تیوال نمایش مشق شب
S3 : 13:26:45
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ شهریور تا ۲۲ مهر
  ۱۷:۰۰ و ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: امیر نجفی
: رضا محمدخانی، نیکان راست‌قلم، علیرضا حق‌پرست، سمیرا نجاری، علی چاقوچی، یگانه رجبی، برسام نوری، مرتضی یوسفی

: موسسه هنری مهرسان
: سارا بهرامی، مهدی اسدی
: پوریا اخوان
: محمدرضا رحمتی
: پویا نوروزی
: امیر نجفی
: مهدی آشنا
: حامد رسول‌آبادی
خانواده ای برای خوردن شام سال تحویل دور یک میز جمع شده اند

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش مشق شب / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجراهای ویژه "مشق شب" در روزهای پایانی

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش بسیار خوب و پر مفهوم
پدر نماد دیکتاتوری که به نظر بنده با وعده پوچ مسافرت و آقای همسایه ای که در کار نیست (چون حتی اسم او را هم پدر نمیداند و در برخورد با پسر کوچک او را اشتباه میگیرد.) و بیرون خانه ای که نه اقای همسایه ای هست و نه برفی حقیقی و اینها فقط تصویری است که پدر دیکتاتور برایشان ساخته و بقیه اعضا هم پلشت وار آنرا پذیرفته اند .
خانواده(یا جامعه ای) که دچار رخوت شده و توان نجات خود را ندارد و امیدش به خارج ازجامعه خودش است.(در برخوردشان با پسر کوچک هم حتی از او کمک میخواهند)
و پسر کوتوله خانواده(در ظاهر ضعیف) که همواره مورد کم توجهی و تحقیر قرار گرفته ولی در آخر نماد شجاعت و ظلم ناپذیری است.
این نمایش حتی من رو نمیدونم به درست یا غلط یاد نمایش "به وقت پازولینی" انداخت ...به یاد فصل عصبیت/فصل پلشتی/فصل خون...
خسته نباشید فراوان به همه ... دیدن ادامه » عوامل نمایش

شاهین و Captain این را خواندند
سودابه احمدی، گلبرگ کامروز(گافکا)، shirin jafarian و هومن شهباز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب شاید به خیلی از فیلم ها و خیلی داستان ها و خیلی تیاتر ها نزدیک باشد
شاید با هر دقیقه اجرای آن با خیلی از مطالب ذهنی ما هماه هنگ باشد از مسخ کافکا گرفته و قلعه حیوانات تا روبان سفید هانکه و ...
وجه تسمیه همه موارد بالا و البته مشق شب سیکل آرام و رو به آشوب و بیگانگی و سرانجام اضمحلال و آشفتگی و پریشانی است.
پدری که که با دیکتاتوری خود خانواده را تحت سلطه در آورده که همین مسئله دستمایه نابودی او را فراهم می کند
ولی
علت چسبیدن خانواده به میز چه بود؟
چرا برادر کوچک در صحنه آخر توانست روی پا بایستد؟آیا زمانیکه تصمیم به پدر گرفتن کرد اینگونه شد ، پس چرا خواهر کوچکتر اینچنین نشد؟قربانی برای چه کار؟برای کار بدی که انجام شده بود؟چه کار بدی به جز ظلم و زورگویی؟
ولی خط روایی داستان به خوبی پیش می رود و ادامه پیدا می کند.
تصویر اول تصویر جذابی است از خانواده ای پشت میز نشسته!
و مرد کت شلواری شاید خداگونه و یا راوی گونه طراحی داستان را به عهده دارد چه از لحاظ مهی کردن غذا، روشن کردن شمع، شاشیدن پسر و یا کف کردن خواهر...
بازیگر دیگر کارگر همسایه است که علت حضور و بارش برف و تکاندن لباس اش همچنان برای من مبهم است!
آیا همان آمدن و رفت مرد همسایه کفایت نمی کرد؟و نبود کارگر چه صدمه ایی به کار می زد؟استفاده از برف شادی به منزله برف را میشد در جاهای دیگر صحنه هم نمایش داد.و لباس انتخابی در سرمای زمستان هم جای تامل دارد!
بازی ها به نوعی الکن بود ، یعنی شخصیت پردازی ها چه پنهانی و چه در تصویر برای مخاطب جا نمی افتاد ، شاید با توجه به نداشتن حرکت ،باید به گونه ایی دیگر شخصیت پردازی انجام می شد تا برای مخاطب باور پذیر تر باشد.
شکل میز شام هم جذاب بود.صحنه آخر ، صحنه قابل تاملی بود دگرگونی و فروپاشیدگی که در آن منتهی به شکستن میز و راه رفتن سفره ایی که بخشش خداوند است و ایستادن در مقابل پدر ایستادن و شاید پاشیدن خاک روی صورت پدر که به پایان منتهی شد.
در مجموع با توجه به زمانی که برای آن در نظر گرفته شده بود کار قابل تامل و دیدنی بود ،کاری که در کنار خط روایی خوب اجازه تفکر را نیز به مخاطب می داد.


... دیدن ادامه »
علی جباری، سپهر، نورا احمدی و رضا بهکام این را خواندند
شاهین، رعنا* و رها ر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1. سالها پیش فیلم ملک الموت بونوئل رو دیدم.در فیلم عده ای بدون هیچ دلیل عقلانی و فیزیکی از یه اتاق نمیتونستن خارج بشن ولی دلیل باور این ماجرا فرم که نه محتوای فیلم بود. چند سال بعد چیز جالبی دیدم. تو فیلم روزی روزگاری در پاریس اوون ویلسونی که به گذشته سفر کرده بود و بونوئل جواهن رو دیده بود، بهش گفت من یه ایده دارم نظرت راجع به داستان که یه عده از یه اتاق نمیتونن بیان بیرون چیه؟بونوئل جوان دائم میپرسید خب چرا نمیتونن بیان بیرون؟و اوون ویلسون قادر به جواب دادن نبود.
2.دقیقا راجع به تئاتر مشق شب باید همین دیدو داشت یه عده که در شب سال نو نمیتونن بدون هیچ علتی از جاشون بلند شن.این چیزیه که میبینیم. ولی حرف چیز دیگه ایه. حرف ایجاد،ادامه، نزول، سقوط و نابودی ظلم.ماجرا با کنایه از دیکتاتوری حرف میزنه و چه جوری حتی نزدیک ترین و عزیزترین اطرافیان دیکتاتور ... دیدن ادامه » برای بقا بر علیهش میشن.قدرت تدریجی کم اثرترین فرد خانواده که از سیگار کشیدن سرمیز تا صحنه آخر ادامه پیدا میکنه.
3.بازی ها خوب،فرد کت شلواری تقریبا اضافی، کارگردانی مناسب و طراحی صحنه قرینه و به اندازه بود.
4. شماره های صندلی های سالن مولوی رو باید ده ها با ر بری تا یاد بگیری چه جوریه عین بازار تهران:)
5. متاسفانه صندلی ها خیلی قژقژ می کرد و سکوت هنگام نمایش رو میشکوند.
خسته نباشید و موفق باشید.
درود؛
مورد سوم (٣) اشاره فرمودید : شخص کت و شلواری تقریباً اضافی!!!
منظورتان پدر خانواده و محور داستان است؟
ممکنه توضیح بیشتری بفرمایید؟
۱۸ مهر
اوکی من برداشتم شخص دیگری بود؛ سپاس
البته آن شخص بواسطه عملگری در حوزه واکنش های فردی بازیگران اصلی و رخدادهای محیطی را می توان به عنوان یک تکنیک در حوزه اجرایی فرم قلمداد کرد که نوعی ایده اجرایی و تجربی ست و من مشکلی نداشتم با حضور ایشان.
۱۸ مهر
نظرتون برام بسیار محترمه و آموزنده جناب بهکام ولی از دیدگاه من همونطور که خانم مقدم فرمودند بودن اون شخص به عنوان اکسسوار زنده در حالیکه ما حتی در پایان نمایش هم بعد از اون فاینال میخکوب کننده،بازیگران ترجیح داده شدند برای ادای احترام و تشویق به نزد ... دیدن ادامه » تماشاچیا نیان(که نکته بسیار هوشمندانه ای بود) کمی بی معنی بود.
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چطور می توانم بنویسم در روزهایی که در تور بی عملی و انفعال افتاده ام...

به وجد آمدم از ١+١+٦ بازیگری که نقش جان زدند بر این بوم صحنه...
می خواهم از فلسفه زبانی در این اثر قلم برانم اما روح ساری "مشق شب" پویاتر و بالنده تر از زبان در قفای خود است...
وقتی که قدرت پرتاب واژگان دریدگی و انفجاری را در صحنه حاصل می کند آن هم بدون میزانسن در ترکیبی از رنگهای سیاست ، قدرت ، زبان ، اضمحلال و فروپاشی در پس یک تراژدی انسانی به مثابه یک بوم نقاشی با ساختاری کوبیسم که در معیت جاذبه زمینیِ هویت قلم موی خود زندگی می کند...

بسیار بسیار لذت بردم و تبریک به آقای نجفی و مجموعه خوبشان.
*امکان لو رفتن داستان*

شب سال نو است، خانواده سر میز شام، منتظر تحویل سال نشسته، که در این میان، با اعلام نیاز یکی از اعضای خانواده، به راه رفتن، خانواده متوجه می‌شود که هیچکدام از اعضا، به جز یکی، قادر به حرکت کردن نیست.
داستان در یک فضای واقعی شروع می‌شود، و جلو می‌رود. نشانی از سورئالیسم نیست و قوانین واقعی به دنیای داستان حکم فرماست. اما انگار که نویسنده از یک جایی به بعد فراموش کرده که برای یک اتفاق در دنیای حقیقی، باید علت حقیقی و قابل قبول آورده شود. به همین سبب تا انتهای داستان مشخص نمی‌کند که علت حقیقی این از کار افتادگی و عدم توان تحرک -که پیش رونده نیز هست و از پاها به اعضای دیگر بدن سرایت می‌کند- چیست. و معلوم نیست که این امر را به چه کسی واگذار می‌کند.
در این فضا مخاطب به دو دسته تقسیم می‌شود. دسته اول -که به امید تماشای یک داستان ... دیدن ادامه » نمایش را دیده- از سالن ناراضی بیرون می‌رود، با هزار سوال چرا و چگونه در ذهن. اما دسته دوم، برای ارضا شدن، سعی می‌کند از هرجایی که شده یک دلیلی پیدا کند، جوابی به سوال‌هایش بدهد و انگار کند که یک اثر هنری عمیق دیده. و برای این که به دلیل برسد، مجبور است به بیرون از داستان سفر کند. چون درون داستان عملا چیزی وجود ندارد. و به دنبال این، داستان در ذهن مخاطب وارد فضای نمادین می‌شود و مخاطب سعی می‌کند که برای رسیدن به جواب، برای هرکدام از کاراکتر های داستان، ما به ازای نمادین در نظر بگیرد.
البته این که بشود از یک داستان، برداشت‌های مختلف کرد، یک حالت ایده‌آل برای هنر است. در آن حالت، هنرمند، ذهنش درگیر یک سری دغدغه است. همزمان شروع می‌کند به نوشتن. و ناخودآگاه، دغدغه‌ها در جهان داستانی که خلق می‌کند بروز پیدا می‌کند. و هرآنکس که اثر را می‌بیند یا می‌خواند، دغدغه خالق را می‌فهمد و بی‌اینکه خواسته باشد، پیام را دریافت می‌کند.. اما در مورد این قبیل آثار بنظر می‌رسد که نویسنده، از اول قصد دارد که مخاطب، پدر خانواده را، به شکل یک حاکم مستبد ببیند، تا یک پدر در داستان. برای همین، انگار که یک صفحه شطرنج باشد، مهره را مستقیما آورده وارد صحنه کرده و گذاشته جلوی صورت کاراکتر و نمی‌گذارد مخاطب، صورت کاراکتر داستان را ببیند. به زور می‌خواهد بگوید، این پدر را، پدر نبین، حاکم ببین. پسر بزرگ را پسر نبین، اینگونه که من می‌خواهم ببین.
به شکل واضح‌تر، چون لایه اول(لایه داستان) به شکل کامل وجود ندارد، خالق اثر تماشاگر را مجبور می‌کند که آنطور که او می‌خواهد( به شکل نمادین) اثر را ببیند.

بعد از مطالعه نظرات تماشاگران نیز، به همین می‌رسیم که اکثریت مخاطبین، فقط همین را روی صحنه دیده‌اند. و پدر- بعنوان یک کارکتر داستان و نه یک نماد- موضوعیتی نداشته. انگار که نمایشنامه بیش از این که یک متن نمایشی داستانی باشد، یک بیانیه سیاسی است. و بنظر نمی‌رسد برای نوشتن بیانیه سیاسی نیازی به انتخاب بازیگر و طراحی صحنه و لباس و آکسسوار و این هزینه‌ها باشد. می‌شود مقاله‌ای نوشت و در اختیار رسانه‌ای قرار داد. که شاید مخاطب بیشتری هم نسبت به یک تئاتر داشته باشد.
مجید جان فکر کنم قبلا در مورد شباهت مسخ با مشق شب صحبت کردیم:
ولادیمیر ناباکوف در مورد داستان مسخ گفته‌است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته‌است.»
ما در داستان ... دیدن ادامه » مسخ هم مثل مشق شب در دنیایی واقعی با قوانین واقعی بدون پاسخ به چرایی سوسک شدن کاراکتر اصلی روبرو هستیم ((داستان در مورد بازاریاب جوانی به نام گرگور سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌مانند تبدیل شده‌است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت‌انگیز با موضوع کابوس‌وار داستان دارد. داستان غم‌انگیز گرگور سامسا حاکی از بیگانگی یا هنجارهاست. گویی او خود می‌خواهد که تابعیت از محض از اجتماع و مسخ شدن، مسخ شدن را برگزیند. در نتیجه می‌توان گفت که مسخ شدن گرگوار نوعی فرار از واقعیت حاکم است.))

بنظرم رد نشدن از لایه های داستان و بسنده کردن به انچه میبینیم در مورد نمایش مشق شب کم لطفی کاملی است بر انچه به وضوح بر صحنه نمایش میبینیم
۱۴ مهر
من حرفم این نیست که در سطح بمونیم.
میگم کاش لایه اول، که لایه داستانه، بطور کامل وجود داشته باشه. تا فارغ از هر برداشت نمادگرایانه، بشه از یک داستان سرراست هم لذت برد.
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروپاشی یک خانواده یا سقوط نظامی سلطه گر
از بین رفتن قدرت پدری مستبد یا رهبری دیکتاتور
انقلاب توسط فرزندان خانواده یا امیدان یک کشور
ارتباط پدر یا رهبری فاشیسم و بچه های عقده ای
عقده های فرویدی در بستر استبداد و سرکوب
خانواده یا نظام حکومتی
فاشیسم ، دیکتاتوری و محکوم شدن به سقوط و فروپاشی
سرنوشت و پدر آسمانی
اراده و اختیار و آزادی یا مشق تکلیف شده
رهایی و آزادی یا مرگ و تن سپردن
در انتظار آقای همسایه یا پدر آسمانی

مشق شب میتونه همه اینها باشه میتونه هم هیچ کدوم نباشه ، فضای ابسوردی که آدم های مدرن درونش گیر افتادن و راه نجاتی ندارن و از بیرون هیچ کمکی بهشون نمیرسن ( حتی در انتظار آقای همسایه هم باشند )
آدم هایی که اسیر تکرار و دور باطل شدند ، آدم های بیهوده با کارهای بیهوده در واقع آدم های مدرن
شخصیت پردازی های درست و نسبت های درست بین اعضای خانواده مثلا رابطه پدر زورگو و پسر بزرگ یا رابطه اش با دختر کوچیکش که کاملا روانکاوانه و دقیق بود
ایده ... دیدن ادامه » بسیار جذاب و دوست داشتنی ( مخصوصا ایده آقای کت و شلواری ) ، طراحی صحنه و لباس و نور عالی، بازی های خوب ، کارگردانی خوب
فقط به نظرم با توجه به طراحی صحنه جذاب و تقسیم شدن بدن بازیگرها به دو قسمت بالا تنه و پایین تنه و اینکه مخاطب همزمان در حال دیدن ۲ تابلو جذاب بود، میشد از پاها و قسمت پایینی هم بیشتر استفاده کرد و باهاش کارهایی کرد ( حتی میشد یک شکل بشن از لحاظ لباس یا حرکات پا و .....)
در مجموع عالی و درخشان و جذاب ❤️
یکی از بهترین نقدهایی که راجع‌به این نمایش خوندم.
۱۴ مهر
جناب مرادی بزگوار دست مریزاد، حق مطلب رو به خوبی ادا کردید. بسیار لذت بردم از نقد شما
۲۳ مهر
سپاسگزارم خانم حسینی بزرگوار
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صحنۀ نمایش، «میز غذاخوری» یک خانه در شب سال نو است. مشخص نیست که اعضای این خانواده در چه زمان و چه مکانی در پشت میز نشسته و به صرف غذایی مایع مشغول هستند. آن ها اسم ندارند و ظاهراً از یکدیگر بیزارند. زندگی در چنین وضعیتی قطعاً دشوار و آزارنده و حتی کُشنده است. اما مسئله در کنار واقعیت چنین وضعیتی، بُعد نمادین کار است که این وضعیت را از خودش فراتر می برد و به ساحت های دیگر می کشاند، و البته ما برای این خوانش نمادین تا حدی آزادی داریم. شاید چیزی که در ذهن بیدار می شود یادآوری اقتدار و مصیبت های همه گیر آن است که در آغاز یا در پایان، در واحدهای کوچک زندگی، خانه ها، جا دارند و این دورِ معیوب نفرت و عصبیت را می سازند. اطاعت و خشم ارکان این محیطِ بسته هستند. چیزی که در اینجا غم‌انگیز است تفکیک میان فرزندان و وضعیت ارتباط آن‌ها در نمایش است. البته این نمایش ... دیدن ادامه » را باید بسیار دقیق‌ خواند و آن را به‌منزلۀ طرح موقعیتی دید که می‌تواند به خوانش‌های بسیار متفاوتی راه دهد. منطق کابوس‌وار سورئالیستی آن قطعاً دست ما را برای خوانش‌های بسیار متفاوت باز می‌گذارد.
مشق شب رو امشب دیدم و الحق که این همه تعریفی که از آن شده بود به‌جا بود. چقدر خوبه دیدن این دست کارهای شسته‌رفته و قوی اما بی‌ادعا و به‌اصطلاح دانشجویی که انگار روح اصلی تئاتر رو بیشتر میشه در اون حس کرد. بی‌هیاهو و بی‌تکلف اما تکان‌دهنده و میخکوب‌کننده و البته تفکربرانگیز. متن عالی (به خصوص پایان‌بندی شاهکار)، بازی‌ها تقریبا بی‌نقص (پدر و دختر و پسر کوچک عالی‌اند) ، دکوری که کمابیش بسنده است با نورپردازی خوب و در نهایت کارگردان و نویسنده‌ای باهوش و بااستعداد و قطعاً خوش‌آتیه که امید است در آینده باز هم کارهایی به همین خوبی از ایشان ببینیم.
* یک تشکر ویژه از تمام دوستانی که به تفصیل و با نگاهی موشکافانه و دقیق در اینجا نوشته‌اند. خواندنشان را واگذار کرده بودم به بعد از دیدن نمایش. بسیار بسیار سپاسگزارم. لذت و درک این نمایش را برای منی ... دیدن ادامه » که صرفاً یک تماشاگر علاقه‌مندم دوچندان کردید و از تک تک نوشته‌هایتان آموختم.
احسنت به این متن و این کارگردانی

پ.ن : یکی از راه های اعمال قدرت که توسط قدرت های نامشروع استفاده می شود، اسارت زبانی است، اسم های زیبا گذاشتن بر روی اتفاقاتی که اگر آن اسم ها نباشند ما به گونه ای دیگر آن ها را می بینیم و درک می کنیم.
استعاره پدر مهربان (و تنبیه گر) یکی از همین ها است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وجود 6 کاراکتر که هر کدام نمادی از افراد جامعه اند و یا حتی هریک نمادی از خصوصیات درونی یک انسان ، جالب و قابل تامل بود؛ تحکم و مدیریت پدر، ضعف و مهربانی مادر، نیازمندی و همراهی دختربزرگ، ترسویی و بازیگوشی پسر کوچک، جسارت و ذکاوت دختر کوچک و هنرمندی و واپس زدگی پسر بزرگ. همچنین برای هر کدام می شود چندین صفت دیگر از انواع شخصیت ها و یا روحیات انسانی برشمرد: برای مثال عزیزدردانگی، حسادت ، تلخی ، حماقت و ...
بازی ها تحسین برانگیز و کارشده بود. تغییرات در صحنه و القای حس ، صدا و بو، جالب و خلاقانه بود. پایان بندی ، ترکیب موزیک و نور را دیدنی و جذاب و میخکوب کننده دیدم.
نمایش در زمانی به پایان رسید که انتظارش را به این زودی نداشتم ، فکر کردم قرار است هنوز حرکتی برای گره گشایی اضافه شود چرا که قصه تاحدی گنگ تمام شد.(البته که مضمون اصلی قابل درک بود ولی در ... دیدن ادامه » بعضی جاها مثل علت دادن پول چراغ به دخترکوچک نامفهوم و رهاشده باقی ماند)
علت سیگار کشیدن کاراکتر ها را درک نکردم به نظرم قابل حذف بود. (جدای ازینکه این حرکت به کلیت این نمایش نمی آمد به نظرم برای احترام به حقوق شهروندی تا جای ممکن که لطمه به نمایش نزند می شود آن را حذف کرد)
در مجموع نمایشی متوسط رو به خوب 3.2



کتمان نیازهای جامعه و کنترل و دیکتاتوری صد درصدی و عدم حمایت از یکدیگر نتیجه ای جز انفجار کثافت و باران نجاست در خود ندارد.

داستان بسیار ساده اغاز میشود خانواده ای سر میز شام شب عید آماده عزیمت به مسافرت در تعطیلات هستند. چیز عجیبی در صحنه نیست و مادر شروع به خواندن دعای پیش از غذا میکند و سایرین با تکرار آن در انتظار اتمام و خوردن غذا هستند که اتفاقی معمولی نظم همیشگی را بر هم میزند و در سیستم خلل ایجاد میکند. پسر کوچک خانواده نیاز به قضای حاجت دارد و قانون محکم پدر اجازه ترک میز شام تا اتمام غذا را نمیدهد و این عدم انعطاف ساده به فاجعه ای تمام منجر میشود چون نقص سیستم بصورت زنجیروار از سایر اعضا آغاز شده و در حلقه اخر به پسرک شاشو رسیده است. چراغ توالت سوخته است پدر پول به دختر بزرگش داده تا لامپ را عوض نماید دختر بنابر دلیلی پول را به خواهر کوچکترش داده و حال بخاطر تاریکی توالت پسر که نتوانسته بر ترسش غلبه کند(ترسی که پسر بزرگ و کوتوله خانواده در دلش کاشته است) تحت فشار بر سر میز نشسته اما دیگر طاقت ندارد و بعد از عجز و التماس حال با اجازه پدر نیاز به همراهی برای رفتن به توالت دارد که آنرا نمی یابد یعنی همکاری متقابل و محبت و تعامل در این خانواده یا جامعه وجود ندارد و پیرنگ اصلی اثر چرایی این رخوت و بی تفاوتی و اضمحلال حاصل از آن است.

--پدر دیکتاتوری تمام عیار است که در نقشی حامیانه حتی نفس کشیدن اعضای خانواده را کنترل میکند و تخم ترس و نفرت را دل جامعه اش میکارد و آبیاری میکند(قدرت حاکمه)

--مادر همراهی سنتی - مذهبی که جز اطاعت و نادیده گرفته شدن نقشی برای خوش متصور نیست و با حقارت و ناچیزیش هیبت پوشالی دیکتاتور را پر ابهتر میکند(توده سنتی حامی قدرت)

--دختر بزرگ خانواده فقط دغدغه های فیزیولوژیکی دارد و جز به رفع نیازهای حیوانیش به چیزی نمی اندیشد و بود و نبودش فرقی برای هیچکس ندارد(منفعلین بی تفاوت غیر سیاسی جامعه)

--پسر کوچک خانواده به معنی واقعی کودکیست نابالغ و ترسو که از هر تغییری می هراسد و دگرگونی را بر نمی تابد همو که ترسش او را به وفاداری و کمک به پدر دیکتاتور و ماندن در وضعیت پیشین مجبور میکند (نیروهای ارزشی کم اطلاع و فدایی نظام)

--کوچکترین فرزند خانواده تنها کسیست که ریشه درد را میشناسد و هموست که نطفه انقلاب را آبیاری میکند و با استفاده از امتیازات ویژه کسب شده از شرایطی خاص(شاید ارتباطی نامتعارف با دیکتاتور) و خشم انباشته حاصل از این نزدیکی غریب در اولین فرصت درفش اعتراضش را می افراشدو ...(اپوزسیون) اما در خلا آموزش و محبت نمیداند که چه کند و در لحظه موعود عینا همان است که از آن میگریزد حتی در تک تک واژه ها!!

جدا ... دیدن ادامه » از همه اینها بزرگترین فرزند خانواده مخلوقیست ناهمگون و متفاوت, تو گویی برآمده از هر انچه نباید می بود ولی هست! کسی که چون از قوانین به شیوه خودش سرباز زده میتواند از جای برخیزد و جای قربانی شدن قربانی نماید.



*ما زنده به آنیم که آرام نگیریم؛ موجیم که آسودگی ما عدم ماست...

یکی از اعضا برای رفع نیازی , محتاج یاری سایر اعضا است ولی کسی قدمی در جهت کمک به او بر نمیدارد و این بی تفاوتی چنان در این جامعه ریشه دوانده که از این پس قدرت حرکت از انها صلب میشود و حال هر یک نیازمندتر از دیگریست! چه از دیدگاه روانشناسی و چه از دیدگاه سیاسی وقتی قدرت تصمیم گیری از افراد صلب میشود این ملت استبداد زده به قول هگل از همه ارزشهای انسانی مثل اعتماد، عشق، خلاقیت، دوستی و همیاری تهی شده و در نهایت نابود خواهند شد. و جامعه فاقد هویت، و بی شکل خواهد شد. و منافع فردی و گروهی بر منافع ملی سلطه خواهد یافت.

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است”

--------------------------------------------------------------------------------------
مشق شب نمایشی است بسیار فکر شده و موجز با کششی خیره کننده و جذابیتی کم نظیر به همراه بازیهای عالی و نور پردازی خوب و موسیقی توانمند و صحنه پردازی کاربردی و کافی و کارگردانی کم نقص .
________
نکته ای که اصلا برام جذاب نیست نام نمایشه چون بنظرم مشق شب برای کلیت این نمایش خیلی سطحیه و اصلا در مفهوم کلی کار کارکرد نداره
ــــــــ
کاراکتر کودک بصورت کلی برام گنگه و با صحبتهای دوستان به نتایجی رسیدیم اما اصلا قانع نشدم

پ ن: صحنه پایانی نمایش بقدری جذاب کارگردانی واجرا میشود که بارها و بارها ارزش دیده شدن دارد و برای من جزء بیاد ماندنی ترین صحنه های نمایشی در خاطرم ثبت شد
حیف که گزینه خیلی دوست دارم نداریم.ولی همینجا اعلام میکنم که خیلی دوست داشتم.
و این که ممنونم از این که وقت میگذارید و مینویسید و میخوونیم و لذت میبریم :)
۰۶ مهر
جناب عسگرزاده خیلی خوشحالم که از نمایش خوشتون آمده و ممنونم که یادداشتهای بنده رو میخونید . سپاس از بزرگواری لطف شما
۱۳ مهر
مرسی جناب کارآمد چقد خوب نوشتید لذت بردم
به نظر من وجه تسمیه این کار اینه که همه باید پیام و درس این نمایش رو مثل "مشق"(شب) بارها و بارها بنویسیم تا بالاخره یاد بگیریم و ...
۱۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب رو از ابعاد مختلفی میشه بررسی کرد. نقش دیکتاتوری پدر در خانواده من رو یاد چیزهای جالبی میندازه. حاکمان پر ادعایی که از اداره مملکت فقط تنبیه کردن و دستور دادن رو یاد گرفتن و هنگام مواجهه با مشکلات هیچ ایده و راه حلی در سر ندارن. حاکمانی که قربانی کردن بقیه احتمالا اولین راه حلی هست که به ذهنشون میرسه. و فکر کنم این سناریو ها واسه هممون این روزها آشناست. چجوری این حاکمان سرنگون میشوند؟ فقط با اتحاد سایر اعضای اجتماع یا همون خانواده.

نکته جالب اینه که این دست از دیکتاتوران به خود میبالند که همه ی کارها رو درست و به اندازه انجام میدهند و مورد عشق ورزی سایرین قرار میگیرند. در حالی که عشقی در کار نیست و فقط احترام ناشی از ترس است.

ما در نمایش میبینیم که پدر خانواده، تاکید زیادی به دور هم شام خوردن و سفر کردن داره. به این معنی که خانواده رو خانواده ای گرم و صمیمی در ذهن داره. این در حالی است که خود پدر هر لحظه درون خانواده نفرت پراکنی میکنه و جلوی عشق ورزی رو میگیره. از تبعیض بین اعضا گرفته تا توهین به اعضای خاص تر خانواده. این قضیه در جوامع دیکتاتوری هم به همین شکل دیده میشه. بعضی ها از ما بهتران میشوند و احترام و مزایای بیشتری دریافت میکنند.
اما دقیقا زمانی که دیکتاتور در حال سقوط هست و به از ما بهترانش نیاز داره، پشتش خالی میشه و اتفاقا اولین ضربه رو از عزیز ترین عضو خانواده میخوره.
چرا که اینجور اعضا همیشه تا زمانی کنار تو هستند که قدرت داری و تیمارشون میکنی. به محض اینکه قدرتت رو از دست بدی دست به کار میشوند تا قدرت را خود به دست گیرند. که این مورد هم باز برای هممون آشناست.

اما یک سناریوی دیگه هم میشه در نظر گرفت که جای ظالم و مظلوم در اون عوض میشه و پدر(حاکم دیکتاتور) در جایگاه مظلوم قد علم میکنه. پری که خانواده ای تشکیل میده و اون رو سال ها در کنار هم حفظ میکنه. و در مواجهه با اولین مشکلی که حل کردن آن از توانش خارجه قربانی سایراعضای خانواده میشه. و چه غم انگیز که قدرت و محبوبیت آدم ها به همین کوتاهی هست. این شکل از نگاه افراد رو نیز در موقعیت های مختلف دیگری از اعضای برتر جامعه میبینیم. البته در ابن مورد خاص پدر(حاکم دیکتاتور) خیلی طرفدار این سناریو نیستم و ترجیح میدهم که پدر در همون جایگاه ظالم بشینه.

یک نکته جالب دیگه که باید به اون توجه کنیم اینه که شروع انقلاب خانوادگی توسط کوچکترین عضو خانواده(جوان ترین نسل جامعه) کلید میخوره. و اولین کسی که پیشنهاد میکنه پدر جایگاه خودش رو واگزار کنه همین عضو کوچکه. و در نهایت عضو بزرگتر خانواده که نفرت بیشتری در دل خود جای داده ضربه آخر رو میزنه.

قضیه جایی غم انگیز تر میشه که میبینیم کل مفهومی که خانواده از پدر بودن(حاکم بودن) یادگرفته اینه که زنگوله ای در دست بگیره و تنبیه کنه. اینجاست که پدر باید دریابد که به پوچ ترین شکل ممکن خانواده(جامعه) رو اداره کرده. و چیزهایی که در نظرش ارزش بوده اند در مواقع پوچ ترین مسائل هستند.(چه آشنا)

مسئله ی دیگه ای که باید اعضای خانواده نگران اون باشند اینه که سقوط پدر موجب سقوط کل خانواده خواهد شد. همونجور که دیده ایم حاکمانی با سقوط خود، کل جامعه رو با خود به قهقرا کشیدند.

حرف ... دیدن ادامه » در مورد مشق شب زیاد دارم که خیلی هاش رو نمیتونم اینجا مطرح کنم. دیشب از زمانی که نمایش شروع شد تا همین الان مشق شب با من مانده. هرگز از ذهنم خارج نشده. دائما من رو به فکر واداشته. من به این میگم یک نمایش درجه یک.
نمایشی که وقتی تموم شد من فکر کردم فقط پنج دقیقه گذشته. بازی همه ی اعضای خانواده رو پسندیدم. اما فرزند کوچک برام درخشان تر بود. مخصوصا جایی که زنگوله رو به دست گرفت. نورپردازی عالی بود. نحوه تغییر عوامل کوچک دکور رو دوست داشتم. باعث میشد ارتباط بیشتری برقرار کنم. موسیقی به اندازه و کاملا کاربردی و در خدمت نمایش بود.
پایان بندی نمایش هنوز هم مو به تنم سیخ میکنه. خوشحالم که همچین نویسنده های خوبی تو تئاترمون داریم.

یک نکته جالب صندلی های سالن مولوی بود.انقدری که این صندلی ها صدا میدادند و من حرکت نمیکردم از ترس صدا، خودم رو عضوی از خانواده که چسبیده به صندلی میدیدم.

ممنون از همه ی عوامل مشق شب که همچین تجربه ی نابی رو برامون رقم زدند. در مشق شب همه چیز عالی و به اندازه بود.
چقدر کامل و دقیق واقعاااا
۰۶ مهر
خیلی خوب و کامل نوشتید، سپاسگزارم.
۱۳ مهر
ممنون جناب عسگرزاده. لطف دارید. خوشحالم که استفاده کردید
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود که به وقت گذاشتن و دیدنش می ارزید...
بازی، نور، موسیقی خیلی عالی بود...
متن پر از نماد بود و بعد از گفتگو با دوستان و رمز گشایی نمادها خیلی برام لذتبخش تر شد...
شاید برای همین یک سری دوستان برای بار دوم یا سوم به دیدن این نمایش میروند،چون بعد از فهمیدن سمبل ها و شفاف شدن شخصیت ها، دیدن دوباره نمایش لذت بیشتری داره...
چقدر نوع برخورد آقای نجفی و بازیگرانشون عالی و صمیمانه بود...
براتون آرزوی موفقیت های بیشتر دارم...
و امیدوارم نمایشهای عالی ازتون ببینم...
ضیافت شام فرویدی با نگاه سیاسی و نشاندادن استعاری ارتباط بین تربیت روانی و عمل سیاسی.
از متن کار،کارگردانی و اکثر بازی ها لذت بردم.اخرین قاب نمایش رو هم خیلی دوست داشتم.
نمایشی شسته رفته، همراه با متن، کارگردانی ،بازیها و دکور بسیار خوب.
بسیار لذت بردم از کار نویسندگی و کارگردانی جناب امیر نجفی.

فقط ای کاش مسؤولین سالن مولوی به موضوع تعویض پارچه روی صندلی های سالنها به طور جدی فکر کنند، چون ظاهرا برای جابجاییهای پی در پی دوستان مخاطب به خصوص در لحظات سکوت اجراها، کاری نمیشه کرد!
من قشنگ کمر درد میگیرم.
چون همش استرس اینو دارم که تکون بخورم چقد سرصدا توبید میشه
ثابتم بمونم همه مدتو، کمرم خشک میشه
۰۴ مهر
دقیقا همینطوره!
باز اینجا میشد تنظیم کرد تکون خوردن رو با صدای نمایش، توی نمایش" تابستان" که ....!!:)
۰۴ مهر
صداهای ایجاد شده وحشتناک و اجتناب ناپذیره خواهش میکنم با روکش پارچه ای این معضل رو حل کنید
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونی؟
آدمهایی که روزگار رو
پیش بینی می کنند
کسایی هستند که
زیاد ازش زخم خوردند
به خاطر همین
خیلی خوب آینده رو
ترسیم می کنند

درست مثل روز اول
با چیدمان دقیق
همه چیز رو سر جاشون
نقاشی می کنند
حادثه ها سر موقع
شادی های به جا
خنده ... دیدن ادامه » های از ته دل
باید و شاید ها

میدونی؟
جنس این جور آدمها
دیوونگی و سیاه دل
هیچ وقت نبوده و نیست
فقط انقدر چرخ خوردند توی روزگار
که آدم شناسی شون خوب شده
می تونند از تلخ های جلوگیری کنند
یا به شادی های پیش بینی نشده
نزدیکت کنند

سلام شیرین
خداحافظی تلخ
اشک های زیر بارون
نرسیدن های سخت
همه رو بازم برات نقش می زنند
طرح هاش رو رنگ می کنند
که بشناسی اطرافت رو
نیش نخوری از کاذب های سیاه
تو پوست سپیدی آه و دم های ریا.

میدونی؟


#مجتبی
با عرض سلام و خسته نباشید به همه کسانی که برای این نمایش زحمت کشیده اند.
اجرای بیست و هشتم شهریور را به تماشا نشستیم و لذت بردیم از هنرنمایی هنرمندان این نمایش ، خصوصا" اجرای سرکار خانم نیکان راست قلم . واقعا" نمایشنامه قشنگ و دوست داشتنی و با اجراهای عالی و بی نقص بود . شاید اگر بخوام موردی را به عنوان یک نظر از جانب صرفا" یک تماشاچی عرض کنم که کمی توی ذوق میزد ، صحنه های چندش آور نمایش بود که شاید با بازی زیبای هنرمندان نمایش تا حدودی قابل تحمل شده بود .
به هر حال به همه تاتر دوستان توصیه میکنم به تماشای این نمایش بنشینند و لذت ببرند و برای هنرمندان این نمایش آرزوی موفقیت روزافزون دارم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب کار بسیار خوبیه. حتمن توصیه میکنم برید ببینید
نمایشی شریف و استاندارد که تمام ارکان و عوامل یه تئاتر با کیفیت و خوب رو داره.
نمایشنامه ای پرمحتوا و جذاب که در عین حال شمارو مدام به فکر کردن وا میداره
با پایان نمایش، متن هنوز برای شما ادامه داره و شما میتونی ساعتها بهش فکر کنی و لذت ببری از کشف نشانه هایی که تو صحنه صحنه نمایش به درستی جاگذاری شده، نکته جالبش اینه که هرکسی میتونه تفسیر خودشو بکنه از اتفاقاتی که داره رو صحنه رخ میده و برداشت خودشو بکنه و این یکی از محاسن بزرگ این نمایشنامه و این نمایشه.
دکوری زیبا و طراحی صحنه ای چشم نواز با جزییاتی دقیق و در عین حال ساده و مینی مال که کاملا در خدمت روند داستانه
بازیهایی به شدت یکدست و روان، بدون هیچ گونه شوآف و ادا اطوار اضافی، واقعا این مقدار تسلط بازیگرا روی نقششون اونم تازه روز دوم نمایش ... دیدن ادامه » برای من خیلی جالب و ویژه بود و این هم نشون دهنده تمرین زیاد و مستمر، هم نشون دهنده رفاقت و همدلی بین گروه و مهمتر از همه نشون دهنده کارگردانی کاربلده، کارگردانی که مشخصه برای تک تک صحنه های به ظاهر ساده این کار ساعتها وقت گذاشته.
من مطمئنم در طی روزهای پیش رو سالن این نمایش هم مثل نمایشهای دریم لند و لانچر مملو از جمعیت خواهد شد.
خوشحالم از دیدن نمایش، واقعا من بعد از دیدن یه نمایش خوب مدتها حالم خوبه و لذت میبرم از یادآوریش.
دمتون گرم، کارتون خیلی خوب بود، خسته نباشید.
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی امیر نجفی و بازی رضا محمدخانی، نیکان راست‌قلم، علیرضا حق‌پرست، سمیرا نجاری، علی چاقوچی، یگانه رجبی، برسام نوری از یکشنبه ۱۷ شهریورماه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
زهرا جعفرابادی این را خواند
محمد احمدی بزرگ این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید