تیوال سحر لیلی ئیون | دیوار
S3 : 10:09:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با قصد اینکه 50 دقیقه حتی نباید نفس بکشید به دیدن کار برید.
باید برای تماشای این اثر ورود هر نوع موبایل اکیدا ممنوع اعلام بشه ، به نظرم برای درک بهتر مفاهیم مستتر در این کار لازم الاجراست !
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در خلاصه این کار ذکر شده است که : این نمایش برشی از یک زندگی زناشویی است. رویکرد این نمایش، نگاه کردن به زندگی این زوج با شیوه تئاتر درمانی یا «سایکو درام» است. در تعریف تئاتر درمانی آمده است: «نوعی کاوش علمی جهت دریافت حقیقت از طریق شیوه‌های نمایشی است.»
من تعریفی کوتاه از سایکودرام ارائه می دهم و قضاوت با تماشاگران این کار که آیا سایکو درام بوده یا نه ؟
سایکودرام یا "نمایش روانی "روشی در درمان است که بر محور آفرینش خویشتن از طریق ایفای نقش قرار دارد . پایه گذار سایکودرام ژاکوب لوی مورنو اعتقاد داشت که هویت ما تحت تاثیر نقشی است که در سناریوهای از پیش تعیین شده زندگی به ما محول شده است و ما با تکرار این نقش ها انقدر با آن ها همذات پنداری می کنیم که به تدریج خلاقیت و شهامت خود را از دست می دهیم. در سایکودارم هیچ کس تماشاگر نیست .تمام شرکت کنندگان ... دیدن ادامه » در یک گروه سایکودرام وارد سناریوی نمایشی می شوند و در همان حال تماشاگر فعال نقش های دیگران هستند و به آنها بازخورد میدهند.در سایکودرام مساله ها ،دغدغه ها و گره های زندگی را در قالب نمایش در می آوریم و با درگیر شدن در این نمایش ها به شناخت بهتری از انچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم میرسیم.
سوالی که از دیشب ذهنم را خیلی مشغول کرده یعنی نمایش رو قطع کردن و چندتا دیالوگ با تماشاگرها داشتن کار روانشناختی می شود؟
وقتی اطلاعاتی را با سرچ ساده از گوگل می توان فهمید چرا کارگردان از آن غافل شده ؟؟ و حتی اینقدر به آن مطمئن بوده که در خلاصه کار برای تاکید آورده است.
اولش مثل یه کت واک شروع شد از یه جایی با خودم گفتم یعنی میخواد یک ساعت همین رو به خوردم بده که کم کم ورق داستان برگشت.
یهو به خودم اومدم یه جایی وسط سیاهی ول شدم انگاری گوشه رینگم و پشت سر هم یکی منو با مشت میزنه و هر مشتی محکم تر از قبلی منو مچاله تر می کرد .
اینکه من به عنوان انسان معاصر مسئول همه اینها هستم.
من مسئول خشکی کره زمینم که هستم.
من مسئول زباله دانی زمینم که هستم.
من مسئول بی هویتی خودمم که هستم.
من مسئول این ولع سیری ناپذیرم که هستم.
از یک جایی به بعد حالت تهوع گرفتم از همه اطرافم و خودم بیشتر از همه
حکایت این تئاتر حکایت غلط خوردن ما تو لجنه اما اینقدر بسته بندی این لجن شیکه که همه چیز از یاد ما میره و حتی در به دست آوردنش از هم سبقت می گیریم ؛هیچ کدوم از ما هم در این قضیه مستثنی نیستیم چون تو یک جامعه زندگی میکنیم.
من مسئولم مسئولم ... دیدن ادامه » اما عین خیالم نیست و راحت راه میرم غذا میخورم کتاب میخونم و با پز روشنفکریم بقیه رو خفه میکنم.
برنامه داشتم که برم این نمایش رو؛ ولی تقریباً مطمئن شدم مخاطبش من نیستم.
ممنون خانم ئیون بابت اشتراک‌گذاری نگاه‌تون.
۰۸ دی
خواهش میکنم آقای جوانی
۱۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ازت می ترسم
انگار هم دوست منی هم دشمن من
هم میخوای بهم کمک کنی هم بندازیم تو هچل
انگار همیشه هم دروغ میگی هم راست
نکنه می خوای من بمیرم......
دیروز ازصبح آهنگ اول نمایش گوش می دادم :)
۲۵ آذر
می بیبینم که معتادهای این آهنگ زیادن همگی باید بریم کمپ سیزیف:(((
۲۶ آذر
برای ماها که شدیدا دلتنگ سیزیف هستیم فقط اعتیاد و گوش دادن به این آهنگ میتونه یه ذره آروممون کنه...
۲۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام آقای سلیمانی
ممنون از لطفتی که نسبت به دانشجو ها داشتید اما فروش در گیشه به دانشجو برای اجرایی که فروش اینترنتی داره عملا یعنی جایی پرت از صحنه و دید؛کاش حتی اگه به تعداد محدود هم شده تخفیف دانشجویی با خرید اینترنتی بگذارید.
اینکه اجرا به دانشجوها تقدیم بشه نظر لطف شماست اما بهتر اگه دغدغه این قشر رو داریم قدم های موثری برای تسهیل در دیدن اجرا براشون قائل بشیم.
با سپاس از عوامل محترم اجرایی
ما که نه دانشجو هستیم و نه چیز دیگه . از ما گذشته این حرف ها.
ولی نمیدونم چرا تو این شهر "سرباز" جماعت رو تو مجامع فرهنگی آدم حساب نمیکنند.
خیلی از بچه های فرهنگ دوست رو میشناسم که سرباز هستن و شرایط مالی فوق العاده حساسی رو دارن تجربه میکنن. باید نگاه ... دیدن ادامه » ویژه ای به قشر سرباز بشه
خیلی از بچه های شهرستان رو هم میشناسم که علاقه مند هستند و الان که دوره سربازی رو میگذرونن، امکان بهره مندی از فضای تئاتری رو دارن. و گرنه چند ماه دیگه برمیگردن شهرستان و دور میشن از فضا

سربازها رو دریابید، چون معمولا هم از لحاظ مالی تو شرایط مساعدی نیستند، و هم شرایط روحی شون خوراک فرهنگی میطلبه.
۱۳ آذر
درود بر خانم لیلی‌ئیون، و آقایان غیوری، فتحیان و سلیمانی

جناب غیوری و جناب فتحیان سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند... به امید آن روزها... البته آرزو دیگر کافیست و باید اقدام کرد... هرچند خیلی دیر شده خیلی...
۱۴ آذر
آفرین بر رضا غیوری
۱۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با این دید که قرار یک انتقام ببینم وارد سینما شدم و یک ساعت ونیم شکنجه شدم اما راضی از سینما اومدم بیرون!
دیدن این فیلم سخته برای همین به هرکسی نمیشه توصیه کرد یک مانیفست شخصی در برابر همه آنچه که بر کارگردان و فیلم هاش گذشته ؛ بهترین سکانس برای من سکانس شنا خانم یایا با گرمکن ورزشی و هم چنین سکانس آخر که شلیک نهایی به تماشاگری که هنوز در خوابه و نفهمیده کجا چه خبره.
ای بابا چقدر گیج شدیم من عاشق کاهانیم اما همه به این فیلمش بدو بیراه میگن بالاخره شکنجه میشیم یا خوشمون میاد؟
۱۲ آذر
آقای کار آمد شکنجه هم نشوید حوصله تون سر میره
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد مدت ها فیلمی دیدم که از سینما رفتن پشیمون نشدم!
سلام همیاری جان
لطفا برای فیلم گلدن تایم یک صفحه ایجاد کنید .
با سپاس
درود بر شما
برگه فیلم گلدن تایم: https://www.tiwall.com/honarotajrobeh/goldentime
با سپاس
۰۶ آذر
ممنون همیاری جان
@آقای عبدالهی 12 اپیزود هست که بعضی هاش خوبه اما کلا از دیدنش راضی بودم.
۰۶ آذر
چه جالب..ممنون :)
۰۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول اجرا با خیال راحت تو صندلیم فرو رفتم تا خانم مولایی رو تماشا کنم واز موسیقی مست بشم که این روزها بارها و بارها جهت مرهم بی قراری سیزیف گوش میکنم اما کم کم جمعیت خارج از ظرفیت زیاد شد اینقدر که جای میز در صحنه عوض شد و من ترسیدم نکنه این موضوع به تمرکز و رهایی بازیگرا لطمه بزنه به خصوص که بازی ها به شدت تحت تاثیر صحنه بود مثل پرت کتابا و... اما زهی خیال باطل هر دو غرق در نقششون فارغ از همه تماشاگرها بازی کردند حتی آقای گرجی راحت کتاب ها رو پرت کردند و تماشاگرها سعی کردند با دست مراقب سرشون باشند.
رورانس اول من پر شورتر از بار قبل بلند شدم دست زدم و با جمله"بنشیینید حرومزاده ها" نشستم چه خوب که می شد دو بار بلند بشی و از عمق وجودت دست بزنی تا کمی از انرژی که از صحنه گرفتی تخلیه بشه.
پایان نمایش همراه با اشک های خانم مولایی اشک ریختم چون حس میکردم ... دیدن ادامه » که با بلانش خداحافظی سختی رو پشت سرمی گذارند و دلم میخواست سفت بغلشون کنم.
مرسی به همه عوامل که این حال را برای ما رقم زدند و بی صبرانه منتظر اجرا مجدد هستیم.
سحر جون بار چندمت بود ؟ :)
وای منم دقیقاً همین حس شما رو داشتم میخواستم برم خانم مولایی بغل کنم خیلی جلوی خود گرفتم!
۳۰ آبان
نه سحر جان اجرای آخر نبودم ولی بار دوم می خواستم خانم مولایی بغل کنم سفت :)
۰۱ آذر
باهاتون موافقم

بارها طبق روال دست زدم برای بازیگرها و عوامل

اما سری دومی که رفتم سیزیف رو ببینم و مخصوصا پایان اصلی نمایش،با حس و حالی عجیب و از ته دل دست زدم
هیچ وقت اینقدر احساساتی نشده بودم برای یک نمایش.

شاکی شدم از جمعیتی که داشتن صحنه رو پر میکردن اما میدونستم تو بازی اقای گرجی تاثیری نداره.

و ... دیدن ادامه » اینکه من هم منتظر اجرای مجدد هستم

تماشای این کار تجربه ای بی نظیر برای یک علاقه مند به هنر تئاتر هست
۰۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع مهمی در تربیت جنسی کودک رو برای کار انتخاب کرده بودند و با همه سختی ها و ممیزی ها همین که به اجرا رسیدند،دست مریزاد داشت ؛ اما کار نه دکور،نه طراحی لباس برای شخصیت های اصلی جز حیوانات نداشت وریتمش برای کودک خیلی آروم بود. ما با کار ماهی سیاه کوچولو توقعمون از آقای عاقبتی بالا رفته امیدوارم در کارهای بعدی یه سر وگردن از ماهی سیاه کوچولو جلو بزنند.
برای یکی از جلسات کلاس خلاقیت ادبی در پایه پنجم و ششم شازده کوچولو را با صدای احمد شاملو انتخاب کردم و از بچه ها خواستم احساس و تفسیرشون در مورد داستان را بنویسند چندتا از جواب ها را بدون هیچ دخل و تصرفی برایتان بازگو میکنم.
زهرا کلاس پنجم: حرف های آخر مرد خیلی خیلی زیبا بود و ادم دلش می خواست که گریه کنه ولی هر موجود یا آدمی یک روزی می میره هیچ وقت نمی مونه این رو همه می دونن.قدر همدیگر رو بدونیم به یاد هم باشیم تا می توانیم مانند آن مرد با نگاه کردن و یه یاد افتادن به بعضی چیزها خاطراتمان با آنها و زندگی با آنها را به یاد بیاوریم.
حنانه کلاس ششم: شازده کوچولو زود قضاوت کرد و خلبان عصبانی شده بود و همش بد رفتار میکرد شازده کوچولو ناراحت شد و داشت گریه میکرد چون درباره ی گل حرف زد و آخر گریه اش در آمد
نرگس کلاس ششم:این آدم بزرگا چرا اینجوری اند ؟واقعا ... دیدن ادامه » که عجیب هستند!من که اصلا دوست ندارم وقتی بزرگ شدم عجیب و غریب شوم!
چقدر فعالیت و حضورتون میتونه شریف و تاثیرگذار باشه
جایگاهتون رشک برانگیز هست واقعا
۲۷ آبان
سپاس از لطفتون آقای غیوری باید این کامنت رو قاب گرفت:))))
۲۷ آبان
واقعا چرا بعضی از آدم بزرگا عجیب غریبن؟ از نظر جسمی و عقلی رشد میکنن و بزرگتر میشن ولی در مقابل، وسعت قلبشون کمتر و کمتر میشه.
۲۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای خرید بلیط اجرا آخر ، حماسه نبرد ترموپیل تکرار شد تبریک به همه فاتحان:))))

پ.ن: جنگ ترموپیل از سری نبردهای خشایار شاه با یونان است که به فتح آتن انجامید.
سلام به گروه محترم اجرایی توبرگه قبلا نوشته بودید یکشنبه ها با 50 درصد تخفیف که الان مد نظر گرفته نشده ؛کاش تخفیفی لحاظ میکردید کودک که نداریم اما دل که داریم
اعمال میشه موقع خرید
۲۲ آبان
به نظرم آقای عبداللهی رو هم خبر کنیم برای یکشنبه
۲۳ آبان
درود بر شما
ضمن سپاس از دقت نظر شما، اجرای روزهای یکشنبه این نمایش، دارای ۵۰٪ تخفیف عمومی است که اعمال شده است.
با احترام
۲۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست‌؟
‌ از سالن تئاتر بیرون بیای تو هوای پاییز قدم بزنی آواز بخونی و مرتب از خودت سوال بپرسی چه طور میشه همه چیز اینقدر هماهنگ باشه؟! چه طور میشه اینقدر خوب بازی کرد؟!‌ ‌‌‌‌‌
‌ پ.ن :تمام مدت نمایش نگران بازیگرها بودم که نکنه اتفاقی براشون بیفته آخر هم انگشت پای آقای گرجی زخمی شد.‌‌
پ.ن2:بشتابید که دیدن یکبار این کار کم است‌
پ. ن3:سلبریتی تئاتر خونده محترم میای تئاتر با بغل دستیت حرف نزن
نوشتن مفصل در موردش رو به بعد از دیدن دوم واگذار میکنم فقط الان بگم اگه تئاتر فیزیکال و کم دیالوگ دوست دارید بشتابید و از این گروه جوان و پر انگیزه بیشتر حمایت کنید حیفه که سالن نصف پر میشه
سلام.تلگرام نتونستم پیداتون کنم.آدرس دیگه میومد.درباره ی کار بلوچستان.آدرس خودمو میذارم ممنون میشم پیام بدید که ذخیره کنم.
@Ebrahima64
۰۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.etemaad.ir/fa/main/detail/111662/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%90-%DA%AF%D9%84%D9%87%E2%80%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%86%D9%88%D9%BE%D8%A7%D9%86
نقد صالح تسبیحی از این نظر که به نقاط قوت وضعف فیلم در کنار هم اشاره کرده است به نظرم خواندنیست
"اثر هنری یکی از مشخصه‌هایش «اصیل بودن» (اورژینال بودن) هم هست.."
۲۵ مهر
فیلم دوست داشتنی من نبود
به نظرم اون تازگی این قشر برای مردم از بین که بره و بخوان برن تو لایه های عمیق تر فیلم میفهمن چقدر دستش خالی بوده. شخصیت پردازی ای وجود نداشته. جنس سیدی جنس فیلم سیزده هه. از همون طبقه است و برای همین اون فیلم یه فیلم موندگار شده. ... دیدن ادامه » این یکی بیشتر ترقه بازیه. زود فراموش میشه.
۲۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه ایده خوب که تا مرحله اجرا فاصله داشت و به پختگی نرسیده بود اما خسته نباشید میگم به بازیگرها چون می دونم تئاتر فیزیکال چه قدر سخته
کاشکی فرهنگ نقد پذیری داشتیم تا پیشرفت کنیم نه اینکه با انگ بی سوادی و... مخاطب رو سرکوب کنیم دیشب در گفت وگو با کارگردان بارها به ما گفتند که ما ارشد تئاتر داریم وچون سواد تئاتر ندارید نمی دونید کار ما چه قدر مطابق استاندارهاست کاش از همه اون استادها که دیشب نام بردید و گفتید کار مارو دیدند ودوست داشتند فرهنگ نقد پذیری و برخورد با مخاطب هم یاد میگرفتید.
البته بخشی از تاکید آقای رضایی بر تحصیلات تئاتری شون، بخاطر توضیح نکات فنی بود
اگرچه کمی لحن و نگاهشون رو خودپسندانه احساس کردم، ولی صحبت هاشون خیلی به این نکته تاکید نداشت که ما بیسواد هستیم پس نباید صحبت کنیم.
مثل یکی از بازیگران کار، که برای اثبات ... دیدن ادامه » ضعف های کاری که آقای لهاک دوست داشته بودند، یه سری اصول اولیه و آکادمیک تئاتر رو مثال می آوردند (درست یا غلطش رو من نمیدونم) و به توضیح مطالبشون میپرداختن وگرنه قصدشون به رخ کشیدن تحصیلات نبود
۱۸ مهر
چرا چندین بار اینو گفتند که ما ارشد تئاتر هستیم و شما چون نمی دونید نمیفهمید بعد هم که دیگه تو مانیفستشون علنا مارو به تئاتر ندیده و نشناخته محکوم کردند
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه محترم که تخفیف دانشجویی میگذارید خوب چرا خرید اینترنتی حتی تعداد محدود قرار نمی دید که تکلیف آدم مشخص باشه بلیط داره یا نه
محمد لهاک، علی نوروزی، زهره مقدم و بابک این را خواندند
محمد ونائی و رامین غفرانی این را دوست دارند
درود بر شما
به درخواست سالن مولوی تخفیف دانشجویی این نمایش تنها به صورت حضوری و از گیشه امکان پذیر خواهد بود.
با سپاس
۱۱ مهر
همیاری جان من فرآیند رو که همین مولوی بود اینترنتی با تخفیف دانشجویی خریدم تو این مدت کم قانون مولوی عوض شده یا به گروه اجرایی بر میگرده ؟
۱۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد فیلم تعریف ها و نکته ها زیاد گفته شده نکته اصلی من اینکه چرا برای فیلم رده سنی در نطر گرفته نشده؟؟ چرا نزده دارای صحنه های نا خوشایند که برای همه مناسب نیست.
تو سینما پر بچه بود و من تمام مدت به فکر این بچه ها بودم حتی مادر بغل دستیم میگفت اگه می دونستم بچه ام رو نمی آوردم تا کی میخوایم از استاندارها دور باشیم؟؟
کلیت صحبتتون رو کاملا قبول دارم و موافقم باهاتون که بایستی رده سنی مخاطب آثار مشخص بشه. اما آیا مردم ما دفعه اولی هست که با سینمای دفاع مقدس روبرو میشن؟ به نظرم کم دقتی و بی توجهی وعدم عادت مردم ما به تحقیق درباره اثری که به دیدنش میرن هم هست.
هزارپا صحنه ... دیدن ادامه » دلخراشی نداشت اما اصلا مناسب بچه ها نبود. کارتون فهرست مقدس هم مناسب کودک نبود. نمایش الیور توئیست هم همینطور، یا ریچارد که پسر بچه ای که پشت سر من نشسته بود رو اعصاب و روان من حرکت کرد تا آخر نمایش.
به نظرم کمی هم تقصیر رو به مخاطب بدیم در این موارد.
۱۳ شهریور
نظر شما صحیح هست. اما رده بنده سنی در ایران از طرف معاونت سینمایی وزارت ارشاد اعمال نمیشه بلکه اقدامی داوطلبانه از سوی تهیه کننده و صاحبان فیلم هاست. و هیچ ضمانت اجرایی هم نداره. هیچ سینمایی رده بندی سنی رو اجرا نمی کنه و از ورود کودکان جلوگیری نمی کنه. ... دیدن ادامه » متاسفانه رده بندی در کشور ما به اقدامی تبلیغی تبدیل شده و هر فیلمی که بخواد تماشاگر بیشتری جلب کنه روی تبلیغاتش رده بندی درج می کنه.
بنابراین تنها راه فعلا این هست که خانواده ها خودشون مراقب باشن! از پوستر فیلم عکس ها پرس و جو ااز دوستان و... تا حدودی میشه حال و هوای فیلم رو به دست آورد.
اما در مورد این فیلم این حجم از خشونت رو من هم نپسندیدم.
۱۵ شهریور
حرفتون رو قبول دارم.
حالا این فیلم که دفاع مقدسی بود و ممکن بود خود تماشاگر موضوع رو لحاظ کنه. ولی سر فیلم "دراکولا - رضا عطاران" ما به اسم یه فیلم کمدی بلند شدیم رفتیم سینما، جوری بود که خواهر زاده هفت ساله من خودش دستش رو میذاشت جلو چشماش و میگفت ... دیدن ادامه » هرموقع صحنه تموم شد به من بگید که دستم رو بکشم

۱۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایپزود نامه های عاشقانه یه مجنون در اسایشگاه به معشوقش رو می شنوم تک تک کلمات رو با همه وجودم حس میکنم از خودم می پرسم چی شد که من بعد از "او" اینجوری نشدم مگه نه اینکه اسایشگاه ها پر از آدم های مجنونه که در فراق یار دیگه سرپا نشدند همیشه فکر میکردم منم بعد از"او" همین میشم .منی که حتی برای نفس کشیدن به حضورش نیاز داشتم و در گاهی نبودن هاش مرتب باحمله های تنگ نفس دست و پنجه نرم میکردم ویا منی که وقتی نگاهش میکردم بازم دلم براش تنگ بود و روزهای نبودنش به همه چی از پیرهن تنش تا زمین زیر پاهاش حسودیم میشد که "او" رو دارند و من ندارم چه طور تونستم بدون "او" زندگی کنم؟
اگه الان یه مراجعی با حال اون روزای خودم داشتم چه طوری میتونم کمکش کنم تا سرپا باشه تو همین فکرا در ادامه اپیزود ،صدای شاملو که عشق عمومی رو میخونه پخش شد .
من عشق رو ... دیدن ادامه » از شاملو یاد گرفتم حال عاشقیم رو با خوندن "من باهارم تو درخت من زمینم تو باهار " قسمت کردم .اون وقت ها کنار "او" شاملو میخوندم و فکر میکردم آیدا بعد شاملو چه طور تونست دوام بیاره؟ همیشه دلم میخواست ببینمش و این سوال رو بپرسم که یهو یادم افتاد امروز سالمرگ شاملو تو این روز همه از شاملو میگند اما چند نفر فکر میکنند که آیدا این روزا چه حالی داشته ؟
سال ها گذشت "او" دیگه نبود و من جایی خوندم که آیدا گفته :شاملو هنوز همراه منه تو این خونه با این اسبابی که بوی شاملو رو داره شاملو هر روز با منه یاد اون جمله بوبن افتادم که میگفت" در فقدان یا می توان پوسید یا می توان به اوج زندگی دست یافت".
به نظرم عشق یا بالیه برای پرواز یا وزنه ای برای سقوط و این انتخاب از دشواری آدمیست.
چه خوب بود

یاد یه دلنوشته قدیمی افتادم ، کلی گشتم پیداش کردم
چه خام :)

"دقیق"

پارسال بود، چهارم تیر 86
ها ، نه ، الان که هشتاد و هشته
میشه ... دیدن ادامه » پیرار سال
ولی نه همون پارسال بود
خوب یادمه ، پیرارسال که هنوز اون کاپشن چرم رو نخریده بودم ، اونروز دقیقا اون کاپشن تنم بود ، آره درسته 87 بود
کاپشن چرم تنم بود!!، آها آره هوا سرد بود ، تیر ماه نبود ، دی ماه بود ، دقیقا 4 دیماه بود چون هوا سرد سرد بود
اما 4 دیماه که تولدمه ، یادم نمیاد که اون روز تولدم بوده باشه ، نه اون روز تولدم نبود
آره دقیقا یادمه تولدم دو سه هفته قبلش بود که تو اون کاپشن چرم رو کادوی تولد دادی بهم ، آره اصلا اون کاپشن رو خودم نخریده بودم که،
ولی سرد بود ، اینو دیگه دقیقا یادمه حتی یادمه دوستت همرات بود همون دوستت که سال 83 رفت کانادا ، اونروز هی میگفت سال دیگه که میخوام برم کانادا یه کاپشن اینجوری میخرم خیلی خوبه ، یادته ؟
بگذریم حالا یه کم اینور تر یا اونور تر ،
خواستم بگم پارسال که رفتی ، روزای اول یه کم تمرکزم به هم ریخته بود ،
ولی خدا رو شکر خوب شدم ، تو نگران نشی عزیز ....
۰۲ مرداد
ممنون که نوشتیدش یهم چسبید
۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید