تیوال ساز دهنی | دیوار
S3 : 07:17:43
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بریم سراغ یه اجرای ناب از یه آهنگ بی نظیر
هرچند هنوز قویترین و بهترین اجرا واسه " جان لنون" فقیده
اما این اجرای راجر واترز افسانه ای زندگی ما, با اون سولوی دلچسب وسط آهنگ, روحمون رو تازه کرد
کنار آبهای مواج خلیج فارس
تو چشم انداز اسکله هایی که کنارشون کشتی های عظیم ایستاده ان
و اون قشم زیبا... که میشه از اینجا جنگلهای جادویی حرا رو توش دید
و اون ریشه های سرزده از خاکی که وقتی پات رو میذاری کنارشون صدای نفس کشیدنش به گوشت آشناست
حالا همه اینها رو بزارید از زاویه نگاه آدمی که هدفون توی گوششه و باد دریا داره تمام سلولهای تنش رو نوازش می کنه
و راجر واترز از صلح و شعر و رویا براش می خونه
آدم آنارشیستی که تنها در خلال همچین آهنگی می تونه طرفدار آرامش باشه رفقا

https://safeurl.net/l/7LE

علی عبداللهی، جهان، زهره مقدم و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای اولین بار تو شاید ۱۰ ۱۲ سال اخیر، وضعیت اقتصادی، اجتماعی خودم و ایران... ناامیدی از روند سینما ی کشورم و البته هزینه های بالا و دوری ۱۵۰۰ کیلومتری بندر تا تهران باعث شد امسال جشنواره فیلم فجر رو غایب باشم تو سینماها...
البته بی خاصیت شدن فیلمها، خودسانسوری ژرف، اکران کاملشون در روزهای بعد از جشنواره هم در این تصمیم بی تاثیر نبوده واقعیت....
اما به شدت پیگیر نظر رفقا هستم...نظرات خوب و چالشی ای که اینجا نوشته میشه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک سریال درجه دو داشتم میدیدم. از اون B-Movie های معرکه. که درسته درجه دو محسوب میشن اما توش نکات و شمه و لحظاتی داره که مغزت رو منفجر می کنه. درباره مبارزه یک ابرهوش مصنوعی خوب و بااخلاق با یه ابرهوش بسیار قویتر, خشن تر, وحشی تر و بدون حد و مرزی برای نیل به پیروزی.
یه جایی تو قسمت آخر فصل ماقبل آخر, اونجایی که دیگه ابرهوش مثبت و کاردرست ما تمام عرصه ها رو از دست داده, قویتره پا رو روی گلوش گذاشته, جاش رو پیدا کرده و انگار مبارزه آخر باشه و قدم به قدم داره به نابودی نزدیکتر میشه, وسط جنگ و خونریزی بین عوامل انسانی ماجرا یکی از آدم بدا یه بمب دستی کوچیک صوتی رو پرت میکنه جایی که پناه گرفتن آدم خوبای قصه ما, صدای سوت همه جا رو ور میداره, همه جا رو...
یه موزیک شروع میشه
کلمه پدر روی مونیتور نقش می بنده و راجر واترز افسانه میگه:
Welcome my son, Welcome to machine
موهای تنم سیخ ... دیدن ادامه » شد. چه انتخاب معرکه ای. چی میتونست وسط این فضای سنگین در آستانه شکست, زیربار گلوله و تیر و خون و انتقام و مرگ اینجوری حال آدم رو بیاره سرجاش؟ چیزی جز یکی از معرکه ترین و نابودکننده ترین آهنگهای ساخته شده توسط انسان در جهان هستی؟؟
گفت: پدر.........
ازت معذرت می خوام.... شرمنده ات شدم
- ولی... ما که هنوز شکست نخوردیم
گفت: راه پیروزی رو بلد نبودم..
باید قوانین تازه ای ابداع می کردم.
با خالقش حرف میزد. خالقی که در تمام مدت سعی کرد یادمون بده که چی رو باید حفظ کرد و چی رو از دست داد. تنها کاری که تونستن انجام بده برای نجات ابرهوش مصنوعی زخمی و در آستانه فروپاشی این بود که بخش مهمی از اون رو, اونچه بهش چیزی شبیه DNA می گفتن تو یه حافظه دست ساز ذخیره کنن, تا چی بشه؟ نمیدونستن, اصلا نجاتی در کار بود؟نمی دونستن, تنها کاری بود که باید انجام میدادن و ...می شد که انجام بدن.
تو نمای آخر فیلم وقتی به قول خودشون یک و نیم خشاب دارن و یه کارت مترو و رفیقشون (اون ابرهوش خوب) یا مرده یا با باتری قلمی زندس, تو یه نمای اسلوموشن شروع میکنن به تیراندازی تا راهی باز بشه برای فرار. انگار آخرین امید بشریت به وجود داشتن کمی مهربانی و اخلاق. خالق , کیف رو , همون ته مونده باقی مونده از هوش رو توی دستش گرفته و در تمام مدت آهنگ Welcome to Machine داره توی اون فضای تیره و تار و سیاه پخش میشه و من با چشمان بسته در مرور دوباره اون 10 دقیقه پایانی , خودم رو در کلمات و جادوی موسیقی راجر واترز غرق می کنم رفقا.... واقعا در اون رویا غرق میشم..بی اغراق...

این ما و این دنیای منحصر بفردی که این مغز خستگی ناپذیر برامون طراحی کرده:
https://safeurl.net/l/BQN
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Don't give in, fight the pain
Cause you got to brake the chain

از این گروه دیوانه کننده امگا بیشتر میگم براتون رفقا.... از اون گروههای بالینی من بود تو دوران اوج آزادیم, و طغیانگری
یه گروه تو حکومت توتالیته شوروی
یه گروه ناب زیرزمینی ..برای آزادی
و این آهنگ..یه آهنگ دهه 80 ی... با بالا و پایین های خاص دوران اعتراضی اون موقع ( که تازه داشت سبک نوین جهانی سلطه گریش رو آغاز می کرد)
و البته اون پایان بندی معرکه..
که انگار واسه خود جاده ها و بی کرانگی ساخته شده
حالش رو ببریم رفقا:

https://safeurl.net/l/PT8
رضا غیوری این را خواند
زهره مقدم، بامداد، جهان و علی عبداللهی این را دوست دارند
این رفقا گفتن به گوش چشمم اشناست...
ایا تو همونی هستی که فکر میکنم هستی؟؟
۲۲ دی
یاد دایر استریت و آقا نافلر افتادم
دم شما گرم
۲۳ دی
You & your friend
آهنگ محبوب من از نافلر

داداش بامداد خیلی کوچیکیم
خانم مقدم ارادت
۲۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر میخواست از این فیلم خوشم بیاد
و چقدر معمولی بود در نظرم
اما اونچه برام جالب بود اینه که موسیقی چقدر عنصر تاثیرگذاریه
توی فیلمی که دوست داشت سرشار باشه از خلاقیت ( که تو بعضی اپیزودهاش تو موقعیت بسیار خلاق بود مثل زن و شوهر مواد فروش و فروختن آدمیت به ایکس باکس، یا از کما درومدن زنی که با بیدار شدنش سرنوشت دو تا آدم رو عوض کرد) ولی اکثر اپیزودهاش اصلا سینما نبود و میشد یه نمایشنامه رادیویی تو رادیو نمایش باشه( مثل ایپزودی که یارو میکروفون تو خونه کار گذاشته بود، جل الخالق، به غایت بی کارکرد و طولانی و ضعیف) یا تنها به رخ کشیدن قاب بود (مثل سکانس پیاده روی تا قایق در آخرین اپیزود داستان)، که کم مونده بود دیگه تاب تحملم از دیدنشون تموم بشه، یکهو با یه موسیقی معرکه نیما قهرمانی تو پایان بندی؛ آبی بود روی آتیش خشمم از دوست نداشتن فیلم.اون موزیک ... دیدن ادامه » خوب حالا روی اون سکانس طولانی غروب خورشید معنا داشت. فیلم نجات پیدا نکرده بود اما لبخند روی لبم اومد بعد از شنیدن موسیقی....
گلدن تایم فیلم بد و بی ارزشی نبود.شاید طولانی شدن فرآیند ساخت و استقبال آدمهای گوناگون تو حین انجام کار؛ کار رو از اپیزودهای هیجان انگیز و درخشان و کوبنده ( مثل اپیزود اول) رسونده به نگاه های شبه روشنفکرانه و دیالوگ محور. اما در بدترین حالت هم باید اعتراف کرد که فیلم فیلمبرداری و موسیقی درخشانی داشت. اما بیشتر دوست داشت مرعوب کننده تماشاگر باشه تا یه فیلم خوب. و آنگونه که میبینم و میخونم ؛گمونم در این تحت تاثیر قرار دادن مخدر مانندش تقریبا هم موفق شده

یکی از آهنگای نیما قهرمانی رو هم با هم گوش بدیم برای شروع روز بد نیست رفقا:)
اسم آهنگGone:
http://www.irmp3.ir/play/52282/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-Gone-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C

و دومی The Yellow Shark:
http://www.irmp3.ir/play/52285/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-The-Yellow-Shark-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C
نیلوفر، میلاد طیبی، سینا برخوردار و Captain این را خواندند
بامداد و سپهر این را دوست دارند
چقدر خوبه که دوباره اینجایی و می نویسی رفیق
۶ روز پیش، دوشنبه
مخلصیم داش سپهر
گاه به گاه که فارغ میشم از این بندر زیبا و سری می زنم به تهران به یاد رفقا هستم :))
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند وقتی میشه که بدجور مخم درگیر آقای " موتزارت" شده... پیش خودم میگم موسیقی هارد راک و راک و پست راک و دنیایی اینگونه اعتراضی رو چه به بارگاه پادشاهان و موسیقی های کلاسیک دربار... اما...
اما رفقا...
بحث فقط بحث ساز و نت و نیست... بحث نبوغ و خلاقیته... موتزارت تو فضا سازی یک نابغه بود... ریتمی ساده اما ماندگار, بدون پیچیدگی مفرط برای خوشایند پادشاهی به راه خودش رفته...دنیا و رویایی که از مسیر نتها و خطوط دفتر نت عبور کرده...من تو خیلی از فضا سازیاش نمیتونم درک صحیحی داشته باشم از اینکه چی خواسته بگه, یا توی دنیای ذهنی خودش چی تصویر کرده. اما به شدت میشه حضور یک استعداد ناب موسیقی رو حس کرد...اون بازی که با کلمات در اپرا می کنه, یا اون دنیایی بازیگوشی که از سازها و نتها خلق کرده...این نبوغه رفقا.... چیزی که این چند وقته بدجوری ذهنم رو مال خودش کرده... انگار راک ... دیدن ادامه » باز دنیای کلاسیک رو کشف کرده باشی... که اعتراضش نه به دنیای خشن یا جنگ یا نابرابری که تصویر نوعی رویا پردازی بوده...و چرا این آدمهای ناب اینقدر زود ناک اوت میشن تو زندگی...جوونتر از من, دنیا رو ترک کرده با دریایی از نت و رویا و تخیل نانوشته.....
موسیقی های موتزارت , آشناتر از اون چیزیه که می پندارید و این همون جادوی بزرگ اون بوده...تو بطن جامعه است...شاهکاری در گوش همه ما... با هم کمی به دنیای موتزارت سفر کنیم رفقا: :) :

این از مهمترین و آشناترینها: https://safeurl.net/l/48C

این از اون دنیاهای غمگین بعد از مرگ پدر:https://safeurl.net/l/FQH
( به ضجه سازها که گوش میکنه انگار هفت آسمان از درد و غم کمر خم کردن)

*نا گفته نمونه که یکی دیگه هم هست که حس کنم تجلی قدرت بوده تو موسیقی کلاسیک: " واگنر"... از اونهایی که باید کم کم شروع کنم به کشفش....


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارسال بود یا دو سال پیش تابستون -یادم نیست- ( چه حافظه ای :) )..یه برنامه موسیقی سه روزه بود تو فضای باز تو گرجستان. شبیه ووداستاک جادویی. سه روز توی کمپ خوابیدیم و صبح با صدای موسیقی بیدار شدیم و شب با موسیقی و فاز خوابمون برد. سه روز خارج از زمان و مکان...و غرق تو دنیای موسیقی. حالا بخش مهمش اینجا بود: موضوع فقط کمپ زدنه نبود. موضوع این بود که تو اون فستیوال دو تا از مهمترین گروههای اون دوره از زندگی موسیقیاییم برامون می نواختن. " آناتما" و " آرکایو"...
بی تاب بودیم برای جفتشون و از ساعتها قبل چسبیده بودیم به جلوی سن..به اون میله ها..تا یه عکس یادگاری معرکه با خواننده و نوازنده هاشون که بی اغراق عاشق ما میشدن. ما ایرانیها...ایرانیهای پرشور که با تک تک کلمات آهنگهاشون انفجاری از لذت رو اونجا نمایان می کردن.
شبی که آرکایو برامون اجرا می کرد, شب آخر ... دیدن ادامه » از این سه شب, وقتی این آهنگ F...k You شروع شد موهای تنم سیخ شد از شور, جاهایی که آروم بود آهنگ, نرم و آروم و زیرلب می خوندیم . اونجایی که باید خشم خودمون رو خالی می کردیم به هرچیز ناگوار و نامرد زندگی , فریاد می زدیم , با اون ریتم بی نظیر و شاهکار موسیقی, با اون نبوغی که تو دل آهنگه, با اون حجم از میل به تغییر
پیش خودم فکر می کنم می رسه اون روزی که برای کلمه سرشار از روح آزادی و آزادگی, پشت به مناسبات قدرت و هرچیز مزخرف دیگه ای شبیه این بکنیم و این آهنگ رو دسته جمعی فریاد بزنیم:

رفقا...عشقش رو ببرید:
https://safeurl.net/l/7AL
پس ضیافت رو با این آهنگ آرکایو که الان میذارم تکمیل کنید رفقا....با این شاهکار بی بدیل موسیقی... تو یک فضایی فارغ از خشم آهنگ بالا...تو یک دنیای نامتنهاهی...اینقدر گسترده و جاویدان که حس پرواز و معلق بودن تمام وجود آدم رو می گیره....چشمها رو ببند... برو تو اون ... دیدن ادامه » دنیایی که دوست داری... به هر جا که می خوای...به هر دورانی.. و این آهنگ با اون سازدهنی عجیب و غریبش مسلما بهترین چیزیه که تو کل زندگیت می تونه همراهیت کنه عشقیا...شک نکن... شک نکن:

https://safeurl.net/l/6CA

۱۸ دی
البته آهنگها برای گروه "آرکایو" ان رفیق
اما اینجور که پیداست تو خاطراتم از اون فستیوال مهیج و وحشی, بدجور باید جای شما رو خالی کنم...
و چون به نظرم خیلی جشنمون تکمیل بشه این دو تا معرکه موسیقیایی رو ازشون بشنویم تا یه سلکشنی داریم...بلکه غنی تر و غنی تر بشه :) :
Deep:
https://safeurl.net/l/81Y
میگه:
Time recedes every day
You can search your soul but you won't see
As we pass ever on, on our way
Towards ... دیدن ادامه » some blank infinity

Judgement:
https://safeurl.net/l/QQM
شاهکاره شاهکارا لامصب با اون نوازندگی معرکه تو دل آهنگ و این پایان بندی عجیب...اون جا که انگار زیپ آزادی کشیده میشه...
میگه:
And the times when we were young
When life seemed so long
Now you are left alone
Where did it all go wrong
Day after day
You burned it all away
(And it's too late)
۱۸ دی
بله بله من منظورم به اجرای زنده اناتما در فستیوال بود منظور خود اهنگها نبود من عاشقشونم وای وای چه کردی با اوردن اسم اناتما
۱۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلبسته جاده هام و همواره اولین انتخابم برای سفر, رانندگی بوده
و از سفر با هواپیما فراری ام... بی راه, بی چشم انداز خوب, از مقصد به مقصد, دیدن چیزهای شبیه هم, و نه چیزی با لذت
اما جادویی ترین سفرهایم با قطار بوده..با جاده های آهنی وسط کوها و دشتها
از قطار تهران اصفهان برای درس, تا قطار اهواز که کتابها تموم شد تو رستوران فکسنیش, تا قطار بندرعباس که ماجراهای عجیبی با رفیقم از سر گذروندیم , قطارهای مشهد و حتی قطارهای جادویی بمبئی گوآ ی دوست داشتنی در هند با تمام اون تفاسیری که توی تصاویر دیدید رفقا ...
اون لحظاتی که جنب و جوش اولیه ی جاگیر شدن آدمها تموم شده, همه توی کوپه ها نشستن, تو ساندویچ های کوچکی رو که آماده کردی برای حال کردن یکی یکی گاز می زنی و صدای تلق تلق قطار مثل یه وسیله هیپنوتیزم آروم آروم مسخ میکنه وجودت رو, از پنجره به بیرون نگاه می کنی و همه ... دیدن ادامه » چیز با ریتم عجیب صدای قطار گذراست....
شب هنگام تو مسیرهای طولانی, دم دمای غروب که دیگه وقت ولو شدن آدمهاست, درست تو همون هنگام بود که صداش کردم و گفتم دوست داری بشنوی؟
یکی توی گوش من بود و اون یکی تو گوش اون... دقیقه 4:40 موسیقی بود و جان پتروچی کبیر برامون سولو می زد. با گیتاری که سیهماش درد عشق رو ترسیم می کرد, با موسیقی که حکایت عاشقی و گذر کردن بود. آخرهای آهنگ به صورتش نگاه کردم. از نیمرخ چه زیبا بود. چشمهاش با اون مردمکهای بزرگ و سیاه از پنجره , بزرگتر شدن سایه ها تو جاده رو نگاه می کرد, غروب رو.....و من فهمیدم از اون معدود لحظات بزرگی از زندگیمه که همه چیز در این نقطه خلاصه شده, زمان, مکان, آهنگ و آدمی که باید باشه....گذاشتم تا آهنگ تموم بشه...و ببینم با پایان این شاهکار موسیقی چه جوری فرود میاد روی زمین... رو به من کرد و گفت : " علی ی ی ی " ..و خندید
این زیباترین سکانس عاشقانه زندگی منه رفقا...
اون نقطه اوجی که باید می بود....
بقیه اش هرچی بود یا نبود, اصلا اهمیتی نداشت... حتی تموم شدن همه چیز....

https://safeurl.net/l/NC5
علی عبداللهی این را خواند
نیلوفر و بامداد این را دوست دارند
بسیاااااار این ترک، ترک خوبیه از آقا پتروچی و بر و بچه‌ها
۱۶ دی
تازه این اجراش
شاهکار در شاهکاره
۱۶ دی
جاااانم ❤️❤️❤️
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نبوغ مسلما فقط ساختن نیست, چگونه روایت کردن, چگونه دیدن و چگونه ساختنه
مهم نیست که این فیلم الزاما مورد پسند باشه یا نه, اما اونچه در جای جای فیلم , تو هر روایت خودش رو نشون میده, نبوغ برادران کوئنه
با اون نگاه معرکه و بی نظیر به دنیا به جهان هستی و حتی مرگ...
وقتی داستان چهارم شروع شد که اسمش بود " آقای X نمیداند چگونه ماجرا را برای آقای بک توضیح دهد" و اون قابهای معرکه و اون تصویر بی نظیر و اون سادگی روایت و اون عشق... و بعدش تو اون نمای دیوانه کننده آخر این اپیزود...اونجا بود که سینما یه چشمکی بهم زد و گفت : " وقت ناامیدی نیست از سینما داش علی" ..حتی اگر دور و برت پر شده باشه از هشتگ و نمیدونم هزارپا و مورفی و اسپاگتی و لس آنجلس و کلمبوس و میلیونرهای مختلف جهان و هرچی بیشتر از این مزخرفات... :))
تصویر و موسیقی و نبوغ
علی جباری این را خواند
سید حامد حسینیان، نیلوفر، بامداد و میلاد علایی این را دوست دارند
وای از نبوغ برادران کوین.. وای..
۱۵ دی
اپیزود اول داداش بامداد اصلا دروازه ورود بود به دنیای کوئنها
اگر ازش لذت نمی بردی و خودت رو به دنیای خروشانِ فکرش نمیسپردی دیگه دیدن بقیه اپیزودها کاری بود عبث و بیهوده
اون نگاه دوربینی به کلاه سوراخ شده و پیشونی تیر خورده و اون شادکامی و آواز بعد از ... دیدن ادامه » مرگ...
آدم گمان می برد که تمام فیلم داستان آوازها و تصنیفهاییه که این بشر با اون چنگ و اون دو تا بال از بالای ابرها برامون خونده
۱۶ دی
آخ از اون صحنه ی آخر و آواز و چنگش ... :)
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز هم شب به نیمه رسید
و زندگی من آغاز شد
من آدم این ساعتهام

نمیدونم از رفقا کسی هست که در تاریکی جاده ها
یا زیر نور نئون شهرها
توی تنهایی یا کنار یار ؛ موزیک هوس کرده باشه یا نه
اما هرکی بود این آهنگ Moby نوش جان لحظاتش...


https://safeurl.net/l/SNS
بامداد و نیلوفر این را دوست دارند
خیلی چسبید .. ممنون :)
۱۴ دی
متشکرم رفیق
این آهنگ فضای عجیبی داره
کلا گروه Mobby گروه خوبیه
برای منه عشق سینما که از فیلم Heat شروع شد و ائون سکانس جادویی که آل پاچینو با هلی کوپتر دنبال رابرت دنیرو کرده تا بعدش تازه بشینن یه جا یه قهوه دو نفره بخورن...بهترین دزد و بهترین پلیس شهر رو ... دیدن ادامه » در روی هم.....
خب اینجوری این گروه موسیقی نمیاد بشه یکی از یادگاریهای زندگی هر آدم؟ :)
۱۵ دی
مثل همیشه ... آدم مست میشه با حرف زدنت ، سینما به کنار .. شیفته ی حالِ خوب و خاص و غریبتم وقتی از فیلمها میگی
ندیدم مثل تو توو زندگیم .. عین قصه هایی رفیق .. عمیق و عجیب و خاص و تنها
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید