تیوال امید رستگار | دیوار
S3 : 19:23:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یه وقتایی اونقدر خودمون رو درگیر فلسفه ها و پیچیدگی ها و تحلیل ها و تفسیر ها و بلاه بلاه می کنیم ، که یادمون میره گاهی چقدر میشه با سادگی ها از ته دل لذت برد.
جناب مالکی واقعاً ممنون از این پیوندِ جذابِ به دل نشینِ فراموش نشدنیِ سادگی و خلاقیت.
بعد مدت ها بر خلاف لب هامون ، که این روزها خیلی از ته دل نمی خنده ، چشمامون رو از ته دل خندوندید.
لذّت بردیم ، اونقدر که بعد از دو سال و نیم دلم خواست توی تیوال درباره یه نمایش بنویسم تا خاطرش باهام بمونه...

مارال عظیمی، عباس الهی، محمد لهاک و امیر مسعود این را خواندند
ماهرو رستمی و حدیثم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوانشِ بسیـــار زیبا وُ گرمُ احساس غَلَیان کُن ، از نمایشنامه ای که شاید بعضی از حرفهاش برای خیلی از ما ، دردِ اون ته تهای دل بود که گفتنی نیست ، یعنی ، ... بعضی حرف ها کلاً برای گفتن نیست ...
اما گاهی ؛ لذت بخشه برای شنیدن ...
شبِ خیــــــلی قشنگُ به یاد موندنیُ پیاده رو طلبی بود ، هم خندیدیمُ ، هم بغض کردیم ...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دستهایم را در باغچه می کارم ،
سبز خواهم شد ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها نکته مثبت نمایش : "حضور" خود جناب فراهانی . به شخصه ترجیح میدادم اون 90 دقیقه رو می نشستن و برامون حرف می زدن ... :)
واقعا همینطوره آخرهاش دیگه به مرحله تحمل و انتظار گذشت.
۰۱ بهمن ۱۳۹۲
رستگار عزیز از لطف و راهنمایی سریع شما من نمایش pythian oratorio را از دست ندادم. دوست داشتم. از شما بسیار ممنونم.
۰۶ بهمن ۱۳۹۲
خواهش می کنم بانو مینا ، خوشحالم که دوست داشتید .
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Ben Wade) Russell Crowe) :
همه راه های یک آدم ، به نظر خودش درسته ؛
خدا دل ها رو می سنجه ...

James Mangold - 3.10 To Yuma
tommy was weak
tommy was stupid
tommy is dead!
۲۴ آبان ۱۳۹۲
اوه! این فیلم فوق‌العاده بووووود..
بازی راسل کورو حرف نداشت!..
مرسی از شما جناب امید آقای رستگار عزیز.:)
۰۱ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امید رستگار
درباره نمایش هملت i
زندگی پر است از معلول هایی که علت ندارد ... انگار ...
خیلی لذت بخشه ببینی (یا بهتر بگم حس کنی) حجم بزرگی از اون ابرِ تاریکُ سرگردانِ بی سر و تهِ درونت ، قلبت ، ذهنت ، بیرون بیاد و حرفهاش رو جلوی چشمهات بزنه ، رهات کنه از ندانم ها و تردیدهایی که وای ، سرِ نخِ این کلافِ دلخستگی ها رو از کجا شروع کنم ؛ جوری که نفست رو در سینه ات حبس کنه ؛...
...
هملتِ درونت رو بیرون بکشه و بنشونه جلوی روت ، تا راحت تر بساطِ داوریت فراهم بشه از خودت ، از زندگی ، دنیا ؛ از مردمی که مطابق هوسشون پرده ی شاید رنگین و زیبای زندگی و حیثیت دیگران رو بی رحمانه میدرند و تو رو توی چاله ی تردید و اندوه میندازن. شاید بد هم نباشه ، شاید هدف زندگی همین هاست ، تا تورو وادار به تفکر و سعی برای پیدا کردنِ جوابِ کلــــــی چراهایی بکنه که سرخوشانه گاهی نادیده می گیری.
...
تا بگذاره ببینی این دنیاوُ ... دیدن ادامه » این همه بازی ها که انقدر عمیقُ بی رحمانه تو رو توی چاله های درونشون کشیدن نگاه کنی، ببینی چی ازت ساختن، یه جسد غرق شده توی امواجش؟ توی تفکراتی که خواسته مالِ تو باشند؟ مثله اون قبرهایی که با تمام خیالاتُ و توهم های انسان مدفون شده ی درونشان،با نام هایی یکسان روی آن ها،بدون تفاوتند؟ نکند ما هم یکی از همین ها باشیم؟ یا مثل آدم هایی با لبخندی مصنوعی و نقاشی شده روی لب اما تهی ...؟ و شاید پر از مصرع های ترانه ی الکیِ نامجو ، هر روز زمزمه کنان در گوشمان ؛ الکی ...
...
حرف هام کمی ؛ یا نه ؛ خیلی احساسیُ صحنه ی زدُ خوردِ درونی بود ، تو حالِ خودم بودم ، بخشِ منطقیِ ذهنِ منِ آماتورِ علاقمند به تئاتر بمونه برای بعد از تماشای بار دوم تا وقتی خونده میشه تو دلتون نگید عجب دیوانه نمای جوگیر معابِ هملت ندیده ای :) .
...
به جناب طیبی عزیز و گروه خوبشون هم از تهِ تهِ تهِ دلم تبریک میگم ، امیدوارم راهی که درپیش گرفتید همینطور با قدرت و موفقیت ادامه بدید ، ما که دیگه متوقع شدیم.
سلام آقای رستگار شما هم امشب این نمایش رو دیدیدن ؟؟؟ ببخشید دقیقن فکرکنم ت راهرو بغل من نشسته بودین من داشتم مجله فیلم نگار می خوندم (: ببخشید عرض ادب و سلام و علیک نکردیم متاسفانه من تیوالی های عزیز رو به چهره نمیشناسم ولی عکس پروفایلتون رو دیدم شناختم ... دیدن ادامه » شما نمایش عامدانه رو هم 16 اومده بودید و اونجا هم شمارو دیدم (:
۲۱ آبان ۱۳۹۲
- جناب میرزاباقری شرمنده می کنین ، خیلی خوشحالم که با حضور شما اجرا رو دیدم ؛ حتی ندونسته . ;کلی هم مجلتونُ زیرچشمی خوندم راضی باشین ;) :)

- جناب طیبی خیلی خیلی لطف دارین کم سعادتی از ماست ، مرسی از شما که خودتون رو کنار مخاطب هم قرار میدین ، خیلی ارزشمنده ... دیدن ادامه » . موفق و شاد باشین همیشه ...
۲۱ آبان ۱۳۹۲
عجب (: جناب رستگار امیدوارم نمایشهای دیگه ببینمتون
۲۲ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قانون اول : من هیچوقت اشتباه نمی کنم ؛
قانون دوم : هروقت فکر کردی من اشتباه کردم ، یادِ قانون اول بیفت .
خوب اینو واقعا راست گفت. چون هیچ وقت اشتباه نکرد.
۱۹ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی عمرانی :
هِنَ هِنا هِنَنا ،
آها آها جماران :)) :|
:)))این ( هِنَ هِنا هِننا ) ینی همون مرگ بر آمریکا؟!! :|
۲۷ شهریور ۱۳۹۲
@بانو جمالی: والا برداشت آزاده ، من برداشتم " روحِ منی فلانی (اسمشو نبر با همون you know who تو هری پاتر) " بود .

@بانو موسوی: فــــوق العاده بود آقای عمرانی
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
@ امید رستگار: :)) اسمشو نبرِ هری پاتر رو خوب اومدی.:) یادش بخیر چه شبانگاهانی که من تا سحرگاهان پای 7 جلد این کتاب شب زنده داری کردم :| :))
جالبه هرکسی یه برداشتی داشته ازین جمله ی آهنگین :)) که دقیقاً همشون هم میتونه درست و مرتبط باشه.
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظرم بسیار شخصی است و فقط در قالب گفتگو ، نه نقد ؛
اما معتقدم در بزرگنمایی و تعریف های شکوهمندانه از این نمایش قدری زیاذه روی شده ، داستان کششِ مناسب برای 2ساعت نشاندنِ تماشاگر روی صندلی را نداشت و بسیاری از دیالوگ ها اضافی بود و باعث خستگی و نگاه های دائم به ساعت ها می شد ، طنز کار هم (به جز چند صحنه ی انگشت شمار که طنزِ موقعیتِ خوبی داشت) من را راضی نکرد. جزءِ معدود کارهایی بود که عمیقاً دلم می خواست از سالن با همراهانم بیرون برم ، اما احترام برای شخصی بزرگ به نام سیامک صفری عزیز باعث شد تا انتها دندان روی جگر بگذاریم و پس از پایان همگی اِسمایلِ دو نقطه یک خط صاف بر لب ( :| ) به سرعت از سالن بیرون برویم.
به امید کارهای همیشه عالیِ سیامک صفری عزیز در آینده ...
کاملا موافقم.
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
دو نقطه یک خط صاف بر لب :|
:)))
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیبا بود ؛ خیلی هم زیبا بود ؛
پر از ریزه کاری های دل نشین ...
منی که با چشم و گوش دل می بینم و می شنوم شـــــــــــــدیداً و عمیقـــــــــــاً لذت بردم ، بازی های زیبا و بسیار باورپذیری که در آنها نقشِ علی سرابیِ عزیز در زیبا جلوه دادنشان مشهود بود. به دل نشست
مخصوصاً سکانسِ پایانی که دلِ هر کسی رو چنگ میندازه و اشک از چشمهاش جاری می کنه...


آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی،
هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن، هیچوقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی‌هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه؟
می‌پرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می‌گیره؟
و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن!

اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود،
محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیون‌تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!
...
نباید ازشون دلخور شد.بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند! ...


از: شازده کوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپری جان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


پر از غلط املاییَ م
لطفا
مرا
می خوانی ؟
میترسم
هیچ وقت
برایت خوانده نشوم
و
یک نفر
که هیچ چیز نمیفهمد ؛
مچاله ام کند ...


از: مهدی غایبی
زیبا بود
۳۰ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
أعوذُ بالتیوال من‌ الغصّه‌های تئاتر D:
مرسی بابتِ تغییرات ، خسته نباشید ...
شما عربی دوست دارین خیلی؟
۰۲ مرداد ۱۳۹۲
نه ولی به اعراب گذاری علاقه ی خاصی داریم D: :) :|
۰۲ مرداد ۱۳۹۲
مضخص بوود.:)) خیلی هم خوووبه:))
۰۲ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه می ماند برای بادها ...
...........................................


از: نیما یوشیج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتریست که زیبا و دلنشین روایت می شود ؛
از آن دست کارهایست که می توان در طول تماشایش از داستانِ گیرا ، بازی های روان و چشم نواز ، طراحی صحنه گرم و زیبایش که مداوم با سیرِ داستان تغییر می کند و جاری بودنش داستان را جذاب تر ، لذت برد ،
و می توان با پایان زیبا و تراژدیکش ، با تنی مملو از موهای سیخ شده بر تن ناشی از پرده آخر ، خاطره ی این نمایش را در گوشه ی دل نگه داشت ...

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امید رستگار
درباره نمایش یرما i
ازکجا میای جون جیگر ، بچه‌ی‌ناز ؟
ازنوک اون کوه دراز
چی‌چی می‌جوری ، گُل پسر قند و عسل
پیرهنِ گرمت ، تو بغل
سرشاخه‌های آفتابی
فواره‌های مهتابی ...
---------------------------------------------------------
سهم دلم غصه‌ی تو
خوشیم فقط قصه‌ی تو ...
بهترین بخش کار همین شعر بود
۱۱ خرداد ۱۳۹۲
هــــوم ، آلمُست :)
۱۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امید رستگار
درباره نمایش یرما i
یرما :
بارون سنگ‌ها رو نرم می‌کنه ،
از شنزار علف‌هایی در میاره که آدما می‌گن به درد هیچ کوفتی نمی‌خوره ،
اما من ؛
گلبرگ‌های زردشونو می‌بینم که تو باد می‌رقصن ...
امید رستگار
درباره نمایش لامپ i
کارِ خوب و پر از ایده های خاص و قوه تخیل درگیر کنِ عالی ای بود ،
به نظر من هم می تونست در بعضی قسمت ها تماشاگر رو در *لحظه* خیلی جاهای عمیق تری ببره (گرچه بعد از تماشایش این اتفاق می افته ) .
نمی دونم شاید ربطش برای من شخصیه، اما بعد از اتمام نمایش یادِ آهنگ NO LEAF CLOVER متالیکا افتادم :

Then it comes to be that the soothing light at the end of your tunnel
و آن نور آرامش بخشی که از انتهای تونل می آمد
Was just a freight train coming your way
تنها یک قطار باری بود
Then it comes to be, yeah
آری ، آخر سر آمد
هنوز ندیدم اجرا رو.. ولی چقدر جالبه این برداشتهای حسی - ذهنیه متفاوت اشخاص از بعِد دیدن این نمایش!!! :)..
یکی حسش مثل قایق شناوره... یکی حس غم انگیز مرگ رو داره... یکی حس خوشحالی و امید.. و یکی مثل شما حسی از این آهنگ متالیکا! چقدرم قسمت اولش (نور و تاریکی)هماهنگه ... دیدن ادامه » با شکل و شمایلِ نمایش!!:) من از متالیکا فقط 3-4 آهنگ جز این چندتا لایتش ---> ماما سِد | اِند ناثینگ اِلز مَترز | آنفُرگیوِن تو... و تارن دِ پِیج... بیشتر گوش نکردم. پس لازم شد اینم گوش فرا دهم..
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
سلام و روز بخیر خانم جمالی عزیز. از کامنتهای مهربانی که میذارید ممنون، اما اگر تشریف بیارید و نمایش رو ببینید خوشحالترمون می کنید. ممنونیم
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
سلام جناب آرش خان فصیح گرامی.
روز شمام خیلی بخیر و شادمانی.. :)
هم ممنونم از نظر لطفتون
و هم ممنونم از نمایش زیبا و گروه خلاقتون.
بســــی مـــــرسی :)
۰۳ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از آن فیلم هایی بود که بعد از تماشایش دلت می خواست ساعت ها خیره در پیاده رو ها قدم بزنی ...
چقدر نامِ حوضِ نقاشی به فیلم می آمد ...
چقدر احساس بازی شهاب حسینی و نگار جواهریان دلنشین بود ؛ ...
چقدر سادگیِ علاقه ی بین رضا و مریم دوست داشتنی بود ،
نگاه هایشان ، معصومیتشان ؛
آن بوسه ی رضا به انگشتانِ مریم از پشتِ شیشه ...
اون صحنه فوق العاده بود..:)
دقیقاً موافقم اسم "حوض نقاشی" خیلی به فیلم میومد. و خیلی جاهاش از نمادِ حوض استفاده شده بود... شاید بشه گفت حتی تو تمامی سکانسها... مثل صحنه شستن پاهای تاول زده ی رضا تو تشتِ آب ... تزیینِ پیتزا... دیوار آبیه پشت پنجره ی مدرسه سهیل ... دیدن ادامه » که رضا بهش تکیه داده بود... و حتی تو سکانس آخرش که دوربین از نمای بسته ی حوض بالا و بالاتر میرفت و کل شهر رو نشون داد که یه حالت دایره واری داشت و مثل تهِ یه حوض پر از ماهی ریز ریز.. انگار میخواست بگه همه ی زندگیه ماها هم مثل یه حوض نقاشیه.....
واقعنم اگه دقت کنیم دقیقاً همه مون زندگیمون حوضه نقاشیه..
و فرمول هم اینه که کافیه فقط بسازیم.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
به نظرم یکی از بهترین سکانس های فیلم زمانی بود که مادر (مریم) به مدرسه سهیل میاد و معلم اونو به دفتر میبره و سهیل در این حین رفتار مسئولان مدرسه با مادرش را میبینه که دلسوزی اونا برای مادرش سهیل را ناراحت میکنه
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی که در هوای مه آلود و گرفته ای از زندگی هستی ،در روزهایی که هر بار شروع می‌کنی تا با دل نوشته ای خستگی از دل بزدایی و هنوز به جمله‌ی دوم نرسیده، پشیمان می‌شوی ؛ و فکر می‌کنی که چه فایده دارد؟ این روزهایی که توضیح‌دادنی نیست؟ ، چه‌جور می‌شود گفت؟ اصلا می‌شود گفت؟ و فکر می‌کنی که بگذار بگذرد ؛ بگذار هم‌این جوری در سکوت بگذرد ؛ ... در این هوا ، تماشای نمایشی که گوشه ای از حرف دل را می زند ، قدری از سنگینی دلت که سکوتت را اجبار و عادت کرده کم می کند ...
بازی عالی بانو آدینه در کنار کنایه های طنز اما غم آلودش ، اجرای بسیار گیرای جناب دهکردی مخصوصا قسمت اوج تقابل با سایه واقعیت ها ، و بازی بسیار خوب و روان مریم سعادت همراه داستان تلخش ، نمایش را برایم از یک تئاتر خوب ، بنا به دلایل شخصی و ؛ عزیزی که به تازگی از دست دادم ، به درد و دلی عمیق تبدیل کرد ... دیدن ادامه » ...
ممنون و سپاس گذار از تمامی عوامل ...
مرسی از نوشته ی زیبا و تأثربرانگیزِ تراژدیکتون جناب رستگار! ..و بسیار متأثر شدم بخاطر غم از دست دادن عزیزتون...:((.. .
باشد تا آخرین غم باشد و با آرزوی تسلی خاطر و صبر و سلامتی انشالله که تو نقد و نظرات بعدیتون شریک شادیهاتون باشیم.:)
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
مرسی از شما بانو جمالی ؛ بابت نظر و آرزوی زیباتون ...
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امید رستگار
درباره نمایش ویران i
یک تشکر گرم ؛ و عمیق از تمامی هنرمندان نمایش ویران ؛
برای قرار دادن علامت سوال هایی تو ذهن خیلی ها ؛
تو مسیرِ زندگی ای که سایه ی عادت ؛ روزمرگی و وهمِ دنیا خیلی از جاهاشو تاریک کرده ...
برای مایی که خستگی هامونو توی سالن های تئاتر میاریم برای لحظه ای رهایی ،
تماشای این نمایش بسیار لذت بخش بود ...
ممنون از تک تکِ عوامل و صدای زیبا ؛ دوست داشتنی و به یاد ماندنی آقای افشاری ...