تیوال آذرمهر | دیوار
S3 : 10:11:33
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چه شبیخون قشنگی زده آغاز نگاهت
باز هم صید خودش کرده مرا باز نگاهت
چشمهایت به من افتاد و مرا باز صدا زد
میکشد پای مرا سوی تو آواز نگاهت
چشم زیبای تو را دیدم و این معجزه کافی ست
من که ایمان به تو آوردم و اعجاز نگاهت
دوستت دارم و دانی که گرفتار تو هستم
می کشد این دل بیمار مرا ناز نگاهت
گوی جادوی چشم تو چنان شیفته ام کرد
آمدم تا که بگویی به من آن راز نگاهت
تو که زیبایی آمیزش موسیقی و شعری
به ! چه آهنگ قشنگی ست در آن ساز نگاهت


از : استاد یاور همدانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کم بکن با مهربانیها مرا دلبسته تر
تا نگردد شعر من در وصف تو برجسته تر
گوشه چشمی بچرخانی برایم کافی است
راز ما باید بماند سالها سر بسته تر
روز وصل ای نازنین چون آسمان آبی بپوش
تا نگردد بیش از این بال کبوتر خسته تر
یا که نشکن با قدمهایت سکوت لحظه را
یا بکن آهنگ رفتن را کمی آهسته تر
گفته بودی لحظه لحظه وارد شعرم شوی
تا بگردد واژه هایم در غزل پیوسته تر
behrad rad این را خواند
مجتبی مهدی زاده، امیررضا و میر امید حسینی این را دوست دارند
تا بیایی در سرم
من تو را خوب از برم

تا صدای یک طپش
در میان نبض ها

مثل پرواز پرستو
مثل موج های یه گیسو

مثل ... دیدن ادامه » ابرِ آسمانی
مثلِ برکه،مثلِ ماهی

تا بیایی در سرم
من تو را خوب از برم.


#مجتبی
۲۵ دی
و یا اینکه
تا بیایی در برم
من تو را خوب از برم
۲۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من پر از دوست داشتن توام
پر از ذرات معلق عشقت
پر از آغوشی که الگوی قد و قواره توست
و حجم تن ترا در خودش گود انداخته است
من مسئول خواستن توام...
برای عاشق تو شدن
هیچ بهانه ایی لازم نیست
هر چه باشد
میان این همه الفبا...
تنها تویی که حرف نداری
کیکاوسی نژاد، قاصدک، جهان، پیرزاد، قنبرعلی رودگر، Mary.57 و behrad rad این را امتیاز داده‌اند
احسنت
۴ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟

از: سهراب سپهری
سپهری در این شعر از هفت نشانه استفاده می کنه که در منطق الطیر عطار هم هفت وادی عشق رو داریم طلب عشق معرفت استغناء تهی حیرت و فنا این شعر یک سفر از خود به خوده تا رهایی
۱۶ دی
نگاهت جالب بود بامداد جان سپهری از اون دست شاعرای هست که لحظه به لحظه سعی میکنه از زندگی روزمره دور بشه و خودشو به عرفان نزدیک کنه مثل این شعر
از مرز خوابم میگذشتم سایه تاریک یک نیلوفر روی همه این ویرانه فرو افتاده بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر ... دیدن ادامه » را به سرزمین خواب من آورد. که نیلوفر نماد و استعاره عرفان هست.
شاخصه زندگی سهراب هم سفر بوده سفر می کرده و زندگیشو عریض تر می کرده سفر مرا به در باغ چندسالگی ام برد و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم و در زیر سایه آن بانیان سبز تنومند چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد وسیع باش و تنها سربزیر و سخت
۱۶ دی
حتمن و مسلمن باهات موافقم .. حقیقتن سهراب انسان شگفت انگیزیه
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقم کردی و پرگار دلم چرخان شد
وسط دایره عشق تو سرگردان شد
آنقدر در پی تو دور خودم چرخیدم
تا توهم زدم و ورد دلم هزیان شد
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمت کویر جان مرا رود می کند
راه مرا قلب تو مسدود می کند
گاهی جرقه میزند و شعر می شود
آهی که در میان جگر دود می کند
بامداد، آقای سوبژه (محمد لهاک) و behrad rad این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید