تیوال فیلم رد کارپت - red carpet
S3 : 11:09:44
: رضا عطاران
: احمد احمدی
: رضا عطاران، امیر نوری، سوسن پرور، علی سرتیپی، مارک انصاری، جمال هاشمی و ماجین موسویو جمعی از بازیگران فرانسوی

: احمد احمدی
: محمد توکلی
: سعید احمدی، فرشید احمدی و جهان آذری
: پیمان واحدی
: سعید احمدی،رودریکو آلیسا
: محسن بابایی
: کیوان مقدم
: محسن بابایی
: حمیدرضا صدری
: محمد ثانی‌فر
: مارک انصاری، سعید دلیری
: بیتا موسوی
: مرجان علیزاده
: مریم شفیعی
: حمید قلیچ خانی
: محمدرضا عرب
: نیما دبیرزاده
: آیدا غازی
: اریک پیلون و احمد احمدی
: احمد احمدی
محصول ایران نوین فیلم

خلاصه داستان: فیلم داستان مردی عاشق سینماست که برای رسیدن به فرش قرمز فستیوال «کن» درگیر ماجراهایی می‌شود...

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم رد کارپت‎ / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم رد کارپت‎ / عکاس: محمدرضا بهشتیان



«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
های.
سیگارِت؟

وِر آر یو فرام؟
آی اَم ایرانیَن اَکتِر.
آی اَم پِلِی تو فیلم ملک سلیمان.
آر یو آندرِستَند؟

پینک پَنتِر
پلنگ ِ صورتی
این دیالوگ عالی بود
(دروغ مشیت ماست و ما از این مشیت الهی فرار نمی کنیم)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته جالب شخصیتی که عطاران بازی می کرد توی این فیلم این بود که واقع گرا بود. واقعا واقع گرا بود و حرف های خیلی خوبی می زد. این که آدم قبل از داشتن چیزی باید ظرفیتش را داشته باشد. یا این که ادم ها در ایران خیلی عجیب شده اند مثل قورباغه که دوزیست است.
در هیچ کجای فیلم احساس نکردم که این آدم یک فرد خام و نپخته یا بیکار است که پا شده آمده کن بلکه دریچه جدیدی به رویش باز شود. در عوض تمام مدت به این فکر می کردم که این آدم انسان پخته ای است و آمده تا آرزوهایش را دنبال کند. این آدم آدم پی گیری است و دوست دارد به خواسته اش دست یابد.
شوخی های فیلم خوب بود و در چند سکانس واقعا مرا خنداند. نکات اخلاقی! هم خوب و ظریف در فیلم گنجانده شده بود.
گنجاندن سکانس هایی از فیلم های هالیوودی که به موضوع فیلم مرتبط بود خیلی جالب بود و کاملا به کار چسبیده بود و بیرون نمی زد.
سکانس ... دیدن ادامه » پایانی رو خیلی دوست داشتم. جایی که عطاران رو به بالا نگاه می کنه و بعد ما پرچم ایران رو می بینیم و بعدسکانسی از فیلم ای تی که می گه: home و در پلان اخر که عطاران پرچم کشور رو به عنوان رو انداز استفاده کرده بود.
اما در نهایت فیلمی نبود که دوستش داشته باشم و بخواهم بارها سکانس هایش را در خلوت یا با دوستان یادآوری کنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرش قرمز
فرش نارنجی
فرش زرد
فرش سفید
فرش خاکستری
فرش سیاه

آقا رضا عطاران می‌داند که دست‌شویی را چه‌گونه به فرانسه بکشد و چه‌گونه آقا اسپیلبرگ را با آقا سیروس گرجستانی یکی کند .
من فرش قرمز را دوست دارم و آرزوی‌م است روزی بر آن پا به‌گذارم و ردکارپت رضا عطاران هم‌این داستان بود .

آقا رضا عطاران می‌داند که بدبختی‌ش را چه‌گونه به فرانسه به‌برد و چه‌گونه آقا وودی آلن را به خانه‌‌ی آقا محمود بهرامی دعوت کند .
من فرش قرمز را دوست دارم و رویای رسیدن به جای پای هنرمندهای بزرگ را دارم و ردکارپت رضا عطاران هم‌این داستان بود .

آقا رضا عطاران می‌داند فرد تبه‌کار را چه‌گونه به فرانسه به‌برد و چه‌گونه آقا چارلی چاپلین را مثل آقا احمد پورمخبر به شوخی به‌گیرد .
من فرش قرمز را دوست دارم و حتا اگر به آن نه‌رسم با ردکارپت رضا عطاران با حواشی آن آشنا شدم .

آقا ... دیدن ادامه » رضا عطاران می‌داند فرد با معرفت را چه‌گونه برای رسیدن به فرانسه نشان دهد و چه‌گونه آیشواریا را مثل ملیکا زارعی در فیلم متهم گریخت صدا به‌زند .
من فرش قرمز را دوست دارم و ردکارپت را دوست دارم .

***

خیلی ساده یک داستان بود و من قصه‌ش را کامل دیدم . چه نیازی بود که به‌گوید تئاتری که برای تمرین‌‌ش رفته بود چه کاری بود , یا به‌گوید آن خانه را چه‌گونه گیر آورد , یا به‌گوید آن زن و مرد که بودند , یا به‌گوید آن دزد کجا رفت , یا به‌گوید بازی‌گر زن فیلم اصغر فرهادی برنده شد , یا به‌گوید چه‌گونه به ایران بازگشت ... این داستان یک بازی‌گر سیاهی لشگر بود که رفت کن تا نوشته‌ی‌ش را به دست وودی آلن به‌رساند تا او یک فیلم توریستی دیگر این بار در ایران به‌سازد و به‌تواند در فیلم اسپیلبرگ جای ای‌تی بازی کند . فقط همین . حالا برداشتی اجتماعی هم از این فیلم نه‌توانید به‌کنید زیاد مهم نی‌ست چون از فیلم‌های تقدیم به رم با عشق یا جاسمین غم‌گین یا یا یا که فیلم هایی توریستی از وودی آلن هستند هم نه‌می‌شود برداشت اجتماعی کرد .

من ردکارپت را دوست دارم چون با کن و جشنواره‌ی کن بیش‌تر آشنا شدم و با این فیلم حال کردم چون توالت , بدبختی , تبه‌کاری , معرفت فیلم‌های رضا عطاران را با ورژن فرنگی‌ش دیدم .
این داستان یک بازی‌گر سیاهی لشگر بود که رفت کن تا نوشته‌ی‌ش را به دست وودی آلن به‌رساند تا او یک فیلم توریستی دیگر این بار در ایران به‌سازد و به‌تواند در فیلم اسپیلبرگ جای ای‌تی بازی کند . فقط همین .

این بهترین توصیفی بود که از طرفدارای این فیلم شنیدم ... دیدن ادامه » و متنتون رو دوست داشتم چون براش منطق داشتید. ممنون.
۰۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمو دیدم و نپسندیدم!البته همسر همیشه متضادم فیلمو دوست داشت!اما به عنوان یه کارگردان نوپا نظرم این بود که حداقل اگه کلا دیالوگها حذف مى شد و فیلم فقط با موسیقى و صحنه هاى فیلمهاى معروف پیش مى رفت مى تونست فیلم خیلى جذابى باشه متأسفانه دیالوگ و ضبط صدا روى این فیلم تأثیر مثبتى نداشت مسلما متوجه شدید که فیلم داستان نداره حتما بعضى ها هستند که همراهى کردن شخصیتى که حتى کاراکتر نیست رو با داستان فیلم اشتباه مى گیرن و مطمئنا در دفاع میان و حرف منو نقد مى کنن...اما فیلمى که داستان نداره و بیشترشو موسیقى تشکیل داده بیشتر شبیه به یه کلیپه!و اگه واقعا فیلمو شبیه کلیپ مى ساختن خیلیم جذاب مى شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه با سطح توقع پایین تری از فیلم ببینیدش خوشتون میاد
انقدر نقد های منفی ازش شنیده بودم که بعد دیدنش دیدم انقدر ها هم که می گن بد نیست و من خوشم اومد
آره برای منم خیلی تخیلیه که با کارت خانه سینما یه نفر رو تو جشنواره راه بدن اما خیلی دنبال منطق و جواب نبودم ، من فقط میخواستم از اوقاتم لذت ببرم پس به همین چیزای تخیلیش هم خندیدم

من نوع ساختار فیلم رو دوست داشتم ، این رفت و برگشت به جشنواره و مسافرخونه ، به نظرم اونقدر که همه می گن انگار تیکه ها رو به هم چسبوندن و فیلم یادگاریه و اینا بی سر وته و بی معنی نبود ، ساختار داشت ، فرم فیلم سازی داشت .

به نظر من ردکارپت ارزش دیدن رو داره ؛ هم برای کسی که بخواد از فرم فیلم سازی لذت ببره ، هم برای کسی که بخواد عطاران ببینه ، اما امکانش هست که هر دو گروه فیلم به سلیقه شون نخوره




پینوشت : حجت بر من تمام شد ... دیدن ادامه » ! جاستین تیمبرلیک رو پرده ی سینمای ایران :)))

دودورو دودو جاستین
خطر لو رفتن :

اینکه چرا جمال همه چیز رضا رو برد ولی دف خودش رو نبرد یه سواله ، اما من با نیمه ی پر به این سوال جواب دادم ، اینکه جمال به اون پول نیاز داشت ، ولی اونقدرا هم نامرد نبود ، یه راهی برای رضا گذاشت ، براش یه موبایل گذاشت ، دف رو گذاشت بمونه ، انگار ... دیدن ادامه » مجبور بود ، اما نخواست نامردی رو به انتها برسونه
۲۷ تیر ۱۳۹۳
e گفت شاهین! تکرارشو دانلود کن قسمت دومش خیلی جالب بود
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
:)) قبلأ هم گفته بودما! :) باشه :)
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار پخته ای بود و نمونه بارز بعضی ایرانی ها در اروپا

بازی آقای عطاران مثل همیشه بی نقص بود ... یک بخشی از زندگی یک بازیگر ناامید و دل شکسته تیاتر بود ( که این روزها کم هم نیستند ) همراه با طنز قوی و ملموس فقط همین .

برای عوام و کسانی که به دنبال فیلم های داستانی و نتیجه گرا هستن ممکن جالب نباشه !
هر چند با سه خط اول شما موافقم اما این چه جورشه دیگه؟! هر کی رد کارپت رو دید و دوست نداشت، عوامه؟
و شما هم لابد از خواص هستید!!
۲۵ تیر ۱۳۹۳
عطاران عشقه
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
اتفاقا فیلم براى عوام خیلى جالبتره!براى کسایى که به سینما مى رن که بخندن و براشون مهم نیست چه اتفاقى بیوفته صرفا براى خندیدن رفتن پس مى خندن...فیلم خیلى نقص داشت.البته سلیقه ایه ولى نقص هنرى و زیبایى شناسى قواعد داره که نمى شه گفت حالا چون فلانى درک نکرده ... دیدن ادامه » و به قول شما جز عوام بوده داره عیب روى فیلم مى ذاره
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید گفتن اقتباس از فیلم Borat بی راه نباشد...
بحث مقایسه این دو با توجه به این که Borat در باب فرهنگ است ، رد کارپت حول رویای یک هنرور میچرخد،نیست.
بحث ارزشی بودن و غیر ارزشی بودن فیلم هم نیست .
از شباهت ها میگویم.

اگر هر دو را کنار هم بگذارید ،
به عمل های مشترکی از قبیل
نشان دادن فرهنگ خوب یا بد بومی توسط ِ Sacha Baron Cohen در Borat و رضا عطاران در رد کارپت و تلاش برای درک ِ فرهنگ های محیطی از دو کاراکتر خواهیم رسید.

اگر بخواهم فیلم Borat را در قالبی دیگر برای کسی تعریف کنم ، در چهارچوب خانوادگی ِ مضامینش ، چیزی شبیه به رد کارپت خواهد شد.

شباهت ِ دادن ِ فیلمنامه به استیون اسپیلبرگ و پیگیری Borat در دیدن و ابراز عشق خود به Pamela Anderson ، مشهوداست.

وجود فرهنگ های متفاوت در شهر مقصد در هر دو فیلم ، بوسیدن همه در برات و دست ندادن در فیلم رد کارپت....

در ... دیدن ادامه » هر دو فیلم ، شخصیتی که رفیق نیمه راه شده است، وجود دارد.

سرخوردگی عطاران و شخصیت فیلم برات در هر دو هدف ، به سخره گرفته شدن ِ "خواستن توانستن است" در هر دو فیلم....

و خیلی از موارد که قابل مقایسه است و به صورتی ایده جدیدی نیست و فقط شکل و شمایل عوض میشود.
مثل ساختن فیلم های هالیودی در بالییووود.....


ذکر این جملات بی ارزش کردن فیلم نیست ،
بله طنز عطاران برای من همیشه دوست داشتنی است.
گرچه عطاران خودش دارد تبدیل میشود به یک کاراکتر بی تغییر که در همه فیلمها اگر اسم و تصویر چهره حقیقی او را از روی شخصیت برداری ،باز میتوانی تشخیص دهی پشت این کاراکتر ، رضا عطاران است.

اینکه بودن رضاعطاران داخل سریالها با این فیلم تفاوتی ندارد در تفکیک کردن تیپیکها و حتی رفتار شخصیتیش ،خوب است یا بد!!! نمیدانم....

شاید میخواهد برچسب عطاران بودن همیشه بر نقشی که بازی میکند باشد با پرداختن به مسایلی مشابه در همه فیلهمایش .
خطر لو رفتن داستان، بشدت!
رد کارپت یه فیلم سطحیه که هم در چیزی به اسم فیلنامه و هم درباره شخصیتها و رویدادها میخواد در سطح بمونه و نه به دنیای آدمها ش وارد میشه و نه میخواد درباره هر انچه که اتفاق افتاده فکر داشته باشه! تاثیر این بی فکری و سطحی نگری در جایجای فیلم قابل مشاهده است که اگر اینطور نبود شاید یه اثر قابل دفاع و همچنین نمونه ای بدیع در حمایت از هنرورانی بود که فیلم در پایان به آنها تقدیم شد!
فیلم متاسفانه به دنیای هنروران ورود نمیکنه و تنها کلیشه وار از عشق این آدم گمنام – که نکته خوب قصه همین گمنامی است- به سینما بخصوص "مارتین اسکورسیزی" و فیلم "کازینو" حرف میزنه! در واقع کارگردان از توهمات ذهنی یه هنرور که فکر میکنه مرغ همسایه غازه استفاده میکنه تا اونرو به سفری بیهوده به خارج از ایران ببره تا بازخوردهاشو بتصویر بکشه شاید درس بگیره!
شروع فیلم که همراهی تیتراژ رد کارپت با تیتراژ کازینو هست شروع خوب و هوشمندانه ایه و سایر ترکیب تصاویر فیلمهای اسکورسیزی با حس و حال هنرور تقریبا خوب از کار دراومده.
فیلم قصه نداره و همینطور قهرمان! تنها یه ایده داره که همونطور که گفته شد از اول عقیمه! "کسیکه در بدنه سینما فعالیت داره و باصطلاح هنروره، طرحی رو با خودش به جشنواره کن میبره تا بدست وودی آلن برسونه اما در کمال تعجب این طرح درباره "تهرانه" و در ادامه هنرور از آدمهای تهران حرف میزنه که دوزیست شدن"!؟
اولین ایراد فیلمنامه همینه که وودی آلن چه ربطی به تهران داره که بخواد دربارش فیلم بسازه؟ آخه توهم هم باید منطقی باشه!!! پس چرا این آقا همش دنبال اسپیلبرگ میگرده تا اونو اصلاح کنه؟ اونکه انقدر میدونه خارج از کشور همه چیز براساس قاعده و قانونه و بقول خودش به بازی، کار دارن نه قیافه! فکر نمیکنه بازیگر "سنجاقی" قبول نمیکنن که میخواد طرحی ارائه کنه تا بتونه توش بازی کنه! این شخص هنروره ولی چرا دیوونه اسکورسیزیی هست که کارگردانه؟ چرا دیوونه رابرت دونیروی بازیگر نیست؟ که در تمام صحنه ها و همینطور خیال هنرور رابرت دونیرو نقش داره! همه اینها واقعا ناشی از توهمه ؟
به لوکیشن مورد علاقه عطاران یعنی "توالت" خیلی پرداخته شده و چه در خانه ایرانش و چه در فرانسه بیش از حد معمول نشون داده میشه! جدا از صحنه شلنگ کشیدن در اتاق هتل که چالش اکثر ایرانیهاست و خنده دار، مواجهه با تهیه کننده ایرانی در سر کاسه توالت فرنگی و یا درآوردن گوشی سوسن پرور از کاسه توالت ایرانی و صحبت کردن با اون در همان حال اضافی و ناشی از نداشتن متن و فیلمنامه و ضعف در میزانسن و طراحی صحنه است!
نمیدونم چجوری کت وشلوار امیر نوری که کوتاه قد تر از هنروره فیتشه و اندامی میشه با اینکه نوری چاقتر از عطارانه! اگه میخواد بگه این قشر ارتباطاتشون هم با آدمهای قوی نیست خب میتونست یه جور دیگه این حرف و بزنه که باور پذیر باشه وگرنه هنروری که میتونه بره تو تیم هنرمندان فوتبال بازی کنه!؟ بالطبع با کسایی مثل رضا یزدانی یا برزو ارجمند رفیق میشه و از اونا کت و شلوار میگیره که هم اندازشن!
سرعت کار در بخش فرانسه زیاد میشه چراکه مدت زمان جشنواره کوتاهه و علاوه بر بیفکریها و بیقصه و بی هدف بودن کار نداشتن زمان هم تاثیرش رو بر فیلم میگذاره . جالبه که کارگردان فیلم این بی هدفی رو از مزایای فیلم میدونه و میگه ما صبر کردیم ببینیم چی پیش میاد؟ . دزدیدن نردبان از یه فرانسوی بی هیچ عاقبتی برای هنرور، پوسترهای یک متری آلن دلون و آل پاچینو که به دیوار اضافه میشه و حتی نمیگه که از کجا اومدن ، رفتار عجیب و غریب جمال که دزدیست با معرفت که اگر آن دف رو جا نمیگذاشت احتمالا قصه ادامه پیدا نمیکرد و هنرور با این دف بود که تونست شکم خودش رو سیر کنه و اینطور به زمان فیلم اضافه بشه!؟ و خیلی مسائل دیگه که سرسری گرفته شد حاصل این نگرش یا بهتر بگم نداشتن فکره!
عطاران فیلمش رو مستند میدونه ولی بهیچ وجه مواجهه اتفاقی با جیم جارموش و یا دیدن آیشاواری که پیش آمد کرده، دلیل بر "رئال" بودن کار نیست و متاسفانه باید گفت معنای غلطی از مستند رو تصور کرده! برنامه ریزی و طرح کلی داستان که باید در اختیار کارگردان باشه تا روند منطقی داستان شکل بگیره وگرنه باسم بداهه در کار که نمیشه کارگردانی مستند! ضمن اونکه خوابیدن جلوی کاخ جشنواره و یا رفتن به تالار اصلی با استفاده از کارت خانه سینما، هجو و کمدی تخیلی و سورئالیستیه !
مستند درباره هنرورها یا قشر بدنه سینما در ایران قبلن ساخته شده و "سیاهی" و "بالاتر از سیاهی" نادر طریقت بهترین آن در قبل از انقلاب و "مرد چایی" ساخته آقای حمید جبلی درباره "احمد یاوری شاد" یکی از هنروران سینما بهترین نمونه بعد از انقلابه که سال 89 ساخته شده و فیلم اخیر شرافتمندانه حضور این گمنامان رو بتصویر میکشه و وارد دنیاشون میشه و از عشقشون به سینما و بلاهایی که سینما سرشون آورده میگه! سلام سینما هم نمونه ای بمراتب بالاتر و قویتر از رد کارپته و از این لحاظ که در یک روز اونهم از آدمهای اتفاقی فیلمبرداری میشه شبیه رد کارپته ولی عنصر فکر رو میشه در اون دید و قصه ای داره که براساس اون مسیر مشخصی طی میشه و به هدفی مشخص دست پیدا میکنه!
علاوه بر این فیلمهای مستند فیلمهای داستانی نیز مثل "سرخپوستها" از غلامحسین لطفی و "شبح کژدم" از کیانوش عیاری قبلن به این موضوع پرداخته اند و با شناختی که از عطاران داریم و گفته خودش که خیلی اهل فکر کردن نیست و نمیخواد گذشته رو مرور کنه حتما برای ساخت رد کارپت به این مراجع رجوع نکرده و صرفن به داشته های خودش و گفتگو با احمد احمدی و دیدن عکسها و فیلمهای ایشون بسنده کرده که بهیچ وجه کافی نبوده وگرنه بدور از توهمات شخصیت فیلمش واقعیت رو درباره این اشخاص میساخت! شاید چون فیلم برای "احمد احمدیه" و ایشون که تهیه کننده کارن و همچنین مدیر فیلمبرداری و مجری طرحند و قصه اولیه هم برای ایشونه و سالها به کن رفته بوده و اونجا رو دیده نتونسته بوده خوب برای عطاران مطلب رو جا بندازه و یا شایدم برعکس چون این آقا این همه مسئولیت در فیلم داشته اثر خودش رو بخودی خود گذاشته و نفوذ ایشون باعث شده فیلم بدین شکل از هم پاشیده باشه!
در آخر هم مدت 70 دقیقه ای فیلم گواه دیگری بر این مطلب است که قصه ای نبوده و حس و حال پرداخت به همچین موضوعی! و همین میزان فیلمبرداری هم برای نمایش صحنه های مواجه یک شخص هنرور با کن کافی بوده و نمیتوانسه ادامه پیدا کنه.
بهرحال بواسطه حضور رضا عطاران که درامدزا ترین بازیگر ایرانه و انصافن بازیهای قابل قبولی رو هربار ارائه میده این فیلم هم موقعیتهای طنز و درام قوی داره که ناشی از بازی خوب عطارانه مثل اکتها و دیالوگهای داخل مترو یا صحنه هایی که در خیابانهای کن میگذره و بطور کلی نقطه قوت این فیلم و مرکز ثقل اون بازی عالی عطارانه که میتونه بیننده رو با خودش تا پایان همراه کنه.




جدا از اینکه واقعا فیلم را نپسندیدم مایلم موردی را گوشزد کنم؛ نمیدونم چه کسی یا کسانی مسئول ترجمه و زیرنویس فارسی چند جمله ی انگلیسی داخل فیلم را داشتند ولی خوب بود کمی در کارشون دقت می کردند تا سوتی هایی از قبیل "rest room = محل استراحت " ندهند.
manimoon این را خواند
farzam gh و علی کریمی( کاکتوس ) این را دوست دارند
من فیلم را ندیده ام ولی اگر ترجمه rest room محل استراحت شده که یک فاجعه بوده :))
۲۲ تیر ۱۳۹۳
بطور کلی rest room (به صورت با فاصله بین لغات یا بدون آن) به محلی گفته میشه که مختص به استراحت کوتاه و با تاکید بر وجود روشویی و سرویس های بهداشتی و چه جدا از هم و چه به صورت restroom دارای معنای نزدیک به هم در خیلی از کشور ها هست ..
۲۳ تیر ۱۳۹۳
خانم الهه الف اگه توجه داشته باشید املای کلمه اصلا مهم نیست، چون واژه ی انگلیسی صرفا در فیلم بیان می شود و نیازی ندارد که املای بنده را تصحیح بفرمایید. تا جایی که من اطلاع دارم در مکان های عمومی این واژه به معنی سرویس بهداشتی است.
۲۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بددد نبود ولی یکار قوی هم نبود، برای پر کردن اوقات فراغت در تابستان خوب بود، فقط به خاطر بازی آقای عطاران.
جالبیش نحوه ی سانسورا بود، بعضی هارو میپوشوندن بعضی های دیگه رو که از تلویزیون معلوم بود نه.
صحنه دست و پا زدن برای بازیگر هندی، آیشوارا، هم خیلی جالب نبود.
در کل من این احساس رو کردم که داره به هویت ما ایرانی ها توهین میشه. من خودم نزدیک هشت سال ایران نبودم، کجای دنیا اینطوری ایرانیها خار و خفیفن ؟
ایرانیها رو دزد، ندید بدید، جهان چهارمی، بیسواد، گدا، گشنه، ساده، بد لباس، بی فرهنگ، هیز و..... نشون میدن ؟! اونم خودمون باید خودمون رو اینطوری نشون بدیم ؟
آیا اگر یه سازنده ی خارجی میساخت صدامون در نمیومد ؟
پرچم ایران رو باید کشید پایین جای ملحفه اونم تو خیابون استفاده کرد ؟
ایرانی جایزه اسکار برده، ایرانی بهترین جراح مغز و اعصابه دنیاست، ایرانی ... دیدن ادامه » همکار انیشتین بوده، ایرانی دکتر حسابی رو داشته، ایرانی نوبل برده، ایرانی اولین امپراتوری دنیا رو داشته، بعد باید خودمون خودمون رو یه بیسواد ساده ی ندید بدید نشون بدیم ؟
واقعاً که...
اگه واقعاً وقت آزاد دارین این فیلم رو ببینید.
مخالفم!
۲۱ تیر ۱۳۹۳
YNWA
۲۶ تیر ۱۳۹۳
SKJA Man United
۲۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متأسفانه بیشتر شبیه تیکه هایی از فیلمهای یادگاری سفر به فرانسه بود که کنار هم چسبونده باشند. آیا دوستانی که فیلم رو دیده اند، میتونند بگن چیزی به نام شخصیت پردازی توی فیلم بود؟ به نظرم موقعیت خیلی خوبی توی فیلم وجود داره، اما به خاطر سرسری گرفتن کل قضیه، و نارس بودن شخصیتها و موقعیتها، تماشاگر نمیتونه با بسیاری از اونها رابطه برقرار کنه.

گاف ها هم که دیگه بدتر! مثلاً اون شیلنگی که توی دستشویی کشیده میشه، چطوری قرار مورد استفاده قرار بگیره؟ آیا قرار طرف با اون وضعیت پاشه بره از اون طرف دستشویی شیر رو باز کنه، بعد بیاد بشینه سر جاش خودش رو بشوره؟ یا همانطور که دوستان دیگه گفتن، جمال چرا دفش رو نمیبره؟ اگه پول مسافرخونه پیش پیش داده شده، چه لزومی به فرار هستش؟ آیا ارتفاع نردبانی که عطاران روش رفته بود، اینقدر بالا بود که وقتی از روبرو نشونش ... دیدن ادامه » میداد کاملاً از بقیه بالاتر باشه؟ کسی که هیچ شخصیت عیاش و غیراخلاقی از خودش نشون نداده، چطور میاد با دختر فرانسوی اون طوری متلک بندازه؟ آیا عوامل فیلم نمیدونن که restroom به معنای دستشویی هست، نه "اتاق استراحت"ی که در زیرنویس آوردن؟!

نتیجه:
1) با تمام این حرفها، به یک بار دیدنش می ارزه؛ اما نباید کسی خودش رو برای دیدن فیلم خیلی به زحمت بندازه!

2) خیلی مونده تا عطاران از چشم من یکی بیفته، اما این فیلم فرصت خیلی خوبی بود که هدر رفته! همین.
کیمیا TAV این را خواند
اوا.ت و لعیا خیام باشی این را دوست دارند
restroom به معنای دستشویی؟؟!!
۲۱ تیر ۱۳۹۳
آهان...پس دو معنی دارد
۲۱ تیر ۱۳۹۳
درسته که به هر دو معناست، اما به نظرم توی اون بخش، نویسنده یا کارگردان در صدد خلق موقعیت طنز از طریق مقایسه رستوران با رست رووم بود که طبیعتاً موقعیت مزبور با معنای دستشویی ایجاد میشه، نه استراتحتگاه.
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تخصصی ندارم و به عنوان تماشاگر عام فیلم ها رو نگاه می کنم. اما با این همه این فیلم رو دوست نداشتم. یه جورایی سر و ته نداشت، نفهمیدم از کجا شروع شد و کجا تموم شد. البته برخی از دیالوگ ها انصافا جالب و زیبا بود مثل نمونه ایی که خانم خلبانی نقل کردند و یا قرینه اتفاقی که در ایران افتاد و عده ای نابازیگر به او التماس می کردن که براشون یه کاری بکنه و همین اتفاق برای خودش در کن افتاد. ولی مثل آقای مهرداد که در پایین نظر دادن هنگام ترک سالن یه حس بدبختی به هم دست داده بود یه جورایی با ایشون احساسم مشترک بود( شاید بهتر باشه یه تئاتر در حد حتی متوسط ببینه تا برای این فیلم وقت گذاشتن البته که این نظر شخصی من هست)
کیمیا TAV، manimoon، الهه الف و علی ابراهیم این را خواندند
اوا.ت، صبا فرزانه و نسیم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ی سئوال کدوم سینماها پخش می کنه این فیلمو؟؟
محسن قربانی این را خواند
ممنون از همگی
۲۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر که از فیلم نقد شنیدم راغب شدم برم ببینمش.البته در کل بازی رضا عطاران برام قابل احترامه.نمیگم فیلم بی نقص و عالی بود و نمیگم که افتضاح بود.عطاران برام به این معنی نیست که فکر کنم باید توی فیلمی که بازی میکنه از خنده روده بر بشم.فیلم غمگینی بود و این که حقایقی از فرهنگ مردم ما توش موج میزد.یک نمونه همین خنجر از پشت خوردن توسط یه دوست که برای مردم ما مرسومه و بیشتر ما این شرایطو توی زندگیمون تجربه کردیم.یه صحنه های طنزی هم داشت که دست و بازوی خانمها توش به طرز خنده دار و ناشیانه ای شطرنجی شده بود.در کل از فیلم راضی بودم و به نظرم ارزش یک بار دیدن را حتما داره
الهه الف، محمدرضا دانش و ترانه این را خواندند
Someone، علی ابراهیم و اوا.ت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خاصی بود اما من دوست نداشتم
خوبی راضیه جان؟
۲۰ تیر ۱۳۹۳
مرسی صبا جان.
شما خوبی؟
۲۰ تیر ۱۳۹۳
مرسی خانوم
۲۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی بود که ارزش دیدن داشت...کلی خندیدیم، ولی نمی تونم بگم که دوستش داشتم، شاید به خاطر حس بدبختی بود که موقع بیرون اومدن از سینما بهم دست داده بود...
درسته که جریان شخصیت رضا عطاران می تونست برای هر ملیتی بیفته و اصلا اتفاقات ربطی به ایرانی بودن شخصیت نداشت، درسته که تو فیلم، ایرانی های موفقی مثه اصغر فرهادی و غیره هم وجود دارند ولی نمی دونم چرا این فیلم آخرش بهم این حس رو داد که ما ایرانیا چقد بدبختیم!!!!.....(حالا جدا کارت خانه سینما تو کن هم معتبره یا شوخی فیلم بود؟!!؟)
جا داره از کسانی که نشستن و لباس اون همه خانم های حاضر در جشنواره کن رو پوشیده کردند هم تشکر کنم!!! چه انرژی و استرسی داشتند بنده خداها!!!...با این وجود یکی از سرگرمی های فیلم کشف سانسورهای بود که انجام شده بود، مخصوصا آستینهایی که چند صدم ثانیه جا می موند از تن صاحب لباس!!!...و فکر کنم ... دیدن ادامه » یکی از سختی های فیلم گرفتن پلان در جاهایی بوده که مقدار خانم های لختی حداقل باشه!!! :-)))
عطاران بلیط داشته ولی رو نمیکرده و اون نگهبانه راهش نمیداده طبیعتن. آخر کار بلیطو نشون میده ولی به فارسی میگه خانه ی سینما و تماشاچیا فک میکنن واقعن با کارت خانه ی سینما رفته تو! تعجب اون نگهبانه از اینکه عطاران بلیط داشته و رو نمیکرده هم زیبایی اون صحنه ... دیدن ادامه » رو بیشتر میکنه
۱۸ تیر ۱۳۹۳
آره. این فیلم تو دوران احمدی نژاد ساخته شده و عطاران از این دوران دل پری داشت
۱۹ تیر ۱۳۹۳
@فریده س منم در مورد سانسور ها همین حس رو داشتم
۲۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتش اصلی در رد کارپت چیست ؟
عاشق سینما چمدانش را می بندد و در چمدانش و سایل روزمره مثل خوراک ، لباس ، و از همه مهمتر فیلمنامه ای قرار می دهد که قصد دارد؛ این فیلمنامه را به کارگردان خارجی ( استیون اسپیلبرگ) بدهد. فیلمنامه راجع به چیست ؟
تهران و ...
آیا این کنش اصلی فیلم است ؟ عاشق سینما چمدانش را طوری می بندد که می خواهد به دنبال کشف طلا در سرزمین های دور برود و طلای او چیزی نیست به جز شهرت ... شهرت ... شهرت . و این شهرت را رضا عطاران از مقوله الگو و رفتار آدمها به ما نشان می دهد و چه خوب نشان می دهد .
ساده ، صمیمی ، روان ، بی پیرایه ، خا لص و از همه مهمتر صادقانه ... صادقانه را به این خاطر می گویم چرا که اصلی ست مهم در بازیگری . عطاران ساده می گوید و در پایان کارش را به هنروران سینما تقدیم می کند.
سئوال اصلی اینجاست که:
آیا مردم هنرمند رو به خاطر شهرتش دوست ... دیدن ادامه » دارند ؟یا هنرمند رو به خاطر خودش دوست دارند ؟ ...
ممنون از متنتون . فکر کنم عطاران قصد داشت فیلم نامه رو به وودی آلن بده :)))
۱۸ تیر ۱۳۹۳
از نکته سنجی و دقت شما سپاس گزارم سر کار خانم پیمان ، بحث بر سر این که فیلمنامه را به چه کسی می خواهد بدهد نیست . صحبت بر سر این است که مافوق هدف را پیدا کنیم که همان کنش اصلی فیلم است ( شهرت )
هر چند نکته سنجی شما و نشانه هایی که جناب عطاران در فیلم نشان داده ... دیدن ادامه » است و ارادتی که در لایه های دوم فیلم می بینیم ؛ ما را از این نکته غافل نخواهد کرد که شایدعطاران فیلم TO Rome with Love محصول 2012 و ساخته وودی آلن را دیده باشد .
با سپاس فراوان
امیری
۱۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر من فیلم خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــی زیبایی بود و واقعا از دیدنش لذت بردم. در کمال سادگی همه ی حرفاش رو زد و در آخر هم فیلم رو تقدیم کرد به همه هنروران عزیزی که به کارشون علاقه مندند و عشق می ورزند ولی شرایط جوری نبوده که اونی که می خوان بشن ( که در این بین بی توجهیه ببیننده ها من جمله خود من هم بی تاثیر نیست ) .
فیلم حرف های زیادی برای گفتن داشت که خیلی ساده و بی ادعا همه ی حرفاش رو زد و در آخر به این مطلب رسید که هیچ جا بهتر از وطن نیست و وطن هرکس پناهگاه امنشه ولو اینکه " آدماش دو جور مختلف زندگی کنن , یکی برای خودشون و یکی برای دیگران " یا اینکه موقعیت شغلیه درجه یکی هم نداشته باشند یا کاملا متوسط باشند یا ...
تو اون لحظه هایی که عطاران دربه در دنبال دیدن ستاره هاش بود و ازشون امضا می گرفت و می خواست یه جوری ببیندشون منو به شدت یاد ... دیدن ادامه » خودم می انداخت :))) و من همونجا به این نتیجه رسیدم که چه خوبه که هنرمندا مردمی باشن و هنرمند هرچه مردمی تر , دوست داشتنی تر ..

پ.ن. دیدن این فیلم برای افرادی که صرفا برای خندیدن و داشتن لحظات شاد اون رو انتخاب می کنند
به هیچ وجه توصیه نمی شه :)) با تشکر
منم با پ.ن.‌تون به شدت موافقم.
این فیلم به درد افرادی که فقط می‌خوان برن عطاران رو ببینن و بخندن نمی‌خوره...

با کل نوشته‌تون هم هم‌نظرم!:)
۱۸ تیر ۱۳۹۳
بره بره درسته
۲۱ تیر ۱۳۹۳
مینا میای بی ربط 2 ؟ شاید بچه ها هم باشن
۲۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من این فیلم هیچ حرفی برای گفتن نداشت و اگر هم داشت موفق در انتقالش به مخاطب نبود. علی رغم علاقه ای که به طنز آقای عطاران دارم، این فیلم را اصلا نپسندیدم!
داشت...حرف برای گفتن داشت...
۱۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید