تیوال بیژن وکیلی | دیوار
S3 : 14:12:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با یک گروه موسیقی و لوکیشین های خوب نمی توان فیلم خوبی ساخت. فیلمنامه ضعیف، بازی هایی که انگار همه در برداشت اول تایید گرفته اند، شخصیت های پرداخته نشده و ...
سینمای هنر و تجربه در این فیلم‌ تنها سینمای تجربه بود و گویا تجربه برای همه عوامل.
امیرمسعود فدائی و نیلوفر ثانی این را خواندند
امیر مسعود، بامداد، امیر عسگرزاده و سپهر این را دوست دارند
منتظر یه نظر ازاین فیلم بودم :)
۰۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی شک بهتر از این نمی شد یک رمان برجسته را با تمام نقاط عطف مورد نظر نویسنده، در یک اثر کوتاه و مینیمال گنجاند. مسیر زندگی و تحول استیون تا سیر نزولی خانواده ددالوس را با یک اجرای خلاقانه ورق زدیم و از هنر تیاتر لذت بردیم.
اگر طراحی صحنه خیلی ساده و موجز را به حساب مینیمال بودن اثر بگذاریم، علیرغم انرژی بالا و خلاقیت بازیگران، نبود طراحی حرکت برای این اجرای بدون دیالوگ مشهود بود. درود
اسرار دریاچه یکی از بهترین مستندهای پژوهشی است که در ایران ساخته شده و به واسطه طی مسیر دقیق دانشگاهی ساختن آن سه سال طول کشیده است. در کنار همه اینها، وقتی روی صندلی سینما میخکوب می شوی که افسانه ها به واقعیت می پیوندند و پرده از اسرار کنار میرود. هر چند روایت تاریخی داستان دچار کمی پراکندگی شده و مکرر از یک شکل تکنیک فیلمبرداری هوایی بهره گرفته شده است ولی اصل کار دارای آن چنان انسجام و غنایی است که احساس میکنی با تاریخ سرزمین ات پیوند جدیدی خورده ای. توصیه جدی میکنم یک ساعت وقت به تماشای این اثر اختصاص بدهید.
برای من به قدری جذاب بود که سه روز بعد از دیدن این مستند پاشدم رفتم تخت سلیمان و زندان دیو و زندان برنجه و ....
الان که احتمالا تو این فصل خیلی سخت بشه سفر به اون منطقه، ولی پیشنهاد میکنم حتما تو برنامه سفرهاتون قرار بدید منطقه تخت سلیمان رو.
۰۳ آذر
⁦@سحر
♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
۰۵ آذر
من فکر گنج‌ های اون کف هستم :)
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیژن وکیلی
درباره فیلم زغال i
زغال فیلم هوشمندی است، مثل یک‌ دوربین عکاسی روی شخصیت محوری زوم کرده و تمام اتفاقات پیرامونی را مات کرده است. دینامیک هر اتفاقی در خدمت یک گام تغییر در کاراکتر قهرمان داستان است و بیشتر به آن پرداخته نمی شود. تعمدی که در این نوع پردازش داستان وجود دارد باعث همراهی مخاطب با تحولات درونی قهرمان داستان و درک آن می گردد. در حالی که این روزها فیلم جوکر با بازی درخشان خواکین فینیکس نمادی از آنارشی ظلم ستیز است، قصه اسماعیل منصف در این حوزه، ملموس تر و منطقی تر پیش می رود.
سکوت این خانه،
تعبیر ریشه درخت است در فنجان تو
گرهی در گلوی تو است
که هر چه انگشت میکشم‌ از جداره فنجان نمیرود
و آن خطوط درهم مواج (که خاکستری میزنند)
طعم این قهوه را تلخ کرده اند

از: خود
نیلوفر ثانی و علی نوروزی این را دوست دارند
به به جناب وکیلی..
۲۷ آبان
سپاسگزارم :)
۲۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پا‎ییز لعنتی از ظهر به بعد خیزش را برای تاریک شدن برمی دارد. بلند می شوم تمام چراغ ها را روشن میکنم که تاریکی بی هوا سرم خراب نشود. سکوت انگار از خانه به کوچه سرایت کرده و پیش می رود ... همین حوالی صدای پایین رفتن چای از گلوی نازک زنی، روی سکوت خط می اندازد.


از: خود
نیلوفر ثانی، لیلا مظاهری و سوده صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود. فیلم خوش ساخت و جذابی ست. خصوصا برای هم نسل های من که دوم خرداد را دیده اند. اما بعنوان یک مستند حجم اطلاعات کم بود و مصاحبه ها می توانست خلاقانه تر باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قاب های خوب، ریتم کند، قصه ای که پتانسیل طنز بیشتری داشت...
زهره مقدم و امیر مسعود این را خواندند
ماهرو رستمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیژن وکیلی
درباره نمایش پا i
به نظر میرسد با اطمینان خوبی می توان به دیدن آثاری رفت که نوید محمدزاده تهیه میکند. یک کمدی موقعیت خوب با بازی های روان. ترکیبی که موجب می شود اجرا بدون شتاب پیش برود و ضمن پرهیز از شتاب زدگی در زمان مناسب قصه را به مقصود برساند.
آلن دو باتن در کتاب اضطراب منزلت، نقش جایگاه فرد در هر ارتباط و اتفاق را مهم تر از خود موقعیت ارزیابی میکند. در پا نیز ما با زبان طنز شاهد همین مدعا هستیم. فرصت ارزشمندی که این اثر برای مخاطب مهیا میکند تا با چرخش نقش ها و بازسازی داستان این دیدگاه را مشاهده کند.
زمان عمر آدم را پیر می کند و تاریخ روح آدم را. من اما آن قدر روحم پیر شده است که دیگر رمقی برای ادامه مرگ هم ندارم. نگذار روحت پیر شود ممد ...

یک دیالکتیک فلسفی عالی با بازی های دلچسب. سفری از فرانسیس گویا تا سهراب شهید ثالث. مدت ها بود این چنین غرق لذت از تماشاخانه ای بیرون نیامده بودم. نادر فلاح و میترا حجار چه بازی دلنشینی داشتند با این همه تعدد نقش و چقدر هوشمندانه نشان دادند که تمام این نقش ها یکی هستند. اول ها و دوم ها که تاریخ را شکل داده اند. کشیشی که از مرگ مولف می گوید و سانچویی که از شجاعان احمق. مرگ و جاودانگی ...
کاش تبلیغ روی این کار موثرتر بود. قطعا بسیاری از علاقه مندان از دیدن این اثر محروم مانده اند.
تاثیر فضای خانواده و خشونتی که وقتی در کودکی اعمال شود تاثیر هولناکی در آینده فرد و جامعه می گذارد بعنوان پیام مستقیم این اثر توسط کارگردان و بازیگران به زیبایی منتقل شد. هر چند من مواجهه پلیس با چنین مظنونی را کاملا منطقی ندیدم. نوعی برخورد کلیشه ای پلیسی که ملغمه ای از خشونت لحظه ای، تحقیر و شوخی است؛ خصوصا در باب شوخی هایی که در فضای چنین پرونده ای نمی گنجند انتظار داشتم همه موارد به یک نقطه تلخ ختم شوند. گرفتن خنده از تماشاگر همزمان با درگیر کردنش در یک تراژدی سنگین شدنی است اما فرصت چشیدن تلخی را میگیرد. من باید یک جام تلخ را در سکوت صحنه، در سکوت پس از یک اعتراف، در سکوت پس از کشف حقیقت جرعه جرعه بنوشم و طنز صحنه تنها فرصت یک تنفس برایم باشد. جدا از آن پیام مستقیم که ذهن من را از جامعه غرب به خیابان های تهران و کودکان خیابان گرد و بدسرپرست ... دیدن ادامه » به مثابه یک ظرفیت بالقوه خطر می کشاند، پیام دیگری در جهت دیگری در جریان بود. در هر سطحی از روابط انسانی درک متقابل آدم ها از یکدیگر تاثیر شگرفی بر برداشت ها، قضاوت ها و تصمیم گیری های شان خواهد داشت. هر چند اجرای حکم روی صحنه، تاثیر گذاری این درک را به نقطه صفر کشاند.
بیژن وکیلی
درباره نمایش دروغ i
درود
اگر هدف نمایشنامه به نتیجه رساندن یک بحث فلسفه اخلاق است که به آن نقطه نمی رسیم اما در بیان یک چالش روزمره اخلاقی عالی است. یعنی از آن کمدی های دوربرد نیست. ژانر طنز نمایش به لطف بازی خوب افشین هاشمی به کالبد اجرا خوش نشسته است، هر چند من به لحاظ تطابق شخصیت و بازی، اجرای خانم مستوفی را عالی دیدم؛ نمونه یک زن عقل مدار که احساس اش را در جهت هدفش به کار میگیرد. این کاراکتر در زندگی واقعی همین است و همواره هم با یک آدم احساسی ازدواج می کند. کلا شاهد زوج های کلاسیکی هستیم که نشانه آگاهی نمایشنامه نویس و البته توانمندی کارگردان در هدایت بازیگران به این سمت است. صحنه پردازی را به شخصه دوست نداشتم. اصلا ترجیح می دادم آن اتاق واقعا یک در داشت که یکی دو بار کوبیده می شد و تماشاگر را از جا می پراند و نور هم بنظرم می توانست بیشتر کمک کند. در کل گذر زمان را ... دیدن ادامه » حس نکردم و تا ساعاتی پس از اجرا به معمای صحنه فکر می کردم.
درود
کاش بازی عالی خانم جبراییلی در قصه قوی تری نقش می بست. ایده خوب فیلمنامه، در ابتدای داستان کشش خوبی داشت اما با تغییر فضا، علیرغم پتانسیل بالایی که وجود داشت متاسفانه کار از ریتم افتاد و هیجان متناسب تزریق نشد. نمیدانم در بی تفاوتی کاراکترهای متنوع تعمدی بود یا نه اما شکاف آشکاری بین ژانر و نحوه روایت ایجاد شده بود. فیلمبرداری مستند گونه هم مناسب قصه نبود.
با تک تک جملاتتون موافقم...
۱۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بشر همواره در رنج است
از دید من جنایت و مکافات انتخاب هوشمندانه ای از سمت ثروتی بوده است تا برای نمایش تفکر خود در مورد رنج بشری یک گام فراتر برود. در صحنه ای که ثروتی به تصویر می کشد علیرغم تمرکزی که روی شخصیت و رنج راسکلنیکف وجود دارد، همه کاراکترها رنج می کشند. نمایش نشان می دهد رنج بردن یا مکافات الزاما نیازی به جنایت عینی ندارد. فقر، ثروت، مذهب، بی مذهبی، قانون و ... همه یا مولد رنج هستند یا توجیه کننده مکافات. بازی های درخشان و طراحی صحنه هوشمندانه که نه تنها روان راسکلنیکف را فضاسازی می کند بلکه اتفاقات دیگر نمایش را هم در لایه های مختلف جانمایی می کند دلچسب هستند. از اینها که بگذریم فاصله ای که نمایش خصوصا در جمع بندی از تفکر مولف رمان می گیرد برای کسی که رمان را خوانده جای نقد باقی می گذارد. شاید اگر قسمت هایی از داستان در ابتدا در قالب یک ... دیدن ادامه » گفتگو روایت می شد مجال بیشتری برای نزدیک شدن به اصل رمان فراهم می آورد. هرچند این احتمال وجود دارد که رمان تنها بستری برای بیان دیدگاه شخص کارگردان بوده باشد.
درود. من متوجه نشدم هدف از ساخت این فیلم چه بوده است؟ بالتبع باید بار فنی فیلم به لحاظ شناسایی و دستگیری اعضای تکفیری پر رنگ تر می بود که نبود. نشان دادن تفکر تکفیری ها که عایدی جدیدی برای مخاطب ندارد که البته به آن هم پرداخت درستی نشده بود. در کل فیلم یک صحنه تعقیب و گریز ضعیف وجود داشت. سیمرغ خانم شاکر دوست برای این فیلم نشان می دهد در جشنواره به شدت سلیقه ای برخورد می شود.
آفتاب بود
باران به پیمانه و فصول بر مدار
خاک خیش خورده و دانه آرمیده
مترسک بر جایگاه خویش استوار و رقصان ...
کشاورز در انتظار و بیمناک ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم علیرغم قصه معمولی که دارد، در شیوه روایت بسیار موفق است. داستان های جانبی در واقع کمکی به قصه اصلی نمی کنند، هر چند تشابه زیادی بین شان ایجاد شده که اتفاقا پیوند مخربی ست و قصه اصلی را از واقعیت دور می کند. از دید من همان خط اصلی داستان به اندازه کافی می توانست تنش و هیجان داشته باشد. نوع نگاه فیلم به مقوله زن قوی و مستقل و اشاره به باریک بودن لبه عدالت بدون نقد آن البته نقطه قوتی ست برای فیلم؛ خیلی موفق تر از نگاه های فمینیستی که در آثار دیگر سینمای خودمان شاهد هستیم. این فرصتی که کارگردان به مخاطب می دهد تا یک ساعت در روستایی در ارمنستان زندگی کند هم مغتنم است.
درود. واقعیت این است که من ارتباط زیادی با این نمایش برقرار نکردم. نه کار روانشناسی زیادی صورت گرفته بود و نه شاهد بازی های خوبی بودیم. ارایه آمار و بازی های حسی زیاد به همراه صحنه پردازی های گاها نامرتبط به هیچ وجه کارکرد مطلوبی نداشتند. نمی دانم چطور این همه امتیاز به این اجرا تعلق گرفته است.
باید آقا باهم بشینیم و دربارش گپ بزنیم لازمه واقعاً
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
بله انشا اله
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در چند دقیقه ابتدایی حس می کردم با یک اثر شخصی روبرو هستم اما این اجرا نشان داد فراتر از قصه و زمان است. زمان گاهی ما را مخاطب حرف های دیروزمان میکند، زیرا که حرف همیشه همان است و راوی به فراخور موقعیت حسی در ارتباط تغییر میکند. یک ساعت، پرداخت به زندگی دو بازیگر آنقدر ظریف و هوشمندانه است که همه می توانند با آن همراه شوند. زمان هایی که زندگی از آدم ها به پیمانه سال می خورد، در پس حرف های گفته شده و گفته نشده....
بعد از دیدن فیلم به این موضوع فکر می کردم اگر این ایده خوب با همراهی این تعداد از بازیگران دوست داشتنی سینما، با بودجه بیشتری اجرا می شد و فضای ذهنی مادر خانواده با جلوه های تصویری بیشتری از یک قاب عکس متحرک پردازش می شد شاهد چه فیلم معرکه ای بودیم. فیلم هایی نظیر تلالو های ابدی یک ذهن درخشان نمونه های بارزی از استفاده از جلوه های ویژه در این فضاها هستند که نتیجه آن یک شاهکار سینمایی ست. اشاره های سیاسی فیلم بسیار جالب و جدید بود مثلا جایی که دایی از نقش خودشان در تغییر رژیم حاکم صحبت میکند و تلویحا تایید هم می شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید