آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 18:47:11 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شده......
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
#رویای_زیبا

انتشار کتاب رویای زیبا
مجموعه اشعار سپید بانو الف - سلیمیان متخلص به (الهام) شاعر همدانی

ویراستار اشعار این کتاب خانم لیلا طیبی شاعر و هنرمند بروجردی است.

این کتاب در ۱۰۰۰ نسخه و با قیمت ۳۸۰۰۰ تومان، اسفند ۱۳۹۹ توسط انتشارات مانیان چاپ و منتشر شد.
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مسخ



شاعران بعد از مرگ چه می شوند؟
یقین دارم نیما، بعد از مرگ، خروس می شود
یک تنه مبشر صبح و آزادی
شاملو، دیو سفید در جنگ با سیاهی ها
سهراب، سنجاب مضطرب در انتهای فهم بلوط!
سیمین، طاووس هزاررنگ
عمران، یاکریمی در پوست شترمرغ
فروغ، مرغ شاخدار شاخه‌نشین
و نصرت، یک مار بوآ
پیچیده دور گردن براهنی!



#اکبر_اکسیر
از کتاب مارمولک های هاچ بک
انتشارات مروارید
استراق


حشرات، آدم های ریزنقشی هستند
موذی،چندش، وحشتناک
تلویزیون می گفت: سه نوع صوت داریم
صوت، فوق صوت، فرا صوت
صوت: صداهایی که پشت گوش می اندازیم
فوق صوت: همان ... دیدن ادامه ›› فریاد که شنیده نمی شود
فرا صوت: صداهایی که فقط حشرات می شنوند
آدم ها، حشرات بزرگی هستند
با دو گوش فرا صوت



#اکبر_اکسیر
از کتاب مارمولک های هاچ بک
انتشارات مروارید
سپهر
کتابش تازه چاپ شده من چون دنبال کتاب الکترونیکی نیستم اصلا چک نکردم این مورد رو البته به نظرم بین کتاب هاش این ضعیف ترین کتابش بود
هوش جذابی تو چینش کلماتشه
من از دنیای شعر و شاعری دورم.
ممنونم که باهاش اشنام کردی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سیــاه چشــم ِمــن !
کنــون که آن کبوتــر سپیــد زِ بــام ِخانـه‌ها گریختـه
تو که هنوز شرنگِ تیره‌گی به کام ِچشم ِکودکانه‌ات نریخته
رها کن این خموده خواب را نگه کــن آفتــاب را...
که تا اگر چو من شدی کسی که با دو چشم ِ باز کور بوده است
و در کنارِ استوا از آفتاب دور بوده است
در آن زمان که زور سپیدِ چشم ِ باورِ تو را سیاه می‌کند
تـــو را تبـــاه می‌کند...
اگرچه حـق از آنِ زور بوده است
به خاطر آوری که نور بوده است


{#}محمدابراهیم_جعفری

https://www.instagram.com/p/CKMcRfMgxzR/?igshid=rsrajw6pcdeg
زمانِ هنرستان یکی دو بار برامون ورکشاپ گذاشتن توی مدرسه، محمد ابراهیم جعفری رو اولین بار توی همون ورکشاپا دیدم و تنها حسی که داشتم این بود که چقدر عجیب غریبه و هیچی از حرفاش نمی‌فهمم! چند سال بعد دوستم که دانشجوی نقاشی بود هر ترمی که با استاد جعفری کلاس داشت از اتفاقای سر کلاسشون می‌گفت و باز فکر می‌کردم چقدر عجیب غریبه این آدم! بعدتر خودمم یه ترم باید یه کلاس اختیاری رو می‌گذرونم که اون ترم استاد جعفری اون کلاس رو برگزار می‌کرد. سر اون کلاسم هر جلسه فکر کردم این آدم چقدر عجیب غریبه و چقدر نمی‌فهمم حرفاشو! هر جور بود اون ترم و اون کلاس گذشت و من فقط امتحانِ پایان ترمش رو بی‌نهایت دوست داشتم ولی حتی اسم اون درس یادم نمونده.
حالا دو سه ساله که وقتی شعری ازش می‌خونم یا ویدئویی ازش می‌بینم، فکر می‌کنم کاش به جای تمامِ حرفایی که سر کلاس می‌زد یا به جای تمام کار‌ها و بازی‌هاش، فقط میومد و شعر می‌گفت و شعر می‌خوند و هیچ حرف دیگه‌ای نمی‌زد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دو قرن است از خانه بیرون نرفتی!
نگفتی چه ها با تو این شهر کرده
صدا می زنی: هیچ کس نیست اینجا؟
صدا بر نمی گردد و قهر کرده

سه قرن است از غار بیرون نرفتی
زمان تخم کرده ست در ردّ پایت
دلت خو گرفته است با عنکبوتی
که پیچیده در تارهای صدایت...

همان خون... همان استخوانِ شکسته
ولی زخم های تنت فرق دارد
بنا نیست در خانه راحت بمیری
نهنگی ... دیدن ادامه ›› و جات کندنت فرق دارد!

غمی نیست! با غصه هایت رفیقی
اگر دوست هایی صمیمی نداری!
اگر باز در خانه گشتی و چیزی
به جز چند زخمِ قدیمی نداری

سفر کن... فدای سرت غازِ وحشی
اگر زیر باران سرت را بریدند...
لجوجانه ماهیِ خونی شنا کن
اگر باله ی دیگرت را بریدند!

مبادا که از جنگ آخر بترسی
چموشی نکن اسب شمشیر خورده
مبادا کسی گریه ات را ببیند
مبادا بیفتی سگ تیر خورده!

سی و هشت تا موی دیگر سپید است
سی و هشت داغِ قدیمی... غمی نیست
سرت را به سردی دیوار بسپار
اگر دور و بر، شانه ی محکمی نیست

بزن قلبِ بیمارِ صاحب نمرده!
خودت را رفو کن، لباسِ مچاله
تو خاری! نیازی به باران نداری!
خودت باش، زخم سی و هشت ساله!


{#}حامد_ابراهیم_پور
از کتاب سرخپوست ها
انتشارات آنیما
سارا_ز و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

چنگیز، شبی رفت به خواب پسرانش
فرمود که از کار من اندرز بگیرید
گر این طرفِ مرز به جایی نرسیدید
کام دل خود، زآن طرفِ مرز بگیرید
کوروش اگر از مردم چین باج ستانده‌ست
باج از خلفِ رستم و گودرز بگیرید
مأکول، از آن مردمِ بیچاره ستانید
محصول، از آن قوم کشاورز بگیرید
از بحر و بَرش، ماهی و مرغ و مس و آهن
بی ترس برآورده و، بی لرز بگیرید
بیدار در آن ... دیدن ادامه ›› خطّۀ بهرام کسی نیست
از مزرعه‌اش نیمه‌شبان «ارز» بگیرید
با اسب گرفتیم چموشانِ عجم را
این‌ها که خموشند، بدین طرز بگیرید

آن برق فروشی که خودش برق ندارد
بی‌مایه‌ترش از علف هرز بگیرید
چنگیز همین مردم بیگانه پرستند
یعنی خودمانیم، چنین فرض بگیرید!

سید علی میر افضلی

۲۵ دی ۱۳۹۹

خواب قناری های عاشق، چرت چکاوک های بیداد
بهت قفس های نفس سوز، دود نفس های قفس زاد

فصل سترون، نسل خاموش، تعطیل روییدن، شکفتن
ابر و سکوت و سایه و دود، میلاد مرگ و مرگ میلاد

فریاد ارّه، خواب جنگل، پیراهن گل، دشنه ی خار
مرداب ِجاری رودِ مسدود، سیمرغ ِبسته، زاغِ آزاد

شب، بی تفاوت، بی ترّحم، ابر توهّم پر تراکم
لب، بی تبسّم، بی تکلّم، مرزی میان ِآه و فریاد

ناقوس ... دیدن ادامه ›› ها در حسرت زنگ، ققنوس ها خاکستر و سنگ
طاووس ها دل بسته ی رنگ، فانوس ها در خانه ی باد

از این افق تا آن افق ابر، از این کران تا آن کران دود
از تیسفون تا بیستون خواب، موج غریبِ غربت آباد



از مجموعه غزل" یک دست بی صدا نیست"
بهمن رافعی بروجنی
مجموعه اشعار هاشور ۱۵ {#}لیلا_طیبی (رها)


{#}هاشور


سال‌هاست،،،
پابندت مانده‌ام!
دلم روشن‌ست،،،
حتمن پا به زندگی‌ام می‌گذاری...


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
{#}شعر_سپید
{#}شعر_کوتاه
{#}کتاب_عشق_از_چشمانم_چکه_چکه_می_ریزد!
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ۱۶ لیلا طیبی

- از تبار یعقوب:

یوسفِ من!
من از تبار یعقوب ام..
نگاه کن؛
چه صبورانه درد می کشم
دوری ات را!؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- کتاب:

نه سنگِ لحد
نه باره و بارگاه،،،
*
بر گور من،
نامم بنویس وُ،
--جلدی کتاب بگذار!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ۱۴ {#}لیلا_طیبی (رها)

جاری‌اند،،،
--در من!
هزاران رودِ خروشان...
که در گذر از کناره ی تو
راهِ دریا را
گم کرده‌اند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر روز عصر،
--ما و تو،،
تمام خیابان های شهر را
... دیدن ادامه ›› قدم می‌زنیم!!!
من با یادت،
تو با یارت!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دور از بازوانت،،،
غریبِ "دور افتاده" از وطنم...

در آغوشم بگیر!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🖤🥂
تو دیگر خوب نخواهی شد
تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی
مقایسه
تو را
از پا در خواهد آورد
"من"
می دانم به کجای قلبت
شلیک کرده ام
"تو"
دیگر
خوب نخواهی شد!

(افشین یداللهی)
ردّ پایی در این بیابان نیست
اثری از عبور انسان نیست
شکم دین به سنگ بسته شده‌ست
که تهِ سفره تکه‌ای نان نیست

تا که از باغ سر درآوردند
از شقایق پدر درآوردند
بید تا آمد اعتراض کند
بی‌تأمل تبر درآوردند

دل ما با گذشته‌ها خوش بود
عاشق آرش و سیاوش بود
کدخدازاده‌ی دِهِ بالا
وارث اقتدار کورش بود

چیزی از ... دیدن ادامه ›› اقتدار باقی نیست
خونی از این تبار باقی نیست
قهرمانان قصه‌ها مُردند
که یکی از هزار باقی نیست

پست و بالایِ‌مان شبیه هم است
دین و دنیایِ‌مان شبیه هم است
بس که پا جای هم گذاشته‌ایم
جای پاهایِ‌مان شبیه هم است


{#}مریم_جعفری_آذرمانی
تاریخ سرایش: ۱۳۷۸
کتاب «سمفونیِ روایتِ قفل‌شده»
نشر مینا

و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل‌ها را می‌دانم
و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...

زمستون همیشه برای من با فروغ شروع میشه....
این شعر فروغ...
امیرمسعود فدائی، صبا صالحیان و سپهر این را دوست دارند
https://t.me/tomashghulemordanatboudi/6787

خیلی اتفاقی امروز این آهنگ رو پیدا کردم
شعر فروغ فرخزاد در ترانه ی زیبای «آفتاب می شود»
با صدای «پروین یوسُفی» خواننده تاجیک
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگر نه کار جهان، دلپسند داشته‌ام
از این حدود، فزون چون و چند داشته‌ام

به جای آن که مرا حضرتش نژند کند
منم که چرخ فلک را نژند داشته‌ام

به جای آن که به ضحاک ِنفس، باج دهم
هماره گردنش اندر کمند داشته‌ام

چو مدتی گذرد عجز و لابه آغازد
جواب خواهش ِ او پوزخند داشته‌ام

چنان شبی‌ست که من در دل ِ دماوندم
چنین به رشته‌ی ... دیدن ادامه ›› مِهرش به بند داشته‌ام

جوانم اما در هر قدم، همیشه نظر
به جای پای تو ای پیر  ِ پند، داشته‌ام

در این زمان که خریدار ِ ننگ، بسیار است
خوشم که نام ِ پدر را بلند داشته‌ام


{#}مهران_خدری
✓ مجموعه هاشور ۱۳ {#}لــیــلــا_طــیــبــے



- رفیق:



بی تو،،،

همیشه سراغم را می‌گیرند

رفقای بی‌ریایم،

[ --غم و،

تنهایی!]



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



- ... دیدن ادامه ›› فقر:



آن چه پا می گیرد،

[زیر خروارها زباله]؛

کودکِ زباله‌گرد نیست!

¤¤¤

لعنت به فقر!



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



- مرگ پروانه:



به دل شمع زد،

--پروانه!

آن هنگام که دید،

گل را

از شاخه چیدند...





{#}لیلا_طیبی (رها)

{#}هاشور
ZanaKordistani و صمیم ع اسمعیلی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه هاشور ۱۲ {#}لیلا_طیبی(رها)

۱- مرگ پنجره:

اگرچه ﺗﻮﻓﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛
[در این شهر سیمانی،]
ﺍﻣﺎ،،،
--ﺍﺯ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ پنجره‌ها،
ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲- تهیدست:

گرچه خالی است،
-- دستانم،
اما،
در اوج تهیدستی،
پُر است،
از "نبودنت"،،،
--جیب تنهایی‌ام!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
ZanaKordistani و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیژن الهی میگه؛


باران
چندان کوچک است
که بیانگاری دوستانه گریسته ای...
‏نامش برف بود
تن‌اش، برفی
قلبش از برف
و تپش‌اش
صدای چکیدن برف
بر بام‌های کاهگلی
و من او را
چون شاخه‌ای که زیر بهمن شکسته باشد
دوست می‌داشتم.


{#}بیژن_الهی

(بینگاری، بیفتد، بیندیشد)
از لحاظ نوشتاری درست این است که پس از بای تأکید (الف) حذف شود.
وحید عمرانی
(بینگاری، بیفتد، بیندیشد) از لحاظ نوشتاری درست این است که پس از بای تأکید (الف) حذف شود.
ممنون از توضیح تون.
راستش تو دستور زبان فرشیدور داشتم دنبالش میگشتم که متاسفانه نتونستم چیزی پیدا کنم....
البته همیشه این رسم الخط ما مورد تشکیک بوده..و یک دستور ثابت نگارشی که همه اتفاق نظر روش داشته باشند، نداشتیم...
ولی تو خود متن اصلی هم «بیانگاری» ثبت شده بود...

ولی خوب شد دوباره به کتاب دستور و نگارش یه نگاه میندازم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لبم در حسرت لبخند افسرد
غزل در سینه‌ام نشکفته پژمرد
سکوتی بود اما شیونی تلخ
سکوت،خانه‌ام را با خودش برد
حسین کوهی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من از اول گلی نا‌شاد بودم
ز قید زندگی آزاد بودم
لباسم از غم و گهواره‌ ام غم
من آن غمگین مادرزاد بودم
حسین کوهی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قحطی برای پرنده اگر دانه می شود
روزی پدر صاحب یک خانه می شود

دقت کن! این قافله هر بار عازم است
برخورد دزدها چه صمیمانه می شود

خون ریختن حادثه ای دلخراش نیست
وقتی جنون عادت روزانه می شود

دیدی از دیدن یک اتفاق بد
آدم چگونه یک شبه دیوانه می شود

پیداست در قاعده شهر کورها
یک چشم پیش همه دردانه می شود

باید ... دیدن ادامه ›› به منبر چه کسی اعتماد کرد
وقتی حدیث وارد افسانه می شود

هرجا که ما به هم سر زلفی گره زدیم
از نقطه های بسته به هم شانه می شود

وقتی شراب قاعده اعتقاد شد
مقیاس آبروی تو پیمانه می شود

فتوای تاک چیست اگر در حیاط شیخ
انگورهایش همه شاهانه می شود


{#}روزبه_بمانی

https://vavmusic.com/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d8%b5%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%da%a9/
با صدای علیرضا عصار