آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال مستند چی چکا قصه شب
S3 : 01:35:15 | com/org
"چی چکا" که به بندرعباسی به معنی قصه ی شب است، مستندی است موزیکال و مردم نگار. فیلم روایتگر زندگی پرچالش خنیاگر هرمزگانی "ابراهیم منصفی" است
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اِبرام، ابراهیمِ منصفی، رامی...
بعد از شش ماه پیش نیومدن بالاخره امروز پیش اومد و این مستند رو دیدم.

اگه به جنوب و موسیقیِ جنوب علاقه دارین احتمالاً از دیدن این فیلم لذت می‌برین. اگه با ابراهیم منصفی و کاراش هم آشنا باشین که چه بهتر، حتماً ببینینش.
بی نظیر بود این فیلم
یه فیلم دیگه هم در مورد منصفی ساخته شده به اسم " وا کس چه " به کارگردانی کامران حیدری
سپهر
https://youtu.be/iDK2AzgcCCk
@DINGOMARO
کانال تلگرام کامران حیدری
سپهر
اگران عمومی که نشده ولی یه سایتی بهمن کیارستمی با ‌کامران حیدری راه اندازی کردند برای اکران آنلاین فیلم های مستند ممکنه اونجا باشه الان چک می کنم آدرس سایت رو می فرستم
خیلی ممنون بابت توضیح و معرفی لینک‌ها.
حرفِ "وا کس چه" شد من هم یادِ اجرای ناصر منتظری از این ترانه افتادم. اجرای ملایم و خوبیه، پیشنهاد میدم گوش کنید - البته اگه نشنیدین قبلاً.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر هنرمند خوب میهنم، خانم رها فریدی
چی چکا قصه شب روایت تنهایی است، قصه ی موسیقی است، عشق است و ترانه و شعر. بی تعصب نزدیک شدن به چهره ی شاعر ‌ترانه خوان جنوب و به زیبایی نشان دادن پیوند جوانان امروز با موسیقی ابراهیم منصفی، هنر ستودنی کارگردان فیلم است. پرهیز از قهرمان سازی جهان سومی و تکریم و تجلیل خالی از نقد، نکته ایست که خانم رها فریدی به آن دقت کافی داشته است. از سوی دیگر، تصویرگری لایه های مختلف شخصیتی ابراهیم منصفی با چینش هوشمندانه ی مصاحبه ها انجام شده، طوری که خط کلی داستان حفظ می شود و مستند بیوگرافی را از تبدیل شدن به مشتی سکانس مصاحبه های بی ربط نجات می دهد.
قصه ی پر غصه ی زندگی ابراهیم منصفی، غم تنهایی و نداری او، سوز ترانه های عاشقانه اش، تصویر چهره ی رنج کشیده و افسون شده ی اعتیادش، همه و همه، به زیبایی، در فیلم چی چکا قصه شب جا گرفته اند.
امتیاز مثبت دیگر فیلم، نماندن در گذشته است: کارگردان به امروز و کودکان و جوانان امروز نقب می زند. از شیطنت معصومانه کودکان فیلم می گیرد و ترانه خوانی جوانان را کنار دریا و داخل قایق نشانمان می دهد، تو گویی که هر یک از اینها ابراهیم منصفی آینده می توانند باشند و یا تصویر زنده ی گذشته ی او هستند.
فیلم به شدت با محیط پیرامونی پیوند خورده است؛ پیوندی که دریچه ای باز می کند به شناخت بهتر شاعر دیروز و جوانان امروز. جنوب، بندر، کوچه های تنگ، لب آب و ساحل، موج و دریا، قایق و‌ لنج، آفتاب داغ و خنکای سایه، سختی کار و امرار معاش در این محیط داغ و گرم، شخصیت آدم های جنوب را می سازد، سختشان می کند و در عین حال، نرم و واله ... دیدن ادامه ›› و عاشق، به سان ابراهیم منصفی.
فیلم در عین بومی بودن و‌ شخصی بودن، انسانی و جهانی است. هم ذات پنداری یا دست کم، احساس نزدیکی با روح حساس و بلندپرواز شاعر عاشق و شکست خورده ای که در بلندای زندگی، تنها معلم بودن بی چشمداشتش، شعر و ترانه اش و صداقت صدای پر سوزش را به مردم بخشیده و جز غم نان و تنهایی و بلای اعتیاد چیزی نگرفته به واسطه ی هنر کارگردان رخ می دهد و از همین رو، سپاسگزار وی هستم.
نمیتوان از جنوب دوست داشتنی و کاراکتر جذاب منصفی مستند بدی ساخت. آدم های احساسی و کم نظیری که تقدیرشان عمری کوتاه و تاثیر گذار است؛ مثل فرهاد، مثل فروغ...مثل برخی هنرمندان کلوب بیست و هفت ساله ها. هنرمندانی که عمق احساس شان توسط جامعه درک نمیشود و همواره در انزوایی خود خواسته هستند. موسیقی جنوب ایران می توانست جایگاه جهانی داشته باشد و پذیرای فستیوال های بین المللی باشد. ریتم در زندگی این خطه جاری ست.
یا زندگی بهتر،یا مردن مردونه
چرا قصه ها اولش خوشن،آخرش ناتمومن.

میگفت هر درخت
یه آدم هستش
آدمهایی که
محکوم به سکوت
مجبور به ایستادن
در روزگار خاکستری هستند.

شاخه ها
دست ها شون هست
که فقط به سوی آسمون دراز شدند
و برگ ها انگشت های ظریفی
که با گذشت هر فصل
رنگ ... دیدن ادامه ›› و بوی تازه ایی دارند،

بهار که میشه
غنچه میدند و سبز
تابستون،ضخیم میشند و کمرنگ تر.
پاییز شبیه نقاشی میشند
زرد،نارنجی،قهوه ایی
حتی با افتادن شون هم شهر رو زیبا تر می کنند
زمستون ها‌،هیچ وقت توی شهر نیستند
انگار رفتند بخوابند
تا با بهار فصل بعد دوباره چهره ی شهر بشند.

میگفت هر درخت
یه آدم هستش
آدمهایی که
محکوم به سکوت
مجبور به ایستادن
در روزگار خاکستری هستند.

#مجتبی
خوش ساخت، دوست داشتنی، معاصر، بی طرف
تدوین عالی، قاب بندی جذاب، خوش رنگ و لعاب
پرداخت جغرافیایی مناسب، لحظات شاد و کمدی گنجونده شده در جای درست و موسیقی زیبا با ترجمه به جا و ترانه های ملموس بومی...
هر چقدر بگم باز هم نمیتونه همه بخش های این بیوگرافی جذاب رو بیان کنه.
دوستداران موسیقی، مستند، سینما، نوستالژی و و و قطعا تجربه جذاب دیدن این فیلم رو فراموش نمیکنند.
جالبه شایدم عجیبه نصف شبی تو حال و هوای خودت یه دفعه یاد واکس چه مستندی که تو جشنواره راجع به ابراهیم منصفی بود بیفتی و بعدش تو اینستا یهو زیر ویدئویی که خواننده خارج نشین خونده اسمشو به عنوان ترانه سرا ببینی و چند ساعت بعد آخرای پادکستی که داری گوش میدی با بهت ترانه ای از او بشنوی و بعدش بیای تو تیوال و کاملا اتفاقی چشمت به اسم متفاوت و بامزه یه مستند بیفته و باز کنی برگه شو و با تعجب ببینی این فیلم هم درباره ابراهیم منصفیه حقیقتا دیگه ترسناکه..
"دلت اَ زخم شِلال،شِلال
آدَم آهن نی ،آدمِن
دِلُم یکدَم شِلال، شِلال
ولی یاس اَ خو دور اَکُنُم"

چقدر زلال بود؛ چقدر درد داشت؛ چقدر چی چِکا چسبید. دیدن و شناختن ابراهیم منصفی این خنیاگر تنها که صدای موسیقی نوآورانه اش بیشتر؛ پس از نبودنش و هنوز در کوچه های هرمزگان شنیده می شود و ما نیز شاید او را با صدای نامجو در خانه های خود شنیده باشیم:

"ای دل دگر گولُم مزن؛ مه بِشته گولت ناخُورم
برگشتنی نی ای سفر؛ دنبال خو بی تو نابَرم"