تیوال نمایش آواز قو
S3 : 16:56:36
امکان خرید پایان یافته
  ۱۰ شهریور تا ۱۵ مهر
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰، ۴۰,۰۰۰ و ۴۵,۰۰۰ تومان

: آنتون چخوف
: مرتضا کرامتی، محمود بهروزیان، سروژ استپانیان
: پریزاد سیف
: سعید پورصمیمی، پریزاد سیف

: نورالدین حیدری ماهر
: هادی بادپا
: شیدا زواری
: سعید محبی، کامبیز بنان
: بهار خالقی
: محمد کیان اسماعیلی
: افسانه قلی زاده
: فریبرز دارایی
: محمد صادق زرجویان
: مسعود رفیع زاده
: آیدا اورنگ

از ردیف ۱ تا ۷: ۴۵،۰۰۰ تومان
از ردیف ۸ تا ۱۲: ۴۰،۰۰۰ تومان
بخش بیرون از ظرفیت: ۳۵،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش آواز قو / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» سعید پور صمیمی در ایرانشهر به روی صحنه رفت

» «آواز قو» پوستر خود را منتشر کرد

» اولین تیزر «آواز قو» منتشر شد

» سعید پورصمیمی بازیگر مطرح و با سابقه تئاتر ایران پس از ۱۷ سال با ایفای نقش در نمایش «آواز قو» به کارگردانی پریزاد سیف، به صحنه تئاتر بازمی‌گردد.

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سیزیف وار بر صحنه تئاتر / در ستایش زندگی


" سیزیف قهرمان "پوچی" است. شور و عشق به همان اندازه سبب قهرمانی وی شدند که درد و رنج. دوری جستن اش از خدایان ، به بهای رنج ناگفتنی تکرار کاری بی پایان تمام شد .... اگر این افسانه اندوهبار است از آن روست که قهرمانش آگاه است.... هیچ سرنوشتی نیست که نتوان به یاری خوار شمردن بر آن چیره گشت ... "

1- ما خسته هستیم : از ایسم ها ، از تکرارها ، از تاریخ ... ناکامی را نسل به نسل بازتولید کرده ایم و خسته ایم ... از تقابل و چرخه بی سرانجام اصلاح و تجدیدنظر ، دین و عقل ، فردیت و جامعه ، پول و شرافت ، آزادی و عدالت ، گذشته و حال ، ما از همه اینها خسته ایم ...

2- بازیگر پیر خسته ، مست و پرشور بر صحنه نمایش دربرابر ما می ایستد. بطری خالی شراب در دستش و زخم عشقهای خنده دار جوانی بر روحش آخرین اکسسوار اوست ... می آید ، راه میرود ، میرقصد و قطعه قطعه ، شخصیتهای نمایشی نقشهایی که بازی کرده و دیگر از دست رفته اند را احضار میکند تا زندگی را ستایش و خوش خیالی متعهدانه را تمسخر کند ... بازیگری برایش جز تکرار نیست و تراژدی زندگی نیز چیزی جز کمدی ... او تجسم محض ایده آلیسم روبه زوال در عصر ماست ...

3- "نفوذ معنوی بازیگر جاودانه نیست و افتخاراتی که می آفریند ناپایدارترین افتخارهاست ..."
رمانتیست های حرفه ای اینگونه اند : دم به دم امید میکارند و ناکامی درو میکنند ، دل به زیبایی ها میسپارند و زندگی را پاس میدارند اما سرآخر ، به سان قوی در احتضار که برای آخرین بارعاشقانه ترین آوازش را سر داده باشد ، در دخمه ای خویش-ساخته به پایان میرسند و به جاودانگی میپیوندند: دخمه ای از جنس زیرزمین خاک گرفته یک سالن تئاتر قدیمی ، یا خاطراتی محو همچون لباسی بی قواره بر تن اندیشه هاشان ، یا عطش عشقی نافرجام از ورای عمری زن بارگی ، یا ظهور توتالیتاریسم بازتولیدشده از پس یک انقلاب سیاسی ، و یا بسندگی به آخرین تماشاگر در شبی که به مرگ ختم می گردد ...

4- "بازیگر ، تنها برای ایفای نقش ناماندگار است که تمرین می کند و راه کمال را می پیماید..."
مدرنیستها به مدد عقل ، دلخوش به کمال انسان و رهایی از بند ایمان بودند : برای آزادی تلاش کردند اما انسان را این بار دربند عقل رها نمودند ، به ظهورلویاتان سرمایه نشستند و بر استیلای خشونت و جنگ ، بر مرگ دیوانه وار اخلاق گریستند ... تاریخ را که قرار بود به پایان برسد بدرقه کردند و درعوض پست مدرنیسم را به تماشای زوال دستاوردهای عقل مدرن دعوت نمودند ...

5- ... دیدن ادامه » نمایش به ما میفهماند که دیگر بس است ... ایسم ها را باید کنار گذاشت ، از چپ و راست ، از فرشته و شیطان ... باید زندگی کرد ، باید بار سنگین گذشته را کنار گذاشت و با آگاهی از دستاوردهای اندیشه و تلاش نسلهای پیشین به خودآگاهی رسید ، درست مثل لیرشاه ، دایی وانیا و حتی هملت ... باید در پس این ناکامیها به زندگی ، عشق ، نیکبختی و جاودانگی امید داشت و ثمربخش بودن تلاشهای نسلهای پیشین را باور کرد ... دیگر تاریکی نیست : " زمانی فراخواهد رسید که بازیگر باید روی صحنه جان سپارد و از دنیا برود. زندگی گذشته در برابرش قرار میگیرد. همه چیز را به روشنی میبیند. او وقایع سهمگین و بی مانندی که تجربه کرده است را احساس میکند. اکنون دیگر میداند و میتواند بمیرد...."
"من سیزیف را در پای کوهستان رها میکنم ! انسان بار مسئولیت خویش را همواره به دوش می کشد. سیزیف وفادارانه در برابر خدایان می ایستد و تخته سنگها را از جای بر می کند. او همه چیز را نیک میداند و دنیا را دیگر نه سترون میبیند و نه بیهوده. هر ذره آن سنگ ، هر پرتوی از دل کوهساران ظلمانی برای او یک جهان درونی است. مبارزه برای رسیدن به ستیغ کافی است تا دل آدمی را سرشار کند. باید سیزیف را نیکبخت انگاشت."

6- سعید پورصمیمی ستاره بی بدیل این نمایش است : میمیک ، بدن ، بیان و حتی تجربه زیسته اش تماشاگران را حیرت زده میکند : آیا چخوف در لحظه نگارش این متن ، سعید پورصمیمی را میشناخته است؟!!!

بر درگاه ِ کوه میگریم
در آستانه دریا و علف ....

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول
در چارچوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد زد؟

جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است

و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد

پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
"متبرک باد نام تو"

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را”


- قطعات داخل گیومه برگرفته از مقاله "افسانه سیزیف" آلبرکامو – ترجمه محمدعلی شهرکی و محمود سلطانیه
من این نمایش را 28 شهریور 1398 تماشا کردم .


جمعه 12 مهرماه 1398
علیرضا، امیر مسعود و میترا این را خواندند
مریم اسدی، پوریا و سمیرا عاشری این را دوست دارند
جناب نیما کرباسی زاده سپاس از نقد پر و پیمان و موشکافانه تان که نشان از دانش شماست.ممنون از وقتی که برای نوشتنش گذاشتید و ممنون که لذت خواندنش را به ما بخشیدید.با اجازه ی شما این نقد را در فضای مجازی بازنشر خواهیم کرد.پاینده باشید و برقرار
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد داشت جواد اعرابی،بازیگر و کارگردان و عضو هیئت رئیسه انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر ،که دهم مهر ماه در سایت ایران تئاتر منتشر شد:
عصارهء بازیگری ایران بر صحنه
ایران تئاتر- جواد اعرابی: نمایش «آوازقو» نوشته آنتوان چخوف به کارگردانی پریزاد سیف و بازی سعید پورصمیمی به صحنه می‌رود. متن حاضر نگاهی به ویژگی های این اثر نمایشی است.

کمتر اتفاق می افتد که این روزها و شایدم این سال ها برروی صحنه ها شاهد بازیگرانی باشیم که نقش آفرین باشند و دقت و نظر و زمان لازم را برای بازی بگذارند و سابقه درخشان آنها همچنان در ایفای نقش ها تلالو پیدا کند. زمانه ای است که بسیاری از بازیگرانی که روزگاری نام شان بخاطر بازی های تاثیرگذارشان در یاد مخاطبین نقش بسته بود، امروز به بهانه آشنای گذران زندگی تنها براساس تجربه قبول متن می کنند، بی آنکه زمان لازم برای ... دیدن ادامه » گشودن افق های تازه ای در نقش آفرینی داشته باشند. اینکه بازیگری همچنان ارزش معنوی کارش را حفظ کند و علیرغم تجربه و دانش بسیار به آن پایبند باشد، حکم کیمیا را دارد. این اتفاق کمیاب با حضور سعید پورصمیمی هنرمند توانا و بی ادعا افتاده است.
کمتر اتفاق می افتد که اثری از آنتوان چخوف برروی صحنه برود و درست همان چیزی باشد که در تصور مخاطب با خوانش اثر در ذهنش نقش بسته باشد. این سادگی و زلال بودن آثار چخوف است که ممکن است وسوسه اجرای نمایش را در جان کارگردان بیاندازد و وقتی از سر ذوق پا در این برکه زیبا می گذارد، ناگهان با دریایی ژرف روبرو می شود که میزان بالای شفافیت در داستان گویی و دیالوگ هاعدم تشخیص این ژرفنا را سبب می گردد. این پزشک نازنین و با احساس با دید کالبد شکافانه روحی و جسمی به شخصیت های خود نگاه می کرده است، پس حقیقت و واقعیت و طبیعت و رویا پردازی و... توامان در کار او دیده می شود و آواز قو از همین اتفاق های کمیاب اجرایی چخوف است.
آوازقو از نظر چخوف اتودی برای اجراست که با همفکری و تشریک مساعی بازیگر و کارگردان تبدیل به یک نمایش تمام عیار می شود. شخصیت بازیگر نمایش آواز قو که در 68 سالگی خود به سر می برد، خسته از تکرار نقش هایی است که عمری بر صحنه بازی کرده است. در آخرین اجرای عمرش بخاطر مستی بسیار در اتاق گریم خوابش برده و نمایش نیز بدون او اجرا می شود و وقتی کمی هشیار می شود و برروی صحنه خالی می آید، تازه بیشتر پوچی گریبانش را می گیرد به واگویه هایی از دوران بازیگریش می گوید که نه شوقی در او ایجاد می کند و نه اثری برمخاطب دارد.
سعید پورصمیمی بازیگر نقش هنرپیشه کهنه کار این نمایش که پیشینه پرباری توشه راهش هست بدون آنکه غرق افسردگی نقش شود، با تمرکز و با ذهنی فعال و هشیار باشخصیت نمایش همدلی و همدری می کند و همراه باضرباهنگ ها رفتاری و سکوت های تاثیرگذارمعنای جملات را در جان مخاطب می نشاند و از دام جملات ساده و راحت چخوف می گریزد و مفهوم را آزاد می کند. همان ویژگی چخوف که بسیاری را اسیر خودش کرده است. در جریان بازی بارها مخاطب نگران می شود که الان ممکن است که اتفاقی برای بازیگربرروی صحنه بیافتد ولی هیچ اتفاقی به غیراز آن چیزی که قرارداد نمایش هست، نمی افتد و این از تمرین و تمرکز و درک بالای بازیگری است که برای تماشاچی یک کار تمرین شده نیست و فکر می کند هم اکنون این اتفاق در لحظه دارد به وقوع می پیوندد.
ویژگی های کارگردانی
1- قبول بازی در این نمایش از طرف سعید پورصمیمی که بسیار در انتخاب و قبول کار سخت گیر است.
2- طراحی صحنه برمبنای این گفته مشهور چخوف است که اگر در پرده اول تفنگی برروی دیواراست، حتما " در پرده دوم بایستی شلیک شود، به همون اختصار و ایجاز طراحی شده است و انتخاب سالن قاب صحنه ای برای اجرا یک انتخاب درست است.
3- انتخاب نور تخت که خیلی به ندرت تغییری می کرد و استفاده کم از صدا و افکت نشانه اینست که کارگردان هم ضرورت و موقعیت شخصیت اصلی نمایش را شناخته است و هم اینکه هیچ چیزی نباید تماشاچی را ازبازی بازیگری که خطابه نمی خواند و از معدود بازیگرانیست که نقش آفرینی می کند، محروم کند.
4- توسعه متن و اضافه کردن بخش هایی از نمایشنامه های چخوف در کنار مونولوگ های شکسپیر که در متن اصلی است و همچنین تبدیل سوفلور که هم سن شخصیت بازیگر نمایش است، به یک سوفلور زن و جوان که بتواند با فرازهایی از نمایش دایی وانیا، از ورود تازگی ها در تاتر بگوید، تا سوفلور از نقش یک مزاحم در خلاقیت بازیگر تبدیل به یک کارگردان با افکاری نو شود.

امید است که اراده ویژه ای از مسئولین تئاتر کشور جهت تولید نمایش هایی با هنرمندان بزرگی چون سعید پورصمیمی هرساله به وجود آید که خود بزرگ ترین آکادمی برای نسل مشتاق امروز است.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" آوازی صمیمی بر فراز صحنه "

آواز قو اولین نمایشنامه‌ی تک پرده‌ای آنتون چخوف است که در سال 1886 آنرا نگاشت و همچون اغلب نوشته‌هایش موضوعی ابزورد، از حسرت، ناکامی، تنهایی و انزوای انسان دارد.
چخوف پیش از نگاشتن نمایشنامه‌های بلند و معروفش ، تعداد زیادی نمایشنامه‌ی تک پرده‌ای دارد که بسیاری از آنها با سبک کمدی و طنز خاص او، از مشهورترین‌های دنیای ادبیات نمایشی و اجرای صحنه‌ای هستند . آواز قو نوشته‌ای ساده، روان بی پیچ وخم‌های بسیار و بی‌حضور کاراکترهای متعدد، نمایشی آرام و بی فراز و نشیب‌ست که در عین سادگی، سویه‌های مهمی از روانشناسی انسان را مطرح می‌کند. تنهایی، پوچی و اضطراب پیری، از زبان کاراکتر اصلی که خود بازیگر دنیای نمایش وتئاتر است، در جهت جهان بینی خاص چخوف، بیان می‌شود.
آواز قو داستان بازیگری‌ست که 50 سال بر صحنه تئاتر بوده و نقش‌های بسیاری را اجرا کرده‌است. او خانواده‌ای ندارد و خودش را وقف هنر و بازیگری‌اش کرده‌ است. شبی بعد از اجرای نمایشش در سالن تئاتر بخواب می‌رود و ساعتی بعد با سوفلوری که شب‌ها مخفیانه در رختکن سالن تئاتر می‌خوابد روبرو می‌شود.. گفتگوی بین بازیگر و سوفلور به اجرای قطعاتی از نمایش‌های مشهور که بی‌تناسب به حال و وضعیت فعلی بازیگر نیست، می‌انجامد و صحنه‌هایی از تئاتردر تئاتر را با یکدیگر اجرا می‌کنند..
آواز قوی پریزاد سیف، تغییراتی دارد که برای اجرای صحنه‌ای آن، مناسب سازی شده. ارتباط عمیق‌تر و نقش پررنگ‌تر سوفلور و همخوانی با بازیگر، ترکیب جذاب‌تری را از عشق مشترک‌شان به تئاتر و عمق تنهایی‌شان می‌سازد که در ارتباط گیری تماشاگر با فضای روحی و روانی کاراکتر‌اصلی، تاثیرزیادی دارد.
تنهایی که در تمام انسان‌ها، در طی فرآیندی با توجه به اقتضای زیستی و محیطی و گاهی جغرافیایی، شدت و ضعفی ایجاد می‌کند که احساس جداافتادگی را در فرد، تشدید می‌کند. به ویژه افرادی که در معرض شهرت و معروفیت‌های اجتماعی قرار دارند، بیش از پیش در عمق این تنهایی رانده می‌شوند. و بنوعی با پوچی مواجه می‌شوند که تمام زرق‌و برق شهرت را بی‌اثر می‌کند. و این شکل از تنهایی و پوچی، بخوبی با قلم چخوف در آواز قو، بازنمایی می‌شود.

"وقتی داشتم رو صحنه راه می‌رفتم و جمله‌های خودمو می‌گفتم، یه دفه چشام باز شد. برای اولین بار توی زندگیم حالیم شد که هرکی فکر می کنه بازیگری هنر مقدسیه خیلی خره! یه دفه دیدم همه چی دروغ و بی معنیه، فهمیدم برده‌َم. دلقک دربارم، یه پیش پرده خون بی‌ارزشم که زنده نگهش داشتن تا مردمون خسته از کار و سرگرم کنه! یک کلام؛ دلقک! اینو اون روز از نگاه مردم فهمیدم! و بعد از اون دیگه به دس زدن و تشویق و انتقادشون، اصلا به کل دیگه به تاتر اعتقاد ندارم" *
نقطه قوتِ آواز قو، جدای از آنکه با متنی از چخوف روبرو هستیم، سعید پورصمیمی ست، که بدون شک، بهترین انتخاب برای نقش بازیگرست. با ادای قوی دیالوگ‌ها و انتقال حسی که با نوع بیان موقعیتی خود به واقع کاراکتر مورد نظر را پرداخت و بر صحنه می‌آورد. گویا او خودش را بازی می‌کند. و چنان این بی‌مرزی در بازی او مشهودست که هرلحظه ادراک عمیق‌تری از حال و احوال بازیگر، تنهایی و ناکامی‌های او، با انتخاب دیالوگ‌‌های ویژه و دقیق از نمایش‌نامه‌ها، برای مخاطب ایجاد می‌شود.
پریزاد سیف، در نقش سوفلور به نظر می‌رسد بعد از گذشت چندین اجرا توانسته ارتباط لازم را با کاراکتر بازیگر برقرار کند و اکت‌ها و رابطه‌ی معناداری از پیوندهای درون متنی در جهت حفظ ماهیت و ساختار اصلی متن چخوف با وجود تغییرات، ایجاد کند تا تماشاگر درک مشترکی از احساس یأس و تنهایی که درهر دو نقش و انسان معاصر به وفور وجود دارد، داشته باشد.
اما از آنجا که چخوف در نوع خود تراژدی را همواره اثربخش می‌داند ، آواز قو را بعنوان، آخرین دیالوگ‌های بازیگری طراحی می‌کند که می‌داند پایان کارش نزدیک‌ست و همچون قوها، آوازی را سر می‌دهد که واپسین لحظات حیاتش را اعلام می‌کند. چخوف در متن‌هایش همواره در فراز و فرودی از یأس و امیدواری در رفت و آمدست. از ناکامی‌ها و رنج‌های آدمی می‌گوید اما همواره در انتهای هر داستانش، امیدی را نوید می‌دهد که روزهای خوبی در راه است.
"استعداد که باشه چیزی به اسم پیری وجود نداره و این تنها حقیقت زندگیه"*

... دیدن ادامه » پریزاد سیف در مقام کارگردان و دراماتورژ کردن متن و اجرا، ترجیح می‌دهد پرده‌ی آخر را طبق متن اصلی، با خروج بازیگر از صحنه تمام نکند، بلکه او را نقش بر زمین و با انداختن پارچه‌ای بر روی آن، تمام شده و پایان کارِ بازیگر، نشان دهد. که به نظر می‌رسد چنین انتخاب و تغییری، ناهمجنس و چگالی نامیزانی با کلیت متن و اجرا دارد. وتاثیرگذاری را به حداقل می رساند.
آواز قو، اگرچه نمایشی با عناصری درخشان در اجرا، به نظر نمی‌آید، و جریان پرکششی را نیز ایجاد نمی‌کند و در حقیقت واگویه‌های بازیگری قدیمی‌ست که اذعان می‌کند دوره‌ی اوجش گذشته و باید صحنه را ترک گوید، اما به دلیل وجود یکی از معتبرترین بازیگران پیشکسوت بر صحنه‌ی تئاتر که مدت‌های مدیدی، علاقمندان به نمایش از هنر او بی نصیب بودند، فرصتی‌ست که بتوان بار دیگر درخشش ، تبحر و قدرت بازیگری او را بر صحنه ببینند.
این موفق ترین و ستایش برانگیزترین بخش نمایش آواز قو ست که تماشاگران را بی حظ و لذت راهی نمی کند.

نیلوفرثانی
منابع :
1/ آواز قو /آنتون چخوف / مرتضا کرامتی، محمود بهروزیان، سروژ استپانیان
2/دفترهای تآتر/ ویژه کمدی های تک پرده ای آنتون چخوف / نشرنیلا
3/روان درمانی اگزیستانسیال/ اروین یالوم/ سپیده حبیب

پ.ن : * : بخش‌هایی از متن نمایشنامه
نشر درپایگاه خبری تئاتر
سرکار خانم نیلوفر ثانی،سپاس که آمدید و نمایش ما را تماشا کردید.سپاس که وقت گذاشتید چنین موشکافانه و حرفه ای نقد و نظرتان را نوشتید.پاینده باشید دوست فرهیخته.
۱۰ مهر
درود و احترام بسیار و آرزوی موفقیت های بیش از پیش ...
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، یکشنبه ۱۴ و دوشنبه ۱۵ مهر، به کارگردانی پریزاد سیف و با بازی سعید پورصمیمی و پریزاد سیف آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه با پریزاد سیف کارگردان نمایش"آواز قو" که امروز یک شنبه هفتم مهرماه ۱۳۹۸ در روزنامه شرق منتر شده است.
به اضافه نقد خانم یاسمن خلیلی فرد که همراه با همین مصاحبه در روزنامه شرق منتشر شده است:

«آواز قو» از معدود نمایش نامه های چخوف کبیر است که در ایران کمتر روی صحنه رفته اســت. اجراهای بسیاری از «ســه خواهر»، «دایی وانیا»، «مرغ دریایی»، «ایوانف»و... دیده ایم؛ امــا «آواز قو» به دلیل خاص بودن فضایی که دارد، کمتر مرکز توجه قرار گرفته و حالا این شــب ها می توانیم در سالن ناظرزاده تماشــاخانه ایرانشهر، این نمایش نامه بی نظیر را با جان بخشــی سعید پورصمیمی به نقش ماندگار تاریخ ادبیات نمایشــی جهان، واسیلی واســیلیچ ببینیم. نمایشــی به کارگردانی و بازی پریزاد سیف که یک کلاس تمام عیار بازیگری هم هست. بی شک همه بازیگرهــای جوان، کارگردان ... دیدن ادامه » های جــوان و هر آن کس که در جســت وجوی آینده ای بر کرانه تئاتر است، باید هرچه زودتر خودش را به ســالن اســتاد ناظرزاده رســانده و بازی حرفه ای و هزاررنگ ســعید پورصمیمی روی صحنه این نمایش را خیره تماشا کند. با پریزاد سیف درباره کارگردانی این نمایش و هم بازی شدنش با سعید پورصمیمی گفت وگویی داشته‌ایم که در ادامه می خوانید.
-ایده روی صحنــه آوردن «آواز قو» چطور برایتان شکل گرفت؟
شــاید باید بگویم این قضیه به حدود بیســت و چند سال پیش برمی گردد؛ وقتی تازه تئاتر را شروع کرده بودم و به توصیه استادم، حمید سمندریان، موظف بودیم هر هفتــه لااقل یک نمایش نامه بخوانیــم؛ توصیه ای که تا همیــن امروز هم آن را ادامــه داده ام و خودم را موظف می دانم تمام نمایش نامه هایی را که به دستم می رسد، حتمــا بخوانم. آن زمان من شــروع کردم بــه خواندن مجموعه آثار چخــوف و زمانی که به نمایش نامه «آواز قو» رسیدم، از همان زمان این نمایش نامه روی من تأثیر شگفتی گذاشــت و همیشــه یکی از نمایش نامه هایی بود که در پس ذهنم داشــتم و دلم می خواســت روزی آن را کار کنــم. چیزی که اول بــه آن فکر می کردم، این بود کــه کاش من یک مــرد بودم و می توانســتم نقش واســیلی واســیلیچ را بازی کنم؛ اما از همــان زمان باز خــودم به این نتیجه رســیدم که نمی توانــم این نقش را عــوض کنم و انگار چخوف می دانســته که حتما این نقش را باید یک مرد بازی کند و شخصیت پردازی حول شــخصیت یک مرد شــکل گرفته است. چند سال پیش انتشــارات نیلا به مدیریت ژیلا اسماعیلیان و دکتر حمید امجد، در دفترهای نیلا، جلد چهــارم، ویژه نامه ای برای چخوف درآوردنــد و ترجمه دیگــری از «آواز قو» ارائه کردند. ترجمه اول که درخشــان هم هســت از ســروژ استپانیان اســت که در ۱۰جلدی مجموعه آثار چخوف منتشــر شــده. این ترجمه دوم کار مرتضــی کرامتی و محمود بهروزیان بود. از آنجا که من ســابقه همکاری با نشــر نیلا را هم داشتم، خواندن آن ترجمه با ویراستاری خیلی خوب و کاربلدانه آقای حمید امجد، باز توجه من را به این نمایش نامه جلب کرد. ســال ها گذشــت و من افتخار همکاری با ســعید پورصمیمی را داشتم؛ ایشان نمایش نامه ای نوشــتند به اسم «آزادی به سرزمین خود بازمی گــردد» و در ســال ۱۳۹۱ آن را نمایش نامه خوانی کردیم. قبل از آن نیز چندین نمایش نامه خوانی کار کرده بودیــم. یک بار وقتی درباره «آواز قو» حرف زدیم، گفتند چقدر به این نمایش نامه و نقش واسیلی واسیلیچ علاقه دارنــد. همین مــن را ترغیب کرد که ایــن نمایش را کار کنم. اولین بار به نمایش نامه خوانی این نمایش نامه فکر کردم. سه جلســه نمایش نامه خوانی آن را سال گذشته در پردیس تئاتر شــهرزاد داشتیم. در نمایش نامه خوانی هــم لازم دیــدم تغییراتی در متــن ایجاد کنــم. بعد از نمایش نامه خوانــی و بازخوردهــای مثبتــی که در پی داشت، تصمیم گرفتم نمایش را برای اجرای صحنه ای آمــاده کنم که یک ســال زمان برد. مــدام روی متن کار می کردم و برای آقای پورصمیمی می فرســتادم و ایشان که یکی از نمایش نامه نویسان کاربلد هستند و در مقابل بازیگری شــان کمتر به این خصیصه شان پرداخته شده، متن ها را وارســی می کردند و چندین بار بازنویســی شد. ساعت ها حرف زدیم و گاهی ایشان در این صحبت ها به نتیجه رســیدند و گاهی هم حرف من به کرسی نشست و در نهایت این متنی که روی صحنه اســت، آماده شد. تمرین ها روزانه و بی وقفه تقریبا چهار ماه طول کشید.
- دعوت به بــازی از آقای پورصمیمی، آن هم پس از این همه سال دوری از صحنه، چطور اتفاق افتاد؟
این سؤال بسیار از من پرســیده شده که چطور آقای پورصمیمی بعد از این همه ســال خواســته اند دوباره بیایند و تئاتر بازی کنند؟ قضیه از این قرار است که تئاتر، بازیگری تئاتر، نویســندگی در تئاتر و... همه برای سعید پورصمیمی در اولویت زندگی اوســت. همیشه این طور بــوده و این جور نبوده که از تئاتر قهر کرده باشــد و حالا آشــتی کرده باشــد. اگر سال هایی ســعید پورصمیمی بیشــتر به ســینما پرداخت شــاید به این دلیل است که نقش دلخواهش به او پیشــنهاد داده نشده. گاهی هم متن خوبی پیشنهاد شــده اما گروه و کارگردان و... مورد پذیرش شــان نبوده است. وگرنه بازگشت ایشان به تئاتر، نیازی به راضی کردن نداشــت. ایشــان از اولین روزهایی که کار تئاتر را شروع کرده بودند همیشه می خواسته اند که روی صحنه باشند. کما اینکه وقتی ما متوجه شدیم چــه موقع اجرا داریم، ســعید پورصمیمی یک ســریال هشــت ماهه و یک فیلم ســینمایی را قبول کرده بود که حتی تست گریم هم رفته بود، اما وقتی اجرای ما قطعی شــد آقای پورصمیمی از حضور بر سر هر دوی آن کارها انصراف دادند و گفتند من با تئاتر نمی توانم شوخی کنم و باید همه تمرکزم را روی اجرا بگذارم. چنین نگاهی به تئاتر علاوه بر اینکه به شــدت کمیاب و حتی نایاب است، به شــدت قابل احترام و متعهدانه است؛ یعنی شخصی برای خودش احترام قائل اســت. این رویه را در انتخاب نقش های ایشان در سینما و تلویزیون هم دیده ایم. ایشان همواره گزیده کار بودند و همیشــه من شخصا به عنوان مخاطب هرگز کار بد از او ندیده‌ام. چون همیشــه برای ایشــان مهم، کیفیت کار بوده و نه نفع مادی. البته دلیل این نگاه، بی نیازی مادی ایشــان نیست. یک بار وقتی به ایشان گفتند شــما خیلی به مادیات نیازی ندارید، ایشان جوابی دادند که همیشــه آویزه گوش من اســت: گفتند همه آدم ها نیاز مادی دارند اما من در زندگی یاد گرفته ام که توقعم را پایین بیاورم. من توقعم را از مادیات زندگی کم کردم، بــرای همین قــدرت انتخابم بــرای انتخاب نقش ها بالا رفته است و می‌توانم به راحتی به کاری که نمی پسندم نه بگویم.مــن وقتی علاقه ایشــان را به این نقــش فهمیدم و متوجه شــدم احتمالا مثل هر بازیگری علاقه داشتند که از جوانی این نقش را بازی کنند، خیلی ســاده به ایشان گفتم شما این نقش را بازی می‌کنید؟ و ایشان بر اساس لطفی که به من دارند گفتند بله اگر شما کارگردانی کنید بازی می کنم، البته بایــد اتفاقاتی در متن بیفتد که البته خود من هم همین عقیده را داشتم. متن را نه اینکه به روز کنم که متن استادی مثل چخوف، همیشه به روز استاما تغییراتی دادم که بازیگر دوم هم تبدیل به شخصیت شود و... .
-درباره دراماتــورژی خودتان و کاری که روی متن کردید، توضیح می دهید؟
راســتش من کمی روی لفظ دراماتورژی حساســم چون در این سال‌ها دوســتان گاهی به اشتباه کارگردان و دراماتورژ را از هم جدا کردند. خوشــحالم که شما در ســؤالتان دراماتــورژی و تنظیم متن را جــدا کردید. یک کارگردان رویکردی که به متــن دارد، همان دراماتورژی اســت و دراماتــورژ از کارگردانــی جدا نیســت. اگر در آثــاری می بینیم که کارگردان یک نفر اســت و دراماتورژ کســی دیگر، به این معناست که کارگردان رویکردش به متــن را از نظر دیگری وامدار اســت. به همین دلیل هم من در بروشــور ننوشــتم دراماتورژی و کارگردانی، چون دراماتورژی بخشــی از کارگردانی اســت و نه جدا از آن. اگــر نمایش نامــه «آواز قو» را با ترجمه بی بدیل ســروژ استپانیان خوانده باشید، متوجه می شوید که اشاره شده که این اتودی نمایشی است در نیم ساعت. واقعیت این است که چخوف، این نمایش نامه را چنین می بیند. اشاره دیگری که دارد، اســم نمایــش را «آواز قو (کالخاس)» گذاشــته اســت. کالخــاس یک شــخصیت اســت در افسانه های تبای که پیشگوی فراری شهر تروا است. این پیشگوی فراری را چخوف، وقتی واسیلی واسیلیچ را وارد می کند، در دستور صحنه می نویسد که این بازیگر در یک لباس دلقکی در نقش کالخاس، پیشــگوی فراری شهر تروا وارد می شود که خب من اصلا به کالخاس اشاره ای نکردم و خواســتم یــک بازیگر را نشــان بدهم که روی صحنه لباس دلقکی پیــدا می کند و آن را بر تن می کند. این نمایش اساسا می تواند نمایشی تک نفره باشد. چون شخصیت ســوفلور یا متن رســان، در نمایش «آواز قو» پیرمردی ۷۰ ساله و هم سن و سال خود واسیلیچ است و کلا چند جمله کوتاه می گوید. چخوف او را وارد کرده تا بازیگر اصلی اش بتواند درونیاتش را واگویه کند و نمایش از حالــت مونولــوگ دربیاید. من دیدم حضور ســوفلور خیلی کم است و آن را زنی جوان گرفتم که عاشق تئاتر است، اما شغلش ســوفلوری است. جایگاه سوفلور، در چاله ســوفلوری است اما من او را به روی صحنه آوردم چون فکر کردم زنی است که عاشق صحنه است، عاشق بازیگری اســت اما روزگار او را پایین تر نگه داشته، با این حال همیشه به دیده احترام به بازیگران نگاه می کرده و در این شب به خصوص به او این فرصت داده شده است تا روی صحنه بیاید و هم بازی بازیگر اصلی باشــد. برای همین من او را به یک زن سوفلور جوان تبدیل کردم و این زن که مسئله اش خواندن نمایش است، همه دیالوگ ها را حفظ اســت. به این طریق بهانه ای ایجاد کردم تا او با واسیلیچ همبازی شود. از طرف دیگر برای اینکه ساختار نمایش خراب نشود و اگر قرار است دیالوگی اضافه کنم آمبیانس چخوفی داشته باشد، علاوه بر اینکه قطعاتی از شکسپیر اضافه کردم، از ایوانف و دایی وانیا و سه خواهر و حتی داســتان کوتاه اندوه چخوف، بخش هایی آوردم و سعی کردم با فضای چخوف جلو بیایم. نگاه فلسفی دو غول نمایش نامه نویســی؛ یعنی چخوف و شکســپیر که شــاید در نگاه اول، متفاوت از هم ببینید، در انتها به هــم نزدیکند و هر دو به یک نتیجه می رســند. برای این بده بســتان ها بین این زن و مرد که انگار بده بستان هایی بین چخوف و شکســپیر هم هســت، من موظف شــدم یک بار دیگر کل آثار چخوف و آثار نمایشــی شکســپیر را بخوانم تا بدانم از چه می توانم اســتفاده کنم. آنچه که روی صحنه دیدید، شــاید متن خالص چخوف نباشــد، اما نمایش نامه، بی شــک نمایش نامه آواز قوست، چون هرچه اضافه کردم، در راســتای جهــان همان نمایش اســت و نــه اقتباســی از آن. درواقع به نوعــی تنظیم صحنه ای اســت، دیالوگ هایی به نمایش اضافه شــده بــرای اینکه وقتی روی صحنه می آید بهتر همان منظور متن و نویســنده را به تماشــاگر منتقل کند که امیدوارم توانسته باشم چنین کنم. من هربار این نمایش را از اول تا آخر نوشتم، دادم به آقای پورصمیمی، ایشان خواندند و ایرادات را به من گفتند و بازنویســی ها صورت گرفت و روی ایــن متن خیلی کار کردیم، درعین حال به ماهیت و ساختار وفادار ماندیم.
-و ســؤال آخر، تجربــه کارگردانی کردن ســعید پورصمیمی و همبازی شــدن بــا او را چطور توصیف می کنید؟اســتاد من حمید ســمندریان که می توانم بگویم اســتاد اول و آخرم در تئاتر و زندگی هســتند، همیشه وقتــی متنی را برای مــا تحلیل می کردند یــا کاری را به عنوان اتود ســرکلاس می بردیم، مثال هایی می زدند که به موضوع مهم تری اشــاره داشتند. از روز اولی که ســر کلاس هایشان رفتیم، اولین چیزی که به ما گفتند، این بود که اگر همه شــما که اینجــا آمدید، بخواهید بازیگر بشوید، می شوید. بخواهید کارگردان هم بشوید، می شوید. اگر بخواهید نویسنده هم بشوید، همین طور. اما اگر بخواهید تئاتری بشــوید، بایــد اخلاق حرفه ای پشــت صحنه تئاتر را یاد بگیرید. یکــی از مواردی که می گفتند نظــم و ترتیب و تعهد بــود. در زمینه بازی هم بین کارهایی که انجــام داده بودند مثل «آندورا»، وقتی قــرار بــود تحلیل کننــد، درواقع بــازی حمید پورصمیمــی را تحلیــل کردند و ما همه با چشــمان مشتاق و دهان هایی باز تحلیلشان را می شنیدیم و حتی نفسمان بالا نمی آمد. وقتی درباره تئاتر قدیم صحبت می کردند، اسطوره سازی‌ای شکل می گرفت که به نظر دســت نیافتنی می‌آمد. من در تجربه های قبلی ام هم با سعید پورصمیمی همان حس وحال را تجربه کردم و در ایــن پروژه هم همان جنس احساســات را تجربه کردم. وقتــی با آقای پورصمیمی کار را شــروع کردم، همان حرف های اســتاد سمندریان در گوشم زنده شد. نشســتن کنار سعید پورصمیمی و حتی حرف زدن با او کلاس درس اســت. در تمرینات به شــدت این را حس می کردم. بارها از او خواهش کردم تا اجازه دهد هر روز از تمرینات فیلم بگیرم و ایشــان فروتنانه با درخواست مــن مخالفت می کردند. بعدها کــه برخی همکارانم سر تمرین آمدند صادقانه گفتند از تمرینات فیلم بگیر. اما ایشــان باز هم مخالفت کردند. همبازی شدن با او یکی از آرزوهای زندگی ام بود که تحقق پیدا کرد. وقتی نوجــوان بودم، فیلم «پرده آخر» واروژ کریم مســیحی اکران شــد. در یــک روز پاییزی در ســینما عصر جدید سه سانس پشت سرهم فیلم را دیدم و وقتی دیروقت شــده بود و از در ســینما بیرون آمدم، به آسمان نگاه کــردم و گفتم خدایا آیا ممکن اســت من روزی بتوانم با این بازیگر حتــی یک دیالوگ ردوبدل کنم و حالا این آرزوی بــزرگ من بعد از ســال ها محقق شــده. این را نه از جایگاه یک شــیفته او کــه از جایگاه همبازی اش می گویم. سعید پورصمیمی از چنان هوش و استعداد و خلاقیتی برخوردار است که در همه زمینه ها به شما کمک می کند. حتی درباره طراحی صحنه به جزئیاتی توجــه می کند که طراحــان قدیمی هم به ذهنشــان نمی رســد. در زمینه گریــم و طراحی هــای دیگر هم همین طور. آقای پورصمیمی با همه هوش و استعداد و خلاقیــت و تجربــه و تکنیکی که دارند اگر شــما را به عنوان کارگردان قبول کنند و به ســواد و مطالعه تان اعتماد کنند خودشــان را در اختیار شما می گذارند. این خیلی اشــتباه است که درباره ایشــان از لفظ بداخلاق استفاده می کنند. اصلا این طور نیست. میزان انعطافی که از ایشان به عنوان یک بازیگر دیدم در هیچ بازیگری ندیدم. میزان صبوری شــان دربرابر اشــتباهاتی که ما جوان ترهــا در اثر بی تجربگی می کنیم را از هیچ بازیگر پیش کســوتی ندیدم. به هرحال من، هــم بازیگری در کنار ســعید پورصمیمی برایم به شدت خوشایند است و هم کارگردانی و از همه مهم تر این برایم مهم اســت که او این همه به کارش متعهد است و دلش برای کار می سوزد که به چیزهایی که حتی به بازیگر ربط ندارد فکر می کند و درباره اش نظر می دهد، چراکه او بســیار باهوش اســت و می فهمد که وقتی همه قطعات این ماشین درســت کار کند کیفیت کار خوب خواهد بود. برای همین خیلی ها فکر می کنند ایشان در این نمایش، کار خودش را کــرده و فردگراســت، درحالی که اصلا این طور نیســت و ایشان حتی برای تغییر یک کلمه در گفتن یک دیالوگ، از من کارگردان اجازه می گرفتند و اگر من می گفتم خیر خیلی راحت قبول می کردند. در همه زمینه ها همین طور بوده. انعطافی را که ایشان به خرج دادند من از دیگران ندیدم.

یادداشت خانم یاسمن خلیلی فرد در روزنامه شرق امروز

همچون شعری از پوشکین
«آواز قــو» را می توان یکی از درخشــان ترین نمایش نامه های آنتوان چخوف به شــمار آورد؛ نمایش نامــه ای درباره تئاتر که نه در مدح آن اســت و نه قرار اســت صرفا در رثای آن باشــد. «آواز قــو» مجموعه ای از واگویه های یک بازیگر قدیمی و رو به احتضار تئاتر است در واپسین ساعات عمرش که لایه های زیرین زندگی این هنرمند را می شــکافد و به شــرح لحظات تلخ و شیرین زندگی او در آن زمانــه می پردازد.اما آنچه مخاطب را به تأمل وامی دارد، آینده نگری و ژرف اندیشــی آنتوان چخوف اســت که صدوچندســال قبل توانسته است دنیایی را ترسیم کند که در جهان امروز نیز همچنان تازه است. درد واسیلی واســیلیچ نه صرفا درد او، بلکه درد مشترک بسیاری از هنرمندان عرصه نمایش است که محدود به زمان و برهه خاصی از تاریخ نیســتند.در اجرای اخیر این نمایش که در تماشــاخانه «ایرانشــهر» روی صحنه رفته است، پریزاد ســیف با اعمال تغییراتی در متن این نمایش نامه رنگ وبوی دیگری به اثر چخوف بخشــیده است. در متن اصلی نمایش نامه، چخوف با آوردن موقعیت ها و دیالوگ هایی از نمایش نامه های مختلف شکسپیر علاوه بر ادای دین به او، به نوعی ساختار جالب نمایش در نمایش نیز دست یافته و پریزاد سیف در متن خود علاوه بر شکسپیر از برخی دیالوگ های خود چخوف در دیگر نمایش نامه هایش مانند «دایی وانیا» و «ســه خواهر» و حتی اشــعار پوشــکین نیز وام می گیرد و به این ترتیب کاراکتر ناتاشــا را پویاتر کرده و بر بســامد طنز اجتماعــی جاری در متن چخوف نیز می افزاید.«آواز قو» را نمی توان صرفا تراژدی یا برعکس کمدی به شــمار آورد، بلکه کار، دست کم در اجرای خانم ســیف ترکیبی از هر دوی اینهاســت که نمی توان مرزی برایش قائل شد. «آواز قو» یک طنز تلخ است؛ طنز تلخی که هم مخاطب را می خنداند و هم او را به فکر فرومی برد و هم می تواند اشــک او را ســرازیر کند. تلخی آن اما بر شــیرینی و بار طنزش غالب است. این تلخی؛ چه در روایت پردازی و چه در فضاسازی به چشم می خورد و در این اجرا نیز خوشبختانه فضای تلخ و تاریک ترسیم شده توسط چخوف بازآفرینی می شود. تنهایی واسیلی با کورسوی نوری که از تنها شمع موجود در تماشاخانه خالی به چشم می خورد و بعد هم به اشتباه خاموش می شود همگنی عجیبی دارد. تن پوش دلقکی که واسیلی آن را به تن می کند به نحوی قرار است بر موقعیت پوچ و اندوهبار او در ساعات پایانی عمرش مهر تأیید بزند و آمیزش جدایی ناپذیرش با نمایش هایی که دیالوگ هایشان را تماما از حفظ است مانند شوخی تلنگرآمیزی زندگی ظاهرا رنگارنگ و باطنا ابزور او را تداعی می کند.صحنه نمایش چندان شلوغ نیســت و در طراحی صحنه آن همان رویکرد مدرن و تا حدودی ِ مینی مالیســتی متون چخوف بازسازی می شود. درواقع صحنه نمایش قرار نیســت پرزرق وبرق باشد، بلکه بیشتر همان ِ ســکوت و خلوتی چیره بر متن را نمایان می کند.با همه این توضیحات، اما آنچه بیشترین سهم را در اعتباربخشی به این اجرا از «آواز قو» دارد، حضور سعید پورصمیمی اســت؛ بازیگر بزرگی که کار را با همه خوبی ها و نقصان هایش به اجرائی شــگفت انگیز بدل می کند. ســعید پورصمیمی خــود را در اختیار نقش قرار می دهد. یک تنه صحنــه را مدیریت می کند و نگاه های متعجب تماشاگران را به دنبال خود می کشاند و با بیانی بی بدیل، میمیک چهره پرنوسان، حرکات درست بدن، سکوت های به انــدازه و اعمال دقیق تغییرات خلق و خویی نه یک نقش که چند نقش مختلــف را هم زمان روی صحنه اجرا می کند. پورصمیمی آن قدر به واسیلی واسیلیچ نزدیک می شود که مخاطب در تشخیص این امر عاجز می شود که آیا او راوی نقش است یا خود نقش. درست در لحظاتی که گمان می کنیم او دارد با نقش زندگی می کند، از قالب نقش واســیلی بیرون می آید تا در قالب نقش دیگری مثال رومئو وارد شــود و این همان قابلیتی اســت که او را از بسیاری دیگر از بازیگران دیگر متمایز می کند. پورصمیمی می داند که برای جان بخشیدن به کاراکتر و نزدیک شدن به ظرایف و ریزه کاری های آن باید تا چه اندازه خود را در اختیار نقش قرار دهد و تا چه اندازه از آن عبور کند و به همین جهت اســت که علاوه بر آنکه در ارائه یک بازی متحیرکننده سنگ تمام می گذارد، با معجزه بازیگری اش لحن کار را نیز به همان فضای تراژیک-کمیک مدنظر نمایش نامه نویس نزدیک می کند.برخالف بسیاری از نمایش نامه های دیگر چخوف که ردپایی از سیاســت نیز در آنها دیده می شود، او در «آواز قو» فقط و فقط به هنر و تئاتر می پردازد. چخوف در «آواز قو» خط ســیر اصلی داستان را با بافتی از جنس خود شاخ وبرگ می دهد تا علاوه بر حفظ ریتمی یکدست تنها و تنها به هنر و هنرمندانی ادای دین کند که عمر خود را در این مسیر هولناک سپری کرده اند.
مهرداد کیا این را خواند
محمد لهاک ( آقای سوبژه )، Samira، میترا و علی زاهدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازم مست کردم ولی نمیدونم برای کدوم خوشی!


در عجبم از این روزگار. روزگاری که علاقه مندان به نمایش در صف مجازی تهیه بلیت هستن برای دیدن نمایشهایی در تالار وحدت و سالنهایی که برای نمایش نیستند و پولهای گزاف برای جیغ و دادهای اگزجره و فقط ظواهر زیبا خرج می کنند ولی از دیدن یک بازیگر با تجربه و کهنه کار با این سن و سال که هر چند ده سال پیش میاد غافل هستن.

هیچ اشاره ای به نکات منفی در نمایش نمی کنم چون دیدن و لذت بردن بازی استاد پورصمیمی همه ی اونارو در تاریکی میبره و دیگه نیاری نیست بهش پرداخته شه.

از همون آغاز نمایش معلوم شد بازیگری یعنی چی و بازیگر کیه؟ صدای استاد پورصمیمی شگفت انگیز بود. حتی صندلی های ردیف آخر هم خوب میشه صدای ایشونو شنید. استفاده از صدای پایه یک نقطه قوته که امروزی ها خیلی هاشون اصلا نمیدونن صدای پایه چیه!!!
صورت و چشمها و حرکات ... دیدن ادامه » بدن ایشون مثل یک جوان سی ساله بود و کیف کردم. کیف کردم. از خانم سیف ممنونم که بعد از مدتها به ما یادآوری کردن دود از کنده بلند میشه.

سپاس از شما دوست فرهیخته.تشکر که نمایش مارا برای تماشا انتخاب کردید و نظرتان را ابراز کردید.پاینده باشید
۰۷ مهر
کاوه خان عالی بود.
۰۸ مهر
عشق به حرفه ات مرزها رو میشکنه.
آخه گفتم شاید بنده خدا بخونن حواسشون احیانا بره به سنشون:)
بله باهاتون مدافقم گیرایی صدا همچون انعطاف و مهارت بدن و اجرا حرف نداشت
و محجوبیتشون
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از سه شنبه ۹ تا جمعه ۱۲ مهر، به کارگردانی پریزاد سیف و با بازی سعید پورصمیمی و پریزاد سیف آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام من چه ارمغانی برای تو دارد؟
هرچه هست خواهد مُرد
به سان هیاهوی اندوهبار موجهایی که در سواحل دور بر هم می کوبند
همچون آوای شبانه در جنگلی خاموش!
نام من ردّ پای میرایی است بر برگی
جاودان همچون سنگ مزار
نوشته به خطی نا خواندنی
نام من چه دارد؟
نامی که دیرزمانی است در تلاطم آشفتگی‌ها از یاد رفته
و نمی‌تواند ارمغانی پاک نثار قلبت کند
امّا تو در روزی غم‌آلود، در سکوت
با حسرت و اندوه نامم را بر زبان آر
و بگو هنوز یادی از من باقی‌ست
و بگو در دنیا دلی هست،
که من در آن خانه کرده‌ام...
(شعر الکساندر پوشکین با صدای استاد پورصمیمی)
گفت و گوی پریزاد سیف کارگردان نمایش" آواز قو"با سایت "دفتر سینمایی".
تاریخ انتشار 98/7/5

آواز قو  نام نمایشنامه ای است به کارگردانی پریزاد سیف که توانست پس از سالها سعید پور صمیمی را بر روی صحنه تئاتر بیاورد.

 گزارشگر دفتر سینمایی : پس از دیدن این نمایش با جناب آقای دارایی صحبتی داشتم و به لطف ایشان توانستم با کارگردان و بازیگر  زن این نمایش مصاحبه ای ترتیب دهم، به گفته جناب دارایی استاد پور صمیمی تمایلی به گفتگو با رسانه ها ندارد همچون سالیان گذشته.

در زیر میتوانید گفتگویی که با خانم پریزاد سیف داشتم را ملاحظه فرمایید :

سلام خانم‌سیف وقت شما به خیر
در باره نمایش« آواز قو » که به عنوان یک تماشاچی نمایش جذابی بود برای من، مزاحم شما شدم اگر لطف بفرمایید به سوألهای ما پاسخ دهید ممنون خواهم شد.


دلیل انتخاب این نمایشنامه برای اجرا چه بود؟

در ... دیدن ادامه » جواب خانم سیف فرمودند:

سلام جناب طالبیان .خوشحالم که نمایش ما برای شما جذاب بود.
بیست و پنج سال پیش وقتی افتخار شاگردی استادم حمید سمندریان را داشتم.به دستور ایشان ما موظف بودیم حداقل هفته ای یک نمایشنامه بخوانیم و خلاصه اش را برای او بنویسیم.

این شگرد استادم بود برای این که شاگردان را به خواندن وادارد.رویه ای که هنوز هم برای من ادامه دارد.از همان زمان "آواز قو" با ترجمه ی درخشان سروژ استپانیان در ذهنم باقی ماند.

گاهی در تنهایی به متن فکر می کردم و راستش افسوس می خوردم که کاش مرد بودم و این شخصیت را بازی می کردم.چون از همان ابتدا هرگز نمی توانستم این کاراکتر را زن تصور کنم.

 هنوز هم با دلیل معتقدم این کاراکتر یک مرد باید باشد.سال ها بعد دوستان عزیزم دکتر حمید امجد و همسر نازنینش ژیلا اسماعیلیان(نشر نیلا)در مجموعه ی دفترهای نیلا نمایشنامه را با ترجمه ی آقایان مرتضا کرامتی و محمود بهروزیان و صد البته ویرایش همیشه درخشان حمید امجد منتشر کردند.
سال ها گذشت و من بخت این را داشتم که بتوانم با سعید پورصمیمی که همیشه نه تنها در بازیگری که بعدها فهمیدم در زندگی الگوی منست آشنا شوم.

یک بار وقتی درباره ی حرفه مان صحبت می کردیم به این نمایش اشاره کردم و متوجه شدم استاد هم به این نمایشنامه علاقه دارند.و این چنین بود که من تصمیم به اجرای آن گرفتم.

البته از ابتدا هم من و هم استاد پورصمیمی متفق القول بودیم که روی متن برای اجرای امروز کار شود.از جمله نقش سوفلور یا متن رسان که در متن اصلی مردی حدودن شصت هفتاد ساله است.

 بودنش در طول نمایش تنها بهانه ایست که بازیگر اصلی یعنی واسیلی واسیلیچ بتواند درونش را بیرون بریزد.من ترجیح دادم سوفلور تبدیل به زنی بشود که جوانترست و عاشق بازیگری که روزگار اورا یک طبقه پایین تر از صحنه در چاله ی سوفلوری قرار داده و همیشه تنها نظاره گر آفرینش نقش ها بر صحنه است.

اما در یک شب خاص وقتی بازیگر پیر و مست در سالن تآتر جا می ماند،برایش بستری ساخته می شود که بتواند بعضی از کاراکتر های مهم تاریخ تآتر را بازی کند.
برای ایجاد چنین فضایی احتیاج بود که از قطعات بیشتری از نمایش های شکسپیر استفاده کنم و در عین حال لازم دیدم جاهایی تفکر چخوف را در مقابل نگاه شکسپیر به دنیا قرار بدهم .

پس چه بهتر که از قطعاتی از نمایش های خود چخوف استفاده می کردم.این باعث شد در جاهایی از سوآل و جواب های دو بازیگر از نمایشنامه های دایی وانیا،سه خواهر،ایوانف و حتا داستان کوتاه اندوه استفاده کنم.

برای در آمدن چفت و بست ساختاری متن مجبور شدم اغلب آثار چخوف و تقریبن تمام نمایشنامه ها و داستان های کوتاه چخوف را دوباره بخوانم که البته اجبار شیرینی بود.

چطور توانستید بعد از اینهمه سال جناب پورصمیمی را راضی به همکاری کنید؟

به نظر من سعید پورصمیمی عاشق تئاترست و برای تئاتر احترام زیادی قائلست.زمستان ۱۳۹۷ که تماشاخانه ی ایرانشهر به طور قطعی با اجرای آواز قو موافقت کرد و تاریخ اجرا را به ما اطلاع داد.

سعید پورصمیمی برای یک پروژه ی فیلم سینمایی در بهار ۱۳۹۸ و یک سریال هشت ماهه ی تلویزیونی از اواخر بهار تا نیمه های پاییز صحبت کرده بود و تقریبن به مرحله ی قرار داد و تست گریم رسیده بود.

وقتی خبر قطعی شدن تآتر را در شهریور و مهر به ایشان دادم،ایشان بلافاصله از همکاری با هر دو پروژه انصراف دادند، من گفتم فیلم سینمایی که یک ماه بیشتر طول نمی کشد و به اواخر بهار نرسیده تمامست.

برای سریال هم می توانیم زمان را هماهنگ کنیم.سعید پورصمیمی جواب داد:نخیر،این یک تئاترست، با تئاتر که نمی شود شوخی کرد.

تمام تمرکز و تلاش من باید بر روی تئاتر متمرکز باشد.
گفته ی ایشان را به این دلیل برایتان نقل کردم که بدانید تآتر برای سعید پورصمیمی شغل نیست زندگیست.

طبیعیست که برای بازی در یک نمایش به جزءبه جزء آن از متن تا تمامی عوامل فکر می کند.
برای سعید پورصمیمی کمیت مهم نیست کیفیت مهم است و بنابراین شخص من نقشی در راضی کردن ایشان نداشتم.

فکر می کنم یک متن قوی ایشان را جذب کرد.

علت اینکه هم کارگردانی و هم بازیگری این کار را خودتان برعهده گرفتید؟

من قبل از هرچیز یک بازیگرم یا شاید بهترست بگویم دغدغه ی و دلمشغولی من بازیگریست.

 مثل هر بازیگری در برخورد با بعضی متون علاقه دارم مثلن فلان نقش را بازی کنم.

همانطور که قبلن اشاره کردم بعضی متن ها ایده هایی به ذهنم میاورد و گاهی (شاید خودخواهانه)فکر می کنم باید خودم نمایشی را تولید و کارگردانی کنم تا آن ایده عملی شود.

" آواز قو "یکی از این متن هاست

کمی از سابقه هنری خودتان بفرمایید

نمی دانم منظورتان از سابقه ی هنری چیست.به هر حال در مورد سابقه ی کاری خودم شاید همین کافی باشد که ،من کارشناسی بازیگری و کارشناسی ارشد نمایشنامه نویسی از دانشکده ی هنرهای زیبا،دانشگاه تهران دارم.فارغ التحصیل بازیگری از کانون تآتر تجربی به سرمرستی حمید سمتدریان و دانش اموخته ی بازیگری از مرکز آموزش فیلمسازی باغ فردوس به سرپرستی حمید سمندریان و بهرام بیضایی هستم.
تجربه ی بازی در نمایش هایی مثل:شب سیزدهم(حمید امجد۱۳۷۹)،مهر و اینه ها(حمید امجد۱۳۸۰)،شن(کتایون حسین زاده۱۳۸۹)،هنرپیشه هملت(آندرانیک خچومیان۱۳۸۳)،هالما و رینا(کتایون حسین زاده۱۳۸۲)،تیاتر قجری(داریوش رعیت۱۳۹۷(،نمی دونم فردا چی میشه(کامبیز بنان ۱۳۹۸)،آزادی به سرزمین خود باز می گردد(سعید پورصمیمی۱۳۹۱)،قضیه ی متران پاژ(الهام پاوه نژاد۱۳۹۱)و.....

تجربه ی کارگردانی
راننده ی چینی(۱۳۹۶)
داستان ضحاک(نوشته ی سعید پورصمیمی،اسفند ۱۳۹۷ و خردا ۱۳۹۸)و....
دو دوره دبیری جشنواره ی نمایشنامه خوانی در فرهنگسرای نیاوران(۱۳۸۳ و ۱۳۸۴)
بازی در فیلم سینمایی سگ کشی(بهرام بیضایی)و خانواده رضایت
همکاری با انتشارات نیلا در زمینه ی مدیریت اجرایی و ویرایش

برای کار بعدی نمایشنامه ای درنظر دارید؟

من همیشه نمایشنامه هایی در نظر دارم.واقعیت آنست که باید دید کدام یک از ان ها امکان اجرا دارند.امیدوارم که بتوانم امکاناتش را فراهم آورم

شنیده ام جناب وزیر قرار هست این نمایش را ببینند در این باره نظر و حرف خاصی دارید؟

به مهر و توجه تک تک تماشاچیان و مخاطبان هنر نمایش ارج می نهم و حضورشان باعث فخر و مباهات است.

و در آخر صحبت شما با خوانندگان ما:

حرفی نیست جز سپاسگزاری و قدردانی از مخاطبی که در این وانفسای روزگار،هنوز گوشه چشمی به ما اهالی هنر دارند و توجه و لطف شان ما را در راهی که پیش گرفتیم دلگرم می کند

https://cinemaoffice.ir/magazine/17023/avazeghoo/
میترا این را خواند
کاوه علیزاده این را دوست دارد
چقدر زیبا بود حرکت جناب پورصمیمی در انتخاب نقش و نپذیرفتن کار تلویزیونی و فیلم. واقعا هنوز آدم های این شکلی تو هنر وجود دارند. خدا بهشون سلامتی بده که واقعا کار رو یه چیز دیگه در آوردند. قعا هرکسی غیر ایشون این نقش رو بازی می کرد نتیجه یک چیز دیگه میشد.
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در نام من برای تو چیست؟
نامم خواهد مُرد
چون هیاهوی غمناک موجی
که بر ساحل دور فرود آید
یا نوای شبانه ای
که در جنگلی خاموش برآید

نامم
بر برگه ی خاطرات
رَدی مُرده خواهد گذاشت
چندان که طرح گورنبشته ای
با زبانی گنگ

در نام من چیست ؟
دیری ست فراموش شده مانده است
در ... دیدن ادامه » تشویش های تازه و عصیانی
و به جانت دیگر
خاطره ای پاک و لطیف نمی بخشد

در روزگار غصه اما
در خاموشی ات
غمناک
نجوا کن
نامم را
و بدان که از تو یادی هست
و بدان که در دنیا قلبی هست
قلبی که
تو
در آن
زنده ای
نقدی بر نمایش آواز قو
نوشته نازنین رحیمی
روزنامه شرق.سه شنبه دوم مهرماه ۱۳۹۸
همان طور که اسـلالوی ژیــژک توضیح می دهد، از منظر لاکانــی، تنها چیزی که فرد می تواند به آن یقین پیدا کند این اســت کــه وجود ندارد. ایــن جمله مرا یاد دیالوگ آغازین نمایــش «آواز قو» انداخت. حفره سیاه تماشــاچی برای بازیگری که ســال ها به دنبال دیگری اش بازی کرده است، اما همان سراب و نیستی و بودن و نبودن و نهایت، حفره ســیاه تماشــاچی . بیاییم مطلب را روشــن کنیم و این بــار از نگاه فروید نمایش را ببینیــم. فروید تا آن حد که از موضع تردید آغاز می کند، دکارتی اســت، امــا درحالی که دکارت از موضع تردید به قطعیــت ذهن یا ضمیر آگاه عزیمت می کنــد، فرویــد در جهت عکس پیش مــی رود و بر تردیــد تأکید می کند که تکیه گاه و حامل یقین اســت. از نظــر فروید، اصل محوری روان کاوی ... دیدن ادامه » این اســت که بخش اعظــم حیــات و فعالیت روانی از دســترس ضمیــر آگاه دور می ماند. او از تصویر مشــهور کوه یخ در توضیح روان بشــر اســتفاده می کند، به این اعتبار که بخش اعظــم کوه یخ غوطه ور در زیر ســطح آب می مانــد. نمایــش آواز قــو بــا تنظیــم و کارگردانی هوشمندانه پریزاد ســیف، مدام من را بین نظریه های فروید و لاکان غوطه ور می کرد و احساس می کردم در یک جلســه روان کاوی یک بازیگر نشسته ام؛ بازیگری با بازی کم نظیر آقای پورصمیمی، که سال های بودن را پشت سر گذاشــته و مدام به والالیش فرویدی برای زندگی دســت پیدا کرده، در آســتانه نیستی و گودال لاکانــی، تنهــا در صحنــه انتهای زندگی خــود قرار می گیــرد و در نهایــت، چون کوه یخ ناخــودآگاه تنها تکه هایی از بازی های او از کوه بیرون می زند و ما را با هستی بی نظیر او رو به رو می کند.
مثل شــب شــده ام/ و از اشــیای خانه ام/ سایه ای مهیب می سازم
مــرگ خواهــش عجیبــی لا به لای نفس هــای ماســت.
در نمایــش آواز قــو این خواهــش، تمنایی خواســتنی مدام با متن قوی چخوف و نگارش دوباره و هوشــمندانه پریزاد ســیف، در حال مبارزه با هستی بازیگری سالخورده است که دل از صحنه زندگی اش نمی کند.
تکه هــای ادبیــات قــوی شکســپیر و چخوف و قراردادن بجای آن در متن، قاب های زیبای کارگردان و تکرار و تکرار هستی در مقابل نیستی، بودن در مقابل نبودن، ریتم یکدست و مناسب نمایش، بازی کم نظیر آقــای پورصمیمی، همه وهمه والایشــی فرویدی در تماشاچی (همان گودال واهی و سیاه) ایجاد می کند که مرگ و شب را به شیرین ترین شیوه اش تحمل کند.
میترا و کاوه علیزاده این را خواندند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
برای دومین بار بلیط تهیه کردم اینبار از نزدیکتر
۰۳ مهر
ای جان،رویای عزیز خوش اومدین و قدم تون روی چشم.
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز تیوالی ،همانطور که مستحضرید پیش فروش بلیت های نمایش "آواز قو"تا روز دوشنبه هشتم مهرماه آغاز شده است.
گروه نمایش "آواز قو"شنبه ششم مهرماه نیز،به دلیل در خواست شما عزیزان،اجرای فوق العاده ساعت نوزده و سی دقیقه تدارک دیده است.
امیدواریم عزیزانی که ساعت شروع اجرای ما در روزهای دیگر مناسب شان نیست شنبه ششم مهر موفق به تماشای نمایش بشوند.با سپاس.
میترا این را خواند
Samira این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های تازه این نمایش با بازی سعید پورصمیمی و پریزاد سیف روزهای شنبه سانس ویژه ۱۹:۳۰ و یکشنبه و دوشنبه در ساعت ۲۱ همینک آغاز شد.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این دلقک پیر بازم مست کرده ولی نمی دونه واسه کدوم خوشی
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از چهارشنبه ۳ تا جمعه ۵ مهر، به نویسندگی آنتون چخوف، کارگردانی پریزاد سیف و با بازی سعید پورصمیمی، پریزاد سیف آغاز شد.
سلام
واقعا تایم ۱۹:۳۰ هم تایم مناسب دانشجویی نیست وقتی اخرین تایم ورود خوابگاه ۲۰:۳۰ هستش...
و مطمئنا دانشجوهای زیادی هستن که میخوان این نمایش رو ببینند ...
۰۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه باید با احتیاط به سراغ اجرای نمایشنامه‌ای از چخوف برویم


آواز قو

ایران‌تئاتر: چخوف دهه‌ها است که محبوب خیلی از تئاتری ها در سراسر دنیا است و اغلب متن‌هایش بارها در سالن های نمایشی بزرگ دنیا در اروپا و امریکا اجرا شده اند.

پریزاد سیف کارگردان و بازیگر تئاتر با اضافه کردن بخش هایی به اثر سترگ آواز قو تلاش می کند نمایشی خلاق و توام با نکات مفهومی و زیبا شناسی به مخاطب عرضه کند. در سال های اخیر سیف بیشتر به عنوان بازیگر در تئاتر ما حضور داشته و سال قبل هم در نقش انیس الدوله در نمایش تئاتر قجری با درک درست این شخصیت بازی رئالیستی قابل قبولی از یک زن با سیاست مدار اندرونی ارائه می‌کند.نمی دونم فردا چی میشه، شن، راننده چینی و آواز قو از جمله کارهای مهم کارنامه سیف در حوزه نویسندگی، بازیگری و کارگردانی هستند. او فارغ التحصیل کارشناسی ارشد بازیگری تئاتر است. نمایش آواز قو اثر آنتون چخوف با ترجمه مرتضا کرامتی، محمود بهروزیان و سروژ استپانیان به کارگردانی پریزاد سیف  شهریور و مهرماه ساعت 21 در سالن استاد ناظرزاده کرمانی با بازی سعید پورصمیمی و پریزاد سیف روی صحنه است. دیگر عوامل این نمایش عبارتند از: مجری طرح: نورالدین حیدری ماهر، مشاور طراح صحنه: هادی بادپا، مشاور طراح لباس: شیدا زواری، دستیار کارگردان: سعید محبی و کامبیز بنان، منشی صحنه: بهار خالقی، مدیر صحنه: محمد کیان اسماعیلی، طراح گریم: افسانه قلی زاده، مشاور رسانه: فریبرز دارایی، گرافیک و عکس: محمد صادق زرجویان، ساخت تیزر: مسعود رفیع زاده و روابط عمومی: آیدا اورنگ. با پریزاد سیف در باره اجرای نمایش آواز قو گفت وگویی انجام داده ایم.

 

در سال های اخیر در حوزه کارگردانی با اجرای نمایش هایی مثل راننده چینی فعالیت جدی دارید؛  آیا کارگردانی برایتان دغدغه جدی تری نسبت به بازیگری است؟

حیطه اصلی کاری من بازیگری است و به بازیگری علاقه خاصی دارم؛ گاهی مواقع با متن هایی برخورد می کنم که در طول دوران زندگیم به آنها علاقه داشته ام و همیشه تمایل داشته ام کارشان کنم و در این نوع موارد ترجیح می دهم خودم کارگردانی نمایش را برعهده داشته باشم. به همین دلیل در برخی از مواقع تحت شرایطی  به سمت کارگردانی می روم.

 

نمایش ... دیدن ادامه » نامه آواز قو در میان آثار چخوف جزء کارهای سخت و چالش برانگیز برای اجرا است. چگونه به سراغ اجرای این متن رفتید؟

تمام آثار چخوف برای اجرا کارهای آسانی نیستند و او از بنام‌ترین و بزرگترین نمایشنامه‌نویسان دنیا است و این موضوع غیرقابل انکار است. من هیچ وقت خودم را اندازه ای نمی دیدم که بخواهم متن چخوف را کارگردانی کنم. سالها پیش استاد حمید سمندریان زمانی‌که نمایشنامه مرغ دریایی را به صحنه آورد؛ سر کلاس درس به ما شاگردانش گفت: من یک بار جسارت کردم و اثری را از چخوف اجرا کردم و بعدها متوجه شدم اجرای این اثر کار بزرگی بود که در حد توان من نبود و دیگر به سراغ چنین کاری نمی روم و این یکبار هم جوانی باعث شد چنین جسارتی را انجام بدهم. البته دوستانی که اجرای استاد را دیده بودند اذعان داشتند که نمایشی موفق و درخشان بوده است و این گفته ها نشان از تواضع استاد سمندریان دارد. بنابراین موقعی ‌که استادم چنین حرفی را بزند، ما هم باید با احتیاط به سراغ اجرای نمایشنامه‌ای از چخوف برویم.

 

شما علی رغم این چالش ها بازهم عزمتان را برای اجرای آواز قو جزم کردید؟

من از بیست سال قبل چنین تصمیمی داشتم؛ همیشه فکر می کردم که ای کاش مرد بودم و می توانستم در این نمایش بازی کنم.

 

به این فکر نیافتید که با اقتباس و تغییر جنسیت شخصیت اصلی نمایش از مرد به زن؛ آواز قو را روی صحنه ببرید و خودتان نقش اصلی را بازی کنید؟

در این چند سال اخیر که افتخار شاگردی سعید پورصمیمی را داشتم و این فرصت را به دست آوردم که در یکی از نمایش هایشان بازی کنم و در کنارش هم در دوسال قبل درچند نمایش نامه خوانی هم در کنار استاد پور صمیمی حضور داشتم. در این همکاری ها متوجه علاقه زیاد ایشان به آواز قوشدم و احساس کردم با حضور سعید پور صمیمی موقعیت مناسبی برای اجرای آواز قو است. در ارتباط با تغییر شخصیت مرد به زن هم بسیار فکر کرده بودم؛ اما به این نتیجه رسیدم که حتما باید شخصیت اصلی مرد باشد.

 

تغیراتی که در متن اصلی نمایش نامه به وجود آمد چگونه بود؟

در سه نمایش نامه خوانی که سال قبل از آواز قو داشتیم جسارت کردم که در متن تغییراتی به وجود بیاورم.

 

آیا اعمال این تغییرات برای به روز کردن نمایش بود و یا جنبه زیبا شناسانه داشت؟

متن چخوف جهان شمول است و احتیاجی به روز شدن نداشت و آثار چخوف به هیچ وجه تاریخ مصرف ندارد  و دلیل آن پرداختن به دغدغه های مهم بشری مثل خشم، عشق و جاه طلبی  است. خود چخوف درمقدمه آواز قو اشاره می کند که اثرش یک اتود نمایشی است و به نظرم اثر جمع و جوری است که می تواند طبق نظر کارگردان در اجرایش خیلی بسط داده شود. 

 

به نوعی آواز قو نمایشی تک شخصیته به شمار می رود؟

بله در متن نوشته آواز قو بازیگری است که از اجرایش جا می ماند و در تنهایی مونولوگ هایی را بیان می کند و برای بیان این مونولوگ‌ها احتیاج به فرد دیگری دارد و چخوف این آدم را در قالب شخصیت سوفلوری وارد صحنه می کند. سوفلور نمایش یک مرد هم سن و سال بازیگر اصلی نمایش هفتاد ساله است. کل دیالوگ های سوفلور در حدود شش جمله کوتاه است. حضور این سوفلور تنها منطقش این است که بازیگر اصلی نمایش حرف هایش را بیان کند. بر اساس مذاکراتم با سعید پور صمیمی تصمیم به گسترش شخصیت سوفلور گرفتیم و تبدیل به شخصیت یک زن  میانسال شهرستانی شد؛ زنی که عاشق تئاتر است، اما سرنوشت همیشه او را یک طبقه پایین تر در صحنه تئاتر قرار داده است. او در چنین شبی این امکان را پیدا می کند که در روی صحنه در مقابل بازیگر اصلی قرار بگیرد و او چون عاشق تئاتر است تمام متن های مهم تئاتری را از حفظ است و در کنار این تغییر، دو بخش از صحنه‌های نمایشنامه‌های سه خواهر و دایی وانیا را نیز بر اساس منطق داستانی در این نمایش گنجاندم. در نمایشنامه آواز قو قطعه‌ای از اشعار پوشکین استفاده شده است که من براساس شخصیت‌پرداری نمایش، آن شعر را تغییر دادم و سروده دیگری از پوشکین را جایگزین کردم. البته من  نمایش آواز قو را اثری اقتباس نمی دانم و نمی‌توانم بگویم که آن را بازنویسی کردم چراکه متن اصلی به قدری محکم و دارای چارچوب درستی است که دلیلی بر بازنویسی وجود ندارد. من این اثر را تنظیم مجدد کردم.

 

متن نمایش آواز قو دو شخصیته و مبتنی بر ساختار مونولوگ است .آیا استفاده از سالن بلک باکس به جای سالن قاب صحنه به ارتباط بهتر مخاطب با فضای نمایش کمک بیشتری نمی کرد؟

در زمان چخوف نمایش نامه ها در سالن های قاب صحنه ای اجرا می شده و این قاب صحنه بودن اجرا در متن نمایش نامه هم به آن اشاره می شود و فضای نمایش در سکوی قرار دارد که بالاتر از صندلی تماشاگران است. بارها و بارها در آواز قو بازیگر نمایش به حفره سیاهی که در پیش رویش است اشاره می کند و اتفاقا تنها سالنی که در تهران مناسب اجرای این نمایش است سالن استاد ناظر زاده کرمانی است. در شب های اخیر خیلی از سالن های نمایشی به من پیشنهاد اجرای مجدد این نمایش را ارائه می کنند، اما به دلیل مهیا نبودن فضای سالن هایشان امکان چنین اجرایی وجود ندارد.
گفت وگو از احمد محمد اسماعیلی

تاریخ انتشار: جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸ 

https://theater.ir/?a=content.id&id=125534
فریبا و بهاره خالقی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا صحنه نمایشی بیش نیست

تمام دنیا صحنه ی نمایشی است

که مردان و زنان، بازیگران آنند.

این بازیگران، زمان ورود و خروج خود را دارند.

و هر بازیگری نقش‌های بسیاری را بازی می‌کند.

نقش هر مرد بازیگر، هفت دوره ی سنی دارد.

در ابتدا، نوزادی است که در آغوش پرستار خود گریه می‌کند و بالا می‌آورد.

بعد بچه مدرسه ایِ غرغرویی است که یک کیف دستی دارد

و ... دیدن ادامه » صبح با چهره ی درخشان، بی تمایل به مدرسه، مثل حلزونی تنبل، وقت تلف میکند.

بعد عاشقی است که با تصنیفی اندوهناک، چون کوره ای آتشین، آه می‌کشد.

و دست آموز ابروی یارش است.

بعد سربازی است، پر از سوگندهای عجیب و ریشو چون پلنگی وحشی

که به افتخار دیگران حسادت می‌ورزد و در نزاع و پیکار، سریع و چالاک

و به دنبال حباب شهرت است، حتی در دهانه ی توپ.

بعد از آن قاضی ای می‌شود با شکمی‌گرد، که از خروس‌های لذیذ، پر شده!

با چشمانی جدی و سخت گیر و محاسنی که به شکل رسمی‌تراشیده شده است

پر از امثال و حکم نغز و حکیمانه و مثالهای مدرن و امروزی

و او نقش خود را اینگونه بازی می‌کند.

حال صحنه ی نمایش به ششمین دوره ی سنی او بر می‌گردد.

به پیرمرد لاغری که شلوار لغزانی به پا دارد.

با عینکی بر روی بینی و کیف پولی که در گوشه ای افتاده.

و جورابهای جوانی اش که خوب نگهداری کرده

و برای نگاه داشتن ساق‌های باریکش، زیادی گشاد است.

و صدای کلفت مردانه اش، دوباره به صدای تیز کودکی بازگشته است.

و تو گویی در صدای او سوت می‌کشند.

صحنه ی پایانیِ این تاریخ پرماجرای عجیب،

تکرار دوران کودکی است و فراموشی کامل هر آنچه که بود و هست.

بدون دندان، بدون چشم، بدون لذت چشیدن، بدون همه چیز!

ویلیام شکسپیر

منبع :
http://1newday.ir/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3/
لذت بردم از متن. ممنون که به اشتراک گذاشتید
۲۹ شهریور
دقیقا
۲۹ شهریور
ممنون از شما دوست عزیز و فرهیخته.
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، یکشنبه ۳۱ شهریور و دوشنبه ۱ مهر، به نویسندگی آنتون چخوف، کارگردانی پریزاد سیف و با بازی سعید پورصمیمی، پریزاد سیف آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۷۱۵۶
بهرام شاه ‎ محمدلو به بهانه بازگشت سعید پورصمیمی به صحنه تئاتر از توانایی این بازیگر گزیده کار و وضعیت این روزهای نمایش می گوید
همچون کودکی که به آغوش مادر بازگشته است
سعید پورصمیمی بازیگر مطرح و با سابقه تئاتر ایران پس از ۱۷ سال با ایفای نقش در نمایش «آواز قو» به کارگردانی پریزاد سیف، به صحنه تئاتر بازگشته است؛ حضوری که به گفته بهرام شاه محمدلو کلاس درس بازیگری است و باید از لحظه لحظه آن بهره برد. شاه محمدلو در گفت وگو با «ایران» از همکاری اش با سعید پورصمیمی، شاخصه های اخلاق حرفه ای و تاثیر حضور او در عرصه نمایش امروز گفته است. همکاری او و سعید پورصمیمی به سال ۱۳۵۳ باز می گردد که با حضور در واحد نمایش تلویزیون به مدیریت داوود رشیدی آغاز شد. آشنایی اولیه شان اما مربوط به سال ها پیش از این و فضای دانشکده و نمایش و جمع های دوستانه است. این آشنایی تداوم داشت تا زمانی که در سال ۵۶ بهرام شاه محمدلو نمایشنامه خوانی «آه، اسفندیار مغموم» نوشته یارعلی پورمقدم را با حضور سعید پورصمیمی روی صحنه برد و پس از آن «داستان ضحاک» به نویسندگی و کارگردانی سعید پورصمیمی ادامه این همکاری بود. بهرام شاه محمدلو طی دو سال اخیر در دو نمایشنامه خوانی «آواز قو» و «داستان ضحاک» به کارگردانی پریزاد سیف همراه با رضا بابک با سعید پورصمیمی همکاری داشته است. شاه محمدلو به بهانه بازگشت پورصمیمی به صحنه تئاتر از توانایی این بازیگر گزیده کار و وضعیت این روزهای نمایش ایران می گوید؛ وضعیتی که از دید او بازیگران پیشکسوت در آن جایگاه مطلوبی ندارند و باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرند.
نمایش «داستان ضحاک» ۴۰ سال پس از اولین اجرایش در اسفندماه سال گذشته و خردادماه امسال در قالب نمایشنامه خوانی با حضور سعید پورصمیمی روی صحنه رفت. سعید پورصمیمی را که در سال ۵۸ کارگردانی این نمایش را برعهده داشت چقدر به لحاظ کار حرفه ای متفاوت از این روزها می بینید.
سعید پورصمیمی خیلی آسان و راحت وارد عرصه تئاتر نشد. شنیده بودم که همراه با پرویز پورحسینی در چاپخانه ای به عنوان کارگر کار می کرد تا زندگی را بچرخاند و کار تئاتر کند. سال ها تجربه و کار پشت شخصیت حرفه ای ایشان وجود دارد. از سال ۵۸ که همکاری تنگاتنگی داشتیم تا حوالی سال ۶۵ که دوستی مان قوام یافت و تا امروز هم ادامه دارد، او را شخصیتی جست وجوگر با اخلاق حرفه ای و جدیت بسیار نسبت به کار و حرفه اش دیدم. اهمیت و ارزشی که برای حرفه اش قائل است او را در مسیر درستی قرار داده. چنانکه اگر بخواهم سعید امروز را با سعید آن سال ها مقایسه کنم شاید تنها گذر زمان را بشود به عنوان نقطه متغیرات در نظر گرفت. همچنان روی اصولش، روی اخلاقش، روی حرفه اش و روی باورهایش در زمینه هنر و تئاتر با جدیت پافشاری دارد. او یکی از استثناهای تئاتر کشورمان است اما چون اهل شوآف نیست و پرهیز دارد از اینکه خود را این ور و آن ور مطرح کند، متاسفانه برخی ها از زوایای پنهان حرفه ای اش بی خبر هستند. سعید علاوه بر اینکه کارگردان حرفه ای و بازیگر خوبی است و هر نقشی را که کار کرده بسیار متفکرانه و با جدیت پیگیری کرده، یکی از نمایشنامه نویس های مطرح معاصر کشور هم هست. شاید تنها یکی دو اثرش چاپ شده باشد اما آثار فوق العاده نابی دارد که خاک می خورند.

آقای پورصمیمی را در سینما به عنوان استاد نقش های مکمل می شناسیم؛ رکورددار سیمرغ نقش مکمل از جشنواره فیلم فجر هم هستند. او در بین این نقش ها هر وقت فرصت و پیشنهاد مناسب داشته به سمت تئاتر بازگشته اما در سال های اخیر حضور ایشان در صحنه تئاتر کمرنگ شده و شاهد وقفه ای ۱۷ ساله بودیم. دلیل این دوری چه بوده؟
احتمالا علتش تمرکز بر پروژه های سینمایی و تلویزیونی بوده که زمانبر است. شاید هم در این مدت کار خیلی شاخصی در تئاتر به او پیشنهاد نشده باشد. در این سال ها بجز تعداد انگشت شمار، کارگردان شاخصی در عرصه تئاتر نداشته ایم.

خیلی از بزرگانی که امروز اسم و رسمی دارند و نامشان اعتبار صحنه و نمایش است همین مسیر را طی کرده اند و شاید همین ممارست و تمرین سخت باعث شده که قدردان این عرصه باشند برخلاف نسل امروز که این مسیر برایشان سهل الوصول تر شده است.
بله. در آن سال ها از نظر فضای آکادمیک دو دانشکده هنرهای زیبا و هنرهای دراماتیک را داشتیم اما الان در هر فضای آکادمیکی یک بخش تئاتری هم ایجاد شده و تورم شکل گرفته که تبعات آن مسائل حاشیه ای و روابطی است که اساسا در هنر تئاتر ضدارزش تلقی می شود. من نسبت به وضعیت امروز تئاتر خیلی خوش بین نیستم به این دلیل که به گیشه واگذار شده و گیشه هم جیب سالنش را پر نمی کند مگر با ماجراهایی که خوشایند گروه هایی است که در شان تئاتر به معنی یک هنر ارزشمند انسانی نیست. شاهد بودم که آقای بیضایی به عنوان یکی از استادان مسلم این حرفه در نمایش «افرا» چقدر زحمت کشید، به لحظه لحظه کار فکر کرد، بررسی کرد و با این پشتوانه و تجربه مثل یک کارگردان جوان و فعال پا به پای جوانترین نیروهای گروه تلاش کرد. کارهای ایشان تعبیر مثل معروف «کار نیکو کردن از پر کردن است» پشت هر کار نیکو و درخشانی، تلاش وافر، تحقیق و پژوهش خوابیده است.

آقای پورصمیمی در آیین تجلیل شان در هجدهمین جشن سالانه انجمن منتقدان تئاتر گلایه های ضمنی به وضعیت یکی دو دهه اخیر داشتند، نفس حضور ایشان و بزرگانی چون علی نصیریان که دو سال پیش بازیشان در نمایش «اعتراف» با استقبال زیادی هم همراه بود چقدر می تواند در به سامان رسیدن این برهم ریختگی و بلبشوی به وجود آمده موثر باشد.
مهم ترین ثمره اش وجود و زندگی خود سعید پورصمیمی است. با آن اعتقادات حرفه ای و اخلاقی که به زندگی و کارش دارد. سعید پورصمیمی تمام این سال ها به غیر از اینکه تجربیات، توانمندی ها و دانشش نسبت به جهان درام و نمایش را گسترش داده، همچنان خطوط پایه و اخلاق حرفه ای را حفظ کرده است. اطمینان دارم اگر نقشی را قبول می کند بشدت روی آن کار کرده و متمرکز است. بخصوص در اجرای چنین نقش سنگینی که تمام بار نمایش روی دوش اوست و او با این سن و توان دارد کار می کند. همین بزرگترین ارزش و مهم ترین تاثیرگذاری در فضای تئاتر امروز است. سعید پورصمیمی ۵۰ سال پیش هم همین باورها و اعتقادات را به حرفه تئاتر داشت. او حرفه ای تئاتر است و برخلاف برخی که از این شاخه به آن شاخه می پرند، سه سال یک جور کار می کنند، پنج سال جور دیگر نگاه می کنند و ۴ سال بعد هویتشان را عوض می کنند، در تمام این سال ها، ضمن گسترش دانش و توانمندی، اعتقادات حرفه ای اش را حفظ کرده است؛ اعتقادات حرفه ای که عمیق، قوی و پر از ارزش اخلاقی و انسانی است. وقتی راجع به سعید پورصمیمی صحبت می کنیم اغلب یاد پایداری اش می افتیم، یاد اعتقاد اخلاقی اش به حرفه می افتیم و یاد تمرکزش و تاکیدات مکرری که بر عوامل اجرایی یک نمایش داشت.

ممکن بود برخی ... دیدن ادامه » اوقات برای کسی کار کردن با سعید پورصمیمی سخت به نظر برسد ولی بدون استثنا نتایج مثبتی را به دست می آورد. همین نمایش «ضحاک» را بعد از تهران به استان گیلان بردیم و بعد هم به سمت دزفول سفر کردیم و قرار بود در چند شهر دیگر اجرا داشته باشیم که با درگذشت آقای طالقانی همزمان شد و به تهران بازگشتیم. با توجه به جا به جایی صحنه، ایشان آنقدر روی ریزه کاری های طراحی و ساخت و پرداخت دکور پافشاری داشتند و با طراح صحنه جوان گروه کار کردند که ایشان امروز یکی از بهترین های این عرصه شده اند.

پایبندی به اصول و قواعد در تئاتر ویژگی ای است که دیگر بزرگان این عرصه را متمایز می کند. از جمله آقای داوود رشیدی که در نمایش «ریچارد سوم» و «هنر» با آقای پورصمیمی همکاری داشتند. ایشان اگرچه برای گذران زندگی برخی آثار سینمایی و تلویزیونی را راحت تر قبول کردند اما در تئاتر از ایده آل هایشان کوتاه نیامدند و نگاه جدی و اصولی شان را حفظ کردند.
بله همینطور است. من واقعا متاسفم طی این سال های متمادی از این همه دانش و تجربیات آقای سعید پورصمیمی یا امثالهم در دانشگاه های مختلف کشور استفاده نشده و نمی شود. اینها منابع پر از تجربه و دانش هستند و راه های درست و حسابی برای انتقال به دانشجویان امروز اما آقای پورصمیمی باید بنشیند در خانه اش نمایشنامه بنویسد که فقط یکی دو تایش چاپ شود! این دست آدم ها تعدادشان خیلی زیاد نیست که اینقدر سهل انگارانه از وجودشان غافلیم. گروهی از پیشکسوتان صاحبنام این حرفه مثل آقایان رشیدی، انتظامی، مشایخی، کشاورز و نصیریان جزو نوادر بودند که سه نفرشان امروز در قید حیات نیستند. در نوبت بعدی امثال پورصمیمی ها و پورحسینی ها جزو نوادر و پیشکسوتان موجود حساب می شوند که باید به وجودشان افتخار کرد. باید نازشان را کشید تا از وجودشان بهره برد.

حضور این افراد می تواند الگوی موثر و کارآمدی برای نسل امروز باشد اما گویا همتی برای بازگشت این بزرگان وجود ندارد.
اگر دلسوز تئاتر هستیم باید با ایجاد پشتوانه و امکانات از این بزرگواران برای بازگشت به صحنه دعوت کنیم و خوشحال باشیم اگر دعوتمان را بپذیرند. همتی کنیم تا این بزرگان را با هر بهانه ای که شده دور هم جمع کنیم تا دیگران بخصوص نسل جوان از مرحله به مرحله تمریناتشان باخبر شوند، شیوه های تمرین و اخلاق حرفه ای شان را در تمرین ببینند. اینها می تواند مراحل انتقال دانش و تجربه به جوانان و دیگران باشد. از لحظه ای هم که کارشان روی صحنه می آید طبیعتا شاهد حضور خلاقانه این بزرگواران روی صحنه خواهند بود که چگونه لحظه های خلاقه خلق می کنند و روابطشان با همدیگر چگونه است و چطور با این همه پشتوانه حرفه ای هنوز وقتی پا به عرصه صحنه می گذارند مثل بچه ای می شوند که در آغوش مادرش قدم گذاشته است.

با این توصیفات واقعا باعث مباهات است که این روزها سعید پورصمیمی به صحنه تئاتر بازگشته است.
حتما همینطور است. دوستانی که به بازیگری فکر می کنند، به خودشان غره نشده اند و می خواهند همچنان آموزش ببینند، این فرصت را غنیمت بشمارند و بروند اجرای سعید پورصمیمی را روی صحنه تئاتر ببینند. اجرای او خودش یک دانشگاه است. ماحصل یک دانشگاه ۶۰ ساله روی صحنه و نمایش است. فکر نکنم چنین فرصتی باز تکرار شود
مهرداد کیا، امیر مسعود و میترا این را خواندند
همایون حاتمی و Habib Behnia این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز

به خواست گروهی از شما عزیزان که ساعت نمایش ما برایتان نامناسب بود، نمایش آواز قو در روز شنبه سی شهریور ماه ساعت ۱۹/۳۰ اجرا خواهدشد.
گروه امیدوارست در روز شنبه سی شهریور در خدمت آن دسته عزیزانی باشد که روزهای دیگر هفته در ساعت ۲۱ امکان تماشای نمایش مارا ندارند .
میترا این را خواند
سعید رستمی، فریبا و Maryam Kheirollahpour این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید