آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش مانستر
S3 : 18:17:54 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۰۸ دی تا ۱۵ اسفند ۱۳۹۸
۱۷:۳۰
۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
بها: ۳۵,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان  |  جزییات
از ردیف ۱ تا ۴:‌ ۳۵،۰۰۰ تومان
از ردیف ۵ تا ۹: ۳۰،۰۰۰ تومان
زن و شوهری با معلولیت جسمی و ذهنی اماده رفتن به تولد هستن که نصاب پرده ایی وارد منزلشان میشود که نصاب پرده متوجه...

گزارش تصویری تیوال از نمایش مانستر / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› از پوستر نمایش «مانستر» رونمایی شد

›› «مانستر» با تهیه‌کنندگی سجاد افشاریان در تئاتر شهرزاد

آواها

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از یکشنبه ۴ تا سه شنبه ۶ اسفند، به کارگردانی ‌کوروش شاهونه و با بازی ابراهیم ناییج، علی حسین زاده و ریحانه رضی و با صدای: لیلی رشیدی و سجاد افشاریان فردا (پنجشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از یکشنبه ۲۰ تا سه شنبه ۲۲ بهمن به کارگردانی ‌کوروش شاهونه و با بازی ابراهیم ناییج، علی حسین زاده و ریحانه رضی و با صدای لیلی رشیدی و سجاد افشاریان آغاز شد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از دوشنبه ۱۴ تا جمعه ۱۸ بهمن به کارگردانی ‌کوروش شاهونه و با بازی ابراهیم ناییج، علی حسین زاده و ریحانه رضی و با صدای لیلی رشیدی و سجاد افشاریان آغاز شد.
امشب نمایش مانستر دیدم یه نمایش خاص بازیگرای فوق العاده حرفه ای که نقش هاشون به نحو احسن ایفا کرده بودند اصلافکر شم نمی کردم یه نقش تلویزیونی یا سینمایی که بعداز مدت ها تمرین و شاید چندین بار برداشت رو یه بازیگر تئاتر یه ساعت و خورده ای بدون نقص بازی کنه و اکت بدن و صورت و دست وپا ،یه ساعت و اندی شکل عوض نکنه خیلی عجیب بود برام وبرا ولین بار بود همچین نقش سختی رو تو تئاتر دیدم دوتا ادم که نقص عضو دارند و یکم هم مالیخولیایی هستن،مخصوصا بازیگر نقش خانم،خانم ریحانه رضی خیلی سخت بودولی ایشون به خوبی از عهده ش براومدن البته دوتا بازیگردیگه م خیلی عالی بودن،حین نمایش باخودم فکر می کردم نمایش تموم بشه خوب به دست و پا وصورت خانم رضی نگاه کنم وببینم خدایی نکرده واقعا مشکلی دارن ویا فقط نقش شونه و خوشبختانه فقط نقش شون بود واونقدر عالی بازی کردن که بنده شک کردم
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
گروه همیاری (support)
خانم اصغری
پیشنهاد می‌کنیم برای بهتر دیده شدن نظر خود، نوشته خود را به صورت دیوارنوشته مستقل پای برگه برنامه بنویسید.
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیش فروش روزهای جدید از شنبه ۵ بهمن ساعت ۱۲ در سایت تیوال آغاز می شود .
امیرمسعود فدائی این را خواند
آقامیلاد طیبی و مهدی سلطانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در گذر از سنت به مدرنیته، سنت و فرهنگ تبدیل به دو موجود معلولی میشن که هنوز دلبسته گذشته یا همون مایکل هستن
مدرنیته یا همون تعمیرکار دستهای کثیفشو به گذشته نسل گذار زده ,«چرا دست های کثافتت رو به مایکل زدی؟ »
همینطور زمانی که سنت و فرهنگ جدی گرفته نمیشن و با خنده های مداوم مورد تمسخر قرار میگیرن اونها به شکلی جدی تر و سخت تر به خودشون پافشاری میکنن و در نهایت زمانی که عقاید جدید میخواد گذشته یا به خیال خودش مایکل رو از بین ببره و دو موجود معلول رو نجات بده، اونها عقاید جدید رو از بین میبرن
ولی این آخر کار نیست. بعد از مغلوب شدن مدرنیته، جامعه که از گذشته خودش خسته شده و مشکلات رو از وجود اون میبینه میخواد اونو انکار کنه و یا از بین ببره، رفتار آقا بعد از رفتن ایزابلا به خواب و کشته شدن تعمیرکار

______________
همه ماهایی که عموما در دهه شصت به دنیا اومدیم درونمون یه مایکلی داریم که داریم ازش عذاب میکشیم و حتی طاقت نداریم کسی بهش اشاره ای بکنه
خانم رضی از شما به شخصه تشکر میکنم به خاطر تمام حرکات صورتی که حتی وقتی نمایش سمت شما نبود ادامه میدادین
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به کارگردانی کوروش شاهونه و بازی ابراهیم ناییج، علی حسین زاده و ریحانه رضی امروز دوشنبه ۳۰ دی‌ماه ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
آغاز پیش فروش هفته ى پایانى نمایش مانستر از دوشنبه ۳۰ ام دی ماه ساعت ١٤ در سایت تیوال آغاز مى شود.
به قول آقای خیابانی ما الآن دیگه تو امروز دوشنبه ۳۰ دی هستیم نه فردا دوشنبه ۳۰ دی :)))
۳۰ دی ۱۳۹۸
:))))
۳۰ دی ۱۳۹۸
:-)))))))
۰۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

"هیولا کیست؟"

مانستر به معنای "هیولا" نمایشی‌ست که با نویسندگانی ایرانی، در جایی خارج از ایران اتفاق می‌افتد و مربوط به زوجی در شب کریسمس است . در توضیحات نمایش آمده: "زن و شوهری با معلولیت جسمی و ذهنی آماده رفتن به تولد هستند که نصاب پرده‌ایی وارد منزل‌شان می‌شود."
صحنه، نشیمن خانه‌ا‌ی‌ست که با اسباب و وسایل معمولی زندگی، کاناپه، میزغذاخوری، تلفن، تلویزیون و اسباب‌بازی‌های کودکی بر زمین، طراحی چشم‌نوازی دارد؛ و راهرویی که به قسمت‌های دیگر آپارتمان منتهی می‌شود که خارج از دید است، با در ورودی به آپارتمان، که تنها چارچوبی برایش درنظر گرفته شده. زن معلولیت جسمی و حرکتی دارد و مرد عقب‌مانده‌ی ذهنی‌ست.. مرد بعنوان بازوی حرکتی و زن مغز متفکر خانواده، با فردی که برای تعمیرات وسایل خانه به منزل‌شان آمده، وارد بازی و جریانی می‌شوند که از پیش طراحی شده است. داستان درنظر دارد موقعیتی بسازد که در پرده‌ی آخر، تماشاگر را غافلگیر کند و نمایی از وجهی هیولایی را به معرض بگذارد.
خط روایی داستان تا میانه، با صرف وقت زیاد بر یک منوال پیش می‌رود، و تا رسیدن به موقعیت اصلی، اضافات زیادی دارد، این مکث زیاد نه تنها درجهت شناخت بیشتر ... دیدن ادامه ›› موقعیت‌ها، اثر ندارد بلکه بیشتر موجب می‌شود سرنخ رخدادها پیش از وقوع لو برود، و مخاطب از همان اواسط اجرا، پایان شومی را حدس بزند. و تاثیرگذاری کمتری دریافت کند.
با توجه به پایان‌بندی ویژه و پرچالشش، ریتم و اندازه‌ی هر بخش از داستان و اجرا، اهمیت بسیاری دارد که در مانستر، چندان رعایت نمی‌شود و کشدار بودن برخی صحنه‌ها، گره‌گشایی موثری برای پرداخت بیشتر بر کاراکترها و ورود به جهانِ آنها ندارد. به ویژه که مانستر بر لبه‌ی تیزی قدم بر می‌دارد که بشدت قابل نقدست و آن پی‌ریزی ماجرایی خشونت‌بار و جنایی با کاراکترهایی‌ست که "معلولیت" شاخصه‌ی اصلی آنان‌ست. واین وجه از دیدگاه نویسندگان که درنهایت از آنان "هیولایی" بیرون می‌کشند، قابل نقد اجتماعی و انسانی‌ست.
چرا که در ذهنیتِ تثبیت شده‌ی افراد جامعه، شاخصه‌های سالم و معلول بودن، آنقدر شماتت بارست که دامن زدن بر این ذهنیتِ نادرست، که افراد معلول را موجوداتی ناقص‌الخلقه می‌دانند، آنهم از مدیوم تئاتر که مدعی فرهیختگی و تغییر نظام‌های مسلط‌ست، ریسکی‌ست که نمی تواند موفقیتی در تغییر این ذهنیت داشته باشد حتی "خطرناک و هیولا" بودن را نیز به آن ذهنیت غالب، می‌افزاید.
اگر متن می‌توانست، پرداخت بیشتری فراتر از آنکه تنها به یک شاخصه‌ی نقص جسمی و ذهنی، بپردازد، سنگینی چنین نظرگاهی کمتر می‌شد، اما برخلاف، با حرکات اغراق شده و تمرکز بیش ازحد، عمل می‌کند.
بارها در سالن‌های تئاتر تماشاگرانی را شاهد بوده‌ایم که دارای معلولیت‌های جسمی و حرکتی بوده‌اند، و یا در نزدیکان‌شان داشته‌اند، به نظر می‌رسد مانستر نمی‌تواند خط ممیزی مناسب و صحیحی را برای جلوگیری از رنجش این دست مخاطبان با کاراکترهای ساختگی بر صحنه‌اش، ایجاد کند.
و با وجود طرح اصلی داستان که عروسکی خرسی را به عنوان فرزند واقعی تلقی می‌کند، و تمام سلسله ماجراها بر این اساس پیش می‌رود، نمی‌توان توجیهی برای مالیخولیای خطرناکِ این دو فرد، جدای از معلولیت‌هایشان، در نظر گرفت. معادله‌ی مانستر کاملا بر این اساس شکل می‌گیرد که معلولیت، توهم، عدم تعادل روانی، جنون در شمایل بیماران روان‌پریشِ اسکیزوفرن، در نهایت به جنایت و بروز هیولایی می‌انجامد که اگر حتی یک روز داروهایش را مصرف نکند می‌تواند بعنوان نارنجکی ضامن کشیده، هر آن منفجر شود.
اگر معلولیت فردی و یا آن پایان‌بندی نچسبِ جنایی، از این معادله حذف می‌شد و باقی شاخصه‌ها برقرار بود بازهم می‌توانست "مانستری" شکل بگیرد که اینبار، حتی جای تفاسیر عمیق‌تر و کاراتری را نیز می‌گشود و نقدی اجتماعی در جهتِ آگاهی‌بخشی نیز همراه می‌داشت. با این وصف در مانستر، مشخص نیست دلیل انتخاب "معلولیت" کاراکترها بر چه اساس و هدفی لحاظ شده‌است، چرا که حتی واکنش در برابر تجاوز به جهان توهمی آنان که برای خودشان آنقدر حقیقی و واقعی‌ست که در مقام دفاع می‌تواند از آنان فردی قوی بسازد که هر عملی انجام دهد، بازهم آن را توجیه نمی‌کند. بگذریم که با وجود روانپزشکی ناظر و کنترل‌کننده که مدام با تلفن، پیگیر زندگی و احوال آنان‌ست چطور می‌شود که پتانسیل انجام چنین جنایت‌هایی، تشخیص داده نشده و حتی زندگی آزاد و روابط اجتماعی معمول، بدون بستری و تحت نظر بودن متخصصان، برای‌شان در نظر گرفته شده باشد.
حتی نمی‌توان الگوها و قالب‌های مصداقی اجتماعی را نیز، با وجود نشانه‌شناسی چنین ترکیبی، ردیابی کرد و فرض کرد "معلولیت" ارجاعی به وضعیتی ناسالم از شرایط جامعه است، چرا که چنین فرضیه‌ای، در ادامه‌ی نمایش، الکن و ابتر باقی می‌ماند. با موارد اشاره شده، اینکه براستی هیولا چه کس یا چه چیزی می‌تواند باشد، پرسشی‌ست که پاسخ‌ش قابل تعمق است.
باگ‌های دیگری نیز در متن به چشم می‌‌خورد که اساسا موقعیت طرح‌شده در اجرا را ، بیشتر فرضی و فانتزی می‌کند تا واقعی . و بهمین دلیل پایان‌بندی خشونت‌باری که حتی میزانس‌های تکراری و الگوبرداری‌شده‌ای دارد، نمی تواند عمق فاجعه را منتقل کند و حتی این افسوس را باقی می‌گذارد که ایکاش طور دیگری رقم می‌خورد که بکریتِ خاص خودش را حفظ می‌کرد.
با این وجود بزرگترین امتیاز مانستر، ترکیب درستی از بازیگرانی‌ست که هرکدام در جای خود بازی‌های روان و جاافتاده‌ای دارند هرچند علی حسین زاده در مواردی ریتم را مختل می‌کند.
ریحانه رضی زاده، موفق‌تر از دیگران با بازی قابل‌تحسینش، بخش مهمی از فضاسازی را پیش می‌برد.
با این وجود مانستر نمی‌تواند تنها از بازیگری، به قابلیتی در حد یک اجرای موفق، دست یابد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6764
درباره ی جَو کلی ماجرا و همینطور پایان بندی با شما موافقم خانوم ثانی ، تنها چیزی که انتظرارش رو نمیکشیدم در پایان بندی از یک فرد با شرایط موجود در نمایش همینی بود که در قالب جنایت رخ داد !
البته از بازیها لذت بردم حسرت نمایشی که میتوانست خیلی بهتر باشد ماند !
۲۹ دی ۱۳۹۸
امیدوارم ببینید ولذت ببرید الهه جان
۱۱ بهمن ۱۳۹۸
فوق العاده لذت بردیم دیشب مرسی از معرفی
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آخه چرا دستت رو با مایکل پاک کردی یوتا؟!!!!!
چه مصیبتی به همراه داشت یک اشتباه کوچک وبه ظاهر بی اهمیت، که از دیدگاه یک معلول جسمی و ذهنی منجر به شکل گیری و عینیت بخشیدن به هیولایی شد که در ذهن معیوب خود از یک عروسک ساخته بود و خود مجری احکام هیولای خود ساخته اش بود .
داستان گاهی کشدار میشد ولی به جا با ترس و دلهره بر می گشت، بلندی صدا آزار دهنده بودکاش در مورد اصلاح این نقص اقدام بشه .
دکور و صحنه مکفی بود و متناسب .
کار رو دوست داشتم ارزش دیدن داره و توصیه میشه .
بازی بازیگران خیلی خوب بود و با توجه به سخت بودن نگهداشتن فرم خاصی از بدن طی اجرا قطعا باید شرایط سخت فیزیکی در اندامها رو تحمل میکردن که جای تقدیر داره به خوبی از عهده اجرا بر اومدن.
فقط حواستون به مایکل های خیالی بیماران روانی که کم هم نیستن باشه ممکنه گرفتار بشید ؛》
نمایش با ارائه دکوری که به جزئیات دقیقی پرداخته و اجرای موزیک فانتزی در شروع، توجه مخاطب را برای دیدن یک اثر جذاب ،جلب می کند .افکتهای صدا اعم از تلفن پیغام گیر و باز و بسته شدن درب و... و موزیک دلهره و اضطراب، اگرچه دارای تازگی و خلاقیت نیست ولی کاملاً به جا و گویا است.
بازی های هر سه بازیگر بسیار قابل ملاحظه است و نشان ازبرخورداری آنها از توان بالای بدنی و حرفه ای دارد. بازی در نقش معلول ذهنی و حرکتی اشراف کامل بر بدن را می طلبد که بازیگران در عین کج و کولگی صورت به خوبی کلمات را ادا کرده و با بازی خوب و تمرین شده تماشاگر را به دنیای درونِ عقب ماندگی می کشانند.
اما متن و قصه را با 2 (و احتمالا بیشتر) دیدگاه می توان بررسی کرد:
دیدگاه اول همان که در خلاصه هم هست : قصهء زن و شوهری با معلولیت جسمی و ذهنی که آماده رفتن به تولد هستند و نصاب پرده وارد منزلشان می شود... و زن (ایزابل) در بازی تصنعی در را قفل کرده و درصدد تنبیه نصاب بر می آید چرا که نصاب(یوتا) در یک زمانی در هنگام تعمیر شوفاژ مطب دکتر خانواده ، دستش را به جای دستمال با پسر(عروسک) خانواده پاک کرده است و در نهایت یوتا که در خانه حبس و عصبانی شده است با تکه تکه کردن عروسک باعث از کنترل خارج شدن ایزابل شده و توسط وی کشته می شود.
با این برداشت، متن به شدت دچار مشکل است. آیا می توانیم بپذیریم یک معلولِ ذهنیِ معصوم از پسِ قتلی چنینی هولناک بر بیاید و از او یک هیولا ساخته شود.
در تعریف کم‌توانی ذهنی یا عقب‌ماندگی ذهنی آمده است که اختلالی است که با عملکرد هوشی زیر حد طبیعی و اختلال در مهارت‌های انطباقی مشخص می‌گردد. فرد کم توان ... دیدن ادامه ›› یا عقب مانده ذهنی کسی است که توانایی و استعداد کافی برای یادگیری ندارد، در درک امور مربوط به زندگی دچار مشکل است، مهارت مناسب برای زندگی روزمره را ندارد و بهره هوشی اش پایین ( معمولا کمتر از ۷۰) است
سوال اینکه آیا یک فرد با معلولیت ذهنی در این حد می تواند برای انتقام برنامه ریزی و اقدام کند؟ و یا اینکه یک معلول ذهنی با آیکیوی زیر 70 آیا از توان ایفای نقشِ یک بازیگر در آن حد عالی که حتی یوتا را به اشتباه اندازد بر می آید؟
اکثر ناتوانهای ذهنی دارای ناتوانائی‌های حسی یا حرکتی یا صرع نیز هستند. نمی توانند به خوبی حرکات بدنشان را سازماندهی کنند و یک چهارم این افراد به دیگران وابسته هستند. پس آیا یک زنِ معلول ذهنی و حرکتی ،آن هم با چنان جثهء نحیفی، توان و قدرتِ کشتن یک مرد جوان و قوی هیکل را با چاقو در نبردی تن به تن دارد؟ این کم رسایی قصه جدا ازین است که از لحظه ای که ایزابل علت قفل کردن در را از زبان عروسک می گوید تا آخرِ داستان را می شود تا حدودی حدس زد.
و ازهمه مهمتر اینکه آیا در جامعه ای که با نبود زیرساختهای مناسب، معلولانش هر روزه با مشکلات کوچک و بزرگ درگیر بوده و نیاز بیشتری به همدلی با آنها و دوری از نگاه ترحم و تبعیض دیده می شود، آیا این مدل داستان پردازی و هیولاسازی پسندیده و انصاف است؟

اما دیدگاه دوم که محتملتر است (یا لاقل ترجیح میدهم کورش شاهونه مد نظرش این بوده باشد) قصهء وجود کم توانهای ذهنیِ درونی (و نه ظاهری) است که علیرغم معلولیت ، خانه را خود اداره می کنند مشخصاً ایزابل امور اصلی را هدایت و جاناتان با او همراهی می کند. فقط یک پزشک از بیرون از خانه کارهای روزانه را به آنها یادآوری می کند.آنها به تلویزیون و بازی در نقش های عجیب علاقه دارند. خرس پارچه ای را پسر واقعی خود می دانند؛ امری تخیلی که فقط خودشان با آن ارتباط دارند و هرکه را که به امر محبوبشان اسائه ادب کند حبس کرده به راحتی به هلاکت می رسانند. یوتا که هم اسم بیشترِ مردم شهر است یک فرد عادی است. یوتا هرکس می تواند باشد. اشتباهِ او فقط این است که دنیای عجیب این کندذهنها را قبول ندارد و فقط می خواهد به امور خود و مادرپیرش برسد و سرش را تنها بابت یک اشتباه بی اهمیت می بازد. هیولا خودِ گودمن ها هستند. (در تصویرعکسهای روی دیوار هم جای صورت افراد ، ماسکهایی دیده می شود.) کسانی که در نبود عقل درست و حسابی سازِ حماقت کوک می کنند و هرکه را با آنها در این حماقت نرقصد(هرچقدر هم تلاش کند) به عنوان دشمن معدوم می کنند.
مانستر مجموعه ای است طراحی و حساب شده از بازی ، دکور، موزیک، لباس و میزانسن که از یکپارچگی و توازن خوبی برخورداراست و با ریتمی متناسب ، هماهنگ و شسته رفته به عنوان یک اثر قوی و هیجان انگیز موجب همراهی تماشاگر تا پایان کار و تحسین وی می شود.
چقدر نقدتون خوب بود
فقط به نظرم اون گزینه احتمال کاهش جذابیت یا افشا رو بهتره فعال کنید
۲۸ دی ۱۳۹۸
محمدجان حدسم خودتی..
۲۹ دی ۱۳۹۸
محمدجواد جان ، بی من و مجللی جان ، از گلوتون پایین میره؟ )) من در جناح توام جای شیشلیک ، وعده کنیم ساندویچ سعدی
۳۰ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
https://www.tiwall.com/p/monster
نمایش مانستر رو از دست ندید.
#اجرای محدود
نمایشی درخشان با بازی هایی بسیار تکنیکی .
درود بر سازندگان این اثر که موسیقی تولیدی و درخور‌ برای نمایش شان تهیه کرده اند .
یکی نکته ای را هم بگویم ، شبی که بنده این اجرا را دیدم گویا بازیگر خانم کار ( ریحانه رضی ) شب گذشته اش تصادف شدیدی داشته و آسیب جدی دیده بودند .
درود بر این بازیگر که با صورت کبود و آسیب دیدگی دنده هایشان یک سالن را میخکوب بازی خود کردند .
مانا باشید .

دم این خانم بازیگر گرم واقعا.
دم شما هم گرم تر که بعد از 5 ماه اسم منو یادتون بود :)))
۲۵ دی ۱۳۹۸
ای وای بر من :(
این گروه دیوانه و به قول خودشون سرباز تئاتر... ⁦❤️⁩
امیدوارم مشکلی پیش نیاد برای این عزیز دل، و خوب مراقب خودشون باشم که زودتر بهتر بشن :(
۲۵ دی ۱۳۹۸
خیلی خوشحالم گه پنجشنبه قراره این کار رو ببینم و بعد مدتها غیبت، حضورم حتما پر از حس لذت خواهد بود. این رو مطمئن ام
۰۸ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امشب نمایش مانستر رو دیدم و چقدر لذت بردم از متن بسیار زیبا که ابتدا فکر کردم خارجی باشه اما بعد از مطالعه تراکت متوجه شدم که ایرانی هست و بازی های عالی خصوصن بازی خانم ریحانه رضی، همچنین موسیقی ساده و درخور همراه با طراحی صدا و دکور ساده و کافی و طراحی لباس بسیار خوب بجز نصاب پرده که بهتر بود از یونیفرم شرکتهای خدمات رسانی استفاده می شد تا لباسی که مخصوص کار نیست.
70 دقیقه نمی تونی به چیزی جز اونچه که در صحنه اتفاق میافته فکر کنی. لحظاتی با خنده در کنار لحظاتی تعلیق دار و شوک های ترسناک؛ همه و همه ترو از دنیای بیرون جدا؛ و فکر و ذهنت رو درگیر با شخصیت خانم و آقای گوودمن و پسرشون مایکل و البته نصاب پرده می کنه. بسیار خوشحالم که کاری به این محکمی رو که نگاهی عمیق و ساده به دنیای درون در تقابل دنیای بیرون انسانها داره رو در یک نمایش ساده و بی ادعا دیدم. به تمامی اعضای گروه بخصوص کارگردان و بازیگران دستمریزاد و خسته نباشید میگم و آرزوی موفقیت برای تک تکشون دارم. از هرکسی که این متن رو میخونه و هنوز نمایش رو ندیده خاهش دارم بره و کار رو ببینه.
نمایش دیدنی و با ارزشی بود،نقش ها همه ملموس و دلنشین،داستانی پر کشش و جذاب ،داستانی خاص از دنیایی متفاوت که ماهرانه مخاطب رو با خودش همراه می‌کنه؛
با بزنگاه هایی پر هیجان که اجازه‌ی خستگی و ملال به بیننده نمیده؛
در کل بسیار عالی وحرفه ای بود،لذت بردم از دیدنش؛
و خسته نباشید به همه‌ی عوامل این نمایش..برقرار باشید؛ موفق و پر مخاطب..


دو کاراکتر ایزابل و جاناتان در ابتدای نمایش طوری به نظر نمیان که بتونن کار خاصی انجام بدن و از طرفی حس ترحم تماشاگر رو بیشتر و بیشتر میکنن و در عین حال،اوج درام رو لو نمیدن و رفته رفته تماشاگر بیشتر درگیر تفکر و عقده های کاراکتر ها میشود تا ظاهر آنها. در طول اجرا ما صداهایی آشنا از کارتون های بچگیامون میشنویم و برعکس زمان کودکی که اونا ما رو شاد و سرحال میکردن، وهم و ترس ما با شنیدن اونا که یجورایی به آروم شدن ایزابل و جاناتان کمک میکرد، بیشتر میشه.
کیفیت کارگردانی آقای شاهونه بسیار مورد ستایشه و تماشاگر به راحتی میتونه به دنیای "مانستر" ورود کنه و خودشو جای تک تک کاراکتر ها قرار بده.
دست مریزاد به آقای شاهونه و تمام اعضای گروهشون.
مانستر "اید" همیشه سرکشی است که بیمار یا سالم نمی شناسد!
نمایش مانستر به زیبایی و هنرمندی هرچه تمامتر اید، ایگو و سوپرایگوی فروید را به نمایش گذاشت!
در نمایش تماشاگر گاهی معلول ذهنی می شود و رو دست می خورد، اول نمایش صدای ( شایدمایکل) از انسرینگ تلفن پخش می شود که قول شهربازی فردا رو به خانم و آقای گودمن می دهد با معذرت خواهی بسیار ،صدای بعدی صدای خانم دکتر که هر دو به صورت سوپر ایگو و دانای کل جهت کنترل خواسته ها وبهبود اوضاع شنیده می شه و بعد شاهد حضور شخصیتهای اصلی هستیم که ناتوانی جسمی و تا حدودی ذهنی دارند اما با هوشی بسیار که نماد "من" فروید هستند و مایکلی در تجسم خرسی عروسکی در نقش اید یا نهاد!
اینکه هر کدام از ما در شرایطی خاص چگونه واکنش نشان می دهیم و تا چه می توانیم جلوی بروز هیولای درونمون رو بگیریم هنر خودآگاهی است.
طراح صحنه ، لباس و موسیقی بسیار هماهنگ و زییا بود بازیها بسیار باور پذیر و طبیعی برد در مصاحبه قبل از اجرا دیدم بازیگرهای محترم حدود ٨ ماه تمرین داشتن که به خوبی تسلط در اجرا مشخص بود/
ممنون از همه عوامل همیشه بدرخشید
مانستر؛ نمایش خوبی بود! دوستش داشتم نه فقط از این بابت که ما را در لحظاتی به هیجان آورد، ترساند، به تامل واداشت و گاهی هم خنداند، از نظر من همین‌که نویسنده دست روی موضوعی شاید کمتر کار شده، گذاشته بود، دست‌مریزاد داشت! موضوعی که خاص و مربوط به یک دنیای دیگر بود؛ دنیایی که سال‌هاست با بی‌مهری من، او و ما روبرو شده! آنهایی هم که قدمی برای معلولان جسمی و حرکتی برداشته‌اند چه خارهایی که به پای‌شان نرفته! بارها در راهی که رفته‌اند خسته شده‌اند، ناامید شده‌اند اما همچنان در تلاشند.
این نمایش روایت زندگی زوجی متفاوت است که خلاقانه در قالبی جذاب قرار گرفته و تماشاگر را تا پایان به دنبال خود می‌کشاند...
بازیگری خانم ریحانه رضی عالی‌ست، آقای ابراهیم ناییج هم همینطور!
ممنونم از آقای کورش شاهونه، کارگردان اثر و همه عوامل اجرایی که برای این نمایش خوب زحمت کشیدند
"دنیا پُره از عقب مانده های ذهنی که ممکنه روزی به هیولا های خطرناکی تبدیل بشن...."
#مانستر
همه چی اولش خیلی خوب به نظر می رسه . ما داریم زندگیمونو میکنیم و هنوز از چیزی خبر نداریم ....
کم کم هیولا ، به ما زور میگه . ولی چون از قبل احساساتمون رو برانگیخته کرده، ما باهاش همراه میشیم. ‌ هر چی بیشتر باهاش کنار میایم ، هیولا بیشتر عرصه رو بهمون تنگ میکنه و بیشتر زور میگه ... هیولا یه وسیله و نماد بی ارزش رو #مقدس_نمایی میکنه و کلی دروغ میبافه و نقش بازی میکنه و احساساتمون رو درگیر میکنه . ما باز هم باهاش همراه میشیم (البته راه دیگه ای هم وجود نداره) .....
وقتی چشممون به واقعیت باز میشه، میفهمیم که کاملا رو دست خوردیم و همه چی بازی بوده و با تمام وجود احساس خطر میکنیم ولی دیگه خیلی دیر شده . ..
هر چی تضرع و التماس میکنیم، هر چی صبوری میکنیم و به هر ساز هیولا می رقصیم ، هیولا عرصه رو تنگ تر و تنگ تر میکنه ... تا جاییکه دیگه صبرمون لبریز میشه ، به جنون و دیوانگی میرسیم، دیگه هیچی برامون مهم نیست ، علناً به اون وسیله و نماد تقدیس شده توهین میکنیم و #واقعیت رو فریاد میزنیم ....
نتیجه ش : "هیولا عصبانی میشه ، خون ما رو میریزه ...."
بهاره برنجی
دی ماه ۹۸
بسیار زیبا نوشتید. و دنیا پر است ازین هیولاهای پنهان یا اشکار که هر روزه در تدارک ریختن خون هستند.
۱۷ دی ۱۳۹۸
چه خوب بدون لو دادن قصه نوشتین، پیرامون و درون همه ی ما آدمها هیولاهایی وجود دارن بی سر و صدا اما خطرناک
۱۷ دی ۱۳۹۸
چیز جالبی نوشتید..
اما به نظرم به این نمایش ربطی نداشت....
۲۱ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از یکشنبه ۲۲ تا سه شنبه ۲۴ دی، به کارگردانی کوروش شاهونه و با بازی ابراهیم ناییج، علی حسین زاده و ریحانه رضی و با صدای لیلی رشیدی و سجاد افشاریان، آغاز شد.
آقامیلاد طیبی و نفیسه نوری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هیولا کیه؟
بدون هیچ پیش زمینه و گاردی این کارو باید دید؛
بازی های یک دست و تمرین شده ( نقش‌های سختی که میتونست در حد ادا باشه اما وقتی اینقدر با نقش درگیر بشی و زندگی کنی، باور پذیر از آب در میاد)
که همپا با متنی خوش پرداخت (فکر کردم متنی از یه نویسنده خارجی باشه اما ایده ی نویسنده از زندگی اطراف خودشه در ایران)،
و موسیقی که جایی اضافه تر نبودش به جا به کار گرفته شده بود(از خلاقیت آهنگساز جوان کار به خوبی استفاده شده) و
کارگردانی درخور (ریتم اجرا متناسب با پیش برد قصه به خوبی تغییر میکنه) از ابتدا تا به انتها تماشاگرو همراه نمایش میکنه تا هرکسی با ذهن و افکار خودش هیولایی رو پیدا کنه...
لذت کشف همراه با تعلیق، همذات پنداری و غافلگیری