آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش haunted
S3 : 05:12:37 | com/org
دوشنبه ۱۹ تا ۲۳ خرداد ۱۳۹۳
۱۷:۰۰

خلاصه ی داستان: سوسک بزرگی از شکم پسر خانواده بیرون می زند. اعضای دیگر خانواده در خانه به دنبال سوسک می گردند

** گفتنی است این نمایش، برگزیده ی جشنواره امید بوده و در همین راستا به اجرای عموم در مجموعه تیاترشهر دست یافته‌است **

گزارش تصویری تیوال از نمایش haunted / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من پیشنهادی دارم . اگر ممکن باشه توی این هفته یک جلسه نقد و بررسی خودمونی با حضور نویسنده و کارگردان عزیز این اثر داشته باشیم . در صورت موافقت یکی از عزیزان همیشه در صحنه زحمت این گردهمایی رو بکشه . دیدگاههای همه می تونه در پیشبرد هر چه بهتر هنر و کارهای بعدی موثر باشه .

ممنون
مرسی مینای عزیز از پیشنهادتون :)
من سعی میکنم با آقای حیدری برای این قرار هماهنگیای لازم رو انجام بدم ...خبرشو حتماً میدم :)
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
بهار جانم به خاطر دوستان مجبوری یک هفته برنامه های حیدری رو استند بای نگه داری :))) :*
۲۵ خرداد ۱۳۹۳
:))
۲۵ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مقدار طولانیست ببخشید :)
بخش اول : (این نظر کاملا شخصی و غیر انتقادیست و شاید بسیار دور از دیدگاه کارگردان به هر نطر شخصیست خواهشا ضد منتقدان و منتقدان نادیده بگیرند)

سیستمی آرام بی هیچ تحرک و طراوت خاصی قراردارد که به ناگه سیستم درگیر مخلوق دختر می شوند چیزی که پدر و مادر سنتی سیستم از آن می هراسند و حتی برای جلوگیری از خلق و یا زایش فکری و حسی دختر او را با اسم پسرانه خطاب می کنند و لباس پسرانه به تنش می کنند.
من در اینجا دوست دارم به چیزی که می بینم اعتماد کنم و آن دیدن یک دخترست و به نظرم پسر بودن آن چیزی جز القای سیستم نیست. نکته جالبی که به آن برخوردم زمانی بود که سمپاش اتاق رو سمپاشی میکرد و دختر و به زعم سیستم پسر نمی بایست وارد اتاق شود و اینجا اولین دغدغه دختر لباس هاش بود در حالیکه به نظرم کم اهمیت ترین بخش زندگی یک پسر لباسهاش هست و اینجا می فهمیم که مادر و پدر غرق در سیستم می خواهند آنچه را که هست نبینند و پرده ای بر چشمان خود می اندازند تا آنچه را که می خواهند از پس این فیلتر نگاه کنند تا به تلاطم دچار نشوند اما نمی فهمند این فیلتر فقط واقعیت را با تغییر به حقیقت تبدیل می کند.
در نمایش فضای سیستم را به صورت خانه ای داریم که به دور از هرگونه المانی ناشی از طراوات و احساس تنها یک سری لوازم ساده و خنثی را به نمایش می گذارد یک میز ... دیدن ادامه ›› با روکشی بلند، یک صندلی و یک در اتاق که فضاسازی محل زندگی این سیستم به ذهن مخاطب با توجه به فضای دریافتی واگذار شده است فضایی که مطمئنا با توجه به دیوارها ، لحنها، اکتها، و موسیقی نمی تواند فضای خوشایندی را در ذهن مخاطب خود مترتب گردد و حس خفقان در این صحنه موج میزند و این حس را به مخاطب می دهد که واری این خانه آزادی نفس می کشد و اینجا بسان سیاهچاله یی برای شکنجه کردن است.
در این فضای خفقان آور به ناگه سیستم با یک تغییر یک چرخش اوضاع روبرو می گردد با معصومیت ، زیبایی و خلقت چیزی هایی که در اکثر افسانه ها و داستان ها با آن جنس دختر را بیان کرده اند و دختر سیستم که به واقع دوست ندارد در این فضا نفس بکشد دست به خلقتی خواسته یا ناخواسته می زند خلقتی که قاعده های معمول مکان را به هم میریزد و حالا این سیستمی که در این فضا گیر کرده و تمامی این صفات مذکور را گم کرده و حتی از حضور دختر در جامعه خود هراس دارد و پسر می نامدش و می پوشاندش شاید که مسیر تعالی خلق کردن را تغییر دهد با این شرایط مواجه میگردد و پیاپی واکنش های منفعلانه و یکسان بدون نتیجه ای را تکرار میکند بدون ذره ای درنگ در برابر شرایطی که رخداده ست.

چیزی که این وسط خلق شده و نظم سیستم را به هم ریخته سوسک معرفی میگردد که به نحوی نماد آلودگیست که هرگز دیده نمی شود و می خواهند به شما القا کنند که آنچه به وجود آمده سراسر پلیدیست و سراسر به شما القا می شود که آن یک سوسک چندش آور به اندازه خربزه ست و به نحوی می خواهند همان پرده ای که بر افکار و دیدگان خویش نهادن بر چشمهای شما هم بپوشانند. و تمام انرژی خود را صرف از بین بردن مخلوق می کنند بی آنکه به وضعیت دختربچه داستان کمتر اهمیتی بدهند و فقط از آنجا که تفاوتش با دیگران آشکار شده سعی در پوشاندن آن دارند تا او را نبینند حتی اگر این پوشش کفن باشد.و مدام بابت وضعی که ایجاد شده سرزنشش می کنند و هر جا که می رود را آلوده می دانند و مدام او را به ساکن ماندن وعدم تحرک مجبور می کنند چون عدم سکون او باعث ایجاد کنجکاوی و جلب توجه هست و نتیجه آن اینست که پسر جوان سیستم که با قواعد سیستم خو گرفته و بزرگ شده از سر کنجکاوی و تجربه گرایی به این موجود خارج از قواعد سیستم ارتباط برقرار می کند و واکنش سیستم نسبت به این نوع حرکت بسیار شدیدترست تا با خود خالق و پسر داستان عملا بلکل از جامعه حذف می شود و به مانند برده ای می ماند که هرجا که بگویند می رود بدون انکه درکی از دنیای اطرافش پیدا کند توالی این تحرکات و این واکنش ها جهت از بین بردن آنچه نه درک می کنند نه می خواهند درک کنند منجربه ورود نفرت انگیزترین کاراکتر موجود در این نمایش می شود:

سمپاش
سمپاشی که با آلت قتاله خویش و به زعم سیستم منجی آنها جهت رهایی از این دنیای پر از خفت و آلودگی پای به این ماجرا می گذارد. او حلال مشکلات پیشامده را همراه دارد سم ، نابودی آنچه که خارج از قواعد سیستم به وجود آمده است یک نابودی کامل اما این منجی چنان ضعیف ست که حتی شنیدن آنکه چیزی را که نمی پسندد با او در یک فضای زمانی و مکانی قرار داده اختیار خود را از دست می دهد و بیهوش می شود و یا وقتی که با روده های دخترک بسان اسباب بازی ور می رود وقتی دستش مقداری خونی می شود تا پایان مدام دستش را به زمین و دیوار می مالد بلکه این خون پاک شود و ترس ماندن اثر آن بر دستش تا پایان اجرا همراه اوست و این یعنی که تا زمانی شکارچی این جنگل است که بداند شیر در قفس است و سر و کارش با بیشتر از موش ها نخواهد افتاد
اما به هر حال او راه حل مشکل را دارد و آنهم نابودی کامل است حتی اگر لازم باشد هر دو جهان را مسموم و سمپاشی کند هم خانه را ( جهان سیستم) و هم اتاق دخترک را ( جهان درونی و اعتقادی) و اوست که با رأفتی حیله گرانه سعی در ترغیب افراد سیستم جهت سمپاشی را دارد چون این بهترین کار ممکنه است مهم نیست چه کسی این وسط آسیب می بیند مهم این ست که همه جا سمپاشی شود و او تسلط کامل بر هر دو جهان پیدا کند که این رخداد دوباره تکرار نگردد و در این بین پدر سیستم نیز به کمک سمپاش آمده و پیشنهاد تهیه سم به او می دهد در عین جهالتی محض که نمی داند اینکار جز نابودی کل نتیجه ای نخواهد داشت و سمپاش با استفاده از همین جهالت ها نظر شخصی خود را خیلی دموکراسی وارانه به سیستم تحمیل می کند و جهت همراهی با پدر سیستم می گوید که سم بسیار قوی ست و برای همراه کردن دختر قول می دهد که اثر سم زود از بین برود.
اما در پایان این بخش این را عنوان کنم که سمپاش در ذهن من به صورت رهبران بنیادگرای دینی نمود پیدا کرد!!(چینش سایر شخصیتها بر اساس این نمونه به خواننده واگذار می شود)
بخش دوم: نقد ( نقد خاصی نیست دید یک تماشاگر ساده ست همین )
کاری که با آن روبرو بودم یک اجرای غیرقصه گوست و این را به شدت می پسندم و کارهای قصه گو خیلی سخت توجه من را جلب می کنند اما در روایتی که انجام شد من فقط یک نقصان به نظرم آمد اینست که وقتی شما کاری را به صورتی اجرا می برید که دیالوگها و روند خطی نیست و قرار نیست مخاطب در ایستگاهی سوار و در ایستگاهی پیاده شود یعنی کاری به صورت کدی هست و با کدهایی که به مخاطب میدی با اون حرف میزنی یک روندی در ذهن مخاطب ایجاد می شود که به نظرم اون روند در اینجا دچار مشکل شد تعداد کدهای کار به نظرم لازمه حرفی بود که کارگردان می خواسته بزند اما وقتی مخاطب کدی دریافتی می کند اولین کنشش گیج شدن ست و بعد مقداری روایتگری باعث درک بهتر کد و نتیجتا قوام یافتن و شکل گرفتن کد در ذهن مخاطب می گردد که راهگشای مسیر و پیش زمینه دریافت سایر کدها می شود اگر بخوام بهتر توضیح بدهم این چرخه مثل آغاز حرکت یک چرخ ست که در ابتدا سخت و با انرژی فراوان لازمه این چرخش هست ولی وقتی راه افتاد ادامه چرخش و یا حتی شتاب انرژی کمتری رو می برد اما در اینجا وقتی ماشین در دنده یک است یکدفعه استارت زده می شود علت این قضیه این است که توالی ارسال کدها چنان شتابی دارد که به ذهن مخاطب اجازه اون چرخش دریافت کد را نمی دهد و وقتی مخاطب از سالن خارج می شود هنوز در فاز گیج شدگی قرار دارد و به دنبال این ست که فلان چیزی برای چی بود ؟ فلان چیزی یعنی چی ؟ چرا فلان دیالوگ دوبار اجرا شد؟ به نظرم بایستی بین ارسال کدها میزانی روایتگری انجام می شد تا مسئله کمی بهتر برای مخاطب شکل بگیرد که نمیدانم اگر محدودیت زمانی 30 دقیقه ای بر این کار نبود آیا شیوه روایت این اجرا به همین سرعت بود یا تغییر پیدا میکرد؟

بخش سوم: خوشبختی
نکته اول: یه تبریک جانانه به سیاوش بابت کاری که اجرا برد اولین اجرای یک کارگردان خیلی دلهره آوره اما سیاوش برای اجرای اول این کار عالی بود ممنونم که قصه گویی نکردی ممنونم که برات مهمه که کارت تو سالن نمونه و مخاطبت اونو با خودش ببره
نکته دوم: تبریک میگم به همه اونایی که به نحوی اسمشون تو بروشور کار بود این خوشبختی هست بلاشک و بلاشک که دوستی را در مسیر تعالی چیزی که به آن عشق می ورزد را همراهی کرد و کمک کرد همه شما دوستانی که توی این کار کمک کردین بدونید که خوشبختید به همین سادگی و به همین شیرینی
نکته سوم: اینکه سیاوش چه بخوای چه نخوای من کارتو با خودم بردم و خوشحالم که کارت طوری بود که من توی سالن رهاش نکردم من اینکارو کادو پیچ بردم
نکته چهارم: روز اول بعد اجرا گفتم جالب روز دوم قبل اجرا گفتم عجیب و الان میگم یه اجرای اول خارق العاده
نکته پنجم: من هرکار میکنم وقتی به کار فکر میکنم مسخ از کلم نمیره بیرون تقصیر خودته کارگردان :)
مرسی از نوشتتون بسیار استفاده کردم . نظر شما به غیر از چند جای کوچک خیلی به نظر من نزدیک است و این دختر پسر نما در تنهایی خود غرق است
و حتی سوسکی که از درون خود متولد شده را دوست می دارد و تمام مدت از او دفاع می کند ((بیچاره کاری با شما نداره آشغالاتونو بریزین می خوره ))
اما چرا خانواده هم با او همکاری می کند و دختر را سیاوش خطاب می کند ؟ آیا به خاطر این است که معتقد هستند واقعا دختر گناه کرده ؟؟ نمی شود گفت که به یکباره این تصمیم گرفته شده . ذهن خلاق نویسنده شاید پاسخ گوی همه این پرسشها باشد .
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
این زاویه دید های مختلف ادمو ب ابعاد جدیدی از نمایش اشنا میکنه ممنون از نقد خوبتون جناب امیدی :-)
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
ممنون نظر لطفتونه مرضیه خانم
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چهارشنبه فرصت مغتنمی دست داد تا نمایش هانتد را تماشا کنم. متن هانتد از آن دست متونی است که نمایشگر وضعیت پسافاجعه هستند. روح کلی حاکم بر اثر برای من یادآور طعم مطبوع آثار محبوبم چون «آمده ...»، «مسخ» و یا فیلم فوق العاده «کله پاک کنی» است. از این رو فضای اثر را بسیار دوست داشتم و بابت آفرینش عریان چنین موقعیت وهم آوری که ممکن است نویسنده در بیان آن حتی دچار تردید و خودسانسوری شود به سیاوش حیدری تبریک می گویم.
کاراکترهای مسخ شده نمایش چون زامبی ها خالی از عواطف و احساسات هستند. منطق آنها بازگرداندن شرایط به وضع ماقبل فاجعه و ایجاد آرامشی هر چند ظاهری است حتی اگر این کار با گره زدن روده ها و پوشاندنشان باشد. اما در باطن اینان گرفتار تکراری هستند عبث آلود که بدان خو گرفته اند. حتی سمپاش نیز که از تکراری بودن این وضعیت معناباخته آگاه است در تداوم آن مشارکت می یابد. دیالوگ ها تکرار می شوند. صحنه ها تکرار می شوند. موسیقی تکرار می شود. در این شرایط کشمکش ها آغاز می شود. کاراکترها درونیات خویش را رو می کنند. اصلا فاجعه‌ی آغازین با یک برون ریزی حاصل شده است (بیرون آمدن سوسک از درون شکم). در چنین موقعیت بغرنجی مفاهیم ذهنی تماشاگر کارکرد اولیه خویش را از دست می دهند و موقعیتی واژگون می یابند. بازیگر خانم نقش پسر خانواده را بازی می کند. پدر در استحاله‌ای از نقش کهن الگویی خویش (حاکم و راهنما بودن) فرزندان ذکورش را سرکوب می کند. اودیپ هم اینجا واژگونه است. پدر خود پسرش را کور می کند. و او را چون جانوری دست آموز راهنمایی می کند. فرزند دیگر خارج شدن سوسک از شکمش را با صدای مته به یاد می آورد در حالی که دریل در دستان پدر است. مادر به جای ابراز محبت مادرانه، نگران خونی شدن خانه است. از عقوبت یک گناه یاد می کند و تسبیح به در می آویزد. سمپاش که کارش کشتن است با اندک احساس خطری از هوش می رود.
ویژگی دیگر متن خودارجاعی نمادین مولف آن است. مانند «ماهی بزرگ» تیم برتون. در ماهی بزرگ، پسر مرد پیر او را به دلیل خیال پردازی و دوری از واقعیت سرزنش می کند. موقعیتی که تیم برتون به عنوان کارگردان با منتقدان آثارش روبروست که او را گمگشته در تخیل و رویا می دانند. در اینجا نیز کاراکتری با نام سیاوش درونیات خویش را بیرون ... دیدن ادامه ›› می ریزد ولی مورد پذیرش محیط قرار نمی گیرد. کنایه‌ به قضاوتی که ممکن است عده‌ای در مواجهه با شیوه بیانی امولف در پیش گیرند.
این نمایش در حوزه اجرا و متن با معدود کاستی هایی نیز همراه است اما لذتی که از تماشای آن برای من حاصل شد کمرنگ کننده تاثیر این کاستی هاست. لذتی که امتداد یافت به آشنایی و گفت و گو با تعدادی از دوستان عزیز تیوالی به ویژه سیاوش حیدری نازنین.
شادباش دوباره برای به صحنه رفتن این اجرا و به امید کامیابی های آینده.
سپاس از همراهی شما علی عزیز... :)
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
علی جان عزیز سپاس از نوشته ی زیبات
آشنایی با شما مایه ی خوشحالی و مباهات بود. امیدوارم فقط به همین اجرا ختم نشه :))
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
سپاس از شما خانم ارسطوی عزیز. خسته نباشید میگم به شما و تمامی دست اندرکاران بااستعداد و جوان این نمایش.
سیاوش نازنین از آشنایی و همکلامی با شما بسیار خوشنود شدم. دیدار دوست خوش قریحه ای چون شما همیشه موجب فخر و شادمانی من خواهد بود.
۲۵ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازی هاشون چقدر قشنگ بود. من عاشق مامانه شددددم 3>
آره من هم همینطور . خیلی خوش صدا بودند
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مرسی از خانم زینت ارسطو روابط عمومی نمایش هانتد

و مرسی از تک تک عزیزانی که در این پنج شب به تماشای کار ما نشستند

بی شک آشنایی و دوستی با شما موهبت است
سپاس
تمدید نشد؟
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
سیاوش :) همکاری با کارگردان و نویسنده ی جوانی چون شما باعث افتخاره...به امید همکاری های بیشتر :)

مرسی از همه دوستانی که همراهی کردند..5 شب زیبا و خاطره انگیز برای گروه رقم زدند..به امید اجراهای بعدی :)

ممنون
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
امیرجسین جان انشاالله که حل شده باشه مشکلت
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"سیاوش
سیاوش"
شاید دقیقاً این نبود
ولی منظورم دیالوگ آخر مادره
به سیاوش که رفته توی اتاق.
خیلی از این نوع حضور در متن از طرف "سیاوش حیدری" نویسنده و کارگردان خوشم اومد
نمی‌دونم چرا شخصیت سیاوش رو یه خانوم بازی کرد
و البته به نظرم مهم نیست
ولی کاش اون دو باری که مادر به‌ش می‌گفت پسرم هم حذف می‌شد
تا یه شوکی به تماشاچی وقتی آخرش نمایش می‌فهمه اون شخصیت پسره
وارد می‌شد.

manimoon..
خیلی ها با همون دوبار "پسرم" گفتن مادر هم متوجه نمی شدن این پسریه که نقشش رو یه دختر بازی می کنه
به نظرم اون دوبار هم نبود مخاطب اصلن قبول نمی کرد اون پسره :)
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
این دیگه مشکل اوناس سیاوش
تو وقتی یه حرفی می‌زنی
و کاملاً واضحم هست
دلیلی نداره کسی قبول نکنه
این جور قبول نکردن
یعنی "مقاومت در برابر فهمیدن"

manimoon..
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پنج شنبه نمایش رو دیدم
خیلی دوست داشتم کار سیاوش عزیز رو ببینم! خوشحالم که یه کار خوب دیدم و امیدوارم هر روز بهتر و بهتر بشی و کارای بعدیت خیلی بهتر از این هم باشه به همه گروه خسته نباشید میگم
ممنون صادق جان :) مرسی که اومدی
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سم پاش – اینه روده ی کوچیک؟
پسر – آره
سم پاش – گره خورده
پسر – کار این حرومزاده است
مادر – من اینجاما!
پسر – گره کور زده آخه!
سم پاش – بعد این روده بزرگه؟
پسر – آره بعد میاد می شه روده ی بزرگ. بعد دیگه می رسه به معده و اینا که تو اتاقمه

«««ـــــــهـــــــانتــــــــد....اجرای آخر....ام.ر.و.ز...ساعت 17...کار..گاه.نما..یش...تئاترــشهــر...>>>>
حالا که دارن روز به روز بهترتر میشن، از روابط عمومی تقاضا مندم یه رایزنی برای تمدید داشته باشن :-(
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
اوووو بعله :)))
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
:)
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"اصلا دلم نمیخواد یه شب بخوابم و صبح که از خواب بیدار شدم مسخ یه حشره گنده ی بد ترکیب شذه باشم و اون قدر گوشه ی اتاق تو خودم فرو برم که گندم در بیاد و آخر مثل یه تیکه آشغال بو گندو بگیرنم و پرتم کنن بیرون!!!
در عوض همیشه دوست داشتم که گرگور سامسا باشم قبل از وقتی که روح کافکا درونش حلول کنه،اونطوری همه چی ساده تر بود هر روز صبح یه ساعت شماطه دار بود که زنگ میزد و یه آدمی که صبح از خواب بیدار میشد و شب دوباره میخوابید...

+ما وقتی زیادی تو خودمون گم میشیم، گندمون در میاد.کپک میزنیم..."

این جملات شاید نزدیکترین توصیفاتى باشد که میتواند در مواجهه با این نمایش ذهن مخاطب را بیازارد. نمایش هانتد نمایانگر انسانى گم شده در فضایى گم شده است. انسانى که حتى نمیتواند به "قصر" ی دل ببندد تا براى یافتن آن به جهتى پیش رفته و خود را پیدا کند. تعریف مجدد سکانس به سکانس این نمایش شاید اولین اشتباهى باشد که یک مخاطب میتواند براى ارتباط با دنیاى آشفته و سمبولیک آن مرتکب شود. اما اشتباه دیگرى که شاید در این متن قرار است اتفاق بیفتد، تفاسیر جسته و گریخته اى از قالبهاییست که بصورت ... دیدن ادامه ›› قطعه قطعه براى فرم دهى این نمایش بکار رفته است.

فضایى که سیاوش حیدرى مخاطب را به آن دعوت میکند یکى از سه اتاقیست که در خانه اى بى پنجره وجود دارد. فرم اتاقهاى دیگر این خانه به عمد یا به سهو به صورتى راز آلود مشابه سکانسهایى از فیلم سایکو هیچکاک است. بعنوان مثال کلوز آپهاى سایکو از فاضلابى که خون را به "بیرون" میبرد یا پنجره اى که میانجى یک فضاى داخلى و بیرونى شده است، نوعى مرز بندى را به نمایش گذاشته که در این نمایش شکسته میشوند. حضور سمبولیک و درونى اتاق "سیاوش" و حد و مرزهایى که او براى آن متصور بوده و به دیگر اعضاء اجتماع یاد آور میشود، همیشه از دید مخاطب پنهان میماند. در حقیقت نمایش هانتد از آن سوى دیگر "فاضلاب"، "شیشه ى اتوموبیل" و یا "مرداب" فیلم سایکو به دنیاى پیرامون مینگرد. این نگرش که با فضا سازى انجام شده توسط "سوسک فرارى از اتاق" دنیاى کافکایى حاکم بر نگرش متاخر گرگور سامسا به پیرامون را در پیش چشمان مخاطب میگذارد، بهمراه ساختار تکرارهاى پى در پى ساموئل بکتى (که بطور ویژه در در انتظار گودو خود نمایى میکند) هشلهفتى ست که چشمان سیاوش حیدرى از پیرامون براى او ساخته اند.
پیچیدگیها و سمبولیسم نهفته در این نمایش را میتوان در دو گروه عمده تحلیل نمود. اول فضاهاییست که در پى تاکید بر تکرارى بودن همه چیز دارد و اوج آن بیان این جمله ى سمپاش است که شبیه به "دى دى" در نمایشنامه ى "در انتظار گودو"، روز قبل را بیاد مى آورد اما دیگران آنرا "گو گو" وار منکر میشوند.( گویى به گونه اى چندش آور، تعداد "گو گو" هاى ارباب گونه و نوکر گونه و یا به بیان دیگر "سادومازوخیست"، بیشتر است. ) و دوم المانهایى جز به جز است که قادرند چالشهاى غریبى براى مخاطب کنجکاو ایجاد کنند. بعنوان مثال موقعیت نمادین "مو" و "روده" هاى آویخته ى "دختر" یست که نقش "سیاوش" را بازى میکند. زمانى که در یکى از سکانسها، سروش مشغول "بافتنِ روده (مو؟) هاى برادر (خواهر؟)ش" است و دائما "سیاوش" غر و لند میکند که آنها را "گره" زدى. یا زمانى که "پدر" با حالتى اگرسیو، به "سیاوش (دخترش؟)" تاکید میکند که در حضور یک غریبه (سمپاش) روده (مو؟) هایش را جمع کند و "سیاوش" سریعا آنها را با تکه اى پارچه که قادر به پوشاندن همه ى قسمتهاى روده هایش نیست، حجاب میگیرد.

در جایجاى این نمایش رد پاهاى یک روش فکرى بعضا منسجم و بعضا غیر منسجم از نویسنده اى را میبینید که یک کتابخانه را جلوى شما پهن کرده و قسمتى از فضاى نه چندان "خصوصى" خود را ارائه میدهد.

شخصا دو شاهکار در رمزگذاریهاى این نمایش را از بقیه بیشتر پسندیده و دوست دارم. اولى همان زمانیست که تماشاچیان، از تلویزیون خانه ى هانتد به تماشاى فیلمى مینشینند که در آن شخصى با چراغ قوه اى که بیانگر محدوده ى بینش اوست، سوسکى را تا اتاقى تعقیب کرده و در آنجا دو اسکلت را در حالت عجیبى میابد. این قطعه که بعضا، کلید رمز بسیارى از رازهاى نهفته در این نمایش است ضمن اینکه بر این اصل تاکید میکند که تکرر آیینه وارى تا بینهایت براى این قضایا وجود داشته و تماشاچى و چشمان او نیز اجزاء سازنده ى این بینهایت هستند، تمام ویژگیهاى یک دیکشنرى را دارا بوده و از سوى دیگر حرکت عجیب پرسناژها در خانه را توجیه میکند. بله "خانه اى با اسباب و اثاثیه اى نامرئى". محدودیتها و "وجود" هایى از "خانه" که بعلت محدودیت "چراغ قوه" ى تماشاچى، براى او قابل روئیت نیست.

و در آخر سمپاشى -تسبیح یا جفت تعین بخش مدرنیته-سنت. دو چیزى که اصولا در دنیاى ایدئولوژیک نویسنده، ابزارهاى علیلى هستند که او از دست آنها به تنگ آمده و موسیقى، دریل، لودر و همه را به گند کشیده است.
به بیانى، کارگردان در این "هیچ اتفاق"، زیر میز میزند.

خونبازى، سوراخکارى و واشکافى روزى که کافکا در سیاوش حیدرى، با درد و رنج عظیمى رسوخ کرده است نقطه شروع هر روز این نمایش است و با تمى سرگردان از یک بى آغازى به سمت ابدیت پیش میرود و تماشاچى فقط یک برش از این چرخه را ملاحظه کرده است.

بازیهاى نمایش و لحنها کاملا در راستاى معنا آفرینى فضاى گسسته و درهم توجیه شده با برهان نظم دارد و تمامى اجزاء اجتماع پیوسته در پى حفظ این ستونها تلاش میکنند غافل از اینکه هر "اکت" آنها صدمه ایست به این "نظم"
- حروم زاده
- خفه شو! جلو مادرت!!!
دیالوگى تکراریست که در همه جا حضور خود را حفظ کرده و حیاتش را از "وجود" ارتباط، میگیرد.

در خصوص بازیها، نقش "سیاوش"، "سمپاش" و "پدر" خیلى روان و غرق در محتوى اجرا میکردند اما از نقش "مادر" فوق العاده فاصله داشته و بهتر بودند.

در پایان متشکرم از این گروه بویژه سیاوش عزیز با این همه خوبیهایى که دارد.
مرسی کاوه ی عزیز از نقدت
بی شک اجرا کردن برای مخاطبانی چون شما بی تعارف بگویم موهبت است
ممنون به تماشا نشستی
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
زهرا خانم عزیز، خواهش میکنم اجازه بدید مثل همیشه راحت حرف بزنم. بیان من ممکن است ناقص باشد اما من بهیچ وجه برداشتی شامل «جسارت» از حرف شما نداشتم. شما دو اصطلاح «درون» داشتن تا «بیرون» رو استفاده کردید و من در مقابل «عمیق» و «کم عمق».
در خصوص فرمایش شما درباره ی کتاب مسخ و یا بهتر بگویم کلیه ی نوشته های کافکا موافقم. هر چند بیشتر فضای گیج محاکمه و محکومین رو درونی کردم برای خودم قصر رو با خوندن و دیدن «در انتظار گودو» بکت نه اینکه فراموش کرده باشم، ولی از خودم دور کردم و مسخ هم چیزیه که بیشتر ازش فرار میکنم.
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
کاوه جان بعد از چند وقت اومدم سراغ نقدت و خواندمش خیلی تعجب نکن در اول

دوم بابت نقد جامع و نگاهت ممنونم که همیشه و به نظرم بعد از تماشای هر نمایشی یک زاویه جدید برای نگاه کردن در من به وجود آورده بدون اغراق > هر چند من به طور کلی با پیدا کردن لایه های درونی و پنهان یک متن موافق نیستم چرا که معتقدم آن چه که روی صحنه رخ می دهد همان است که هست و تماشاگر هم باید فقط همین کنش دراماتیک را ببیند و مطمنم نویسنده یک متن هم جز این نمی خواهد که جهانی خلق کند و موقعیت دراماتیکی بوجود بیاورد و به تماشاگر بگوید این کنش را ببین ، بر هم خوردن تعادل زندگی شخصیت ها را ببین ، نظم جدید را هم ببین ... (البته اینمسئله بستگی به ژانر و سبک کار هم دارد) این مسئله حتی در مورد نویسنده های بزرگ که درگیری زیادی با فلسفه داشته اند هم صادقه ، ولی خوب چون بحث از کافکا و شاید سمبولیسم ... دیدن ادامه ›› باشه کمی قضیه فرق می کنه ، اما به نظرم باید این تفکر نهادینه بشه که تماشاگر تئاتر برای تماشای یک نمایش به دنبال کشف لایه های پنهان نباشه هر چند بدون شک فلسفه ای که در ناخودآگاه نویسنده شکل گرفته از طریق نشانه های بروز پیدا کنه که ممکنه به لایه های پنهان متنی تعبیر بشه......
در کل ممنونم از این که هستی .... :)))))))))))
۱۶ تیر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعله ... چقد من سعادت داشتم ... آقای حیدری من نرسیدم به اجرای امروز . بچه ها خیلی دوست داشتم ببینمتون :(
manimoon، niloofar.Lotus و زینت ارسطو این را خواندند
عزیزم... :*
انیس جان عیبی نداره خب فردا هم اجرا دارن ؛ فردا برو :)
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
از دوستان خوبتون از جانب من عذرخواهی کنید در کافه سایه خیلی سرشون درد آوردم زیاد حرف زدم
ایشاالله در فرصت دیگه بتونم از نزدیک ببینمتون انیس جان ;)
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
ذکر خیرتون فراوان بود خانم . مشتاق دیدارتون هستم زهرای عزیز :)

متاسفانه نمی تونم امروز هم بیام . دیروز می تونستم که خدا نخواست :| . کم سعادتی از من بود بچه ها...
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من گفته بودم می‌خوام یه کم خیس بشم
ولی با آب
نه با خون.
آقای کارگردان
اینا رو با چی می‌شه شست؟
پاک نمی‌شن ;)

manimoon..
دیگه همچین گروهین سریع خواسته ها رو اجابت میکنن با درجه بیشتر:) الکی نگید... پاک میشن
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
اوکی فردا میریم ؛‏)‏
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
یعنی منتظر بودی حرف از keyboard من در بیادا ;)

manimoon..
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"haunted" رو دوست داشتم
اوایل کار یه کمی بازی اغراق‌آمیز بازیگرا اذیتم می‌کرد
ولی کم‌کم برام جاافتاد
تکرارهایی هم که داشت
به نظرم درست و خوب و در خدمت مفهوم نمایش بود
حرف نمایش رو هم فهمیدم
و این مهم‌ترین دلیلی که این نمایش رو دوست داشتم.
برای سیاوش حیدری عزیز و گروهش
موفقیت‌های خیلی بیش‌تری رو آرزو می‌کنم.

manimoon..
مرسی از نظرت manimoon جان
شخصن یکی از سخت پسند ترین کاربرای تیوال تو حوزه ی نمایش می دونمت :)
خوشحالم اگه کارو دوست داشتی :)
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
Akh fogholadeeee bud man ke asheghesh shodaaaaam, makhsusan foshashun, bi adab khodetunid :))
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
متاسفانه اون روز نبودم ..به امید قرارهای آتی :)
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ـ توی اتاق نمی شه بری
ـ من همه ی زندگیم اون توئه ! لباسام اون توئه ، لپ تاپم اون توئه ، کبدم اون توئه
وایییییی این قسمت خیلی خوب بود :) مخصوصا اون جایی که میگه میرسه به معده که تو اتاقمه :)))
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هانتد خوب بود
دوست داشتم و از لحظاتش لذت می بردم و به فکر باز هم دیدنش بودم

می خواستم از داستان نگم که برای کسایی که می خوان ببینن تکراری نشه ، اما کار داره فردا تموم میشه !
امیدوارم تمدید شه هر کی ندیده بره ببینه

گریم خوب بود ، طراحی صحنه و لباس خوب بود ، نور خوب بود ، موسیقی خوب بود ، بازی ها خوب بود ، بازی سیاوش از همه بهتر ، بعد از اون حشره کش بازیگر موردعلاقه من بود :D

اون پرده که تکرار شد اصلا خسته کننده نبود و خوب و هدفدار بود . توش منتظر یه تغییری بودم اما مو به مو عین قبل بود که فهمیدم هدف چیز دیگریست

داستان ... دیدن ادامه ›› سر راست نبود . از بطن قضیه می شه به تعداد کسایی که دیدنش برداشت متفاوت وجود داشته باشه و ایجاد همچین موقعیتی توانایی می خواد ! پس آفرین سیاوش ! دمت گرم ، خسته نباشی

چیزی که من از داستان حس می کردم این بود که اون سوسک هم خود سیاوشه ، و سیاوش از همین بی توجهی خانواده اش ، و مشکلاتی که باهاشون داره انقدر داره رنج می بره که به این شکل خودشو نشون داده . رنج سیاوش رو می تونستم حس کنم

پ . ن : دیدن این همه دوستان تیوالی باهم ، از خاطرات خوب امروز بود ، از دیدن بسیاری تون مسرور شدم
غزاله جوون بوس ب شما :*
ما هم خوشحال شدیم :))
ایشاالله بیشترتر ببینیمت :)
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
حتمن نگار عزیز :)
۳۰ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمی دونم چی بگم....الان خیلی احساساتی هستم...خنده با گریه با هم....نمی دونم چرا ....تبریک می گم سیاوش عزیز پسر هنرمند....ذهن خلاق و دید باورنکردنی که تو به محیط اطرافت داری من رو به یاد نوشته های اگزیستانسیالیستی ادبی انداخت که در دوران دانشجو بودن می خوندم . قشنگ بود ....هانتدتو دوست داشتم مثل اون پشه کشهای لعنتی که تا مدتها راجع بهش فکر میکردم و داستان زیبای اون استعمارگریشو مرور می کردم . مرسی که می نویسی ....مرسی که کارگردانی می کنی ....و مرسی که دوست مایی ... ..
خانوم م.ت عزیز دل :*
مرسی که امروز بودی و ببخشید که من نتونستم درست باهات خدافظی کنم :)
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
کاملا موافقم با جناب manimoon
خب بی انصافا، دوشنبه آخرین امتحانمه!! :(((
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
بهار می خوای ی روز دیگه بریم . به مینا بگو ببین چی می گه ؟؟ فقط دوشنبه نباشه که من اصلا نمی تونم .
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آیا به آیا راس آیا تی آیا ان آیا قدر آیا جه آیا ان آیا سیاه آیا ست آیا؟

«فقط میخواهم التماس کنم وقتی نامه ای را تمام کردید به خاطر، احتمالا، نداشتن تمبر، باعث رنج کشیدن من نشوید، فقط به دور از هر ملاحظه ای بدون تمبر در صندوق پست بیندازید.»
نامه به فلیسه بوئر ، فرانتس کافکا ، 6 اکتبر1912

این جملات قصار نیستند که بتوان از آن ها در جایی و یا در همنشینی بهره برد و خودی نشان داد. اما چیزی در این پاره از نامه هست که نظر را به خود جلب می کند. آن چه که در این جا و در این نامه برای کافکا حائز اهمیت ست ، نوشتن نامه ست و نه رسیدن آن. نویسنده این نمایش نیز نگاهی کاملا شخصی به جهان اطراف خود دارد و همان را به مخاطب ارائه می دهد. و دیگر هیچ گونه وقعی نمی نهد که آیا تصویر جهانش به وضوح و با پیکسل بالا به مخاطبش رسید یا که خیر. او خود را تبعید می کند به دنیایی که خود ساخته. دنیایی سیاه ، خونین و بدبین. و از مخاطبش می خواهد که وارد این تبعیدگاه شود. این دعوت ، در مخاطب وحشتی نا به هنگام بر می انگیزد. به گونه ای که وقتی از سالن پا به بیرون ... دیدن ادامه ›› می گذارد با خود می گوید: "به راستی که نابودی ست. از هم پاشیدگی تمامی عناصر ست. پدر و پسر و دختر پسر نام و مادر. خانواده ای از هم پاشیده شده. از برای سوسکی که از شکم دختر پسر نامی بیرون جهیده. رد پای خونینش بر تمام دیوارها پیداست. لخت و عور در مقابل ماست. حتا جوارحش بیرون زده. همراه اوست. بسان تکه ای اضافه و ناهماهنگ. دختر پسر نام بر می گردد. به اتاقش. به جایی که از آن آمده. و مخلوقش آن جاست." هر چند دختر پسر نام از تبعیدگاهش یعنی آغوش خانواده و یا به عبارتی دیگر دیوانه خانه نجات پیدا می کند و به اتاقش باز می گردد اما آن اتاق و یا دنیا نیز به همین میزان کثیف و زشت و آلوده ست و به همان نسبتی که تبیعدگاه در تسخیر سایه ی سوسک ست، وطن نیز در تسخیر خود سوسک ست. هر دو دنیا تا حد جنون آزاردهنده اند. چه در تبعیدگاه که رعب و وحشت سایه ای سنگین انداخته و چه در وطن که در تسلط سوسکی ست.
...

ناگفته نماند که این نمایش مرا یاد این نقاشی از جف کریستنسن انداخت.
http://3.bp.blogspot.com/-aLOaWXVnKZw/USA4_7n6w4I/AAAAAAAAKjs/t9QdaXuNpB8/s1600/Jeff+Christensen+1.jpg
جناب پیکانی ! مرسی از انتشار این اثر هنری مجذوب کننده !
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
مرسی از آرزوی قشنگت..من هم منتظر آثار هنری شما هستم رسول عزیز :)
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
دوستان عزیز دل...
manimoon برای نمایش "بوم زندگی با تأمل آقای جیم" قرار گروهی گذاشته حتما شرکت کنید :)

سانس ویژه: چهارشنبه ساعت 6
۳۰ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پدر: خانم ول کن! به اونا نیست که. جن و انس نیست که. حیونه بدبخت. دیدی دفاع می کنه از خودش. جن دفاع می کنه از خودش؟ آقا جن دفاع می کنه از خودش؟

مادر : این عادی نیست. گناه کردن تو این خونه. عقوبته گناهه این...
خیلی خوب بود فقط یکم وقتشو زیاد کنید :D


چیزی ک نظر منو جلب کرد جبر زیستی ادما بود
جاییکه ادما راهی رو ک میرن هم باید از یک مسیر باشه اتفاقات زندگی شون رو بحساب تقدیر و شومی و یا شوخی هایی ک میکنن خودشون انگار هیچ تسلطی روش ندارند از همه مهمتر سوسکی که از روده یک پسر بیرون میاد همه و همه سایه یک قدرت بالاتر حس میشه که حتی راه رفتن شون هم اون باید مشخص کنه و همینه ک بقول خود کارگردان کارو ب رئالیسم جادویی نزدیک میکنه
ای کاش زمانش بیشتر بود هرچند تو نیم ساعت هم تونست حرفشو بزنه اما من واقعا توقع تموم شدن تو اون صحنه رو نداشتم
+با اینکه فضاهای این نوع کارا سلیقم نیست ولی اینو واقعا دوست داشتم خدا قوت ب اقای حیدری و همکارانشون با آرزوی موفقیت روزافزون
++ از دیدار دوستان هم بسی مسرور شدیم :)
منم موافقم.زمانش کم بود :(
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
بله کیمیاجان میگذرد ممنون از محبتت
مینا -) میبینی با کیا شدیم هفتادوپنج میلیون نفر؟!؟! :-D
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
مرضیه جبر روزگاره! :)))
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
و لّبتابی که یک ماه است خراب است .... و مرا از هرچه سوشال نتورک است دور ساخته... :| ( چرا p ندارم؟ )
جا داره تشکر کنم از استاد درس آشنایی با مهندسی شیمی چون تحقیق الان در لبتابه و .... که بنده رو وادار کرده بیام کافی نت ! و اون دو نمره تحقیق :|
میخوام از همین تریبون تشکر کنم از ساره که ب من خبر تیاتر سیاوش حیدری رو داد !
(تریبون زیاد استفاده نمیکنم ) با تشکر از اون کسی که اجرا این تیاتر رو شب نذاشته !
با تشکر از سیاوش حیدری که نویسنده و کار گردانه
با تشکر از استاد فیزیکم که فک کنم با امتحان امروز من این ترمم فیزیک بیفتم
با تشکر از گوشیم که تو سایت تیوال لوگ این نمیشه و دوراردور زیر نظر دارمتون
با تشکر از کافی نت سیب
با تشکر ازون دو نمره تحقیق
با تشکر از کیبورد کافی نت که p نداره
5 شنبه میام :|


ازون جایی ک معلوم نیس من کی لبتابمو ببرم تعمیرات اگه کسی دلش برام تنگ شده . میخواد درد و دل کنه . تو تحقیقم کمکم کنه . همین جوری دوس داره ...
این ایدی لاین بنده
cz.zahra95
ب ن : بنفش میبوشم بنفش ببوشید :|
›› تا ۳ پاسخ



زهرا اون روز داشتن قرار میذاشتن خدایی به یادت افتادم میگم چند وقت ازش خبری نیست .. باز بیاد یکم سر ساعت نمایش بجث سنگین راه بندازه..!!:))
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
:))) منظورم شال و کتونیش بود :))))
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
اوه مرسی دقت بهار ;-)
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Haunted . . .

1. کورش نریمانی دیروز مهمان برنامه ی قاب کلمات رادیو نمایش بود. از روز های سخت دهه هفتاد می گفت که با نادر برهانی مرند تمام خیابان انقلاب رو پوستر می چسبوندن و برای یک سالن گرفتن چه سختی هایی تحمل کردند. به یاد سیاوش افتادم و یه بار دیگه چقدر خوشحال شدم که این فرصت رو به دست آورده تا خودش رو در معرض قضاوت عموم قرار بده. امیدوارم در این مسیر موفق و پیروز باشه.

2. نزدیک ترین واژه در فارسی برای عبارت Haunted به نظر من «جن زده» است. حضور یک موجود بیگانه در فضایی آشنا. یه بار دیگه بد نیست خط سیر داستان رو با هم مرور کنیم: موجودی از دل پسر خانواده بیرون اومده و فضای زندگی اون ها رو تغییر داده. فضایی غیر متعارف به گونه ای کاملا عادی تصویر سازی شده. در عین حال انبوه پاکت آبمیوه ها، تکرار صحنه، پایه ی میز سوخته و دیالوگ های سمپاش همگی نشانه ای از یک چرخه ی سیزیف وار داره. دو رویکرد مختلف رو شاهد هستیم: عادی سازی یک فضای سورئال (مثل مسخ) و بیهودگی و پوچی تکرار مواجهه با این شرایط. سوسک از شکم پسر خانواده بیرون اومده یعنی بخشی از وجود اونه. نکته ی کلیدی در این رویکرد رفتار پدر خانواده است: او به شدت به اطرافیان خودش آسیب می رسونه. پسر خودش رو کور می کنه و به دنبال نابودی زاییده ی پسر دیگر هست. به نوعی با این چرخه روبرو هستیم: زاییده های ما، درونیات ما، زندگی اطرافیان ... دیدن ادامه ›› مون رو تحت تاثیر قرار میده. اون ها ما رو به گند کاری متهم می کنند و همیشه به دنبال نابود کردن اون چیزی هستند که ما ساختیم. و این چرخه تمامی نداره. کسی هم که سعی می کنه این زاییده رو پرورش بده و تغذیه کنه محکوم به کور شدنه! دست آخر زاینده، تصمیم میگیره تا به جایی بره که به اون تعلق داره و خودش رو از قیود اطرافیانش رها کنه، او به جایی تعلق داره که «کبد، لپ تاپ و وسایلش» اون جا هستند. او ترجیح میده با زاییده های خودش زندگی کنه تا با انبوهی از باید و نباید ها. برداشت احمقانه ای بود نه؟ :)

3. اما چه اتفاقی برای هانتد می افته که نباید بیفته؟ درک فضای ابزورد و اجرای اکسپرسیونیستی در هانتد کار چندان سختی نیست. بازی های اغراق شده و موسیقی گوشخراش لازمه ی این سبک به شمار میره. همه چیز آماده است تا در تماشاگر فضای ملال و انزجار به وجود بیاره. طبیعیه که کارگردان و نویسنده توقع ندارند که کاتارسیس به شکل لذت در تماشاگر ایجاد بشه بلکه این بار کاتارسیس از رهگذر انزجار و نفرت نسبت به این ملال چندش آور بروز و ظهور پیدا می کنه. اما نشانه گذاری های هانتد گاه به شدت شخصی میشه. سیاوش عزیز! فراموش نکن تعدد نشانه ها اگه تبدیل به یک کلاف سر در گم و کاملا خصوصی و شخصی بشه، نمایش از فرط معنا گرایی به بی معنایی می رسه. هانتد در لبه ی این مرز حرکت می کنه. این که انبوهی از تماشاگران با کوهی از سوالات از سالن بیرون برن به عقیده ی م اصلا برای یک نمایش امتیاز محسوب نمیشه. نشانه گذاری ها و استعارات باید کاملا کنترل شده باشه که به نظر من در هانتد این اتفاق نیفتاده. ضمن این که نبود موسیقی پایانی برای این کار، به دل من ننشسته. این که نمایش بدون موخره به پایان برسه و ناگهان به پایان برسیم به نظرم با اون چرخه ای که در نمایش بهش اشاره شده جور در نمیاد. با این حال لذت کشف و بررسی این متن برای من اونقدر بود که به تماشای دوباره و سه باره ی اون بنشینم. البته گویا اجرای اول (که من دیدم) عینا تکرار همون اجرا در جشنواره ی امید بوده و از شب های بعد تغییراتی جزئی ایجاد شده. جمعه دوباره به تماشای کار خواهم نشست تا بین این سه اجرا مقایسه ای داشته باشم.

سپاس از سیاوش حیدری عزیز و بچه های گروه. امیدوارم در سه اجرای باقی مونده موفق باشید.
مرسی شاهین عزیز از نظرتون :) باعث افتخار هست دیدار مجدد شما :))
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
جناب نصیری ار اون موقع که در تیوال شروع به نوشتن کرده
اصلا تیوال یه جور دیگه شده
من عادتم شده دیگه میرم نمایش میبینم بعدش نقد های ایشون میخونم تا بفهمم چی دیدم
حضور ایشون رحمتی هست از جانب اون بالایی بر ما ;)
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
مرسی بابت این خب خوب بهار جان. فردا چشم به راه هانتد خواهم بود :) من هم امیدوارم تمدید بشه.

خانم غیاثیان خواهش می کنم این حرفو نزنید واقعا باعث شرمندگی من میشه. ممنون از لطف و نگاه محبت آمیزتون
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید