تیوال نمایش پنجاه پنجاه
S2 : 04:41:07
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
  ۲۷ شهریور تا ۰۴ آذر
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی (با نگاهی به نمایشنامه «خودی و غیر خودی» نوشته برتولت برشت به ترجمه کمال الدین شفیعی)
: مرتضی اسماعیل کاشی
: (به ترتیب حروف الفبا) ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان، حانیه اورعی، ارشیا پاکدل، پدیده پزشکیان، حنا جشنوند، شبنم جعفر پیشه، جواد حسینی، محدثه حسینی، مهراد دادخواه، پردیس دهقانی، راویس رحمانی، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، عادله گرشاسبی، آرمان کنگاوری، ابوذر فرهادی، پارمیدا مختاری، کسری معماری، علی نجاریان، سعید یعقوبی و مصطفی مقیمی

: مدرسه فیلمسازی و تئاتر هیلاج
: مرتضی اسماعیل کاشی
: سارا اسکندری
: استودیو زیر زمین (مه رو صیاد، غزل عباسی، سحر آشتیانی)
: محمدمهدی سامی منش
: آرمین خیردان
: حسین بهشتی پور
: علی پیروزی، حسین مقدم
: ایلیا شمس
: مصطفی مقیمی، محمدمهدی سامی منش
: امیرعباس حاتمی، پریا الهی، آیدا آسترکی، حامد هادیان
: آیدا بیات
: مجتبی رحامیان
: پویا شاه جهانی
: مبین نامور
: جواد حسینی، علی نجاریان
: علی نجاریان
درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مردِ بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. ارواحِ کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت های ضدفاشیستی، فراخوانده می شوند و در جهانی وهم‌آلود نمایشی را که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان می‌گیرد.

اخبار وابسته

» یادداشت رحیم رشیدی‌تبار، برای نمایش «پنجاه/ پنجاه»

» یادداشت عباس اقلامی بر نمایش «پنجاه پنجاه»

» یادداشت مریم تاواتاو درباره نمایش " پنجاه پنجاه "

» یادداشت جابر قاسمعلی، فیلمنامه نویس، برای نمایش «پنجاه‎پنجاه»

» یادداشت کوتاه پرویز جاهد درباره نمایش «پنجاه، پنجاه»

» یادداشت سحر عصرآزاد منتقد سینما و فیلم نامه نویس

» فرشته حبیبی: «پنجاه،پنجاه» یک تجربه خاص و قابل تامل است

» یادداشت فرشته نوبخت، برای نمایش «پنجاه پنجاه»

» وقتی کابوس‌ها جان می‌گیرند

» یادداشت کوتاه شاهرخ دولکو برای نمایش «پنجاه پنجاه»

» یادداشت پژند سلیمانی بر نمایش پنجاه پنجاه

» " پنجاه پنجاه " به روایت آرام روانشاد

» یادداشت هاله مشتاقی نیا بر نمایش «پنجاه پنجاه»

» پنجاه پنجاه اجرای خود را در تماشاخانه هیلاج آغاز کرد

» تماشاگر به مثابه همدست شکنجه گر...

» کیوان کثیریان: "پنجاه پنجاه" نمایشی پیشرو و آوانگارد است

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

کریمخان، خیابان ایرانشهر، کوچه مهاجر، پلاک ۲۲
تلفن:  ۸۸۵۱۸۵۱۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

برگرفته از روزنامه ی شرق:

نقدی بر نمایش «پنجاه پنجاه»
یاسمن خلیلی فرد
                             "در جستجوی زمان از دست رفته"

«پنجاه پنجاه» نمایشی است به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و نویسندگی هاله مشتاقی نیا که این شبها در تماشاخانهی «هیلاج» روی صحنه میرود.
در معرفی نمایش «پنجاه پنجاه» میخوانیم که این اثر با نگاهی به نمایشنامه ی «خودی و غیر خودی» (یا همان «کله گردها و کله تیزها)ی برتولت برشت نوشته شده است اما آنچه در اجرا میبینیم در حقیقت دنیای جدیدیست که زاده ی ذهن خلاق نویسنده ی ایرانی آن و ایده های اجرایی متهورانه ی کارگردانش است؛ به بیانی دیگر تصویر متفاوتی از ظلم، رنج و شکنجه را که در این اجرا از نمایشنامه بازنمایی شده است نمیتوان در قالب واژه ها و روی کاغذ توصیف کرد و آنها را تنها باید روی صحنه دید و در آن غرق شد.
«پنجاه ... دیدن ادامه » پنجاه» متنی پیچیده و روایتی به شدت اکسپرسیونیستی دارد که در فضایی مینیمال اجرا میشود و برش فراموش نشدنی و گزندهای را از تاریخ آلمان نازی به تصویر میکشد. این تصویرسازی در عین حماسی بودن لحن که وام گرفته از جهان نمایشنامه ی برشت است، مینیمال بودن صحنه ی اجرایش و بازی های ماهرانه و غلیظش –به واسطه ی واقعی بودن واقعه ی اصلی خود- همان تأثیری را بر مخاطب میگذارد که یک متن رئالیستی میتواند و باید بگذارد و این تأثیرگذاریِ رئالیستی برای نمایشی با این حجم از عناصر بصری اغراق شده، بازیهای پرتحرک بیرونی و موسیقی پررنگ به یک معجزه میماند؛ معجرهای که حاصل ذهن پویای نویسنده و کارگردانش است.
نمایش در هاله ای از ابهام آغاز میشود. برونو و هرتا هنگام بازدید از موزه به گذشته پرتاب میشوند؛ گذشته ای که در آن موزه تبدیل به اردوگاه نازیها شده و اسرای اردوگاه راویان نمایشی هستند که در آن مکان طراحی و اجرا میشود . بازی در آن نمایش قرار است کلید بقای این شخصیتها باشد؛ بقایی که در آن اردوگاه و به شکل کلی تر در آن مقطعِ خونین از تاریخ نمیتوانسته وجود داشته باشد بنابراین، آنچه در متنِ عمیق و پیچیده ی مشتاقی نیا پررنگ و برجسته میشود تبدیل نمادین مکان موزه است به برهه ای از تاریخ و به بخش نامحدود و بزرگی از زمان که همچون دردی تلخ و زخمی عمیق در حافظه ی تاریخی انسان معاصر ثبت شده و هرگز ترمیم نخواهد شد.
متن با الهام از نمایشنامه ی برشت نوشته شده و فرآیند فاصله گذاری برشتی با تمهیدی ظریف و هوشمندانه در آن نمایان میشود و آن چند بخشی بودن و مجزاسازیِ اثر است؛ چه در صحنه ی اجرا و چه در متن. کارگردان، به شیوه ی تکثرگرایی و تقسیم صحنه به بخشها (و حتا زمانهای) مختلف از جمله قرار دادن زن و مردِ راوی در طبقه ی فوقانی صحنه و دیگر شخصیتها در دو فضای مجزای متقارن در طبقه ی زیرین و همینطور بهره جویی از عنصر "بازی در بازی" و تغییر مداوم مرکزیت ثقلِ نمایش در نقاط مختلف صحنه، فاصله ی مد نظر برشت را میان اثر و مخاطب ایجاد میکند و گاه آنقدر این تقطیع بخشهای مختلف، به لحاظ روایی و اجرا مسحورکننده است که کار به فیلمی سینمایی شبیه میشود که نماهای مجزا از هماش در تدوین به یکدیگر پیوند خوردهاند. بدیهیست دستیابی به چنین فرمی آن هم در تئاتری اکسپرسیونیستی، با شخصیتهای متعدد و شیوهی روایی خاص و نامتعارف امریست به شدت دشوار.
این تقسیم بندی و مجزاسازی به لحاظ زمانی نیز در کار اعمال شده است. رویدادها و شخصیتهای نمایش هر یک مربوط به مقطعی خاص از تاریخاند. برونو و هرتا در واقع با فرار از اردوگاه کار اجباری، از آن مقطع عبور کرده اند و تنها بازماندگانِ آن به شمار میروند اما دیگر کاراکترها همچون ارواحی سرگردان بر صحنه تجسم مییابند و گاه مرز میان خیال و واقعیت را در هم میشکنند تا صحنهی تئاتر به مثابه صحنهی جرم واقعیِ آن برهه از تاریخ درآید و آن شخصیتها چه مرده و چه زنده کنار هم قرار گیرند و راوی بخشی مهم از تاریخ شوند.
اسماعیل مرتضی کاشی، کارگردان جسور نمایش در راستای شکل گیری فضای نفسگیر و خفقان آور مدنظرش از اسلوبهای اکسپرسونیم در پی ریزی بنای اثر خود چه در وجه روایی و چه از منظر تصویری بهره ی درستی میگیرد. از آنجا که «پنجاه پنجاه» همچون «کله گردها و کله تیزها» قرار است ترسیم گر "رنج انسانی" باشد کارگردان از پتانسیل نهفته در متن و قابلیتهای دراماتیک آن در راستای ترسیم و تصویرسازی فضایی موهوم، ملتهب و تاحدودی رعب آور بهره میبرد و موفق میشود کابوس خشونتها، شکنجه ها و در بیانی کلی تر نسل کشی به وقوع پیوسته در آن برهه از تاریخ را آشکارا به نمایش بگذارد. علاوه بر بازی درست با نورها و قرینه سازی دقیقی که در صحنه میبینیم، موسیقی و بهتر بگویم، انتخاب درست قطعات موسیقی، کمک بسزایی به القای آن رنجهای کشنده به مخاطب کرده و با بافت اثر همخوان میشود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های پایانی این نمایش به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان، حانیه اورعی، ارشیا پاکدل، پدیده پزشکیان، حنا جشنوند، شبنم جعفر پیشه، جواد حسینی، محدثه حسینی، مهراد دادخواه، پردیس دهقانی، راویس رحمانی، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، عادله گرشاسبی، آرمان کنگاوری، ابوذر فرهادی، پارمیدا مختاری، کسری معماری، علی نجاریان، سعید یعقوبی و مصطفی مقیمی، روزهای یکشنبه ۲۶ تا جمعه ۱ آذرماه همینک آغاز شد.
سعید یعقوبی این را خواند
علی نجاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصا بعید میدونم که همه چی تو زندگی پنجاه پنجاه باشه, آدما مطلقا خوب یا بد نیستند, نظر ها همش صفر و صدی نیست البته مواردی هست که قطعا پنجاه پنجاهه مثل پنالتی زدن.
پنجاه پنجاه در مورد شرایطی کاملا آشنا صحبت می‌کنه.شرایطی که کاملا حسش می‌کنیم.تقسیم شدن به دو دسته خودی و غیر خودی, اونم نه انتخاب خودمون بلکه از دید کارگردان اصلی.اگر خودی باشی بی هیچ توانایی و استعدادی به همه جا می‌رسی,پر و بال می‌گیری,بزرگ و بزرگتر میشی و حتی روی اشتباهاتت هم سرپوش گذاشته میشه.
اما وای از روزی که غیر خودی باشی, وای از اون روز
به نظر من,ترسناک‌ترین جای نمایش بعد از مرگ آنجلو ایبرینه که ترسی به تمام بازیگران نمایش درون زندان غالب میشه و با اینکه گهگاهی اعتراضی می‌کنند اما عملی ازشون سر نمی‌زنه و در مقابل زندانبان که یک فرد تنهاست به راحتی تسلیم میشن.
پنجاه پنجاه ... دیدن ادامه » با استفاده از تمام ظرفیت های موجود و به زیبایی این مفهوم رو به تماشاگر القا می‌کنه.نور,موسیقی,دکور,بازیگران و کارگردانی همه در بهترین سطح خودشون هستند و یک تجربه ماندگار رو به یادگار می‌گذارند.
از تک تک عوامل این نمایش ممنونم.بازی همه بازیگران خوب بود و شخصا از بازی بازیگر نقش آنجلو ایبرین بسیار لذت بردم.
به امید موفقیت های بیشتر همه اعضای این گروه دوست داشتنی
وحشتِ از مرگ از خودِ مرگ وحشتناک تره..
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از چهارشنبه ۲۲ تا جمعه ۲۴ آبان، به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و با بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان و ... امروز (پنجشنبه) ساعت ۱۲:۰۰ آغاز خواهد شد.
سعید یعقوبی این را خواند
علی نجاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسن علیشیری /مترجم ، ترانه سرا
اکنون که این چند سطر ساده را می نویسم ، بیش از ۲۴ ساعت از تماشای نمایش درخشان پنجاه پنجاه می گذرد و هم چنان ذهنم درگیرش است ، انگار بخشی از ذهنم را در موزه ای که محل نمایش است جا گذاشتم ...
به گمانم این میزان از تاثیرگذاری در تئاتر این روزهای ما ، اگر نگویم نایاب ، کم یاب است. پنجاه پنجاه بسیار هوشمندانه نوشته شده و طراحی و کارگردانی دقیق ،پر جزییات و رشک برانگیزی دارد .تماشایش را از دست ندهید.
نمایش 50+50 قطعا 100بود!
- - - - - - - - - - - - -
بیان واقعیت ها و مشکلات زندگی جمعی انسان ، آنچه که شاید از آغاز زندگی اجتماعی نوع بشر همراهمان بوده وهمواره از آن درفغان ودر غوغاییم،
ماجرای ایجاد دودستگی برای رسیدن به حکومت ، ایجاد اختلاف و جنگ به بهانه های مختلف همچون؛ دین، مذهب، باورها و تعصب ها و یا حتی مسائلی ازاینها هم مضحک و پیش پا افتاده تر همچون رنگ پوست و یا ( گرد بودن و تیز بودن کله ها) و فراموش شدن مهرو محبت و دوستی - که همانا هدف اصلی زنده بودن و زندگی کردن است- و جایگزین کردن خشم و نفرت و ستیز و پرداختن بیش از حد به حاشیه به جای متن ، تا حدی که به قیمت جان یکدیگر تمام شود!

بیان دردها و راهکارهای غلطی که در طول تاریخ بارها آزموده شده و در نهایت سر دادن سرود همدلی ، همبستگی و باهم بودن ، دوست داشتن و دوست داشته شدن ،
تمام مواردی بود که در تاتر
۵۰-۵۰ ... دیدن ادامه » به زیبایی و هنرمندانه بیان شد .
آنچه بیش از تمامی خوبیها دراین کار خودنمایی میکرد ؛ طراحی صحنه بود که با سود جستن از آکسسسوارهای نه چندان پرهزینه به زیبایی تمام وهوشمندانه (به کمک نور وموسیقی) منجر به خلق تصاویرزیبا وبا مفهموم شده بود، و این همه قطعا بدون تلاش و تمرین گروه جوان و با انگیزه ای که به خوبی از پس ایفای نقش های خود برآمدند میسر نبود !

پیروز باشید و پرانرژی و مانا

حمید قنبری
از صفحه اینستاگرام آقای جواد عاطفه / مترجم ،کارگردان
"پنجاه پنجاه "نمایشی جذاب ،اکسپرسیونیستی با نمایشنامه ای درجه یک ، دیدنی ،سرشار از خلاقیت و لحظه های خوب کارگردانی و بازیگری ...
دیدن این نمایش را از دست ندهید.
دم مرتضی اسماعیل کاشی نازنین و هاله جان مشتاقی نیا گرم که لذت دیدن یک تئاتر درجه یک را به ما هدیه کردند.
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از جمعه ۱۷ تا سه شنبه ۲۱ آبان، به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و با بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان و ... امروز (شنبه) ساعت ۱۲:۰۰ آغاز خواهد شد.
سعید یعقوبی این را خواند
علی نجاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از دوماه دوری از تهران این اولین تئاتری بود که به پیشنهاد دوستان عزیزم دیدم
و الان که دقیقا ۵ ساعت داره میگذره از تموم شدنش هنوزم نمیتونم لحظه ای بهش فکر نکنم
عشق بازی نور و صحنه
داستان عجیب و متحیر کننده
فلش بک ها و فلش فروارد های غافلگیر کننده
بازی های خیلی خوب
و من عاشق کارهای مریض و دیوونه مثل اینم
عاشق اون خنده های هیستریک
خداقوت
بشدت لذت بردم

پ.ن: سعی کن بخندی..
لعنت به تاریخ که هی تکرار میشه و این جمله رو همیشه و همه جا میشه گفت
سعی کن بخندی ...
ممنون از نظر و لطفتون
۱۱ آبان
من هنوز مست دیدن این اجرام
۱۲ آبان
حق داری واقعا نرگس جان
یک بار دیگه حتما میرم و می بینمش
۱۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برگرفته از اولین مجله ی تخصصی آنلاین نقد سینما و تئاتر/ شباویز
منتقد: امیر صبوری

می خواهی کله گرد باشی یا کله تیز . اصلا چه فرقی می کند جزء کدام قشر باشی وقتی قرار است حاکم برای بقای خودش دو گروه را به جان هم بیندازد و در این دعوا تو از میان بروی و او لذت وافر ببرد. گلیم به نحوی برای تو پهن شده تا هیچکس نتواند پایش را از آن بیشتر دراز کند.
با این مقدمه می توان گفت نویسنده و کارگردان تئاتر پنجاه _پنجاه به دور از همه فرمهای معمولی تئاتر و پرداختی رئالیستی و ایجاد احساس ساختگی ، سراغ مغز تماشاچی می روند و تمام همت خود را صرف ایجاد رابطه عقلانی با تماشاگر می کنند و ماهرانه از شیوه های متنوع نمایشی نظیر آواز و سرودخوانی ، بازی با نور و صدا و دکور  بهره می برند تا از روایت داستان خطی پرهیز کند چون اساسا به دنبال این نیستد که از اجرای نمایش پیام خاصی بدهند ... دیدن ادامه » بلکه می خواهند داروی تلخ حقیقت را با چاشنی شیرین به ما بخورانند . بر این اساس با ایجاد یک جهان آشفته و روایت آن از منظر دو بازمانده از اردوگاه های جنگ و هم اردوگاهی های آنها که اکنون مرده اند و نقش روح دارند و آن زمان عضو گروه نمایشی بودند که برای بقای خودشان و فرار از مرگ " بازی زندگی " می کردند از تماشاچی بخواهند که تنها به تحلیل روانکاوانه ی فردی و فردیت این افراد نپردازند و به دنبال ایجاد برخوردی جامعه شناسانه باشند و فارغ از ویژگی های فردی و قومی ، تمرکز خود را روی مفهوم انسان بگذادند. انسانی که از مفهوم " معنا " تهی شده و با سرشت فردی و حسی و عاطفی اش مواجه نیست و تنها با خصلت های طبقاتی و اجتماعی اش مشخص می شود.
در جامعه ی بحران زده ای که تصویر می شود همه اقشار از جمله دهقانان ناتوان از پرداخت بهره مالکانه ، زن آوازه خوان، مامورین ، صاحبان خانه فحشا ، وکلا ،هنرمندان و خلاصه طبقه متوسط و تهیدست را با ترفند ایجاد گروه هایی همانند کاه گرد و کله تیز در تقابل و نزاع با هم قرار می دهند و با این فریب و استفاده از نفاق و نیروهای سرکوب به کنترل آشوب می پردازند .
یکی از مفهوم های اصلی در نمایشنامه " عدالت " است به نحوی که انسانها در جامعه ای که از عدالت عدول کرده و مفهوم انسانیت نیز نزول پیدا می کند و به دنبال نیازهای واهی برای بقا هستند . به عنوان مثال یکی از شخصیت ها تنها آرزویش داشتن یک قاطر یا نپرداختن بهره مالکانه می باشد حتی زمانی که از او خواسته می شود می توانی به جای اینها دخترت را انتخاب کنی و از زندان رهایی بخشی نمی پذیرد و تنها به این نیازهای غیر انسانی می پردازد یا اینکه استفاده ابزاری از دخترکان برای بهره کشی جنسی مدیر اردوگاه زمانی که هیچ راه دیگری برای آنها وجود ندارد می شود و یا ابراز خستگی و انزجار شخصیتی که خود را از روی اجبار قاضی معرفی می کند در صورتی که از روی بی میلی پذیرفته و خاستگاه اصلی اش بازیگری است.
از مفهوم های دیگر نمایشنامه مفهوم مرگ و ترس از مرگ است به نحوی که فضای نمایش با رستاخیز مردگانی ( از خاطره دو نجات یافته می آید) با ژست هراسان و بدن های دفرمه شده که لباس متحد الشکل بر تن دارند و هر کدام به جای نامشان با یک شماره خوانده می شوند که هر نوع فردیت را زیر سوال می برد به زیبایی این خشم فروخورده انسانها را زمانی که اختیاری در زندگی خود ندارند و هر لحظه این امکان وجود دارد که اسیر پنجه مرگ شوند را به نمایش در می آورد و همچنین این نفهوم با مرگ دسته جمعی آنها در اتاق گاز هنگامی که سرود زندگی را با شعر می خوانند به اوج خود می رسد که به نحوی تراژیک این مفهوم را نیز به چالش می کشد.
در پایان اجرا ، مخاطب نمایش به تفکر وادار می شود که جامعه ای که تقدس واژه ی زندگی را فراموش کرده و برای بقا تن به هر رنجی می دهد نه تنها محکوم به فناست بلکه آثار مخرب آن باعث می شود از لحاظ روحی و روانی آشفته گردد و به جای خواندن سرود والای زندگی ، مفهوم مرگ و بدتر از آن ترس از واژه مرگ همواره در زندگی اش متباتر شود.
ممنونیم
۰۹ آبان
ممنون
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش روزهای چهارشنبه اول آبان‌ماه تا جمعه سوم آبان‌ماه به دلیل بروز مشکل فنی در محل اجرا لغو شده است.
خریداران محترم سانس چهارشنبه ۱ آبان به سانس دوشنبه سیزده آبان، خریداران محترم سانس پنجشنبه دوم آبان به سانس چهارشنبه ۱۵ آبان و خریداران محترم سانس جمعه سوم آبان به سانس پنجشنبه ۱۶ آبان منتقل شدند.

ضمن پوزش از مخاطبان محترم به دلیل اعلام این موضوع در ساعات نزدیک به اجرا، در صورت عدم امکان حضور در سانس در نظر گرفته شده لطفاْ از طریق ایمیل به نشانی support@tiwall.com و یا تماس با پشتیبانی به شماره ۶۶۱۷۶۶۳۷ اعلام فرمایید.

با سپاس
کیامرث تقی زاده این را خواند
علی نجاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتشار یافته در روزنامه اعتماد به تاریخ سی‌ام مهرماه نود و هشت

موزه و اردوگاه، روایت مرگ و رندگانی

نوشته محمدحسن خدایی

برشت در نمایشنامه «کله‌گردها و کله‌تیزها» به مفهوم عدالت می‌پردازد. اینکه چگونه در غیاب جامعه‌ای عادلانه، انسان‌ها به چنان انحطاطی دچار می‌شوند که فی‌المثل شخصیتی چون «کالاس رعیت» تنها آرمان زندگی‌‌اش، داشتن یک قاطر و نپرداختن بهره مالکانه شود، آن‌هم زمانی که دخترش «نا نا» در عشرتکده خانم «کورنا مونتیس»، با دستمزدی ناچیز مشغول کار است و حتی حق آن را ندارد که انعام مشتریان را دریافت کند. برشت به شکل درخشانی نشان می‌دهد که چگونه برآمدن فیگور رادیکال و شبه انقلابی چون «ایبرین» می‌تواند به تحلیل رفتن سویه‌ سیاسی توده‌های تحت ستم منجر شده و در نهایت به حکومتی تازه تاسیس میدان دهد که با رادیکالیسمی انحرافی، بار ... دیدن ادامه » دیگر مناسبات ناعادلانه قدیم را به شکلی تازه، بازتولید کند. پروژه مشترک هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی، با نگاهی به جهان برشت اجرا شده است. گو اینکه چندان از لحن طنازانه و توده‌پسند برشت خبری نیست و بیش و کم با روایتی اکسپرسیونیستی و هذیان‌گرایانه از اجرای «کله‌گردها و کله‌تیزها»، آن‌هم در یک موزه روبرو هستیم که گویی پیش از این اردوگاه‌ مرگ بوده. اجرای نمایش «پنجاه پنجاه» را می‌توان ذیل همان سنت روایی پس از جنگ دوم جهانی صورتبندی کرد که نویسندگانی چون «پریمو لِوی» بر آن پافشاری کردند تا روایت از دست رفتگان، به فراموشی دچار نشود.
به لحاظ اجرایی، فضا دو قطبی است. اشاره‌ای بی‌واسطه به همان تقسیم‌بندی کاذب و فاشیستی توده مردم در نمایشنامه برشت. اینکه مولفه‌های نژادی و ناتورالیستی، در اینجا فرم سرها، به کار برساختن ایدئولوژیک نوعی فرماسیون سیاسی و اجتماعی می‌آید و انسان‌ها را به ابژه‌هایی منقاد قدرت نوظهور و خطرناک تبدیل می‌کند. فضای موزه که اغلب با تاریخ و حافظه جمعی گره خورده، ناگهان با رستاخیز مردگان، بدل به اردوگاه می‌شود. مردگان بازگشته‌اند تا بار دیگر امکان اجرای دسته‌جمعی یک تئاتر را بیابند. بدن‌هایی اغلب دفرمه شده، با ژست‌هایی هراسان و نگاه‌هایی خیره. مردگان لباس‌هایی متحدالشکل بر تن دارند که هر نوع فردیت و عاملیت را پس می‌زند و نشانی است از یک زیست اردوگاهی با موجوداتی که به قول آگامبن به حیات برهنه فروکاسته شده و تنها با اعداد از یکدیگر متمایز می‌شوند. استراتژی مرتضی اسماعیل‌کاشی در مقام طراح و کارگردان، بازنمایی اکسپرسیونیستی یک هراس جمعی و ترس‌خوردگی همگانی است. بی‌جهت نیست که در انتها وقتی آن دو محفظه شیشه‌ای که بار دراماتیک صحنه‌ها را بر دوش دارند، در کنار هم قرار گرفته و فضایی مشترک ساخته می‌شود و تفاوت‌ها رنگ می‌بازد، ناگهان موزه بار دیگر تبدیل به اتاق مرگ شده و هولوکاستی دیگر به راه می‌افتد. لحظه آجیدن اجرا و رفتن از منطق «پنجاه پنجاه» به یک کلیت صد در صدی مرگبار.
اجرایی مانند «پنجاه پنجاه» را می‌توان فرمی از متا-تئاتر دانست. یک گروه اجرایی که قرار است نمایشی را بر صحنه آورند، متا-تئاتری که در آن خبری از همدلی و کار داوطلبانه نیست و از قضا همراه است با نوعی اجبار اقتدارگرایانه. فی‌المثل در طول اجرا مردی را مشاهده می‌کنیم که لباس نظامی بر تن دارد و نقش «ایبرین» را بازی می‌کند، فیگوری مقتدر که مدام مشغول دستور دادن به بازیگران‌ است. او در نقش کارگردان، اسلحه به دست، به اجرایی تمایل دارد که هر نوع مقاومت و اعتراض اجراگران را پس زند. نظام زیباشناسانه‌ای که با زور اسلحه بر صحنه اجرا می‌شود، از جهان برشت فاصله گرفته و زیست اردوگاهی توده‌های بی‌شکل در گتوها و اتاق‌های مرگ را بازنمایی می‌کند. بدن‌هایی ماسیده، میل‌هایی سرکوب‌شده و عشق‌هایی به محاق رفته. این است جهانی که در نمایش «پنجاه پنجاه» اجرائی می‌شود.
همکاری مشترک هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی، تجربه‌ای است قابل اعتنا در تولید تئاتر با هنرجویانی که قرار است در یک پروژه‌ طولانی مدت مشارکت کنند. نوعی تمرین زیستن جمعی. دور شدن هاله مشتاقی‌نیا از نوشتن در باب فضاهایی که در آن طبقه متوسط گرفتار بحران اخلاقی روایت می‌شود، قدمی رو به جلوست. دیگر بازنمایی این طبقه با انواع بحران‌های اخلاقی، بدون اشاره به ساختارهای موجود، امری سترون و غیراخلاقی است. «پنجاه پنجاه» دور شدن از این روایت کردن‌های کلیشه‌های از طبقه متوسط و رفتن به ساحتی مهلک اما لذت‌بخش است. جایی که مردگان بازگشته‌اند تا امیدهای فراموش‌شده را بار دیگر زنده کنند، حتی در اتاق‌های گاز و در انتظار مرگ. در مقابل ایبرین‌های اسلحه به دست. در همان فرا رفتن از دوگانه‌های کاذب و بدل شدن به یک کلیت صد در صدی سیاسی.
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از پنجشنبه ۹ تا یکشنبه ۱۲ آبان، به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و با بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان و ... امروز (سه‌شنبه) ساعت ۱۲:۰۰ آغاز خواهد شد.
غزال م و سعید یعقوبی این را خواندند
محمد مجللی و علی نجاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برگرفته از پایگاه خبری _تحلیلی ، سینما ،سینما : عباس اقلامی
کار دشوارِ ویران کردن انسان
یادداشتی درباره نمایش " پنجاه _پنجاه "

همه چیز از بازخوانی دو بازمانده از آنچه بر اسرای اردوگاه­های مرگ نازی­ها گذشت، شروع می شود. روایتگران تهی شدن انسان از معنا در اردوگاه­های آشوویتس به عنوان نخستین قدم در ویران کردن انسان­های صاحبِ هویتِ فردیِ مستقل، برای یکدست کردن آن­ها با الگوها و آرمان­های مورد قبول نازیسم.

هاله مشتاقی­‌نیا و مرتضی اسماعیل­ کاشی در نمایش «پنجاه –پنجاه» این روایت را در قالبی نمایشی با برداشت از نمایشنامه «خودی – غیرخودی» برتولت برشت روی صحنه آورده ­اند. مشتاقی­‌نیا که نمایشنامه این کار را نوشته با تسلطی که پیش از این هم نشان داده بر طراحی روابط و هویت فردی و جمعی در شخصیت‌­پردازی در نمایشنامه­‌نویسی دارد، سیر شکل­‌گیری ... دیدن ادامه » انسانِ تهی شده از معنا به لحاظ فردی و همزمان به مثابه جزیی از کل جامعه را در «پنجاه –پنجاه» به خوبی ترسیم کرده است. در این شخصیت‌پردازی و بیان رویدادها، در هم شکستن مرزهای اخلاق و انسانیت در فرد توسط قدرت مسلط که باعث خلق هویت فردی تازه‌­ای مطابق با خواست قدرت می‌­شود، در رفتار و روابط شخصیت‌­ها بازنمودی عینی پیدا می­‌کند.

در کنار طراحی شخصیت و گستردن ایده­‌ی اولیه نمایش در متن، کارگردانی و اجرای این متن چند لایه و چند بعدی را اسماعیل ­کاشی با گروه بازیگران جوان نمایش که مشخص است ماه­ها کنار هم تمرین داشته­‌اند، با توانمندی خاصی که مشخصه فعالیت حرفه­‌ای اوست، به انجام رسانده و روند تلخ و مهیب تبدیل افراد یک جامعه به ابزار سرکوب و شکنجه مطابق میل قدرت را در قالبی زیبایی­‌شناسانه روی صحنه آورده است.

چیدمان دقیق اجزای صحنه؛ هارمونی گروه بازیگران در اجرای تئاتریِ همه‌گیر شدن ویژگی‌­هایی شنیع و پلید به عنوان ویژگی مسلط فردی و جمعی و در روندی پیچیده و هولناک که در آن تهی شدن انسان از معنا با نمایشِ جزیی‌­ترین تغییرات ذهنی و عینی شخصیت­ها روی صحنه به نمایش در می‌­آید؛ به کارگیری موسیقی پُر حجم و هماهنگ با متن در پیشبرد روند نمایش؛ و نورپردازی ویژه که در خدمت بازنمایی تغییر شخصیت­ها و تحولات درونی و بیرونی آنهاست؛ نمایشی پیچیده و چالش‌­برانگیز ساخته که تمام حواس تماشاگر را در خدمتِ تماشا می‌­خواهد. نمایشی که تمام مساحت صحنه را به کار اجرا می‌­گیرد و تماشاگر در طول اجرا، باید همزمان حواسش به طول، عرض، عمق و ارتفاع صحنه باشد تا در جریان اتفاق‌­های نمایش بماند.

“پنجاه – پنجاه” از آن دست تئاترهاست که بعد از اجرا و بیرون سالن هم تماشاگر را رها نمی­ کند. نمایشِ کارِ دشوارِ ویران کردن انسان و تبدیل فرد به موجودی بی­‌نام که هویتِ خود را در خدمتِ خواستِ قدرتِ حاکم باخته و به فرد دیگری تبدیل شده که هیچ امیدی به خود و به جمع ندارد و تنها تلاشش برای بقای فردی­ست. و در میانه­ی این جهنم زمینی، نمایشِ یافتن رگه­‌هایی از امید در دل تاریکی برای نجات از سقوط. امید به رستاخیزی رهایی‌­بخش که در تمام دوران‌­ها نیازِ نوعِ بشر است. شخصیت­های “پنجاه – پنجاه” آنجا آغاز رهایی­‌شان می­‌شود که از ناظرِ منفعلِ نمایش دیکتاتور و شریک شکنجه‌­گر بودن، دور می‌­شوند و با کنار زدن محفظه­‌های شیشه‌­ای که در طول نمایش آن­ها را جدا می­‌کرد، به یک یگانگی جمعی در کنار بازآفرینی هویت مستقل فردی خود می‌­رسند.
ممنونیم
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره نمایش " پنجاه پنجاه " به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی - نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.07.25

در یک موزۀ قدیمی برجای مانده از دورۀ قربانیان اتاق گاز توسط فاشیستها ، ارواحی حضور دارند که به بازگویی گذشته ای می-پردازند که در اردوگاه ، بازیگران تئاتر بودند . کارگردان تئاتر، شکنجه گری بود که بازیگرانش را مجبور می کرد تا تئاتری را که او می خواهد ، بازی کنند . نمایش "پنجاه پنجاه" بانگاهی به نمایشنامه "خودی و غیرخودی: کله گردها و کله تیزها" اثر برتولت برشت ،شکل گرفته و با اضافه کردن ایده های خلاقانه ازجمله اَکت، رنگ دیگری به خود گرفته است .
نمایش ، صاحب یک متن اقتباسیِ عمیق است ؛ زندانی ها در اردوگاه، متن کله گردها و کله تیزها را اجرا می کنند؛ یکی از نمایشنامه های سیاسی و ضدنازیِ برشت ... دیدن ادامه » که روایتگری از وضعیت ملت های جهان سوم است که اسیر قدرت حاکمه خود قرار گرفته اند . کله گردها و کله تیزها نماد دوگروه از آدمهای یک جامعه اند که قدرت برای بقا و تغذیۀ خود ، آن ها را به جان هم می اندازد، به-بازی شان می گیرد و از قربانی شدن آن ها لذت می برد و منفعت می خرد .
پنجاه پنجاه ،تئاتری نیست که پس از بیرون آمدن ازسالن ،بتوان به آسانی آن را فراموش کرد؛چرا که علاوه بر جنبۀمحتواییِ کار ، آمادگی بالای بازیگران در اجرا و هماهنگی بی نظیرشان، موضوعی است که تا روزها ذهن مخاطب را به خود مشغول می کند و تماشاگران حرفه ای تر تئاتر که اجراهای بیشتری را شاهد هستند، احتمالا این سوال را از خود خواهند پرسید که اگر یک گروه تئاتری تا این حد توانسته در یک سالن معمولی بدرخشد و تئاتری منحصربه فرد و با ویژگی های فیزیکال را چنین قدرتمندانه و منسجم ،برپا کند که نشان از تمرین چندماهه قبل از اجرا داشته ،پس چرا چنین تلاشی در بسیاری از تئاترهای دیگر کمتر به-چشم می خورد؟!
گروه بازیگران این نمایش ، شروعی طوفانی را از پشت شیشه و با نمایان شدن جمعیت انبوه چشم ها و دست ها آغاز می کنند . پس ازآن ،کوبیدن هماهنگ و موزون پاها بدون ذره ای تداخل در حرکت یکدیگر، دیده می شود. اگرچه هماهنگی این تعداد بازیگر اصلا کار راحتی نیست اما تسلط این افراد روی حرکات و بدن خود ، مثال زدنی است و نکتۀ برجسته بین آنها، تیم محور بودن گروه می باشد؛ چرا که کل نمایش، بیشتر از آنکه روی یک بازیگر و حضور او تکیه کند، نگاهی گسترده تر به همۀ بازیگران و تاثیرشان دارد.
درخشش این نمایش ، تنها در نحوۀ ارائه بازیگران و تسلط ایشان بر الفبای بدن و بیان نیست بلکه در این اجرا ،طراحی¬صحنه با استفاده از تمام ابعاد فضای موجود ، در خدمت متن قرار گرفته و فرمی را شکل داده که کاملا به تناسب محتوا است . هوشمندی در انتخاب دکور در کنار نورپردازی فوق العاده و متناسب هرصحنه، جذابیت بصری زیادی را به کاری اضافه کرده که بستر اصلی آن موضوعی شادی آور نیست ؛ همین جذابیت تاحدی از تلخی غیرقابل تحملِ ماهیت متن، کاسته و آن را قابل هضم تر کرده است.موسیقی به گونه ای موزون و هماهنگ با گروه بر کل کار دمیده شده به نوعی که هیچ نوع اغراقی دیده نمی شود ؛همان طور که گریم بازیگران به اقتضای نقششان صورت گرفته و تمام این موارد ، نشانۀفکرشده بودن تک تک صحنه ها برای اجراست . اگر تئاتر را درآمیختنِ مجموعه ای از هنرهای مختلف درنظر بگیریم که هریک در مسیرِ اجرای نمایش ، سعی در انتقالِ معنا و ایجاد حس به مخاطب دارند ، پس نمی توان به سادگی از اهمیتِ طراحی صحنه ، نور و صدا چشم پوشید ؛ چراکه از طریق همین طراحی و معماری می توان تماشاگر را با زمینه و اتمسفرِ نمایش آشنا کرد و حس و حال و فضای نامرئیِ نمایش نامه را به محیط دیداریِ روی صحنه تبدیل نمود .به عبارت دیگر توجه به جنبه های صحنه به عنوان چاشنی اصلی و درجهتِ آماده کردن محیط برای باورپذیری تماشاگر ، نشان از ذکاوت کارگردان پنجاه پنجاه دارد ؛ درواقع، تلاش این گروه در تدارک دکوری ساده اما پرمعنا و بها دادن به جلوه های ظاهری نمایش تا حدی قابل ستایش است که می توان آن را به عنوان الگو برای سایر اجراها در نظر گرفت .
اگرچه زمینۀنمایش ، بازگوییِ ماجرایی غم انگیز است که وقوع آن ، از هولناک ترین اتفاقات قرون اخیر بشریت محسوب می شود اما روایت این متن و اجرا ،ترحم نخواسته بلکه مقتدرانه ماجرا را بازگو می کند و مخاطب را به نقطۀتفکر می رساند؛ آن هم درجایی که باور مقدس زنده ماندن زیر سوال می¬رود و لایه¬های عمیق¬تری ازمفاهیمی هم چون بقا و رنج مطرح می شود.نه آنکه به-تقدس واژۀ زندگی، شبهه¬ای برسد بلکه سایۀسنگینِ چگونه زنده¬ماندن بر سر این مفهوم می¬افتد و تا حدود زیادی این شائبه را به وجود می آورد که نه تمام آن هایی که از این ماجرای دلخراشِ قرن ،جان سالم به در برده اند زنده اند و نه تمام آن ها که مرده-اند، بر زندگی بازماندگان اردوگاه بی تاثیرند ؛ بازماندگانی که نمی توانند آخرین نگاه های دوستانشان، قبل از رفتن به اتاق گاز را فراموش کنندو درنتیجه قادر نخواهند بود حتی پس از رهایی از اسارت، به روال عادی زندگی خود برگردند؛ چرا که جنگ کابوسی نیست که باتمام شدنش ،وحشت حضورش را نیز با خود ببرد بلکه تبعات آن به ویژه از منظر روحی تا همیشه گریبانگیر روان آنان خواهد بود که درگیر این فاجعه بوده اند و به تبع آن در نزدیک ترین فاصله ، ترس از مرگ را تجربه کرده¬اند. به چالش کشیدن مفهوم زندگی و تشریح رنج زندانیانی که تشنه آزادی بودند، از نقاط عطف متن نمایش پنجاه پنجاه است که با دیالوگ هایی محکم و بیان قوی بازیگران همراه است.در موزه مورد اشاره در متن نمایش ، اشیای باقی مانده از قربانیان اتاق گاز و زندانیان اردوگاه وجود دارد ؛اشیایی که هریک ردی کم¬رنگ اما پرمعنا از حضور انسان هایی در اردوگاه هستند که سعی داشتند برای لحظاتی محیط مسموم زندان را برای خود قابل تحمل کنند.
کارگردان به عنوان زندان بان اصلی در فاصله ای دورتر از ماجرا ایستاده و قربانیان را زجر می دهد و خود فاتحانه زندگی می کند و از همه چیز حتی تئاتر برای شکنجه استفاده می کند .گویی تمام جزییات نمایش به گونه ای نمادین در کنار هم قرار گرفته تا ابعاد مختلف یک فاجعه هولناک بشری را بیان کند .اینکه در بطن تئاتر، نمایش دیگری درحال جریان می باشد، تجربه هیجان انگیزی است که با قرارگرفتن کنار تکنیکهای متنهای برشت ،ترکیب جذابی به وجود آورده.فاصله گذاری،تکنیکی که درتیاتر برشت به منظور جلوگیری از یکی شدن بازیگر با نقش به وفور دیده می شود ،در این اجرا رعایت شده و به دلیل توجه به همین ویژگی در این تئاتر، بارها ازطریق بیان ، نور و نوع بازی ، گفته می شود که بازیگران در حال اجرای یک تیاتر و بازسازی گذشته هستند . برشت معتقد بود استفاده از این تکنیک در تیاتر روایی ، به تاثیرگذاری بیشتر محتوای اثر منجر می شود.
اجرای نمایشی با چنین محتوای تلخی درارتباط با اردوگاه کار اجباری نازی ها ،یقینا انتخاب آسانی نیست اما سکوت نسبت به فجایع تاریخی و جنگ ها نه تنها کارساز نیست بلکه شاید ادامه¬دهنده راه قداست بخشیدن ناخودآگاه به واژۀ ظلم باشد . اینکه تاریخ تکرار می شود و هولناکیِ جنایات بشر، عرض و طول بیشتری به خود می گیرد و قربانیان جنگ ها در سرتاسرجهان به شیوه های مختلف،اتاق گازی ازوحشت را تجربه می کنند ، مفهومی نیست که بتوان با سکوت ،سرعتِ قربانی گرفتن آن را کاهش داد .کدام سکوت پایان دهنده رنج بشریت محسوب می شود وقتی بیشتر درد انسان از سخن نگفتن ، نشنیدن و کج فهمی آمده است ؟! شاید رسالت تیاتر در جایی به اوج خود می رسد که نگفته شده ها را به زیباترین شکل بگوید تا تغییر جهتی در مسیر انسانیت و در جهان بینی حتی یک نفر از تماشاگرانش داشته باشد .

سرکار خانم ممنونم که اینقدر دقیق و کامل در مورد این نمایش نوشتید چون قصد داشتم به مطلب قبلیم چیزهایی اضافه کنم و به انتقادات بعضی از دوستان که با نمایش ارتباط برقرار نکرده بودند پاسخ بدم، اما شما زحمت کشیدید و بهتر از من نوشتید و منم سواستفاده میکنم و ... دیدن ادامه » دوستان رو به صفحه شما راهنمایی میکنم
۲۵ مهر
خانم تاواتاو عزیز
با سلام..
خواهش می کنم..
من کلا از خواندن هر چیزی که دانش دارد
در کنار برداشت های شخصی لذت می برم..
با اینکه شاید با برداشت هایم متفاوت باشد
با شما یک ۵۰ درصدی اختلاف سلیقه دارم
ولی نوشتنتان را دوست دارم و حتمن نوشته
هایتان را مطالعه ... دیدن ادامه » می کنم.. و لذت می برم..
۲۶ مهر
ممنونیم
۲۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جابر قاسمعلی فیلم نامه‌نویس طی یادداشتی نمایش «پنجاه پنجاه» مرتضی اسماعیل‌کاشی را یک پرفورمنس هوشمندانه، هارمونیک و هندسی دانست که با میزانسن‌های قرینه توجه مخاطب را جلب می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، جابر قاسمعلی فیلم نامه‌نویس طی یادداشتی که در اختیارخبرگزاری مهر قرار داد، به بررسی نمایش «پنجاه پنجاه» به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی پرداخت که این روزها در تماشاخانه هیلاج روی صحنه است.

در این یادداشت چنین آمده است:

ماخولیای هولناک انسان معاصر

نمایش پنجاه‎پنجاه را می‎توان از دو منظر تماشا کرد؛ نخست درکِ معنای تماتیک اثر و شیوه گسترش آن در ساختار روایی و سبک ویژه ای که در طراحی آن به کار آمده و دیگر تماشای سویه های بصری نمایش که در اجرای آن تجلی یافته است. 

راست اما این است که اگر سازندگان اثر؛ نویسنده و کارگردان به فرمی بدیع ... دیدن ادامه » در روایت و اجرای نمایش رسیده‎اند، و این همه، بی گمان و به روشنی از دلِ "معنا"  و "تم" بازآفرینی شده است. نورپردازی پرکنتراست در ایجاد سایه‎های وهمناک، فروخوردگی و افتادگی بدن‌ها در رفت و آمدهای بی پایان به شش سوی صحنه؛ راست و چپ و پیش و پس و بالا و پایین (که در راستای معنای سازیِ سرگشتگی ازلی و تحقیر تاریخی انسان به کار آمده)، گریم اغراق‎آمیزی که چنین می‎نماید آدم‎ها از جهان مردگان بازآمده‎اند ـ و بی شباهت با زامبی‌های سینمای معاصر نیستندـ ، بازی در بازی‎های فاصله گذارانه نمایش؛ ـ این که در متن نمایش، نمایشی دیگر در جریان است ـ، اگرچه از یک سنت قدیم نمایشی می‎آید اما به واسطه‎ی آن که خود را به رخ نمی‎کشاند و از همین رو فرمی پنهان و البته مدرن یافته است، همه و همه در راستای نمایشی کردنِ "معنا"ی ترس و دراماتیزه کردن "تم" نفرت و اضطراب است.  

اگر برخی از ابژه‎ها در نمایش پنجاه‌پنجاه به عکس‎هایی واهمه‎آور از جهان معاصر بدل می‎‌شود، ـ و البته به روشنی یادآور تابلوهای اکسپرسیون مونه و پیکاسو نیز هست ـ، اگر واگویه‎های پنهان و جیغ‎های بنفش، فریادها و نجواها، پریشان‎دلی و پریشان‌مغزی و موسیقیِ رُعب که آشکارا در راستای تشدید فضای هول‌آور نمایش است، فضا را می‎آگند، غرض تنها و تنها نمایش ماخولیای هولناکِ انسانِ معاصر در مواجهه‌ای از پیش باخته با تفکر توتالیتر و تمامیت‎خواه این روزگاران است. 

پنجاه‎پنجاه یک پرفورمنس هوشمندانه، هارمونیک و هندسی‎ست با میزانسن‎های قرینه که توجه تماشاگر خود را در هر لحظه به چندین نقطه از صحنه جلب می‎کند. از این رو چنین به نظر می‎آید  که صحنه کوچک نمایش برای عرض‎اندام آن کافی نیست. پنجاه‎پنجاه برای عرضه‌ی تمام و کمال خود نیاز به پرده عریض سینما دارد تا هاله مشتاقی‎نیا و مرتضی اسماعیل کاشی و بازی‎سازان و دیگران‌اش در آن بدرخشند.
این نمایش تمدید شد. خرید بلیت از چهارشنبه ۱ تا چهارشنبه ۸ آبان، به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و با بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان و ... امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۲:۰۰ آغاز خواهد شد.
سعید یعقوبی، رویا رضائیان و ایلیا شمس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میزانسها، پرداخت نور و موسیقی متناسب با روح اثر، هماهنگی های بدنی و پرفرمنسای تاثیرگذار و ترس و وحشت اسایشگاه شوایتش و سواد و دانش کارگردان رخ میگرفت همش به صحنه هایی از نمایشها و پرفرم های خارجی باز یگردی به شدت تاثیر گذار بود حتی در لحظه پایانی و مرگ در اتاق گاز مخاطب را رها نمیکند و برای تاثیر گذاری بیشر بدون رورانس به پایان میرسد موها
گریم هم به شدت درست انجام شده بود
از قدرت یک تئاتر واقعی در سالن تازه تاسس هیلاج لذت بردم گویی بر صحنه برادوی هستم
خرید بلیت سه اجرای پایانی این نمایش، پنجشنبه ۲۵ (سانس ویژه ۱۷:۰۰)، دوشنبه ۲۹ و سه شنبه ۳۰ مهر، به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و با بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان و ... امروز (دوشنبه) ساعت ۱۲:۰۰ آغاز خواهد شد.
بلیطها خیلی زود تموم شدن. حتی مازاد هم نیست.
آیا امکان اضافه شدن یکی دو سانس ویژه وجود نداره؟
۲۳ مهر
تمدید شد
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید