تیوال نمایش بر پهنه دریا
S3 : 08:25:51
  ۰۴ شهریور تا ۲۴ مهر ۱۳۹۳
  ۲۰:۰۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: اسلاومیرمروژک
: پارسا پیروزفر
: سیاوش چراغی پور، هوتن شکیبا،‌ پارسا پیروزفر، علی ابداعی و هوشنگ قوانلو

: محمد گودرزیانی
: نصیر ساکی
: حسن طاهری
: آتوسا قلمفرسایی
: نورالدین حیدری ماهر خرید بلیت: www.tamashakhaneh.ir

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش بر پهنه دریا / عکاس: بابک حقی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش بر پهنه دریا (سری سوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش بر پهنه دریا (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش بر پهنه دریا (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از آیین افتتاح نمایش بر پهنه دریا / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش "بر پهنه دریا" در هفته پایانی دو اجرایی شد

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خورده شدن یا خورده نشدن، مسئله این است!
نقد و تحلیلی بر نمایش "بر پهنه دریا"
نوشته اسلاومیر مروژک
ساخته پارسا پیروزفر
(قسمت سوم)

ماجرای محاکمه 4 کشیش در کراکوف

در سال 1953 در شهر کراکوف لهستان 3 کشیش کلیسای رومن به نامهای پدر جوزف للیتو، مایکل کوالیک و ادوارد چاچلیکا توسط دادگاه محلی شهر کراکوف به ریاست قاضی استالینیست، میچیسلاو ویداج، متهم به براندازی و جاسوسی برای امریکا شده و به مجازات مرگ محکوم میشوند. همچنین پدر فرانسیزک زیمونک نیز به تحمل 6 سال زندان محکوم میشود.
ماجرای محاکمه این 4 کشیش در دادگاه محلی توسط حزب حاکم وقت لهستان به رهبری بیروت رسانه ای میشود و در این میان نامه سرگشاده ای از سوی اتحادیه نویسندگان لهستان در حمایت از رای این دادگاه منتشر میشود که این نامه به امضای 53 نفر از اعضای اتحادیه نویسندگان لهستان،من جمله اسلاومیر مروژک میرسد.
ترجمه بخشی از این نامه:
"... ما اعضای اتحادیه نویسندگان لهستان بخش کراکوف اعتراض عمیق خود را نسبت به این خائنین به وطن که از موقعیت روحانی خود در جهت تحمیق جوانان استفاده کرده اند اعلام میداریم...ما نسبت به سلسله مراتب کلیسای کاتولیک که عوامل این دسیسه ضد لهستانی بودند و از این خائنین در راستای نابودی آثار فرهنگی ما حمایت کرده اند اعتراض داریم "
مروژک همچنین در مقاله ای که در یکی از روزنامه های ملی لهستان چاپ میشود این 4 کشیش را با اعضای اس اس آلمان و کوکلاکس کلان ها مقایسه میکند. از طرفی مروژک و خانواده اش اهل کراکوف نیز هستند و در رسانه ها این محاکمه یک نوع محاکمه مردمی در یک دادگاه محلی عنوان میشود.
سه سال بعد و با روی کار آمدن گمولکا دیگر جایی در لهستان برای استالینیست ها و 53 امضا کننده آن نامه کذایی نیست. مروژک که از سال 49 تا 55 در روزنامه های مختلف خصوصا روزنامه استالینیست پرزکروج به عنوان یک نویسنده تخریب گر سیاسی مینوشته دیگر جایی در مطبوعات لهستان برای مقالات استالینیستی او نیست. پس نمایشنامه نویسی و روی آوردن به هنر تئاتر را برمیگزیند و نخستین آثار نمایشنامه ای او نیز از سال 1958 و در دوره آب شدن یخهای لهستان تالیف میشود. بر پهنه دریا نیز که نمایشنامه نوشته سال 1961 میباشد نیز از اتفاقات روی داده برای مروژک متاثر است.
نهایتا مروژک در سال 1963 مانند بسیاری از استالینیستهای دیگر مجبور به ترک لهستان میشود و در نهایت زمانیکه در سال 1996 به لهستان بازمیگردد در همان شهر جنجالی کراکوف که زادگاهش نیز محسوب میشود سکنی میگزیند.
با ... دیدن ادامه » علم به این اتفاقات و رویدادها که شخص مروژک متاثر از آنها بوده است تمام کاراکترهای نمایشنامه بر پهنه دریا به صورت کاملا لهستانی و استالینیستی توجیه میشوند!
آن کشتی که شکسته لهستان است یا در اصل حزب کمونیست لهستان است که با سیاستهای اصلاح طلبانه گمولکا به اعتقاد مروژک واقعا هم کشتی اش شکسته است و به گدایی و دریوزگی از خلق افتاده است.
کشتی شکسته بزرگ گمولکاست که به نظر مروژک با برانگیختن احساسات مردم و عوامفریبی روی کار آمده است. کمااینکه گمولکا در یک خانواده مرفه و نسبتا اشرافی بزرگ شده است که او را برای تحصیل با خرج خود به مسکو میفرستند. خانواده گمولکا پیش از به دنیا آمدن او به امریکا مهاجرت میکنند و پدرش در صنایع نفتی فعال است پس همه پارامترهای تشکیل دهنده نقش کشتی شکسته بزرگ را داراست.
کشتی شکسته متوسط طرفداران انقلاب اکتبر لهستان هستند و کشتی شکسته کوچک استالینیستهای محکوم به عزلت و تبعید و خورده شدن! مروژک رفتار مستبدانه دولت گمولکا با استالینیستها را به خورده شدن تشبیه میکند و استالینیستهایی که صرفا به جهت حفظ نظام کمونیستی سکوت کرده اند و سکوت خود را نیز ایثار در راه حفظ نظام میدانند در نقش کشتی شکسته کوچک به خوبی تصویر میکند.
پس در اثر مروژک نه حرفی و سخنی از سرمایه داری مطرح است نه برژوازی و پرولتاریا و نه سایر تعاریف ارنست مندل از الفبای کمونیسم و نمایشنامه بر پهنه دریا صرفا طعنه و کنایه های مروژک به حال و روز وقت و زمانه کشور خودش میباشد.
با تمام این اوصاف معتقدم که ارتباط یافتن نمادهای موجود در این نمایشنامه و اوضاع فعلی کشور ما به سختی مقدور است و تمامی تعابیر دیگر منتقدین از نمادهای موجود صرفا برداشتهای شخصی است. زمانیکه کارگردان اینقدر در ساخت اثر حفظ امانت میکند بر منتقد و تحلیل گر فراتر از کارگردان رفتن جایز نیست و از این نمایش در بهترین و درستترین حالت همان مسائل و رویدادهای دهه 50 و 60 لهستان برداشت میشود و لاغیر.

پایان
کیارش عزیز!
استفاده کردم.
سپاس
۰۵ مهر ۱۳۹۳
در باب قسمت سوم
اول بگم که همه کامنت هارو خوندم و چقدر لذت بردم از گفتگوی محترمانه در عین صریح بودن.
خوب شد که بالاخره نظرت رو درباره برآیند کار گفتی، ببین من وقتی کار رو دیدم نتونستم ما به ازایی برای نمادهای نمایش پیدا کنم و چون مثل تو هم حال مطالعه نداشتم ... دیدن ادامه » سعی کردم اون رو صرفا یک قصه با اشاره به بعضی مسائل سیاسی توو یه فضای فانتزی ترسیم کنم، فارغ از اینکه این نمایشنامه جهانشمول و برای تمام دوران هست یا نه به هرحال یک قصه و متنی داره که به نظرم کم ایراده.
من اتفاقا نقطه برد کار رو خود نمایشنامه میدونم و چیزی که خیلی اذیتم کرد این بود که کارگردان چیزی به کار اضافه نکرده.
۰۹ آبان ۱۳۹۳
مرسی هادی جان. من هم موافقم با شما و نمایشنامه خصوصا ازین منظر که به وقایع انقلاب اکتبر لهستان پرداخته کاملا بی ایراد است و از نمادگرایی هم به نحو احسن در آن استفاده شده است.
۱۰ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خورده شدن یا خورده نشدن، مسئله این است!
نقد و تحلیلی بر نمایش "بر پهنه دریا"
نوشته اسلاومیر مروژک
ساخته پارسا پیروزفر
(قسمت دوم)
تمام این برداشتهای غلط

بر پهنه دریا یک نمایشنامه فانتزی و کاملا نمادگراست. جامعه ای در پهنه جهان مدرن قرن بیستم با سه طبقه بالا،متوسط و پایین به نمایش در می آید که هر کدام از این سه قشر میخواهد برای بقای خود اقشار دیگر را به هر شکل تحت فشار قرار دهد.
در نگاهی ساده از گنگ ترین مواردی که در این نمایشنامه ملاحظه میشود نمادگرایی کاراکترهاست.
نقش کشتی شکسته بزرگ با بازی پارسا پیروزفر: این کاراکتر از نظر بسیاری گمان میشود نماد سرمایه دار یا اشراف باشد. معصومیتی که در چهره، صدا و شخصیت خود پارسا پیروزفر است سنخیتی با بازی در چنین نقشی که به عنوان سرمایه دار بخواهد قشر ضعیف تر را بخورد ندارد. خصوصا که آن خوی استعمارگری و زورگویی که باید قالب نقشی در نماد سرمایه دار باشد نیز در بازی او دیده نمیشود.
اما خود کاراکتر در نمایشنامه طوری عنوان میشود که او را از یک سرمایه دار تمام و عیار بودن دور میکند. مثلا در مرام طبقه اشراف و سرمایه تمارض وجود ندارد و این طبقه در هیچ شرایطی از وضع جامعه خودش را به موش مردگی نمیزند! حداقل در جامعه ما که چنین است و هر بلایی که بر سر این جامعه در پهنه قرن 21 می آید تنها قشری که هیچگاه ضرر نمیکنند و کارش به گدایی از توده نمیکشد قشر سرمایه دار است. کشور تحریم میشود سرمایه داران ما سود میکنند، از تحریم خارج میشود باز هم این قشر سود میکنند، جنگ میشود سود میکنند، جنگ تمام میشود باز سود میکنند!! حال شرایط و موقعیت سرمایه دار در لهستان دهه 60 میلادی چگونه بوده که به ننه من غریبم بازی آن هم برای توده ضعیف یا کارگر کارش کشیده شده تنها مختص شرایط خاص لهستان است و بس و کسی از آن اطلاعی ندارد.
نقش کشتی شکسته متوسط با بازی هوتن شکیبا: این نقش نماد آن قشری است که به حمایت و تملق از قشر اشراف و سرمایه دار برخواسته و شاید در اصل چیزی فراتر از قشر پایین تر و ضعیف جامعه نباشد اما همین خودفروختگی و مزدوری طبقه بالا موجب بقایش میشود. چه اگر نمایشنامه صرفا تا نابودی قشر ضعیف پیش میرود و نمیگوید پس از خورده شدن قشر ضعیف آیا نوبت خورده شدن قشر متوسط نیز میرسد یا خیر؟! از همین جهت تصور میشود که قشر متوسط جامعه با همین منوال باید بقا پیدا کند. از طرفی نمایشنامه چندان به کاراکتر کشتی شکسته متوسط نمیپردازد و همین مسئله نشان میدهد که این قشر از نظر نویسنده تنها سیاهی لشکر و دنباله روی آنچه قشربالا میخواهد هستند و از خودشان چیزی ندارند که بخواهد به آن پرداخته شود. کمااینکه اصلا تعریف طبقه متوسط در یک جامعه کار بسیار دشواری است. همچنین این تملق ها و چاپلوسی ها فقط هم از طبقه متوسط سر نمیزند و اتفاقا در جامعه ما این رفتار از طبقه کارگر بیشتر دیده میشود. پس شاید جامعه لهستان دهه 60 طبقه متوسطی با این پارامترها داشته باشد.
نقش کشتی شکسته کوچک با بازی سیاوش چراغی پور: بهترین بازی بین سه نقش اصلی این نمایش. این نقش نیز گمان میرود که نماد قشر ضعیف و کارگر یا مردم عادی است. قشری که تقاضای عدالت دارد اما خودش ایده ای برای برقراری عدالت ندارد و نهایتا زمانیکه راه فراری جز خورده شدن نمیبیند آنرا یک خورده شدن مقدس قلمداد میکند و به جای مبارزه با بی عدالتی ای که علیه اش صورت گرفته سوی آن پیش میرود. اما در هر صورت همین قشر با همه این تلقینات درونی از ایثار و فداکاری باز آماده برای خورده شدن نیست و برای حرکت به سمت آن تعلل میکند که پاهایش را بشوید یا عکس یادگاری بیاندازد. در بازی چراغی پور به طور مشخصی این درگیری و تعارض درونی نقش در انتخاب بین خورده شدن یا نشدن دیده میشود که قابل تحسین است.
اما این کاراکتر نمیتواند نقش طبقه ضعیف و کارگر نیز باشد. چون در نهایت کشتی شکسته کوچک خورده شدن خودش توسط طبقات دیگر را نوعی ایثار قلمداد میکند و باز کدام طبقه کارگر و ضعیفی است (حداقل در جامعه ما) که به وضع معیشتی خودش لقب ایثار بدهد؟ آیا کارگری که اندک مزدش و حقوقش ماهها عقب افتاده است این عقب افتادن را ایثار میپندارد و صدایش در نمی آید؟ اصلا آیا کارگران یا کارمندان جامعه امروز با هدف حفظ و بقای جامعه و ایثار برای ارتقا آن است که کار میکنند یا صرفا برای پول کار میکنند؟ اگر کارگر ما درحال ایثار برای سرمایه دار است چرا سرمایه دار جامعه امروز ما هم از وضع کارکردن کارگر یا کارمند مینالد؟ آیا در جامعه لهستان دهه 60 کارگران برای نیل به اهداف بلند مدت و بقای جامعه کار میکردند و این را ایثار میپنداشتند؟
چه بسا تعریفی که کشتی شکسته کوچک از زندگی خودش میکند کاملا قشر متوسط جامعه را نمودار میکند و سخت میشود با آن سابقه ای که بیان میشود کشتی شکسته کوچک را قشر ضعیف جامعه پنداشت!

آب ... دیدن ادامه » شدن یخ های لهستان و کلید حل معما

تمامی حدس و گمانهای فوق در مورد نماد ها تنها با دانستن از زندگی اسلاومیر مروژک و شرایط اجتماعی لهستان دهه 60 قابل حل است.
سال 1956 برای لهستان یک نقطه عطف تاریخی است. اکتبر سال 1956 با انتصاب گمولکا به رهبری حزب کمونیست لهستان زمستان سیاسی و اجتماعی این کشور به سر می آید. "اکتبر لهستانی" ، "انقلاب اکتبر لهستان" ، "آب شدن یخهای لهستان" نمونه الفاظی است که در مورد این انتصاب به کار برده میشود. سه سال از مرگ استالین میگذرد و سه سال است که نیکیتا خروشچف رهبر وقت حزب کمونسیت شوروی برنامه های بین المللی خود را جهت تثبیت موقعیت شوروی و بلوک شرق در جهان دنبال میکند و اکنون با مرگ بولسلاو بیروت،رهبر سابق حزب کمونیست لهستان، فصل جدیدی در فضای سیاسی-اجتماعی لهستان باز میشود. سیاستهای گمولکا نقطه مقابل سیاستهای بیروت که معروف به استالین لهستان بود به شما میروند. دوره گمولکا دوره آغاز رفرم سیاسی و اجتماعی لهستان است و خود گمولکا روش خود را "راه لهستانی به سوی سوسیالیسم" میخواند. همچنین همانطور که عنوان شد گمولکا مخالف سرسخت استالینیسم بود و استالینیستها در دوره رهبری او از لهستان تبعید میشدند.

ادامه دارد...
از خواندن این نقد واقعا لذت بردم برای من که بعد از دیدن یه تئاتر تنها نقدی که میتونم بگم اینه که اون را دوست داشتم یا نه خواندن این متن خیلی خوب بود از شما ممنوم واشتیاق من به دیدن این اثر بیشتر شد
۰۶ مهر ۱۳۹۳
در باب قسمت دوم
در مورد بازی ها هم همیشه معضل از پیش علاقمندی بعضی دوستان اذیت میکنه! واقعا متعجب شدم که بعضی از بازی پیروزفر خوششون میومد یا هوتن شکیبا که رسما در این کار تلف شده بود، سیاوش چراغی پور همونطور که گفتی بهترین بازی رو میکنه بیشتر فیزیک و ... دیدن ادامه » جنس صداش به این خوب بودن کمک میکنه تا طراحی بازیش
۰۹ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خورده شدن یا خورده نشدن، مسئله این است!
نقد و تحلیلی بر نمایش "بر پهنه دریا"
نوشته اسلاومیر مروژک
ساخته پارسا پیروزفر
(قسمت اول)

نام این نمایش با آنچه که دیدم مرا به یاد گستردگی و پهنه بی پایان ادبیات جهان انداخت! اینقدر دنیای ادبیات وسیع و بسیط است که در موارد بسیاری موضوعاتی دیده و خوانده میشوند که میتوانند به طور کامل فقط و فقط مربوط به دوره زمانی و مکانی خودشان باشند و به هیچ وجه اقتباس از آنها نتواند به مسائل روز جامعه دیگری مرتبط شود!

بر پهنه لهستان

لهستان کشوری است که بیشترین آسیب را از جنگ جهان دوم دید. پیش از آغاز جنگ جهانی دوم طی معاهده محرمانه بین آلمان نازی و حکومت کمونیستی شوروی سابق، موسوم به پیمان مولوتوف-روبین تروپ، کشور لهستان از شرق توسط شوروی و از غرب توسط آلمان اشغال میشود. دولت در تبعید لهستان در همین زمان توسط رهبران و سیاستمداران این کشور در فرانسه تشکیل میشود که پس از شکست فرانسه و اشغال این کشور توسط آلمان این گروه به انگلستان نقل مکان میکنند. در سال 1941 هیتلر پیمانش با استالین را زیر پای میگذارد و لهستان شوروی را اشغال میکند. نهایتا نیروهای آلمان در خاک شوروی زمینگیر میشوند و جنگ تا آنجا پیش میرود که پرچم های سرخ بر فراز ساختمانهای شهر برلین به اهتزاز در می آید و شوروی آلمان را در جنگ دوم جهانی شکست میدهد. اما جبهه غربی نیز که پس از بمباران شهر درسدن و نبرد نرماندی به خاک آلمان راه یافته بود نیز خودش را پیروز این جنگ علیه آلمان نازی میدانست. در این قائله تنها آلمان نبود که به مرزهای شرقی و غربی با سیاستهای کمونیستی و سرمایه داری تقسیم شد. بلکه تا آغاز دهه 60 قرن بیستم میلادی دنیا به این دو جبهه با دو تفکر متفاوت تقسیم شده بود و لهستان در این میان استثنا نبود.
در سال 1945 مرزهای لهستان و شوروی تعیین میگردد و این کشور سیاستها و قانون اساسی خود را تماما از کشور شوروی به عاریت گرفته و این مسئله تا 10 سال بعد چنان پیش میرود که به پیمان ورشو در سال 1955 می انجامد که این پیمان در زمان خودش رقیب پیمان آتلانتیک شمالی محسوب میشد.
اما درست یک سال بعد از امضای معاهده همیاری اروپای شرقی یا همان پیمان ورشو، ولادیسلاو گمولکا به رهبری حزب کمونیست لهستان منصوب میشود. گمولکا سیاستهایی ضد استالین داشت و در طول رهبری خود از سال 1956 تا 1970 سیاستهای وی بدانجا کشیده شد که مردم لهستان به جرم استالینیست بودن محاکمه و تبعید میشدند.
نمایشنامه بر پهنه دریا مسلما نمیتواد متاثر از وقایع مذکور نباشد و فضای ایجاد شده توسط گمولکا قطعا روی اثر مروژک تاثیر گذاشته است. اما مسئله ای که واضح و عیان است موقعیت خاص لهستان در طول این دوره و به طور کلی در دوره 1939- 1970 میباشد. چیزی که به عنوان تاریخ لهستان در این دوره خاص رخ میدهد از بسیاری لحاظ این کشور را خاص میگرداند. بنابراین آنچه به طور مشخص در ذهن مروژک دهه 60 میلادی میگذشته قابل تعبیر و تفسیر به امروز جامعه ایران نیست.
پیروزفر با حفظ اصالت اثر و امانت با نمایشنامه برخورد کرده است و هیچ تلاشی هم برای ایرانیزه کردن این نمایشنامه نکرده است. بنابراین این اثر را باید با همان دغدغه های دهه 60 لهستان نگاه کرد و ارتباط گرفت و سایر ارتباطات احتمالی تماما شخصی یا نوستالژیک میباشند وگرنه کدام ایرانی سال 2014 است که دغدغه های جامعه لهستان دهه 60 میلادی را داشته باشد؟!

ادامه ... دیدن ادامه » دارد...
کیارش جان استفاده کردم.
در مورد قسمت اول باید بگم یکی از بحث های الکی مهمم با بعضی دوستان در این چندوقت این بود که به خدا این نمایشنامه اقتباس نبود!
و چیزی که اذیت میکرد اینکه کارگردانی هم چیز خاصی نداشت و اتفاقا همین متن معمولی ولی دقیق برگ برنده اجرا ... دیدن ادامه » بود.
۰۹ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر پهنه دریا
ایده این نمایشنامه برای دهه شصت میلادی، ایده ای بکر و ناب و ارزشمند است. بیانی خلاصه و صریح و آمیخته به طنز برای نمایاندن پشت پرده کریه دموکراسی، آزادی،... و نهایتا "افیون توده ها"
در اینجا هم لزوما "گنده" نبود که "اعتقاد" رو به "کوچک" تحمیل کرد بلکه کوچک برای رهایی از این موقعیت دردناک و نپذیرفتن ناتوانی خویش، اعتقاد خود را آفرید. " حالا دیگه اگه ما هم نخوایم بخوریمش دیگه خودش کوتاه نمیاد"

حرفها زیبا و ارزشمند بودند ولی بعد از حدود نیم قرن، دیگه حس ناب و نو بودن را نداشتند حرفی نبود که تکونم بده و حس کنم تا به حال بهش فکر نکرده بودم.

برای من اثرگذارترین بخش نمایشنامه( و نه اجرا) امضا گرفتن متوسط بر روی دسته کاردش بود. شاید برداشتم اشتباه باشه اما فکر میکنم متوسط در اون لحظه باور کرده بود که در یک اتفاق ارزشمند تاریخی نقش بازی میکنه و حقیقتا به دنبال ثبت این افتخار و نمایش آن به مادرش بود! چقدر مخوفه که بفهمیم امضاهایی که ما جمع کردیم هم روی دسته چاقو است!

موضوع دیگه، نقش محوری رسانه بود. دوربینی که شنیع ترین جنایت بشری رو به عنوان یک افتخار قهرمانانه ثبت می کرد و به جهانیان نشون می داد. شاید این بعد داستان امروز خیلی قوی تر و پررنگ تر از پنجاه سال قبل باشه.
یاد فیلم کاپیتان امریکا افتادم. در این فیلم توی جنگ جهانی آلمان میخواد از بمب اتم استفاده کنه و کاپیتان امریکا جلو آلمان رو میگیره و جهان رو نجات میده!

یک نکته جالب دیگه اعتراض در هنگام سخنرانی بود، موقع صحبت کوچک بقیه اعتراض کردند، موقع صحبت متوسط، کوچک اعتراض کرد و بزرگ سرکوبش کرد و موقع صحبت بزرگ، متوسط تظاهر کرد به شنیدن اعتراض کوچک و سرکوبش کرد!!!

در مورد اجرا
راستش به نظرم خوب بود. خوب ولی نه بسیار خوب و عالی و ...
بازی ... دیدن ادامه » پارسا پیروزفر کاملا قوی و روان و متناسب با نقشش بود اما در مجموع کل نمایش "خوب" بود.
برای مثال، در نمایش ملکه زیبای لی نین، ایده های اجرایی بسیار ناب و زیبایی رو می دیدیم که باعث میشد دریافت ما از دیدن نمایش بسیار بیشتر از خواندن نمایشنامه باشه اما اینجا این حس رو نداشتم.
از طرف دیگه یکی از اکت های مهم، حرکات همزمان هر سه بازیگر بود ولی فکر میکنم به اندازه کافی "سنکرون" نبود. مطمئنا در اجرای زنده و هر شب نمیشه انتظار هماهنگی صد در صد رو داشت ولی فکر میکنم اگر کارگردان،بازیگر این نقش نبود، هماهنگی بهتری رو می دیدیم.
چه نقد خوبى...هر آنچه که تو ذهنم بود شما به زیبایى بیان کردید منم به شما موافق هستم البته من در کل راضى بودم از نمایش ،موسیقى و نورپردازى هم به نظرم خوب بود
۲۷ شهریور ۱۳۹۳
ممنون از لطفتون آقا مصطفی. مثل همیشه محبت دارید
۰۴ مهر ۱۳۹۳
خیلی خوب نوشتید. اشاره تان به نقش رسانه و دوربین بسیار عالی و هوشمندانه بود ..ممنونم
۰۷ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد نمایش «بر پهنه ی دریا»
نویسنده: اسلاومیر مروژک
کارگردان: پارسا پیروزفر
شهریور ۱۳۹۳


دهه ی ۶۰ یکی از پرشکوهترین دهه های تاریخ دنیاست چرا که پس از جنگ جهانی دوم و اندکی گذر از مسائل و آشفتگی های ایجاد شده توسط آن دنیا در حال بازیابی قوای «انسانی» خود است که ناگهان مقوله های عجیب و غریب «جنگ سرد» «کوبا» «ویتنام» «کمونیسم» شروع به شخم زدن آسایش مردمی از جنگ بیرون آمده میکنند.
دور تسلسل این وقایع در کشور لهستان شاید با قدرت یافتن والدیسلاو گومولسکا در سال ۱۹۵۶ کمی رو به کمرنگی نهاد. او که سیاست های استالینیستی را تقبیح میکرد و از سوی دیگر به ترویج مالکیت خصوص میپرداخت موجب پیدایش موجی شد که بر خلاف حرکت سال ۱۹۵۵ لهستان (پیوستن به پیمان ورشو) موجب جدایی این کشور از بلوک شرق و پیوستن به پیمان ناتو در دهه ۹۰ گردید.

در این جو آغشته به انواع دروغها و قیامها و نظامهای گمراه کننده، و وجود انواع و اقسام پرچمهای رنگارنگ با ادعای ایجاد «عدالت اجتماعی» اسلاومیر مروژک، طنز پرداز سیاه مهاجر سیری از نمایشنامه هایش را آغاز میکند که دالانی پر از شک و تردید به تمامی سیستمهای حل مسئله را شکل داده و با گویشی منحصر به فرد مغالطات نهفته در ادعاهای هر یک از سردمداران این فرقه ها را بیان میکند. چند ویژگی منحصر به فرد موجب برجسته شدن این آثار در سیر ادبی و هنری آن دوران میگردد، که من در اینجا به بیان این ویژگیها در خصوص نمایش حاضر (بر پهنه ی دریا) بسنده میکنم.

اولین نکته، پدید آمدن و محو شدن شخصیتها از ناکجا است، قسمتی که در تئاتر «بر پهنه ی دریا» به زیبایی توسط پارسا پیروز فر با استفاده از دوچرخه و تخته اسکیت نمایش داده شد. حتی شروع تئاتر برای تماشاچی ای که در خصوص نمایش و کشتی شکسته بودن شخصیتها اطلاعاتی ندارد، کمی عجیب است. دکوری که معلوم نیست تخته پاره ای بر روی دریاست یا قسمتی از یک کشتیست حامل سه کشتی شکسته با سایزهای مختلف است که تور پر از قوطی کنسرو خالی و صندوقچه ای که از آن هرچیزی بیرون می آید دو سمت آنها قرار گرفته است. اینکه چرا این شخصیتها کشتی شکسته شده اند، چه شد که گرسنه شده اند و خیلی چراهای دیگر پاسخی ندارند. این جبر زمانه و حالت (STATUSE) اجتماعی آن لحظه ی این افراد است که موجب تولد این نمایشنامه شده است.

دومین ویژگی نمایشنامه ی بر پهنه ی دریا، استفاده از المانهای بشدت ساده سازی شده برای پردازش شخصیتهاست. «کشتی شکسته ی چاق، متوسط و لاغر». اینها یکی از تکنیکهای ابسوردیسم آثار مروژک است که مشابهت زیادی با شخصیت پردازیهای ساموئل بکت، برتولت برشت و مارتین مک دوناف و … دارد. شکل بیان دیالوگها و رفتار بارز شخصیتها و تیک های شخصیتی آنها تماما در راستای هدف اشاره به یک تفکر جمعی و تا حدودی قسمتی از تفکرات هر جمعی می پردازد. در این نمایش این ویژگی بسیار زیبا با حالتهای محکم و استوار قدم برداشتن کشتی شکسته ی چاق، حرکات «ننه من غریبم»انه های کشتی شکسته ی متوسط و حالت سردگم و یا متحول شده ی کشتی شکسته ی «لاغر» بخوبی این ویژگی بارز نمایشنامه را بازنمایی میکند.

تکنیکهای ... دیدن ادامه » استفاده شده توسط کارگردان، از صداهایی که پرسناژها به جای مرغ دریایی و یا جیغ تخته ها از خود در می آورند نیز جای تحسین دارد هر چند به نظر بنده شاید اگر برای حرکات هماهنگ کمی بیشتر تمرین میشد جلوه ی زیباتری به اجرا میداد.

سومین و یا شاید مهمترین قسمت برجسته ی نمایشنامه ی مروژک، تلخی بسیار زیادیست که با شوخی های لوده ای مطرح گردیده و طنز سیاه و معروف وی را پدید می آورد. از لحظات عکس گرفتن کشتی شکستگان گرفته تا زمان شستن پا و …. همه و همه لحظاتی دردناک هستند که با شعبده بازی انجام گرفته توسط نویسنده و پرداخت و ساخت بسیار زیبای کارگردان، خنده و بعضا قهقه را در فضای سالن پر میکنند.

بازی نور در لحظاتی که کشتی شکسته ی بزرگ آماده ی خوردن میشود و در خیالش با رقص تانگو طعمه ی خوشمزه را خوشمزه تر میکند نیز بسیار جالب بود. شاید رقص تانگو میتوانست با هماهنگی بیشتری اجرا شود.
اما حکایت کلی قصه و ساختار روایی آن و روشهای حل مسئله ی بیان شده توسط پرسناژها بیشتر به همان سالهای بسیار دور تعلق دارد و از حیث تاریخی و نه بیان یک چیز نو قابل اهمیت است. بویژه اینکه استفاده از خیلی المانهای استفاده شده در فیلم های چارلی چاپلین در این تئاتر شاید بجا بوده باشد اما کمی از جایگاه بالایی که میتوانست داشته باشد کاسته بود بخصوص اینکه سنکرونیزاسیون خوبی هم بین پرسوناژها وجود نداشت.
در پایان از همه ی دست اندرکاران این کار کمال تشکر را دارم و پارسا پیروزفر عزیز را پیروزی بی حد آرزومندم.



مرد لاغر : سلام بر همگی...
مرد متوسط : سعی نکنید با این حرفا فریبمون بدید...برید سر اصل مطلب
.
.
مرد چاق : سلام بر گرسنگان...
مرد متوسط : BRAVO…BRAVO
واقعا از این نقد و این همه اطلاعات لذت بردم ...

BRAVO
۲۱ شهریور ۱۳۹۳
خیلی خوب بود
اما بهتر بود به جای واژه ی فرانسوی synchronisation از واژه ی هماهنگ سازی استفاده می کردید
نقدتون عالی بود کامل و جامع
۰۳ مهر ۱۳۹۳
کاوه جان بسیار درست اشاره کردید به راستی دهه ی ۶۰ یکی از پرشکوهترین دهه های تاریخ دنیاست ....
از نوشته تان بسیار لذت بردم.مرسی
۰۷ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در پهنه دریا سومین اثر ترجمه و کارگردانی بعد دو کار قبلی گلن گری گلن راس و سنگ‌ها در جیب‌هایش است. هر دو نمایش‌های خوبی بودند که که آقای پیروزفر تمام سعی خود را با بازیگران حرفه‌ای انجام داد و نتیجه قابل قبولی هم به دست آورد.
در هر سه متن نشانه‌هایی از رئالیسم و انتقاد به معظلات جامعه کنونی دیده می‌شود. در نمایش بر پهنه دریا شاید انتقاد به قربانی شدن اقشار بی‌گناه جامعه و عدم حاکمیت قانون، غلبه ثروتمندان بر اقشار ضعیف باشد. شاید اگر چنین درامی در یک مقطع خاص از تحولات اجتماعی به روی صحنه می‌رفت، ارجاعات آن بیشتر از قبل قابل درک بود. اما در این مقطع و با وجود کاربرد انواع بیانات اجتماعی در کارهای نمایشی و سایر عرصه های اجتماعی، کمی از علاقه و حساسیت و اشتیاق تماشاگران به این تیپ موضوع کاسته شده است.
شاید تا حدودی در جامعه خود ما نیز متن این ... دیدن ادامه » نمایش کارکرد خود را از دست داده باشد.
ولی در مجموع آقای پیروزفر به متن وافادار بوده است و همراهان وی نیز تلاش خود را برای ارائه یک کار مطلوب بدون هرگونه پررنگ‌ سازی یا خودنمایی انجام داده‌اند. دنبال کردن کارهای آقای پیروزفر را به شما توصیه می‌کنم.
بر پهنه دریا چند نقطه قوت مهم دارد که آدم بعد از تماشایش بگوید چقدر خوب است که...: چقدر خوب است که متن زیاد حرف نزند؛ چقدر خوب است که اجرا هم اصلا کش نیاید؛ چقدر خوب است که قواعد "تئاتر" حاکم باشد، چه در حرکت بدن، چه در انتخاب طراحی صحنه و نور و بقیه عوامل ( یعنی چقدر خوب است که تکه پراکنی درباره مسائل روز، یا انحراف از ادب، و غیره، تماشاگر را نخنداند، متن و اجرا این کار را بکنند)؛ چقدر خوب است بازیگران برای دیده شدن دست به هر اغراق بیموردی نزنند؛ چقدر خوب است ترجمه روان باشد.
اما در ضمن یکی دوتا نکته هم هست که شاید در نظر گرفتنشان به بهبود کار کمک کند. اول از همه اینکه با این نقش مهمی که افکت ها و موسیقی در اجرا دارد، چرا هیچ خبری از اطلاعات مربوط به آن در بروشور نیست؟ انتخاب شده؟ ساخته شده؟ توسط کی؟ دوم اینکه متن البته خیلی خوب بود و همانطوری که ... دیدن ادامه » دوستان نوشته اند مفاهیمی جهان شمول و متعهدانه را نشان می داد. اما درست به همین دلیل "خیلی" بارز و "خیلی" تکان دهنده نبود. یعنی توان این گروه برای فرا رفتن از قالبهای ساده بیشتر از اینهاست و اگر انتخاب چنین کاری پله ای از نردبان رشد است، جای امید برای ماست، اما اگر پیروزفر راضی شود و بخواهد همین جا بماند حیف است.
کشتی شکسته بزرگ: این چه حرفیه؛ شما "مادر" داشتید مثل ما یتیم نبودید! این بدبخت که از اولش هم "پدر" نداشته؛ مادرش زیر فشار زندگی زاییده!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کشتی شکسته بزرگ: شما پدر و مادر دارید؟
کشتی شکسته متوسط: شما چه طور؟
کشتی شکسته بزرگ: خیر؛ پدر و مادر من سر زا رفتن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یقینا آنچه هنر را نزد بشر ارزشمند می سازد علاوه بر مسائل زیبایی شناسی، رسالت آن است. رسالت هنر نیز چیزی نیست جز کاوش در ژرفای دستاوردهای اندیشه بشر و بازخوانی درستی و نادرستی آنچه بشر با اندیشه خود به آن دست یافته و طرح آن به گونه ای از گونه های هنر. ادبیات بیش از همه در خدمت این رسالت بوده است و نمایش در خدمت ادبیات. رسالت هنرمند همان رسالت هنر است و پارسا پیروزفر همانند یک هنرمند متعهد و آگاه به رسالت خویش، مسئولانه پس از کاوش در ادبیات مردمان سرزمین های دیگر، اثری ناب را برگزیده و برای مردمان خود آماده کرده است.
پس از تجربه موفق سنگها در جیب هایش که آن هم همین مراحل را طی کرده بود و اجرای موفق آن در شهریور سال گذشته که رکورد بیشترین تعداد تماشاگر را در مجموعه ایرانشهر در سال 92 برای گروه به ارمغان آورد، حضور پارسا پیروزفر در سال جدید در ایرانشهر ... دیدن ادامه » دور از انتظار نبود و این بار با یک متن قدرتمند دیگر. اثری ارجمند در حوزه اجتماعی و به چالش کشیدن بسیاری از روابط وآرمانهای انسانی که بسیاری برای آن جانفشانی ها کرده اند. آنچه نمایش های پارسا پیروزفر را دوست داشتنی و بی بدیل می سازد تاکید کارگردانی بر اجرای ساده، روان و طرح مسائل پیچیده جوامع بشری بدون به کارگیری جملات سنگین است که تماشای اثر را دلچسب و همه فهم می کند و برای این کار گاهی لازم می بیند 19 نقش را با دو بازیگر روی صحنه ببرد و یا متنی را انتخاب کند که کل بشریت را در غالب سه نفر خلاصه کرده و کل جهان هستی را در یک کرجی معنا کند.
دوشنبه 17 شهریور
تصمیم برای تماشای نمایشی در سالن استاد ناظرزاده کرمانی همیشه تصمیمی هیجان انگیز بوده است چون من تا به حال نمایش بدون کیفیت و یا حتی متوسط و خوب در این سالن ندیده ام و به غیر از اجراهای جشنواره تئاتر فجر، تمام اجراهایی که در این سالن تجربه کرده ام دارای کیفیت خیلی خوب به بالا بوده است.
این نمایش به خوبی روابط اجتماعی طبقات مختلف جامعه را به زبان ساده مطرح می کند. طبقه سرمایه دار که با چرب زبانی و وعده دادن به طبقات دیگر، تمام آرمانها و اهداف بشر را بر اساس منافع خویش تعریف می‌کند. طبقه متوسط جامعه که در سودای آرزوهای خویش از اقشار پایین جامعه بیزار است و هیچ مشکلی با ظلم به طبقه پایین جامعه ندارد (همانطور که مشکلی با ظلم طبقه سرمایه دار در حق خود ندارد.) و کمر همت به خدمت طبقه سرمایه دار می‌بندد و تنها چیزی که نصیبش می شود کار و تلاش مداوم و مستمر است که باید در آخر کار، نتیجه و حاصل تلاش خود را تمام و کمال به طبقه ثروتمند عرضه کرده و خود دست نیاز به سمت طبقه سرمایه دار دراز کند تا اندکی از حاصل دسترنج خود را با منت دریافت کند. طبقه پایین جامعه که رسیدن به حق خویش را در کف خیابان جستجو می کند و تنها راه رسیدن به حقوق خود را دموکراسی و عدالت می‌بیند، غافل از اینکه طبقه ثروتمند جامعه با تفسیر به رای و تعریف مجدد شعارها براساس منافع خویش، همت و تلاش طبقه پایین را مصادره به مطلوب کرده و طبقه پایین جامعه ناخواسته برای منافع طبقه سرمایه دار فریاد می زند و چماق می خورد و خود را فدای آرمانهای خود می کند و در زمانی که واژه ها رکب می‌خورند و شعار ها و آرمانها ترجمه می‌شوند طبقه پایین چیزی جز بدبختی و فدا شدن و به مصرف رسیدن عایدش نمی شود و دردناک تر اینکه با ذوق و شوق و تعصب تمام در استحاله آرمانهای خود نابود می‌شود.
تمام مسائل فوق در نمایش بر پهنه دریا به ساده ترین و بی آلایش ترین شکل ممکن با رویکردی جهان شمول بیان شده است. تمام ملت سه نفر و تمام جهان یک کرجی سرگردان است و نویسنده با ظرافت تمام، بدون اینکه در ورطه شعار زدگی گرفتار شود سخن خود را واضح و صریح بیان می‌کند و به طبع آن کارگردان و طراح صحنه به خوبی این سادگی را در اجرا حفظ کرده است و کل مجموعه توانسته کاری یکدست و زیبا ارائه کند.
بازی جناب سیاوش چراغی پور که بیشترین بار داستان را به دوش می‌کشد بی‌نقص و دلنشین است و هوتن شکیبا طبق معمول می‌تواند فقط با یک ژست و اکت لحظه ای، خاطره تعریف کند.
پارسا پیروزفر با اینکه ممکن است در سینما و تلویزیون بازیگر خوبی تلقی شود ولی سطح کارش در تئاتر به هیچ وجه قابل مقایسه با مدیوم های دیگر نیست. خداوند پارسا پیروزفر را برای تئاتر این سرزمین حفظ کند.
آیا تماشای این اثر را به دیگران توصیه می‌کنم؟
اولا به همگی پیشنهاد می کنم هیچ کدام از نمایش‌هایی که در سالن استاد ناظر زاده کرمانی اجرا میشود را از دست ندهند.
دوما: بر پهنه دریا را به هیچ وجه از دست ندهید.

کشتی شکسته بزرگ: فکر نمیکنی این چپیه رو یه خورده زیادی شستی؟
کشتی شکسته کوچک: من قویا اعلام میکنم که تا الان با هیچ اسبی و حتا هیچ خری ارتباط نداشتم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"بر پهنه دریا" با ظرافت تمام، و با اتکا به هوش و توانایی مترجم و کارگردان اثر از سقوط به ورطه شعارزندگی اجتناب کرده است.

متن جناب مروژک را مطالعه نکردم و از میزان غلظت مفاهیمی مانند عدالت، دموکراسی و ... در متن اصلی بی اطلاعم.

اما در تماشای این کار به وضوح شاهد تلاش تحسین برانگیز هر یک از شخصیتهای حقوقی مترجم، و کارگردان اثر در رقیق کردن مفاهیم فوق برای جلوگیری از ورود به عرصه شعارزدگی هستیم.

البته در این مورد قضاوتی ندارم. برای من نتیجه مهم است. پرهیز از شعارزدگی جذاب ترین ویژگی این نمایش بود و نمایش این ویژگی خود را مدیون ذکاوت و مهارت مترجم و کارگردانش است.

این متن پتانسل بالایی در ارائه رویکردهای اپوزیسیونی! دارد. کما اینکه گمان می کنم اگر در اختیار کارگردان دیگری قرار می گرفت شاید به شیوه دیگری از این ظرفیتها بهره می برد.

به اختصار به نمونه ای از این ظرفیتها اشاره می کنم:

تصور کنید شخصیت "گنده" به جای چهره دوست داشتنی و جذاب پارسا پیروزفر، با بازی بازیگر دیگری، یا بازی همین بازیگر، اما با گریم متفاوت تری، (نزدیکتر به خصوصیات این شخصیت) روی صحنه می رفت.

فقط کافی بود به گریم این شخصیت یک سبیل بزرگتر و پهن تر (از بناگوش در رفته تر!) اضافه شود. یا به لحن و ادبیات او کمی تحکم افزوده شود. با اطمینان عرض می کنم در اینصورت خروجی نمایش تغییر می کرد.

در ... دیدن ادامه » انتخاب بازیگر دو نقش اصلی دیگر و لحن بیان آنها نیز این وضعیت مصداق دارد.

و گمان من این است که همه این موارد کاملا آگاهانه و هوشمندانه توسط جناب پیروزفر کارگردانی شده است.

ظاهرا پارسا پیروز- آگاهانه - تصمیم گرفته به جای استفاده – بخوانید سوء استفاده – از ظرفیت های ذاتی و بالقوه تماشاگر/شهروند ایرانی در پرداختن و توجه به جنبه های شعاری بعضی مفاهیم و اصطلاحات اجتماعی مانند "عدالت"، "آزادی"، "برابری" و ...، روی جنبه های هنری و جهان شمول تر اثر تکیه کند.

و در پایان به قول یکی از دوستان، جناب فرزام قدیری نیا:
"به طرز عجیبی هیچ چیز اضافه ای در نمایش ندیدم."

"خسته نباشید" به تمام گروه

پ . ن:
به اینکه شخصیت حقیقی مترجم و کارگردان اثر یک نفر است واقفم!
سلام جناب زهره وند
خیلی وقت بود که افتخار مطالعه ی نظرات شما رو در تیوال نداشتم .
می دونم که بی ربطه ، اما امیدوارم ایمیلهام رو درباره ی نمایشگاه خوانده باشید.
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
Mehrsa ی گرامی!
ممنون از توجه شما.
۱۴ شهریور ۱۳۹۳
آقای زهره وند واقعا همون طور که گفتید کارگردان چنان هوشمندانه عمل کرده که بدور از جنبه های شعاری.تونسته حرفش رو خیلی شسته رفته و جمع وجور حرفش در قالب یک متن خوب و زمان پنجاه دقیقه حرفش رو بزنه.انتخاب بازیگر ها هم به نظرم کاملا هوشمندانه بود
پ.ن:ممنون ... دیدن ادامه » از عنایتی که به متن بنده داشتید.
۱۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر پهنه دریا


من امشب این تئاتر رو دیدم. و خیلی هم دوست داشتم...

گنده، متوسط و کوچولو!
تو این نمایش من از همه بیشتر درگیر این شخصیت «متوسط» بودم. الان که دارم توی ذهنم مرور می‌کنم نمی‌دونم که چرا این نقش اینقدر کمرنگه توی ذهنم. همیشه دور بود. همیشه داشت کار می‌کرد. همیشه مشغول بود. حتی زمان سخنرانی آنچنانی هم دنبال نمکدون می‌گشت... زیاد اهل حرف‌ها و بحث‌های آنچنانی نبود. حتی زمانی که «گنده» ازش نظر می‌خواست فقط می‌تونست بگه: "خیلی کار خوبیه"... مثل «گنده» نبود. بلد نبود شعارهای قشنگ بده... حتی توی مبارزه‌ی انتخابیش هم از کار کردنش تعریف کرد و نه از خودش...
نمی‌دونم چرا من اینقدر این «متوسط» رو دوست داشتم. نمی‌دونم. شاید چون خود من هم جزو متوسط‌هام!
«گنده» و «کوچولو» هم وضعشون مشخصه. مثل همیشه... کسی با «گنده» کاری نداره. و این «کوچولو»ئه که اولین گزینه برای خورده شدنه...
...

عدالت، آزادی، دموکراسی و ... مفاهیم مهمی هستند که به شکل جالبی توی این نمایشنامه عنوان شده. اینکه خیلی از این‌ها معنی خاصی ندارند. یا اینکه به شکل کاملاً دلخواه به نفع طرف گنده‌تر تعریف شده‌اند...

این نمایش پر از نماد و حرفه. هر جمله‌ی ساده‌ای تفکری رو پشتش داره. هیچ چیزی الکی و بی‌دلیل گفته نمی‌شه. این نمایش کوتاه و مختصره، ولی به شدت عمیق و تفکربرانگیزه!

"فکر ... دیدن ادامه » می‌کنم چپ خوب شسته شده، حالا باید راست رو خوب شست. البته حتی ممکنه با آب هم خوب تمیز نشه. شاید باید راست رو با الکل شست!"

از نظر من همه چیز این نمایش در حد خوب و قابل‌قبول بود.
بازی بازیگرها کاملاً حساب‌شده بود. هر کسی دقیقاً همون‌چیزی که باید می‌بود، بود. بازی هوتن شکیبا کاملاً «متوسط» بودن رو القا می‌کرد. هیچ حرکت اضافه‌ای نداشت. امشب با خودم گفتم که این هوتن واقعاً بازیگر خوبی شده. واقعاً بازیگر خوبی شده. پارسا پیروزفر و سیاوش چراغی‌پور هم کاملاً اون حس درست رو به آدم منتقل می‌کردند.

طراحی صحنه و لباس، ساده ولی دوست‌داشتنی بود. چندتا تخته‌ی به‌هم‌چسبیده و نور آبی پس‌زمینه اون چیزی رو که باید، منتقل می‌کرد. برای اینکه یه تصویر یا فضایی به مخاطب منتقل بشه نیازی نیست که همیشه دکورهای آنچنانی به کار برده بشه یا از چیزهای عجیب غریبی استفاده بشه. گاهی با ساده‌ترین چیزها هم اون حس و فضا به مخاطب منتقل می‌شه. یه کار اگه نمایشنامه‌ی خوبی داشته باشه خود مخاطب ناخودآگاه درگیر فضا می‌شه. دیگه نیازی به کمک گرفتن از اسب و شتر و این جور چیزها هم نیست.

در کارگردانی هم که از نظرم پارسا پیروزفر یکی از بهترین کارگردان‌های تئاتر ایرانه. کارش واقعاً کم‌نقصه. همه‌چیز حساب‌شده و تمیزه. یعنی آدم حس می‌کنه همه‌چیز سر جای خودشه. دلیل اصلیش هم از نظر من اینه که پیروزفر درک درستی از نمایشنامه‌هایی که می‌خواد اجرا کنه داره. تفکر درستی پشت کارهاش هست!
...

حرف آخر؛
وجود پارسا پیروزفر نعمتیه بر سر هنر این مملکت. آدمی که به دور از هر حاشیه‌ای دنبال کار خودش هست. آدمی که من با خیال راحت می‌تونم صداش کنم "هنرمند"... آدمی که نه دنبال پول درآوردن از هنره، نه دنبال شهرت و دیده‌شدن و این‌جور حرف‌ها...
شاید هر کس دیگه‌ای جای پارسا پیروزفر بود، الان اینی نبود که پیروزفر هست. طرف دو سال رفته خارج زندگی کرده حالا الان برگشته فکر می‌کنه نماینده‌ی روشنفکرهای کشورشه و باید فرهنگ کشور رو عوض کنه و هزار چرت‌و‌پرت دیگه. تئاتر می‌سازه بر علیه کشور خودش؛ پزش رو می‌ده و فکر می‌کنه کسی شده...
پارسا پیروزفر اگه می‌خواست چنین بشه فرصت زیادی داشت. ولی ترجیح داد سرش به کار خودش باشه و هنر رو برای هنر بخواد و نه چیز دیگه‌ای!

خدا همچنان حفظش کنه برای ما...


پ.ن.
باید در مورد این نمایش بیشتر فکر کنم و حتماً باید نمایشنامه‌ش رو بخونم تا بتونم بهتر و بیشتر این نمایش رو درک کنم. مطمئنم بخش‌هایی از نمایش رو ساده‌انگارانه تماشا کردم.
همچنان باید فکر کرد!
به نظر من متوسط نماد اکثریت یک جامعه ایی هستش که همواره دنبال قیم برای رهایی خود از بنده ها و اسارت ها و کمبودها و نیستی ها بوده و همیشه دنباله یک ناجی که او را از مخمصه های روزمره ی زندگی برهاند برای همین بیشتر فکر خودش هست و ترجیح میده با خیال راحت و به ... دیدن ادامه » دور از هرگونه شعار و هیجان ،حل شدن تمامی امور را بر دوش قردی دیگه ای بسپاره که قطعا اون فرد ، گنده هست که نماینده ی نیروی حاکم می باشد:)

از دقت نظرتون ممنونم
یادداشتتون زیبا است:)
۱۱ شهریور ۱۳۹۳
خواهش می کنم جناب آبایی گرامی
و با سپاس از شما.
۱۶ شهریور ۱۳۹۳
ببخشید اینجا می نویسم؛ خواهش می کنم پیشنهاد بنده را در مورد سانسور های تیوال مطالعه بفرمایید و البته به پیشنهاد دوستان؛ "ریش سفیدی" کنید.
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوش به حالتون.ما که گیرمون نمیاد.سایت اذیت می کنه.
علی کریمی( کاکتوس ) این را دوست دارد
خیلی ممنون که نظر دادید.بعد از 1 ساعتو نیم تلاش بلاخره موفق شدم برا 18 ام بلیط بگیرم.قبلا سایت ایرانشهر مشکل نداشت
۱۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تصمیم گرفتم

بر پهنه ی دریا نماد جامعه های به ظاهر دموکراتی هست که فقط در ظاهر نام دموکراسی را با خود یدک می کشندوطبقات اجتماعی ایجاد شده را در زرق و برق های زیبا می نشانند و آن را نشان از عدالت اجتماعی می دانند!

واین نمادها و دروغ ها و ریاها و انکار ها و تملق گویی ها و.. نشان از جامعه ی بیمار گونه ای است که هوشنمدانه و با زیرکی هر چه تمامتر ضد ارزش و ارزش و ارزش وضد ارزش نشان میدهد تا جایی که این تحمیل عقیده دراندیشه ی طبقه ی پایین جامعه رسوخ کرده و تبدیل به باوری می شود که گویی که خود با جان ودل این تصمیم را گرفته و با شجاعت و شهامت خاصی فریاد می زد"من تصمیم گرفتم".

بسیار لذت بردم از دیدن این نمایش
ممنون از همه ی هنرمندانی که بودنشان برایمان نعمتی وصف ناپذیر هست
شاد و خندان باشید


مرغ دریائی

قحطی اندیشه های اجتماعی در حکومت های مستبدانه، منجر به خورده شدن هستی اندیشه می شود. جامعه ای که گرسنگی دیکتاتور گونه اش را در هضم آرمان هائی چون آزادی، عدالت و حقوق بشر می یابد. فلسفه بافی هایی به ظاهر ارزشمندی که زیر سایه تک بعدی بودن به ضد ارزش خود تبدیل میشوند. می اندیشم، پس بهتر است که نباشم.
"بر پهنه دریا" پارسا پیروزفر حکایتگر کابوس خنده آوری است که براستی توانسته است مخاطب خود را میان خواب و بیداری نگه دارد و او را همراستا با گروتسک اجرا میکند. کارگردان اگر چه بنا به اقتضای نمایشنامه به شخصیت های تیپیک رو نمی آورد ولی در آشنا کردن مخاطب با مفاهیم فراتر و اضافه شده به متن، ماهرانه تخیل تماشاگر را به کار میبندد. کمتر پیش آمده که کارگردانی به این ساده گی و فارغ از روی آوردن به هر گونه پیشرو بودن، در عین ارتقا، متن را با بازیگر ... دیدن ادامه » پیوند دهد. صحنه پایانی نمایش اوج دراماتوژی اثر بوده است، آنجا که " کشتی شکسته کوچولو " با بازی سیاوش چراغ پور در نقش مجسمه ای ظاهر میشود که هم میخواهد مجسمه آزادی آمریکا باشد که در تضاد با Statue of Liberty در دست راستش به صورت نمادین آتشی شعله ور است و در دست چپ خود به صورت سمبلیک حاوی لوح سنگی استقلال و هم میخواهد مجسمه عدالت باشد که با روی آوردن به روش عقلی در باب طنز به حد اعلای وحدت تعارض ها و متضاد ها در معنا بخشیدن به آزادی و عدالت برسد. بازی هوتن شکیبا هم مثل همیشه پر از دیالوگ های درونی است که تماشاگر را در سکوت کلامش به شنیدن دعوت میکند. یا در جائی دیگر از صدای مرغ دریائی وام گرفته میشود که شاید یادآور جاناتان مرغ دریایی باشد که نوای آگاهی و اندیشیدن را میخواند که در حال دور شدن است و تنها چیزی که به کمال رسیدن بشریت را به یادگار میگذارد، له شدن در نظام طبقاتی است. با افزودن هوشمندانه کوسه به متن است که آدم خواری کوسه ای برای تماشاگر رعب آور و اضطراب انگیز جلوه مینماید و آدم خواری آدم ها امری انسانی!
طنز سیاه نمایشنامه به وضوح در اجرا منتقل میشود، رسالت موقعیت نمایشی خود را که همان اندیشه – خنده است را حفظ مینماید و در عین حال در جهش از فضاهای برون قابی و درون قابی ، طنز را به ابتذال و انحراف نمیکشاند و نشسته بر زورق سرگردان نگاه منتقدانه خود بر جامعه در اقیانوس درشت گویی ها غرق نمیشود.
" آزادی! کلمه آزادی به خودی خود دارای هیچ مفهومی نیست. تنها آن آزادی معنی و مفهوم دارد که حقیقی است، یعنی مطلق است و بی کم و کاست. "
مشتاق بودم برم ببینم این کارو و در راستای صحبتهای شما اشتیاقم بیشتر شد .
جاناتان مرغ دریایی برام خاطره ی خیلی قشنگییه که از دوران نوجوونیم همراهمه
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
"جامعه ای که گرسنگی دیکتاتور گونه اش را در هضم آرمان هائی چون آزادی، عدالت و حقوق بشر می یابد"

چقدر خوب جانمایه نمایشنامه رو گفتی آریو جان.مرسی
۰۲ مهر ۱۳۹۳
@ابرشیر : سپاس از نگاه همراهانه شما
۰۶ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بر "پهنه ی دریا"، تئاتری با رویکردی ساده اما مفاهیمی عمیق ست

که این ویژگی را بیش از هرچیزی از نویسنده ی نمایشنامه دارد ... خصوصیتی که مروژک در نوشته های خود با استفاده از داستانی ساده و حتی سورئال و فانتزی ، دردهای اجتماعی و نزاع های رایج سیاسی را بیان میکند
انتخاب هوشمندانه ی پارساپیروزفر برای انتخاب این متن قایل ستایش ست چرا که مخاطب را با زبانی ساده با ترفندهای سیاسی و کاملا رو شده ، مواجه میکند که میتواند تداعی روشنگری بر وضعیت مشابه و معاصر باشد

درعین استفاده از طنز سنجیده ، و نمود بصری دلچسب آن توسط کارگردان و بکارگیری مناسب موسیقی ، دکور و نورپردازی ، بازی های حرفه ای و همسو با کارکتر ، داستان بر محور جدیتی پیش میرود که نظام تاثر برانگیز بسیاری از جوامع انسانی ست ، نگاهی تلخ ، منتقدانه و هشدار دهنده بر رویدادهایی سیاسی که اغلب ... دیدن ادامه » داعیه ی آزادی ، تساوی ، تقدس ، دموکراسی و کرامت انسانی دارد
بر پهنه ی دریا ، گزارش عینی از سرنوشت انسان هایی ست که بجرم داشتن زندگی اجتماعی ، همواره در معرض تحمل تاوان سنگینی هستند و ذاتِ سیاست مداوما در تلاش معنا داری با رشد و تعالی انسانی ست که میخواهد پایبند ارزش هایش باشد

بر پهنه ی دریا از نظر من تئاتری ست که همه چیز سرجای خودش قرار دارد ... متن خوب ، کارگردانی خلاق و قوی ، گروهی حرفه ای و کار بلد از بازیگری تا نور و دکور و موسیقی ، محصولی را به مخاطب ارائه میدهد که نتیجه اش دیدن یک تئاتر جذاب ، کامل و لذتبخش ست..
سپاس ویژه از پارسا پیروزفر که با کارهای خوبش، میتواند نقطه ی عطفی در تئاتر ما باشد

ن.ثانی
6 شهریور93
نیلوفر جان
اشارت به تقدس عالی بود
وقتی هر چیزی میشه "مقدس" دقیقا زمانی که مرگش فرارسیده!

ممنون از نقدت
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
ممنون از محبت شما خانم ثانی گرانمایه.شما بزرگوارید و صاحب نظر والاهستید دوست خوبم ..واقعا حیف می شد اگه از دست می دادمش پاییز را با یک نمایش خوب شروع کردم و برایم بسیار خوشایند بود
چقدرخوب به انتخاب درست و هوشمندانه ی پارسا پیروزفر برای به روی صحنه بردن ... دیدن ادامه » نمایش اشاره کردید...
ساده تر از این نمی شد پیچیده ترین بحث های قدرت از جمله دموکراسی های رپرزنتتیو،مشارکت ،استحمار توده ها و مسخ شدگی عقیدتی و....را به شیوه طنز به باد انتقاد گرفت
۰۲ مهر ۱۳۹۳
بله کاملا همینطوره دوست خوبم آنقدر که گاهی ملاک های ارزش گذاری دراین دسته بندی دچار تردید میشود ... وهوشمندی پارساپیروزفر چه در انتخاب بازیگرها و چه تاکیدات معنایی و انتقال آنها با اکت و نحوه ی بیان ،موید همین موضوع ست که مرزبندی روتین و کلیشه ای ایجاد ... دیدن ادامه » نشود بلکه برداشت از یک جریان ، نتایج عمیق تری برای مخاطب بهمراه داشته باشد :)

۰۲ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر پهنه دریا

آیینه ای تمام قد رو به روی انسان معاصر

در ابتدا ممنونم از پارساپیروز فر به خاطر اینکه در روزگاری که سالن های تئاتر حرفه ای کشور به وسیله بازیگران سینما و تلویزیون پر شده و برای خنداندن مخاطب دست به هر کاری می زنند نمایشی اجرا کرده که معنای واقعی تئاتر است.... به مخاطب اجازه تخیل برای کشف صحنه ها و تفکر برای تطبیق آنچه که دیده با دنیای پیرامون خود می دهد....ممنونم از اینکه نمایشش به اندازه می خنداند نه سخیف ودر جای خود به یادمان می آورد که این خنده ها به خشونت درونی و ذاتی خود انسان و جهان بی رحم پیرامون ما برمی گردد و آیینه ای تمام قد بر رو به روی ما و دنیایمان قرار می دهد....

"بر پهنه دریا" کمدی سیاهی است با متنی کوتاه اما عمیق و چند لایه که یادمان بیاورد انسان چقدر بی رحم شده است... و برای رسیدن به "آزادی" یا "عدالت" چه ... دیدن ادامه » دروغ هاو فریب ها و شعار ها و چه جنایت هایی را که انجام نداده است... متن سه انسان متمدن( با طراحی لباس خوب کت شلوار کراوات های شیک و یکدست) را در موقعیتی ابزورد و جفنگ سرگردان روی دریا نشان می دهد در حالی که نام آن ها با ظرافت "گندهه" (نماد قدرت) "متوسطه"( نماد قشر میانه رو-وابسته به قدرت) و "کوچیکه"( نماد ضعف) است که برای بقای خود دست به هر کاری می زنند....از دموکراسی و انتخابات به ظاهر سالم تا دیکتاتوری و اعمال خشونت همه و همه اعمالی است که انجام می دهند و همیشه هم کوچیکه چاره ای جز دفاع از خود و سرکوب شدن را ندارد..

کارگردانی و فضاسازی پارساپیروزفر در همان دقایق ابتدایی در مینیمال ترین حالت ممکن با ظرافت هر چه تمام تر فضای کلک شکسته روی دریا را تصویر می کند و از طرفی فرم های اجرا شده توسط سه بازیگر علاوه بر هماهنگی کامل به شیوه ای کاملن انتزاعی عناصری چون "مرغ دریایی" .."موج دریا" ...حرکت قایق روی آب" و "کوسه ها" را تداعی می کند که از نکات برجسته اجراست... اجزای صحنه هم به درستی به خلاصه همه آن چیزی که برای "خشونت و پخت پز!" لازم است را نشان می دهد..

بازی یکدست و روان هر سه بازیگر که هر کدام درست نقش خود را درک کرده اند به شدت ستودنی است...

به نظر می آید همان طور که پارسا پیروز فر در سینما و تلویزون هیچ وقت بازی بدی نداشته و در بدترین حالت متوسط رو به بالا بوده حالا دیگر در تئاتر چه از نظر بازی و چه از نظر کارگردانی به یک استاندارد تبدیل شده است...استانداردی که پرستیژ و شخصیت حرفه ای پارسا پیروز فر در هر جای آن مشاهده می شود..


خیلی خوب نوشتید..:)
۰۹ شهریور ۱۳۹۳
لطف دارید..:)
۰۹ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ دوره ی دموکراسی پارلمانی گذشته آقا ...

*
دموکراسی که جواب نداد ، دیکتاتوری هم مقعول نیست ... باید یه فکری بکنیم ...
.
.
.

اینطور وقتها به یک آدم فداکار نیاز داریم که با فداکاریش اوضاع رو تغییر بده ..
درسته ممنونم :)
۰۷ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید