تیوال شعر و ادبیات
T30:04:54:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

ققنوس




ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سرشاخی پرندگان،

او ناله های گمشده ترکیب می کند،
از رشته های پاره ی صدها صدای دور
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار ... دیدن ادامه » یک بنای خیالی
می سازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است ، به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را.
قرمز به چشم، شعله های خردی
خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلقند در عبور.
او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،
از آن مکان که جای گزیده ست می پرد.
در بین چیزها که گره خورده می شود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
می گذرد.
یک شعله را به پیش
می نگرد.

جایی که نه گیاه در آن جاست، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگ هاش،
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است
حس می کند که آرزوی مرغ ها چو او
تیره ست همچو دود؛ اگر چند امیدشان
چون خرمنی زآتش
در چشم می نماید و صبح سفیدشان.
حس می کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار به سر آید
در خواب و خورد،
رنجی بود کز آن نتواند نام برد.
آن مرغ نغز خوان،
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،
اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،
بسته ست دم به دم نظر و می دهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون به جای پر و بال می زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر،‌
آن گه ز رنج های درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش می افکند.
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هایش از دل خاکسترش به در.

#نیمایوشیج
زهره عمران این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

عاشقانه از بازگشتنت


در من لحظه ی بازگشتنی
لحظه ی ماندن
لحظه ی بوی سوخته ی چوپ
در شلاق زمستان
لحظه ی پیدا کردن توپ گمشده
از دروازه ی پنج سالگی

و دیدار دوباره ات
دیدار اولین انسان
در لحظه ی نجات از آوار


#سپیده ... دیدن ادامه » نیک رو
احسان هیدی این را خواند
زهره عمران ، نوشین پیشوا و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی‌خوابی‌ام را
یک شب در آغوش تو چاره می‌کنم!
عشق من
بی‌تابی‌ام را چه کنم ...؟

"عباس معروفی"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین 

 کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها

شهریار
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...:
ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﯾﮏ ﺯﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﻬﺶ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺶ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻨﺪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ
ﻫﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍیستاده
ﺍﻣﺎ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﯿﭻ ﺯﻧﯽ
ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺮﺩﯼ نیست ....

عباس_ معروفی
عباس معروفی عزیز، رمان نویسی بی نظیر با تصویرسازی های عالی و باور پذیر ...
داستان هایی که به لحاظ تاریخی و زمان به ما دور هستند ولی دربرگیرنده دردی از تمام دوران هاست...
سرشون سلامت
۲۶ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چشمانت جنگل
آغوشت دریا
شانه هایت کوهستان
و دست هایت جاده هایی که مرا به تو می رساند
تو مجموعه ای از جاذبه های گردشگری جهان
و من کسی که از کودکی میخواست جهانگرد بشود!

مانگ_میرزایی
امید فرجی این را خواند
رضا تهوری ، شقایق نیک اختر ، امیر هوشنگ صدری و لیلا عبدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اظهار نظری خواندم از رضا جولایی که خیلی جالب به نظرم رسید و تقریبن تمام آن چیزی بود که من سعی دارم درباره رمان امروز هی بگویم و هی بگویم!
رضا جولایی در مصاحبه ای با یوسف علیخانی در سال 83 اینها را گفته:
"به گمان من از حدود ده پانزده سال قبل ، نوعی ادبیات متوسط و زیر متوسط زنانه و خانم پسند به صورت پنهان و خزنده در ادبیات ما رخنه پیدا کرده که نویسندگان آن حتما هم زنها نیستند، البته اگر درست و صحیح و در مسیر معقول پیش می رفت و در جای خود مورد ارزیابی قرار می گرفت ، هیچ اشکالی نداشت ، اما اشکال کار از وقتی پیش آمد که این نوع ادبیات ساده نگر و ساده پسند توجه منتقدان کم مایه را که ذهنیتی سطحی دارند و به دنبال آثار راحت و پر نشاط و امیدبخشی هستند که پایان خوشی هم داشته باشد، به خود جلب کرد و برای آن که متهم به ابتذال و میان مایگی نشوند، با آرایه هایی از قبیل ... دیدن ادامه » ادبیات فمینیستی و با عنوان دفاع از حقوق زنان ستم کشیده ایرانی و... سعی در تاویل و تفسیر و دفاع از این ادبیات کردند."
وحید عمرانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

‍ جهنم
یعنی
اهواز ترین
نقطه ی
زمین
وقتی خرمایی نگاه میکنند چشمان جنوبیت

هیچ اشکی
خاموش نمیکند
شعله های درونم را

گر میگیرم
تمام
پرهیزکاری
این
عشق ... دیدن ادامه » را
وقتی شوق با تو بودن
هیچ مسیری را به بهشت ختم نمیکند

جهنم
یعنی
یک عمر در نبود تو
سوختن

#افسانه_حسنیه
زهره عمران ، رضا تهوری و نوبهاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد ♡♡ پــدرم♡♡ که حسرت دوباره در آغوش کشیدنش برای همیشه بر قلب داغدارم ماند...

تا وقتی کسی در کنارت هست ،
خوب نگاهش کن ؛

گاهی آدمها آنقدر سریع میروند که،
حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند ...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻳﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ . . .

تا میتوانیم؛
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ،
ﻭ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ . .

ﺯﻧﺪﮔﯽ آنقدرها هم طولانی نیست ....
فقط میخوام بدونین که چقدر متأثر شدم از خوندن متن شما..
۱۸ اسفند
ارادت دارم خانم محمدی بزرگوار. راستش موقع نوشتن ، خودم هم منقلب شدم. من برای دخترم مرتب یادداشت می نویسم. هم حرفهایم را و هم خاطراتمان را. تصمیم دارم وقتی 18 سالش شد یادداشتهایم را داخل یک فلش بریزم و به عنوان هدیه تولد به او بدهم. هر موقع که می نویسم از خودم ... دیدن ادامه » می پرسم آیا این اتفاق خواهد افتاد و یا نوشته هایم نیمه کاره رها خواهد شد و این یادگاری را همسرم از طرف من به او می دهد؟ بگذریم . حرف زیاد است و گفتنش زیادی. امیدوارم هیچ پدری و مادری ، داغ فرزند نبیند و هر فرزندی ، خیلی دیر ، درگیر این واقعیت ها شود. واقعیت رفتن پدر و مادر .
شاد و سلامت و سربلند باشید.
۲۶ اسفند
جناب پارسافر
برای شما و خانواده نازنینتون طول عمری با عزت و پر از صفا و مهر آرزو میکنم.
۲۹ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشم انداز

من چشم انداز را
نگاه می کنم :
با چشمی گریان و چشمی خندان .
در چشم گریان من
این تن عزیزی ست
که به دست گورکن
زنده به گور می شود

ودر چشم خندانم
این قرص آفتابن ست
که از مغاک خاک
سر بر می کند .

آری
من ... دیدن ادامه » چشم انداز را
نگاه می کنم :
با چشمی خندان و چشمی گریان

مسعود احمدی اسفند 59 تهران
نسترن کمالی این را خواند
زهره عمران ، تیلا بختیاری و مصطفی معتمد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت
وقتی که باد ها در برگهای در هم تو لانه میکنند
وقتی که باد ها گیسوی سبز فام تو را شانه میکنند
غوغایی ای درخت .
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او خنیا گر غمین
خوش آوایی ای درخت
در زیر پای تو اینجا شب است
و شب زدگانی که چشمشان صبحی ندیده است
تو روز را کجا ؟ خورشید را کجا ؟
در دشت دیده غرق تمنایی ای درخت ؟
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان پیوند میکنی
پروا ... دیدن ادامه » مکن ز رعد
پروا مکن ز برق
که بر جایی ای درخت .
سر برکش ای رمیده که همچون امید
ما با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت

# سیاوش کسرایی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی همچون دریایی مرا
به سوی ستاره رنگ پریده ام می کشاند
زیر سقفی از مه یا دورن اثیر بی انتها
ره می سپارم.
با سینه برجسته و ریه های پر باد
مانند بادبانی
به سوی توده امواج که پرده شب
از من جدایشان کرده پیش می روم.
چنان حس می کنم که در درون من، هیجانات می جنبند
و من بسان قایقی که
در آغوش گردابی پهناور
دستخوش باد و طوفان و آشفتگی ها باشد
به هر سو تکان می خورم،
و دگرگاه، پهنه آرام دریا
آینه فراخ نومیدی من است...

شعری ... دیدن ادامه » از شارل بودلر با عنوان "موسیقی" از مجموعه گلهای رنج
وحید عمرانی این را خواند
مرتضی کلانی و امید فرجی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری نکرده ایم
جز این که آزاد کنیم
نیمه گمشده ی خویش را
از برج تنهایی

کاری نکرده ایم
جز اینکه قرار دهیم
کاشی گمشده ای را برابر قرینه اش
زیر این گنبد کبود

نسیمی بوده ایم که خاکستر و پرده را پس زده ایم
تا
روشن تر و گرم تر بتابد
ماه و آتش

عمران صلاحی
مرتضی کلانی و Benighted این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

... دیدن ادامه » آه این سخت سیاه

آنچنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانیست

نفسم می گیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست ....سایه..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

حضرت حافظ
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولیک عشق داند که در این دایره سرگردانند
۰۷ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ارغوان


ارغوان شاخه همخون مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از
دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آن چه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که ... دیدن ادامه » چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی
رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم این جا زندانی ست
هر چه با من این جاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی
در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من

# هوشنگ ابتهاج
محمد روشنیان ، R.G و پرندیس این را خواندند
ساغر پورملک ، سید فرشید جاهد ، امید فرجی و Benighted این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش ... دیدن ادامه » بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است...
۰۶ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه

آنکه می گوید دوست ات می دارم
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است .

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

+
آنکه ... دیدن ادامه » می گوید دوست ات می دارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتاب اش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من

عشق را ا
ی کاش زبان سخن بود

احمد شاملو از کتاب ترانه های کوچک غربت 31 تیر 1358
مرتضی کلانی ، mahdi ، R.G ، تیلا بختیاری ، پرندیس و Benighted این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتنت را حیف نکن!!
نمی گویم خرجش نکن..نه.. می گویم هدرش نده..
اگر می بینی مالِ دنیای تو نیست، اگر می بینی از جنس تو نیست، حرفش را نمی فهمی و حرفت را نمی فهمد...نه او را درگیر خودت کن و نه خودت را درگیر او...
ابراز علاقه به کسی که مالِ دنیای تو نیست "اسراف دوست داشتن" است..

زهرا_سرکارراه
امید فرجی ، پریسا اکبری و نسترن کمالی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می شود

امشب بود بر پا اگر، این خیمه ی خون خدا
فردا به دست دشمنان، بر کنده از جا میشود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می شود

امشب ... دیدن ادامه » که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خار ها، گم گشته پیدا می شود

امشب رقیه حلقه ی زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود

امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفی ست
فردا ز مرکب سرنگون، این سرو رعنا می شود

امشب بود جای علی، آغوش گرم مادرش
فردا چو گل ها پیکرش، پا مال اعدا می شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثار الله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می شود

امشب سر سر خدا، بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود

ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد حسان
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود

حبیب الله چایچیان (حسان)

سید فرشید جاهد و محسن شهمیرزادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید