقعا بهتر از این نمیشد واکنشی نشون داد مبنی بر اینکه ما متوجه هستم و شرایط رو درک میکنیم.
والبته مسافرت هایی که قسم خوردیم انجام بدیم به هر قیمتی...به هر تلاشی... و به هر توجیهی...بی اینکه ذره ای عاقلانه و منطقی بخوایم قضیه رو تو ذهنمون مرور کنیم و ببنیم واقعا معنی سفر تو این شرایط چی میتونه باشه؟!
کمی فکر کنیم...
امروز چندتا عکس دیدم ازهمین عزیزان پزشکی که از فرط خستگی تو موقعیت های ناخوب برای کمی استراحت فقط پلکهاشون رو روی هم گذاشتند ... و آوار خستگی رو میشد با کم ترین توجه از وجود و ظاهرشون دید...خستگی... استیصال.. وحشت... و شاید واژه های دیگه ای که بازد خلق کرد تا بشه شرح حال داد و حق مطلب رو ادا کرد...... ویک عکسی که خیلی متاثرم کرد عکسی بود از یکی از همین عزیزان(نه لزوما ایرانی) که روی برگه کاغذی که دستش گرفته بود و روش نوشته بود« ما برای شما اینجاییم(سر کار) شما هم به خاطر ما خونه بمونید...» واقعا انتظار زیادی نیست... اصلا انتظار نیست...وظیفه است... یعنی در واقع امر بدیهی ه... نکته جالب اینه که این قضیه به نفع تک تک خودمون ه... و در ابتدا یه امر کاملا شخصی ه...و بعد یه امر اجتماعی...


میگن ما شبیه ایتالیایی ها هستیم زیاد... تو خیلی چیز ها......ولی باور کنید حداقل تو این مورد نیستم ...چه به لحاظ سیستماتیک و وظایف و خردورزی مسئولین در راس و چه به لحاظ وظایف شهروندی و خرد فردی....کاش مسئولین به جای مالیات های مسخره و عوارض های جدید و نوالظهور و صدتاچیزهای دیگه که هر روزه ما رو به واسطه ی اونها شگفت زده میکنند و به ما تحمیل میکنند این بار برای خروج های غیر ضروری و مسافرت ها تو این برهه ی زمانی این جریمه ها رو میذاشتند مثل ایتالیا ...تا شاید کمی شبیه اونا بشیم.. ما مردمی هستیم که نه خودمون به فکر خودمون هستیم و نه مسئولین مون... و فقط استاد بلامنازع داد سخن دادن در هر مورد تخصصی و غیر تخصصی هستیم و البته بسیار نظریه پرداز های قابل....(با خودم هم هستم)
باور کنید حتی بازگشت به همون چرخه بیمار اقتصاد, فرهنگ, مسائل اجتماعی و تحصیلی و همه چیز به این مربوط ه که خودخواهی و بی خردی رو کنار بذاریم و این تعطیلات رو تو خونه با خودمون و موبایل هامون و فیلم و کتاب و موسیقی و هرچه که دوست داریم خوش بگذرونیم....
باید قبول کنیم بعضی حماقت ها شخصی ه ... یعنی فقط به خود آدم اسیب میزنه و هر کس نسبت به خودش مسئول ه و اصراری هم نیست که انجام ش ندیم...هرکس دوست داره انجام بده.... ولی بعضی حماقت ها فقط متوجه ی شخص خود فرد تنها نیست و عواقبش بخش وسیعی از جامعه رو درگیر میکنه و منجر به فاجعه میشه... این نه تنها حماقت ه بلکه خودخواهی هم هست.

راستش این حجم از بی خردی رو نتونستم تاب بیارم و خشم م رو کنترل کنم و چون تنها شبکه ی اجتماعی که درش عضو هستم همین تیوال هست تصمیم گرفتم خیلی خودخواهانه خشم درونی م رو اینحا تخلیه کنم.... ببخشید خودخواهی م رو....


درضمن واقعا نمیدونستم برای این موضوع باید چه دسته بندی رو انتخاب کنم...



بهار مبارک

خیلی خوشحاام که مینویسید

مرسی از توصیح تون..
میتونم بپرسم شما میدونید از کی هست‌!
من نسخه ی حمیدیان و کزازی که با توضیحات هست رو دارم... به گمانم تو اون نسخه دیدم...

اکر اشتباه گفتم که خیلی هم ازتون ممنونم تصحیح کردید...
من مجدد نشخه های موجودم رو نکاه میکنم والبته می پرسم.
۰۱ فروردین
علی آقا، بابت پیشنهاد کتاب ،،، خیلی خیلی ازتون ممنونم...و حتما کتاب رو میگیرم و میخونم...واقعا ممنون..و در مورد پرداخت هزینه ی کتاب، از معدود مواردی که اعتقاد دارم پول م رو خوب جایی خرج کردم پشیمونی ندارم همین مورد کتاب هست...با طیب خاطر خرید میکنم....
در مورد پاک کردن کامنت هاتون هم تصمیم نهایتا با خودتون هست....

در مورد اینکه گاهی هم به اشتباه بیتی یا کلامی به دیگری نسبت داده میشه که خوب البته اتفاق خوبی هم نیست با شما هم نظر هستم ولی باز هم حداقل در مورد ابیاتی که ذکر کردید چیزی که با اندیشه ی فردوسی منافات داشته باشه نمیبینم (یعنی در واقع ضدیت)....جدای از اینکه توالی ابیات ... دیدن ادامه ›› به درستی درنظر گرفته نشده...و اینکه صورت اصلی و درست بیت تغییر کرده....

در هر صورت برای من که خیلی خیلی خوشایند بود این تذکر از طرف شما..... و از شما و این اشتباه بسیار آموختم....

خیلی جالب بود...تو این کم تر از دو روز بابت جست و جو و چند و چون این قضیه چند نفر دیگه از دوستانم هم وارد این قضیه شدند و تونستیم چیزهای جدید هم کشف کنیم.
واقعا ممنون علی آقا.

۰۲ فروردین
زحمت خوندن از خوشایند ترین زحمت هاست برای من....خاصه در مورد ادبیات....
علی آقا، هرچند تو کلیت با شما موافقم... اما خوب با بعضی از گفته ها تون نه، موافق نیستم....

در هر صورت مصاحبت خوبی بود ... و باز هم ممنون.
۰۳ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کنار ما باش که محزون به انتظار بهاریم........
یکی از احمقانه ترین فرمول های روانشناسی جدید این است که می گویند: علت میخوارگی معتادان این است که نمی توانند خود را با واقعیات سازگار کنند..... خوب، آخر اگر کسی بتواند خود را با واقعیت سازگار کند که یک بی درد الدنگ است.

«خداحافظ گاری کوپر_ رومن گاری»
امیرمسعود فدائی و ژوآن این را خواندند
سحر لیلی ئیون و آقامیلاد طیبی این را دوست دارند
حکایت اون بنده خداییه که رفت تو داروخانه گفت نفت دارید و باقی قضایا!!
داداش شما مِیَت را بنوش!! دیگه چیکار به آدم‌های عادی که دارن زندگیشون رو می‌کنن داری؟!
به نظر من کسی که بتواند خود را با واقعیات سازگار کند یک انسان سالم و منطقی است!!
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
جناب فدایی، بزرگوارید...
ضمنا حکایت اون بنده خدایی که رفت داروخانه و باقی قضایا رو من در جریان نیستم.
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
سرکار خانوم ثانی گرامی، مرسی از همراهی و به اشتراک گذاری نظرتون.
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
neda moridi
درباره نمایش الیزابت باتوری i
سلام.
دوستان تیوالی؛
یکی از دوستان من برای امروز، ردیف ٣، صندلی١٠، بلیت نمایش "الیزابت باتوری"داره اما امکان رفتن ش رو نداره... اگر کسی تمایل داشت که نمایش رو ببینه، با این شماره میتونه تماس بگیره.
٠٩١٢٥٧٥٢٦٩٨
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام.
دوستان عزیز اگر کسى بلیت اضافه داره و امکان رفتن براش وجود نداره... ممنون میشم به من اطلاع بده.
٠٩١٢٢٣٧٤٢١٤
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام.
دوستان گرامى تیوالى ، اگر کسى یک بلیت اضافه براى نمایش "فرایند" روز ٥شنبه ٢٢.شهریور داره که نمیدونه باهاش چه کار کنه ممنون میشم اطلاع بده.... و یه مشتاق ناکام رو کامروا کنه...
با سپاس
Neda.solo@yahoo.com
میترا، محمد لهاک و بابک این را خواندند
برای امروز پنج شنبه 22 شهریور یک بلیت برای سانس ساعت 21 موجود است، ردیف 4

لطفا با این شماره تماس بگیرین: 09123327309
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
جناب کیا گرامى،
سپاسگزارم از توجه تون... متاسفانه من امکان دسترسى به اینترنت رو نداشنم تا از پیشنهادتون بهره ببرم.
ولى بازهم ممنون.
۲۳ شهریور ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از نزدیک به ٦ ماه دورى از حال و هواى خوب تاتر، امروز با این امید اومدم تیوال که بلیت نمایش"عکس سفید" و " سانتى متر" رو بگیرم و کمى تاتر درمانى کنم.... که متاسفانه متوجه شدم که اجراى این دو نمایش تمام شده.... برام خیلى جالبه که همیشه نمایش ها به طور خیلى رقت بارى "نسیه مانند" اعلام إجرا مى کردند و یه نمایش به طور متناول چندین بار تمدید میشد که خود من شخصا مخالف این روش نامناسب و بى برنامه بودم و هستم... ولى این دو نمایش گویا اصلا تمدید نشده... و متاسفانه و یا خوشبختانه طبق دوره ى اعلام شده و برنامه ریزى شده اجرا رفته و حتى یک بار هم تمدید نشده...نمیدونم دلیل این عدم تمدید عدم استقبال بوده یا برنامه ریزى دقیق دوستان...ولى من که خیلى مشتاق بودم "عکس سفید" رو ببینم و بعد با دوستان م یه گفتگو مبسوط داشته باشم که نشد...
فرزاد، نسیبه متاجی، امیرمسعود فدائی و Samira این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
سانتیمتر دور دومی بود که اجرا میرفت..
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
منظورتون اردى بهشت سال جارى ه!؟
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
اره عزیزم
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صفحه ى تیوال"عاقبت عشاق سینه چاک" خیلى حرفه اى کار کرده به نظرم....نام بردن از تمامى قطعه هاى استفاده شده در نمایش،،،، توى صفحه ى مربوط،،خیلى اتفاق خوبى ه.... که معمولا اتفاق نمیفته.... یا حداقل من ندیدم..... فقط تنها چیزى که تو ذهن دارم نمایش"کالیگولا" از همایون غنى زاده بود که سال١٣٨٩ اجرا رفت و یادمه که توى بروشورهایى که دست تماشگران هنگام ورود به سالن میدادند،،، قطعات پخش شده رو معرفى کرده بود به طور کامل.... و به قدرى این اطلاعات کامل و مفید بود...که من واقعا کیفور شدم... خصوصا که از اون زمان طعم متفاوتى از موسیقى رو هم تجربه کردم....
خلاصه مرسى به خاطر این اتفاق خوب.
دقیقا به نکته خیلی خوبی اشاره کردین امیدوارم در نمایش های دیگه هم این مهم لحاظ بشه چون واقعا تجربه حس هایی که در حین نواخته شدن اون موسیقی خاص با اجراهای بینظیر ایجاد میشه فراموش نشدنی هستن و نیاز به تکرار تجربه شدید احساس میشه.
۲۶ آذر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
neda moridi
درباره نمایش پسران تاریخ i
با یک جفت چشم، دیدن این نمایش واقعا سخته...
براى دیدن بازى هرکدوم از بازیگرها باید یک جفت چشم داشت....من که خیلى از صحنه ها رو از دست میدادم...
آفرین بر شما , چقدر درست گفتید .. هر یک از شخصیت ها دارای دنیای وسیع و استثنایی خودشون هستند و راه حلش اینه که , باید چندین و چند بار نمایش را دید :) . من شخصا هر بار این نمایش را به خاطر و مخصوص یکی از آنها میبینم و ازشون برای خودم اینطور نام میبرم :) :

The History Boys , Irvin's Edition
The History Boys , Hector's Edition

و Dorothy و .. .. , تا هر بار که مقدور بشه :))

۲۲ آذر ۱۳۹۶
خانم neda moridi ارجمند .. این نمایش به احتمال زیاد در جشنواره آتی اجرا داره .. در اینصورت , امید اینکه بتونید از آن هم دیدن کنید ..
۲۲ آذر ۱۳۹۶
چقدر جالبه؛یک نمایش رو کسی چندبار دیده و دلش می‌خواد بار دیگه هم ببینه و کس دیگه همون یک‌بار هم که دیده اصلاً دوست نداشته!!
۲۲ آذر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان تیوالى گرامى،،، اگر کسى یک عدد بلیت نمایش پسران تاریخ براى روز ٣شنبه ١٤ آذر داره که امکان استفاده ازش رو نداره ممنون میشم اطلاع بده...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیارى، تیوال و دوستان تیوالى گرامى
در مورد آغاز ساعت بلیت فروشى اجراها و نمایش ها یه پیشنهاد داشتم که البته پیشترها هم مطرح کردم اما مورد توجه قرار نگرفت...
من همیشه با ساعت شروع بلیت فروشى که ١٢ ظهر هست مشکل داشتم و واقعا هیچ وقت نتونستم که اون ساعت بلیت تهیه کنم.... و فکر میکنم چون اون ساعت معمولا همه به نوعى درگیر کار و یا مسائل روزانه هستند امکان خرید بلیت سخت مهیا میشه... حداقل براى من به شخصه که تا ساعت٨ و ٩ شب سرکار هستم واقعا کار شاقى حساب میشه... باتوجه به اینکه بلیت ها در زمان بسیار کوتاهى تموم میشه معمولا انتخابى براى افرادى مثل ما باقى نمیمونه... و این باعث میشه که یا بیشتر نمایش ها رو از دست بدیم و یا اینکه به بدترین جاى ممکن که زیاد هم جالب نیست رضایت بدیم...و بعد هم پشیمون بشیم.... البته اعلام نسیه ى روزهاى اجرا هم مزید بر علت میشه تا تهیه بلیت از فتح قله ى قاف هم سخت تر بشه...
به نظرم اگر آغاز بلیت فروشى از ساعت١٢ ظهر به ساعت٢٠ یا ٢١ تغییر کنه و یا حتى به روز هاى جمعه همون ساعت ...فرصت بهترى براى بقیه ى دوستان دیگه که موقعیت مشابه من دارند مهیا میشه تا بتونند نمایش هاى مورد نظرشون رو پیگیرى کنند.

البته تا نظر دیگر دوستان تیوالى چى باشه و دوستان در راس تیوالى چه روشى اتخاذ کنند!!!
Marillion، صدف اسمعیل پور و امیرمسعود فدائی این را خواندند
farhad riazi این را دوست دارد
درود .. ساعت 20 یا 21 زمان اجرای خیلی از نمایش هاست و ممکنه افراد زیادی در اون زمان در سالن و در حال دیدن نمایش باشند :)
۰۲ آذر ۱۳۹۶
Marrillion گرامى، صحبت شما کاملا درست ه... ولى باتوجه به اعلام بلیت فروشى که تقریبا هر هفته انجام میشه و چندین بار طى دوره ى اجرا ى نمایش صورت میگیره... دوستانى که تو سالن تشریف دارند اون زمان رو، میتونند روزهاى دیگه از فرصت استفاده کنند و بلیت تهیه کنند... و یا بلیت فروشى به روز جمعه موکول بشه... به نظرم این روش میتونه خوب باشه.
۰۳ آذر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
neda moridi
درباره نمایش فروغ سارا‌پینا i
و اما فروغ ساراپینا....

"جلوگیرى از ادامه ى اجراى این نمایش تنها اجحاف در حق عوامل و گروه محترم نمایش نبود....بلکه اجحاف در حق تمام دوستانى بود که شعر، ادبیات و هنر حالشون رو خوب مى کرد."

همین چند روز پیش بود که کتاب"زندگى نامه ادبى فروغ فرخزاد" به قلم خانوم فرزانه میلانى رو تموم کردم و به فاصله ى ٢ روز بعدش یعنى روز ٢٢ شهریور ٩٦ به طرز خیلى معجزه آسایى تونستم کارم رو ساعت٦ تموم کنم تا به تماشاى نمایش"فروغ ساراپینا" ى محسن حسینى بنشینم... وقتى براى خرید بلیت اقدام کردم متوجه شدم که امروز یعنى٢٢ شهریور اخرین روز اجراست... و کلى ناراحت شدم چون مطمئن بودم که این نمایش رو از دست داده م و از فروغ ساراپینا محروم میشم(زمان اجراى این نمایش شهریورماه و مهر ماه اعلام شده بود).. اما وقتى خرید بلیت رو زدم..... متحیر شدم که تقریبا به جز ردیف اول و چند صندلى ردیف دوم و سوم همه ى صندلى ها خالى ست....خیلى خوشحال شدم که میتونم این نمایش رو ببینم.....فکرش رو بکنید سالن استاد ناظرزاده ى کرمانى با این نمایش فقط ١/٢٠ ظرفیت ش پر شده بود.... شاید ... دیدن ادامه ›› هم کمتر....

به هر حال تونستم بدون دستپاچه گى و تعجیل تو ردیف سوم یه صندلى خوب انتخاب کنم و به فاصله ى یک ساعت بعد به سالن نمایش برسم.(که تقریبا از محالاته)

سالن نمایش از فرط کمى تماشگر یه چیزى شبیه یه مجلس خصوصى یا نمایش خصوصى بود....نمایش شروع شد و جناب حسینى توى تاریکى ابتدایى نمایش، روى صحنه حاضر شدند با موهایى که چهره ى محسن نامجو رو با همه ى دغدغه هاى ذهنى ش تداعى میکرد.... از همون اوایل نمایش به نظرم رسید جناب حسینى قدرى عصبى و ناخشنود هستند و در ادامه، دیالوگ هایى که گفته میشد از سمت ایشون( که باور من این بود که جناب حسینى از فرط خشم تمایل به این کار دارند تا به نوعى به برون ریزى درونى منجر بشه(البته این فقط تصور من ه) یه چیزى شبیه دیالوگ هایى که شهاب حسینى به بابک کریمى میگه تو همون صحنه ى معروف و ملموس صحنه ى تاتر" مرگ فروشنده" ارتور میلر توى فیلم "فروشنده " اصغر فرهادى که کاملا درونى و حقیقى ه هرچند که نقش مقابل و البته مخاطب یکه مى خوره)این گمان من رو قوت بخشید...در طول نمایش همینطور که صداى فروغ با بازى هاى خوب بازیگرهایى که چهره نیستند اما بازیگر هستند و از قضا خوب هم هستند همراه میشد.... به این فکر مى کردم که چرا سالن به این خوبى،،، نمایش به این خوبى،،، بازیگرهاى به این خوبى،،،کار به این خوبى که فروغ و سارا و پینا و ماریانا(البته من خودم پینا بائوش و ماریانا آآبراموویچ رو نمیشناختم)دستمایه ى شکل گیرى این نمایش شدند اینقدر تنها هستند....اونموقع من هم ناراحت شدم و البته عصبانى....و به جناب حسینى حق دادم.
نمایش که تموم شد بعد از تشویق تماشاگر ها که الحق تماشاگر بودند هرچند که کم بودند اما مخاطب حرفه اى نمایش بودند... جناب حسینى مخاطبین رو دعوت به نشستن کرد تا چند کلامى صحبت کنند.... تا تمام گمان هاى من رنگ واقعیت بگیره..با شنیدن اینکه این نمایش در پانزدهمین روز اجرا توقیف میشه(على رغم تمام سانسورهایى که قبل از اجرا و البته حین اجرا اعمال شده) تا به قول جناب حسینى نمایش هایى اجرا بره که فقط به هر طریقى قصد خنداندن مخاطب رو داشته باشه... برآشفته شدم...دلم سخت گرفت.... به قول ابتهاج"من دلم مى گیرد که هوا هم اینجا زندانی است"....
جناب حسینى شما محق هستى که عصبى باشى و ناراحت...هرچند که در دفاع از فروغ نازنین از فرط خشم تمام زنان سرزمین م را هیستریک و یا هرچه که نباید خطاب کنى...دفاع از فروغ دفاع از نوع بشر است نه جنس بشر....

""توقیف این نمایش تنها اجحاف در حق عوامل و گروه محترم نمایش نبود....بلکه اجحاف در حق تمام دوستانى بود که شعر، ادبیات و هنر حالشون رو خوب مى کرد."
در هرصورت حسن اتفاق خوندن کتاب"زندگى نامه ى ادبى فروغ فرخزاد" و نمایش "فروغ ساراپینا" تو فاصله ى تقریبا همزمان انقدر کیفورم کرد که تا چند صباحى غصه ى اینچنین و آنچنان رو نخورم.
مهدی حسین مردی، Ali و امیرمسعود فدائی این را خواندند
آذین حجازی این را دوست دارد
نمایش فروغ ساراپینا توقیف نشده و از طرف اداره تئاتر از ادامه اجرا جلوگیری نشده. بلکه بعلت عدم رسیدن به کف تعداد تماشاگر طبق قوانین سالن و قرارداد فی مابین اجرای نمایش پایان یافت. جسارت بنده رو ببخشید چون وقتی از توقیف حرف میزنیم ممکنه سوتفاهم بشه. ای کاش تئاتر فیزیکال به جایگاه واقعیش در ایران برسه. البته ممکنه این نوع تئاتر دچار جرح و تعدیل دربازبینی اولیه قرار بگیره که در گفتگوی جناب حسینی اشاره شده.
۲۴ شهریور ۱۳۹۶
امیر مسعود عزیز من هم سعی کردم فقط در مورد کلمه توقیف توضیح بدم و در مورد خود نمایش صحبت نکنم چون با تو هم عقیده ام
۲۴ شهریور ۱۳۹۶
جناب بولو گرامى... امیدوارم من اشتباه شنیده باشم(هرچند ته مانده ى ذهنى من از صحبت هاى جناب حسینى خلاف اینو میگه) یعنى بیشتر دوست مى دارم که من اشتباه کرده باشم(امیدوارم).کاش فیلمى ازش بود و میشد مجدد دید صحبت هاى ایشون رو.
با این حال مرسى از توضیحات مبسوط شما و دوستان دیگه!
۲۴ شهریور ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در گذشته ى خیلى نزدیک به حال یه سالن بود به نام "کنش معاصر" واقع در خیابان طالقانى، بین فریمان و سرپرست.... که مدتیه خبرى ازش نیست.... و البته سالنى به نام "پایتخت" با همین ادرس توى سایت معرفى میشه که من تابحال نرفتم... ولى آدرس دقیقا مشابه ادرس سالن "کنش معاصر" ه.... دوستان کسى اطلاع داره که این سالن همون سالن ه و صرفا اسمش عوض شده!؟ یا این دو سالن کاملا متفاوت هستند!؟
الهه الف این را خواند
با سلام
این سالن نمایش همان سالن نمایش کنش معاصر هست فقط تغییر نام داده
۱۷ تیر ۱۳۹۶
مرسى از جناب حسین مردى و الهه الف گرامى....
به نظر من"کنش معاصر" اسم خیلى جالب و گیرایى و البته درخورى بود که نظرم رو همون موقع هم خیلى جلب کرد..
۱۸ تیر ۱۳۹۶
سپاس از شما
۱۸ تیر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید