تیوال نفیسه نوری | دیوار
S3 : 20:01:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نفیسه نوری
درباره نمایش کریملوژی i
همیاری جان، میگم که، ماهایی که با تخفیف ده درصدی خریدیم (و الان برای اون روزا تخفیف سی درصدی اعمال شده) رو دریاب... ⁦❤️⁩
دوستان میشه چندتا گزارش بزنید که همیاری جان بیاد؟ ⁦❤️⁩
۱۸ دی
به نظرم مانستر و کریم رو ببینید :دی
مانستر به نظر من خوب بود، کریم رو هم که ندیدم ولی خیلیا میگن خوبه... تقریبا همه به جز آقا سپهر :))))))
۱۹ دی
دست شما درد نکنه خانم نوری جان
ارنج رو چیدم بالاخره. مانستر تکه ی گم شده ی پازل بود :)

شب اول کریم، شصت منهی یک
شب دوم مانستر، جان و جو
۱۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان یک عدد بلیت این نمایش هدیه میشه به هر عزیزی که دوست داره این نمایش رو ببینه،
هر روزی که خودتون بخواید :)

منتظرم
Nafisnuri@gmail.com
من داوطلبم
اگه کسی زودتر ایمیل نزده باشه
۱۵ دی
خانم نوری عزیز،
من از این نمایش کیفور شدم و از لطف شما برای تهیه‌ی بلیت بسیار بسیار ممنونم. ❤️❤️
۲ روز پیش، چهارشنبه
خواهش میکنم میم عزیز :)
خوشحالم که کار رو دوست داشتید :)
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.  ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را.



عامه پسند - چارلز بوکوفسکی /  ترجمه:پیمان خاکسار
هرچقدر میخونمش سیر نمیشم،
زندگی نامه ی منه لامصب،

میشه رو سنگ قبرمم نوشتش حتی...
۱۳ دی
نفیسه،رو سنگ قبرت بنویسم سیفون کشیده با دستهاش؟؟؟؟!!!!!
یه جوری نیست؟؟!!!!!!
۱۳ دی
خب حالا که دقت میکنم، میشه یه ذره خلاصه ش کرد که جا بشه روی سنگ...
۱۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سید تو دیوونه ای، یه دیوونه ی اورجینال...
و این برای شخص من به همه چی میارزه، هرکی هم هرچی میخواد بگه...
همچو ما دیوانۀ دیوانگی
نیست در افسانۀ دیوانگی
بهتر از خواب هزار و یک شب است
هر شب مستانۀ دیوانگی
واقف سرّ و رموز هست و بود
عارف فرزانۀ دیوانگی
چشمهای پُر فسون آن پری
کرده دل را خانۀ دیوانگی
می شود گلزار بر مجنون خویش
آتش ... دیدن ادامه » ویرانۀ دیوانگی
رهبر ما رندی و آوارگی ست
منزل ما لانۀ دیوانگی
ما همه دلدادۀ مستی و حال
ما همه دردانۀ دیوانگی
می برد منصور را بر اوج دار
همّت مردانۀ دیوانگی
یا بخوان شعری ز دیوان جنون
یا بگو افسانۀ دیوانگی
مستی ما، ساز ما، آهنگ ما
بادۀ پیمانۀ دیوانگی
ما همه شوریدگان کوی دوست
ما همه دیوانۀ دیوانگی
۱۱ دی
آقا سید به خدا منتظر رنگ سفید بودم :))))))))))
حالا درمورد اون یکی سید یه بار توضیح میدم اگه خواستید، البته بهتره یه بار که هم مساواتیمم حضور داشت، این مسئله رو روشن کنیم دوتایی :))))


آقای جعفریان بلاخره رفتم و خوشحالم که دیدمش، ولی سوژه ی خنده رو از دست دادیم...
البته ... دیدن ادامه » عب نداره، یکی دیگه تولید میکنیم :)))))
۱۳ دی
https://www.instagram.com/p/B6t_gRwJDuh/


بعد من میگم این مرد دیوانه اورجیناله، نگید نه ها...
یکی از تعاریف دیوانه کسی است که هرکار دلش بخواد میکنه، به هیچکس و هیچ چیز کار نداره...
۱۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایش رو دوست نداشتم.

اما
از آقای میری خیلی ممنونم برای معرفی سعید حنایی، و معرفی اون مستند عجیب.
امروز مستند کامل رو دیدم. و چقدر عجیب بود.

همه چیز به کنار، روحم خراشیده ست از دیدن سه بچه ای که در مستند بودند.
پسر حنایی، که در نمایش هم میبینیمش.
دخترهای دو مقتول، که زن های خیابانی بودند.
هرسه تاشون برای من مثل هم هستند، بی گناه های آسیب دیده...

https://www.namasha.com/v/Md1ojY8n/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84_%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF




پ ... دیدن ادامه » ن: دیشب نمایش زیراکس رو دیدم.
مرسی نفیسه جان که نوشتی. اسم سعید حنایی یادم رفته بود.
۲۶ آذر
:)
قربون شما
۲۷ آذر
متاسفم که رضایتتون جلب نشد،
۲۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش سکوت سفید i
براونی: تو از کجا می‌دونی چی برای زندگی من خوبه چی خوب نیست؟





+این دقیقا مسئله ی ذهنی من در یکی دوماه اخیر بوده... واقعا ما از کجا میدونیم؟
:))
۲۰ آذر
به کدوم ساز شماها برقصم من آخه؟؟!!!!
خداوندا مرگ مارا برسان...
۲۴ آذر
خدایا نخیر، هرچی من میگم رو گوش کن فقط، مرسی :)
۲۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر پایانشو دوست داشتم :)
منم دیشب دیدم و دوسش داشتم و فقط حسرت خوردم که چرا به سبک فیلمهای تلوزیونی فیلمبرداری شده بود
۱۶ آذر
شبکه ۴ :))))))))
۲۱ آذر
آقای کارآمد عزیز، چه جالب، من تاحالا به این دقت نکرده بودم که نحوه ی فیلم برداری فیلم های سینما و تلویزیون با هم فرق دارن :)
ممنونم
۲۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما
کاشفان
قلمرو
روح انسانیم...




پ.ن
در اجرا، این عبارت کمی در بین اکت زیاد و خنده گم میشه...
راست میگن، هنرمندان دقیقا کاشفان قلمرو روح ما هستند...
من دلم لک زده واسه شنیدن همین یه تیکه... دلم میخواست ایمان این یه قسمت رو تا ساعت‌ها ادامه بده..


"خواب میبینم تو یه مکعب شیشه ای معلق تو هوا زندانیم
آدمای زیادی دور این مکعب جمع شدن برای دیدن من
مادرا منو با انگشت به بچه هاشون نشون میدن و در گوش بچه هاشون یچیز میگن که من نمیفهمم ، خواب میبینم
خواب میبینم از یه کوه خیلی بلند دارم سقوط میکنم ، یه پرندهٔ افسانه ای منو رو هوا میقاپه و برای خوراک بچه هاش میبره
از چشمام شروع میکنن ، حتما چشمای خوشمزه ای دارم ، خواب میبینم
خواب میبینم توی مدرسه ام ، یه پسر خیلی کوچیک ، با بچه های بزرگتر از خودم دعوام میشه
اونا ... دیدن ادامه » همهٔ دندونامو خورد میکنن ، خواب میبینم
خواب میبینم تو یه بیمارستان روانی بستری ام ، تو یه اتاقی که دیوارای ابری داره
به صورتم دست میکشم ولی صورت ندارم ، انگار یه خمیر سفید همه صورتمو پوشونده ، خواب میبینم
خواب میبینم کف یه اقیانوس خیلی عمیق و تاریک دارم شنا میکنم ، انگار آبشش دارم ، یه نهنگ خیلی بزرگ به سمتم میاد ، منو پشتش سوار میکنه
۱۳ آذر
ای جانم به قلب و دلت بانو نفیسه( گل)
۱۴ آذر
وقتی رسیدیم خونه خیییییلی خسته بودیم ..
مغزامونو درآوردیم انداختیم تو آب سرررررد ..
که صااااف شن
تمیز شن ...
۱۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش خاک و تاج i
درنهایت هیچکس و هیچ چیز بالا نمیمونه، همه میرن بالا که بیان پایین... پادشاه، شمشیر، ماه...
همه می‌خوان از اون زیر خودشونو ببرن بالا، ولی «دار» هممممه رو «می‌کشه» پایین... آخرش جای همه شون اون پایینه، زیر خاک...

____________________________

آنچه که از نظر بصری دیدم جذاب و گیرا و دوست داشتنی بود، خیلی،
اما مدام داستان را گم میکردم، برداشتم این بود که با تعدادی داستان کوچک در مورد شاه های مختلف رو به رو هستیم که سرنوشت همه شان یکی است، مردن/کشته شدن.
یکی دوتا از داستان ها را بلد بودم (هملت و مکبث)، و بقیه را نه، و این ایراد را به خودم می‌دیدم که کم کاری و کم خوانی از خودم است، و این اشکال اجرا نیست، اشکال من است.
اما الان در کامنت ها دیدم که دوستان گفته بودند همه ی کار داستان مکبث و هملت بوده، معادلات به هم خورد.
لطفا راهنمایی کنید :دی
عزیزم، بجز مکبث و هملت، داستان دیگری نبود.
فقط برشهایی از این دو نمایشنامه انتخاب شده بود
۱۲ آذر
نفیسه جان دوتا بلیط فرمالیته دارم،بریم زیراکس ببینیم؟!
۱۲ آذر
هوم؟
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ تا کی میخوای منتظر بمونی؟
+ تا هروقت بیاد، کاری ندارم جز منتظر بودن...

________________________

_ اگه نیاد چی؟
+ میرم دنبالش...
امیر مسعود و نورا احمدی این را خواندند
امیرمسعود فدائی و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قطعا دیدنش جذابه،
اگر این روزا از طرفای چهارراه ولیعصر رد شدین یک ربع وقت بذارید و راهتونو کج کنید به سمت کوچه ی بالاور، ضرر نمیکنید :)
امیر مسعود و نیلوفر ثانی این را خواندند
بهار گراوندی و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
چرا به فکرم نرسید امروز ببینمش؟ (ایموجی زدن توو پیشونی)
۱۱ آذر
عهههههه
من اصلا روزش رو چک نکرده بودم، پس خودمم شانس آوردم که امروز مسیر و تایمم خورد بهش...
۱۱ آذر
آره خیلیم خوش شانس بودی :)
۱۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی جاتو خیس میکنی اولش گرمه بعد سرد میشه.
نفیسه جان!!!!!!!!
دیالوگ ماندگارتر هم داشت؟!!
۰۸ آذر
خانم نوری من که اصن آخرین نفر رسیدم :)))

جناب صادقی شما خیلی عزیزین ( قلب )
۰۹ آذر
محمد جواد جان
❤️⁩⁦❤️⁩⁦
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احساس میکنم با یک جور اسلحه که قطر لوله اش حداقل اندازه ی یک طالبی هست شلیک کرده اند توی سرم و مغزم پاشیده بیرون.
برخی قسمت های قابل پخش آن پاشیده بر دیوار به شرح زیر است:

_ اولین احساسم بعد از آغاز نمایش، وقتی که فهمیدم کار صامته این بود :
باباااا... من، دلم، برای صدای ایمان صیاد برهانی تنگ شده بود، این چه کاری بود کردید آخه :((((((( :)))))))

_ موسیقی، عالی، خیلی عالی، عالی نه... خفن.
البته اگر با گروه موسیقی او و دوستانش آشنا باشید، این میزان از هماهنگی براتون عجیب نیست، اما همچنان خفن هست :))

_ متن نقطه ضعف کار بود. توضیحی ندارم، بلد نیستم، ولی مطمئنم که ضعف کار در متن بود. و ضعف کوچکی هم نبود، انقدری بود که من را بی لبخند از سالن بیرون بفرستد.

_به نظرم نوشته ها باید هوشمندانه تر انتخاب میشدند، قابلیت این را داشتند که یک جاهایی مستقلاً خنده بگیرند(که میگرفتند، اما کم، مثل اول گرم است بعد سرد میشود) یا تامل بربیانگیزند یا هرچیز دیگر... اما این پتانسیل وجود داشت که برای خودشان «یک چیزی» باشند، مثل موسیقی که برای خودش یک چیزی بود. تعداد نوشته ها هم به نظرم زیاد بود، خیلی جاها لازم نبود که باشند.

_ بازی ها مطابق آنچه انتظار میرفت عالی بودند، گرچه میدانم که بی شک توانایی بیییش از اینهاست.

_ ... دیدن ادامه » خلاقیت برای من مهم ترین عامل لذت از یک کار است. این اجرا به قدر کفایت خلاق بود، اگر نوشته ها هم کمی خلاقانه میشدند، پکیج خلاقیت نمره ی خوبی می‌گرفت.

_ ماجرای تغییر نقش استیون باعث شد من فکر کنم اینجا یک چیزی هست که من متوجهش نمی‌شوم، یا مثلا اینجای نمایش که استیون عوض شد یک جای خاصی بود که من نفهمیدمش. به نظرم همین که بازیگر یک جا گاو است یک جا کشیش است یک جا پدر... این نکته را میرساند که صرفا گردن آویز نقش را مشخص میکند. لازم نبود استیون ها جا به جا شوند. شاید هم ضروری بوده. نمیدانم.

_ پیشنهاد تکمیلی برای جمله ی اول کار، اگر قرار شد جمله ی اول چیزی با مضمون «لطفا گوشی های خود را خاموش کنید» باشد، به نظرم جا دارد که پشتش چیزی با مضمون «صبر میکنیم تا این کار را انجام دهید» باشد.

_ حتما متن اصلی را خواهم خواند، و دوباره به دیدنتان می آیم :) امیدوارم این بار لذت بیشتری ببرم.



پ ن. اگه بدونید ماهایی که این طرف صحنه ایم، چقدر شمایی که اون طرف هستید رو دوست داریم... اگه بدونید...
۹۰درصد اینها رو همون شب که اجرا رو دیدم نوشتم (دوشنبه) ، الان که میخواستم منتشر کنم هرچقدر فکر کردم چرا احساس میکردم مغزم پاشیده شده روی دیوار، یادم نیومد :))))))) اما دلم نیومد پاکش کنم
۰۷ آذر
آقای تهوری
حالا اسلحه های منم همچین بی خطر بی خطر نیستند :))))


محمدجواد
خوبه نقاط اشتراکی هست باز وگرنه سنگ می‌شدی به خاطر مخالفت با من.


سحر جان
چه ... دیدن ادامه » باحال و باعث خوشحالیه تا این حد هم نظر بودن با قشنگی همچون تو :))) ⁦❤️⁩
۰۸ آذر
خانم نوری عزیز
کامل و جامع نوشتید
ولی حس من بهش مثل حس شما بعد از سکوت سفیده :)
۰۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایرانِ عزیزِ بیچاره ی من...

کسی حب وطن هیچ به دل داشت؟ حاشا ...
۰۶ آذر
من ممنونم از شما آقای لهاک عزیز ⁦❤️⁩
۰۶ آذر
خانم ارادتمندم ⭐
۰۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش کد ۱۳ i
منت خدای را عز و جل
که تموم شد دوران مدرسه



بسیار دوست داشتم.
همه چیز رو، از بازی و کارگردانی و متن تا لباس و صحنه و بقیه...
همه چیز به طرز غم‌انگیزی نزدیک به واقعیت و به طرز دردناکی ملموس...
یک لحظه از داستان و از نمایش جدا نشدم،
در دو صحنه ی کار انقدر به من استرس شدیدی وارد شد که اشکم درومد :)
شاید هم وصل شدم به استرس‌های غیرضروری اون زمان و خودم با خودم اتصالی کردم :))))
البته صدای اشک های دیگه ای رو هم می‌شنیدم تو سالن. احتمالا خیلی از خانوما اتصالی میکنن سر این اجرا، با شدت‌های مختلف :)))))


تنها نکاتی که دارم اینه که
۱_ ... دیدن ادامه » نام کد ۱۳ برای من اصلا یادآور اسم کلاس نبود، حتی وقتی توی خود اجرا پشت بلندگوی مدرسه اعلام میشد، باز هم من متوجه نشدم منظور اسم کلاسشونه، فکر میکردم اشاره به یک مفهوم قراردادی داره مثلا، ولی ذهنم درگیرش نشد به خاطر جذابیت های دیگه ی کار.

۲_ به نظرم حجم اتفاقات برای یک روز یک مدرسه کمی زیاد بود (اندازه ی سه سال دبیرستان بود) گرچه اگر بگید خب کجاش رو حذف میکردیم که خلوت بشه، میگم هیچ جاش :)))))


از اعضای عزیز و درجه یک گروه اجرا ممنونم برای جلسه ی خوبی که داشتیم،
نحوه ی پاسخگویی به نقدها و سوالات رو در بیشتر مواقع خیلی دوست داشتم،
دلم خواست که توی گروهتون می‌بودم، حسودیم شد :)))))
ازجمله جلساتی بود که توش چیزی یاد گرفتم و همون‌طور که قبلاً هم گفتم، چیزهایی که تو این جلسات یاد میگیرم رو از همه‌ی چیزهایی که در تمام دوران تحصیلم یاد گرفتم بیشتر دوست دارم.
ممنونم از خوبیتون :)



پ.ن حالا که این کار چندجا با لانچر مقایسه شده، بگم که من از لانچر بیشتر دوستش داشتم، خیلی.
روزهای مدرسه بره دیگه برنگرده..
۳۰ آبان
رویا منو تو معمولا هم نظریم به گمانم..
۰۳ آذر
روز من نبود گویا..سکوت سفید هم مالی نبود..
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش سکوت سفید i
نه !
کاری به کار عشق ندارم !
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم

انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا ... دیدن ادامه » زهرمار باشد
از تو دریغ می کنند ...

پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم ...
تا روزگار بو نبرد ...

گفتم که
کاری به کار عشق ندارم...



زنده یاد، قیصر امین پور ⁦❤️⁩
هوووم، مرثیه ای برای ساکن بیمارستانی که بیمار نبود :((
"انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند"

۲۲ آبان
چقدر خوب بود . احسنت .
۲۲ آبان
تا روزگار،دیگر
کاری به من نداشته باشد...
احسنت
۲۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش سکوت سفید i
خیلی خوب
خیلی
اصلا روحم تازه شد.
متن، کارگردانی، بازیا بازیا بازیا
موسیقی، لباس، نور، صحنه صحنه صحنه
انقدر همه چیز لطیف، انقدر آرام، انقدر سفید، انقدر زیبا...

من وقتی دارم یه فیلمی میبینم که خیلی دوستش دارم. یک لحظه فیلم رو نگه میدارم. بلند میشم چند دور دور خونه میچرخم، انرژیم تخلیه بشه بتونم نفس بکشم. و امشب هم دقیقا همین حال رو داشتم. دلم میخواست میشد کار رو نگه داشت من بلند شم یه ذره راه برم نفس بکشم و بعد کار ادامه پیدا کنه. حتما دوباره برای دیدنش میام.
[برای دوستانی که کار رو ندیدن باید بگم که این احساسم به خاطر ذوق زدگی خودم از این همه زیبایی بود وگرنه کار بسیار آرامه ]

خوبی های خود جناب سلیمانی بر همگان واضح و مبرهن است. و بسیار خوشحال و خوشوقت شدم از آشنایی نزدیک با آقای دارابی گرامی و خانم ها شه‌پرست و زحمتی عزیز.

باید تاکید کنم که جای همه ی دوستان در جلسه ی امشب #من_یک_تماشاگرم بسیار خالی بود.
من از تک تک جلسات و از تک تک عزیزان بسیار بسیار یاد میگیرم. و این یاد گرفته هام منو خیلی بیشتر از همه ی چیزایی که در طول همه ی سالهای تحصیلم یاد گرفتم خوشحال می‌کنه.


+ ... دیدن ادامه » لازم می‌دونم که از طراح گرافیک کار، آقای کاشانی برای لوگوتایپ متناسب و مناسب و زیبایی که طراحی کردن تشکر کنم، و ممنونم از آقای سلیمانی که در همه ی جزئیات و کلیات کار بهترین انتخاب ها رو داشتن.



× از اینجا به بعد کمی احتمال لو دادن یا کاهش جذابیت خواهیم داشت :)))))

علت این میزان لذت من به جز همه ی خوبی های کار، یک همذات‌پنداری شدید هست.
من تا همین چندسال پیش، یکی از آرزو های جدّیم این بود که برم یک ماه توی یک بیمارستان استراحت کنم و هیچکس هیچ کاری به کارم نداشته باشه. وارد یک خلا بشم و استراحت کنم، بدون اینکه کسی ازم انتظار کوچکترین کاری داشته باشه.
براونیِ لعنتیِ نازنین، چقدر میفهممت، و هیچکس در جهان به اندازه ی تو منو نمی‌فهمه...
همین یکی دو روز قبل بود که اینجا درمورد «تجربه ی زیسته» و لذت مضاعف از نمایش ها بحث شد. فکر نمی‌کردم انقدر زود و انقدر روشن تر از همیشه برام اتفاق بیفته :)



این منبر را با یک لبخند رضایت بزرگ به پایان میبرم و شما را به خدای بزرگ میسپارم :)




پ ن : آقای سلیمانی عزیز موقع رفتن زودهنگام من،شما گرم صحبت بودین و نشد خداحافظی کنم،
خداحافظ :)))
بسیار آرام یعنی چقدر آراام نفسیه ؟ :)))
۲۲ آبان
:)))
مکالمات این پستت رو برداری به هر بیمارستانی نشون بدی،یک ماه که سهله، راحت سه ماه بستری ت میکنن.. :)))))

#شوخی ❤❤
۲۴ آبان
نیلوفر لعنت بهت :)))
۲۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم به اندازه ای که حقش بود دیده نشد.
و متاسفم که دیر دیدمش و دیگه فرصتی نیست برای تبلیغ کردنش...

هیچ ایراد خاصی به چشم من نیومد.
بازی ها، کارگردانی، متن، دکور...

جلسه ی بعد از اجرا هم مثل همیشه برای من بسیار دلچسب بود، از دیدن آقای صفری عزیز و رها خانم حاجی زینل کیف کردم. و عمیقا آرزومندم که همیشه خوب و خوش و موفق و رو به جلو باشند.

+ کلا به نظرم اگر با کمپین #من_یک_تماشاگرم همراه نیستید و در نشست ها شرکت نمیکنید، دارید خودتونو از یکی از لذت های جهان محروم میکنید.
آقای صفری عزیز من در راه برگشت یادم افتاد که انقدر عجله داشتم موقع رفتن، با شما خداحافظی نکردم.

خداحافظ :)))))))))
۲۰ آبان
نه جواد نفیسه همچین دختری نیست :))
۲۰ آبان
آآآآقای صفری عزیز، ممنونم از محبتتون :)
«مایه ی دلگرمی اعضای این پویش»

مریم جانم :)))))
مرسی که گفتی، خوشحالم که میبینمشون بازم:)

ببین، نیلوفر، من دقیقا از همین دخترام :))))))))
به خخخخخدا خیلی خوبه جلسات، این لطف رو در حق خودت و ما بکن،
اون دایه رو الگوی ... دیدن ادامه » خویش قرار مده...
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش مستند i
با سلام و درود
من در دوره ی قبلی اجرا کار رو دیده بودم. و امشب برای همراهی دوستان دوباره کار رو دیدم.
ایده ی کلی کار رو دوست داشتم. و زندگی همچین شخصیتی میتونست برای من جذاب باشه.

اولین نکته اینکه میزانسن برای سالن پیچازی مناسب تر بود.
برخلاف خیلی از دوستان که معتقد بودند بازیگر خوب عمل کرده، به نظر من میشد با بازی بهتر، این کار رو نجات داد. علاوه بر کاراکتر اصلی (که به نظرم میتونست کمی با اکت بیشتر و هیجان بیشتر باشه، به هرحال کاراکتر ما در عین افسردگی و سرخوردگی، شخص تلاشگریه، نیست؟) و درمورد کاراکترهای فرعی که من انتظار داشتم بیشتر از اینها فاصله بگیرن از خود کاراکتر، در بیان و اکت میشد قوی تر بود و در یک کلاه و تغییر صدای ناچیز خلاصه ش نکرد.
هم دفعه ی قبل هم این دفعه موقع پخش فیلم خانواده ی یاشار، داشتم فکر میکردم که کاش این فیلم با این فضای ... دیدن ادامه » عجیب یه جای بهتر خرج میشد.

در پایان، همواره دمتون گرم.
منتظر کارهای بعدی هستم:)

راستی هامون چه قشنگ شده، من اولین بار بود بعد از تعمیرات میرفتم :)
فقط کاش صدای کافه ی بالا وسط سالن نبود :|
۱۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش خرکباب i
اصلا لذتی در دیدن کار خوب دانشجویی تو سالن کوچیک مولوی هست، که در دیدن نمایش فلان در تالار فلان نیست، این از این.

خودِ کار:
ساده، زیبا، به نظر من با تمرین کافی، بیدار کننده ی حس «کاش من جای شما بودم» در من، بازی و لحن دختر رو بیشتر از مادر دوست داشتم.
دمشون گرم و دستشون درد نکنه.

تماشاگرانِ کار:
خنده های هیستریک برخی حضار واقعا عجیب بود. بعضی قسمتای کار خنده دار بود، ولی از من بپذیرید که اون خنده ها عادی نبودن. قطعا اگر کار رو در سالن آروم تر و با خنده های معقول تر می‌دیدم، لذت بیشتری بر جانم مینشست.