تیوال نمایش سیزیف
S3 : 04:17:46
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ مهر تا ۲۸ آبان ۱۳۹۷
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: صادق گلچین عارفی
: محمد برهمنی
: اسماعیل گرجی، مهدخت مولایی
: نوید محمدزاده

: روح اله زندی فرد
: محسن نجفی نیا
: رضا خضرایی
: محمد موسوی
: هدا میرزایی
: فرانک ایرانی
: ساچلین مهدیلو
: مریم دیهول
: محسن ابوالحسنی
: ایمان صیاد برهانی
: نگین عنصری
: جواد قاسملو
: حانیه موسوی، سهیل سهیلی سرشت
: مصطفی پوریوسف
: محمد پناهی
: اسد احمدی
: زهرا موسوی، ادوارد اسدزاده

- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیزیف / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «سیزیف» در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می‌رود

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از اون نمایش های تکرار نشدنی. به هرکس که دنبال کار جدی و استخون داره پیشنهاد میکنم حداقل یک بار ببیندش.
من اجرای ایرانشهر رو ندیدم، اما کسایی که اون اجرا رو هم دیده بودم میگفتن خیلی بی عیب و نقص شده و از دیدن دوباره ش راضی بودن.

کسی میتونه اسم موزیک ابتدای نمایش رو بهم بگه؟
سمیرا بهرادفر و Maryam Sh این را دوست دارند
David lang _ just
۲۳ آذر ۱۳۹۷
فیلم رو ببینید
توصیه میکنم
همینطور the great beauty
۱۲ خرداد
سپاس از پیشنهادتون، حتما خواهم دید
۱۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تکرار و تکرار
از آنِ تمامِ اهالیِ این زندگی که میزایند، میمیرانند، و باز زاییدنی از نو،
با سیزیف از زندگی بازگشتم به زندگی برگشتم ، این حرکتِ دوّار، سهمِ من است که کوله بارِ پوچ را به گردن آویخته ام همه جا با من است نه راهِ گریز دارم نه توانِ رهایی، می زایم، می میرم... در پوچی
اول اجرا با خیال راحت تو صندلیم فرو رفتم تا خانم مولایی رو تماشا کنم واز موسیقی مست بشم که این روزها بارها و بارها جهت مرهم بی قراری سیزیف گوش میکنم اما کم کم جمعیت خارج از ظرفیت زیاد شد اینقدر که جای میز در صحنه عوض شد و من ترسیدم نکنه این موضوع به تمرکز و رهایی بازیگرا لطمه بزنه به خصوص که بازی ها به شدت تحت تاثیر صحنه بود مثل پرت کتابا و... اما زهی خیال باطل هر دو غرق در نقششون فارغ از همه تماشاگرها بازی کردند حتی آقای گرجی راحت کتاب ها رو پرت کردند و تماشاگرها سعی کردند با دست مراقب سرشون باشند.
رورانس اول من پر شورتر از بار قبل بلند شدم دست زدم و با جمله"بنشیینید حرومزاده ها" نشستم چه خوب که می شد دو بار بلند بشی و از عمق وجودت دست بزنی تا کمی از انرژی که از صحنه گرفتی تخلیه بشه.
پایان نمایش همراه با اشک های خانم مولایی اشک ریختم چون حس میکردم ... دیدن ادامه » که با بلانش خداحافظی سختی رو پشت سرمی گذارند و دلم میخواست سفت بغلشون کنم.
مرسی به همه عوامل که این حال را برای ما رقم زدند و بی صبرانه منتظر اجرا مجدد هستیم.
سحر جون بار چندمت بود ؟ :)
وای منم دقیقاً همین حس شما رو داشتم میخواستم برم خانم مولایی بغل کنم خیلی جلوی خود گرفتم!
۳۰ آبان ۱۳۹۷
باهاتون موافقم

بارها طبق روال دست زدم برای بازیگرها و عوامل

اما سری دومی که رفتم سیزیف رو ببینم و مخصوصا پایان اصلی نمایش،با حس و حالی عجیب و از ته دل دست زدم
هیچ وقت اینقدر احساساتی نشده بودم برای یک نمایش.

شاکی شدم از جمعیتی که داشتن صحنه رو پر میکردن اما میدونستم تو بازی اقای گرجی تاثیری نداره.

و ... دیدن ادامه » اینکه من هم منتظر اجرای مجدد هستم

تماشای این کار تجربه ای بی نظیر برای یک علاقه مند به هنر تئاتر هست
۰۱ آذر ۱۳۹۷
سلام
میشه آهنگ JUST رو برام بفرستید 09124592036
ممنون میشم
۲۶ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذت بردم ...
از بازی بی مانند بازیگران ، کارگردانی درست ، موسیقی مسحور کننده ، طراحی صحنه جذاب و و و ...
قطعا اگر اجرای مجددی وجود داشته باشه برای تماشای مجدد اثر پیش قدم خواهم بود.
« ... که باردارشود ... که بزاید ... که بکشد ... که باردار شود... که بزاید... که بکشد... که باردار شود ... که بزاید ... که بکشد».

سیزیف یک اقیانوس بزرگ، سیاه و تاریک مثل زندگی !

اجرای بی‌نقص و کاملی رو دیدم. به همه‌ی عوامل برای آفرینش چنین نمایش شکوهمندی تبریک می‌گم. از خوندن برخی از کامنت‌های دوستان که به جای انتقاد از نمایش، از مخاطبانی که از کار لذت بردند؛ انتقاد می‌کنند؛ بسیار متعجبم. پدیده‌ی جالب و جدیدی است این داستان!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«تکرار کابوس»

«و این، آن معنی است که آن پیر [شبلی] گفت، رضی الله عنه که: اندوه ما ابدی است، نه هرگز همت ما مقصود را بیابد و نه کلیت ما نیست گردد اندر دنیا و آخرت».
کشف المحجوب - هجویری

کابوس ها تکرار می شوند. من بارها و بارها و بارها در خواب سقوط کرده ام، از یک بلندی همیشگی، دقیقاً با همان کیفیت. تمام وجودم مستِ وحشت می شد. خوابِ هولناکی که درست تا لحظه رسیدن بدنم به زمین ادامه داشت و اینجا بود که بیدار می شدم. دیگر نه خبری از وحشت بود و نه درد.‌ تمام می شد. من کرخت و بی حرکت، چشمانم را به سقف می دوختم و نفس می کشیدم. من رها شده بودم.
کابوس ها تکرار می شوند. من بارها و بارها و بارها در بیداری سقوط کرده ام، با چشمانی باز. من سقوط می کردم و پاهایم روی پیاده رو ها. من سقوط می کردم و دستانم در جیب هایم. من سقوط می کردم و لب هایم زمزمه کنان سرود مرگ. من غرق سقوط ... دیدن ادامه » های تکراری شده بودم و تمام وجودم مستِ وحشت. مستیِ هولناکی که درست تا لحظه رسیدن روحم به واقعیت ادامه داشت و اینجا بود که هشیار می شدم. دیگر نه خبری از وحشت بود و نه درد. من کرخت و بی طراوت قدم بر می داشتم و چشم می دوختم به ناکجا. من رها شده بودم.
سقوط ها تکرار می شوند. ما همه مستِ وحشت می شویم. مستیِ هولناکی که تا جایی ادامه می یابد و پس از آن هشیاری است. هشیاری کرخت و رخوت باری که پس از هر سقوط بر ما عارض می شود و تکرار می شود و تکرار می شود و تکرار... ما سقوط می کنیم تا هشیار شویم و رها. سقوط می کنیم تا هشیار شویم و رها، سقوط می کنیم تا هشیار شویم و رها. سقوط، بارداری است، هشیاری، زاییدن و رهایی، مرگ.
سیزیف، بر بشریت سایه گسترده است، سایه ای که نه در قید زمان می گنجد و نه در قید مکان. کابوس های تکراری، سقوط های تکراری، تکرارهای تکراری. به نظر می رسد رهایی از این تخته سنگِ تکراری تنها با مرگ است که تحقق می یابد. اما به راستی آیا رهایی با مرگ به دست خواهد آمد؟ اگر مرگ هم چاره گر نباشد...
اندوه ما ابدی است! سیزیف ها تکرار می شوند...
من این نمایش رو دیشب (آخرین شب اجرا) دیدم. اول اینکه نمی‌توانم بازی خوب بازیگرها و تسلط بی‌نظیرشان را بر بدن و بیان تحسین نکنم. فوق‌العاده بودند. خسته نباشید واقعاً. از بازیتان لذت بی‌اندازه‌ای بردم.
در مورد محتوای نمایش هم من سابقه ذهنی‌ام در حد این بود که قبلاً "اتوبوسی به نام هوس" را دیده بودم و چیزهایی می‌دانستم مثل این که "ویوین لی" برای اجرای اون نقش کارش به آسایشگاه روانی کشیده و همین طور مختصری از رابطه و کارش با همسرش "لارنس اولیویه" که یه جورهایی زوج بازیگر به نظرم شاید داشتند نقش آنها را بازی می‌کردند، بخصوص اینکه در بروشور نمایش قبل از اجرا خواندم که نمایش به ویوین لی تقدیم شده بود. شاید شروع اجرا با ترکیبی از سه نمایش و عوض شدن نقش‌ها بیننده را گیج می‌کرد ولی بعد از ده دقیقه دستت می‌اومد که ماجرا چیه و دیگه از اون ... دیدن ادامه » به بعد با توجه به تسلط بازیگرها متوجه می‌شدی کجا بازیه و کجا نیست. من این نمایش رو دوست داشتم و ازش لذت بردم و متاسف شدم که چرا نمی‌تونم برای اجرای دوباره ببینمش ولی اگر کسی با نمایش ارتباط برقرار نکرده بهش کاملا حق می‌دم. معمولاً این جور فرم کار، یک مقداری دافعه هم ایجاد می‌کنه و خیلی‌ها با این حجم از برون‌گرایی ارتباط برقرار نمی‌کنند و این هیچ عیبی نداره. یک اثر که نمی‌تونه همه طیف سلیقه و نظر رو راضی کنه.
طراحی صحنه و نور پردازیش هم خوب بود. فقط کاش می‌شد فکری برای تعداد بینندگان خارج از ظرفیت کرد. دیشب خیلی شلوغ بود و عملاً تماشاگران زیر دست و پای بازیگرها نشسته بودن و حتی فکر کنم یک بار یکی از کتاب‌ها پرت شد و خورد به یک تماشاگر!
فراموش نکنیم توی این نمایش نقش زن خیلی بد قلق بود. یعنی نقش مرد باز جای فرار داشت واسه بازیگر ولی نقش زن خیلی سخت و پیچیده بود. خیلی محتمل بود تبدیل به یه نقش پوچ و تصنعی بشه. به نظرم همون میزان که خانم مولایی باید قدردان کارگردان باشه برای این اطمینانی که بهشون شده، کارگردان هم باید قدر این بازیگر عالی رو بدونه.
من دیونه میشم اگه کسی بچمو دوس نداشته باشه، شما رو نمی‌دونم!
بشینید حرومزاده ها :))))
چه حال خوبی داشت دیدین این نمایش... و هنوز باقیه... دلم میخواست ساعت ها بشینم و به دیالوگ های خانم مولایی گوش بدم و نگاشون کنم... آشفتگی و استیصال رو چه قشنگ به من تماشاگر منتقل کردند... بازیشون واقعا قابل احترام و تحسین برانگیز بود... با توجه به انرژی لازم برای این کار تمدید نشدنش کاملا منطقیه پس منتظر می مونم تا سال آینده و از دوباره دیدن "زندگی در تئاتر" لذت می برم... مرسی از تک تک کسایی که باعث زائیده شدن این نمایش شدند...
"شاید الکل دشمن انسان باشه، اما خداوند در کتاب مقدس فرمودند که دشمن خود را دوست بدارید..."
تو دیالوگ، ((خداوند)) نداشت ها!
۲۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خواهش می‌کنم بلند نشین، من فقط دارم رد میشم..."
"ما تنها شاهد کوشش یکپارچه پیکری استوار هستیم برای از جا کندن تخته سنگی بس بزرگ و تکرار صد باره آن به روی سربالایی"
در این نمایشنامه سنگ ( رنجی که بر دوش کشیده میشود ) یک عامل بیگانه و از دنیای بیرون نبود بلکه بخشی از درون بود، خودش بود. این بار، هم باربر خودش بود و هم سنگ و هم کوه.
......
نیمه ی عصیانگر، نیمه ی در تاریکی که با عصیان و شورش اقدامی به برآشفتن سیزیفی در کالبدی نوین میکند. عصیانی که منشاءش با اضطراب انسان اگزیستانسیال سارتر و حس از خود بیگانگی مارکس در انسان عصر صنعتی بیگانه نبود. مسئله کمتر مورد توجه قرار گرفته اینست که در جامعه کلان شهر و صنعتی امروز نقش های اجتماعی تا سر حد بازیهای متبحرانه پیشرفته، و انسان اجتماعی امروز از فقدان هویت شخصی رنج میبره که گاه برای فرد تفکیک نقش های اجتماعی از نفسش (شخصیتش) میسر نیست. چرا که جامعه ظالمانه با ایجاد فشار، نقش ها رو تعریف میکنه و هر جمعی با فشار مختص خودش فرد رو به همرنگی با خودش وادار میکنه. انتظار های متفاوت برای هر جایگاه نقشی رو خلق میکنند که محکوم به زوال و نابودیست چرا که فقط همان جمع پذیرای وجودش هستند، اما با این تفاوت ازنمایشنامه که این رنج زایمان فرزندی ناخواسته ست که فزون بر رنج زایش رنج تحمیل نیز هست. تجاوز و زایش.
این همان تعارض انسان قرن من است جایی که "شیر - من میخواهم" طغیان میکند و عصبیت پدیدار میشود و به "اژدهای زرین - تو بایدها" یورش می برد ولی جامعه کلان امروزی قدرتمندتر از آن است که یارای مغلوب کردنش را داشته باشد و شیر که از نهاد فرد سرچشمه گرفته به زنده بودن وی وابسته ست. بدینسان تعارض به قوت خود پابرجاست و بشر در تعارض آنچه که هست و آنچه که میخواهد باشد با آنچه که جامعه از وی میخواهد باشد در اضطراب و از خودبیگانگی غرق و دوپاره میشود. من و او...
........

"اگر که با هرگامی که برمیدارد امید کامیابی پشتیبانش شود پس چگونه رنج بکشد."
و اما پایانی که برازنده این اسطوره باستانی نبود.
چنین قهرمانی در خور چنین پایانی نیست، برای سیزیفی که آگاهانه رنج رو میپذیره تا اون رو به شناخت بدیل کنه تنها پایانی برازنده بود که به ابتدا ختم میشد و صد البته که با پذیرش آگاهانه از جانب وی.

"سیزیف که رنج خدایان را بر خود هموار کرده، ناتوان اما سرکش به تمامی بدبختی های خود آگاه است. روشن بینی که باید سبب رنجشش شود بی درنگ به پیروزیش نیز می انجامد"

........

و ... دیدن ادامه » اما آیا باید همچون تصویری که عموما در پایان بر ما نمایان میسازند سیزیف را نگون بخت بپنداریم!؟
اول آنکه باید گفت سیزیف به واسطه پایان نداشتنش سیزیف است پس تصویری پایانی از وی اصولا امری غلط است و ثانی همانطور که کامو عقیده داشت "باید سیزیف را نیک بخت انگاشت" پس هر آنکس که هر روز به این تکرار طلوع بی پایان سلام میدهد و به قهرمان پوچ آری میگوید "بر سرنوشت خویش چیرگی دارد و سخت تر از تخته سنگش میشود".

"سیزیف وفادارانه در برابر خدایان می ایستد و تخته سنگ ها را از جایی بر میکند. او نیز همه چیز را نیک می داند و دنیا را دیگر نه سترون میبیند و نه بیهوده.
هر ریزه ایی از آن سنگ و هر پرتوی از کوهساران همیشه شب برای او دنیایی میشود، مبارزه برای رسیدن به ستیغ گامیست تا دل آدمی را سرشار کند.
باید سیزیف را نیکبخت انگاشت."
.
.
.
.
از تمامی عوامل اجرا بابت اجرای مسحور کنندشون کمال تشکر رو دارم.
بعد از دیدن این نمایش، همون حس و حال بعد از دیدن "اتاق ورونیکا" رو داشتم. بازیها درخشان و بی نقص بود. وقتی از هنر تیاتر میگن، از همچین نمایشی صحبت میکنن.
امیر و محمد لهاک این را خواندند
سپهر، سحر تاجیک، سید حامد حسینیان و نیلوفر اخوان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دید من که بیننده دائمی و غیر تخصصی تاتر هستم
بازیگران ایفای نقش خوبی داشتند
منتها خود نمایش و محتوای اون بنظرم اومد تحت تاثیر اجرای بازیگران بود، یعنی موضوع شاید برای من روانشناس جذاب بود ولی برای همراهم که پزشک بود جزابیت نداشت.

در نهایت لحظات به سرعت برق و باد گذشت و من میخکوب نمایش بودم و لذت بردم
پس از "زندگی در تئاتر"، این دومین نمایش این گروه درباره بازیگری است. شوربختانه "هرگز در هیچ نمایشی درباره بازیگری چنین پوچ سخن گفته نشده است". [ به سبک بروشور نمایش! :) ] اگر بروشور نمایش را پنجره ای برای ورود به جهان آن بدانیم، بازیگری "به تصویر کشیدن پوچی است" و با نامگذاری "سیزیف"، کار بازیگر را مانند کار سیزیف پوچ دانسته است؛ سیزیف برای کیفر فریبکاریش از سوی خدایان محکوم به کاری بی فرجام و بی پایان شده است. در نمایش با گفتن اینکه بازیگری "چرخه زاییدن و میراندن نقشها" است، به دنبال نشان دادن بخشی از این همانندی است اما بازیگر نمایش پس از زایش نقش، در میراندن آن کامیاب نشده و چرخه شکسته شده است! بازی بازیگران استادانه است اما آشکار نیست بازیگرانی که در نمایشی بازی می کنند که بازیگری را کاری بی فرجام می داند، انگیزه شان چیست ... دیدن ادامه » و این همه شور و انرژی از کجا می آید. از همه شگفت تر، با این پندار که اگر تماشاگری نباشد، نمایشی هم نخواهد بود، تماشاگران در جایگاه خدایانی می نشینند که بازیگر را محکوم به آن کیفر پوچ کرده اند. یاد قانون لنز در فیزیک افتادم: جریان القایی در مدارهای بسته در جهتی است که با عامل بوجود آورنده خود مخالفت می‌کند. تماشاگر بی چاره یا باید شکنجه گر باشد یا از میان بر!
جدا از متن، بازیها خیره کننده، دکور درخور و حرکت بازیگران در صحنه بجاست. فریب تماشاگران در پایان نمایش را نپسندیدم چون تمرکز آنها را برای بازی پایانی و مهم بازیگر زن برهم زد. در پایان می توان گفت گنگی نمایش، در بی معنایی نخستین جمله بروشور نمایان است: "یافتن [کسب] افتخاری فناپذیر که بر بی دوامترین مخلوقات بنا شده چه تعجبی دارد؟" کاش نمایش بروشور نداشت!
درود بر شما
به نظرم نگاه سیزیفی برای اینه که این بچه فقط نماده و حضور فیزیکی نداره ولی بازیگر شاید برای به بار نشوندنش به اندازه یا بیش از یک بچه ی واقعی باید براش زحمت بکشه، تازه برای بچه ای که فقط تو دوره ی کوتاه وجود داره و بعدش تموم میشه ولی بچه واقعی ... دیدن ادامه » هست و خواهد بود
بازیگری بی فرجام نیست، عشقه! فقط یک عشق بی مثال میتونه آنقدر افلاطونی باشه که فاصله ش تا بیهودگی یک تار مو باشه و آنقدر صدمه و دردسر رو به خودش هموار کنه تا ما ازش استخراج عشق رو ببینیم، درست مثل کیمیاگری
سینما و تئاتر واقعی و هدفمند مثل کیمیاگری یه که آهن پاره رو به طلا تبدیل میکنه و زحمت سیزیف وار بازیگری رو به کودک ماندگار سیزیف!
البته این نگاه شخصی منه میتونه هم غلط باشه..
۲۶ آبان ۱۳۹۷
آقای غفرانی گرامی، درود.
1.من به برداشتم از نمایش با به کارگیری ابزاری که آفرینندگان آن در اختیار نهاده اند(خود نمایش، نام و بروشور آن)، رسیده ام. با چشم پوشی از نام نمایش و نوشته های بروشور، بند دوم نوشته شما (تا زمانی که این روال...)، به خوبی و درستی جهان ... دیدن ادامه » نمایش را بازمی نمایاند. برای نمونه اگر نام نمایش "شیدایی" می بود، برداشت شما از نمایش باز هم درست بود. نوشته های بروشور هم، نه تنها کمکی نمی کند، بلکه بیشتر مایه گنگ شدن پیام نمایش می شود.
2.مقاله افسانه سیزیف آلبر کامو را نخوانده ام. بر این باورم که نمایشی خوب باید دارای این "خودبسندگی" باشد که برای درک آن دانش همگانی دامنه تماشاگرانی که برای خود می شناسد، کافی باشد.در این نمایش، دانستن اسطوره سیزیف و داستان آن نیاز است اما آگاهی از مقاله آلبر کامو نه.
3.جمله نخست مقاله افسانه سیزیف به انگلیسی همچنان از نظرم بی معناست،شاید عیب از گیرنده است! :)
4.از مهری که به من داشته اید، سپاسگزارم
۲۹ آبان ۱۳۹۷
درود بر شما جناب محسنی عزیز
1.در ابتدا عرض کنم که هدف بنده از نگارش مطلب پیشین لزوما پاسخ به تمام نقدهای شما نبود. بلکه در راستای روشن شدن زوایای برخی از مطالب شما و همین طور در بخشی هم تبادل نظر با قسمتی از فرمایشاتتان بود که نتیجتا منجر به پاسخ به قسمتی ... دیدن ادامه » از نقدها می شد.
اتفاقا با مطلبی که در بند شماره 1 فرموده اید موافق هستم. به نظر بنده نیز برداشتی که مخاطب از نمایش می کند با نام نمایش و همینطور مطالبی که کامو در مقاله سیزیف خود آورده است و با بروشور نمایش (که برگرفته از همان مطالب مقاله کامو است) در تقابل است.
2.در راستای بند دوم فرمایشتان: البته که آگاهی از مقاله کامو و به نظرم حتی دانستن اسطوره سیزیف هم برای این نمایش نیاز نیست. اما در کل در هر نمایشی و یا فراتر از نمایش در هر اثر هنری که یک پیام و یا مفهومی به مخاطب منتقل می شود که ریشه در "جایی دیگر" (به خصوص فلسفه یا سایر علوم انسانی) دارد، صحبت کردن در مورد "چرایی" و یا "درست و غلط" بودن آن مفهموم نیز باید در همان "جایی دیگر" انجام شود.
البته نمیگویم جای هر نقدی که در رابطه با پیام اثر هنری باشد در محل آن هنر نیست! اتفاقا در رابطه با نقد مفهومی که آن اثر منتقل می کند، می توان در این زمینه که چقدر المان ها و ابزارهای مورد استفاده در اثر هنری هم سو با هدف و پیام اثر بوده (در محل همان هنر) به مناظره و مباحثه نشست.
3.بنده برداشت شخصی خودم را از جمله مقاله افسانه سیزیف کامو (که انتهای بروشور آمده) عرض می کنم. به نظرم در اینجا استفهام انکاری صورت گرفته است. در واقع این جمله بیان کننده ی این است که بدست آوردن افتخارات فراوان (برای یک بازیگر) بر روی بی دوام ترین مخلوقات (شخصیت هایی که بازیگر فقط برای یک مدت بسیار کوتاه خلق میکند و می میراند) تعجب برانگیز نیست.
و به نظرم دلیل ذکر و تاکید این جمله به سبب "کسب افتخار فراوان" بر روی "مخلوقی شدیدا بی دوام " باشد که به خودی خود تعجب برانگیز است. به این معنا که شنونده ی چنین جمله ای به محض شنیدن متعجب شده و نمی تواند درک و تصدیقش نماید.
البته اصرار زیادی هم بر روی این برداشت شخصی ندارم :)
شاید هم لازم باشد به متن اصلی آن که فرانسوی است رجوع کرد :)
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که این کار رو برای بار چندم این هفته های آخر دیدن،
یه سوال:

آیا کار نسبت به هفته های ابتدایی اجرا تغییراتی داشته؟؟
از اضافه کردن یه موسیقی ایرانی به بخش "ریتم کار افتاده.." که تقریبا مطمینم اما احساس میکنم بخش های دیگه ای از کار رو هم تغییر دادن

یه اتفاق جالب هم افتاد (توی این شبی که مجدد کار رو دیدم) که شاید براتون جالب باشه دونستنش:
خانم آدینه و خانم دولتشاهی مهمون اجرا بودن..اونجایی که اجرا رو خانم مولایی با گفتن "یه پایان خوش" تموم میکنن و چراغ ها روشن میشه و همه پامیشن دست میزنن، اول اینکه یه 5 دقیقه ای همه دست زدن و هرکاری میکردن نمینشستن و باورشون نمیشد باید بازم بشینن :)) (اشاره کنم که عالی این اتفاق رو هم بازیگرا هندل کردن)
دوم اینکه خانم آدینه بلافاصله که خانم مولایی اومدن جلوی صحنه و چراغ روشن شد، احساسی شدن و رفتن جلو ... دیدن ادامه » و ایشونو بوسیدن :)) ولی همینجا کار تموم نشد..آقای گرجی عزییییز یه شیطونی ای به بازیشون اضافه کردن و به خانم آدینه که برگشته بودن سمت جاشون اشاره کردن که بعنی منو هم بغل کن (با هموم اداهای شخصیتش)..خانم آدینه با ادامه این اشاره رفتن ایشونم بغل کردن :))))))
وااااااااای کلی حسودیم شد بهتون برای دیدن این اجرا :(((
۲۵ آبان ۱۳۹۷
والا با این همه هزینه هایی که ما کردیم برای دیدن نمایش های مختلف ، اگر جمع کرده بودیم الان میتونستیم کل دندونارو بریزیم پایین از نو بسازیم :))
۲۷ آبان ۱۳۹۷
ولی من به خانم گلاب آدینه حسودیم شد!
شکلک شیطانی بدجنش موذی :)
۲۷ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌توانم این نمایش را با اختلاف، بهترین نمایشی ارزیابی کنم که امسال تا حالا تماشا کرده‌ام. همه چیز عالی بود. بازیهای بی‌نظیر از بازیگرانی جوان که برایم نام‌آشنا نبودند. متن قوی و داستان جذاب. صحنه‌آرایی و تعامل عالی با تماشاگر. خسته نباشید عرض می‌کنم. و البته به نظرم دوستان هنرمندی که شدیدا معروف هستند و نمایشی را به موازات شما در سالن دیگر این مجموعه به اجرا گذاشته‌اند (البته اگر نام نمایش بر آنچه در "تروما" اجرا می‌کنند بتوان گذاشت) باید با تمام تجربه و معروفیت خودشان بیایند و از این نمایش یاد بگیرند.
فقط سوالی که برایم ماند این است؛ آیا این نمایش که نویسنده‌ای ایرانی دارد؛ اقتباسی از افسانه سیزیف از آلبر کامو نبود؟ و اگر بود چرا به طرز مناسبی به این موضوع اشاره نشده است؟
در مجموع از این مجموعه هنرمند تشکر می‌کنم. نمایش بسیار با ... دیدن ادامه » کیفیت و قابل احترامی بود و به شخصه به همه عزیزان قویا توصیه می‌کنم که به تماشایش بنشینند.
خیر نبود آقای یزدی

صرفا اشارات متن به دو تا نمایشنامه بود: اتوبوسی به نام هوس و کلفت ها
۲۵ آبان ۱۳۹۷
از توضیح شما ممنونم.
۲۵ آبان ۱۳۹۷
خواهش میکنم.
۲۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید