تیوال Leon S. Kennedy | دیوار
S3 : 18:15:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
Leon S. Kennedy
درباره نمایش تراس i
آقای آستروک (با بازی سید جواد یحیوی) [خطاب به خانم مشاور املاک]: ((اتاق خوابِ کوچک، بشقابِ آدم رو بزرگ می کُنه)).
Leon S. Kennedy
درباره اپرای عروسکی خیام i
من اپرای عروسکی ((عشق)) را بیشتر از ((خیام)) دوست داشتم. از دیدِ من، صدای محمد معتمدی برای خیامی که در نمایش تجسم شده بود بسیار جوان بود در صورتیکه در اپرای عشق آنقدر صدای داوود آزاد برای شیخ صنعان مناسب بود که گویی آزاد در کالبدِ عروسکِ شیخ، حلول کرده بود.
نکته ی دیگری که سبب شد از اپرای خیام کمتر لذت ببرم نامفهوم بودنِ شمارِ بسیاری از شعرها به دلیلِ چیرگی موسیقی بر واژه ها بود.
دقیقا باهاتون موافقم
۲۲ اردیبهشت
سپاس از بیان نظرتان!
۲۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش پروانه و یوغ i
ونسان ونگوک: ((خداوند در جزء، باریتعالی است؛ خداوند در کل، باریتعالی است؛ خداوند در جزء قابل درک است و در کل، قابل رویت. این از نقصانِ خداوند نیست؛ از وسعتِ اراده ی اوست)).
بِتی [خطاب به دخترانش ماتیلدا و روث]: ((دو دسته آدم، تو دنیا هستن: یه دسته، آدم حسابی اند؛ دسته ی دیگه ادای آدم حسابی ها رو درمیآرن)).
یلدا معصوم و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش سقراط i
سقراط [خطاب به همسرش، زانتیپه]: ((میشه دیگه اون کلمه (روسپی) رو برای این اسمشو پیشِ تو نیار (تئودوته) به کار نبری؟! اون شغلشه؛ مَرامِش که نیست!))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش سقراط i
سافو [خطاب به سقراط]: ((استبداد تو رو از حرف زدن منع کرد اما دموکراسی تو رو کُشت!))
Leon S. Kennedy
درباره نمایش ملاقات i
کِلِر زاخانِسیان [با بازی پانته آ پناهی ها]: ((دنیا من رو فاحشه کرد، به جاش منم دنیا رو فاحشه خونه می کنم)).
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گوش نواز، دل انگیز و ژرف.
به نظر من ((هنوز پاییز است)) همه ی کسانی که موسیقی بی کلام دوست دارند را خرسند می کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جیران [خطاب به کالبدِ بی جانِ بود]: ((می دونی چرا می بوسمت؟ چون تو از بوسه های من، متنفری!))
R 0 y a و Someone این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بود [خطاب به گورکن]: ((گورِ کی رو می کَنی؟))
گورکن: ((هر کی؛ رئیس جمهور، قاضی، دزد، پیرزن، فاحشه)).
R 0 y a، Someone، امیر حسین زاده و حسین جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکتر: ((ما در یک جهلِ ازلی به سر می بریم؛ هر چقدر جلو میریم، بیشتر می فهمیم که نمی دونیم)).
پوریا و فرشته این را خواندند
R 0 y a و Someone این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره اشتراک تیوال+ i
برای نمایش های پر تماشاگر، من ((تیوال پلاس)) را ((تیوال ماینِس)) می نامم چون با کسی که حتا در تیوال، اکانت هم ندارد یکی می شوید. زمانی که صندلی های یک نمایش خالی می مانند، تازه ((پلاس)) به صرافت می افتد که باید به مشترکانِ خود سرویس بدهد!
گاهی هم نمایش هایی* که در آغاز، مدالِ ((+)) بر سینه دارند با پیدا کردن تماشاگر، پول را بر آن ترجیح می دهند و تا اجرای پایانی، بدونِ تخفیف می تازند.
می دانم که نباید چشمداشتِ پلاسی شدن نمایش هایی که تماشاگرِ فراوان دارند را داشته باشم و ندارم اما از این سبب آزرده خاطر و نالانم که چرا برای این دسته از نمایش ها اولویت خرید ندارم؛ بیانِ بیشتر اینکه من همین امروز، سرِ ساعت ۱۲:۰۰ که سئانس های تازه ی نمایش ((ملاقات)) قابلِ خرید می شدند در تیوال آنلاین بودم و نتوانستم از صندلی های ردیف های پیشینِ باکسِ میانی سالنِ اصلی تئاتر شهر ... دیدن ادامه » بهره مند شوم. من حتا یک روز پیش تر، ۱۴۰ هزار تومانی که برای خریدِ دو صندلی نیاز بود را در کیفِ پولِ اکانت ام شارژ کردم که معطلِ مرحله ی پرداخت بانکی نشوم اما بی فایده بود و از صندلی ۲ و ۳ (باکس سمت چپ) بهتر، گیرم نیامد! آیا خنده دار نیست که آن ۵ دقیقه ی طلایی برای مشترکِ تیوال+ رویا باشد؟
____________________
*همچون نمایش های ((طناب)) و ((وقتی خروس غلط می خواند)).
ایا اولویت خرید نداشت.؟
۲۸ فروردین
خیر.
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش زهرماری i
میلاد (علی شادمان) خطاب به حلیمه [ماریا] (الناز حبیبی): ((اگه بچه ات پسر شد بندازش که مثلِ ماها نشه؛ اما اگه دختر بود نگه اش دار! اسمش ام بذار یاقوت)).
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش شاهدین اعدام i
دیشب (29 بهمن) به تماشای ((شاهدین اعدام)) نشستم. نمایش خوب و جذاب شروع شد و تا آمدنِ شاهدِ سوم یعنی Shutter (که چند دقیقه بعد فاش شد که آقای B، برادر آقای A است) بامزه و کمیک ادامه پیدا کرد؛ تا جاییکه داشتم از خنده به دل درد می افتادم (بویژه زمانی که شاهدِ یکم، یعنی همان آقای A در دادگاه حاضر بود).
از جایی که آشکار شد Shutter، برادر آقای A، یعنی آقای B است و چند دقیقه ای فضا و لحن، از کمیک به تراژیک سوئیچ کرد نمایش برای من به پایان رسید و ارتباطم با نمایش قطع شد و از [دیدِ من] شاهدین اعدام، روندی قهقرایی به خود گرفت و (این روند) تا پایان ادامه یافت؛ حتا زمانی که خانم P (فروشنده دوره گردی که نوشیدنی می فروخت)، وارد شد انقدر فضا تکراری، کِشدار و خسته کننده شد که می خواستم سالن را ترک کنم.
همچنان که تلاشم برای دوباره ارتباط برقرار کردنم با نمایش، بیهوده می نمود با خودم ... دیدن ادامه » خدا خدا می کردم که کاش لااقل پایانی خوب در کار باشد اما نبود! انگار از جایی، دیگر متنی وجود نداشت یا اگر هم بود انسجامش را از دست داده بود و بازیگران بداهه وار، داستان را پیش می بردند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش تبرئه i
مردِ مکزیکی: ((از وقتی به اعدام محکوم شدم دیگه خواب هام یادم نمی مونه که بتونم خودم رو باهاشون سرگرم کنم)).
امیر این را خواند
م ح خ، آذرمهر، لیلا مظاهری و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش تبرئه i
سانی: ((من گیاهخوارم، حتا نمی تونم گوشتِ حیوون بخورم؛ حالا چطوری می تونم خونِ انسانی رو ریخته باشم؟!))
امیر این را خواند
آذرمهر و لیلا مظاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ژاک مرمه: ((پدرم از اون کاتولیک های دو آتیشه بود؛ در تمامِ عمرش لب به مشروب نزد. فکر می کرد (مشروب)، خونِ مسیحه! آخرش هم تقاص اش رو پس داد؛ از سرطانِ کبد مرد)).
((مالی سوئینی))، آخرین نمایشی بود که در سالن اصلی تئاتر شهر به تماشایش نشسته بودم. دلم برای اینجا تنگ شده بود اما هیچکدام از چند نمایشی که پس از مالی سوئینی در این سالن به روی سن رفتند موردِ پسندم نبود تا نوبت به ((ازدواج آقای می سی سی پی)) رسید؛ چون چند ماه پیش ((می سی سی پی نشسته می میرد)) را نیز تماشا کرده بودم و آگاه شدم که هر دو، اقتباسی از یک نمایشنامه هستند بی درنگ، تماشایش را در برنامه ام گذاشتم.
هنگامی که هفدهمِ دی ماه برای نخستین بار برای تماشایش پا به سالن اصلی گذاشتم و پرده کنار رفت و گروه موسیقی را در گوشه ی سمتِ چپِ سن دیدم با خود پنداشتم که باید نمایشِ خوبی باشد چون هرگز نمایشی ندیده بودم که موزیکِ زنده داشته باشد و خوب نباشد.
آری، درست پنداشته بودم. نمایش را از آغاز، ((- مامور ترور: [با فریاد و تاکید] سن کلود! تو به مرگ محکوم شدی، سن کلود...)) ... دیدن ادامه » تا پایانِ قطعه ی ((دُن کیشوت من)) دوست داشتم؛ حتا بیشتر از ((می سی سی پی نشسته می میرد))! نمایشی با شکوه، رُک، جذاب، پر جوش و خروش، بدونِ تپق و خلاصه 100% شایسته ی سنِ سالن اصلی تئاتر شهر. ((ازدواج آقای می سی سی پی)) هر آنچه که می خواستم داشت؛ حنجره ی بازیگرانش میکروفن را به سخره می گرفت و بدنشان برنامه های تلویزیونی تناسب اندام را (البته منهای دیِگو). اگرچه لحنِ غالبِ نمایش کمیک بود اما در طول اجرا بارها به تراژیک و دراماتیک هم سوئیچ می شد. اتمسفرِ صحنه، هم از نظر واقعی و هم مجازی (در ذهن تماشاگر) مدام رنگ عوض می کرد و میزانسنِ بازیگوشِ نمایش، مدام در پس و پیش و بالا و پایینِ سن پرسه می زد و یک جا نمی ماند. موزیک و افکت های صوتی و نوری بجا و کاملن در خدمت نمایش و با اکت ها و موقعیت ها سینک بودند. بازیگرهای گروهِ بازی سازان هم بسیار تاثیرگذار بودند و در زمانِ مناسب، به گسترده تر شدن فضای نمایش، تجسمِ پیشامدها و باورپذیر تر شدنِ داستان، بسیار کمک رسان بودند. دکور، شکوهِ ((سیندرلا)) ی جلال تهرانی را در ذهنم تداعی می کرد (با آنکه هیچ شباهتی نداشت) و از همه ی اجزایش در نمایش استفاده شد. طراحی جامه ها دقیق، دارای جزئیات و زیبا بود. گریم ها با آنکه به باورِ برخی از دوستان، فرمی اگزجره داشت اما به نظر من کاملن با گونه ی نمایش هماهنگی داشت. ایده ی پرزنت شدن ((کُنت اوبلوهه)) در آنتراکت بی نظیر بود و از دیرکردِ حضورِ تماشاگران در میانه ی نمایش جلوگیری کرد (به یاد دارم که آنتراکتِ 10 دقیقه ای میانه ی نمایشِ ((هفت شب با میهمانی ناخوانده در نیویورک)) که نزدیک 6 سالِ پیش در همینجا دیدم به خاطرِ بیرون رفتنِ تماشاگران از سالن به بیشتر از 20 دقیقه رسید).
سخن کوتاه کنم؛ به خاطرِ دلایلی که برشمردم و البته آنهایی، برای آنکه نوشته ام بیش از این به درازا نکشد از گفتنش پرهیز کردم، ((ازدواج آقای می سی سی پی)) نخستین نمایشی شد که سه بار به تماشایش نشستم و چند ماه دوری از سالن اصلی تئاتر شهر را این گونه تلافی کردم؛ و نکته ی جالب این بود که بارِ سوم بیشتر از دوبارِ دیگر خندیدم.
پی نوشت: ترجیح دادم در موردِ بازی های درخشانِ بازیگرانِ اصلی سخنی نگویم چون در بسیاری از کامنت ها به شایستگی و تفصیل، در موردشان گفته شده بود.
Leon S. Kennedy
درباره نمایش طناب i
بِرَندِن: ((فرقِ ما با مردمِ عادی اینه که اونا فقط حرفِ جنایت رو میزنن ولی ما عمل می کنیم)).
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Leon S. Kennedy
درباره نمایش سایکوتیک i
اگرچه ((سایکوتیک)) دارای متنی نیرومند نبود اما بازی ((امید اولیایی)) چنان چشمگیر و تاثیرگذار بود که به راحتی جای خالی واژگان و دیالوگ های پرطمطراق را پر کرده بود؛ به گونه ای که بینِ هر پرده که برای لحظاتی تاریکی سالن را می بلعید هراس، سرتاپای وجودم را فرا می گرفت که نکند ((سایکوتیک)) در تاریکی به ما حمله ور شود!
پخشِ مدامِ یک قطعه ی کوتاه پیانو، در سرتاسرِ اجرای نمایش (به جز هنگام مشت زنی) بسیار در فضاسازی سرد و سیاهِ نمایش کمک رسان بود و آمیخته شدنش [پس از پایانِ قطعه ی مشت زنی] با صدای قیژ و قوژ کیسه بوکس، روی داربستِ فلزی اش تا چند دقیقه، سالن را در کامِ هراس و دلهره فرو برد (درست مانند فیلم های ژانرِ وحشت).
ممنون از نظر و دیدت دوست عزیز...
۲۱ آذر ۱۳۹۷
خواهش می کنم؛ بزرگوارید!
۲۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید