تیوال شعر و ادبیات
S3 : 09:48:56
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خواهم که با صدها علل
گویم اذانی بی محل
از جور حکام دغل
حی علی خیر العمل
در مجمعی از هر ملل
جمعی به عنوان دول
با فکر وآرایی بدل
حی علی خیر العمل
شوری امنیت هچل
در دست تعدادی مچل
سامانه جنگ وجدل
حی علی خیر العمل
حق وتو هم مبتذل
بی منطق و بی مستدل
فریاد از این حکم دغل
حی ... دیدن ادامه » علی خیر العمل
بر سر در بین الملل
شعری از آن شیخ عجل
بنوشته اما کو عمل
حی علی خیر العمل
جمعی به دنیا مشتغل
افتاده در دام امل
یا فکر جیب اند و بغل
حی علی خیر العمل
گویا که از روز ازل
بر ساده ها بوده خلل
ترکیبی از زهر و عسل
حی علی خیر العمل
ای پادشاه لم یزل
خسته ایم از این ساز و دهل
حی علی خیر العمل
ای تو که با صدها علل
در کارگه شعر و غزل
گفتی اذانی بی محل
حی علی خیر العمل

رضا غیوری این را خواند
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گردآوری بهترین اشعاری که خوانده ام/بخش اول/ باباطاهر1











1

ببندم ... دیدن ادامه » شال و میپوشم قدک را

بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب دریاها سراسر

بشویم هر دو دست بی نمک را

2

دلی دیرم خریدار محبت

کز او گرم است بازار محبت

لباسی دوختم بر قامت دل

زپود محنت و تار محبت

3

محبت آتشی در جانم افروخت

که تا دامان محشر بایدم سوخت

عجب پیراهنی بهرم بریدی

که خیاط اجل میبایدش دوخت

4

اگر دل دلبر و دلبر کدام است

وگر دلبر دل و دلرا چه نام است

دل و دلبر بهم آمیته وینم

ندونم دل که و دلبر کدام است

5

شب تاریک و سنگستان و مو مست

قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت

وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

6

ته دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

بجان دلبرم کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست

7

بهار آیو به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله رویه

دمی که گلرخان آیند به گلگشت

8

سیاهی دو چشمانت مرا کشت

درازی دو زلفانت مرا کشت

به قتلم حاجت تیر و کمان نیست

خم ابرو و مژگانت مرا کشت

9

عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت

میان هردو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی تو

نشیند خار مژگانم بپایت

10

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

11

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

12

دو چشمم درد چشمانت بچیناد

مبو روجی که چشمم ته مبیناد

شنیدم رفتی و یاری گرفتی

اگر گوشم شنید چشمم مبیناد

13

دلم بی وصل ته شادی مبیناد

زدرد و محنت آزادی مبیناد

خراب آباد دل بی مقدم تو

الهی هرگز آبادی مبیناد

14

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

15

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت کش ببادامی بسازد

16

هر آنکس عاشق است از جان نترسد

یقین از بند و از زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپان نترسد



17

مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

مرا از خاک ایشان آفریدند

18

سه درد آمو بجانم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دیره

غم یار و غم یار و غم یار

19

اگر شیری اگر میری اگر مور

گذر باید کنی آخر لب گور

دلا رحمی بجان خویشتن کن

که مورانت نهند خوان و کنند سور

20

اگر شیری اگر ببری اگر کور

سرانجامت بود جا در ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر

بگردش موش و مار و عقرب و مور

21

دلا اصلا نترسی از ره دور

دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمیترسی که روزی

شوی بنگاه مار و لانهٔ مور

22

خداوندا بفریاد دلم رس

تو یار بیکسان مو مانده بیکس

همه گویند طاهر کس نداره

خدا یار مو چه حاجت کس

23

گلی که خود بدادم پیچ و تابش

باشک دیدگانم دادم آبش

درین گلشن خدایا کی روا بی

گل از مو دیگری گیرد گلابش

24

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بیکفن در خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش

25

وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ

ببالینم نهند خشت و گل و سنگ

نه پای آنکه بگریزم ز ماران

نه دست آنکه با موران کنم جنگ

26

خدایا داد از این دل داد از این دل

نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند

بر آرم من دو صد فریاد از این دل



27

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمیدانی چه حاصل



29

مو که چون اشتران قانع به خارم

جهازم چوب و خرواری ببارم

بدین مزد قلیل و رنج بسیار

هنوز از روی مالک شرمسارم

30

زهجرانت هزار اندیشه دیرم

همیشه زهر غم در شیشه دیرم

ز نا سازی بخت و گردش چرخ

فغان و آه و زاری پیشه دیرم



31

شبی نالم شبی شبگیر نالم

ز جور یار و چرخ پیر نالم

گهی همچون پلنگ تیر خورده

گهی چون شیر در زنجیر نالم

32

دلا از دست تنهایی بجانم

ز آه و نالهٔ خود در فغانم

شبان تار از درد جدایی

کند فریاد مغز استخوانم

33

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پردهٔ دل

نویسم بهر یار مهربانم

34

مو آن دلدادهٔ بی خانمانم

مو آن محنت نصیب سخت جانم

مو آن سرگشته خارم در بیابان

که چون بادی وزد هر سو دوانم

35

دلم دور است و احوالش ندونم

کسی خواهد که پیغامش رسونم

خداوندا ز مرگم مهلتی ده

که دیداری بدیدارش رسونم

36

شبی خواهم که پیغمبر ببینم

دمی با ساقی کوثر نشینم

بگیرم در بغل قبر رضا را

در آن گلشن گل شادی بچینم

37

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به دریا بنگرم دریا ته وینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان روی زیبای ته وینم

38

الهی دشمنت را خسته وینم

به سینه اش خنجری تا دسته وینم

سر شو آیم احوالش بپرسم

39

سحر آیم مزارش بسته وینم

3نمیدانم که سرگردان چرایم

گهی نالان گهی گریان چرایم

همه دردی بدوران یافت درمان

ندانم مو که بیدرمان چرایم

40

یا تا دست ازین عالم بداریم

بیا تا پای دل از گل برآریم

بیا تا بردباری پیشه سازیم

بیا تا تخم نیکوئی بکاریم.





انتخالب و گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

سه شنبه 18دی1397

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر اندک . . .

اندک . . .

دوستم نداشته باشی

من نیز تو را

از دل می‌برم

اندک . . .

اندک . . .

اگر یکباره فراموشم کنی

در ... دیدن ادامه » پی من نگرد

زیرا

پیش از تو فراموشت کرده ام

....
پابلو نرودا
قاصدک و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه شبیخون قشنگی زده آغاز نگاهت
باز هم صید خودش کرده مرا باز نگاهت
چشمهایت به من افتاد و مرا باز صدا زد
میکشد پای مرا سوی تو آواز نگاهت
چشم زیبای تو را دیدم و این معجزه کافی ست
من که ایمان به تو آوردم و اعجاز نگاهت
دوستت دارم و دانی که گرفتار تو هستم
می کشد این دل بیمار مرا ناز نگاهت
گوی جادوی چشم تو چنان شیفته ام کرد
آمدم تا که بگویی به من آن راز نگاهت
تو که زیبایی آمیزش موسیقی و شعری
به ! چه آهنگ قشنگی ست در آن ساز نگاهت


از : استاد یاور همدانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلمه "وطن" یک روز از بین می‌رود.
آن‌وقت مردم به پشت سرشان، به ما نگاه می‌کنند که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سرِ چندتا خط روی نقشه همدیگر را می‌کشتیم!
بعد می‌گویند
این‌ها عجب احمق‌هایی بودند!

جنگ آخر الزمان
ماریو بارگاس یوسا
در خیلی از کشورها با پخش سرود ملی در مدارس و .. مخالفت کردن از جمله استرالیا .
چراکه خانواده ها معتقد بودن نباید بچه هامونو با ذهنیتِ خشونت طلبی و دشمن پروری و ... بار بیارید .
ملی گرایی و وطن پرستی و ... رو عامل نژاد پرستی و دلیلِ جنگها و ظلمها و تبعیضها ... دیدن ادامه » میدونن و البته مخالف اصل حقوق بشر که انسان آزاد است هر کجا که میخواهد خانه ای برای خود داشته باشد .
۲۲ دی
محمد ونائی عزیز

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی ... دیدن ادامه » که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هر حرف ترانه ایست
تا کمترین سرود بوسه باشد
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...
و من آنروز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم
احمد شاملو
۲۳ دی
و من آن روز را انتظار می کشم..

ممنون سارای عزیز بابت مطلب و شعر زیبایی که گذاشتی.
۲۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((نیامد))

شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم
چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
دریدم
شبانه روز دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه ... دیدن ادامه » عهدِ شومِ غریبی!
زمانه صاحبِ سگ، من سگش
چو راندم از درِ خانه
ز پشت بامِ وفاداری
درون خانه پریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را
چنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم
که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را
ولی، گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست
نه در حضور غریبه
نه کنجِ خلوتِ خود
گریستن نتوانستم که آفتاب
بیاید
نیامد

۷۰/۲/۹ – تهران

((رضا براهنی))
به به
به به
بسیاااار عالی
با صدای خودش هم بشنویم که لذتش صد چندان میشه
https://www.uplooder.net/files/d56a9ae693a5a2510acc4acde4130f3f/نیامد.mp3.html
۱۸ دی
شعر بسیار زیبایی ست . واقعیت این است که براهنی صدای خوبی هم برای دکلمه ی شعر دارد . واین فایل ِ شعر را که بامداد جان گذاشته ، شنیدم یاد برنامه ی صدای ِ شاعر افتادم .در آن برنامه که در دوران قبل از انقلاب پخش می شد و داوود رمزی آن را اجرا می کرد ، براهنی شعر ... دیدن ادامه » سبز ِ اخوان را با زیبایی هر چه تمام تر خواند . " با تو دیشب تا کجا رفتم .‌‌‌‌‌‌‌...." .
اما دکتر براهنی ، بعد از زنده یاد مرتضی کیوان و.... یکی از اولین هایی ست که در ایران و در دوران معاصر_ در حدود پنجاه سال اخیر _ نقد ادبی را به همراه دست غیب ، نوری علاء ، زرین کوب ، دکتر محجوب ، و...و... راه انداخته ، و کتاب های طلا در مس و قصه نویسی اش خواندنی ست . ولی متاسفانه گاهی اوقات ار دایره ی انصاف خارج می شود ، و این کمی انسان را اذیت می کند . حالا این بحثش در جای دیگر است .ولی چند ماه پیش ویدئویی از ایشان دیدم که سخن رانی بود و درباره ی نقد ادبی . احساس کردم او هم تغییر کرده ، و خوشحال شدم .این همان گلایه ای ست که از شفیعی کدکنی هم دارم و نسبت به نیما و شاملو از دایره ی انصاف خارج شده . ولی حرف من از براهنی بیشتر درباره ی نیماست .
البته براهنی و شفیعی کدکنی هیچ کدام در مورد میدان دید تازه ای که نیمایوشیج به ما آموخت ، چیزی نگفته اند . و این که نیمایوشیج علاوه بر بنیان گذاری شعر نوین فارسی ، نظریه پرداز بزرگی هم بوده . اخوان نیز در باره ی شعر نیما به لحاظ فرم دو کتاب ِ خوب دارد و.‌‌‌‌.... امیدوارم در عرصه ی شعر و ادبیات معاصر همه ی عزیزان با هم دوست باشند و به هم احترام بگذراند . اگر شعری و یا نظری و... را نمی پذیریم ، بگوییم من نتوانستم ارتباط برقرار کنم و... احترام بگذاریم .... احترام بگذاریم ....‌و احترام بگذاریم ....
با درود به شما بزرگوار برای ِ این انتخاب ِ عالی . پاینده باشید .
۱۸ دی
ممنون از شما بابت این مطالب
چه زیبا گفتید "احترام بگذاریم "
موفق باشید و شاد
۱۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام
برای تو در این‌جا نوشته‌‌ام
نام تمامی آن‌هایی را که دوست داشته‌ام
نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام
و دست‌هایی را که فشرده‌ام
نام تمامی گل‌ها را در یک گلدان آبی
برای تو در این‌جا نوشته‌ام
وقتی که می‌گذری از این‌جا یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کن
من نام پاهایت را برای تو دراین‌جا نوشته‌ام
و بازوهایت را – وقتی که عشق را و پروانه را پل می‌شوند، و کفترها را در خویش می‌فشرند
برای تو در این جا نوشته‌ام
یک دایره در باغ کاشته‌ام که شب آن را خورشید پر می‌کند، و روز، ماه
و یک ستاره‌ی آزاد گشته از تمامی منظومه‌ها
می‌روید از خمیره‌ی آن
آن را هم برای تو در این‌جا نوشته‌ام
مرا ... دیدن ادامه » ببخش من سال‌هاست دور مانده‌ام از تو
اما همیشه، هر چه در هرهمه جا، در شب ، یا روز، دیده‌ام
و هر که را بوسیده‌ام برای تو در این جا نوشته‌‌ام
تنها برای تو در این جا نوشته‌ام
...
آنچه نوشته‌ام - رضا براهنی
امیررضا، بامداد و قنبرعلی رودگر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنقدر سکوت کردم که گوش هایم از شنیدنش کر شده اند...
زهره مقدم این را خواند
فرهاد ملکی، علی امیری و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در سفر با تور کی یف می توانید اقلام زیر را به عنوان سوغاتی خریداری کنید تخم مرغ ‏های عید پارک، عروسک موتانکا، شکلات، محصولات پشمی و ابریشمی، عسل، محصولات ‏آرایشی طبیعی، پنیر، زیور آلات، گلیم، لباس، محصولات سرامیک، محصولات چوبی و غیره. به طور کلی کی یف یکی از شهر های پر جاذبه دنیا است که سفر به آن می تواند بسیار ‏خاطره انگیز و به یادماندنی باشد. ‏
https://lahzeakhar.com/%D8%AA%D9%88%D8%B1-%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D9%81
قنبرعلی رودگر این را خواند
پیرزاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
او هم شما را می خواست؟
به اندازه یک قرن ساکت ماند...
بعد گفت: "هیچوقت مطمئن نشدم!

فریبا وفی
iamnegin@، تیلا بختیاری، علی امیری و Mary.57 این را خواندند
سید حامد حسینیان، قاصدک و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جایی که رویا نیست، قوم سرکش میشود...
بامداد این را دوست دارد
این فقط حادثه نیست...از خیر هرچه هست و نیست
۳۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است

عقل دارم...! بیشتر از آنچه لازم داشتم
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است

اینکه ... دیدن ادامه » در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است...!

اصغر عظیمی مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در لحظه هایی پیری چه زود رو میکند....



کلیدر _ محمود دولت آبادی
میر امید حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما
من نیمه شبی خواهم رفت ...
از دنیایی که مال من نیست
و من را بیهوده به آن بسته اند.
#شاملو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیر زمانی ست میخاستم به هزار بهانه برای تو بنویسم،کیفیت هایی هست که من ندارم و دلم میخاست میداشتم. اما راهش پیدا نیست،شایدم راست راستی دلم نمیخاهد یکی اینکه مدام از یادم میرود یاد افراد بیاورم چقدر قدرشناس مهربانی شان هستم. بدهکاری انقدر زیاد شد که ناچار باید بیرون می زد من هم میدانی گرفتار میشوم اگر بنا به گفتگو باشد
دیر شده

اما چیزی کم نشده

اصل کار هم گمانم همان است

باید برای تو مینوشتم که تمام روز ها و شب ها را یادم هست

...

چه دیوانه وار بودیم هیهات

مثل همان باران

...

منتظر ... دیدن ادامه » ماندی چون من بدحال بودم ولی منتظر ماندی

...

چون دوستان منتظر میمانند و طاقتشان به این راحتی طاق نمیشود

دوستان از بلند شدن دوستانشان بلند میشوند،چشمانشان میخندد

آنطور که تو بودی...

باید به تو مینوشتم که رادیو و چیزهای دیگر حاصل یک چیز بزرگتر است

و من آن چیز بزرگتر را

شبانه روز

یادم هست...



دوستی گاهی جنون آمیز است

گاهی خلسه ناک و گاهی ساکت ...

گاهی از میانش چیزهای اینطوری پیدا میشود

گاهی هم سرش را توی لاک خودش میبرد



اما دوستی مثل هیچ چیز نیست

دلمان تنگ شده برای اسایشگاه بی شک . باید رهاشان میکردیم بروند جاهای خوب

اما دوستی مثل کوه سرجاش هست و مدام توی دیگش چیزهای تازه می جوشد

جنون هست

البته دلتنگی هم هست

اصلن انگار ما با دلِ تنگ زاده ایم،دلمان برای خر چیز کوچک چقدر تنگ است



باید برای تو مینوشتم قدر دانِ همه ی دوستی و جنون و دلتنگی هستم

آدمی به فرد میمیرد

تنها به جمع است که معنا دارد

و من جمع را یادم هست

قدرش را میدانم

گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود

اینطور انگار آدم راز هستیرا میداند

خیالش تخت است

تازه این ها به کنار

کسی چه میداند

دوستی هرروز چیزهای تازه میزاید...
رادیو_ چهرازی
اسم من، سعد سعد است، که معنی‌اش در زبان عربی می‌شود امید امید و در زبان انگلیسی می‌شود غمگین غمگین.
در طول هفته‌ها، گاهی از ساعتی به ساعت بعد، در میان انفجارها، واقعیت وجودی من، به آهستگی، از عربی به سوی انگلیسی می‌لغزد؛ و بسته به اینکه خودم را خوشبین احساس کنم یا بیچاره، یا سعد امیدوار، می‌شوم یا سعد غمگین...
در مسابقه بخت‌آزمایی تولد، یا شماره‌ خوب را بیرون می‌کشیم یا شماره‌ بد را.
تولد در آمریکا، یا در اروپا، یا ژاپن، خیلی فرق دارد. یک بار برای همیشه به دنیا می‌آییم، بدون هیچ احتیاجی به تکرار آن. اما فرق می‌کند که روز را در آفریقا ‌ببینیم یا در خاورمیانه یا...



تو در اضافهِ ظرفیت دنیا نشسته ای
بر روی "مین" نخواستن رفته ای
هر تکه ات به مختصات و زبانی ترجمه است
تعریف شادی و غم تو ، جهان سوم است
تو در جهان اول دنیا ، هنوووز سومی
۲۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلهای ما
که به هم نزدیک باشد
دیگر
چه فرقی میکند
کجای این جهان باشی...
دور باش.....
.....اما.....
....نزدیک....
من
از نزدیک بودن های دور میترسم.....



#شاملوی جانان
ممنون از انتخابت قاصدک عزیز
۳۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ــ یاد بگیر که دیگر از تنهایی نترسی. آن را بپروران از آن دم که ازپیش احساس می‌کنی تنهایی بهایی است که در ازای اصالتِ اندیشه‌ات، زیباییِ الماس‌گونه‌اش، نرمی و انعطافِ دَدگونه‌اش و توانِ اختلال‌گرانه‌اش می‌پردازی. از خودت بپرس که آیا شمارِ دوستان‌ات بیش از اندازه نیست، یعنی شمارِ معاندانِ تنهاگوییِ تابناکِ تو.

ــ خود را در مخاطره‌ی ساخت‌وپاخت با قدرتِ دنیوی و نظمِ تجاری قرار نده. جذبه‌ی پول‌پرستی را از خود بران. هیچ سطری ننویس که تبِ بی‌چشمداشتِ دیوِ هنرمندی‌ات آن را به تو دیکته نکرده باشد. وسوسه‌ات را انکار نکن. حتا بگذار لحظه‌ای در تو زندگی کند، دست‌کم تا مدتی که بتوانی خودت را بر مبنای آن بهتر بشناسی. فقط به شرطی تسلیم‌اش شو که مجاب شده باشی به روالِ آفرینندگی‌ات، به کنجکاویِ فکری‌ات یا خارشِ حس‌هایت یاری می‌رساند. اما با ... دیدن ادامه » آن بستیز هنگامی که تو را به سوی خیانت به پروژه‌ی بنیادی‌ات می‌بَرَد: این که خودت باشی، کسی که نه معامله و سوداگری می‌کند و نه بر سرش معامله و سوداگری می‌کنند. عقل همیشه روسپی‌گری‌‌ و تن‌فروشی کرده است. جنونی که خودفروشی کند جنون نیست.

ــ نشیب، آن‌چنان‌که خواستِ عاقلان است، چیزی نیست که همیشه باید از آن بالا آمد. نشیب را دنبال کن اگر گمان می‌کنی که سهولت نیست، اگر حدس می‌زنی در انتهای آن امکانی از سرگیجه یا سرمستی هست، جایی که در آن در غلغله‌ی اعماقِ ورطه‌ای شرکت کنی که دَم‌ها و نَفَس‌های س.. و شراب و مرگ از آن به بالا متصاعد می‌شود. با غیراخلاقی‌ترین و خطرناک‌ترین نشیب‌هایت وصلت کن، اما بلد باش که در سرازیریِ غایی آن‌ها را با اعمالِ سترگ‌ راست بنشانی و « فیصله دهی». در منجلاب بِغَلْت اما همراه با سبک و سیاق. خودت را برای یک نشیب ویران نکن. همه‌ی نشیب‌ها را تجربه و امتحان کن. فقط معدودی از آن‌ها، در چهارنعلِ فرود، به درک‌ و دریافت‌هایی باورنکردنی از واقعیت‌های پیشین می‌رسند. و مهم چنین نشیب‌هایی است. ما از آن‌ها تا به عقل‌باختگی پایین خواهیم رفت. بگذار دیدنِ چهره‌ی بدی و شّر از چنین نزدیکی، و تا بدین نقطه نزدیک‌شدن به بی‌کرانکی منگ‌ات کند. کیفیتِ رفتارها را فراموش نکن، حتا اگر رفتارهایی خوک‌واره باشند. سقوط نیز همچون صعود از حقِ زیبایی برخوردار است. شناختِ هرزگی به‌قدرِ پیش‌دانشِ کمال‌یافتگی می‌ارزد و در این معنا شایسته‌ی هنر است.
'بخشی از نامه ای به یک واداده نوشته ی مارسل مورو'
سعید رستمی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک)، بامداد و مصطفی معتمد این را دوست دارند
اگر اسم نویسنده رو هم مینوشتید بهتر بود تا دوستانی که میخوان ؛ نوشته هاشو پیگیری کنن و بخوننش ..
نویسنده ش مورو ست ، قلم بسیار محکم و قویی داره که شاید بشه گفت از لحاظ اقتدار کلامی و حکمهای قطعی مارو یاد نیچه میندازه و از نظر ابداع کلمات و پیچیدگیهای زبانی ... دیدن ادامه » کاملن وامدار مالارمه ست .
کتابهای زیادی نوشته اما آدم شناخته شده ای نیست به اون صورت ، عقاید چپش باعث شد کتابش مورد تحسین سیمون دوبوار قرار بگیره . البته همیشه هم به این عقاید پایبند بود و گواهش زندگیِ فقیرانه ش در پاریسه .
چندباری هم به ایران سفر کرده بود
۱۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند

مصطفی مستور
‏از دشمنان برند شکایت به دوستان
‏چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
‏ما خود نمی رویم دوان در قفای کس
‏آن می برد که ما به کمند وی اندریم
‏سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کمند
‏چندان فتاده اند که ما صید لاغریم
‏⁧‫
خداوندگار سخن سعدی
دلم را گر شکستند و رفتند ،جفایی نیست
زمین گرد است و هموار است،خیالی نیست

درست است در،به یک پاشنه نمی چرخد و باز نیست
زمان ثابت کند این راز،صدای بی نوایی نیست

میان دوست و دشمن ها،جابه جایی بسیاری ست
در این دنیا خدایی هست خدایی هست،خدایی نیست؟؟


... دیدن ادامه » #‏مجتبی
۱۲ آذر
جناب مهدی زاده عزیز ممنون از شعر زیباتون.
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید