تیوال نمایش نفرین قحطی زده‌گان
S3 : 15:52:10
  ۲۷ خرداد تا ۲۶ تیر
  ۱۹:۰۰ و ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۵ دقیقه
 بها: ۵۰,۰۰۰، ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: سام شپارد
: اشکان خطیبی
: امید سهرابی
: آناهیتا درگاهی، میر‌سعید مولویان، هامون سیدی، نورا پیدایش فرد، امیر پاکدل، بهتاش ساکنین و مسعود رمضانی

: امید سهرابی
: سهیل دانش اشراقی
: حمید خرم طوسی
: سپهر گودرزی
: مرتضی نجفی
: آیدین قشلاقی
: الهه برادران
: شهروز زعفر
: گلاویژ نادری
: ایلیا شمس
: حمید عامری، مینا سلیمی
: حسین حاجی بابایی
: پیام قربانی

مجریان گریم
: امیر عباس حاتمی
: بهاره اسدی
: مهدی یار گودرزی
: احمد ترابی

: احمد ترابی، امیر ترابی، علی محمدی مهرداد خلج
: سعید مطلبی پور، میثم ملکشاه
: آیدا ولایی، طهورا کریمی
: مریم باقریان

باکس‌های A و B با بهای ۵۰،۰۰۰ تومان
باکس G بخش وسط و ردیف ۱ بخش‌های کناری با بهای ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس G ردیف ۲ و ۳ بخش‌های کناری با بهای ۳۵،۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ۳۰،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» اصغر فرهادی به تماشای «نفرین قحطی‌زده‌گان» نشست

» تغییر ساعت اجرای نمایش « نفرین قحطی‌زدگان»

» گزارشی از رضا آشفته: پایان و فروپاشی رؤیای آمریکایی

» یادداشت هوشنگ گلمکانی برای نفرین قحطی زده‌گان‎

» یادداشت حسن پارسائی براى نمایش «نفرین قحطی‌زدگان» اثر سام شپارد به کارگردانی اشکان خطیبی

» پوستر «نفرین قحطی‌زدگان» رونمایی شد

» «نفرین قحطی‌زده‌گان» به ایرانشهر رسید

» آناهیتا درگاهی، میر‌سعید مولویان و هامون سیدی در «نفرین قحطی زده‌گان»

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
و چه قدر سخته دلتنگی بی پایان نسبت به یک اثر زیبای هنری...
و چقدر شیرینه انتظار برای دیدن اثاری فاخر از این دست از هنرمندان عزیز کشور
...
اما ، الا ، وستون و وسلی شما هرگز فراموش نمیشید...
آقای خطیبی همچنان منتظر اعلام سانس های ویژه پستچی ، پابلونرودا ... هستیم.
به امید اکران دوباره نفرین قحطی زده گان و حضور چندباره شما در جایگاه بازیگری و کارگردانی...
♡♡♡
سپیده این را خواند
آناهیتا شمسی نیا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلتنگِ جماعتی قحطی زده ام که چند روز از زندگی سی ساله ام را مهمانشان بودم....
دلتنگ الا هستم که علیرغم خونسردی ظاهری دلش برای زندگی سعادتمند می تپید...#آناهیتا درگاهی#
دلتنگ اما هستم که بودن در کنار پدر مست و پاتیل خود را به سفر به اروپا ترجیح می داد#نورا پیدایش فرد#
دلتنگ وسلی هستم که کتک می خورد و حرف می شنید و می شکست تا خانواده اش سقوط نکنند#هامون سیدی#
دلتنگ وستون هستم که علیرغم انکه چیزی برای از دست دادن نداشت در آخرین دقایق حضور در خانه اش ، بند کفش الا را محکم می بست ...#میرسعید مولویان#
دلتنگیم آقای کارگردان...
دلتنگیم آقای مترجم...
دلتنگیم آقای کاربلد...
دلتنگیم آقای خطیبی...
آنقدر سطح توقع ما را از تئاتر بالا برده اید که بعید می دانم دیگر اثری را به این راحتی ها دوست بدارم...
ایکاش تمدید می شد...
بقول دوستان طناز ، نفرینتان بد گرفت...
♡♡♡
به یادتونیم حتی اگر مجال دیدار نباشد....
به امید دیدار به زودی زود... در پستچی پابلو نرودا...
❤❤❤
مرضیه
محسن جوانی و م.مه(میر سعید مولویان) این را خواندند
محمد جواد و اشکان خطیبی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
امروز در آخرین روز اجرا، در سانس ویژه به تماشای این نمایش نشستیم. از داستان نمایش که منو اصلا جذب نکرد و به نوعی پراکنده و بی هدف بود که بگذریم، بازی بازیگران فوق العاده جذاب بود و به دل می نشست، گرچه بعضی دیالوگها خسته کننده و کسالت بار بودند.
جا داره تشکر کنم از عوامل و بازیگران محترم و به خصوص از آقای خطیبی عزیز بابت زحماتشون. گله ای هم داشتم از جناب آقای خطیبی که در پایان نمایش ازشون درخواست کردیم اجازه بدن عکسی به رسم یادگار باهاشون بگیریم، ایشان گفتند که چند دقیقه بعد برمیگردند و بلافاصله حراست سالن مارو به بیرون هدایت کردند!
این برخورد از آنجا که هنر تعاملی به خصوص تاتر، با حضور تماشاگران معنا و اعتبار پیدا میکنه، درخور و شایسته ی چنین محافلی نیست.
با آرزوی موفقیت و درخشش بیشتر برای جناب آقای خطیبی و تیم محترمشون
البته خودتون هم اشاره کردین مسئول سالن بیرون کردن شما رو . ممکنه آقای خطیبی واقعا کاری براشون پیش اومده توی اون لحظه.
وگرنه تا جایی که من و دوستانم برخورد ایشون رو دیدیم خیلی گرم و صمیمی هستن و برای صحبت کردن و عکس گرفتن با روی باز استقبال میکنن .
۲۷ تیر
شرمنده تون شدم سمیه جان یکی طلب تون❤️
۲۷ تیر
دشمنتون شرمنده ، موفق و پیروز باشید جناب خطیبی
۲۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفرین قحطی زده گان به ایستگاه آخر رسید...
مفتخرم که در نهایت شوق ، علاقه و البته احترام سه بار به تماشای این اثر نشستم و هر بار ، این نمایش بیش از سری قبل بهم چسبید...
امروز سانس هشت ، بتاریخ بیست و ششم تیرماه آخرین سانس اجرا بود...
شاید تمام لحظاتی که همه از مسرت فراوان دست میزدند...چشمان من پر از اشک شده بود دلتنگ شدم یه لحظه برای الا ، اما ، وستون ، وسلی...برای تک تک اجزاء دکور...
همینجا جا داره تبریک بگم به تک تک بازیگران این اثر فاخر....که لحظات فوق العاده ای رو برامون ساختند...آقای مولویان ، سیدی ، خانم درگاهی ، نورا پیدایش فرد ، جناب پاکدل ، ساکنین ، رمضانی ... همه و همه ...
چقدر بی نظیر بود که جناب خطیبی عزیز و مهربان آخرین لحظات روی صحنه اومدند و یکایک عوامل زحمتکش گروهو معرفی کردند...که به حق هرکدوم از دوستان و عزیزان نقشی در موفقیت این اجرا داشتند...
خوشحالم ... دیدن ادامه » که تونستم یک جمله کوچیک اما با یه دنیا علاقه و احترام ، روی پوستر این اثر زیبا بنویسم و اما خوشحالتر ازینکه ، درخواستم مبنی بر ترقیم دست نویس ، در خاطر مبارک جناب خطیبی عزیز بود...
و اما یه جمله با کارگردان ؛
پایان اجرا متاسفانه بخاطر ازدحام جمعیت و البته حضور عزیزان جان هنرمند ، مجال دیدار دوباره میسر نشد ... و خیلی ازین باب متاثر شدم...
اما خوشحالم ازینکه به زودی زود در پستچی پابلونرودا در مقام بازیگر میبینمتون....
بی شک شما الگوی اخلاق ‌، صبر و مهربانی در عرصه هنر هستید...
سایتون مستدام.
دلتنگیم زیااااااد و البته مشتاق دیدار به زودی زود...⚘⚘⚘
خسته نباشید...
مرضیه
بهار گراوندی و اشکان خطیبی این را دوست دارند
مانا باشید و سبز ♡♡♡
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چ بد که تمدید نشد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان تیوالی خاصه عوامل محترم نفرین قحطی زده گان و جناب خطیبی عزیز♡♡♡
یه سوال ..
این چند روزی که برای دیدن نفرین قحطی زده گان و عوامل گرانقدرشون در رفت و امد بودم ؛ مدام پوستر نمایش به چشمم می خورد که یه سری از عزیزان یادداشت ها و دلنوشته هایی رو روش به یادگار نوشتند...
احتمال می دادم که پوستر در اختیار هنرمندان عزیز و میهمانان ویژه بوده و طبیعتا اون عزیزان یادداشتهایی رو به یادگار روش ترقیم کرده اند...
تا اینکه یه بار نزدیکتر رفتم و به اسمهایی برخوردم که به نظرم اومد مخاطبین عام هم روی این پوستر مطلبی نوشتن کسایی که حتی به جای اسم از حروف باصطلاح مقطعه استفاده کردند یا حتی تحت عنوان عضو تیوال مطالبی رو نوشته و امضا کردند...خیلی دلم خواست که منم بعنوان کسی که کتاب عشق و نفرین رو عمیقا خوندم و نمایش رو بدوا کلی و بعد جزئی دیدم و جزئیتر به ... دیدن ادامه » تماشا خواهم نشست در حد یک جمله چیزی بنویسم...
وقتی از نگهبان سوال کردم از راهنمایی طفره رفته و با نوعی اجازه اینکارو ندادند و متذکر شدند این پوستر فقط برای خواص هست کسانیکه مورد تایید کارگردان و یا بازیگران باشند...
این مساله ذهنمو خیلی مشغول کرد چون از نوع و نحوه نگارش ها چنین استنباط می شد که اجازه نوشتن دل نوشته برای دوستداران قلم جناب خطیبی و عوامل فوق حرفه ای کار هست نه اندک هنرمندان خاص...
راستش نمیخواستم این نقطه کور، ذهنمو درگیر کنه و به نوعی شاید یک تناقض ذهنی برام ایجاد شه...
واسه همین خواستم بپرسم که واقعا این پوستر و یا حتی سایر پوسترها با اجازه کارگردان ، اجازه درج امضا و نوشته رو دارند یا واقعا دلی و از روی عشق خالصانه هست...
بازهم ممنونم جناب خطیبی معزز و مهربان...
که هرچی از برخورد خوبتون بگم ؛ کم گفتم...همیشه دوستدار هنر ، شخصیت و منش شمام.بمونید برای هنر کشورم.
اینم یه سواله که اگه دوست داشتید و مصلحت دونستید و حمل بر جسارت نبود ؛ خوشحال میدم جواب بدید...
یک دنیا سپاس
*مریم*، Samira و سپیده این را خواندند
ملیسا برسام این را دوست دارد
سلام مرضیه جان
بارها نوشتم که همه اجازه ی نوشتن دارند
۲۶ تیر
سپاسگزارم جناب خطیبی عزیز و مهربان...
من بین یادداشتهای اخیر ندیده بودم صحبت شمارو دراینخصوص
وگرنه که سوال اونهم از نوع تکراری با جواب روشن نمیپرسیدم...
که قطعا مشغله ذهنی شما زیاد و وقتتون پر هست...
صرفا از باب نوع رفتار متصدیان امر نگهبانی مجموعه این ... دیدن ادامه » سوال ایجاد شد...
مرسی و ممنونم که قابل دونستید و جواب دادید...
با تجدید احترام و تشکر مجدد⚘⚘⚘
۲۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میر سعید مولویان❤️.کار عالی وخسته نباشید به آقای خطیبی بابت این کار قوی و موزیکهای فوق العاده
سلام به همه گی.
چهارشنبه ی این هفته اجرای ما به ایستگاه پایانی می رسه.خوشحالم که این اجرا آغازگر نوع دیگری از تعامل بین نمایشگر و تماشاگر بود.
به اصرار من بلیت نمایش جدید آقای کوشک جلالی هم در همین سایت ارائه خواهد شد.
پستچی پابلو نرودا بازتولید اجرایی با همین نام است که بیست سال پیش به روی صحنه رفت و بسیار مورد توجه قرار گرفت.
منتظرتونیم
ارادتمند شما
سرپرست قحطی زده گان
اشکان خطیبی
۲۴ تیر
بیصبرانه منتظر دیدار مجددیم.
مرضیه
با احترام فائقه
۲۴ تیر
بزودی غزل جان :)
۰۳ مرداد
مرسی مریم جون مهربون❤️
۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش در سانس ویژه روز چهارشنبه ۲۶ تیرماه، در ساعت ۱۷ خواهد بود.
مرضیه ذکیانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرده اول نفرین قحطی زده گان اثر سام شپارد به ترجمه سلیس اشکان خطیبی عزیز رو مفتخر بودم بعد از سه روز به اتمام رسوندم...
وقتی سطر به سطر میخونی و مقایسه میکنی با آنچه تو اکران دیدی تازه متوجه سختی های کار میشی...
یجور دیگه وستون ، الا ، اما و وسلی رو میشناسی ....
چقدر با رعایت بار امانت کارو دوستان پیش بردن.
عشق کردم با داستان....
وقتی انقدر به ریزه کاری توجه شده که تک تک اجزائ دکور عین موارد موردنظر شپارد بوده...
وقتی ورود و خروج از صحنه تک تک عین چیزیه که نویسنده اصلی خواسته...
وقتی میخونی و متوجه میشی که اما اگر باد جوونی تو سرش داره چون نقشش همینو میگه... اگه وسلی ظاهرا یَخ جملات رو ادا میکنه میبینی این جزء ذاتیه نقشیه که بهش دادن ... اگر مادر در عین خونسردی دلش می تپه واسه خونوادش بخاطر نوع کاراکتر الا هست و اگر پدر مست و پاتیل وارد میشه بخاطر اینه که ... دیدن ادامه » کاراکتر وستون اینطور تعریف شده...
تازه میبینی که چقددددر عالی کارو دراوردن....
چقدر شما خوبید اقای خطیبی...♡♡♡
چقدر خوشحالم که کتابتونو تهیه کردم و بعد دو بار اکران دارم میخونم تا بار سومی که میام با نگاه ژرف تری شاهد زحمات شما باشم تا شاید بتونم جزءی از دینمو درحق این اکران درخور شما ادا کنم....
مرضیه
کاااملن موافقم باهاتون :)
۲۴ تیر
بامداد عزیز
سپاسگزارم.
مرضیه
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نفرین قطحی زده گان به کارگردانی و مترجمی اشکان خطیبی عزیز دارای متنی خوب و جذاب است که بسیار به شرایط کنونی امروز ما نزدیک است...فروپاشی خانواده که در این متن شپارد بستری جهانی دارد و نه تنها مختص به یک جغرافیاست و از مرزهای آمریکا بیرون می آید با دراماتورژی و بازنویسی امید سهرابی بومی تر شده و در چهارچوب رفتارها و کنش های امروزی جامعه ایران در قالب خانواده بیشتر عجین گشته و البته کارگردانی هوشمندانه ی اشکان خطیبی این امر را ملموس تر می کند...خانواده ای که شپارد آن را معرفی می کند گویی همه بر روی همان نوار که در کار چندین بار به آن اشاره می شود قرارد دارند نواری که قرار است جلوی خون و عفونت را بگیرد و خودش به زباله دان انداخته شود...خانواده ای که شپارد معرفی و خطیبی کاملش می کند همه اشان سرنوشتی یک دست دارند تا آنجا که حتی جایشان با یکدیگر ... دیدن ادامه » عوض می شود اما چرخه همان چرخه است و عاقبت همه مثل یکدیگرند...پدر الکلی.مادر درابطه ی نامشروع و فرزندان سردرگم که در جایی از نمایش جای آنها عوض می شود و دختر به مادر و پسر به پدر تبدیل می شود وحتی زن و مرد(پدر و مادر ) به یکدیگر...در این فصل از نمایش به خوبی خانواده و جامعه ای به تصویر کشیده میشود که دیگر هیچ راه گریزی ندارد...فشار اجتماعی و اقتصادی از داخل و خارج خانه شروع شده و جامعه نیز گرفتار آن است گویی بدوبستانی میان خانه و جامعه است که ویرانی را بیشتر و بیشتر می کند...همه و همه ی اینها دردهای روزمره را برای مخاطب امروزی تداعی می کند و ارتباط خوبی بین مخاطب و کار شکل می گیرد و همزاد پنداری اتفاق می افتد...عبور نرم کارگردان از خط قرمزهای فرهنگی برای مخاطب ایرانی قابل تقدیر است که آن را برای مخاطب قابل هضم می کند...در مجموع نمایش نفرین قطحی زده گان دارای متنی خوب.کارگردانی هوشمندانه همراه با فضاسازی.دکور.نور.موسیقی مناسب و بازی های قابل قبول است ...به امید موفقیت های روز افزون برای اشکان خطیبی و گروهش با ایده ها ی نو و اجراهای بهتر...درخشان باشی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس ویژه روز پایانی این نمایش به کارگردانی اشکان خطیبی و بازی آناهیتا درگاهی، میر‌سعید مولویان، هامون سیدی، نورا پیدایش فرد، امیر پاکدل، بهتاش ساکنین و مسعود رمضانی (روز چهارشنبه ۲۶ تیرماه سانس ۱۷) امروز یکشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
مرضیه ذکیانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقطه ی قوت کار بعد از بازی کم نظیر میرسعید مولویان ،کارگردانی درست اشکان خطیبی ، به نظرم دکور پر از دیتیل بود ، خیلی خیلی لذت بردم!
عجب انتخاب موزیکی! عااالی
خسته نباشید میگم به همه‌ی اعضا و دست اندرکاران
من اولین نفری بودم که زیر برگه نظر ثبت کردم (اشتیاقِ توأم با افتخار) و مشاقانه و مجدانه نظرات مخاطبین و جوابیه‌های عوامل رو دنبال می‌کردم.
ولی به نظرم همین برآیند نظرات که منفی و مثبت تقریباً برابر بوده و امتیاز متوسط رو شامل شده دقیقاً همون چیزیه که من می‌خوام بگم.
یک اثر متوسط (و صدالبته اصیل و شریف) که شاید برای جامعه هدف اثری تحسین‌برانگیز بوده باشه ولی ارتباط برقرا کردن براش برای منه مخاطب ایرانی در این زمان تقریباً غیرممکنه و به‌نظرم مابه ازاءِ شپارد بودن هم چندان عمل قابل تحسینی نیست.
به نظرم نکاتی که سایر تماشاچیان گفتن بخصوص عدم یکنواختی بازی‌ها تکراری باشه ولی بعضی جزئیات بود که برای من واقعاً جذاب بود:
1. طاقچه شکسته بالای خروجی آشپزخانه
2. مدل آدامس جویدن دلال که به شدت منو یاد پاچینو توی گلن‌گری انداخت
3. درجه روی لباس نظامی ... دیدن ادامه » پدر/ پسر (که نشون دهنده جایگاه واقعی‌اش در ارتشه نه بعد خیالی خودش)
4. لولای برعکس در جدید
5. ...
درکل اما (با احترام به تک‌تک عوامل و تقدیر از دیگر بازیگران) همچنان نظرم همونه:
"فقط "میر‌سعید مولویان" و لاغیر"
ما به ازای شپارد بودن ؟!!!هرچی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی!
غیر ممکن برای ارتباط برقرار کردن با تماشاگر ایرانی؟!
محسن جان انبوه تماشاگرانی که من هر شب باهاشون روبرو می شم میگه که ارتباط برقرار کردن غیر ممکن نیست
سخت شاید اما غیر ممکن ؟! ۱۵۱ نفری که لطف کردند ... دیدن ادامه » و به این کار تا امروز امتیاز دادند به اندازه ی تماشاگران یک نوبت اجرای ما هستند.
در ضمن از شما ممنونم که از ابتدای این اجرا همراهمون بودید
امیدوارم نمایش بعدی بهتر باشه❤️
۲۲ تیر
جناب لهاک درود و بی نهایت ❤️❤️❤️
مهربانی تون سرشار مرد مهرورز
۲۲ تیر
⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز بتاریخ بیست و یکم تیرماه نود و هشت برای بار دوم به دیدن نفرین قحطی زده گان رفتم...
انقدر فوق العادست که حیفم اومد کتابشو تهیه نکنم...
کتابشو تهیه کردم حیفم اومد که نخوام بعد خوندن کتابش مجدد برم...
به همین دلیلم بلیط آخرین روز اکرانشو موفق شدم تهیه کنم
چهارشنبه ۲۶ تیر مهمان نمایشم برای سومین بار...
کارگردانی و ترجمه فوق العاده اشکان خطیبی عزیز و جان...
بازی بی نقص و بینظیر از همه دوستان حاضر در اجرا
و همه اینا یعنی یه اثر فاخر و درخور..
خسته نباشید جناب خطیبی
مانا و سبز باشید آناهیتاجان
همیشه بدرخشی هامون سیدی
بمونی برامون میرسعید مولویان...
⚘⚘⚘
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این تئاتر لازم به پرحرفی من نداره از بس که فوق العاده بود از کار خوب بازیگرا و کار بلدی کارگردان حرفه ای و ثابت شده در تئاتر تا دکور و و و...فقط مرسی که برای شعور و سلیقه مخاطب ارزش قائلین و انقدر خوبین حتی تو هفته پایانی اجراتون که انگار روز اول اجراس از بس پر انرژی هستین.مرسی از تک تکتون.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخ جون فروپاشی رویا ...
چقدر رامبد جوان توی تلویزیون حالش خوبه ...
من دم در سفارت ...
سلام آقای برادر ...
اصلا مرگ بر آمریکا بجز ...
مگه تموم می شه رویا ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#جناب اشکان خطیبی#
آنقدر زیبا عشق و نفرین را قلم زده ای که دوست دارم حتی شده یک لحظه ، تسخیر نفرین جماعتی قحطی زده شوم...
آنقدر زیبا و زلال داستانت را با حفظ بار معنایی و رعایت امانت ادبیات داستانی روایت کرده ای که دوست دارم بارها و بارها قحطی زده گان داستانت را از نزدیک ببینم...
و آنقدر حساب شده کاراکترها را کنار هم چیده ای که بعید می دانم چرخش فرفره روی میز هم ، از این قافله جدا باشد...
برایِ مان ، بمان..
با یک دنیا آرزوهای خوب...
به امید تجدید دیدار.
مرضیه ذکیانی
وستون: حالا امروز که من خطمو عوض کردم باید همه این اتفاقا بیوفته؟
*
دمشم گرم
---
از اشکان خطیبی از سال ۹۲ فقط پزشک نازنین از دستم در رفته و از کنار هر کاری حتی رد هم شده باشه دیدم و لذت بردم
حالا میخواد در روزهای آخر اسفند باشه، گروه ترافیک باشه، راک د پن، سینما‌نیمکت و چند تا کار دیگه که تک‌تکشونو دوست داشتم

آقای خطیبی به صورت ویژه بخاطر انتخاب میرسعید مولویان، هم تشکر می‌کنم و هم تبریک میگم
خیلی هم پدر باحال و خوش‌تیپیه

بازیگر نقش اِما هم خیلی فرا تر از انتظار بود و درخشید

ماشاءالله به این سلیقه در انتخاب موزیک‌ها

فقط لطفا هوای اون یخچالو بیشتر داشته باشین
خیلی ... دیدن ادامه » خوشگله، خراب نشه یه وقت :)))
البته همین که از اولین اجرا تا الان سالم مونده خیال آدم راحت میشه

سگ توو روحتون نه !
ولی دمتون گرم
گفت‌وگو با اشکان خطیبی که نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» را روی صحنه برده است
دلبستگانِ رویای امریکایی همه چیز را از دست می‌دهند
سید حسین رسولی


 

این روزها نمایش «نفرین قحطی‌زدگان» به نویسندگی سام شپارد و ترجمه و کارگردانی اشکان خطیبی در سالن ایرانشهر روی صحنه رفته است. نمایش‌های شپارد افول خانواده‌‌ امریکایی (رویای امریکایی پس از جنگ) را روایت می‌کند و در عین حال، رنج کودکی شپارد هم درونش جریان دارد. «عقده پدر» یکی از درونمایه‌های آثار شپارد است. او می‌گوید: «پدرم خلبانی در نیروی هوایی بود. او مدتی را در کلمبیا و اوقاتی را هم در اسپانیا گذراند... بسیاری از ایده‌هایم از خانواده پدری‌ام می‌آید. آنان یک گروه عجیب و غریب‌ هستند. در این خانواده خصوصیت نژادی ویژه‌ای برای الکی‌شدن وجود دارد.» جالب است بدانید که نمایش «نفرین قحطی‌زد‌گان» (اولین بخش از سه‌گانه «خانواده») هم به همین موضوع می‌پردازد. نوعی ناتورالیسم که نشان می‌دهد شخصیت بر اساس وراثت و محیط شکل می‌گیرد. تاثیرات ساموئل بکت و آنتون چخوف هم کاملا مشهود است. شخصیت‌ها مدام حرف می‌زنند اما کنشی ندارند. شپارد می‌نویسد: «فکر می‌کنم در آن چیزی که ما آن را خانواده‌ امریکایی می‌نامیم چیزی شبیه به ماده‌ اشتعال‌زا وجود دارد که آتش فاجعه را روزبه‌روز مشتعل‌تر می‌کند.» برای بررسی جریان نمایشنامه‌نویسی دهه ۱۹۷۰ سام شپارد و اجرای نمایش «نفرین قحطی‌زد‌گان» با اشکان خطیبی گفت‌وگو کرده‌ایم.



سام شپارد در اوخر دهه ۱۹۷۰ دست روی سقوط خانواده گذاشت. قسمت اول این سه‌گانه، «نفرین قحطی‌زد‌گان» (با نام تحت‌اللفظی «نفرین طبقه گرسنه») است که سال ۱۹۷۷ در لندن اجرا شد. پدر دایم‌الخمر است، مادر در حال فرار به اروپا، دختر آنارشیست است و پسر هم ساده‌لوح. وکیلی با شعار سازندگی، سرمایه و هویت آنان را بالا می‌کشد. بخش دوم این سه‌گانه «کودک مدفون» است و بخش سوم هم «غرب حقیقی». چرا از بین بالای ۴۵ نمایشنامه شپارد قسمت اول این سه‌گانه را ترجمه و اجرا کردید؟

ترجمه من برای ۱۵، ۱۶ سال پیش است. نمایشنامه «غرب حقیقی» را هم در سال ۱۳۸۱ ترجمه کردم. هنوز «کودک مدفون» را ترجمه نکردم ولی سه نمایشنامه دیگر شپارد را ترجمه کرده‌ام و به زودی چاپ می‌شوند. ببینید... وقتی بیشتر از ۱۵ سال با متنی زندگی می‌کنید و تنها آرزوی‌تان چاپ آن است، وقتی بتوانید روی صحنه ببریدش، حتما این کار را می‌کنید. سوال من این بود چرا ترجمه دیگر این متن مجوز داشت و برای من نه! متنی از ادوارد آلبی هم دارم که بیشتر از ۱۶ سال خاک می‌خورد. بالاخره آرزویم به حقیقت پیوست. نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» چاپ شد. در عرض سه هفته هم به چاپ سوم رسید. خوشحالم چاپ چنین نمایشنامه‌‌ای با استقبال روبه‌رو شد. به یقین می‌گویم که بیش از ۴۰ سال از چاپ نمایشنامه «نفرین قحطی‌زد‌گان» می‌گذرد ولی هنوز اجرای آن برای مخاطبان ایرانی زود است. شپارد به تماشاگر باج نمی‌دهد. خیلی‌ها این نمایشنامه را «کمدی خانواده ناکارآمد» می‌دانند ولی شپارد اصراری بر ژانر کمدی ندارد. این متن به تماشاگر شوک وارد می‌کند؛ واکنش هیستریک تماشاگر هم به خنده می‌رسد. شپارد نه خنده می‌خواهد و نه کاتارسیس. انتخاب ریسک و پر خطری کردم. پیه همه چیز را به تنم مالیدم. ‌ای کاش دو دهه پیش آن را اجرا می‌کردم. تماشاگران عام ما خیلی بهتر با شپارد ارتباط می‌گیرند؛ تماشاگران خاص تئاتری هم مدام گارد می‌گیرند. شپارد حساسیت بالایی در مکث و سکوت دارد. توضیحات صحنه فراوانی دارد. رنگ موکت آلاچیق را هم می‌گوید. صدای زوزه گرگ غرب امریکا با گرگ شرق امریکا فرق می‌کند. طراحی صحنه نباید المان و نشانه صریح داشته باشد. تغییر تدریجی شخصیت‌ها مهم است. شناخت شپارد بسیار مهم است. نمایشنامه‌نویس محبوب من است... .

سام ... دیدن ادامه » شپارد، محبوب‌ترین نمایشنامه‌نویس شماست؟

بله. قطعا.

چرا از تماشاگر خاص ناراحت هستید؟

خیلی از تماشاگران تئاتری می‌گویند چرا پدر اینقدر زود تغییر کرد. چرا اینجوری شد؟! من که نمی‌توانم در ورود و خروج شپارد دست ببرم! این واکنش‌ها من را می‌ترساند. نمایشنامه‌های آخر شپارد مانند «دل‌کنده» را هم ترجمه کردم. کار بعدی‌ام هم از شپارد خواهد بود. خیلی جری شدم. دقیقا فهمیدم که آثار شپارد برای مخاطب ما سخت است.

سام شپارد روابط عاشقانه‌ای با «پتی اسمیت» (مادربزرگ پانک راک) داشت. او بازیگر سینما بود. تئاتر هم کارگردانی می‌کرد. شاید شباهت‌هایی بین علایق و شخصیت شما با شپارد باشد... .

پتی اسمیت خواننده درجه یک کانتری است. من هم در اجرایم از قطعات کانتری استفاده کردم. یک جورایی غرب دلگیر و سر خورده از رویای امریکایی در نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» موج می‌زند. فقط موزیک کانتری این وضعیت را نشان می‌دهد.

به شخصیت سام شپارد احساس نزدیکی می‌کنید؟

شپارد خیلی تلخ و آدم خاص و غریبی بود. امیدوارم شبیهش نباشم. او تحمل شهر را نداشت. مدام در جاده‌ها بود. به سمت غرب سفر می‌کرد. پدرهای الکلی نمایشنامه‌هایش از پدر واقعی‌اش می‌آیند. خانواده‌هایی را نشان می‌دهد که روابط عاطفی آنان در حال نابودی است. واقعا شبیه شپارد نیستم. شخصیت او خیلی رمزآلود است. کتابی از او خواندم که شبیه وقایع‌نگاری روزمره بود. هرچه بیشتر درباره‌اش می‌خوانید خیلی کمتر درباره او می‌دانید. اگر درصدی به سلایق مشترک با او نزدیک شده باشم، اتفاق بدی نیست.

هر دو بازیگر هستید و...

برایم جالب بود که به دیگران گفتم دارم شپارد کار می‌کنم و آنان هم می‌گفتند: «همون بازیگره؟!» عجیب نیست؟ شپارد تعداد فراوانی نمایشنامه دارد و در ایران او را فقط به عنوان بازیگر می‌شناسند. او در ادبیات معاصر نمایشی امریکا تاثیرگذار است. این مشکلات از جامعه تئاتری خودمان سرچشمه می‌گیرد. گاهی نمایشنامه‌های ساده‌ای انتخاب می‌کنیم و گاهی هم کمدی. اصلا جرات ریسک نداریم. دنبال این کارها نمی‌رویم. فکر می‌کنم شپارد شانس نداشت چون جهان او کلاسیک و مرسوم نیست. اصلا دنبال قصه‌گویی صرف نیست. دوباره نمایشنامه «غرب حقیقی» را خواندم. آخرش باز است. نور می‌رود. معلوم هم نیست که برادرها همدیگر را می‌کشند یا چیز دیگری می‌شود.

شاید کارگردانی شما به پختگی رسیده است. جزییات فراوانی را در کارگردانی پیاده کرده‌اید. خودتان را هم پنهان کرده‌اید. یادم می‌آید در گذشته نوعی خودنمایی در کارهای‌تان بود. این تغییرات شاید خیلی مثبت باشد. مخصوصا پرده اول اجرا به خوبی روی ریتم قرار می‌گیرد و فضاسازی هم شکل می‌گیرد.

امیدوارم این‌گونه باشد. تئاتر یعنی کار گروهی. همه چیز نمایش به بازیگر وابسته است. باید بدانیم که بازیگران چگونه زندگی می‌کنند. شانس داشتم که آدم‌های دور و برم شناخت خوبی نسبت به متن داشتند. سهیل دانش به خوبی شپارد را می‌شناخت. امید سهرابی هم کمک بزرگی در اجرای نمایش کرد. اگر اندکی احساس نزدیکی به شخصیت‌ها می‌کنید برای کار سهرابی است. بیشتر کارگردانان وقتی نمایشنامه‌های امریکایی اجرا می‌کنند از کلمات نامانوسی مانند: «لعنتی» و «کوفتی» استفاده می‌کنند. خارجی بودن آدم‌ها هم توی صورتت کوبیده می‌شود. مضمون‌های جهان‌شمولی مانند «فقر» و «فروپاشی ارزش‌های خانواده» در نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» وجود دارد. تلاش کردیم تا پس‌زنندگی شخصیت خارجی را در کارگردانی کمرنگ کنیم. طبیعی است که اسم‌ها خارجی است. همین هم کافی است. جزییات همیشه برایم مهم بوده است. شپارد به طرز سادیستی به جزییات می‌پردازد. به نظرم شپارد پروسه نویسندگی را چیزی شبیه به الهام می‌دید. خودش گفته است. شخصیت‌ها را به مثابه یک کالبد می‌سازد. بعد هم نظاره می‌کند تا شخصیت‌ها چه رفتاری با یکدیگر می‌کنند. طبیعی است برای نیفتادن در دام ریتم غلط و آکسان‌های اشتباه کارهایی را انجام دادم. جالب است که در همان هفته اول اجرا چیزی حدود ۷۰ درصد کارهای کارگردانی خودم را هرس کردم.

برای هدایت بازیگر چه کردید؟

فکر می‌کنم وقتی نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» را باور کنید دیگر همه چیز سر جای خودش است. برای برخی چرخش یک شبه شخصیت وستون همچنان سوال است! این نمایشنامه رئالیستی است ولی تنه به آثار ناتورالیستی هم می‌زند. خیلی‌ها به من گفتند که: «آدم الکلی با این سرعت نمی‌تونه سرحال بشه». شپارد تلاش می‌کند تا بگوید: «وقتی تغییر می‌کنیم که دیگر هیچ فایده‌ای ندارد». پدر نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» تغییر می‌کند. او می‌گوید: «همین امروز آدم دیگه‌ای شدم و حالا باید این اتفاق‌ها بیفته؟!» پدر همه چیز را با ساعت خودش می‌سنجد. انگار دنیا باید برای بیرون آمدن او از مستی انتظار بکشد. چنین چرخش‌هایی در نمایشنامه‌های دیگر شپارد هم وجود دارد.

اجرای این چرخش‌های یک‌باره از ساختار و محتوای آثار شپارد می‌آید...

دقیقا. شپارد در کارهای واقع‌گرایانه‌اش نشانه‌هایی می‌گذارد که دراماتورژی اجرا را سخت می‌کند. او می‌خواهد بگوید اتفاقات جاری فراتر از بستر یک خانواده امریکایی است. آدم‌هایی که به رویای امریکایی و رویای «کاپیتالیستی» (سرمایه‌داری) دل سپرده‌اند، همه چیز را از دست خواهند داد. بحث وراثت هم در نمایش هست. مجبور به تکرار این وراثت هستید. فکر می‌کنم هنریک ایبسن هم چنین چیزی می‌گفت. درک نمایشنامه‌های ایبسن راحت‌تر است. او نمایشگری فراوانی دارد. انگار دیدن آثار شپارد باعث تضاد در تماشاگر می‌شود. اگر تماشاگر و بازیگر شخصیت‌ها را باور کند، همه چیز حل می‌شود. یادم می‌آید وقتی دانشجو بودم برای دیدن فیلم به سینما نمی‌رفتیم؛ فقط می‌رفتیم تا سوتی فیلم را بگیریم. می‌دانید چه می‌گویم؟ شپارد نمایشنامه‌نویس مهمی در ایران محسوب نمی‌شود.

نقدهای متضادی روی آثار سام شپارد نوشته شده است. برخی می‌گویند او نویسنده وراج و آشغالی است. گروه دیگری هم می‌گویند، نویسنده تاثیرگذار و مهمی است. برخی او را نویسنده‌ای سیاسی می‌دانند و گروهی دیگر نویسنده‌ای ساده‌.

عجیب است. شپارد برای مخاطب حرفه‌ای تئاتر ایران مقدس نیست ولی در امریکا مقدس است. خیلی راحت می‌آیند، نقدهایی روی متن یا کارگردانی می‌نویسند. شاید فکر می‌کنند من در متن دست برده‌ام. فکر می‌کنم مدام باید تلاش کنیم تا ثابت کنیم سام شپارد ارکان و ساختار صحیح و سالمی دارد. اگر دوست دارید بپذیرید اگر هم نه تا آخر عمرتان به دیدن آثار شپارد و کارگردانی اشکان خطیبی نروید.

تماشاگر تئاتر ایران خیلی پیچیده شده است. گروهی می‌گویند اگر اجرایی تماشاگرانش را روبه‌روی هم قرار دهد و ۵۰ درصد موافق و ۵۰ درصد هم مخالف داشت یعنی به هدف زده است. برخی هم می‌گویند اصلا تئاتری که تماشاگر خوشحال دارد یعنی راه را اشتباه رفته است؛ چون باید تماشاگر را به هم بریزد. عده‌ای هم اعتقاد دارند، موفقیت در گیشه پر و پیمان شکل می‌گیرد.

به هیچ عنوان امکان ندارد روی نظرات همکارانم حساب کنم. با احترام به همه آنان. برای اینکه با رودربایستی نظر می‌دهند. به نظرم همین‌که کارهای همدیگر را نگاه می‌کنیم، کافی است. اصولا هم خیلی سخت قبول می‌کنیم، اجرای کارگردانی دیگر از خودمان بهتر است. همه اینگونه هستیم. این موضوع فقط برای ایران هم نیست. واکنش تماشاگران عام و خاص اجرای ما بد نبود. احساسم این است که تماشاگران راضی بودند. به پیشواز چیز خاصی هم نمی‌روم. من فهمیدم اگر نمایشنامه ساده‌ای انتخاب کنید، تماشاگر راضی‌تر خواهد بود. اگر بخواهید جهان جدیدی به تماشاگر نشان بدهید به یک‌باره پس می‌زند. تئاتر ایران به صورت ناگهانی تغییر کرده است. ما نزدیک به دو دهه تئاترهای خیلی قدیمی داشتیم و رابطه‌مان با جهان قطع بود؛ بعد به یک‌باره اجراهای خیلی جدید را روی صحنه بردیم. گاهی اروپایی‌ها هم می‌گویند، اجراها و تئاترهای ایرانی چقدر عجیب هستند! علیرضا کوشک‌جلالی می‌گوید:«اگر در ایران سیرک، کنسرت آنچنانی، باله و اپرا وجود داشت، نصف تئاترهای ایرانی روی صحنه نمی‌رفت.» البته بدون توهین و نظر خاصی به دوستان می‌گویم. بسیاری از تماشاگران تئاتر از سن ۱۸ سالگی به دیدن آثار نمایشی می‌روند. گاهی اجراهای ایبسن و فریدریش دورنمات را هم شانسی می‌بینند. چند نفری هنوز روی این آثار کار می‌کنند بنابراین تئاتر ایران دچار جهش خطرناکی شده است. بیشتر کارهای تئاتری جدید ایرانی دنبال مرعوب کردن تماشاگر هستند. قطعا هم توان بالایی در بازیگران‌شان وجود دارد. نور، صدا و موسیقی مدام به تماشاگر شلاق می‌زند. مخاطبان ما به این نمایش‌ها عادت کردند. این اتفاق کار را برای همه سخت کرد. من بیشتر از یک دهه تهیه‌کننده، مجری طرح، خواننده و اجراگر یک‌سری تئاتر موزیکال بودم. آثاری که پایه‌گذار موزیکال‌های جدید ایران هم بودند. من فهمیدم تماشاگری که این موزیکال‌ها را می‌بیند، سال دیگر هم دنبال همان کارهاست. او تبدیل به ابزار می‌شود و خیلی خوشحال و شاد هم از سالن بیرون می‌رود. واقعا چقدر کار خودمان را سخت کرده‌ایم! اگر بخواهید مثلا نمایشنامه‌های تنسی ویلیامز را اجرا کنید با مشکلات فراوانی روبه‌رو می‌شوید. من اجراهایی را می‌بینم که مطلقا هیچ چیز از آن نمی‌فهمم.

چرا؟

من مطالعه کمی ندارم. واقعا در جریان تئاترهای روز اروپا و امریکا هستم. اگر قرار است آثار سورئالیستی و فرمالیستی را نگاه کنم، می‌دانم باید با چه متر و معیاری آنها را در نظر بگیرم. با این حال، من اجراهایی را می‌بینم که به هیچ عنوان آنها را نمی‌فهمم. یادداشت‌های طولانی عجیب و غریبی هم در رثای آنها می‌نویسند. این یادداشت‌ها و نقدها را می‌بینم و به حال خودم غصه می‌خورم. چرا من متوجه این آثار نمی‌شوم؟ چرا متر و معیار سنجش این آثار را بلد نیستم؟ به نظرم جهان نمایشی و مخاطب ایرانی به‌ شدت پیچیده شده است. نمایش‌های کمدی قطعا می‌گیرد ولی برخی نمایش‌ها تماشاگران عجیب و غریبی پیدا می‌کند و دیگر در سالن جای خالی‌ای هم نیست. نمایش‌هایی هم هستند که مطلقا تماشاگر ندارند. واقعا این وضعیت را نمی‌فهمم. این وضعیت تقصیر تئاتری‌هاست. مخاطب تئاتر ایران با توجه به دیدن تئاترها اینگونه شده است. شاید «سخت‌سلیقگی» به خرج دادیم.

واژه متفاوتی به کار بردید. چرا «سخت‌سلیقگی»؟

من در بیشتر ژانرها کار کردم. اجرای قبلی‌ام «پرفورمنس» بود. کار موزیکال ایرانی داشتم. بازیگر اجراهای ساده و عامه ‌فهم کوشک‌جلالی هم بودم. آدمی نیستم که بگویم نمایش یعنی همین که خودم کار می‌کنم! کلمه‌هایی مثل «بدسلیقگی» و «کج‌سلیقگی» بی‌خود است. تماشاگران فعال در چند تا سالن تئاتری در حال گردش هستند. آنان کار بیشتر کارگردانان را می‌بینند. فکر می‌کنم برخی از گروه‌های تئاتری و گروهی از مخاطبان تئاتری دچار دگماتیسم شده‌اند.

اجازه بدهید کمی به نشانه‌شناسی متن و اجرا هم بپردازیم. «آشپزخانه» مکان مهمی در برخی از آثار شپارد است. اما انگار او در حال هجو تئاترهای مشهور به «آشپزخانه‌ای» است. نظرتان چیست؟

اگر تنها نمایشنامه «نفرین قحطی‌زده‌گان» را در نظر بگیرید، قطعا جواب شما خیر است. دلیل شکل‌گیری نمایشنامه در آشپزخانه کاملا مشخص است. درونمایه نمایش به گرسنگی می‌پردازد. خانواده‌ای را می‌بینیم که ملک و گوسفند دارند. با این حال کار این خانواده به خاطر غذا و پول به رودررویی می‌رسد. اتفاقا یخچال در نمایش هم مهم است. هیچ میزانسن اضافه‌ای هم برای یخچال ندادم. هر اتفاقی روی صحنه افتاده برای متن است. من فقط جای یخچال را عوض کردم. بازیگر به سمت یخچال می‌رود و پشت به تماشاگر می‌شود. انگار یخچال یک فضای خصوصی است. با این حال در نمایشنامه‌های «غرب حقیقی» و «دل‌کنده» آلاچیق و آشپرخانه مهم است. شاید این تفسیر را بشود روی این آثار کرد. آشپزخانه‌ای که میز دارد یکی از پر معاشرت‌ترین قسمت‌های خانه است. دست نویسنده را برای پرداخت و ایجاد وقایع باز می‌گذارد.

گروهی می‌گویند چرا آقای اشکان خطیبی اسم نمایشنامه را «نفرین طبقه گرسنه» ترجمه نکرده و از «نفرین قحطی‌زد‌گان» استفاده کرده است. البته این چالش‌ها در ترجمه جذاب است.

اسم نمایشنامه «Curse of the Starving Class» است. واژه «Starving» به معنای گرسنگی تا سرحد مرگ است. ما می‌گوییم:«جوع ورت داشته». در نمایشنامه آمده است: «مگه ما از طبقه قحطی‌زدگان هستیم؟» البته چیزی به اسم طبقه قحطی‌زده وجود ندارد. این اسم هوشمندانه است. با این حال طبقه گدا و گشنه داریم. اگر اسم نمایشنامه را طبقه گرسنه ترجمه کنیم در تضاد با نظر شپارد است. چون او از طبقه‌ای که وجود ندارد، می‌گوید. اگر بگوییم نفرین طبقه مرفه هم باز وجود دارد. البته درست نیست وقتی ترجمه‌ای دارید از مترجم دیگری انتقاد کنید. شاید ترجمه بهتر این نمایشنامه «نفرین طبقه گداوگشنه‌ها» باشد. امکان دارد شبیه احمد شاملو هم ترجمه کرد. او رمان «Desculț» (رمانی از زاهاریا استانکو) را «پابرهنه‌ها» ترجمه کرد.

آیا برای اجرا ریسک کردید؟

می‌خواهم از مخاطبان نمایشنامه «نفرین قحطی‌زد‌گان» تشکر کنم. من دو، سه تا ریسک کردم. نمایشی را انتخاب کردم که کم‌ترین اشتراکی با تماشاگر ایرانی دارد. حتی شاید حوصله‌شان سر برود. اگر بخواهم قیاس مع‌الفارق کنم انگار دارید فیلم‌های نوری بیلگه جیلان را نگاه می‌کنید. من جار نزدم که شپارد نویسنده بزرگی است و قصد سرگرم‌ کردن شما را ندارد. سراغ بازیگران مشهور هم نرفتم. دروغ چرا بگویم! خیلی سخت است بازیگران شناخته ‌شده، داشته باشم. با همین بازیگران راحت هستم. برای من بازیگر نریخته است. نمایشنامه‌ای که به مذاق مردم خوش نمی‌آید را با بازیگران غیرمشهور روی صحنه بردم. مردم تمام صندلی‌ها را پر کردند. از آنان متشکر هستم.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/128229/%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%A7%D9%8A-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%8A%D9%83%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%D9%8A%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید