آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال میثم خسروی | دیوار
S3 : 20:29:59 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
عده ای را بلعید آتش
بی گناهان سوزاند آتش
مقصر
گنه بر گردن آتش افکنده
غافل، کین آتش
گناه نمی سوزاند
رسوا می سازد
.
.
.
امشب آتش ، شاعرانه نیست
میثم خسروی این را پاسخ داده‌است
نیلوفر ثانی، وحید عمرانی و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جایی در تمامت خورشید
آنجا که کاروان تنهایی
پی اطراق می گشت
شوق چشمه حیات
خشکید
و اینک
غروب شوق
هیچ فردایی را
مژده نمی دهد
.
.
.
اما هنوز ایمان دارم
که عشق را معجزه است
انفجار و تخریب معدن ، یک حادثه است.
کشته شدن عده ای انسان ، غم انگیز است.
اما انفجار معدنی در آن سوی دنیا و کشته شدن عده ای ایرانی در آن ، یک فاجعه است.

فاجعه ای که محصول یک انفجار نیست .زنگ این فاجعه سالها است که نواخته شده . شاید پیش از برخاستن صدای زنگ، از هر کدام محاصره شدگان می پرسیدند ژاپن کجاست ، حتی روی کره جغرافیا نمی دانستند. تنها برای عده ای اژدهایی متصور می شد. اژدهایی که می بلعد و شاید پهلوان اساطیری ما در مقابل اژدهایی هفت سر نتواند مقاومت کند.
اما حباب توهم عمر جاودانی اسکندر جایی ناتوانی خود را فریاد خواهد زد. فریادی که به گوش هیچ کس نخواهد رسید و تنها شاید آرامش ژاپن را بر هم بزند.
اماچه کسی برای نجات این جوانان اقدام ... دیدن ادامه ›› خواهد کرد.
ما گمان می کردیم پی خود رفته اند و آنها گمان می کردند پی گشت و گذار آمده اند .
کسی دنبال کارگری که با ویزای سه ماهه سه سال پنهانی آنجاست ، نخواهد گشت.
شاید طلبکاران یادشان کنند.شاید معشوقه ای که خود او هم غریب است.
زنده ماندن حتمی است.وقتی از جنگ ، از میان کانال زنده مانده ، در میان دالانهای معدن هم زنده ماندن حتمی است.
اما تاکی با این حتم از پیش تعیین شده پیش خواهیم رفت.جایی نطفه ، این خون بسته می شکافد و امیدی برای بقا نیست. و چون واقعیت وحشت زا از میان غبار افیون خود نمایی می کند ، توهم فضا نوردی تنها ضمادی است برای تحمل این لحظات باقی مانده. آرزوهای شکننده که قرار بود جاودانی به ارمغان آورد .
سربازانی که این بار پس از جنگ در بازسازی اقتصادی کمک دولت باید باشند و فرزندان و برادرانی که برای پدر و برادر کمک خرج، دیگر باز نمی گردند.
دخترانی که چشم براه معشوقه های خود ماندند...
مادرانی که نگران فرزندانشان بودند و در پی ایشان راهی مدرسه شدند ، اما این امتحان خوابی ابدی برای فرزندانشان رقم زده بود.
چقدر خوب از جانمایه های نمایش نوشتید جناب خسروی...لذت بردم
۰۲ بهمن ۱۳۹۴
جناب ابرشیر عزیز و سایر دوستان ،متشکرم
۰۲ بهمن ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یلدا
زنی است
به غایت سپید روی
زلف سیاه درازش
حکایتی است
از رستخیز نور
از روشنی روز

میعاد برف
که خوان خداست
در زمهریر فصل
گوید به خواب مرو
گوید نگاه باش

بخشنده
به شولای گرد فشان
سهم تورا فشاند
در سطح شهر و دشت

برف می شود
روان
شب می شود
سپید

آنجا که نوبهار
با شاخسار گل
آرد تورا نوید
یا بازه درو
گوید تورا درود
آنجا شود یقین
زین راه صعب و سخت
مقصود
زندگی است
عالی...


۰۴ دی ۱۳۹۴
سپاسگزارم دوستان
۲۳ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بالا ابر
پایین خاک
بالا آفتاب
پایین آفتابگردان
و در میانه
چشم هایی نم زده در انتظار تو
جناب آتشبار و باقی دوستان
ممنونم
۳۱ خرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقشی از دارو را در کاغذی می کشد
و می پیچید
چون نسخه ایی بر دردی کاری
تا شاید در این فاجعه دارویی
درمانی باشد
حتی موقتی

دریغ
کسی از او خبر ندارد
نه بیمه
نه دارو
نه ...

و نه
من

افسوس

نگاه کودکانه و دردمندش به استهزا می گوید:
کاش دارویی برای درد من وجود ... دیدن ادامه ›› نداشت
دانستن آنکه دوایی هست و من از داشتنش عاجزم ، تحمل درد را برایم سخت می کند

و من
تنها در انتظار غار غار کلاغ ها نشسته ام
که چه خبری می آورند

اما او به مژده می گوید
من زنده ام و نفس می کشم
بسیار زیبا . تعبیر و توصیف قشنگی در شعر شماست . دوست عزیز ، میثم جان ، پیروز و پایدار باشی .
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
احسنت بر شما
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
سپاسگزارم جناب فلاحی عزیز
۲۵ خرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باد از من خواهد پرسید
که رقص درختان در تو چه شور انگیخت
و خورشید تمام روز
در انتظار پاسخ بر جلوه طلوع
به دورم می گردد
و کتابها در پی فریاد خاموشی من هستند

بی شک بیهوده نیست سلام
بیهوده نیست خیال
و یا تماشای رهگذری مبهم در تولد یک خیال غریب

من از مشبک عشق دو کبوتر دیدم
که بر زمین قدم می زدند و درباره من می پرسیدند
تو می گویی تعبیرش چیست
آیا حق زندگی را ادا کرده ام
بسیار زیباست...


۱۰ خرداد ۱۳۹۴
من از مشبک عشق دو کبوتر دیدم...

بسیار عالی، دوست عزیز
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
با سپاس از همه عزیزان

بانو ایمانی بزرگوار
و
دوست خوبم مجید جان
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک جایی باید مرد
یک جایی باید از خود کناره گرفت
یک جایی باید به رویا ها و آرزوها سنگ زد

اما دروغ است

مرگ هیجان هم دارد
تجسم سفری بی همتا
پیدا کردن تشابه باور، با آنچه هست

تا آن وقت

اینک زمان من است

اکنون تمام هستی من از دو خط پوچ شدن
از حقیقت دو واقعه غریب
از عصاره لذت حیات

دریغ
ز سنگ سکوتت بر دهان من
ز جهد نگاهم بر دو چشم تو

فغان
ز اشک نگاهم به پای تو
ز تیغ جفایت به قلب من

چه زیبا
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
آفرین
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
درود برشما محمد جان
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
او رفت

نه برای آنکه به جای دیگری تعلق داشت
و نه آنکه کسی منتظرش بود

او رفت تا از بودنش کم شود
یاشاید جای خالی اش احساس شود
تو گفتی که شب می گذرد

من سواد ندارم
کتاب نخوانده ام
اما می دانم که چیزی کم است
جای کسی خالی است

کمِ کم
جای یک صبح
عالی ...
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
آفرین
۲۶ فروردین ۱۳۹۴
ممنونم جناب عمو فرهاد قصه ها
۲۶ فروردین ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
توشه می بندد زمستان
می رود تا خواب دیگر
می زند در باز نوروز
در گشا ،کو هست بهار آور

سبزه می روید به بستان
شاخه می آرد شکوفه
پس چرا من خود نگردم نو
بی غرض بی غصه بی کینه

می فرستم صد درود بر تو
بر تو که اینک مرا خواندی
روشنایی از چراغ توست
از محبت مهر افشاندی

با دعای ... دیدن ادامه ›› خیر شادم کن
ای تورا چشم فلک بر در
خاک رفت است سوی بشکفتن
تا برون آرد ز خود گوهر

عمر باقی شاد بادا شاد
هست خدا یار مردم دلشاد
زندگی در وجودتان جاری
سبز و خرم همیشه چون شمشاد
جناب خسروی گرامی
بهارتان مبارک...
۲۸ اسفند ۱۳۹۳
نوروزتان پیروز
هر روزتان نوروز
۰۲ فروردین ۱۳۹۴
ممنونم دوستان

امیدوارم سال خوبی داشته باشید
۱۷ فروردین ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای کاش می شد
که این حبس نفس را
به فریادی آزاد سازم

بی وفایی زمان ثابت شد
و زمان ثابت شد
در شگفتم که صبح
اینک نیست

زندگی جای غم انگیزی نیست
فقط از بودن تو خالی شد

زیباست
۲۹ بهمن ۱۳۹۳
زیبا...
۲۹ بهمن ۱۳۹۳
دوستان سپاسگزارم از نظر لطفتان
زیبا نگاه شماست
۰۲ اسفند ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چهار اپیزود ،یکی از یکی بهتر

اما اپیزود چهارم رو خیلی خیلی دوست داشتم
نگاه مومن تو
اجازه نمی داد
بی پروا عاشقت گردم.
شدم به فصل سفر
بر سرای سحر و فسون
ندیده آخر ره را
شدم سوی تباه
میان جنگل حیرت
نه از تودیگر بود
نشان که خستهء خود را
سویت روانه کنم
غریب و گمگشته
بر اضطراب من افزود
خیال باطل کار
دریغ ،که عشقی بود
مثال خواب ... دیدن ادامه ›› مشوش
مرا نبود آرام
مرا به خانه ببر
گم شدم در این وادی
نگاه تو دوباره ز دور سو سو زد
بیار معجزه ایی تا رهم ز جادویش
شدم پی ات حیران
تو ای تسلی من
رسی برم روزی
مرا یقین باشد
چه با قدح یا سیب
به نور چشمانت
اینکه نباید خندید چون بهمن می یاد
اینکه نباید صدای موسیقی رو شنید تا فصل بهار
اینکه صدای گریه به دنیا اومدن بچه ها نباید بلند بشه به خاطر زمستون
اینکه حتی زن و مرد زمانی باید به هم نزدیک بشن که ثمرشون توی بهار به دنیا بیاد

پر بود از تمثیل های عالی
آمدم

رفت



رفتم



نیامد
برگشتم


رفته بود


این


جواب



صبرم




بود
۰۶ دی ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
میثم خسروی
درباره نمایش خانه.وا.ده i
انقدر نوشته شده که نقد بنویسید خب گفتم منم یه چیزی نوشته باشم.نه نقد ،حکایت خودم رو که با نیمی از خانواده به دیدن این کار رفتیم.
تا یه هفته که تو دهنمون افتاده بود با لحن پدر بزرگ و مادر بزرگ به هم می گفتیم (اون پسر خوبیه).بماند که همه بازیگرا کارشون خوب بود.اما کار پدر بزرگ و مادر بزرگ رو خیلی دوست داشتم.صحنه تشکر از پدر خانواده خیلی قشنگ بود.این بار اگه بیام این کارو ببینم دیگه شش دنگ حواسم رو جمع نمی کنم تا کار رو خوب درک کنم فقط بازیها رو نگاه خواهم کرد و منتظر صحنه تشکر از پدر خانواده می مونم.
می خوام موضوعی رو مطرح کنم که یکی از همراهامون وسط تماشای کار خوابش برده بود.وقتی من دلیل این کار رو ازش پرسیدم گفت خیلی سعی کردم نمایش رو درک کنم اما انقدر کار قوی بود که من رو هیپنوتیزم کرد!!! این رو گفتم که به یک ویژگی دیگه این کار که کسی بهش اشاره نکرده بود بپردازم. خب اگه همراه ما خوابش برده باشه گناهش گردن خودش اما اگه هیپنوتیزم شده باشه به گردن گروه نمایش.
آمدیم
از ازدحام خویش
از راه دور و نزدیک
با صد هزار خیال
با صد هزار امید
چون عاشقان او
برای
دیدنش
بوییدنش
بوسیدنش
چون ستایشگران خدا
اما او
بر مرگ
لبخندی زد
و رفت
تا چند ساعته دیگه تموم میشه
اگه عمری بود شاید سال دیگه همین موقع

لحظه شماری می کردم براش
اما با رفتن دوستی از میونمون
دل و دماغ برام نموند

خب همه تولدا که نباس شیرینی و دور هم جمع شدن باشه
اینم یه جورشه
مثل تولد امسال من
غمیگن ترین تولد عمرم...
۲۶ آذر ۱۳۹۳
میثم جان لطف شماست شامل حال ما

محسن جان از شما هم سپاسگذارم
۲۹ آذر ۱۳۹۳
مرسییییییییییییییی!
۲۹ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلم مثال غروب کلاغ خوان خزان
گرفته
در پی جایی غریب وار می گشت
مگر شود از پرتو خیالی وهم
نگاه مردم چشمم تازه شود

اسیر یک هوس ناپلید بودم من
چرا که خاطرم آسوده از نگاه تو بود
چه شد که شعشه رویت دل مرا فریفت
چه گشت که معتمد شهر دل مرا ربود

نه هرزه گردی دل علاج کرد غم را
نه وسوسه ی نگاهش ... دیدن ادامه ›› به من سودی داد
بهانه بود و خیال
آنچه بود دل پی آن

ضمیر من پی سودی پر از شادی بود
اگرچه دور جوانی در این خمار گذشت
ولی هوای تو دل را زنده نمود
که کشته ره عشقت همیشه زنده بُِوَد
عالی بود احسنت
۲۳ مهر ۱۳۹۳
ممنون از همه
علی قفائی شعرات معرکه است
۲۹ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید