تیوال Ali.n | دیوار
S3 : 23:29:23
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
وقتی میخوام برای اولین بار دختری رو که روحم درگیرش شده رو از نزدیک ببینیم, تمام داستان ما میشه رانندگی کردن و چرخیدن و موزیک گوش دادن و باز هم رفتن. رانندگی بدون توقف...
هرچی باید گفته بشه توی موزیک ها گفته میشه... همدیگه رو از نیمرخ می بینیم. و چقدر قشنگتر میشه وقتی از نیمرخ به آدمها نگاه می کنی. میتونی وقتی حواسشون نیست بیشتر زل بزنی تو صورتشون. خصوصا وقتی داره یه موزیک پخش میشه که روح رانندگی و حال خوبه.
اینجور وقتا دیگه هنر توئه که تو رانندگی مسیر سرنوشت رو به کجا ببری, چه جاهایی میتونه وجود اون دختر رو در بر بگیره و محاطش کنه تو علایق و نگاه تو به دنیای اطرافت...اینکه تو چه چیزی رو آماده کردی برای تحت تاثیر قرار دادن آدم مقابلت. چه موسیقی ای...و چه سرعتی حتی...
حالا.... وقتی فیلم " درایو " رو توی ذهنم مرور می کنم, حال عجیبی می گیرتم...و اون سکانسی ... دیدن ادامه » که زن مورد علاقه اش رو می بره تا مثلا محبتش رو بهش نشون بده. قهرمان قصه ما که نه حرف زدن بلده و نه ارتباط برقرار کردن رو. تنها چیزی که بلده رانندگی کردن و رانندگی کردنه...پس می برتش به عمق شهر, جاهای نابی که خودش بلده.. و حالا ببین... اینجا همونجایی که وقتی تنهاست یا غمگینه یا درد داره یا می خواد فکر کنه, خودش رو انداخته توش. رانندگی کرده و فکر کرده و فکر کرده و فکر کرده... قهرمان قصه ما, محفل تنهاییش رو نشون زن داده... و وقتی این تیکه موسیقی رو می شنوی که می گه: "یه چیزی در درونت هست, که سخت میشه توضیحش داد".... و نگاه این زن و مرد رو دنبال میکنه, خصوصا الان که رسوب کرده توی ذهنت, قلب رو سوراخ می کنه... اصلا این آهنگ درباره کدومه؟ زن که تو وجودش این حس سخت رو داره , یا راننده قصه ما؟.....
نمیدونم اما امروز که دیدم یه جایی هست که میخواد فیلم رو نشون بده...قلبم پر کشید برای دیدن دوباره اش...تازه " درایو" از اون فیلمهایی بود که اولش ارتباطی که باید باهاش نگرفتم و شاید هنوز هم از مهمترینهای زندگیم نباشه. اما میدونی رفیق...یه چیزهایی هست اصلا متوسطن, اما حس خوبی میدن...دیر گیرن...ولت نمیکنن و یه گوشه...اون ته مغز می شینن...تا وقتی که باید , وقتی که حست سرشار از خوبی و دوست داشتنه عرض اندام می کنن و خودشون رو نشون میدن...مثل امروز صبح. که از لحظه ای که سرم رو روی بالش چرخوندم و چشمهام رو باز کردم, فهمیدم که امروز روز این آهنگ از " کاوینسکی" دوست داشتنیه.....
اول آهنگ رو گوش بدید......
https://soundcloud.com/recordmakers/11-kavinsky-nightcall-1

اما بعدش برید این فیلم رو رو پرده عریض ببینید... فیلمهای وسترن وار رو, فیلم آدمهای تنها رو که دارن از این ور به اون ور می رن تا حسابشون رو با خودشون تصفیه کنن رو روی پرده عریض ببینید...تا حالتون جا بیاد رفقا....
حسِ خوووب مثل همیشه لابلای دونه دونه ی کلماتت ..
بندِ آخرِ صحبتات منو یاد سکانس آخرِ Appaloosa انداخت . نمیدونم چند ده یا چند صدبار اون سکانس رو دیدم . که اورت سوارِ اسبش میشه ، بیخیالِ دختره که دوسش داشت میشه و تنهااا میره به سمتِ غرب ، اونجا که خورشید غروب ... دیدن ادامه » میکنه ..
دیوونه ی اون لحظاتم
۲ روز پیش، شنبه
بامداد داداش....
تو کتاب زندگی جای دیگریست تکه ای رو میلان کوندرا نوشته به همین زیبایی...نقل به مضمون اینکه : " از پنجره نگاهی به بیرون انداخت, اون زن را دوست داشت اما دنیای آنطرف پنجره برایش زیباتر و هیجان انگیزتر بود..."
دیروز
رانندگی بخش مهمی از وجود منه
ریتم و هارمونی منه
زمان تفکر منه و محور ارتباطم با جهان

تو سینما اما من عاشق B-Movie ها شدم...نرم و آزاد....میرن و میان...مثل مردم عادی جامعه و باید کشف بشن...اغلبشون چیزی برای کشف ندارن.اما اون چیزی رو که باید, وقتی کشف کنی...دیگه میشه بخشی از جهان بینی سینماییت
مثل کیمیایی که سلطان رو بعد از بی-مووی عجیب و زیبای " جیب بر خیابان جنوبی " ساخت

https://www.tiwall.com/p/drive

اگر ... دیدن ادامه » خواستی ببینی....
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید