آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 06:57:23 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
پاییز کوچک من
دنیای سازش همه رنگ­ هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته­ ام را
در خوش ­ترین زمینه به گردش برم
و از درخت­ های باغ بپرسم
خواب کدام رنگ
یا بی رنگی را می­ بینند
در طیف عارفانه­ ی پاییز!!!!!


«حسین منزوی»


پاییز مبارک.

مرگ، زاری، هراس، بیماری، از امیدی مگو که با ما نیست
آسمان! ای بلندِ دور از ما! چهرهٔ آبیِ تو پیدا نیست

آه ای تیرهٔ بدونِ نوید! ای تو از تیرهٔ شبِ جاوید!
خونِ ما ریختی به نامِ امید، خونِ ما خستگان گوارا نیست!

جمعی از ما به هَست آلوده،جمعی از ما ز فقر فرسوده
جمعی از ما تمامْ بیهوده، هیچ شوقی به سوی فردا نیست

جمعِ بازندگانِ ناکامیم، آرزوهای بی‌سرانجامیم
مُرغکانیم ... دیدن ادامه ›› و بسته در دامیم، بسته‌ایم و سرِ تماشا نیست

نیمه‌جانیم، نیمه‌جان از غم، خستگانیم، خستگانِ ستم
بیشماریم، بیشماران کم، ما کمیم و مجالِ غوغا نیست

باز دیدیم خشم و عصیان را، باز دیدیم چنگ و دندان را
باز هم مرگِ بی‌گناهان را...، ذرّه‌ای عشق روزیِ ما نیست؟


جویا_معروفی


میم، نیلوفر ثانی و سیدمهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خدایا
بابت فرستادنِ این دادخواست
ما را ببخش
ولی خب ما جای دیگری نداریم برویم.
شورای افسران، جوابی نمی‌دهد.
روزنامه‌ها دست‌مان می‌اندازند و ساکتند
دادگاه استنیاف
گوشش بدهکار هیچ دفاعیه‌ای نیست
دیوان عالی دستور داده
بس کنیم و دست برداریم
هیچ مرکز پلیسی
جراتِ گرفتن دادخواست خانواده‌اش را ندارد.

خدایا، تو ... دیدن ادامه ›› که همه جا هستی
در «ویّا گریمالدی» هم بوده‌ای؟

می‌گویند هیچ کسی از «کلونیا دیگنیداد»
زنده بیرون نمی‌آید،
ترا خدا، جواب‌مان را بده.
آنجا که بودی
پسرمان خِراردو را هم دیدی؟
خدایا
ما خراردو را در کلیسای تو تعمید داده‌ایم
تخس‌ترین و شیرین‌ترین پسر از چهار پسرمان را.

اگر او را یادت نمی‌آید
می‌توانیم عکسش را بفرستیم
از آن عکس‌های فوری است
که یکشنبه‌ها توی پارک می‌گیرند،
آخرین بار که دیدیمش،
درست بعد شام،
همان شبی که دم خانه آمدند
ژاکت آبی تنش بود
و جین رنگ و رو رفته‌ای.
لابد الان هم همان‌ها تنش است.

خدایا، تو که همه چیز را می‌بینی
او را هم
آیا دیده‌ای؟



آریل دورفمان
ترجمه: محمدرضا فرزاد
چطور از دل خوش، از خیال تخت بگویم؟
چطور از شب و از چشمه و درخت بگویم؟

چطور لم بدهم شعر عاشقانه بخوانم؟
و از کتاب و گل روی میز و تخت بگویم؟

چطور پنجره‌ام را به روی کوچه ببندم؟
از آفتاب و می و جای خواب و رخت بگویم؟

خیال دارم از این پس فقط تو را بسرایم
تو را که مادر رنجی!... تو را که... جخت بگویم-
نمی توانم از "آن روزهای ... دیدن ادامه ›› روشن موعود"
به این قبیلهٔ تنهای تیره‌بخت بگویم!...

نمی‌توانم!...
اگر هم هنوز معتقدم، باز-
عقاب چیده پر و بال را چه‌کار به پرواز؟

چه‌کار مردم این قریه را به لحظهٔ موعود؟
که چشم و گوش و گلوشان همیشه پر شده از دود!

چه‌کارمان به بهار و چه‌کارمان به شکفتن؟!
از این به بعد من و شعر عاشقانه نگفتن!
که نیست حوصلهٔ شعرهای تازه شنفتن
در این زمانه که آسان‌تر است مرگ ز خفتن

چطور این همه اندوه تازه را بنویسم؟!
چطور این همه مرگ و جنازه را بنویسم؟!

چطور از غم این روزهای سخت بگویم؟!...
چطور از سر پا ماندن درخت بگویم؟!...


پانته‌آ_صفائی
میم این را خواند
ابرشیر و آدنا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای کاش
ای کاش
آدمی
وطنش را
همچون بنفشه ها
میشد با خود ببرد هرکجا که خواست..........

«شفیعی کدکنی_ با صدای فرهاد»


هرچه بیشتر میگذره این حسرت و «ای کاش» ملموس تر میشه....

ای کاش...
ای کاش...

ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...

کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...
۲۳ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو را کشتند تا نامی برای کوچه ها باشی
تو را کشتند تا در برف ها یک ردّپا باشی

تو را کشتند تا با پرچمی بی رنگ برگردند
تو را کشتند تا سردارها از جنگ برگردند

تو را کشتند تا نذر ستون های حرم باشی
تو را کشتند تا در فیلم ها یک متهم باشی!

و ما دیدیم: در دریای خون، نعش پری ها بود
و ما دیدیم: رقص چوب ها و روسری ها بود

و ما دیدیم اندوهِ خیابان ... دیدن ادامه ›› های خالی را
و ما دیدیم مرگِ انقلابی احتمالی را

و ما در خانه هامان شاعرانی بی خطر بودیم
که با خون پاک می کردیم خونِ روی قالی را

به جای جوی خون ازماه و ماهی شعر میگفتیم
که دنیا دوست دارد شاعرانِ لاابالی را...
.
تو را کشتند و ما درگیرِ رنج سال ها بودیم
تو را کشتند و ما مشغولِ حوّل حالنا بودیم

تورا کشتند و روی استخوانهایت خوشی کردند
تو را هربار در حمام هاشان خودکشی کردند!

گمت کردیم... ای پروانه ی در خاک ها پنهان
تو را کشتند و ما دیدیم خواهرجان... برادرجان


.

حامد ابراهیم پور
شعری قیچی شده از کتاب سرخپوستها
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

«خسرو گلسرخی»
۲۳ شهریور
سپهر
یه نمونه دیگه از این اشعار معروف که به اشتباه به کس دیگه ای منتسب شده: * آیا شعر زیر با عنوان سوتک از دکتر علی شریعتی است؟ پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم نمی خواهم بدانم کوزه گر ...
بعضی از شعر ها و انتساب ها حقیقتا با سبک و سیاق شخص منتسب خیلی تفاوت داره...و قابل تشخیص ه ....چه به لحاظ ادبیات و چه به لحاظ ایدئولوژیکی....مثل همین مثالی که شما زدید و شعرهای زیادی که به سهراب سپهری نسبت میدند و الی ماشالله که کم هم نیستند..

اما حقیقتا این شعر منتسب به گلسرخی خیلی من رو شگفت زده کرد... خیلی به ادبیات و سبک گلسرخی نزدیک ه... یجوری که انگار یه اشتباهی رخ داده و خود خسرو گلسرخی باید این شعر رو میگفته...بس که خود گلسرخی ه...
۲۶ شهریور
neda moridi
بعضی از شعر ها و انتساب ها حقیقتا با سبک و سیاق شخص منتسب خیلی تفاوت داره...و قابل تشخیص ه ....چه به لحاظ ادبیات و چه به لحاظ ایدئولوژیکی....مثل همین مثالی که شما زدید و شعرهای زیادی که به سهراب ...
یه نمونه دیگه اش اشعار اکبر اکسیر هست که به حسین پناهی نسبت می دن
۲۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مدعی نیستم اما هنری بهتر از این؟!
که همانی که کسی حدس نمیزد شده ام؟!
چه می شد خدایا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم

فروغ فرخزاد
در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم
از حس خدا در دلمان دور و جداییم
هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است.!!
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است
در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟
اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم
در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟
برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت ... دیدن ادامه ›› بزن و مال خودت باش
شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست
گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست
در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست؟
پیدایش پروانه بگو معجزه کیست؟
باید که در آیینه کمی هم به خود آییم
ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم
هر کس که دلش آینه شد فاقد لکه
در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه


زیباترین شعری که تا به حال خوندم...

شاعر این شعر رو نمی‌دونم...
گر تن بدهى...
دل ندهى کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است

گر دل بدهى...
تن ندهى باز خراب است
این بار نه جام است و نه نوشابه ...
سراب است

اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند
چون دغدغه مردم این شهر حجاب است

تن را بدهى...دل ندهى فرق ندارد
یک آیه بخوانند گناه تو ثواب است

اى کاش که دلقک شده بودم نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است

فروغ فرخزاد

Hermione و رویا کاظمی این را دوست دارند
سپهر
اصلاحیه شمارهٔ ۷۱ گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است چون خوردن نوشابه که در جام شراب است گر دل بدهى، تن ندهى باز خراب است این بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است اینجا به تو از عشق ...
چه خوب که مثل همیشه مستند و دست پر هستید..
سپهر
اصلاحیه شمارهٔ ۷۱ گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است چون خوردن نوشابه که در جام شراب است گر دل بدهى، تن ندهى باز خراب است این بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است اینجا به تو از عشق ...
متشکرم ⁦🙏🏻⁩نمی دونستم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آسمان گر جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟
نمی دانم چرا گردون به کام من نمی گردد
اگر عیبم پریشانی است زلف یار هم دارد

«شریف شیرازی»
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


حالیا در کفِ این طایفهٔ فَندیه
شرمساریم ز افشاریه و زندیه

مازنی سخت خجول است ز چار اسپهبد
که ندارد به دمار از دمِ باوندیه

آن بلوچ است دُژم حال و سرافکندهٔ زال
وین خراسانی، شرمندهٔ راوندیه

مُشتکی مستکِ ماتم خورِ منگیم که نیست
بر لبِ مام وطن، ما را فرزندیه

نه بخاری ... دیدن ادامه ›› که فرستیم به الفاظ چو قند
ز بخارا به سمرقند سمرقندیه

نه هوایی که همی یک نفس از اردستان
به زفرقند سپاریم زفرقندیه!!

بعدِ این گُشنیِ شیخانه، عجب نیست اگر
شیخ بر لَندِ خود انشاد کند لَندیه!!

که شنیده‌ست حسین‌بن علی کاهل‌وار
به یزید‌بن معاویه دهد پندیه؟

که شنیده‌ست که بر بی‌شرفِ ارغون‌ شاه
بنویسند شرف‌نامهٔ ارغندیه؟

نامهٔ مدحتت ای پیر، عبث ننویسم
برِ شیطان ننویسند خداوندیه

آری آن مضحَک ضحاک‌نشانی که به زور
داده مشتی یله بر دادِ تو سوگندیه

اسعدِ افزری‌ام، پوست فکن در زندان
سعد سلمانم، پر حبسیه و بندیه

به جفا و به قفا و به دعا خرسندند
آه از این قوم خوش اندیشهٔ خرسندیه

چند و چون وانه و پنهان کن و هشدار و مپرس
که به تنگ آمدم از چونیه و چندیه

ناقدا! بگذر از این مصرع زُخرُف مقدار
مهملی بافته شعریهٔ شرمندیه!

کو‌ "بهاری" که به اندوه و رثا بنویسد
بهرِ این نیمهٔ موقوفه! "دماوندیه"؟


امیرحسین_الهیاری
این شعر کی سروده شده؟
۰۶ مرداد
میم
آهان، این همون آقاییه که «گاهی ناچیزی مرگ» رو ترجمه کردن؟
بله دقیقا
فقط کتاب پری خوانی رو ازش خوندم
سپهر
بله دقیقا فقط کتاب پری خوانی رو ازش خوندم
هم در این شعر و هم در گاه ناچیزی مرگ، انتخاب واژگانشون رو خیلی دوست دارم. ممنون سپهر جان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


چه جالب است:
ناز را می کشیم..
آه را می کشیم..
انتظار را می کشیم..
فریاد را می کشیم..
درد را می کشیم..
ولی بعد از این همه سال......
آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم...
"از هر آنچه که آزارمان می دهد"

«احمد شاملو»
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست

در می روم این خانه را… هرچند که در نیست

عکس کسی افتاده ام در حـــوض نقاشــــی

محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی

گـــــُه می خوری با او بخندی توی مهمانی

می خواهمت بدجور و تو بدجور ... دیدن ادامه ›› مـی دانــی

هذیان گرفته بالشم بس کـه تبم بالاست

این زوزه های آخـــرین نسل ِ دراکولاست

از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها

از گــــردن و آینده ات جای کبودی ها

حل می شوم در استکان قــرص ها، در سم

محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم

سید مهدی موسوی
پوریا صادقی این را خواند
Hermione و کاوه علیزاده این را دوست دارند
درود بر شما
آیا یرای نوشته خود با موفقیت عکسی گذاشته بودید که خود شما پیش از انتشار آن را می‌دیدید؟
۰۴ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان
مثل ... دیدن ادامه ›› لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر!

دکتر قیصر امین پور
Hermione این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

مگر آدم می‌تواند چشمایش را ته رودخانه باز کند؟ آن‌جا تاریک نیست؟ گیاه ندارد؟ ماهی چطور؟ از آن می‌شود آسمان را دید که حتماً دیگر آبی نیست . ته آب چطور می‌شود فهمید که امروز چند شنبه است؟ نباید صداهای زیادی داشته باشد. آن‌جا گوش‌های آدم پر از مورچه نمی‌شود و کرم‌ها و مارمولک‌ها توی دهان آدم وول نمی‌خورد. زیر سقفی با گچ بری‌های آب، در اتاق‌هایی با دیوارهای آب، هیچکس نمی‌تواند بفهمد که دیگری دارد گریه می‌کند.

بیژن نجدی
یوزپلنگانی که با من دویده‌اند


https://www.aparat.com/v/OJW1v
امان از دلبری های این کتاب 🌸🌸
میم
امان از دلبری های این کتاب 🌸🌸
آمان آمان :-)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از تــو الکل خورد من را… مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم

بعد از تو لای زخــــــــــــــم هایم استخوان کردم

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم

خاموش کردم توی لیوانت خدایــــــــــــم را

شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را

رنگین کمان کوچکی بـــر روی انگشتم

در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم

شب ها دراکولای غمگینی کـــــه من بودم

سید_مهدی_موسوی
نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم
سایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم

برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد
من اگر دست به زلفت بزنم می‌میرم

بازی ماهی و گربه است نظربازی ما
مثل یک تُنگ شبی می‌شکنم می‌میرم

روح ِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست
بیش از این دور شوی از بدنم می‌میرم

از: کاظم بهمنی
«ـ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه میفکن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»



نازلی سخن نگفت؛

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .





«ـ نازلی! سخن بگو!

مرغ ... دیدن ادامه ›› سکوت، جوجة مرگی فجیع را

در آشیان به بیضه نشسته ست!»



نازلی سخن نگفت؛

چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت . . .



نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت . . .



نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: «زمستان شکست!»

و

رفت . . .
بارها شسته ای، نخواهد رفت
ردّ خونِ من است روی تنت
نعش‌ِ یک ببرِ منقرض شده ام
وسطِ بیشه‌زارِ پیرهنت

از کتاب «سرخپوست‌ها» حامد ابراهیم‌پور

پ.ن: به یاد تیر۸۸ ، آبان ۹۸ و هر روز دیگری که رد خونی قلب ما را فشرد
پهلوان زنده ای از آخرین خوان در نیامد
استخوانی سالم از تابوتِ زندان درنیامد

زیر و رو کردیم جبب پاره ی تقویم ها را
زیر و رو کردیم چیزی جز زمستان در نیامد!

زیر و رو کردیم و جز تزویر و خون، چیزی ندیدیم
عاقبت از این مسلمان ها مسلمان درنیامد!

اشک ... دیدن ادامه ›› ها را کاشتیم و منتظر ماندیم ، اما
جز گلِ آه از دهان سردِ ایران در نیامد

آن عصای کهنه آخر لا به لای موج گم شد
آن یدِ بیضا سرانجام از گریبان درنیامد

پیرهن ها کورمان کردند و حافظ گول مان زد
یوسفِ گم گشته از چاه عزیزان درنیامد!


حامد_ابراهیم_پور
از کتاب سرخپوست ها
این چنین مقدر شد: خَلق بی‌نوا باشد
خوشه سهم ارباب و‌ خشم سهم ما باشد

تخمِ آه پاشیدیم، اشک را درو کردیم
بعد از آن چه فرقی داشت، صیف یا شتا باشد؟
.
.
راه گله را جز ما هیچ‌کس نمیدانست
گرگ اهل آبادی ست! باید آشنا باشد
.
.
.
«سرخپوست‌ها»
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید