کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش مقدس
S3 : 00:22:25 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۰۳ تا ۲۶ آذر ۱۳۹۸
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

برنده جایزه کارگردانی برتر از سی و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر
اثر برگزیده بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی

- چند نکته پراکنده به جای خلاصه:
آنچه  در خیابان رخ می دهد ناگزیر در بدن های ما جلوه پیدا می کند. بدن انسان عرصه ی پیکارهای اجتماع است. هرچند تاکنون این امر محقق نشده باشد اما کار تئاتر به زعم من آشکار کردن همین پیوند و عریان کردن آن برای تماشاگر است.
تئاتر امروز ما بیش از لاشه ای از آنچه که باید باشد، نیست. لال و اخته. کاری که احتمالا بیشتر ماها کرده ایم محصولش تا کنون همین اختگی بوده و انداختن تقصیر به گردن آن دیگری ملعون هم کارکردی بیش از کاری که مسکن با سرماخوردگی می کند، ندارد. در پی این انتخاب به ناچار تئاتر ما هم کارکردی سست و بی مایه دارد. جنون بیش از هر دوره تاریخی دیگری در دسترس است. شاید این ماشین جوری طراحی شده یا شاید ما جوری در آن کار می کنیم که ظاهرا هر تلاش ما را به ضد تلاش و هر عمل ما را به گامی به عقب بدل می کند.
چاره چیست؟ ایستادن و کنج عزلت گرفتن؟ سر به زیر افکندن و تن دادن به هر چه "به صلاح" است؟ برخاستن و تلاش برای شکستن دنده های ماشین؟
به باور ما تئاتر ضرورتی حیاتی دارد. هیچ کاری با انصراف و خاموشی تئاتر پیش نمی رود و تا زمانی که اهالی این جزیره کوچک به ضرورت تئاتر باور نداشته باشند، در اجتماع جایی برای زیست نخواهند یافت.

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش مقدس / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس‌ها ››

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

کلید را
در جمجمه‌ام بچرخان وُ داخل شو..
به آغوشِ اعصابم بیا
در تاریکىِ سرم بنشین.
اتاق را بگرد!
و هرچه را که سال هاست پنهان کرده ‌ام، از دهانم بیرون بریز...

#گروس_عبدالملکیان

دیشب بیگانه در خانه رو دیدی بعد میایی برای مقدس مینویسی!!!
۰۴ دی ۱۳۹۸
@رویا
تا این شعر رو خوندم یاد نظر سروش افتادم در مورد این اجرا
متاسفانه هرچی اصرار کردم نظرش رو روی تیوال ننوشت
( خلاصه بخوام بگم صحنه اجرا رو مغز یک انسان دیده بود و تقابل حس های مختلف انسان در طول یک شبانه روز )

@علی جباری
بحث شیفتگی نیست اصلا، کار خوبی بود
۰۴ دی ۱۳۹۸
سپهر جان منظور من همین بود که کار اینقدر خوب بوده که باعث این همه علاقه مندی شده پس خیلی حیف شد دیدنش را از دست دادم
۰۴ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" قلمرویِ تن‌های محبوس"

"مقدس" هستی کوچک شده‌ای‌ست که انسان امروز در آن محبوس است. انسانی از جنس رنج و سرشار از غرایز انسانی، با بدن‌هایی که در تلاطم و تقابل با خود و دیگران، میدان نیروهایی را می‌سازد که برهم‌کنش و اثر دارند و جهان پیرامون خود را متاثر می‌کند.
انسانی سرگردان بین جبر و اختیار که تحکم‌گراییِ "تقدس"ها به وضعیتی پوچ و تهی‌وارگی او ختم می‌شود. به همان دنیای پیش و پس از حیات. محبسی از تقدساتی که او را همواره در خود به اسارت وا‌ می‌دارد. اسارتی که با جبر موجود، پیوندهایی عمیق دارد. "مقدسات" آنقدر برایش ارزش می‌شود که حتی بی آنها قادر به ادامه زیست وحیاتش نیست. و بندی‌ست برای ربطش به جهان و ادامه‌ی روال وچرخه‌ی زندگی.
اما هیچ چیز مقدسی وجود ندارد و آنچه هست ماندگار نیست. بلکه تنها فرضیه‌ای برای تسخیرِ اراده و اختیاری‌ست که قرارست از سوی مقدسات از انسان سلب شود و همچنان در دایره‌ی بندگی و تسلیم باقی بماند تا جایی که وقتی آنها را از دست داد، با سرپیچیِ محرز، دیگر حاضر به ماندن در محفظه‌ی انقیاد نباشد.
شروع "مقدس" با انسان‌هایی ... دیدن ادامه ›› در کنار هم خوابیده و مچاله شده، ترسیم وضعیتِ از مردگی برخواستن و در صحنه‌ی آخر ، بهمان شکل، باز به مردگی بازگشتن است. و در این دوران، در ستیزی مدام بسر می‌برد. مصرف می‌کند، خشونت می‌ورزد، می‌جنگد ،می‌هراسد و لاشه‌های انباشت‌شده‌ای از بدن‌هایی می‌شود که تنها راه خروجش ازاین دایره‌ی سیزیف‌وار ، بیرون آمدن از محبس‌ست.
محبس مورد نظر در دکوری با هوشمندی در کاربرد و در تکمیل فرآیندِ موجود، اتاقی‌ست که از سه طرف با دیوارها محاط شده‌است، با قاب‌های متعدد بر دیوارهای نم‌زده و نیمه‌ویران، که دریچه‌هایی گشوده رو به صحنه است. در اتاق دو زن و چهارمرد به علاوه مردی که در هیبتی متفاوت، نقش ناظر و تعیین‌کننده را دارد.و هر آنچه رخ می‌دهد در قلمرویِ این چهاردیواری‌ست.

"مقدس" نمایشی‌ست که مسیر ارتباطش با مخاطب را در ابهامی پیش می‌گیرد که اساسا "محتوای اصلی"ِ نمایش است. همان چرایی زیست بشر، در مقوله‌ی خلقت و آفرینش؛ در اشل یک خانواده که مناسبات‌شان هم با کمترین دیالوگ و کمترین میزان گشایش موضوع، قابل کشف نیست. اما آنچه روشن‌ست تمام آنها به وجودی مشترک و مقدس، به نام "مادر" مرتبطند؛ همان که در صورت فقدان و از دست‌دادنش، دیگر قادر به ادامه‌‌ی وضعیتِ موجود نیستند و طغیانگرانه، سر به عصیان از آن قلمرو می‌گذارند. مادر ( هستی و هر منشاء مادیِ حیات بشر)، شاید مقدس ترین دارایی انسان‌ست که حتی قرارست تابوی آن‌هم شکسته شود.

"مقدس" تقدس‌ها را نقادانه به صحنه می‌آورد، آن ارزش‌هایی که برای طبقه توده، از مذهب و خرافاتِ سنتی و عرفی، تا پیوندهای زناشویی، جلوه‌گرست. چادر و پوشش و عفت زنانه/ناموس، روابط انسانی، جنسیت و هر آنچه بعنوان اخلاقیات و ارزش‌های جهان انسانی مطرح‌ست و دست آخر مادر که سردمدار تمام تقدسات به حساب می‌آید، به میدان می‌آیند.
تخطی از هر کدام از مقدسات، نیرویی آشوب‌زا، در بدن‌ها ، با سرکوب‌ها و در تسلیم ایجاد می‌کند و دگر بار باز متوقف می‌شود اما با شنیدن خبر فقدان و درگذشتنِ والاترین "مقدس" جمعی و همگانی، یعنی مادر، دیگر جایی برای ادامه نیست.
بدن‌ها، لاشه‌های جنون زده‌ای می‌شوند که جبریت موجود را بر نمی‌تابند و می‌خواهند ازاین تهی‌شدگی و بی‌معنای بیرون بروند چرا به نظر می‌رسد چیزی برای از دست دادن، دیگر ندارند. و گویا تنها دلیل اتصال آنان به زیست محتوم و اطاعت از جباریت موجود (همان مرد با تبر و کفش که بر مسند قدرت نشسته و فرامین را دیکته می کند)، همین "مقدسات" اند.
آنانی که مقدسات تمام زندگی و زیست‌شان‌ست و بدون آنها بی اعتبارند. همان انسانی که نیازمند تقدسات‌ست و اگر نباشند در مرز فروپاشی خواهند بود. آنها حتی به عکسِ قاب‌شده‌ی کارگردان بر دیوارهای اتاق، معترض می‌شوند و خشمگین از اینکه او نیز آنان را در چنین محبسی به دلایلِ قواعد بازی و متن نمایش، و جایگاهِ خالق اثر، گیر انداخته و اسیر کرده‌است.
نقد مقدس، نقدی اگرچه ذوب شده در فرمی غالب و حتی مشوش و مشدد است اما قابل تعمیم و انضمام به شرایط زیستی افرادست. هرچند بدلایل متعدد از ممیزی‌های لحاظ ‌شده تا تابوی "مقدسات" ،مانعی برای وضوح بیشتر و خروج از جریان گنگ اجرا، قابلیت درک و دریافت بی‌واسطه و مستقیم را برای هر مخاطب و تماشاگری ندارد. و افراد اندکی را ممکن‌ست با خود همراه کند. فروپاشی‌ها، استبداد و رنج‌های بشری در نتیجه‌ی قدرت تقدسات می‌تواند خود، عامل گنگی، نافهمی و غیرمنطقی موجود باشد. با این حال با همین رویکرد می‌کوشد مسیر نقد را باز بگذارد. خودش را پیش می‌کشد و قربانی می‌کند، تا مخاطب با نقد او، به ساحتی از جریان جاری برسد که هر لحظه می‌خواهد آن نظام را برهم بزند. به مرکزیتِ فضای محصور وارد شود و کنشگرانه عمل کند. مردی که مدام و بی وقفه زیرلب با خودش حرف میزند، بدن هایی که در تلاطم رنج و طغیانند، ضرب و شتم و خشونت‌های فیزیکی، و دیوارهایی که مسیر رهایی را مسدود کرده اند.
مقدس به سمتی می‌رود که چرخ دنده‌های ماشینِ جبر بر هم ساییده می‌شود و انسان امروز را با تقدساتش می‌جود و خرد می‌کند.
سعدی محمدی، بعد از اجرای موفق نمایش تابستان، اینبار "مقدس" را هم با تاکید بر مفاهیم نشانه‌ای بر صحنه می‌آورد که بر محتوای خاصی تکیه دارد و چنان فرم و مفاهیمش را درهم ترکیب می‌کند که هرکدام مکمل دیگری‌ بدون مرز تفکیک باشد. نمی‌خواهد مفهوم این واژه را تعریف و یا بازی کند، نمی‌خواهد درامی خطی و حرکاتی فیزیکال با یک موضوعیت انتزاعی، ترسیم کند، بلکه با سویه‌های تاثیرات جمعی و اجتماعی تقدسات، برانگیزاننده و تحریک‌کننده‌ی بخشی از ذهنیت و محفوظات انسانی‌ست که همواره از نزدیک‌شدن و نقد و لمس مرزهای تقدس، منع و دربرابر تابوهای اجتماعی و فرهنگی، مقاوم شده، کنش‌مندانه درگیر و مداخله نماید. و خود را در این ساحت، به مخاطره بیاندازد.

مقدس نیز همچون اثر پیشین سعدی محمدی، واجد امتیازات اجرایی و بصری در خورتوجه است. بازی‌ها و هماهنگیِ دقیق بازیگران، عناصر صحنه و میزانس‌های طراحی شده، به ویژه تعبیه‌ی خلاقانه‌ی جایگاه تماشاگرانی از قاب‌های گشوده شده به صحنه و نظارتِ بی‌فاصله‌ای بر این عرصه، تجربه‌ی ویژه‌ای برای تماشای یک تئاتر تولید دانشگاهی‌ست.

چه کسی آزادست؟ تنها آن کسی که برفراز سرخود هیچ کس را ندارد "
(پرومته در زنجیر/ آیسخولوس)

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6462
خانم ثانی..
با سلام..
خب سپاس از اینکه نگارش تان بیشتر حداقل من را به
دنیای نمایش نزدیک کرد..
خیلی رو اعصابم بود این مقدس، به خصوص
مادر و مفهومش...
کفش نشانه خاصی است یا فقط ابزاری برای تمایز و
بخشیدن موقعیتی ممتاز؟ ... دیدن ادامه ›› یا اشاره ای به همان مفهوم
مستضعفان و پابرهنگان دارد برای بی کفشان..
نوشابه کوکالا ، کنایه ای به وجود چنین روابطی همچنان در
دنیای مدرن دارد؟
آیا تلفن همان کارکرد نوشابه را دارد؟ یا فقط ابزار است؟
ابزاری که شکل قدیمی اش مفهوم خاصی ندارد، و به
دوره ای خاص و تاریخی مثلا دهه ۶۰ شمسی اشاره ندارد؟
یا لباس و ظاهر مرد ریشو ( کتک زننده) به نشانه ای از
خادمان مقدس ( موبدان آیینی به طور عام) اشاره ای
ندارد؟
(به خصوص که برادری لفظمقدسی است و مفهومی از
نزدیک بودن دارد نه در تنها در فرهنگ ما و ادیان بلکه
برای انقلابیون فرانسوی هم معنا دارد نمونه اش شعار
برابری، برادری، آزادی.. )
۲۱ آذر ۱۳۹۸
به چقدر خوووب
منتظرش میمونم پس
انرژی چیه نیلوفر خانم
بنده دارم مطالبه گری میکنم :)
۰۵ دی ۱۳۹۸
:))) ارادتمندم عزیز
۰۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌وگو با سعدی محمدی عبد، کارگردان نمایش «مقدس»
از تجربه های جدید استقبال کنیم
سید حسین رسولی

شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۲۲
روزنامه ایران، صفحه ۱۰ (تئاتر)



این روزها نمایش «مقدس» به کارگردانی سعدی محمدی عبد در سالن اصلی تالار مولوی روی صحنه است. این اجرا برنده جایزه کارگردانی برتر از سی‌و‌هفتمین جشنواره ... دیدن ادامه ›› بین‌المللی تئاتر فجر شد و پیش از آن هم به عنوان اثر برگزیده بیست‌و‌یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی انتخاب شده بود. ما در ابتدای این نمایش، آدم‌هایی را می‌بینیم که کنار یکدیگر بر روی زمین دراز کشیده‌اند و به نظر درخواب و رویا غرق هستند ولی به‌ناگاه و به آرامی بیدار شده و به چهار گوشه اتاقی عجیب حرکت می‌کنند که عکس کارگردان روی دیوارهای آن آویزان است. در واقع، نوشتن خلاصه این نمایش کار سختی است و به نظر می‌رسد که باید آن را نگاه کنید و شاید این موضوع ما را یاد دوگانه «گفتن» و «نشان دادن» در فلسفه لودویگ ویتگنشتاین بیندازد. طراحی صحنه چنان است که گروهی از تماشاگران، از پشت دیوار و به واسطه قاب‌ها و پنجره‌ها امکان تماشای رخدادهای صحنه را می‌یابند و البته که بخشی از اجرا می‌شوند و دیگران هم آنان را دید می‌زنند. آنچه‌ در ادامه می‌خوانید گفت‌وگوی «ایران» با این کارگردان جوان و تحصیل‌کرده است.

*جالب است در گفت‌وگوی گذشته خودمان درباره نمایش «تابستان» اشاره کرده بودید: «متن اجرای یک نمایش دقیقا همان چیزی است که اجرا می‌شود و نه آن چیزی که بر صفحه کاغذ می‌آید». این امر نگاهی مورد توجه است و کنجکاو هستم تا بدانم نمایشنامه‌های «مقدس» و «تابستان» با این حجم از سکوت، مکث و کنش فیزیکی چگونه روی کاغذ آمده است. یعنی از دستورالعمل خاصی پیروی می‌کنید؟
نمی شود به دستورالعمل خاصی اشاره کرد. مقصود از این بحث که اشاره کردید این است که اجرای یک تئاتر هویت مستقلی دارد و الزام یا دستورالعمل خاصی ندارد که مثلا بگوییم یک اجرای نمایش حتما باید از یک نمایشنامه مکتوب پیروی کند. البته قواعدی برای ارتباط نمایشنامه و نویسنده آن با کارگردان وجود دارد و قوانین اخلاقی مسلما در بین هست که باید حتما با دقت و هماهنگی بین نویسنده و کارگردان پیش برود تا یک اثر به صحنه برود. اما نکته اینجاست که ممکن است کارگردانی اساسا نخواهد از متن مکتوب از پیش نوشته شده برای خلق اثرش پیروی کند؛ هر چند در نهایت باز هم متنی به صحنه رفته است. چه بداهه، چه بدون دیالوگ یا هر شکلی از اشکال متنوع دیگر اجرا. در نهایت که آنچه بر صحنه می‌آید متن یک اجراست و نه آنچه پیشتر نوشته شده باشد. در مورد دو نمایشی که بنده کارگردانی کرده‌ام باید بگویم برای هر کدام از رویکردی متفاوت استفاده کرده‌ام. اولی (اجرای تابستان) اثری بود که به هنگام شروع تمرین‌ها، تمامی کش و قوس نمایش و حتا ریزترین حرکات و کنش‌های صحنه و بازیگر و نور، ریز‌به‌ریز به نگارش در آمده بود. البته نه به شکل یک نمایشنامه -آنگونه که می شناسیم- بلکه به شکل یک دستورالعمل تمام و کمال صحنه‌ای که در آن همه چیز نوشته شده است. در مورد نمایش «مقدس» اما تلاش اولم این بود که نمایشنامه نوشته شده‌ای را به صحنه ببرم که در مدت 2-3 ماه نوشته شده بود. اما در شروع تمرینات تمام نمایشنامه را کنار گذاشتم و با بداهه بازیگران کار را پیش بردیم و هر چه پیشتر رفتم نتیجه به سمت ایجاز بیشتر در نمایشنامه پیش رفت؛ تا جایی که در نهایت متنی که به صحنه رفت بسیار موجزتر از متنی بود که در ابتدای امر نوشته شده بود.

*باز هم باید به گفت‌وگوی گذشته بازگردم که تاکید جدی‌ای روی رخدادها و مواجهه تماشاگر با موقعیت داشتید. اما فکر می‌کنم شکل و شمایل و فرم اجرای مقدس به سوی آمیزشی از تئاتر اکسپرسیونیستی و هنر اجرا (پرفورمنس) رفته است.
راستش باور ندارم که برای خلق یک اثر نمایشی نیاز باشد رویکرد یا سبک واحدی مدنظر باشد. سالهاست که مکاتب و نظریه‌ها اعتبار مطلق‌شان را برای هنرمندان از دست داده‌اند و الان کمتر اثری پیدا می‌کنید که از یک شیوه یا مکتب مشخص پیروی کند. در مورد مقدس هم اگر مقصودتان از رخداد همان (Happening) باشد، اصلا چنین قصدی در کار نبوده و نیست. تاثیر اکسپرسیونیسم یا رئالیسم و سایر مکتب‌ها هم در این نمایش به این صورت نبوده که تعمدی در کار باشد، بلکه از نظر من تنها «واکنش به ضرورت»های اجرا بوده است.

*به طور مشخص به مسایل روانکاوانه و ناخودآگاه و روان آدمی هم پرداخته‌اید که ما را یاد نظریه‌های زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ می‌اندازد اما برخی نقدها هم مطرح شده که اجرای مقدس از منظر روانکاوی یونگی با مشکلاتی جدی مواجه است. کمی در این باره توضیح بدهید.
نمی دانم منظورتان از «مشکلات جدی از نظر روانکاوی یونگی» چیست. شاید بهتر باشد در این رابطه نقد مکتوبی بنویسید.

*همچنان اعتقاد دارم آثار اجرایی شما را باید در زمره اجراهای تجربه‌گرای معاصر دسته‌بندی کنیم. به نوعی شاهد آزمایش‌های شما درباره کیفیت، اهمیت و کمیت کنش هستیم که از آموزه‌های مورد توجه فرهاد مهندس‌پور (استاد شما) هم هست و از سوی دیگر با توجه به دو تابلو از چهره شما در صحنه، شاید با تجربه‌های زیسته و رویاهای شما هم سر و کار داریم.
بله، بخشی از رویکرد من در دو کار اخیر آزمایش کردن مجموعه‌ای از ایده‌ها بوده و طبیعتا بر برخی از این ایده‌ها برای من و گروهم مهر باطل خورده است و بر برخی هم مهر تایید. اما این به معنی تجربه‌گرایی به معنایی که در غرب وجود دارد نیست، چرا که دانش کافی برای چنین رویکردی ندارم (و نداریم) اما خوشحالم که هنوز تن به تولید تجاری و مصرف‌گرا در تئاتر نداده‌ام و در برابر شرایط بسیار نابه سامان و ناعادلانه مقاومت کرده‌ام. در باره اهمیت و کیفیت کنش هم باید بگویم به نظر من همه چیز در تئاتر قابل حذف است، الا همین یک مورد. شما ممکن است با تئاتری سر و کار داشته باشید که طراحی نور نداشته باشد و در نور روز یا تنها با هدف قابل دیده شدن صحنه روشن شده باشد، صحنه هم خالی باشد، گریم و لباس هم اصلا استفاده نشده باشد، گفتار هم وجود نداشته باشد، موسیقی هم وجود نداشته باشد و... اما نمی‌توان تئاتری ساخت که در آن «کنش» وجود نداشته باشد. واسطه اجرای کنش هم (غالبا و نه همیشه) بازیگر است. برای همین است که در اغلب مکاتب تئاتری بازیگر مهم‌ترین عنصر صحنه شناخته شده است. حساسیت زیادی هم که در مورد «کارها» یا «اعمال» بازیگران در کار من دیده می‌شود، ریشه‌اش در همین باور است. در مورد دو تابلوی مورد اشاره هم باید عرض کنم بیشتر کارکرد «استعاری» دارند تا «اشاره‌ای به رویاهای شخصی».

*اجازه بدهید به کلیت تئاتر این روزهای ایران هم بپردازیم و بپرسم چرا اغلب اجراهای ایرانی چند سال اخیر انضمامی نیستند و مدام به سوی تاریخ گذشته و مدفون یا فضاهای گنگ و مبهم می‌روند؟
به نظر من عامل اصلی این مساله سانسور است. سانسور نظام یافته و گسترده‌ای که تحت عنوان نظارت و ارزشیابی بر همه آثار تسلط یافته و متاسفانه در دولت فعلی هم بسیار بدتر از گذشته اعمال می‌شود. جالب است بدانید که در تمامی سالن‌های تئاتری دوربین‌های نظارتی مدتی‌ست که روشن شده و وظیفه دارند تا همه اجراها را ضبط کنند تا نهادهای نظارتی هر اجرایی را هر زمان خواستند مورد تفتیش قرار دهند. خطای بعدی را خود ما هنرمندان مرتکب می‌شویم. آنقدر این سانسور را توی حلقمان فرو کرده‌اند که دیگر عادت کرده‌ایم، یک وقت کسی هم کاری به کارمان نداشته باشد می‌رویم خودمان کارهایمان را سلاخی می‌کنیم!

http://www.iran-newspaper.com/?nid=7222&pid=10&type=0

http://www.ion.ir/news/521364/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3

https://www.magiran.com/article/3985904


نوشته‌های دیگری از «سیدحسین رسولی»
به سادگی دروغ می گوییم / گفت و گو با اوشان محمودی، نویسنده و کارگردان نمایش «پینوکیو»
روزنامه اعتماد، دو‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸

از شاد کردن مردم ناراحت نشویم / مهدی صباغ زاده در گفت و گو با «ایران»از ساخت فیلم «کلوپ همسران»و دشواری های تولید فیلم های کمدی می گوید
روزنامه ایران، یک‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸

ضد رئالیسم با نیم نگاهی به کارلوس فوئنتس / گفت و گو با سمانه زندی نژاد، کارگردان نمایش «آن دیگری»
روزنامه اعتماد، دو‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸

به توانایی دهه هشتادی ها امیدوارم / پیام دهکردی در گفت و گو با «ایران» از وضعیت تئاتر در سال های اخیر می گوید
روزنامه ایران، یک‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸

باورم نمی شود تئاتر خصوصی به اینجا رسیده باشد / گفت و گو با حسن معجونی کارگردان نمایش آشپزخانه
روزنامه ایران، دو‌شنبه ۱۳ آبان
امیرمسعود فدائی و نیلوفر ثانی این را خواندند
ابرشیر، صبازاد، آقامیلاد طیبی و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مقدس
امروز دیدم.
نقد ها را خواندم جالب بود
اول از برداشتم از نمایش میگویم
چند خواهر و برادر و مردی که کفش داشت با جذبه بالا و تبری در دست که ناظر اعمال خانواده ای بود که در اتاقی مبحوس بودند و در نظر من خدا بود.
در هر اپیزود اتفاقاتی با اشارات دیالوگی کم اما اِلمان های زیاد میدیدیم
برادر بزرگ خشن و دیکتاتور متعصب،برادری معتاد،برادری با اختلالات روانی خواهری لال و زن چادری که زن برادر بزرگ بود و مورد تجاوز قرار گرفت
و خواهر لال زبانش بریده شده بود به این دلیل که در یک صحنه میدیدیم بریده شدن زبان دیگر اعضای خانواده نیز در حال وقوع بود.و....
مقدس نمایشی با هوش و خرد ... دیدن ادامه ›› بسیار بالا در فضای بسته این مملکت است که بسیاری از خط های قرمز را با هوشیاری بسیار بالای کارگردان رد می کند مانند تجاوز،تعصب بی جا و...با تعلیق بسیار مفید و جذاب این اثر برای سلیقه ما شاید سنگین باشد اما دارای کیفیت جهانی است طراحی صحنه خوب، طراحی حرکتی خوب ،بالانس مناسب بازیگر ها و قدرت بازیگر ها
قطعا اینگونه نمایش ها صفر یا صد هستن بسیاری میپسندن بسیاری خیر اما از نظر علمی مقدس دارای فاکتور های خوبی برای اجرای عموم است
و من بسیار دوست داشتم و قطعا بعد از تفکر باز خواهم گشت برای دیدن دوباره
با سلام خدمت شما..
بیشتر منظورم کشف نکردن نسبت خانوادگی شان بود
فاصله گذاریش منظورم نبود...
نوع حرکت شان از ابتدا مراسم آیینی را یادآوری می کرد..
البته این نمایش برای من صفر و صدی نبود...
قسمتهاییش جذاب بود اما وقتی سر در نمیارم چه
در انتهای نمایش و چه بعد از آن، در مورد ... دیدن ادامه ›› کیفیت اثر
نمی توانم چیزی بگویم... به خصوص که تو این مدل
کار شیهیدن عباس جمالی را جدیدن دیدم..
و تا زمانی که نتوانم تبین درستی ازش داشته
باشم و نشانه هایش را بفهمم و با زیر متنش تطبیق
دهم حرف هایم خارج از حوزه اعتنا هست...
خوشحال خواهم شد بعد از دیدن دوباره نقد تحلیلی
بنویسید و نشانه هایش را بازنمایی کنید.‌
با سپاس
۰۹ آذر ۱۳۹۸
@ نسیبه
آهان .. got it now
۱۲ آذر ۱۳۹۸
احتمال لو دادن یا کاهش جذابیت!‌ :))
۱۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی که هنگام جشنواره فجر نوشتم


در آن خانه که "امر قدسی" جاری است!

نگاهی به نمایش«مقدس» نوشته و کارسعدی محمدی عبد

محمدحسن خدایی- نمایش«مقدس» نوشته وکار سعدی محمدی عبد در نهمین روز از سی و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر در تالار حافظ به روی صحنه رفت. نمایشی که ... دیدن ادامه ›› حول نهاد خانواده می گردد.

گویا بار دیگر تمنای امر "مُقدّسَ" و لاجرم طردِ "نامقدس" فرا رسیده است. این‌بار در نمایش "مُقدّسَ" کار سعدی محمدی. "مُقدّسَ" اینجا بر حول نهاد خانواده می‌گردد. قرار است "ناشایست" رسوا و سرکوب شود تا بار دیگر مناسبات خانواده، به روال عادی گذشته بازگردد. سویه‌های الهیاتی اجرا، آن دقایق افشاگری و خطاب کردن و تذکار دادن سوژه‌های گناهکار، به روایتی میدان داده که همچون مناسک دینی، مدام تکرار می‌شود. توگویی در یکی از این تکرارهاست که امکان رهایی، بخشایش و رستگاری فراهم خواهد شد. اما تا آن زمان اعضای خانواده می‌بایست در یک آیین مشارکت کنند که با رستاخیز آغاز می‌شود، با جهنمِ زیستنْ ادامه می‌یابد و در نهایت با به خواب رفتن و شاید مرگ به پایان می‌رسد. اجرا با همین مکانیسم به پیش می‌رود. در ابتدای نمایش، آدم‌هایی را می‌بینیم که کنار یکدیگر بر روی زمین دراز کشیده و به نظر عوالم خواب و خیال را درمی‌نوردند و مقابل چشم‌های خیره تماشاگران، به آرامی بیدار شده و چون یک مناسک رستاخیز، به چهار گوشه اتاق قدیمی عزیمت کرده و استقرار می‌یابند. با چهره‌هایی مبهوت، نگران، یخ‌زده و آماده برای حمله به دیگری یا دفاع از خود. "مُقدّسَ" اینجا، خالی از هر نوع امر استعلایی‌ست. روایت آدم‌هایی‌ست که نهاد خانواده آنان را گرد هم آورده و حال خطا و گناهکاری‌ست که خانواده را تهدید می‌کند. مهم‌ترین کنش، همانا زدودن خبط و خطاست و حفظ کیان "مُقدّسَ" خانواده. فحوای نمایش بر این حکم الهیاتی مبتنی است که شرّ از دل غیاب امر قدسی است که پدیدار شده و در نهایت با مناسبات خشن و پیشامدرن روبرو خواهیم شد. آدم‌هایی که در یک بدویت هولناک، مدام در مقام اتهام زدن به ضعفیان و التماس کردن به درگاه قدرتمندان برمی‌آیند و کنش‌های مقاومت‌شان هم به تخریب اشیا و سرکوب دیگر اعضای خانواده منتهی می‌شود. جهان پیشامدرن "مُقدّسَ" غیاب نهادهای مدرن و ساختارهای منتسب به قدرت دولتی هم است. بنابراین از قانون رسمی خبری نیست و برآیند نیروهای افراد است که نظم خانواده را حفظ می‌کند.

طراحی صحنه چنان است که تماشاگران، از پشت دیوار و به میانجی قاب‌هایی که آیینه، عکس و یا پنجره را بازنمایی می‌کند، امکان تماشا کردن یا "دید زدن" خلوت خانواده را می‌یابند. از دل قاب‌های محدود، تمامی صحنه رویت‌پذیر نیست و تماشاگران، مدام باید عمل دیدن را با نوعی انتخاب همراه کنند. منفعل بودن، یعنی از دست دادن اجرا. بهای دید زدن، تحرک مداوم و انتخاب زاویه درست است. رابطه تماشاگران و فضای نمایش، استعاره‌ای‌ست از این وضعیت که لزومی ندارد همه چیز را در یک زمان نظاره کرد و حتی می‌شود گفت امکان آن هم وجود ندارد و مواجهه با وقایع، همیشه با این قید همراه است که از چه چشم‌اندازی در حال تماشا کردن هستی. حتی دوری و نزدیکی به افراد و وقایع، می‌تواند فهم ما را از خشونت یا مناسبات زندگی کسالت‌بار روزمره، تغییر دهد.

"مُقدّسَ" هم مانند "تابستان" در مقابل تفسیر شدن مقاومت کرده و از منظری دیگر به شدت مستعد میدان تفسیر شدن است. افرادی که در یک اتاق در حال زوال و پر از قاب‌های عکس و آیینه مقابل هم قرار گرفته و بی‌آنکه دری برای ورود و خروج در اختیارشان باشد، گویی مشغول قضاوت، اجرای حکم و تادیب یکدیگرند. خانواده که روزگاری پاک می‌نمود، حال گرفتار ناپاکی و انحراف شده و کیان‌اش در معرض فروپاشی است. این گناه‌آلودگی، البته مدعاهایی دارد. فی‌المثل زنی که ادعا می‌شود فرزندی ناپاک در بطن خود می‌پرورد و بهتر آن است که هیچ‌گاه مادر نشود. یا حتی آن برادر که گویی گرفتار آشفتگی جنسیتی است و از ابتدا مدام و بی‌محابا حرف می‌زند، متهم می‌شود به دزدی پول از خانواده. یا آن برادر که ادعا می‌کند شش ماه است از مواد مخدر پاک بوده و می‌توان به حرف‌هایش اطمینان کرد. "مُقدّسَ" هم به نوعی گرفتار منطق دوگانه‌سازی‌هاست: پاک در مقابل ناپاک، دیوانه در مقابل عاقل، شخصیت سالم از نظر جنسیتی در مقابل کسی که آشفتگی جنسیتی دارد. اما روایت در دام این دوگانه‌سازی‌ها نیفتاده و بر مرز حرکت می‌کند. چراکه فضا و مناسبات به مانند آثار کافکا، واجد یک منطقه عدم تعیّن است که نشانه‌ها را مدام برمی‌سازد و سپس نامتعیّن رها می‌کند. هیچ مدعایی توان آن را نمی‌یابد که به قطعیت ‌رسد، بنابراین همه چیز در حد حدس و گمان باقی می‌ماند. حتی از روانشناسی شخصیت‌ها چندان خبری نیست و فقط می‌توان به میانجی کنش‌های اغلب متضاد و ضد بازنمایانه، استنتاجاتی کرد و قدم به این منطقه عدم تعیّن گذاشت و مثل یک کارآگاه اغلب ناکام، با جستجوی ردِ پاها، در پی فهمِ منطقِ درونی اثر بود.

"مقدس" در باب عدالت، عقوبت و رستگاری است. اما نه در یک جهان مدرن، بلکه در مناسبات خانواده‌ای پیشامدرن که مرجع اقتدار، قرار است آن را به اجرا درآورد و در مقابل نماینده نظمی قدرتمندتر که اینجا مردی است تبر به دست، طلب بخشایش کند. مناسبات فروبسته خانواده را می‌توان از اتاقی ادارک کرد که به جز یک دستگاه تلفن، راهی برای اتصال با حوزه عمومی ندارد و گویا سرنوشت محتوم ساکنان آن، تکرار ملال‌آور و گاه بسیار خشونت‌آمیز زندگی روزمره است. آدم‌هایی که چندان واجد عقل سلیم نبوده و اغلب، هراسان و جن‌زده، همدیگر را می‌پایند و در لحظه مناسب، بر هم هجوم آورده و تا سرحد مرگْ، خشونت فیزیکی اعمال می‌کنند. "مُقدّسَ" یادآور خرده فرهنگ‌هایی است که حتی امروزه هم در گوشه و کنار این جهان دوام آورده و اعضایش را به عوض مناسبات مدرن، با عصبیت و اقتدار سنتی اداره می‌کنند. جایی‌که در غیاب دولت و دستورالعمل‌های قانوی و قضایی‌اش، این قانون پدر است که جاری است. اما گویی در اینجا با غیابِ پدر روبرو هستیم و تلاش برای کسب جایگاه‌اش. حتی خبر مرگ مادر و تمنای خروج از فضای فروبسته، انکار شده و در نهایت با زور برهنه مرد تبر به دست روبرو می‌شویم.

سعدی محمدی، از اجرائی چون"تابستان" و آن فضای ابزورد و بی‌کنش، به فضایی پر التهاب و متراکم عزیمت کرده. بازیگرانی چون نادر خوشبخت، میثم دامن‌زه، یگانه رجبی، داریوش رشادت، محمد زنگنه، مصطفی لطیفی و یاسمن میرزایی به خوبی توانسته‌اند این فضای هولناک و تحمل‌ناپذیر را برای تماشاگران اندکی تحمل‌پذیر کنند. چیدمان صحنه، مخاطبان را به جماعتی تماشادوست بدل کرده که با وجدان‌های متورم و معذب، از تماشای یک زیست جهنمی، واجد کیف و دلهره توامان می‌شوند. از پشت قاب‌هایی که تصاویر گذشته را جاودانه کرده یا آیینه‌ای بوده‌اند برای جلوه‌گری و خیره شدن در صورت ظاهر. "مُقدّسَ" یکی از اجراهای پر حرف و حدیث امسال جشنواره است که در مدت پنجاه دقیقه، نظام حسّانی آدمی را تغییر می‌دهد. با آنکه امکان بخشایش و رستگاری برای همیشه از آدم‌های دوزخی‌اش دریغ شده. تمنای امر قدسی و شوربختانه غیاب آن.

محمدحسن خدایی

عضو کارگروه نقد سی و هفتمین جشنواره تئاتر فجر
جناب خدایی
با سلام
نقدتان را چند بار خواندم
با خواندن نقدتان هم باز هم از
کار سر در نیاوردم..
.....
جمله ام را ویرایش کردم.
۰۹ آذر ۱۳۹۸
دوباره ببین
۰۹ آذر ۱۳۹۸
جناب خدایی
حوصله اش ندارم...
یک چندتا نقد بخونم ببینم
سر در میارم...
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی سعدی محمدی عبد و بازی امیر ابراهیم زاده، نادر خوشبخت، میثم دامن زه، یگانه رجبی، محمد زنگنه، مصطفا لطیفی خواه، یاسمن میرزایی همینک آغاز شد.
به به سعدی محمدی عزیز
مقدس در جشنواره خاص بود
۰۱ آذر ۱۳۹۸
خانم ثانی، سپاس از شرحتان، از پیشنهادهایتان به ویژه آنهایی که با «به به» باشند استقبال کرده و خواهم کرد.
این هم چون دیده شود به یقین پسندیده شود : )
۰۳ آذر ۱۳۹۸
Captainعزیز ممنونم از لطفی که همیشه بمن داری اما مقدس برای خود منهم دارای گره های زیادی بود اما از آنجا که کارگردان " تابستان" را بسیار خلاق و قابل توجه می دانم به نظرم دیدن این نمایش حداقل در بخش هایی تجربه ی خوبی ست.. امیدوارم ناامیدتان نکنم :)
۰۴ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید