تیوال فیلم دهلیز
S3 : 02:02:53
: بهروز شعیبی
: علی اصغری (کارگاه قلم) بر اساس طرحی از بهروز شعیبی
: رضاعطاران، هانیه توسلی، شاهرخ فروتنیان، سعید چنگیزیان، مسعود میر طاهری
: سید محمود رضوی مجد
با حضور نگار عابدی، افسانه چهره آزاد
: محمدرضا شیرخانلو
: مهدی جعفری
: وحید مقدسی
: بابک کریمی طاری
: زهرا کمالی، فاطمه کمالی
: مجتبی امینی
: روزبه سجادی حسینی
: علی جودی
: حمید پرهیز
: حمیرا نعمت الله
: امین خنکال
: ساناز سرمدی
: علی سرابی
: اسماعیل حاتمی‌کیا

خلاصه داستان: شیوا، زنی سرپرست خانواده است که با تلاش و کوشش سعی کرده زندگی خوب و آبرومندی برای خود و تنها پسرش فراهم کند اما با رسیدن نامه ای زندگی آنها دچار تحول می شود و در مسیری جدید قرار می گیرد و …

شهر:
تهران

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
موسیقی فیلم به نسبت فیلم های ایرانی دیگه خیلی خوب بود.
کیمیا TAV و وحید hoo این را خواندند
آذرنوش، مهدیه و علی اصغر شیرازیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هانیه توسلی بازی خوب همیشگی اش رو نداره. رضا عطاران باورپذیر هست. کاش فیلمنامه این قدر متکی به پیرنگ نبود و خرده روایت هایی مثل قضیه معذرت خواهی برای شیشه شکستن بیشتر بود.
آرزو و علی عبدالرحیم این را خواندند
کیمیا توکل نیا، علی سلطانی راد و سارا تهرانی این را دوست دارند
نقشش غمگین بود شکسته شده خورد شده...
گریمش مخاطبو جذب نمیکرد...
ولی بازیش چرا جذب میکرد.
به خاطر همین لایق سیمرغ بود
جذابیت همیشگی با وجود گریم که باید زشت مینمود و نمود
۱۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوبی بود و ارزش دیدن داشت، بازی بازیگران عالی بود... ولی داستان یه کمکی تکراری بود...
در کل ارزش دیدن داشت و من رو راضی کرد.
Fatima_bahrami، raha azimi، میلاد و فرناز نوروزی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم بدون ادعا از دستیار دوم فرزاد موتمن در شاهکار سینمای ایران:
" شبهای روشن "
کیمیا توکل نیا و فرناز نوروزی این را خواندند
یگانه کربلایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم از بهروز شعیبی واقعا فیلم خوبی بود با موضوع و فیلمنامه ای خوب. بهروز شعیبی بعد از همکاری و دستیاری کارگردان نزد کارگردانان خوب واقعا مانند خودش فیلمی با تجربه در اولین گام از خودش به نمایش گذاشت.
در جشنواره که این فیلم را دیدم واقعا عالی بود اما گاهی اوقات کمی احساس میشد که ریتمی کند پیدا میکند. که با کمی تغییرات در تدوین عالی تر هم می شد . البته شنیدم که در اکرانی که داشت این مشکل برطرف شده بود.
جمله پایانی، دهلیز فیملی خوب و نشانده آینده ای خوب برای بهروز شعیبی است.
manimoon، کیارش و فرناز نوروزی این را خواندند
یگانه کربلایی، سپهر امیدوار و وحید اسمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان اولین کارِ کارگردان،باید بگم عالی بود! واقعا خسته نباشن.بازیِ آقای عطاران بسیار قوی بود. تاحالا انقد بازی و نقشِ جدی ای از آقای عطاران ندیده بودم!

وقتی همه چیز خوب بوده ساده و روون بوده و یه لحظه عصبانیت زندگی رو تلخ میکنه به کام خیلی ها....

برای من خوب بود. به فکر فرو رفتم. ترسیدم. عرق سرد کردم وقتی اومدم سوار ماشینم شدم.یاد خودم افتادم که گاهی چقدر عصبانی رانندگی میکنم و ...

"24 مرداد 1392"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان اولین کار -اگه واقعا اولی بوده- خوب بود. شخصا نگاه و تاکیدهای دوربین را دوست داشتم. نگرانی که در مورد در دام احساس گرایی بی مایه افتادن داشتم رخ نداد. سکانس فوتبال پدر و پسر و جایی که دوربین دو اتاق کنار هم خواب پسر و گفتگوی پدر و مادر نوعی نقاشی به نظرم آمد که یخش های مختلفی از دنیای انسان ها را نشان می داد و زیبا بود.
بازی زیبای رضا عطاران در یک کاراکتر کاملا جدی برخلاف آنجه که در سایر فیلم های این بازیگر از جمله بی خود و بی جهت دیده بودیم قابل توجه و نشان دهنده ی کارگردانی خوب بهروز شعیبی به عنوان اولین تجربه او در این عرصه بودیم.
در مجموع شاهد یک درام زیبای اجتماعی و مثبت بودیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم واقعا خوش ساختی از آقای شعیبی بود. من کارهای آقای شعیبی را در مقام بازیگر دیده بود و واقعا دوست داشتم. استفاده کلیدی از بازیگر کودک و انتقال حس غالب بر مضمون فیلمنامه، به تماشاگر راهکاری بسیار مفید هست که من در کارهای خیلی از کارگردانان و فیلمنامه نویسانی که فیلم هایشان از دیدگاه تماشاگر موفق بوده اند، به وفو دیده ام. شاید اگر این بازیگر کودک نمیبود، ما از طریق نقش آفرینی بازیگری دیگری، هیچ وقت عمق فحوای این فیلمنامه را درک نمیکردیم. موضوع بنیادین فیلم، شاید تکراری بود، اما در قالبی جدید چیده و ارائه شده بود. بازی خانم توسلی و آقای عطاران واقعا زیبا بود. زیباترین و تاثیرگزارترین قسمت فیلم همان سکانس آخر فیلم بود، و این برایم خیلی جالب بود که دقیقا جایی که تماشاگر را به اوج میرساند، همان لحظه ای اشت که چراغ های سینما روشن میشوند. و این به ... دیدن ادامه » نوبه خود نقطه قوتی در فیلمنامه است و دوام اثر فیلم را در ذهن تماشاگر، بسیار بسیار زیاد میکند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«دهلیز» فیلم خوش ساخت و خوش ترکیبی است. نمایی از چند روز زندگی خانواده ای در شرایطی است که برزخی میان بودن و نبودن را برای یک زن، شوق ادامۀ حیات و دست و پا زدن ما بین امید و حرمان برای یک مرد، پیدا شدن حسی تازه و تعلقی نو و بی منتها برای کودکی قربانی شده را روایت می کند. ریسک استفاده از بازیگری که به بازی های کمدی در تلویزیون و سینما شهره است در چنین نقش جدی و سنگینی بالا بوده و مطمئناً به اعتماد بالای بهروز شعیبی به رضا عطاران بر می گردد که عطاران نیز به خوبی از خجالت این اعتماد به در آمده و نقشی متفاوت را با تمامی نقش هایش تا به کنون به نحو مطلوب و باور پذیری ارائه می دهد.
نقش مقابل وی؛ هانیه توسلی نیز برای بار اول است که به ایفای نقش یک مادر می پردازد و از این باب برای هر دو بازیگر محوری، این فیلم یک کار نو در حرفۀ بازیگریشان به شمار رفته و دریچه ای ... دیدن ادامه » تازه را به روی آنان و مخاطبانشان گشوده است. بازیگر کودک این فیلم؛ محمدرضا شیرخانلو به نظر می رسد که تا حدی یک بازیگر غریزی است و از پس بروز حس های گوناگون از شیطنت گرفته تا امید و خواستن و ناراحتی و کلافگی برآمده است که این البته به بازی گرفتن خوب کارگردان و بازیگردان نیز مطمئناً مربوط است.
به نظر من نقطۀ اصلی عطف و قوت این فیلم، پایان بندی آن بود. پایانی که با درخواست انسانی که در آغاز راه قرار دارد از انسانی که در پایان آن قرار گرفته؛ یعنی یک کودک از یک کهنسال و عکس العمل های مربوط به آن شکل می گیرد. کودک با تمامی وجودش به پیرزن که مادر مقتول است می گوید که پدر من آدم بدی نیست، معلم است، برای من و نوۀ شما اسب چوبی درست کرده، فقط از روی عصبانیت کاری انجام داده و حالا بسیار پشیمان است. پدرم را ببخشید. و در پاسخ او در نمایی نسبتاً طولانی در یک مدیوم شات از پیرزن اشک او را می بینیم که فرو می چکد و این می تواند به منزلۀ بخشش باشد. با چنین پایان بندی هنرمندانه ای شاید نتوان این فیلم را دارای پایانی باز دانست؛ اما با این حال تا حدودی خماری پایان باز را نیز به مخاطب خود منتقل می سازد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ملودرام دهلیز اولین تجربه فبلم بلند بهروز شعیبی در مقام کارگردان است. در کارنامه هنری شعیبی فعالیت هایی همچون بازیگری و دستیاری کارگردان در فیلم های بلند سینمایی و ساخت چند تله فیلم برای تلویزیون قابل ذکر است.
دهلیز قصه ساده و روانی با خط داستانی نه چندان جدیدی دارد؛ امتیاز ویژه دهلیز نگاه نو به مسأله ایست که حداقل درهمین سینمای ایران بارها و بارها با پرداخت های متفاوت سوژه اصلی یک فیلم بلند سینمایی شده است. فضاسازی برای تم داستانی از تیتراژ ابتدایی مخاطب را متوجه فضای سرد داستان می کند. نورپردازی، استفاده از رنگ های سرد و تنالیته خاکستری، المان های بصری مورد استفاده ی همراستا با فضای حاکم بر قصه است.
شعیبی در مقام کارگردان با ظرافت قابل تأملی تلاش در دیده نشدن نقشش به عنوان کارگردان کرده است؛ تلاشی که تا حد زیادی به بار نشسته است. میزانسن ... دیدن ادامه » ها به بهترین شکل چیده شده تا کمترین حضور کارگردان قابل لمس باشد.
از موارد درخور ستایش دهلیز کارکرد مؤثریست که مکث ها، نگاه ها و سکوت ها در درگیری حسی بیننده دارد. تیم نویسنده و کارگردان اثر به خوبی از استفاده از دیالوگ های کلیشه ای که گاه منجر به پس زدن مخاطب می شود، پرهیز کرده است.
یکی از نکات برجسته دهلیز ریسک پذیری بالای کارگردان و بازیگردان فیلم، علی سرابی، در انتخاب بازیگرهای خلاقانه ایست که برای دو نقش اصلی فیلم بکار رفته است. رضا عطاران که با طنازی های خاص خودش در ذهن مخاطب خ سینمای ایران جای دارد، در دهلیز نقشی جدی و سنگین را عهده دار شده است و به حق که عالی از پس اجرا برآمده است. بازیگر مقابل او، هانیه توسلی هم برای اولین بار –تا آنجا که حافظه ام یاری می کند- نقش مادر را ایفا می کند. در کنار این دو، بازی درخشان محمدرضا شیرخانلو، بازیگر خردسال فیلم به تکمیل تیم قدرتمند بازیگری کمک به سزایی کرده است. شیرخانلو از معدود بازیگران کودک این سالهاست که هوشمندانه و آگاهانه در سکانس های حسی فیلم ظاهر شده است. در مورد عطاران و توسلی اگر نتوانیم بگوییم بهترین بازی، بی شک یکی از سه نقش برجسته عمر بازیگری شان را ارائه کرده اند.
نخستین تجربه کارگردانی شعیبی را به جرأت می توان یکی از پنج فیلم شاخص امسال دانست، فرصت تماشایش را از دست ندهید.
رضا عطاران داره عجیب پیشرفت می کنه..
اسب حیوان نجیبی است...بی خود و بی جهت...دهلیز...
و حتی در فیلم "چه خوبه که برگشتی" که همه بازی گران تقریبن رو هوا بودند باز هم بهترین بازی رو داشت...
۲۵ شهریور ۱۳۹۲
خانم انارکی
با احترام مجدد
یه سوال:
میشه دو نقش دیگه ای که به عنوان بهترین برای آقای عطاران قائلید رو بفرمائین؟
۰۱ مهر ۱۳۹۲
ورود آقایان ممنوع
اسب حیوان نجیبی ست
۰۲ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه شاهکار..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو دیدم و بسیار پسندیدم...مدت ها بود فیلم خوب وطنی(البته که به غیر از گذشته) ندیده بودم...
به نظر من فیلم درست بود...انتخاب ها،حرف ها،سکوت ها و رابطه ها همگی درست و فکر شده بود...
سکوت در فیلم فقط سکوت محض نبود...حرف ها و احساسات رو از پس بازی های خوب هانیه توسلی و رضا عطاران می شد شنید(اگر کمی از نزدیک گوش میدادید).،فیلم راوی یک داستان به قول شما تکراری نبود،بلکه نمایش دهنده آن لحظات بود...لحظاتی که شما نمی دانید چه بگویید،نمی دانید چرا؟،چرا؟چرا؟
چرا های بسیاری در فیلم وجود داشت...چراهای دم دستی و کلیشه ای،چرا هایی که هر روز با آن ها درگیریم...چراهای باور نکردنی،قتل به خاطر جای پارک،چرا؟،قصاص در صورتی که شروع کننده دعوا مقتول بوه آن هم بعد از 5 سال!چرا؟برخورد بد همسایه با بچه ای که آمده عذرخواهی کند!!چرا؟قصاص به خاطر آسودگی و آرامش خیال!چرا؟تلاش ... دیدن ادامه » مادر برای طلاق گرفتن دخترش!چرا؟نا امیدی!چرا؟...و چراهای ریز و درشت دیگر...من فیلم را دوست داشتم به خاطر بسیاری از سکوت ها و چراها و عدم قضاوت ها...همه ما اشتباه می کنیم،اشتباهاتی که گاه خودمان نیز نمی توانیم خودمان را ببخشیم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«دهلیز» یک فیلم فوق‌العاده نیست و این را خود کارگردان و عوامل فیلم نیز می‌دانند. برای همین اولین حسی که تماشای این فیلم به مخاطب می‌دهد صافی و بی‌ادعایی آن است. مانند جاده‌ای صاف، بدون پستی و بلندی و تنها با چند سرعت گیر کوچک. خانم توسلی مانند اکثر کارهایش دوست داشتنی و باور پذیر است، آقای عطاران نشان می‌دهد می‌تواند از پس نقش جدی و غمگین و زخم خورده در حد قابل قبولی بر بیاید. کمی رابطه‌ی مسئولین زندان با او غیرواقعی و غیرقابل باور است که آنهم در روند داستان و برای موجه جلوه دادن بعضی از سکانسها چندان اشکالی ندارد. فیلمنامه چندان قرص و محکم نیست. با وجود بکر نبودنش می‌توانست ظریفتر و موشکافانه‌تر از این باشد. این فیلم کمی تا قسمتی شعارگونه است اما سعی کرده چندان اسیر شعارهای خود نباشد و آنها را به حاشیه ببرد. بازی پسر بچه، با آنکه بعضی دیالوگها ... دیدن ادامه » چندان به او نمی‌خورد، قابل قبول و طبیعی‌ست و دیالوگ پایانی فیلم، با وجود آنکه بیش از اندازه رسمی و دور از انتظار از یک کودک است، اما در حد کافی زمینه‌های آن در فیلم چیده شده است. این فیلم هم از آن دسته فیلمهاست که حتما و باید پایان آن مجهول باشد. رضایت خانواده‌ی مقتول به سادگی می‌توانست فیلم را به زیر بکشد و در حد یک درام درجه سه آن را نابود کند. عدم رضایت آنها هم حالا که پای یک کودک در میان است برای سینمای ایران بیش از اندازه سنگین است. پس همان بهتر که اشکهای مادر را هرکسی به سلیقه‌ی و نگاه خود تفسیر کند و منتظر نباشد کسی نتیجه را به او دیکته کند. اما... با تمام این حرفها، «دهلیز» یک فیلم ارزشمند است.
مدتی‌ست که مقوله‌ی قصاس دستمایه‌ی ساخت فیلمهایی شده که به شکل متفاوتی به آن می‌نگرند. جابه‌جا کردن آدمهای خوب و بد فیلم و روایتی داستانی که در آن مجرم خودش قربانی اصلی داستان است می‌تواند کمی ذهن تماشاچی را برای فکر کردن به این موضوع، برای به چالش کشیدن این قانون و زیر سئوال بردن عدم انعطاف پذیری آن باز کند. این فیلم ارزشمند است، چرا که وقتی از سینما بیرون میایی حتما با خودت فکر میکنی که اگر من جای آنها بودم چه کار می‌کردم.
با ابن که در کل این فیلمو دوست داشتم اما به نظرم بهتر از این هم میتونست باشه ، داستانش به نظرم خیلی کلیشه ای و تکراری بود ، اگه رو روابط زن و مرد یا پدر و پسر و... تمرکز بیشتری می کرد و دیالوگهای بهتری استفاده می کرد بهتر بود یا اگه هدفش قصاص بود رو این موضوع باید تمرکز میکرد و عواطف متهم باید پررنگ تر میشد. چون هیچ چیز جدیدی نداشت. کاش از دل این داستان ، داستان های دیگه ای هم بیرون میومد و بعضی جاها آدم حوصله اش سر نمیرفت.
اما بازی ها خوب بود به خصوص محمدرضا شیرخانلو
باسه من ؟

عطاران : باسه تو !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگـه راستشو مـی گفتـی خیلـی بهتـر بـود ...
می دونی ! واسه یه دروغ ِ کوچولو همه ش باید دروغ بگی ...

رضا عطاران -
خیلی دوست دارم :)
۱۴ شهریور ۱۳۹۲
حالت چشماش وقتی اینو میگفت..هععععی :)
۱۴ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع جدیدی نبود با این حال خیلی غیر حرفه ای و یک طرفانه بررسی شده بود. پایان نا معلوم هم که به تازگی در سینمای ایران مد شده واقعا دم دستی و باز هم غیر حرفه ای بود. بازی چشم گیری هم نداشت. دیالوگ های پسر بچه هم خیلی تصنعی و غیر قابل باور بود به خصوص سکانس آخر
من هم پایانهای نا معلومو دوست دارم ولی در این مورد خوب پرداخته نشده بود. نمی دونم چه واژه ای بگم. "دم دستی" حسمو به خوبی منتقل می کنه.
۱۳ شهریور ۱۳۹۲
خانم غیاثیان
با احترام.من در مورد فیلم اصلا اظهار نظر نکردم ولی موافقم که فیلم ساده ای بود.فقط راجع به بازی آقای عطاران نوشتم که امیدوارم خونده باشین.
و مطمئنا با این توصیه یک بار دیگه فیلم رو میبینم.
۱۶ شهریور ۱۳۹۲
به نظر من که همچین پایان نامعلومم نبود دیگه دیالوگای اون بچه و نگاه اون مادر ...
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمش قوی نبود. نمی شه هم به این دلیل که فیلم اول کارگردانش بوده بگیم خب اشکال نداره! به عنوان فیلم اول هم قوی نبود. سکوت توی فیلم به شرطی باعث تاثیرگذاری می شه که دیالوگ ها هم به جا و درست باشند. وگرنه حجم زیاد سکوت بدون دیالوگ های درست و خوب، تاثیری روی مخاطب نمی ذاره. اشکالی که این فیلم هم داشت.
دیالوگ طولانی آخر کار محمدرضا شیرخانلو (امیرعلی) هم به خاطر شعاری بودن و این که مشخص بود واقعن از دهن یک بچه در نیومدند، خوب نبود. و اگه خوب بود، اون وقت بود که صحنه ی آخر فیلم معنادار و زیبا می شد.
اما در کنار این ها، بازی رضا عطاران خوب بود. به نظرم بهتر از بازی هانیه توسلی.
نه خب. به هر حال این دیالوگ برای شما تاثیرگذار بوده و برای من برعکس. شاید من اشتباه می کنم و این دیالوگ روی اکثر افراد تاثیر گذاشته.
۱۳ شهریور ۱۳۹۲
آره. احتمالن اگه از زبون اون بچه نبود، دیالوگ خوبی می شد. شاید.
۱۴ شهریور ۱۳۹۲
خیلی سعی نکنید در واقعیت مصداقی برای قضیه پیدا کنید
اگر یادتون باشه فضای صحنه های ملاقات کاملا سفید بود ..کارگردان هدفش چیزی بیشتر از واقعیت بوده نوع موسیقی خیلی تاثیرگذار بودبه پوستر فیلم خوب توجه کنید..یااسم فیلم دهلیز بود
مسعود آبایی عزیز خیلی خوب توصیف کردن

نه!
هرگز شب را باور نکردم،
چرا که در فراسوهای دهلیزش،
به امید دریچه‌ای دل بسته بودم...

علاوه ... دیدن ادامه » بر این شاملو یه شعر داره از دفتر باغ آینه به اسم کوچه
داستانی که عطاران تعریف میکنه به نظر من ایده اون از این شعر هست....میخواسته پیام بخشش همراه معصومیت بچه باشه تا تاثیرگذارتر باشه....نمیدونم مثال خوبی باشه خیلی از تیزرهای تبلیغاتی برای موضوع های مختلف از بچه استفاده میشه

من اولش از فیلم ناراضی بودم ولی بعدش که فکر کردم نظرم عوض شد
۱۴ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید