تیوال بیژن وکیلی | دیوار
S3 : 04:06:14
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
برخاستم تا آخرین غبار آینه را بگیرم
زخمی بود در دستم
خراشی انداخت بر آینه

زخم ها این گونه اند ای دوست
می توانند یک عمر برای لحظه موعود
در لابلای خطوط سر کنند ...

از: خود
به نیت غبارروبی آینه ، خراش می دهی و زخم دست را بهانه می کنی
اَمان از این مجاهدانه مجرمانه براندازی غبارها
و زخم های کینه توز مستتر به خط و ربط های عمر را بهانه می کنی
اَمان از این موعود منجی دغلکارِ ارض و روزها
۳ روز پیش، شنبه
ای بابا ... چرا اتهام میزنید خانوم :)
ممنون از توجه تون
۱۲ ساعت پیش
دستان افتراگر ،
یک شاخه ، متهم
و سه شاخه، بهتانگر را نشانه می رود ،

سه به یک جامانده اید :)
۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حیف سکوت که زندانی صداست
حیف پرنده
که در بند بال خویش
درگیر رفتن است

ای کاش اتفاق، طوقی نبود در پای آن پرنده

چیزی نیاز بود
از جنس حس لحظه جاری
حسرت ماندن
حوصله کردن
از جنس حق هبوط

آخر کدام بند شعر را
قلاب کنم و بدوزم لبان ماهی را ...

از: خود
درود. یک نمایشنامه پیچیده که با اجرای دقیق و بازی های خوب همراه شده است. نمایشی که مدت ها ذهن مخاطب را درگیر مفاهیم فلسفی می کند که ما در این دنیا چه میکنیم؟ آیا جز سلسله ای از تکرار گزینه ای داریم؟
بنظرم برای کمک به مخاطب و حتی ریتم کار، میشد از طراحی نور کمک بیشتری گرفت.
با احترام
متشکرم بیژن عزیز، نظرت برای من خیلی ارزشمند هست. در خصوص طراحی نور، بخشی از آن به امکانات نور سالن و تاثیر گذاری اجراهای قبل و بعد بر می گردد.

سلامت باشی
۰۸ دی
بله درسته ... امیدوارم پای شما به سالن های بزرگ تر باز بشه :)
۰۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ... مستندی دوست داشتنی و قابل تامل. بازی ها بطرز عجیبی خوب و باور پذیر بودند.
نیمه اول فیلم ریتم کندی داشت و نیمه دوم علیرغم ریتم بهتر، بلحاظ تکرار یک رویه در سه لوکیشن کم تنوع می نمود. شاید بکمک فلاش بک میشد این دو نیمه را تا حدی با هم ادغام کرد.
*مریم*، سعیده م، امیر و رضا بهکام این را خواندند
سروین عجمی نژاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متفاوت و قابل تحسین. یک نقد اجتماعی تر و تمیز به لطف ١٢ قصه قوی و البته تلخ و گزنده. کاش میتونستم همه دولتمردها رو به دیدن این فیلم دعوت کنم.
عباس الهی، پوریا و سعیده م این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دنیا می‌آیی
در یک خیابان بی‌انتها
آنجا که دوام زندگی هفت پیاله است
پیاله اول را حوریان
از اشک
پر میکنند
پیاله دوم سودایی است که با ثانیه‌ها
شمرده می شود
روزگاری که سال می‌خورد
پیاله سوم
لبریز نگاه دختران زمین است
حرارتی دارد عشق که سواران بی سر را در دشت‌ها
می‌تازاند
پیاله چهارم حقیقتی است در خیال
که نزدیک می شود
تا ... دیدن ادامه » پنجمین
را از مرگ پر کند
تلخی که شکل ظرف ،
به خود میگیرد!

چادرنمازتان را باد می‌آورد
در میخانه ای که پاتوق روزهای آخرهفته ام است
و اینگونه در تقدسی می‌آلود
هرشنبه
آغاز می‌شوم

یکی در باران به دنیا می آید
شناسنامه اش آبی است
از او خاکستری نخواهید
او خاکستری
نمی تواند! (از خرابات اطلسی ها)


از: آرش توکلی
درود. نظرات دوستان را خواندم و به برداشت خودم شک کردم. من اصلا ارتباط برقرار نکردم. قطعا شخصیت ها درست پرداخته شده بودند و قصه هم شاید فشرده شده اتفاقات سخت یک زندگی بود اما اینها یک فیلم جذاب نمی سازند. این روزها حتی در سریال های تلویزیونی هم هیجان بیشتری را شاهد هستیم.
پس چی فیلم جذاب میسازه آقای وکیلی؟ :) بفرمایید ممنون میشم

و اینکه از فیلمبرداری اگر لذت نبردین که خیلی حیف شده
۱۱ آذر
خطر لو رفتن داستان ...
خب در پاسخ به سوال جناب عبدالهی باید بگم که اگر داریم یک درام اجتماعی می بینیم باید یه جاهایی به هم بریزیم یا چند ثانیه ای متوقف بشیم. یا بعدا که فیلم رو مرور می کنیم، بعضی دیالوگ ها و اتفاقات به طرز محسوسی برجسته باشند. مثلا همین صحنه ... دیدن ادامه » کشته شدن زالوها، خب کل قضیه خیلی شفاف نمایش داده شد و نهایتا مرد غمگین میره پشت اتاق خانمش داد و بیداد می کنه ... اینجا من شخصیت پردازی رو تحسین می کنم، پسری که با یک پدر به شدت ناکافی و یک مادر کاملا حمایت گر بزرگ شده همین کاراکتر میشه، اما از این صحنه ها لذت نمی برم. بنظرم فیلم از اون جایی لطمه می خوره که می خواد خیلی واقعی باشه برای همین پتانسیل های موجود در قصه مثل داستان زالوها، یا نامه پسر به معلم رو خیلی منطقی حل و فصل می کنه. رو فیلمبرداری نظری ندارم ولی حتما خوب بوده که شما روش کامنت دارید. من بیشتر با قصه مشکل داشتم.
۱۲ آذر
خیلی خیلی ممنونم آقای وکیلی از توضیحاتتون
در مورد درام کار و دوز بالای واقعی بودن حل و فصل مشکلات یا علت و معلول ها در جریان درام موافقم..البته در مورد همه موارد شاید صدق کنه

در مورد به هم ریختن و متوقف شدن و اینا یکم موافق نیسم، حس میکنم اونا ترجیحه ... دیدن ادامه » ببیشتر
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک صحنه پر از بازی و سرشار از دیالوگ های جذاب. بگذریم که کیفیت رنگ مشکی صحنه و نورپردازی کمی پایین بود (شاید رنگ های براق تر بیشتر کمک می کرد یا تنوع در رنگ نور در سکانس های محتلف) اما اجرایی که بازی خوب و متن گیرا داشته باشد به خودی خود ارزش اش بالاست. سپاس از همه
میترا، فرزاد جعفریان، عباس الهی، رضا غیوری و شادی اسدپور این را خواندند
محمد لهاک این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
... این کلمات اما قواره من نمی شوند
من در پی نشانه خوانی هر حرف مبهمی، کوچه به کوچه این شهر را گشته ام

زمان لنگری بود از شن
که از دهانه تنگ آن مخروط دانه دانه ریخت
و ذهن را از خاطره و دهان را از کلمه تهی کرد
پابند من شد

من خسته ام و این خانه راه نمی رود
من خسته ام و شعرهای من از این پنجره بیرون نمی روند
من خسته ام و دست های من پیغمبران سرشکسته تقدیرند ...

از: خود
بیژن وکیلی
درباره نمایش گوریل i
درود. نمایش خوب و محترمی بود و دغدغه مند. در انتهای نمایش گفته شد که این کار یک سال درگیر ممیزی بوده و این مطلب بسیار دردناک است و قطعا می تواند موجب افت روحیه تیم و در نهایت کاهش کیفیت بشود. اما از طرفی فرصتی هم بوده که این گروه روی نقاط ضعف اجرا کار کنند. بیان بازیگران ایراداتی داشت و صحنه هم در ساده ترین شکل ممکن طراحی شده بود. از لحظات خوب نمایش می شود به صحنه کار آتش کاران یا صحنه پایانی با حرکات بدنی و کوبش پا اشاره کرد که اجرا را از یکنواختی خارج و زنده تر می کردند. از دید من این اجرا به این لحظات نیاز بیشتری داشت. موفق باشید.
بی نظیر ... نمایشنامه تو در تو که با اجراهای عالی بازیگران تکمیل شد و باز این سوال که چرا ما چنین نمایشنامه نویس هایی نداربم. مهم ترین مشکل این اجرا شنیده نشدن صدا در ردیف های دور از صحنه است.
درود
جدا از تعریف هایی که دوستان نوشته اند، با فیلم خوش ساخت اما شلوغی روبرو هستیم که البته از هومن سیدی بعید نیست. من شخصیت پردازی ها رو فاقد انسجام دیدم، نفهمیدم با آدم های کم هوشی طرف هستم یا باهوش و تحلیل گر، خشن یا عاطفی و ... .بهرحال هومن سیدی نشان داده که فیلم هایش را با وسواس میسازد و برای مخاطب ارزش قایل است.
از این فیلم خیلی تعریف شد. احساس من اینه که خیلی بیشتر از اونچه باید تعریف شد
.ولی چون فیلم رو تو ماراتون جشنواره دیدم، منتظر هستم یک بار دیگه ببینم تا اظهار نظر کنم ولی علی الحساب در خصوص شحصیت پردازی ها با شما موافقم
۱۵ مهر
خب اصلا شخصیت پردازی نداره اما خوبیای فیلم به این موضوع در...
۱۶ مهر
یه کم بی مهریه شخصیت پردازی ضعیف دقیقا شخصیت های مغزهای کوچک زنگ زده آرکی تایپ گونه و حساب شده نوشته شدن علاوه بر اون دکوپاژ بی نقص و قاب های فوق العاده و تدوین درست درمون که سالها بود جاش توی سینما خالی بود...
من حتی شباهت فیلم به فیلمای مسعود کیمیایی ... دیدن ادامه » مثه رضا موتوری یا سریال block13 یا city of God رو نوعی کلاژ ماهرانه و خلاقانه میدونم نه کپی کردن البته من بعد از 7 بار فیلمو دیدن این نظرو شجاعانه بیان میکنم به نظرم درس سینما میده حسابی این فیلم....
۰۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک بار طعم عشق را چشیده ام
قلبم را تند کرد
بدنم را دیوانه
حواسم را به هم ریخت
و رفت ...



از: هالینا پوشویاتوسکا
عشق اتفاق سنگینی ست
وقتی می افتد
یک نفر برای برداشتنش کافی نیست
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
بازی های فاخر ، متن های عالی و تامل برانگیز و موسیقی متن دلنشین. خشونت پنهان علیه زنان دستمایه اجرایی ست که علیرغم تمام ارزشمندی مخاطب زیادی را جذب نکرده است. سالن کمتر شناخته شده و تبلیغات کم البته مجالی هم به گیشه نداده و ما هم به واسطه اقبال خوش مان این هنرنمایی زیبا را به تماشا نشستیم.
تاآنجا دوست ات دارم که مرزهای نازک عنکبوتی ام از هم نگسلند
مرزهایی که گاهی از تو هم باید به آنجا بگریزم
بگذار با مداد یک خط بکشم
اصلا با انگشت روی هوا
و فکر کنم این سو، سمت امن من است
عجیب احساس میکنم که اتفاق در انتظار افتادن است
و احمقانه احساس میکنم که مرزهای من مرا نامریی میکنند
سر همین خط سلام، سر همین خط بدرود...

از: خود
نیچه، باخ و دیگران در لباس یک سرباز
سکوت عمیق تماشاگران که نظیر آن را در این سالها کمتر دیده بودم سرشار از احترام به اجرایی بود که در تقابل تک گویی هایی زیبا با بازی های مسکوت و بی نقص در جریان بود. به احترام سربازی که از زمین بازی بیرون رفت، باید ایستاد و مدت ها دست زد.
دقیقن... باید ایستاد و دست زد ... عالی گفتید جناب وکیلی عزیز
۲۳ مرداد
یک سکوت طولانی و عمیق حتی بعد از پایان نمایش
۲۴ مرداد
بله همینطوره سحرنازجان
۲۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود. در این روزهای سرگیجه، یک سرشب وقت بگذارید برای شنیدن موسیقی دلنشین و متن فاخر جلال تهرانی که بیان شیوای متین ستوده زیبایی آن را دوچندان کرده است. قصه آدم هایی که خود را در گذشته گم کرده اند و پیدا نمی شوند...
درود. دیدن این فیلم را به هیچ کس توصیه نمیکنم. ممکن است لحظاتی را بخندید اما بیایید از این لحظات بگذریم. سینماگران ژانر کمدی را روز به روز تنبل تر می کنیم. استفاده از دیالوگ های طنز و مقولات جنسی نباید انقدر در گیشه غوغا کند در حالی که در همان حین فیلم های خوب تر دیده نمی شوند. کمدی های موفق دنیا را ببینید. چقدر طنز موقعیت ایجاد می کنند و صحنه های بدیع خلق می کنند. نمی دانم چرا حس می کنم فیلم های کمدی الان بیشتر ابزار هستند تا هنر.
بیژن وکیلی
درباره نمایش شیطونی i
با سلام. آخرین اجرا رو با توجه به کامنت های دوستان دیدم. این اثر مشخصا یک اجرای غیر متعارف در تیاتر ایران محسوب می شود اما نمی توان به راحتی برچسب خلاقیت را به آن چسباند. صحنه، لباس و موسیقی پایانی - همان طور که یکی از دوستان اشاره کردند - به شدت یاداور فیلم Sin City است. ارتباط با تماشاگر در این اجرا اصلا قبل هضم نیست حتی اگر بخواهیم با دیدی فلسفی به آن نگاه کنیم. رپر قدرت لازم را نداشت و اشعار نامفهوم بودند اما به هر جهت این که رپ یک موسیقی اعتراضی است با محتوای کار سنخیت داشت. شاید یک رپ قوی در کل کار بهتر از این تعداد بود. گروه زحمت زیادی کشیده بودند و امیدوارم شاهد اجراهای آتی و عالی از ایشان باشیم.
با احترام
عاطفه گندم آبادی، نیلوفر ثانی، جهان، امیر و مژگان عراقی این را خواندند
r 0 y a و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب قصه همینه ... وقتی ما از مرگ صحبت می کنیم، از چی حرف می زنیم. مرگ جسمانی یا مرگی که با ترس ها و محدودیت ها و ... خودمان را دچارش می کنیم. تا مرگ رو نفهمیده باشیم نمی توانیم زندگی کنیم. مرگ جسمانی یک اتفاق ساده است، یک ایستگاه که در اختیار ما نیست. اما وقتی از ترس سقوط، پرواز را تجربه نمی کنیم، با یک خودکشی اختیاری مواجهیم. اگر این تصمیم ها را عین مردن ببینیم، چقدر روند زندگی مان تغییر میکند؟ چقدر زندگی میکنیم ....؟ فردی که یک عمر سفر نکرده، عاشق نشده، گذشت نکرده ... چند بار کم کم مرده و باقی روزها را فقط نفس کشیده؟ بیداریم یا در کما؟
ترکیب داستان کما و مرد کافه چی، یک ایده خلاقانه برای نشان دادن این مفهوم بنیادی بود. متن عالی و صحنه پردازی مناسب، به خوبی در خدمت به تصویر کشیدن این ایده قرار داشتند. هر چند اعتقاد دارم اگر تماشاگر سرنخ را نگرفته باشد نمی ... دیدن ادامه » تواند از این ارتباط ها لذت کافی ببرد. شاید باید یک جمله درباره مرگ در ابتدای نمایش گفته می شد: مرگ چیست؟

با احترام