تیوال Mary.57 | دیوار
S3 : 09:58:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دستانت را به من بده
چشمهایت را بر این روزگار لعنتی ببند .
کبوتر خیالت را از بند رها کن
با من پرواز کن ...
در اسمان بیرنگ عشق ،
از میان مرغزارها
از جنگلهای پوشیده شده از ابر ؛
عبور کن .
ان روستا را می بینی؛
که بچه هایش عروسکهای خیالی را
چه زیبا
با ذوق مادرانه در آغوش کشیده اند ؟؟؟
حالا !!
دستانم را
محکمتر از قبل در دستانت بگیر .
نگاهم ... دیدن ادامه » کن!!
اعتمادت را بر بیشتر
از قبل بر من ببخش
به دریا نگاه کن !!
به عظمتی
که دنیایی را محو خویش ساخته ..
دوست دارم
کبوتر خیالت را
بر قایق بادبانی زندگیمان فرود اوری ،
تا سهمگین ترین طوفانهارا
از سر بگذرانیم ..
دلم می خواهد
مثل خون در رگهایت
در تمامی لحظاتت جاری باشم
تا بشکوفم و بشکوفی
تا بشکنم وبشکنی
این کبر و غرور را
تا الماسی بی بدیل
از جنس ناب لحظات عاشقی
خلق کنیم
الماسی که روح فرشته ای
به پاکی وبزرگی تو در آن دمیده
"ای مهربانم "
م. خانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از عشق هر دو لبریز شده ایم ؛
دلها
نزدیک و نزدیکتر شده ،
نگاه ها و تصویرهای
صیقل داده شده ،
روی صورت یکدیگر
مانند آینه شده.
عقربه های ثانیه شمار
عجله ای برای رسیدن
به مقصد ندارند ؛
انگار انها هم منتظرند !
برای خلق لحظاتی بی بدیل
میان ما ..
مثل آغوشها یی
که سرمست شده اند
از ... دیدن ادامه » باده تن دیگری ؛
مثل نفس هایی
که در تنگاتنگ یکدیگر
هم آغوش یکدیگر شده اند؛
مثل لبها یی
تشنه که عطش دارند
برای نوشیدن
بوییدن
وچشیدن طعم تن یکدیگر ؛
وچه زیباست!!!!
قاب عکسی
از جشن میلاد تن ما
کنار مریم ها ی سپید روی میز...
م. خانی

❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ... دیدن ادامه » ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦ ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦
۲۶ دی
عالی بود
۶ روز پیش، چهارشنبه
سپاس جناب مدیری
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوزم حست در من زنده است
هنوزم باخاطراتت ؛
در گوشه ی از دل خلوت می کنم ؛
هنوزم قرص های دیازپام
تنها همدرد شبهای بی کسی من است ؛
به اینه نگاه می کنم
با زنی روبه رو می شوم
که خسته‌تر از همیشه
روی تخت روبه پنجره
به ماه آسمان خیره شده؛
تمامی درد ها ی سال‌های گذشته
در استخوان‌هایش فریاد می کشند ؛
اما چشم هایش خسته تر از ان هستند
که رویای با تو بودن را دوباره خواب ببینند.
با کتابی در دست بخواب می روم
به ... دیدن ادامه » امید اینکه
خوابی عمیقتر از همیشه داشته باشم
تا شاید جای رویاهایت
در کنارت زندگی کنم ...
م. خانی
امیررضا، محمدرضا مدیری، جهان و عمو فرهاد قصه ها این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشم‌هایم را با دستانم می پوشانم
تا طعمه نگاه های
عابرین کنجکاو نباشم ؛
اشک‌ها بی اختیار
صورتم را طعم دار کرده اند.
هنوز!!!
صدای بوق ممتد تلفن
بعد از قطع شدن
در گوشم سوت می کشد .
دلم ترحم رهگذران
متعجب را نمی خواهد!
بی توجه به تمامی توجه ها
روی نیمکتی در پارک می نشینم ؛
تمامی حواسم را متمرکز یک چیز می کنم
راهی که منتهی می شود به “آینده “
آینده ... دیدن ادامه » ای که قطعا “تو”
درونش نقشی نخواهی داشت “رفیق “..

م.خانی
محمدرضا مدیری، جهان و Mary.57 این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سخاوت برای من
یعنی قطرات زلال باران
پس تو نیز باران باش
بی ذره ای منت
سبزی و طراوت وجودت را
بر جان‌های خسته دل
هدیه کن
محبتت را ببخش
بی چشم داشت
راز باران بودن
راز بزرگ بودنش
راز زلالیتش
راز عاشقیتش
در همین است
در محبت های بی توقع ....
م. خانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارکیده ها باور سپید مناَند
وقتی صفحه به صفحه درونت را ورق میزنم

م. خانی
قاصدک، تیلا بختیاری و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبهای آغشته شده به ماتیک ؛
یک جفت چشم غمگین ِ
دوخته شده به آسمان ،
سیگاری بر کنج لب ،
که دودش با ولع بلعیده می شود.
قهوه تلخ سرد شده
روی میز رنگ باخته ،
دستان یخ زده
که سوی جیب پالتویی، روانه شده ؛
خرمنی از موهای خرمایی
که در مسیر باد به حال خود رها شده ؛
در انتها ..
سیمایی از زنی ساخته
که راوی داستان رفتن توست...
دلم به حال گنجشکهای حیاط می سوزد ،
گلها ... دیدن ادامه » رمقی برای حستجوی اب ندارند،
بوی یأس و تنهایی
تمامی فضا را إشباع کرده
ذره ای اکسیژن باقی نمانده
دراین حالت خفقان
زنی هنوز به امید دیدارت
با هزاران ارزو
آرایش شده
چشم به طاق دّر دوخته
تا شاید دوباره باز گردی ...

م. خانی
زهره مقدم، مجتبی مهدی زاده و جهان این را امتیاز داده‌اند
چشمانت را از پنجره بگیر
و به سوی در برو
رفتن کار ساده ایست
ماندن است که جان کندن است.

نگاهت را از پنجره بگیر
رفته ها رفتند.
۱۲ دی
جناب بامداد عزیز و خانم بختیاری گرامی
به قول اونور آبیها ، اوه مای گااااد
با تحسین تون مثل یه بچه ذوقمرگ شدم
واقعا ممنون زیاااااد
۱۸ دی
جناب جهان بیصبرانه منتظرِ خوندنِ داستانهاتون هستم چه در قالب کتاب ، چه اینجا
کاملن جدی و فارغ از تعارفهای رایج عرض میکنم : قلمتون فوق العاده گیراست
امیدوارم کتابهاتون رو بخونم بزودی
۲۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کبوتر سپید خیالم را
از اشیان پر داده ام ؛
اسمان ابی عشق را
به او نشان داده ام ؛
پرواز را به او اموختم
تا بر فراز کوچه های عشق
پرواز کند .
با دنیایی جدید آشنا شود
مرزهای عاشقی را یک به یک رد کند
تا بر حفره های دل غلبه کند
آنرا با اموخته هایش یک به یک پر کند
تا بر مرز خود و خدا برسد...
م.خانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
أشعه های طلائی رنگ طلیعه افتاب
تصویری زیبا بر دل برکه منعکس کرده است.
زورقی بی یاور در میان نگاههای ناباورانه
نیلوفران ابی ،
در روی علفزارها رها شده است
...اتمسفر غریبی تمامی فضا و کلبه
را از آن خود کرده است؛
اما ما بی تفاوت به تمامی اتفاقات
سرخوشیم، از عشق ودلدادگی
اهنگ دلخواهم را با
یاخته های قلبت می نوازی
برایت از سر ذوق می رقصم
دل می ربایم
موهایم را مثل امواجی سوار
بر دریا بر دوشم رها می کنم
با ... دیدن ادامه » نگاه های بی تابم تو را تا مرز
دیوانگی وجنون پیش می برم
اختیار از کف داده ایم
لبهایمان مانند مغناطیسی
جذب هم می شوند؛
تن ها در هم تنیده می شوند؛
مانند پروانه ای از پیله ی
تنهاییمان رها می شویم
ازاد می شویم
یکی می شویم
در هم حل می شویم
تا باری دیگر تولد شکوفه
عشق را جشن گیریم ...
م. خانی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی باید کرد
گاه برای گلی سرخ
گاه برای دلی تنگ
گاه در پس باران باید رویید؛
سبز شد
باطراوت شد
تا هوای عشق را افرید
م. خانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها دلم می خواهد
در عالمی دیگر غوطه ور شم ؛
در دنیایی عاری از هر نوع
پوسیده گی و مانده گی
مثل افکار کپک زده
سنتهای بوی نا گرفته
قوانین وضع شده ؛
برای ما قبل تاریخ
وخیلی از چیزهایی که تنهاهنرشان
از بین بردن عشق بشریت بوده وبس
کاش !!
غوطه وربمانم
در عالم دلخواهم
تا حس تنگی نفس
بر سینه ام غلبه نکند
اما ... دیدن ادامه » کو ارزو و خیال شود واقعیت ...

م. خانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها دلم می خواهد
در عالمی دیگر غوطه ور شم ؛
در دنیایی عاری از هر نوع
پوسیده گی و مانده گی
مثل افکار کپک زده
سنتهای بوی نا گرفته
قوانین وضع شده ؛
برای ما قبل تاریخ
وخیلی از چیزهایی که تنهاهنرشان
از بین بردن عشق بشریت بوده وبس
کاش !!
غوطه وربمانم
در عالم دلخواهم
تا حس تنگی نفس
بر سینه ام غلبه نکند
اما ... دیدن ادامه » کو ارزو و خیال شود واقعیت ...

م. خانی
...کاش غوطه ور بمانم در عالم دلخواهم....
کاش میشد...
۲۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارادوکس یعنی:
وقتی غرق در تو هستم
باز
تشنه وتشنه وتشنه ام

م. خانی
حمید رضایی، قنبرعلی رودگر و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلمات مثل نت های درهم و برهم
پیش تولید یک اهنگ در ته افکارم
اشفته در کنار هم می رقصند .
رؤیاها دیگر حال وهوای
طبیعت و ىسرسبزی شمال را ندارند.
بیابانهای خشک بی آب وعلف
بیرحمانه روح هارا تسخیر کرده اند.
مجنون که لیلی اش مدتهاست ترکش کرده
شبهای بی مهتابش را
کنار جغدهای شوم می گذراند.
همه حیران و مبهوت اتفاقات گذشته ی
أطرافشان روزها را سپری می کنند
به امید پایکوبی درجشن بهاری خجسته
که میهمانانش مردمانی خسته هستند
که سالهاست در امید رسیدن بهار
دلشان ... دیدن ادامه » را صابون زده اند
حال ان بهار از راه رسیده
همه جا شکوفایی و عطر سبزه ها
به مشام می رسد،...
چهره ها خندان؛
مجنون لیلی اَش را دوباره به آغوش کشیده
جغدها جایشان را با پرستوهای
عاشق تعویض کرده اند؛
تاریکی پر از نور ماه شده
دلها با بذر محبت ودوستی
بهمراه عشق ارایش شده اند.
مثل مردمان ما ایران زمین
که به استقبال عشق رفته اند .
کاش
تمامش واقعیت شود ...
م. خانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
چقدر آشناست، به امید بهار، بهاری که همه ما منتظرش هستیم.
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همان گوشه خالی دلت
که هیچ کس پیدایش نمی کند، هیچ کس
آن جا را برای من کنار بگذار
تا أبد ارامش جان یابم "ای مهربانم "
م. خانی
فرهاد ملکی، مجتبی مهدی زاده و Mary.57 این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش
یک نیمکت بودم
یک نیمکت ، در میان پارک ...
ارایش تنم
برگهای پاییزی
ادکلنم
رایحه شکوفه های بهاری
میهمانم
زمستان وبرفش
معلمم
تابستان وگرمایش
موسیقیم
نوای جان بخش فواره ها
سینمایم
تراژدی دو عاشق
تئاترم ... دیدن ادامه » تماشای :
بؤسه های پنهانی
لرزش دستها
لبخند نگاه ها به زندگی
پرواز از سر ذوق
حرفهابا طعم نعنا وپونه
آغوشها گرم وامن
مثل
بطن مادر
همه چیز با طعم
نیکویی وخوشبختی
مثل
جشن میلاد تو ...
م . خانی
حمیدرضا محمود، مجتبی مهدی زاده و میثم خسروی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای پیچیدن ناهنجار باد
لای شاخه های درختان خشکیده
مثل ناقوس کلیسا توی سرم فریاد می کشد؛
گوش می سپارم
تا آرام
آرام
سکوتی محض همه جا را فرا می گیرد؛
دنیا از چرخش ایستاده است.
مثل کسیکه دچار الزایمر موقت شده
با بستن پلکهایم همه چیز را در یک ثانیه
به باد فراموشی می سپارم؛
دیگر لحظات تلخ گذشته
برایم تنها بیگانه است ؛
مثل صفحه ای سپید
قلبم عاری از هر کلمه و لغت شده
گیلاس ... دیدن ادامه » شراب تنها
تسکین این روزهایم شده...
جاده
خاطره
برف
و رد پاهایی که با بارش دوباره برف
در حال محو شدن هستند؛
درست مثل وجودت در وجودم ....

م. خانی
قاصدک، مجتبی مهدی زاده و سوده صادقی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان از نفس می افتد
مثل کرگدنی که در باتلاق فرو رفته
دست وپا میزنیم
دنیا دور سرمان می چرخد
همه چیز استاپ کامل شده
یک برهوت
یک سکوت ناپایان
انگار ته همه چیز فرا رسیده
مثل رستاخیز
دیگر فقط صدای غار غار
کلاغهای شوم به گوش می رسد
همه بریده اند
همه خسته اند
همه دنبال یک روزنه هستند
همه امیدوار رسیدن
به ... دیدن ادامه » منشا نور
اما هیهات
هیهات
هیهات
از این روزگار لعنتی ...

م. خانی
مجتبی مهدی زاده، محمد لهاک و میثم خسروی این را امتیاز داده‌اند
باید به این سکوت پایان داد
و تنها چیزی که این سکوت رو میشکنه همین امید هست
۱۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیابانها سرد وتاریک است
تنهایی میان غم واندوه دربند است
سرگردانی وحیرانی
مانند یک نوع جنون ، سرکش است.
هوای سرد بارانی
بارانی بلند وسیاه گِلی شده
و زنی
با موهای اشفته وپریشان
با قطرات أشکی مانند
شکوفه های اویخته در گلدان...
روزهای پر از رنج ومحنت وسوز
و باور
هزار تکه شده ی
یک زن در آینه
وتو
که ... دیدن ادامه » مدتهاست
جز رد پاهایت
دیگر چیزی در وجودش نداری
ای رفیق نا رفیق ...
م. خانی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
دنبالت نیامدم...
گوش کن!
ضجه میزند
سنگ فرشِ هرزه به ساییدن سینه ی پاهایم
من
بعدِتو
بکارتِ قدم هایم را
آلوده ام
در بسترِ خیابان...
۰۵ آذر
غوغایی در خیابان برپاست
بازپرس سر صحنه حاضر شده،

آژیرها در حال چرخش اند
نوار خطر زرد کشیده شده،

پارچه سفیدی بر روی مقتول انداخته اند
قاتل در میان جمعیت دیده شده،

دل ... دیدن ادامه » بسته ایی که دل شکسته بود
علت مرگ همین مشخص شده.




#مجتبی
۰۵ آذر
با سلام خدمت شما دوست محترم
بسیار زیبا بود ممنون ومتشکر
۰۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سهم من از رؤیاهای طعم دار
رنگارنگ شبهای تو؟
برق آن دو چشم سیاه شعله ور
هنگام کام گرفتن بود .
سهم من از گوشه ی دلت
نیمکت خالی کنار
فواره های رنگین کمان یود.
سهم من از گرفتن دستهایت
حس کردن گرمای مهر و محبت بود
سهم من از لحن زیبایت
آواز خواندن شام مهتاب داریوش بود.
سهم من از تمامیت
ماندن وذوب شدن
مانند پروانه ای به دور یک شمع بود.
مرا همیشه به بودنت
به ... دیدن ادامه » آغوشت
به صدایت
به ضربان قلبت
به گرمی دستهایت
معتاد کن
ای تمامی من ...

م. خانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید