تیوال نمایش تابستان
S2 : 18:15:29
  ۲۵ دی تا ۱۸ بهمن ۱۳۹۷
  ۲۰:۰۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: سعدی محمدی عبد
: حجت زینالی، سعدی محمدی عبد

: سعدی محمدی عبد
: حمید نادری
: آرمین فرقانی، پرنیان امیر انتخابی
: شایان حبیبی
: شایان حبیبی، حسین خزائی

برنده تندیس بهترین کارگردانی
تندیس بهترین طراحی صحنه
تندیس بهترین بازیگر مرد
اثر برگزیده از بیستمین جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران

شهر:
تهران

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، سالن اصلی باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

اخبار وابسته

» پنج شنبه ساعت ۱۵ ، نمایش «تابستان» در یک سانس ویژه به صحنه خواهد رفت

» اجرای ویژه نمایش «تابستان» در تئاتر مولوی

» اثر برگزیده جشنواره تئاتر دانشگاهی اجرای عمومی خود را آغاز کرد


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایشی که دوستش نداشتم اما از دیدنش پشیمان نیستم. سوالهای زیادی در ذهن کاگردان پرسیده شد و جواب داده‌ شد اما فقط در ذهن کارگردان لااقل بنده و همراهم که سوالهای بی جواب زیادی داشتیم....... شاید اگه همان دم در وارد سالن نمیشدیم و یکی از عوامل داستان را تعریف میکرد چیزی را از دست نمیدادیم.... شایدم میدادیم نه حرف آخر را نشنیده بگیرید چیزهایی برای دیدن وجود داشت اما نه به اندازه ای که من را ارضا کند و تماشگران خواب در سالن پر را بیدار.
رضا غیوری، حمیدرضا مرادی و امیر مسعود این را خواندند
رضا تهوری و آذرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که نمایش تابستان رو دوست داشتند، به اطلاع میرسانم که نمایش مقدس، کار دیگری از سعدی محمدی در جشنواره فجر شرکت کرده که در 30 بهمن ماه 97 در تالار حافظ در دو ساعت 17 و 20:30 اجرا میشه.
خوشحال میشیم شما رو ببینیم
.https://instagram.com/moghadas.theatre?utm_source=ig_profile_share&igshid=15ubd40s8ebg9
به به به روی چشم .
۲۷ بهمن ۱۳۹۷
دیروز دیدم ایران نمایش رو..ولی نبود نمایش مقدس..میشه اگه دسترسی دارید لینک خرید بلیط رو بزارید.سپاس
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
https://www.irannamayesh.com/theater/9806/مقدس%20%20%20ن%20و%20ک%20%20%20سعدی%20محمدی%20عبد

لینک خرید است اما فکر میکنم خرید اینترنتی به اتمام رسیده در سایت.
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صیف است و وقت جوشش و غلیان
این قصه دارد راوی پنهان
تُنبان به پا در رخوت و غفلت ، زمین می گشت
امیال سرکش با کولر آبی ، خُنک می گشت
لیل و النهار معرفت ، لامپ ادیسون بود
ولتاژ استاندارد حول خواب و خور می بود
خودکامه قیدِ لالِ استمرار ، سیب جویده باز تف می کرد
نهضت گران بانی اخلال ، اوهام شورشگر به راه انداخت
اصلاح گر ، با دعوی تعمیر ، تخریب را گسترده تر می ساخت
تخریبچی ، دیرآشنای ما ،زاییده سرریز احساس است
از بستر تنهایی افسرده یک نسل ، افسوس های نیمه جان ، یکباره بالا زد
افسوس را شستند و جان دادند،
افسانه دامن فشان سرخ رعنا گشت
این لعبت رقصان چه دلها بُرد ، ایمان ترسان را به یغما بُرد
باور کنی یا نه ولی یکروز ،ما عاشق سرکوبگر بودیم
از ... دیدن ادامه » بس که اینجا روزها ، شب بود
ما عاشق قصاب ها بودیم
این عامل ارعاب و استیصال ،
یک روز در تخت خودش گم شد
از زور حیرانی و نادانی
ماندیم ما ، چشم انتظار ناجی و منجی
:)))))))))
۱۹ بهمن ۱۳۹۷
سپااااااااااااس
۱۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تابستان؛
ورطه تنهایی،
سمفونی سکوت.


"زمانه" دوخت
لبم را به
ریسمان "سکوت"
که عهد، عهد
غم است و
زمان، زمان"سکوت"...


#شهریار
می‌تونست زمانه زمانه سکوت هم باشه نه؟ :) همینطوری براش اصلاحش کردم من
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
وزن شعر آقااا وزن شعر :)))
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
صد در صد صد در صد :))
مفهومی برای این نمایش به طور خاص گفتم حرص نخور :))
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول یکی از دوستان فرهیخته آنیما آنیموس با یک نگاه پرسونایی داره روایت میکنه ، خیلی ساده و بی ادعا ،ایده ی اولیه قویه و الکی بزک دوزکش نکرده ،اون سکوت آزار دهنده سکوت و سکونیه که تو تنهایی انسان معاصر داره موج میزنه
اما من واقعا از سکوتی که مداوم بود اذیت شدم و بیشتر از اون از صداهای ایجاد شده از سمت صندلی ها آزرده خاطرم کرد،چقدر دیگه بگیییییم؟؟؟من از اون زمان که نمایش مفیستو رو در سالن اصلی مولوی دیدم دارم میگم که تورو خدا به تماشاچی و حداقل های اون احترام بگذارید،یعنی حق ما نیست که چه کار ۴ساعته رو و چه کار ۵۰ دقیقه ای رو در ارامش و سکون درست و استاندارد نگاه کنیم؟؟؟
در مورد این اجرا میتون بگم که برام لذت بخش نبود و شاید بخاطر اینه که: حقیقت تلخه و این نمایش کاملا حقیقت خودمون رو توی صورتمون میزد،طراحی صحنه رو بینهایت دوست داشتم و ای کاش این ... دیدن ادامه » نمایش جایی غیر از مولوی اجرا میشد
تنهایی پرهیاهو
تنهایی و ویرانه های یک زندگی
تنهایی و واکاوی یک زندگی
تنهایی و سکوت و انتظار
تنهایی و رویارویی با خویش
تنهایی و روزمرگی
تنهایی و مرگ
تنهایی و گرما و صدای کولر
تنهایی و سقفی در حال ریزش
تنهایی و تخت ۲ نفره
تنهایی و خاموشی
سکوت سکوت سکوت
سکوتی مرگبار که انسان رو به درون خود میکشاند ، سکوتی که انسان رو با خودش روبه رو میکند، سکوتی که آینه ای است تمام قد تا خود را ببینی، سکوتی که باعث برگشت تو به عقب میشه ، سکوتی که باعث میشه دنبال چراهای زندگیت بری ، دنبال انتخاب ها و تصمیم ها و عطف های زندگیت بری ، لحظه های که میتونستی تصمیم دیگری بگیری و راه دیگه ای انتخاب کنی
همه چی خوب ، درست و به اندازه
صحنه جذاب ، ایده جذاب و پایان درست
خسته ... دیدن ادامه » نباشید به اینهمه فکر و نبوغ

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه، جایی گرو و باده و دفتر، جایی

دل که آیینه‌ی صافی‌ست، غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبتِ روشن‌رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش
که دگر می نخورم بی رخِ بزم‌آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه‌ی چشم تو مرنج
نروند اهلِ نظر از پیِ نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه، پروانه ندارد به سخن پروایی


حافظ

دلم ... دیدن ادامه » میخواست تا ابد بازی کنید و من سکوتِ کَرکننده‌ی شما را بشنوم
ندارد به سخن پروایی
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
متشکر از حضورتون و خوشحالم که تاثیرگذار بودیم
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
آقای زینالی درود بر شما..راهتون پر از موفقیت :)
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت دو اجرای پایانی این نمایش، چهارشنبه ۱۷ و پنجشنبه ۱۸ بهمن، به کارگردانی سعدی محمدی عبد و با بازی حجت زینالی، سعدی محمدی عبد، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا را شکر بعد از دو سال دوباره یک تآتر خیلی خوب دیدم!...
خیلی از گفتنی‌ها را دوستان گفتند و من چیزی برای اضافه کردن ندارم. جز اینکه، وسط نمایش خودم را پیدا کردم. اول ترس داشتم؛ که نکند قرار است فقط به تماشای یکسری نماد و فرم محض بنشینم و بعد از دیدن باید شروع کنم کنکاش در نظریه‌های مختلف. اما خب، نه. برای من اینطور نشد.
من خیلی راحت خودم را پیدا کردم. خودم را دیدم. نمایش به طور اتفاقی از یک احساس سرکوب‌شده‌ی مشترک‌مان می‌گفت، که من از یکجایی به بعد، جای روی صندلی بودن، وسط سن بودم!... بعد از نمایش هم، با بغض در آغوش کارگردانش.

شد سومین تآتر زندگیم که وسط سالن و حین اجرا گریه‌ام گرفت!...
بخروشیدم گفت خموشت خواهم

خاموش شدم گفت خروشت خواهم
.
.
.
به جای گپ بیشتر در باب نمایشی که البته خوب بود و دوستان لطف کردند و پیشتر با حوصله نوشتند میخوام کمی گله کنم از مسئولین سالن با صندلی های بسیار بد که جدا از سر و صدای ناشی از تکان تماشاچی خسته به شدت موجب درد کمر می شد و نشستن طولانی را سخت می نمود و دوم از ینکه شاید برای چنین نمایشی نیاز بود به تماشاچی ها نکاتی را در باب سر و صدا پیش از نمایش گوشزد می کردند. و همینطور شکوه ای که از تماشاگر های این روزهای تئاتر و سینما دارم و برام عجیب و زجر آوره و اون خنده های بی دلیل در تراژیک ترین صحنه های ممکن و یا چک کردن های مدام گوشی و بی توجهی به حقوق سایر عزیزانی که بلیط تهیه کردند و انتظار کمترین آلودگی صوتی و نوری، کمینه در سالن های تئاتر، رو دارند.
کاملا موافقم،در اون سکوت مطلق صدای عجیب غریب صندلی ها واقعا آزاردهنده بود
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی بسیار عالی آقای سعدی خسته نباشید
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را خواند
صبازاد و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس ویژه این نمایش، شنبه ۱۳ بهمن، به کارگردانی سعدی محمدی عبد و با بازی حجت زینالی، سعدی محمدی عبد، آغاز شد.
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
50 دقیقه سکوت. لطفا!!!
واقعا سکوت محض میخواد
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش خوندن کامنت ها،توقعم رو خیلی بالا برده بود..
صادقانه بگم خیلی خسته کننده بود واسم،هیچ کنجکاوی ای برای دنبال کردنِ نشانه ها و در کل،نمایش نداشتم.. در کل یه اجرای قابل قبول اما در سطح دانشجویی،نه بیشتر..
از دیشب که کار و دیدم دارم فکر میکنم این نمایش ها بر چه اساسی برگزیده شناخته شدند و روند گزینش این جشنواره تئاتر دانشجویی دقیقا چیه؟
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
دقیییقا منم حین اجرا داشتم به همین فکر میکردم..!!!
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب یکشنبه 7 بهمن تئاتر رو در فضایی افتضاح در کنار دلبرک بازی برخی کوته فکران بی مغز که سالن تئاتر رو با مکان های... اشتباه گرفتند دیدم. به یکی از این اشخاص تذکر دادم متاسفانه در جواب گفتند "فضای تئاتر یعنی هر کی کار خودشو انجام بده تئاتر هم اجرا بشه" جالب اینکه به ظاهر تئاتری هم بودند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشق این کار شدم.
عاشق سکوت و فریادش
عاشق این سکوت دوست نداشتنی و بیمار.
عاشق تابستان

وقتی به دیدن نمایش میرفتم(قبل از هر چیز این نوشته مملو از غلط املاییس) اصلا خیال نمیکردم که تا این اندازه به سکوت احتیاج داشته باشم. سکوتی که حتی با تکانهای عصبی مخاطب بر روی صندلی پر سر و صدای تیاتر هم میشکند.
نکته اول: میزان این قار و قوورهای صندلی نشان از تیکها و تکانه های عصبی مخاطب امروز است.(من نیز همانند همه)
نکته دوم: مخاطب این اثر تا چند دقیقه اول نمایش خودش را ارام در جایگاهی تصور میکند که قرار است مملو از صدا و هیجان باشد که حتی احتمال بلند خندیدن محال نیست پس نگران تولید صدا از سمت خودش نیست و بعد از اندکی زمان درون اشفته ی مان به پا میخیزد و برای فرار از رخوت کاراکتر نمایش صدا تولید میکنیم.بعد از اندکی هرج و مرج درونی خودش اغاز میشود.هرج و مرجی که حتی با راحت کردن جایش بر روی صندلی.سرفه، بلند نفس کشیدن سکوت را میشکند.هرج و مرج درونی انسان مدرن که پایان سکوت نمایش است.(من نیز همانند همه)
نکته سوم: شاید این بار همه ی ما بیش از هر زمان دیگری محتاج سکوت مخاطبیم. التماس میکنیم که اندکی ارام بگیرد در جایش، اندکی ممارست به خرج بدهد و مدام روی صندلی غلط نخورد.اندکی ارامش در خود بیابد و با نا ارامی به سکوتمان بی احترامی نکند.(من نیز همانند همه)
نمایش را که به تماشا نشستم مدام به رمان مستاجر رولان توپر فکر میکردم.به مسخ.به کافکا به صادق هدایت به.... به.... به....
همه ی این فکرها تنها برای این بود که نمیخواستم بپذیرم که ان منم.
ان کاراکتر با ان رخوت کسالت بار دفن شده در انزوا که حتی از صدای جیر جیر تخت یا ویبره مبایل هم برای خودش ادمی میسازد تا فرار کند از این بی انتهایی منم
اما این منم و ان. مرد(یا زنی) بلعیده شده در اجتماعی وحشی و نه الزاما مدرنیته بلکه اجتماعی شلوغ گم شده بین هست و نیست،خلط شده از اینک گذشته و اینده همچون درون اشفته ام که به نا حق فراموشم کرده و من نیز همچون ابلوموف در تخت خوابم به هر شکلی فرو میغلتم تا پنهان بمانم در این همیشه از درون متلاشی شده.
از این شهر
از این ... .
... دیدن ادامه »
من چون واقف به گزینه ها نبودم
دو گزینه ی بالا رو مد نظر گرفتم که بدونم نوشته درباره تابستانه یا برای تابستان نوشته شده.
ممنون میشم که مشخص کنید :-))))))))))
خودم به جفتش رای میدم:-))))))))
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
ممنون که این مستند امروزمونو ساختى
ما که عشق کردیم خلاصه
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خیلی مخلصیم.
خوشحالم که عشق کردی
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم بهار
خنده زد و گفت
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست . . .

" #حمید_مصدق "
ممنون از شعر خوبت
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
چقد خوبه این شعر
پرچمت سر در آسمونا سپهرجان
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
ارادت
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با توجه به تعاریف دوستان حتما میرم این کار رو ببینم.
اما با توجه به انتقاد بعضی ها یک نکته رو باید بگم

برای من عجیب هست که میان فیلم فلسفی میبینن بعد صدای چیپس و... میره رو روان بقیه

هزار بار میگن قبل اجرای نمایش میگن که گوشی رو خاموش کن باز وسط اجرا نور میندازن
و یه سری ها هم که در حال گفتگو هستن و تازه از اجرای کار ایراد میگیرن

والا سینما و به خصوص تئاتر،سیرک نبست که فقط بیای که سرگرم بشی.

یه ذره به بقیه احترام بذاریم و اگر مخاطب هنر نیستیم،مخاطب ها و دوست داران هنر رو آزار ندیم با کارهای زشتمون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تا حالا کاری در این سبک ندیدم پس نمیتونم این کار رو در حالت مقایسه قرار بدم.
با این سکوتی که برقرار شده بود یک حس و حال خاصی پیدا کرده بودم. با این که دیالوگ نداشت ، اما گوشهام از همیشه تیز تر بود تا کوچکترین صدا ها رو هم بتونم بشنوم.(البته یک سری صداها بود که نیازی به گوش تیز کردن هم نداشت مثل باز کردن قوطی نوشابه در اول نمایش و افتادن همان قوطی روی زمین در اواخر نمایش)
من حتی میترسیدم با قورت دادن آب دهنم اطرافیانم اذیت بشن :)
موضوعش خوب بود ولی شاید خوب بهش پرداخته نشده بود.میتونست خیلی تاثیر گذار تر باشه.
طراحی صحنش خوب بود. ولی خب خبری از گریم و لباس نبود.هرچند که خود کار ایجاب میکرد.
در کل دیدن این کار برای من تجربه متفاوتی بود.
به علت خاص بود نمایش هم فکر کنم نمیشه پیشنهاد کرد به کسی که حتما ببینه یا نبینه.

خسته نباشید میگم به گروه نمایش.
منتظر بودم بخونم " و مچاله کردن آن قوطی در میانه ی نمایش " و در ادامه ... ( افتادن همان قوطی روی زمین در اواخر نمایش ) !!!
برای منم یکی از خاص ترین اجراهایی بود که دیدم .
دوسش داشتم ، اما بیش از یک بار نمیشه دیدش ، چون عوامل حواس پرت کُن در حین این اجرا از ... دیدن ادامه » جمله سر و صداهای جورواجور و ویبره موبایل و چک کردن های مکرر گوشی توسط عزیزان بیش از نمایش های دیگه آدمو عصبی میکنه !
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
علی جان اتفاقا منتظر بودم نظر شما رو بخونم درباره ی موی خرس ، هم الان میرم سر وقتش .
این پوبلیمکس رو هم اولش مشتاق بودم و حتی روز اول اجرا تا مرحله خرید بلیط پیش رفتم اما بارندگی شدید اون روز منصرفم کرد !
منتها الان با خوندن نظرات ضد و نقیض و صفر و صدی و ... دیدن ادامه » با توجه به اینکه تا حدی متوجه شدم از اون کاراییه که تماشاگر رو وارد جریان اجرا میکنه و چون تجربیاتی از این نوع داشتم فعلا بیخیالش شدم احساس میکنم در حال حاضر اعصابم آمادگیشو نداره :)))
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
دقیییقا همون روز رفتم من :)) افتضااااح بود هوا و ترافیک اون دور و بر فاجعه..روز اول بازگشایی مجدد شهرزادم بود اصن یوضعی
تصمیم خوبی گرفتی حمایتت می‌کنم :) :چشمک
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاصله زیاد صحنه از تماشاگر قابل دفاع نبود.
وسط صحنه لامپی آویزون بود و به ظاهر قرار بود نور خونه رو تامین کنه، ولی نور صحنه نه از پروژکتوری در راستای همون لامپ، که از سه جهت تامین میشد و حتی سایه خود لامپ هم رو دیوارها نقش میبست، میشد به خودت بقبولونی که شاید لامپ آویزون، کارکردی غیر از تامین نور داره و اصلا مسئله کارگردان از اون روشنایی، نور صحنه نیست، ولی به یکباره با سوختن لامپ صحنه تاریک میشد و این فرض رو هم باطل میکرد.
رنگ کلی دیوارها توی طراحی صحنه و انتقال کرختی خوب عمل میکرد، ولی ریختگی رنگ و زخمی بودنش، خودنمایی نمیکرد و باید دقت میکردی تا زخم های روی دیوار رو متوجه میشدی و حدس میزدی که منظور از این لکه های زخم، نشون دادن خونه ی مستعمل و کهنه و کثیف هست.
اینکه شما دیالوگ نداشته باشی و سعی کنی با کلید و لامپ و شال و فرفره و ... نمادپردازی ... دیدن ادامه » کنی، و یهو شخصیتت پیغام صوتی یا ویدئویی دوستش(با ادبیات کوچه بازاری) گوش بده، یعنی تکلیفت با خودت و لحنت مشخص نیست.

(97/10/02)
فاصله زیاد صحنه از تماشاگر قابل دفاع نبود.
کاملا موافقم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
"در جستجوی زمان از دست رفته"
تاکیدم روی "درخشان" به این دلیل بود که بگم صرفنظر از کیفیت کلی اثر، این شکل از تغییر زاویه دید و راوی و لحن کار رو نمیپسندم
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
درود و ارادت آقای غیوری عزیز حتما وخوشحال میشم نظرتونو بعد درمورد مطلبم بدونم ... ممنون از اشتراک نظراتت
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید