تیوال نمایش ستاره شناس
S2 : 10:31:22
امکان خرید پایان یافته
  ۳۰ مرداد تا ۰۵ مهر
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: دیدیه ‌ون کولارت
: اصغر نوری
: احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی، غزاله رشیدی
: سمانه افکاری

: موسسه فرهنگی هنری برگ
: سعید حسنلو
: سهیلا صالحی
: محمدرضا رحمتی
: حسین آگنج
: سید فرشاد هاشمی
: حامد تارخ
: احسان کار
: امیر قالیچی
: فهیمه نیک خواه، فرزانه شاکری
: نازیلا باباپور، اصغر نوری
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش ستاره شناس / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» دلایل استقبال تماشاگران از نمایش «ستاره شناس»

» نمایش «ستاره شناس» دو اجرایی شد

» تنهایی یا میل جنسی

» برای تماشای «ستاره شناس» به سالن سایه بیایید

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ستاره شناس (با بازی احمد ساعتچیان) خطاب به مور (با بازی غزاله رشیدی): ((یه ضرب المثلِ قدیمی ژاپنی هست که میگه زنبورها چهره های غمگین رو نیش می زنند)).
میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
مریم اسدی، امیر مسعود و شهاب فرح بخش این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب قبل هرچیزی تشکر کنم بابت اینکه من روزی که بلیط داشتم دیر رسیدم چند دقیقه اما مسئولین سالن لطف کردن بلیطم رو برای نمایش دو روز بعد تمدید کردن.
این نمایش ساده و دلنشین دیدنش خالی از لطف نبود. آخرش با خودتون می گید کاش انقدر زود تموم نمی شد.
باید اعتراف کنم که مطالبی رو که از سایت تیوال در مورد این نمایش خوندم باعث شد به این تئاتر جذب بشم ولی همون اطلاعات باعث کم شدن جذابیت تئاتر برای من شد. روانشناسی و روانکاوی به نظرم موضوعیه که جامع امروزیمون بیشتر باید ازش مطلع بشه اما برای من به شخصه ، نمایشنامه خیلی عمق نداشت. یعنی از دیروز دارم فکر میکنم که این تئاتر چه چیز تازه ای می تونست برام داشته باشه جز مرور یکسری دانسته های روانشناسی مثل اینکه اول باید خودمون رو دوست داشته باشیم و خودمون رو فراموش نکنیم، احساس های اصیلمون رو حس کنیم، مرور درد تنهایی ... دیدن ادامه » و غیره شایدم انقدر حجم اطلاعات زیاد بود که با یه بار دیدن نمی شد همه رو فهمید. فکر میکنم یک زن بیشتر بتونه با شخصیت ها ارتباط برقرار کنه اینکه خودش رو توی این شخصیت ها ببینه و تلنگری بشه برای ادامه زندگی.
بعضی از نظرات پیرامون بازی خانم رشیدی به نظرم بی انصافی بود با توجه به کارکتری که بازی می کردن. کارگردان محترم نمایش قبل شروع نمایش گفتن دو کار مجاز هستش، خنده و سکوت. پیش خودم گفتم بیچاره اشک که حتی تو همچین نمایشی مجاز نیست.
آخرشم یه عکس دست جمعی گرفتیم که حرکت دوست داشتنی بود.
اصغر نوری، میترا، امیر مسعود و حسین پوریعقوب این را خواندند
فرزاد جعفریان و مینا این را دوست دارند
خیلی ممنون دوست عزیز
۰۴ مهر
ممنون از زحمات شما و گروهتون
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگذارید
تنهایی ام را
دوست بدارم
زیبا،ساکت،پر رمز و راز

بگذارید
تنهایی اش را
دوست بدارد،
تنهایی و سپس
به آرامی و بدون درد

چون دنیا
به بوسه های ناگهانی
به خنده های بی موقع
به هدیه های بی چشمداشت
بیشتر ... دیدن ادامه » نیاز دارد
اگر دنیای کسی باشی

سعی کردم
تو را به سختی
در قلبم زندانی کنم،اما نشد
قلب من بارها شکسته بود
از لابه لای
ترکهایش فرار کردی

قفسه ی سینه ام
حالا پر شده
از خاطرات ده جلدی
هر شب یکی را از پنجره
پرت میکنم بیرون

همان لحظه که میخواستی بری
مرا بوسیدی
همان لحظه که میخواستم ببوسمت،رفتم
دیگر برایم مهم نیست
که من از دور قشنگم
دیواری ما بین نیست
و دنیایمان فرق دارد

چشمان بازِ بازت نمیبیند
و این درد دارد
درست تو همون لحظه که فکر میکنی
نزدیک شدی
باید یادت باشه
که هنوز خیلی دوری

و همون موقع
که فکر میکنی دورم ازت
حتی روحت هم خبر ندارد
که چقدر بهت نزدیکم.


#مجتبی
باید برای رختخواب خالی احساس
تعلیق عقل و فلسفه از کار
نافهمی دنیا ز فهم ما
سایکوتراپی راه بندازیم
ما امتحان پس داده های رَد و مردودی
از هر چه وامانده است بیزاریم
در جستجوی کهکشان راه خوشبختی
ما در پی اخترشناس راه میگردیم
ما راضی عادات تکراریم
... دیدن ادامه » شاکی بد احوال تغییریم
با بوسه ای احوالمان کوک است
با رفنتنی دنیایمان نابود
از دور و از نزدیک مینالیم
ما خاطرمان ، خاطره ساز است
از خاطره هم رنج میسازیم
آزادیمان بند زندان است
زندانمان در بند آزادی
ما فهممان معطوف یک وهم است
و زندگیمان خرج این فهم است

این زندگی سر تا سرش وهم است :)
۰۴ مهر
میدونی
اگر شعر نبود
تموم گلها خشک می شدند
آدمها هم زشت زشت

خورشید،
دیگه هیچ وقت
طلوع نمیکرد

شب ... دیدن ادامه » ها،
هرگز نمیرفتند
و لذتی نداشت زیستن

نه انتظار بود
نه یار و یار
نه امیدی بود
نه دلدار و دلدار

میدونی
اگر شعر نبود
نه فردا بود
نه فردا بود
نه فردا بود.


#مجتبی
۰۴ مهر
فردا که جای خالی دلدار
در تختخوابِ یار دیگر شد
از هر چه شعر و شاعریست ، بیزار می گردی
گل های خشک لای دفترها
شب های وصل و روزهای فصل
زیبا و زشت واژه و ترکیب
بی قافیه ، در سایه تردید می گردد
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در واقع آدم از خودش می پرسه چه زمانی داره نقش بازی می کنه، وقتی تنهای تنهاست، یا وقتی با یه نفر دیگه ست...!!!
میترا، امیر مسعود، اصغر نوری و مجید این را خواندند
مریم اسدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه با تلفیقی از تخیلات و فضای رئالیستی که در برگیرنده پاره ای از لحظات طنزی گزنده و گاهاً تلخ از طبقه کارگری (کارمندی) و ماشینی و مقیاس زبانی آن با طبقه سرمایه داری است؛
زبان حال انسانهایی تنها و رها شده در دل اجتماعی طبقاتی که ناامیدی در دل شان موج می زند و آنان را چون بخشی تجسد یافته از اجزاء ماشینی خسته در ورطه تکرار و روزمرگی از فرسایش مسیری ناخواسته ، یکسان و هم جهت به عرصه عینی می رساند؛
دیدیه ون کولارت فرانسوی بلژیکی تبار (نمایشنامه نویس اثر) مشتی از خروار را انتخاب و با طرح ایده ای نو در مسیر تراپی تیپ های اجتماعی حاضر در فرانسه گام برداشته و به روانکاوی آنها می پردازد؛
انیس و مور ٢ کاراکتر زن اصلی که مورد هدف تحلیلی روانشناسی خبره قرار می گیرند و با ورود مرموزانه او با هویتی جعلی هر دوی آنها را یکی با میل و دیگری با مقاومت و بی میل ... دیدن ادامه » به سمت خود جذب می کند تا از لاک تنهایی خود برون آیند و به بخش های پنهان خود سفر کنند؛
امیدی انتزاعی در دل و بطن دو زن افروخته می شود و در این سفر شیرین شبه سراب وار آنها به دستاوردهایی از جنس شیرین زندگی و عشق می رسند؛
تحولی درونی که در هر دو تیپ فمنیست از جامعه اروپایی(فرانسوی) هویدا شده و حرکتی بر پایه سکونی متلاشی شده شکل می گیرد که رنگ و بوی عشقیست بی اساس مبتنی بر کارکرد زبانی و دنیای کلمات که آنان را به فضایی سرشار از امید و رنگهایی جدید پرتاب می کند و دید بصری به آنان اعطا می شود تا در جامعه یکنواخت و یک سویه کلان شهری به مرزهایی از هویتی کشف نشده و کامل تر برسند.
ایده نمایش نامه نویس مبتنی بر تعلیق در حذف هویت اصلی روانشناس و استفاده از نقابی بر هویت او برای راندن بر سیر درونی در بیماران خود جذاب است و غافلگیری انتهای قصه که بر مخاطب آشکار می شود نیز روشی است برای نگاه داشتن مخاطب تا پایان برای دنبال کردن ماجرا و عمدتاً مخاطبینی (غالباً بانوان) که با روایات از زاویه دید ٢ زن اثر بواسطه همذات پنداری دو چندان همراه و همسفر گردند؛
جنس دیالوگهای نمایش بر اساس ترجمه خوب و مسلط استاد اصغر نوری شیرین و مجادله واقع گرایی روایت و زبان طنز کاراکترها از بخش های شیرین اجراست؛
دکور و آکسسوارهایی کمینه که به نظر می رسد کارگردان با این نوع انتخاب هدف خود را بر فاصله گذاری در بازی ها و تعمق برای مخاطب در متن مبتنی بر عقل گرایست تا بخش های دراماتیک داستان که به عمد و بدرستی به حاشیه برده شده به عنوان لایه های زیرین با کارکردی ابزاری در خدمت هسته اصلی اثر که بعد روانشناسانه آن است قرار گیرد؛
شکستهای زمانی و مکانی که براساس دکور مینیمال و نورپردازی ها متنوع بر اساس تقسیم ناحیه بازی ها علاوه بر آوانسن خود دلیلیست که با مخاطب قراردادهایی ساده بر پایه این آمد و رفت ها بسته شود تا او(مخاطب) را به درک بهتری از جنس نمایش و قصه و نوع بازی ها متوسل کند؛
بازی ها خوب و بدون کوچکترین تپق(در شبی که بنده شاهد بودم٢٤شهریور ماه) نشان از تمرینهای مداوم گروه تئاتر ٨٨ و درایت جناب استاد نوری بر متن و جنس بازی و نوع پیاده سازی آن دارد؛
نمی توان بواسطه این نوع انتخاب صحنه ایرادی را گرفت چراکه سبک و استایل کارگردان بر این فرم استوار است؛
شاید کارکرد بهتر و جزئی تر برای المانهای افکت صدا بر اساس امبینت های محیطی می توانست در نوستالژیک کردن فضای رخدادها مؤثرتر باشد.
از گروه تئاتر ٨٨ و جناب آقای اصغر نوری برای این اثر نمایشی کمال تشکر و قدردانی را دارم.
خیلی ممنون جناب بهکام عزیز
۳۱ شهریور
لطفتان متعالیست؛
عزیز دل جناب موسوی گران سنگ ❤️
۰۶ مهر
خبری ازتان نیست..
ناخوش که نیستی؟
یک ماهی هست نیستی؟
لک زده دلمان..
برو یک تیاتر ببین نقد بنویس حال کنیم..
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی صاف و پوست کنده و کلاسیک که در انتها بیننده را شگفت زده میکند. جایگاه "اعتماد " به احساس و فکر خود درباره اشخاص را به چالش میکشد، مسئله ای که شاید این روزها نیاز به تلنگر بیشتری دارد. فوق العاده پرمحتواست و اصلا از دیدن این نمایش خسته نخواهید شد چرا که با چاشنی طنز نیز همراه است. نمایش بسیار مناسبی برای خانواده هاست و بیننده با هر سنی میتواند از آن لذت ببرد.
محمد جواد، میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
محمدرضا برقعی و امیراحسان این را دوست دارند
خیلی ممنون خانم فاضل عزیز
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه چیز را دوست داشتم. سادگی دکور، لباس، بازی بازیگران، داستان و نحوه تغیر مکان فقط با تغییر در نورپردازی.... فقط می‌توان گفت چون همگان فرانسوی بلد نیستند شاید اگر ترجمه آهنگ فرانسوی آن بالانویس می‌شد برای دیگر تماشاچیان قابل درک‌تر می‌شد. فکر کنم آهنگ Jean - François Michael - Je Pense à Toi -1971 بود اگر اشتباه نکنم. در هر حال خسته نباشید میگم به تمام عوامل و کارگردان محترم.
کیمیا فاضل، مجید و اصغر نوری این را خواندند
خیلی ممنون دوست عزیز

ترانه penser à toi (فکر کردن به تو)
شعر: الن بُرن
آهنگ: حسین آگنج
خواننده: نازیلا باباپور و اصغر نوری

فکر کردن به تو
گرانبهاترین سکوتم می ماند
طولانی ... دیدن ادامه » ترین و پرهیاهوترین سکوت.
تو در منی همیشه
مانند قلب ساده ام
اما قلبی که به درد می آورد
زخمی که به زندگی وا می دارد.

ترانه آخر نمایش، شانزه لیزه، از ژو دسن است.
۳۰ شهریور
سپاس و درود. اتفاقا من و پسرم هر دو فرانسه می‌خوانیم و متوجه معنای شعر بودیم. اشاره‌ام به جو اطرافمان بود. باز هم تشکر و موفق باشید.
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی‌ها همه خوب و قابل قبول بودند و بازیگرها بخوبی از عهده دیالوگ‌ها بر‌امدند. تنهایی آزار‌دهنده، امیال سرخورده و زندگی غمبار آدم‌های شکست‌خورده _هم از نظر عاطفی و هم از نظر موفقیت‌های اجتماعی_ که ب سوژه مطالعه در نمایش تبدیل شده است. موضوع درد امروز جامعه است و بسیاری از زنان و البته مردان دچار این معضل هستند و متاسفانه نه خود و ن جامعه چاره‌ای برای آن ندارند.
میترا، اصغر نوری، سعید و محسن جوانی این را خواندند
پوریا، lilibani و مجید این را دوست دارند
خیلی ممنون خانم جمشیدی عزیز
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود و ابتدا خسته نباشید
به عنوان کسی که سال ها از ایران دور بوده و در بافت اروپایی زندگی می کند خیلی خوشحالم که این نمایش را دیدم، در عین سادگی منظور نمایش از طریق بازیگران و نویسنده به نسبت خوبی به من انتقال داده شد. اما چند نکته را خواستم بیان کنم. در دقایق ابتدایی نمایش نمی توانستم درک کنم که این نمایش در کجا و چه زمانی در حال اتفاق هست، در دیالوگ های اولیه نمایش که بین خانم ها بود غیر مستقیم به گرایش ها و مکتب های مختلف اشاره می شد مانند کمنیست یا سوشیال. که باتوجه به شناخت تغییرات در اروپا این مکالمات در یک دوره خاص بیشتر بارز بود و در بین کشورهای اروپای شمالی و شرقی، که با توجه به ان زمان و مکان ها پرداخت مبلغ ویزیت دکتر به فرانک برایم جالب بود و همچنین جلوتر بازیگر اشاره به گیم میکنه که این هم در تضاد برای من قرار گرفت. مورد دیگر استفاده بازیگر ... دیدن ادامه » مرد از اصطلاح عربی بود که خیلی برایم جالب نبود و حتی یک بار استفاده از ان من را از این فضا دور کرد. و مورد اخر بردن تماشاگران به فضای نمایشنامه هست که بازیگران با تمام توان ان را خواستند انجام بدهند ولی بنظرم می توانید دکور را کمی بهتر انجام دهید تا این امر بهتر اتفاق بیوفتد سپاس از تمامی افرادی که در برپایی این نمایش دخیل هستند
خیلی ممنون جناب طهرانی عزیز
ممنون از نکته نظرات خوب تان. نمایش ستاره شناس در اوایل دهه ۸۰ میلادی در فرانسه اتفاق می افتد.
۲۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه و پایانی این نمایش به کارگردانی اصغر نوری و بازی احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی، غزاله رشیدی از دوشنبه ۱ تا پنجشنبه ۴ مهرماه همینک در تیوال آغاز شد.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اوه شانزلیزه ... اوه شانزلیزه... ( و در حالیکه لبخند میزند از پله های سالن سایه بالا می آید)
وصف حال من بعد از دیدن نمایش :)
نمایش سرگرم کننده ای بود و قابل تامل
بازی خانم صالحی در نقش خانم خانه دار خیلی بهتر و باورپذیر تر بود، و تمام حسشونو انتقال میدادن، بازیشونو دوس داشتم ، در مقابل بازی خانم رشیدی که به نظرم اومد که فقط اکت دارن و نقش براشون جا نیفتاده
دکور صحنه ساده و در عین حال خووب، نورپردازی عالی و لباس بازیگران هم زیبا بود
خسته نباشید میگم به کارگردان، بازیگران و باقی عوامل نمایش
"ستاره‌شناس" ایده، متن و داستانِ خوبی داشت. البته از طریق نظراتِ همین صفحه متوجه شدم یکی از شخصیت‌های داستان به دلیل اتفاقی ناگهانی حذف شده و شاید تا حدی باعثِ گنگ شدنِ پایان‌بندیِ نمایش شده باشه. کنجاوم که نمایشنامه رو هم بخونم تا بتونم مقایسه‌ای داشته باشم بین متنِ اصلی و متنی که در این اجرا دیدم.
بازیِ جناب ساعتچیان خوب و دوست‌داشتنی بود. مدتی بود ازشون اجرایی که اینجوری به دلم بشینه ندیده بودم. اما بازیِ هر دو بازیگرِ خانم از نظرِ من اغراق داشت. بازیِ خانمِ خانه‌دار رو بیشتر دوست داشتم اما گاهی به نظرم مصنوعی بود. و بازیگرِ نقشِ "مور" (اگر درست در خاطرم مونده باشه) جوری دیالوگ می‌گفتن که انگار خیلی در اون نقش و حس و حالِش جا نیفتادن و فقط سعی میکنن متن رو درست اجرا کنن. البته شاید این حسِ خنثی چیزی بوده که کارگردان ازشون خواسته ... دیدن ادامه » و ایرادی هم بهش وارد نباشه.
در کل از دیدنِ این نمایش راضی هستم.و اگر بازیِ بهتری از بازیگران خانم میدیدم، خیلی راضی‌تر هم بودم!
(در مورد طراحی صحنه هم با خانم میناوند که همین پایین نظر نوشتن، موافق هستم.)
خیلی ممنون خانم صالحیان عزیز
۲۷ شهریور
ممنون از شما جناب نوری، که نظر مخاطبان رو میخونید. :)
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی دیدنی به کارگردانی مترجم برگزیده سال.
مترجم درجه یکی مثل اصغر نوری مسائل روانشناختی مطرح شده در نمایشنامه ستاره‌شناس رو به بهترین شکل ممکن به فارسی برگردانده. همچنین نوری با شناخت درستی که از نمایشنامه دارد در کارگردانی هم بسیار موفق عمل کرده. وی با گذر از دکور پرحجم، شلوغ کردن صحنه، فرم‌های پیچیده، نورپردازی پرطمطراق و جنگولک‌بازی‌های مرسوم برای فریب تماشاگر، بر زیبایی‌ها و جذابیت‌های خود متن، بیرون کشیدن مفاهیم دورنی متن، میزانسن‌های مرتب و دقیق و بازی درخشان بازیگرانش تمرکز کرده.
طراحی صحنه شلوغ و پرحجم نیست و با دقت طراحی با ابعاد و شکل سالن هماهنگ شده.
نور هم کار خود را کاملا استاندارد انجام میدهد.
اصغر نوری در انتخاب بازیگر واقعاً ستاره‌شناس کرده. احمد ساعتچیان طناز و دلرباست. تماشاگر دوستش دارد و به راحتی همراهش میشود. ... دیدن ادامه » سهیلا صالحی همان اندازه که در طراحی لباس دقیق و زیبا کارکرده، بازیش هم دقیق و زیباست. غزاله رشیدی جادو و ابزار ستارگان را به تمامی در وجودش دارد، حتما از این بازیگر توانا بیشتر خواهید شنید. او صدای منحصربفردی دارد، صدایی قدرتمند و در عین حال کاملا زنانه، صدایش به خودی‌خود طناز و دلنشین است، جوری که دلتان میخواهد هرروز نمایشی رادیویی را به تنهایی با صدایش بشنوید. بازیش گیرا،درست و دقیق است. جملات عصبیش را با سرعت بالا چنان با تسلط و بی‌عیب و نقص و بدون طپق ادا میکند که گویی ماشینی در مغزش جملات راسازماندهی میکند، توانایی بدنیش به عنوان بازیگر بالاست و حس و تسلطش بر محیط پیرامون مثال‌زدنیست.
نمایش ستاره‌شناس، بی ادعا و خون‌گرمست، زیبا و در عین‌حال حاوی مطالب عمیق روانشناختی،بازی‌های خوب و... ساعتی خوش...
تا زمان باقیست دیدن این نمایش را از دست ندهید.
خیلی ممنون جناب هژبری عزیز. ممنون از نظر لطف تان
۲۴ شهریور
ممنون از شما به‌خاطر لحظات خوب
۲۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش ستاره شناس رو دیدم و از کار بسیار لذت بردم، ترجمه روان جناب نوری و کارگردانی بدون زواید و ادا و اطوارهای مد شده در اجراهای اخیر ، طراحی صحنه ساده و کاربردی، موسیقی دلنشین و البته در نهایت بازی های عالی و یکدست هر سه بازیگر کار جناب ساعتچیان که بسیار جذاب همراه با طنز به جا و خانمها صالحی و رشیدی در نقش هایی با پیچیدگی های شخصیتی نمایش ستاره شناس رو تبدیل به اجرایی بی نقص کرده که پیشنهاد میکنم همه اون رو ببینند تا وقت هست، بی صبرانه منتظر کارهای بعدی آقای نوری هستم. برای همه گروه آرزوی موفقیت میکنم و خسته نباشید
خیلی ممنون خانم حق شناس عزیز
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زن های تنها ، گاه ساده لوح با دلبری های یک فرد نا اشنا عچیب شیفته می شوند! یکی بی دلیل اعتماد می کند و دیگری با اینکه می داند اشتباه است دوست دارد که عاشق شود ! ودر این میان مردی پیچیده که انها را در طول یک بازه ی زمانی مشخص بازی می دهد تا بعدها استفاده ی لازم را در مطب خود از آنها ببرد هم بهره ی مادی از انها می برد و هم شاید عشاق را موش آزمایشگاهی می کند تا نظر ۲ تیپ شخصیتی متفاوت را در مورد عشق بررسی کند و یا شاید می خواهد ببیند تا چه حد در عاشق کردن هر دوی انها موفق بوده !! این نمایش عجیب می تواند نماینگر پیچیدگی یک مرد که به دنبال طعمه است باشد،
نمایش خوبی بود
برچسب احتمال افشا رو انتخاب کنید لطفا..
۱۵ شهریور
خیلی ممنون دوست عزیز. توصیه خانم‌ نیلوفر هم به جا بود.
۲۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که نمایش را ندیدند این متن را نخوانند..
آخرش را بخوانند..
می نویسم از کجا بخوانید..
اینجا را نخوانید..
افشا ( اسپویل)
سلام دوستان و احتمالاً جناب نوری
حسرت خوردن از فهمیدن غافلگیری
بعد از 31 بار دیدن فیلم ((مظنونین همیشگی)) همواره حسرت می خورم..
چرا بار اول صدای کوین اسپیسی (گوینده اش ناصر طهماسب) در اول فیلم
تشخیص دادم ولذت حقه خوردن را از دست دادم.. ای کاش اون صحنه اول
را هیچوقت نمی دیدم..
در مورد امشب هم همین اتفاق افتاد.. از پرده چهارم (بگم خاطره سوم ) بهتره
شاید تعریف پرده خیلی موضوعیت نداشته باشه..
یک لحظه حس کردم نیم ساعت گذشته و اتفاقی نیافتاده ...
متوجه شدم از آن نمایش های غافلگیری است.. بعد یادم افتاد موضوع سر اینکه
روانشناس ... دیدن ادامه » کی میاد.. تو این محله .. بعد که روانشناس اشتباهی اسم زن را گفت
صد درصد تا انتهای داستان را خواندم... طبیعتاً لذتش هم از بین می رود..
خب تقصیر منه.. دوبلور می شناسم.. یک عالمه تئاتر رفتم،
یک عالمه فیلم دیدم و کتاب خوندم .. خب به این راحتی گول نمی خورم.
بگذریم..
بازی ها:
خب دیگر یادم رفته بود احمد ساعتچیان هم بازیگر است.. خیلی سال است
که بازی ازش ندیدم.. اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کی دیدمش...
بیان قوی و بازی قوی.. بسیار خوب و کم نقص.. دیگر هرچه بگویم اضافه گفتم
خانم قد بلند از نیمرخ در ردیف اول شبیه لادن مستوفی بود ولی قدشان
بلند است پس لادن مستوفی نیست ایشان را نمی شناسم ولی غزاله رشیدی
بیشتر بهشان می خورد ( رشید و بلند واینها)..
بازی شان خوب بود ولی صدایشان آزاردهنده است.. صدای خوبی برای تئاتر ندارند..
البته تقصیری هم ندارند صدایشان خوب نیست مثل صدای من.. تمرین بیان برایشان
از هرکاری واجب تر است.. بیشتر از دیگر بازیگران باید تمرین کنند.. .
خانم محمودی اوکی بودند بازی متوسط و قابل قبول به خصوص چهره شان به مادرهای
مهربان که خود را وقف زندگی می کنند شبیه بود.. یا بهتر بگویم گریمور شان خوب بود..
طراحی صحنه
در خدمت نمایش.. البته دکورها ساده بودند.. شاید ترجیح می دادم از ویدئو وال استفاده می شد
و تابلوها یک رنگ ولعابی با توجه به تصاویر ، به نمایش بدهند.. البته ترجیح من است..
ایراد محسوب نمی شود..
کارگردانی
کار سختی محسوب نمی شد در یک سالن کوچک میزانسن چیدن با سه تا بازیگر، همه چیز خوب بود..
میزانسن ها درست بود ولی هدایت بازیگری ایشان بود که توجه مرا به خود جلب کرد به
خصوص اینکه خودم هرچه در چیدن میزانسن خوبم در هدایت بازیگر پروردگار این استعداد
را از من دریغ کرد.. برای همین به این توانمندی به شدت حساسم و همیشه رصد می کنم.
ایشان توانسته بود براساس توانمندی های بازیگرانش ، بازی های خوبی بگیرد که به شدت در
کیفیت نمایش دیده می شد.. اما نکته منفی کار همان 15 یا 20 دقیقه اول بود..
نمایشنامه نویس می خواست با گفتن حرفهایی راجع مالیات و سوسالیسم و ... و سیگار
کشیدن زن جوان و .. هم شخصیت پردازی کنه و هم بهانه ای برای دوستی این دو زن پیدا
کنه .. در مورد زن میانسال موفق تر بود به خصوص با بافتنی، ولی کلاً نچسپ در آمده بود و از
حرفهایشان هم جای دیگری استفاده نشد.. برخلاف روانکاو..
ایشان که هم کارگردان هستند و هم مترجم.. انتظار داشتم یک دراماتوژری روی این کار انجام
دهند و یا یکجوری تعدیلش کنند.. یا لابلای خاطرات چیزهایی بگنجانند..
کلاً خیلی ایراد بود.. یعنی می تونم تنها ایراد مطلق این نمایش را همین موضوع بدانم..
...................................................................
خب اولش هم گفتم چون ایده اش برایم لو رفته بود لذت نبردم ولی از بازی جناب ساعتچیان
که به شدت لذت بردیم و کمی هم خندیدم.. از خانم رشیدی و آقای نوری هم تشکر می کنم
که بازیگر زن جوان سیگار نکشید البته من مجهز با ماسک اومدم ولی خب جای تشکر داره..
فکر کنم در راهرو نمایش فرشاد هاشمی را دیدم .. یک کار دوماه پیش از ش دیدیم..
گفت سریع نظرتون بنویسید من بی صبرانه منتظرم و... بعدش دیدم نگاه هم به نقد من
و یا احتمالن هیچکس دیگر را نخوانده بود.. اونجوری که بعد نمایش حرف زد البته مثل امشب
شما آقای نوری.. من گفتم برسه خونه می رود نظرات را می خواند.. گویا مدیر تولید تان هم هست..
بهش بفرمایید .. ای جوان.. بعضی جوانهای خام ( خودم را می فرمایم) زودباورند . بنده خدا ها
می روند نقد می نویسند، نمی خوانی ، آنها هم تعجب می کنند.. هنوز عادت نکردند به این حرفها..
.........................................................................................................................

دوستانی که نمایش را ندیدند از اینجا بخوانند..

من راجع به درونمایه حرفی نمی زنم معمولاً ، مگر اینکه برایم خیلی جذاب باشد مثل فرشته تاریخ..
درونمایه این نمایش در مورد خیلی از خانم ها هست که مسیر اشتباه این دو شخصیت زن را
پیش گرفتند.. یکی خود را فدای دیگرا و دیگری خود را فدای لجاجت های خودخواسته با خودش کرده
بود.. و این چیزی است که در اطراف ما، خانواده های خودمان، جامعه امروز دیده می شود..
بنابراین دیدن این نمایش بهانه خوبی خواهد شد که بعد از دیدنش به گفت و گو بنشینم و با
تحلیل درست نمایش تلنگری به آنها بزنیم.. و برای خودمان هم تلنگری شود که در مسیرهای
این اشتباه و اشتباهات دیگری شبیه این حرکت نکنیم....
تئاترهایی شبیه این کار، به شدت حضورش در جامعه فعلی ما حس می شود..
تئاتری که جذاب است، خوش ریتم است، طولانی نیست، غافلگیر می کند، ( البته به جز امثال من) به
عبارت بهتر گره گشایی اش در ذهن مخاطب می ماند و این باعث تاثیر گذاری بشترش می شود..
درونمایه و فرمش نیاز امروز جامعه است، مخاطب را می خنداند و برعکس خیلی از تئاترهای اجتماعی
تماشاچی را با اندوه و غم و اشک و آه بدرقه نمی کند.. وتماشاچی با لذت سالن را ترک می کند..
چی از این بهتر؟ پس این تئاتر را به خصوص با آدمهایی که دوستشان دارید یکبار دیگر بروید.
برای دوستانی هم که نرفتند پیشنهاد می کنم با دوستانتان بروید.. یا با اعضای خانواده +18
یا به دوستانی که دوستشان دارید و یا با مشکلات بالا درگیر هستند ( توضیحاتش را نوشتم) معرفی کنید.
........................................................................................
من چندین بار هم بخوانم باز هم غلط ویرایشی و املایی دارم...
چون ذهنم می خواند نه چشمانم.. این هم تقصیر من نیست به خدا..
از غلط های املایی و ویرایشی احتمالی ( البته حتمی) پیشاپیش پوزش می طلبم..
سپاس از دست اندرکاران این نمایش به جز فرشاد هاشمی ( به دلایلی که گفتم)
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی







جناب آقای موسوی، مطلب تان را با اشتیاق خواندم. خیلی ممنون به تماشای نمایش ما آمدید و برای نوشتن نظرتان وقت گذاشتید.
۱۵ شهریور
درود مجدد
من متوجه موضع شما هستم.
و عرض کردم نقطه نیازمند بازنگری کجاست: تغییر زاویه از «چه» به «چگونه».
وقتی از تکرار تماشای فیلم حرف می‌زنیم داریم اساساً روی «فرم» صحبت می‌کنیم. وقتی میگین بازیِ فینچر جذاب براتون دلیلش اینه که فرمش کلاسیکه: علت و ... دیدن ادامه » معلول و بعد تقویت پیرنگ و آنگاه تغییر پایانی و نتیجه گیری. چیزی که توی هفت جاش رو داده به تلاش برای رجعت از فرم پیچ و مهره‌ای یه کلاسیک به فرم نسبتاً سیال مدرن و بعد رسیدن به فرم مدرن در باشگاه مشت زنی و بعد از اون فینچر تموم میشه.
توضیح فرم و چگونه، بسیار طولانیه و از حوصله تایپ و خواندن خارج ولی نمی‌دونم چقدر لینچ رو پیگیری می کنید؛ لینچ در بزرگراه گمشده، مالهالند درایو و در نهایت در آیلند ایمپایر تمام «چه» رو حذف کرده و رفته کاملاً روی «چگونه» تمرکز کرده به شکل کاملاً افراطی البته.
مقصودم رو فکر میکنم رسوندم و اصلأ در صدد تغییر نگرش شما دفعتاً نیستم چون این موضوع ی نیست که دفعتاً اتفاق بیوفته صرفاً خواستم بگم این نوع نگرش هم موجوده، همین.
برقرار و موفق باشید
۱۸ شهریور
اهان..
آخری لینچ را ندیدم..
ولی بزرگراه گمشده را دیدم.. من همه کارهای لینچ را چند بار دیدم.. از مرد فیل نما، مخمل آبی
و هارت اتک.. (حاجی ما را بردی به 15 سال پیش..)
مالهالند را بیشتر دیدم..
با اینکه پیچیده بود.. پر از مفاهیم فلسفی... و البته کمی به نظرم محافظه کارانه..
شاید می تونست مثل پازولینی دیوانه وار تر برخورد کنه..
شاید می تونم بگم پازولینی بی پروا تر بود.. یا کوبریک در پرتقال کوکی ..
والبته کوبریک در چشمان تمام بسته که متاسفانه سانسور شد..
یا ... دیدن ادامه » فیلم کالیگولا... // من از واژه خداحافظی استفاده می کنم.. با فینچر کاملاً موافقم..
من همیشه در باره فینچر بعد از اتاق امن گفتم: خداحافظ فینچر..
راستی لازم به یادآوری هست که تخصص و علاقه اول من سینماست. بعد تئاتر..
چه و چگونه شما خیلی پیچیده تر از ذهن الان من است...
سپاس..
شاید باید کمی نقد بخوانم تا بفهمم منظورتان دقیق چیست..

۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من که به روانشناسی علاقه دارم نمایش خوبی بود. بازیهای خوبی بود بازیه آقای ساعتچیان عالی بود ایشون از بازیگرای مورد علاقه من توی تئاتره.این دیالوگو دوس داشتم زنبور چهره های غمگینو نیش میزنه.
نمایشی جمع‌وجور و به اندازه که یک بعدازظهر پایان تابستان رو رنگ و لعاب لذت بخش بهش می‌ده.
یه قدری طراحی صحنه جای کار داشت و المان چوب رختی های رنگی (که شاید نماد گروه بیماران قبلی بودن که پرونده‌شون بسته شده) بی معنا جلوه می‌کرد.
موضوع و پرداخت جذابی داشت و همون‌قدر روون ترجمه شده بود کارگرانی هم شده بود.
بازی‌ها و اجرا یک‌دست و جذاب بود.
درکل: دیدنی و قابل توصیه به دیگران.

پی‌نوشت: داشتم در طول نمایش به این فکر می‌کردم که این نمایش به شدت پتانسیل تبدیل شدن به ی نمایش "سلبریتی" محور رو داشت و کافی بود کَست بازیگران تبدیل بشه به مثلاً پارسا پیروزفر، پانته‌آ پناهی ها و طناز طباطبایی تا جای سوزن انداختن حتا کف سالن هم نباشه و چقدر خوب که این اتفاق نیوفتاده و کیفیت فدای "دیده‌شدن" نشده.

درود به نگرش اصغر نوری و خسته نباشید به مجموعه ... دیدن ادامه » عوامل
سلام. من هم بعد از دیدن نمایش و به دلیل این که خیلی کارو پسندیدم، به همین موضوع حضور سلبیریتی فکر کردم. کارهایی را اکنون شاهد هستیم که طبل توخالی هستن، با حضور بازیگرانی تو خالی. اکثرا جهت فریب یا کشاندن مخاطب به سالن نمایش حضور دارند. اما نمایشی مثل ستاره ... دیدن ادامه » شناس یک تئاتر به مفهوم درست است. با حضور بازیگرانی مثل ساعتچیان و سهیلا صالحی که سالهاست در تئاتر حضور دارند، و در کارشان اصالت دیده می شود.من هم به مانند شما آقای جوانی به نگرش اصغر نوری تبریک می گویم.
۱۱ شهریور
پارسا پیروزفر بازی خوبی ندارد..، کارگردانی خوبی هم ندارد..
پانته آ پناهی ها خوب است..
طناز طباطبایی هم بدنیست...
ساعتچیان خودش سلبریتی هست..، نمی دانم چرا یکهو غیبش زد..
طناز بود به نظرم بهتر بود. برای این نمایش..
پارسا و طناز را نمی دانم.. ولی کلاً کار کردن با سلبریتی ها یک مشکل است..
گوش به فرمان کارگردان نیستند.. سر جلسات تمرین دیر می آیند.. نمی آیند..
ساعتها لباس ست می کنند (خانم ها)، چرا که ممکن است یک کسی عکسی
با لباسی ساده و چهره ای بدون آرایش ازشان بگیرند و هزار دردسر
ولی ... دیدن ادامه » باز همان مشکل عدم فرمانبرداری خیلی آزار دهنده هست
و اینکه همیشه جلسات تمرین مکفی نمی شود..
نکته بارز اصغر نوری تعداد جلسات تمرین کافی بود..
۱۵ شهریور
مقصودم مثالی بود از کست به اصطلاح "بفروش" در عوض کست "کیفیت‌محور" والا که پر واضحه کارکردن با "سلبرتی" درسره مضاعفه
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره شناس:
متن: عالی
کارگردانی: خیلی خوب
طراحی صحنه: خیلی خوب
نورپردازی: خیلی خوب
بازی ها: احمد ساعتچیان عالی- سهیلا صالحی و غزاله رشیدی: خیلی خوب
در کل نمایشی بسیار دلنشین، با متنی گیرا و قابل تامل، طنزی به اندازه و درست.
کل گروه خسته نباشید.
خیلی ممنون خانم اسدی عزیز
۰۸ شهریور
بر خلاف نظر شما مشکل متن داشت..
اتفاقا متنش عالی نبود ..
۱۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"باید یه معنی واسه زندگی پیدا کرد. نه یه دلیل...." به نظرم همین یه جمله معنای نمایش رو نشون می ده و می تونم خیلی از جنبه های سفر درونی "آنیس" و "مور" که برام مبهم باقی موند رو رها کنم.
اما بنظرم در نسل آینده اجراها جایی برای متخصص عطر هم در نظر گرفته خواهد شد.
امروز جای خالی بو رو در کنار موسیقی و نور صحنه می دیدم.
بوی چمن تازه که ستاره شناس به مور گفت، عطر ماهی شکم پر که آنیس برای ستاره شناس درست کرده بود و....
چه ایده جالبی....
۱۰ شهریور
خیلی ممنون آقای نجفی عزیز
۱۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید