تیوال نمایش خانه.وا.ده
S3 : 18:38:09
  ۰۹ آذر تا ۲۶ دی ۱۳۹۳
  ۲۰:۱۵
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: محمد مساوات
: علی محمودی، محمدعلی محمدی، احسان بهلولی، اسماعیل گرجی، بانیپال شومون، نیما نوری‌زاده و مجید عسگری

: محمد قدس، محمود نامداری
: سعید حسنلو
: سمانه احمدی
: حامد حبیب‌زاده
: محمد مساوات
: عسل امین نیا
: رومینا مومنی
: پیمان یاحقی
: علیرضا حسینی
: کارگروه تبلیغات تیوال
: زهرا طباطبایی
کاری از گروه تیاتر "رادیکال 14"
خلاصه داستان: ات، پدر خانواده هدیه ی بزرگی را که یک هواپیمای تک موتوره است، خریداری می‌کند، اما پسر بزرگ خانواده هدیه پدر را انکار می‌کند و ...

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش خانه.وا.ده (سری سوم) / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش خانه.وا.ده (سری دوم) / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش خانه.وا.ده (سری نخست) / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش خانه.وا.ده (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش خانه.وا.ده (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سپاسِ فراوان از همه ی دوستانِ فرهیخته ی تیوالی که در زمانِ اجرای نمایش خانه وا ده با نظرات، پیگیری و هم راهیشان ما را تنها نگذاشتند- هر کلمه که از دستتان چکه کرد دریایی شوق در ما شد و امید داریم روزی یا روزگاری لایقِ مهرتان باشیم.
ما هم از شما سپاسگذاریم
۲۶ دی ۱۳۹۳
کاش دوباره اجرا میشد..
۰۲ اردیبهشت
کاش...
۰۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه . وا . ده تمدید شد ...
به گزارش روابط عمومی نمایش ، اجرای خانه.وا.ده به دلیل استقبال خوب تماشاگران تا جمعه 26 دی ماه تمدید شد .
گفتنی است که در روزهای گذشته چهره های سرشناسی از تئاتر ،سینما و ادبیات به تماشای این نمایش نشسته و آنرا تحسین کردند .
محمد یعقوبی ، شمس لنگرودی ، پرویز پور حسینی ، گلاب آدینه ،حمید پور آذری ، امیر جعفری ، ریما رامین فر ، آیدا کیخایی ، جمشید جهانزاده ، فرزانه نشاط خواه ، حسین پاکدل ، علی سرابی ، پانته آ بهرام ، طناز طباطبایی ، سروش صحت ، مهدی پاکدل ، دکتر حمیدرضا صدر ، دکتر امید روحانی ، شیرین بینا ، سامان خلیلیان ، رامتین شهبازی ، بهنام تشکر ، مریم بوبانی و بسیاری از اهالی تئاتر و سینما از مهمانان ویژه روزهای گذشته نمایش بودند .

تنها یک هفته تا پایان اجرا باقیست
فرصت را از دست ندهید و به تماشای نمایش تحسین شده تماشاگران ... دیدن ادامه » و منتقدان بنشینید .
چرا امکان خرید نیست ؟؟؟
۲۰ دی ۱۳۹۳
ظرفیت فروش بلیت هفته آخر باز شد .
۲۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه . وا ده هر روز با اجرایی متفاوت

همه تماشاگرانی که در طول اجرای نمایش چند بار به تماشای اجرا نشستند و هر بار شاهد اجرایی با جزییات متفاوت بودند با روش پویا و خلاق کارگردان نمایش " خانه . وا . ده " آشنایی دارند .

تماشاگرانی که اجرای دوشنبه شب نمایش را به تماشا نشستند با غافل گیری عجیبی روبرو شدند . محمد مساوات در کسوت شخصیتی تازه با یک گریم متفاوت بروی صحنه رفت و همه را شگفت زده کرد . نقشی که همان یک شب زندگی کرد و به پایان رسید .
چیزی به پایان نمانده اما هنوز هم هر روز متفاوت از روز گذشته و با جزئیاتی تازه اجرا خواهیم داشت .

تا فرصت از دست نرفته به تماشای خانه. وا ده بنشینید حتی اگر یکبار این اجرا را دیده اید .
فک کنم آخرین اقدام این کارگردانه جوان و خلاق این باشه که "اسم" نمایش رو هم عوض کنه!
۱۸ دی ۱۳۹۳
سیامک :)
۱۸ دی ۱۳۹۳
سلام
چه قدر جالب
توضیح می فرمایید چه نقشی ایفا کردند؟
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خانه . وا . ده " مهمان فجر می شود ...

به گزارش روابط عمومی نمایش " خانه . وا . ده " ، با اعلام اسامی نمایش های بخش مرور سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر نام آخرین نمایش محمد مساوات نیز در بین اسامی دیده می شود .

گفتنی است که این نمایش پس از پایان اجرای عموم خود در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر ، اجرایی ویژه در جشنواره تئاتر فجر خواهد داشت .
سی‌و‌سومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به دبیری دکتر اردشیر صالح‌پور از یکم تا 12 بهمن ماه برگزار می‌شود.
فرناز نوروزی این را خواند
farhad riazi، نفیسه نوری، محمد قدس و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «خانه.وا.ده » به کارگردانی محمد مساوات
مطرح کردن دغدغه های اجتماعی

در خلال یک خانواده
آفتاب یزد - ارغوان دهقان :

«خانه.وا.ده » روایتی ساده و
رئالیستی را در فضایی انتزاعی همراه با نمودهای ذهنی به
شکلی خلاقانه با شیوه ای که مبتنی برحرکات بدن و فیزیک
بازیگران است بیان می کند. داستان خانواده ای منظم است
که با نظم مقرر شده پدر خانواده هدایت و اداره می شود. در
پس این ظاهر یکدست ، چالش ها و اختلافات عمیقی بین
اعضاء خانواده بروز می کند و این زمانی اتفاق می افتد که
پدر هواپیمایی به خانواده هدیه می کند و در این بین پسر
بزرگ خانواده وجود این هدیه را به دلیل غیرواقعی بودن،
انکار ... دیدن ادامه » می کند و آن را صرفا توهم می داند و بلافاصله از
دنیای واقعیت ذهنی خانواده حذف می شود و وجودش انکار
می شود. در ادامه ماجرا سایر اعضاء خانواده هم عقیده خود
را از بقیه چیزهای غیرواقعی ابراز می کنند و یکی پس از
دیگری به علت این سرپیچی از امور حاکم بر خانواده حذف
می شوند و این امر خانواده را به سوی از هم گسیختن و
انهدام هدایت می کند و به گفته کارگردان نوعی کشتار
وحشیانه در پایان نمایش رخ می دهد.
خوشبختی توسط قدرت اصلی خانواده تعریف می شود
و بقیه اعضاء باید توهمات جاری را قبول کنند در غیر
این صورت در اذهان جامعه حاضر حذف و کم کم نابود
می شوند. در این فضا هویت و حضور افراد وابسته به تفکر
و اقتدار پدر است. قواعد فکری اوست که قانون را شکل
می دهد و حضور افراد خانواده را تایید یا انکار می کند.
نشانه گذاری هایی که در این نمایش صورت می گیرد که به
بیان آنچه هست بهتر می پردازد، تکرار برخی کلمات توسط
پدر ) برای نشان دادن تحکم و قطعیت ( و «نه » گفتن مادر
در پایان هر جمله. حتی فرم بدنی و ایستادن هر کدام،
کاراکتر را معرفی می کرد. به طور مثال کاراکتر پدر، دستانی
جمع و بسته به دور خود دارد که همین امر نشان از بسته
بودن ذهن و قواعد از قبل تعیین شده او دارد که تعریفی جز
آنچه خود می پندارد را قبول نمی کند.
نمایش «خانه.وا.ده » به شکلی ظریف و دقیق از سطح
خُرد )خانواده( شروع می شود و در سطحی کلان )جامعه(
معضات تک-نفره بودن تصمیم گیری و اعمال قدرت را
نشان می دهد. هم می توان اتفاقات را در قالب خانواده
تحلیل کرد ، هم در بعدی وسیع تر به مسائل اجتماعی و
روز جامعه تعمیم داد و حتی با تحلیل نوع رفتارهای هر
یک از شخصیت ها تفسیرهای فلسفی و روان شناختی از
داستان داشت. اما در نهایت نمایش در بیانی کلی م یکوشد
خودخواهی و خودکامگی را در جامعه پدرسالارانه نقد کند
و درنهایت نشان می دهد پیکره این نظم وجبر استقراریافته
تک صدایی، فرو می پاشد.
مساوات در این بابت می گوید : «اساسا یکی از مسائلی که
در این کار با آن مواجه هستیم همین اتفاق است، گنگی و
گیجی که تماشاگران و البته خودم با آن روبرو هستیم. دلیل
این اتفاق به شکل نگارش متن بر می گردد که به صورت
عامدانه تا حدی جامع الاطراف نوشته شده است یعنی
می تواند سویه های مختلف نقد و تحلیل را در بر گیرد.
مثلا می تواند به شدت فلسفی باشد البته هر چقدر هم
یک اثر نمایشی فلسفی باشد باید آن را در هنرهای نمایشی
به صورت دراماتیک دید، یعنی باید دراماتیک ارزیابی و
ارزش گذاری شود نه اینکه با مقاله ای در باب فلسفه، اشتباه
گرفته شود. خودم هم تلاش کردم این اتفاق نیفتد. زمانی که
متن را می نوشتم به تمام این مناسابات فکر می کردم، من
«خانه.وا.ده » را به شدت تربیتی،اجتماعی و خانوادگی می دانم
مع ذالک تمام این ها در شکل کلان خود اتفاق می افتد. »
علاوه بر فر مهای اغراق آمیز و همچنین رمزآلود کاراکترها و
بزرگنمایی اعمال بازیگرها، طراحی گریم و حتی موسیقی،
درهم شکستن ظاهر واقعیت و بیرونی کردن ذهن نویسنده،
نشان از بعد اکسپرسیونیستی اجرای این نمایش است که با
تناسب با اصول زیباشناختی به بهترین شکل اجرا شده است.
گرچه محمد مساوات در مورد شیوه نمایش «خانه.وا.ده »
چنین توضیح می دهد: « ادعای من این است که نمایش
«خانه.وا.ده » به شدت رئالیستی است، من سبک و شیوه
نگارش نمایشنامه را رئالیسم انتزاعی می دانم.ممکن است
برخی مناسباتی که در اثر موجود است ما به ازاء بیرونی
نداشته باشد اما می توانیم استنتاج خودمان را مبتنی بر
آنچه که در صحنه اتفاق می افتد در ذهنمان سامان بدهیم،
معتقدم نه در شکل کلان بلکه اگر جزیی نگرانه تر بخواهیم
به «خانه.وا.ده » نگاه کنیم می توانیم تک تک لحظات و
اتفاقاتی که در خانواده می افتد را در جامعه ببینیم. »
نمایش «خانه. وا.ده »به نویسندگی و کارگردانی محمد
مساوات با بازی علی محمودی، محمدعلی محمدی، احسان
بهلولی، اسماعیل گرجی، بانیپال شومون، نیما نور یزاده و
مجید عسگری در تماشاخانه ایرانشهر ساعت 20:15 تا 20
دی ماه به روی صحنه است.
http://www.aftabeyazd.ir/page/showpaper.php
آن افسونکار به تو می آموزد که عدالت از عشق بالاتر است
دریغا اگر عشق به کار می بود
هرگز ستمی در وجود نمی آمد
تا به عدالتی نا به کارانه از آن دست نیازی پدید آید
آن گاه چشمان تو را بر بسته
شمشیری در کفت می گذارد
هم از آهنی که من به تو دادم تا تیغه ی گاو آهن کنی
.
.
اینک گورستانی که آسمان از عدالت ساخته
دریغا ویرانِ بی حاصلی که منم.
نمایش خانه وا ده -20/15- سالن استاد سمندریان
نگاهی به نمایش «خانه وا ده» نوشته و کار محمد مساوات

روزنامه شهروند
نمایشی از جنس ویرانی و خشونت
| سیاوش قائدی |

تئاتر به مثابه هر پدیده اجتماعی دیگر، کاراییاش را مدیون کارکرد اجتماعیاش میداند. البته این فرضیه را باید پاسخ این پرسش آغازین دانست؟! پدیده تئاتر چیست و به چه کار می‌آید؟! در این پرسش دو کلیدواژه موجود است، پدیده تئاتر و کار که دلالت بر کارایی این فعالیت‌جمعی دارد. خیلی پیشتر نظریهپردازان تئاتر از ارسطو تا برشت و بدیو به کارایی پدیده تئاتر پرداختهاند و ضروری نیست تا در این یادداشت به بازخوانی این نظریات، قلم‌فرسایی کنیم. اما اینطور به نظر میآید که امروز تئاتر بیش از گذشته میبایست به کارایی خود بیندیشد. به نظر میبایست تئاتر و کنشگرانش امروز از این مسائل فلسفی آغاز کنند. جهانی که با سرعت درحال تغییر و گذار است، زمانمندی ضامن کارایی ... دیدن ادامه » است. به قول آلن بدیو (فیلسوف و نظریهپرداز تئاتر فرانسوی)، تئاتر نیاز به بازنگری درباره خود دارد. تئاتر باید دوباره خود را درقالب اندیشه بسازد و این دوباره‌سازی نیاز به ویرانی دارد. اما منظور از ویرانی چیست؟! به نظر تئاتر را می‌توان هنری ویرانگر قلمداد کرد. پدیدهای که با خشونت، هم خود و هم آنچه را که میسازد به‌صورت همزمان میسازد و ویران میکند. این همان اصلیترین ویژگی تئاتر، یعنی زنده‌بودن است. اما این الگو را تئاتر بهتر از هر پدیده دیگر از زندگی به ارث میبرد. در جهانی که مفاهیم، ارزشها و اخلاقیات هر لحظه ویران میشوند تا دوباره برساخته شوند؛ تئاتر این فرزند خلف صدق زندگی، با ویرانگری قصد شناخت دوباره مفاهیم و ارزشها را دارد.
با این مقدمه کوتاه، که بیشتر کلیگویی و دوبارهگویی است، قصد نقد و بررسی نمایش «خانه وا ده» نوشته و کار محمد مساوات را داریم. این نمایش در شبهای سرد پاییزی تهران، نفس گرمی چون فصل جوان تئاتر ایران است و هر شب ساعت٢٠ در تماشاخانه ایرانشهر، سالن استاد سمندریان میزبان تماشاگرانی است که بهار را امیدوارانه میخوانند. اجازه دهید کمی متفاوت و با کلیدواژگان خود درباره این اجرا سخن گویم و به نقد و بررسی بپردازم. نمایش «خانه وا ده» اثری ویرانگر است. اثری که با ویرانی و خشونت قصد ایمان دوباره به تئاتر دارد. نمایشی که اساسش تغییر و گسست است و این را از مفهوم زمان به ارث برده است. مساوات در این اثر درحال بازنگری‌ست. بازنگری در خود، تئاتر و چرایی انجام آن و مهمتر از همه بازنگری در پدیدهای اجتماعی چون خانواده است. او خود را، آنچه خود ساخته تاکنون، ویران کرده تا دوباره برسازدش. البته این بدین‌معنا نیست که نمایش خالی از ایراد و ضعفهای فنی است، نه در ادامه درباره آنچه میتوانست اجرایی بهتر بسازد هم صحبت خواهیم کرد. نمایش با تصویر خانوادهای آغاز میشود؛ پدربزرگ، مادربزرگ، پدر، مادر، پسر بزرگ، دختر و پسر کوچک. خانوادهای که در چهارچوبهای برساخته خود، که مکررا از زبان کاراکترها بیان میشود؛ (یه خانواده خوب!) محبوس است. پدربزرگی که سالهاست رمانی را آغاز کرده و تمامش نکرده(معلوم نیست که به‌راستی آغاز کرده)، مادربزرگی که سال‌هاست بافتنی میبافد و پایانی ندارد. آدمهای نمایش تیپهایی اجتماعی هستند که نماینده کسی جز خود نیستند! یک خانواده خوب که خود را در چهارچوبهای خودساخته ویران میکند. تلقی نویسنده و کارگردان از فضا، زمان و مکان هوشمندانه است اما او نیز در چارچوبی خودساخته گرفتار میآید. نمایش تا بیش از نیمه‌راه را با قدرت پیش میرود اما با تعمدی برای نشان‌دادن ویرانی در چهارچوبهای برساخته افت میکند. نمیتوان گفت از عمقش کاسته میشود، اما انتظار می‌رود تصویر زوایای دیگری از نسبت این آدمها نشان داده شود که بازهم میتواند تعمدی از سوی کارگردان باشد در نپرداختن به این ابعاد. نمایش، برگ‌بَرندهاش را در طراحی و کارگردانی‌اش‌ رو میکند، اما این برگ، بُرندگیاش را از دست داده، آن‌جایی که آدمها (نویسنده، کارگردان و بازیگران) نمیتوانند از آنچه در بندش افتادهاند، بیرون بیایند. نویسنده خود را مقید به روایت قصه میداند، که به‌راستی به‌خوبی نیز از پس آن برمیآید، اما با برشمردن ویژگیهای فوق، آیا ضرورتی در انجام این کار است؟!
با تمام این تفاسیر باید اذعان کرد؛ خانواده نمایش موفق و کارآمدی است. نمایش موفقیتش را از جسارت و خلاقیت گروه وامدار است و کاراییاش را از انتخابهای خود. گروهی که مدام خود را در چالشی جدید قرار میدهند تا ایمانی دوباره به تئاتر بیاورند. بازیگران این نمایش با حضورشان به ما لذت ناب تجربهای بدنی از تئاتر را هدیه میدهند، ژستها، حرکات و احساساتی که صداقتی از جنس بازیگران مقدس (تئاتر آزمایشگاهی لهستان) را دارد. نمایش کاراییاش را از انتخاب سوژهها، پرداختشان و به‌چالش‌کشیدنشان به‌دست میآورد. تئاتری که به خانه وا ده این اجتماع به ظاهر سرشار از محبت و مهربانی، بی‌پرده میپردازد و از خشونتها و دردهای آن میگوید. از خانه وا ده در مقیاس جهانشمولش میگوید، از ویرانی خود برای شناخت و ایمانی دوباره به تئاتر. باید به احترام این گروه ایستاد و کلاه از سر برداشت.

لینک خبر : http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=18297
اجرای ویژه نمایش " خانه . وا . ده " همراه با استقبال بسیار خوب تماشاگران و هنرمندان

به گزارش روابط عمومی نمایش اجرای ویژه شنبه شب نمایش خانه.وا.ده
همراه با جلسه نقد بررسی با استقبال بی نظیر مخاطبان روبرو شد .
همچنین هنرمندانی در این اجرا حضور داشتند که از آن جمله می توان از حسین پاکدل ، دکتر حمیدرضا صدر ، مهدی پاکدل ، افسانه ماهیان ، مهدی سلطانی سروستانی ، رامتین شهبازی ، امین میری ، دکتر شهلا اعزازی و... اشاره نمود .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر... بذارید یه بارم با راکت واقعی بازی کنیم شاید فهمیدیم واقعا کی می بره...
نمیدونم در مورد کاری که خود کارگردان هرشب صحنه و دیالوگ ها رو تغییر میده دیالوگ ماندگار!! اصولا میتونه معنی داشته باشه یا نه؟!!
۱۴ دی ۱۳۹۳
آخه شالت قرمزه
تابلوئه تویی:دی
تو کل صفحه شال قرمزت تو چشمه!!:دی
۲۰ دی ۱۳۹۳
ما هم این دیالوگ را شنیدیم و ماندگار است برای کسانی که کار را دیده اند و مطمئنا یادآور آن قسمت از نمایش
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مساوات: یک جلسه ی نقد و بررسی بد (فاجعه بار)
جلسه ای که هیچ کس طرفی نبست
نه گروهِ اجرایی- نه کارشناسان و از همه مهمتر نه تماشاگران
نمی دونم تقصیر کی بود( احتمالا مهرشاد کیارس عزیز، که چند روز قبل از این جلسه گفته بود که خیلی وقتا پیاده روی در چهارراه ولی عصر مفید تر از یک جلسه نقد و بررسی است)
من سید محمد مساوات از همه ی عزیزانی که توی این جلسه شرکت کردند عذرخواهی می کنم
امیدوارم این امکان فراهم شود که جلسه ای برای گفتگو با تماشاگران برای ما فراهم شود.
(آخه یه جلسه ی نقد و بررسی چقدر می تونه بد باشه!- منهای تماشاگران
بذارین اجرای آخر که ما هم باشیم :)
۱۳ دی ۱۳۹۳
مهرشد کیارس !! عجب !
آقای مساوات عزیز هنر و ابتکار شما ستودنی ست،هیچ چیز و هیچکس هم نمیتواند به آن خدشه ای وارد کند.
۱۴ دی ۱۳۹۳
در بحث چرائیِ این به قولی فاجعه‌باری ، حرف بسیار است که شاید اصلی‌ترین آن اصرار در ادغام مباحث "کارشناسی مفهومی" ، "نقد تکنینکی اثر" و "ارتباط گروه با مخاطب" در قالب یک جلسۀ کوتاه باشد . به نظر من ایده‌آل‌تر چنین است که هر کدام از این موضوعات ... دیدن ادامه » در قالب جلساتی مجزا و در زمان و مکان مربوط به خود صورت گیرد. برگزاری جلسات "پرسش و پاسخ" که پیشنهاد نهایی جناب شهبازی هم بود مناسب‌ترین حالت برای جلسه در سالن و بلافاصله پس از اجراست .

ولی نکات مثبتی هم از دید من در این جلسه وجود داشت :
بررسی ریزبینانۀ اثر توسط آقای شهبازی که البته به قول خودشان اهل آن می‌توانند با مراجعه به مراجع مربوط استفاده کنند .
خضوع محمد مساوات و احترامش به مخاطب که بعید می‌دانم کسی در اصالت آن شک داشته‌باشد .
هوشمندی محمد قدس در جهت‌دهی جمع به سمت تخلیۀ مخاطبان که در کنار فروتنی او نشان‌دهندۀ دید درست او به تئاتر است . دیدی حرفه‌‌ای ، نه تنها به معنای بُعد بیزینسی بلکه دربرگیرندۀ تمام قواعد این حرفه!

و در نهایت ارائۀ اِشِلی کوچک از مفهوم نمایش که مادامی که تحلیل و تعریف ما از واقعیت متفاوت باشد ، لاجرم آشفتگی حاصل خواهد شد!
۱۵ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ما چشم داریم برای آنکه نبینیم !
یا
ما چشم داریم برای آنکهِ چیزی را که باب میل ما نیست نبینیم
واقعیت را چه کسی تعریف میکند ؟ "ما" یا "ما " !

این ندیدن ها و این واقعیت های انکار شده
سیاهی ایست که دامن تمامی افراد را گرفته
از پدر، پدرِ این خانواده بگیرید که پسر را انکار میکند
تا خالق و سرمایه گذار همین پدر "تهیه ی کننده‌ای" که برای اینکه
نشان بدهد قرار نیست در زمان شروع نمایش اعتراض منِ مخاطب، بنیادِ این جمع را بهم بریزد
با جمله‌ی " میتونم پولتون رو پس بدهم اگر ناراضی هستید" من مخاطب را رها می کند .

جنابان اگر نمیتوانید نحوه ی نشستن یک مخاطب رو به صورت کامل رسیدگی کنید
پس لااقل دست در چینشی که در سایت هست و بوده نزنید . من اگر صندلی را انتخاب میکنم توقع دارم روی همان صندلی بنشینم و نیازی نیست ردیف جابه‌جا کنید و یک موقعیت نامناسب را به بهانه ی نزدیک شدن به صحنه به منِ مخاطب تحمیل کنید .

من ... دیدن ادامه » به ندرت گله‌مند میشوم بابت چنین مسائلی اما ...

بهتر است واقعیت را همان گونه که هست ببینیم و بپذیریم نه اینکه نادیده اش بگیریم تا به میل خود برسیم.

با تمام این اوصاف برای گروه اجرایی آرزوی موفقیت های بیشتری را دارم.
سپاس بابت اجرای خوبتان.

"اگر این حواشی اعصاب خورد کن نبود،
میتوان گفت لذتی که این نمایش در من ایجاد کرد، وصف نشدنیست"
عزیزان...دوستان...مسئولانِ زحمت کش و دلسوز هر نمایشی...
حداقل در خواست منِ تماشاگر، وقتی برای دیدن نمایشی پافشاری و اصرار می‌کنم، برنامه ریزی می‌کنم و به موقع برای خریدن بلیت اقدام می‌کنم که در بهترین جای ممکن نشسته باشم، این است که در شرایطی قابل پیش ... دیدن ادامه » بینی در جایی که انتظار دارم باشم!
این کمترین حق هر تماشاگری است! نیست؟

لطفا برای انتخاب، وقت، اعصاب، شخصیت تماشاگران خود و در انتها هزینه ای که تقبل کرده به اندازه‌ی یک جمله: "بابت این ناهماهنگی ها معذرت می‌خواهم" احترام قائل باشید.
۱۳ دی ۱۳۹۳
ممنونم از پیگیریه بسیار زیباتون.مرسی
۲۰ دی ۱۳۹۳
@بینا عزیز :)
۲۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتشار: چهارشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۳ / ساعت ۲۳:۴۳:۴۰ |


چشمان باز بسته
چشمان باز بسته شهرام خرازی‌ها: خانواده یک نظام اجتماعی طبیعی است که حداقل ۳ نسل (پدربزرگ و مادر بزرگ، والدین و فرزندان) را دربر می‌گیرد. این نظام در نمایش«خانه. وا. ده» فاقد تعریف واقعی خود و واجد معنایی نمادین و آشنازدایی شده است. از نام نمایش مشخص است که مساوات اصلا در پی آن نیست […]
چشمان باز بسته
شهرام خرازی‌ها: خانواده یک نظام اجتماعی طبیعی است که حداقل ۳ نسل (پدربزرگ و مادر بزرگ، والدین و فرزندان) را دربر می‌گیرد. این نظام در نمایش«خانه. وا. ده» فاقد تعریف واقعی خود و واجد معنایی نمادین و آشنازدایی شده است. از نام نمایش مشخص است که مساوات اصلا در پی آن نیست که تابلویی قابل انتظار و تعریف شده از خانواده پیش چشم بگذارد؛ نامی که او برای نمایش خود انتخاب کرده اگر چه در نگاه اول «خانواده» ... دیدن ادامه » خوانده و تلفظ می‌شود اما در اصل بر «خانه»ای «وا»نها«ده» تأکید می‌ورزد که عملا «خانواده»ای به مفهوم معمول یا آشنا در آن زیست نمی‌کند! کاراکترهای نمایش آدم‌هایی به نظر می‌رسند که احتمالا از سر اجبار (جبر فیزیولوژیک، جبر تاریخی و جبر اجتماعی) و به‌خاطر نسبت خونی و ژنتیکی مشترک زیر یک سقف گرد هم آمده و عناوینی همچون مادربزرگ، پدر و امثالهم را به خود اختصاص داده‌اند (پوشش و مراسم آیینی خانواده و نوع روابط اعضا تداعی‌گر یک خانواده فردگرا در جوامع غربی است). دگرگون کردن یک مفهوم یا باور ثابت (در اینجا مفهوم «خانواده» و باور به «رعایت بی‌چون و چرا و چشم بسته قوانین نهادینه شده در خانواده»)،آن هم در عالم تئاتر فوق‌العاده دشوار است؛ همین دشواری است که سبب شده بسیاری از تجربیات نمایشی با شکست مواجه شوند و باز همین دشواری است که به «خانه. وا. ده» تشخص هنری می‌بخشد. ما آموخته‌ایم که «آب رافع تشنگی است» حال فرض کنید می‌خواهیم مخاطب را به این نتیجه برسانیم که «آب موجد تشنگی است»، مساوات در نمایش «خانه. وا. ده» همین کار را کرده؛ او اقدام به یک خانه‌تکانی اساسی در ذهن تک‌تک مخاطبانش کرده و آنها را به یک بازی لذتبخش فراخوانده است. نمایش بسیار ظریف و زیرکانه به تدریج تمام تصورات و پیش‌فرض‌های مخاطبش درباره «خانواده» و مفاهیم وابستگی فامیلی و تعلق خاطر به مکانی نمادین به نام خانه را درهم ریخته و از ریشه دگرگون می‌کند درست مثل وقتی که قطعات یک پازل را کنارهم می‌چینید با این پیش‌فرض که مثلا به شکل یک موش برسید اما وقتی همه قطعات در جای مناسب خود قرار گرفتند، تازه متوجه می‌شوید که شکل نهایی، شکل یک گربه است نه یک موش! در پرده افتتاحیه همه اعضای خانواده در کمال آرامش دور یک میز نشسته‌اند و جمعی صمیمی و بسیار متحد را تداعی می‌کنند، همین جمع را در پرده اختتامیه مثل یون‌ها و مولکول‌های پراکنده‌ای می‌بینیم که شتابناک از کنار هم می‌گذرند و هیچ نشانی از انسجام در آنها نیست! هدف نمایش
«خانه. وا. ده» در حقیقت، رساندن مخاطب به پاسخ این سوال است که در فاصله آن «نظم» تا این «آنارشی» (هرج و مرج) چه بر سر خانواده آمده است؟ خانواده، نظامی تولیدکننده معنا و مفهوم است. هر خانواده در جریان رشد و تحولی که دارد، فرض‌های بنیادی و ماندگاری درباره جهانی که در آن می‌زید، تولید و به اعضای خود منتقل می‌کند. این فرض‌ها در طول نمایش توسط پدر (محمدعلی محمدی) تولید، از جانب پدربزرگ (بانی پال شومون) و مادربزرگ (علی محمودی) تایید، از سوی پسر کوچک (مجید عسگری) اجابت و به وسیله پسربزرگ (اسماعیل گرجی) نقض می‌شود. داستان نمایش از آنجا آغاز می‌شود که پدر اعلام می‌کند یک فروند هواپیمای تک‌موتوره خریده و اعضای خانواده را به یک مسافرت تفریحی با آن دعوت می‌کند اما پسر بزرگ به صراحت اعلام می‌کند چنین هواپیمایی وجود خارجی ندارد و اگر مسافرتی در کار باشد، حاضر نیست همسفر خانواده شود. به‌رغم هرگونه اختلاف یا تضادی که میان اعضای خانواده وجود داشته باشد، باز هم عضویت در آن خانواده مستلزم قبول یا اعتقاد به مجموعه‌ای از مفروضات پایدار یا سازه‌های مشترک راجع به خانواده و ارتباط خانواده با محیط اجتماعی خواهد بود. شک پسر بزرگ ماهیت و هویت بنیادین خانواده و نظم فرمایشی پدر را بی‌مقدمه و ناگهان زیر سوال می‌برد. جرأت‌ورزی و ابراز مخالفت پسربزرگ کم‌کم به تک‌دختر خانواده (نیما نوری‌زاده) تسری یافته و وی را نیز به عصیان وامی‌دارد. در این میان پسر کوچک از آبی که به واسطه تخطی و عدول برادر و خواهرش از قوانین محکم و خودساخته پدر، گل‌آلود شده حسابی ماهی می‌گیرد و بر موج فرصت‌طلبی سوار می‌شود. نمایش از منظری فلسفی و سیاسی و نه الزاما تربیتی یا اخلاقی، به خانواده به‌عنوان نهادی کوچک اما کلیدی از جامعه و نماد یک مجموعه توتالیتر (تمامیت‌خواه) می‌نگرد. پدر در رأس این «توتالیتریانیسم» بیمار و بی‌رحم می‌خواهد اعضای خانواده تا آخرین دم حیات جهان را فقط از دریچه چشمان او بنگرند! در هر دو مسابقه تنیس، در مراسم جشن تولد، در بگومگوهای خانوادگی و در بسیاری از موقعیت‌های دیگر، پدر واقعیت را مسخ و دروغ را واقعیت جلوه می‌دهد. اگر پدر بخواهد هر چیز زنده و غیرزنده‌ای«قابل رؤیت» می‌شود و اگر نخواهد، دیدنی هم در کار نخواهد بود! پسربزرگه برای همیشه یک مٌرده تلقی می‌شود چون حاضر نیست از زاویه دید پدر، هواپیمایی که وجود خارجی ندارد را ببیند. پدر وی را به خاطر اعتراضش، زنده محسوب نمی‌کند! مساوات برای نمایش نارسیسیزم (خودشیفتگی) پدر و تأکید بر مشی توتالیتر او، محمدعلی محمدی را واداشته تا در طول اجرا، تمام مدت دستانش را دور تنش حلقه کند انگار که خود را در آغوش کشیده! و حاضر نیست برای کسی آغوش بگشاید! دستان بسته پدر فقط برای گرفتن راکت تنیس از دستان پسربزرگ باز می‌شود. راکت همچون مشت‌های گره کرده پسربزرگ، نماد مبارزه و تحرک و از منظر روانکاوی «زیگموند فروید» شاید اشاره‌ای به فوران «عقده ادیپ» است. پدر راکت را انکار می‌کند اما پسربزرگ و دختر بر وجود ابزار مبارزه اصرار می‌ورزند. پسربزرگ و خواهرش از پهنه ذهن دیگر اعضای خانواده پاک می‌شوند چون پدر اینگونه می‌پسندد و می‌خواهد! برعکس پسرکوچک بشدت مورد حمایت جمع قرار می‌گیرد زیرا فریبکارانه فرمان‌های پدر را اجابت می‌کند. در جهان بی‌انعطاف خودساخته پدر، جنسیت نیز معنای واقعی خود را از دست داده، شاید به همین خاطر است که ایفای نقش تمام کاراکترهای مؤنث نمایش به بازیگران مرد سپرده شده است. پسربزرگ با اعتراضش، دیسیپلین فاقد انعطاف پدر را به چالش می‌کشد و ویروس «جور دیگر دیدن» را در فضای مکانیکی و تصنعی خانه پخش می‌کند. ویروس خیلی سریع دختر خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد و بذر شک را در ذهنش می‌پاشد به این ترتیب «توتالیتریانیسم» علی‌الظاهر نفوذناپذیر حاکم بر خانواده به تلنگری فروریخته و رو به تزلزل می‌گذارد و جای خود را به آنارشی می‌دهد! مساوات برای انتقال این مفاهیم به تماشاگر، ایده‌های درخشان و بسیار بکری را به متن و فرم نمایش تزریق کرده و از شعارگرایی که آفت اینگونه آثار است، بشدت اجتناب کرده است. متن سرشار است از دیالوگ‌های نمادین قابل درک که بسیار خوب نوشته شده‌اند. کاملا مشخص است که دیالوگ‌ها و دستور صحنه بارها و بارها کم و زیاد و بازنویسی شده‌اند. سود جستن مساوات از نحوه خاص بیان و تکرار کلما‌ت و جملات در جهت شخصیت‌پردازی در تئاتر ایران کمیاب و البته بسیار تحسین‌برانگیز است، در این زمینه مثلا می‌توان اشاره کرد به تکرار کلمه ماقبل آخر دیالوگ‌های پدر به‌عنوان نشانه‌ای ظریف از وسواس بیمارگون این کاراکتر. مساوات در فرم نیز همچون متن موفق است. طراحی نور نمایش هدفمند، حرفه‌ای و کاملا هماهنگ با «اکت»‌هاست. اجرای صحنه‌های درگیری پدر با پسربزرگ یا با دختر زیر نور قرمز با «اکت»های مکانیکال، کند و عروسک‌وار، تابلوی هراسناکی از خشونت پیش چشم می‌گذارند. خشونت به واسطه تسلط بی‌چون و چرای طنز بر ارکان مفهومی نمایش کاملا تعدیل شده به گونه‌ای که کارگردان موفق شده داستانی بسیار خشن و دردبار را با زبان طنز به نمایش تبدیل کند بی‌آنکه ذره‌ای از مفهوم تکان‌دهنده خشونت کاسته شده یا جو لودگی و مسخره‌بازی بر کار احاطه یابد. «خانه. وا. ده» برای تک‌تک نقش‌آفرینانش، نمایش بشدت فرساینده‌ای است زیرا وظیفه هر بازیگر فقط گفتن دیالوگ و رفتن از یک سمت صحنه به سمت دیگر آن نیست بلکه او باید آهنگ خاص و منحصر به فرد گفتار، تأکید بر برخی کلمات، بیان احساسات با «اکت» و«ژست»، مکث‌های زمانبندی شده کلامی و حرکتی و هماهنگ بودن با پارتنرها را به دقت رعایت کند ضمن آنکه موظف به عدم خروج از محدوده حرکتی از پیش تعیین شده‌اش است. هارمونی حاکم بر حرکات جمعی بازیگران از تمرین‌های مستمر و توانفرسای آنها حکایت دارد. اسلوموشن گروهی بازیگران رو به پنجره زیر نور آبی یک نمونه مهم از طراحی درست حرکت در این نمایش محسوب می‌شود. نمایش که تمام می‌شود، تماشاگر در بهتی عمیق فرو رفته و تمام پیش‌بینی‌هایش را نقش بر آب می‌بیند. نمایش که تمام می‌شود، بازیگران رو به دیوارهای چپ و راست صحنه، جایی که هیچ تماشاگری حضور ندارد، تعظیم می‌کنند! انگار که مخاطبان‌شان تماشاگران خیالی در یک دنیای مجازی هستند. نمایش که تمام می‌شود، این میل در تماشاگر پدید می‌آید که یک بار دیگر کار را از اول ببیند زیرا اینک قادر است نمادها را رمزگشایی کند. نمایش که تمام می‌شود، آنارشی پرده آخر همچنان در ذهن تماشاگران چرخ می‌خورد و مرور می‌شود؛ این آنارشی می‌تواند نقطه مناسبی برای پرده آغازین نمایش بعدی سیدمحمد مساوات با عنوان «خانه. وا. ده۲» باشد

اکسپرسیونیسم در نمایش خانه وا ده

اگر جایزه ای برای بهترین اثر اکسپرسیونیستی سال معین میشد حتما این جایزه به تئاتر خانواده تعلق میگرفت.
اضظراب و ترس و نفرت به طور بسیار هیجان انگیزی در این نمایش نهفته شده است. نمایش اگر درست نگاه شود به شدت دلهره آور است. شاید در ابتدای امر حرکات اعضای خانواده خنده دار تلقی شوند اما پس از 15 دقیقه اول و گذشتن از مسئله هواپیما دیگر همان حرکات خنده دار نیست.
استفاده از میمیک چهره بازیگران در انتقال ترس و اضطراب بسیار موفق است. لحن گفتار و کلام پدر در انتقال هیجان بسیار موثر است. سخنرانی های بسیار خوب پدر شاید تنها نقطه مشترک او با عکس هیتلر روی بروشور نمایش باشد.
نور پردازی در انتقال هیجان و ایجاد دلهره بسیار خوب عمل میکند و بسیار هماهنگ با صحنه و موسیقی است. استفاده از موسیقی دیگری از موسیقی متن فیلم Kill Bill روی ... دیدن ادامه » صحنه های جنایت یا تنبیه یا صحنه ای که همه اعضای خانواده در حال مواخذه خواهر هستند حتی از خود فیلم Kill Bill هم بیشتر به صحنه ها می آمد.
در این میان حرکات هماهنگ جمعی خانواده مهمترین پارامتر در انتقال هیجان است. بهترین این حرکات در صحنه ای که کادوی پسر بزرگ از جعبه بیرون می آید دیده میشود. اینکه چگونه کشف میشود که این حرکت بهترین حرکت گروهی بازیگران بود قابل توصیف است. تماشاگرانی که از اول تا آخر نمایش به همه صحنه ها میخندیدند (در صورتیکه کمتر نکته خنده داری در نمایش دیده میشد) در این صحنه کوچکترین واکنشی نشان ندادند. همین نشان میدهد این یک صحنه با باقی صحنه ها متفاوت است. اصولا ترسیدن عده ای آدم بزرگ و بالغ از یک عروسک خنده دار است. اما ترکیب دینامیک صحنه و موسیقی و نور این صحنه را کاملا وحشتناک کرد.
جرکات بدن بازیگران خصوصا حرکات پدر از دیگر عواملی است که ترس و دلهره را به مخاطب القا میکند. عبور یک راکت تنیس با سرعت زیاد از فاصله چند سانتیمتری بینی بازیگر دیگر به تنهایی و به خوبی دلهره آور است. اینکه یک خانواده دور یک میز نشسته اند و با خواهری که وجود ندارد حرف میزنند و حتی حرفهایش را نیز میشنوند باز میتواند عاملی برای انتقال هیجان و دلهره به مخاطب باشد.
مسئله دیگری که نشان دهده اکسپرسیونیسم قوی این نمایش است این است که اگر درست به این نمایش نگاه شود (نه با دید یک نمایش کمدی و خانوادگی) در اکثر صحنه ها همان حسی که خانواده دارد تماشاگر هم باید داشته باشد. همین انتقال صحیح احساسات به مخاطب بزرگترین نقطه قوت هنری نمایش است و به اعتقاد من هدف هنر چیزی جز انتقال احساسات به مخاطب نیست.
ممنون از نقدتون
۱۲ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌وگوی روزنامه اعتماد با «محمد مساوات» نویسنده و کارگردان نمایش «خانه. وا. ده»

برای پذیرش دموکراسی آمادگی نداریم
مهدخت اکرمی - احمدرضا حجارزاده / حالا دیگر اغلب سالن‌های نمایش، پر شده‌اند از نمایش‌هایی به کارگردانی جوان‌های از راه رسیده‌یی که یا تازه گام به میدان گذاشته‌اند یا عمر حضورشان در مقام کارگردان هنوز به یک دهه نرسیده اما در همین مدت کوتاه به موفقیت‌های بزرگی دست یافته‌اند. یکی از آن نام‌ها، «محمد مساوات» است که از اواسط دهه ٨٠ با خلق نمایش‌های متفاوتی به جامعه تئاتر پیوست و از همان نخستین تجربه‌های خود، نشان داد یک کارگردان حرفه‌یی و کاربلد به عرصه تئاتر کشور اضافه شده است. مساوات پس از تجربه‌های موفق و درخشانی مانند «ارتش میرزاملکم‌خان بلوکی»، «بازی‌خانه قیاس‌الدین مع‌الفارق» و «قصه ظهر جمعه»، در واپسین تجربه کارگردانی سراغ اجرای نمایشی رفته که کمتر تماشاگر و منتقدی انتظارش را داشت. نمایش «خانه. وا. ده» که این روزها در سالن استاد سمندریان با استقبال گرم تماشاگران و به ویژه منتقدان سختگیر تئاتر روبه‌رو شده، اثری به‌شدت متفاوت با تمام کارهای پیشین محمد مساوات است. او در این اثر به نقد وضعیت جامعه و دلایل فروپاشی آن از کوچک‌ترین نهادش یعنی خانواده پرداخته است. به بهانه کارگردانی و اجرای نمایش «خانه. وا. ده»، ساعتی را پای حرف‌های کارگردانش و نظر او درباره تئاتر کشور و اندیشه‌ها و دغدغه‌های خودش در این عرصه نشستیم.

به قول چخوف «هیچ تئاتری نمی‌تواند اجتماعی باشد اما سیاسی نباشد». مگر می‌شود این دو را از هم جدا کرد؟ نمایش «خانه. وا. ده» حتما سیاسی هم هست، ولی نه آن وجه سیاسی که در خیلی از کارها سراغ می‌گیریم و مراد می‌کنیم. این جامعه و خانواده می‌تواند یک خانواده هیتلر نازی باشد. این خانواده می‌تواند مجلس سنای امریکا باشد، یا مجلس خودمان باشد. بنابراین چون نمایش ما فرامکانی عمل می‌کند، سویه نقد آن دامن کسی را نمی‌گیرد

زمانی که نمایش «بازی‌خانه قیاس‌الدین مع‌الفارق» را اجرا می‌کردید، بسیاری از علاقه‌مندان و منتقدان تئاتر با دیدن آن و نمایش پیشین شما- «ارتش میرزاملکم‌خان بلوکی»- شگفت‌زده شدند و آن را یک اثر منطبق بر الگوهای ایرانی و ملی دانستند. حتی توقع داشتند آن شیوه را ادامه بدهید اما این اتفاق نیفتاد. چرا در کارهای بعدی به سراغ تجربه‌های تازه‌یی مثل «قصه ظهر جمعه» و «خانه. وا. ده» رفتید و بر همان طریق نماندید؟

ابتدا باید مراتب خوشحالی خودم را از این اتفاق اعلام کنم که در یک مسیر مشخص حرکت نمی‌کنم. دوم اینکه نمایش «بازی‌خانه قیاس‌الدین مع‌الفارق» یک نمایش ایرانی بود اما نه به شکل سنتی و آیینی آن. در حقیقت من سعی کردم از عناصر تئاتر غربی استفاده بکنم و باعث غنی‌ترشدن شیوه‌های نمایش ایرانی بشوم. یعنی از امتزاج دو شیوه نمایش ایرانی و اروپایی بهره بردم تا به یک سنتز خودخواسته و برساخته برسم که در نهایت تبدیل شد به «ارتش میرزا ملکم‌خان بلوکی» و بعدها نمایش «بیضایی» که دومی را هیچ‌وقت نشد اجرای عمومی برویم. اینکه چرا مدام دچار این تغییرات و دگردیسی‌ها می‌شوم ناشی از آن است که اعتقادی به گام ‌برداشتن در یک ریل مشخص ندارم. دوست دارم واگن این قطار را در ریل‌های مختلف و مسیرهای ناشناخته قرار بدهم چون روحیه کاسب‌گری و حرفه‌یی‌بودن در تئاتر ندارم و آماتورم، این جرات و جسارت و شجاعت را دارم که مسیرهای مختلفی را در تئاتر مورد علاقه‌ام بروم و آزمون و خطا بکنم تا به کشف خودم برسم. معتقدم اگر بخواهم در یک مدار مشخص حرکت بکنم و بر آن جریان پای بفشارم، طرفی نخواهم بست. خیلی مدل آزمایشگاهی فکر می‌کنم. به نظرم هنوز تجربه‌های خیلی زیادی هست که ما نتوانسته‌ایم به آنها برسیم. این چالش و موقعیت خطرناک را دوست دارم. برای اینکه خودم را آماتور می‌دانم و می‌خواهم آماتور بمانم. نمی‌خواهم حرفه‌یی بشوم. از این‌رو دیگر دوست ندارم به تجربه‌یی مانند «قصه ظهر جمعه» برگردم که در آن به هرچه می‌خواستم رسیدم.

تاکیدتان بر آماتوری، دیدگاه و انتخاب شماست، ولی کسانی که نمایش‌های‌تان را از ابتدا دنبال می‌کردند معتقدند کارگردان خوش‌ذوق و تازه‌نفسی به جریان تئاتر حرفه‌یی پیوسته، یعنی به آثارتان همان نگاهی را داشتند که به تئاتر حرفه‌یی. آیا نگرانی و هراسی ندارید به کارهای‌تان برچسب تئاتر تجربی یا آماتوری بزنند؟

ببینید، شاید این دیدگاه و شیوه من یک اعتراض باشد به جریان حرفه‌یی‌گری در تئاتر...

و تعریف ... دیدن ادامه » شما از تئاتر حرفه‌یی چیست؟

تئاتر حرفه‌یی، تئاتری است که پول درمی‌آورد، روزی دو ساعت تمرین می‌کنند و یک‌هفته‌یی کار را آماده می‌بندند. من این گونه نمی‌خواهم حرفه‌یی باشم. ما در جامعه‌یی زندگی می‌کنیم که تمام تعاریف به سمت دیگرگونه‌شدن سوق پیدا می‌کند. من می‌خواهم آماتور باشم یا به سبک خودم حرفه‌یی بشوم. در مصاحبه‌های زمان «قصه ظهر جمعه» می‌گفتم این یک تئاتر املی است اما به نظرم در این ملغمه و بی‌چیزی تئاتر ما، آوانگاردترین شکل تئاتر که می‌توانست روی صحنه بروم، همان بود، چون برخلاف جریان حرکت می‌کردم. من این را می‌دانستم. نمایشم شبیه به تئاترهای دهه ٣٠، ٤٠ بود، ولی چون ما سیر طبیعی را برای رسیدن به مدرنیته تجربه نکردیم، دچار یک پرش خطرناک شدیم. من به این دلیل نمی‌خواهم حرفه‌یی باشم که تعریف حرفه‌یی‌بودن استفاده از چهره‌ها، درآمدزایی، پرکردنی سالن و خندان تماشاگر به هر قیمت شده. من قرار نیست به هر قیمت تئاتر کار بکنم. امروز من نمایش «خانه. وا. ده» را در این سالن با همان بچه‌هایی اجرا می‌روم که هشت سال پیش در سالن استاد سمندریان دانشگاه تهران در جشنواره تئاتر تجربه اجرا رفتم و برای هیچ بخشی کاندیدا نشدم و جایزه‌یی نگرفتم. به این افتخار می‌کنم. اگر این تئاتر آماتوری است- که هست- قبول، من عاشق تئاتر آماتوری‌ام. من با بچه‌های گروهم روزی ١٦ ساعت تمرین کردم اما با یک بازیگر حرفه‌یی نمی‌توانم روزی دو ساعت بیشتر تمرین بکنم. این تئاتر حرفه‌یی ما است که بازیگر روزی دو ساعت می‌آد سر تمرین، چون همزمان سر سه تا تئاتر و دو سریال و دو فیلم سینمایی است. پس من آماتورم. من می‌خواهم با بازیگرم آزمون و خطا بکنم و به کشف برسم.

در مورد اشاره‌تان به سیر دیگرگونگی جامعه، انگار این رویداد در مسیر نمایش‌های خودتان هم اتفاق افتاده. مشخص‌ترین شکلش را در نمایش «خانه. وا. ده» می‌بینیم، یعنی همه اندیشه‌ها و دغدغه‌های‌تان در این کار بروز پیدا کرده. از سال ٨٩ و زمان کارگردانی «بازی‌خانه... » تا امروز و اجرای «خانه. وا. ده» چه پروسه‌یی را طی کردید که جهان نمایش‌های شما تا این حد دچار تغییر شده؟

ببینید، اندیشه من که دچار تغییرهای بنیادین نمی‌شود. بی‌شک من همان آدمی هستم که نمایش «بازی‌خانه...» را می‌اندیشیدم. شاید به لحاظ تفکر یکسری تغییرهای نسبی در من صورت بگیرد، ولی تغییر بنیادینی نیست. معتقدم همان اندیشه‌یی که در نگارش «قصه...» حاکم بود، عین همان برای نگارش نمایش «خانه.وا.ده» در کار بوده. منتها من دارم قالب‌های دیگر را در تئاتر امتحان می‌کنم که خدا را شکر تاکنون نتیجه مثبتی هم گرفته‌ام. همان مفهومی را که شما در «قصه...» دیدید، در «خانه. وا. ده» با یک شکل و قالب دیگر می‌بینید. اندیشه من تقریبا ثابت است و با دید جامعه‌شناسانه احتمالا رو به تکامل حرکت می‌کند اما ابعاد آرتیستیک من نمی‌تواند ثابت باشد. شما تصور بکنید پیکاسو تمام عمر می‌نشست گرنیکا می‌کشید. در صورتی‌که او یک دوره‌یی کوبیسم تحلیلی را شروع کرد. منظور اینکه من نباید فقط یک نقاشی بکشم. خیلی سخت و رنج‌آور است، ولی من این رنج را دوست دارم.

به طور معمول برای نوشتن نمایشنامه از چه منابعی در زندگی و اطراف‌تان الهام می‌گیرید یا تاثیر می‌پذیرید؟ یعنی باید اتفاق خاصی در روزگارتان بیفتد تا نمایشنامه‌یی شکل بگیرد یا همیشه از قبل می‌دانید چه بنویسید؟

آن اوایل در یک هفته نمایشنامه می‌نوشتم اما الان دیگر در کمتر از شش، هفت‌ماه نمی‌توانم، یعنی بلد نیستم. خوشبختانه یا متاسفانه من در زندگی خیلی استاد نداشته‌ام. در تئاتر مثل یک فرزندِ بی‌پدر و مادر هستم که استاد نداشته. فقط کارها را دیده‌ام. بنابراین هم در نوشتن و هم کارگردانی، مجبورم خیلی بیراهه بروم تا راه را پیدا کنم. در نوشتن، همیشه اول عنوان را پیدا می‌کنم. برای نمونه، کار بعدی من نمایش «بی‌پدر» است. نزدیک به چهار یا پنج ماه پیش، طرح و موضوع بی‌پدر به ذهنم آمد. «خانه. وا. ده» با این ریخت نوشتاری، هفت ماه پیش در ذهنم شکل گرفت. پس از عنوان، اخبار را دنبال می‌کنم. داعِش تاثیرش را بر من می‌گذارد. وقتی می‌خواهم بخوابم، خفه‌ام می‌کند. من هرازگاهی خواب جنگ می‌بینم. دنیای مجازی به‌شدت من را می‌ترساند. در فیس‌بوک صفحه ندارم. می‌ترسم واردش بشوم. اینستاگرام و غیره همین‌طور، یا حتی خود تیوال برایم ترسناک است اما به اجبار می‌روم تا نظر تماشاگران را بخوانم. اخبار شبکه‌های مجازی به‌شدت برایم تکان‌دهنده است. مصاحبه آدم‌های مختلف با هم برایم کابوس است. مثل مصاحبه حاتمی‌کیا و گبرلو که من ندیدم، ولی شنیدم، یا مصاحبه جنجالی دیگری که فکر می‌کنم نمایش «خانه. وا. ده» دقیقا آن مصاحبه است. می‌خواهم بگویم همه مناسبات یا شکل روابطم با آدم‌های مختلف، حتی نوع رانندگی آنها تاثیرش را بر من می‌گذارد. البته منظور این نیست که من آدم منزه‌یی هستم و دیگران نادرستند.

با این توضیح، برای نگارش «خانه. وا. ده» تحت تاثیر چه فضا و رویدادهایی سراغ سوژه تک‌صدایی و خودمختاری در خانواده و جامعه و فروپاشی آن رفتید؟

برآیند این سوژه، به شکل معیشت من و شما در جامعه برمی‌گردد؛ به شیوه رانندگی‌مان در خیابان، یا کندن‌های مکرر زمین توسط شهرداری- که نمی‌دانیم برای چیست- یا زیرگذر خیابان ١٧ شهریور که می‌بینیم دیروز باز بود، امروز بسته است یا درگیری‌های ما با جامعه و اعتراض‌هایی که توسط هنرمندان به دستگاه عریض و طویلِ فرهنگی مطرح می‌شود، یا درگیری من با گروه ٢٠‌نفره خودم که گاهی نمی‌توانم آنها را مدیریت بکنم. برای مثال، اغلب هنرمندان می‌گویند مدیران تئاتر باید از تئاتری‌ها باشند. من معتقدم اگر آن‌طور هم باشد، باز وضع همین است. شما بروید اوضاع تئاتر شهر را ببینید. یک مجموعه بی‌در و پیکر است. کافی است به تمام این موضوع‌ها دقیق نگاه بکنید. با هجمه‌یی از اطلاعات و مناسبات مواجه می‌شوید که می‌تواند ذهن‌تان را منفجر بکند. همه اینها آبشخور اندیشه‌یی می‌شود که «خانه. وا. ده» را روی صحنه می‌برد. اگر فقط کمی چشم‌مان را باز بکنیم، به آن تک‌صدایی در جامعه می‌رسیم. البته این معضل از خود من و گروهم شروع می‌شود. ما مبرا نیستیم از جامعه‌یی که در آن زندگی می‌کنیم. همه ما داعیه دموکراسی داریم، ولی آیا آمادگی برای پذیرشِ دموکراسی را هم داریم؟ من در نمایش «قصه...» بسیار آدم دموکراتی بودم و آن دموکراسی سبب شد به یک نتیجه تلخ برسم. حالا در «خانه. وا. ده» یک دیکتاتور مهربانم. این استنتاج من است که جامعه‌مان پذیرای یک دموکراسی همه‌جانبه نیست، چون آمادگی برخورد با دموکراسی به معنای واقعی‌اش را نداریم. این خاصیت کشورهای جهان سوم است.
پس شما می‌گویید در «خانه. وا. ده» به نقد وضعیت اجتماعی مردم پرداخته‌اید اما آیا موافقید به نمایش‌تان برچسب سیاسی هم بزنند؟ یعنی اثرتان می‌تواند نقد شرایط سیاسی کشور یا جهان باشد؟
بله، حتما. به قول چخوف «هیچ تئاتری نمی‌تواند اجتماعی باشد اما سیاسی نباشد». مگر می‌شود این دو را از هم جدا کرد؟ نمایش «خانه. وا. ده» حتما سیاسی هم هست، ولی نه آن وجه سیاسی که در خیلی از کارها سراغ می‌گیریم و مراد می‌کنیم. این جامعه و خانواده می‌تواند یک خانواده هیتلر نازی باشد. این خانواده می‌تواند مجلس سنای امریکا باشد، یا مجلسِ خودمان باشد. بنابراین چون نمایش ما فرامکانی عمل می‌کند، سویه نقد آن دامن کسی را نمی‌گیرد. فقط ذهن بیدار را قلقلک می‌دهد و با آن بازی می‌کند. پس این سویه سیاسی در اثر وجود دارد. من به آن نگاه کردم. یکی از دلایلی که جغرافیای مشخصی برای نمایش در نظر نگرفتم، همین بود. شاید از این‌رو است که تصمیم دارم نمایشم را خارج از کشور هم اجرا بکنم، چون شاید به همه انسان‌های آزاداندیش جهان مرتبط باشد تا احساس بکنند خانواده در خطر است. نمایش «خانه. وا. ده» به زعم من می‌تواند اجتماعی باشد، خانوادگی باشد، فلسفی، آرتیستیک و سیاسی هم باشد. از روزی که تصمیم گرفتم این نمایش را کار بکنم، به این پنج سویه فکر کردم. نمی‌خواستم نمایش، نگاه بومی، منطقه‌یی و جغرافیای مشخصی داشته باشد. در «بازی‌خانه... » نمی‌شد این گونه اندیشید، ولی «خانه. وا. ده» در حقیقت گفت‌وگوی تمدن‌هاست.

از ویژگی‌های مهم نمایش، نام آن است. کلمه «خانواده» را به صورت «خانه.وا.ده» نوشته‌اید. آیا این هم در جهت مفهوم اثر یعنی فروپاشی خانواده به عنوان کوچک‌ترین نهاد جامعه انتخاب شد؟

ببینید، باید بپرسیم چرا این عنوان مهم است؟ اگر قرار بود «خانه. وا. ده» در شکل کلیشه‌یی و سر هم خودش نوشته می‌شد، خیلی دم‌دستی و معمولی بود و من علاقه‌یی به این ندارم اما من از کلیشه استفاده دیگری کردم. خانواده کلمه‌یی است که شاید هزاران بار در روز با آن روبه‌رو بشویم. حالا ما داریم خانواده را در یک ریخت تازه می‌بینیم. شاید داریم حقیقت غایی وقوع‌یافته و کلمه سرهم‌بندی‌شده خانواده را استنتاج می‌کنیم. احتجاج من از آن شکل نوشتاری این است که خیلی از مواقع خانواده به صورت سر هم غلط است. این درست است که من می‌نویسم. شاید معنا و مفهوم آن کلمه گم شده باشد. آن خانواده کجاست؟ آیا امروز آن خانواده هست؟ آیا خانواده‌یی که در آن چندصدایی باشد، به مخالف احترام گذاشته بشود و نظرش شنیده بشود، وجود دارد؟ آیا من می‌توانم مخالفتم را بدون عذرخواهی از شما اعلام بکنم؟ در مراتب اجتماعی‌مان نگاه کنید به هم می‌گوییم «ببخشیدها، من با نظرت مخالفم». کلمه «ببخشیدها» چیست؟ یا می‌خواهیم از یک کاری تعریف بکنیم. می‌گوییم «خیلی کار خوبی بود. ان‌شاءالله کارهای بهتر». شما با موکول‌کردنِ بهتربودن به آینده‌یی نامعلوم، امروز من را تباه کردید. پس لطفا از من تعریف نکن. می‌خواهم بگویم دقت‌کردن به خیلی از مناسبات رفتاری، گفتاری و اجتماعی باعث می‌شود بسیاری از کلمه‌ها در ذهن ما دچار چالش‌های این‌چنینی بشوند و این دیالکتیک برای من جذاب است که از گام نخست اثر آغاز و تولید می‌شود، یعنی من یک عنوان را برداشته‌ام و فقط با کمی دستکاری یا ایجاد یک فاصله، آن را به یک امر خلاقه تبدیل کردم. دارم می‌گویم خلاقیت کارهای عجیب و غریب‌کردن، هزینه‌های هنگفت‌کردن و داشتن بودجه‌های میلیاردی نیست. خلاقیت در ساده‌ترین شکل ممکنش قابل وقوع‌یافتن است.

آقای مساوات، شما نمایشی هم به نام «بیضایی» در کارنامه‌تان دارید که فقط یک اجرای جشنواره‌یی در حوزه هنری داشت. اواخر دهه ٨٠ همزمان با کارگردانی نمایش‌هایی مانند «ارتش میرزا...» و «بازی‌خانه...»، درباره شما گفته می‌شد جانشینی برای استاد بیضایی در عرصه تئاتر قدم به میدان گذاشته است. آیا در مسیر کارگردانی‌تان، هیچ‌وقت تحت تاثیر نوشته‌های استاد بیضایی یا آثار نمایشی‌شان بوده‌اید؟

ببینید، مجسمه «آلکس فرگوسن»- مربی منچستریونایتد- را در کنار اولدترافورد می‌سازند و ما به راحتی از بیضایی می‌گذریم و او را فراری می‌دهیم. می‌گوییم برو، برو، تو را نمی‌خواهیم! به عقیده من، بیضایی یک فرهنگ است. من خود ایشان را نمی‌شناسم. فقط کارهای‌شان را خوانده‌ام. شیوه‌های نمایش ایرانی با گرده‌های تنومند بیضایی در فرهنگ تئاتری این مملکت رشد کرده. من هم معتقدم یک ایرانی‌ام که «خانه. وا. ده» را کار می‌کنم. من مدت‌های مدیدی است دارم می‌گویم راجع به «اصغر» بگویید، «هملت» را ول کنید تورو خدا! اینکه من نام یکی از نمایش‌هایم را می‌گذارم بیضایی، اعتراض من به رفتن و نبودن بیضایی است. من اعتراضم را غر نمی‌زنم. نمی‌گویم همه بدند و من خوبم. نه، من هم بدم اما خب بیایید یک فکری بکنیم. می‌خواهیم خوب بشویم یا نه؟ بنابراین
با وجودی که می‌گویم هیچ کسی را استاد خودم نمی‌دانم، از طرفی همه را استاد خودم می‌دانم. از در و دیوار یاد می‌گیرم. نگاه درخشان بیضایی در نمایشنامه «سهراب‌کشی»، آبشخور نوشتن نمایشنامه‌یی به نام «بیضایی» توسط من شد. این گونه دارم می‌گویم من می‌خواهم بیضایی را ببینم. پس من از روی دست کی نگاه بکنم و یاد بگیرم؟ متاسفانه ما در شرایط فرهنگی و تربیتی‌مان معلم نداریم. به‌شدت از ضعف نداشتن معلم رنج می‌بریم و بیضایی می‌توانست معلم خوبی برای فرهنگ روشنفکرترین وجه تئاتر این مملکت بشود که ما به راحتی از دستش دادیم؛ همان بیضایی که «تاراج‌نامه» را با آن روحیه انقلابی و ملی می‌نویسد و به نظرم جای او به‌شدت در تئاتر این مملکت خالی است. نمی‌توان حضور فرهنگ بیضایی را کتمان کرد، فرهنگی که او وارد سینما و به خصوص تئاتر کرد. با اجرای نمایش «بیضایی» قصد داشتم اعلام بکنم من به اندازه توان خودم، معلمی و سایه بیضایی را بر خودم می‌پذیرم. دوست دارم بیضایی را ادامه بدهم، ولی با دید خودم. یک موضوع دیگر را هم باید بگویم. من خیلی علاقه دارم در همان سبک و سیاقی که به فرهنگ عامه مرتبط است، کار بکنم. همان طور که «قصه ظهر جمعه» را کار کردم، نمایشی به نام «این روبان سیاه» را هم کار کردم که برخاسته از شیوه نمایشی تعزیه بود. من دوست دارم نمایش آیینی کار بکنم. یک نمایشنامه دارم به نام «راست‌پنج‌گاه» درباره امام حسین (علیه‌السلام) و حضرت علی‌اکبر (علیه‌السلام) است. خب من نمی‌توانم آن را در این شرایط فرهنگی کار بکنم. همین که بخواهم حضرت علی‌اکبر را بخوانم، همه می‌گویند «این چاپلوس را ببین! آمده بودجه بگیرد!». این شرایط را چه کسی فراهم کرده؟ همین دستگاه عریض و طویل فرهنگی با بهادادن به گروه‌های نمایشی الکن و بی‌بنیه. چه کسی آن شکلِ تئاتر دینی و مذهبی را تخریب کرد که به درد فرهنگ عامه می‌خورد و باعث می‌شود پای مردم به سالن‌های نمایش باز بشود؟ همین دستگاه با اجرای نمایش‌هایی که نمی‌توان وجوه آرتیستیک را در آنها دنبال کرد. وگرنه من به‌شدت علاقه دارم یک کارِ مذهبی خوب اجرا بکنم، برای مادرم، پدرم، خانواده‌هایمان اما معتقدم آنچه دستگاه فرهنگی ما در این سال‌ها انجام داد، فقط برای پر کردن کنداکتور فرهنگی‌اش بوده.

اجرای خوب و درست یک اثر مذهبی، همان کاری است که آقای بیضایی با نوشتن فیلمنامه «روز واقعه» به عنوان بهترین متن عاشورایی سینمای ایران می‌کند.

بله، مهم‌ترین اثر سینمایی این مملکت را در مورد واقعه عاشورا و کربلا، آقای بیضایی نوشته. الان او کجاست؟ بروید او را بیاورید.

پیش نیامده که بخواهید متنی از استاد بیضایی را اجرا بکنید؟

نه.

چرا؟

یکی از دلایلش این است که من فقط می‌توانم متن‌هایی را کار کنم که خودم بنویسم.

یعنی کارگردانی متن‌های آقای بیضایی برای شما سخت است؟

حتما سخت است. خب من خیلی دوست دارم از شکسپیر هم کار بکنم اما سخت است. من نمی‌دانم چطور می‌شود مکبث را تحلیل و اجرا کرد؟ این ذهنیت من است. ترجیح می‌دهم به جای اینکه عمرم را بگذارم روی تحلیل مکبث شکسپیر، یک نمایشنامه خودم بنویسم و کار بکنم. این گونه خود را در هیات یک مولف هم مطرح کرده‌ام. ضمن اینکه یکی از دغدغه‌های اساسی من، نگارش نمایشنامه هم است. من ادعایی ندارم ولی معتقدم اگر من یک شهروند انگلیسی بودم، برای همین نمایش «خانه. وا. ده» جایزه پولیتزر می‌گرفتم. چرا وضعیت این گونه است؟ چون موضوع آموزش و پرورش در جامعه ما الکن مانده. ما رفتیم دانشگاه درس خوانده‌ایم. الان حال ندارم پایان‌نامه‌ام را بدهم. خب چرا؟! اعتراضی ندارم. فقط می‌پرسم این چه سیستم آموزشی‌ای است؟ دانشجو منتظر نمی‌ماند که کسی دانش را به او بیاموزد. من این‌طور فکر می‌کنم ولی همه که مثل من فکر نمی‌کنند.

برگردیم به نمایش خودتان. خالی‌بودن فضای نمایش «خانه. وا. ده» هم به نوعی در خدمت مفهوم آن است؛ چیزی در صحنه دیده نمی‌شود. سعید حسن‌لو به عنوان طراح صحنه چه کمکی به نمایش کرد؟

برای طراحی صحنه این نمایش، خیلی اتود زدیم. آقای حسن‌لو برای طراحی صحنه این نمایش، چهار یا پنج صحنه متفاوت طراحی کرد. هزینه ساخت بعضی از صحنه‌ها آنقدر زیاد می‌شد که از خیرش گذشتیم. البته من به فضای خالی علاقه دارم و عاشق عهد جدید تئاتر گروتفسکی هستم. در نمایش «بازی‌خانه...» نیز چنین تجربه‌یی داشتم. من یک بیانیه برای گروهم دارم به نام «بیانیه تئاتر دیوانه». تئاتر دیوانه، تئاتری است که فقط بازیگر می‌خواهد. کارگردان هم نمی‌خواهد! بازیگران من روی این صحنه جان می‌کنند. معتقدم در نمایش «خانه. وا. ده»، من یک شهیدم و صحنه تئاتر برای بازیگرانم یک میدان مین است و اجرا برای من یک عملیات است. اهمیت تئاتر برای من در همین است. آن روزی که قرار باشد من نمایشی را به سرعت در ١٠، ١٥ روز و با روزی چهار ساعت تمرین ببندم، خدا کند اصلا دیگر تئاتر کار نکنم. بروم نقاشی بکشم، یا مسافرکشی بکنم. یک کار مفیدتر بکنم. این نخستین‌بار بود در شرایط خیلی خوبی کار کردیم. روزی هشت ساعت تمرین داشتیم. ابتدا در سالن استاد ناظرزاده تمرین می‌کردیم اما چون سالن قاب عکسی دکور می‌خواهد و ما پول نداشتیم، خواهش کردیم به سالن استاد سمندریان بیاییم که بتوانیم به فضای خالی موردنظرمان برسیم چون فضای خالی در سالنی که سن دارد، امکان‌پذیر نیست و تماشاگر برنمی‌تابد. به دلیل دواجرایی‌بودن این سالن، باید دکورمان حتما پرتابل می‌بود. خیلی تلاش کردم حتی همان میز و صندلی را هم حذف بکنم اما به نظرم این نگاه درخشان یک طراح صحنه است. سعید حسن‌لو ایده‌های خیلی خوبی داشت که صحنه‌اش دیده بشود ولی از یک جایی به بعد، دیگر خود او هم گفت این را حذف بکنیم، آن را حذف بکنیم. کم‌کم سعید هم پیشنهاد داد همین میز و صندلی هم حذف بشود اما هرچه فکر کردیم، به این نتیجه رسیدیم میز و صندلی باید باشد چون شکل کلیشه‌یی خانواده سر میز غذا، خیلی موضوعیت داشت. اگر امکانش بود، شاید میز غذا را هم حذف می‌کردیم.

با وجودی که شکل اجرایی نمایش‌تان جذاب است، به نظر می‌رسد بیشتر توجه تماشاگران خاص را جلب می‌کند. مخاطب غیرحرفه‌یی، دیر با نمایش شما ارتباط می‌گیرد. ضمن اینکه از نیمه‌های نمایش هم صحنه‌ها به ورطه تکرار خسته‌کننده‌یی می‌افتد، به خصوص بخش پایانی و صحنه طولانی تکرار فروپاشی خانواده و تماشاگربودن خواهر و برادر. آیا نمی‌شد ریتم کار را کمی تندتر و از کسالت‌باری نمایش ـ برای تماشاگر عام- کم کرد؟

بله، می‌شد این کار را هم کرد. الان دیگر به آن ریتم رسیده‌ایم. زمان اجرای ما ٦٥ دقیقه است. بگذارید یک مثال خوب بزنم. ببینید، من نمایش «بازی‌خانه...» را با زمان یک‌ساعت و نیم اجرا می‌رفتم و تماشاگر خسته نمی‌شد ولی چرا اینجا این اتفاق نمی‌افتد؟ مثال دیگری می‌زنم. ما یک کتاب تخصصی برای نمونه با موضوع پدیدارشناسی را چند صفحه می‌توانیم بخوانیم؟ اگر قرار باشد بفهمیم، فوقش ١٠ صفحه بخوانیم اما یک رمان را چطور؟ ناگهان می‌نشینیم ١٠٠ صفحه می‌خوانیم. نمایش «بازی‌خانه...» مثل خواندن رمان بود و «خانه. وا. ده» مثل یک کتاب پدیدارشناسی، جامعه‌شناسی، روانشناسی یا فلسفی است.

یعنی تماشاگر در نمایش «خانه.وا.ده» با یک ضدقصه مواجه است و باید خودش آن را کشف بکند.

بله. در این نمایش ما به تماشاگر فراخوان کشف می‌دهیم. زمان دلخواه من در اجرای «خانه.وا.ده»، همین ٦٥ دقیقه‌یی است که دیشب به آن رسیدیم. روزهای پیش‌تر شاید ٧٥ دقیقه می‌رفتیم. آن زمان زیاد بود و دلیلش این است که شاید موضوع نمایش پیچیده است. در حقیقت باید گفت ساده است اما این سادگی به طرز بی‌رحمانه‌یی پیچیده است. در مورد زمان نمایش، به این نتیجه رسیدیم که وجه افتراق وجود دارد بین خواندن یک رمان با یک کتاب تئوریک. من از یک سال پیش به این‌سو، سه پرسش بنیادین را مطرح کرده‌ام: ١- تئاتر برای من یعنی چه؟ ٢- تئاتر برای مردم یعنی چه؟ و ٣- تئاتر برای تئاتر یعنی چه؟ «قصه ظهر جمعه» تئاتر برای مردم بود، «خانه. وا. ده» تئاتر برای من است. طبیعی است که من خودخواهانه‌تر به موضوع و ماجرا نگاه بکنم و مخاطب عام ارتباط کمتری با نمایش بگیرد. من همزمانی که نمایش «افسون معبد سوخته» را به نویسندگی و کارگردانی کیومرث مرادی در تئاتر شهر تماشا می‌کردم و برای نخستین‌بار بود تئاتر می‌دیدم، عاشق تئاتر شدم، ولی هیچ چیز از آن نمایش نفهمیدم. خب به هر حال، این سویه نمایش نسبت به «قصه...»، سویه خاص‌تری است و شاید مخاطبان حرفه‌یی‌تر تئاتر را بطلبد. اصراری هم نیست که حتما مخاطب عام با این نمایش ارتباط ویژه‌یی بگیرد. خیلی از تماشاگرانی که «قصه...» را دوست نداشتند، «خانه.وا.ده» را پسندیدند و برعکس و گروهی هم هر دو نمایش را دوست داشتند.
http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=46&PageNO=9
خانواده بی خانواده
نقد نمایش "خانه.وا.ده"
کارگردان: محمد مساوات


سال 1391 نمایش "به مراسم مرگ داداش خوش آمدید"
برنده جایزه اول کارگردانی ، اول طراحی صحنه ، اول متن ، تقدیر بازیگری مرد و کاندیدای بازیگری مرد از بخش مسابقه سی امین جشنواره بین المللی تئاتر فجر

تئاتر خانواده پارامترهای بسیاری را از خلاقیتهای این اثر برداشت کرده است.
به جرئت میتوان گفت کل دینامیک صحنه برداشت شده از نمایش "به مراسم مرگ داداش خوش آمدید" بود. البته هنوز هم کارگردانی چنین اثری بسیار سخت است. در قیاس با اثر خانم زندی نژاد این نمایش نقشهای بسیار قوی تری داشت که کار بازیگران را بسیار سخت میکرد. اما تک تک بازیگران از ایفای نقش به خوبی برآمده بودند.
سختترین نقش متعلق به پدر با بازی محمد علیمحمدی بود که به خوبی از پس آن برآمده است. استفاده کارگردان از میمیک چهره اسماعیل گرجی در نقش پسر بزرگ قابل تقدیر است. معمولا در تئاترها به میمک چهره توجه نمیشود و این نشان دهنده جزئی نگری کارگردان است.
گروه بازیگری به طورکلی بسیار هماهنگ عمل میکنند و علت موفقیت این تئاتر اول بازی هماهنگ و خوب بازیگران است.

نمایشنامه دارای پارامترهای زاید و بی سلیقه ایست. استفاده نادرست و کم سلیقه از موسیقی فیلم Kill Bill در هنگام تغییر پرده نمایش یکی از این پارامترهاست. میتوانید قسمتی از سوت زدن در این فیلم را از لینک زیر بشنوید:
http://www.dearlindal.com/wp-content/uploads/2009/03/kill-bill-soundtrack-twisted-nerve-kova-kill-bill-whistle.mp3
باتوجه ... دیدن ادامه » به اینهمه تمرین و وقت گذاشتن گروه برای اجرای حرکات منظم و هماهنگ حیف بود که این آهنگ به آن شکل بی سلیقه کات بخورد!

همچنین الزامی در فلش بک زدن های لحظه ای نبود. در نمایش "به مراسم مرگ داداش خوش آمدید" فلش بک ها دقیقا به همین شکل ریویند (Rewind) اجرا میشد با این تفاوت که در آن نمایش دیالوگ ها و نمایش دیگری پس از ریویند اجرا میشد که بر اساس موضوع نمایشنامه مرتبط بود اما در نمایش خانواده پس از ریویند دوباره شاهد همان صحنه ها و همان دیالوگ ها هستیم و به طور کلی موضوعیت در نمایش هم نداشت. به نظر میرسد کارگردان تمایل به اجرا و تجربه چنین تکینیکی در صحنه را داشته و آنرا اجبارا به نمایشامه اضافه کرده است.
اما منهای نقشهای سنگینی که در نمایشنامه پردازش شده بود دو نکته مهم در آن وجود داشت که نقاط قوت نمایشنامه محسوب میشوند.

مهمترین نقطه قوت نمایشنامه رفتن افراد خانواده لب پنجره و مشاهده هواپیما بود. این قسمت مشخصا برای مخاطبین خاص و نکته سنج طراحی شده است. افراد خانواده با چشم بسته لب پنجره میروند و بعد ازینکه چشم باز میکنند هیجان زده میشوند و به جلو حرکت میکنند. اصولا اگر پنجره ای وجود داشته باشد افراد خانواده باید از آن به پایین پرت شوند اما این اتفاق نمی افتد و همینجاست که گره مهم در ذهن مخاطب شکل میگیرد. مخاطب تنها با دنبال کردن نمایش است که متوجه میشود نه تنها هواپیمایی وجود نداشته حتی پنجره ای هم وجود ندارد.

نقطه قوت مهم دیگر در نمایشنامه مسئله میز است. پسر بزرگ میگوید میز هم وجود ندارد. در صورتیکه مخاطب دارد میز را به عینه میبیند. اینجا دو تفسیر پدید می آید:
1- میز وجود دارد اما پسر بزرگ دیگر همه چیز را تخیلی میپندارد. این تفسیر میتواند درست باشد. در طول نمایش و پس از تغییر هر صحنه میبینیم یکی از کاراکترها فریز شده و هنوز در قسمت قبلی نمایش مانده است. این مسئله و خیال پردازی شدید خانواده میتواند موجب از همگسیختگی مرز بین واقعیت و خیال شود و پسر بزرگ خانواده میز واقعی را هم تخیلی بپندارد.
2- میز وجود ندارد و پسر بزرگ خانواده درست میگوید و این تماشاگران هستند که دچار تخیل شده اند و در صحنه میز میبینند. به شخصه علاقه بیشتری به این تفسیر دوم دارم!
دکور صحنه نمایش به شدت با مفهوم آن سازگار است. صحنه نمایش خالی است. هیچ چیز در صحنه نیست جز یک میز. حال فرض کنید همان میز هم در واقعیت نباشد و ساخته و پرداخته تخیل تماشاگر باشد!!

ممکن است تفسیر های فلسفی بر این نمایش شده باشد که نمی تواند بی ارتباط باشد اما مقصود اصلی نمایش چیزی فارغ از فلسفه است. اگر از دیدگاه رئالیسم و ایدئالیسم به موضوع نگاه شود باید به این نکته توجه کرد که در ایدئالیسم مسئله اصالت و ذات مطرح است نه عرض و از اینجا نتیجه گرفته میشود آنچه در خارج وجود دارد در حیطه شناخت انسان قرار نمیگیرد نه اینکه وجود ندارد. علاوه بر این نمایش به مسئله مهم "من" و "غیر من" در حوزه ایدئالیسم نمیپردازد. بنابراین موضوع نمایش از فلسفه بسیار دور است و بیشتر به روانشناسی خانواده پرداخته است. این مسئله با توجه به اثر قبلی این کارگردان نیز بیشتر قوت میگیرد.

در عرصه روانشناسی نیز بیشتر به روانشناسی خود خانواده پرداخته شده است تا روانشناسی ارتباطات خانواده. نکته ای که بسیاری از روانشناسان هم از آن غافل می مانند. مشاورین خانواده عموما در تلاش اند با ایجاد روابط مستحکم بین اعضای خانواده کیان خانواده را حفظ کنند. در صورتیکه موجودیت خانواده به طور مستقل نیز حائز اهمیت است. برای مثال در جامعه شناسی خانواده مکان زندگی افراد خانواده یک پارامتر مهم در موجودیت خانواده است. حال روابط اعضای خانواده هرچقدر هم محکم باشد پراکندگی مکانی این استحکام را از بین خواهد برد.
نمایش خانواده نیز به یکی از همین پارامترهای جزئی پرداخته است. اینکه هر خانواده ای ویترینی برای خودش میسازد که ممکن است بسیاری از قسمتهای آن واقعیت نداشته باشند و از طرفی از یکسری واقعیات نیز فرار میکند.
اینکه چنین رویکردی در خانواده صحیح است یا نه در نمایش اشاره ای بدان نشده است. به نظر میرسد که کلیت نمایش مدافع خیال پردازی است چون انکار آن منجر به از هم گسستن روابط خانواده شد اما از طرف دیگر ورود خواهر به جبهه واقعیت گرایی و دعوا کردن پدر و پدربزرگ به صورت همزمان با خواهر خیالی نیز به نقد مسئله خیالپردازی می پردازد.
چقدر خوب است که نویسنده اقدام به نظریه پردازی نکرده است. نمایشنامه وجود یک حقیقت در هر خانواده ای را عنوان میکند، چیزی که همه نسبت به وجود آن اتفاق نظر دارند.اما از بیان راه حل یا تقبیح و تمحید مسئله دوری میکند و خودش را وارد مسائل غیرهنری نمیکند.

از مشاهده عکس هیتلر بر روی بروشور نمایش نیز شگفت زده ام! چراکه بسیاری از دیدن آن دیکتاتور مآبی پدر را برداشت میکنند. در کاراکتر پدر خانواده چندان هم دیکتاتوری مشاهده نمیشد. احتمالا برداشتهای اینچنینی از جانب افرادی بشود که تصور خاصی از یک پدر دیکتاتور ندارند.
اتفاقا یکی دیگر از ساختارهای خوب و مهم نمایشنامه عدم درگیری با شخصیت مثبت و منفی است. نویسنده به خوبی این ساختار قدیمی و رایج را شکسته است و خودش را اسیر خوب و بد نکرده است.
بنابراین دیکتاتور پنداشتن پدر و خراب کردن همه کاسه و کوزه ها سر او نه تنها کمکی به مفهوم اصلی اثر نمیکند بلکه نقش یک نکته منحرف کننده را نیز میتواند بازی کند.

به شخصه از دیدن این اثر بسیار راضی هستم و بهترین کاری بود که امسال دیدم و به آن امتیاز 7.5 از 10 را میدهم.
به به کیای عزیزم,آقا نبی شما کی اومدی رو خشکی نمایش تماشا کردی :))
۱۱ دی ۱۳۹۳
اجرای ریویند در سینما خیلی ساده تره اسماعیل عزیز. ریویند در سینما به سادگی در تدوین قابل تحقق هست اما در تئاتر به صورت زنده خیلی سخت هست و من برای همین تئاتر خانم زندی نژاد رو گفتم. البته "به مراسم مرگ داداش خوش آمدید" در جشنواره خیلی درخشید و من فکر ... دیدن ادامه » میکردم آقای مساوات دیده باشه این کارو. در طول این 11 سالی که تئاتر دنبال میکنم هیچ تئاتری ندیدم که از این فرم استفاده کنه. البته مسلما خانم زندی نژاد مبتکر این روش نیست اما حداقل در بین ایرانی جزو معدود کارهایی بود که دست به اجرای چنین فن ظریفی زده اند.
من هم از هم صحبتی با شما خرسند شدم و برای شما آروزی موفقیت میکنم.
۱۲ دی ۱۳۹۳
چقدر خوب است که نویسنده اقدام به نظریه پردازی نکرده است. نمایشنامه وجود یک حقیقت در هر خانواده ای را عنوان میکند، چیزی که همه نسبت به وجود آن اتفاق نظر دارند.اما از بیان راه حل یا تقبیح و تمحید مسئله دوری میکند و خودش را وارد مسائل غیرهنری نمیکند.
۱۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای ویژه و نشست نقد و بررسی نمایش «خانه وا ده» برگزار می شود
.
به گزارش روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، نمایش «خانه وا ده» به نویسندگی و کارگردانی سید محمد مساوات که از اواسط آذر ماه در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر در حال اجراست، روز شنبه 13 دی، ساعت 18:30، با یک اجرای ویژه‌ میزبان مخاطبان و منتقدان گرامی می باشد و پس از پایان اجرا، مورد نقد قرار می گیرد.
نشست نقد و بررسی این نمایش از ساعت 19:30 با حضور، "دکتر شهلا اعزازی، جامعه شناس خانواده"، "رامتین شهبازی، منتقد تئاتر"، "علیرضا نراقی، منتقد تئاتر"، "محمد مساوات، کارگردان" و بازیگران و عوامل نمایش برگزار می شود. گفتنی است شرکت در نشست نقد برای عموم آزاد می باشد.
در این نمایش بازیگرانی همچون؛ علی محمودی، محمد علیمحمدی، احسان بهلولی، اسماعیل گرجی، بانی پال شومون، ... دیدن ادامه » نیما نوری زاد و مجید عسگری ایفای نقش می کنند. همچنین طراحی صحنه این نمایش بر عهده سعید حسنلو، طراحی لباس سمانه احمدی و طراحی گریم بر عهده تینا بخشی است.
علاقه‌مندان به این نمایش می‌توانند با مراجعه به سایت تماشاخانه ایرانشهر به آدرس www.tamashakhaneh.ir یا تماس با شماره تلفنهای 88814115 و 88814116 نسبت به خرید و یا رزرو بلیت آن اقدام کنند.
آقای قدس

2سوال :

1. سایت ایرانشهر تا تاریخ 93/10/16 بلیط برای فروش داره . کار تمدید شده ؟
2. منظور شما از متن بالا این هست که برای حضور در نشست نقد و بررسی باید با ایرانشهر هماهنگ شود ( تلفنی و یا خرید بلیط ) ؟
۱۰ دی ۱۳۹۳
اجرای آخر چه روزیه آقای قدس؟
۱۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه دوم با محمد مساوات کارگردان نمایش خانه واده از امروز روی سایت تیوال قرار گرفت:

http://www.tiwall.com/podcast/interview-mohammadmosavat5
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای ویژه نمایش "خانه.وا.ده "
با توجه به درخواست دوستان عزیز و هماهنگیهای انجام شده نمایش "خانه.وا.ده" این هفته شنبه 13 دیماه در ساعت 18/30 اجرای ویژه خواهد داشت و بعد از آن از ساعت 19:45 جلسه نقد و بررسی نمایش انجام می گردد .
مرسی از خبر گزاریتون .
من راستش زیاد دوست ندارم نظر شخصیمو رو کاری بدم.
من نمایش خانواده رو دیدم.کار بسیار زیبا وجالبی بود.
من اکثر کارهای آقای مسوات را دیدم .این کار از نظر محتوا شبیه کار قبلی آقای مسوات (قصه ظهر جمه)بود هرچند از نظر اجرا و دکور و بازی ... دیدن ادامه » کاملا متفاوت بود و شیوه جدیدی را تجربه کرده بود.
داستان رئالیستی یک خانواده خوشبخت ...اما فضاهای انتزاعی زیادی داشت که مخاطب را در گیر ابهام و تردید میکرد که این خودش یک سبک منحصر بفرده که آقای مسوات به زیبایی آن را کار گذاشته بود.
تلاش ایشون برای متفاوت بودن قابل تحسینه.پیشنهاد میکنم این کار را حتما ببینید.دست مریزادو خسته نباشید میگم به تمام عوامل این اثر...
۱۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم که اجرای روز شنبه ۱۳ دی ماه اجرای ویژه ی نقد بوده و بعد از اجرا جلسه‌ی نقد برگزار خواهد شد
بقیه بیلیت ها رو به غیر از سایت ایرانشهر از کجا میشه تهیه کرد؟؟؟
۰۹ دی ۱۳۹۳
همیاری عزیز

اول این‌که به گمانم ساعت اجرای روز شنبه باید از 20:15 به 18:30 تغییر یابد، و دوم آن‌که باوجود تأکید جناب قدس تخفیف وفاداری فعال نمی‌باشد، لطفاً پیگیری نموده و در صورت امکان در اسرع وقت اعمال بفرمایید .

با سپاس
۱۰ دی ۱۳۹۳
در مورد ساعت اجرا من هم مثل دوستان فکر میکنم یا ساعتش اشتباه درج شده و یا من از هول حلیم افتادم تو دیگه!
دیروز به محض اینکه فروش روز شنبه رو دیدم به عنوان اولین نفر بلیت گرفتم! حالا اگه واقعا ساعت اجرایی که من براش بلیت گرفتم همون ساعت 8:15 چون نمیتونم برم ... دیدن ادامه » اگه کسی از دوستان خواست به عنوان هدیه بلیت رو تقدیمش میکنم
۱۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید