تیوال نمایش ستاره شناس
S3 : 18:45:41
گروه تئاتر ۸۸
خرید بلیت
۳۵,۰۰۰ تومان
  ۳۰ مرداد تا ۰۵ مهر
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: دیدیه ‌ون کولارت
: اصغر نوری
: احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی، غزاله رشیدی
: سمانه افکاری

: موسسه فرهنگی هنری برگ
: سعید حسنلو
: سهیلا صالحی
: محمدرضا رحمتی
: حسین آگنج
: سید فرشاد هاشمی
: حامد تارخ
: احسان کار
: امیر قالیچی
: فهیمه نیک خواه، فرزانه شاکری
: نازیلا باباپور، اصغر نوری
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش ستاره شناس / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تنهایی یا میل جنسی

» برای تماشای «ستاره شناس» به سالن سایه بیایید

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش ستاره شناس رو دیدم و از کار بسیار لذت بردم، ترجمه روان جناب نوری و کارگردانی بدون زواید و ادا و اطوارهای مد شده در اجراهای اخیر ، طراحی صحنه ساده و کاربردی، موسیقی دلنشین و البته در نهایت بازی های عالی و یکدست هر سه بازیگر کار جناب ساعتچیان که بسیار جذاب همراه با طنز به جا و خانمها صالحی و رشیدی در نقش هایی با پیچیدگی های شخصیتی نمایش ستاره شناس رو تبدیل به اجرایی بی نقص کرده که پیشنهاد میکنم همه اون رو ببینند تا وقت هست، بی صبرانه منتظر کارهای بعدی آقای نوری هستم. برای همه گروه آرزوی موفقیت میکنم و خسته نباشید
خیلی ممنون خانم حق شناس عزیز
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زن های تنها ، گاه ساده لوح با دلبری های یک فرد نا اشنا عچیب شیفته می شوند! یکی بی دلیل اعتماد می کند و دیگری با اینکه می داند اشتباه است دوست دارد که عاشق شود ! ودر این میان مردی پیچیده که انها را در طول یک بازه ی زمانی مشخص بازی می دهد تا بعدها استفاده ی لازم را در مطب خود از آنها ببرد هم بهره ی مادی از انها می برد و هم شاید عشاق را موش آزمایشگاهی می کند تا نظر ۲ تیپ شخصیتی متفاوت را در مورد عشق بررسی کند و یا شاید می خواهد ببیند تا چه حد در عاشق کردن هر دوی انها موفق بوده !! این نمایش عجیب می تواند نماینگر پیچیدگی یک مرد که به دنبال طعمه است باشد،
نمایش خوبی بود
برچسب احتمال افشا رو انتخاب کنید لطفا..
۱۵ شهریور
خیلی ممنون دوست عزیز. توصیه خانم‌ نیلوفر هم به جا بود.
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که نمایش را ندیدند این متن را نخوانند..
آخرش را بخوانند..
می نویسم از کجا بخوانید..
اینجا را نخوانید..
افشا ( اسپویل)
سلام دوستان و احتمالاً جناب نوری
حسرت خوردن از فهمیدن غافلگیری
بعد از 31 بار دیدن فیلم ((مظنونین همیشگی)) همواره حسرت می خورم..
چرا بار اول صدای کوین اسپیسی (گوینده اش ناصر طهماسب) در اول فیلم
تشخیص دادم ولذت حقه خوردن را از دست دادم.. ای کاش اون صحنه اول
را هیچوقت نمی دیدم..
در مورد امشب هم همین اتفاق افتاد.. از پرده چهارم (بگم خاطره سوم ) بهتره
شاید تعریف پرده خیلی موضوعیت نداشته باشه..
یک لحظه حس کردم نیم ساعت گذشته و اتفاقی نیافتاده ...
متوجه شدم از آن نمایش های غافلگیری است.. بعد یادم افتاد موضوع سر اینکه
روانشناس ... دیدن ادامه » کی میاد.. تو این محله .. بعد که روانشناس اشتباهی اسم زن را گفت
صد درصد تا انتهای داستان را خواندم... طبیعتاً لذتش هم از بین می رود..
خب تقصیر منه.. دوبلور می شناسم.. یک عالمه تئاتر رفتم،
یک عالمه فیلم دیدم و کتاب خوندم .. خب به این راحتی گول نمی خورم.
بگذریم..
بازی ها:
خب دیگر یادم رفته بود احمد ساعتچیان هم بازیگر است.. خیلی سال است
که بازی ازش ندیدم.. اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کی دیدمش...
بیان قوی و بازی قوی.. بسیار خوب و کم نقص.. دیگر هرچه بگویم اضافه گفتم
خانم قد بلند از نیمرخ در ردیف اول شبیه لادن مستوفی بود ولی قدشان
بلند است پس لادن مستوفی نیست ایشان را نمی شناسم ولی غزاله رشیدی
بیشتر بهشان می خورد ( رشید و بلند واینها)..
بازی شان خوب بود ولی صدایشان آزاردهنده است.. صدای خوبی برای تئاتر ندارند..
البته تقصیری هم ندارند صدایشان خوب نیست مثل صدای من.. تمرین بیان برایشان
از هرکاری واجب تر است.. بیشتر از دیگر بازیگران باید تمرین کنند.. .
خانم محمودی اوکی بودند بازی متوسط و قابل قبول به خصوص چهره شان به مادرهای
مهربان که خود را وقف زندگی می کنند شبیه بود.. یا بهتر بگویم گریمور شان خوب بود..
طراحی صحنه
در خدمت نمایش.. البته دکورها ساده بودند.. شاید ترجیح می دادم از ویدئو وال استفاده می شد
و تابلوها یک رنگ ولعابی با توجه به تصاویر ، به نمایش بدهند.. البته ترجیح من است..
ایراد محسوب نمی شود..
کارگردانی
کار سختی محسوب نمی شد در یک سالن کوچک میزانسن چیدن با سه تا بازیگر، همه چیز خوب بود..
میزانسن ها درست بود ولی هدایت بازیگری ایشان بود که توجه مرا به خود جلب کرد به
خصوص اینکه خودم هرچه در چیدن میزانسن خوبم در هدایت بازیگر پروردگار این استعداد
را از من دریغ کرد.. برای همین به این توانمندی به شدت حساسم و همیشه رصد می کنم.
ایشان توانسته بود براساس توانمندی های بازیگرانش ، بازی های خوبی بگیرد که به شدت در
کیفیت نمایش دیده می شد.. اما نکته منفی کار همان 15 یا 20 دقیقه اول بود..
نمایشنامه نویس می خواست با گفتن حرفهایی راجع مالیات و سوسالیسم و ... و سیگار
کشیدن زن جوان و .. هم شخصیت پردازی کنه و هم بهانه ای برای دوستی این دو زن پیدا
کنه .. در مورد زن میانسال موفق تر بود به خصوص با بافتنی، ولی کلاً نچسپ در آمده بود و از
حرفهایشان هم جای دیگری استفاده نشد.. برخلاف روانکاو..
ایشان که هم کارگردان هستند و هم مترجم.. انتظار داشتم یک دراماتوژری روی این کار انجام
دهند و یا یکجوری تعدیلش کنند.. یا لابلای خاطرات چیزهایی بگنجانند..
کلاً خیلی ایراد بود.. یعنی می تونم تنها ایراد مطلق این نمایش را همین موضوع بدانم..
...................................................................
خب اولش هم گفتم چون ایده اش برایم لو رفته بود لذت نبردم ولی از بازی جناب ساعتچیان
که به شدت لذت بردیم و کمی هم خندیدم.. از خانم رشیدی و آقای نوری هم تشکر می کنم
که بازیگر زن جوان سیگار نکشید البته من مجهز با ماسک اومدم ولی خب جای تشکر داره..
فکر کنم در راهرو نمایش فرشاد هاشمی را دیدم .. یک کار دوماه پیش از ش دیدیم..
گفت سریع نظرتون بنویسید من بی صبرانه منتظرم و... بعدش دیدم نگاه هم به نقد من
و یا احتمالن هیچکس دیگر را نخوانده بود.. اونجوری که بعد نمایش حرف زد البته مثل امشب
شما آقای نوری.. من گفتم برسه خونه می رود نظرات را می خواند.. گویا مدیر تولید تان هم هست..
بهش بفرمایید .. ای جوان.. بعضی جوانهای خام ( خودم را می فرمایم) زودباورند . بنده خدا ها
می روند نقد می نویسند، نمی خوانی ، آنها هم تعجب می کنند.. هنوز عادت نکردند به این حرفها..
.........................................................................................................................

دوستانی که نمایش را ندیدند از اینجا بخوانند..

من راجع به درونمایه حرفی نمی زنم معمولاً ، مگر اینکه برایم خیلی جذاب باشد مثل فرشته تاریخ..
درونمایه این نمایش در مورد خیلی از خانم ها هست که مسیر اشتباه این دو شخصیت زن را
پیش گرفتند.. یکی خود را فدای دیگرا و دیگری خود را فدای لجاجت های خودخواسته با خودش کرده
بود.. و این چیزی است که در اطراف ما، خانواده های خودمان، جامعه امروز دیده می شود..
بنابراین دیدن این نمایش بهانه خوبی خواهد شد که بعد از دیدنش به گفت و گو بنشینم و با
تحلیل درست نمایش تلنگری به آنها بزنیم.. و برای خودمان هم تلنگری شود که در مسیرهای
این اشتباه و اشتباهات دیگری شبیه این حرکت نکنیم....
تئاترهایی شبیه این کار، به شدت حضورش در جامعه فعلی ما حس می شود..
تئاتری که جذاب است، خوش ریتم است، طولانی نیست، غافلگیر می کند، ( البته به جز امثال من) به
عبارت بهتر گره گشایی اش در ذهن مخاطب می ماند و این باعث تاثیر گذاری بشترش می شود..
درونمایه و فرمش نیاز امروز جامعه است، مخاطب را می خنداند و برعکس خیلی از تئاترهای اجتماعی
تماشاچی را با اندوه و غم و اشک و آه بدرقه نمی کند.. وتماشاچی با لذت سالن را ترک می کند..
چی از این بهتر؟ پس این تئاتر را به خصوص با آدمهایی که دوستشان دارید یکبار دیگر بروید.
برای دوستانی هم که نرفتند پیشنهاد می کنم با دوستانتان بروید.. یا با اعضای خانواده +18
یا به دوستانی که دوستشان دارید و یا با مشکلات بالا درگیر هستند ( توضیحاتش را نوشتم) معرفی کنید.
........................................................................................
من چندین بار هم بخوانم باز هم غلط ویرایشی و املایی دارم...
چون ذهنم می خواند نه چشمانم.. این هم تقصیر من نیست به خدا..
از غلط های املایی و ویرایشی احتمالی ( البته حتمی) پیشاپیش پوزش می طلبم..
سپاس از دست اندرکاران این نمایش به جز فرشاد هاشمی ( به دلایلی که گفتم)
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی







جناب آقای موسوی، مطلب تان را با اشتیاق خواندم. خیلی ممنون به تماشای نمایش ما آمدید و برای نوشتن نظرتان وقت گذاشتید.
۱۵ شهریور
درود مجدد
من متوجه موضع شما هستم.
و عرض کردم نقطه نیازمند بازنگری کجاست: تغییر زاویه از «چه» به «چگونه».
وقتی از تکرار تماشای فیلم حرف می‌زنیم داریم اساساً روی «فرم» صحبت می‌کنیم. وقتی میگین بازیِ فینچر جذاب براتون دلیلش اینه که فرمش کلاسیکه: علت و ... دیدن ادامه » معلول و بعد تقویت پیرنگ و آنگاه تغییر پایانی و نتیجه گیری. چیزی که توی هفت جاش رو داده به تلاش برای رجعت از فرم پیچ و مهره‌ای یه کلاسیک به فرم نسبتاً سیال مدرن و بعد رسیدن به فرم مدرن در باشگاه مشت زنی و بعد از اون فینچر تموم میشه.
توضیح فرم و چگونه، بسیار طولانیه و از حوصله تایپ و خواندن خارج ولی نمی‌دونم چقدر لینچ رو پیگیری می کنید؛ لینچ در بزرگراه گمشده، مالهالند درایو و در نهایت در آیلند ایمپایر تمام «چه» رو حذف کرده و رفته کاملاً روی «چگونه» تمرکز کرده به شکل کاملاً افراطی البته.
مقصودم رو فکر میکنم رسوندم و اصلأ در صدد تغییر نگرش شما دفعتاً نیستم چون این موضوع ی نیست که دفعتاً اتفاق بیوفته صرفاً خواستم بگم این نوع نگرش هم موجوده، همین.
برقرار و موفق باشید
۱۸ شهریور
اهان..
آخری لینچ را ندیدم..
ولی بزرگراه گمشده را دیدم.. من همه کارهای لینچ را چند بار دیدم.. از مرد فیل نما، مخمل آبی
و هارت اتک.. (حاجی ما را بردی به 15 سال پیش..)
مالهالند را بیشتر دیدم..
با اینکه پیچیده بود.. پر از مفاهیم فلسفی... و البته کمی به نظرم محافظه کارانه..
شاید می تونست مثل پازولینی دیوانه وار تر برخورد کنه..
شاید می تونم بگم پازولینی بی پروا تر بود.. یا کوبریک در پرتقال کوکی ..
والبته کوبریک در چشمان تمام بسته که متاسفانه سانسور شد..
یا ... دیدن ادامه » فیلم کالیگولا... // من از واژه خداحافظی استفاده می کنم.. با فینچر کاملاً موافقم..
من همیشه در باره فینچر بعد از اتاق امن گفتم: خداحافظ فینچر..
راستی لازم به یادآوری هست که تخصص و علاقه اول من سینماست. بعد تئاتر..
چه و چگونه شما خیلی پیچیده تر از ذهن الان من است...
سپاس..
شاید باید کمی نقد بخوانم تا بفهمم منظورتان دقیق چیست..

۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من که به روانشناسی علاقه دارم نمایش خوبی بود. بازیهای خوبی بود بازیه آقای ساعتچیان عالی بود ایشون از بازیگرای مورد علاقه من توی تئاتره.این دیالوگو دوس داشتم زنبور چهره های غمگینو نیش میزنه.
نمایشی جمع‌وجور و به اندازه که یک بعدازظهر پایان تابستان رو رنگ و لعاب لذت بخش بهش می‌ده.
یه قدری طراحی صحنه جای کار داشت و المان چوب رختی های رنگی (که شاید نماد گروه بیماران قبلی بودن که پرونده‌شون بسته شده) بی معنا جلوه می‌کرد.
موضوع و پرداخت جذابی داشت و همون‌قدر روون ترجمه شده بود کارگرانی هم شده بود.
بازی‌ها و اجرا یک‌دست و جذاب بود.
درکل: دیدنی و قابل توصیه به دیگران.

پی‌نوشت: داشتم در طول نمایش به این فکر می‌کردم که این نمایش به شدت پتانسیل تبدیل شدن به ی نمایش "سلبریتی" محور رو داشت و کافی بود کَست بازیگران تبدیل بشه به مثلاً پارسا پیروزفر، پانته‌آ پناهی ها و طناز طباطبایی تا جای سوزن انداختن حتا کف سالن هم نباشه و چقدر خوب که این اتفاق نیوفتاده و کیفیت فدای "دیده‌شدن" نشده.

درود به نگرش اصغر نوری و خسته نباشید به مجموعه ... دیدن ادامه » عوامل
سلام. من هم بعد از دیدن نمایش و به دلیل این که خیلی کارو پسندیدم، به همین موضوع حضور سلبیریتی فکر کردم. کارهایی را اکنون شاهد هستیم که طبل توخالی هستن، با حضور بازیگرانی تو خالی. اکثرا جهت فریب یا کشاندن مخاطب به سالن نمایش حضور دارند. اما نمایشی مثل ستاره ... دیدن ادامه » شناس یک تئاتر به مفهوم درست است. با حضور بازیگرانی مثل ساعتچیان و سهیلا صالحی که سالهاست در تئاتر حضور دارند، و در کارشان اصالت دیده می شود.من هم به مانند شما آقای جوانی به نگرش اصغر نوری تبریک می گویم.
۱۱ شهریور
پارسا پیروزفر بازی خوبی ندارد..، کارگردانی خوبی هم ندارد..
پانته آ پناهی ها خوب است..
طناز طباطبایی هم بدنیست...
ساعتچیان خودش سلبریتی هست..، نمی دانم چرا یکهو غیبش زد..
طناز بود به نظرم بهتر بود. برای این نمایش..
پارسا و طناز را نمی دانم.. ولی کلاً کار کردن با سلبریتی ها یک مشکل است..
گوش به فرمان کارگردان نیستند.. سر جلسات تمرین دیر می آیند.. نمی آیند..
ساعتها لباس ست می کنند (خانم ها)، چرا که ممکن است یک کسی عکسی
با لباسی ساده و چهره ای بدون آرایش ازشان بگیرند و هزار دردسر
ولی ... دیدن ادامه » باز همان مشکل عدم فرمانبرداری خیلی آزار دهنده هست
و اینکه همیشه جلسات تمرین مکفی نمی شود..
نکته بارز اصغر نوری تعداد جلسات تمرین کافی بود..
۱۵ شهریور
مقصودم مثالی بود از کست به اصطلاح "بفروش" در عوض کست "کیفیت‌محور" والا که پر واضحه کارکردن با "سلبرتی" درسره مضاعفه
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره شناس:
متن: عالی
کارگردانی: خیلی خوب
طراحی صحنه: خیلی خوب
نورپردازی: خیلی خوب
بازی ها: احمد ساعتچیان عالی- سهیلا صالحی و غزاله رشیدی: خیلی خوب
در کل نمایشی بسیار دلنشین، با متنی گیرا و قابل تامل، طنزی به اندازه و درست.
کل گروه خسته نباشید.
خیلی ممنون خانم اسدی عزیز
۰۸ شهریور
بر خلاف نظر شما مشکل متن داشت..
اتفاقا متنش عالی نبود ..
۱۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"باید یه معنی واسه زندگی پیدا کرد. نه یه دلیل...." به نظرم همین یه جمله معنای نمایش رو نشون می ده و می تونم خیلی از جنبه های سفر درونی "آنیس" و "مور" که برام مبهم باقی موند رو رها کنم.
اما بنظرم در نسل آینده اجراها جایی برای متخصص عطر هم در نظر گرفته خواهد شد.
امروز جای خالی بو رو در کنار موسیقی و نور صحنه می دیدم.
بوی چمن تازه که ستاره شناس به مور گفت، عطر ماهی شکم پر که آنیس برای ستاره شناس درست کرده بود و....
چه ایده جالبی....
۱۰ شهریور
خیلی ممنون آقای نجفی عزیز
۱۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «ستاره‌شناس» به کارگردانی اصغر نوری
تنهایی انسان را ویران می‌کند
سید حسین رسولی

این روزها نمایش «ستاره‌شناس» به نویسندگی دیدیه ‌ون کولارت و کارگردانی اصغر نوری و بازی احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی، غزاله رشیدی در تئاترشهر (سالن سایه) روی صحنه است.
مضمون اصلی نمایش درباره تنهایی افسارگسیخته انسان‌ها در عصر تولید مکانیکی و علم است بنابراین نویسنده رابطه دو زن و یک روانکاو را بررسی می‌کند. روانکاو به مثابه کارآگاه، نمادی از تفکر مدرن است و ما را فورا یاد زیگموند فروید می‌اندازد ولی نویسنده تلاش می‌کند آنچنان ساده و همه‌فم و بی شیله و پیله پیش برود که شاید به مذاق تماشاگران ایرانی خوش نیاید زیراکه اغلب نمایش‌های ایرانی پر از پیچیدگی‌های باسمه‌ای هستند. «ستاره‌شناس» چهار پرسوناژ اصلی دارد که احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی ... دیدن ادامه » و غزاله رشیدی (که گویا به دلیل مشکلاتی یکی از بازیگران نوری به اجرا نرسیده است) آن را بازی می‌کنند. داستان نمایش هم در فضایی ساده و معمولی در یک مطلب روانکاوی آغاز می‌شود؛ در واقع، دو زن به مطب آمده اند تا توسط یک روانکاو تحت درمان روانکاوی قرار بگیرند ولی متوجه می‌شوند که به هر دوی آنها دقیقا در یک ساعت وقت مشاوره داده شده است و اصلا خبری هم از روانکاوی تخصصی نیست. آنان قرار است «خودروانکاوی» کنند و با یکدیگر حرف بزنند. این دو زن تنها درباره زندگی‌شان با هم صحبت می‌کنند و متوجه می‌شوند که یک مرد در زندگی هردوی آنان مشترک است و این بخش را دیگر نمی‌توانم اشاره کنم چون داستان لو می‌رود. نکته جالب توجه، کارگردانی مینیمالیستی اصغر نوری است که فارغ از هر نوع ادا و اطوار اضافه، آن را پیش می‌برد و بازی درخشان احمد ساعتچیان هم نمایش و مخاطب را تکان می‌دهد. او نقشی پیچیده دارد و دقیقا مانند یک «دون‌ژوان مدرن» عمل می‌کند مانند همان دون‌ژوان‌های اسطوره‌ای ولی تکلیفش در عصر مدرن با خودش آنچنان روشن نیست و گویی خود نیز تنهایی را می‌پسندد. زبان چرب و نگاه هرزه و اعتماد به نفس بالا، نشانه‌های یک دون‌ژوان کارکشته است که ساعتچیان از پس بازنمایی آنها بر می‌آید. البته من نگاه رادیکالی به اجرا دارم و مدتی است که اعتقادم بر تولید متون ایرانی انضمامی و انعکاس زندگی انسان ایرانی است ولی اجرای نوری نه ادعای آنچنانی دارد و نه در دام فرمالیسم و شعارهای مانیفست‌گونه، گیر می‌کند و در کل، شب راحتی را با دیدن اجرا سپری کردم.
اما چند نقد به اجرا وارد است. فضای نمایش شاد و کمی معمایی است ولی نوری در نورپردازی به سوی نورهای اکسپرسیونیستی رفته است و سالن پر از سایه‌ شده است که این امر در تضاد با متن نمایشی قرار می‌گیرد. طراحی صحنه با اینکه مینیمال است ولی چوب‌رختی‌های اضافه‌ای در آن دیده می‌شود که کارکردی ندارد و تنها یکی از چوب‌رختی‌ها مورد استفاده بازیگران قرار می‌گیرد و ای کاش آنها حذف بشوند. نکته دیگر فضاسازی تابلوی آغازین نمایش است که در حقیقت دریچه ورود تماشاگر به نمایش هم هست ولی آنچنان گیرا و تاثیرگذار در نیامده است که این امر را باید به حساب زیست پر از مشغله بازیگر ایرانی در جامعه‌ای پر از بحران بدانیم. نکته دیگر مسئله «امر سیاسی» است که در نمایش غایب است. بنا به دیدگاه والتر بنیامین، نیت و هدف فرهنگی اولیه هنر-برای مثال، در نقاشی‌های دوران پارینه‌سنگی روی دیوارهای غار-جای خود را به نیت و هدفی سیاسی بخشیده است. حتی اگر به تئاترهای یونان هم نظری بیندازید چیزی جز سیاست در دلالت‌های ضمنی متن نمی‌بینید ولی «ستاره‌شناس» از این امر خالی است که البته نقطه ضعف نیست.
نکته دیگر نشانه‌شناسی نام نمایش است. عنوان ستاره‌شناس من را یاد گالیله (پدر اخترشناسی) انداخت ولی کاراکتر روانکاو/دون‌ژوان خود را به ستاره‌شناسی بخیه می‌زند که نمادی از زندگی پیشا مدرن است و حتی ما را یاد علایق خرافاتی برخی می‌اندازد. مانند تحلیل ماه‌ تولد و طالع انسان‌ها از روی صور فلکی. کارکرد ابهام‌آمیز این عنوان در اجرای نوری دیده نمی‌شود و این امر یکی از دلایل ریزش معنا در روابط فرهنگی بین متون نمایشی است. اجرا، در زمان و مکان اکنون رخ می‌دهد و مانند رویدادی یکتا است و نشانه‌ها باید به سرعت قابل شناخت و تشخیص باشند. با تمام این احوال از دیدن اجرای «ستاره‌شناس» و بازی احمد ساعتچیان مسرور شدم و باید بگوییم تئاترشهر روزهای خوبی را سپری می‌کند و اجراهای با کیفیتی مانند «لانچر۵» و «فرشته تاریخ» هم در همین روزها در این مجموعه میزبان علاقه‌مندان بودند. در پایان باید به نوشته‌های هاوزر اشاره کنم که اعتقاد داشت شیوه «منریسم» یا «شیوه‌گرایی» نوعی جدایی و اختلاف میان فرم و محتوا (بخوانید اختلاف میان اجرای ایرانی و متن غربی) را تشخیص می‌دهد که مشابه ازخودبیگانگی عام‌تر میان کارگران و تولیدات‌شان است. به نظر هاوزر، نقاشی‌های شیوه‌گرایانه این منازعات را بیان می‌کنند. فردریک آنتال هم معتقد است که حامی مازاتچو، فلیچه برانکاچی، نقاشی مشهور «نقدینه خراج» را با انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی سفارش داده است و تفسیر من هم این است که بسیاری از اجراهای ایرانی از این امر مستثنی نیستند ولی نمایش‌هایی مانند «ستاره‌شناس» محترم، مستقل، ساده و بی‌ادعا در یک سالن دولتی عمل می‌کنند.

https://www.instagram.com/p/B1tX3dcgkDJ/?igshid=tcynahev78en
خیلی ممنون جناب رسولی عزیز
۰۷ شهریور
ارادت جناب نوری.‌‌.. از دیدن اجرای شما لذت بردم و امیدوارم موفق باشید
۰۹ شهریور
مثل همیشه روان و جذاب..
بسیار آموزنده و دقیق..
سپاس جناب رسولی..
۱۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره شناس یک نمایش کاملا حرفه ایی و جذاب است که از متن و بازی های خوبی بهره می برد. شخصا کارگردانی اثر را خیلی دوست داشتم، حضور فکر شده ی صحنه ها حاکی از یک تحلیل درست از تابلوهای نمایش داشت،ستاره شناس بدون آنکه به ورطه ی کمدی سخیف سوق پیدا کند از طنز بسیار ظریف و دوست داشتنی همراه است، طنزی که در حین خندیدن به فکر هم فرو می روید. جناب نوری بسیار لذت بردیم و خسته نباشید.
خیلی ممنون از نظرتان خانم زرینی عزیز. ممنون از نگاه مهربان تان.
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو امشب دیدم (۴.۵ با ارفاق ۵)
آخیش ... بالاخره یه نمایش قابل قبول برای دوستان تاحدی سختگیر (زیادی سختگیرها حالا حالاها باید منتظر باشند ظاهرا)
بازیها علی الخصوص آقای ساعتچیان و خانم صالحی و باکمی فاصله خانم رشیدی خوب بودند، اکتها تمیز و درعین حال دلنشین بود.
داستان اگرچه چندان پرطمطراق و دهن پرکنِ اجتماعی نبود ولی مسائل روانشناسی همیشه دغدغه افراد جامعه است.
کارگردانی درست و دقیق - دکور ساده و کافی - نور و صدا خوب و در کمک روایت نمایش
فقط... یک فقط میماند ، ای کاش آخر نمایش یک جور دیگر تموم می شد، یک بستن هول هولکی ، انگار یک ۱۵ دقیقه ای گم شده بود.
نمیخواهم جنسیتی برخورد کنم ولی احتمال میدهم خانمها همذات پنداری بیشتری با شخصیتها داشته باشند و البته لابد آقایون زیادی هم!! ؛)
باهر جنسیتی بروید ببینید و کمی لذت ببرید.
خیلی ممنون از نظرتان دوست عزیز.
در واقع آخر نمایشنامه رو کمی عوض کردیم. طولانی تر بود.
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو زن در مواجهه با یکدیگر شروع به گفتگو درباره ی گذشته، آمال و آرزوها و روابط خود می کنند، در حالی که این برون ریزی بخشی از یک تراپی از پیش تعیین شده است که توسط پزشک معالجشان طرح ریزی شده است. آنها در این گفتگو به نکات مشترکی با یکدیگر می رسند و دوستی بینشان شکل می گیرد. در این فاصله ما شاهد لحظاتی از گذشته ی این دو هستیم به همراه مردی که در زنگیشان پدیدار می شود. دیدیه ون کلارت با همین خط داستانی بسیار ساده و روان، نمایشنامه ایی را عرضه می کند که به مانند یک نسخه پزشک برای بیمارش تاثیر روان درمانی بر روی مخاطب نمایش می گذارد. کارگردانی ساده اما سرشار از جزئیات اصغر نوری به این دیدگاه بسیار کمک کرده است، و نیز طراحی صحنه. فضاسازی ساده و روان و تناسب اجرا با نمایشنامه و موضوع ریتم، ضرباهنگ درستی به اجرا می دهد و کلیت اجرا هماهنگ با نمایشنامه، داستان ... دیدن ادامه » و موضوع آن لحن و آهنگ درستی پیدا می کند. نمایش عواطف و احساسات این دو زن را به زیبایی و خیلی انسانی روایت می کند، خبری از گفتگوهای عمیق و به ظاهر مهم نیست گویا در ایستگاه اتوبوس نشسته ایی و گفتگویی ساده اما تاثیر گذار با یک غربیه داشته ایی ( بخش هایی از کار من را یاد شخصیت فارست گامپ می انداخت). بازی های قابل قبول نمایش به دیدنی تر شدن نمایش جلوه ایی خاص بخشیده، احمد ساعتچیان در تقابل با هر یک از این دو شخصیت زن شیوه ایی خاص از برخورد را استفاده می کند، رابطه ایی شیرین با آنیس برقرا می کند، اما در مقابل با مور کمی جدی تر است و این تضاد گاهی با موقعیت طنز گره می خورد که از لحظات جذاب نمایش است. سهیلا صالحی بسیار دلنشین شخصیت آنیس را خلق کرده، و غزاله رشیدی بیتابی شخصیت مور در زندگی اش را بخوبی ارائه می دهد. ستاره شناس را بسیار دوست داشتم و به دوستانی که به روانشناسی علاقمند هستند پیشنهاد می کنم.
خیلی ممنون خانم زاهدی عزیز
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پای صحبت‌های احمد ساعتچیان به مناسبت بازی در نمایش «ستاره‌شناس»
سهراب‌کُشی در روز روشن (روزنامه اعتماد)
سید حسین رسولی

احمد ساعتچیان از شاگردان زنده‌یاد حمید سمندریان محسوب می‌شود؛ کسی که از نظر اخلاقی و هنری زبانزد خاص و عام است، دقیقا چیزهایی که این روزها در تئاتر معاصر ایران کمرنگ به نظر می‌رسد. ساعتچیان در این سال‌ها با نمایش‌های «دوشس ملفی» به کارگردانی محمد رضایی‌راد، «تراس» به کارگردانی مسعود کرامتی و حالا «ستاره‌شناس» به کارگردانی اصغر نوری روی صحنه رفته است. او علاوه بر اجراهای مهمی چون «کرگدن» در سه اجرای زنده‌یاد سمندریان هم به ایفای نقش پرداخته که در میان آنها یکی، یعنی «ملاقات بانوی سالخورده» به آخرین اثر کارگردان مهم تاریخ معاصر تئاتر ما بدل شد. روزگاری که با عبور از آن به فصل بساز بفروشی در تئاتر ایران رسیدیم؛ جایی که نظریه‌پردازی همچون جورج ریتزر با ارایه مفهوم «مک‌دیزنی‌سازی» هشدار می‌دهد صنعت فرهنگی به سوی سرعت بی‌حد و حصر تولید و یکسان‌سازی تجربه‌های حضوری می‌رود و در تئاتر ایران هم این خطر قابل لمس است. اخلاق حاکم بر مناسبات حال حاضر تئاتر ایران چه در زمینه تولید و چه در زمینه فعالیت حرفه‌ای باعث شد تا پای صحبت‌های احمد ساعتچیان بنشینیم که در ادامه می‌خوانید.



شما بازیگری شناخته‌شده با پیشینه‌ای مشخص هستید ولی به‌شدت کم‌کار شده‌اید؛ با این‌حال این روزها اغلب بازیگران درجه چندم هستند که سالن‌های تئاتر را اشغال کرده‌اند. چرا؟

من همیشه کم‌کار بوده‌ام و از همان ابتدای فعالیت حرفه‌ای خود دنبال بازی در کاری بودم که با آن ارتباط بگیرم البته اسم این روش را نباید وسواس گذاشت بلکه من در جست‌وجوی ارتباط سازنده و محکمی با متن، کارگردان، بازیگران دیگر و تماشاگران هستم. برایم مهم است که با چه تیمی کار می‌کنم ولی با تمام این سخت‌گیری‌ها در کارهای غیرسازنده‌ای هم به اشتباه بازی کردم و فورا هم پشیمان شدم. یکی از دلایل پشیمانی‌ام این بود که انتظاراتم از کارگردان برآورده نشده ولی آزمون و خطا در هر حرفه‌ای وجود دارد و من هم گاهی خطاکار هستم. کم‌کاری من در سال‌های اخیر دلایل مشخص دیگری هم دارد مثلا آدم‌هایی وارد تئاتر شده‌اند که پیشینه‌ مشخصی ندارند و با انبوهی از کارگردانان و نمایشنامه‌نویسان بی‌نام و نشان مواجه هستیم. یکی از سالن‌داران خصوصی می‌گفت که مثلا امسال ۲۰ اجرا در این سالن‌مان داریم و ۲۰ اجرای دیگر هم در آن یکی! من هم در فکر فرو رفتم و با خودم گفتم اگر از این ۴۰ اجرا حداقل با ۲۰ نمایشنامه ایرانی طرف باشیم یعنی اینکه ۲۰ نویسنده ایرانی به همراه ۲۰ کارگردان ایرانی در یک سالن خصوصی اجرا دارند. پرسش این است که آیا ما به معنای واقعی کلمه این همه نمایشنامه‌نویس و کارگردان داریم؟ یعنی افرادی اسم خودشان را هنرمند گذاشته‌اند و نمایشی را تولید کرده‌اند و در حال بلیت‌فروشی هستند! تئاترها برای تماشاگران اجرا می‌شوند و این تماشاگران هم از مردم عادی تا مخاطبان حرفه‌ای را شامل می‌شوند. واقعا ما چند نمایشنامه‌نویس حرفه‌ای را تربیت کرده‌ایم؟ و اینکه روش تربیت نمایشنامه‌نویسان ایرانی بر چه اساسی است؟ این سوالات مربوط به کارگردانان هم می‌شود. آیا ما کارگردان کاربلدی تربیت کرده‌ایم؟ اصلا چه مرجعی هست تا تایید کند فردی کارگردان تئاتر شده است؟ عوامل فراوانی دست در دست هم می‌دهند تا یک اجرای استاندارد تئاتر روی صحنه برود ولی اغلب اوقات شاهد هستیم که دانشجویان ترم یکی با پول پدران مایه‌دار خود سالن‌های خصوصی را اشغال کرده و مثل آب خوردن کارگردان شده‌اند! گویا کلیت تئاتر ما آماتور شده است. جایگاه افراد در این وضعیت در هم و بر هم گره می‌خورد و اصلا مشخص نیست که چه کسی در چه سطح و جایگاه هنری جا خوش کرده است. گاهی هم پیش می‌آید که بازی در نمایش کارگردانی با سابقه و گروهی حرفه‌ای را قبول می‌کنم و مثلا اجرای ما در سالنی مشخص است و بعد به اجرای پیش از خودمان نگاه می‌کنم که کارگردان آن برای اولین بار است که کار می‌کند و به هیچ عنوان هم مناسبات و رفتار حرفه‌ای را بلد نیست! این مسائل باعث اختلافات گسترده‌ای بین حرفه‌ای‌ها و آماتورها می‌شود و مقصر اصلی این اشتباهات هم شخص خاصی نیست بلکه سیستم مشکل دارد. باید نهاد، انجمن یا جای خاصی باشد که سطح حرفه‌ای و آماتوری کارگردانان را مشخص کند و طبقه‌بندی مناسبی را هم تدارک ببینیم تا کارگردانان حرفه‌ای و آماتور در یک دسته قرار نگیرند. من به کلیت تئاتر اهمیت می‌دهم و دوست دارم در این گفت‌وگو هم به اصول تئاتر بپردازم. زنده‌یاد حمید سمندریان همیشه می‌گفت که «باید تئاتر مستِر داشته باشیم». ما در ایران کارگردانانی مثل دکتر علی رفیعی و نمایشنامه‌نویسانی چون نغمه ثمینی، اسماعیل خلج و بهرام بیضایی داریم و آقای هادی مرزبان هم نمایشنامه‌های اکبر رادی را اجرا می‌کند. در گذشته طبقه‌بندی مشخصی بود ولی متاسفانه همه‌چیز نابوده شده است. من در هنگام نوجوانی به سالن چهارسوی تئاترشهر می‌رفتم و واقعا آثار آن سالن برایم سنگین بود و می‌دانستم که این نمایشنامه‌ها با اندیشه ما کار دارد. سالن قشقایی هم مرکز نمایش‌های ایرانی شده بود و تالار مولوی هم محل نمایش‌های تجربه‌گرا. این سال‌ها سالن‌های خصوصی به هر متن و هر کارگردان و هر بازیگری اجازه اجرا داده‌اند و این امر باعث پراکندگی وحشتناکی شده است. ما خودمان با رفتار نا‌مناسب‌ تماشاگران را گریزان کرده‌ایم. من ترجیح می‌دهم با کسانی کار کنم که مناسبات حرفه‌ای را بلد باشند و به اعضای گروه‌ احترام بگذارند.

به نظر می‌رسد نوعی آشفتگی در عرصه تئوری و عمل بازیگری در جریان است. برخی بازیگران تئاتر مدام از نظریات استانیسلاوسکی، برشت، استانیفسکی، اکتورز استودیو و دیگران صحبت می‌کنند و گروهی هم اعتقاد دارند که شیوه‌ها را در هم آمیخته‌اند. آیا بازیگری تنها تئوری‌ است تا به راحتی بتوان درباره روش‌های آن صحبت کرد یا نه؟

هنوز به نتیجه مشخصی در تئوری بازیگری نرسیده‌ام و بحث بسیار گسترده‌ای هم می‌طلبد. اصلا نمی‌شود گفت چه کسی اشتباه می‌کند و به نظر می‌رسد بازیگران هم باید حرف‌های خود را در میزگردی بیان کنند تا گفت‌وگویی بین موافقان و مخالفان شکل بگیرد. بیش از ۲۰ سال از اولین حضورم در عرصه بازیگری می‌گذرد و تقریبا تمام کتاب‌ها را خوانده‌ام. کار خیلی جذابی هم است چون گاهی متوجه می‌شوم مثلا تئوری‌های سنفورد مایزنر را در فلان اجرای خودم (آن هم بدون اطلاع از چند و چون ماجرا) پیاده کرده‌ام. با این تفاسیر، تمام تئوری‌ها به خود بازیگر برمی‌گردد و بازیگر است که باید بداند اصلا این کاره است یا نه و بعد به سراغ تئوری و تمرین برود. من در هنگام بازیگری اصلا به شیوه‌های نظری فکر نمی‌کنم. اگر بخواهم بحث اکتورز استودیو را باز کنم باید به فرآیند تاریخی آن توجه کنیم چون پیشینه‌ای در نظریات استانیسلاوسکی، واختانگوف، داوچنکو، میخاییل چخوف و... دارد. وقتی بولسلاوسکی شیوه استانیسلاوسکی را در امریکا تدریس ‌کرد خانم استلا آدلر هم در کلاس‌هایش شرکت کرد و این شیوه مورد توجه واقع شد. تمام تئوری‌های بازیگری پیشینه‌ مشخصی دارند و تمام آنها به تئاتر هنری مسکو ختم می‌شوند زیرا در آنجا بود که اتفاقات مهم بازیگری رخ داد، پس تمام تئوری‌ها و کنش‌های بازیگری وام‌دار آن مکان است. اگر مثلا درباره مدارس بازیگری نیویورک جست‌وجوی ساده اینترنتی‌ای داشته باشید به سرعت درخواهید یافت که اصول بازیگری آنها بر اساس نظریات استانیسلاوسکی است! ولی برخی در ایران می‌گویند که شیوه استانیسلاوسکی قدیمی شده است! مرجعی برای سنجش گفتار افراد در ایران وجود ندارد وگرنه تمام یاوه‌گویان بازخواست می‌شدند. گروهی دیگر هم می‌گویند: «ایران که تاریخ نمایش ندارد!» جالب است کسی هم جواب این افراد را نمی‌دهد! یک بازیگر باید سال‌ها رنج بکشد و سلسله‌مراتب مشخصی را طی کند تا تازه بتواند نقش اصلی یک تئاتر را بازی کند ولی این روزها در ایران همه‌چیز برعکس شده است! مشکلات ما فراتر از این حرف‌هاست و اگر افراد متوجه شوند که نباید به راحتی دهان‌شان را باز کنند و هر چیزی که به ذهن‌شان خطور می‌کند را بیان کنند اوضاع بهتر خواهد شد. به نظرم هر بازیگری شیوه شخصی خود را پیدا خواهد کرد. به قول آقای سمندریان: «بازیگری یعنی انسان به اضافه طبیعت». یک بازیگر مجموعه‌ای از مطالعات، گذشته، خاطرات، سبک زندگی و هزاران چیز دیگر است و اگر
منم ... دیدن ادامه » منم کند به راحتی تابلو خواهد شد. اگر یک بازیگر در فکر این باشد که بازی فرد مقابلش دیده شود، بازی خودش هم دیده خواهد شد. من در نمایش «تراس» با چشمان خودم دیدم که چه روحیه جمعی‌ای در آنجا حاکم بود. رابرت دنیرو در پاسخ به مصاحبه‌‌کننده‌ای که می‌پرسد «از چه بازیگرانی بدش می‌آید» می‌گوید: «از بازیگرانی که وقتی روی پرده سینما هستند مدام می‌گویند به من نگاه کن». این موضوع در تئاتر هم اهمیت دارد و به اصطلاح می‌گویند طرف «بازی‌خوری» می‌کند. آقای سمندریان در این باره می‌گفت: «هملت‌بازی در می‌آورد». از طرف دیگر، دوستی ایرانی که در فرانسه ساکن بود در خلال سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰ به ایران آمد و روی تعزیه پژوهش‌هایی انجام داد و در کنار آن کارگاهی هم برگزار کرد. من و دوستانم در آن کارگاه شرکت کردیم و نتیجه آن کارگاه هم اجرای نمایش «کرگدن» به کارگردانی آقای وحید رهبانی شد و دقیقا ۹۲ اجرا در انبار گازوییل تئاتر شهر داشتیم که خودمان هم آن سالن را ساختیم و ابتدا نامش «تئاتر نو» بود ولی الان «پلاتوی تمرین» شده است. خانم نغمه ثمینی هم در همان سال‌ها نمایش «افسون معبد سوخته» را نوشت و آقای کیومرث مرادی هم به عنوان کارگردان از ما دعوت به کار کرد و دقیقا همان شیوه کارگاه مذکور را به کار گرفتیم. سال‌ها بعد کتابی به نام «بازیگر پنهان» به نویسندگی یوشی اویدا ترجمه شد که درباره همان شیوه صحبت می‌کرد و نویسنده مورد اشاره هم یکی از بازیگران گروه تئاتر پیتر بروک بود. به طور کلی به این نتیجه رسیده‌ام که به راحتی نمی‌شود شیوه‌های بازیگری را تدریس کرد و حتی یاد گرفت زیرا خروجی آن ادا و اصول خواهد شد.

شما اشارات جالب توجهی به زنده‌یاد حمید سمندریان داشتید. اگر امکان دارد به طور مشخص به تجربه خودتان در همکاری با حمید سمندریان بپردازیم.

همیشه یاد آقای سمندریان با من است و به ‌شدت هم به ایشان مدیون هستم و هر چیزی هم در بازیگری دارم از آقای سمندریان دارم. هر وقت بخواهم کار جدیدی را آغاز کنم خواه کارگردانی باشد و خواه بازیگری اول فکر می‌کنم اگر ایشان بودند چه کاری انجام می‌دادند. حمید سمندریان همیشه جاودانه است. به‌زعم من، نمایش‌های گوناگون، شیوه‌های مختلفی برای اجرا دارد. من در سه اجرای زنده‌یاد سمندریان حضور داشتم که یکی نمایش «دایره گچی قفقازی» به نویسندگی برتولت برشت در سال ۱۳۷۷ بود، دیگری نمایش «بازی استریندبرگ» نوشته فریدریش دورنمات در سال ۱۳۷۸ بود و آخری هم نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» اثر فریدریش دورنمات بود که در سالن اصلی تئاترشهر در سال ۱۳۸۶ اجرا شد و آخرین اجرای استاد سمندریان هم نام گرفت. هر سه اجرا با شیوه‌های مختلفی اجرا شد. البته فیلم‌های موجود برخی از اجراهای ایشان چون «نگاهی از پل» یا «چشم‌اندازی از پل» اثر آرتور میلر را دیده‌ام؛ در واقع، نوعی واقع‌گرایی‌ در این کار مستتر است. آقای اکبر زنجانپور در این نمایش بازی کرده و شیوه بازی‌ ایشان کاملا واقع‌‌گرایانه است ولی دکور این‌گونه نیست. در نمایشنامه «بازی استریندبرگ» هم خود متن است که به بازیگر می‌گوید چگونه بازی کند.

نمایش در یک رینگ بوکس اتفاق می‌افتد و یکی از پرسوناژها در ابتدای کار می‌گوید که راند اول درباره چیست و در ادامه هم زنگ شروع مسابقه زده می‌شود. نوعی فاصله‌گذاری رخ می‌دهد که در نمایشنامه‌های برتولت برشت و ماکس فریش هم وجود دارد ولی اختلافاتی با یکدیگر دارند. دورنمات تلاش می‌کند، نمایشی به نام «رقص مرگ» به نویسندگی آگوست استریندبرگ را فشرده و تبدیل به نمایشی سه پرسوناژه ‌کند و آقای سمندریان هم اعتقاد داشت همه‌ چیز باید خط‌کشی‌ شود و حتی میزانسن‌ها هم استرلیزه. به هیچ عنوان هم فضا و بستری رئالیستی شکل نمی‌گیرد. در واقع، به محض اینکه تماشاگر می‌خواهد ارتباط حسی‌ خود را با نمایش برقرار کند صدای زنگ رینگ بوکس زده می‌شود. این شیوه نمایشی تئاتر آلمان است و در این شیوه باید تماشاگر فکر کند و از درگیری عاطفی دور شود. علاوه بر این، نوعی کمدی تراژدی را در نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» شاهد هستیم. دورنمات می‌گوید: «تنها کمدی می‌تواند توجیه‌کننده موقعیت ما باشد. دنیا ما را به ورطه عجیب و مسخره‌ای کشانده ‌است. راه ما همان‌طور که در سیاست به بمب اتم رسیده، در تئاتر نیز به کمدی ختم می‌شود.» نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» هم نشانی از کمدی تلخ یا سیاه دارد. آقای سمندریان به‌ شدت به بده و بستان بازیگران توجه داشت و رابطه‌های حسی را به خوبی شکل می‌داد. اگر بازیگری روی صحنه می‌آمد و بازیگر مقابل او می‌گفت: «چطوری؟» پاسخ بازیگر اول باید تحلیل می‌شد و هیچ جمله‌ای‌ ساده و فرمالیستی و بدون معنا بیان نمی‌شد. در حقیقت، ایشان تمام جملات را تحلیل می‌کرد و هیچ چیزی بدون علت اجرا نمی‌شد و خود بازیگران هم باید علل را تحلیل می‌کردند.

جالب است که بازیگران کاربلد و شناخته‌ شده تئاتر ایران مورد توجه مسوولان نیستند. متاسفانه تمام نگاه‌ها معطوف به نویسندگان است و البته غلط هم نیست. اگر از منظر والتر بنیامین در رساله «مولف به مثابه تولیدکننده» (۱۹۳۴) به ماجرا نگاه کنیم، ماجرا حادتر هم می‌شود. او این رساله را تحت تاثیر برتولت برشت نوشت و به جای اینکه بپرسد: «رویکرد اثر نسبت به مناسبات تولید زمانه‌اش چیست؟» می‌پرسد: «موقعیت آن، درون این مناسبات چیست؟» به نظر می‌رسد بازیگران ایرانی به منزله‌ تولیدکننده مطرح نیستند.

فکر می‌کنم در هفت نمایشنامه از نغمه ثمینی بازی کرده‌ام و اصلا نمایش‌های ایرانی را خیلی دوست دارم. البته گروه‌های نمایشی، اثری را تولید می‌کنند و پس از اتمام کار همه چیز فراموش می‌شود. در واقع، همیشه میرایی اجرا در ذات آن مستتر است. وقتی ما جوان بودیم اجرایی داشتیم که خیلی موفق و پرفروش شد ولی ما در شب آخر اجرا دچار افسردگی شدیدی شدیم، زیرا که ۱۸ ماه تمرین و اجرا به یک باره دود شد و هوا رفت و دیگر کسی از ما حمایت نکرد. اگر از اجراها حمایت شود؛ در حقیقت، از گروه‌های اجرایی حمایت می‌شود که شامل درام‌نویس، بازیگر، کارگردان و... می‌شوند. این وضعیت آشفته را ۲۰ سال پیش هم تجربه کردم و حالا هم در حال تکرار و بازتولید است! چه بحث خوبی است و‌ ای کاش نشست‌هایی درباره آن برگزار شود. وقتی برتولت برشت به دیدن اجرای نمایش «زندگی گالیله» رفت و بازی چارلز لافتون یا چارلز لاتن را دید با اجرایی تقریبا رئالیستی مواجه شد. لاتن بازیگر مولفی بود که روی تئوری برشت تاثیر گذاشت و این نویسنده آلمانی مجبور شد تا نمایشنامه خود را بازنویسی کند. برشت در مواجهه با بازی لاتن پذیرفت که شیوه فاصله‌گذاری خود را تعدیل کند؛ پس اگر روی بازیگران سرمایه‌گذاری کنیم اتفاقات مثبتی رخ خواهد داد ولی این حرفه در ایران جدی گرفته نشده است.

در سال گذشته مقاله‌ای نوشتم که پرسش اساسی آن چنین بود: «چه اتفاقی در تئاتر خصوصی ایران افتاده است؟» تعدادی از کهنه‌کاران عرصه تئاتر و برخی سلبریتی‌ها کسب درآمد مناسبی از سالن‌های خصوصی داشتند، ولی بسیاری از جوانان با مشکلات مالی روبه‌رو شدند و کارهای‌شان هم با استقبال مواجه نشد. به نظر می‌رسد مشکل اساسی این روزهای تئاتر حرفه‌ای ما نبود کمپانی‌ها و تهیه‌کنندگان حرفه‌ای است و برخی تهیه‌کنندگان هم از جوانان سوءاستفاده می‌کنند.

من تلاش می‌کنم تنم به تن برخی از این تهیه‌کنندگان به فراخور انتخاب‌هایم نخورد ولی گاهی اشتباه کرده‌ام و واکنش شدیدی هم به این افراد نشان داده‌ام؛ حتی کار به جدل و بحث هم کشیده است؛ بماند که برخی تهیه‌کنندگان معلوم نیست از کجا وارد این حرفه شده‌اند و تنها به واسطه پولی که دارند فکر می‌کنند مالک همه‌ چیز هستند. آنان نه تئاتر را می‌شناسند، نه مناسباتش را. یکی از تهیه‌کنندگان می‌گفت: «اسم من را باید به عنوان طراح صحنه هم بزنید.» پس مشخص است آنان دنبال رزومه‌سازی هستند. من در قبال برخی مسائل حرفه‌ای خیلی حساس هستم و حتی به یکی از این افراد گفتم چرا اسم مترجم نمایشنامه در بروشور نیست؟ و او هم پاسخ داد: «به مشکل برخوردیم و اسم مترجم را حذف کردم». آیا این کار حرفه‌ای است؟ آیا این مساله امر کوچکی است؟ وضعیت شلم شوربایی شکل گرفته است که همه نظاره‌گر آن هستیم. یک تهیه‌کننده باید در وهله اول تئاتر را بشناسد و بعد هم احترام را. اشخاصی هم فکر می‌کنند با تهیه‌کنندگی تئاتر باید بار خودشان را ببندند که این خبرها در ذات تئاتر نیست! البته مخالف ماجرای فقر و بی‌پولی و فلاکت و این حرف‌ها در تئاتر هستم ولی تضعیف حق دیگران را برنمی‌تابم. جوانان ما جوان نخواهند ماند بلکه به زودی سن‌شان بالا می‌رود و مانند ما راه نسل گذشته‌ خود را ادامه خواهند داد. به نظر می‌آید سنت «سهراب‌کشی» در بدنه تئاتر ایران رخنه کرده است.

شماره 4443 - ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۸ مرداد
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/131162/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%83%D9%8F%D8%B4%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86


https://www.magiran.com/article/3944332
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره‌شناس یک نمایش تر و تمیز و بی‌ادعاست که تقریبن همه چیزش به قاعده است. نمایش‌نامه‌ی خوب (که البته پایانش تا حدی عوض شده) کارگردانی قابل قبول که در خدمت متن است و بازی‌های خیلی خوب و حتا درخشان. یک کمدی خوب و شسته رفته درباره‌ی روابط انسانی. بعد از لانچر پنج این دومین نمایش خوبی است که در این ماه در سالن سایه دیده‌ام و چه‌قدر خوب و دل‌نشین است دیدن نمایش‌هایی که مشخص است گروه برای آن زحمت کشیده است. تنها پیش‌نهادی که به گروه اجرایی و کارگردان اثر دارم این است که با توجه به تغییر کوچکی که در پایان نمایش‌نامه رخ داده یک صحنه‌ی پایانی قطعی‌تر و نقطه‌دارتر! برای نمایش داشته باشند. برای مثال شاید یک موسیقی و نور موضعی بتواند کمک کند.

تماشای ستاره‌شناس را پیش‌نهاد می‌کنم.
سلام دوست عزیز.
ممنون از شما و وقتتون.
۰۱ شهریور
خیلی ممنون جناب صادقی عزیز
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع نمایش فضایی رازآلود را در عین ساده گی تداعی می کرد، ابتدا به روایت دو شخصیت زن پرداخته می شود، اما با حضور شخص سوم ( مرد) رازها بر ملا می شود، اما این رازها از جنس راونکاوانه است، ستاره شناس با روایت داستانی ساده اما پر مفهوم ما را به درون ذهنمان هدایت می کند، گاهی میخندی، گاهی با خودمان شاید بگوییم ( این که منم برای منم همین اتفاق افتادچه جالب گاهی آدمها چقدر شبیه هم می شوند اما در ظاهرمان چیزی از آن شباهت نیست تا فرد مقابلمان متوجه شود،و،و،و...) نمایش به اندازه و بی هیچ ادا و اصولی در مدت یک ساعت به زیبایی روایت خود بیان می کند و تماشاگر با خیال این شخصیت ها همراه می شود، گاهی در ذهن اینس هستیم، گاهی مور.
طراحی صحنه کمک شایانی به خلق فضای نمایش کرده است و بیننده را به تخیل وا می دارد، استفاده از موسیقی هم خیلی خوب بود، مخصوصا قطعه ی شانزه لیزه. ... دیدن ادامه » بازی شخصیت های زن نمایش کاملا باور پذیر بود، بخصوص خانم صالحی در بعضی لحظات مرز بین اینکه الان بخندیم یا گریه کنیم را به بهتربن نحو اجرا کردن، احمد ساعتچیان عزیز که جای خود دارد، نمی توانم چشم به روی بازیگر مورد علاقه ام ببندم، مثل همیشه درخشان.
این اولین نمایشی بود که از جناب نوری دیدم، به شدت منتظر کارهای بعدی ایشان هستم. خسته نباشید به کل گروه.
با سلام و تشکر بابت نظراتتون.
۰۱ شهریور
خیلی ممنون جناب تفرشی عزیز
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتری کمدی در کشور ما جایگاه چندانی ندارد. هرچند وقت یک بار باید منتظر گروهی باشیم که همت کند و سوژه‌ای ایرانی و یا فرنگی را به روی صحنه ببرد.
نمایش ستاره شناس که چندی پیش نمایش‌خوانی‌اش را به تماشا نشسته بودم امروز در سالن سایه آغاز به کار کرد.
ستاره شناس نمایشی است ساده و بی‌تکلف از زندگی دو زن. حضور مرد به عنوان عاملی برای شناخت زن‌ها از خودشان بدون شک نقطه‌ی عطف این نمایش‌ است.
بازی روان و ساده آقای ساعتچیان در نقش ستاره‌شناس مخاطب را در بیشتر صحنه‌ها با خود همراه میکرد.
همیشه معتقد بوده‌ام نمایشنامه‌های ایرانی و یا حداقل نمایشنامه‌هایی تطبیق داده شده با فرهنگ و دغدغه‌های کشورمان می‌تواند به تئاتر کشور کمک کند، از این‌رو دیدن این نمایش را به دوست‌داران تئاتر پیشنهاد می‌کنم‌.
با تشکر از شما و نظراتتون.
۰۱ شهریور
خیلی ممنون خانم فرزانه عزیز
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش ستاره‌شناس نمایشی است ساده از زاویه دید دو زن نسبت به یکی از مهمترین دغدغه‌های انسانی.
بازی‌های خوب میتواند دلیلی باشد برای مخاطب برای دیدن این نمایش.
ممنون از شما و نظراتتون.
۰۱ شهریور
خیلی ممنون جناب رفوئی عزیز
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش ستاره شناس را بسیار پسندیدم، نمایشی خوش ریتم،کارگردانی بسیار حساب شده ( بخصوص در طراحی صحنه) طراحی صحنه ی جناب حسنلو کاملا با فضای اثر همخوانی داشت. نمایش به دور از هر گونه خودنمایی بیهوده در عناصر نمایشی به زیبایی روایت خود را بیان می کند. بازی هر سه بازیگر نمایش دیدنی است. احمد ساعتچیان این بار در قالب شخصیت هایی که بازی می کند حضوری قوی و دوست داشتنی دارد. نمایشنامه ستاره شناس حرف برای گفتن بسیار دارد، متن جدای از لحظاتی که باطنز موقعیت همراه است ،خیلی موشکافانه به تحلیل روانشناختی انسان در موقعیت های مختلف می پردازد تا حدی که گویا ما نیز بعنوان تماشاگر در مطب دکتر روانشناس هستیم.
برای گروه آرزوی اجراهایی موفق را دارم. خسته نباشید.
با سلام و تشکر از نظرات شما
۰۱ شهریور
خیلی ممنون جناب عبدی عزیز
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به کارگردانی اصغر نوری و بازی احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی، غزاله رشیدی (از دوشنبه ۴ تا چهارشنبه ۶ شهریورماه) امروز چهارشنبه ساعت ۱۶ آغاز خواهد شد.
اصغر نوری این را خواند
متروی تئاتر شهر بیش از ۲۵ دقیقه تأخیر کرد دقیقاً همون روزی که ما بلیط گرفته بودیم، فقط ۷ دقیقه دیر رسیدیم و مسئول سالن ما رو راه نداد...
۰۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی اصغر نوری و بازی احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی، غزاله رشیدی، سروناز نانکلی (روزهای چهارشنبه ۳۰ مردادماه تا یکشنبه ۳ شهریور) با تخفیف روزهای نخست، فردا یکشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای اولین بار بود به تاتر می اومدم خیلی زیبا ، ساده و پر معنا بود.قسمت موسیقی و نورپردازی عالی
۳۱ مرداد
خیلی ممنون خانم محمدی عزیز
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید