تیوال میترا | دیوار
S3 : 05:16:19
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سپاس از بانو معتمد آریا ی عزیز
و جناب آذرنگ گرامی...
حقا و انصافا درخشیدید.
نمایشی به معنای حقیقی کلمه زیبا.خیلی وقت بود نمایشی به این خوبی ندیده بودم.

چند سال پبش در قطعه شهدای بهشت زهرا
یکبار پیرمردی رو دیدم که یه عکس بزرگ روی چیزی شبیه به پایه نقاشی گذاشته بود کنار یه درخت و خودش هم نشسته بود رو به روش و از فلاکس چای میرخت و داغ داغ میخورد و به عکس با تمام وجودش نگاه میکرد و خیره بود.

من خیلی خیلی فوضولم ،
نتونستم از کنارش راحت بگذرم و رفتم ببینم به چه عکسی داره نگاه میکنه .. عکس جوان باصلابتی بود که زیر عکسش نوشته بود شهید گمنام.

گفتم حاج آقا عکس پسرتونه؟
گفت بله...

داشتم به عکس نگاه میکردم.

پرسیدم ... دیدن ادامه » چه سالی رفتند جبهه؟
گفت شصت و شش...

جواب سوالمو میدونستم اما میخواستم بیشتر باهاش حرف بزنم،
پرسیدم هنوز پیکرش برنگشته؟
گفت نه..ول کن ماجرا نیست،هنوز داره تو کانال خط نگه میداره (قدری خندید)

گفتم کدوم کانال؟
گفت تو کانال .....

یه لحظه از تعجب یخ زدم پرسیدم یعنی میدونید پیکرش کجاست؟
گفت آره ،دو سه شب یبار میاد به خوابم از خودش بهم خبر میده.

من دیگه تو وادی حیرت سیر میکردم.

گفتم از شهید برام حرف میزنید و از منظور حرفتون؟
گفت :
همه وجودم بود.
بدجور گیر داده بود بره جبهه.
منم مخالفش بودم.یه روز دعوامون شد و بهش گفتم اگه رفتی دیگه برنگرد، میگفت همه وجود من ماله خداست.
دو روز بعد رفت و تا الان دیگه برنگشت.
چند سال هرشب موقع خوابیدن گریه میکردم تا اینکه چهار_پنج سال بعد از رفتنش اومد به خوابم،گفت اگر میخوای منو ببینی باید خدا رو بیشتر از من دوست داشته باشی.

گفتم پس خیلی دوست دارید ببینیدش...
دستشو گذاشت زیر چونشو با حسرتی عجیب به عکس نگاه کرد و گفت راه اینکه بخوام ببینمش اینه که خدا رو ازش بیشتر دوست داشته باشم.
گفتم خب چرا به حرفش گوش نمیدید؟ گفت سخته ، نمیتونم.

برای منی که عاشق عرفانم درس جالبی بود.
فهمیدم حب هیچ چیز نباید تو دل آدم بیشتر از حب الهی باشه ، حب هیچ چیز.

بعد از اون فیلمی مثل شیار۱۴۳
و حالا نمایش خنکای ختم خاطره عجیب من رو یاد اون پیرمرد انداخت. پیرمردی که شبیه ابراهیم(ع) باید اسماعیلش رو به قربانگاه ببره، اما نمیتونه و این نتونستن عمومیت داره ، دل کندن از چیزی بخاطر معبود برای همه ما سخته ولی اگر بتونیم...
وارد وادی بعدی میشیم که میتونیم هفت شهر عشق رو بگردیمو حظ کنیم از این جهان سراسر پوچی و خیال تا درنهایت به حقیقت مطلق برسیم.

دست مریزاد و خدا قوت به عوامل این نمایش...گل کاشتید.
۹ / ۱۰
ایپزود به ایپزود بودن نمایش رو نپسندیدم.
بیشتر دلم میخواد متن آثار نمایشی از همون فرمول سیدفیلد که در نویسندگی رایجه بهره ببره.
چقدر زیبا نوشتید، خیلى از خوندنش لذت بردم
۲۸ آذر ۱۳۹۷
در خوب بودن بازی خانم معتمد آریا که شکی نیست اما برید و علاوه بر بازی ایشون از بازی خوب آقای آذرنگ، بهنام شرفی،امر میری و پریا وزیری لذت ببرید.
۰۲ دی ۱۳۹۷
سپاس از حضورتون،
چقدر خاطره جالبی تعریف کردید، مربوط‌به چه زمانی می‌شه؟؟
۰۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبریک عرض میکنم به جناب اکبری مبارکه...
مرزهای بد بازی کردن رو در ذهن من جابجا کردند.
فهمیدم میشه روی صحنه نمایش بازی کرد و به ریتم اصلا توجهی نکرد.
جناب میامی هم اثبات کردند که میشه
هیچ کاری انجام نداد و نامشون به عنوان کارگردان روی پروژه باشه.
حداقل یه چیزی به ما نشون میدادید که میگفتیم کارگردانی ای صورت گرفته .
سه بار خمیازه کشیدم و ده بار به ساعتم نگاه کردم که زودتر تموم بشه.

۱ / ۱۰
عجیبه ! نمیدونم چرا از هنرمندای مطرح فیلم میگیرن که دارن از نمایش تعریف میکنن !!! به حرف هنرمندا هم نمیشه اطمینان کرد !
۲۶ آذر ۱۳۹۷
متاسفانه یکی از ضعیف ترین نمایش های در حال اجرا این نمایش هست
۲۶ آذر ۱۳۹۷
بله حرمت نگه داشتن کارگردان در جای خود ولی خب حرمت تماشاچی هم نگه دارن ! من که خوشبختانه ندیدم این کار رو ولی صفحه اینستاگرام کارگردان این نمایش خیل عظیمی از مصاحبه با هنرمندان مطرح و تعریف و تمجیداشونه که دوست ندارم واقعا اسم ببرم ! تبلیغ و تعریف به چه ... دیدن ادامه » قیمتی آخه ؟!
۲۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
یاد صحنه های پایانی این نمایش افتادم که چقدر برای من یادآور فیلم استاد کیارستمی بود.
رابرت میگه:
(( همه دوست دارن مثل هنرپیشه ها بشن اما هیچکدومشون نمیدونن که حال من چقدر بد ، حتی نمیتونم روی صحنه بایستم. ))

فیلم کلوزآپ مرحوم کیارستمی قصه ی فردیه که دلش میخواد جای محسن مخملباف رو بگیره و همه جا خودش رو به اسم اون جا میزنه ،
سکانس پایانی فیلم، محسن مخملباف واقعی رو در روی بدلش قرار میگیره و بهش میگه:

(( من خودم از مخملباف بیزارم اونوقت تو میخوای جای مخملباف باشی؟ ))

واقعا اینکه آدم خودش باشه خیلی سخته :-( خیلی سخت...

۸ / ۱۰
اون ۲ نمره که کم کردید رو میشه بگید برای کدوم قسمت ها بود؟ چون چنتا از دوستانم اینجا دنبال نقد میگشتن حداقل ۲ نمره از شما نقد در بیاد باز خودش ی کمکی به نقد باقی دوستان میکنه
۲۶ آذر ۱۳۹۷
در مورد الفاظ که ی واقعیته در واقع اتفاقا چون مثل زندگی بود خیلی واقعی بود و موقعی که جانی شروع کرد به گفتن رابرت زد رو دوشش و گفت به دنیای نمایش خوش اومدی یا اخرش که گفت من ی پیر مرد غر غرو بد دهنم خب واقعیت اینه که اتفاقا جزوی از نمایش بود و ی جورایی شوخیه ... دیدن ادامه » زننده نداشت اصلا البته اگه به این دید نگاه کنید که اینها جزوش بود . صدای موسیقی بلند بود قبول دارم اما خب باعث میشد خنده های ایمان اصلا معلوم نشه اول نمایش وقتی قهقه بلند میزد . بازم پارتی از نمایش بود . بازم نمره خوبی بوده از کسی که نصف نمایش رو نپسندیده چون تقریبا هر ۱۰ دقیقه رابرت جملشو تکرار میکرد .
۲۶ آذر ۱۳۹۷
نمیفهمم واقعیته یعنی چی...
من جهان ذهنی نویسنده رو اصلا درک نکردم که بفهمم واقعیت چیه؟
از محتوای نمایش فقط از آخرین جملات رابرت به جان روی صحنه تیاتر لذت برم ، خیلی لذت بردم. اما چیز دیگه ای متوجه نشدم که مفید باشه.
مثل مثلا اون هرزه ای که منتقد شده و تو ... دیدن ادامه » مجله نوشته که خودشو تکرار کرده، یا زنیکه هرزه ی تماشاگری که با بوی عطرش رابرت رو خفه کرده بود که آیا ما به اندازه ظاهرمون روی اندیشه مون هم کار میکنیم؟ و اینکه بو از درون ما بوجود میاد :-ا

ریتم و ضرباهنگ نمایش خیلی خوب بود.
کارگردانی و میزان سن ها واقعا عالی بود.
بازی ها خوب بود و نور هم خیلی خوب بود.
۲۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش بی خانمان i
چرا یه نمایش با محتوای خیلی خوبی که داره انقدر خام باید روی صحنه بره؟
اگر بازیگر بین کلمات مکث زیاد نمیگذاشت.
اگر قدری در بیانش بیشتر کار میکرد.
و اگر آخر نمایش رو تخیلی به پایان نمیرسوند و ایده ای برای حل این معضلات اجتماعی مطرح میکرد ...
این نمایش میتونست یه شاهکار باشه.

۴ / ۱۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش قحط الرجال i
قحط الرجال یک نمایش تخت روحوضی بود که
اولا بی ادبانه و مبتذل بود
و دوما از چهارچوب انتقادی خودش گاهی خارج میشد و کنایه های ریز و درشت زیادی به مساءل سیاسی میزد.

قطعا تفاوت هست بین کمدی آزاد با کمدی روحوضی که یکجور کمدی اجتماعی _ انتقادیه.
این تفاوت نه توسط بازیگران درک شده بود و نه توسط کارگردان در شیوه اجرایی نمایش.

موسیقی هم خیلی در نمایش پخش میشد که سردرد آور بود همم گاهی صداش از صدای بازیگران بلندتر بود.

قدری از بازی جناب رفیعی و بکشه بانو خندیدیم اما این نمایش خیلی جای کار داشت واقعا.

اینکه مجری ها بازیگر شدن و بازیگرها دارن مجری میشن چیز خوبیه یا بد ؟!؟!


۳ / ۱۰
کنایه زدن به سیاست به ذات ایرادی نداره و با رویکرد انتقادی منافاتی که نداره بلکه گاها لازم هست اما مهم اینه که این کنایه‌زدن‌ها در دل نمایش حل شده باشه و حالت گل درشت و تصنعی و نچسب نداشته باشه....بی‌ادبانه و بقول شما مبتذل اگر با خلاقیت لازم همراه باشه ... دیدن ادامه » به کمدی خوبی میتونه منجر شه البته متاسفانه تیغ سانسور در کشور ما این کارو شدیدا مشکل کرده
۲۱ آذر ۱۳۹۷
کمی که در مورد نمایش قحط الرجال فکر میکنم به این نتیجه میوفتم که تنها جامعه ای که می تونه گذشته خودشو به سخره بگیره ایرانه
تو کشورهای درجه سه هم نمی تونی یه نمایش پیدا کنی که انقدر گذشته خودشو حقیر، ضعیف نشون بده

سرخ پوست ها ضرب المثل جالبی دارن که میگن: ... دیدن ادامه » مردمی که گذشته خودشونو یادشون نیاد هیچ آینده ای ندارن
بیشتر که فکر میکنم پشیمون تر میشم که چرا این اجرا رو دیدم
۲۵ آذر ۱۳۹۷
دقیقا باهاتون موافقم...
درسی که میشه از تاریخ و گذشته بدست اورد بهترین راهنما برای ساخت آیندست.
بخصوص تاریخی مثل تاریخ کشور ما...
زمانی که حاکم بی عرضه کشور رو می فروخته.
زمانی که مستعمره ی کشورهای دیگ بودیم.
زمانی که میجنگیدیم تا استقلال داشته باشیم.
زمانی که شکست میخوردیم و
زمانی که موفق میشدیم.

واقعا ... دیدن ادامه » ثانیه به ثانیه این تاریخ غنی درس آموزه که ما امروز داریم تحقیرش میکنیم و به اجبار موقع تماشا میخندیم :-(

آدم عصبانی میشه به این چیزا فکر میکنه :-)
۲۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش محبوبه ها i
من اگر مرد بودم؛ دست زنی را می گرفتم، پا به پایش فصل‌ها را قدم می‌زدم و برایش از دلدادگی می‌گفتم تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد.
شما زنها را نمیشناسید، زنها ترسواند. زنها از همه چیز میترسند...
از تنهایی، از دلتنگی، از دیروز، از فردا، از زشت شدن، از دیده نشدن، از جایگزین شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن... کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید.
عشق ورزیدن و عاشق کردن، هنر مردانه است. وقتی زنها شروع کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا بهم می خورد.

سیمین بهبهانی
میترا
درباره نمایش بینوایان i
تجارب آثار نمایشی در دنیا اینطور نشون داده که مهمترین و برجسته ترین آثاری که در سینما یا تءاتر بوجود اومده از روی نوشته های بزرگی( رمان ها یا نمایشنامه ها )ساخته شده.
این اقتباس باعث میشه که بین گذشته و آینده یک پل ارتباطی ای صورت بگیره که این اقدام برای تعالی فرهنگی هر جامعه ای یک اقدام بینظیره.
از همه مهمتر اینکه، جان مایه یک اثر خوب ،نمایشنامه یا متن خوبه که خوشبختانه یک رمان یا یک نمایشنامه قبلا اینرو به اثبات رسونده ؛ بنابراین هنرمندان یک زمین مستحکمی دارند برای اینکه یک سازه نمایشی قابل توجهی رو درش بسازند.

با این توضیحات میشه معتقد بود که نمایش بینوایان به هیچ وجه از نظر محتوا موفق نبوده.
چون برای ایجاد جذابیت متوسل به گروه موسیقی صد و چند نفره و تغییرات محتوایی ای شده که اجبارا باید بهش عنوان (( نمایش موزیکال )) داد.
اگر اسم بزرگ (( ویکتور هوگو )) رو برداریم و اگر اصراری به اقتباس به متن بینوایان او نداشته باشیم ، این نمایش موزیکال ، اثر بدی از آب درنیومده. چون حتی اگر اقتباسی هم صورت گرفته باشه ،بسیار اقتباس بد و فاجعه باریست.

اما جدای از محتوا، برای ظاهر این نمایش بینهایت زحمت کشیده شده.
لباس و گریم و دکور و موسیقی و از همه مهمتر هماهنگی بازی جناب پیروز فر با نوید محمد زاده ، زیبایی و جذابیت ظاهری خیلی بالایی رو به این نمایش میبخشید.
بازی نوید محمد زاده بجز آواز خوانی با جناب پیروزفر، خیلی توجه من رو جلب نکرد اما پارسا پیروز فر مثل همیشه عالی بود.
بنظرم پرنیاز ایزدیار ،بدترین بازیگر این نمایش بود.نچسب،ضعیف،بد. درست مثل پولاد کیمیایی در قاتل اهلی :-))
و سحر دولتشاهی خیلی خوب بود.

در مجموع خسته نباشید میگم به گروه نمایش (( موزیکال )) بینوایان و خیلی ممنونم بخاطر شب لذت بخش و باشکوهی که برای مخاطبان تدارک دیده بودید.
(اولیورتوءیست ... دیدن ادامه » از این نمایش بهتر بود.)

۸/۵ /۱۰
فکر میکنم با توجه به توضیحاتتون 8.5 خیلی نمره ی زیادی باشه
۱۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش خروس لاری i
امروز باتوجه به گرفتاری دو ساعته در ترافیک تهران از حد فاصل منزل تا تماشاخانه ایرانشهر ، اطمینان صد در صدی پیدا کردم که دیگه تهران جای زندگی نیست.
با سپاس بیکران از مدیریت شهری.

دیگه ما که به نمایش نرسیدیم. و بخاطر اینکه فعالیت فرهنگیمون روی زمین نمونه رفتیم (( خانم یایا )) دیدیم :-ا

خلاصه که خدا این وضعیتو برای دشمناتونم نخواد :-(

ندیدم که بگم چند از ده :-)
خب حالا بگید خانم یایا چطور بود؟؟ :)
۱۰ آذر ۱۳۹۷
و بازهم واااااااای، این بار برای یایا خانم :)))
چشماتون سلامت و پرسو نیلوفر خانم
۱۰ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))))
بخاطر اینکه فعالیت فرهنگیمون روی زمین نمونه رفتیم...............
۱۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش محبوبه ها i
سلام...

دلم میخواد به همه خانم ها بگم که نمایش محبوبه ها رو با عزیزترین مرد زندگیتون ، با همدمتون ببینید.
ناخودآگاه دوبار وسط نمایش به همسرم نگاه کردم ، وقتی دیدم داره با تمام وجودش به نمایش دقت میکنه، با همه قلبم حس کردم که خانم صامتی جای مادری رو که ده سالگی از دست دادم داره برام پر میکنه و داره با همسرم از خطر شکسته شدن ظرافت یک زن حرف میزنه.
نریشن آخر که نوشته بانو بهبهانی بود وقتی پخش شد دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و زدم زیر گریه.
مرسی خانم صامتی...مرسی که مادرانه مادری کردید.
وقتی خانم صامتی اومدن روی صحنه چنان جیغی زدم که گلوم هنوز درد میکنه :-)
مطالبی در مورد این نمایش یادداشت میکنم و پیش تر بخاطر اینکه زیاده گویی میکنم عذر خواهی میکنم و از صبر و حوصلتون برای مطالعه ممنونم.

۱) انسانیت :
همه ی ما انسانها در درون وجودمون بطور بالقوه همه چیز داریم. ترس داریم شجاعت هم داریم .سخاوت داریم ، بخل هم داریم. مهربانی داریم ،خشم هم داریم ، عشق داریم و از اونور نفرت هم داریم.
باتوجه به ابزار اختیار ، کاملا دست خودمونه که از این اوصاف چقدر استفاده کنیم؟
به هیچ عنوان نمیتونم بپذیریم که انسانی حسود یا ترسو نیست . همه حسود و ترسو هستند اما یکی از حس حسادتش استفاده میکنه و دیگری اونرو بکار نمیگیره.
و درنهایت شخصیت افراد ساخته میشه و این شخصیت ها در اجتماع قرار میگیرند.
اما صفتی که بدون هیچ متضادی در وجود همه ماست صفت نیازمندیه .
نیاز ... دیدن ادامه » انسان به غذا، نیاز به خواب، نیاز به شهوت ، نیاز به پرستش و نیاز به عشق.
میپذیرم که با ریاضت های عرفانی و کار کردن روی نفسانیات میشه بطور کامل به این نیازها مسلط شد اما نباید از این موضوع گذشت که نیازمندی نسبت به حقارت و استقلال، به حقارت نزدیکتره.
اصلا به همین خاطره که چون مردی نمیتونه نیاز شهوتش رو کنترل کنه ،.به تجاوز یا کودک آزاری رو میاره. فارغ از هر قضاوتی در مورد اون شخص میشه معتقد بود که این اقدام در جامعه ،اقدام کثیف و حقیرانه ایه.
همین نزدیکی نیازمندی به حقارت باعث میشه افراد در جامعه با عدم شناخت درست این نیازها و بد استفاده کردن از این نیازها ،جامعه رو چرکین کنند.

۲) جنسیت :
چه بخوایم چه نخوایم انسانها از دو جنس مختلف بوجود اومدن. این اختلاف علاوه بر تفاوت های ظاهری، تفاوت های باطنی رو هم بهمراه داره.
علم روانشناسی ( کاملا مستقل و به دور از انگاره های مردسالارانه ) کشف کرده در دوطرف لب بانوان غددی وجود داره که اگر روزی هشت هزار کلمه حرف بزنند اون غدد در ذهن ایجاد تسکین و آرامش میکنه و اگر حرف نزنن پرخاشگر یا سرکوب شده ، افسرده یا منزوی میشن .
که این برای مردان به این شکل نیست .مردان این غده رو پشت سرشون دارن و با حدود چهارهزار کلمه حرف زدن آرامش ذهنی تعریف شده در این مطلب رو بدست میارن.(۱)
خب حالا باتوجه به مطالب بالا زنی رو تصور کنید که در یک رابطه زناشویی، خانه داره .همسرش صبح تا ظهر سرکار بوده و وقتی میاد خونه چون نیازی به حرف زدن نداره و سرکارش چهارهزار کلمه شو حرف زده ،زمانی رو برای گفتگو با همسرش نمیذاره ، برای اون زن چه اتفاقی میوفته ؟ این رو هم اضافه کنید که مثلا اون زن یک زن ترسو و حسود هم هست ، حالا چه اتفاقی براش میوفته ؟
بی توجهی به جنسیت صدهاهزار اتفاق بد اینچنینی رو برای روابط اجتماعی ، انسانی و در نهایت برای جامعه ببار میاره.

۳) نمایشنامه :
بیشترین نقص در این نمایش ،نمایشنامه ست.
نویسنده تلاش کرده تا هرکدوم از این هفت تا زن رو نمادی از یک صفت جنسیتی زنانه معرفی کنه. متاسفانه موفق نبوده.
بنظرم تا حدی هم حق داشته چون واقعا کار سختیه.
انقدر سخت که طراحی لباس خیلی خوب و متناسب با شخصیت ها هم نتونسته بود این هدف نویسنده رو انتقال بده.
نشون دادن وابستگی زن به هرقیمتی برای پیش بردن داستان موجب ایجاد سوءتفاهم در ذهن مخاطب میشه، اما اگر جان کلام متن رو درک کنیم دیگه به دید توهین بهش نگاه نمیکنم.این مدلی بیشتر شبیه به فرهنگسازی میشه.
با تمام این تفاسیر بازهم نمایشنامه اتفاقات فاجعه بار نشات گرفته از خلاء جنسیتی زنانه رو خوب بیان کرده.

۴) کارگردانی :
نقطه قوت این نمایش کارگردانی خوب خانم صامتی بود. همه چیز منظم و درست بود.بخاطر همین پیچیدگی اذیت کننده ای در این نمایش بوجود نمی اومد.
بعداز نمایش خلاصه ای از گفتگوهای تیوالی رو برای خانم صامتی گفتم.
در مورد عاملیت و فاعلیت زنانه گفتند: (( کاراکتری که آخرین نفر فال قهوه اش گرفته شد، عامل شروع یک رابطه ( عاشقانه ) بود.بحث نمایش درمورد نیازهای جنسیتی زنانه بود.)) نه استقلال زنانه .
وقتی بهشون گفتم امکان داره بخاطر نقص متن سوءتفاهم توهین به شأن زن از متن برداشت بشه
گفتند: (( کسیکه بخواد با یک زن جدای از نیازهاش در زندگی ، زندگی کنه دیر یا زود در زندگیش سردی بوجود میاد :-) و تبعاتش رو وقتی میفهمه که دیگه دیره . ))
گفتم اگر زنان حس توهین رو برداشت کنند چی؟
ایشون گفت : (( زن ها هم در ارتباطاتشون همینطور ، هردو طرف باید نیازهای خودشون و طرف مقابلشون رو بشناسند ))
و من نه نود و نه درصد بلکه صد در صد با ایشون موافقم.

۵) معنای هنر :
نظرات متفاوت و متنوع در مورد معنای هنر گاهی برای من باعث گنگی میشه .
عده ای میگن هنر یعنی نشون دادن لایه های پنهان زندگی،
عده ای میگن فقط نشون دادن کافی نیست باید پیشنهاد و امید برای بهبود زندگی هم مطرح بشه.
عده ای میگن هنر یعنی گذشته رو نشون دادن تا اشتباهات گذشته امروز اتفاق نیوفته ،
عده دیگری هم میگن هنر یعنی ساخت چشم انداز مطلوب برای آینده.
نمیدونم کدوم درسته؟ شاید مجموع همه اینها هنر باشه.
به هرحال هنر هرچیزی که هست میتونه برای روح و اندیشه مخاطب بدرد بخوره و اثرگذار باشه که این نمایش اینگونه بود.

درانتها از خانم صامتی عزیز دل و گروه خوب محبوبه ها بینهایت ممنونم و بنظرم وقتی بگیم این نمایش توهین به زنه داریم به خانم صامتی و گروهشون توهین میکنیم .چون کاملا معلومه که چندین زن علاقه مند به متعالی شدن زن ،برای توهین به زن این همه زحمت و انرژی به خرج ندادن .درواقع اگر بگیم این نمایش توهین آمیزه ،به هدف و نیت جمعی این گروه که باعث شکل گیری این نمایش شده ، توهین کردیم.

پ.ن: تءاتر دیدن در کنار جناب فرهاد اصلانی بینهایت لذت بخش بود و همینطور عکس یادگاری با ایشون انداختن *_*

۱۰/۸

(۱) :کتاب چرا زنان حرف میزنند و مردان فرار میکنند؟
نوشته پاتریشیا لاو و استون استونسی
میترای نازنین, درود بر شما
هنوز نمایش رو ندیدم, اما از نوشته خوبت لذت بردم.
دوست نادیده عزیزم، روح مادر بزرگوارتون قرین آرامش و رحمت باشه.
سلامت باشی جانم
۰۷ آذر ۱۳۹۷
با سلام و احترام
ممنون از نقد و نظر بسیار پرمغز و کاملتون.
خداوند روح مادر عزیزتان را قرین رحمت فرماید.
۱۷ آذر ۱۳۹۷
جناب جعفرنژاد محترم از لطف شما خیلی ممنونم.
آرزوی آرامش و سعادت برای شما دارم.
۱۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از وقتی که این فیلم وارد شبکه نمایش خانگی شده تا الان تقریبا هر ده روز یکبار میبینمش.
قبل از اونم سه ،چهار باری دیده بودمش :-)

همه دیالوگ هاشو حفظم.
نمیدونم چرا از دیدن این فیلم سیر نمیشم .
اشاره به این حجم از مشکلات انسانی و سرگشتگی رو تو کمتر فیلمی میشه دید.

اما راه فرار کاراکتر اصلی رو در آخر فیلم نمیفهمم که چطوری میشه که بالا میره؟
کسی میتونه به من بگه که چطوری اون کاراکتر متعالی شد؟
با خودکشی یا با مست شدن تو همین جهان؟

اصلا جدای از پایان بندی فیلم بنظر شما این سرگشتگی چطوری درمان میشه؟

خودم احساس میکنم انسان همیشه داره خودش رو گول میزنه و شاید با همین گول زدن بتونه این سرگشتگی رو درمان کنه. اما یه لحظه هایی ، یه جاهایی ، یهویی زور سرگشتگیه بیشتر میشه و تو اوج تنهایی خفه ت میکنه :-(

ممنون میشم اگر فیلمو دیدید نظرتونو برام بنویسید . ... دیدن ادامه » :-)
بامداد و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
یادمه وقتی دیدم خیلی دوسش داشتم . اما الان هر چی زور زدم چیزیش یادم نیومد . فقط یادمه که از خیلی چیزاش خوشم اومد ، خوده قصه ، دکتره ، شاعره و ... و فقط آخرش کمی توو ذوقم خورد که به نظر خودکشی میرسید و توقع پایانِ غیر کلیشه ای تر و عمیقتری داشتم .
بهانه ای ... دیدن ادامه » شد دانلودش کنم و ببینمش و بعد نظر میدم
۰۷ آذر ۱۳۹۷
حتما با جان و دل نظرتونو مطالعه میکنم جناب بامداد :-)
البته من خودم بخاطر عشق ورزی شهاب جان حسینی و توجهش به این شکل از زندگی و مصاحبه هایی که درمورد فیلمش میکردو بخاطر حضور خودش عاشق این فیلم شدم.
شاید اگر خود جناب کریمی با بازی کس دیگری این فیلمو میساخت ... دیدن ادامه » تا این حد بهش توجه نمیکردم اما الان انقدر به این فیلم نزدیکم که میتونم به جرات بگم برام کاری نداره تا در یک پلک زدن خود من بشم همون کاراکتر اصلی فیلم. بعدش یک ترس عجیب از حضور و حیات در این دنیا بدست میارم که اصلا قابل توصیف نیست.
حس میکنم تالیف آقای حسینی از تعبیر این فیلم همون شعر معروف ما ز بالاییمو بالا میرویم باشه . اما اگر این ترس قراره منو بالا ببره من ترجیح میدم همینجا بمونم و بالا نرم :-)) چون واقعا خیلی ترس بد و ترسناکیه
۰۷ آذر ۱۳۹۷
ممنونم . سلامت باشید :)
۰۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش محبوبه ها i
عرض ادب و احترام خدمت مدیریت محترم و کارکنان عزیز
تماشاخانه مهرگان...

خواهشی داشتم در ارتباط با شماره بندی صندلی ها.
امشب در نمایش محبوبه ها ، خانمی وقتی در جستجوی شماره صندلیش در ردیف چهارم بود ،روی پله ها و در ازدحام جمعیت تعادلش رو از دست داد و افتاد روی من :-ا
حالا من به کنار ولی کاملا مشخص بود که پای ایشون خیلی درد گرفت.
لطفا در اولین فرصت شماره بندی رو انجام بدید و لطفا شماره هارو روی تکیه گاه صندلی بذارید نه پشت صندلی.

به دور از هرگونه کنایه هم عرض میکنم که اگر براتون سخته و اگر شاید بدلیل گرفتاری های کاری فرصت انجام این کار رو ندارید، بنده حاضرم به عنوان هدیه به تماشاخانه مهرگان این کار رو براتون توسط یک آشنایی که دارم در حدود زمانی نیم ساعت تا سه ربع انجام بدم.
اگر محبت کنید و شماره تماسی برای هماهنگی بگذارید میگم که باهاتون تماس بگیرن.

مرسی...
سلام و ارادت
باسپاس از نظردهی شما
متاسفانه به دلیل مشغله بسیار و وجود مشکلات بزرگتر از این نکته کوچک قافل شده بودیم
باکمال افتخار از هدیه شما ممنونیم از آن به جهت آرامش و آسایش بیشتر مخاطبین استقبال خواهیم کرد
در خدمت شما هستم
۰۸ آذر ۱۳۹۷
جناب سیادت ...
ممنون از توجه تون.
علی الظاهر امروز حدود ساعت سه چندباری با شماره تماسی که گذاشتید، تماس گرفته شده که پاسخگو نبودید.
ترو خدا دیگه ریش و قیچی دست خودتون :-)
لطفا هماهنگی های لازم رو انجام بدید بنده هم به وظیفم عمل خواهم کرد.
موفق باشید...
۰۹ آذر ۱۳۹۷
محبت دارید وظیفه نیست
هماهنگ شد
۱۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره انیمیشن شگفت انگیزان ۲ i
وای خدای من -_-
عشق *_*

چهارده سال گذشت -_-
چهارده سال انتظار کشیدم برای قسمت دوم این انیمیشن -_-
چهارده سال... -_-

خدایا شکرت -_-
ای جانا *_*
منم جمعه دیدیمش
دوبله ی خوب.وای اون بچه ی کوچیک بامزشون
۱۳ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درعجبم از جناب پرستویی با اون همه ادعا و بازی های درخشان!

هرچی فکر میکنم که راجع به این فیلم یچیزی بنویسم که چرا بد بود و چرا دوست نداشتم چیزی به ذهنم نمیاد,فقط میدونم بد بود و دوست نداشتم :-ا
برای دیدن یه فیلم کمدی در این زمان اکران بنظرم فیلم هشتگ انتخاب بهتری باشه, بالاخره کاجی به از هیچی :-(

چرا واقعا؟
واقعا چرا؟

۲/۱۰
میترا خانم اصن بیخیال این ژانر بشید..یه مشت فیلم نابجا
۰۲ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی نوید محمدزاده خوب بود و کارگردانی هم خوب و روان بود.
بقیشو خیلی نفهمیدم!!!
اصلا که چی؟؟؟

بیرون رفتن مردم از سالن سینما وسط پخش فیلم بنظرم حامل یه پیام مهمیه!

۵/۱۰

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره فیلم ماهورا i
ماهورا فیلم خوبی بود.
ماهیت ژانر دفاع مقدس بخصوص.زمانیکه قراره در پارامترهای هنری قرار بگیره یه ذره برام کسل کنندست.
این کسل شدن وقتی اضافه بشه به لهجه ی فاجعه بار بازیگرای فیلم که حتی بلد نیستن درست حرف بزنن و صدای خنده افراد حاضر در سینما بخاطر مدل دیالوگ گفتن بازیگرا یه موج منفی رو به ادم میده که ای وای این چه فیلمی بود که انتخاب کردم؟

اما ماهورا کارگردانی خوبی داشت.
بعضی از صحنه ها خیلی خوب تصویربرداری شده بود.
روایت خیلی جذابی رو نقل میکرد.
و سکانس پایانیش خیلی خوب بود.

خیلی علاقه مندم تا این دست داستان های دوران جنگ رو در قالب فیلم ببینم.. خیلی هم موافقم که آثار هنری در این زمینه بیشتر ساخته بشه.اما یه سری نقاط ضعف تخصصی همیشه در این دست فیلم ها وجود داشته که اجازه نداده به اندازه زحمتی که برای فیلم کشیده شده اون فیلم دیده بشه.بااینکه ... دیدن ادامه » بخاطر کمبود اطلاعات تخصصی در حوزه سینما نمیتونم این نقاط ضعف رو تشریح کنم اما اطمینان دارم فیلم هایی مثل تنگه ابوقریب و ماهورا در تلاشند تا این ضعف ها رو به حداقل برسونن.
خسته نباشید به عوامل این فیلم.

۶/۱۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره فیلم عرق سرد i
باران کوثری و امیر جدیدی عالی بودن.
یه سوال:
اگر یه فیلم قصد داره تصمیم گیری رو به عهده مخاطب بذاره پس چرا قصه رو یکطرفه پیش میبره؟
کارگردان کاملا حق به جانب و یکطرفه قانون رو نقد میکرد..قانونی ک دلایل دینی داره.
به شکل ناجوانمردانه ای دوربین تو همه زاویه ها به نفع کاراکتر زن بود.
قطعا من طرفدار حقوق زنان هستم اما نه زنی که تو این فیلم دیدم.
جدای از قصه ای که فیلم به مخاطب نشون میداد _که من اصلا از این قصه بخاطر نگاه کورکورانه و تعصبی کارگردان خوشم نیومد_ فیلم هدف انتقال یه محتوای خوب رو داشت و اون هم حقوق زنان در اجتماع ست.البته برای بررسی این موضوع قطعا به نگاه جامعه شناسانه ای که همراه با شناخت دین و قانون باشه نیازه.

۴/۱۰
از این شکلک‌های خیلی متعجب!!
۳۰ مهر ۱۳۹۷
قطعا این مربوط به مساءل مدیریتی و اجراییه.
میشه با یه تدبیر فرهنگی از این مشکلات گذشت,منتها به شرط اینکه اتحاد قلبی و اهرم اجرایی جمعی داشته باشیم.بنظر شما با یه نگاه اجمالی به اول تا آخر این پست ما میتونیم دوشادوش هم برای ارتقای سطح کیفیت فرهنگ کشورمون ... دیدن ادامه » تلاش کنیم؟ من که بعید میدونم.
۰۳ آبان ۱۳۹۷
ولی من بعید نمیدونم.
۰۳ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش مرگ یزدگرد i
نکته‌ای به تیوال عزیز...باید بگم نام جناب استاد بیضایی من رو به دیدن این نمایش کشوند و من اصلا قصد جسارت به عوامل این کار رو ندارم و فقط تحلیل شحصی خودم رو در جهت ایجاد فضای گفتگو بین دوستان تیوالی و انتقال نظرات به عوامل کار (البته اگر نظرات رو بخونن)به اشتراک میذارم.پس شما رو بخدا کامنت منو پاک نکنید :-)
اما نمایش:
بلیط برای ساعت ده شب!!!
بیست دقیقه تاخیر در اجرا!!!
اینها به کنار...
زمان نمایش دو ساعت...تا اینجا هم مسءله ای نیست.
اما کارگردانی:
علنا هیچ... اوج خلاقیت کارگردان این بود که بین چندین تشکچه ی سیاهی که روی زمین بود یک تشکچه رو به رنگ قرمز و دقیقا در مرکز صحنه بگذاره :-/ از حضور کارگردان فقط همین رو احساس کردم.
انتظار از تماشای نمایشنامه ی بسیار قوی ای مثل مرگ یزدگرد خیلی بالاتر از چیزی بود که دیدم چرا که به شدت شبیه به نمایشنامه خوانی بود و نه یک نمایش که میشه در اون صحنه های زیادی برای تماشاگر ساخته و پرداخته کرد.
بازیگرها در این نمایش دو دسته بودن:سه بازیگر اصلی و چهار بازیگر فرعی...
سه بازیگر اصلی که وسط صحنه بازی میکردن تمرکز خوبی در حفظ و بیان دیالوگ ها داشتن.
این سه بازیگر علاوه بر کاراکتر خودشون وظیفه دیالوگ گویی از جانب شاه رو هم برعهده داشتن و اشکال از اینجا شکل میگرفت..
گاهی بازی ها باهم هماهنگی نداشت و به شکل ادا در میومد.بازیگر مرد در میمیک صورتش و بازیگر دختر در صداش شدیدا این مشکل رو داشتن...انصافا بازیگر نقش مادر خیلی خوب بود.
چهار بازیگر فرعی..یکیشون سرتاپا سیاه پوش بود با یه عینک دودی که منو یاد جیمزباند مینداخت!واقعا چرا باید طراحی لباس و عینکش اون شکلی میبود؟
بازیگر موبد با ارفاق خوب بود..مناجات اول نمایش رو خوب اجرا کرد.
فکر ... دیدن ادامه » میکنم روی ویلچر بودن کاراکتر موبد و دو بازیگر دیگ که نقش سردار رو بازی میکردن از جمله مهمترین شاخصه های خلاقیت کارگردان بود که من اول نوشته ام یادم رفت بگم:-/ البته من نفهمیدم چرا روی ویلچر بودن:-؟؟؟؟ :-//////
بگذریم ...
نفر سمت راستیم و نفر جلوییم در ردیف سه و دو خیلی راحت چند دقیقه ای رو چرت زدن.بیش از نصف نمایش....
لطفا اگر تمایلی برای تماشای نمایش ندارین و میخواید که وسط نمایش بخوابید به دیدن این نمایش نرید..برید هتل :-) اینطوری حواس بقیه رو هم پرت نمیکنید.مرسی اح
با همه این حرفها از عوامل این گروه نمایشی تشکر میکنم که سراغ نمایشنامه های اینچنینی رفتن و در عرصه هنر پرتلاش عمل میکنن.امیدوارم در آینده به جذابترین شکل ممکن این دست نمایش ها رو اجرا ببرن تا غفلت زده ها رو بیدار کنن نه تماشاگر های خودشون رو خواب.

۴/۱۰
با همه نظرات تون کم و بیش موافقم یه طرف
اما واقعا اون کت چرم و عینک دودی هیچ جوره قابل توجیه نیست
ویلچیر رو هم من توی نظرات قبلی پرسیده بودن اینطوری گفتن بهم:
ولیچرها نشون دهنده زمین گیری سرداران ایران بودند ظاهرا.
۳۰ مهر ۱۳۹۷
با درود دوست گرامی من هم این نمایشو دیدم و به نظرم ضعیف بود و ضعف عمده کار هم به نظر من این بود که میخواستند به نوعی نعل به نعل فیلم اقای بیضایی رو تکرار کنن و به همین جهت باید خدمتتون عرض کنم اونجا که میفرمایید اشکال از همین جا شکل گرفت و در واقع سه بازیگر ... دیدن ادامه » دیگر نقش شاه رو ایفا میکردن در واقع اتفاقا این ترفند خود استاد بوده و خواست ایشون و در فیلم هم همینگونه است
در واقع اون ویلچرها و لباسها هم بیشتر به خاطر این بوده که بگویند از فیلم تقلیدی نشده ولی عملا حتی حرکات بازیگران تقلیدی عقیم از فیلم است .
۳۰ مهر ۱۳۹۷
اتنا جان مرسی از کامنتت...
نظر زهره جان رو خووندم.تحلیل منطقی ای نیست.بخاطر اینکه اولا موبد که سردار نبود و روی ویلچر بود و دوما اینکه اون سیاه پوشی که شبیه جیمزباند بود کاراکتر سرباز رو بازی میکرد.منطقی نیست که سردار زمین گیر باشه و سرباز اون شکلی..اگر ... دیدن ادامه » از دید کارگردان اینطوریه خب خلاقیتشونه دیگ:-)

جناب علی سپاس از کامنتتون
من نمایشنامه مرگ یزدگرد رو سه چهار سال پیش خوندم.متوجه هستم که متن از بازیگران میخواست که نقش شاه رو بازی کنن,حرفم اینه نقطه ضعف بازیگرا دقیقا همین لحظه عیان میشد,چرا که بازیشون در حالت مصنوعی و ادا در چهره و صدا قرار میگرفت.البته موفق ترینشون بازیگر نقش مادر بود.با تحلیلتون هم شدیدا موافقم..سپاس از شما
۳۰ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنونم از جناب غنی زاده عزیز بخاطر این نمایش فوق العاده.‌‌..
این نمایش رو با بازی جناب حمیدیان هم دیده بودم فکر میکردم که هنر بازیگری بابک حمیدیان باعث جذابیت این نمایش شده.
اما
نقش آفرینی بهرام افشاری درست به همون میزان جذاب بود و این یعنی جناب غنی زاده علاوه بر خلاقیت و ابتکار در میزان سن و نور و لباس و صحنه که واقعا به مخاطب حس حضور در ایالت متحده رو میده..در بازی گرفتن و ایجاد جذابیت و برقراری ارتباط هنرپیشه با مخاطب هم بسیار دقیق عمل میکنه.
حضور این دست نمایش ها شاید باعث تجملاتی شدن تءاتر و دور شدن عموم مردم از فعالان تءاتری که شهرت چندانی ندارن بشه..اما فوق العاده در تعریف پارامترهای هنری بخصوص در تءاتر _چه برای فعالان عرصه نمایش و چه برای مخاطبین_بدرد میخوره.
درمورد قیمت بلیط هم میشه بعداز دیدن نمایش گفت نوش جانشان...
۹/۵ /۱۰
میترا
درباره نمایش صد درصد i
آیا آب اقیانوس ها قادر خواهد بود خون را از دستان من پاک کند؟

آدم هایی که اتفاقی رو بوجود میارن، همیشه به این امید زندگی میکنند که همه چی در آینده خوب پیش میره :-)

حتی یه دختر معلول هم میتونه از مردها لذت ببره :-(

آینده اون چیزیه که تو میسازیش.

درد، مخدر بدرد بخوریه.

من به تصادفات اعتقادی ندارم، بنظر من هرچیزی یه علتی داره.

اسلحه ها میتونن با درد همراه باشن فقط به شرط اینکه گلوله ها واقعی باشن.

فاحشه ها هیچ وقت غریبه ها رو نمیبوسن اما بازیگرا خیلی خوب اینکارو میکنن O:)

هیچ چیز ... دیدن ادامه » از قبل نوشته شده نیست؛ حتی اگر نوشته شده هم باشه حتما قرار نیست که اتفاق بیفته.

یک ستاره پسیانیِ فوق‌العاده...دمت گرم دختر جان<3
من هم این نمایش رو پنج شنبه شب دیدم. واقعا بی نظیر بود ولذت بردم. همانطور که نوشتید ستاره پسیانی عزیز واقعا ستاره بود.
ممنون از انتخاب دیالوگ های بیادماندنی نمایش.
۲۳ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا
درباره نمایش هملت i
تئاتر تنها تصویر زندگی نیست،
بلکه می تواند زندگی را زندگی تر کند،
فشرده و گویا تر به نمایش بگذارد.
بتدریج دریافتم، می توانی آنچه از آرزوها که در واقعیت انجام نیافته را در خیال خلق کنی، از صافی وجود خود عبور دهی، به باور بنشانی و بر صحنه به نمایش بگذاری.
آنگاه که دانستم بر روی چهار تکه الوار با ساده ترین ابزار و انسانی ایستاد.در لکه ی نور میتوانی دنیایی بسازی لبریز از مفاهیم پر رمز و راز، آنگاه که دانستم تئاتر به معنای درست کلمه میتواند قدرتی باشد به حیرت انگیزی کائنات و بی پایان مثل کائنات؛ پس واقعا تئاتری شدم و این صحنه خانه ی من شد.
استاد سمندریان

روحشون شاد...