تیوال طیبه محسنی | دیوار
S2 : 07:47:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رگ خواب
اول از خوبیش بگم،
سکانس تلاش برای اجاره آپارتمان فوق العاده بود، پیرزنی که نماد همه ما بود به عنوان اجتماعی سرد، بی اعتنا و قاضی!
"اگر اینقدر قابل اعتماد بود چرا ازش جدا شدی؟!"
جامعه ابلهی که با یک پیشفرض غلط به گمان خودش بسیار هوشمندانه مچگیری کرده و بلافاصله حکمش رو صادر میکنه و تو میمونی بر سر دوراهی، یا محکومیتت رو بپذیر و یا وارد یک بازی تحقیرآمیز شو و توضیح بده، آخرش هم قرار نیست حکم اولیه عوض بشه، فقط تو خسته و تحقیر شدی.
و مینا سکوت کرد و گذشت
اما طنز تلخ داستان؛ مینای اول قصه که حتی ادبیات دنیای پیرزن رو هم نمیشناخت اواخر این داستان هم معتاد بود، هم با مرد رفت و آمد داشت و هم از لحاظ مالی قابل اعتماد نبود.
فیلمنامه این ویژگی مثبت رو داشت که هرجا میخواست جلو پرسشگری و پرسه زنی های بی ارتباط تماشاگر رو ببنده، پاسخهایی قاطع و قوی و بی نقص داشت که در اولین فرصت اعلام میکرد؛
مادرت کجاست؟ قبل از ٥ سالگیم مرد
چرا با پدرت رابطه نداری؟ چون شخصیت قضاوتگر و سرزنش کننده ای داره.
تاحالا چکار میکردی؟ شوهر داشتم.
شوهرت چی شد؟ طلاق گرفتم.
چطور؟ طلاقمون توافقی بود
چرا؟ علایم حیاتی اش از یک دیوار کمتر بود، تمام سلولهاش بوی مواد مخدر میداد...
به ازای این چند سال سه برگ چک بهم داد با مبالغی نه چندان هنگفت.
-چطور؟
-چی ... دیدن ادامه » چطور؟
-آدمی که علایم حیاتیش به اندازه یک دیوار بود،چطور تونست خرج زندگی عادی خودش، زندگی عادی همسرش و مصرف موادش رو بده دست آخر هم سه تا چک بده؟!
- خب مَرده!

اشتباه نشه، من میفهمم که هزار راه هست که یک آدم معتاد پول داشته باشه ولی سیلی که تو صورت من خورد بخاطر این بود که حس کردم مینای این فیلم "فلرتیشیا"ست. یک لی لی پوتی زیبا خوب و باهوش!
یک آدم(مرد) معتاد که هیچ، حتی تو بستر مرگ هم از یک لی لی پوتی(زن) جوان، سالم، زیبا و تحصیلکرده قوی تره! اصلا قرار نیست یک لی لی پوتی/ قناری/ گل/ ریحانه/ بانو/ زن/ ضعیفه/ ناقص العقل، با یک آدم مقایسه بشه!
تمام فیلم رو تحمل کردم به امید اینکه بهم ثابت بشه قضاوتم تو چند ثانیه اول اشتباه بوده اما متاسفانه پاسخ قاطع و کوبنده همه سوالها همین بود؛
"خب زنه"/ "خب مرده"
طنین پژواک این پاسخ در هر سکانسی شنیده میشد.
چرا از گربه میترسه؟ خب زنه
چرا پول دندونپزشکی شو خودش نمیده؟ خب زنه
چرا نمیتونه جاپارک پیدا کنه یا ماشین رو بجایی نکوبه؟ خب زنه
چرا عرضه نداره از یک گربه نگهداری کنه؟ چرا از توفان(در مقیاس جهانی، گرد و خاک) اینقدر وحشتزده و مچاله میشه؟ چرا وقتی درونش آشوبه، هیکل هرکسی که میخواد کمکش کنه رو به گند میکشه و یک ببخشید هم نمیگه؟... جواب همه این چرا ها و چراهای بسیار دیگه، ساده است، خب زنه!
اگر بجای لیلا حاتمی، الهام چرخنده یا آزاده نامداری یا هر آدم دیگه ای که به حق یا ناحق بدنام شده بود بازی میکرد و خبری از همایون شجریان نبود به راحتی از کنارش میگذشتم چون اون وقت چنین تحقیرهای عمیقی با توفانی از انتقاد مواجه میشد اما متاسفانه لیلا حاتمی(شاید بخاطر ژن خوبش) صاحب لباس پادشاهی هست که خیلی ها حاضرن به خودشون شک کنن و نه به ایشون!
ایکاش پیام فیلم این بود که فقر فرهنگی یعنی دندون خراب داشته باشی اما تا قرون آخر پولت رو خرج کنی تا مادرشوهر احتمالی بپسندت!

شاید فکر کنیم زود قضاوت کردم، داستان رستاخیز ققنوس وار یک زنه که وقتی به انتهای خفت میرسه قیام میکنه! این خوبه اما چه قیامی؟ چمباتمه زدن سر قبر پدرش و قول اینکه "بهم افتخار میکنی" و رها کردن رویای همیشگیش؟
چرا باید رویاش رو رها کنه؟ چرا آخر داستان تو یک آژانس مسافرتی، داخل هواپیما به عنوان مهماندار یا حتی بلیت فروشی ترمینال بیهقی مشغول کار نبود؟

از فیلمنامه که بگذریم، حکایت بازی ها و کارگردانی هم خیلی فراتر نبود،
از نظر بعضی از دوستان صحنه ای مثل قهقهه های کامران برای تحقیر مینا، شاهکار بود
موافقم که حالت مینا عالی بود که نمیدونست بهتره خودش رو به حماقت بزنه و با این قهقهه درهم شکننده همصدا بشه یا اینکه گریه کنه یا اعتراض کنه. اینهمه تضاد رو به زیبایی تو صورتش منعکس میکرد .
اما اصلا چرا باید این قهقهه میبود؟ چرا کارگردان بجای اینکه مثل سکانس اجاره خونه، کوتاه و گذرا و ماندگار این حجم درد رو به تصویر بکشه، تصمیم گرفت همه دردها رو به اغراق آمیزترین شکل ممکن نشون بده؟
قهقهه بی پایان کامران، تهوع طولانی مینا، تلوتلو خورنش تو خیابون و گریم هنرمندانه ای که بیشتر یک بیمار محتضر بعد از سالها درد سرطان رو نشون میداد تا زنی که سقط کرده
اینهمه اغراق برای چی بود؟ یا مخاطبش رو به قدری خالی از ادراک فرض کرده که نمیتونه مثلا از یک پوزخند یواشکی کامران که مینا میبینه این حجم تحقیر و توهین رو درک کنه و یا کارگردان خودش و تمام عواملش رو ناتوان از این دیده که بدون اینهمه دست و پا زدن بتونه مفهومش رو منتقل کنه.

و اما در پایان، یک حدس:
هیچ دلیلی برای این حدس ندارم اما وقتی مینا گفت: میزنه تو سرم، تو صورتم، لپمو میکشه... حدس زدم شاید داستان نارضایتی مینا از رفتارهای سادیسمی کامران در رابطه خصوصی شون باشه. تلاش یک زن برای خارج شدن از یک عشق آسیب زننده، زنی که عاشق تک تک سلولهای یک مرده اما درون این مرد، درنده خو و ستمگره. اگر این حدس درست باشه(که خیلی بعید میدونم) اونوقت باید از زاویه دیگه ای به کل داستان در کنار محدودیتهای فضای سینما، نگریست
طیبه عزیز
فیلمنامه نقصان هایی داشت ... برداشت من ولی چیزی فارغ از جنسیت بود ... آدم های فرصت طلبی که خیلی خوب ادای عاشق پیشه و "گلو گیر کرده" و مهر-بدل-افتاده را در میاورند ، در مقابلِ آدم های ساده و بی شیله پیله ای که از تنهایی خسته شده اند، باور میکنند، ... دیدن ادامه » حقیقتا عاشق می شوند و حتی وقتی نشانه های بی صداقتی را می بینند ندیده می گیرند و نمی توانند به این زودی دل بکَنند ... قهقهه طولانی شاید هدفی جز عصبی کردن تماشاگر و البته لمس این خجالتزدگی نداشت ، کسی این اندازه تحقیر می شود و هنوز به طرف مقابل احترام میگذارد و از او توقع دارد...
اگر ماجرا ی فیلم برعکس بود باز خانم ها می توانستند مدعی شوند" این کلیشه ی فرصت طلبی زنان و پاک باختگی مردان کی تمام می شود؟"
چرا باید کارگردان پایان خوشی با شاغل شدن مینا تدارک میدید؟ از این فیلم ها کم ساخته شده؟ شاید قصد این بوده که بگوید زمان می برد تا این دل و تن شکسته ترمیم شوند ... شوخی که نیست ...

۰۸ بهمن ۱۳۹۶
ااول عذرخواهی میکنم که اینقدر دیر به تیوال سر زدم.
اعظم جان حتما دخترهای زیادی هستن که باهاشون دوستید و دوستشون دارید، حالا اگر یکی شون به شما بگه بیا پول دندونپزشکیم رو بده شما چی میگید؟
فرض کنید این فیلم داستان دو تا دختر بود که تو محیط کار با هم دوست ... دیدن ادامه » میشن، یک دختر به کارمند دست و پاچلفتی تازه وارد کمک میکنه و ازش حمایت میکنه و هر دو به هم علاقمند میشن. بعدش یک نفر مدام تقاضاست (منو ببر بیرون، پول دندونپزشک رو بده، بمون، پول بده، بیا پیشم من میترسم...) و اون یکی عرضه.
وقتی دوستیِ دو تا آدم شکل عرضه و تقاضای مداوم رو پیدا میکنه طبیعی یه علاقمندی بینشون کم میشه.
اما رگ خواب هیچ شباهتی به دوستی دو تا آدم نداره چون رابطه عاشقانه معادله ها رو به هم میزنه و وقتی با ذهنیت ما از نقش کلیشه ای زن و مرد جمع میشه جای "عرضه و تقاضا" و "ظالم و مظلوم" عوض میشه.
اینجاست که پررنگی اون کلیشه ها معلوم میشه و ناراحتی من از همین کلیشه هاست که آویزون و بی عرضه بودن زن توش پذیرفته شده است و سکس یعنی مفعول بودن زن.
ناراحتی من از اینه که چرا تو این کلیشه ها زن وظیفه نداره خودش رو خوشبخت کنه و البته اینکه چرا لیلا حاتمی و همایون شجریان به تقویت این کلیشه کمک کردند.
۰۶ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به نظرم در مجموع فیلم خوبی بود، اثری ماندگار و فراموش نشدنی برام نیست اما خوب بود مخصوصا در مقایسه با بقیه فیلمهای در حال اکران
اما بیشتر از خود فیلم، نظر دوستان برام جالب بود
به نظرم همه خیلی معمولی بودند. و البته چیزی که توی نقدها به نظرم رسید که کمتر بهش توجه شده بازه زمانی داستان بود. روز اول بنگاه املاک گفت ده روز بعد خونه خالی میشه و سمیرا قبول نکرد و قرار شد سه/ چهار روزه خونه تخلیه بشه. یعنی کل داستان در کمتر از یک هفته اتفاق می افته.
یک نفر می پذیره که چند روز بچه اش پیش خواهرش باشه و میره یک شهر دیگه خونه میگیره و پول جور میکنه و بعد که برمیگرده تا همراه بچه اش زندگی کمی بهتری رو شروع کنه تصادف میکنه!
اینو نوشتم چون اکثر دوستان این مساله رو خیلی پیچیده تفسیر کرده بودند(فراموش کردن بچه، تغییر اساسی سمیه ..)
همه چیز خیلی معمولی بود. سمیه ... دیدن ادامه » آدم با اراده ای بود اما وقتی از خونه رضوان اومد بیرون رفت پیش آقای سبیل. من این کار رو تخطئه نمیکنم اما میگم سمیه یک آدم خوب معمولی بود و کارگردان به زیبایی صحنه هایی رو خلق کرده بود که بتونیم شخصیتها رو کمی سیاهتر یا کمی سفیدتر فرض کنیم مثلا از چایی خوردن سمیه و سبیل و اینکه گفت چند ساعت وقت داره میتونیم نتیجه بگیریم که دوستی خاصی برقراره و حتی تعبیر کنیم که شاید قبل از جدایی سمیه هم این رابطه وجود داشته و ... و در کنارش امتناع سمیه از رفتن به آپارتمان سبیل میتونه معرف تلاش یک زن برای حفظ همزمان شغل و پاکدامنی اش (از این لغت خوشم نمیاد ولی لغت بهتری به ذهنم نرسید) باشه.
ازدواج آدمهایی که مثل هم نیستند و حتی بچه دارشدنشون و یا بچه نداشتن عطاران و همسرش هرچند شاید منطقی نباشه اما کاملا عادی هست.
و البته نکته دردناک فیلم همین بود!
آدمهایی که براشون دل میسوزوندیم یا ازشون بدمون میومد و به هر حال دوست نداشتیم مثل اونها یا جای اونها باشیم خیلی خیلی معمولی بودند.
شاید اگر نگاه کاهانی به زندگی هرکدوم از ما می افتاد از مردن ما هم خوشحال میشد( در مصاحبه اش میگه؛ من که از مردن سمیه خوشحال شدم!)
بعضی از هنرپیشه ها برای نشان دادن احساسشون حجم زیادی از المانهای مرتبط با اون احساس رو نشون میدن، مثلا اگر میخوان اعلام کنند که غمگینند حتما باید گریه کنند، زیر بارون قدم بزنند، تند و تند سیگار بکشند و .... اما بعضی از هنرپیشه ها می تونند با حجم بسیار کمی از این المانها و یا حتی استفاده از المانهای جدید( مثل پلک زدنهای جک باور در سریال ٢٤) این مفهموم رو منتقل کنند. هر دو گروه کارشون ارزشمنده ولی من دسته دوم رو ترجیح میدم.
در بعضی از فیلمها هم برای رسوندن مفهوم، حجم بسیار زیادی از المانها استفاده میشه اما من فیلمهایی رو می پسندم که با المانهای کمتر همون مفهوم رو نشون بده. مثلا "فهرست شیندلر" و "زندگی زیباست" هر دو می خوان عمق فاجعه هولوکاست و اردوگاههای کاراجباری و نسل کشی یهودی ها رو نشون بدن اما در فهرست شیندلر به قدری کشتار و جنایت نشون ... دیدن ادامه » میده که حتی ممکنه بیننده احساس کنه داره بهش دروغ گفته میشه و در برابر پذیرش مفهوم داستان مقاومت کنه اما در " زندگی زیباست" به قدری ساده و روان از روی سنگین ترین و دردناک ترین مفاهیم گذر میکنه که به نظرم( مطابق سلیقه من) مفاهیم مورد نظر خیلی عمیق تر در ذهن بیننده حک میشه.
در فیلم ملبورن هم برای نشان دادن " استرس" از یک خروار المان استفاده شده که به زعم من یک کارگردان توانا میتونست با استفاده از هرکدوم از این المانها به تنهایی( مهاجرت، فروش وسایل زندگی، مصاحبه شعلی بسیار مهم، اختلاف خانوادگی و ...) همون سطح استرس رو با کمترین داد و قال و دعوا، نشون بده.
سلیقه من فیلمی مثل "خانه دوست کجاست" رو ترجیح میده که برای نشون دادن حجم زیادی از تقلا و تلاش و نگرانی از موضوع ساده ای مثل یک دفتر مشق استفاده می کنه.
و البته مردن بچه اون هم امانت، واقعا فاجعه است و نمیدونم چه "هدف" بزرگی در این فیلم نهفته بود که "وسیله" بیانش چنین فاجعه شومی بود. دوباره "زندگی زیباست" رو به یاد می آورم که برای نشون دادن کشتار چند صدهزار آدم فقط در یک سکانس و شاید یک ثانیه تپه اجساد رو نشون داد و غیر از اون نزدیک ترین ارتباط بیننده با این فاجعه، صدای شلیک تیر بود، اما؛ در ملبورن مخاطب از نزدیک بارها و بارها بچه مرده رو میبینه و حتی توی عکسها زنده بودنش رو دنبال می کنه و نمی فهمم نهایتا قراره به چه نتیجه ای برسه؟!
در مورد جوایز فیلم- هرچند من اصلا نپسندیدم- اما میتونم علتش رو درک کنم،ایده فیلم، بازی ها و توجه به برخی جزئیات دارای نکات تحسین آمیزی بود.
از جان و دل موافقم با نظرتون طیبه بانوی گرامی. بازگشت مجدد شما و کاوه جان به عرصه ی تیوال رو خوشامد میگم.
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
ملبورن دارای فیلمنامه استانداردی که ضعف هایی دارد اما به عنوان یک فیلنامه ضعیف نمیشه نام برد
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
Agree to disagreement
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طیبه محسنی
درباره نمایش پاییز i

چند وقت قبل نمایشی دیدم به اسم " بالاخره این زندگی مال کیه؟" تو اون نمایش هم یک موضوع بسیار حساس و قابل تعمق انتخاب شده بود اما به نظر من مثل "پاییز" نویسنده تصمیم خودش رو گرفته بود. جانبداری شدید نویسنده از تفکر جواد تو انتخاب متن، میزانسن، اکت ها و حتی انتخاب بازیگر کاملا مشخص بود.
راستش من هم بیشتر با تفکر جواد موافقم تا علی اما انتخاب این موضوع نیاز به درک بیشتر از زندگی علی ها داشت.
مرد ضعیف و ذلیل و بی خاصیت و طفیلی و گوشه گیر که حتی از دایی معتادش هم منفعل تر بود!
فقط احترام به یک اسم و گذشته! مثل احترام به فسیل دایناسور
تنها چیزی که از همه دنیای علی نشون داد یک داش آکل بازی ضعیف و بی رنگ و بی خاصیت و احمقانه و لج درآر بود.
من جنگ رو نمی فهمم. نه جنگیدم و نه حتی یک سرباز واقعی رو از نزدیک دیدم.
تو زندگی شخصیم هروقت میخوام تصمیم خیلی مهمی بگیرم از خودم میپرسم :وقتی سر و کله عزرائیل پیدا شد کدوم راه رو ترجیح میدم؟یک جورایی مرگ شاقول و قطب نمای زندگی شخصی مه!
اما زندگی یک سرباز گنگ و پیچیده است. اینکه هر لحظه کنار عزرائیل قدم بزنی سر غذا به هم بفرما بزنید، صبح تو چشات لبخند بزنه و شب قبل از خواب گونه تو ببوسه و اگر یک لحظه حضورش رو فراموش کردی محکم بزنه پشت شونه ات و بگه دالی!
زندگی سرباز گنگ و پیچیده است، باید آدم بکشه بدون اینکه از اون آدم بدش بیاد یعنی باید بدش بیاد بدون اینکه بدونه چرا
باید تو چشمی تفنگش نگاه کنه و از هر کسی که لباسش یک شکل دیگه است متنفر باشه.
و البته جنگ ایران و عراق، جنگی که توش به اسم اسلام مسلمونها همدیگه رو می کشتند!
سالها به یک آدم میگن زنهای این مملکت ناموس تو هستند تو باید بمیری تا به اونها تعرضی نشه و بعد که زخمی و علیل و درهم شکسته بر میگرده بهش میگن؛ من خودم یک آدمم ناموس تو یا هیچکس دیگه نیستم!
همین چند لحظه قبل دوست و برادرش رو تو بغلش کشتند ولی یک دفعه سوت پایان بازی به صدا در میاد و میگن؛ حالا با هم دوست باشید.
جنگ ،عظیىم و مغشوش و ماخولیایی و موهومه و سرباز یک دونه گندمه که تمام عظمت سنگ بالا و پایین آسیاب رو با تار و پود وجودش میفهمه اما چیزی نیست جز یک گندم ناچیز و بی ارزش که اصلا نباید گندم باشه، ارزشش به نبودنشه.
و ... دیدن ادامه » علی پاییز فقط می گفت کاش جنگ نبود و اون قطعنامه لعنتی!

به نظر من پاییز به علی ها خیانت کرد. نویسنده تو انتخاب موضوع آزاده اما وقتی علی رو انتخاب کرد حق نداره اینقدر حقیر و بی توجه ازش بگذره.
یکی از تفریحات ما تو بچگی ترجمه کلمات انگلیسی بود؛ communication board کامیون کی شن برد؟ یا یونیورسیتی یعنی تو هرگز چای نمیبینی!
به نظرم حرفهای علی رو همینقدر بی حوصله و بی ارزش ترجمه کرده بود.
ظاهرا بهش احترام میذاشت اما به نظرم شرافتمندانه تر بود که با علی قوی و مقتدر می جنگید تو صورتش تف میکرد و حتی لهش میکرد تا اینکه مثل یک فسیل فقط یک احترام کاذب بذاره اجازه بده که علی سیلی بزنه و فقط تحقیر آمیز و از سر ترحم کوتاه بیاد.
از بازی امیر جعفری خوشم اومد اما به نظرم زیادی "نقال" بود. امیر جعفری میتونه تو سکوت هم بازی کنه اما متاسفانه تو اکثر بازی هاش فقط از قد بلند و هیکل گنده و صدای رساش استفاده میشه!
خانم محسنی مرسی از نوشته تان به نکات درستی در مورد واقعیت جنگ اشاره کردید....
به نظرم البته به لحاظ ماهیت فکری فرقی چندانی بین علی و جواد وجود ندارد ...هر کاری که جواد می کنه اتفاقا در نهایت برای حمایت از ایده علی در خانواده است...
سالها است به طور مکرر مراجع ... دیدن ادامه » رسمی حجاب زن(ناموس)را مساله ای می دانند که به عنوان ارزش های دفاعی از جنگ تبلیغ و حمایت میشود...


پافشاری نمایش نامه نویس بر رمانتیزه کردن شخصیت علی،(به دلیل تکرار مکررات در این سالها ) به نظر ترجمه ی بی حوصله و بی ارزش می اید. فکر می کنم زمانش رسیده که ما با زاویه های مختلفی به این موضوعات نگاه کنیم دیدگاه انتقادی به توسعه و تعمیق ارزش هایی که برای همه ما مورد احترام است،کمک می کند.
رمانتیزه کردن و پرداخت کلیشه ای به این آدم ها و موضوعات، دردی را دوا نمی کند بلکه نوعی رویکرد تدافعی و سلبی در مخاطبان چه در عرصه ی عمومی و چه در عرصه خاص(تاتر) ایجاد می کند
۱۰ اسفند ۱۳۹۳
زیادی یک طرفه به قاضی رفته بود
پروین حرف نمایش و خیلی صاف کوبوند توی صورت مخاطب بدون هیچ ظرافتی!!
علی! توفک کردی با جواد فرق داری؟نه!!! برای من هر دوتا تون عین همید!!!
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
ممنون از جناب ابرشیر و خانم یا آقای کلوخ.
۱۲ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طیبه محسنی
درباره نمایش پاییز i
دلم گرفت که توی قرن بیست و یکم باید جامعه فرهیخته و هنرمند تلاش کنه تا بگه ؛ من قبل از این که ناموس تو باشم یک آدمم!
یاد یک بنر بزرگ افتادم که روش نوشته بود؛ کنترل جمعیت وظیفه مردان نیز هست.
اینکه برای ابتدایی ترین حقوقت بجنگی خیلی خیلی بده، مهم نیست ببری یا ببازی ، همینکه مجبوری بجنگی یعنی یک باخت بزرگ.
اما خیلی از دستاوردهای بزرگ بشر به خاطر این مبارزه هاست حتا در یک جامعه آزاد هم گاهی آدم ها باید بجنگند... البته منم خیلی وقتا خسته می شم از مبارزه و فقط دلم می خواد فرار کنم :(
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
مبارزه خوبه نیلوفر جان اما مبارزه برای آدم به حساب اومدن یه جور بدی سخته.
۱۲ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیرو نگاشته های پررنگ شده قبلی اینجانب
بیانیه؛ با سلام و سپاس از تمام دوستانی که از این حرکت حمایت کرده و به این گروه اعتماد نمودید.
خوشبختانه جلسه در روز جمعه و با حضور اکثر دوستان برگزار شد ومواردی مانند شرایط موجود، بهره گیری بیشتر از امکانات سایت( مانند گزینه گزارش)پیشنهاد ارائه امکانات بیشتر( مانند رتبه بندی و جستجو و ..) بررسی شد و برای جلوگیری از اقدامات عجولانه، مقرر شد که این گروه پیشنهادات دقیقتر خود را مکتوب نموده و در اختیار سایر اعضای آن قرار دهند.
بدیهی است هر حرکت ریشه ای نیازمند شکیبایی و صرف وقت و انرژی است و امیدوارم شما سروران گرامی در پیمودن این مسیر همچنان همراه و حامی ما باشید.
سپاس از همراهیتان
چقدر عالی که بین همه غرغر کردن های ما شما این برنامه رو گذاشتید تا شاید شرایط مطلوب تری برای همه ایجاد بشه. ممنون از بابت زحمت و پیگیری هاتون :)
۰۹ مهر ۱۳۹۳
با پوزش از تاخیر فراوان، ممنون از نظر لطف شما مریم عزیز و به امید بهتر شدن
۱۴ مهر ۱۳۹۳
حالا دیگر یک ماه از حرکت ریش سفیدی می گذرد بدون اینکه خبر و حرکت جدیدی در این زمینه از طرف شما و هم از طرف تیوال اتفاق بیفتد...پروفایلها همچنان همانطور است و اتفاق معناداری نسبت به قبل رخ نداده .......حرکت جمعی ما ایرانیان در شروع با اشتیاق و جوش و خروش است ... دیدن ادامه » اما به زودی همه چیز فراموش میشود...... نه پروفایل ها درست شدند و نه امکانات جستجو و امتیازدهی راه افتاد و یا اینکه دست کم خبرش در راه باشد! ....حیف
۱۳ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری عزیز
درود بر شما
ممکن است برای اپرای آنسامبل بانوی زیبای من هم صفحه ای تهیه نمایید؟
سپاس
خانم محسنی سرانجام با پیگیری های من و لطف گروه همیاری صفحه این نمایش امروز ایجاد شد .. امیدواریم شاهد برنامه خوبی از این گروه باشیم ..
۱۲ مهر ۱۳۹۳
ممنون طیبه جان بله متاسفانه شنیدم چنین اتفاقی افتاده ..خوشحالم دوست داشتی..:)
۱۴ مهر ۱۳۹۳
خواهش میکنم خانم محسنی :)
۱۴ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سجاد افشاریان معلم نیست که سرمشق بنویسه
ناظم نیست که شعار بده
فراش بی رحم و خشنی یه که گوشمون رو میگیره و با یک چراغ قوه وحشی میبرمون تو زیرزمین کثیف و بدبو و به هم ریخته، نور میندازه رو خرابکاری های ما و بقیه هم مدرسه ای ها مون و میگه؛ ببین، ببین، ببین
و
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

این نمایش رو دوست داشتم،
فضایی که هم زندانه، هم دستشویی و هم کاناپه راحت خونه( که با یک دکمه بهشت و جهن رو عوض میکنه) و چه تلفیق خوبی، چه فرقی میکنه که اینجا کجاست وقتی حال آدم تو همه این ها مثل هم باشه.
" هرکه نداند، تو خوب میدانی
فاصله میان دو کهکشان چندان نیست
و نیز فاصله میان هر دو چیز بی نیاز از هم
راه زیاد فاصله میان دو نیمکت است
در امتداد مفروش برگهای پاییزی... ( از یک دوست)"
چه فرق میکنه، دانشجوی اخراجی باشی یا استاد اخراجی ، معترضی باشی که اسیر "جبر" شده یا رزمنده ای که اسیر "موج"
وقتی حالت یکی باشه
و ... دیدن ادامه » عشق، موسیقی مهیبی که زمان و مکان رو پوچ میکنه
رزی آخه تو تو قاب عکس چکار می کنی؟
خدا قوت
پ. ن؛ ( ننه دلاور، بیرون پشت در) تصور کنید؛ سربازی که خسته و علیل و شکست خورده از جنگ برگشته، همه نفراتش کشته شدند و در آخر هم همسرش با کس دیگه ای هست و اون پشت در می مونه و میخواد خود کشی کنه ... حالا چقدر یک نفر باید بیرحم باشه که بهش بگه؛ پاشو ننر خودتو جمع کن، این سوسول بازی ها چیه!!!
"چه فرق میکنه، دانشجوی اخراجی باشی یا استاد اخراجی ، معترضی باشی که اسیر "جبر" شده یا رزمنده ای که اسیر "موج" خیلی ساده و روون جان کلام کار رو معرفی کردی. مرسی
۰۲ مهر ۱۳۹۳
ممنون از شما جناب افشاریان و ببخشید که کلمات بهتری به ذهنم نرسید، به هر حال به قول مهران مدیری؛ منظورمان خوب بود!
۰۴ مهر ۱۳۹۳
ممنون مریم جان، نظر لطفته عزیزم.
۰۴ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جمع بندی نظر سنجی بودن یا نبودن، مساله این نیست!( از همیاری محترم خواهش میکنم این نگاشته را پررنگ فرمایید)

"ببین دلخوری، باش،عصبانی هستی، باش، قهری،باش، هرچی می‌خوای باشی، باش !ولی حق نداری با من حرف نزنی، فــَمیــدی؟"

سلام و عرض ادب و تشکر از همراهی همه دوستان عزیز و مخصوصا از ابراز لطفتان به بنده
امیدوارم با همراهی دوستان عزیز این پیشنهاد خام و اولیه تبدیل به راهکاری سازنده و اثر بخش بشه و تیوال عزیز نه تنها دیوار دلنوشته های ما باشه بلکه پلی باشه برای هر چه نزدیک تر شدن ما و البته بزرگتر شدن حصار برکه هامون.

با توجه به اینکه آخر هفته میتونه زمان خوبی برای مذاکرات حضوری باشه سریعتر نتایج دور اول رای گیری رو اعلام می کنم.

@@@@برگزیدگان@@@@
ضمن تبریک و آرزوی موفقیت، نفراتی که با بیش از بیست رای در گزینه های انتخابی یا بیش از ده بار در کامنتها معرفی شده اند( البته ریز آمار در انتها معرفی میشه و دوستان میتونن دقیقتر تصمیم بگیرند) به شرح زیر اعلام می شوند؛
برگزیدگان گزینه ها؛ آقایان شاهین نصیری، مصطفی بیگ محمدی، کاوه ت، سیاوش حیدری و خانم رعنا جمالی و آقای زهره وند
برگزیدگان کامنت ها؛ خانم ها و آقایان حسین کوهی ،آریو راقب کیانی،، نیلوفر ثانی، حسام الدین حیدری و بیتا نجاتی

@@@@@ نظر مدیران تیوال@@@@
دغدغه ... دیدن ادامه » اساسی دوستان، نظر مدیرال تیوال بود که با پررنگ کردن نوشته و بصورت ایمیل و کامنت پاسخ دادند؛

تیوال دغدغه و اهمیت کاربران برای این محیط را بسیار با ارزش می داند و از هر شکل جریان نظرها، انتظارها و پیشنهادهای کاربران به عنوان *محور اصلی* تیوال برای بهبود و پیشرفت آن استقبال می کند.

در ادامه خلاصه ای از کامنت ها به شرح زیر می باشد. پیشاپیش بدلیل اشتباهات سهوی و عمدی( سلیقه شخصی در انتخاب مطالب) پوزش می خواهم.

@@@@پیشنهادهای اجرایی@@@@
یک قرار گروهی برای تبادل نظرات و بحث چالشی برای این تعاملی که قراره توسط کاربران با تیوال صورت بگیره و خواسته هامون رو یک کاسه بکنیم و در قالب یک بسته ی پیشنهادی به تیوال ارائه بدهیم.
دسته ای از محدودیت ها هست که جای بحث نداره مثل قوانین کشور اما دسته ی دیگری از محدودیت ها هست که تیم منتخب میتونه برای کاهششون چانه زنی کنه حالا یا با اقناع تیوال برای ریسک پذیری بیشتر و یا دادن این اطمینان به تیوال(از طرق مختلف) که کاهش این محدودیت ها مشکل زا نخواهد بود.
تیم منتخب با توجه به محدودیت ها، راهکارهای بهینه تری را به تیوال پیشنهاد دهد و انجام آن را پیگیری نماید.
رسالت تیم تنها انتخاب حد میانه بین دو راه حل ( نظر مدیریت و کاربران) نیست بلکه بهترین کار می تواند پیداکردن راههای جدید و خلاقانه باشد. (خودم)
بازگرداندن بخش امتیازهایی که کاربران در پروفایلشان به آثار هنری داده اند(برای تامین نظرات تیوال پیشنهاد می شود امکان ناپدید کردن امتیازات کاربران به آثار هنری به صورت اختیاری و با خواست کاربران میسر باشد)

پیش فرض قراردادن تگ "همه نظرات" به جای تگ "برجسته"(که این جدا از مشکلاتی که هم برای کاربران ایجاد کرده و هم خود تیوال، خواسته ی هم کاربران و هم دست اندرکاران فعال در زمینه تئاتر من جمله بانو آوا فیاض است)

اعاده حیثیت و رفع کدورت از دل دوستانی که به اشتباه و ناحق از سوی مدیریت تیوال دچار محدودیتهایی شده اند.

کمک به تدوین، تدقیق و گسترش قوانین تیوال بخصوص در زمینه اجرای قوانین در رابطه با کامنتهای دچار مشکل قانونی و همچنین ضابطه مندتر کردن برجسته سازی نظرات و همچنین پررنگ کردن

تعیین امتیاز دهی صفر تا ده بجای دوست داشتم یا نداشتم.

مدیریت تیوال میتونه برخی از مسؤولیت هاش رو به این تیم واگذار کنه و فشار کمتری رو تحمل کنه.

جلب نظر تیوال برای مشارکت این گروه در تغییرات اصولی (مثل پیش فرض برجسته یا حذف امتیازات و ..) و یا اطلاع رسانی مناسب تر

رسیدن به یک مکانیزم اجرایی مانند بازنگری دوره ای معیارهای حذف. برگرداندن نظرات بعد از اینکه آب از آسیاب افتاد. اطلاع رسانی در مورد تعداد و دسته بندی علت حذف ها. دریافت حق عضویت و امکان ارائه خدمات بهتر. مذاکره تیم با هنرمندان شاکی و ...

تعیین اینکه این نظر جمع نماینده ی چند درصد تیوالی هاست؟ به نظرم اول در مورد حرف اصلی باید به تفاهمی درونی برسیم.

صفحه ای برای این تیم تخصیص یابد و در آنجا نظرات کاربران را دریافت و مهمترین نظرات را پیگیری کنند.

لطفا خواسته مشخص شود ،امیدوارم بحث "آری" یا "نه" ( عدم یا وجود سانسور) نباشد که دستاورد اینگونه آرا سالیان سال است بر همگان مبرهن است

طراحی مکانیزمی برای کاهش آی دی های فیک و توجه به اینکه یک شخص به دلیل اظهار نظر در تیوال مورد پیگرد قانونی قرار نگیره

آسیب شناسی کسانی که اکانت خود را پاک کرده اند و یا نوشته های صفحه خود و هر اثری که از خودشان بوده را منهدم کرده اند.

@@@@@نکات مهمی که اشاره شده است؛ @@@@@@
حدود و صغور کار مشخص بشه و نخوایم "سر راه دولت هم عوض کنیم"

هیچ راهکاری اجرایی تر از این نخواهد بود که کاربران این سایت و بطور کل،مخاطبین و منتقدین آثار ادبی و هنری، بدور از تعصب و هیجانات لحظه ای ،به نقد و ابراز نظر در خصوص آثار بپردازند.درواقع هرکدام از ما خود، میزان و خط کش خویشتنیم

تعامل بیشتر؛ ما باید قبول کنیم که در چارچوب یک محیط والای فرهنگی به تبادل افکار بپردازیم و تیم تیوال هم باید با تسامح و تساهل بیشتر و بدون رویکرد گزینشی دست به انتخاب و تصمیم مشارکتی بزند

حالا که یک عرصه عمومی مجازی بی نظیر مثل تیوال وجود دارد نباید با حاشیه های خارج از متنی باعث شد انرژی اصلی این عرصه به مسایل دیگر کشیده شود و به هدر رود.

...لذا نمیتوان انتظار داشت که در رویکرد تیوال "هیچ گزینشی( یعنی ٠٪) " نباشد. اما این تیم می تواند به اثر بخشی بهتر رویکرد گزینشی هم کمک کند.

علم به اینکه سایت های مجازی محدودیت ها و ویژگی های خودرا دارند اما رعایت حق کاربران انهم جزو اصول اولیه ست .. که به هیچ دلیلی نباید نادیده گرفته شود

یه خواسته ی مشخص و معقول رو مطرح کنیم و برای اون به پیش بریم تا به هدف برسیم. کلی گویی رو از کلام دور کنیم و سعی کنیم به دستاورد های کوچک برسیم تا دستاورد های بزرگ رو هم داشته باشیم.


ولی حضور حداکثری تیوالی ها یا حداقل دوستان فعال تر در تیوال در جلسه ی احتمالی به عنوان شاهد بحث رو هم راهگشا میدانم.
باشد که با تقلیل دادن افراد حاضر در بحث ، این بحث را (در صورت ممکن شدنش!) هر چه مفیدتر سازیم!

هدف و سعی ما در ایجاد این گفتمان ، نه تنها برخورداری از ازادی بیان و عقیده امان بروش مناسب ست بلکه حفظ این محیط مجازی خوب و کاراست که میتواند ابزاری برای رشد و بالا بردن دانش ما باشد

تشریک مساعی کنیم و نظر واحد و مشخص در مورد یک مصداق مشخص داشته باشیم تا به نتیجه برسیم و در عین حال دیدگاه آرمانگرای خودمون رو هم حفظ کنیم تا برآیند دو نیروی محافظه کار و آرمانگرا یک برآیند معقول و منطقی باشه.

در حال حاضر به شما عرض می کنم که هنرمندان زیادی هستند که از وضعیت فعلی سایت و نظراتی که در آن انتشار می یابد،خشنود نیستند

@@@@@مشکلاتی که در خصوص حرکت تیمی گوشزد شده است@@@@@
ما باید ایده آل گرا باشیم و تیوال باید وجهه ی محافظه کاری خودش رو حفظ کنه.
آیا تیوال حاضرست در کنار کسب درآمد به پذیرش برخی خواسته ها که منجر به تغییر درامد این سایت می گردد تن بدهد؟
این دلیل که ایده آل گرایی و محافظه کاری هیچگاه در یک جا نمی گنجد و نتیجتا برایندی ندارند (دو بردار متقابل) اما سوال اینجاست کاربران باید واقع گرا باشند یا بشوند؟
مساله سانسور یا بهتره بگیم خط قرمز هر سایت یا مجموعه ای چیزیه که کاربرانش نمیتونند در اون دخل و تصرف کنند
در واقع ما درون دایره ای زندگی میکنیم که با کوچکترین حرکتی به دیوار سانسور برخورد میکنیم
این طرح با نبودن کسانی که به دلایل سلیقه ای و ... حذف و طرد شدند، فرجامی نخواهد داشت
ما با نظر مثبت خودمون وارد تیوال شدیم و شاید بعضی انتظارات یا اعتراضات ،با بودنمون در تیوال همخوانی نداره.
ذات مفهوم ریش سفیدی و میانجیگری در دل خودش این رفتار رو می طلبه که به جای مذاکره، نوعی تقسیم تقصیر کنیم.
@@@@آمار افرادی که در کامنتها معرفی شده اند@@@@@@
من سه بار کل کامنتها را خواندم و لیست برداشتم امابدلیل تعداد زیاد و طولانی بودن کامنتها و نام بردن از افراد در میانه برخی جملات، احتمال اشتباه زیاد است و امیدوارم خطای مرا ببخشید.

آقایان و خانمها( عدد مقابل اسامی معرف تعداد رای هاست. در مواردی که طی سه بار آمارگیری به سه عدد مختلف رسیده ام میانگین گرفته و به سمت بالا گرد کرده ام)
حسین کوهی ٢٠
آریو راقب کیانی ١٧
نیلوفر ثانی ١٦
حسام الدین حیدری ١٤
بیتا نجاتی ١٢
علیرضا بخشی استوار و طیبه محسنی ٧
شایسته فر، شکیبا و غزاله کهن دل ٥
حمد رحمانی، زهرا غیاثیان، مسعود آبایی، محمد مهدی صحرا پور، مارال عظیمی،شکوه حدادی، ٤
عبدالرحیم، بهرنگ، محیا پارسایی، الف، ٣
امیر حسین( ضیایی؟)، فرزانه محمدی، هانیه خدابخش، رضا سلیمانی، محبوبه تهمتن، ذوق زده، مریم عظیمی، گلنوش لطفی، ابرشیر، کیارش ٢
و خانها و آقایان
محمدرضا دانش، نیلوفر، مرضیه، پیمان لسان، علی سیمایی، نفیسه نوری،امیرهوشنگ صدری،سارا صاد، فرزام قدیری نیا،آذرنوش،حامد امیدی، Farzaneh،sanaz m.barin،حدیثی،هدیه کاظمی،محمّـدمهـدی ندّاف،آیلار صلاحی، سامان حسنی،علی اژدری، مقداد، مجتبی سلیمان زاده، المیرا فرشچیان،گلشن قربانیان،مرجانه،آیدا خمان،آیدا،آرزو نوری،عباس حکیم قدس،امیرحسام،شبنم، محمد ثقةالاسلام،لیلا عبدی، برنا، سمیرا طاهربرزی، مهسا علی پور، صابر خسروی، حمید غیور، شقایق قربانی الیزه، مهشاد، عاطفه کریمی، صبا فرزانه
باز هم سپاس
شاد و تندرست و سربلند باشیم
محمدرضا سجادیان این را تا نصفه خواند
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
خدا قوت، ما همچنان حمایت‌کنندگانیم از مدافعان حقوق طرفین
:)
۱۲ مهر ۱۳۹۳
ممنون جناب شایسته فر.
ممنون بیتا جان. شما سرورید، به امید دیدار.
۱۴ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوال، سانسور، بودن یا نبودن، مساله این نیست!

سالهاست که یاد گرفتیم، بودن یا نبودن، مساله این است. حتی داستانهایمان با "یکی بود، یکی نبود" شروع می شوند اما اختلاف نظر های واقعی معمولا بین "٠٪"و" ١٠٠٪ "نیست بلکه؛چون آموخته ایم که تنها دو انتخاب موجود است جدالهایمان هم "دیجیتال" شده است. در حالیکه مساله سانسور، "چقدر بودن" است( وقتی برای اعتراض کاربران به قیمت بلیت، یک هنرمند آنگونه مدیر تیوال را مسؤل میداند، تصور کنید یادداشتهای سیاسی سانسور نشود، چه بر سر دودمان تیوال می آید؟!)
مدتی است دوستان دلگیری زیادی از تیوال و بطور ویژه در خصوص سانسورهای انجام شده دارند. من هم امروز وقتی دیدم" تاریخ" در تیوال بازنویسی شده و کورشها و داریوشهای زیادی از این کتاب حذف شده اند به شدت ناراحت شدم.(البته هیچ نام خاصی که قابل قیاس ... دیدن ادامه » با کورش باشد در نظرم نیست و صرفا غلو کردم!)
اما
یکی از دوستان در بخش "درباره" پروفایلش جمله ای با این مضمون نوشته بود؛" همه چیز از آن روزی شروع شد که به تماشای تئاتر نشستم و بعد از آن نتوانستم که تئاتر نبینم"
تیوال برای خیلی از ما وسیله ای شد که "خیلی چیزها شروع شود" مثل عکس قشنگ و دو نفری دوستانمان!
آقای عمروآبادی کار بسیار ارزشمندی را شروع کرده اند. شب شعر مازیار مجد، گروه کوهنوردی، تماشاچیان حرفه ای و گروههای بزرگ و کوچک بسیاری که در کنار این حرکت ارزشمند به دنیا آمدند!
خیلی از ما حالمان خوب تر شد و حصار برکه هایمان فراتر رفت.
مجازی نوشتیم ولی دوستان واقعی پیدا کردیم و واقعی تر "بزرگ" شدیم.
حالا این انشای نوشته شده، به زعم ما غلط هم دارد. باید چه کرد؟
آقای عمروآبادی عقیده ای دارد که صرفا مادی نیست. بخاطر عقیده اش از منافع فروش بلیت گذشت، بخاطر عقایدش ایستاده است و قهر دوستان تیوال را نظاره می کند؛ یک انسان که حال آدمهای بسیاری را خوب تر کرد، به فرهنگ ایران کمک کرد( شاید در مجموع بسیار بیشتر از بسیاری از هنرمندان بنام) کارآفرینی کرد و متواضع و مهربان با ما در قرارهایمان همراه شد و ... اینک دارد بهای عقایدش را مادی و معنوی پرداخت می کند.
بسیاری از ما شماره ایشان را داریم و مستقیما مشکلاتمان را می گوییم.
اینک پیشنهاد من این است؛
بیایید چند نفری ریش سفیدی کنند و به عنوان نماینده تیوالی ها داوطلب شوند و مجلس سنایی را تشکیل دهند که بصورت منظم نظرات هر دو گروه را بشنوند و راهکار اجرایی پیشنهاد دهند. جلسات حضوری بگذارند نظرسنجی داشته باشند و خلاصه با یک تعامل واقعی تر و با شنیدن دقیق معذوریت های مدیران و پیگیری منظم خواسته کاربران حال این فضای مجازی را بهتر کنند.
چند نفری که کمی بهتر با نوشته هایشان آشنا هستم و " پیشنهاد خام خام خام " بنده است عبارتند از افراد زیر ؛البته آقای حسین کوهی را هم قویا پیشنهاد می دهم ولی نتوانستم گزینه ها را ویرایش کنم. لطفا اگر دوست جدیدی را پیشنهاد میکنید به ایشان اطلاع رسانی فرمایید.
» تا ۱۰ پاسخ










سایر: آقایان "آریو راقب کیانی" ، "کیارش" ، "بهرنگ" ، "محمدرضا دانش" ، "مسعود آبایی" ، "محمد مهدی صحرا پور" ، "حسین کوهی" ، "ابرشیر" ، "حسام الدین حیدری" و "علیرضا بخشی استوار" و خانمها "بیتا نجاتی" ، "نیلوفر ... دیدن ادامه » " ، "گلنوش لطفی" ، "محیا پارسائی" ، "نفیسه نوری" ، "مریم عظیمی" ، "مرضیه" ، "شکوه حدادی" و "غزاله کهن دل" به شدت پیشنهاد می شوند!!!
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
سپاسگزارم جناب ذوق زده گرامی
و با تشکر ازشما .
برقرارباشید .
۲۹ شهریور ۱۳۹۳
بیانیه گروه؛ با سلام و سپاس از تمام دوستانی که از این حرکت حمایت کرده و به این گروه اعتماد نمودید.
خوشبختانه جلسه گروه در روز جمعه و با حضور اکثر دوستان برگزار شد ومواردی مانند شرایط موجود، بهره گیری بیشتر از امکانات سایت( مانند گزینه گزارش)پیشنهاد ارائه ... دیدن ادامه » امکانات بیشتر( مانند رتبه بندی و جستجو و ..) بررسی شد و برای جلوگیری از اقدامات عجولانه، مقرر شد که این گروه پیشنهادات دقیقتر خود را مکتوب نموده و در اختیار سایر اعضای گروه قرار دهند.
بدیهی است هر حرکت ریشه ای نیازمند شکیبایی و صرف وقت و انرژی است و امیدوارم شما سروران گرامی در پیمودن این مسیر همچنان همراه و حامی ما باشید.
سپاس از همراهیتان
۰۹ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر پهنه دریا
ایده این نمایشنامه برای دهه شصت میلادی، ایده ای بکر و ناب و ارزشمند است. بیانی خلاصه و صریح و آمیخته به طنز برای نمایاندن پشت پرده کریه دموکراسی، آزادی،... و نهایتا "افیون توده ها"
در اینجا هم لزوما "گنده" نبود که "اعتقاد" رو به "کوچک" تحمیل کرد بلکه کوچک برای رهایی از این موقعیت دردناک و نپذیرفتن ناتوانی خویش، اعتقاد خود را آفرید. " حالا دیگه اگه ما هم نخوایم بخوریمش دیگه خودش کوتاه نمیاد"

حرفها زیبا و ارزشمند بودند ولی بعد از حدود نیم قرن، دیگه حس ناب و نو بودن را نداشتند حرفی نبود که تکونم بده و حس کنم تا به حال بهش فکر نکرده بودم.

برای من اثرگذارترین بخش نمایشنامه( و نه اجرا) امضا گرفتن متوسط بر روی دسته کاردش بود. شاید برداشتم اشتباه باشه اما فکر میکنم متوسط در اون لحظه باور کرده بود که در یک اتفاق ارزشمند تاریخی نقش بازی میکنه و حقیقتا به دنبال ثبت این افتخار و نمایش آن به مادرش بود! چقدر مخوفه که بفهمیم امضاهایی که ما جمع کردیم هم روی دسته چاقو است!

موضوع دیگه، نقش محوری رسانه بود. دوربینی که شنیع ترین جنایت بشری رو به عنوان یک افتخار قهرمانانه ثبت می کرد و به جهانیان نشون می داد. شاید این بعد داستان امروز خیلی قوی تر و پررنگ تر از پنجاه سال قبل باشه.
یاد فیلم کاپیتان امریکا افتادم. در این فیلم توی جنگ جهانی آلمان میخواد از بمب اتم استفاده کنه و کاپیتان امریکا جلو آلمان رو میگیره و جهان رو نجات میده!

یک نکته جالب دیگه اعتراض در هنگام سخنرانی بود، موقع صحبت کوچک بقیه اعتراض کردند، موقع صحبت متوسط، کوچک اعتراض کرد و بزرگ سرکوبش کرد و موقع صحبت بزرگ، متوسط تظاهر کرد به شنیدن اعتراض کوچک و سرکوبش کرد!!!

در مورد اجرا
راستش به نظرم خوب بود. خوب ولی نه بسیار خوب و عالی و ...
بازی ... دیدن ادامه » پارسا پیروزفر کاملا قوی و روان و متناسب با نقشش بود اما در مجموع کل نمایش "خوب" بود.
برای مثال، در نمایش ملکه زیبای لی نین، ایده های اجرایی بسیار ناب و زیبایی رو می دیدیم که باعث میشد دریافت ما از دیدن نمایش بسیار بیشتر از خواندن نمایشنامه باشه اما اینجا این حس رو نداشتم.
از طرف دیگه یکی از اکت های مهم، حرکات همزمان هر سه بازیگر بود ولی فکر میکنم به اندازه کافی "سنکرون" نبود. مطمئنا در اجرای زنده و هر شب نمیشه انتظار هماهنگی صد در صد رو داشت ولی فکر میکنم اگر کارگردان،بازیگر این نقش نبود، هماهنگی بهتری رو می دیدیم.
چه نقد خوبى...هر آنچه که تو ذهنم بود شما به زیبایى بیان کردید منم به شما موافق هستم البته من در کل راضى بودم از نمایش ،موسیقى و نورپردازى هم به نظرم خوب بود
۲۷ شهریور ۱۳۹۳
ممنون از لطفتون آقا مصطفی. مثل همیشه محبت دارید
۰۴ مهر ۱۳۹۳
خیلی خوب نوشتید. اشاره تان به نقش رسانه و دوربین بسیار عالی و هوشمندانه بود ..ممنونم
۰۷ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا عطاران یک ویژگی جالب داره که توی خیلی ازفیلمهاش میبینم، تلاش زیادی برای اصلاح گذشته انجام نمیده. این بار هم وقتی وسایلشو میدزدن بجای داد و بیداد و پلیس و ... شرایط رو می پذیره و میره سراغ راه حل!
به شخصه لازم دارم که از این شیوه رفتاری ، یاد بکیرم.
درود،طیبه خانم مشرف فرمودید تیوال رو :)
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
مخلصیم برادر حسین و مشتاق دیدار
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت صلح کردند
گفتم؛ صلح با کی؟ صلح سر چی؟!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهران مدیری با هرکارش واژگان جدیدی رو معرفی میکنه؛ تو شوخی کردم هم " بدون" و " بخند" رو معرفی کرد و به نظر من
سجاد افشاریان، " ببین" هست!
این همه " دیدن" و " نشان دادن" برام ارزشمند بود
دیدن خشم و خستگی میکی موس، آدمی که اسم نداره، خودش نیست، فقط یک پوسته، میکی موس، پلنگ صورتی...
کسی که تو آسانسور میشینه و میگه؛ سلام قربان، طبقه چندم؟!
کسی که روزی اش رو از تو چاه فاضلاب در میاره
کسی که گوشه برانکارد رو میگیره
زنی که تو سیزده سالگی مادر میشه
کسی که در مسیر خروج از کشور میمیره
دختری که نگران "هرمس" شوهرشه!
آدمهایی که شاید خیلی از ما عادت نداریم به دیدنشون
کنار هم قرار گرفتن کاوه و نیما

امروز توی راهروی یک شرکتی که هر چند ماه یکبار میرم اونجا، یک نفر با ذوق و شوق در رو برام باز کرد و احوالپرسی کرد، از لباسش فهمیدم که آبدارچی هست و حتما هر بار که میرم اونجا بارها برام چایی میاره اما من فقط لباسش رو شناختم!

چقدر ... دیدن ادامه » دنیای ما پره از آدمهایی که برامون میکی موس هستند و البته چقدر ما برای بقیه میکی موس هستیم.


...
نمایش زیبایی بود
اما اعتراف میکنم خیلی غلیظ بود!
لازمه باز هم ببینمش و بعد مثل مار بوایی که فیل خورده شش ماه بخوابم!

پیشنهاد؛
قسمتی که میکی موس پیتزا آورد و اینطوری اپیزود خانواده به اپیزود میکی موس وصل شد خیلی خوب بود اگر راهکار مشابهی برای بقیه کار هم پیدا میشد به نظرم نمایش روانتر میشد، مثلا توی فیلم مجنون لیلی یک جعبه بین افراد مختلف چرخید و دوربین از دریچه اون وارد زندگی آدمهای بسیار متفاوتی شد.
شاید امیر میتونست برای باز کردن چاه فاصلاب پادگان وارد بشه و مرتضی(؟) با چکمه پوشیدن از پادگان خارج بشه و صحبتهاش رو بخونه وسط صحبتهاش یه تیتر یک روزنامه اشاره کنه که نیما نوشته اش و ...

کلام آخر؛ سپاس از همه هنرمندان عزیزی که با نوشته و اجرا و زحماتشون یک شب خوب رو برامون ساختند.
ممنون طیبه عزیز از این همه نگاه و مهر و دقت و بسیار بسیار ممنون بابت پیشنهادها عزیز دل
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
عزیزی بانو
خفن انگیزناک به یک کافه نشینی دبش نیازمندیم،همچنین :)
حتمن طیبه جان بانو هماهنگ کنیم ودیداری تازه کنیم:*
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
چقد خوشحالم که تماشاگرانی دقیق و دلسوز مثل شما داریم
۱۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طیبه محسنی
درباره نمایش haunted i
بچه ها کسی تونسته بلیت این نمایش رو بگیره؟
به من عاجز بینوا کمک کنید!یک در دنیا صد در آخرت بلیت گیرتون بیاد
niloofar.Lotus این را دوست دارد
طیبه جان پیش فروش هنوز شروع نشده،نشدم میریم گیشه میخریم
۱۸ خرداد ۱۳۹۳
ممنون که یاد ما هستید آقا مصطفی
۳۰ تیر ۱۳۹۳
قربانِ شما :)
۳۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طیبه محسنی
درباره نمایش haunted i
ایهالناااااااس من میخوام تو قرار گروهی باشم. بدون من و کاوه برید دعا میکنم سوسکه بیاد تو کفشتون!

آقای کارگردان یک فتوا هم برای من و کاوه صادر بفرمایید که هنوز حسرت پارسال از دلمون محو نشده.
ملیون تا هم تبریک
طیبه جان شما و کاوه ایرانید؟! :))
بسیار خوشحال می شم اگه بتونید بیاید

من اصلن تا شما دو نفر نیایید ورود نمی دم که! :))
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
سیاوش جان موفق باشی ی ی ی ی :)
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
مرسی کتایون جان نازنین :))

رومینا خانم اختیار دارید، حقیر چیه شما سرورید :) ما با شما باید عکس بندازیم :)
۱۴ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا رزیتا احمق بود؟

به نظرم رسید بسیاری از دوستان مخصوصا در پی نقد زیبای خانم ثانی "عاقلانه نبودن" رفتار رزیتا را بصورت پیش فرض پذیرفته اند و در کم و کیف زوایای دیگر اثر بحث می کنند و من از این پیش فرض، متاسف شدم.
ابتدا اجازه میگرم که به جای " عاشق" از لغت "خانواده" استفاده کنم. ساده انگارانه ترین حالت این است که فرض کنیم این عشق منجر به ازدواج شده بود.
داستانهای بسیاری به زندگی یک سرباز یا اسیر پرداخته است که با آرزوی خانواده روزگار میگذراند و پس از رسیدن به خانه"پشت در" می ماند!
نمیتوانم تحمل نکردن اسارت، مفقود الاثر شدن یا حتی بیماری های شدید را به عنوان یک "نامردی" سرزنش کنم. فقط آرزو می کنم در برابر چنین آزمون هولناکی قرار نگیرم.
متاسفانه دوری، جنگ، اسارت، مفقودالاثر بودن، زندان ، قطع عضو، کوری، جنون، سرطان و ... حقایق تلخی است که اتفاقا ایران هم به شدت با آن مواجه بوده است.
این که راه "عاقلانه" چیست را نمی دانم.
برای اینکه در دنیای واقعی سخن گفته باشم خانواده ٤٢ هزار نفر اسیر جنگ را در نظر بگیریم.در این جمعیت انبوه فکر میکنم هر گونه حالتی وجود داشته است.
زنانی که بلافاصله جدا شده اند و رسما با شخص دیگری ازدواج کرده اند.
کسانی که بطور غیر رسمی با شخص یا اشخاص دیگری ازدواج کرده اند.
کسانی که چند ماه یا سال صبر کرده اند و سپس از لحاظ عاطفی با خانواده خود قطع رابطه کرده اند.
کسانی که سالها انتظار کشیده اند و بعد از بازگشت عزیزشان فهمیده اند زندگی با رویای یک "خانواده سالم" شیرین تراز زندگی با "خانواده" ای است که در اثر درد و ضجرش به موجودی غیر قابل تحمل تبدیل شده.
و نهایتا شاید کسانی هم باشند که پس از انتظار طعم خوشبختی را چشیده باشند.
من راه " عاقلانه" ای در این بین نمی بینم.

در ... دیدن ادامه » خصوص "کنش" رزیتا نیز نمیدانم چه می توان گفت.
آیا حق داریم روی مبل اتاقمان بنشینیم و خانواده زندانیان عقیدتی را بخاطر اینکه آنها هم زندانی نیستند سرزنش کنیم؟
آیا آنها نمی توانند هم عاشق عزیزشان باشند و هم از فعالیت سیاسی بترسند؟ یا اصلا دلشان نخواهد وارد این مسیر بشوند؟
رزیتا عاشق پدرو است. پدرو اسیر می شود اما به طور مرتب برایش نامه های عاشقانه می نویسد و احتمالا پدرو در خیالش تمام شادی های دنیا را به شکل رزیتا می بیند. رزیتا همراه عمه اش در کارهای باغ کمک می کند و زندگی اجتماعی و اقتصادی خود را دارد. اما غمگین و منتظر است.
کنش مورد انتظار از رزیتا چیست؟
مبارز سیاسی شدن و نترسیدن از مرگ؟
ازدواج کردن؟
غمگین نبودن؟
نمی شود رزیتا را سرمشق قرار داد( مخصوصا با خودکشی تدریجی اش پس از مرگ پدرو)
اما احمق دانستن او ظلم است به خانواده تمام اسیران و حتی بیماران که سالها تلاش کرده اند تا عزیزشان برای زنده بودن بهانه ای داشته باشد!
من هم واقعن متأسف شدم
البته نه از زاویه دیدی که شما به اسیران و بیماران داشتید
بلکه که از اینکه در جهانی زندگی می کنم که انتظار کشیدن برای کسی که دوستش داری کاری احمقانه است
و به قول شما دوستان متفق القول راجع به کم و کیف قضیه بحث می کنند
۲۴ فروردین ۱۳۹۳
این چه فرمایش یه. ان شاء ا... تئاتر بعدی در کنار همه دوستان باشیم.
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
خانم محسنی گرامی،،،، با توجه به نوشتتون و سوالتون در ابتدای نوشته یک پیشنهاد دارم.....فکر کنم براتون جالب باشه نوشته آقای حفیظی رو روی دیوار بخونید به همراه نظراتی که به دنبالش آمده..... چالشی است بین قهرمان سازی و ابله سازی از یک شخصیت
۲۷ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اظهار نظر غیر حرفه ای یک هنر نخوانده؛
موسیقی کار واقعا خوب بود. به اندازه و به موقع و دلنشین و متناسب.
نمایشنامه هم واقعا جذاب بود و همه نمایشنامه خوان ها با حرارت و بسیار خوب بازی می کردند.
فرامرز یکی دو تا تپق داشت اما در مجموع واقعا عالی بود.
من کار هنری نکردم اما به نظرم نمایشنامه خوانی از اجرای واقعی میتونه سخت تر باشه چون هیچ ابزاری نداری تا بتونی کاملا تو نقشت غرق بشی اما امشب در بیشتر زمانها این حس رو داشتم که بازیگرها واقعا نقششون رو باور کردند و تو اون نقش رها شدند.
فقط فکر میکنم میکروفن ماه لیلی جای درستی قرار ندلشت چون با حرکتش گاهی اوقات صدا خیلی ضعیف میشد.
و حضور آقای بخشی استوار با صدای گرم و دلنشینشون واقعا این کار رو دوست داشتنی کرده بود.
ممنون از همه نقش آفرینان برای رقم خوردن یک عصر دل انگیز.
طیبه جان واقعا و بدون هیچ تعارفی حضور شماا من و دوستانم رو دلگرم کرد و خوشحالم از این بابت که افتخار دارم که هم نشین و هم صحبت شما هستم . علیرغم این که می دونم کارم ایراد زیاد داشت ولی خوب شاید این یک گام مهم بود برای من که انرژی ادامه دانش رو شما بهم تجویز ... دیدن ادامه » کردین :)
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
تق تق تق
صابخونه:)
کسی خونه نیست؟
اومدم عید مبارکی هااا:)
عیدی ام می خوام:)
۰۶ فروردین ۱۳۹۳
به به سلام بر مهمان عزیز دل. قدمت روی چشم.
در فضای مجازی، عیدی مجازی را در خدمتیم!
مرسی از لطفت
ببینمت خانومی، خوشحال میشم.
۰۶ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون علیرضا جان. واقعا شب بسیار خوبی شد. مخصوصا با تجربه شخصی من که همینجوری تو مترو به یک خانوم لبخند زدم و بعد دعوتش کردم بیاد و ایشون هم اومد!
از دیدن اینهمه دوست تیوالی هم بسی مشعوف گشتم.
چه کار جالبی کردین خانم محسنی :)
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
مهرک جان نگاه زیبایی دارید. ممنون از لطفتون
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
من ممنونتونم علیرضا جان
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ین نمایش رو در شرایطی دیدم که از قبل می دونستم خیلی به گروه خونی من نمیخوره و البته متاسفانه خیلی هم خسته بودم. بخاطر همین نتونستم مثل بقیه دوستان ازش لذت ببرم ولی مطلبی که اذیتم کرد شباهت زیاد بین المانهای این نمایش و نمایش ملکه زیبای لی نین بود.
وقتی دکور ملکه زیبای لی نین رو دیدم واقعا شگفت زده و مشعوف شدم ولی تکرارش(شباهت بسیار زیاد) لطف بار اول رو نداشت.
حتی در دیالوگ های گوگو هم بارها زنگ "پاتووووو" گفتن ها رو می شنیدم.
یا اصرار دی دی در اول نمایش به حرکت در مسیرهای متعامد که باور نمیکنم جزء متن اصلی هر دو نمایش باشد.
شاید اگر این دو نمایش به فاصله حداقل شش ماه اجرا میشد این همه شباهت زیبا بود اما به نظر من برای دو نمایش که در یک روز اجرا میشوند از لطف کار کاسته بود.( هرچند ممکن است هدف خاصی در پس این شباهت ها باشد و یا مفهومی باشد که از کنار ... دیدن ادامه » هم قرار دادن این دو نمایش منتقل میشود ولی من از درک آن عاجز بودم!)
لطفا اگر حکمت اینهمه شباهت بین این دو نمایش را میدانید مرا هم مطلع کنید.
نظر شخصی؛ من ملکه زیبای لی نین را بیشتر پسندیدم.
سارا تهرانی، n s، محمدرضا دانش، ابرشیر و احسان این را خواندند
Marillion این را دوست دارد
دوست عزیز..
تمامی کار های آقای غنی زاده این نشانه ها را دارند و یه جورایی به امضای ایشون تبدیل شده..
لباس های سفید...دیالوگ ها با زنگ های مخلف و گاهن تکرار آن ها...قدم زدن در مسیر های متعامد و قدم زدن های منحصر به فرد هر شخصیت..
از کالیگولا به اینور که کار ... دیدن ادامه » های آقای عنی زاده رو دیدم این نشانه ها همیشه در نمایش هایشان بوده...
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
سپهر جان اتفاقا" همین امضا توی کارهای غنی زاده یکی از مهمترین مشکلات ایشونه. به نظر من وجود امضا در کارها (میزانسن ها، طراحی دکور، لباس، نور، بازیگردانی، نحوه ادای دیالوگ ها و...) مختص کارگردان هاییه که خودشون نویسنده کارشهاشون هستند و در واقع جهان کار ... دیدن ادامه » رو خودشون آفریدن. مثل بیضایی، رحمانیان، یعقوبی، کیانی، کوهستانی، پاکدل و...اینها همه با توجه به خصوصیات و دغدغه های شخصی یکسری نمایشنامه مینویسن که به لحاظ تماتیک با هم غرابت معنایی داره. خب در اینجور وقتها با توجه به شباهت غیرقابل اجتناب دنیای نمایشنامه ها، طبیعیه که نوع اجرا هم شباهت هایی با هم داشته باشه. اما وقتی که ما داریم کار کس دیگه ای رو کار می کنیم (مثل غنی زاده)، اینکه بیایم یک جهان ذهنی و ایده خاص خودمون رو به نمایشنامه هایی که چندان ارتباطی با هم ندارند (چه به لحاظ معنا و چه به لحاظ جهان ذهنی نمایشنامه نویس) تسری بدیم و همه رو یکجور یا مشابه کار کنیم کمی ساده انگاریه. به نظر من هر نمایشنامه با توجه به تم و موضوع و درونمایه یکسری طراحی خاص و منحصر به خودش رو میطلبه تا بتونه به عمق اندیشه نمایشنامه نویسش نزدیک بشه. جهان کالیگولا و آنتیگونه یا در انتظار گودو و ملکه زیبایی تفاوت های اساسی داره و به تبع همین تفاوت نوع متفاوتی از چیدمان و عناصر اجرایی و کارگردانی رو می طلبه.
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
جناب امیدوار از راهنماییتون متشکرم ولی نظر من به نظر جناب اژدری نزدیکتره! ( منظورم اینه که ایشون خیلی کامل و عالی مطلب رو بیان فرمودند.)
تنها حدسی که میزنم( و میتونه این شباهت ها رو از یک امضای زیبا اما نامتناسب به یک اثر هنری ویژه تبدیل کنه) وجود یک "بیگ ... دیدن ادامه » پیکچر" هست که نمایشنامه های مختلف قطعات مختلفی از این پازل کلی باشند. هرچند بنده هیچ"بیگ پیکچری" رو نمیتونم ببینم.
۱۰ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید