تیوال شعر و ادبیات
T1 : 07:13:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
‏“أحب الخریف”
‏قالت لی.
‏و من یومِها
‏و أنا أتساقط...
--------------------
«پاییز را دوست دارم»
به من گفت.
و از همان روز
همچنان در حال فروریختنم...

‏سنان أنطوان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ندانستم که تو
کی آمدی ای دوست
کی رفتی


به مـــن
تــا مژده آوردند
مــن از خــــود
به در رفتـــم..!

#هوشنگ_ابتهاج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و گفت: "ما به اندکی ادب محتاج‌تریم از بسیاری علم"

تذکره‌الاولیا
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اگر وارد تئاتر بشوی چه؟ خودت هیچ تصوری داری؟ هیچ وقت اجرای زیبایی از، مثلا، باغ آلبالو دیده ای؟ نگو که دیده ای. هیچ کس ندیده. ممکن است آدم آثار "هوشمندانه"، آثار "رضایت بخش" ببیند، ولی زیبا نه. هیچ کاری نمی بینی که با نبوغ چخوف برابری کند، مو به مو، جزء به جزء، و در وجود تک تک آدم های روی صحنه. ... من تجربه جهنمی در تئاتر کنار تو نشستن را داشته ام. به وضوح می توانم ببینم تو از هنرهای نمایشی چیزی می خواهی که دیگر باقی نمانده.

فرانی و زویی، جی. دی. سالینجر، ترجمه میلاد زکریا
مریم زارعی و مرضیه اخوان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!
- قیصر امین پور

یادش بخیر. روز درگذشتش (8 آبان 86) برای من شد نقطه عطف زندگیم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز وشب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را دراندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک
وانکه از گرگش خورد هر دم شکست گرچه انسان می نماید گرگ هست
وانکه با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا میکند
در جوانی جان گرگت را بگیر! وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری گر که باشی همچو شیر تاتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند گرگ ها فرمانروایی می کنند
وان ستمکاران که با هم محرم اند گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟...

... دیدن ادامه » "فریدون مشیری"

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال،
در دل صخره نقبی می زنم. هزاران هزار سال
دندانهایم را فرسوده ام و ناخنهایم را شکسته ام
تا به سوی دیگر رسم، به نور، به هوای آزاد و آزادی.
و اکنون که دستهایم خونریز است و دندانهایم در لثه هایم
می لرزند، در گودالی، چاک چاک از تشنگی و غبار،
از کار دست می کشم و در کار خویش می نگرم :
من نیمه ی دوم زندگی ام را
در شکستن سنگها، نفوذ در دیوارها، فروشکستن درها
و کنار زدن موانعی گذرانده ام که در نیمه ی اول زندگی
به دست خود میان خویشتن و نور نهاده ام.

اوکتاویو پاز
قاصدک ، مرتضی کلانی و جواد زارعی این را دوست دارند
کاش متن اصلی رو هم میذاشتین .
شعرها در ترجمه تلف میشن و از دست میرن

۲۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و ، آخر کار
دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
می‌رود آب دیده‌ام ، که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگوی
لب لعلی گزیده‌ام ، که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده‌ام که مپرس

# حافظ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر خوب ، شعری است که شکل و محتوا هر دو در آن رعایت شده باشد و هر دو مثل نوزاد های دوقلو به وجود بیایند و با هم نفس بکشند و اگر هر کدام از این ها عقب بماند، به آن شعر لطمه می‌خورد و در حقیقت تمامیت‌اش را خدشه دار خواهد کرد و توجه به محتوا سبب نمی‌شود که فرم نادیده گرفته شود و شعر باید شکل زیبا هم داشته باشد»

...... فرم از سوی شاعر انتخاب نمی شود و شاعر با اتکا به یک مساله‌ تئوریک به اجرای شعر دست نمی زند: «هر دو (فرم ومحتوا) با هم متولد می شوند و هر دو با هم حرکت می کنند و این حرکت های خودجوش و زاینده از دل این هر دو برمی‌خیزد.

شاعر خیلی تعیین‌کننده نیست، چون شاعر شعر را انتخاب نمی کند؛ این شعر است که شاعر را انتخاب می کند{. . .} در شعر خوب، یعنی شعری که به ناخود آگاه شاعر تعلق داشته باشد هیچ انتخابی صورت نمی گیرد…»
اهمیت فرم در شعر حسین منزوی با همین گفته ها دو چندان جلوه می کند؛ تا آن جا که در‌می‌یابیم او با توسل به برخی مولفه های از پیش تعیین شده، فرم را به هم نمی ریزد و فرمی که از منزوی سراغ داریم و ادعا می کنیم که متفاوت است، فرمی است که از خلال لحظه های شاعرانه خلق می شود و دغدغه ذهنی او نیست:

دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست
آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست (حنجره زخمی تغزل- غزل ۲)

آشکار است که با وجود نوگرایی، هیچ گونه تصنعی در کار نیست و زبانِ روان، غزل را به فرمی جدید رهنمون می کند. از فرم و تفاوت ها و اهمیت هایش در غزل منزوی که بگذریم، به جهان‌بینی و دنیای شاعرانه او می رسیم که همواره با عشق پیوندی ناگسستنی دارد.

این که منزوی را شاعر عشق دانسته اند و تغزل او را در شعر معاصر منحصر به فرد شمرده‌اند، کاملن بجا و درست است. منزوی شاعر عشق است و هرگز از حال و هوای آن جدا نمی افتد، تا آن جا که بهترین و موفق ترین نمونه های معاصر غزل عاشقانه را در میان آثار او جست جو می کنیم.

اما تفاوتی در کار است که تغزل منزوی در میان آثار تغزلی معاصرانی چون سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، محمد علی بهمنی و… قد علم می‌کند.

شعر ... دیدن ادامه » منزوی عاشقانه است اما فردی نیست. به عبارت دیگر، فردیتی در کار نیست و شاعر اغلب از خودش حرف نمی زند، حدیث نفس نمی کند، از هجران نمی گوید و آه و ناله سر نمی دهد. (اتفاقی که اغلب در ژانر عشق و شعر عاشقانه می افتد و شاعر همواره از خود و احوالاتش حرف می زند و به ضرورت، معشوق را هم مخاطب قرار می‌دهد)

اما منزوی از پنجره ای که درست رو به معشوق گشوده شود، نگاه نمی کند. منزوی از عشقِ خود نمی گوید، بلکه از خودِ عشق روایت می کند:
چون تو موجی بی قرار، ای عشق در عالم نبود!
هفت دریا پیش توفانِ تو جز شبنم نبود (شوکران و شکر- غزل ۱۴۱)

عشق یعنی قلم از شیشه و دفتر از سنگ
تا به عمری نتوان دست در آثارش برد (همان-غزل۴۸)

یا:
ای عشق! همتی کن رنجم به سر بر، ای عشق!
از پا نشسته داری، دستی برآور، ای عشق!
پیری و هم تو دانی، آن جادوی جوانی
آری تو هم قدیمی، هم نامکرر ای عشق!
ما خسته ایم و تشنه، تو سایه ای و چشمه
باغی پس از بیابان، باغ مشجر، ای عشق!
که البته برای این مورد، نمونه فراوان است.

منزوی به عشق نیز نگاهی ناآشنا و نو دارد؛ اما این تجربه های ناآشنا، با توانایی منزوی در پل زدن بین عشق و غزل و نو بودن، آشنا و فراگیر به نظر می رسد.

# صابر محمدی
امید فرجی این را خواند
سلام . مطلب بالا بخش دوم و آخر مقاله ی صابر محمدی درباره شعر زنده یاد حسین منزوی ست ، که وعده کرده بودیم در این هفته نشر یابد .
در بخش اول به تاثیر پذیری شاعر گران قدر ما از " میدان دید تازه " نیما پرداخته شد .
در بخش دوم و آخر این مقاله ، نگاه زنده یاد ... دیدن ادامه » حسبن منزوی به عشق بررسی می شود .
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرا جا گذاشته‌ای
همچون پالتویی
در مسافرخانه‌ای بین راه…

بهار شده بود آخر
دیگر سردت نبود

حسن علیشیری
این روزها یکی از شاعرانی که اشعارش مورد توجه واقع شده و علاوه بر خوانده شدن در محافل و در میان جمع های گوناگون توسط هنرمندان سرشناس نیز باز خوانی می شود، حسین منزوی است. دو شعر حسین منزوی که توسط همایون شجریان اجرا شده، با استقبال گسترده ای از سوی مخاطبان شعر و موسیقی رو به رو شده است.

شعری که چندی پیش اجرا شد با مطلع: «شتک زده است به خورشید خون بسیاران…» و شعری که اخیرا اجرا شد با مطلع:‌ «آهای خبردار، مستی یا هشیار، خوابی یا بیدار، خوابی یا بیدار…» که در آلبوم رگ خواب منتشر شد، نمونه ای از این شعرهاست. در ادامه مقاله ای که در نقد شعر حسین منزوی است را می خوانید:

ضرورت و لزوم ایجاد تحول در قالب‌های کلاسیک- ‌چه از لحاظ فرم وچه از حیث محتوا- کمی بعد از نوآوری‌های نیما احساس می‌شود.

نیما راهی را انتخاب می‌کند و آن را به دیگران نشان می‌دهد. از مشخصه‌های وزنی تحول نیما که بگذریم به وجوهی از این تحول می‌رسیم که فراگیرتر و گسترده‌تر از مفاهیمی چون وزن و فرم است.

نیما حرکت تئوریزه ای در جهت نو گرایی در قالب هایی چون غزل نمی کند؛ اما راه گشایی های او مسیر را برای ایجاد تحول در قالب های کلاسیک هموار می کند.

نیما که راه را هموار می کند، شاعرانی چون ابتهاج و منوچهر نیستانی با شکستن برخی مولفه های دیکته شده و ثبت شده کمی فراتر می روند.

ابتهاج در غزل های سال‌های دهه سی و چهل به بعدش نشان می دهد که قالب های کلاسیک را با مولفه های جدیدی آزمایش می کند.

البته پای بندی اش به فضاهای پدیدآورنده معمول در شعر گذشته، بیش تر است و از همین‌رو چندان همراه دیگران نیست.

بهبهانی ... دیدن ادامه » و نیستانی هم سعی در طرح فضاهای تازه‌ای دارند. این گروه با پای بندی به اصول و قواعد اولیه و اصلی قالب های کلاسیک در فرم ساختار شکنی می کنند و آن را از محدوده بسته و کلیشه ای آن خارج می کنند.

این پای بندی در کنار ساختارشکنی و فراروی به تولد گروهی می‌انجامد که به اصطلاح، نئوکلاسیک نامیده می‌شوند. این گروه که در کنار شاعران نوقدمایی و هم ردیف با آن ها قرار می‌گیرند، تجربیات شان از صافی نیما و فرارَوی او عبور می‌کند و بی شک جسارت و جرأت نیماست که اجازه دست‌درازی در قالب هایی با قدمت چندصد‌ساله را صادر می‌کند.
نئوکلاسیک ها محتوا و مضمون را از نیما می گیرند و در تلاش برای خلق فرمی جدید باز به مؤلفه‌های شعر نیمایی نظر دارند. در همین دوره است که ابتهاج قالب نیمایی را هم تجربه می‌کند و نیستانی نیز به کلی ره رو نیما می شود.

سیمین بهبهانی، در‌پی‌آن، مطابق با موج شکل گرفته پیش می رود و در فرم و القای مفاهیمی تازه از زبان می‌کوشد. او در ارکان افاعیل، تغییراتی ایجاد می‌کند و اوزان متفاوت و مختلفی را تجربه و در واقع خلق می‌کند.

در شعر این گروه، تفاوت ها کمتر از شباهت هاست. ابتهاج در عشق به شیوه قدمایی ها می‌رود و سیمین نیز از لحاظ محتوا به برخی اصول قدیمی و متداول پای بند است.

اما مهم ترین و مشخص ترین وجه تفاوت در القای معناست. غزل نئوکلاسیک به دنبال معنی کردن هر بیت نیست و لزومن معنی را در هر مصرع و بیت نمی‌جوید.

در این غزل، ساختار و محتوا به گونه ای است که معنا در فضای کلی شعر متولد می‌شود و بدون پیوستگی و پیوند بیت ها معنایی عینی به دست می آید.

به دنبال این ویژگی هر بیتی هم که با این ساختار همخوانی نداشته باشد، اجازه ورود به ساختمان شعر را نمی یابد؛ هرچند که به تنهایی معنا و مفهوم مستقلی داشته باشد.

غزل نوگرا، که پایبند به اصول کلاسیک هم است، با همین ویژگی ها متولد می شود و به راه ادامه می دهد و دراین راه همان، طور که اشاره شد، شباهت هایش به فضاهای به وجود آورنده‌ شعر کلاسیکِ گذشته بیش از تفاوت هایش با آن هاست.

در این میان، غزل منزوی بر خلاف این قاعده کلی عمل می کند و با ارائه فرمی جدید و محتوایی کاملن متفاوت پا به عرصه ای می گذارد که بعد ها غزل معاصر یا غزل نو لقب می گیرد.

منزوی با نخستین مجموعه شعرش، که در سال ۱۳۵۰منتشر می شود، صورت هایی از غزل نو را نمایان می کند؛ غزلی که در ادامه روند طبیعی اندیشه نوقدماییون خلق می شود. فرم، فرمی است که تقریبن تجربه شده است، اما جدای از غزل نئوکلاسیک محسوب می شود.

در شعر حسین منزوی، فرم برای محتوا حد و محدوده تعیین نمی کند و محتوا نیز دست و پای فرم را نمی بندد. با این که او را از فرمالیست های عرصه غزل سرایی به حساب می‌آوریم؛ اما محتوا است که در غزل منزوی اولویت و برتری دارد و محتوا هم که عشق است و چیزی به جز این نیست.

منزوی در گفت و گویی پیرامون رابطه فرم و محتوا و چگونگی شکل گیری آنها می‌گوید: «یک شعر خوب، حتمن باید فرم خوب هم داشته باشد. یعنی شاعر پیشرو و معاصر حتماً در شعر خودش به فرمالیسم هم توجه دارد، ولی نه به صورتی که شعر را فقط به شکل تبدیل کند و تنها به اصالت شکل معتقد باشد.

# صابر محمدی
hesampars و تیلا بختیاری این را دوست دارند
سلام . در جست و جوهایم به مقاله ای برخوردم به قلم آقای صابر محمدی . شاعر و روزنامه نگار ادبی . دیدم که چه قدر خوب تاثیر نو آوری های نیما را بر شعر معاصر فارسی و به طور مشخص بر غزل نوی زنده یاد حسین منزوی بیان کرده است . حیفم آمد که شما نخوانید . روی همین اصل ... دیدن ادامه » ، آن را به اشتراک گذاشتم . این مقاله چون طولانی ست آن را در دو بخش می آورم . بخش بعدی را می گذارم برای هفته آتی . پایدار باشید .
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو آمدی و کنارت نماز عاشقی برپاست
شعاع شانه ی امن ات شروع و آخر دنیاست

رفیق حضرت ساقی دلیل پرسه ی هر شب
شریک راه تو بودن نماد و معنی رویاست

صدای پای تو مانند برگ و خش خش پاییز
تو حس بارشِ باران که قطره ات خودِ دریاست

به استخاره ، قسم ، پشت کرده ام که نگاهت
طلوع صبح و کماکان مرجع و منشٲ فتواست

سپرده ام تو و خود را به دستِ سنگرِ بی سنگ
همان که غایبِ اما میان چشم تو پیداست

رفیق ... دیدن ادامه » گریه و شادی دلم شبیه تو تنهاست
بمان که همدم دردم غمم به پیش تو زیباست
شاعر: علی پارسا
امید فرجی و سید فرشید جاهد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

#حافظ
امید فرجی و مرتضی کلانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روشن فکر مقلد

لایکیسم چیست؟ وقتی شما متن یا تصویری را در فضای مجازی، بدون خواندن آن لایک می کنید و این روند رفته رفته به نوعی عادت در شما تبدیل می شود لایکیسم را معنا بخشیده اید. لایکیسم معمولن وقتی خود را نشان می دهد که فرد، در مقابل صفحه ای قرار می گیرد که هزاران مخاطب، آن صفحه را لایک کرده اند و او هم بی اختیار کار آن ها را تکرار می کند. لایک کردن، معنایی پنهانی را در خود پنهان کرده است و آن سکوت فرد در مقابل پیام مقابل است. در لایکیسم، فرد، یک پذیرنده ی بی چون و چراست ، که خود را به شکل گیرنده ای بدون اختیار نشان می دهد. ادعای این نوشتار، خالی شدن فضای روشن فکری ایران از روشن فکران مولدِ فکر و اندیشه از اوایل دهه ٨٠ شمسی تا امروز است که همراه با تمایل نخبگان و مردم به سمت استفاده از شبکه های اجتماعی از دهه ٨٠ به بعد، همراه بوده است. اما روشن فکرِ ... دیدن ادامه » مقلد کیست؟ و چه کارویژه ای برای تمیز خود از روشن فکر پیشرو دارد؟

روشن فکر مقلد، در گیر و دار جمع کردن طرف دار و فالوور بیشتر نسبت به رقیبانش است، برای او غور در مسائل مهم جامعه، و تحقیق های طاقت فرسا برای پیدا کردن راه کارهای مناسب، از اولویت افتاده اند، چنان که تعداد فالورهایی که جملات او را لایک می کنند اهمیت دارند، اتفاقی که این جا پیش می آید این است که روشن فکر مقلد، در تشخیص مسائل و بحران های عمیق جامعه ناتوان است. به وضوح می توان مشاهده کرد که فیلسوفان، جامعه شناسان و ادیبان که در هر جامعه ی جلودار فرهنگ و دانش انسانی هستند در جامعه ی ما از صحنه غایبند. این گروه می نویسند و حضور دارند اما گویا نمی نویسند و حضورشان به چشم نمی آید. سقوط جریان روشنفکری در ایران عواقب بدی برای مردم نیز داشته است، چنان که در غیاب راهبر، گویا وظیفه ما در سال های اخیر تنها لایک کردن جمله یا عکس خاصی شده است و بعد از آن به سراغ کانال ها و گروه های مجازی دیگر می رویم.

ما به سمت فرار از نقد پیش رفته ایم، این یعنی توان مبارزه برای آن چه را که درست می دانیم از دست داده ایم و فقط می پذیریم و لایک می گذاریم!

# انصار امینی
منبع : کانال ادبی بلوطیکا در تلگرام
درود جناب کلانی اتفاقا همین الان بحث همین مطلب بود بین دوستان روز چهارشنبه رونمایی کتاب اینجانب بود چندروز قبل پوستر آنرا در اینستاگرام به اشتراک گذاشته بودم که اگر دوستان تمایل دارند شرکت نمایند و جالب اینکه نیمی از کسانی که لایک کرده بودند از من گله ... دیدن ادامه » کردند که چرا اطلاع ندادی !!!!!!! گفتم شما که پوستر را لایک کرده بودید گفتند ما فقط لایک میکنیم حوصله خواندن نداریم باید خودت میگفتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا تصور کنید این وسط قیافه من را از تعجب
مگر میشود چیزی را نخوانده تایید کرد ؟؟؟؟؟؟
۲۵ شهریور
البته در این متن هم اشاره دارد که مطالب را بخوانیم و بدانیم چیست ، سپس تایید کنیم . والا به قول شما ، برای تایید ، نمی توان کسی را زیر سوال
برد . اگر متن فوق را با دقت بخوانید ، همین منظور را دارد . و این که تقلید نکنیم . خودمان به نظری برسیم و اجرا کنیم . نه ... دیدن ادامه » این که کورکورانه باشد .
پیروز باشید .
۲۵ شهریور
سپاسگزارم آقای کلانی بله حرف شما کاملا صحیح است اما جالب بود همزمانی با اتفاقی که برای من افتاد موفق و مانا باشید
۲۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قضاوت در باره ی نیمای بزرگ و روال و منش فکری او مشکل ست و کار آسانی نیست. !
قضاوت درباره ی شعر و زبان نیمای بزرگ کار هرکسی نیست و کسی صلاحیت داوری بر مشی فکری نیما را ندارد ( من شبیه به رودخانه ئی هستم که هرکسی می تواند به توان خود از هر گوشه ی آن بدون سرو صدا آب بردارد ) هر کس می تواند گویای برداشت فکری خود به توان فکری خودش باشد هیچکس هنوز زبان نیما را نشاخته و نمی شناسد و با ابزارعروض به قضاوت برشعر نیما نشسته ست و ایراز فضل میکند و خود را نیما شناس جلوه می دهد.
حافظا! این چه کید و دروغی ست، کززبان می وجام وساقی ست؟
نالی ارتا ابد، باورم نیست، که برآن عشق بازی که باقی ست
من برآن عاشقم که رونده ست
چه، بخواهی و چه، نخواهی !! نیما، نیماست ، نام آوری بزرگ که در طول سال ها، رنج ها، دردها وبی مهری ها، مردانه ایستاد وصادقانه جنگید. تا با زبان خود که زبانی ساده وزبانی نمایانگرست صداقت را بنمایاند…… .آنچه را که امروزمی خوانیم، شعر نیمائی، یعنی زبان نیمائی ست و زبانی خاص که باید درمیان عوام، زبانی عام گردد، تا آنچه را که می نمایاند و به نمایش می گذارد، بتوان دید، و با چشمان باز تری برروزگار نگریست ، بیدارچشمان با چشمانی بازتر، آنچه را می بینند که به دلخواه و به توان خویش می بینند، وراهی جز این نیست که شعر امروز براین پایه و اساس بنا شده ست.یعنی زبان نیما و شعر نیمائی.
درپرازکشمکش این زندگی حادثه بار،
)گرچه گویند، نه) هرکس تنهاست.
آن که می دارد تیمارمرا، کارمن ست،
من نمی خواهم درمانم اسیر،
صبح وقتی که هوا روشن شد
هرکسی خواهد دانست، وبه جا خواهد آورد مرا،
که دراین پهنه ورآب،
به چه ره رفتم، و ازبهرچه ام بودعذاب.
چه بخواهی وچه نخواهی ! نیما امروزبرفرازقلهّ سخت سر شعروادب سرزمین مردم فارسی زبان لمیده ست، وبه حق برجایگاه برحّقش نشسته و گفته هایش دررگ وخون جوانان بیدارچشم وآزاد اندیش جاری ست، نیما درحمایت ازمحرومان ودل آزرد گان سخن می گوید، که برعلیه ظلم وستم واستبداد می جنگند. باورم براین ست که فکرواندیشه ی درونی نیمای بزرگ برای بازگو کردن حقیقت ونمایاندن واقعیت به دیگران، همواره می تواند روشنگرراه نیما برای راهگذران او باشد، نه آنکه هنرو قدرت و توانائی نیما درساختن و سرودن شعر به سبک قدیم (کلاسیک) و رباعیات، آن کسی که با اندیشه نیما آشناست، و زبان نیما را می فهمد، می خواند ودرمی یابد که او چه نکته ئی را تصویرکرده و می نمایاند و چه صحنه ئی را به نمایش می گذارده ست و طی گذران سال های سخت وطولانی چه برسراو و زندگانی سخت و روزگارش گذشته ست. نیمای بزرگ پیش ازآنکه قالب های شعردیروز را درهم بریزد، تا حرفی تازه بزند خود دارای اشعار بسیاری به سبک قدیم و خراسانی ست، که خود نموداری ازقدرت و توانائی اودر سرودن شعر قدیم بوده ست، بخش عمده ئی از(مجموعه اشعارنیما یوشیج) که امروزمورد تهاجم ناشرین قرارگرفته وبدون مجوزکپی ومغلوط چاپ می شود، نموداری ازاشعاربه سبک قدیم ست (غزل، قصیده، قطعه وبخشی ازدیوان رباعیات ) البته دیوان رباعیات بطور کامل چاپ ومنتشرشده ست.
نیمای ... دیدن ادامه » بزرگ می نویسد: (من زندگیم رابا شعرم بیان کرده ام، درحقیقت من اینطوربه سربرده ام احتیاجی ندارم که کسی بپسندد یا نپسندد، بد بگوید یا خوب بگوید، اما من خواستم دیگران هم بدانند، چطوربهترمی توانند بیان کنند، واگرچیزی گفته ام برای این بوده که حقی را پشتیبانی کرده ام، زیرا زندگی من بازندگی دیگران آمیخته بود ومن طرفدارحق وحقانیت بودم.من مدیون وزن وقافیه نسبت به شما نبودم، بلکه مدیون وزن وقافیه نسبت به ذوق وسلیقه وعقل هنری مسلم ترین شاعرزمان بودم. (شعر ابزاربود برای من و برای مطالبی مربوط به انسان و انسانیت و زندگانی او درروی زمین )اگربرای شما شعرامروز رانگویم، جای آن ست و نوبت رسیده ست که به شما بخندم، ولی شما وکالت نسل آینده را ندارید و من برای نسل آینده که برومند خواهد شد شعرمی گویم. اگربرای نمود درچشم مردم می خواهی متّقی باشی، همان بهترکه تقوا را به دور بیندازی، زیرا دراین وقت با مردم نزدیک تر شده بیش ازآن استفاده خواهی کرد ازنمودارشدن تقوای خود. (من برای رنج خود و دیگران شعر می گویم)
امروزهم دیرنیست، وبرماست تا بیشتربکوشیم، تا زبان نیما را بشناسیم، تا بیشتربفهمیم، تا بیشتر بفهمانیم. (من شبیه به رود خانه ئی هستم که هرکس(هرکسی) میتواند به توان خود ازهرکجای این رود خروشان بدون سروصدا آب بردارد) اما امروزهرکسی ازاین رودخانه ی پرتوان و خروشان وجاری آب برداشت با سرو صدا بود، وهرکسی به توان ناتوانی، باوربرتوان ناتوان خویش داشت که جزخود نمائی نشانی دیگرازنا آگاهی نآ آگاه او نداشت، که امروزهرکسی به ظن خود نیما را می شناسد، و به او عشق می ورزد، امّا بی ادعا هرکسی می تواند بنا برتوان خود از این رودخانه خروشان و جاری آب بردارد، برداشتی داشته باشد که تا حد معقول بردل نشیند، برداشت ازگفته های نیما ابزاری لازم دارد بی مدعی نخست باید طبیعت نیما را دریابد، گفته ی نیما را باید با تمام وجود حس کرد وآن را لمس کرد، مانند نابینائی که کلمات درهم مطلبی را با نوک انگشتان دست خود لمس می کند و سپس تصویری ازآن در مخیله اش می سازد که بر دلش می نشیند.به امید آن روز..ترا من چشم در راهم.........
شراگیم یوشیج
امیر هوشنگ صدری این را خواند
زهره عمران این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه شب های هجران نیست اینجا گفتنی
روز محشر این سر طومار وا خواهیم کرد

#صائب_تبریزی
تا در اقلیم قناعت سایه دیوار هست
اجتناب از سایه بال هما خواهیم کرد
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسم کارمندهایت را گذاشته بودی "دشمن مزدبگیر"
ولی در نظر من این تو بودی که "دشمن مزدبده" آنها بودی...
کافکا - نامه به پدر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم
فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم

فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر
روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم!

حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است
قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم!

من پر از زخم جگرسوزم و باید بروم
که تو را اینهمه درگیر حواشی نکنم

امشب افسوس نشد بر سر قولم باشم
نشد از فاصله ها غصه تراشی نکنم

گر ... دیدن ادامه » تفنگی برسانند به من، نامردم
تا سحر مغز خودم را متلاشی نکنم!

زهرا شعبانی
امید فرجی این را خواند
قاصدک ، بامداد ، مصطفی معتمد ، حمید فراهانی و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
دمت گرم و سرت خوش باد قاصدک جان!
چه خوش گفتی...
۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نبض احساس

یاد تو سکوت را می شکند
و دستان یخ زده باد را گرم می کند
یاد تو آری
نبض شبنم خورده ی احساس است
عشق تو در رگهای موسیقی جاری
سهم من از دستان سبز تو
یک سبد محبت و ساده گی

شیوا سلجوقی از هرمز گان
قاصدک این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید