آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال بیژن وکیلی | دیوار
S3 : 04:09:09 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من در رویای خودم آزادم. شما هم در رویای من آزاد هستید.
اجرای دلنشین و پر از انرژی و خلاقیت که روی ذهن مخاطب تاثیر دوپامین را دارد. هر چقدر صامت بودن و فانتزی بودن فضا، برای ذهن فاصله منطقی ایجاد کند، انرژی صحنه این گپ را پر میکند و در نهایت در نیمه دوم قصه، فاصله برداری بین مخاطب و بازیگر شما را به کار پیوند میزند. صدای بلند موسیقی و فونت ریز نوشته ها مشکل ساز هستند و نیمه اول اجرا ریتم کندتری دارد، اما زیبایی نمایش در نهایت اجازه خرده گیری نمیدهد.

سپاس از نگاه شما :) ✨
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
خیلی ممنون که ما رو دیدین. حتما تلاش می‌کنیم که صدای بلند موزیک و فونت ریز در صورت امکان اصلاح بشن ❤️
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمیتوان از جنوب دوست داشتنی و کاراکتر جذاب منصفی مستند بدی ساخت. آدم های احساسی و کم نظیری که تقدیرشان عمری کوتاه و تاثیر گذار است؛ مثل فرهاد، مثل فروغ...مثل برخی هنرمندان کلوب بیست و هفت ساله ها. هنرمندانی که عمق احساس شان توسط جامعه درک نمیشود و همواره در انزوایی خود خواسته هستند. موسیقی جنوب ایران می توانست جایگاه جهانی داشته باشد و پذیرای فستیوال های بین المللی باشد. ریتم در زندگی این خطه جاری ست.
در باب ایدئولوژی کریم شیره ای
تاریخ شفاهی ایران را باید از نگاه کریم دید؛ نگاه بی تکلف و ناآلوده به بسط های فلسفه اجتماعی. ملت طاعون زده وبایی را شاید مشروطیت نمیتوانست نجات دهد. مشروطیت دارویی قوی برای تن نحیف سرزمینی بود که شاه بابا و امثالهم هیچ کوششی در تقویت بنیه فردی و اجتماعی آن نکرده و نمیکنند. مشروطیت مشروعه قبای ناراستی بود که هیچ درخت خشکی را سبز نمیکرد.
مجید رحمتی صحنه را در چنگ خود گرفته، میچرخد و میچرخاند. با کلنگ، شخصیت میسازد و با چرخ فرغون موسیقی متن. مونولوگ را به حد اعلا میرساند و حرکت را به تکامل. از مرگ می آید و به مرگ برمیگردد و در این چرخه کوتاه سرنوشت معاصر مام میهن، این شیر بی یال و دم و اشکم را روایت میکند. درود بر این هنرمندان و این اثر فاخر.
من هم واقعا لذت بردم از دیدن این نمایش.
و بعد از این نمایش تازه فهمیدم که کریم شیره ای کتاب هم داره : " کریم شیره ای دلقک مشهور دربار ناصرالدین شاه "
بار دوم که با یکی از دوستانم دیدم بهم گفت . و چون کتابش رو هم قبلا خوونده بود خیلی بیشتر از من لذت برد از نمایش.
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
عالی بود ، دیدنش واسه هممون خوبه ، نیازه اصلا
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقطه قوت تولد بازی علیرغم آن که یک زندگی را صحنه صحنه خلق کرده است، در یکپارچگی همه اجزای آن است. از فاصله برداری تعمدی بین پشت صحنه و اجرا تا ایجاد فضای شخصی برای بازیگران در فواصل اجرایی که به شکل آواز خواندن نمود یافته است. در حالی که هنجارهای جامعه، نیمه تراژیک‌ زندگی را شخصی تر و پنهان در لایه ظاهرسازی شده تعریف میکنند، این اجرا در جهت عکس حرکت میکند. مثل جابجایی جنسیتی نقش ها و دغدغه ها و ... خلاقیت چشمگیر در همه صحنه ها موجب زیبایی و روانی اثر شده است و بازی ها در اکثر صحنه ها باورپذیر هستند. با احترام
خیلی ممنونم ازتون بابت نواه تیزبینتون و نقد تیز هوشانتون ممنونم که مارو تماشا کردین
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
ممنون از توصیف دقیقتون و محبتتون به ما
۰۲ بهمن ۱۳۹۸
ممنون که تشریف اوردین و ممنون که نوشتین برای ما
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیژن وکیلی
درباره نمایش مانستر i
مانستر از قصه قوی و پرکششی بهره میبرد که با تلفیق بازی های خوب تا حد زیادی تماشاگر را همراه می کند. اما مجموعه اجرایی گاهی در ایجاد تمامیت فضای تعلیق و دلهره متن ناکام میماند. انتخاب موسیقی و نورپردازی کمی کلیشه ای بود و باید با ظرافت بهتری به آن پرداخته میشد. درود
بیژن وکیلی
درباره نمایش سبکی i
از این ناراحت نیستم که تا دو دقیقه دیگه قلبم میگیره
از این‌ناراحتم که ... اصلا چی بود این زندگی؟!
سلام اگر دوست داشتید امشب ،جمعه،شب پایانی نمایش لرز رو هم ببینید،کاری از داریوش علیزاده کارگردان نمایش سبکی
۱۳ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیژن وکیلی
درباره نمایش مشروع i
زمانی که فیلم درخشان مربع اثر اوستلند را می بینیم، یکی از سوالات اساسی ای که مطرح می شود این است که جایگاه مخاطب در هنر معاصر کجاست؟
هنرمند در ترسیم فضای ذهنی خودش تا کجا می تواند به مخاطب نیاندیشد و اصولا در هنر نمایشی می توان این گونه عمل کرد؟ حق مخاطب اگر رسیدن به یک پاسخ نباشد، حداقل باید با یک سوال خوب سالن را ترک کند. مشارکت در اتفاق، کمکی به درک بهتر من از آن اتفاق نمیکند مگر اینکه فردی یا گروهی نقاط قابل اتکایی را شناسایی کرده و آن را به عنوان نقطه عطف اجرا تقویت کنند. در لحظاتی امیدوارم میشدم که بحث های فلسفی نظیر تقابل عشق و اخلاق به کمک صحنه گردان، نقطه تعامل مخاطب و بازیگران قرار بگیرد و این قایق رها شده در طوفان را به نقطه ای برساند. این شکل از اجرا در بهترین حالت میتواند منجر به یک سرگرمی شود و در حالت محتمل تر، موجب استیصال بازیگر، کارگردان و مخاطب....
با یک گروه موسیقی و لوکیشین های خوب نمی توان فیلم خوبی ساخت. فیلمنامه ضعیف، بازی هایی که انگار همه در برداشت اول تایید گرفته اند، شخصیت های پرداخته نشده و ...
سینمای هنر و تجربه در این فیلم‌ تنها سینمای تجربه بود و گویا تجربه برای همه عوامل.
منتظر یه نظر ازاین فیلم بودم :)
۰۸ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بی شک بهتر از این نمی شد یک رمان برجسته را با تمام نقاط عطف مورد نظر نویسنده، در یک اثر کوتاه و مینیمال گنجاند. مسیر زندگی و تحول استیون تا سیر نزولی خانواده ددالوس را با یک اجرای خلاقانه ورق زدیم و از هنر تیاتر لذت بردیم.
اگر طراحی صحنه خیلی ساده و موجز را به حساب مینیمال بودن اثر بگذاریم، علیرغم انرژی بالا و خلاقیت بازیگران، نبود طراحی حرکت برای این اجرای بدون دیالوگ مشهود بود. درود
اسرار دریاچه یکی از بهترین مستندهای پژوهشی است که در ایران ساخته شده و به واسطه طی مسیر دقیق دانشگاهی ساختن آن سه سال طول کشیده است. در کنار همه اینها، وقتی روی صندلی سینما میخکوب می شوی که افسانه ها به واقعیت می پیوندند و پرده از اسرار کنار میرود. هر چند روایت تاریخی داستان دچار کمی پراکندگی شده و مکرر از یک شکل تکنیک فیلمبرداری هوایی بهره گرفته شده است ولی اصل کار دارای آن چنان انسجام و غنایی است که احساس میکنی با تاریخ سرزمین ات پیوند جدیدی خورده ای. توصیه جدی میکنم یک ساعت وقت به تماشای این اثر اختصاص بدهید.
برای من به قدری جذاب بود که سه روز بعد از دیدن این مستند پاشدم رفتم تخت سلیمان و زندان دیو و زندان برنجه و ....
الان که احتمالا تو این فصل خیلی سخت بشه سفر به اون منطقه، ولی پیشنهاد میکنم حتما تو برنامه سفرهاتون قرار بدید منطقه تخت سلیمان رو.
۰۳ آذر ۱۳۹۸
من فکر گنج‌ های اون کف هستم :)
۰۷ آذر ۱۳۹۸
زنده باد! من هم دقیقا بهش فکر کردم! گنج های کشف نشده که ...
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیژن وکیلی
درباره فیلم زغال i
زغال فیلم هوشمندی است، مثل یک‌ دوربین عکاسی روی شخصیت محوری زوم کرده و تمام اتفاقات پیرامونی را مات کرده است. دینامیک هر اتفاقی در خدمت یک گام تغییر در کاراکتر قهرمان داستان است و بیشتر به آن پرداخته نمی شود. تعمدی که در این نوع پردازش داستان وجود دارد باعث همراهی مخاطب با تحولات درونی قهرمان داستان و درک آن می گردد. در حالی که این روزها فیلم جوکر با بازی درخشان خواکین فینیکس نمادی از آنارشی ظلم ستیز است، قصه اسماعیل منصف در این حوزه، ملموس تر و منطقی تر پیش می رود.
سکوت این خانه،
تعبیر ریشه درخت است در فنجان تو
گرهی در گلوی تو است
که هر چه انگشت میکشم‌ از جداره فنجان نمیرود
و آن خطوط درهم مواج (که خاکستری میزنند)
طعم این قهوه را تلخ کرده اند

از: خود
نیلوفر ثانی و علی نوروزی این را دوست دارند
به به جناب وکیلی..
۲۷ آبان ۱۳۹۸
سپاسگزارم :)
۲۸ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پا‎ییز لعنتی از ظهر به بعد خیزش را برای تاریک شدن برمی دارد. بلند می شوم تمام چراغ ها را روشن میکنم که تاریکی بی هوا سرم خراب نشود. سکوت انگار از خانه به کوچه سرایت کرده و پیش می رود ... همین حوالی صدای پایین رفتن چای از گلوی نازک زنی، روی سکوت خط می اندازد.


از: خود
نیلوفر ثانی، لیلا مظاهری و سوده صادقی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود. فیلم خوش ساخت و جذابی ست. خصوصا برای هم نسل های من که دوم خرداد را دیده اند. اما بعنوان یک مستند حجم اطلاعات کم بود و مصاحبه ها می توانست خلاقانه تر باشد.
امیر مسعود و ابرشیر این را خواندند
وحید، امیر عسگرزاده و ارسلان اکبری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قاب های خوب، ریتم کند، قصه ای که پتانسیل طنز بیشتری داشت...
زهره مقدم و امیر مسعود این را خواندند
ماهرو رستمی و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیژن وکیلی
درباره نمایش پا i
به نظر میرسد با اطمینان خوبی می توان به دیدن آثاری رفت که نوید محمدزاده تهیه میکند. یک کمدی موقعیت خوب با بازی های روان. ترکیبی که موجب می شود اجرا بدون شتاب پیش برود و ضمن پرهیز از شتاب زدگی در زمان مناسب قصه را به مقصود برساند.
آلن دو باتن در کتاب اضطراب منزلت، نقش جایگاه فرد در هر ارتباط و اتفاق را مهم تر از خود موقعیت ارزیابی میکند. در پا نیز ما با زبان طنز شاهد همین مدعا هستیم. فرصت ارزشمندی که این اثر برای مخاطب مهیا میکند تا با چرخش نقش ها و بازسازی داستان این دیدگاه را مشاهده کند.
زمان عمر آدم را پیر می کند و تاریخ روح آدم را. من اما آن قدر روحم پیر شده است که دیگر رمقی برای ادامه مرگ هم ندارم. نگذار روحت پیر شود ممد ...

یک دیالکتیک فلسفی عالی با بازی های دلچسب. سفری از فرانسیس گویا تا سهراب شهید ثالث. مدت ها بود این چنین غرق لذت از تماشاخانه ای بیرون نیامده بودم. نادر فلاح و میترا حجار چه بازی دلنشینی داشتند با این همه تعدد نقش و چقدر هوشمندانه نشان دادند که تمام این نقش ها یکی هستند. اول ها و دوم ها که تاریخ را شکل داده اند. کشیشی که از مرگ مولف می گوید و سانچویی که از شجاعان احمق. مرگ و جاودانگی ...
کاش تبلیغ روی این کار موثرتر بود. قطعا بسیاری از علاقه مندان از دیدن این اثر محروم مانده اند.
تاثیر فضای خانواده و خشونتی که وقتی در کودکی اعمال شود تاثیر هولناکی در آینده فرد و جامعه می گذارد بعنوان پیام مستقیم این اثر توسط کارگردان و بازیگران به زیبایی منتقل شد. هر چند من مواجهه پلیس با چنین مظنونی را کاملا منطقی ندیدم. نوعی برخورد کلیشه ای پلیسی که ملغمه ای از خشونت لحظه ای، تحقیر و شوخی است؛ خصوصا در باب شوخی هایی که در فضای چنین پرونده ای نمی گنجند انتظار داشتم همه موارد به یک نقطه تلخ ختم شوند. گرفتن خنده از تماشاگر همزمان با درگیر کردنش در یک تراژدی سنگین شدنی است اما فرصت چشیدن تلخی را میگیرد. من باید یک جام تلخ را در سکوت صحنه، در سکوت پس از یک اعتراف، در سکوت پس از کشف حقیقت جرعه جرعه بنوشم و طنز صحنه تنها فرصت یک تنفس برایم باشد. جدا از آن پیام مستقیم که ذهن من را از جامعه غرب به خیابان های تهران و کودکان خیابان گرد و بدسرپرست به مثابه یک ظرفیت بالقوه خطر می کشاند، پیام دیگری در جهت دیگری در جریان بود. در هر سطحی از روابط انسانی درک متقابل آدم ها از یکدیگر تاثیر شگرفی بر برداشت ها، قضاوت ها و تصمیم گیری های شان خواهد داشت. هر چند اجرای حکم روی صحنه، تاثیر گذاری این درک را به نقطه صفر کشاند.
بیژن وکیلی
درباره نمایش دروغ i
درود
اگر هدف نمایشنامه به نتیجه رساندن یک بحث فلسفه اخلاق است که به آن نقطه نمی رسیم اما در بیان یک چالش روزمره اخلاقی عالی است. یعنی از آن کمدی های دوربرد نیست. ژانر طنز نمایش به لطف بازی خوب افشین هاشمی به کالبد اجرا خوش نشسته است، هر چند من به لحاظ تطابق شخصیت و بازی، اجرای خانم مستوفی را عالی دیدم؛ نمونه یک زن عقل مدار که احساس اش را در جهت هدفش به کار میگیرد. این کاراکتر در زندگی واقعی همین است و همواره هم با یک آدم احساسی ازدواج می کند. کلا شاهد زوج های کلاسیکی هستیم که نشانه آگاهی نمایشنامه نویس و البته توانمندی کارگردان در هدایت بازیگران به این سمت است. صحنه پردازی را به شخصه دوست نداشتم. اصلا ترجیح می دادم آن اتاق واقعا یک در داشت که یکی دو بار کوبیده می شد و تماشاگر را از جا می پراند و نور هم بنظرم می توانست بیشتر کمک کند. در کل گذر زمان را حس نکردم و تا ساعاتی پس از اجرا به معمای صحنه فکر می کردم.
درود
کاش بازی عالی خانم جبراییلی در قصه قوی تری نقش می بست. ایده خوب فیلمنامه، در ابتدای داستان کشش خوبی داشت اما با تغییر فضا، علیرغم پتانسیل بالایی که وجود داشت متاسفانه کار از ریتم افتاد و هیجان متناسب تزریق نشد. نمیدانم در بی تفاوتی کاراکترهای متنوع تعمدی بود یا نه اما شکاف آشکاری بین ژانر و نحوه روایت ایجاد شده بود. فیلمبرداری مستند گونه هم مناسب قصه نبود.
با تک تک جملاتتون موافقم...
۱۵ شهریور ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید