آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش بیگانه در خانه
S3 : 12:32:06 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۰۱ دی تا ۰۷ بهمن ۱۳۹۸
۱۸:۳۰
۲ ساعت و ۱۰ دقیقه
بها: ۶۰,۰۰۰ تومان

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کاش ما دو گوزن بودیم
وقت شادی شاخ هایمان را به هم می کشیدیم
وقت حرف زدن به هم خیره می شدیم
و بچه هامان
در فصل های گرم سال به دنیا می آمدند
کاش ما دو گوزن بودیم
که وقتی از هم دلگیر می شدیم
خوابمان می برد.


#الهام_اسلامی
عجب شعری :)
۲۷ اردیبهشت
علی عبدالرحیم
آخ!!! آخ!!!!!!!!
آخ آخ آخ
۲۹ اردیبهشت
سحر لیلی ئیون
آخ آخ آخ
با هم دیدنش یه حال دیگه ای داشت...
۳۰ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روزی نیست که به این اجرا فکر نکنم. هیچ اجرایی بعد از این به من نچسبید.
ژوآن، حمیدرضا مرادی، پویا فلاح، پارسا یزدی و مینا این را خواندند
محمد لهاک این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش بازی با بیگانگی و خانه‌هایی است که ساکنان‌شان در آن‌ها بیگانه‌اند. چه در سرزمین و زبانی غریبه، چه در صمیمیتی که غریبه می‌شود، چه در گفت‌و‌گو و صمیمیت با غریبه‌ها، چه در حضور غریب و نامرئی فیلمبرداری که انگار از روان آشفته و هراسان ساکنین بی‌وقفه تصویر می‌گیرد (دوربین مخفی که در برابرش نمی‌شود دست از پا خطا کرد و لحظه‌ای آسود) و چه در حضور غریبهٔ مرموز و جعبهٔ جادویی‌اش در این منزلی که راه خروج آن دست‌کم برای یکی از ساکنان بسته است، با این نقش‌مایه‌ها سر و کار داریم. نمایش از میان این نقش‌مایه‌های تکرارشونده بسط پیدا می‌کند و در این بازی پر از رمز و رازش به یک نوع مسخ و تبدیل ماهیت می‌رسد، چیزی که شاید از دست دادن بیگانگی، و فاجعهٔ عادی‌شدن است... تئاتر از نظری پنهان می‌کند و فیلم آشکار، و تقسیم صحنه به دو بخش فیلمی و تئاتری بر این خصلت‌های گاه متضاد و نسبت‌هایشان با مضمونی مثل غریبگی تأکید می‌کند...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داستان زن و شوهر مهاجر که از ایران به یک کشور آلمانی زبان احتمالا آلمان مهاجرت کرده اند و در یک خانه قدیمی و مستهلک اقامت دارند ، اقامت زن هنوز قطعی نشده و مرد سر کار میرود. در واقع زن یک مهاجر غیر قانونی محسوب میگردد. زن و مرد بازیگران اصلی هستند ولی در خانه دو نفر دیگر هم نقش دارند اول یک پیر زن آلمانی (دینو زمام حدده) که تا پایان نمایش صورتش دیده نمیشود. دوم یک نفر (علی حافظ پور) که در ابتدا نقش فعالی ندارد و کار فیلم برداری را به عهده دارد. زندگی زن و شوهر زندگی متعادلی هست تا اینکه یک روز زن اعلام میکند که از یک مرد نا امید و مشرف به خودکشی و مرگ پیامی دریافت کرده است و مابقی داستان. در حین نمایش پیرزن که به در انتظار شوهری هست که به جنگ رفته و کشته شده است وارد میشود و یک جعبه را با اصرار و سماجت برای چند روز در خانه آنها به امانت می گذارد ولی درخواست میکند که به هیچ وجه درب صندوق باز نشود، و بعد میرود. در ادامه نقش فیلمبردار به عنوان بخشی از بازی بیشتر نمایان میشود به طوری که حضور نامحسوسش در خانه اولین بار توسط زن احساس میشود ولی مرد باور نمیکند. او از یخچال شیر برمیدارد و میخورد و دستکشش را در آشپزخانه روی میز میگذارد و بعد برمیدارد. شوهر به ماموریت میرود و در برگشت برای همسر یک کله گوزن میاورد که میتوان سر را داخل آن برد و سرگوزن را مانند یک کلاه و سرپوش روی سر قرارداد. و داستان ادامه دارد . . .

در این نمایش در کنار هنرنمایی بسیار خوب بازیگران ، به خوبی از تکنولوژی و ویدئو در تئاتر استفاده شده است و کارگردان کاری خلاقانه ارائه داده است. حضور زن مسن آلمانی زبان در ابتدا قابل درک برای من نبود اما حضور فیلمبردار جلب توجه میکرد و به عنوان یکی از عناصر بازی قابل درک بود اما زمانیکه در انتهای نمایش شوهر و فیلمبردار با هم جابجا میشوند انگار حلقه مفقوده ای را رقم میزند. همینطور زمانیکه پیرزن آلمانی احساس میکند که درب جعبه توسط شوهر (فیلمبردار سابق) باز شده است این گمان به یقین نزدیکتر میشود. در واقع زن و پیر زن مسن و از طرف دیگر فیلمبردار و شوهر به نوعی میتوان گفت که همزاد یکدیگر بوده اند.
شوهر در جایی میگوید که همانند دوربین فیلمبرداری که ... دیدن ادامه ›› بیننده آنرا نمیبند ولی وجود دارد تا بازیگر را همانگونه که هست به تصویر میکشد.
شوهر و فیلمبردار همزاد همدیگر هستند و در پایان جابجا میشوند.
اما زن آلمانی چگونه همزاد همسر مهاجر است. او زنی هست بسیار تنها که با امید معلم آوازش مبنی بر خواننده بسیار خوبی شدن در آینده نامعلوم تلاش میکند. این زن ساکن قبلی این خانه بوده و عکسش بر روی دیوار نمادی از این حضور است. الان زن مهاجر در این خانه سکنی دارد. در هنگامی که پیر زن آلمانی در میزند و زن مهاجر در را باز میکند به نظر میرسد که با این پیر زن مسن آشنایی دارد که این آشنایی در ادامه کمرنگ میشود.
پیر زن آلمانی مدتها پیش همسرش برای نبردی جهانی به جنگ جهانی وارد میشود تا از خودش و کشورش دفاع کند ولی کشته میشود و امروز در خواب پیرزن به صورت گوزن در جنگل ظاهر میشود که من واقعا نمیدانم به چه چیز اشاره میکند و مایل هم نیستم توجیه و تفسیر به رای بکنم. اما پیر زن تنهاست همانطور که زن مهاجر تنهاست. پیرزن امیدوار است که به آرزویش برسد اما نمیداند کی ، زن مهاجر هم همینطور است. شاید گوزن برای زن آلمانی نقش یک حامی قوی در جنگل را دارد،نمیدانم، حرف بی ربط زدم. اما دلیل من برای همزاد بودن ها در این نمایش همان نشانه سر گوزن هست که هم پیر زن مدعی هست و هم مرد به عنوان یک سوغاتی از شمال برای همسرش میاورد. و در یک جای داستان مشخص میشود آن رمزی که در داخل جعبه ای که از همسر پیر زن باقی مانده است یک سر گوزن به همان شکل و شمایل سوغاتی هست.
در این نمایش داستان تنهایی انسانها با نماد مهاجرت های پر دردسر و گاها غیر قانونی نشان داده شده است اما به زعم من هدف این داستان مهاجرت و یا نقش شبکه های اجتماعی نیست و اگر هم هست خیلی کمرنگ هست ، واقعا اگر هدف اینها بود نمایش پر هزینه برای یک موضوع بسیار تکراری و کم اهمیت به خاطر همین تکرار میباشد. به نظر من موضوع تنهایی انسانها در ارتباط با یکدیگر هست و به همین جهت به نظر من این نمایش یک دید وسیعتر دارد. این تنهایی انسانها در جدای پیرزن آلمانی از شوهرش به خاطر شرکت در جنگ جهانی و کشته شدن او مشهود است و خاطره ای که برای زن تبدیل به رویای روزهای دوشنبه شده نیز حاکی از حس عمیق تنهایی میباشد که باید جبران شود و انگار این حس تنهایی موجب ناکاملی شده است. پیرزن میداند که آواز خوان خوبی میشود ، چون معلمش گفته اما نمیداند کی این اتفاق میفتد و در واقع نمیداند که چه زمانی از تنهایی در میاید و همسرش را میابد و این امید را زنده نگه میدارد. این امید به تکمیل شدن همیشه و همه جا مطرح بوده و هست ولی اینکه انسان واقعا ذات تنهایی دارد یا نه موضوع نمایش نیست بلکه درد این تنهایی موضوع نمایش است.
خلاقیت بسیار بالایی در این مرحله اتفاق میفتد که باید گفت برای نگارنده شاهکار این نمایش بود. بیش از چهار دقیقه سکوت و تاریکی و نمایش زمان در حال سپری شدن که دو کارکرد مهم داشت ، اول اینکه این سکوت و تاریکی میتواند فضای سرد و تاریک رابطه را نشان بدهد و دومین کارکرد که به نظر من خیلی پررنگتر بود این بود که به بیننده این فرصت مهم داده میشد و یا در واقع از ببینده خواسته میشد که در همان احساس و حال و هوای دریافت کرده کمی غرق شده و اندیشه را رها کند ، در این مرحله بازیگران و بینندگان همه عوامل اجرا بودند ، صحبت کردن مردم در این محدوده زمانی 4 دقیقه ، خندیدن و کف زدن و ابراز خستگی و بی معنایی کردن و برخی هم در اندیشه فرو رفتن همگی همان اتفاقهایی هست که در هر جامعه ای میفتد.
در انتها مشخص میشود آن شخص ناشناس که به زن مهاجر (همسر) پیام میدهد خود همسر است که یک صفحه جعلی درست کرده است داستان تغییر جهت میدهد ، اگرچه از اواسط نمایش این قابل حدس بود. اما داستان از جایی که متوجه میشویم زن از ابتدا میدانسته به یک اوجی میرسد و اینجاست که داستان پیدا شدن حلقه ازدواج گمشده ، معنی یافته و همه چیز تغییر میکند. جای همسر با فیلمبردار تغییر میکند و روابط واقعی تر میشود ، و به نظر میرسد که نویسنده به دنبال ارائه راه حلی در این مرحله بوده است که فقط در حد وجود این امکان برای نگارنده قابل درک بود.
نگارنده فقط به عنوان یک بییننده علاقه مند به حوزه نمایش، نظر خود را اعلام نموده است و اذعان دارد که نه صلاحیت نقد دارد و نه ادعایی از این بابت، و در کل این نمایش را کاری ارزنده و بسیار فاخر میداند که البته از چنین تیم حرفه ای نویسندگی، بازیگری و کارگردانی انتظاری غیر این نیست

با آرزوی موفقیت روز افزون و ارائه کارهای بیشتر و متعالی تر


مهدی علیزادگان

یازدهم بهمن ماه یک هزار سیصد و نود هشت
جناب علیزادگان برچسب افشا را فعال کنید لطفا
۱۱ بهمن ۱۳۹۸
الان تعریف کردن کل نمایش چه معنی میتونه داشته باشه؟!
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
سپاس از بازنمایی وقایع..
به شدت از نظر شکلی به خود اثر شبیه بود..
بلند بود ولی پر مایه نبود می توانست متن تان
نصف شود و همین کارکرد را داشته باشد..
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
توی بوک‌لت نمایششون نوشته موبایلاتونو بذارید رو سایلنت، خاموش نکنید، چون اتفاقای اون بیرون که اسمش زندگیه، خیلی مهمتر از اتفاقای روی این صحنه است.
شاید کسی که دوستتون داره نگرانتون شده، گوشی‌تون اگه زنگ خورد، دکمه‌ی ON رو بکشید تا کسی که پشت خطه بفهمه شما دارید که تئاتر می‌بینید تا تو سالن سینما هستید.
اینو بیشتر برای خودش نوشته که وسط اجرا گوشی رو برداشت و جواب داد شیشه انتلکتوال بودنش (به قول روحانی) تِرِک نخوره.
درضمن ۵ دقیقه وسط نمایش وقت گذاشته که با خیال راحت به هر کی دوست داشتید زنگ بزنید.
۰۸ بهمن ۱۳۹۸
من مخلصم آقای مجللی.
۰۹ بهمن ۱۳۹۸
ما بیشتر :)
۰۹ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش در سالن مستقل تهران لغو شده است.
وضعیت ادامه اجرا در سالنی دیگر و چگونگی جابجایی بلیت‌ها پس از مشخص شدن روند آن به اطلاع خریداران محترم خواهد رسید.
لطفاْ منتظر اعلان بعدی از سوی تیوال باشید.
ما برای پنجشنبه ۱۰ بهمن بلیط داریم، لغو شده؟
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
چرا گزینه خرید بلیط وجود نداره؟بلیط روزهای مونده تموم شده؟تمدید نمیشه نمایش؟
۱۱ بهمن ۱۳۹۸
درود بر شما
اجرای این نمایش در سالن مستقل پایان یافته و به سالن اصلی تئاترشهر منتقل شده... برگه اجرای تازه:

اجرا در چارچوب جشنواره:
https://www.tiwall.com/p/biganehdarkhaneh2

اجرای عمومی:
https://www.tiwall.com/p/biganehdarkhaneh3
۱۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
/نمایش ×بیگانه در خانه× از فردا اجرای خود را در تئاتر مستقل تهران ادامه نمی دهد/

(اینستاگرام محمد مساوات)

چراا ؟ دوباره چی شده؟ :) کسی خبر داره ؟

پ.ن (آپدیت) :

"/ به زودی گروه نمایش ×بیگانه در خانه× اجراهای خود را در یک سالن دیگر ادامه خواهد داد./

خب خیالم راحت شد :) پس احتمالن تمدید هم میشه در سالن جدید."
در فکر تمدیدش بودم که همین چند روزم گفتن ظاهرن اجرا نمیشه دیگه، حالا قراره تو سالن دیگه ای ادامه پیدا کنه یا نه ؟ نمی دونم.
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
خبر جدید بازم از اینستای مساوات :

/ به زودی گروه نمایش ×بیگانه در خانه× اجراهای خود را در یک سالن دیگر ادامه خواهد داد./

خب خیالم راحت شد :) پس احتمالن تمدید هم میشه در سالن جدید.
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش یک نفر بتونه به من توضیح بده که برای چی تماشاچیان عزیز تیتراژ رو ندیده از صندلی‌شون بلند می‌شن؟ با توجه به اینکه می‌دونستیم ترکیبی از سینما و تیاتر رو شاهد هستیم و اینکه دیدیم بازیگرها برای تشویق روی صحنه نیومدن و حتی داشتیم شناسنامه‌ی کار رو روی پرده می‌دیدیم چرا بلند می‌شیم؟!
من هیچ‌وقت به صدای خندیدن تماشاچی‌ها انتقاد نمی‌کنم چون واکنش غیرارادی‌شونه ولی دیگه دوستان اینکه تیتراژ رو نخونده از روی صندلی بلند می‌شید هم «ارادی»ه و هم به نظر شخصی من «بی‌فرهنگ»یه.
انگار بوک‌لت نمایش رو مثل تراکت بگیری و نخونده بندازی دور!
کاش soundtrack کار رو مخصوصا قطعه‌ی انتهایی رو در soundcloud یا هرجای دیگه‌ای منتشر کنید
چقدر دوستش داشتم/چقدر اون ۴ دقیقه و ۳۳ ثانیه‌ی لعنتی رو دوست داشتم/چقدر موزیک کار رو دوست داشتم/چقدر دینو خوب بود، با همه‌ی نقش‌هایی که بازی کرده متفاوت بود و چقدر اینکه اسم خودش رو توی اطلاعات کار نیوردن خوب بود/چقدر ارجاعات به «این یک پیپ نیست» رو دوست داشتم/و دیالوگ‌هایی که بعد نمایش هم با خودت تکرار می‌کردیشون/و محمد مساوات.... /محمد مساوات دست مریزاد

درکاشان هنوز هم شتر قربانی می‌کنند. یکی بانی می شود که این کار از اجدادش به او ارث رسیده است. دستگردان شتری می‌خرد، چند ماهی به او نواله می‌دهد تا گوشتی بشود، بعد که خوب با او اخت شد، آذینش می‌کند با گل و گیاه. آینه‌ای هم می‌گذارد روی پیشانی‌اش. چشم‌هایش را هم سرمه می‌کشد و با نقاره و طبل دورش می‌گرداند و از هر سر خانه نیازی می‌گیرد تا روز عید که همه می‌آیند به میدان محله و نحرش می کنند و گوشتش را تکه تکه می‌برند. ‎موقع نحر برای این که صدایش را نشنوند، طبل می کوبند. فقط بانی می‌تواند افسار شتر را به دست بگیرد، چون آشناست. وگرنه نمی‌شود و شتر لگد می‌زند، شتر تنها حیوانی است که از جلو می‌تواند لگد بزند. وقتی قصاب می‌آید تا کارد تیزش را زیر گلوی شتر فرو کند، شتر به بانی نگاه می‌کند و گریه می‌کند، با آن دو چشم سرمه کشیده و آن آینۀ میان پیشانی نگاه می‌کند و گریه می‌کند. اول دو دستش خم می شود و بعد پاهایش با دو چشم باز و اشک بسته رو به بانی. ‎سرش و گردنش را میگذارد روی حوضچۀ خون خودش و نگاه می‌کند با دو چشم سرمه کشیده.

برشی از آینه‌های دردار نوشته‌ی هوشنگ گلشیری
این متن درداوره کاملا فیزیکی نه ذهنی، حالم بد شد و دردم گرفت
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
شگفتا ازین تصویر سازی و توصیف
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام
من دو تا بلیط خارج از ظرفیت برای یکشنبه ششم بهمن دارم، اگر کسی خواست تماس بگیره
09134311913
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
H.A
دو بلیط برای روز دوشنبه ۷ بهمن موجوده هر کسی خواست پیغام بده
سلام
من میخوام
شماره تون رو بفرمایید لطفا
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
اگر هنوز موجوده من میخوام
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
H.A
نمایش کنسل شد وگرنه تقدیم میکردم
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ASHDAD
درود جناب مساوات
من همیشه شیفته ذهن های چند وجهی و بی منطق هستم . این ذهن ها با ظرافت یه جنگل انبوه از قطعات به ظاهر بی ارتباط خلق میکنن که با نگاه های سطحی انسان رو مشوش و گیج میکنه اما اگه عمیق تگاه کنی منوجه میشی که همه چیز درست مثل ساعت کنار هم قرار داره فقط از زاویه اای که تا به حال ندیدیمش .
امیدوارم کناره گیری شما از تاتر یک قهر مقطعی باشه چون آدم خلاق نایاب شده تو این ملک.
در ضمن نوید محمد زاده سخت ترین نقش زندگیش رو بازی کرد
دوستان اگر کسی برای روز جمعه 11 بهمن 2 عدد بلیط صندلی دار داشت من میخرم. 09127195538
یا حتی 5شنبه 10 بهمن.
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش تمدید شد. خرید بلیت شنبه ۱۲ و یکشنبه ۱۳ بهمن این نمایش، به کارگردانی سید محمد مساوات و با بازی رومینا مومنی‌، محمد علی‌محمدی، امروز (شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش نمایش رو تمدید کنید ، تا بتونیم ببینیم هنوز فرصت نکردیم ! و این هفته هم که بلیطی باقی نمونده :(
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من خریدار بلیط هستم فرقی هم نداره تشک یا صندلی هر تعدادی که دارین من میخرم اینم شمارم 09376606428 لطفا فقط روز زوج نباشه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به آگاهی می‌رسد ساعت اجرای این نمایش در روز پنجشنبه ۱۰ بهمن‌ماه به ۲۲:۳۰ تغییر داده شده است.
خریدران محترم در صورت عدم امکان حضور در این ساعت برای لغو بلیت‌ها می‌توانند شماره کارت بانکی خود را به همراه کد پیگیری بلیت به نشانی support@tiwall.com ارسال فرمایند.
همین؟
تغییر داده شده!
بهتره دلیل قانع کننده ای براش داشته باشین.
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
آقایون و خانم ها اگر کسی میخواد کنسل کنه بنده در به در بلیت هستم ۲تا بلیت/همیار جان اگر فردا بیام اونجا امیدی هست یه تشکچه بدین روی زمین بشینیم یا نه؟
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
سلام.بنده هم دنبال دو تا بلیط البته روی صندلی نه تشک، هستم..اگر کسی کنسل کرد با من تماس بگیره من خریدار هستم.
۰۹۱۲۳۰۷۳۵۷۲
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امشب من و حدود بیست نفر دیگه به خاطر اینکه ساعت شش و نیم رسیدیم به سالن اجرا نتونستیم اجرا رو ببینیم و بهمون گفتن ببخشید دیر اومدید نمی تونید برید داخل چون اجرا شروع شده !!! به همین راحتی 20-25 نفر نادیده گرفته شدن !!
دوست عزیزی که اومدی و یه ژست روشنفکرانه گرفتی و گفتی که می خواستید زودتر از خونه بیاید بیرون !!! ما از خونه نیمدیم !! ما بعد از یه روز کاری از اون سر شهر توی ترافیک ....یه چهارشنبه کوبیدیم اومدیم تئاتر ببینیم !!
چند بار در طول سال توی همین سالن و همه ی سالن های دیگه پشت در معطل شدیم و صدامون در نیومد !! اومدید ازمون معذرت خواهی کردید ؟؟؟ ناراحت شدید که وقت ما تلف شده ؟؟ یا وقت ما مهم نیست و فقط وقت گروه اجرا کننده مهمه !!!
آقای مساوات عزیز که اومدی و با لبخند گفتی شلوغ نکنید !!! گروه داره اجرا می کنه !!! خداروشکر که امروز در جایگاهی هستید که براتون مهم نیست چند نفر از مخاطبین تون پشت در بمونن !! دم شما هم گرم !
سر موقع شروع کردن و راه ندادن یه بحثه ، بد حرف زدن و بد جواب دادن یه بحثه دیگه
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
من راستش خیلی از ارادتمندان و طرفداران جناب مساوات نیستم، ولی اینکارشون که از روز اول دقیقا راس ساعت ورود میدادند و نمایششونو‌ شروع میکردند خیلی کار درست و قابل احترامیه.
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
منم به خاطر ترافیک حاصل از نماز جمعه ده دقیقه دیر رسیدم و در بسته شده بود توقع نداشتم که به سالن رام بدن ولی برخوردشون مناسب نبود. در سالن شهرزاد یکبار دیر رسیدم و بلیطمو امضا کردن تا بتونم یه روز دیگه خارج از ظرفیت نمایشو ببینم.
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید