تیوال فیلم ملبورن
S2 : 12:09:04
خـریــــد
۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان
: نیما جاویدی
: پیمان معادی، نگار جواهریان، مانی حقیقی، شیرین یزدان بخش، الهام کردا، پرستو مقدم، روشنک گرامی، ویدا جوان، مارتین شمعون‌پور، مهرنوش شاحسینی، عیرضا استادی، مارال مختاری، صبا گرگینپور، علیرضا رشیدی، نصرت شاه نظری، سروش بنی نژاد، شهناز اله دردی زاده، علی گل زاده
: جواد نوروزبیگی
: کیانوش عیاری
: هومن بهمنش
: سپیده عبدالوهاب
: علی سرابی
: کیوان مقدم
: وحید مقدسی
: سودابه خسروی
: حسین بشگرد
: علی مردانه
: مهدی دلخواسته
: همایون قربانی
: رشید حسینی
: ناصر هادیانفر
: حسین اسدی، آرش رمضانی
: سپیده سپهرآرا
: محمدرضا طنابچی
: علیرضا فولادشکن
: هومن نوروزی، سروش طباطبایی
: جواد جهانگیری
: اکبر گودرزی، حمید حسن زاده، پارسا مجد، مهرداد کاظمی
: غزل آلوسی
: حامد ظریفی
: امیرحسین نوروزبیگی
: پریا روشن، گیورگیز ورده نژاد، ساناز مقدم
: داود اخوان‌فر
: پرویز منجم باشی، حسین فروزنده، حسین آذربرا
: بنیاد سینمایی فارابی، مجتبی طهمورث، کامران سحرخیز
: محمد شادمان، رضا احدی، رضا زند کریم خانی، سعید کبیری، پرتوی
: حمیدرضا نصیری
: جواد نوروزبیگی، داوود اخوان، محمد طالبی
زوجی جوان در آستانه سفر به ملبورن و در حالی که چند ساعت بیشتر به پروازشان باقی نمانده است، ناخواسته درگیر ماجرایی پیچیده می‌شوند...

کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰ (HQکیفیت بالا): ۳.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی آوای تیوال برای فیلم ملبورن / عکاس: صبا محبعلی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از افتتاحیه اکران فیلم ملبورن / عکاس: نیوشا فرساد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم ملبورن / عکاس: آزاده مشعشعی‎

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «ملبورن» در لندن

» «ملبورن» میلیاردی شد

» پوستر «ملبورن» رونمایی شد

» «ملبورن» بهترین فیلم جشنواره قاهره شد

» دو جایزه جشنواره استکهلم برای «ملبورن»

» دو جایزه برای «ملبورن» در جشنواره «استکهلم»

» «ملبورن» در بخش رقابتی «گیخون» اسپانیا

» «ملبورن» حال و هوای هیچکاکی دارد

» کمپانی ایتالیایی «میکروسینما» حق پخش فیلم «ملبورن» را خرید

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از اون دسته فیلم هایی بود که من بعد از نیم ساعت سر درد گرفتم از اینکه چرا اینطوری شد.
از اون موقعیت ها بود که آدم به خودش می گفت:
اگه این کارو می کردم....
اگه این کارو نمی کردم...
از اون موقعیت ها که آدم همش خودشو سرزنش می کنه.
هم موضوع رو خیلی دوست داشتم. هم بازی بازیگران.
مخصوصاً گریم نگار جواهریان و حالت نگاه هاش و بازیش رو خیلی دوست داشتم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی از هنرپیشه ها برای نشان دادن احساسشون حجم زیادی از المانهای مرتبط با اون احساس رو نشون میدن، مثلا اگر میخوان اعلام کنند که غمگینند حتما باید گریه کنند، زیر بارون قدم بزنند، تند و تند سیگار بکشند و .... اما بعضی از هنرپیشه ها می تونند با حجم بسیار کمی از این المانها و یا حتی استفاده از المانهای جدید( مثل پلک زدنهای جک باور در سریال ٢٤) این مفهموم رو منتقل کنند. هر دو گروه کارشون ارزشمنده ولی من دسته دوم رو ترجیح میدم.
در بعضی از فیلمها هم برای رسوندن مفهوم، حجم بسیار زیادی از المانها استفاده میشه اما من فیلمهایی رو می پسندم که با المانهای کمتر همون مفهوم رو نشون بده. مثلا "فهرست شیندلر" و "زندگی زیباست" هر دو می خوان عمق فاجعه هولوکاست و اردوگاههای کاراجباری و نسل کشی یهودی ها رو نشون بدن اما در فهرست شیندلر به قدری کشتار و جنایت نشون ... دیدن ادامه » میده که حتی ممکنه بیننده احساس کنه داره بهش دروغ گفته میشه و در برابر پذیرش مفهوم داستان مقاومت کنه اما در " زندگی زیباست" به قدری ساده و روان از روی سنگین ترین و دردناک ترین مفاهیم گذر میکنه که به نظرم( مطابق سلیقه من) مفاهیم مورد نظر خیلی عمیق تر در ذهن بیننده حک میشه.
در فیلم ملبورن هم برای نشان دادن " استرس" از یک خروار المان استفاده شده که به زعم من یک کارگردان توانا میتونست با استفاده از هرکدوم از این المانها به تنهایی( مهاجرت، فروش وسایل زندگی، مصاحبه شعلی بسیار مهم، اختلاف خانوادگی و ...) همون سطح استرس رو با کمترین داد و قال و دعوا، نشون بده.
سلیقه من فیلمی مثل "خانه دوست کجاست" رو ترجیح میده که برای نشون دادن حجم زیادی از تقلا و تلاش و نگرانی از موضوع ساده ای مثل یک دفتر مشق استفاده می کنه.
و البته مردن بچه اون هم امانت، واقعا فاجعه است و نمیدونم چه "هدف" بزرگی در این فیلم نهفته بود که "وسیله" بیانش چنین فاجعه شومی بود. دوباره "زندگی زیباست" رو به یاد می آورم که برای نشون دادن کشتار چند صدهزار آدم فقط در یک سکانس و شاید یک ثانیه تپه اجساد رو نشون داد و غیر از اون نزدیک ترین ارتباط بیننده با این فاجعه، صدای شلیک تیر بود، اما؛ در ملبورن مخاطب از نزدیک بارها و بارها بچه مرده رو میبینه و حتی توی عکسها زنده بودنش رو دنبال می کنه و نمی فهمم نهایتا قراره به چه نتیجه ای برسه؟!
در مورد جوایز فیلم- هرچند من اصلا نپسندیدم- اما میتونم علتش رو درک کنم،ایده فیلم، بازی ها و توجه به برخی جزئیات دارای نکات تحسین آمیزی بود.
از جان و دل موافقم با نظرتون طیبه بانوی گرامی. بازگشت مجدد شما و کاوه جان به عرصه ی تیوال رو خوشامد میگم.
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
ملبورن دارای فیلمنامه استانداردی که ضعف هایی دارد اما به عنوان یک فیلنامه ضعیف نمیشه نام برد
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
Agree to disagreement
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
هدف از این نوشتار نقد تمامی فیلم نیست و نقدی با تمرکز بر نیمه ابتدایی داستان، نحوه ایجاد یک بستر برای ساخت یک بحران در فیلم ملبورن می باشد، علت طولانی بودن متن به خاطر جواب دهی به طور کامل به کسانی است که در طی به اصطلاح مباحثه های (به ضم من دوستانه)مان اینجانب را بی سواد ، فاقد قوه درک ، فاقد توانایی کنترل احساسات و حتی در قیاسی مع الفارغ وحشی نامیدند،می باشد.

1- زوجی که تا حدود 8 ساعت دیگر سفری 3 ساله را آغاز خواهند کرد به نظر شما چگونه اند؟؟هر چند احتمال دارد ولی با اطمینان می گویم عده ی کثیری از ما مثل آن ها نخواهیم بود.

2-اگر کودکی 3 ساعت به شما سپرده شود در طی این سه ساعت چند بار به او سر خواهید زد؟؟هر چند احتمال دارد بگویید هیچ بار ولی با اطمینان می گویم عده ی کثیری از ما مثل آن ها نخواهیم بود.

3-در مواجهه با کودکی که نفس نمی کشد آیا او را به نزدیکترین مرکز درمانی نمی رسانید و به جای آن با همسر خود دعوا می کنید؟؟ هر چند احتمال دارد بگویید خیر ولی با اطمینان می گویم عده ی کثیری از ما مثل آن ها نخواهیم بود.

4-حال که به اورژانس اطلاع داده اید و نتوانسته اید به پدر نوزاد واقعیت را بگویید آیا رد کردن اورژانس و از بین بردن احتمال زنده ماندن نوزاد و یا حداقل فاش شدن حقیقت با ورود اورژانس کاری طبیعی است؟هر چند احتمال دارد که بگویید بلی ولی با اطمینان می گویم عده ی کثیری از ما مثل آن ها نخواهیم بود.

خود را عضوی از کلمه ما میدانم چرا که همانطور که در لینک های زیر و هم چنین نظرات دیگران در ذیل آن ها و نیز نظراتی که در همین سایت موجود است نشان از آن دارد که این نقد را تنها اینجانب وارد نمی دانم، قابل توجه فردی که با تمسخرخطاب به من فرمودند : "...تشعشعات ذهنیاتت باب جدیدی در نقد فیلم باز کرده است که همگان با خواندن آن انگشت حیرت به دهان خواهند گرفت...".

http://www.salamcinama.ir/naghd/article/40/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%84%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%84%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%86-
http://moviemag.ir/cinema/movie-reviews/iran/10491-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%84%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%86

و ... دیدن ادامه » حتی این نقد مثبت نیز به طور ضمنی به آن اشاره می کند

http://www.cinemanegar.com/articleview.php?cat=3&id=9359

حال چرا می گویم عده کثیری از ما؟؟و چه اثباتی برای این مدعا دارم...یک کلمه عرف!!
صحنه رد کردن اورژانس به هیچ عنوان نمی تواند با عرف جامعه ما همخوانی داشته باشد، چه از منظر عرف راه حلی برای خروج از بحران و چه برای زنده نگه داشتن کودکی که نفس نمی کشد، رد کردن اورژانس رفتاری عرفی-طبیعی از زوجی که از ابتدای معرفی در فیلم، آن ها را مهربان، باهوش، با برنامه، تحصیلکرده شناختیم نبوده و قابل باور نیست.

عرف چیست؟
1-به مجموعه عادات، رفتارها وباورهایی گفته می‌شود که صرفنظر از درستی یا نادرستی آن‌ها از سوی افراد یک جامعه پذیرفته می‌شود. به سخن دیگر، عرف عادت‌ها و رسومی است که عقلای جامعه آن را به طور کلی پذیرفته‌اند و آن را روا می‌دارند. یا به تعریف دیگر عرف به مجموعه‌ای از توافق‌ها و یا معیارها و هنجارها گفته می‌شود که از سوی عموم پذیرفته شده‌باشد.
بر پایه یک تعریف، مواردی شامل عرف می‌شود که:
یکم: فرد خاصی برای ایجاد آن تلاش ننموده، بل‌که جامعه آن را بدست آورده‌است.
دوم: جستجو برای شناسایی آن ضرورت ندارد، بل‌که خود آشکار و هویدا می‌باشد.
سوم: هر یک از مردم به آسانی آن را می‌شناسند و نیازی به توضیح ندارد.
منبع : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B1%D9%81

2-عرف رفتاری است اجتماعی البته هر نوع تماس افرادبشر ماهیت اجتماعی ندارد و تنها هنگامی دارای این ویژگی خواهد بود که رفتار فردبه طرز معناداری به سمت رفتار دیگران جهت گیری شده باشد.به دیگر سخن «کنش اجتماعی»نوعی حالت درونی یا بیرونی است که هدف آن، کنش یا خودداری از کنش است.کنش هنگامی اجتماعی است که برحسب معنایی که فاعل برای آن می پذیرد، با رفتارهای دیگر اشخاص رابطه داشته باشد. کنش اجتماعی به صورت مناسبات اجتماعی سازمان می یابد. مناسبات اجتماعی هنگامی در کار است که چندین فاعل کنش با هم عمل می کنند و معنای کنش هر یک معطوف به حالت دیگری است به نحوی که هریک از کنش ها متقابلا تحت تاثیر دیگری قرار دارد. با توجه به این که رفتارهای چندین فاعل کنش به طور منظم هر یک تحت تاثیر دیگری صورت می گیرند. پس به این نتیجه می رسیم که این نوع با قاعدگی ها ناشی از وجود چیز یاعامل تعیین کننده ای است. این چیز یا عامل تعیین کننده هنگامی که رابطه ی اجتماعی رابطه ای منظم باشد، «عرف» نامیده می شود.
منبع : http://www.hawzah.net/fa/Book/View/45282/26501/

و یا به بیانی دیگر :
3-ویژگی های عام فرهنگی
درمیان دگرگونی رفتار فرهنگی انسان برخی ویژگی های مشترک وجود دارند. هرگاه که این ویژگی ها در همه، یا تقربیا همه جوامع یافت شوند، ویژگیهای عام فرهنگی نامیده می شوند. هیچ فرهنگ شناخته شده بدون یک زبان از نظر دستوری پیچیده وجود ندارد. همه فرهنگها دارای شکل مشخصی از نظام خانوادگی هستند، که درآن ارزشها وهنجارهایی در ارتباط با مراقبت کودکان وجود دارند. نهاد ازدواج یک ویژگی عام فرهنگی است. همان گونه که شعایر دینی و حقوق مالکیت چنین هستند. همچنین، در همه فرهنگ ها شکلی از ممنوعیت زنا با محارم وجود دارد. انواع دیگری از انواع دیگری از ویژگی های عام فرهنگی توسط انسان شناسان تشخیص داده شده اند از جمله جود هنر، رقص، آرایش بدنی،بازیها، هدیه دادن، شوخی کردن و قواعد بهداشت.
منبع : http://www.aja.ir/portal/File/ShowFile.aspx?ID=9414718c-7498-4eeb-a149-b454acea2109

4-برای کوتاه (!) کردن مطلب به طور خلاصه میتوانید این سایت را نیز در رابطه با عرف مطالعه بفرمایید.
http://hadirabbani.blogfa.com/post/34
************************************************************************
آیا نوع دوستی رفتاری عرفی در جامعه ما هست یا خیر؟؟هر چند جواب سوال از نظر من به غایت واضح است ولی کسانی که شک دارند می توانند لینک های زیر را مطالعه بفرمایند.
1-مقاله ای که بر اساس آمارگیری در یکی از شهرهای ایران تهیه شده است و نتیجه آن نوع دوستی 75 درصدی آن ها می باشد.

منبع :
http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=68177

2- مطالعه ای در باب ذاتی نبودن نوع دوستی ،اما توجه شما را به این جمله جلب می کنم :
"نتایج نشان می‌دهد که رفتار نوع‌دوستانه احتمالا بیشتر توسط روابط حتی انواع کوتاه آن و نه غریزه شکل می‌گیرد."
حضور سه ساعته نوزاد و در کل همسایه بودن با آن ها دلایل کافی برای انتظار نوع دوستی از این زوج می باشد.

منبع : http://isna.ir/fa/news/93102010662/%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA
البته پذیرش در نگه داری از کودک خود گواه کافی نوع دوستی این زوج هست.
************************************************************************
نتیجه گیری واضح از خطوط طولانی فوق این است که رفتار این زوج که با ویژگی های مثبت مهربان، باهوش، با برنامه، تحصیلکرده و عضوی از بدنه نرمال جامعه معرفی می شوند در موارد ذکر شده و به طور مشخص در رفتار با پدر نوازد و رد کردن اورژانس، رفتاری غیر طبیعی و غیر قابل قبول و مشخصا غیر قابل باور می باشد.

آیا غیر طبیعی بودن و غیر قابل باور بودن این زوج در طی داستان مهم است؟؟ تا حدودی خیر!
به عنوان مخاطب می توان از این نقایص چشم پوشی کرد و صرفا موقعیت گرفتار شده در آن را تصور کرد و با تعلیق و احیانا بازی های خوب و نیز کارگردانی موفقی که فیلم دارد با موضوع و پیام آن (!) علی رغم غیر قابل باور بودن شخصیت ها همراه شد، نقد های مثبت و جوایزی که فیلم دریافت کرده است گواه این مدعاست.

اما ایراد کار اینجاست، پیام فیلم موضوعی اجتماعی است (مسئولیت پذیری یا عدم آن!؟)، سیر فیلم به گونه ای است که می بایست مخاطب در جهت دریافت پیام فیلم کاراکترهای فیلم را باور کند و بتواند خود را جای آن ها ببیند و یا به بیانی بهترهدف فیلم و فیلمساز این گونه است.

بخشی از مصاحبه آقای جاویدی :
"می‌خواستم فیلمنامه‌ای بنویسم که بیننده را درگیر کند و رهایش نکند. وقتی نسخه اولیه فیلمنامه تمام شد دادم چند نفر خواندند و ری اکشن های خیلی خوبی گرفتم. بخشی از این تنشی که می‌گویید ارتباط مستقیمی به شخصیت پردازی و اجرای درست نقش‌ها دارد. بیننده باید آدم‌های فیلم‌تان را باور کند وگرنه همه چیز از دست می‌رود. اینکه وجود آدم‌های فیلم برای بیننده محسوس و ملموس وقابل باور باشد نکته بسیار مهمی است. هر چیزی هم که باعث فاصله‌گذاری شود دردسر ساز می‌شود. "

منبع :http://www.cinemakhabar.ir/NewsDetails.aspx?ID=77527

و دقیقا دردسر ما(!) هم از این جا شروع شد، ما شخصیت های داستان را باور نکردیم، ما باور نمی کنیم چنین شخصیت هایی چنین رفتارهایی داشته باشند و درنهایت چنان موقعیتی ایجاد شود، از نظر ما به وجود آمدن چنین موقعیتی با چنین شخصیت هایی برای به چالش کشیدن مسئله ی مسئولیت پذیری در مخاطب جای توجیه ندارد.
و مطمئنا فیلم، داستان دو شخصیت عجیب و غریب در مواجهه با پذیرفتن مسئولیتشان در مقابل مرگ خاموش یک نوزاد نبوده است.چرا که باز هم خود آقای جاویدی در مصاحبه شان فرموده اند : "تم این کار مشخصا مسئولیت‌پذیری یا به عبارتی عدم مسئولیت‌پذیری است.به هرحال ارزشی که به نظرم در جامعه ما و به خصوص در نسل‌های بعد از پدران ما به شدت کمرنگ شده همین مسئولیت پذیری است.چیزی که متاسفانه درحداقل نسل خود من به شدت کمرنگ شده است."

منبع : همان

باز هم تکرار میکنم که میتوان این موضوع را ندید و یا دید و از آن چشم پوشی کرد، همان طور که می توان آن را دید و به آن ایراد گرفت،از نظر من و تعدادی دیگر(مشخصا نه عده کثیری) از مخاطبان این موضوع چنان ایراد بزرگی است که حتی میتوان سالن را ترک کرد.

البته پرداختن فقط به این نکته فیلم با وجود ایرادات دیگر و همچنین نقات قوت دیگر در فیلم کمی عجیب است اما بازخوردهای دوستان(!) ... (!!!)

سخن آخرم این است، ندیدن این اشتباه در فیلم و لذت بردن از آن چه ربطی به ندیدن شخصیت و توهین و متهم کردن کسانی است که آن را دیده اند و آن را مهم شمرده اند؟؟
من در مقام یک مخاطب این فیلم را کوچک می بینم و شما در چه مقامی من را به عنوان یک انسان کوچک می بینید و برای من و امثال من صفات ناشایست قرار می دهید و برای آن نسخه تجویز می کنید؟؟
آقای کیای نبی تعریف سفسطه
سوفسطائیان جماعتی بودند که در زمان سقراط در یونان زندگی میکردند و ادعای دانایی میکردند. کسانی که خود را سوفیست مینامیدند در فنون مناظره و جدل و سخنوری مهارت داشتند و توان این را داشتند که طرف مقابل خود را در مباحث ساکت کنند و به قول معروف سر جایش بنشانند. حال در این راه لازم نبود که به حقیقت چنگ بزنند بلکه صرفاً میتوانستند با حربه های مختلف از جمله حملات شخصی، استفاده از ابزارهای روانی، فریاد زدن، استفاده از واژگان زیبا و قلمبه سلمبه و عوام پسند در هر بحث حتی اگر دانشی نسبت به آن نداشتند پیروز شوند.
این افراد را همین امروز نیز میتوان دید، کسانی که علاقه ای به حقیقت ندارند و سعی نمیکنند که از حقیقت دفاع کنند بلکه با هر انگیزه ای سعی میکنند با هر ابزاری که میتوانند از آن دفاع کنند و مخالفان را با استدلال نما های خود شکست دهند.
منبع :http://www.1doost.com/posts/13764/%D8%B3%D9%81%D8%B3%D8%B7%D9%87%20%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F%20.htm
البته میتوانید این مقاله را نیز مطالعه بفرمایید :
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=37723
با توجه به این نوع از مغاطله :
انکار مقدم: از درستی P آنگاه Q نتیجه بگیرید که اگر P برقرار نباشد Q نیز برقرار نیست. مثلاً: اگر من در انتخابات آمریکا شرکت کنم آنگاه یک شهروند آمریکایی هستم. من در انتخابات آمریکا شرکت نمی‌کنم، بنابراین من یک شهروند آمریکایی نیستم. در حالی که یک شهروند آمریکایی می‌تواند انتخاب کند که رای بدهد یا نه.
شما اینگونه سفسطه کرده اید :
بردن ... دیدن ادامه » فرد بیمار به مرکز درمانی یک رفتار طبیعی است، من رفتارشناس نیستم پس نمی دانم که فرد بیمار را باید برد به مرکز درمانی یا نه!!
و در پی آن بیش از 15 خط مغاطله نوشته اید.
چند بار در سخنان خود تضاد دارید!جایی در مباحته مان گفتید که این زوج قرار است یک زوج طبیعی باشند و در جای دیگر گفته اید قرار نیست نرمال باشند و چندین مثال از فیلم هایی که قهرمانشان غیر طبیعی بوده است آورده اید.
که این نوع از مغاطله را :
تمثیل ناروا: در بیشتر تمثیل‌ها وجه مشابهت دو پدیده ذکر نمی‌شود و استنباط آن بر عهده مخاطب گذاشته می‌شود. نمونه: «دولت هم مانند یک خانواده نمی‌تواند بیشتر از درآمدش خرج کند»؛ اما این تشابه درست نیست، زیرا دولت تسلطی بر سیستم اقتصادی خود دارد که خانواده چنان تسلطی ندارد و مثلاً می‌تواند نرخ سود قرض‌هایش را در یک سیاست پولی تغییر دهد، اسکناس چاپ کند و...
و همچنین بیشتر مثال های شما از این نوع مغاطله :
اهمال در شرایط قیاس: اهمال در شرایط قیاس آن است که شرایط انتاج و قواعد استنتاج را رعایت نکنند و مثلاً از ضروب عقیم، نتیجه بگیرند یا جایی که نتیجهٔ قیاس جزئی است، نتیجهٔ کلی استنتاج کنند. همچنین است رعایت‌نکردن شرایط حد وسط که قیاس سفسطی تولید می‌کند.
شکستن پا برای کنکور در مقابل مرگ یک انسان در مقابل یک سفر از نمونه آن است، هر چند در بدترین حالت میشد یک نفر بماند و یک نفر برود!
"کیارش پامیشم میام میگیرم میزنمت آآ..." این جمله در ابتدای یکی از نظرات من در طی حرفایمان گفته شد که با همان سفسطه عدم آشنایی به رفتار شناسی آن را اینگونه پاسخ دادید.
"شما با روح لطیفتان که متاثر از مرگ یک نوزاد است تحمل خود را از دست میدهید و از سالن خارج میشوید اما تاب حرفهای من را ندارید و بابت سخنان من میخواهید مرا بزنید و روح لطیفتان تبدیل به روحی خبیث میشود!! :)) این هم تناقض رفتاری شماست که به من بیشتر ثابت میکند انسانها در شرایط خاص خودشان واکنشهای خاص از خود نشان میدهند."
شاید من اشتباه کرده باشم که خود را بعد از طی این مدت و بودن در مباحثه های به ضم من کافی و بودن در شوخی های یکسان با شما در حد گفتن این شوخی نزدیک دانسته ام، اما مطمئنم شما می دانستید که قصد من صرفا شوخی و فرار از فضای جبهه گیری است، و نیز گفتن این جمله "دلم نمی خواد خودم درگیر تله های بحث و جدلت کنم کیارش جان..." نشان از باور من به این است که شما دقیقا می دانید منظور من چیست اما از آن طفره می روید، که آن نیز اشتباه بود و باز هم از این منشا میشد که خود را به عنوان دوست به شما نزدیک می دانستم!
البته در بعضی موارد نیز کلا حرف های مرا تحریف نموده اید :
"چه شما همذات پنداری کنید چه همذات پنداری نکنید محتوای این فیلم مسئولیت پذیری و قدرت تصمیم گیری درست است و هیچ ارتباطی به مسائلی چون همذات پنداری ندارد."
کجا گفته ام که موضوع فیلم همذات پنداری است؟
در مورد ژن خودخواهی که مطرح نمودید، کیای نبی مغاطله زیر:
تعمیم ناروا: تعمیم ناروا در واقع نوعی از استقرای ناقص است که با آن کسی از چند نمونه محدود یا غیرمتعارف، حکمی کلی صادر می‌کند؛ در حالی که آن نمونه‌ها کم یا نامتناسب هستند.
بنابراین چون ژن خودخواهی وجود دارد تمامی صفات اخلاقی مانند محبت، وفا، مسئولیت پذیری، ایثار و ... توهمات بشری هستند.(!!!!)مسلما نه، و این ژن در جریان اولیه فیلم نقش ندارد شاید رفتار زوج در پایان بر اساس آن توجیه شود ولی نه در مورد رد کردن اورژانس کیای نبی(!!!) نه، توجیه نمی شود.
"در ثانی بنده دارم با دلیل و ارائه مثال به شما میگویم که چرا سخنتان اشتباه است. پذیرفتن یا نپذیرفتن آن بر عهده خود شما میباشد. همینکه در بحث عصبانی میشوید و کنترل خود را از دست میدهد نشان میدهد برای نظرات خود دلایل متقن ندارید. بنابراین به شما پیشنهاد میکنم به جای عصبانیت سعی کنید همواره در جستجوی حقیقت باشید نه اینکه از خودتان حقیقت بسازید.
شما وقتی میبینید دلیلی برای حرفهایتان ندارید و دارید توسط من قانع میشوید گمان میکنید اینها تله هایی است که من بر سر راه شما نهاده ام که خدایی ناکرده علاقه ای در دل شما نسبت به این فیلم ایجاد کنم!!"
با خواندن انواع دیگر سقسطه در سایت زیر خودتان نوع مغاطله تان در نوشته خود که در بالا آورده ام را بیابید.
البته می توانید یافتن آن را به حامی معنویتان نیز بسپارید کیای نبی!!؟
منبع :http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87
به هر حال مطالعه آن شاید بتواند در مباحثه های موفق آینده شما موثر باشد.
هیچ گاه فیلم را مقایسه نکردم و برای حرف خود از فیلم های دیگر نمونه نیاوردم،ایراد خود را بازگو کردم ولی واقعا این رفتار شما را نمی فهمم!!
و در پایان بدون غرض می گویم در گفتارتان با دیگران قضاوتتان از آن ها را برای خودتان نگاه دارید!
۰۶ بهمن ۱۳۹۳
(یک لبخند)
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
بیخیال.....
۱۸ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک مکبث تمام عیار
نقد و بررسی فیلم "ملبورن"
ساخته نیما جاویدی

ملبورن فرهادی

ملبورن یک فیلم خوب است. دارای یک فیلمنامه بسیار عالی با ایده ای بسیار خلاقانه و یونیک. جالب است که فیلم چندان هم شبیه کارهای اصغر فرهادی نیست اما بسیاری اینطور گمان میکنند! علت این قضیه همین است که ملبورن یک فیلم خوب است و فقط در خوب بودن با آثار اصغر فرهادی مشترک است. طبیعی است که مردم در این سالهای افتضاح سینما که فقط آثار فرهادی در آن قابل ذکر است هر فیلم خوب دیگری جز آثار فرهادی ببینند گمان کنند شبیه کارهای ایشان است!!

مهمترین تفاوت آثار فرهادی و ملبورن در نوع استفاده از صنعت تعلیق است. در آثار فرهادی (بالاخص جدایی و درباره الی) مخاطب نمیداند دقیقا چه اتفاقی رخ داده است و با فرضیاتی گنگ که در ذهن خودش میسازد عموما جرئت قضاوت درباره پایان داستان را به خود نمیدهد. اما در ملبورن قضیه روشن است. معلوم است چه اتفاقی افتاده و حتی در طول فیلم کارگردان با ظرافت خاصی گراهایی بسیار هنری به مخاطب میدهد که بتواند پایان ماجرا را حدس بزند. البته این سرنخ ها هنوز آنقدر ظریف است که فقط مخاطبین خاص سینما قادر به حدس آن هستند.
با اینوجود فیلمنامه به گونه ای نوشته شده است که حتی اگر حدس هم زده شود چیزی از ارزشهای آن کم نمیشود و این دیگر هنر کارگردانی است. حتی اگر فیلم را برای بار دوم ببینید هنوز همان کشش و تعلیق به کاررفته در فیلمنامه شما را با خودش میبرد و برای بار دوم قطعا زوایای دیگری از شخصیت ها برای شما آشکار میشود.

مسئله دروغ

این ساده انگاری است که گمان شود چون شخصیتهای اصلی این داستان دروغ میگویند و تم کارهای فرهادی دروغ است پس اینها شبیه هم هستند!!! در خیلی از فیلمهای قبل از اصغر فرهادی هم تم اصلی داستان دروغ بوده است.

دروغ ... دیدن ادامه » درباره الی

کل ماجرا از لحظه ناپدید شدن الی شروع میشود و هیچ کس در این میان مقصر ناپدید شدن او نیست. الی یک شخصیت بالغ و بزرگ است و اصولا اینگونه به ذهن تداعی نمیشو که عده ای او را گول زده اند و به شمال کشانده اند تا او را با یک نفر آشنا کنند. روایت ماجرا هم اینگونه نیست و کاملا نشان میدهد که الی علم به این موضوع داشته که قرار است در شمال با یک نفر دیگر آشنا شود.
جنس دروغهای درباره الی به نظر دروغهای ساده ایست. فقط دروغ پایان فیلم که سپیده (گلشیفته فراهانی) میگوید یک دروغ بزرگ و موثر است و در آنجا گفتن حقیقت هم سخت است. اما همین دروغ کلیدی هم به وقوع ماجرا (غرق شدن الی) ارتباطی ندارد. علیرضا (صابر ابر) سوالش از سپیده این است که آیا الی چیزی از رابطه اش گفته یا نه. فرضا در اینجا اگر سپیده راست هم بگوید مقصر غرق شدن الی نیست! سکانسی که علیرضا از سپیده سوال میکند شبیه نوعی بازجویی است که هیچ دلیلی مبنی بر راستگویی متهم وجود ندارد! علیرضا بدون هیچ واسطه تحمیلگری (مانند قسم به قرآن در جدایی) از سپیده سوال میکند. اصولا علیرضا میداند که سپیده ممکن است دروغ بگوید. اتفاقا احتمال دروغ گفتن در این شرایط بسیار بیشتر است چون اصولا سپیده میخواهد شر علیرضا را از سر جمع کم کند. پس علیرضا خودش باید حدس بزند که سپیده دروغ میگوید. اما که چی؟ فرضا مطمئن هم باشد که سپیده دروغ میگوید. چه فرقی به حال ماجرا دارد؟چه کار میخواهد بکند؟
با اینوجود شخصیت پردازی نقش محوری داستان (الی) نیز به گونه ای نیست که مخاطب در نهایت از دروغ گفتن سپیده احساس انزجار کند و دلش به حال الی بسوزد. الی خیلی زود و ناگهانی از ماجرا حذف میشود و فرصت اینکه مخاطب بخواهد با او احساس نزدیکی کند دست نمیدهد.

دروغ جدایی

در جدایی دروغ های مهمتری گفته میشود. دروغی که ترمه میگوید، دروغی که نادر در دادگاه میگوید و حقیقتی که راضیه (ساره بیات) مخفی میکند و مسئله تصادفش با ماشین را نمیگوید. این دروغها بسیار ساده گفته میشود. شاید تنها دروغی که سخت گفته میشود دروغی است که ترمه در دادگاه میگوید و بعد صحنه اشک ریختن او در ماشین نمایش داده میشود. دروغی که نادر میگوید که نمیدانسته راضیه باردار است نیز یک دروغ کلیدی است. قضیه تفاوت قتل عمد و غیر عمد است. اما چنین دروغ کلیدی و مهمی را به سادگی میگوید و رفتارش هیچ تغییری نمیکند.
سوال پایانی نادر از راضیه همراه با یک واسطه تحمیلگر یعنی قرآن است. نادر متذکر میشود که راضیه یک زن مذهبی است و از او سوال را میکند. یعنی نادر (و هر انسان دیگری روی کره زمین) میداند که انسان دروغ میگوید و راضیه هم یک انسان است. پس در برابر یک چالش بدون هیچگونه واسطه تحمیلگری ممکن است کاملا دروغ بگوید. همانطور که مدتها قضیه تصادفش را پنهان کرده بود. و مسئله تصادف راضیه که یک نکته مهم دیگر در جدایی است. نادر، سیمین، ترمه و همه شخصیتهای دروغگوی دیگر در این ماجرا به سادگی میتوانند وجدان خودشان را از آسوده کنند. آنها هیچ عذاب وجدانی از سقط جنین نخواهند داشت چون قضیه را گردن راننده ای که به راضیه زده می اندازند. قسم نخوردن راضیه به قرآن نیز این فرضیه را قوت بخشیده و کاملا تبدیل به یک حقیقت میکند.
راضیه در نهایت نمیداند که قسمی که میخورد راست خواهد بود یا دروغ و مردد است. شاید بهتر بود فیلم چالشی برای هر دو سوی ماجرا پدید می آورد که مخاطب بهتر این مسئله را متوجه شود. در سکانسی که نادر از راضیه میخواهد قسم بخورد که بچه اش را او کشته راضیه قرآن را می آورد و میگفت من هم از آقا نادر میخواهم که قسم بخورد که بچه من را او نکشته! این یک چالش دیگر برای نادر بود که آیا میتواند باز هم به سادگی دادگاه دروغ بگوید یا خیر. قضیه سقط جنین راضیه کاملا مبهم است اما نادر از موضع بیگناهی چنین درخواستی از راضیه میکند درصورتیکه بیگناهی نادر کاملا مبهم است و خودش هم این را میداند. چنین چالشی فیلم فرهادی را قابل قیاس با قسمت دوم ده فرمان کیشلوفسکی میکرد.

دروغ ملبورن

دروغ ملبورن با دروغ جدایی و درباره الی بسیار متفاوت است. جاویدی به صورت بسیار هنرمندانه ای فضا را اینطور ترسیم میکند که مخاطب خودش را جای بازیگران بگذارد و ببیند آیا اگر خودش بود میتوانست به سادگی راست بگوید؟ و مساله اینجا در اصل روبرو شدن با حقیقت یا فرار از آن است. شرایط طوری عنوان میشود که در آن حتی گفتن دروغ هم بسیار سخت است. خصوصا در صحنه ای که امیر بچه را به پیرزن همسایه میدهد کاملا تردید و فشار چنین دروغی در بازی پیمان معادی مشاهده میشود. مقایسه کنید گریه کردن امیر در ماشین را با گریه آرام و ساکت ترمه در جدایی. ترمه که یک دختر است و نوجوان است با گفتن چنین دروغ بزرگی آنطور گریه میکند و امیر که مرد بزرگ بالغی است به آن شدت. فشار دروغ گفتن امیر حتی بدون وجود هیچگونه واسطه تحمیلگری است. دروغ میگوید اما عذاب وجدان دارد و رفتارش تغییر میکند و ازین حیث با جدایی متفاوت است. دروغی هم که میگوید یک دروغ کلیدی است و مانند دروغ سپیده در درباره الی نیست که راست و دروغش هم تفاوتی در اصل ماجرا نداشته باشد!

آیا مسئله دروغ بود؟

اما مسئله مهمتر این است که در خود فیلم به وضوح اشاره میکند به قبول مسئولیت کردن سارا! محوریت این ماجرا بیشتر از دروغ مسئله پذیرفتن مسئولیت است. سارا بدون اینکه ساده ترین مسائل را درباره نگه داری نوزاد بداند این مسئولیت را قبول میکند و به قول امیر آن هم در چه زمانی؟! زمانیکه چند ساعتی به پرواز آنها و مهاجرتشان به یک کشور دیگر بیشتر نمانده!

انتقال صحیح حس به مخاطب

در طول فیلم ملبورن مخاطب عموما دچار استرس و اضطراب است. نقطه عطف تمامی ماجراهای فیلم زنگهایی است که به صدا درمی آید. درست مانند نمایشنامه مکبث شکسپیر. در اکثر مکبث هایی که دیده ام توجه به این قضیه نمیشود و این نقطه عطف کلیدی خام میماند. بهترین استفاده از صدای در را فقط در نمایش مکبث رضا ثروتی دیدم که او هم این نقطه عطف را به خوبی پیدا کرده بود.
شاید در شرایطی قرار گرفته باشید که تحمل هیچ چیزی را ندارید و در آن لحظه موبایلتان هم زنگ میزند!! در این لحظه دوست دارید گوشی موبایل را پرت کنید به سمت دیوار. صحنه ای که در ابتدای این فیلم هم دیده میشود و موبایلی به سمت دیوار پرتاب میشود. صدای زنگ تلفن که نهایتا از پریز کشیده میشود. صدای در زدن ها و صدای زنگ آیفون و همه این زنگهای موبایل به خوبی با آن حس اضطراب در هم آمیخته است. این حس آنقدر قوی بود که واکنش برخی از مخاطبین در سالن را به همراه داشت که با صدای زنگ در ناخودآگاه میگفتند: "این دیگه کیه؟" !
در این بین نباید از دو بازی بسیار عالی نگارجواهریان و پیمان معادی نیز غافل ماند که در انتقال این اضطراب و نگرانی به مخاطب نقش بسزایی داشتند.

سوژه اصلی این فیلم بسیار بکر است و ماجراهای فرعی این فیلمنامه خودش میتواند یک فیلم دیگر بشود. مانند پدری که به خاطر یک نوزاد مرده بازداشت شده است یا جنگ و دعوای زن و شوهری برای حضانت از نوزادی که مرده است!

برترین صحنه های فیلم

در نهایت این فیلم پر از صحنه های خوب است. سه صحنه که از نظر من برترین صحنه های این فیلم بودند:
1- سارا و امیر نوزاد را مرده پیدا میکنند
2- امیر میخواهد نوزاد را در چمدان بگذارد
3- امیر نوزاد را به پیرزن همسایه میدهد و با چمدانهایی سنگین از پله هایی تاریک پایین میرود.
طیب الله انفاسکم,آقا فیض بردیم از این منبر گرم :)
۲۴ دی ۱۳۹۳
درود دوباره
نخست آنکه شما چون همیشه برای من عزیزی برادر

اما بعد
همانطور که پیشتر نیز گفتم ایرادی را بر خط اصلی داستان نگرفتم. چنان که می فرمایید "شخصیت پردازی فیلمنامه همراستاست با تصمیم نهایی" امیر. من هم زمانی که امیر خواست تا کودک را در چمدان ... دیدن ادامه » بگذارد به قصد وی پی بردم و البته نه پیش از آن.
من گفتم مواردی در فرع ماجرا هست که با منطق نمی خواند و دو مورد را اشاره کردم.
مبنای نوشتن نوشته من نیز انتخاب نام "مکبث تمام عیار" برای این کار بود که آن را جفا به نام مکبث دیدم.
"فیلمی قابل قبول با یک ایده نو" شاید عنوان مناسبتری برای نقد این فیلم باشد.
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
شما بزرگوارید عباس جان
علت انتخاب این نام مقایسه این دو اثر با هم نبوده و مسلم است که مکبث و ملبورن زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند.

تنها وجه اشتراک که مرا به یاد مکبث انداخت صدای زنگها بود که در متن اصلی هم به آن اشاره کرده ام. وگرنه ارزش ادبی مکبث بسیار ... دیدن ادامه » فراتر از ملبورن است و این بر کسی پوشیده نیست.
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گزارش سینماخبر،«ملبورن»با سوژه ای بکر نفس ها را در سینه حبس می‌کند.

«ملبورن» یک سوژه بکر دارد و نفس مخاطب را در سینه حبس می‌کند. به بهانه اکران اولین فیلم نیما جاویدی با او گفت و گویی داشته‌ایم که حاصلش اینجاست:



ایده داستانی «ملبورن» چه وقت به ذهن شما رسید و چگونه آن را پرورش دادید؟ کمی درباره تم کار صحبت کنید.

- ایده اولیه ما برمی‌گردد به سفری که چند سال پیش با تعدادی از دوستانم رفته بودیم. در میان دوستان ما زوج جوانی بودند که بچه کوچکی داشتند. یک روز صبح همه تصمیم گرفتند برای پیاده روی بیرون بروند و من با آن بچه که خواب هم بود در خانه تنها ماندم. یادم می‌آید کنار آن خانه‌ای که بودیم ساختمان سازی بود و خلاصه سروصدای زیادی از بیرون می آمد؛ بعد از مدتی احساس کردم بچه با سروصدا بیدار نمی شود. نگران شدم و رفتم توی اتاقش و کمی سروصدا کردم. خوشبختانه بچه بیدار شد ولی آن نگرانی از آن موقع با من ماند و خلاصه ایده اولیه از آنجا آمد. البته در طرح اولیه‌ای که نوشته بودم سن بچه بیشتر و کلا قضیه چیز دیگری بود که داستانش مفصل است.

اگر بنا باشد «ملبورن» را در یک دسته‌بندی سینمایی قرار بدهید، چه گروهی را برای آن انتخاب می‌کنید؟

- تم این کار مشخصا مسئولیت‌پذیری یا به عبارتی عدم مسئولیت‌پذیری است. جالب اینجاست که در بحبوحه نبرد بر سر شکار سیمرغ‌های جشنواره فجر، به طرز بامزه‌ای عده‌ای به صورت گروهی و در یادداشت‌های دو سه خطی تم کار را به اشتباه قضاوت یا دروغ عنوان می‌کردند. به هرحال ارزشی که به نظرم در جامعه ما و به خصوص در نسل‌های بعد از پدران ما به شدت کمرنگ شده همین مسئولیت پذیری است. ما تجربه جنگ را با رشادت و مقاومت نسل پدرانمان از سر گذراندیم و اتفاقا همین احساس مسئولیت‌پذیری آنان تاثیر مهمی در آن مقاومت داشت؛ بخش مهمی از فداکاری‌های «عباس دوران» ها و اسطوره‌هایی مثل او در تاریخ جنگ برگرفته از این ارزش زیبای انسانی است. چیزی که متاسفانه درحداقل نسل خود من به شدت کمرنگ شده است. البته به نظرم همه این‌ها محصول شرایط پیچیده اجتماعی است و این وسط دنبال مقصر نمی‌گردم. اتفاقا همین نسل ما از بعضی جهات آسیب‌های زیادی دیده و قربانی شده ولی این هم زاویه ای است دیگر.

دو نفر از بازیگران شما پیمان معادی و مانی حقیقی، خودشان کارگردان هستند. هدایت گروه بازیگرانی که دو نفر از آنان خودشان فیلمسازند چگونه بود؟
... دیدن ادامه »
- به هر حال یک بازیگر که سابقه فیلمسازی هم دارد وقتی برای ایفای نقشی قرارداد می‌بندد سعی می‌کند آن عناوین را با خودش سر صحنه نیاورد. الان دارم شکل حرفه ای‌اش را می‌گویم و خوشبختانه این دوستان هم فیلمسازان و بازیگران حرفه‌ای و خوب سینما هستند. یادم می آید روز اولی که آقای حقیقی جلوی دوربین رفتند به من گفتند من هر چیزی را که تو بخواهی بی کم و کاست اجرا می‌کنم و واقعا هم همینطور بود. به نظرم بخشی از این مسئله به شعور، درک و حرفه‌ای بودن بازیگر برمی‌گردد؛ حالا این بازیگر می‌خواهد سابقه کارگردانی هم داشته باشد و یا نداشته باشد. در مورد آقای معادی هم مثلا یادم نمی‌آید حتی یک روز ایشان دیر سر صحنه آمده باشند؛ همیشه سر وقت توی اتاق گریم بودند.

استرسی که حین تماشای کار به مخاطب منتقل می‌شود بی شک جزء لاینفک فیلم است که شما هم عامدانه خواسته‌اید موجود باشد. برای انتقال هر چه بهتر این استرس، به چه تکنیک‌های ساختاری فکر کردید؟

- خب این استرس یا تنشی که می‌گویید در درجه اول از متن می آید. می‌خواستم فیلمنامه‌ای بنویسم که بیننده را درگیر کند و رهایش نکند. وقتی نسخه اولیه فیلمنامه تمام شد دادم چند نفر خواندند و ری اکشن های خیلی خوبی گرفتم. بخشی از این تنشی که می‌گویید ارتباط مستقیمی به شخصیت پردازی و اجرای درست نقش‌ها دارد. بیننده باید آدم‌های فیلم‌تان را باور کند وگرنه همه چیز از دست می‌رود. اینکه وجود آدم‌های فیلم برای بیننده محسوس و ملموس وقابل باور باشد نکته بسیار مهمی است. هر چیزی هم که باعث فاصله‌گذاری شود دردسر ساز می‌شود. مثلا در مورد موسیقی متن حامد ثابت چند تِرَک ساخت و گذاشتیم روی فیلم، ولی کار نکرد. از طرفی با طراحی صوتی وصداگذاری خوبی که ایرج شهزادی برای فیلم داشت و اتفاقا در فستیوال فیلم استکهلم هم از آن به همراه دو فیلم دیگر تقدیر شد، سعی کردیم این تنش را بیشتر کنیم. نورپردازی خوب هومن بهمنش هم به افزایش این تاثیر کمک می کرد. در کارگردانی هم سعی کردم بدون تلاش برای نشان دادن خودم در خدمت فیلمنامه باشم. واقعا هم کار سختی بود. خیلی جاها دوست داشتم شیطنت‌هایی بکنم ولی می‌دانستم که هر اضافه کاری‌ای جلب توجه می‌کند و از فیلم بیرون می‌زند و در نهایت تبدیل می‌شود به چیز اضافه‌ای که ناخودآگاه حواس بیننده را از داستان پرت می‌کند.

تیتراژ خیلی خوبی برای فیلم ساخته شده. ایده آن از کجا آمد و اگر بخواهیم مفهوم آن را با کلیت فیلم نیز مرتبط بدانیم صحبت شما در این مورد چیست؟

- با امیر مهران که سازنده تیتراژ است مشترکا به این ایده رسیدیم. اول قرار بود اینسرت‌هایی از مراحل جمع و جور کردن این‌ وسایل قبل از سفر بگیریم. در واقع این بخش کوچکی از تیتراژی بود که قرار بود بسازیم اما به دلیل ارتباط مناسبش با داستان که اتفاقا از موضوع فیلم هم بیرون نمی‌زد ترجیح دادیم کل تیتراژ را به آن اختصاص دهیم. هومن بهمنش آن روزها سر کار بود و روزبه رایکای نازنین لطف کرد و آن پلان‌ها را برایمان گرفت. بعد هم امیر مهران با موسیقی خوب حامد ثابت تیتراژ را ساخت. در حضورهای بین المللی فیلم هم یکی از بخشهای فیلم بود که خیلی دوستش داشتند. اوایل کمی نگران بودم که از کار بیرون بزند که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و جواب داد.

هدف شما از سکانس سرشماری ابتدای فیلم چه بود؟ چرا برای سارا مهم است که جزئی از ایرانی‌ها به حساب بیاید؟ آیا می‌خواستید بگویید در یک شمارش رسمی و ملی، یک نوزاد چند روزه به رسمیت شناخته می‌شود ، اما در جهان واقعی آدم‌ها تلاش می کنند مسوولیت مرگ او را از سر خود باز کنند؟

- صحنه اول را به هدف معرفی آدم‌ها نوشتم. یادم می‌آید آقای عیاری که این خوش شانسی را داشتم که مشاور من در این پروژه باشند، همیشه با این صحنه ابتدایی مشکل داشتند ولی من از فیلم درش نیاوردم. استدلال‌شان هم درست بود؛ این بخش را خیلی در خدمت داستان نمی‌دانستند و راست هم می‌گفتند ولی من اعتقاد داشتم این بخش مستقل است و می‌تواند ساز خودش را بزند؛ دوستش داشتم. هنوز هم مطمئن نیستم که تصمیم درستی بوده یا نه ولی از نظر خودم یک جور دستگیره بود برای وارد شدن به داخل دنیای آدم‌هایمان. در پاسخ کامل‌تر باید بگویم این برداشت شما هم می‌تواند تعبیری باشد. راستش چیزی که در داستانِ زمینه و بک استوری برای سارا نوشته بودم این بود که سارا از اول خیلی موافق رفتن نبوده است؛ پیشنهاد رفتن را هم امیر داده است. بوی این قضیه در کل فیلم هم به مشام‌تان می‌خورد. دوست ندارم خیلی راجع به این دیالوگ توضیح بدهم و در تمام مراحل نگارش فیلمنامه هم تلاش کردم دیالوگ‌ها خیلی از کار بیرون نزند ولی خب هر کسی می تواند تأویل خودش را از این سوال سارا و جواب مامور سرشماری داشته باشد.

در یادداشت یکی از منتقدان، خواندم که رویکرد امیرعلی نسبت به سارا بیشتر پدرانه است تا همسرانه. مثلا در پلانی که او از دست سارای احساساتی شده کتک می خورد، هیچ واکنشی از این شخصیت نمی بینیم، مثل پدری که با کودک بی قرار خود سازش می کند. این چیزی است که مد نظر خودتان هم به عنوان فیلمنامه نویس بود؟

- چندان به این نظر، قائل نیستم. در مورد آن صحنه، موضوع این است که امیر بعد از دیدن عکس‌ها کاملا به هم می‌ریزد و در اوج استیصال و درماندگی می‌خواهد آن کار را بکند. سیلی‌ای که سارا به او می‌زند او را انگار از خواب بیدار می‌کند. دلیل واکنش نشان ندادنش بیشتر به این خاطر است که از کاری در آستانه انجام دادنش بوده شوکه شده است؛ اتفاقا در فیلم لحظات زیادی وجود دارد که نشان دهنده رویکرد به قول شما همسرانه امیر نسبت به سارا است.

کارکرد شخصیت خواهر امیرعلی، عکاسی از لحظات مختلف این زن و شوهرِ در آستانه سفر است که از جایی به بعد گره‌هایی را در داستان باز می‌کند. این مهره می‌توانست دوست سارا یا دختر همسایه یا هر کس دیگر هم باشد. به طور کلی به عنوان کسی که فیلمنامه مستحکمی نوشته، برای اضافه کردن یک شخصیت به داستان، چه سهمی اثرگذاری را برای آن قائل هستید؟ هنگام نگارش اثر، چگونه جای آنها را در قصه باز می‌کنید؟

- در متنی که دو شخصیت اصلی به عنوان قهرم ان دارد خواه ناخواه یکی از آنان پررنگ تر است. کسی که معمولا تصمیم گیرنده است و به نوعی لیدر محسوب می‌شود. نمونه هایش هم در سینما زیاد است مثل فیلم های «تلما و لوییز» یا «بوچ کسیدی و ساندنس کید». در «ملبورن» این لیدر امیر است. از طرفی شخصیت‌های فرعی‌ای که در داستان وجود دارند، مثل همین نازی خواهر امیر، به دلایل مختلفی طراحی می‌شوند که یکی از آنها پیشبرد داستان است. اما یکی از دیگر از کارکردهای مهم شخصیت‌های فرعی تعریف و توصیف شخصیت‌های اصلی است. شخصیتهای فرعی مثل چراغ‌هایی هستند که هرکدام بخشی از شخصیت اصلی را روشن می‌کنند. یکی از دلایل طراحی نازی این است که بیننده با امیر در نقش «برادر بزرگتر بداخلاق» آشنا شود. این کار را شخصیت فرعی‌ای مثل مادر امیر هم انجام می‌دهد. شما با حضور مادر، وجهه کودکانه امیر را در مقابل مادرش می‌بینید و با دیدن امیر در نقش «پسر بچه مستاصل و درمانده» به شناخت بیشتری از او دست پیدا می‌کنید. همینطور وقتی امیر با شاهین که دوست صمیمی اوست رو به رو می‌شود و الی آخر... حالا این شخصیت در کنار این‌ها ایجاد تنوع هم می‌کند که بحثش مفصل است.

بعد از آخرین سکانس فیلم، در ذهن شما به عنوان سازنده اثر چه اتفاقی می افتد؟ چه صحبت هایی بین امیرعلی و سارا در هواپیما رد و بدل می‌شود؟ زن مسن همسایه چه وقت از ماجرا با خبر می‌شود و او چگونه با مساله کنار می آید؟ می‌دانم که حرف آخر شما همان چیزی است که در سکانس پایانی زده‌اید، اما من می‌خواهم نگاه خودتان را به عنوان یک مخاطب بدانم که نیما جاویدی را از همه بیشتر می‌شناسد و از ذهن او با خبر است!

- اتفاقا چیزی که به عنوان یادداشت کارگردان در فستیوال فیلم ونیز نوشتم موضوعش همین بود. یادم می‌آید در اولین نمایش آزمایشی فیلم که گذاشته بودیم و عده ای را دعوت کرده بودیم که بیایند و نظر بدهند، بعد از اینکه فیلم تمام شد و چراغ ها را روشن کردند چیزی که ذهنم را درگیر کرده بود رنگ و نور و صدا و تدوین نبود؛ مسخره بود ولی داشتم به این فکر می کردم که این دو تا بعد از این اتفاق دوباره می‌توانند کنار یکدیگر زیر یک سقف زندگی کنند؟ که البته جوابم هم منفی بود.

واقعیت این است که تقریبا مطمئنم که این زندگی بعد از این دیگر دوامی نخواهد داشت. دلیلش هم ساده است. حالا دیگر امیر و سارا به شناخت جدیدی از هم رسیده اند و چیزهایی را راجع به هم و حتی شخصیت واقعی خودشان می‌دانند که نباید می‌دانستند. اتفاقا همین حس درونی هم هست که به نظر من مانع این می‌شود که عمدتا مخاطب در پایان از این آدم‌ها بدشان نیاید و اتفاقا حتی دلش هم برایشان بسوزد. در مورد سرانجام بقیه آدمها اما واقعیت این است که به نظرم مسئله دیگری است.

ما به داستان آنها حتی به عنوان یک پیرنگ فرعی کوچک هم نپرداخته‌ایم که حالا بخواهیم جمعش کنیم. قراردادی هم که در فیلم با مخاطب گذاشته‌ایم چیز دیگری است. فیلم درباره امیر و سارا است. اینکه آیا در نهایت متوجه می شوند علت آن اتفاق چه بوده و اگر فهمیدند می‌خواهند با این مسئله چکار کنند که به همه اینها هم در فیلم پاسخ داده شده است.

در پایان درباره مصائب کار کردن در سینمای مستقل صحبت کنید و یا هر نکته دیگری که فکر می‌کنید جا مانده است.

- خیلی اهل ناله کردن نیستم. مشکلات هم که به هر حال وجود دارد و سینما کار سختی است دیگر. یک بخش از جذابیتش هم برای خودم همین سختی هایش است. به هر حال خیلی چیزها هست که می‌شود راجع به آن حرف زد. از تعجبم که در برابر تلاش‌های جمعی و بی وقفه عده‌ای برای نادیده انگاشتن این فیلم در جشنواره فجر و به اصطلاح بستن پرونده آن با کلی گویی‌های دو سه خطی و حواشی زیادی که همیشه سعی کردم در برابر آن سکوت کنم و راه خودم را بروم؛ ولی ترجیح می‌دهم راجع به چیزی که به مراتب مهم‌تر از این حواشی بی‌اهمیت است صحبت کنم.

می‌خواهم از کسی حرف بزنم که در طول ساخت این فیلم چیزهای زیادی از او یاد گرفتم. انسان بزرگی که با سخاوت تمام تجربیاتش را نه تنها در مورد سینما (که یکی از اساتید بی بدیل آن است) بلکه درباره زندگی در اختیارم گذاشت و در کوران حواشی فیلم در زمان تولید در کنارم بود و این افتخار را داشتم که به عنوان مشاور کارگردان در«ملبورن» همراه من باشد. کیانوش عیاری بزرگ و نازنین که امیدوارم قدرشان را بیش از پیش بدانیم.

منبع:بانی فیلم
تعلیق بی پایان
(اگر فیلم را ندید بدانید این یادداشت موضوع را لو می دهد.)

ساعاتی در زندگی هستند که مفهوم زمان و اهمیت آن را برایمان پررنگ تر جلوه می دهند.ساعات قبل از سفر آن هم از نوع هوایی از همین دسته است.
ملبورن به اهمیت این لحظه های حساس و پر فشار می پردازد.خانواده ای برای چند سالی قصد سفر دارند،شرایط مهیاست به جز حضور نوزادی که اوایل فیلم مشخص می شود مرده است.گویا پرستار واحد کناری عجله داشته و نوزاد را برای مدتی به این خانواده تحویل می دهد.البته این صحنه ها را ما نمی بینیم و تعلیق اول از اینجا صورت می گیرد.آیا نوزاد زمانی که تحویل داده شده مرده بوده؟ آیا پرستار از مرگ خبر داشته؟
دو نقش هم در این فیلم وجود دارد که نه تنها عبوری نیستند بلکه در همه صحنه ها راکورد حضورشان حفظ می شود ولی در آخر هیچ نقشی در داستان ندارند.زن آمارگیر که شروع داستان با اوست و پسر بچه ای در ساختمان.تعلیق اینکه آیا گره داستان به دست این نقش ها باز می شود؟!
ریتم کند فیلم باعث می شود فکر کنی اتفاقی هیجان انگیز در پایان منتظرت است اما هرچه رو به پایان می رود نا امید تر می شوی و اتفاق این است که این فیلم هیچ پایانی ندارد!موضوع آنجاست که این زوج از ابتدا رفتارشان باور پذیر نیست.مگر می شود با جسد یک نوزاد که به تنهایی دل هر انسانی را به درد می آورد اینقدر راحت برخورد کرد؟!دو حالت دارد،یا شخصیت های داستان آدم های منطقی ای هستند که نباید آمبولانس را رد می کردند و یا نباید موضوع را آنقدر کش می دادند که برای تماس با پلیس هم دیر شده باشد! و یا در حالت دوم آدم های احساسی هستند.که حد اقل باید احساسی به این نوزاد نشان می دادند.هر چقدر انسان دچار سردرگمی باشد نمی تواند با جسد یک نوزاد مثل عروسک برخورد کند و هیچ واکنشی نداشته باشد.
تمام گفته های من بازی های خوب پیمان معادی و نگار جواهریان را زیر سوال نمی برد.اما بازی های متفاوتی نیستند.زمانی این خوب به متفاوت هم تبدیل می شد که هدایت درستی از کارگردان و شخصیت پردازی کامل تری از متن می گرفتند.گرچه گریم مصنوعی کار نیز کار بازیگران را دشوار کرده بود.
یکی از مصنوعی ترین صحنه ها زمانی است که زن (نگار جواهریان) متوجه می شود نباید نوزاد را روی شکم می خوابانده.شوک شده و وحشت زده است و دیگر او هم فرار را ترجیح می دهد.ساده ترین کاری که یک شوهر برای آرام کردن همسرش در چنین حالتی انجام می دهد این است که او را در آغوش بگیرد.همه محدودیت های ایران را می دانیم،اما این هوشمندی کارگردان است که چگونه این محدودیت ها را رعایت کند تا به کار ضربه وارد نشود.شاید یکی از ساده ترین کار ها این بود که این صحنه را در سکوت،اینقدر طولانی نشان نمی دادند تا این محدودیت کمتر احساس شود.
صحنه ای که به عنوان پایان فیلم در نظر گرفته شده باز هم تعلق دارد! زن آمارگیر از پشت تاکسی زوج در حال فرار دیده می شود.چرا؟ این زن که بود؟ چرا حضور داشت؟ نبودش به فیلم چه ضربه ای می زد؟! و پژوی 207 بادمجانی رنگی که بلافاصله پس از تاکسی حرکت می کند و مدام سعی می کند خودش را به تاکسی برساند.البته این امکان هم هست که این ماشین متعلق به عوامل پشت صحنه باشد و ربطی به داستان پیدا نکند، که در این صورت نقطه ضعف بزرگتریست.اما اگر واقعا خودروی تعقیب کننده باشد باز هم تعلیق دیگری در این فیلم به حساب می آید.
و تعلیق های بعد از تیتراژ که به تماشاچی سپرده می شود! آیا این زوج می روند؟ کسی می فهمد؟ و ... !
تعلیق اگر به درستی در یک فیلم باشد به جذاب بودن آن کمک می کند اما تعلق های پی در پی و بی سرانجام تنها باعث می شود که صجبت های تماشاگران بعد از کار نشان از نارضایتیشان داشته باشد.
در کنار عنصر اصلی "تعلیق"، تلاش هایی ناموفق در راستای پرداخت به موضوع "دروغ گویی" نیز شده است که نوع روایت آن خیلی از تماشاگران را به یاد پرداخت های خوب اصغر فرهادی به این موضوع می اندازد.اما باور پذیر نبودن شخصیت ها باعث می شود دروغ هایشان را هم عادی و به موقع ندانیم و بیشتر از آنها فاصله بگیریم.
شاید مهم ترین اثری که این فیلم روی تماشاگرش می گذارد این باشد که آگاه می شود سندرمی به نام "مرگ ناگهانی نوزاد در خواب" وجود دارد.
کاش برای ساخت ایده ها و طرح های خوب عجله نشود.کمی صبر و حوصله باعث پخته شدن متن شده و نتیجه ای به مراتب بهتر خواهد داشت.
اما ... دیدن ادامه » من هنوز در فکر این موضوع هستم که آن پسر بچه چرا در این فیلم حضور داشت ؟؟!!
موافقم. مرسی‌ از نقد خوبتون. دقیقا حرفهای خودمم بود بعد از پایان فیلم، ولی‌ چون سواد سینمایی درستی‌ ندارم نتونستم انقدر درست و اصولی نظرمو بگم.
۱۳ دی ۱۳۹۳
من عصبانی نیستم تایماز عزیز! حالا ملبورن هم چندان فیلم شاخی نیست که بخوام به خاطرش عصبانی بشم!! :)

تمامی آن آدمها در یوتیوب غیر عادی هستند. قبول. بر چه اساسی فیلمی که میخواهد ساخته شود باید فقط آدمهای عادی باید در آن نمایش داده شوند؟
من سوالهای مختلفی ... دیدن ادامه » از فیلمهای برتر تاریخ پرسیدم. شخصیت دنیل دی لوئیس در "خون به پا خواهد شد" عادی است؟ شخصیت پرویز در فیلم "پرویز" چطور؟ شخصیت رضا هامون در فیلم "هامون" عادی است؟ شخصیت مش حسن در فیلم "گاو" عادی است؟؟ اگر درست نگاه کنید میبینید فیلمهای برتر تاریخ سینما براساس شخصیت های کاملا غیر عادی نوشته و ساخته شده اند.
شما به من بگویید رفتارها و واکنشهای کارمایکل در نمایشنامه "مراسم قطع دست در اسپوکین" طبیعی است؟! آیا میشود قبول کرد یک نفر راه بیوفتد دنبال یک دست قطع شده و شهر به شهر دنبال آن بگردد؟!
مشخص است که بسیاری از فیلمهای تاریخ بر اساس همین غیرعادی بودن شخصیت های خاص ساخته میشوند.
ضمنا من فیلم memento را من باب تعلیق آن مثال زدم نه شخصیت پردازی. تعلیق های فیلم memento نیز پی در پی و بی پایان است و نقطه پایان ندارد. خانم فیاض نوشته اند تعلیق این فیلم بد است چون پی در پی و بی پایان است. اگر تعلیق پی در پی و بی پایان بد باشد خوب فیلمنامه memento نیز بد است.
۰۴ بهمن ۱۳۹۳
از نظر من قرار نبوده شخصیت های این داستان خاص باشند،قرار بوده هر کسی بتواند خود را جای آن ها بگذارد...
۰۵ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو دیدم...جالب بود تا حدی!!ولی عجیب من رو یاد کارهای اصغر فرهادی مینداخت!...حالا نمی دونم به خاطر حضور آقای معادی بود یا فضای فیلم شبیه درباره الی و جدایی نادر از سیمین بود!...
دیگه همه فیلمهایی که می خوان خوب باشن اینجورین . یا شبیه اینن یا اون ...
۱۱ دی ۱۳۹۳
ولی واقعا موقعیت وحشتناکی بود.....آدم هر ثانیه می گفت، بیچاره ها!!خد سر هیچکس نیاره!!
۱۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این نوشته به برخی از جزییات فیلم اشاره شده است.
از یک زاویه، فیلم موضوع دروغ و مسئولیت‌پذیری را بیان میکند با طرح چند سوال؛ اینکه این زوج باید مسئولیت این بچه را میپذیرفت یا انتخابی دیگر داشت؟ و حال که مسئولیت را پذیرفته نباید تاوان این پذیرش مسئولیت را میداد بجای فرار از آن؟ و رویکری که سوژه های فیلم داشتند البته پذیرش یک مسئولیت نابجا و بعد از آن فرار از پذیرش نتایج آن مسئولیت‌پذیری و البته در این فرایند دروغهای مکرری که گفته شده در جهت پنهان کردن واقعیت و به جای پذیرش مسئولیت، آن را به گردن شخصی دیگر انداختن علیرغم میل باطنی (شاید پرستار بچه هم دقیقا در همین وضعیت بوده و ترجیح داده خود را از آن شرایط رها کند (سراسیمگی پرستار و زوج در هنگام ترک خانه این شباهت را بیشتر نشان میدهد) این زاویه از فیلم شباهت زیادی با فیلمهای آقای فرهادی دارد ... دیدن ادامه » که البته ان جزییات و ساختار قوی را نمیبنیم.

از زاویه‌ی دیگری هم میتوان این فیلم را دید. به غیر از سکانس آخر، این فیلم تماما در یک آپارتمان فیلمبرداری شده است و غیر از چند صحنه‌ی محدود از بیرون آپارتمان، خیابان و درون تاکسی، تمام صجنه‌ها هم مربوط به درون آپارتمان میباشند. در طبقه‌ای که این زوج ساکن هستند، دو خانواده‌ی دیگر هم زندگی می‌کنند که به نظر میآید مجموعا نمایانگر سه نسل هستند. نوزاد را میتوان نمادی از اینده‌ی کشور یا حکومت (؟) دید که نسل دوم که آنرا به ارمغان آورده (ایجاد کرده) به نسل سوم میسپارد (ولی معلوم نیست زنده یا مرده! و خود نسل دوم هم وضعیت اسفباری از جهت یکپارچگی و اتحاد دارد و کاملا از هم گسیخته و نیازمند حضور نیروی نظامی جهت رفع اختلاف بین چپ و راست!) و نسل سوم که آنرا مرده می‌یابد (حال ممکن است خود باعث مرگش شده باشد به‌دلیل سهل‌انگاری یا واقعا از ابتدا مرده تحویل گرفته باشدش)، راهی جز این نمیایبد که خود مهاجرت کند؛ البته تاکید فیلم بر مهاجرت نکردن است و تنها به قصد ادامه تحصیل سفر کردن، ولی باتوجه به جریانات فیلم و دیالوگ‌های بین امیر و مادرش، مهاجرت منطقی‌تر جلوه می‌کند خصوصا که اسم استرالیا به میان میاید که مقصد بسیاری جهت مهاجرت شده است یا حداقل میتوان گفت اگر از ابتدا هم قصد مهاجرت نکردن داشته شاید با این اتفاق چاره‌ای دیگر برای خود نیابند.
زاویه دید دوم جالب توجه است.
البته خود کارگردان در گفتگویش اشاره به ایده این قصه کرده که خیلی ارتباطی با آینده کشور و یا حکومت ندارد اما مثل شعر حافظ که مثل آئینه است و هرکس خود را در آن می بیند فیلم هم میتواند چنین باشد و این نوع نگاه هم که امین بیان کرد ... دیدن ادامه » قابل تعمق است.
۱۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ملبورن چیزی شبیه به فیلم های آقای فرهادی بود مثل جدایی نادر از سیمین ... و یک کار مینی مالیستی با موضوع پنهان کاری و دروغ ... کار خوب و قابل قبولی بود و احتمالا در جشنواره های خارجی مورد تقدیر قرار بگیره
فیلم خوبی مبود...و اتفاقا نشون میده که فقط توجه به جزئیات و ایجاد تعلیق زورکی و اینها کارساز نیست... رابطه علی و معلولی بین اتفاقات و واقعی بودن احساسات و شخصیتها حیلی در پیشبرد فیلم مهم هست که در ملبورن خیلی ضعیف بود.... و البته باعث میشه ارزش درباره الی ... دیدن ادامه » و جدایی بیشتر معلوم بشه
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم رو کدوم سینما داره و چه ساعتی؟
همین گوشه چپ صفحه یه لینک هست که جدول نمایش همه فیلم ها و هخمه سینماها رو داره
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
لیست در تیوال شامل سودای سیمرغ است
این فیلم تو بخش نگاه نو جشنواره است، باید از همون لیست سینما ها رو نگاه کنید ببینید کدوماشون دارن این فیلم رو
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
از همون سایت سینما تیکت که آقای manimoon گفتند برنامه ی همه ی سینما ها رو دانلود کنید چک کنید که هر کدوم در چه سانس این فیلم رو داره دیگه :D مثلا الان من دیدم سینما بهمن 2 - یکشنبه 20 بهمن - ساعت 16:30 داره
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی با داستان کلاسیک.مساله، اوج، فرود.سعی کرده داستانش را بگوید و البته جاهایی ریتم فیلم کند است و بازی ها نیز می توانست بهتر باشد.اما من آن را فیلمی وفادار به سینما می دانم که در سینمای ما جنس چنین فیلم هایی هر روز کمتر می شوند.
کدوم سینما داره و چه ساعتی؟
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
فیلمهای با محوریت اجتماعی که دقدقه هنرمندان هست.
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
برنامه را می توانید اینجا ببینید:cinematicket.org
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم یک افتضاحِ به تمام معناست! و دیگر هیچ ...
إ تعریف کردن که ‏!‏ میشه ی کم شفاف سازی کنید ؟ :‏)‏‏)‏
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
با نظر جناب سامی کاملا موافقم
۲۰ دی ۱۳۹۳
گاهی تعجب میکنم که چطور از فیلمی تعریف می کنند که شروع داستان افتضاح هست...
سنگ بنای فیلم بر اساس رفتارهای کاملا غیرمنطقی بود و آنقدر کلافه و عصبانیم کرد که نه تنها سالن رو ترک کردم بلکه منم دقیقا مثل امیر حسین خیلی کوتاه گفتم افتضاح...البته دلالیلم رو ... دیدن ادامه » ذیل نظر کیارش عزیزم گفتم!
وقتی شروع داستان غیر قابل باور است دگر چه اهمیتی دارد که سوژه ناب باشد یا نه؟آبازی ها خوب باشد یا نه؟اصلا پایان داستان چه اهمیتی دارد وقتی که از اول، فیلم ایراد دارد...
۰۴ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خسته ات می کند. لیست بازیگران فریبنده اس. فیلم می خواهد ادای فیلم های فرهادی را دربیاورد ولی نمی تواند و اعصاب خردکن می شود. دعواها باورپذیر و طبیعی از آب در نیامده است. این فرمول که اتفاقی رخ دهد که 2 یا چندنفر بخواهند درباره ی آن تصمیم بگیرند و با هم بحث کنند که دروغ بگویند یا نگویند تبدیل به یک کلیشه ی رایج شده است و وای به حال وقتی که از آب در نیاید و ادا باشد. حتی دعوای فیزیکی جواهریان و معادی هم خوب نبود و صدای خنده ی چندنفر را شنیدم در سالن. استرسی که وارد می کند استرسی نیست که باعث شود مخاطب جذب داستان بشود و پیگیر آن بشود بلکه بیشتر روی اعصاب می رود. دیالوگ ها به شدت در راستای همین کارکرد بحث های الکی هستند. در سکانسی از فیلم جواهریان به شوهرش می گوید : فقط بگو چرا اینقد کشش میدی؟ و این دقیقا حرف دل من به کارگردان بود!
"ملبورن" رو خیلی دوست داشتم
داستان خیلی ساده ای که تا آخر می کشوندت
بازی های خیلی خوب
با یکی از بهترین پایان های ممکن.
خوشحالم فیلم رو کنار نیما جاویدی و نگار جواهریان دیدم.

manimoon..
از چه نظر می گی نمی شه؟

manimoon..
۱۳ بهمن ۱۳۹۲
احتمالاً از گیشه بتونی گیر بیاری
تلاش خودتو بکن
ارزششو داره.

manimoon..
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صد درصد باید این فیلم و ببینم
عواملش و دوست دارم
از دوستانی که پشت صحنه ی این فیلم بودند خیلی تعریفشو شنیدم.
۰۲ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید