تیوال نمایش تابستان
S2 : 10:25:36
  ۲۵ دی تا ۱۸ بهمن ۱۳۹۷
  ۲۰:۰۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: سعدی محمدی عبد
: حجت زینالی، سعدی محمدی عبد

: سعدی محمدی عبد
: حمید نادری
: آرمین فرقانی، پرنیان امیر انتخابی
: شایان حبیبی
: شایان حبیبی، حسین خزائی

برنده تندیس بهترین کارگردانی
تندیس بهترین طراحی صحنه
تندیس بهترین بازیگر مرد
اثر برگزیده از بیستمین جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران

شهر:
تهران

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، سالن اصلی باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

اخبار وابسته

» پنج شنبه ساعت ۱۵ ، نمایش «تابستان» در یک سانس ویژه به صحنه خواهد رفت

» اجرای ویژه نمایش «تابستان» در تئاتر مولوی

» اثر برگزیده جشنواره تئاتر دانشگاهی اجرای عمومی خود را آغاز کرد


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تابستان؛
ورطه تنهایی،
سمفونی سکوت.


"زمانه" دوخت
لبم را به
ریسمان "سکوت"
که عهد، عهد
غم است و
زمان، زمان"سکوت"...


#شهریار
می‌تونست زمانه زمانه سکوت هم باشه نه؟ :) همینطوری براش اصلاحش کردم من
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
وزن شعر آقااا وزن شعر :)))
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
صد در صد صد در صد :))
مفهومی برای این نمایش به طور خاص گفتم حرص نخور :))
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول یکی از دوستان فرهیخته آنیما آنیموس با یک نگاه پرسونایی داره روایت میکنه ، خیلی ساده و بی ادعا ،ایده ی اولیه قویه و الکی بزک دوزکش نکرده ،اون سکوت آزار دهنده سکوت و سکونیه که تو تنهایی انسان معاصر داره موج میزنه
اما من واقعا از سکوتی که مداوم بود اذیت شدم و بیشتر از اون از صداهای ایجاد شده از سمت صندلی ها آزرده خاطرم کرد،چقدر دیگه بگیییییم؟؟؟من از اون زمان که نمایش مفیستو رو در سالن اصلی مولوی دیدم دارم میگم که تورو خدا به تماشاچی و حداقل های اون احترام بگذارید،یعنی حق ما نیست که چه کار ۴ساعته رو و چه کار ۵۰ دقیقه ای رو در ارامش و سکون درست و استاندارد نگاه کنیم؟؟؟
در مورد این اجرا میتون بگم که برام لذت بخش نبود و شاید بخاطر اینه که: حقیقت تلخه و این نمایش کاملا حقیقت خودمون رو توی صورتمون میزد،طراحی صحنه رو بینهایت دوست داشتم و ای کاش این ... دیدن ادامه » نمایش جایی غیر از مولوی اجرا میشد
تنهایی پرهیاهو
تنهایی و ویرانه های یک زندگی
تنهایی و واکاوی یک زندگی
تنهایی و سکوت و انتظار
تنهایی و رویارویی با خویش
تنهایی و روزمرگی
تنهایی و مرگ
تنهایی و گرما و صدای کولر
تنهایی و سقفی در حال ریزش
تنهایی و تخت ۲ نفره
تنهایی و خاموشی
سکوت سکوت سکوت
سکوتی مرگبار که انسان رو به درون خود میکشاند ، سکوتی که انسان رو با خودش روبه رو میکند، سکوتی که آینه ای است تمام قد تا خود را ببینی، سکوتی که باعث برگشت تو به عقب میشه ، سکوتی که باعث میشه دنبال چراهای زندگیت بری ، دنبال انتخاب ها و تصمیم ها و عطف های زندگیت بری ، لحظه های که میتونستی تصمیم دیگری بگیری و راه دیگه ای انتخاب کنی
همه چی خوب ، درست و به اندازه
صحنه جذاب ، ایده جذاب و پایان درست
خسته ... دیدن ادامه » نباشید به اینهمه فکر و نبوغ











( بهترین دیالوگ‌ این نمایش )
دیالوگ نداره اما حرف زیاد داره.
موقع تماشای این نمایش نسبت به احساساتی که درونتون ایجاد میشه آگاه باشید.

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه، جایی گرو و باده و دفتر، جایی

دل که آیینه‌ی صافی‌ست، غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبتِ روشن‌رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش
که دگر می نخورم بی رخِ بزم‌آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه‌ی چشم تو مرنج
نروند اهلِ نظر از پیِ نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه، پروانه ندارد به سخن پروایی


حافظ

دلم ... دیدن ادامه » میخواست تا ابد بازی کنید و من سکوتِ کَرکننده‌ی شما را بشنوم
ندارد به سخن پروایی
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
متشکر از حضورتون و خوشحالم که تاثیرگذار بودیم
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
آقای زینالی درود بر شما..راهتون پر از موفقیت :)
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت دو اجرای پایانی این نمایش، چهارشنبه ۱۷ و پنجشنبه ۱۸ بهمن، به کارگردانی سعدی محمدی عبد و با بازی حجت زینالی، سعدی محمدی عبد، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا را شکر بعد از دو سال دوباره یک تآتر خیلی خوب دیدم!...
خیلی از گفتنی‌ها را دوستان گفتند و من چیزی برای اضافه کردن ندارم. جز اینکه، وسط نمایش خودم را پیدا کردم. اول ترس داشتم؛ که نکند قرار است فقط به تماشای یکسری نماد و فرم محض بنشینم و بعد از دیدن باید شروع کنم کنکاش در نظریه‌های مختلف. اما خب، نه. برای من اینطور نشد.
من خیلی راحت خودم را پیدا کردم. خودم را دیدم. نمایش به طور اتفاقی از یک احساس سرکوب‌شده‌ی مشترک‌مان می‌گفت، که من از یکجایی به بعد، جای روی صندلی بودن، وسط سن بودم!... بعد از نمایش هم، با بغض در آغوش کارگردانش.

شد سومین تآتر زندگیم که وسط سالن و حین اجرا گریه‌ام گرفت!...
ما آدم ها، خودمون رو سرکوب می کنیم. براساس دیدگاه فرویدی، تمایلات و سائق هامون رو در روند یک مکانیسم روانشناختی به ناخودآگاه مون منتقل می کنیم. چون «فشار تمدن»، مرزهای اخلاقی قراردادی و من درآری جامعه، قوانین ضد انسانی و والد سرکوبگر و خشن درون مون، اجازه نمیده حتی درباره شون حرف بزنیم، چه برسه که بیان کنیم؛ و این میشه سکوت دردناک، ملال انگیز و هولناکی که در زندگی ما برپاست. نمایش «تابستان» بازنمایی این سکوته.
اغلب چنین به نظر می رسه که نمایش خوش ریتم (از اون اصطلاح های گشاد و بی در و پیکر در ایران) به کاری گفته میشه که ضرباهنگش تند باشه و سیر وقایع و دیالوگ ها با سرعت بالا طی و گفته بشه. اما «رابرت ویلسون» بزرگ به ما آموخت که در ریتم کُند هم زیباشناسی وجود داره؛ چنان که در آثار تارکوفسکی، آنجلوپولوس و کیارستمی میشه چنین ریتم زیبای آرامی رو دید. ... دیدن ادامه » ریتم کند این نمایش، نمایانگر ملال و سرکوب روح ما آدم هاست.
خرید بلیت سانس ویژه این نمایش، شنبه ۱۳ بهمن، به کارگردانی سعدی محمدی عبد و با بازی حجت زینالی، سعدی محمدی عبد، آغاز شد.
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" واپس زنی تا انهدام "

"تابستان" نوشته‌ی سعدی محمدی عبد،نمایشی‌ست که واجد تاویل های متنوعی‌ست.. بخش مهمی از آن می‌تواند پیرو نظریه ی "روانکاوی در تئاتر" باشد که با محوریتِ انسان درسکوتی معنادار، با کدهای ارائه شده،قابلیت دریافت روشنی دارد.
تابستان؛ حکایت انسانی ست که در طبقه‌ی فرودست جامعه، در شرایطِ حداقلی‌ست که حتی محل سکونتش درحال فروپاشی‌ست. او همان انسان معاصرِ ماشینی شده ای‌ست که تنها صدای موجود درخانه اش، صدای کولرست و آنقدر در تکرار روزمرگی و فشار نابرابری‌های اجتماعی و امرارمعاش، در حداقل رفاه، فرومانده که رگه‌های دیگری از زیست آدمی را نشان نمی‌دهد. نهایتِ فراروی او از این روند، گاهی سرگرم شدن با گوشی و ارتباطی محدود با دوستانش‌ست ..
او نماینده‌ی انسان‌هایی‌ست که اختلاف طبقاتی، او را در محفظه‌ی درونی‌اش هرچه بیشتر فرو برده و برای تطابق وهمزیستی بیشتر با محدودیت‌ها و مشکلاتش، هرچه بیشتر بخشی از روان، امیال و خواسته‌هایِ خود را سرکوب کرده است.
کارکتر اصلی تابستان، درحقیقت نمادی از"ایگو یا خودآگاهِ" انسان ست که بر طبق نظریه ی فروید بخش سازمان یافته‌ی روان است؛" ایگو بخشی از روان است که تحت تاثیر مستقیم جهان بیرون، جرح و تعدیل می شود. ایگو بیانگر چیزی‌ست که می توان آن را خرد یا فهم متعارف نامید در برابر "اید یا نهاد" که محتوی منیات، غرایز و امیال است ".(فروید)
به این معنا ایگو را اغلب به آگاهی مربوط می‌دانند اما مرتبا با خواسته‌های ناخوادگاه و اوامر سوپر ایگو در تنشی مداوم است. ایگو دفاعی و تعدیلی‌ست.. وفاقی ست برای میانجگی گری" اید و سوپر ایگو" با واقعیت بیرونی.. و بخشی از روان که بر پایه‌ی واقعیت کار می‌کند. وتلاش می‌کند روان انسان در ثبات باشد.
او سرکار می‌رود، می‌آید، و غرایز اولیه گرسنگی و تشنگی را پاسخ می‌دهد. او همان ایگویی‌ست که می‌خواهد تا جای ممکن خود را با واقعیت بیرون، منطبق وهماهنگ کند ولی به نیازهای درونی‌اش و برخی غرایزش(رانه ها) که در"نهاد یا اید"، انباشته شده بی‌توجه ست. صدای ناله‌ای شنیده می‌شود،‌ تخت که نمادی از بستری متقارن با "نهاد" درونی و پنهانی ترین بخش روان انسان که از بدو کودکی و با تولد با او همراه ست، انتخاب هوشمندانه ای برای سربرآوردن "اید یا نهاد" با تجسم کارکترِ دیگری‌ست که از سرکوب‌های ایگو و منطق مسلط خسته شده، زخمی ومحبوس مانده و حالا از آن لایه های زیرین(تخت) به جهان واقعی پا می‌گذارد و بروز می‌کند.
کارکتر اصلی یا همان ایگو با مواجه با نهاد، اورا تیمار می کند؛ با توجه و مراقبت، نهادی که سرکوب شده و محبوس مانده، بار دیگر شروع به تقلا می کند، وجه بازیگوشی (بازی با فرفره)، شیطنت، میل به رهایی از چهارچوب های بسته ی ایگو (خانه) و ورود به دنیای بیرون، تلاشی ست که "نهاد" در مقابل ایگو بکار می برد تا هم اورا تهییج به ارضای میل های غریزی کند وهم از آن واقعیت تلخ موجود و از آن "دیگری بزرگ"(نظام سلطه گر حاکم بر جامعه) که موجب تنش و اضطراب ست، رهایی یابد.و روشنایی دیگری برایگو بتاباند. ایگو بارها او را کنترل می‌کند، راه های خروج او را از منطقه امن درونی می‌بندد، اما نهاد با پافشاری و اصرار حتی با ایگو سرشاخ و گلاویز می شود و از آن عبور می‌کند تا راهی به ارضای امیال پیدا کند.چراکه"نهاد بر پایه‌ی اصل لذت کار می کند."(فروید)
حال که ایگو زخمی و درمانده است، نهاد توجه او را به ظاهرش جلب می‌کند، موهایش را اصلاح و زوائد را کوتاه می‌کند وحتی او را تشویق به توجه به امیال جنسی و لیبیدوی سرکوب شده و بازگشت به روالِ اصل زندگی می کند، "نهاد"، لباسی زنانه می پوشد تا جلوه ای از انگیزه ی ارضای رانه‌ی جنسی در ایگو و تخلیه ی انرژی‌های انباشت و سرکوب شده باشد. نهاد لذت‌جوست و می خواهد بی درنگ ،به آن دست یابد اما ایگو همچنان مقاومت می‌کند و نه تنها قادر نیست ارتباط درستی بین ارضای امیال وغرایزش با وجدان و شرایط اجتماعی و واقعیت ایجاد کند،بلکه همچنان درصدد سرکوب،خفه کردن، و کشتن امیال درونی خویش ست. و در نهایت، ایگوی بدون پاسخ به نهاد، شکست خورده و درحالیکه "نهاد" و امیال غریزی انسانی به افقِ زندگی می نگرد، در اعماق روان (تخت) فرو می غلطد و می میرد.
تقابلی میان "ایگو" (خودآگاه) با نهاد ( ناخودآگاه و محل غرایز ورانه ها و امیال انسانی ) در"تابستان"، باعینیت دو کارکتر ، بازنماییِ محلِ مناقشه ای ست که همواره وجود دارد و اگر در سرکوب و واپس زنی، افراطی وجود داشته باشد، تعادل روانی فرد بهم خورده و به اختلالات روانی منتهی می شود.

محمدی عبد، متن جسورانه ای را نگاشته و در صحنه زنده ی تئاتر با دکور درخشان، زنده و معناگرا، با دیوارهایی نمور که خود نشانی از ایگوی درحال فروپاشی‌ست، به خوبی به اجرا آورده است.. طراحی صحنه، بقدری کارآمدست که هر لحظه قاب های ماندگاری در ذهن مخاطب برجای می گذارد و زنجیره ی متصلی با جریان نمایش می سازد. تابستان ، حکایت انسان امروزست. انسانی که در ساختارهای نظام‌مند تحمیلی اجتماعی، قادر به تعادل سازی بخش های روانی اش، و ارضای امیال و غرایزش نیست. او وامانده ای ست که دستِ آخر زیربار همین شرایط اجتماعی و ممنوعیت های عرفی، له وخرد می شود.
اجرای نمایش درسکوت، بازی کارکترها، کارکردِ نمادهای بجا و فکرشده،بازگشایی کدها در همسویی معنایی، هوشمندیِ کارگردانی ست که بر محتوای متن، واقفانه حرکت کرده ست و مجموعه ای برصحنه ساخته که می تواند محل اندیشه و اشاره به تک تک افرادی باشد که در همین وضعیت، پیش از آنکه زندگی کنند، مرده اند.

نیلوفرثانی
28دی97
منابع:
... دیدن ادامه » ژاک لاکان/شون هومر/جعفری و طاهایی/ نشرققنوس
چگونه فروید بخوانیم / جاش کهون / صالح نجفی / نشر نی

درج در روزنامه ی آرمان 9 بهمن 97
سرکار خانم ثانی نازنین
مثل همیشه بسیار جامع و عالی ،ممنون از بابت به اشتراک گذاشتن این مطلب :)
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
نیلوفر گرامی با درودی دگر بار
متن زیبا و قابل تأملی بود، چه بسیار روزمرگی ها که در عادت روزمره به مثابه یک فعالیت برای ما شکل گرفته و خود از آن غافلیم و سرگردان در عمق فاجعه id به سر می بریم، به یقین می توان تلنگر ego و رشد super ego در زندگی را در صحنه های تاتر ... دیدن ادامه » جستجو کرد و در راستای کیفیت زندگی از آن بهره جست. جا داشت در متن مذکور به Super ego این واقعه نیز اشاره می گردید که در کنار دو وجهه دیگر عناصر شخصیت چه نقشی را بر عهده داشت. شاد زی، مهر افزون
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
درود بهراد گرامی دوست ارجمند سپاس از نظر و همراهیت و فرصت خواندن مطلبم ... بخش سوپرایگو بطور ضمنی و مشخص در متن فوق اشاره شده است .. به آن اندازه ای که اجرا با آن درگیر و مرتبط ست . .. نهاد و ایگو بخش های بارزتری در تداعی های متنوع در اجرا دارند که بیشتر مورد ... دیدن ادامه » بحث قرار گرفته اند.
ممنون ازشما دوست ارجمندم
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید نمایشی نیست که همه بپسندند.
اجرایی ست در سکوت مطلق (اگر جیر جیر صندلیها و سرفه ها ی پیاپی رخصت میداد) همراه با دکور بسیار هوشمندانه برای القای روح حاکم بر زندگی کاراکتر . تابستان اثریست که بعد از خروج از سالن انگار تازه جان می یابد و هزار توی مغز تماشاگر رو به دنبال جوابها می کاود .....برداشتهای متفاوت و گاهی جسورانه و تابوشکن ماحصل دیدن این اجراست..
عاشق این کار شدم.
عاشق سکوت و فریادش
عاشق این سکوت دوست نداشتنی و بیمار.
عاشق تابستان

وقتی به دیدن نمایش میرفتم(قبل از هر چیز این نوشته مملو از غلط املاییس) اصلا خیال نمیکردم که تا این اندازه به سکوت احتیاج داشته باشم. سکوتی که حتی با تکانهای عصبی مخاطب بر روی صندلی پر سر و صدای تیاتر هم میشکند.
نکته اول: میزان این قار و قوورهای صندلی نشان از تیکها و تکانه های عصبی مخاطب امروز است.(من نیز همانند همه)
نکته دوم: مخاطب این اثر تا چند دقیقه اول نمایش خودش را ارام در جایگاهی تصور میکند که قرار است مملو از صدا و هیجان باشد که حتی احتمال بلند خندیدن محال نیست پس نگران تولید صدا از سمت خودش نیست و بعد از اندکی زمان درون اشفته ی مان به پا میخیزد و برای فرار از رخوت کاراکتر نمایش صدا تولید میکنیم.بعد از اندکی هرج و مرج درونی خودش اغاز میشود.هرج و مرجی که حتی با راحت کردن جایش بر روی صندلی.سرفه، بلند نفس کشیدن سکوت را میشکند.هرج و مرج درونی انسان مدرن که پایان سکوت نمایش است.(من نیز همانند همه)
نکته سوم: شاید این بار همه ی ما بیش از هر زمان دیگری محتاج سکوت مخاطبیم. التماس میکنیم که اندکی ارام بگیرد در جایش، اندکی ممارست به خرج بدهد و مدام روی صندلی غلط نخورد.اندکی ارامش در خود بیابد و با نا ارامی به سکوتمان بی احترامی نکند.(من نیز همانند همه)
نمایش را که به تماشا نشستم مدام به رمان مستاجر رولان توپر فکر میکردم.به مسخ.به کافکا به صادق هدایت به.... به.... به....
همه ی این فکرها تنها برای این بود که نمیخواستم بپذیرم که ان منم.
ان کاراکتر با ان رخوت کسالت بار دفن شده در انزوا که حتی از صدای جیر جیر تخت یا ویبره مبایل هم برای خودش ادمی میسازد تا فرار کند از این بی انتهایی منم
اما این منم و ان. مرد(یا زنی) بلعیده شده در اجتماعی وحشی و نه الزاما مدرنیته بلکه اجتماعی شلوغ گم شده بین هست و نیست،خلط شده از اینک گذشته و اینده همچون درون اشفته ام که به نا حق فراموشم کرده و من نیز همچون ابلوموف در تخت خوابم به هر شکلی فرو میغلتم تا پنهان بمانم در این همیشه از درون متلاشی شده.
از این شهر
از این ... .
... دیدن ادامه »
من چون واقف به گزینه ها نبودم
دو گزینه ی بالا رو مد نظر گرفتم که بدونم نوشته درباره تابستانه یا برای تابستان نوشته شده.
ممنون میشم که مشخص کنید :-))))))))))
خودم به جفتش رای میدم:-))))))))
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
ممنون که این مستند امروزمونو ساختى
ما که عشق کردیم خلاصه
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خیلی مخلصیم.
خوشحالم که عشق کردی
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"تابستان" اولین نمایش صامتی بود که دیدم. این بی کلامیِ خلاقانه به من این فرصت رو داد که بازتاب احوال خودم رو در "تابستان" ببینم و درنگ کنم و نگران بشم و
چاپ شده در روزنامه ایران سه شنبه دوم بهمن

یک تابستان گرم و البته ملال‌زده
نوشته محمدحسن خدایی
روزگاری والتر بنیامین در باب جهان مدرن نوشته بود که "قهرمان مدرن، قهرمان نیست؛ او ادای قهرمانان را در می‌آورد"، از نظر بنیامین گویا در تفوق دولت-ملت‌های مدرن و سیطره نهادهای مرتبط با آن، در عصری که هیتلر با گفتار ریتوریک و مطول خود، جهان جدیدی را بشارت می‌داد که موحش و هراس‌انگیز است، دوران قهرمانان به پایان رسیده و تنها می‌توان در مقابل ساختارهای متصلب دولت، وانمود کرد که عملی قهرمانانه انجام می‌شود. از این منظر می‌توان نمایش "تابستان" سعدی محمدی را به نظاره نشست که حتی قدمی به پیش گذاشته و صحنه را به تمامی از قهرمان و ادای قهرمانی، خالی کرده است. تو گویی میل به قهرمان بودن برای همیشه به محاق رفته و در جهان‌گستری مناسبات سرمایه‌داری ... دیدن ادامه » نئولیبرال در تمامی عرصه‌ها فقط می‌توان به اتاق‌های نمور و در حال ویرانی خزید و به انتظار معجزه‌ای نشست که هیچ‌گاه از راه نمی‌رسد. سعدی محمدی در جایگاه کارگردان و بازیگر، ایفاگر نقش یک کارمند دون پایه منزوی‌ست که هر روز از خانه خارج می‌شود تا آخر شب بار دیگر به خانه باز ‌گردد و آماده شود برای تکرار وظایف ملال‌آور روز بعد. همچون "بلوم فیلد، عزب میانسال" کافکا که زندگی تکراری و بی‌مقدارش با پیدا شدن دو گوی متحرک، از نظم ملال‌آور هر روزه خارج شد و غیر قابل تحمل. با آنکه "تابستان" فاقد آیرونی همیشگی کافکایی‌ست اما به خوبی روح زمانه‌ای را بازتاب می‌دهد که مناسبات مادی و اجتماعی‌اش، مردمانی منزوی و فرسوده را تولید کرده که از فرط ملال‌، به جهنم بی‌پایان زندگی روزمره عادت کرده پناه برده‌اند. دورانی‌ که شیوه غالب تولید مادی و تقسیم کار اجتماعی، مستوجب اتمیزه شدن آدم‌ها و به انزوا رفتن بدن‌هایشان شده. غیاب آرمان‌های جمعی و عدم مشارکت در فضاهای عمومی، با سوژه‌های سیاست‌زدایی شده که عرصه عمومی را وا نهاده و به دخمه‌های خصوصی خود پناه برده و مشغول خیالبافی و خلق جهانی ذهنی و گروتسک‌اند.
مکان در تابستان، زندگی در معرض فروپاشی را بازنمایی می‌کند. اتاقی محقر با حداقل امکانات رفاهی که تنها می‌تواند به عنوان خوابگاه مورد استفاده قرار گیرد و از قضا با فرو ریختن قسمتی از سقف آن، حتی مناسب همان خوابگاه بودن هم نیست. طنز ماجراست که فرو ریختن سقف همراه می‌شود با پیدا شدن موجودی غریبه. مکان در "تابستان" فضایی‌ست تنگ که تخیل را به مسلخ می‌برد و فاقد چشم‌اندازی روشن است. در غیاب چشم‌اندازی امیدبخش، سکوت و صدایی که این سکوت را می‌شکند اهمیتی مضاعف می‌یابد. صدا همچون عاملی تعین‌بخش، فضا را می‌سازد و تماشاگران را به سکوت دعوت می‌کند. تماشای "تابستان" به مناسکی عبادت‌گونه شبیه است که به حضور و تمرکز بالا احتیاج دارد. همان نکته‌ای که غایب این روزهای تئاتر ماست. در "تابستان" کوچکترین کنش‌ها توانایی خلق مهیب‌ترین صداها را دارند. تنها زمانی می‌توان در این ضیافت تصاویر و صداها حضور یافت که اهمیت سکوت و البته وسوسه شکستن آن را ادراک کرد.
تابستان از آن دست نمایش‌هایی‌ست که در مقابل تفسیر شدن مقاومت می‌کند و به‌شکل پارادوکسیکال به تفسیرهای تازه، میدان می‌دهد. اگر از روایت رئالیستی ابتدای نمایش گذر کنیم، حضور نابهنگام شخصیت دوم با آن جان‌یابی بهت‌آور، تابستان را واجد مازادی رهایی‌بخش و صد البته هولناک کرده است. اصولاً زندگی تکرار شونده روزمره می‌تواند مقدمه معناباختگی و ملال شود. حضور "دیگری" است که امکان برهم زدن این رویه را ممکن می‌کند. شخصیت دوم که به شکل نابهنگام از میان تخت‌خواب بیرون کشیده می‌شود، بتدریج همچون سوژه انسانی جان یافته و میل آن دارد که ارتباط انسانی برقرار کرده و از آن فضای تنگ بیرون رود و حتی مرجع اقتدار شود. رابطه دیالکتیکی هر دو شخصیت را می‌توان ذیل اراده معطوف به قدرت و کسب مرجعیت اقتدار صورتبندی کرد. گو اینکه توضیح هستی‌شناسی شخصیت دوم و رابطه پر ابهام‌اش با شخصیت اول، از نکات تاویل‌برانگیز اجر و از نقاط برجسته آن است. تابستان گشوده بر انواع تفسیر، پاسخ حاضر و آماده‌ای برای انبوه پرسش‌هایی ندارد که ایجاد کرده. آیا شخصیت دوم، مخلوق ذهنیت بیمار شخصیت اول است و قرار بر آن دارد که ملال را تقلیل دهد و امکانی برای تجربه‌ورزی‌های تازه باشد؟ یا اینکه واقعا از قبل وجود داشته و با حضور خود، به مانند شخصیت‌های هارولد پینتری، قرار است یک بازی هر روزه را ترتیب دهد که با جابجایی نقش‌ها، روزگار را قابل تحمل‌تر کند؟ سعدی محمدی با رویکردی مینیمالیستی، جهانی خودبسنده خلق کرده که به تفسیرهای تازه گشوده و چندان در پی فهم‌پذیری مناسبات شخصیت‌ها برای تماشاگران ساده‌پسند این روزها نباشد. کمینه‌گرایی اجرا، به فرمی رادیکال منجر شده که در مقابل رئالیسم سهل‌الوصل این‌روزهای تئاتر، مقاومت کرده و توان آن را دارد که به سیاسی شدن اجرا یاری رساند.
نمایش از کلام حذر کرده و در رابطه با بدن‌هاست. بدن‌هایی ایزوله، منقاد و در تمنای شورش. یک رابطه دیالکتیکی که برآیند نیروها را در یک فضای مولکولی رویت‌پذیر می‌کند. حجت زینالی و سعدی محمدی در یک هماهنگی قابل ستایش، در زمانی پنجاه دقیقه‌ای، چنان سکون و خشونت را درهم می‌آمیزند که مرز چندانی میان آرامش و تشویش باقی نماند. شاید این میل بازنمایی مناسبات مجازی شده این روزهای ما در استفاده از گچت‌ها کنار گذاشته شود، رادیکال بودن اجرا شدت یافته و تابستانی سوزان‌تر و پر ملال‌تر نمایان شود. کیست که نداند در این سرمای استخوان‌سوز شب تاریک سرمایه‌داری، گرمای تابستان است که یخ‌ها را آب کرده و بشارت‌بخش امیدی تازه است. حتی با آن ملال و ابهام درونی.
لذت بردم از نگاه و تحلیل تان درود...
در آخر نمایش قهرمان(؟)-شخصیت اول خود به درون تخت فروبلعیده میشود و گویی خود در مقام تخیل دیگری در زمان و مکان انتزاعی واقع خواهد شد... و این امر هم باب تفسیر را گشوده تر می سازد:))
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
به قول آن گزارشگر مسابقات کشتی، "تابستان" سعدی محمدی، چغر و بد بدن است. یک اجرا که تا ابد می‌تواند تکرار شده و تفسیر شود.
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم بهار
خنده زد و گفت
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست . . .

" #حمید_مصدق "
ممنون از شعر خوبت
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
چقد خوبه این شعر
پرچمت سر در آسمونا سپهرجان
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
ارادت
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تا حالا کاری در این سبک ندیدم پس نمیتونم این کار رو در حالت مقایسه قرار بدم.
با این سکوتی که برقرار شده بود یک حس و حال خاصی پیدا کرده بودم. با این که دیالوگ نداشت ، اما گوشهام از همیشه تیز تر بود تا کوچکترین صدا ها رو هم بتونم بشنوم.(البته یک سری صداها بود که نیازی به گوش تیز کردن هم نداشت مثل باز کردن قوطی نوشابه در اول نمایش و افتادن همان قوطی روی زمین در اواخر نمایش)
من حتی میترسیدم با قورت دادن آب دهنم اطرافیانم اذیت بشن :)
موضوعش خوب بود ولی شاید خوب بهش پرداخته نشده بود.میتونست خیلی تاثیر گذار تر باشه.
طراحی صحنش خوب بود. ولی خب خبری از گریم و لباس نبود.هرچند که خود کار ایجاب میکرد.
در کل دیدن این کار برای من تجربه متفاوتی بود.
به علت خاص بود نمایش هم فکر کنم نمیشه پیشنهاد کرد به کسی که حتما ببینه یا نبینه.

خسته نباشید میگم به گروه نمایش.
منتظر بودم بخونم " و مچاله کردن آن قوطی در میانه ی نمایش " و در ادامه ... ( افتادن همان قوطی روی زمین در اواخر نمایش ) !!!
برای منم یکی از خاص ترین اجراهایی بود که دیدم .
دوسش داشتم ، اما بیش از یک بار نمیشه دیدش ، چون عوامل حواس پرت کُن در حین این اجرا از ... دیدن ادامه » جمله سر و صداهای جورواجور و ویبره موبایل و چک کردن های مکرر گوشی توسط عزیزان بیش از نمایش های دیگه آدمو عصبی میکنه !
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
علی جان اتفاقا منتظر بودم نظر شما رو بخونم درباره ی موی خرس ، هم الان میرم سر وقتش .
این پوبلیمکس رو هم اولش مشتاق بودم و حتی روز اول اجرا تا مرحله خرید بلیط پیش رفتم اما بارندگی شدید اون روز منصرفم کرد !
منتها الان با خوندن نظرات ضد و نقیض و صفر و صدی و ... دیدن ادامه » با توجه به اینکه تا حدی متوجه شدم از اون کاراییه که تماشاگر رو وارد جریان اجرا میکنه و چون تجربیاتی از این نوع داشتم فعلا بیخیالش شدم احساس میکنم در حال حاضر اعصابم آمادگیشو نداره :)))
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
دقیییقا همون روز رفتم من :)) افتضااااح بود هوا و ترافیک اون دور و بر فاجعه..روز اول بازگشایی مجدد شهرزادم بود اصن یوضعی
تصمیم خوبی گرفتی حمایتت می‌کنم :) :چشمک
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاصله زیاد صحنه از تماشاگر قابل دفاع نبود.
وسط صحنه لامپی آویزون بود و به ظاهر قرار بود نور خونه رو تامین کنه، ولی نور صحنه نه از پروژکتوری در راستای همون لامپ، که از سه جهت تامین میشد و حتی سایه خود لامپ هم رو دیوارها نقش میبست، میشد به خودت بقبولونی که شاید لامپ آویزون، کارکردی غیر از تامین نور داره و اصلا مسئله کارگردان از اون روشنایی، نور صحنه نیست، ولی به یکباره با سوختن لامپ صحنه تاریک میشد و این فرض رو هم باطل میکرد.
رنگ کلی دیوارها توی طراحی صحنه و انتقال کرختی خوب عمل میکرد، ولی ریختگی رنگ و زخمی بودنش، خودنمایی نمیکرد و باید دقت میکردی تا زخم های روی دیوار رو متوجه میشدی و حدس میزدی که منظور از این لکه های زخم، نشون دادن خونه ی مستعمل و کهنه و کثیف هست.
اینکه شما دیالوگ نداشته باشی و سعی کنی با کلید و لامپ و شال و فرفره و ... نمادپردازی ... دیدن ادامه » کنی، و یهو شخصیتت پیغام صوتی یا ویدئویی دوستش(با ادبیات کوچه بازاری) گوش بده، یعنی تکلیفت با خودت و لحنت مشخص نیست.

(97/10/02)
فاصله زیاد صحنه از تماشاگر قابل دفاع نبود.
کاملا موافقم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
"در جستجوی زمان از دست رفته"
تاکیدم روی "درخشان" به این دلیل بود که بگم صرفنظر از کیفیت کلی اثر، این شکل از تغییر زاویه دید و راوی و لحن کار رو نمیپسندم
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
درود و ارادت آقای غیوری عزیز حتما وخوشحال میشم نظرتونو بعد درمورد مطلبم بدونم ... ممنون از اشتراک نظراتت
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار شروع و ایده ی خیلی خوبی داره ، اشارات و نشانه های سر راستی هم داره که بیننده سعی میکنه با شوق و دقت اونها رو دنبال کنه ولی اغلب اونها نیمه کاره رها میشه و در آخر آدم به این فکر میکنه که وجود اونها اصلن برای چی بوده ؟؟
بعد میرسیم به پیدایش گره اصلی نمایش که از دید من اون هم باز شروع خیلی خوبی داره ولی جای پرداخت بیشتری داره ، که نبرد این دو و علت مغلوب شدن آنیما رو بیشتر درک کنیم
من در کل نمایش رو دوست داشتم ولی حسی رو در من برانگیخته نکرد ، برام مثل دریافت دو خط خلاصه داستان بود که نبرد طوری بین دو نیروی درونی شکل گرفت و یکی پیروز شد ، همین !
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت دوستان
6 از 10 سه ستاره قیمت مناسب :)))
ما با دوستان تیوالی نازنین امشب به تماشای این اجرا نشستیم و من برخلاف نظر اکثر دوستان از این کار بسیار لذت بردم و ذره ذرش به دلم نشست اون سکوت اون تنهایی اون انزوا ، تک تک ثانیه ها رو باهاش زندگی کردم. شاید از دید دوستان این اجرا هیچ حرفی برای گفتن نداشت ولی برای من بسیار تجربه جذاب و جدیدی بود.
مرسی از فرزاد جان نازنین برای هماهنگی
ببخشید این اجرا باعث تخریب چشم نمیشه:)))
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
من از شما بابت شوخی ام معذرت میخوام
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
نه عزیز دل ، باعث افتخار سوژه شما بودن ❤️❤️❤️❤️
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید