تیوال نمایش پنجاه پنجاه
S3 : 06:54:26
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
  ۲۷ شهریور تا ۳۰ مهر
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی (با نگاهی به نمایشنامه «خودی و غیر خودی» نوشته برتولت برشت به ترجمه کمال الدین شفیعی)
: مرتضی اسماعیل کاشی
: (به ترتیب حروف الفبا) ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان، برنا اعتمادزاده، مهناز افتاده نیا، حانیه اورعی، علی پازوکی، یاسمین پازوکی، ارشیا پاکدل، پدیده پزشکیان، راد پورجبار، حنا جشنوند، شبنم جعفر پیشه، جواد حسینی، محدثه حسینی، مهراد دادخواه، راویس رحمانی، شروین رضایی، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، مهدی سیدی، عادله گرشاسبی، سعید عسگریان، آرمان کنگاوری، پارمیدا مختاری، کسری معماری، علی نجاریان، سعید یعقوبی و مصطفی مقیمی

: مدرسه فیلمسازی و تئاتر هیلاج
: مرتضی اسماعیل کاشی
: سارا اسکندری
: استودیو زیر زمین (مه رو صیاد، غزل عباسی، سحر آشتیانی)
: محمد مهدی شاهی
: آرمین خیردان
: حسین بهشتی پور
: علی پیروزی، حسین مقدم
: ایلیا شمس
: مصطفی مقیمی، محمد مهدی شاهی
: امیرعباس حاتمی، پریا الهی، آیدا آسترکی، حامد هادیان
: آیدا بیات
: مجتبی رحامیان
: پویا شاه جهانی
: مبین نامور
: جواد حسینی، علی نجاریان
: علی نجاریان
درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مردِ بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. ارواحِ کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت های ضدفاشیستی، فراخوانده می شوند و در جهانی وهم‌آلود نمایشی را که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان می‌گیرد.

اخبار وابسته

» " پنجاه پنجاه " به روایت آرام روانشاد

» یادداشت هاله مشتاقی نیا بر نمایش «پنجاه پنجاه»

» پنجاه پنجاه اجرای خود را در تماشاخانه هیلاج آغاز کرد

» تماشاگر به مثابه همدست شکنجه گر...

» کیوان کثیریان: "پنجاه پنجاه" نمایشی پیشرو و آوانگارد است

ویدیوهای وابسته

مکان

کریمخان، خیابان ایرانشهر، کوچه مهاجر، پلاک ۲۲
تلفن:  ۸۸۵۱۸۵۱۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش " پنجاه _پنجاه " به روایت خواهرم آزاده گرشاسبی :

سالهاست از ظاهر شدن در جمع های هنری و روشنفکری فاصله گرفته ام.فهمیده ام تغییر دنیا محال است و من با حرف زدن و حرف شنیدن، نمیتوانم چیزی را تغییر دهم. نشسته ام نان و ماست خودم را میخورم و کاری به کار کسی ندارم، و تنها خودم را معماری میکنم. آدم وقتی تنهاست نوستالژی باز میشود، یادش میافتد چه کارها کرده ،چه نکرده. گاهی افسوس کارهای نکرده اش را میخورد و گاهی .....دیشب در حین دیدن نمایش پنجاه پنجاه، وقتی اسبها خاطراتشان را مرور میکردند چنگ به دلم میزدند، وقتی مادر لرزان و تکیده و پردرد گامی پس گام دگر میکشید و دخترش را میجست ، دردش برایم باور پذیر بود بس که خواهرکم خوب در نقشش نشسته بود.
من منتقد یا صاحب نظر نیستم، نمیتوانم بگویم نمایش پنجاه پنجاه کار قوی و بی اشکالی ست. اما میتوانم بگویم بازیگران ... دیدن ادامه » در بیان حس و انتقال آن به مخاطب نسبتا موفق بودند. و از آن میان "هروی" توانست بیش از همه آزاده ی درونم را به چالش بکشد. هروی نماینده ی نسل من بود، نسلی که دست به عصا و لرزان، بازی کرد تا زنده بماند، زنده ماند تا به بازی گرفته شود و به بازی گرفته شد تا به حد مرگ شکنجه شود......
" در اینجا چار زندان است
به هر زندان دوچندان نقب
در هر نقب چندین جحره در هر حجره چندین مرد در زنجیر..... "
اگر این نمایش چیزی برای گفتن داشته باشد، که حتما هم دارد، گمان نمیکنم، مخاطبی بهتر از نسل من داشته باشد.
پنجاه پنجاه در نگاه من کار ارزشمند و قابل تقدیری بود، در تمام طول نمایش با خودم فکر میکردم، روزی من هم با گیسوان پریشان سپیدم،روبه روی کسی خواهم نشست و نوستالژی تلخ اسارت مان را با هم مرور خواهیم کرد. بازی ها، شکنجه ها،دیرها و دیوارها و گل سرخی که هرگز پرتاب نشد.....
و اکنون هروی درونم با خود میگوید:"من و دوستام می تونستیم، تو یه برهه ی دیگه از زمان به دنیا بیایم، اونوقت با خیال راحت میرفتیم دنبال رویاهامون. بدون هیچ ترسی. اما باز به خودم میگم. همه چی پنجاه پنجاهه....."
درود به تو و خونواده پر از احساست عزیز دل.
دیروز
چقدر مشتاق دیدن این نمایشم.
موفق باشید.
دیروز
خیلی هم عالی ،منتظر حضور پر مهرتان هستیم
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش " پنجاه _پنجاه " به روایت خواهرم آزاده گرشاسبی :

سالهاست از ظاهر شدن در جمع های هنری و روشنفکری فاصله گرفته ام.فهمیده ام تغییر دنیا محال است و من با حرف زدن و حرف شنیدن، نمیتوانم چیزی را تغییر دهم. نشسته ام نان و ماست خودم را میخورم و کاری به کار کسی ندارم، و تنها خودم را معماری میکنم. آدم وقتی تنهاست نوستالژی باز میشود، یادش میافتد چه کارها کرده ،چه نکرده. گاهی افسوس کارهای نکرده اش را میخورد و گاهی .....دیشب در حین دیدن نمایش پنجاه پنجاه، وقتی اسبها خاطراتشان را مرور میکردند چنگ به دلم میزدند، وقتی مادر لرزان و تکیده و پردرد گامی پس گام دگر میکشید و دخترش را میجست ، دردش برایم باور پذیر بود بس که خواهرکم خوب در نقشش نشسته بود.
من منتقد یا صاحب نظر نیستم، نمیتوانم بگویم نمایش پنجاه پنجاه کار قوی و بی اشکالی ست. اما میتوانم بگویم بازیگران ... دیدن ادامه » در بیان حس و انتقال آن به مخاطب نسبتا موفق بودند. و از آن میان "هروی" توانست بیش از همه آزاده ی درونم را به چالش بکشد. هروی نماینده ی نسل من بود، نسلی که دست به عصا و لرزان، بازی کرد تا زنده بماند، زنده ماند تا به بازی گرفته شود و به بازی گرفته شد تا به حد مرگ شکنجه شود......
" در اینجا چار زندان است
به هر زندان دوچندان نقب
در هر نقب چندین جحره در هر حجره چندین مرد در زنجیر..... "
اگر این نمایش چیزی برای گفتن داشته باشد، که حتما هم دارد، گمان نمیکنم، مخاطبی بهتر از نسل من داشته باشد.
پنجاه پنجاه در نگاه من کار ارزشمند و قابل تقدیری بود، در تمام طول نمایش با خودم فکر میکردم، روزی من هم با گیسوان پریشان سپیدم،روبه روی کسی خواهم نشست و نوستالژی تلخ اسارت مان را با هم مرور خواهیم کرد. بازی ها، شکنجه ها،دیرها و دیوارها و گل سرخی که هرگز پرتاب نشد.....
و اکنون هروی درونم با خود میگوید:"من و دوستام می تونستیم، تو یه برهه ی دیگه از زمان به دنیا بیایم، اونوقت با خیال راحت میرفتیم دنبال رویاهامون. بدون هیچ ترسی. اما باز به خودم میگم. همه چی پنجاه پنجاهه....."
از تماشای این تئاتر بسیار لذت بردم. فضای معماگونه این نمایش، که در پایان با کنار هم قرار دادن صحنه ها رازگشایی میشود بسیار دلپذیر بود. این نمایش از آن دست نمایش هاست که هر بیننده ای با توجه به سبک و سیاق خود میتواند برداشت های حتی متفاوتی نسبت به صحنه ها داشته باشد.
از جمله صحنه های تاثیزگذار برای من صحنه ای بود که در زمان پخش لباس ها زندانیان باعجله هریک به دنبال بهترین لباس برای خود بودند شاید که بتوانند نقشی کم آزارتر را برگزینند. در انتهای نمایش هرکدام لباس هارا درآورده و در چمدان قرار دادند. آیا این کاری نیست که همه ما در دنیا انجام میدهیم؟ شتابان با سبقت از بقیه به دنبال بهترین نقش برای خود می گردیم تا شاید رنج کمتری ببینیم.
این نمایش را برای بینندگان دارای فکر پرسشگر و آماده حل مسئله پیشنهاد میکنم زیرا مانند پازلی بیننده را به فکر فرو میبرد.
بینندگانی ... دیدن ادامه » که به دنبال نمایشی صاف و پوست کنده و کلاسیک هستند شاید به اندازه بقیه لذت نبرند.
سپاس از توجه بی اندازتون
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای پنجاه پنجاه حقیقتا جهانی اشناست جهانی که در آن هر اتفاق قرینه ای پنجاه درصدی در مقابلش دارد . جهانی که از دل خلاقیت و تلاش کارگردانی کاربلد و آگاه و نترس و تجربه گرا از هیچ بوجود آمده , ایده ای نه چندان روشن و نه چندان داستان پذیر که تنها از تمایزات دنیای ما نشات گرفته و در بستر نمایشی تو در تو ذره ذره تماشاگر صبور و تیز بینش را با خود همراه میکند و از پس روایتی پیچیده و طوفانی او را به کشف شهودی ناب دعوت میکند.

آیا تابحال تجربه مصیبتی ویرانگر و تلخ و درناک را داشته اید ؟ آیا در مورد این فاجعه کابوس دیده اید؟ آیا وقتی آنرا مرور می کنید داستان این درد و رنج , منظم و منطقی در ذهن شما حک شده است؟ یا هر بار گوشه ای از آن اتفاق برایتان پررنگ میشود؟ پنجاه پنجاه جهانی اینچنین است , کابوسی دیوانه وار که با سرعتی غریب روایت میشود و با شرری کم سو , لحظاتی تاریکی اطراف را میشکافد و از پس سایه ها قدمهای بعدی را مینماید.

آیا ورود دخترکی معصوم به دیر و مواجهه با خواهران طماع مذهبی دردناکتر است یا سواستفاده جنسی از دخترکی دیگر که از فقر راهی خانه فساد خواهران دلال محبت شده است؟ از این شانسهای پنجاه درصدی کدام بر دیگری ارجحیت دارد؟

ارزشمندترین بخش این نمایش درک در هم تنیدگی داستان با فرم اجراست که گارگردان آنرا بدرستی از ایده به عمل اورده و با گروه پر تلاشش به هماهنگی رسانده است, قطعا فرم این اجرا منحصر به فرد و شاخص است و با تمرکز زدایی اتفاقات از مرکز صحنه تماشاگر را مجبور میکند تا از طول عرض سن به عمق و ارتفاع سالن نمایش برسد و حتی دقیقه ای در قالب بیننده کلاسیک نمایش نگنجد و از پی اتفاقات دیوانه وار وگاها پر خطر صحنه به نوعی مدرنیسم روایی آگاه شود , حقیقتا این اجرا هم برای تماشاگران و هم نمایشگرانش تجربه ای خاص و غریب است که سکوت کامل سالن و تمرکز بالای همه حاضران شاهد این مدعاست.

به نظر من طراحی صحنه پنجاه پنجاه چیزی فراتر از عالی است که به همراه نور پردازی و موسیقی مناسب لحظاتی تکرارنشدنی در تئاتر ایران از لحاظ فرم اجرا رقم میزند.
(حداقل من چنین اجرای پر بازیگر و هماهنگ به همراه اکسسوار خاص و مناسب و معنی گرا در تئاتر ایران به یاد ندارم) , بازیها اکثرا خوب و در خدمت اجرا به همراه همنوایی جذاب که نشان از تمرین کافی و نظارت بر جزییات عوامل کار دارد و بطور کلی پنجاه پنجاه نمایشی است که باید با دقت دیده شود تا جزییات فراوان آن ازقلم نیافتد.

تنها مشکل این نمایش شاید عدم ارتباط با تماشاگران کلاسیک و قصه دوست باشد چون نبودن خط داستانی مشخص و روایت چند پاره از منظر گوناگون و سرعت بالای اتفاقات و کمبود زمان تحلیل برای تماشاگر شاید برای عده ای اجازه نزدیکی به نمایش یا همراهی با آن را ندهد که خب این نه نقطه ضعف بلکه به نظر من نقطه قوت این نمایش است و به گفته خود کارگردان هدف تجربه کردن فرم جدیدی از نمایش با احترام به مخاطب بوده و در دنیا هیچ نوآوری بدون مخالفت نمی ماند.

این نمایش کاملا بر مبنای القائات تصویری استوار است و به هیچ عنوان خبری از نمایشنامه خوانی یا مونولوگ یا دیالوگهای رایج اثار کلاسیک در آن نیست و بیننده هر لحظه با نمایش تصویری و غیر قابل توصیف در کلام مواجه است و از انچه در سن نمایش و اطراف و بالا و پایین آن میبیند به دور از سایر عوامل نمایشی به حظ بصری میرسد. پنجاه پنجاه در یک کلام تجربه ای برای دیدن است.

پ ... دیدن ادامه » ن1 : دیشب بنده و اعضای محترم گروه "من یک تماشاگرم" با لطف و مهماننوازی عوامل این کار مواجه شدیم و از آگاهی و فهم جناب کارگردان و سایر عوامل بهره بردیم
پ ن 2 : این نکته برای من بسیار جذاب بود که فرق گروهی مثل ما که با صداقت تمام و بی هیچ چشم داشتی فقط بدنبال اصلاح فرهنگ تئاتری تماشاگران و گروههای اجرایی هستیم با سایر افرادی که بدنبال باج گیری و منفعت مالی هستند برای عوامل اینکار کاملا مشخص و محترم بود.
پ ن 3: تا جای ممکن از صندلیهای جلو و گوشه دوری کنید فقط وسط
ممنون که ما رو دیدید و برامون نوشتید
دیروز
ممنون از تظر و توجه شما ،سپاس که ما رو به تماشا نشستیم
دیروز
ممنون که مارو به تماشا نشستین، خوشحالیم که تصاویر این جهان رو در ذهنتون جارى کردیم
۲۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صفحه اینستاگرام خانم بیتا الهیان/ فیلمساز ساکن امریکا:
من امشب به معنای واقعی تئاتر دیدم! بخند!
«پنجاه پنجاه » نوشته هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی ، نمایشی مینیمال همراه با دیالوگ های جذاب ، یک اثر مدرن و ماندگار در دنیای معاصر تاتر است.
نمایشی بر پایه حرکات فرم و تصویر که نشان از جسارت و خلاقیت کارگردان و گروه است.
صحنه ، موسیقی، صدا و طراحی حرکات ، همه و همه در یک ریتم درست به جلو می رود .
تصویری از سرگذشت انسان‌هایی که در طول تاریخ رنج دیدند و می بینند و خواهند دید.
اگر مثل من می خواهید برای هفتاد دقیقه نفس تان حبس شود و لبریز از دیدن یک نمایش عجیب و دیدنی شوید تماشای نمایش « پنجاه پنجاه » را از دست ندهید .
از صفحه اینستاگرام آقای امید طاهری ( منتقد/نویسنده)

دیدنِ نمایش خوب "پنجاه _پنجاه" را در تماشاخانه هیلاج (خیابان ایرانشهر ، کوچه مهاجر، پلاک ۲۲ ) به شدت توصیه می کنم.
نمایش پر کار و رنج کشیده ای که تمامی عناصرش به درستی کنار هم کار می کنند. بدن ها در متن ، متن در اتمسفر اجرا، موسیقی در صدای بازیگران، همه مولفه های اثر به هارمونی رسیده اند و آنچه دغدغه متن و اجراست را به خوبی منتقل می کنند.
تبریک به هاله مشتاقی نیا ، مرتضی اسماعیل کاشی و تیم بازیگران خوب پنجاه _پنجاه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت کیوان کثیریان/ منتقد سینما:
"پنجاه پنجاه" نمایشی پیشرو و آوانگارد است که در عین‌حال از عناصر کلاسیک و شناخته شده تئاتر اپیک بهره می‌برد.
نمایشنامه، نوشته هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی، برداشتی تازه و آزاد است از "کله گردها و کله تیزها" ی برتولت برشت که کمینه‌گرا و روان نوشته شده، به اندازه لازم حاوی نشانه‌ها و کنایه‌هاست و حد نگاه می‌دارد.
کار مبتنی بر فرم و حرکت و تصویر است و پر از ایده‌های خلاقانه نمایشی، بازی با نور و صحنه‌پردازی کاربردی.
کارگردانی جسورانه و تجربه‌گرای اسماعیل‌کاشی، که حالا علاوه بر بازیگری دارد خود را در کارگردانی تئاتر هم تثبیت می‌کند و بازی جمعی از جوانان تازه‌کار و مستعد، از امتیازات دیگر این مجموعه است.
نمایش، به رغم فراز و فرودها در ریتم، در نهایت موفق می‌شود جوهره نمایشنامه ... دیدن ادامه » -رنج- را روی صحنه بپاشد و اجرایی متقاعد کننده از آب درآید.
می‌شود در دوران چهره محوری تئاتر، از انرژی جوانان ناشناخته اما باانگیزه لذت برد و نمایشی پرزحمت و خلاقانه را تماشا کرد.
"پنجاه پنجاه" را در تماشاخانه تازه تاسیس هیلاج می‌شود دید.
تئاتر پنجاه پنجاه از اون دست اجراهایی هست که من حاضرم تمام قد ازش دفاع کنم.علیرغم اشتباهات کمی که داشت چون قابل چشم پوشی بود.
وقتی یه تیم هجده ماه از زندگیشو دلسوزانه برای اجرایی بذاره،معلومه که کاری به این خوبی نتیجه ش میشه.
نمایشی که تونست من تماشاگر رو همراه کنه با اتفاقات،انگار درون کابوسی قرار بگیری و در زندانی که جزئی از زندان دیگر حساب میشه مستقر بشی و نگاه کنی به تقلای انسانها برای ادامه ی زندگی و جنگی نابرابر برای عدالت و اخلاقیات.تو این نمایش بیشتر از اینکه بدنبال متن باشید غرق بشید تو کابوس تمام کاراکترها،کابوسی که بشر هر قرن به نحوی تجربه میکنه.
تقارن خوب صحنه و وسایل و حتی شخصیتها نمادی از نام نمایش بود،پنجاه پنجاهی که دومینو وار با شاخه گلی بهم متصل شد،و اصراری که شخصیت غمگین نمایش به خندیدن داشت.
چارلی چاپلین میگه : آموخته ام ... دیدن ادامه » که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
و اینکه این نمایش در اوج تلخی سعی داشت چنین چیزی رو یادآوری کنه برای من ارزشمنده،زندگی سخته اما گاهی میشه برای دهن کجی به تلخی هاش لبخند زد.

تاثیر کار به حدی زیاد بود که سنگینی اثر رو روی قفسه ی سینه م حس میکردم،انگار که نظاره گر ناگزیر قصه ای از تاریخ شده باشم.
بازی با نور عالی بود،تقارن سازی خیلی خوب بود و گروه با هم هماهنگ بود فقط کمی اجراهای سمت راست و چپ جا داشت مشابه تر باشه که قطعا در اجراهای بعدی این نقص که خیلی به چشم هم نمیاد بر طرف میشه.

حتما به تماشای این کار بشینید،ارزش وقت گذاشتن داره...
خوشحالیم که نگاهتون رو به ما قرض دادید و با اثر ما ارتباط کردید. امیدوارم صحنه ها پر بشه از کارهای قابل تامل و دفاع
دیروز
سپاس از شما
۲۰ ساعت پیش
باز هم ممنون
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
تبریک به متولیان تماشاخانه جدید هیلاج
با نمایش خوبی کاررا شروع کردند و چه نیکو که همواره بر همین نهج نمایشهای عمیقی را درین مکان شاهد باشیم.
دیگر آنکه شایسته است نویسندگان توانای ما چون خانم هاله مشتاقی نیا و آقای مرتضی اسماعیل کاشی به دیگر نسل کشی ها که عمدتا مغفول مانده بپردازند مثل آسوری ها و ارامنه و ایرانیان و بوسنی و جنایات روس ها
ممنون از توجهتون
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با بالا آمدن خورشید در سپیده‌دم منظره این اردوگاه سهمناک با چندین ردیف سیم خاردار، برج نگهبانی، نورافکن‌های چرخان و صف‌های دراز از زندانیان ژنده‌پوش و غمزده، در سپیده‌دم تیره دیده می‌شد. زندانیان در امتداد جاده‌های مستقیم متروک به دشوار خود را می‌کشیدند. به سوی کدامین مقصد در حرکت بودند، نمی‌دانستیم.
اکنون اگر کسی از ما در مورد حقیقت گفته داستایوسکی بپرسد که می‌گفت: «بشر موجودی است که می‌تواند به همه چیز عادت کند.»؛ پاسخ خواهیم داد، «بله، بشر موجودی است که به همه چیز خو می‌گیرد؛ اما نپرسید چگونه.»
به بیشتر زندانیان لباس‌های ژنده‌ای داده بودند، که مترسک از آن خوشایند‌تر بود. در فاصله کلبه‌ها در اردوگاه جز کثافت چیزی به چشم نمی‌خورد، و هرچه بیشتر تمیز می‌کردیم، بیشتر به بر سر راهمان ریخته می‌شد. افسران و زندانیان مسئول، خوش داشتند ... دیدن ادامه » که تازه واردان را به کار گروهی تمیز کردن آبریزگاه‌ها و بیرون ریختن مدفوع بگمارند اگر همان‌طور که معمولا روی می‌داد، به هنگام حمل مدفوع به روی تپه‌ها، مدفوع به سر و روی زندانیان می‌ریخت و نشانی از تنفر در چهره‌اش دیده می‌شد یا سعی می‌کرد آن را پاک کند، ضربات کاپو بود که بر پیکرش فرود می‌آمد. و از این رو کشتن واکنش‌های به هنجار تسریع می‌شد.
هرگز فراموش نمی‌کنم که چگونه یک شب با قرقر یکی از زندانیان از خواب جستم. او به شدت دست و پا می‌زد و گویا دچار کابوس وحشتناکی شده بود. از آنجا که همیشه، بویژه نسبت به کسانی که خواب‌های ترسناک می‌دیدند یا هذیان می‌گفتند حس ترحم داشتم. خواستم مرد بیچاره را از خواب بیدار کنم، اما ناگهان دستم را که می‌رفت او را تکان دهد پس کشیدم، چون از عملی که می‌خواستم انجام دهم، وحشت کردم. و در آن لحظه به این حقیقت رسیدم که هیچ خوابی هر چند هولناک نمی‌تواند به تلخی و گزندگی واقعیت زندگی اردوگاهی پیرامون ما باشد، و من ناآگاهانه می‌خواستم او را به آن زندگی بازگردانم.

دکتر ویکتور فرانکل
((ترجیح می دهم با دوستانم بمانم .))
ترحم را در چشمانش خواندم ، گویی واقعیت را می دانست .دستم را در سکوت فشرد ، گویی خداحافظی برای زندگی نبود ، بلکه از زندگی بود .
حالا تو کجایی ؟ زنده ای ؟ از آخرین باری که با هم بودیم چه اتفاقی برایت افتاده ؟ همسرت را پیدا کردی به یاد داری چگونه از تو خواستم وصیت مرا به خاطر بسپاری ، واژه به واژه ، و تو کودکانه اشک می ریختی ؟

ویکتور فرانکل
" پنجاه_ پنجاه " به روایت خانم آرام روانشاد
_

تاتر آیین آشکار زندگی است. جایی که دو گروه انسان ( تماشاچی و بازیگران) مقابل هم مینشینند و مفاهیمی را زنده به هم منتقل میکنند که در هیچ نوع دیگر هنری میسر نیست. دیشب به تماشای پنجاه, پنجاه نشستم. یک کار فوق العاده و تحسین برانگیز.
فارغ از متن خوب, فرم مینی مالیستی کار واقعا قابل تامل بود. مینی‌مالیستی که در کنار نمادها و نشانه ها قرار گرفته و مفاهیم انسانی فوق العاده ای را ساخته که بارزترینش رنج انسانی است. بازیگران جوان نمایش خیلی ملموس در قالب دیالوگها و حرکات فرم فوق العاده, این رنج را به تماشاچی منتقل میکنند. نویسندگان ( هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی) از دل نمایشنامه شاهکار برتولت برشت, داستان چند لایه ای را نوشته اند که با توجه به پس زمینه تاریخی متن, خیلی خوب روایت را پیش میبرد. از ... دیدن ادامه » هولوکاست در گونه های مختلف هنری بسیار گفته شده است. این تراژدی بزرگ انسانی که تودور آدورنو پس از آن شعر گفتن را جنایت میداند. اما آنچه مهم است نگاه نو و متفاوت به این نسل کشی دردناک است, مثلا آنچه که در فیلم پسر شائول اتفاق می افتد. این نگاه نو, در پنجاه, پنجاه رخ میدهد. نویسندگان از زاویه ای متفاوت به هولوکاست ورود کرده اند که با فرم مینی مالیستی کار کاملا سازگار است. مرتضی اسماعیل کاشی کارگردان کاربلد, جسور و خلاقی است که تاتر مدرن را خوب میشناسد. تاتر ما به این نمایشهای مستقل و نفسهای جوان و خلاق بسیار نیازمند است. پنجاه, پنجاه را حتما ببینید. مطمئنم تجربه متفاوتی را برایتان رقم میزند.

(آرام روانشاد)

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ پنجاه پنجاه از دید آرام روانشاد :

تاتر آیین آشکار زندگی است. جایی که دو گروه انسان ( تماشاچی و بازیگران) مقابل هم مینشینند و مفاهیمی را زنده به هم منتقل میکنند که در هیچ نوع دیگر هنری میسر نیست. دیشب به تماشای پنجاه, پنجاه نشستم. یک کار فوق العاده و تحسین برانگیز.
فارغ از متن خوب, فرم مینی مالیستی کار واقعا قابل تامل بود. مینی‌مالیستی که در کنار نمادها و نشانه ها قرار گرفته و مفاهیم انسانی فوق العاده ای را ساخته که بارزترینش رنج انسانی است. بازیگران جوان نمایش خیلی ملموس در قالب دیالوگها و حرکات فرم فوق العاده, این رنج را به تماشاچی منتقل میکنند. نویسندگان ( هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی) از دل نمایشنامه شاهکار برتولت برشت, داستان چند لایه ای را نوشته اند که با توجه به پس زمینه تاریخی متن, خیلی خوب روایت را پیش میبرد. از هولوکاست در گونه ... دیدن ادامه » های مختلف هنری بسیار گفته شده است. این تراژدی بزرگ انسانی که تودور آدورنو پس از آن شعر گفتن را جنایت میداند. اما آنچه مهم است نگاه نو و متفاوت به این نسل کشی دردناک است, مثلا آنچه که در فیلم پسر شائول اتفاق می افتد. این نگاه نو, در پنجاه, پنجاه رخ میدهد. نویسندگان از زاویه ای متفاوت به هولوکاست ورود کرده اند که با فرم مینی مالیستی کار کاملا سازگار است. مرتضی اسماعیل کاشی کارگردان کاربلد, جسور و خلاقی است که تاتر مدرن را خوب میشناسد. تاتر ما به این نمایشهای مستقل و نفسهای جوان و خلاق بسیار نیازمند است. پنجاه, پنجاه را حتما ببینید. مطمئنم تجربه متفاوتی را برایتان رقم میزند.

(آرام روانشاد)


#پنجاه_پنجاه
#مرتضی_اسماعیل_کاشی
#هاله_مشتاقی_نیا
#تاتر_خوب_ببینیم
#از_تاتر_خوب_و_مستقل_حمایت_کنیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توی همه ی دنیا ، هیچ چیز سست تر و نااستوارتر از روحیه یک زندانی نیست
تا ساعت نه ؛ خودت را خیلی قوی و نفوذ ناپذیر حس میکنی
ساعت ده ؛ وحشت و دلهره ات سر مویی کم و کاست ندارد.کامل کامل است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما برای این بازگشت بیش از آنچه در توان و جسم و روح آدمی ست مبارزه کرده ایم. ما در این مبارزه یک دم از پا ننشستیم و پنداشتیم «آزادی» به ما امکان خواهد داد که هر چیز را بدان گونه که به هنگام گرفتاری وانهاده بودیم بازیابیم.پنداشتیم که چون آزادی را بازیابیم ، هم بدان دنیایی که در آن تولد یافته ایم و در آن رشد کرده ایم و در آن زیسته ایم باز می گردیم. چه زود دریافتیم که دیگر هیچگاه به بازیافتن راه آن دنیا توفیق نخواهیم یافت. چه زود دانستیم که رد دنیای خود را الی الابد گم کرده ایم.
برگرفته از کتاب ۸۱۴۹۰
نوشته ی آلبر شمبون
میترا این را خواند
هومن شهباز، محدثه حسینی، علی نجاریان و پوریا رفیع بیگی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت خانم آرام روانشاد/ رمان نویس درباره ی پنجاه/ پنجاه

تاتر آیین آشکار زندگی است. جایی که دو گروه انسان ( تماشاچی و بازیگران) مقابل هم مینشینند و مفاهیمی را زنده به هم منتقل میکنند که در هیچ نوع دیگر هنری میسر نیست. دیشب به تماشای پنجاه, پنجاه نشستم. یک کار فوق العاده و تحسین برانگیز.
فارغ از متن خوب, فرم مینی مالیستی کار واقعا قابل تامل بود. مینی‌مالیستی که در کنار نمادها و نشانه ها قرار گرفته و مفاهیم انسانی فوق العاده ای را ساخته که بارزترینش رنج انسانی است. بازیگران جوان نمایش خیلی ملموس در قالب دیالوگها و حرکات فرم فوق العاده, این رنج را به تماشاچی منتقل میکنند. نویسندگان ( هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی) از دل نمایشنامه شاهکار برتولت برشت, داستان چند لایه ای را نوشته اند که با توجه به پس زمینه تاریخی متن, خیلی خوب روایت را پیش ... دیدن ادامه » میبرد. از هولوکاست در گونه های مختلف هنری بسیار گفته شده است. این تراژدی بزرگ انسانی که تودور آدورنو پس از آن شعر گفتن را جنایت میداند. اما آنچه مهم است نگاه نو و متفاوت به این نسل کشی دردناک است, مثلا آنچه که در فیلم پسر شائول اتفاق می افتد. این نگاه نو, در پنجاه, پنجاه رخ میدهد. نویسندگان از زاویه ای متفاوت به هولوکاست ورود کرده اند که با فرم مینی مالیستی کار کاملا سازگار است. مرتضی اسماعیل کاشی کارگردان کاربلد, جسور و خلاقی است که تاتر مدرن را خوب میشناسد. تاتر ما به این نمایشهای مستقل و نفسهای جوان و خلاق بسیار نیازمند است. پنجاه, پنجاه را حتما ببینید. مطمئنم تجربه متفاوتی را برایتان رقم میزند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"پنجاه_پنجاه " به روایت پدرم ،هوشنگ گرشاسبی :
 اگر در یک جنگِ احمقانه مملکتی ویران شود
 تنهاهنر است که با تلنگر خود دوباره میسازدش
 توفیق این را داشتم که شبی از بهترین شبهای عمرم ، تماشاگر تمرین نمایش  پنجاه پنجاه به کارگردانی آقای اسماعیل کاشی باشم.
ادغام دو رویداد جهانی دوره فئودالی و دیکتاتوری ، توسط دو هنرمند ارجمند خانم مشتاقی نیا و آقای اسماعیل کاشیِ قابل تحسین، که یاد آور دو غول ادبیات جهان برشت و چخوف در زوایای وجودم بود.
واما بازیگران
 بابضاعت اندکم در درک، سعی کردم تمام زوایای پیدا و پنهان را ازنظر بگذارنم که عالی بود از سایه های پشت پاراوان وگوشه های کم نور بالا تمام حس ها را درحد عالی لمس کردم که از ذکر نام عزیزان معذورم تا بدانجا  که عرق تن بچه‌ها عطرگلاب قمصر کاشان را  بمشامم آورد و قطر اشکی بر گونه ام احساس که تا کنج لبم ... دیدن ادامه » لغزید.
ای جان دل. خدا حفظشون کنه
۴ روز پیش، پنجشنبه
عزیزم ممنونیم
۳ روز پیش، جمعه
قربانت علی جان
۳ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش فروش روزهای جدید از امروز ساعت ۱۲ ظهر آغاز می‌شود
یادداشت خانم هاله مشتاقی نیا برای آغاز اجرای نمایش پنجاه/پنجاه :

جناب برتولت برشت! ما از جهانِ شما شروع کردیم... بیش از یک سال است... از مصاحبه ها، یادداشت ها، شعرها، نمایش نامه ها، داستان ها و... ما تلاش کردیم به متنی برسیم که متعلق به جهانِ خودمان باشد... دشوار بود، بسیار!
امشب #پنجاه_پنجاه به صحنه می رود، و در اولین تجربه ی کارگاهی خودم، که در تصاویر ناب و جنونی بی وقفه در خلق و خلق و خلق... کار و کار و کار... #مرتضی_اسماعیل_کاشی شریک شده بودم، خوش حالم، بسیار!

جناب برتولت برشت! نوشته بودید: ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم،/ خود نتوانستیم مهربان باشیم! /اما وقتی شما به روزی رسیدید/ که انسان یاور انسان بود/ درباره ی ما به رافت داوری کنید!
و ما در تهرانِ امروز، به سالِ هزار و سیصدو نود و هشت، هم چنان دور خودمان می چرخیم و می چرخیم و می چرخیم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پایگاه خبری- تحلیلی سی و یک نما

معرفی نمایش "پنجاه/پنجاه" کاری از مرتضی اسماعیل کاشی / بازی کن! وگرنه خواهی مرد

سی و یک نما - درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مرد بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. از منظر این دو، ارواح کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت های ضد فاشیستی، فراخوانده می شوند و در جهانی وهم آلود نمایشی را که مجبور بودند زیر شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند،دوباره جان می گیرد.

نمایش "پنجاه/پنجاه" به طراحی و کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی از بیست و هفتم شهریور ماه در تماشاخانه ی تازه تاسیس هیلاج به صحنه می رود و پیش فروش بلیت در سایت تیوال آغاز شده است. 
مرتضی اسماعیل کاشی بازیگر- کارگردان برجسته ی تئاتر که بازی های درخشانش در نمایش ... دیدن ادامه » هایی چون مکبث، ویتسک، مستاجر، مفیستوو ... فارغ از جوایز مختلف، در خاطره ی تآتر دوستان است و کار پیشین اش در جایگاه کارگردانی نمایش "صد در صد" هم با استقبال گسترده ی مخاطبان و منتقدان همراه بود. 
نمایش "پنجاه/پنجاه" پروژه ی جدید ایشان در مقام مدرس، طراح و کارگردان، دومین اثر کارگاهی ایشان با هنرجو پس از نمایش "سه خواهر" است. 
متن این نمایش نامه که به طور مشترک توسط هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی نوشته شده است، با نگاهی به نمایشنامه ی"خودی و غیرخودی" نوشته ی برتولت برشت به ترجمه ی کمال الدین شفیعی است. متن حاصل تعامل و در فضای کارگاهی شکل گرفته و بیش از یک سال نگارش آن طول کشیده است. 
هم کاری "هاله مشتاقی نیا"نمایشنامه نویسی که در نگارش فضاهای واقع گرایانه شناخته و تحسین شده است و متن هایش پیرامون روابط و مسائل اجتماعی با استقبال بسیار همراه بوده ، در کنار کارگردانی با تجربه ی تآتر فیزیکال، حرکت و تصویر سازی، هر مخاطبی را کنجکاو می کند که حاصل این تعامل چه خواهد بود؟
https://31nama.com/%d8%aa%d8%a6%d8%a7%d8%aa%d8%b1/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87
طراحی لباس و طراحی گریم "پنجاه/ پنجاه" را شیما میرحمیدی و سارا اسکندری به عهده دارند. مجری طرح این پروژه مدرسه فیلم سازی و تئاتر هیلاج است و تماشاخانه ی هیلاج به آدرس خیابان ایرانشهر، خیابان مهاجر با اجرای این نمایش افتتاح خواهد شد.