تیوال شعر و ادبیات
S3 : 12:13:09
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
زندگی چیست
سراب است سراب نقش پاشیده
بر اب است برآب
رها باصفا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی چشم به زمین گشودم اول تو را دیدم دوم تو را دیدم سوم تو را دیدم
رها باصفا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بس کن, این قصه کسی را به خواب هم نمی برد!
باید جایی,تفنگی سرفه کند
پایی,پژمرده شود
مزرعه ای بلرزد
و ما شبانه بگریزیم
از برغص تا قندهار!
از کویته تا مشهد...
برایم بخوان محمد!
تا از یاد نبرم محله غمگینمان را,که من از بردن نامش شرم داشتم
ده متری ساختمان
ده متری افغانیها,کولیها,بلوچها...
ده متری قرض,اردوگاه,نامه تردد
های افغانی,حواست کجاست؟
این را کودکی گفت ,که تازه زبان باز کرده بود!
و من ترسیدم!
از ... دیدن ادامه » گلشهر تا ورامین ترسیدم...
و کودکان
به لهجه ام خندیدند...
به آئینه نگاه کردم,به چشمان بادامی ام!
که مرا از صف نان بیرون می کرد..
به حال یار و قلب بیقرارم
آری بلند بخوان محمد!
تا محبوبم از پشت سیمان ها و سیم های خاردار بشنوند...




ریحانه آخوند زاده
مرسی برای این اشتراک زیبا حسین جان
۱۳ شهریور
فدا مدا مجتبی :)
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب "یخ" نوشته سینا حشمدار
به لطف و مرحمت و مهربانی خانم نیلوفر عزیز از دوستان خوب تیوالی ام که با هدیه ارزشمندشون منو شرمنده کردند با این کتاب آشنا شدم.

از متن کتاب:
((خودم صدتا شغال میشناسم که منتظر گربه ای نشسته اند تا تکه تکه اش کنند, ان هم تو این قحطی. نمیدانم حکمتش چیست, ولی من هروقت خدا شغالی دیده ام گرسنه بوده. کم پیش می آید سیر باشند. به همین خاطر اگر یک چیزی مثل گربه وسط بیابان پیدا کنند جوری نیست و نابودش میکنند که انگار هیچ وقت وجود نداشته. در بیابان همه یا تشنه اند یا گرسنه. این ها را باید بدانی. شغالها روزها تشنه اند و پی آب و شبها دنبال گوشت و خون))

روایتی بر اساس تعلیق:
( تعلیق هنگامی به‌وجودمی‌آید که فرد نسبت به پروسه و چگونگی خلق یک رخداد در آینده ناآگاه است اما وقوع آن را پیش‌بینی می‌کند. از این رو تعلیق آمیزه‌ای از ... دیدن ادامه » پیش‌بینی و عدم قطعیت دربارهٔ وقایع مبهم آینده است . به عبارت دیگر، تعلیق یعنی ابهام (به همراه میل به رفع آن) دربارهٔ این‌که قصه قرار است چه‌طور پیش برود.)

داستانی بسیار گیرا و پرکشش که از لحظه شروع تا پایان خواننده رو درگیر پیچش ها و عدم قطعیت و تنشهای عجیبش میکنه, داستانی در ناکجا ابادی بی زمان و تعلیقی کشنده که رنجی تلخ و سرد اما پر از خود ازاری شیرین رو بر سر و صورت خواننده آوار میکنه و سادیسم و مازوخیسم رو ترکیب کرده اون گوشه های سیاه روح مخاطب رو قلقک(غلغلک) میده.

نمیخوام بیشتر توضیح بدم و اسپویل کنم اما فکر میکنم طرفدارهای فیلمی مثل ماهی و گربه با این کتاب ارتباط خوبی بگیرن اما به همه توصیه نمیکنم چون کتاب مهربونی نیست و ممکنه خشونت زیادش کام بعضی ها رو تلخ کنه اما برای کسایی مثل خودم که دنیا رو واقعی و بدون فیلتر میبینن و سیاهی های دنیا رو انکار نمیکنن میتونه از اون کتابهای جذابی باشه که تا مدتها فکرشون رو درگیر خودش کنه.

محمد جواد، محسن جوانی، نیلوفر و دایِه* این را دوست دارند
ای وای.. اتفاقی خوندم هااا:))))
نمیدونی چقدددد خوشحالم که دوست داشتی..
محمد جان منم خییییلی این کتاب رو دوست داشتم،ولی همه تعجبم از مهجور موندنش بود.. واسه همین به چند تا کتابخون هدیه دادم ببینم من الکی خوشم اومده یا این کتاب الکی مهجور مونده.. خلاصه که خییییلی ... دیدن ادامه » خوشحالم کردی با نظرت :))))❤❤❤❤
۱۵ مرداد
بازم ممنون از لطفت واقعا کتابی بود که اگر بهم نمیدادی هرگز شانس خوندن و لذت بردنش رو پیدا نمیکردم
۱۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این
غافله ى
عمر
عجب
دلگیر
است...
یک درام به سبک ایرانی با نام زری سلطان نوشته : گرامت یزدانی و این بار در تهران با کارگردانی فربد همدانی

تماشای این نمایش جذاب را در تهران ازدست ندهید
» تا ۲ پاسخ


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از پس خوابی کوتاه

جاودانه برمی خیزم

و دیگر مرگ نخواهد بود

جان دان - John Donne
نازلی،بهار خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار
نازلی سخن نگفت؛
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
نازلی سخن بگو
مرغ سکوت، جوجة مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست
نازلی سخن نگفت؛
چو خورشید
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی ... دیدن ادامه » ستاره بود
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست
و رفت.


#دوم_مرداد
#روز_پرواز_شاملو



اتفاقاتى که در زندگى انسان پیش مى آید :

ذهن مى تواند آرام آرام فراموش کند.
اما احساساتى که از آن اتفاق برانگیخته مى شود، فراموش شدنى نیست.

مراقب باشیم:

در ارتباط هاى اجتماعى، رفتارهایى را اتخاذ کنیم تا احساسات خوشایندى را فراهم سازیم.

در این صورت است که :

رفتارها به یاد ماندنى مى شود .

«فرهنگ ... دیدن ادامه » هلاکویی»
عمو فرهاد قصه ها این را خواند
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید این در طبیعت بشر باشد که هر گاه کسی از روی فروتنی واقعی، یا از ضعف و یا از بی اعتنائی هر چیزی را تحمل کند، ما میل داریم همه چیز را بر او تحمیل کنیم.

باباگوریو
اونوره دوبالزاک
اگر زمان منتظر ما می ایستاد تا ما به بلوغ برسیم ، قطعا زندگی با نقص های کمتری را تجربه می کردیم.
نمی دانم زندگی بدون واژه افسوس چه شکلی خواهد بود ؟
شیرین تر است یا مزه یکنواختی دارد؟
تنهایی پر هیاهو - بهو میل هرابال
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا حالا شکار رفتی؟
من می رفتم،ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود،خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم، من شلیک کردم بهش، درست زدم به پایش!
وقتی بالای سرش رسیدم هنوز جون داشت، چشم هاش داشت التماس می کرد، نفس می کشید، زیباییش من رو تسخیر کرده بود، حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم...
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و وقتی من رو می بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم!
از التماس چشم هاش فهمیدم بهترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم...
تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی!

قهوه سرد آقای نویسنده/روزبه معین
قاصدک و خاتون این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر صلح و جنگ اهل جهان اعتماد نیست
چون صلح میکنند مهیای جنگ باش .
صائب تبریزی
خاتون این را خواند
بامداد، مجتبی مهدی زاده و Negin Fooladi این را دوست دارند
من در دلم صلح
تو در دلت جنگ
ماییم
شاهکار تولستوی.

#مجتبی
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتن که عیب نیست بابا جان. دوست داشتن دل آدم را روشن می‌کند. اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می‌کند. اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم که شدی آماده دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای دنیا هستی. دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است، اگر با محبت غنچه‌ها را آب دادی باز می‌شوند، اگر نفرت ورزیدی غنچه‌ها پلاسیده می‌شوند …

سووشون
سیمین دانشور
رضا غیوری و خاتون این را خواندند
بامداد، ناتالی، رامین غفرانی و میترا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://cafe-dastan.ir/83-%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81/
امروز داستان کوتاهی از محسن مخملباف خوندم که چیزی تو مایه های 1984 جرج اورول بود و بد ندیدم نظر دوستان رو هم در این مورد جویا بشم.

لطفا اگر روح لطیفی دارید به هیچ عنوان سراغ این داستان نرید
این چی بود.
تا نیمه خوندم قلب و روحم مصرف شد، تامام
خواب شب هم که هچ

محمد جان انشا جمله آخرت را تغییر بده.
۲۸ خرداد
ممنون آقای کارآمد چقدر یک طرفه نگاه کرده بودم یک بار دیگه میخونمش و از دید شما نگاه میکنم بازم سپاسگزارم
۰۲ تیر
خواهش میکنم مرسی از شما که وقت گذاشتید و این چند خط رو خوندید براتون ارزوی موفقیت میکنم
۰۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد یا دانشگاهی ؟

اگرکه رویا تنها احتلامی بود با زیگو شانه

تشنج پوستم را که می شنوم ، سوزن سوزن که می شود کف پا،

علامت این است که چیزی خراب می شود

دمی که یک کلمه هم زیادی است،

درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار،

سایه دستی است که می پندارد دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد



... دیدن ادامه »

چقدر باید دراین دومتر جاماند تا تحلیل جسم، حد زبان را رعایت کند ؟

چه تازیانه کف پا خورده باشد ،

چه از فشار خونی موروث دررنج بوده باشی

قرار جایش را می سپارد و بی قراری ،

که وقت و بیوقت سایه به سایه رگ به رگ دنبالت کرده است تا این خواب

تظاهرات تورم را طی می کنم در گذر دلالان

سر چهارراه صدایی درشت می پرسد :



ویدئو مخرب تر است یا بمب اتم ؟

مسیح هم که بیاید انگار صلیبش را باید حراج کند

صدای زنگ فلز در دندانهای طلا

و خار ش کپک در لاله های گوش

نصیب نسلی که خیلی دیر رسیده است

و فکر سیب و زمین در سیصد سالگی جاذبه

و کودکان چند هزار ساله که انگار

برای اولین بار هستی را در وان حمام سبکتر یافته اند .







نه سینما و نه میهمانی در تاریخ

هجوم کاشفانی با تأخیر حضور

هزار کس می آیند و هزار کس می روند

و هیچ کس هیچ کس را به خاطر نمی آورد

صدا همان که می شنوی نیست

سگ از سکوت به وجد می آید ( * )

و دزد بر سر بام بلند سماع می کند با ماه

زبان عزیز تراست اکنون یا دهان ؟

که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است

صدا که می شکند حرف که چرک می کند جمله ها که نقطه چین

می شوند پیری یا بچه ای که خود را می کشد

تازه معنا روشن می شود



سگی که می افتاد در نمکزار واین نمک که خود افتاده است

خلاف رأی اولوالا لباب نیست

که ماه رنگ عوض کرده باشد یا شب مثل آزادی زنگ زند

اگر که لاله زرد باشد یا سیاه

استعاره خون

به مضحکه خواهد انجامید

گچ سفید جای سرت را نشان می دهد

که چند سالی انگار در این جا می نشسته ای

و رد انکارت افتاده است بر دیوار

یا شاید نقشی مانده است از تسلیمت

گزاره ای اصلاََّ ناتمام

وتازه این بیتابی

که هیچ چیزآرامش نمی کند

در التهاب درهایی که باز می شوند

کتاب هایی که باز می شوند و دست هایی که بسته می شوند

و دست هایی که سنگ ها را می پرانند

وسار هایی که از درخت ها می پرند



درخت هایی که دار می شوند دهان هایی که کج می شوند زبان هایی که

لالمانی می گیرند



صدای گنگ وچشم انداز گنگ و خواب گنگ

و همهمه که می انبوهد می ترکد رؤیا که تکه تکه می پراکند

دانشگاهی که حل می شود در زندانی و

وچشم اندازی که از هم می پاشد



خوابی که می شکند در چشم و چشم

که میخ می شود در نقطه ای و نقطه ای که می ماند منگ در گو شه ای

از کاسه سر





که همچنان غلت می خورد غلت می خورد غلت می خورد ...





" زنده یاد محمد مختاری "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیستی که من
اینگونه
به‌ اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم ؟ کلیدِ خانه‌ام را در دستت می‌گذارم , نانِ شادی‌هایم را با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب می‌روم؟
کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟
احمد شاملو...
مختار بایزیدی، مریم اسدی، بامداد و قاصدک این را دوست دارند
به به
عاااالی
و با صدای آیدای زیبا هم بشنویمش :)
http://s8.picofile.com/file/8358945342/aida.mp4.html
۰۹ اردیبهشت
سپاس دوست گرامی.. دلنشین بود..
۱۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گوش هایت را میگیری
چشم هایت را میبندی
زبانت را گاز میگیری
اما
حریف افکارت نخواهی شد
و
چقدر
دردناک است
درد فهمیدن.

#هگل
درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند


یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند


نشسته‌ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند


گذرگهی ... دیدن ادامه » است پُر ستم که اندر او به غیر غم

یک صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند


دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود

که خنجر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند


چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‌زند


نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

*ابتهاج
جسارتا "یکی" صلای آشنا ... اشتباه تایپی شده
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیگر
هیچ تختی مارا باهم نمی بیند
وهیچ صبحی با بوسه آغاز نمی شود


تو
با خورشید زندگی می کنی
من با ماه
در ما فقط یک خاطره زنده خواهد ماند
پنجره ای روبه غروب
قائد حسینی

شروین دهقان شرق و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید