تیوال مریم اسکندری | دیوار
S2 : 14:52:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
می خواهم
به رویا کوچ کنم
به جایی که رسیدن به "تو"
محال نیست ...!


از یاد نرود لذت تماشای خالقانی که عاشقانه تئاتر را بازی که نه، زندگی می کنند!
.. بی کلام ، سخنشان بر جان دل نشست.
ممنونیم ✨
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم گروه اجرایی ما جاماندگان رو دریابن و یکی دو اجرای فوق العاده آخر هفته بذارن.
همیاری جان مددی :)
درود بر شما
درخواست شما به سالن محترم مولوی منعکس شد.
با سپاس
۰۴ شهریور
سپاس فراوان
۰۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هواگرفته ی عشق از پی هوس نرود

به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود

نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود

دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

فغانِ ... دیدن ادامه » بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود

دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود

بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هرکه پیش تو ره یافت باز پس نرود

از: #حضرت_سایه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تابستان؛
ورطه تنهایی،
سمفونی سکوت.


"زمانه" دوخت
لبم را به
ریسمان "سکوت"
که عهد، عهد
غم است و
زمان، زمان"سکوت"...


#شهریار
می‌تونست زمانه زمانه سکوت هم باشه نه؟ :) همینطوری براش اصلاحش کردم من
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
وزن شعر آقااا وزن شعر :)))
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
صد در صد صد در صد :))
مفهومی برای این نمایش به طور خاص گفتم حرص نخور :))
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو درد خلق می کنی
من می ترسم
از تنی مردد برای سپردن حجم متاثر از آلامش به زدودن
برای رهایی از آن کنج پرتب
از آن حضور عفونی
که زمان را در من متوقف کرده

تو زجر می آفرینی
و من مبهوت و پردرد
با تناقض خویشتنم مواجهم
با من ترسیده ای که در ذهنم ایستاده و درون متلاطمی از انباشت گذشته




برای "رضا ثروتی"
بلیط تن شوری برای روزهای پنج شنبه و جمعه و شنبه و یکشنبه هر کس داره به من پیام بده
۲۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه بنویس آقای معادی؛
قصه بنویس.
"لطفا"
آذرمهر و عباس الهی این را خواندند
جهان و رضا غیوری این را دوست دارند
این الآن یعنی انقدر خوب می‌نویسه که تقاضا هست بازم بنویسه یا فیلم قصه نداره و دارید تقاضا می‌کنید که کاراش قصه داشته باشه؟!
۲۷ دی ۱۳۹۷
ظاهراً فیلمنامه اولیه که اقای معادی نوشتن خیلی فیلمنامه قوی و خوبی بوده و حتی جشنواره "آسیا پاسیفیک" هم جایزه داده به فیلمنامه.
ولی برای ساخت فیلم تغییرات زیادی تو فیلمنامه اتفاق افتاده
۲۸ دی ۱۳۹۷
چقدر حیف :-((
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عمر سفر کردم
تا راه خانه ام را پیدا کنم..

***
کدام پل
در کجای جهان شکسته است؛
که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟!
هر سکوتی فریادی درون خود نهفته و پرورش می دهد. هرچه عمر بیشتری بهای آرامش کاذب و ظاهری این سکوت شود فروپاشی آن سهمگین تر خواهد بود.
تن شوری روایت حقیقی زوجینی ست که سال ها دلایل (بهانه های) درونی و بیرونی، جسارت رهایی را از آنان گرفته و مجبور به زیستن در بندی می کند که اگرچه شاید از منظر خارجی خوشبخت به نظر رسند ولی در حقیقت دور ازهم، زیر یک سقف زندگی غیرمشترک دارند. اما همه آنان می دانند بالاخره زمانی، فاجعه ای رخ خواهد داد که چون طوفان تمام گذشته را به نازیباترین شیوه ممکن ویران و پاک می کند.
این نمایش جسورانه و چالشی تنها برشی از زندگی یک زوج نیست واقعیتی عریان از روابط همسرانی ست که در چارچوب نظام تربیتی پراز اشتباه و کمبود، براساس عادت به زیست ناهمگون و دروغین، و پذیرش عدم برون ریزی درونیات، ادامه ولی قطعا در آینده ای دور یا نزدیک به نقطه شکست ... دیدن ادامه » و متلاشی می رسد.

تماشای این اثر خوش ریتم با کارگردانی و بازی های بسیار خوب، که با ایجاد فشار ذهنی مضاعف به مخاطب سفری روانی به درون برای او در پی دارد را پیشنهاد می کنم.

پ.ن : به عنوان یک تماشاگر تیاتر از جناب ثروتی به خاطر بیان و زبان متفاوت اجرای این نمایش و جسارت عدم تکرار فضاهای تجربی موفق قبلی سپاسگزارم.
مریم اسکندری
درباره نمایشنامه‌خوانی بیرون از مولینگار i
از لذتبخش ترین قسمت های تماشای یک نمایشنامه خوانی، درک اشتیاق نقش خوان به بازی و اجرای آن نقش روی صحنه است.
نکته ای که در خوانش تونی و رزمری (آقای مظاهری و خانم عظیمی) کاملا مشهود بود.
این فضاسازی جذاب مستعد رسیدن به اجراست.
موفق باشید.
ممنونم از لطفتون خانم اسکندری عزیز
خوشحالم که آنچه که ما دنبالش بودیم رو شما برداشت کردین و این باعث میشه خستگیمون در بره.
برای بنده تئاتر یعنی فضاسازی و تلاش برای زنده کردن جهانِ متن که ما در این اجرا به نمایشنامه خوانی محض اکتفا نکردیم و تلاش هایی ... دیدن ادامه » برای ساختن هرچه بهتر و بیشتر این فضا و جهان متن انجام دادیم که خوشحالم این فضاسازی برای شما جذاب و قابل قبول به نظر رسید.
۱۱ آذر ۱۳۹۷
جناب خورشیدی
برای شما و گروه محترم، آرزوی موفقیت در فعالیت های نمایشی پیش روی دارم
۱۱ آذر ۱۳۹۷
خیلی ممنونم ازتون خانم
۱۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای برهمنی عزیز
بابت امکانی که این یکی دوماهه به مخاطبانتون برای زندگی کردن در تیاتر دادید، فراوان سپاسگزارم.
از بند "سیزیف" دردانه رها نشده، "زندگی در تیاتر"؛ مهمان چندباره عزیزمون رسید.


پ.ن : خدایا بندگانت رو جوری که حدیث جانم بر "زندگی در تیاتر" عاشقه، شیدا و عاشق بفرما.
عزیز دلممممممم مریم جانم :***** :))))
۱۱ آذر ۱۳۹۷
حدیثمممم :******.....
۱۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مریم اسکندری
درباره نمایش سیزیف i
رسالت تیاتر بازتابی تمام نما از اوضاع جوامع انسانی است.عمدتا صحنه به مثابه آینه ای در برابر جهان محیطی و گاه ذهنی تماشاگر قرار و زبان شرح فلسفه وجودی انسان و درد بشری می شود که سرمنشا الهام هنری چیزی جز رنج نیست.
صحنه و مخاطب لازم و ملزومی برای بیان و تماشای یکدیگرند.
اما قدرت صحنه زمانی عیان می گردد که تماشاگر چنان تحت تاثیر فاکتور ویرانگری نمایش است که خود را همگام با بازیگر و در یگانگی با "او" بر روی صحنه به تماشا می نشیند.
"سیزیف" دومین دغدغه محمد برهمنی در "بازیگری تیاتر " و عمده آن ادای دینی به بازیگر فقید تیاتر و سینما "ویوین لی" است.
در این اثر شاهد سه رویارویی؛ تقابل بازیگر با خود حقیقی، با کاراکترهای مختلف خویش آن جا که در مقام خود بازیگر ظاهر می گردد، و با پارتنرهایش هستیم.
موثرترین بخش نمایش، هایلایت اثر نقش های مختلف بازیگر بر زندگی حقیقی اوست.اوج اجرا آنجاست که نقش جزیی از بازیگر و دیگر قدرت تمایز میان کاراکتری که خلق می کند و واقعیت خویش ندارد و مجبور به تکرار این آفرینش است.
نقش حتی در پایانی ظاهری در نگاه مخاطب دوباره متولد می گردد و حقیقت بازیگر را درپذیرفتن تکرار زایش سیزیف وار این رنج تا نقطه پایان زندگی کاری و یا شاید واقعی او اعلام می کند.
تماشای این اجرا مجموعه ای از لذت نگاه، و چشم جان است.


برای "او" که شرح درخشش در تعریف نگنجد :

قسم به تیاتر
به قداست صحنه
به آنی که بر گمراهی ام صحه گذاشتی
به ... دیدن ادامه » رنجی که در جان "تو" و در چشم "من" مشترک است
آن گاه که آفرینش خویش را در زایش هزاران باره ات تکرار کردی ،
ویرانه ای از درونم ساختی که نقطه پایان من در آغاز ستایش توست.
سپاس
۱۸ آبان ۱۳۹۷
هنرمند از طریق هنر خود مخاطبان را به احساسی مبتلا می‌کند که خود تجربه کرده است."تولستوی"

گام بلندی برداشته اید
مانا و استوار باشید "او" ی عزیز
۱۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما پادشاه را کشتیم، سعی کردیم دنیا را تغییر بدهیم. حالا تنها چیزی که گیرمان آمده، یک پادشاه جدید است که از قبلی بهتر نیست.
اینجا سرزمینی ست که برای آزادی جنگیدیم ولی حالا برای نان می جنگیم.
نکته ی عدالت این است که:
"همه وقتی برابر می شوند که مُرده اند."



#بینوایان

از: ویکتور هوگو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی نگاه، قلب و بغضمان گوشه ای از یک سالن جا می ماند.
شاید درست کنار برتیبا روی چرخ و فلک وسط حیاط مدرسه، جایی که هیچکس به دیگری نرسید.
چرخیدیم و چرخیدیم و چرخیدیم
عمر برفت و
جان برفت و
هیچ نرسیدیم که نرسیدیم..

چه ملموس، قطره قطره؛ به زلالی اشک هایی که بر روی و در دل ریختیم، و پاکی لبخندهایی که بر چشم و لب هامان نشست، به یادمان سرازیر شد التهاب، ذوق و همه احساسات متضاد آن سال های دور که برای ما نه دوازده ماه، فقط نه ماه تعریف میشد؛
از اول مهر تا آخر خرداد،
" بی تابستان".

سپاس و بازهم سپاس از امیررضا کوهستانی عزیز، خالق خلاق و صاحب سبک که امضایش بر اثر پیداست.

اگر هنوز گوشه ای از ذهن و روحتان به لطف ساختار غلط آموزشی درگیر کشمکش درونیات ایام کودکی و نوجوانی جا مانده در سال تحصیلیست،
" به شدت پیشنهاد می شود"
خوشحالم که کارو دوست داشتید
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
سپاس آقای الهی
حال غریبی داشت این تیاتر
۲۶ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بهار ما را به فراموشی سپرده بود و ما ناگهان
بدون مقصد به زمستان پرتاب شده بودیم
زمستانی که عنکبوت‌ها به دور قندیل‌های یخ
تار تنیده بودند
ما در زمستان سقوط کرده‌ بودیم بدون: 
کلاه
چتر
پالتو

این دستان ما خاموش و سرد در زمستان
به دنبال مأوا و سکوت بودند
ما نمی‌توانستیم به سراغ دست‌هامان بیاییم
و آنان را در زمستان پرستاری کنیم
ما دشمنان را نمی‌شناختیم
فقط ... دیدن ادامه » سرما و زمستان را حریف خویش می‌دانستیم
کسی از میان برف و یخ گفت: صبوری ما
توانست این سرما و زمستان را
برای ما رقم بزند.

همه با دهان خاموش
سخن‌اش را با سر تأیید کردیم
هنوز برف میبارید.



#احمدرضا_احمدی
احسان (صابر ابر): میدونی از این همه بدبختی چجوری خلاص میشیم مامان؟
یه شب یه شام ِ درست حسابی بپزی بخوریم، بعد سرِ فرصت همهٔ درزای درو پنجره هارو ببندیم، یکیمون شیر گازو باز کنه، بریم بخوابیم؛ صُب نشده همهٔ درد سرامون پریده..


#دیالوگ_ماندگار



از: اینجا بدون من / بهرام توکلی
به نام مادر، دختر و هوای نفس

لولیتا نمایشی در فضای سورئال با متنی قدرتمند و شاعرانه که در ساختاری درست با خلق تصاویری تاثیرگذار در دکوری ساده به فرمی دلپذیر تبدیل و به ذهن تماشاگر سنجاق می شود.

سفر به جزیره ای که متعلق به آنیست که زیر خاکش مرده دارد و رویا را در بیداری می توان یافت.
سرزمینی که اراده براساس رای اکثریت آنی قابل تحقق است.
کابوس خالی از سکوت و می توان از آن فرار کرد؛ کافیست شروع به شمارش کنی : ساکت؛ سکوت ، خالی؛ خلا. با صدور دستور ساکت به رضایت می رسی، سکوت می کنی و خالی از هر کابوسی به خلا تن درمیدهی.
فرار از کابوس خانه های محصور؛ خانه هایی که قرار بود مامن باشند اما دیوارهایشان محبسی برای تحمل رنج شد و پستوهایشان انباره درد.

ولی لابد محال است رفتن به جایی که برای رسیدن به آن باید به اندازه یک عمر خوابید؛ پانهادن در منزلگاهی که آزادی برقرار است.
چرا که در آنجا بیداری شرط اول ماندن است.
پلک برهم ننهادن و چشم ها را با آب باران شستن برای بهتر دیدن شرط است.
"دیدن"، شرط است.
باید پلک بالایت آسمان و پلک پایینت دریا باشد تا همه جامعه ات را کامل بنگری.

برای ... دیدن ادامه » گذار از جامعه گروگان گرفته شده توسط قوانین محدود به قانونگذار واحد که برآیند آن مرد علیه زن، زن علیه مرد و... انسان علیه انسان است به سرزمین آزاد و خالی از رنج لولیتاها(انسان)، که مجری قانون و قانونگذار و شهروند در یک چرخه برابر موظف به اجرای قانونند، باید از دریایی گذشت که حق خوابیدن بر روی امواج آن ممنوع است.

پیشنهاد می کنم این تراژدی چشم نواز با بازی های بسیار خوب و کارگردانی درست را در روزهای باقیمانده، از دست ندهید.
زنها را از رقصیدن منع کردند،
از آواز خواندن،
از عاشقی کردن،
بوسیدن،
خندیدن.
زنها در پیله های خود فرو رفتند
و از تنهایی بسیار شاعر شدند
و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند،
آواز خواندند،
عشق ورزیدند،
بوسیدند،
اما خنده نه؛
فقط گریستند..! 

از: سیمین بهبهانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست

از: حضرت سایه
شکوه حدادی و عباس الهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_آقای حاتمی کیا نمی بخشمت.
یک بار به خاطر رفتارت که دور از شان و شخصیت یک هنرمند بود و سخنانی که آن گونه بر سر اهالی سینما، طلبکارانه فریاد زدی در حالی که هیچ ارتباطی به آن سن و جایگاه نداشت.
و بار دیگر به خاطر اثرات آن رفتار که در ادامه، عده ای نه بر رفتارت، که بر آثارت تاختند و امروز تو را نماد همان قهرمان سالهای دورت خواندند.

آقای حاتمی کیا؛
یادت هست شهر آلزایمر گرفته بود؟
یادت هست حاج کاظمت تلنگر زد و هشیارمان کرد؟
قصه گفت؛
از عباس گفت،
از عباس های گم شده در خاطر شهر،
همان ها که سال ها جنگیدند و با تنی رنجور به خانه برگشتند.
همانان که اهل نی و آب وهور بودند و شهر، روحشان را خسته کرد.
آنان که مردانگی روششان بود ولی نامردی دستمزدشان.
سلحشور راست می گفت؛
مربی دهه اش گذشته.
آخر ... دیدن ادامه » آن قهرمان را چه به این زمان و مکان!؟
او و عباس ها گویی از ناکجاآبادی آمده بودند.اسلحه به دست گرفتند، جنگیدند، جنگ که تمام شد؛ خیال شهر و امنیتش که راحت شد، به همان ناکجا آباد خویش برگشتند.
جایی به دور از هیاهوی شهر و دود موتوری ها که خفه شان می کرد.

خالق حاج کاظم؛
مگر نگفتی : خیبری ساکته! دود نداره، سوز داره!!
پس تو را چه شده؟
حاتمی کیای امروز هیچ شباهتی به -فرمانده- ندارد.
قهرمان، با آن چشمان بی ادعا که حلقه اشکش آتش دل ما را خاموش نمی کرد کجا؛
این انسان عصبانی پرمدعا کجا.

راستش فیلم های سالهای اخیرت را دوست ندارم.
سینمای تو با آژانس، دیده بان، روبان قرمز، ارتفاع پست،موج مرده، به رنگ ارغوان برای من معنا دارد.آثاری که در آنها در قالب فرمی تحسین شده، مفهوم انسان و توجه به کرامت انسانی را روایت کردی.
پس بازهم از انسان بگو.
باز هم یادمان بیاور که :
مسیله عباس، مسیله همه ماست.
بعد از عباس، مردان و زنان بسیاری در این شهر از حافظه ها پاک شدند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برف نگرانم نمی‌کند
حصار یخ رنجم نمی‌دهد
زیرا پایداری می‌کنم
گاهی با شعر و 
گاهی با عشق...
که برای گرم شدن
وسیله‌ی دیگری نیست
جز آنکه 
"دوستت بدارم"

از: نزار قبانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید