۱. همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق ایمیل و روش‌های اینترنتی در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
۲. برای پیش‌گیری از شیوع بیشتر ویروس کرونای جدید، همه تئاترها، کنسرت‌ها و سینماها تا پایان هفته یعنی آدینه ۹ اسفندماه تعطیل است. اطلاعات بیشتر
تیوال نمایش دست‌های آلوده
S3 : 17:27:37
امکان خرید پایان یافته
  ۳۰ آبان تا ۲۹ آذر
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: ژان پل سارتر
: مسعود موسوی
: حمیدرضا نعیمی، مسعود موسوی، ریحانه سلامت، شهاب مهربان، محسن بابایی، فرزانه رضایی، آریاز ذوالفقاری، مهدی باقرزاده

: محمد فرشته نژاد
: علی ساسانی نژاد
: ثمین تحویلداری
: علی شاه صفی، پویا موسوی
: بهزاد مرتضوی
: بهنود محمدی پور
: لیدا حکانی، نازنین ابارشی، گلریز ابراهیم
: محمد رضا غلامی
: علی گودینی
: مرجان مروستی علی شاه صفی
: مهسا شریفی
: رامین نیک بین
: سینا سلمان روغنی، دانیال محسنی، زهرا الماس پور، ثمینه نعیمی
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش دست‌های آلوده / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» گذر از متن برای خلق جهانی معاصر از سیاست

» بیست‌وسومین محفل نقد تئاتر با "دست‌های آلوده"

» در تئاتر به سلبریتی ها باج نمی‌دهم!

» پوستر «دست‌های آلوده» رونمایی شد

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سارتر یا اقتباسی از سارتر ؟
پیش از تماشای کار ، نمایشنامه را با ترجمه قاسم صنعوی خواندم . در خصوص انتخاب ترجمه جلال آل احمد یا قاسم صنعوی مردد بودم که به لطف و پیشنهاد شخص کتابفروش ترجمه قاسم صنعوی را خریدم . ترجمه بسیار روان و خوبی است و حدود 60 صفحه بیشتر از ترجمه جلال آل احمد است ! از آن رو که قاسم صنعوی دانش آموخته رشته ادبیات فرانسه است و نمایشنامه های دیگر سارتر و آثار فرانسوی زیادی هم ترجمه کرده است به نظرم قابل اعتماد تر است . اما باید بگویم که اجرای دیشب خیلی فاصله عجیبی داشت با متنی که من خواندم ! نمیدانم ایراد از ترجمه جلال آل احمد است یا گروه اجرایی همچین تصمیمی گرفته است . اولا که در ترجمه قاسم صنعوی ، شارل جزو افرادی است که به همراه لوئی شبانه به خانه اولگا می ریزند تا هوگو را بکشند و نقشی که حمیدرضا نعیمی بازی می کند اصلا اسمش شارل نیست ... دیدن ادامه » نامش هودرر است . از این تفات اسمی که بگذریم می رسیم به محتوای کار ، بسیاری از توضیح صحنه ها آنطور که من خواندم نبود ! اصلا ابتدای نمایش با گوش دادن اولگا به رادیو اخبار آن زمان شروع می شود و هیچ کجای نمایشنامه اولگا شعری در خصوص خش خش برگ های پاییزی و عشق نمی گوید و دیالوگ ابتدایی و انتهایی اصلا در نسخه ای که من خواندم وجود نداشت . یا مثلا توضیح صحنه در برخی جاها مانند صحنه ای که ژسیکا برای بار اول در صحنه ظاهر می شود و روبروی چمدان می ایستد رعایت نشده بود . موارد این چنینی زیاد به چشمم می آمد . اما از این هم بگذریم می رسیم به حذف یک سری دیالوگ های نابی که در ترجمه قاسم صنعوی خواندم و بسیار لذت بردم . بارزترینشان دیالوگی است که هودرر ( یا اشتباها شارل با بازی حمیدرضا نعیمی) در بحث و جدل با هوگو می گوید :
" وقتی که لازم باشد دروغ می گویم و هیچ کس را هم تحقیر نمی کنم . دروغ را من خلق نکردم . دروغ در جامعه ای که طبقه ها تقسیمش کرده اند زاده شده است و ما هر کدام هنگام تولد آن را به ارث میبریم . با خودداری از دروغ گفتن نمی توانیم دروغ را منسوخ کنیم ... "
همانا که این دیالوگ از کلیدی ترین دیالوگ های این اثر است و بیانگر تفکرات اگزیستانسیالیستی سارتر و معاف دانسته شدن افراد از قضاوت اخلاقی .
یا حتی این دو دیالوگ پینگ پنگی و ناب زیر میان هوگو و هودرر :
هوگو : " اما انسان ها ، نه از لحاظ چیزی که هستند ، بلکه از لحاظ چیزی که می توانند بشوند مورد توجهم قرار می گیرند . "
هودرر : " و من آنها را برای آنچه هستند دوست دارم . با تمام کثافت هایشان ، تمام عیب هایشان . صداهای شان و دست های گرم شان را که چنگ می زنند ، و پوست گرمشان را ، برهنه ترین پوست ها را ، و نگاه های نگران و مبارزه نومیدانه ای را که هر کدام به نوبه خود با مرگ و اضطراب می کنند دوست دارم ."
یا مثلا ژسیکا خیلی درون هوگو نفوذ می کند و به وی تلقین می کند که نمی تواند به هودرر یا همان اشتباها شارل عقایدش را اثبات کند اما این صحنه ها با حذف دیالوگ های جذاب به سرعت پیش می روند .
خلاصه کلام آنکه با وجود بازی های خوب و یکدست ، متن نمایش حیف و میل شده است و ای کاش با وفاداری ، مدت بیشتر و انتخاب ترجمه ای دیگر از ظرفیت به وجود آمده به نحو بهتری استفاده می شد . پیشنهاد می کنم حتما نمایشنامه را با ترجمه قاسم صنعوی بخوانید و لذت ببرید . خواندن این نمایشنامه بعد از اتمام رمان جنایت و مکافات برایم بسیار لذتبخش بود . جنایت مکافاتی که به گفته دوستم ( که مسلط به زبان و ادبیات روس است ) پایان بندی متناسبی ندارد و خود داستایوفسکی هم از این امر ناراضی بوده است و تا حدی من هم با نظرش موافقم . انگار که سارتر در دست های آلوده راسکلنیکف را به فرانسه آن دوران آورده و پایان متفاوتی برایش رقم زده است . در صحنه پایانی نیز در ترجمه قاسم صنعوی هوگو فریاد می زند "غیر قابل بازیافت" که به نظرم به متن نمایش و عملکرد حزب بیشتر می آید تا عبارت "اصلاح ناپذیر" که هوگو دیشب فریاد زد .
سرمایه‌گذاری در اندیشه و بافتار هنری
+++++++++++++++++
نگاهی به نمایش "دست‌های آلوده"
اثر تازه‌ی "مسعود موسوی"
+++++++++++++++++++++++++
عبدالرضا فریدزاده
(عضو انجمن منتقدین و نویسندگان خانه تئاتر)
××××××××××××××××××××××

پنجه درافکندن با ژان پل سارتر و دراماتورژی متن متعالی و ماندگار او کاری‌ست دشوار که موسوی با تعریف استراتژی صحیح برای دراماتورژی خود از پسش برآمده است. انطباق مضامین و رویداد اثر سارتر بر اوضاع و احوال کنونی و رویکردها و عملکردهای دسته‌جات مربوطه با هوشمندی صورت گرفته و این خلاصه‌ی استراتژی مورد اشاره است.

انتخاب شیوه‌ای خاص برای اجرا از تلفیق معنامند و بهنجار عناصر و قواعد واقع‌گرایی وانواع فرا‌واقع‌گرایی باضافه‌ی آبستراکسیون (انتزاع و تجرید) از نوع انتقال‌یابنده‌اش، توفیق موسوی را در کارگردانی تضمین کرده است و اگر جایی از اجرا کم و کسری احساس شود _ که البته همان هم در کلیّت اثر حل و هضم می‌گردد _ بخوبی مشخص است که کارگردان کارش را با تمرکز و دقت وافر انجام داده و آن کاستی از ناحیه‌ی دیگری بویژه بازیگری به اثر رسوخ کرده است. البته همین‌جا لازم است گفته شود که در بخش بازیگری "حمیدرضا نعیمی" نویسنده و کارگردان و بازیگر خوب و پرتلاش تئاترمان نه تنها از هرگونه کاستی در بازی نقش "شارل" مبرّاست، بلکه او را باید نقطه‌ی اوج بازیگری این اثر به شمار آورد که کارش دارای ترکیب بسیار مساعد و دقیق و ظریفِ حس و حرکت و تحلیل است.
نعیمی به‌‌نوعی مرجع و الگوی بازی دیگر بازیگران نمایش بوده است به این معنا که آنان را تحت تاثیر قرار داده است تا بکوشند فاصله‌ی خود را با او کم کنند. این کوشش جمعی در اجرا مشهود است و هریک از آنان نیز در حد خود در کوشش خویش موفق بوده‌اند اما نهایتاً مانند نعیمی به حد بالای نود و پنج درصد نرسیده‌اند (حد و سقفی که از منظر نگارنده تنها انگشت‌شماری از بازیگران تئاتر به آن دست می‌یابند).
دلیل اصلی این تفاوت را باید در ارتباط تحلیلی بلزیگران با یکایک استعارات دقیق و عمیقی جستجو کرد که در عوامل و عناصر به‌کار گرفته‌شده توسط مسعود موسوی نهفته‌اند. این استعارات در اثر این کارگردان حکم "پود" را دارند که در تعامل با عناصر غیراستعاری یعنی "تار"های اثر، بافتار منسجم اجرا را به وجود می‌آورند.
استعارات از همان لحظه‌ی آغاز نمایش، در جنس آهنی زنگ‌زده و شکل شبیه به سلول انفرادیِ "قفس‌"‌گونه‌هایی که کلیت طراحی صحنه را تشکیل می‌دهتد و بازیگران در آن‌ها قرار دارند و در نوبت بازی خود از آن‌ها خارج می‌شوند، مشاهده می‌گردند و نیز در همان میزانسن معنامند و شاعرانه‌ی آغازین؛ و سپس در هر چیز دیگر در طول نمایش حضور خود را به شکل‌های گوناگون اعلام می‌دارند ؛ در رنگ و فرم لباس‌ها، در نقطه به نقطه‌ی خطوط هندسی میزانسن، در هر تکّه یا لکّه‌ی نور، در حالات و ایست‌ها و سیالیّت یا انقباض تحرکات روی صحنه، در اشیائی که هستند و اشیائی که تصوری‌اند اما وجود واقعیشان به‌خوبی به ذهن مخاطب انتقال می‌یابد، و ...
تفاوت ... دیدن ادامه » حمیدرضا نعیمی و دیگر بازیگران این است که وی از یکایک استعارات تحلیل دارد و تحلیل‌های وی در بازیش نمود می‌یابند؛ اما دیگران با هر استعاره تتها به عنوان یک "عنصر کارگردانی" کنار می‌آیند و از آن‌ها تبعیت می‌کنند بی که با تحلیل ساختاریِ آن‌ها را در بازی‌هایشان نماد و نمود بخشند. فی‌المثل باید اشاره کرد به ارتباط تحلیلی بسیار دقیق نعیمی با گیلاس‌های نوشیدنی که وجود ندارند، و با نوشیدنی جیبی خود که بطری بغلی آن وجود حقیقی دارد، و تماشاگر گیلاس‌های تصوری را حتی بیش از بطری بغلی واقعی باور می‌کند . و این در حالی‌ست که بازیگری دیگر در آماده کردن لقمه‌ی خوردنیِ تصوری برای پارتنر خویش حتی شکل و اندازه را رعایت نمی‌کند وعمل را تنها انجام می‌دهد گویی از سر رفع تکلیف. در مورد دیگری نیز بازیگر از رنگ یکسره متفاوت و شاد لباس خودش بکلّی منفک است و تاثیری تحلیلی از این تفاوت بسیار معنادار را به حس و حرکت و ساخت و بافتِ بازی خود انتقال نمی‌دهد، بنا بر این از تمهید هوشمتدانه‌ی استعاری کارگردان، دست ‌کم به سود بازی خود بهره نمی‌گیرد؛ حال آن‌که نعیمی از رنگ و فرم و اجزاء لباس خود چون دکمه و جیب و کراوات و ... به‌هنگام و با دقت هرچه تمام‌تر برای القاء کامل استعاره‌ی نهفته در آن، هم به سود بازی خویش و هم به سود اندیشه‌ و دیدگاه کارگردان و اتمسفر کلّی نمایش بهره می‌گیرد. این‌جاست که آموزه‌ی ارزشمند شادروان استاد رکن‌الدین خسروی در حافظه‌ی نگارنده جان می‌گیرد که : (نقل به مضمون) بازیگر باید ذاتاً یا در عمل کارگردان هم باشد، و چنین بازیگری هم برای کارگردان در مورد چگونگی بازی خود پیشنهادات اثربخش خواهد داشت، هم درک دقیقی از ایده‌های کارگردان و توفیق در عملی کردن آن ایده‌ها.
حال که نا‌به‌خود به بحث بازیگری نمایش "دست‌های آلوده"وارد شدیم، بهتر آن‌که به بازی‌های نمایان‌تر نمایش _ چنان‌که اشاره شد با فاصله از آقای نعیمی _ نیز اشاره‌ای داشته باشیم : از دیدگاه این قلم به ترتیب بازی‌های "ریحانه سلامت" در نقش اولگا، "شهاب مهربان" در نقش هوگو، و "محسن بابایی" در نقش کارلسکی ایفاهای بهتر را دارند، که سومین نفر در حضوری بسیار کوتاه موفق می‌شود شخصیتی چند‌لایه را به‌خوبی القاء کند و آن را مطابق دیدگاه کارگردان بر مصادیق بیرونی و آشنا برای مخاطب تطبیق دهد.

اما کارگردان نمایش از استعارات مورد اشاره بهره‌ی تکنیکی فوق‌العاده‌ای جهت دراماتورژی متن ماندگار "سارتر"، و انطباق شخصیت‌های فرانسوی متعلق به دهه‌ی ۴۰ قرن بیستم میلادیِ آن متن بر مشابهین دهه‌ی ۲۰ قرن بیست و یکمشان در حول و حوش ما، برگرفته و در این زمینه بسیار موفق نیز بوده است؛ ضمن این که در این فرایند یکی از طریقه‌ها و شکل‌های درست و دقیق "دراماتورژی" را هم بر صحنه جلوه بخشیده است. این نوع دراماتورژی می‌تواند الگوی باشد برای آنان که از سر بی‌تجربگی و به صورت " باری به هر جهت" با چنین مفهوم و کارکرد بنیانی در هنر تئاتر برخورد می‌کنند، بی که به غور و تفحصی اصولی پیرامون آن پرداخته باشند. برای دریافت صحیح چگونگی دراماتورژی آقای موسوی ضروری است که شخص، پیش از تماشای این اثر، بار دیگر اصل آن را دست‌کم دو بار بخواند.

طراحی صحنه‌ی نمایش با دیدگاه و منظر تکنیکی و اندیشگیِ کارگردان انطباق تام دارد. طراحی نور و لباس نیز هماهنگی مناسبی با طراحی صحنه و کلیت اجرا دارند. به عنوان نمونه کافی‌ست به شکل و دوخت دقیقاً امروزین لباس‌های "سیویل" و غیر‌حزبی دسته‌ای از شخصیت‌ها دقت شود. این دسته از لباس‌ها خود نوعی ظریف از "استعارات"ی‌اند که درباره‌شان سخن گفتیم؛ استعاره‌ای رندانه و هشیارانه و در عین‌حال حاوی طنزی تلخ. و طنز تلخ، یکی از موءلّفه‌های این اثر است، که به نمونه‌‌های مشابهش، به شکل‌های آشکار و نهان، در آثار پیشین مسعود موسوی نیز برخورد داشته‌ایم، و همواره لایه‌‌ای معنامند به نمایش‌هایش افزوده است.
موسیقی این نمایش نیز به جای خود موسیقی درخوری‌ست و ورودهایش به اجرا و تاثیرش در برجسته‌سازی موقعیت و رویداد و ایجاد اتمسفر به‌جا و مناسب‌اند.

نکته‌ی دیگر آن‌که موسوی ترجمه‌ی مناسبی را نیز برای دراماتورژی و احرای خود برگزیده است : ترجمه‌ی "جلال آل احمد" که نثر جاندار و پویایش در ادبیات ما تاثیر قاطع نهاده است . آل احمد به دلیل داستان‌نویس بودن که خود مستلزم آشنایی با دیالوگ و دیالوگ‌نویسی‌ست، و به این سبب که با هنر نمایش نیز ارتباط تنگاتنگ داشته و حتی نقدهایش بر نمایش‌های دوران خود به نوعی مرجع و "حرف آخر" بوده‌اند، ترجمه‌ای عرضه نموده است که هنوز سرآمد است. در بخش‌هایی هم که موسوی در دراماتورژی خود دست به قلم برده است همگونی مساعدی میان قلم وی با ترجمه‌ی مذکور اتفاق افتاده، که این خود حاکی از تدقیق وی در طرز و شیوه‌ی آل احمد و شناخت آن است

مسئله‌ی مهم در اجرای هر اثر نمایشی، ضرورت آن است و تطبیق آن بر اولویت‌های جامعه. در عین حال این تطبیق نباید موجب شود که پس از زمان و موقعیت اجرا، نمایش اهمیت و ضرورت وجودی خود را از کف بدهد. به عبارت دیگر یک اثر تئاتری همچون هر اثر هنری اصیل دیگر، باید در عین داشتن اولویت و ضرورت در مقطع زمانی خلق خود، نیروی ماندگاری در مقاطع زمانی دیگر نیز داشته باشد. نمایش "دست‌های آلوده" آقای موسوی خوشبختانه این ویژگی را داراست.
به ایشان و گروهش "خدا قوّت"ی جانانه می‌گویم


#عبدالرضا_فریدزاده
#یادداشت
@poem_theater
کارهای مسعود موسوی را همیشه دنبال کردم . مسعود چه در لابلای نوشته های برشت آلمانی یا نمایشنامه نویسان ایرانی ، همیشه تصویری از حیرانی انسان را دنبال کرده و در مقابل چشمان همه به نمایش گذاشته است و غالبا نمایش های او با برگرداندن آیینه تمام قد صحنه به روی تماشاگران تمام میشود ، تماشا گرانی که با حیرانی تمام ، درحالی رسد حیرانی خود هستند ، این امضائ ظریف و زیبای مسعود در پای تابلو های نمایشش آنچنان هوشمندانه انجام میشود که گویی تمام عوامل نمایش برای تولد آن در حال نقش آفرینی و هنرنمایی بوده اند
و اما دست های آلوده ....
مسعود موسوی با نمایشنامه سنگین سارتر صفحه جدیدی از روزگار کارگردانی خود را شروع میکند ، چالشی که میتواند دو سرانجام کانلا متفاوت برای او رغم زند .... یا ممکن است خستگی را بر تن صحنه بگذارد و تمام ... یا میتواند مسعود را نیز به عنوان ... دیدن ادامه » یکی از پایه گذاران سبک تلفیق تئاتر کلاسیک و مدرن معرفی کند ... و البته پس از اتمام نمایش ، تماشاگر به راحتی قبول دارد که اتفاق دوم افتاده است و میتوان به خاطر پیروزی در این قمار به مسعود موسوی تبریک گفت.
دست های آلوده نه فقط به زیبایی تمام مدرنیزه که حتی میشه گفت برای تماشاگران این مرز و بوم ، ایرانیزه شده است ، متن سخت و پیچیده سارتر که شاید فقط باید یک دیپلمات تمام عیار باشی تا بفهمی چه اتفاقی درحال جریان است ، آنسان روان جلو میرود که حتی آدم های دور از سیاست و سیاست بازی و غریب با بازی های حذبی میتوانند با آن همگام شوند ، چرا که کار اصلا سیاسی نیست ، بلکه مسعود موسوی تعمدا با کوتاه کردن نمایشنامه و حذف کردن بعضی شخصیت ها تلاش میکند که نغمه دیگر داستان شنیده شود ، نغمه ای که کاملا انسانی – اخلاقی است ، انسانی با پیچیدگی های درونی و احساسات عاشقانه ای که متحیر از این همه جریان های در حال تغییر رنگ است ، انسانی پاک در مقابل دنیایی نه ناپاک که آلوده ، هیچ کس سیاه نیست همه خاکستری اند و در این راستا انتخاب چهره ها و نوع بازی بازیگران ، کاملا درست و منطبق با همان چیزی است که مسعود دنبال آن است ، یعنی هوگو ( اوگو ) انسان حیران داستان که در نمایش با تیپ و بازی خوب شهاب مهربان ، درگیری و جنگ بین مسئولیت و عشق و تعهد و غیرت به بهترین شکل خودش نمایش داده شد .
و شارل یک شخصیت به معنای واقعی کاریزماتیک و دیپلمات که انتخاب و بازی روان و سلیس حمیدرضا نعیمی به بهترین نحو ممکن آن را ساخته و پرداخته است شخصیتی تماما خاکستری که با نزدیک شدن به او نمیتوانی شیفته اش نشوی .
و شاهکار نمایش شخصیت سازی های دو زن داستان است ، که یکی ( ژسیکا ) که در اوج زیبایی و دلبری نترس وسیاس و گاه بیرحم است در حالیکه اصلا وارد بازی های سیاسی نشده و فقط یک همسر است با بازی خوب فرزانه رضایی انتخابی عالی برای ایفای این نقش است و زن دیگر (اولگا ) در حالیکه وظیفه ای مردانه دارد و به ظاهر بایست سنگدل باشد، اتفاقا بسیار دل رحم و عاشق پیشه است که با صدای زیباو بازی ظریف ریحانه سلامت ، تضاد و وارونگی این دو تیپ را در یک کاراکتر به زیبایی ایفا میکند ، شخصیتی که به تنهایی یک داستان سیاسی – اجتماعی را به درام تبدیل کرد ... حتی دو شخصیت محافظ بسیار عالی با معیارهای دید امروزی انتخاب شده اند تا تلفیق قدیم و جدید ملموس تر شود .... و خود مسعود موسوی ( لویی ) که یک رهبر حزب به تمام معنا میشود
در نهایت نمایش دست های آلوده بر خلاف نامش بسیار پاک و صادقانه به معنای واقعی تئاتر، نزدیک است
متن نمایش بسیار پر محتوا و درخور توجه بوده، خصوصا در این روزگار، دستهای آلوده، آنهم تا آرنج در خون و کثافت، اما برای حوصله مخاطب امروزی تاتر کمی طولانی است که شاید بازهم توسط دراماتورژ باید کوتاه تر میشد، طراحی لباس منطقی و استفاده از رنگهای سفید و سیاه و خاکستری کاملا مشهود و بیانگر خیر، شر و دوشخصیتی بود و البته قرمز که بیانگر عشق، زندگی و آینده، طراحی دکور ساده و البته تا حدودی کاربردی بود که حس عدم وجود روح در دنیای سیاست کاملا انتقال می داد، موسیقی بسیار ساده بود و در واقع می‌توان گفت عنصری برای تعویض صحنه و فاقد بار دراماتیک در صحنه های نمایش، رتبه بندی بازیگران اولگا، نگهبان ها، شارل عالی، لویی، هوگو و ژسیکا متوسط و بازیگر نقش سیاستمدار خاکستری پوش، کوتاه ولی فوق العاده و تاتیر گذار، گویی سالها کار سیاسی کرده و در حزبها بوده، کارگردانی ... دیدن ادامه » کلاسیک و بدون هیچگونه مطلب اضافه اعمال شده بود، همراهی عناصر دکور، لباس با یکدیگر منطقی، میزانسن ها کلاسیک و دانشگاهی اعمال شده بود و انتهای نمایش بسیار خلاقانه و تاثیر گذار بود و مخاطب به چالشی واقعی در این زمانه خاص دعوت می‌کرد، تاتر هنر تفکر است و لاغیر و قطعا در انتها این تاتر در هنگام خروج از سالن درگیر ذهنی ایجاد شده برای مخاطب، نشاندهنده انجام رسالت تاتری بوده است و امان از زمانه ای که جوانان پر شور و شریفی چون هوگو، قربانی دستهای آلوده سیاستمداران می‌شوند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایران‌تئاتر - سید علی تدین صدوقی: نمایشنامه دست‌های آلوده برای اولین بار در ۲ آپریل ۱۹۴۸ در پاریس به اجرا درآمد. داستان این اثر درامی سیاسی است که در کشوری خیالی به نام ایلیریا بین سال های ۱۹۴۳ و ۱۹۴۵ می گذرد و ماجرای قتل سیاست مداری برجسته را روایت می کند.

بخش عمده داستان دست‌های آلوده از طریق فلش‌‌بک نقل می شود و قاتل چگونگی انجام مأموریت خود را تعریف می کند. هویت قاتل از همان ابتدا مشخص است؛ اما سوال اصلی این جاست که آیا انگیزه ارتکاب قتل، سیاسی بوده است یا شخصی. بنابراین سارتر در این نمایشنامه، بر چرایی به وقوع پیوستن اتفاقات و انگیزه های درونی انسان‌ها تمرکز کرده است.نمایشنامه دست‌های آلوده از آن قسم متونی است که می توانی برای هر زمان و مکانی آن را در نظر بگیری؛ چرا که اساسا نقد قدرت و قدرت طلبی است. اینکه تمامی گروه‌‌ها و احزاب سیاسی‌ای ... دیدن ادامه » که گاها مخالف با یکدیگر نیز هستند زمانی که منافعشان ایجاب بکند همگی سر یک میز با یکدیگر قهوه می خورند و به توافق می رسند و قدرت و منافع حاصل از آن را بین خویش تقسیم می نمایند. این در زمانی است که هواداران آن ها بر سر اختلافات فکری، ایدئولوژیکی و سیاسی با یکدیگر درگیر می شوند و حتی به کشتن هم دست میازند. در این میان آنچه که پس از همه درگیری‌ها، جنگ‌ها، ترورها و تعارضات بین احزاب و گروه‌ها بجا می ماند همان به قدرت رسیدن سران احزاب است و باز مردمان قربانیان اصلی این سیاست‌های قدرت طلبانه و موزورانه می باشند.

مسعود موسوی با آگاهی به نیاز جامعه نمایشی را در دست گرفته که با اوضاع روز جامعه ما می تواند همسو باشد؛ یعنی به طریق اولی در هر جامعه‌ای می تواند اینگونه باشد. او با دراماتورژی خاص خود چکیده و اصل نوشته سارتر را به صحنه کشیده است. او سعی کرده تا لایه‌های زیرین متن را بگشاید و به تحلیل عمیق تر نمایش به لحاظ اجرایی و دراماتیک بپردازد. در این میان نگاه، تحلیل و تاویل خویش را از متن سارتر و به طریق اولی تفکر اگزیستانسیالیسم را نیز بر کار افزوده است. این که فرد به گونه‌ای آزاد است تا انتخاب کند و این خود شخص است که می باید با انتخاب‌هایش به زندگی‌اش معنا، مفهوم و سمت وسو بدهد و با آزادی و بدون آنکه تحت تاثیر نحله‌ها و احزاب مختلف قرار بگیرند؛ آینده خویش، کشور و نسل بعدی را به درستی رقم بزنند. مانند صحنه آخر که اولگا ماشین تحریر را به سمت تماشاکنان می چرخاند و با اشاره از آنها می خواهد که چنانچه خودشان پایان دیگری را می‌پسندند بنویسند و یا خودشان ماجرای آینده جامعه خویش را رقم بزنند تا گرفتار دست‌های آلوده نشوند.

سارتر می‌خواهد به سوسیالیسمی عملگرا که با اگزیستانسیالسیم خاص او تلفیق شده است برای اداره جامعه دست یابد که شاید ایده‌آل او باشد و دور از دسترس. در واقع او در دست‌های آلوده می‌گوید همگی به گونه‌ای دست‌هایشان تا مفرق آلوده به خون، دروغ، ترور، جنگ، قدرت طلبی و منفعت خواهی است و این کار سیاست‌مداران است. سیاست‌مدارانی که در همان لحظاتی که هوادارانشان با یکدیگر در حال جنگ هستند و مشغول حذف های فیزیکی، ترور و کشتار، گرداگرد میزی نشسته‌اند و با خوش و بش قهوه می‌خورند و به سلامتی یکدیگر می نوشند و قدرت و منافعش را بین خود تقسیم می‌نمایند و سهم خویش از قدرت را می‌گیرند. باز در این میان آنچه که بر جای می‌ماند مردمی هستند شکست خورده، غارت شده و فریب خورده؛ مردمی که سرشان بی کلاه مانده است.

مسعود موسوی سعی کرده که این مفاهیم را به گونه‌ای به مخاطب انتقال دهد. او با طراحی صحنه‌ای که همسو با فضای متن و اجراست و در راستای مفاهیم زیرمتنی و دراماتورژی اوست؛ فضایی سرد و عاری از وجوه انسانی را نشان می دهد. همه چیز سرد، فلزی، زنگ زده و بی روح است. فضایی خشن، سرد و زنگار بسته که نشانه اضمحلال اینگونه تفکرات و ایدئولوژی‌های حکومتی است. طراحی و رنگ لباس ها نیز اینگونه است؛ بجز رنگ لباس همسر هوگو. او تنها کسی است در این میان که با عشق می خواهد ماجرا را به پیش ببرد اما در نهایت تنها می ماند؛ چون در این بلبشوی ترور، قدرت طلبی، منفعت جویی و مباحث ایدئولوژیک دیگر جایی برای عشق و محبت نمی‌ماند.

بازی ها، میزان و حرکات نیز بر همین اساس چیده شده اند؛ بازی هایی که تلفیقی از نوعی رئالیسم و ناتورالیسم است که فشردگی خاص خود را دارد و به گونه‌ای لبه تیغ است. با این حال بازیگران نسبتا توانسته بودند که بازی های قابل قبولی را ارائه دهند. اما از سویی با حذف بخش‌هایی از نمایش در دراماتورژی‌ای که صورت پذیرفته که اتفاقا نیز لازم بوده است؛ در جاهایی شخصیت‌پردازی‌ها با نقص و ضعف روبرو شده است. مثلا شخصیت اولگا و ضرورت حضورش در ماجرا یا هوگو و تحول و تغییر نگرشش نسبت به شارل. هر چند که حذف یا کمرنگ نمودن پیش کنش ها که کنش‌های اصلی را در متن و اجرا موجب می‌شوند و به گونه‌ای ابتدا به ساکن به دلیل نوع پرداخت متن یعنی آگاهی مخاطب از کل ماجرا در همان اوایل نمایش از دست می روند؛ یکی دیگر از موارد دیگر متن است. این به نوبه خود کمرنگ شدن تعلیق را موجب می‌گردد و فلش‌بکی که حالا چگونگی ترور و کشتن شارل توسط هوگو را باز می نماید؛ در حد تعریف داستان باقی می‌ماند. این البته همانطور که گفته شد به دلیل پرداخت متن و نوع نگارش آن توسط نویسنده است. البته مسعود موسوی سعی کرده تعلیق و کشش دراماتیک را با نوع کارگردانی و دراماتورژی‌ای که صورت داده حفظ نماید تا مخاطب را تا به انتها با کار همراه سازد.

در نهایت باید گفت در این آشفته بازار تئاترهای ضعیف، حراف و تک‌گو که نام هر چیزی به جز تئاتر را می توان بر آنها نهاد؛ دیدن نمایشی این‌چنین که آدم را یاد تئاتر می اندازد و طعم تئاتر دیدن را به تو می چشاند غنیمیتی است که نباید آن را از دست داد.
امیرمسعود فدائی، سوسن نوری، Haniye p.Mahabadi و محمد خداوردی این را خواندند
الناز زالی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتشر شده در روزنامه اعتماد به تاریخ هجدهم آذر ماه نود و هشت

دست‌ها همچنان آلوده‌اند، اما چه فایده!

نوشته محمدحسن خدایی

بار دیگر نمایشنامه‌ای از سارتر احضار شده تا شاید نوری بتاباند بر وضعیت پیچیده روزگار ما. اگر به قول «مارتین پوشنر» در کتاب «تئاتر ایده‌ها» سارتر کار را از هستی شخصی آغاز کرده و در یک وضعیت خاص آن را متعین می‌کند، اما در ادامه از یاد نمی‌برد که انسان هیچ‌گاه تنها نیست و در نسبت با جهانِ اطراف و انسان‌های دیگر معنا می‌یابد. انسان‌هایی که تلاش دارند زیر بار هوس، میل و نگاه‌ خویش ما را دوباره از نو بسازند. سارتر دو جنبه از فلسفه خویش را به میانجی تئاتر به جهان عرضه می‌کند: یکی همان سرشتِ اجتماعی و وضعیت – محور تئاتر و دیگری تقدمِ امرِ بصری ذیل مفهوم نگاه کردن و تماشا شدن. نوعی در معرضِ نگاه‌های دیگران بودن، حتی نگاه ... دیدن ادامه » تماشاگرانی که منفعلانه بازیگران را زیر نظر دارند. «دست‌های آلوده» سارتر در باب سیاست است. در باب انسان‌هایی که در یک «وضعیت» خاص تاریخی، می‌بایست نسبت خویش را با سیاست آشکار کنند. شخصیت «هوگو» با بازی «شهاب مهربان»، فیگور مهم نمایشنامه سارتر است. مرد جوانی که به احزاب چپ‌گرا پیوسته و تلاش دارد از گذشته بورژوایی خویش فاصله گرفته و با نوعی وفاداری به آرمان‌های سیاسی حزب، جهانی مبتنی بر عدالت اجتماعی را ممکن سازد. ترکیب جوانی و آرمان‌گرایی، از هوگو شخصیتی پیچیده و دوست‌داشتنی آفریده. او ماموریت یافته تا دستیار «هودرر/شارل» شود و با اعتمادسازی، در لحظه مناسب ترورش کند. اما هودرر/شارل با بازی حمیدرضا نعیمی، انقلابی‌گریِ ارتدوکس هوگو را به چالش کشیده و توضیح می‌دهد که چگونه برای برپاساختن جامعه‌ای عادلانه می‌بایست گاهی از اصول و باورها دست شست و با دشمنان مذاکره و حتی ائتلاف کرد و دست‌های خود را آلود. سارتر به میانجی «دست‌های آلوده» بار دیگر الویت «وجود» بر «ماهیت» را تذکار می‌دهد. فی‌المثل به دنیا آمدن در یک خانواده بورژوا، ماهیت تغییرناپذیر هوگو نیست و امکان گسستن از گذشته و پیوستن به وضعیت تازه که اینجا همان حزب کمونیست است، مهیاست. حتی مواجهه با حرف‌های فرصت‌طلبانه «اولگا» با بازی ریحانه سلامت، در باب وضعیت موجود، بار دیگر امکان گسستن برای هوگو را ممکن ساخته، اما این‌بار گسستن از حزب کمونیست را. سارتر مدام «وضعیت» تازه می‌آفریند تا سوژه‌ها در موقعیت تازه تصمیم تازه بگیرند و دست به کنش‌ورزی بزنند. بنابراین انسان‌ها واجد ماهیتی تغییرناپذیر نیستند و در مواجهه با رخدادهای سیاسی و تاریخی، با وجود داشتن خویش، می‌توانند دست به انتخاب زنند و عاملیت داشته باشند.
در اجرای مسعود موسوی از نمایشنامه سارتر، تمایزات سیاسی کم‌رنگ شده است. دیگر از بازنمایی دقیق نیروهای سیاسی خبر چندانی نیست و گویی با یک جهان برساخت روبرو هستیم که آشکار نمی‌کند احزاب بر سر چه اهدافی با یکدیگر وارد مذاکره، سازش یا تخاصم می‌شوند. بنابراین کنش شخصیت‌ها به امری مبهم و گاه کم‌اهمیت تبدیل می‌شود. دیگر نمی‌توان از چرایی آلودن دست‌ها پرسید، چراکه وضعیت، غیرتاریخی و سیاست‌زدایی‌شده. وضعیتی که ربط چندانی به روایت انضمامی سارتر ندارد و کمابیش آن را می‌توان انتزاعی و غیرتاریخی دانست. رانسیر در کتاب «ده تز در باب سیاست» توضیح می‌دهد که «آنچه خاص سیاست است وجودِ سوژه‌ای است که به میانجی مشارکت‌اش در قطب‌های متضاد تعریف می‌شود. سیاست﮿ نوع متناقضی از کنش است.» در اینجا اما قطب‌های سیاسی با دراماتورژی کارگردان، تضادهای بنیادین و تاریخی خویش را از کف داده و سوژه‌ها امکان نمی‌یابند کنش‌های معنادار و اگزیستانسیالیستی اعمال کنند. به نظر می‌رسد کار تازه گروه پژواک، در تمنای رها شدن از مناسبات یک دوره تاریخی و پرتنش برای معاصر شدن با اینجا و اکنون جامعه ماست. اما دریغا که اجرا نه معاصر ماست و نه معاصر جهانی که سارتر آفریده. یک جهان برساخت که از قضا توان بحرانی کردن زمانه‌اش را نمی‌یابد و شوربختانه از تماشای جهان خودبسنده سارتر محروم می‌شود.
طراحی صحنه و نور علی ساسانی‌نژاد در خدمت خلق فضایی فشرده و خفقان‌آور است. تمهیدی که به کار اجرا آمده و خشونت مناسبات آدم‌ها را تشدید می‌کند. درهایی فلزی هستند و در هر بار باز و بسته شدن، چون سازی ناکوک اتمسفر را اندکی از مدار آرامش خارج می‌کنند. نورپردازی چنان است تا ابهام و تیرگی روابط را بازنمایی کند. همچنانکه موسیقی محمد فرشته‌نژاد ترکیبی است از صدای ماشین تحریر و شلیک گلوله. دوری از منطق بازنمایی رئالیستی وقایع، به اجرایی مینمال و گاه اکسپرسیونیستی میدان داده. بنابراین بازیگران تلاش دارند در خدمت این رویکرد اجرایی باشند. شخصیت‌هایی چون شارل یا هوگو، بخاطر پیچیدگی موقعیتی که از سر می‌گذرانند جذاب و تماشایی هستند. اما کسانی که نقش نظامیان را ایفا می‌کنند چندان نتوانسته‌اند از بازنمایی کلیشه‌ای این قبیل شخصیت‌ها فراتر روند. ریحانه سلامت در نقش اولگا زنی مقتدر و محتطاط است، بیش و کم یادآور نقش‌هایی که قبل از این از او دیده‌ایم. فرزانه رضایی در نقش ژسیکا فراز و فرود چندانی را بروز نمی‌دهد و شورمندی و ذکاوت نمایشنامه را انتقال نمی‌دهد. در نهایت اجرای مسعود موسوی از نمایشنامه سارتر، شبیه اغلب اجراهایی است که این روزها می‌توان از نمایشنامه‌های مهم بر صحنه مشاهده کرد. نوعی روایت تقلیل‌گرایانه و اغلب کم‌رمق از متن اصلی که گویی برای مناسبات مادی شده تولید تئاتر این روزهای ما تدارک دیده شده اما لذت مواجهه با شاهکاری بلامنازع نمایشی را به محاق می‌برد. اگر قرار است دست‌ها را آلوده کنیم، چه خوب که تا نهایت منطقی این آلودن را پی بگیریم.
باسلام
نمایش دست های آلوده موضوع جذابی دارد اما متاسفانه کارگردانی و انتخاب جنس بازی بازیگران لطمه ای اساسی به کار زده است
من نفهمیدم که اگر قرار است آکساسوار روی صحنه باشد پس چرا از آنها استفاده نمیشود و خالی بازی طور می خورند و می نوشند ؟!
این میزانسن ها به شدت مخاطب را از کار جدا میکند . جنس بازی بازیگران شبیه نمایش های رادیویی است . دلچسب نیست ، بازیگران پر تپق و بی تمرکز اند و در کل میتوانست تو وضعیت فعلی با توجه به جذاب بودن موضوع نمایش کاری تاثیر گذار باشد اما حیف.
البته من طراحی صحنه کار رو دوست داشتم . خسته نباشید
نقد نمایش #دستهای_آلوده
نویسنده : #ژان_پل_سارتر
کارگردان : #مسعود_موسوی
نمایشنامه دستهای آلوده با مضمون سیاسی _ حزبی در کشوری اجرا میشود که احزاب از بین رفته و تک جناحی شده است . ماجرای تغییر سیاستهای انقلابیون قبل و بعد پیروزی شبیه به وضعیت ایران قبل و بعد از انقلاب است . انتخاب نمایشنامه و نگاه کارگردان برای اجرای این نمایش سیلی محکمی به جامعه ایست که قدرت مطلق تنها در یک حزب خلاصه میشود . طراحی صحنه قدرتها را در اتاقک های سلول مانند نشان میدهد . قرارداد های تئاتری همزمان با شروع نمایش بین گروه اجرا و تماشاچیان گذاشته میشود . حفظ و صیانت از قراردادها متاسفانه در دو بخش از اجرا رعایت نمیشود . اگر قرار است آکساسوار نوشیدن ( که احتمالا بخاطر وضعیتهای ممیزی است) و خوردن به صورت میم رعایت شود ، بطری آب معدنی در اتاق اولگا که توسط بازیگر شخصیت هوگو استفاده ... دیدن ادامه » میشود چه حکمی دارد ؟( فقط برای رفع تشنگی بازیگر ) تماشاچی بی دلیل گمراه میشود . مورد دوم بطری بغلی شارل است که قرارداد پانتومیم نوشیدن را نقض میکند .
بازنویسی متن توسط کارگردان تاثیر منفی بر روند اجرا نگذاشته و سیر روند اتفاقات همان است که نویسنده قصد آن را داشته . شاید کمی از جزئیات متن کاسته شده و کلیات مطرح میشود ، جزئیاتی که در اجرا هم کم دیده میشود و همه چیز حتی دیالوگها هم به صورت کلی رد و بدل میشوند . جزئیات شخصیتها را از هم مجزا میکند روند نمایش را برای چشمهای ریزبین زیبا می کند و برخورد نیرو ها را جذاب تر می گرداند .
طراحی لباس به شخصیتها نزدیک است و حال و هوای نمایش را جذاب میکند اما بازیگر با لباس باید راحت باشد . کوچکترین اعمال باعث جلب توجه بی مورد میشود مثلا کوتاه بودن کت اولگا باعث شده بازیگر دائم کت را پایین بکشد و توجه تماشاچی را از موضوع اصلی دور کند .
عدم تمرکز بازیگر شارل و هوگو تپق ها را بین دیالوگها افزایش میدهد . بازیگر فقط قصد دارد دیالوگها را سریع ادا کند بدون فکر کردن به اینکه چه می گوید . هر چه بازیگر در صحنه فکر میکند به تماشاچی منتقل میشود . ترس از اشتباه نگفتن نشان از عدم تسلط است . تمرین بیشتر تسلط بیشتر و درصد اشتباهات را کاهش میدهد . بازیگر اولگا در مواجه با ژسیکا بین بیان دیالوگ و حرکت دست در تعلل است . بازیگر ژسیکا انگار مجبور شده صورت خود را بی حس القا کند . بازیگر کارسکی مصنوعی است . اینکه حرکات و بازی ها از سمت کارگردان پیشنهاد شده است هیچ حرجی نیست اما اعمال بازیگر باید برای خود او باشد و هیچ دوایی برای این مرض نیست مگر تمرین بیشتر .
موضوع دیگر نمایش ، زبان ترجمه است که در سراسر اجرا آزار دهنده است . زبان ترجمه شخصیتها را دور و ادا را برای بازی بیشتر می کند .
پوستر و فونت انتخابی چنگی به دل نمی زند .
با این حال نمایش دستهای آلوده جذاب و دیدنی و پر تعلیق است . تماشاچی با لحظه به لحظه نمایش ارتباط برقرار میکند . و در پایان این سوال به زیرکی از تماشاچی پرسیده میشود که چه قانونی را با دستگاه تایپ ، ثبت میکنید که بر آن پایبند میمانید .
#محمد_خداوردی
اجرای خوبی بود.دکور و طراحی صحنه عالی.بازی شارل و اولگا هم خیلی خوووب بود.کارگردانی خوب این تیاتر رو هم‌نباید از قلم انداخت.یه خسته‌نباشید جانانه میگم به همه گروه‌.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
!!!جنایت را نمی شود علاج کرد!!
همه دعواهاو جنگها بیهوده است ، به خاطر قدرت است/هر وقت برای رسیدن به قدرت نیاز به مصالحه باشد همه تفکرات سیاسی باهم قهوه می‌خورند و به راحتی حرف می‌زنند.
.
و البته که حمیدرضانعیمی بسیار صحنه را می شناسد با ژستوس ساده و پیچیده خاصّ خودش/ اجرا تا حدی بسیار کلاسیک و وفادار است .
ایمان اشراقی
دست های آلوده نمایش نجیبی بود...
بعد نمایش بی نظیر سقراط به کارگردانی استاد حمید رضا نعیمی اسمشون رو تو بازیگرای دست های آلوده دیدم و بلیط رو گرفتم واسه دیدن دوباره ایشان. و لذت بردم از هنر نماییشان در نقش شارل..
دیگر هنرمندان این نمایش هم نقشاشون رو خوب بازی کردن
من نمایش رو دوس داشتم با تمامیه نقاط قوت و ضعفش...
.
من این نمایش را دوست داشتم. بازی خانوم ریحانه سلامت در نقش اولگا عالی‌ست! کاراکتر شارل را هم دوست داشتم که آقای حمیدرضا نعیمی آن را بازی کردند. دکور خوب است، گریم‌ها عالی، انتخاب لباس‌ها حساب شده، اکثر بازیگران هم حرفه‌ای بازی می‌کنند... اگر به موضوع‌های سیاسی و اجتماعی علاقه‌مند هستید، درنگ نکنید و راهی تئاتر شهر شوید!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
از تغییر نام به شارل که احتمالا برای راحتی تلفظ بوده که بگذریم با وجود حذف بعضی پاره های مهم، مثل عدم وجود نایب السلطنه ، بطریق اغلبی به متن اصلی نمایشنامه وفادار بود اما به گمانم در ساخت شخصیت محوری هوگو -که البته با بازی باور پذیری همراه بود- بعضی حذفها ،بیننده را به کنه علت رفتارش رهنمون نمیساخت. هردو شخصیت هوگو وشارل در بیان دیالوگ ها مکرر به توقف دچار میشدند و روانی لازم را نداشتند. دکور جالب و مبتکرانه بود. لحظه پایانی را هم که شاید نویسنده محترم و یا دیگران با نمایشنامه متفاوت کردند که لازم نبود. به هر ترتیب نه ایراد از جناب سارتر است و نه جلال خان بل طبع نگارنده شاید متفاوت.
اما باز هم در آخر عرض خسته نباشید به همه دست اندرکاران مظلوم تیاتر.
پی نوشت: ای همه عوامل محترم: حتما تاکید کنید موبایل خاموش باشد و نه حتی حالت پرواز.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام لحظات تماشا،ساعت شنی عمرم از حرکت ایستاده بود...زیبا تر از وصف کردن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه سارتر رو نخوندم ولی احساس میکنم دخل و تصرف خاصی در نمایشنامه نشده بود چون تر و تمیز و دست نخورده به نظر میومد. خوشحال میشم دوستانی که نمایش رو‌‌ دیدن و نمایشنامه رو هم خوندن نظر بدهند. نمایش رو دوست داشتم. بازیها خیلی خوب بود. دکور خوب، طراحی لباس خوب. محمدرضا نعیمی رو دوست دارم و برخلاف نمایش مردی به نام دایک که تو ذوقم خورد تو این نمایش مقبول بود.
عرض تشکر و خسته نباشید از کلیه ی عوامل اجرا.
آقای حسین مردی الان فهمیدم صندلی کناری من شما بودید! عرض ارادت دارم خدمتتون.
۰۱ آذر
پیام جان سلام، من با توقع بالایی که از نعیمی داشتم ( چون فکر میکنم در انتخاب نمایشنامه سختگیر باشه) به دیدن نمایش مردی به نام دایک رفتم و متاسفانه خیلی لذت نبردم.
بله نمایش دیگری به همین نام (دستهای آلوده) در برج آزادی روی صحنه ست.
۰۳ آذر
البته نمایش مردی به نام دایک را زمانی دیدم که مدتی بود نمایشی با بازیگران جا افتاده و‌میانسال ندیده بودم و شاید ازین جهت دلتنگ بودم و فراوان احساس خوشایندی داشتم.
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید