تیوال بیژن وکیلی | دیوار
S2 : 06:57:07
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
قاب های خوب، ریتم کند، قصه ای که پتانسیل طنز بیشتری داشت...
زهره مقدم و امیر مسعود این را خواندند
ماهرو رستمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیژن وکیلی
درباره نمایش پا i
به نظر میرسد با اطمینان خوبی می توان به دیدن آثاری رفت که نوید محمدزاده تهیه میکند. یک کمدی موقعیت خوب با بازی های روان. ترکیبی که موجب می شود اجرا بدون شتاب پیش برود و ضمن پرهیز از شتاب زدگی در زمان مناسب قصه را به مقصود برساند.
آلن دو باتن در کتاب اضطراب منزلت، نقش جایگاه فرد در هر ارتباط و اتفاق را مهم تر از خود موقعیت ارزیابی میکند. در پا نیز ما با زبان طنز شاهد همین مدعا هستیم. فرصت ارزشمندی که این اثر برای مخاطب مهیا میکند تا با چرخش نقش ها و بازسازی داستان این دیدگاه را مشاهده کند.
زمان عمر آدم را پیر می کند و تاریخ روح آدم را. من اما آن قدر روحم پیر شده است که دیگر رمقی برای ادامه مرگ هم ندارم. نگذار روحت پیر شود ممد ...

یک دیالکتیک فلسفی عالی با بازی های دلچسب. سفری از فرانسیس گویا تا سهراب شهید ثالث. مدت ها بود این چنین غرق لذت از تماشاخانه ای بیرون نیامده بودم. نادر فلاح و میترا حجار چه بازی دلنشینی داشتند با این همه تعدد نقش و چقدر هوشمندانه نشان دادند که تمام این نقش ها یکی هستند. اول ها و دوم ها که تاریخ را شکل داده اند. کشیشی که از مرگ مولف می گوید و سانچویی که از شجاعان احمق. مرگ و جاودانگی ...
کاش تبلیغ روی این کار موثرتر بود. قطعا بسیاری از علاقه مندان از دیدن این اثر محروم مانده اند.
تاثیر فضای خانواده و خشونتی که وقتی در کودکی اعمال شود تاثیر هولناکی در آینده فرد و جامعه می گذارد بعنوان پیام مستقیم این اثر توسط کارگردان و بازیگران به زیبایی منتقل شد. هر چند من مواجهه پلیس با چنین مظنونی را کاملا منطقی ندیدم. نوعی برخورد کلیشه ای پلیسی که ملغمه ای از خشونت لحظه ای، تحقیر و شوخی است؛ خصوصا در باب شوخی هایی که در فضای چنین پرونده ای نمی گنجند انتظار داشتم همه موارد به یک نقطه تلخ ختم شوند. گرفتن خنده از تماشاگر همزمان با درگیر کردنش در یک تراژدی سنگین شدنی است اما فرصت چشیدن تلخی را میگیرد. من باید یک جام تلخ را در سکوت صحنه، در سکوت پس از یک اعتراف، در سکوت پس از کشف حقیقت جرعه جرعه بنوشم و طنز صحنه تنها فرصت یک تنفس برایم باشد. جدا از آن پیام مستقیم که ذهن من را از جامعه غرب به خیابان های تهران و کودکان خیابان گرد و بدسرپرست ... دیدن ادامه » به مثابه یک ظرفیت بالقوه خطر می کشاند، پیام دیگری در جهت دیگری در جریان بود. در هر سطحی از روابط انسانی درک متقابل آدم ها از یکدیگر تاثیر شگرفی بر برداشت ها، قضاوت ها و تصمیم گیری های شان خواهد داشت. هر چند اجرای حکم روی صحنه، تاثیر گذاری این درک را به نقطه صفر کشاند.
بیژن وکیلی
درباره نمایش دروغ i
درود
اگر هدف نمایشنامه به نتیجه رساندن یک بحث فلسفه اخلاق است که به آن نقطه نمی رسیم اما در بیان یک چالش روزمره اخلاقی عالی است. یعنی از آن کمدی های دوربرد نیست. ژانر طنز نمایش به لطف بازی خوب افشین هاشمی به کالبد اجرا خوش نشسته است، هر چند من به لحاظ تطابق شخصیت و بازی، اجرای خانم مستوفی را عالی دیدم؛ نمونه یک زن عقل مدار که احساس اش را در جهت هدفش به کار میگیرد. این کاراکتر در زندگی واقعی همین است و همواره هم با یک آدم احساسی ازدواج می کند. کلا شاهد زوج های کلاسیکی هستیم که نشانه آگاهی نمایشنامه نویس و البته توانمندی کارگردان در هدایت بازیگران به این سمت است. صحنه پردازی را به شخصه دوست نداشتم. اصلا ترجیح می دادم آن اتاق واقعا یک در داشت که یکی دو بار کوبیده می شد و تماشاگر را از جا می پراند و نور هم بنظرم می توانست بیشتر کمک کند. در کل گذر زمان را ... دیدن ادامه » حس نکردم و تا ساعاتی پس از اجرا به معمای صحنه فکر می کردم.
درود
کاش بازی عالی خانم جبراییلی در قصه قوی تری نقش می بست. ایده خوب فیلمنامه، در ابتدای داستان کشش خوبی داشت اما با تغییر فضا، علیرغم پتانسیل بالایی که وجود داشت متاسفانه کار از ریتم افتاد و هیجان متناسب تزریق نشد. نمیدانم در بی تفاوتی کاراکترهای متنوع تعمدی بود یا نه اما شکاف آشکاری بین ژانر و نحوه روایت ایجاد شده بود. فیلمبرداری مستند گونه هم مناسب قصه نبود.
حمیدرضا مرادی، عباس الهی و امیر مسعود این را خواندند
سپهر، زهره مقدم و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بشر همواره در رنج است
از دید من جنایت و مکافات انتخاب هوشمندانه ای از سمت ثروتی بوده است تا برای نمایش تفکر خود در مورد رنج بشری یک گام فراتر برود. در صحنه ای که ثروتی به تصویر می کشد علیرغم تمرکزی که روی شخصیت و رنج راسکلنیکف وجود دارد، همه کاراکترها رنج می کشند. نمایش نشان می دهد رنج بردن یا مکافات الزاما نیازی به جنایت عینی ندارد. فقر، ثروت، مذهب، بی مذهبی، قانون و ... همه یا مولد رنج هستند یا توجیه کننده مکافات. بازی های درخشان و طراحی صحنه هوشمندانه که نه تنها روان راسکلنیکف را فضاسازی می کند بلکه اتفاقات دیگر نمایش را هم در لایه های مختلف جانمایی می کند دلچسب هستند. از اینها که بگذریم فاصله ای که نمایش خصوصا در جمع بندی از تفکر مولف رمان می گیرد برای کسی که رمان را خوانده جای نقد باقی می گذارد. شاید اگر قسمت هایی از داستان در ابتدا در قالب یک ... دیدن ادامه » گفتگو روایت می شد مجال بیشتری برای نزدیک شدن به اصل رمان فراهم می آورد. هرچند این احتمال وجود دارد که رمان تنها بستری برای بیان دیدگاه شخص کارگردان بوده باشد.
درود. من متوجه نشدم هدف از ساخت این فیلم چه بوده است؟ بالتبع باید بار فنی فیلم به لحاظ شناسایی و دستگیری اعضای تکفیری پر رنگ تر می بود که نبود. نشان دادن تفکر تکفیری ها که عایدی جدیدی برای مخاطب ندارد که البته به آن هم پرداخت درستی نشده بود. در کل فیلم یک صحنه تعقیب و گریز ضعیف وجود داشت. سیمرغ خانم شاکر دوست برای این فیلم نشان می دهد در جشنواره به شدت سلیقه ای برخورد می شود.
آفتاب بود
باران به پیمانه و فصول بر مدار
خاک خیش خورده و دانه آرمیده
مترسک بر جایگاه خویش استوار و رقصان ...
کشاورز در انتظار و بیمناک ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم علیرغم قصه معمولی که دارد، در شیوه روایت بسیار موفق است. داستان های جانبی در واقع کمکی به قصه اصلی نمی کنند، هر چند تشابه زیادی بین شان ایجاد شده که اتفاقا پیوند مخربی ست و قصه اصلی را از واقعیت دور می کند. از دید من همان خط اصلی داستان به اندازه کافی می توانست تنش و هیجان داشته باشد. نوع نگاه فیلم به مقوله زن قوی و مستقل و اشاره به باریک بودن لبه عدالت بدون نقد آن البته نقطه قوتی ست برای فیلم؛ خیلی موفق تر از نگاه های فمینیستی که در آثار دیگر سینمای خودمان شاهد هستیم. این فرصتی که کارگردان به مخاطب می دهد تا یک ساعت در روستایی در ارمنستان زندگی کند هم مغتنم است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود. واقعیت این است که من ارتباط زیادی با این نمایش برقرار نکردم. نه کار روانشناسی زیادی صورت گرفته بود و نه شاهد بازی های خوبی بودیم. ارایه آمار و بازی های حسی زیاد به همراه صحنه پردازی های گاها نامرتبط به هیچ وجه کارکرد مطلوبی نداشتند. نمی دانم چطور این همه امتیاز به این اجرا تعلق گرفته است.
باید آقا باهم بشینیم و دربارش گپ بزنیم لازمه واقعاً
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
بله انشا اله
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در چند دقیقه ابتدایی حس می کردم با یک اثر شخصی روبرو هستم اما این اجرا نشان داد فراتر از قصه و زمان است. زمان گاهی ما را مخاطب حرف های دیروزمان میکند، زیرا که حرف همیشه همان است و راوی به فراخور موقعیت حسی در ارتباط تغییر میکند. یک ساعت، پرداخت به زندگی دو بازیگر آنقدر ظریف و هوشمندانه است که همه می توانند با آن همراه شوند. زمان هایی که زندگی از آدم ها به پیمانه سال می خورد، در پس حرف های گفته شده و گفته نشده....
بعد از دیدن فیلم به این موضوع فکر می کردم اگر این ایده خوب با همراهی این تعداد از بازیگران دوست داشتنی سینما، با بودجه بیشتری اجرا می شد و فضای ذهنی مادر خانواده با جلوه های تصویری بیشتری از یک قاب عکس متحرک پردازش می شد شاهد چه فیلم معرکه ای بودیم. فیلم هایی نظیر تلالو های ابدی یک ذهن درخشان نمونه های بارزی از استفاده از جلوه های ویژه در این فضاها هستند که نتیجه آن یک شاهکار سینمایی ست. اشاره های سیاسی فیلم بسیار جالب و جدید بود مثلا جایی که دایی از نقش خودشان در تغییر رژیم حاکم صحبت میکند و تلویحا تایید هم می شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برخاستم تا آخرین غبار آینه را بگیرم
زخمی بود در دستم
خراشی انداخت بر آینه

زخم ها این گونه اند ای دوست
می توانند یک عمر برای لحظه موعود
در لابلای خطوط سر کنند ...

از: خود
به نیت غبارروبی آینه ، خراش می دهی و زخم دست را بهانه می کنی
اَمان از این مجاهدانه مجرمانه براندازی غبارها
و زخم های کینه توز مستتر به خط و ربط های عمر را بهانه می کنی
اَمان از این موعود منجی دغلکارِ ارض و روزها
۲۷ بهمن ۱۳۹۷
ای بابا ... چرا اتهام میزنید خانوم :)
ممنون از توجه تون
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
دستان افتراگر ،
یک شاخه ، متهم
و سه شاخه، بهتانگر را نشانه می رود ،

سه به یک جامانده اید :)
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حیف سکوت که زندانی صداست
حیف پرنده
که در بند بال خویش
درگیر رفتن است

ای کاش اتفاق، طوقی نبود در پای آن پرنده

چیزی نیاز بود
از جنس حس لحظه جاری
حسرت ماندن
حوصله کردن
از جنس حق هبوط

آخر کدام بند شعر را
قلاب کنم و بدوزم لبان ماهی را ...

از: خود
زیبا بود :)
۲۰ بهمن ۱۳۹۷
سپاس
۰۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود. یک نمایشنامه پیچیده که با اجرای دقیق و بازی های خوب همراه شده است. نمایشی که مدت ها ذهن مخاطب را درگیر مفاهیم فلسفی می کند که ما در این دنیا چه میکنیم؟ آیا جز سلسله ای از تکرار گزینه ای داریم؟
بنظرم برای کمک به مخاطب و حتی ریتم کار، میشد از طراحی نور کمک بیشتری گرفت.
با احترام
متشکرم بیژن عزیز، نظرت برای من خیلی ارزشمند هست. در خصوص طراحی نور، بخشی از آن به امکانات نور سالن و تاثیر گذاری اجراهای قبل و بعد بر می گردد.

سلامت باشی
۰۸ دی ۱۳۹۷
بله درسته ... امیدوارم پای شما به سالن های بزرگ تر باز بشه :)
۰۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ... مستندی دوست داشتنی و قابل تامل. بازی ها بطرز عجیبی خوب و باور پذیر بودند.
نیمه اول فیلم ریتم کندی داشت و نیمه دوم علیرغم ریتم بهتر، بلحاظ تکرار یک رویه در سه لوکیشن کم تنوع می نمود. شاید بکمک فلاش بک میشد این دو نیمه را تا حدی با هم ادغام کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متفاوت و قابل تحسین. یک نقد اجتماعی تر و تمیز به لطف ١٢ قصه قوی و البته تلخ و گزنده. کاش میتونستم همه دولتمردها رو به دیدن این فیلم دعوت کنم.
عباس الهی، پوریا و سعیده م این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دنیا می‌آیی
در یک خیابان بی‌انتها
آنجا که دوام زندگی هفت پیاله است
پیاله اول را حوریان
از اشک
پر میکنند
پیاله دوم سودایی است که با ثانیه‌ها
شمرده می شود
روزگاری که سال می‌خورد
پیاله سوم
لبریز نگاه دختران زمین است
حرارتی دارد عشق که سواران بی سر را در دشت‌ها
می‌تازاند
پیاله چهارم حقیقتی است در خیال
که نزدیک می شود
تا ... دیدن ادامه » پنجمین
را از مرگ پر کند
تلخی که شکل ظرف ،
به خود میگیرد!

چادرنمازتان را باد می‌آورد
در میخانه ای که پاتوق روزهای آخرهفته ام است
و اینگونه در تقدسی می‌آلود
هرشنبه
آغاز می‌شوم

یکی در باران به دنیا می آید
شناسنامه اش آبی است
از او خاکستری نخواهید
او خاکستری
نمی تواند! (از خرابات اطلسی ها)


از: آرش توکلی
درود. نظرات دوستان را خواندم و به برداشت خودم شک کردم. من اصلا ارتباط برقرار نکردم. قطعا شخصیت ها درست پرداخته شده بودند و قصه هم شاید فشرده شده اتفاقات سخت یک زندگی بود اما اینها یک فیلم جذاب نمی سازند. این روزها حتی در سریال های تلویزیونی هم هیجان بیشتری را شاهد هستیم.
پس چی فیلم جذاب میسازه آقای وکیلی؟ :) بفرمایید ممنون میشم

و اینکه از فیلمبرداری اگر لذت نبردین که خیلی حیف شده
۱۱ آذر ۱۳۹۷
خطر لو رفتن داستان ...
خب در پاسخ به سوال جناب عبدالهی باید بگم که اگر داریم یک درام اجتماعی می بینیم باید یه جاهایی به هم بریزیم یا چند ثانیه ای متوقف بشیم. یا بعدا که فیلم رو مرور می کنیم، بعضی دیالوگ ها و اتفاقات به طرز محسوسی برجسته باشند. مثلا همین صحنه ... دیدن ادامه » کشته شدن زالوها، خب کل قضیه خیلی شفاف نمایش داده شد و نهایتا مرد غمگین میره پشت اتاق خانمش داد و بیداد می کنه ... اینجا من شخصیت پردازی رو تحسین می کنم، پسری که با یک پدر به شدت ناکافی و یک مادر کاملا حمایت گر بزرگ شده همین کاراکتر میشه، اما از این صحنه ها لذت نمی برم. بنظرم فیلم از اون جایی لطمه می خوره که می خواد خیلی واقعی باشه برای همین پتانسیل های موجود در قصه مثل داستان زالوها، یا نامه پسر به معلم رو خیلی منطقی حل و فصل می کنه. رو فیلمبرداری نظری ندارم ولی حتما خوب بوده که شما روش کامنت دارید. من بیشتر با قصه مشکل داشتم.
۱۲ آذر ۱۳۹۷
خیلی خیلی ممنونم آقای وکیلی از توضیحاتتون
در مورد درام کار و دوز بالای واقعی بودن حل و فصل مشکلات یا علت و معلول ها در جریان درام موافقم..البته در مورد همه موارد شاید صدق کنه

در مورد به هم ریختن و متوقف شدن و اینا یکم موافق نیسم، حس میکنم اونا ترجیحه ... دیدن ادامه » ببیشتر
۱۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید