آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش فقط چهل روزه بودم
S3 : 05:29:45 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۲۴ مرداد تا ۱۴ شهریور
۱۹:۰۰
۴۵ دقیقه
بها: ۳۰,۰۰۰ تومان
زنی با روح همسر نویسنده اش چهل شب عاشقانه زندگی می کند / راز نهفته در عدد ۴۰

گاهی در رابطه های عاشقانه گذر زمان از یادمان می برد که روزگاری چقدر همدیگر را دوست داشته ایم، اما، روح پرنده ای است که در کالبد جان فقط چند صباحی جای می گیرد، و زمانی درد عشق را باور می کنیم که عزیز جانِ مان را از دست می دهیم و خاطرات و گفتگوهای رویاهای شبانه تنها همدم مان می شود.
قدر با هم بودن را بدانیم.



- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۶ سال خودداری نمایید.

اخبار

›› اجرای نمایش «فقط چهل روزه بودم» در تالار سایه از سر گرفته می شود

›› تعلیق اجرای نمایش «فقط چهل روزه بودم» در تالار سایه تئاتر شهر

›› «فقط چهل روزه بودم» رنجِ فقدان است در عاشقانه ای سایکوسوماتیک

›› گزارش تصویری از نمایش «فقط چهل روزه بودم»

›› اجرای نمایش «فقط چهل روزه بودم» در تالار سایه تئاتر شهر آغاز می شود / دعوت کارگردان از مخاطبان برای تماشای یک تئاتر متفاوت درباره کرونا

ویدیوها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چندی پیش اجرای مجدد این اثر رو شاهد بودم اما بدلیل عدم دسترسی به اکانت تیوالم در آن ایام نشد که درباره اش بنویسم و بعد هی خواستم سر صبر و حوصله و با آرامش بنویسم ...من پیشتر اجرای قبلی این اثر را دیده بودم و همان زمان هم نوشتم که اجرای خوبی بود چه در متن چه در کارگردانی و سایر عناصر و ایرادی به بازی ها داشتم که به نظرم در این اجرا برطرف شده بود و اجرایی بهتر و منسجم تر رو شاهد بودم...تنها یک عامل در تبلیغات با توجه به اینکه پیشتر اثر رو دیده بودم باعث تعجبم شد و آن اینکه چنین چیزی در تبلیغات و چند مصاحبه ی کارگردان ذکر شده بود که "زنی با روح همسرش که بر اثر ابتلا به کرونا فوت شده چهل روز زندگی میکند "!!! در حالی که در نمایش چنین چیزی نبود و تنها یک مانور تبلیغاتی بود و موج سواری روی امواج کرونا که به نظرم اصلا جذاب و صحیح نیست و حیف از کاری با این قصه و کارگردانی و کیفیت که با چنین تبلیغاتی صدمه ببینه...در کنارش اما عکس های زیبایی در اینستاگرام و تیوال برای تبلیغات اثر از عکاسان عزیزی دیدم که همگی زیبا بودندو دیدنی خصوصا عکس های آقای رضا جاویدی که به شدت خاص بود و ترغیب کننده برای دیدن اثر و جذب مخاطب که چه خوب که جذب مخاطب به این شکل هنرمندانه باشد و با این کیفیت نه خدایی نکرده با عدم صداقت.
فاطمه و پویا این را خواندند
پوریا صادقی و آقامیلاد طیبی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تنها اجرایی که در دوران کرونا دیدم ...با تاخیر نظر میدم البته و الان اجرا تموم شده...کار خوبی بود...متن و قصه ی جذابی داشت...فقط به نظرم رسید که گویا گاهی کارگردان بیش ازحد سعی دارن که توان کارگردانی خودشون رو در قسمت هایی به رخ تماشاگر بکشند و گاهی با این افراط باعث گنگ شدن تماشاگر و سبب آسیب رسیدن به سایر وجوه کار میشد اما در کل اجرای خوبی بود بازی ها خوب بودند طراحی صحنه و لباس هم خوب بود و به اندازه به نظرم...در کل اجرای خوبی بود و مشخص بود بسیار کار و تمرین شده ...خسته نباشید
پویا این را خواند
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جذابیت بالای اجرا باعث میشه بعد از یک بار دیدن دوس داشتم باز کار رو ببینم چون هر دفعه که به تماشا مینشینی لایه های تازه ای دیده میشه و به نظرم جنون بهترین حالی بود که کاراکتر داشت
اینکه در این ایام تمام قد و مستقل کار اجرا شد بینظیره حرف
پویا فلاح و آقامیلاد طیبی این را خواندند
مسعود طیبی این را دوست دارد
سلام‌و درود
ممنونم از نظرتون
سلامت و تندرست باشید
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیالکتیک عشق در ساختاری مدرن
نگاهی به نمایش فقط چهل روزه بودم به کارگردانی مسعود طیبی
داستان نمایش روایتگر ویران شدن زنی از نبود همسرش پس از مرگ اوست، او که همواره بین جنون و عقل در رفت و آمد است و نمی داند، بر روح او چه می گذرد در کشاکش کنار آمدن با نبود همسرش است. این، داستانی است بین «بودن یا نبودن» که بنمایه تاریخی درام است. زن که پس از مرگ شوهرش در شوک علاقه ای پنهان شده قرار گرفته است، علاقه ای که بر اثر جابه جایی ضمیر خودآگاه و ناخودآگاهش معلق و در رفت و آمد است. جدال او بر سر این دیالکتیک است آیا نمی بایست عشق را قبل از مرگ برای همسرش تعبیر می کرده، آیا همسرش عشق را برای او تعبیر نکرده است؟ حال این وابستگی است که گریبان او را گرفته است یا عشق؟ سئوالی که به لحاظ داستانی تا انتها تماشاگر را درگیر می کند.
به لحاظ ساختاری این نمایش بخشهایی از یک روایت رئالیستی است که به صورت گزینشی و بعد از گذر زمان به مخاطب ارائه می گردد، اما در شیوه اجرایی کارگردان به چیدمانی کاملا ذهنی بر اساس بیماریهای روانی رسیده است که شاید بزرگترین ویژگی بیماران روانی از دست دادن تداوم زمان است. زمان می ایستد به عقب باز می گردد و دوباره تکرار می شود(همان تکرارهایی که در نمایش دیدم) و این ترفند کارگردان باعث می شود، تا هر چه بیشتر مخاطب در لایه های پیچیده کاراکتر زن به بازنمایی ویژگی های عاطفی زندگی خود بپردازد و حتی نوعی همذات پنداری برای او اتفاق بیفتد.
صحنه نیز تحت تاثیر زاویه دید شخصیت زن قرار دارد چرا که جایی است بین خانه و غسالخانه و صحنه به صحنه تمامی گره هایی که برای تماشاگر تبیین شده است تا انتهای ... دیدن ادامه ›› نمایش در صحنه بازنمایی و کشف می شود که هر چه به انتهای اثر نزدیک می شدم برای من جذابتر و تاثیرگذارتر بود.
در این اثر از موسیقی استفاده نمی شود بلکه از افکت های صوتی ، فضاسازی دراماتیک را بر عهده دارد. اما، نور مکمل دقیقی برای این حجم از سفیدی صحنه است که با رنگهای نور ، مفاهیم را به مخاطب القا می کند. تاکید بر ریزپردازی در بازی بازیگران از نظر من این روزها کمتر در نمایش ها و بازی بازیگران نمایش ها دیده می شود، بدن هایی که کاملا گویایی درد و رنج روانی کاراکتر است و تاثیر و ترکیب کاملی را با دیالوگهای بازیگران ایجاد می کند (آثار رنج روانی بر بدن بازیگر را درک کردم) و در نهایت با اثری کاملا دقیق رو به رو هستیم که من معتقدم یکی از بهترین نمایش هایی بود که در زمان اپیدمی کرونا است.
رضا بهکام این را خواند
مسعود طیبی، آقامیلاد طیبی و بانوتیر این را دوست دارند
سلام و درود
ممنونم از نظرتون
سلامت و تندرست باشید
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نگاهی به نمایش فقط چهل روزه بودم / مسعود طیبیی

"آشفتگی در رنج"

سالن سایه میزبان اجرایی به کارگردانی مسعود طیبی‌ست که روایتی سورئال با دو کاراکتر دارد. مرد نویسنده‌ای با همسرش، در فضایی با سیالیتِ زمانی درباره‌ی رابطه‌اشان گفتگو می‌کنند. مرد درحال نوشتن رمانی از زندگی واقعی خودشان و زن در توهمِ ازدست‌دادن اوست .
آنچه بر صحنه، شکل می‌گیرد و پیش می‌رود روابط عاطفی و تاثیرگذاری این شکل از رابطه بر روان زنی‌ست که پس از دست‌دادن همسرش، دچار جنون، کابوس‌های وحشت و اختلالات روانی می‌شود و مدام در خود به گفتگو و زیست با همسرش ادامه می‌دهد.

فقط چهل روزه بودم، فاصله‌ی زمانی فقدان و ضربه ناشی از آن‌ست که دستمایه قرارگرفته تا جنون زنی را که همسرش را از دست‌داده بر صحنه بیاورد و به آن بپردازد.
در ... دیدن ادامه ›› نگاه کلی چنین سوژه و موضوعی، قابلیت تأمل و ظرفیت‌سازی دارد. می‌تواند با نشانه‌گیری‌های روانکاوانه، تاثیرات عاطفی و شوکِ فقدان را در حیطه‌ی سوگ بازنمایی کرده و با بهره‌گیری‌های بجا از علم روانشناسی در خصوص روان‌نژندها، عمق و لایه‌های بیشتری به اثر ببخشد تا همذات‌پنداری نزدیکی برای مخاطب ایجادنماید و چه بسا، بنوعی در تسکین و پذیرش چنین وضعیت‌هایی که کمابیش برای هر فردی تجربه می‌شود، تاثیرگذار باشد.
با اینحال متن از آشفتگی، و درهم‌ریختگی زیادی برخوردارست و آنقدر مشوش جلو می‌رود که حتی بطور وضوح درک فضای ذهنی کاراکترها به‌ویژه زن، ملموس و قابلِ حس نبوده و بلکه کاملا به عنوان تصویری ساختگی، ردیابی می‌شود. بازی هر دو بازیگر آنقدر نمایشی‌ست که فاصله بین تماشاگر و اجراگر خلاء بزرگی‌ست که نمی‌شود آن را پرکرد و به جهان اثر نزدیک شد؛ به ویژه بازیگر مرد نویسنده، گویا حتی خود نقش و کاریزمای لازم کاراکترش را درک‌نکرده و در یک شمایل دم‌دستی، بی‌محتوا و ناپخته، آنرا درآورده و ایفا می‌کند. هیچ تاثیر و احساس واقعی و عمیقی از بازی نویسنده به تماشاگر منتقل نمی‌شود . و از همان ابتدای شروع اجرا، که هنوز تماشاگران درجای خود مستقر نشده‌اند و دو بازیگر درحال اجرای جشن تولدی هستند، ارتباط با او قطع‌شده و از روند نمایش کنار گذاشته می‌شود. چنین اُفتی از همان ابتدای یک اجرا، وزنه مهمی‌ تلقی‌شد که گیرایی و کشش لازم و در نتیجه تمرکز نگارنده را برای ادامه، سلب کرد.القاء ساختگی‌بودن و غلبه بازی‌ نمادین بازیگران، مانعی برای درگیرشدن با رنج و فضای اندوهِ حاکم می‌شود و تنها نقشی از نظاره‌گربودن را تعبیه می‌کند.
بازیگر زن تلاش زیادی می‌کند که بتواند وضعیتِ مالیخولیایی کاراکتر را نشان‌دهد، اما او هم چندان موفق نیست و پیوندهای لازم با آنچه قرارست ایفا و منتقل‌کند، برقرار نمی‌شود. هرچند به دلیل وسعتِ دامنه تغییراتِ نقش، وجوه بیشتری قابل نمایش‌ست. بطور کلی بازی‎ها و فضای شکل‌گرفته از موقعیتِ سوگ، متنِ مبهم و کم‌رمق و ناهمخوانی عناصر نمایشی عواملی‌ست که سبب می‌شود، مخاطب با فاصله‌ای مرزبندی‌شده، به تماشای اجرا نشسته و نظاره‌گر باشد.
با این حال نورپردازی، و طراحی صحنه هرچند قادر به تکمیل‌کردن سایر عناصر و انسجام لازم نیست اما قابل توجه‌تر از سایرین‌ست .
پایان‌بندی نمایش به نوعی بازگشایی گره‌ها و وضعیت ترسیم شده‌است که با این وجود کمک بهینه‌ای به درک کلی آنچه گذشت نمی‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
1 شهریور 99
منتشر در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%81%d9%82%d8%b7-%da%86%d9%87%d9%84-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%b9/
منبعد نمایشی و ببینم مینویسم همونکه نیلوفر جان خواهد گفت❤
۱۱ شهریور
یسنا طالب لو
خانم ثانی عزیز من به صفحه شما نگاه کردم و برایم عجیب است که شما به همه تئاترهایی که تماشا کرده این فقط 1 و 2 ، امتیاز داده اید. به نظرم کمی غیر طبیعی است و البته، گاهی 3 هم داده این. به نظرتون ...
ممنونم از نظر شما خانم طالب لوی عزیز
سپاس
۱۲ شهریور
بانوتیر
سلام درود ممنون از نظرتون تندرست باشید
درود و سپاس
۱۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به دعوت یکی از همکلاسیای دانشگام این نمایشو دیدیم
راستش صحنه و بازیگراش ادمو مجذوب میکرد ولی خود نمایش و داستانش خیلی پیچیده بود.
مثلا تکرار کردن سه بار یه جمله یا خم شدن به سمت هم و اون نفس نفس زدنای زیاد من اصلا نفهمیدم معنیش چی بود
از این نمایشایی بود که به چالش میندازه ادمو حدس میزنی که بعدش این اتفاق میافته ولی دقیقا همه چیز خلاف ذهنه و جالب بود اکثر صحنه هاش
در کل نمایش پیچیده ای بود و فکر میکنم برای کسایی که رشتشون تئاتر هستش یا علاقه به کار های پیچیده دارن خیلی مفید تر باشه.
سلام و درود
ممنونم از نظر خوبتون
سلامت و تندرست باشید
۰۷ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فوق العاده کار حرفه ای و جذابی بود
من تقریبا از نیمه اجرا بود که فراموش کردم تماشاگر ‌‌نشسته رو صندلی هستم ،به شدت با کار همزاد پنداری کردم و لحظه به لحظه با احساس بازیگرها همراه شدم و اشک ریختم
خیلی لذت بردم ، مرسی از آقای طیبی برای کار خوبشون و مرسی از بازیگران درجه یکشون🙏🏻🌹🌱
پویا فلاح، شبنم عزیزی و فاطمه معصومی این را خواندند
بانوتیر، پیروز و آقامیلاد طیبی این را دوست دارند
در این سه ساعتی که از آغاز عضویت شمادر تیوال میگذره چه شانس خوبی داشتید که این نمایشو دید
۰۷ شهریور
سلام و درود
ممنونم از نظر خوبتون
تندرست وسلامت باشید
۰۷ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش اجرای نمایش رو تا چند روز تمدید میکردین.
پیروز و آقامیلاد طیبی این را خواندند
مسعود طیبی و بانوتیر این را دوست دارند
سلام و درود
تلاش می‌کنیم که دو روز آخر رو دو اجرایی کنیم، اما، امکان اضافه کردن اجرا به احتمال بالایی نیست... چون حجم درخواست اجرای نمایش‌های مختلف بالاست
تندرست باشین
۰۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه کار تر و تمیز و تمرین شده که برعکس یکی از آخرین نمایش هایی که دیده بودم،کاملاً سینک بود سراسر اجرا و صداگذاری و صحنه و نور و موسیقی و سبک بازی‌ها و کارگردانی،همگی همخوانی داشتن با هم و یکدست و مرتبط بودند...،
این موضوع تجربه و دانش و هوش بالای کارگردان فوق‌العادهٔ کار رو میرسونه که در عین حال،بشدت هم پرتلاش و جسور هستند که تو ایام کرونا و محرم،بدون اسپانسر،در خدمت هنر،تمام قد و با شرافت ایستاده‌اند،اجرا میرن با بهترین کیفیت ممکن و کاملاً متعهدانه نسبت به مخاطبین فهیم این عرصهٔ همیشه مظلوم و امثال ایشان هستند که به معنای واقعی و همچنان،تئاتر را زنده نگه داشتند...
درود به شرفت آقا «مسعود طیبی» پرانرژی و کاربلد

برای چهارمین باره این کارو میبینم و همچنان لذت بردم و اندیشه پیشه کرده و در آخر ... دیدن ادامه ›› گریستم...

از نورپردازی اعجاب‌انگیز استاد «مجتبی گیویان» که هرچه بگم کمه

طراحی صحنه و دکور بی ادعا و پر از حرفِ «سعید آرین» عزیز
کیف کردم که با کمترین هزینه و به دور از شلوغ کاریهای اضافه و شلختگی های بی دلیلِ بعضی از کارهای به قولی لاکچری،اوج نزدیکی رو داشت به فضای کار و داستان،در عین سادگی

صوت آشنا و دلنشین و بجایی که پخش میشه من عاشقشم و شاید هر مخاطب رو یاد کسی میندازه که اشکها ناخودآگاه سرازیر میشه و شاید بعضی ها رو کمی سبک کنه تو این روزای سخت و سنگین...

بازیهای درخشان ایمان میرهاشمی و آرزو صفی یاری هم که فقط باید رفت و دید چه می‌کنند روی صحنه...

خدا قوت به تک تک اعضای درجه یک گروه میزانسن
پویا فلاح و امیر مسعود این را خواندند
مسعود طیبی، بانوتیر، عرفان زندی، غزل و پیروز این را دوست دارند
سلام و درود
سپاسگزارم
تندرست باشید
۰۴ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رویا:بهمن،اگه من قوز درارم تو ترکم میکنی؟!
پویا فلاح این را خواند
مسعود طیبی و بانوتیر این را دوست دارند
بهمن:آره
رویا:به جهنم
😂
۰۳ شهریور
نیلوفر
نیلوفر: رویا عاشقتم...:)
رویا:پس اون کتابَ رو برام بخر😂😂
۰۴ شهریور
رویا
رویا:پس اون کتابَ رو برام بخر😂😂
😂😂😂😂
۰۴ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجرای این نمایش از تاریخ سه شنبه ۴ شهریور از سرگرفته خواهد شد. لطفا جهت جا به جایی بلیت و تعیین تاریخ، با پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین در تماس باشید.
پیروز این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به آگاهی می رسد اجرای این نمایش لغو شده است، لطفا منتظر اطلاع رسانی از سوی تیوال باشید.
ا وه چه حیف!
این چه وضعشه؟
۰۳ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دکور مینی مالیستی که مشخصه بسیار روش کار شده و در عین سادگی
در لحظه اول بیننده رو مشغول خودش میکنه و از ثانیه اول تفکر شروع میشه ، بازی ها رو دوست داشتم مخصوصا حس خانوم تو صدا و چهره به سرعت انتقال پیدا میکرد و حرکت های آقا بسیار تمرین شده بود و زمانبندی ها درست اجرا میشد موسیقی خاصی توی کار نبود که البته نیازی نبود و قرار بود دچار تعلیق بشیم نه موزیک گوش دادن ، داستان چند لایه که ایجاد معما میکرد اما تقریبا پس از بیست درصد کار ،قسمت مهمی از داستان رو میشد حدس زد( به جهت اینکه اسپویل نشه نمیتونم برداشتمو بگم ) به هر حال نمایش جون دار و با بنیه ای بود و اجرای بدون خطایی داشت و شاید بیشترین جنگی که با خودم داشتم سر داستان بود که نقاط قوت و ضعفی از نگاه من داشت که اونهم بیشتر سلیقه ای هست نه فنی . خداقوت و تبریک به تمامی عوامل اینکار مخصوصا جناب طیبی که با جرأت مثال زدنی در تداخل ایام محرم و کرونا باز هم دست از همت نکشیدن
خسته نباشید
شبنم عزیزی، پویا فلاح، امیر مسعود و سمیه چشمی این را خواندند
مسعود طیبی، nahid jamshidi و پیروز این را دوست دارند
سلام و درود
ممنونم که به تماشای اثر نشستید و ممنونم برای نقد خوب شما

تن‌تون سلامت و روزتون خوش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من این نمایشو رفتم و دیدم به نظرم بی نظیر و فوق العاده بود ازهر لحاظ👍👍
مسعود شکیبا، پویا فلاح و سمیه چشمی این را خواندند
مسعود طیبی و پیروز این را دوست دارند
سلام‌و درود
سپاسگزارم
تن‌تون سلامت و روزتون خوش
۳۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با احترام به گروه، در مجموع خیلی با نمایش ارتباطی برقرار نکردم.

یه موضوع عجیبی که راجع‌به این نمایش از دیروز فکر منو درگیر کرد؛ این بود که یه خانمی (ردیف ۱ وسط) نشسته بودن که آخر نمایش به شدت گریشون گرفت. جوری که من اول تعجب کردم از این شدت گریه تو یه نمایش که مشابه یه گریه تمام عیار برای فوت شخص نزدیکی بود، بعد نگران حالشون شدم فکر کردم حالشون بد نشه.
من که از آخر نمایش چیزی نفهمیدم ولی فقط تو یه چیزی موندم، چه‌جوری میشه یکی اینجوری گریه کنه بعد یهو وقتی اذان آخر نمایش داره پخش میشه، خیلی مسلط بلند شه تماشاگرارو به بیرون هدایت کنه؟! اونجا تازه فهمیدم ایشون یکی از عوامل نمایش بودن و خیلی جالب اینکه با یِ خوش‌آمدگویی مهربونانه‌ای از آدما برای اینکه اومدن تشکر هم میکردن.
یعنی من از دیروز در این تغییر حالت سریع ایشون موندم (خود مود سویینگ کبری ۱۱ بود) و دیگه نمیدونم اون شدت گریه واقعی بود یا اینکه میخواستن بگن به عنوان یکی از عوامل هنوزم خیلی تحت تاثیر نمایش فوق‌العاده‌شون قرار می‌گیرن! یا ...؟!
خلاصه مجلس ختم نمایشی بود و در ذهنم به یادگار موند.

به متن بی ربط هست ولی سال سوم راهنمایی بودم و عاشق سینه چاک سریال هشدار برای کبری ۱۱ :)
تام هنوز زنده بود و زوج سمیر بود
اون سه شنبه خواب موندم و سریال رو ندیدم
صبحش بغل دستیم تو مدرسه با مداد رو نیمکت یه سنگ قبر کشید و روش نوشت Tom
قشنگ یادمه که کلاس ریاضی بود و کل مدت دوتامون بغض کرده بودیم :)
کاش آخرش بلند میشد ازم تشکر میکرد بخاطر اومدنم و میفهمیدم تام زنده است :)
محمد مجللی
=))))))))))))) گاهی دلم برای این قلم و ادبیات تون، عجیب تنگ میشه آقای کیانی جان ❤
تو خونه بودن اینجوری می کنه منو..

پدر خدا بیامرزم ببن سن ۱۹ تا ۲۴ سالگی از مادرم
می پرسید:
پسرت چندتا دوست دختر داره؟ خیلی براش سئوال بود!!

تا وقتی پدر خوب بود، یک حرف جدی می زدم و پدر
یک ۲۰ دقیقه ای را مشغول به حرف ... دیدن ادامه ›› زدن می کردم بعد
یک پرت و پلایی می گفتم.. خودشم هم می خندید..

تو این دو ماه آخر سرحال نگهداشتن و خنداندن پدر
به عهده من بود.. کار سختی بود... روزی سه ساعت
که نمی شد ولی روزی یکساعت بود...

دو هفته آخر بود..
داشت حرف می زد و من حرکات یک مگس را دنبال می کردم
سرم را این ور ، آن ور، بالا و پایین به دنبال حرکت مگس
می کردم و به پدر می گفتم: می فرمودید پدر جان..

یکهو عصبانی شد و گفت: این آخر عمری به چه بدبختی
افتادیم!
گفتم: بد پدر جان دارم به قدرت خدا نگاه می کنم..
آیه قرآن هست: اُنظر الی الابل کیف خلقت..
الان اگر آیه می اومد چون شتر نبود می شد:
اُنظر الی المگس کیف خلقت..
پدر جان در هنگامه عبادت سخن کردی و مبهوت خلقت
پروردگار خویش بودم...
و بعد در صورتش خیره شدم چند ثانیه..
پدر: تو علاوه بر خل بودن، بقیه را هم دیوانه می کنی..‌
گفتم:
نگاه کردن به صورت پدر و مادر عبادته و مشغول عبادتم..
پدر با عصبانیت گفت: گم شو برو نماز تو بخوان..

گفتم: پدر جان شما هم عبادت کردی الان، امر به معروف
کردی با زبان نرم...
گفت: هر غلطی می کنی برو اون اتاق..
گفتم : پدر جان این هم در مراتبی عبادت هست، چرا که
نمی خواهی غلط (شاید گناهم) علنی شود و در خفا و به دور از چشمان دیگران انجام شود..

پدر: یکی منو از دست این روانی نجات بده!

قاعدتا باید می خندید ولی نخندید...
تست من از حالش بود، اگر می خندید یعنی خوب بود
و نخندیدنش ناراحتم کرد چون باید زودتر خنده اش
می گرفت...
سخت بود دروغ گفتن هر روزه در مورد حالش...
سخت بود که نتوانی حتی بخواندنی اش...
سخت بود که برایش روزهای بهتری نبینی...

هرز چندگاهی می نویسم که خزعبل نویسی و به الطبع
کلامی یادم نرود.. شاید مثل ۱۵ سال پیش نباشد، اما
حداقل لبخندی بر لب خانواده بیاورد... و شاید تو..
تویی که سربازی و به امید سر زدن به دوستان
و خوش و بش وارد تیوال می شوی...
از من کاری بیشتر از این بر نمیاد...
به امید یک لبخند برایت می نویسم‌‌‌.‌..
عذر..
بعضی موقع ها لوس و بی مزه می شود...
۰۱ شهریور
محمد مجللی
به متن بی ربط هست ولی سال سوم راهنمایی بودم و عاشق سینه چاک سریال هشدار برای کبری ۱۱ :) تام هنوز زنده بود و زوج سمیر بود اون سه شنبه خواب موندم و سریال رو ندیدم صبحش بغل دستیم تو مدرسه ...
ممد چه مهره ماری داری تو آخه؟
یک خاطره بی ربط تعریف کردی بلیت مهمان بهت
دادند؟
من این همه تعریف و تمجید کردم اونم از یک خانم
در مقابل یک آقا، رفیقم ( محمد مجللی) را فروختم..
ولی بلیت مهمان که هیچی، بلیت صاحبخونه به من
ندادند...

من هرچی تلاش کردم تو ... دیدن ادامه ›› را از چشم تیوالی ها بیاندازم
بازم قلب و بوس واسه ات میاد...

متن می نویسم می خونن واکنشی نشان نمی دهند،
ولی خاطره بی ربط میگی روی نمایش ندیده، یک عالم
آدم می زنند دوست دارم.. اونم خانم ثانی...

تازه ۱۰ سال از من کوچکتری...
خلاصه بچه برو دنبال بازی ات، منو کفری نکن، تو تیوال
هم نیا...
😡😡😡😡
۰۷ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روابط عمومی نمایش:
سروران و بزرگواران گرامی: از مطالعه نظرات‌تون لذت بردیم و شاید به وجد امدیم که ما تونستیم حرفی رو بزنیم و اون این که وظیفه تاتر در جامعه این است که از خلال تولید معنای مشترک و قابل درک و به اشتراک گذاری یک تجربه ملموس با مخاطب اثر و ایجاد حس مشترک در تماشاگر نمایش، مخاطب رو و آرام آرام جامعه رو در مسیری درست قرار بده... چرا که اصولا وظیفه تاتر بیان سالم و البته هنرمندانه مفاهیم و دغدغه‌هایزندگی اجتماعی است... خیلی مهم است که هنرمند بداند چه می گوید و به همان اندازه مهم است که مخاطب باسواد رسانه‌ای بداند چرا یک نمایش را می بیند و دریافتش از نمایش را در ساختار دانشی خود طبقه بندی کند
با نظرات خوبتون بر ما منت گذاشتین.
پیروز این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نماش خوبی بود . بازی بازیگرها هم خوب بود -طراحی صحنه فکرش شده بود - در مجوعه جز بهترین نمایشهای پسا کورونا بود که دیدم
بانوتیر، مسعود طیبی و پیروز این را دوست دارند
سپاسگزارم از لطف‌تون... خدادرو شکر که راضی بودین... امیدوارم سلامت و برقرار باشین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تازه ترین نمایش مسعود طیبی روی صحنه تئاتر شهر:
«فقط چهل روزه بودم» رنجِ فقدان است در عاشقانه ای سایکوسوماتیک

https://asr-farhang.ir/?p=10390


خیلی ممنونم... تیتر فوق العاده زیبایی زدین ...
خدا رو شکر که خوش‌تون اومد... همواره بدرخشید
بانوتیر
خیلی ممنونم... تیتر فوق العاده زیبایی زدین ... خدا رو شکر که خوش‌تون اومد... همواره بدرخشید
سپاس از شما و همه عوامل که برای این کار ارزشمند زحمت کشیدند. درود بر شما
۰۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


مرگ سایه افکنده
حضورش مرا به ستوه آورده
محکم گرفته، هدایتم می کند.
من با عذابی بسیار فریاد می زنم.
من از مرگ باردار شده ام ...

زن کنار جسد شوهر ایستاده، صدای قرآن توی سالن می پیچه، در باز می شه و بیرون می رم، هنوز صدای قرآن میاد و زنی که کنار جسد شوهرش ایستاده. وارد محوطه تئاترشهر ... دیدن ادامه ›› میشم، صدای قرآن میاد و زنی که هنوز کنار جسد شوهرش ایستاده. راه خونه رو می گیرم، از کنار مغازه ها و عابرهای پیاده رد میشم، از عرض خیابون می گذرم، هنوز صدای قرآن میاد و زنی که کنار جسد شوهرش ایستاده. به خانه می رسم، در رو باز می کنم و زنی رو می بینم که هنوز کنار جسد شوهرش ایستاده و صدای قرآن میاد ....
به نظر من «فقط چهل روزه بودم» داستانی درباره ی مواجهه با مرگه. همه ی ما عزیز از دست دادیم، اگه نه، شنیدیم که دیگران آدم های زندگی شون رو از دست میدن، حتی اگه این هم نه، دیدیم که وقتی پا روی سوسک و مورچه می ذاریم، می میرن و نیست می شن. پس همه ی ما با مرگ برخورد داشتیم. اما مرگ عزیزترین، شاید مواجهه ای متفاوت تره و ترسناک تر.
من اتفاق روی این صحنه رو مواجهه رویا با مرگ شوهرش ندیدم، بلکه مواجهه او رو با مرگ خودش دیدم. توی کتاب «خیره به خورشید نگریستن» از «اروین یالوم»، او روایت هایی از بیمارانش میاره که چطور با ترس مرگ رو به رو شدن یا ازش فرار کردن. خیلی از اونها شاید در خودآگاهشون به مرگ فکر نمی کردند و برای مشکلاتی مثل مشکل کاری به روانپزشک مراجعه کرده بودن، اما با عمیق شدن در خواب ها و کابوس هاشون یالوم متوجه میشه اونها از مرگ می ترسند. رویای این نمایش داره لحظه به لحظه با مرگ دست و پنجه نرم می کنه. به قول یالوم شاید کابوس های او درباره ی از دست دادن شوهر نباشه، شاید از دست دادن بهمن توجه او رو به مرگ خودش جلب کرده. باز هم به قول یالوم «اگر او توانسته بمیره، پس من هم خواهم مرد.» رویا وقتی به روز چهلم مرگ همسرش فکر می کنه و اتفاقی که قراره بیافته، مدام ذهنش رو بر می گردونه به روز قبل تر و نمی خواد به اون اتفاق برسه، شاید به این دلیل که فهمیده اگر این اتفاق برای شوهرش که مُرده بیافته پس برای او هم خواهد افتاد. باز هم به کتاب رجوع می کنم: «مراسم تدفین یکی از عزیزان را در نظر بگیرید. کسی که در تابوت است نه ترسی حس می کند نه می شنود و نه می بیند؛ اما دوستانی که بالای سر او ایستاده اند درد زیر خاک بودن را حس می کنند.» در این نمایش رویا لحظه به لحظه به اتفاق روز چهلم فکر می کنه، اتفاقی که قرار نیست در اون لحظه برای او بیافته و کسی هم که این اتفاق قراره براش بیافته هیچ درکی از اون نخواهد داشت. پس باز هم رویا انگار به خودش فکر می کنه و اتفاقی که برای او هم یه روزی می افته. توی کتاب می گه « تقریبا در هر مورد سوگواری و عزاداری یک تجربه ی بیدارکننده ی بالقوه وجود دارد که اغلب اولین ظهورش در خواب است» و رویای این قصه مدام کابوس می بینه؛ صدای نفس زدن های بلند، دست هایی که چنگ شده و رو به آسمان بلند شدن و اضطرابی که بلاخره او رو از خواب بیدار می کنه همه می تونه نشونه ی این باشه که این زن شاید با مرگ خودش درگیره. این زن مدام با گذشته ی خودش سر می کنه و اتفاقاتی رو مرور می کنه که تمام شدند و در واقع تمام تنش های او به قول یالوم نه ترس از دست دادن آینده که به خاطر از دست دادن گذشته است.
متنم طولانی شد اما هدفم از این متن این بود که بگم یه نمایش خوب می تونه مکمل خوبی برای درک یک کتاب خوب باشه و برعکس. به این نمایش میشه از ابعاد مختلف نگاه کرد که من از این بعد بهش نگاه کردم. در کل من بسیار از این نمایش لذت بردم، حسی که من از نمایش گرفتم تا مدت ها با من خواهد بود. از گروه اجرایی هم بسیار ممنونم که در این روزهای سخت و عجیب، چراغ کم سوی تئاتر رو باز هم روشن نگاه داشتند و با ترکیبی از متن قوی، کارگردانی خلاقانه، بازی های خوب، صحنه، نور و موسیقی مناسب کاری رو ارائه دادند که تاثیرگذار هست. بی شک ارائه برخی مفاهیم و درگیر کردن بعضی حس ها در مدیوم تئاتر کار سختی هست و چه بسیار نمایش هایی که در ارائه ی اونها ناموفق بودند، اما به نظر من «فقط چهل روزه بودم» در ارائه ی آنچه تصویر کردنش سخته، موفق عمل کرده.



امیر مسعود این را خواند
مسعود طیبی، بانوتیر، شبنم عزیزی و فاطمه این را دوست دارند
روابط عموموی و تهیه کننده نمایش:
سرکار خانم استاد، ممنونم از حسن نظرتون و لطف قلم‌تون... خدا رو شکر که راضی بودین... براتون آرزوی درخشش روزافزون دارم
۳۰ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کار خوبی بود از اون دسته کارهایی که نمیتونی همینجوری ببینی و بیای بیرون
به فکر وادارت میکنه
بازیِ آقای میرهاشمی خیلی خوب بود
خسته نباشید به همه ی عوامل
پویا فلاح این را خواند
مسعود طیبی و بانوتیر این را دوست دارند
ممنونم از نظرتون... من شخصا لحظه‌هایی که اقای میرهاشمی روی سرشون دیالوگ می گن واقعا نفسم به شماره میفته... و لحظه‌ای که اشک می ریزه واقعا روی خودم تاثیرگذاره....
تندرست و دلشاد باشین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید