آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سحر لیلی ئیون | دیوار
S3 : 05:52:49 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
راستش این مدت کرونایی فیلم تئاتر ندیدم انگار که در غیاب معشوق به رقیب پناه ببری دیروز دیگه طاقت نیوردم وقتی برای فرو رفتن در صندلی و لحظه ای که صحنه تاریک منو با خودش به ناکجا ببره دلم یه ذره شد به فیلم تئاتر پناه بردم و خوب قرعه فال از خوش شانسیم به این کار افتاد.
اولین حسم بعد تماشای فیلم تاسف برای خودم بود که این تئاتر رو از دست دادم هی بهمن اون سال رو مرور میکردم که کجا بودم و چرا این اجرا رو ندیدم. بعد افسوسم دو چندان شد که چه قدر جای این سبک کارهای قوی در تئاتر امروزمون خالیه در این مدت زمان کم از کجا به کجا رسیدیم.
سحرجان چقدر احساس من بعد از دیدن فیلم تئاتر این اجرا متفاوت بود و احساس کردم چیز زیادی از دست ندادم (کمااینکه همان زمان هم به دلایل مشابه اجرارو ندیدم) و اگر اجرای زنده رو دیده بودم، براش یک نقد بلند بالا می نوشتم :))
به ویژه که من از اتاق ورونیکا دو اجرای دیگه از دوگروه متفاوت دیدم و به نظرم قیاس مشخصی رو میشه دراین باره داشت.
با این حال به نظرم اگر محتوای غافلگیری و متن خوب رو ازش کم کنیم چیز زیادی از این اجرا باقی نمی مونه ... لااقل از نظرمن بازیها وکارگردانی بسیار ضعیف بود..
میثم هنزکی
اصصصصصلا محمد جواد !!! هر چقدر یه تئاتر رو بیشتر دوست داشته باشم این میل به ندیدن فیلم تئاترش بیشتره برام ! احساس اون صحنه پایانی و اون رورانس با شکوه رو چطور میشه از طریق فیلم تئاتر دریافت ...
درود
آقا یه دونه دوست دارم کفایت نمی‌کرد
هزاران دوست‌دارم نثار کامنت شما
محسن جوانی
درود آقا یه دونه دوست دارم کفایت نمی‌کرد هزاران دوست‌دارم نثار کامنت شما
مخلص آقا محسن جوانی عزیز
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پارسال همین روزها برای تعدادی از بچه های تیوال یه شور و شوق خاصی داشت در حدی که به حماسه چهارم تیر معروف شد.
آغاز این حماسه هم با دعوت آقای خطبیی از تیوالی ها برای نشست بعد از تئاتر بود و همین دورهمی با حضور دوستان و عوامل کار خاطره یه شب به یادموندنی رو در ذهن همه ما ساخت. این اتفاق مصادف با آغاز رسمی فعالیت انجمن حمایت از تماشاگران هم شد.
راستش وقتی حال و هوای پارسال به یادم میاد بغض تلخی از دلتنگی به گلوم می شینه.
کی فکرشو میکرد که در ابتدای تابستون نفس تئاترمون اینقدر سرد باشه.
همیشه میگم نمی‌دونی آخرین بار کی هست همه تلاشت رو بکن از حال، لذت کامل رو ببری تا بعدا جای حسرتی برات نمونه و هربار با این مدل اتفاقات این شعار زندگیم پر رنگ تر میشه.
امیدوارم بهار این زمستون زودتراز راه برسه که بی اندازه بعد از مسخ تئاتر مشتاق دیدار و دورهم بودنمون هستم.
با اینکه روز حماسه‌ حضور نداشتم، ولی گفتگو‌ها وکامنت‌های اون دوره از بهترین مکالمات تیوالی بود. هنوز بعضی وقتا می‌خونم بعضیاشون رو و می‌خندم.
سحر لیلی ئیون
صبا جان یادمه که کلی جاتو خالی کردیم. یادش بخیر واقعا
آخی 😊 چقدر عالی
یادمه بعد از حماسه که برای دیدن یه اجرای دیگه رفتم ایرانشهر، پوستر و امضاها رو دیدم. خیلی جالب بود.
یادش بخیر واقعا :(((
منم بعضی وقت ها که دلم برای حال و هوای اون روزها تنگ میشه میرم کامنت های پست گلبرگ رو میخونم :(
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کلی از دیدن مجازی دوستان ذوق کردم تجربه جالبی بود و استفاده از کامنت ها هم خیلی چسبید فقط زمانش رو لطفا زیادتر کنید با تشکر از اقای شادی:))))
چند کلام به بهانه روز روانشناس

در روزهای قرنطینه، فرصت پیدا کردم دو سریال لوسیفر و دروغ‌های کوچک و بزرگ رو ببینم که در آنها تراپیست نقش پر رنگی داشت و شخصیت‌های داستان برای حل تعارضاتشون به روانشناس مراجعه می‌کردند‌.

چیزی که برای من به عنوان کسی که حرفه اش روانشناسیه بسیار جلب توجه کرد این بود که روایت این بخش سریال به اتفاقات واقعی اتاق درمان بسیار نزدیکه و نقش ها با یک روانشناس حرفه ای منطبق هستند.
این سریال ها رو ببینید و مقایسه کنید با نقش کلیشه ای روانشناسان در فیلم و تئاترهای ایرانی که در آنها، تراپیست تنها در جایگاه دانای کل نشسته و دایم به نصیحت کردن می پردازه و انتظار داره با سخنرانی مشکلات ... دیدن ادامه ›› حل بشه!
شاید یکی از دلایلی که باعث شده شبه روانشناسی این قدر در ایران رواج پیدا کنه همین تصویری است که از روانشناس برای ما ساخته و تکرار شده ؛در صورتی که یک روانشناس پیش از هر چیز یک همراهه که در گام اول به مراجعه کننده اش خوب گوش می ده، با او همدلی می کنه و بدون قضاوت بهش کمک میکنه که خودش رو بهتر بتونه ببینه و بشناسه تا آهسته مسیر تغییر رو طی کنه

تصویر ذهنی شما از روانشناس چیه؟

یکی از آرزوهای من داشتن یک روانشناس مثل رابین ویلیامز توی "گود ویل هانتینگ" هست.
اینایی که گفتی رو هم میبینم ایشالا :)

روزتم مبارک :دی
۰۹ اردیبهشت
آخ آخ یه رابین ویلیامز جیبی رو هستم منم، شدید.


نه سحرجان :))) هیچم زشت نیست.
وقتی دیدی بیا اینجا بگو نظرتو.
۱۰ اردیبهشت
ممنون مجللی جان واجب شد حتما گود ویل هانتینگش رو ببینم حیف که رابین به خاطر افسردگی خود کشی کرد :((((
خواهش میکنم آقای کار آمد
حتما نفیسه جان دیدم میام همین جا میگم
۱۲ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
طرح بهای بلیت:
دو روز نخست: ۷۰،۰۰۰ تومان
از روز سوم به بعد: ۵۰،۰۰۰ تومان

یکی نیست بگه داری اشتباه می زنی قضیه تا اونجا که ما می دونیم برعکسه!!!
دو روز اول عکاس نداره، از روز سوم به تعداد هر تماشاچی یه دونه عکاس هم هست، حالا انتخاب با خودتون D:
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
با این روند تا روز آخر اجرا رایگان می شه ابشالا
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
یکی رفت گفت دارن اشتباه میزنند درستش کردند:)))
یکی جان بی زحمت برو بهشون بگو پروفابل نظر اولی تعریف و تمجید کنه تاثیر عکس داره. اینم دارید اشتباه می زنید:))))
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش رو دوست داشتم و نکته لذت بخش قضیه این بود که بعد مدت ها یه اجرا بدون حواشی عکاس و تماشاگر نما دیدم حتی جاهایی که خنده دار بود با خنده های عجیب غریب روبرو نشدم.
خلاصه خدا قسمت همگی کنه دیدن اجرا در سکوت کامل رو:)))
آمین ..........
۰۳ دی ۱۳۹۸
@میشا جان می بینم دست راستم و آمین دوستان جواب داد بیگانه در خانه رو در آرامش کامل دیدید:))))
۰۷ دی ۱۳۹۸
سحر جانم،
واقعا اثر داشتا.
خدا خیرت بده. اجرت با ...
هفته ای دو، سه بار قبل تئاتر اگه دست راستتو رو سر من بکشی خدا هر چی بخوای بهت میده! (ش. خنده نمکی:) )
۰۷ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیروزی رویت خواهد شد، حتی اگر در کاسه چشمهای من و تو گیاه روییده باشد.

پ.ن: چه قدر این روزها به این قسم حرفا نیاز داریم تا چرک ناامیدی که به تنمون نشسته ، بشوریم بره.
یه تل متل یه قصه
یه قصه از رو غصه
یه تل متل فریدون
خونه اش کجا تومیدون
قصه ما دروغ نیست
دیس کباب و نون نیست
قصه ما راسته
دوری نون و ماسته
قصه ما قصه شب نیست
که باهاش چشاتو رو هم بگذاری
بری تو خواب یواش یواش
قصه ما صدای سور حضرت قیومته
باشه که مرده ها هم جلدی باهاش ... دیدن ادامه ›› بیدار شن
فانوس داس و ور دارن شبونه دس به کار شن

پ.ن: این روزها بعضی اثرها در ذهن پررنگ تر تکرار می شود و غمنومه فریدون به آهنگسازی استاد علیزاده و نویسندگی پیمان قدیمی از این دست کارهاست‌. شنیدنش در این حال و هوا بسیار توصیه می شود.


https://www.beeptunes.com/album/486263853/%D8%BA%D9%85%D9%86%D9%88%D9%85%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86

لینک خرید قانونی از طریق بیب تونز
همینطوریش من با غمنومه گریه‌م می‌گیره.
حالا توو این روزا و حالا که دیگه هیچی.
۲۸ آبان ۱۳۹۸
واقعا نسیبه جان مگه میشه با این اثر غصه نخورد اونم حاصل روزهای ۸۸ هست
ممنون از لطفتون آقای هندی
۰۱ آذر ۱۳۹۸
غمنومه فریدون
۰۷ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاد باد آن روزگاران یاد باد ...
یاااااااااد بااااااااااااد واقعا
۱۶ آبان ۱۳۹۸
سحرررررررررررر⁦
۲۶ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سحر لیلی ئیون
درباره نمایش پا i
نمایشی بدون ادعا که منو با خودش همراه کرد و در جای درست از تماشاگر خنده می گیره. از ایده جابه جایی در دو اپیزود خوشم اومد به خصوص وقتی هنوز متوجه جابه جایی اپیزود نشده بودم مرد لنگیدن رو آغاز کرد گفتم ای بابا یهو وسط نمایش یادش افتاد بلنگه

پ.ن: یه تشکر هم از عوامل سالن انتظامی باید بکنم که وقتی وضعیت منو دیدن(باعصا) بدون اینکه من خواهش کنم صندلی جدا برام آوردند.
روی نگاهم
غلیظ و داغ
چه قهوه ای می ریزد چشم هایت
عرق میکند نگاهم
ومست میکنی
۱۰ نفر این را دوست دارند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
چه قهوه ای میریزد نگاهت ...
عالی
۱۲ تیر ۱۳۹۸
خانم ارادتمندم
۱۲ تیر ۱۳۹۸
به
کدام
سو
می نگری؟

انگار
به پنجره ایی چوبی
سال هاست
که چشم دوخته ایی،

منتظری
منتظری که بیاید
کنار پنجره،

با همان موهای همیشه آشفته
و ... دیدن ادامه ›› چشم‌های زیبا،
که تو را مست
و چشم انتظار کرده،

کمی نزدیک تر بیا
بگذار بوی ناب تن تو
هوای تنفسم باشد
و با آن به سوی ابرها
پرواز کنم،

به من نگاه کن
پاییز
از چشمان من
شروع می شود
که طپش های قلبم را مدام،
به لرزه عجیبی می اندازد.

به
کدام
سو
می نگری؟

#مجتبی
۱۸ تیر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لباس های نو رو از گنجه در بیارم ‌موهامو ببافم سرخاب و سفید آب کنم؛ چون قرار پنج شنبه بعد از دلتنگی بسیار به دیدار معشوق برم اما یه ندایی از درون منو می خراشه و نمیگذاره خرامان به سوی یار برم. نکنه همون صورت وسیرت نداشته باشه.
با امید دیدار ، روی ماهش رو بوسیدم و راضی به فراق شدم اما حالا دل تو دلم نیست که اگه خودش نباشه چی ؟
اصلا نصف لذت و هیجان در دیدار بعد از زمانهای طولانی مربوط به همین حس هست سحر جانم :)
اینکه ببینی همونطوریه؟ تغییر کرده؟ بهتر شده یا ...
۱۴ خرداد ۱۳۹۸
خودشه شک نکنید....
۳۰ خرداد ۱۳۹۸
آقای محسن اجرا اول رو دیدم خیالم راحت شد.
۳۰ خرداد ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خونه تکونی عید برای من یعنی ریختن زندگی یکساله ام رو داریه و تماشا کردنش
تا یهو به بروشور تو رسیدم آهنگت رو پلی کردم و ساعت ها ، هزار بار تو خیال تماشات کردم .
زودبرگرد
دلتنگتم
برگشت ! :)
۰۸ خرداد ۱۳۹۸
حالا که برگشته خوشحالی بازگشتش از یه سمت و دلهره اینکه نکنه خودش نباشه از سمتی دیگر ؛حالی بس غریب رو داره
۰۸ خرداد ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشی دو نفره
تو بازیگر
من تماشاچی
نقش سنگدلی ات طولانی بود
پیش از رورانس رفتم.
رقصیدی اگر ستاره ای ساز زده
انگار کسی سیب تو را گاز زده
ای ماه تو را دیدم و گفتم که فلک
این سکه به نام من از آغاز زده
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
و ما مست از اجرا ، پرونده تئاتر ۹۷خود را بستیم.
سرمستی تان ساری به دوسیه تیاتر 98 :)
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
ممنون از دعای خیرتان مریم جان
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
خیر در پس و پیش افعال و افکار و اقدامتان
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نکته ای که منو قانع کرد این کار رو ببینم اجرا درآموزشگاه بود که سطح انتظارم رو مشخص می کرد تا اینکه برم سالن تیاتر اجرا آماتور ببینم.
کار سه اپیزود بودکه من ربطش‌رو بهم درک نکردم اما ایپزود زن وشوهرتیاترباز رو دوست داشتم یه جوری وصف الحال خودمون بود.

پ.ن:در بدترین شرایط کار رو دیدم زانوهای عقبی تو گردنم و گردن جلویی تو شکمم بود:((((
گردن جلویی :)))
۱۵ اسفند ۱۳۹۷
عزیزممم قشنگ درکت کردم چه اوضاعی داشتی ... خاطره شد برات :)))
۱۵ اسفند ۱۳۹۷
در چه موقعیت عاشقانه ای نگاه میکردید! :))
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با قصد اینکه 50 دقیقه حتی نباید نفس بکشید به دیدن کار برید.
باید برای تماشای این اثر ورود هر نوع موبایل اکیدا ممنوع اعلام بشه ، به نظرم برای درک بهتر مفاهیم مستتر در این کار لازم الاجراست !
۳۰ دی ۱۳۹۷
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در خلاصه این کار ذکر شده است که : این نمایش برشی از یک زندگی زناشویی است. رویکرد این نمایش، نگاه کردن به زندگی این زوج با شیوه تئاتر درمانی یا «سایکو درام» است. در تعریف تئاتر درمانی آمده است: «نوعی کاوش علمی جهت دریافت حقیقت از طریق شیوه‌های نمایشی است.»
من تعریفی کوتاه از سایکودرام ارائه می دهم و قضاوت با تماشاگران این کار که آیا سایکو درام بوده یا نه ؟
سایکودرام یا "نمایش روانی "روشی در درمان است که بر محور آفرینش خویشتن از طریق ایفای نقش قرار دارد . پایه گذار سایکودرام ژاکوب لوی مورنو اعتقاد داشت که هویت ما تحت تاثیر نقشی است که در سناریوهای از پیش تعیین شده زندگی به ما محول شده است و ما با تکرار این نقش ها انقدر با آن ها همذات پنداری می کنیم که به تدریج خلاقیت و شهامت خود را از دست می دهیم. در سایکودارم هیچ کس تماشاگر نیست .تمام شرکت کنندگان در یک گروه سایکودرام وارد سناریوی نمایشی می شوند و در همان حال تماشاگر فعال نقش های دیگران هستند و به آنها بازخورد میدهند.در سایکودرام مساله ها ،دغدغه ها و گره های زندگی را در قالب نمایش در می آوریم و با درگیر شدن در این نمایش ها به شناخت بهتری از انچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم میرسیم.
سوالی که از دیشب ذهنم را خیلی مشغول کرده یعنی نمایش رو قطع کردن و چندتا دیالوگ با تماشاگرها داشتن کار روانشناختی می شود؟
وقتی اطلاعاتی را با سرچ ساده از گوگل می توان فهمید چرا کارگردان از آن غافل شده ؟؟ و حتی اینقدر به آن مطمئن بوده که در خلاصه کار برای تاکید آورده است.
اولش مثل یه کت واک شروع شد از یه جایی با خودم گفتم یعنی میخواد یک ساعت همین رو به خوردم بده که کم کم ورق داستان برگشت.
یهو به خودم اومدم جایی وسط سیاهی ول شدم انگاری گوشه رینگم و پشت سر هم یکی منو با مشت میزنه و هر مشتی محکم تر از قبلی منو مچاله تر می کرد .
اینکه من به عنوان انسان معاصر مسئول همه اینها هستم.
من مسئول خشکی کره زمینم که هستم.
من مسئول زباله دانی زمینم که هستم.
من مسئول بی هویتی خودمم که هستم.
من مسئول این ولع سیری ناپذیرم که هستم.
از یک جایی به بعد حالت تهوع گرفتم از همه اطرافم و خودم بیشتر از همه
حکایت این تئاتر حکایت غلط خوردن ما تو لجنه اما اینقدر بسته بندی این لجن شیکه که ... دیدن ادامه ›› همه چیز از یاد ما میره و حتی در داشتنش از هم سبقت می گیریم ؛هیچ کدوم از ما هم در این قضیه مستثنی نیستیم چون تو یک جامعه زندگی میکنیم.
من مسئولم، مسئولم اما عین خیالم نیست و راحت راه میرم غذا میخورم کتاب میخونم و با پز روشنفکریم بقیه رو خفه میکنم.
برنامه داشتم که برم این نمایش رو؛ ولی تقریباً مطمئن شدم مخاطبش من نیستم.
ممنون خانم ئیون بابت اشتراک‌گذاری نگاه‌تون.
۰۸ دی ۱۳۹۷
خواهش میکنم آقای جوانی
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ازت می ترسم
انگار هم دوست منی هم دشمن من
هم میخوای بهم کمک کنی هم بندازیم تو هچل
انگار همیشه هم دروغ میگی هم راست
نکنه می خوای من بمیرم......
دیروز ازصبح آهنگ اول نمایش گوش می دادم :)
۲۵ آذر ۱۳۹۷
برای ماها که شدیدا دلتنگ سیزیف هستیم فقط اعتیاد و گوش دادن به این آهنگ میتونه یه ذره آروممون کنه...
۲۶ آذر ۱۳۹۷
اهنگشو از کجا میتونم دانلود کنم؟
۰۷ تیر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید