تیوال نمایش سیزیف
S3 : 07:13:24
امکان خرید پایان یافته
  ۱۶ خرداد تا ۲۸ تیر
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: محمد صادق گلچین عارفی
: محمد برهمنی
: مهدخت مولائی، اسماعیل گرجی
: نوید محمدزاده

: روح‌‌اله زندی فرد
: محسن ابوالحسنی
: مصطفی صابونی
: محسن نجفی‌نیا
: شهرزاد رحمانی
: مریم افشار
: مریم دیهول
: شاهین آزما، مریم دیهول
: حانیه موسوی
: محمد موسوی
: رضا خضرایی
: هدی میرزایی
: فرانک ایرانی
: ساچلین مهدی لو
: فرانک ایرانی

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیزیف / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش فوق العاده که با هنرنمایی بی نظیر اسماعیل گرجی و مهدخت مولائی کامل شد. امیدوارم باز هم تکرار شود.
شاهین و رعنا* این را دوست دارند
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
۲۹ مهر
سحر جان :
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
:))
۲۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعریف زیادی ازش شنیده بودم ولی لذت نبردم.
با دو نمایشنامه ای که کار بهشون ارجاع داده تا حدی آشنا هستم: مساله این نیست. مساله اینه که اگرچه عذاب کشیدن شخصیت زن رو می بینم- و مشخصه بازیگرا زحمت کشیدن-، خود نمایش به من نشون نمی ده روند سیزیف وار بازیگری به این روز انداختتش، و اگه از اطلاعات خارج از نمایش- مثل بروشور و صحبت با بقیه ی تماشاگرا- بگذریم فقط مونولوگ اسماعیل گرجی به این مساله اشاره می کنه، در حالی که وقتی اسم نمایش سیزیفه توقع دارم زحمت فرسایشی هل دادن سنگ و برگشتن سر خونه ی اول رو ببینم.
به نظر من زندگی در تئاتر خیلی بهتر بود.
iamnegin@ این را خواند
سایه *، celine، azi rezaei و محسن جوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
یه کم دیر دارم می نویسم اما از ننوشتن در موردش بهتره. واقعا به هر دو بازیگر این کار خداقوت می گم. واقعا بازی هاشون قابل ستایش بود. کاملا مشخص بود که برای این نقش ها چه زحمتی کشیده شده بود. خیلی با موضوع ارتباط برقرار نکردم. اما از پیچیدگیش هم گیج شدم و هم لذت بردم. شاید بتونم بگم همون حسی رو که بعد از دیدن نمایش « این یک پیپ نیست» تجربه کردم با یکی دو درجه پایین تر بغد از این نمایش نیز داشتم.
حمیدرضا مرادی، سپیده و نرگس این را خواندند
azi rezaei و پیمان علیزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدررر درخشان و بى نظىر بود همه چى
اسم بازیگرها به گوش آشنا نبود
ولى قطعا بعد از کار همه این اسم ها رو با دل هاشون یادشون مى مونه
چون به مثابه ى یک زایش و یک تولد بود همه چى
دکور در خدمت اثر بود
تو لحظه اى دور نمى شدى از فضا و قصه
من یه جاهایی دلم مى خواست خودکار در بیارم و یادداشت کنم
نه دیالوگ ها رو
فضایی که در ذهن من ایجاد مى شد از اون حال صحنه و دیالوگ ها
مسحووور کننده بود
مى دونم نمایش تموم شده
ولى من امروز عضو شدم و دوست داشتم بنویسم
به امید اجرا در جشنواره امسال
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیگرها به انصاف انرژی گذاشتند دست مریزاد
اینکه یک موضوع 10 دقیقه ای ( مشکل بازیگری که درگیر نقش و زندگی خود است) را چندین بار از دیدگاههای مشترک به تکرار به نمایش بگذاریم تا زمان 90 دقیقه ای پر شود را متوجه نشدم.
در نمایش خیلی دنبال سیزیف بودم . پیداش نکردم!
خیلی دنبال پوچی در نمایش بودم (با توجه به نوشته های مربوط به برگ نمایش) . پیداش نکردم!
چیزی که پیدا کردم ادامه داستان زندگی در تئاتر (کار قبلی جناب برهمنی) بود.
اینکه اصرار به تقلید از نوع بیان مارلون براندو در پدرخوانده را متوجه نشدم.
من دیر این نمایش را دیدم ولی اگر زودتر دیده بودم پیشنهاد می دادم عزیزانی که بازیگر هستند یا بازیگری را دوست دارند این نمایش را ببینند.
بارها دیده ام که عزیزانی بدون اینکه خطوطی برای روشن شدن خواننده از نمایش بنویسن به جملات "عالی بود" " چند بار باید دید" ... دیدن ادامه » و.... بسنده می کنند و خواننده این جملات ممکن است با انتظاری فراوان به تماشای نمایش بنشیند و دست خالی از سالن برگردد.
1- واقعا باهاتون موافقم،‌ اصلا می تونن حتی به جای اون 10 دقیقه؛ همون خلاصه نمایش رو بنویسن ، بخونیم دیگه. چه کاریه؟
2- چطور سیزیف رو پیدا نکردین؟ تو چند باری که ما اجرا رو دیدیم هر بار سیزیف میومد خودشو معرفی می کرد و داستانش رو می گفت. شاید اون روز حالش خوب ... دیدن ادامه » نبوده.اما پوچی سر اجراهایی که ما دیدیم هم نیومد.شاید یه شب هایی دیگه ای رو صحنه بوده.
3- تقلید مارلون براندو رو هم موافقم، بازیگر به جای اینکه نقش مارلون براندو تو اتوبوسی به نام هوس رو بازی کنه، نقش مارلون براندو رو تو پدر خوانده بازی می کرد. دیگه نباید از همه انتظار داشت.
4- ولی نهایتا باید بگم عالی بود، چند بار باید دید.
۳۰ تیر
خانم ضمیری درود
به سخره گرفتن دیگران و به استهزاء کشیدن نظر دیگران کار پسندیده‌ای نیست.
۳۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش سیزیف (برگه وابسته) i
چه قدر تماشای آخرین اجرا چسبید بهم...
می دونم که گفتن نظرم فعلاً فایده ای نخواهد داشت ولی دوست دارم برای دل خودم کار بی فایده انجام بدم:
اجرا فوق العاده تمیز بود، یک مدرسه ی بازیگری تمام عیار بود برای خودش.
با احترام به نظر سایر دوستان، از نظر من روایت ماجرا حتی برای افرادی که کوچکترین پیش زمینه ذهنی از کاراکترهای نمایش ندارن کاملاً روشن و بی نقص بود و نمایشنامه فقط در صورت صبر و حوصله تا پایان کار، کوچکترین نقطه ابهامی در ذهن تماشاگر باقی نمی گذاشت. به نظرم تنها در حالتی تماشای این کار می تونست گیج کننده بشه که تماشاگر علاوه بر نشناختن دو کاراکتر زن نسبتاً مشهور، از علم روانشناسی هم کاملاً بی بهره باشه.
حقیقتاً به نظرم هنر ناب یعنی همین اجرایی که دیشب تماشا کردم. یعنی هنرمند بتونه از یک داستان شخصی و نه لزوماً یک دغدغه ی بشری، چیزی قابل درک، ... دیدن ادامه » قابل هم ذات پنداری و دلنشین خلق کنه، و هنرمندان ما بسیار به خوبی از پس آین کار براومده بودن...
خسته نباشید و تبریک می گم به هرکسی از دست اندرکاران اجرا که این بازخورد رو داره می خونه!
دو روز پیش این تئاتر رو دیدم انقد اجراها خوب و پرداخت خوب بود که دو روزه دارم فکر میکنم حداقل در دفترم چی بنویسم و هنوز به یک نقطه ثابت نرسیدم . وهر ثانیه تئاتر جای دقت داشت و دقت . حتی حرکاتشون . دیالوگ ها که جای خودشون دارند .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر خوب بود که میخوام تو ذهنم باقی بمونه و دلم نمیخواد تا چند وقت نمایش دیگه ای ببینم.بازی ها فوق العاده بود و مفهوم و پایه نمایش عااالی.بازیگرا کارشون خیلی سخت شد واسه کارهای بعدیشون.انتظارا بالا رفت حسابی.به این فکر میکنم آیا تو این کار همه پتانسیلشون رو نمایش دادن؟ و اینکه بیشتر از این از یه بازیگر تئاتر دیگه چی میشه دید؟
فهم من از زیباییِ احساسات نه در حس خوشایند، بلکه در برداشت شاعرانه‌ام از پدیده ها نهفته است. تمام انسان های منطقی حتا اگر به زبان نیاورند به این می‌بالند که همه چیز تحت کنترلشان است، گویی از وقتی که می‌دانند "که می‌دانند"، از زمین زمان کنده شده و خداگونه پدیده ها را نقد و ریز ریز می‌کنند. دیواری بین "من" ذهنی و پیرامونشان میسازند و حکومت مجرد و الهی خود را آغاز می‌کنند.
"ما نیت ها را میدانیم! ما میدانیم که اختیاری در این دنیای مادی وجود ندارد! ما میدانیم که همه کارهایتان غریزی و بیهوده بوده و هست!" فریاد می‌کشند، میخواهند همه را از دل پوچی‌ای که در پیرامون دیده‌اند بیرون کشند. نقشی را به عنوان بازیگر رو صحنه پذیرفته‌اند و ناسلامتی قهرمان نقاشی‌ای هستند که از دنیا در ذهنشان کشیده‌اند!
اما یک چیز است که نمی‌دانند؛ این فقط سطح ... دیدن ادامه » اول آگاهیست...

سطح بعدی چیست؟
امیدوارم هرگز برای کسی رخ ندهد اما چه بخواهند چه نخواهند، سرنوشت گاهی روی تاریکش را به رخمان میکشد: سیلاب دانایی و هشیاری در نهایت آن سد و دیوار لعنتی را خورد و خاکشیر میکند. دنیای پیرامونشان آن "من" را در می‌گیرد و تمام نقد و شکایت هایی که به دنیا میکرد، این بار "من" را نشانه میرود.
دیگر میفهمد مانند همان بلانژی که سعی در اغوای همگان دارد و از غرایز دور شده و به موسیقی و فرهنگ و زیبایی روی آورده، در همان چرخه لذات و احساسات و خواسته ها و غرایز گیر کرده
دیگر میفهمد همه چیز از کنترلش خارج بوده، نه اینکه در دیدش به جهان و انگیزه ها خللی بوجود آمده نه، بلکه میفهمد خودش هم بخشی از این جهان و صحنه‌ی بازیگریست
و این لذات و خواسته ها همان هسته های تکراری و چرخانی هستند که او را به مانند نه یک ستاره، بلکه یک بازیگر و عروسک خیمه شب بازی کنترل میکنند،
و باید سنگ را به بالا ببرد و سنگ سقوط کند،
و "او"ست که او را بر روی صحنه میگرداند...

فکر میکنم بهتر است این نقد _یا بهتر بگویم مدح_ را با جمله‌ای از الن واتس از خطابه او در باب خودکشی و کامو خاتمه بدهم که سطح اول و دوم دانایی را تفکیک دهد و مقصود بنده را بهتر برساند:
"شما چیزی جز یک ماشین نیستید، و [بعد می فهمید] این ایده‌ی شما که چیزی جز یک ماشین نیستید هم ماشینی است"

ممنونم از توجهتون
محسن جوانی، محمد برهمنی و حمیدرضا مرادی این را خواندند
محمد جواد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما می تونید برای تماشای این تئاتر یک عدد
آبمیوه خریداری کنید
می توانید نی را در بیاورید
و پاکت آبمیوه را سوراخ کنید
ناگهان نمایش شروع میشود
و اگر خیلی زرنگ باشید تنها می توانید نی را به دهانتان بگذارید

باید ماسکمو بکشم نه اول خودمو به قتل برسونم بعد برای همسایه برقصم بعد ماسکمو می کشم
چی می گی؟ چی شد؟ یه لحظه وایستا
آهان ساعت، مادر شده نه نه بچه ساعت شده
این حرفا چه معنی داره
زمان هم داره می گذره ؟ مگه میشه ؟ تا جایی که یادمه زمان متوقف شده بود
حواستو جمع کن اون آبمیوه داره
روی لباست می ریزه
ولی مطمینم این دوتا حرومزاده وسط صحنه حرفی برای گفتن داشتند و چیزی به ما اضافه کردند چیزی که ازش
... دیدن ادامه » خبر نداریم ولی در نا خودآگاه ما شکل گرفته
راستی آبمیوه خوب بود؟ نوش جانتان هنوز که چیزی نخوردید فراموش کردید؟
یادش بخیر استاد فیلمنامه‌نویسی‌مان می‌گفت: همیشه برای ساختن و یا دیدن هر اثری، از قبل از خودتان بپرسید «که چی؟»...
یک: نمایش «زندگی در تآتر»
داستان زندگی حرفه ای دو بازیگر تآتر است و مشکلاتشان و رشد و تقابلی که باهم در این هنر و کارشان دارند.
دو: نمایش «صد درصد»
داستان یک دختر معلول است که عاشق یک بازیگر شده و روزی او را به بهانه خواندن فیلمنامه‌اش به خانه خود دعوت می‌کند. (بیشتر از نیمی از آن، نمایش در نمایش و خواندن فیلمنامه دختر است.)
سه: نمایش «سیزیف»
اقتباس (و یا به عبارت بهتر کولاژ)ی از داستان زندگی «ویوین لی». ترکیبی از زندگی شخصی و شغلی او و دست و پنجه نرم کردن با مشکلاتش.

هر سه این نمایش‌های اخیر نقاط مشترک زیادی دارند. از نزدیک بودن داستان‌هایشان به هم گرفته تا پرمخاطب شدنشان. و هر سه از بازیهای قابل قبول و خوبی بهره می‌برند. اما سوال: «که چی؟»...
بیننده عمومی، زن و مرد عادیِ درگیر زندگی و مشکلات امروزی به چه چیز می‌رسد با دیدن این نمایش‌ها؟ به چه دردش می‌خورد دیدن داستان زندگی بازیگران سینما و تآتر و مشکلات کاری و شخصی آنها؟ چه دردی از او دوا می‌کند؟... بعد از دیدن هر کدام از این آثار، بیننده ای که در زندگی خودش هزار و یک مشکل اقتصادی و مالی و عاطفی و سیاسی و غیره... دارد، چه رشدی می‌کند؟ چه تلنگری می‌خورد؟ این آثار به او بابت آرام شدنش چه تسلایی می‌دهد؟... چه تاثیری رو مخاطب عام می‌گذارد؟ بعد از دیدن آنها چه تغییر و پیشرفت و رشدِ شخصیتی کرده؟... از نظر من: هیچ!

این سه نمایشِ بالا از دیدِ من در بهترین حالت فقط اجراهای فیزیکی خوب برای به رخ کشیدن و دیدن توانایی اجرایی بازیگران است. هیچ فرقی هم نمی‌کند یک ایرانی آن را نوشته یا یک خارجی. نتیجه‌اش یک چیز است؛ حداقل نتیجه اجراهایی که من دیدم یک چیز بود.
راستش را بخواهید در این سالها خیلی خوب یاد گرفتم که تآتر فقط پرفورمنس نیست! تآتر حتا فقط بازی خوب هم نیست!... تآتر دغدغه است. دغدغه مسایل جامعه. تآتر خوب همه‌ی اینها را باهم می‌خواهد. تآتر خوب یک نمایشنامه به‌روز می‌خواهد با یک قصه‌ی به‌روز (منظور از به‌روز، «جدید و امروزی» نیست. منظور مساله و حرف داستان است که به‌کار مردم بیاید. نمونه‌اش نمایشنامه‌های شکسپیر که همچنان حرف روز را می‌زنند.) و بعد، اجرا و بازی خوب می‌خواهد. من نه‌تنها با دیدن «فقط بازی‌های خوب» در یک اجرا شگفت زده نمی‌شوم، که افسوس هم می‌خورم!... افسوس از اینکه این توانایی بازیگر چقدر دارد با یک ترکیب کولاژگونه و بد و بی‌هدف و آشفته و قصه‌ای که دغدغه خیلی از آدم‌های امروز نیست به هدر می‌رود. افسوس از اینکه چرا دارم وقت خودم را با دیدنش تلف می‌کنم!...
اگر یک کسی و کسانی مثل استاد «بیضایی» و استاد «سمندریان» و... در تاریخ هنر تآتر ایران ماندگار می‌شوند، دلیلش بازی خوب گرفتن از بازیگرانشان نبود و نیست. دلیلش فقط اجرای فیزیکی خوب روی صحنه نبود. دلیلش این است که آنها همزمان با جریان روز و با قصه متناسب با مردمشان می‌آمدند جلو. آنها کم کاریِ متنِ خوب نوشتن و ترسِ متن خوب انتخاب کردن را لای زر ورقِ بازی‌های خوب نمی‌پیچیدند. هیچوقت نپیچیدند!... و بماند که باز هم بهترین بازیها را در آثار آنها می‌دیدی.

خلاصه ... دیدن ادامه » که من نه‌تنها هیچکدام از این آثار بالا را دوست نداشتم (جز کمی از نمایش «صد درصد»، آن هم بخاطر اینکه یک قسمتهایی از متن بیرون می‌آمد و به مساله عمومی نزدیک می‌شد.)؛ که از دیدنشان حتا برای یکبار هم پشیمان‌ام!... و امیدوارم با تحقیق و مطالعه‌ی اخبار و نظرات از قبل، در آینده بتوانم بی‌فایده بودن دیدن چنین نمایشهایی را قبل از دیدنشان تشخیص دهم. نه!... من به تآتر نمی‌روم که صرفن پرفورمنس فیزیکی و «بازی» خوب ببینم و فکم بیفتد از چند لحظه اجرای بازیگر و صدا و تیکه متلک‌ها و حرکاتش و استفاده از بدنش. این چیزها بدونِ متن خوب، بدون متنی که به‌دردِ عمومِ آدم‌ها بخورد و رویشان در زندگی تاثیری بگذارد از نظرم بی‌ارزش است. پُز است!

پ.ن: بماند که بعد از دیدن فیلم «اتوبوسی به نام هوس» می‌بینی حتا در سیزیف بازی بازیگران هم آنقدری که باید خوب نیست. بیشتر سر و صدا و شلوغ‌بازی است.
جناب زادمهر عزیز تمام فرمایشات شما دقیقا در ذهن من می گشت ولی مطمئنم نمی تونستم به این خوبی منظورم رو بیان کنم کاملا با نظرتون موافقم و اگر کامنت من رو درباره سیزیف ببینید فقط یک اجرای قوی دیدم نه چیزی بهم آموخت و نه به فکر فرو برد .سپاس از نقد عالی شما.
۲۳ تیر
@azi rezaei
ممنون. لطف دارید.

@رضا یزدانی پدرام
اول اینکه خیلی ممنونم.
دوم اینکه: نه. بنظرم اصلن اینطور نیست. همه اون شاهکارهای تاریخ سینما شاهکار شدند چون اتفاقن برای هیچ نبودند؛ چون قطعن و حتمن حداقل یک جواب درست به یک «که چی؟» داشتند و دارند. در مورد تآتر ... دیدن ادامه » هم همینطور. نه حتا شاهکارهای تاریخ؛ که موارد خیلی خوب و ماندگار سالهای اخیر تآتر خودمون هم همینطوره و راز ماندگاریش داشتن حداقل یک جواب خوب به این سواله.
و بنظرم مثالی که زدید هم خیلی خوبه اما نه در مورد نوشته من. مثالتون اتفاقن در مورد همین آثار مذکور خیلی خوب صدق می‌کنه: یک اثر با بر و روی قشنگ و جذاب اما بدون دست و پا.
و سه اینکه: نکته همینجاست. فکر می‌کنم اگه یک نفر آخر زندگیش این سوال رو از خودش بپرسه و به جواب خوبی نرسه، یعنی زندگی رو باخته. (البته که این نظر شخصی منه.)
۲۴ تیر
با احترام به نظر شما، مثال نقضش رو میزنم. کار آخر آقای مدیری از این "که چی" های شما اصلاً نداره. بله کاملاً دست میذاره روی مشکلات و دغدغه ها اونم به صورت خیلی واضح! حالا من میپرسم: که چی؟ موضوع هنر فقط دغدغه نیست شاید(با اینکه قسمت خیلی زیادی از اون ... دیدن ادامه » میتونه باشه) بعضی وقتا منِ شخص دوست دارم یه اجرای خوب ببینم، یه نمایش خوب، همین! دو ساعت میخوام نمایش ببینم، بقیه بیست و دو ساعت رو به دغدغه ها (حتی اگه نخوام) میپردازم.
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قانونی برای رانندگی بین خطوط وجود نداره ولی بهتره بین خطوط رانندگی کرد. قانونی برای قضاوت نکردن وجود نداره ولی بهتره قضاوت نکرد. قانونی برای مزخرف نگفتن وجود نداره ولی بهتره مزخرف نگفت، بهتره جوگیر نشد ، بهتره خارج از ظرفیت نخرید ، ...
هفته پیش این نمایش رو دیدم. خیلی فکرم رو درگیر کرد. دوست داشتم یه چیزی بنویسم. بعد از کلی کلنجار رفتن به این نتیجه رسیدم: مزخرف نگو و فقط لذت ببر. یه وقتایی باید سکوت کرد و فقط لذت برد. درد کشید و لذت برد. اونجایی که بازیگر زن از دیدن دوباره بازیگر مرد دیوانه وار داره زجر میکشه و بازیگر مرد میگه: این حرومزاده ها دارن واسه تو دست میزنن. پا به پای بلانش درد کشیدم (پایانی برای درد نیست) و چاره ای جز لذت بردن نداشتم.
ممنون از لحظات خوبی که برای من خلق کردین.
فقط دوستانی که فیلمها و نمایشنامه هایی که دوستان ذکر کردن رو ندیدن.. ... دیدن ادامه » خوشا به سعادتتون.. به نظر من بدون هیچ پیش زمینه ای برید و این تئاتر رو ببینین.. به خودتون فرصت بدین.. برگردین خونه و فیلم های اتوبوسی به نام هوس و Fight Club رو ببینین و نمایشنامه کلفت ها رو بخونین و موسیقی های کار رو گوش کنین و در ادامه آماده بشین برای دیدن دوباره سیزیف و این یعنی سعادت.
فقط یه مزخرف بگم. کارگردان عزیز! از صحنه میتونی بهتره استفاده کنی. این نمایش نیاز به این داره که بازیگرها در صحنه در جریان باشن. تعادلی در حضور بازیگران در همه بخش های صحنه ، با وجود اکت زیاد ، متاسفانه وجود نداشت. منی که ردیف دوم(البته به لطف خارج از ظرفیت ردیف چهارم) و سمت چپ نشسته بودم از دیدن هنرنمایی بازیگران محروم بودم. بین حرومزاده ها فرق نذارید. علاوه بر صدا تصویر هم باید به همه برسه.
بین حرومزاده ها فرق نذارید :)))
باحال بود
۲۳ تیر
راستی آقای جلال موسوی نقد سیزف و البته جوابگویی خودم
را هم بخوانید و نظرتان را بگویید..
سپاس
۲۵ تیر
حتما جناب کیانی
نقد شما رو چند باری خوندم و بسیار پسندیدم.
سخته روی نظر شما نظری اضافه کردن.
باعث افتخاره.
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم حتی اگه هیچیم از داستان سر درنیاریم بازی ها انقدر قشنگه که ارزش دیدن داره.
من قبل اینکه برم کلفت ها رو خوندم و فیلم اتوبوسی به نام هوس رو هم دیدم که تقریبا تو فهم 80 درصدش کمک کرد.
فقط یه سوال من خود نمایشنامه سیزیفو نخوندم, اسم این کار چرا سیزیفه؟ ربطی به نمایشنامه اصلی داره؟
خود سیزیف رو هم گوگل کنید با توجه به اوک جمله معروف اسماعیل گرجی که بازیگر میزاید که...
۲۱ تیر
من اسطوره سیزیف رو خوندم. در واقع یک جستار هست و به هیچ وجه نمایشنامه نیست و در رابطه با پوچی و بی معنایی صحبت کرده. یک فصلی داره به اسم نمایش. گفته "بازیگر در این مدت کوتاه آن ها را در یک صحنه پنجاه متری به دنیا می آورد و می میراند. پوچی هرگز به این خوبی ... دیدن ادامه » و نه در زمانی چنین طولانی تجسم نیافته است."
در فصل های اول اسطوره سیزیف هم تقابلی از خرد و اندیشه گفته که تا حد زیادی در این نمایش و کشمکش ذهن شخصیت به تصویر کشیده شده.
ارتباط سیزیف با کتاب اسطوره سیزیف تا حد زیادی میتونه به موارد بالا مرتبط باشه.
البته با اجازه کارگردان عزیز. برداشت من چنین بود.
۲۴ تیر
خانم الف ممنون از توضیحاتتون.
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- من ستاره نیستم، من بازیگرم
بازیگرای این نمایش دقیقا بازیگر تئاتر بودن به بهترین وجه ممکن.

بهترین بازیهایی که توی حداقل دو سال اخیر دیدم.
همه ابعاد نمایش نمره خوبی می‌گیرن (جدای از بازی‌ها که به نظرم به ایده‌آل نزدیک بودن). فقط گریم‌ها، به خصوص گریم خانم مولایی، جا داشت دراماتیک‌تر باشه.
پایان نمایش انقدر تو چهره خود خانم مولایی هیجان بود که به نظرم اومد خودش بعد از این نمایش دچار افسردگی بعد زایمان بشه ؛)
نمایش خوب و خوش ریتم‌ و دقیق
محمد برهمنی این را خواند
زهره الف و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کابوس بودن زندگی و آرزوهایی که به کابوس‌های زندگی مبدل می‌شوند و آدمی هیچ وقت از دست شستن از آنها، رهایی ندارد. «… که باردارشود … که بزاید … که بکشد … که باردار شود… که بزاید… که بکشد… که باردار شود … که بزاید … که بکشد» تمام اهالی این زندگانی می‌زایند، می‌میرانند، و باز زاییدنی از نو را آغاز می‌کنند و در جریانی گیر می‌افتند که نه راه گریز دارند و نه توان رهایی؛ پس می‌زایند، می‌میرند و در تکراری تمام نشدنی غرق می‌شوند.
... اینجا نکته دیگری هم هست: ناباروری...
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی وقت ها با دیدن یک نمایش و رهایی بازیگران در صحنه به واسطه کارگردانیِ دغدغه مند دچار کاتارسیسی میشی که به خودت میگی قطعا این بهترین نمایشی بوده که تا الان دیدم..
ضمن سلام و عرض ادب به تمامی کاربران محترم تیوال، بنده عضو جدید خانواده تیوال هستم و البته از تماشاگران قدیمی تئاتر!
اصولا وقتی نمایشی رو میبینم ترجیح میدم چند وقتی از هضم اون نمایش تو ذهنم بگذره تا بتونم بدون تعصب مثبت یا منفی نظرم رو بگم.
رهایی بازیگران ستودنی بود. خیلی لذت بخشه وقتی به دیدن و شنیدن نمایشی میشینی که بازیگران هدفمند بازی میکنن و به اصطلاح میدونن رو صحنه دنبال چی هستن. میگن زمانی که یک بازیگر رو صحنه نیت خودش رو دنبال میکنه اون وقت رو صحنه میجنگه و فریاد میزنه من بازی میکنم تا پارتنرم بدرخشه. گرجی و مولایی هردو میجنگن تا دیگری دیده بشه و این یعنی همنوازی...
دکور، ... دیدن ادامه » نورپردازی، گریم و لباس، صحنه ای که نهایت استفاده مفید از اون شده بود، یکدست بودن بازی ها و خیلی نکات مثبت دیگه ای که تو نظر خیلی از دوستان خوندم همگی نشان از کارگردانی و بازیگردانی خوب این اثر داره.
برهمنی تئاتر رو میشنوه و میبینه. این دیدن و شنیدن رو تو نمایش زندگی در تئاتر هم لمس کردم.
درود بر شما سرکار خانم تندرو که جانا سخن از زبان ما می‌گویی آنجا که نوشته‌اید: "گرجی و مولایی هردو می‌جنگن تا دیگری دیده بشه..." امیدوارم بیشتر از نظرات شما بهره ببریم.
۲۰ تیر
بزرگوارید جناب یزدی
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن این نمایش پیشنیازهای زیادی لازم داره... بیش از همه نمایش کلفت‌ها. من اون لحظه ای با نمایش ارتباط برقرار کردم که دیالوگی از جوکر به بتمن رو گفت «هیچ وقت از سر شروع نکن ، حریف به کل گیج میشه ،نمیتونه احساس ...» خیلی دیر بود ولی بالاخره شد
با سلام خدمت دوستان
// در ستایش تئاتر//
نمایشنامه: عجیب است که با یک نمایشنامه ایرانی روبرو هستم و متن خوب و دقیق و قوی است، البته شخصیت پردازی مرد داستان از فیلمی بطور خاص و غافلگیریی انتهاییش از فیلم آمریکایی است (به خاطر لو نرفتن اسم فیلم ها را نگفتم)
خب دیالوگها را به الطبع از نمایشنامه برجسته جهان و به جا استفاده کرده است، ایراد خاصی به جز غافلگیری پایانی اش نمی توانیم بگیریم.
بازی ها: نقش مرد بسیار خوب است و زن هم خوب است و مرد دوبرابری بهتر از زن.
سالها بود که ((بازی تئاتری)) ندیده بودم بازی هایی قوی با بدن منعطف و اغراق با میمیک های فوق العاده چهره .. و البته صدای رسا بدون داد و بیدادهای معمول.. در بدن و میمیک صورت بازیگر مرد عالی بود ولی بیانش متوسط بود...
بازی هایی دیدیم که فقط بعضی اساتید در کلاس های بازیگری شان آموزش می دهند و البته زیاد ازش استفاده نمی شود.. می توانیم بگوییم بازیگر مرد از نظر تکنیک نمره عالی می گیرد و تا به امروز در سال98 و سال 97 بهترین بازی را از نظر من داشته است... و باید چیزی شبیه Fantastic یا بگوییم wwwooo
تماشاچی نتوانسته بود بین خود مرد و بازی هایش فاصله گذاری کند البته ایراد کارگردانی است..
زن هم بدنش قوی تر از میمیک و صدایش بود و البته لرزه های بدنش و استیصال هایش و تنهاییش.. به خوبی به نقشش نزدیک شده بود و می توانم بگویم در زمینه ارتباط فکری به مشخصات و مختصات ذهنی نقشش بیشتر نزدیک شده بود..
اگر بازیگر نقش زن مثل مرد توانمندتر بود و اگر بازیگر مرد درکی از مختصات ذهنی اش می یافتیم زوجی عالی از بازیگری در یک اثر هنری به نظاره می نشستیم...
طراحی صحنه: بعد از مدت ها دکور دیدیم و دکوری در خدمت میزانسن ها، دکور خوبی بود ولی بگویم عالی بود، نه، کارایی داشت و درخدمت نمایش... خلاقیت دکوری آنچنانی نداشت ولی صندلی تک چوبی اش عالی بود.
گریم: گریم بازیگر مرد خوب بود ولی باید بازیگر زن هم گریم می شد چون در جایی هم از بازیگر زن خواسته می شود که گریمش را پا ک کند .... در هر تغییر نقش می توانستیم با گریم هایی جدید (حداقل طراحی گریم جدید) روبرو باشیم، که نبودیم و این هم یکی دیگر از ضعف های کارگردان است...
طراحی لباس: خوب بود و در خدمت نمایش... // البته می توانست برای بازیگر زن تغییر لباس های بیشتر و جذاب تر باشیم مثل لباس جالب مرد در آغاز نمایش...
میزانسن: فکر کنم دیگر جایی از صحنه نبود که بازیگران از آن استفاده نکرده باشند، فقط بازیگران شنا نکردند و پرواز... // اما ظرفیت این را داشت که از دکورش بیشتر استفاده کند که نکرد.. و هربار نه بطور تکراری از مبل و میز و صندلی هایش بازی های بیشتری بگیرد، که نگرفت.
در بعضی ها جاها پشت به تماشاچی، بازیگران به ایفای نقش می پرداختند که لزومی نداشت و کمکی به پیشبرد داستان نکرد.
باید ... دیدن ادامه » دقت کرد سالن تئاتر مستقل برای اجرای این نمایش بزرگ بود و باید میزانسن ها براساس دید تماشاچی ها حتی حرامزاده گوشه سمت راست اجرا می شد تا همه بتوانند متوجه سیر داستان بشوند.../// با این همه به نظرم نمره خیلی خوبی برای اکثر میزانسن هایش می گیرد.
هدایت بازیگران و دیگر عوامل: من کارگردان این نمایش را خالقی دیکتاتور و خلاق و جزئی نگر دیدم که دخالت هایش بعضاً در بازی و طراحی صحنه و گریم و... فرصت نشان دادن توانایی ها و خلاقیت های فردی دیگر عوامل را در بعضی جاها سرکوب کرده بود و نظر خودش را به همکارانش دیکته کرده بود، اما در اواسط و به خصوص انتهای نمایش این جزئی نگری ها کم کم رنگ باخت..
موسیقی: سعی شده بود بنابر نمایشی که در حال اجراست موسیقی متناسبی نیز پخش شود ولی خب چون موسیقی هایش را نمی شناسم نظری هم ندارم.
فصل درخشان: در جایی که همه فکر کردیم نمایش تمام شده و ایستادیم و شروع به دست زدن کردیم در حالیکه دیدم نمایش به پایان نرسیده و ما نیز جزئی از نمایش او شدیم.. ، در تئاترهای دیگری هم از این موضوع استفاده شده بود در همین امسال و البته چیز جدید و خلاقانه ای محسوب نمی شود اما استفاده درست و به جا از این اتفاق توانایی های کارگردانش را به رخ کشید.
افسوس های من: سیر داستانی در 20 دقیقه اول جذاب است ولی بعد از لو رفتن ایده نمایش بودن بازی هایشان کم کم روند نمایش ملامت بار می شود و تمهیدات کارگردان و استفاده از دکور برای جذابیت به خصوص پرتاب کتاب و گفتن واژه حرامزاده به تماشاچیان هم نمی تواند این 40 دقیقه ملامت بار را کمرنگ کند.. ، تعویض پرده نداریم و تماشاچی همچنان منتظر ضربه و غافلگیری است و چشم از صحنه بر نمی دارد تا مبادا لحظه ای را از دست بدهد صندلی های بد تئاتر مستقل هم به خستگی ذهنی استفاده کنید تا تماشاچی خسته ذهنی و فیزیکی را توامان تجربه کند.. // در جایی بازیگر مرد شروع به خواندن آوازی انگلیسی می کند و کمی هم می رقصد.../// من بودم به خاطر همان افسانه سیزیف این نقش تغییر پرده ها را به موسیقی و رقص و شاید رقص نور می سپردم تا خستگی ذهنی را حداقل از تماشاچی دور کند و فرصت استراحت به او بدهم تا مشتاقانه تر کار را دنبال کند...، چون دیگر تمهیدات کارگردان برای یک تماشاچی حرفه ای موثر واقع نشد چه برسد به تماشاچی عام.
حرف آخر:
تئاتری بود که در ستایش تئاتر لذت دیدن تئاتر را به ما چشاند چیزی که داشت کم کم فراموشمان می شدلذت دیدن تئاتر.
از تمامی عوامل به خصوص نویسنده و کارگردان و دوبازیگر و البته به جز نوید محمد زاده و سالن تئاتر مستقل تشکر می کنم.
با تقدیم احترام به تماشاچیان و خوانندگان این نقد و عوامل فوق الذکر
محمد حسن موسوی
فکر کنم متنتون نیاز به برچسب افشا داشته باشه به خاطر توضیح در قسمت فصل درخشان
۱۹ تیر
سلام و احترام
من نقد شما رو خوندم. در یک نقطه مشترکیم. اینکه هر دو از این اثر لذت بردیم. مسیر ما از اینجا به بعد جدا میشه. من به دنبال این میرم که ببینم چرا لذت بردم .. چقدر لذت بردم.. ارزش اثر رو شناسایی کنم و حواسم باشه تولیدکنندگان اثر سرم کلاه نذاشته باشن.. ... دیدن ادامه » همون که دوستان میگن کار شریفی بود.. شما به دنبال نقد و پرداخت در جزئیات هستین.. خیلی هم وسواسی عمل میکنین.. یه وقتایی این وسواس باعث میشه انقد کیسه بکشی رو سر و صورت اثر که پوستش بره.. اگه اثر برای من تولید شده به عنوان یک فرد عامی که حواسش هست سرش کلاه نره و کسی کم فروشی نکنه نظر من در بعضی جاها با شما متفاوته.. بازیگر خانم رو نمیتوین با بازیگر اقا مقایسه کنین و با متر و معیاری که برای مخاطب مشخص نکردین بگشن که دو برابر بهتره.. بازگیر خانم مداوم در صحنه حضور داره و در واقع باید داشته باشه چون ماییم که رفتیم در عمق زندگی این زن و داریم وارد روح و روان و دردهای این زن میشیم. نقش مرد که توهمات این زنه کارش با خود زن بسیار متفاوته.. در اون حدی که انتظار نیره از نقش بلانش ، خانم مولایی کارش رو خوب انجام میده. به همین دلایلی که عرض کردم نقدتون رو راجع به گریم خانم مولایی هم نمیتونم بپذیرم.
اما از نگاه من از نظر فنی فیلنامه قوی، منسجم و دارای یک خط روایی ممتد و گیرا بود. ئلییک اشکال عمده داشت. نامگذاری فیلنامه. نه اینکه اسم فیلنامه بد باشه. چطور بگم. فیلنامه نویس دچار یه سرگیجه بود. ببینید مطلب ساده بود. یه بازیگر خانم به خاطر ماهیت شغلش و غرق شدن در آثارش دچار یک وهم شده و حالا ماداریم در اون کاراکتر پیمایش میکنیم تا از چیستی و چرایی اون سر دربیاریم. کافیه. به نظر من نمیخواد بنا به هر دلیل و شرطی که خودمون واسه خودمون گذاشتیم راجه به هر کانسپتی صحبت کنیم ، یه دیالوگ یه جای نمایش پرت کنیم تا به اون شرط خودمون وفادار بشیم. با اینکار کاراکترها دچار سرگیجه بشن و من مخاطب هم دچار نفهمیدن یه سری جاها.. بعدش یا میگم من که نفهمیدم چی شد پس کار خوب نبوده یا اینکه میگم عجب اثر فاخری چه کار سنگینی بود..... نه هیچکدوم از اینها نبوده .. نمایش نامه نویس های ما متاسفانه گنگ گویی و پرت کردن دیالوگ ها بی ربط رو به وسط نمایش دوست دارن. ما اصلا درگیر پوچی در کاراکتر نیستسم. اسم اثر رو گذاشتیم سیزیف حالا یه جاهایی دنبال ربط دادنیم تا بگیم لابد دلیلی داشته در حالیکه کار یک اثر هنری در قالب یک مضوع روانشناختی با دغدغه های انسانیه..
در کل نقد بسیار خوب و موشکافانه ای بود جناب کیانی که باعث میشد من مخاطب به اثر نزدیکتر بشم.
۲۵ تیر
آقای موسوی عزیز
با سلام مجدد
1. متر و معیار من در بازیگری سبک همخوان با اجراست.. و در اینجا سبک بازیگری بیومکانیک است هر دو
دومین متر ومعیار نزدیکی به چیزی که باید باشه از نظر مشخصات و مختصات ذهنی
مثال می زنم فرض کنید یک بازیگر قرار است نقش یک ادم 90 ساله را بازی کند حالا این آدم در سر صحنه 20 تا بارفیکس برود... ممکن است لرزه و بدن یک پیرمرد و گریم و صدای یک آدم 90 ساله باشد ولی 20 تا بارفیکس خب بی معناست... من در بازیگری مرد به مختصات ذهنی و مشخصات یک توهم پی ببرم...
2. در مورد گریم نظری ندارم روی نظرتان....
3. سرگیجه گرفتنتان به خاطر عدم درک صحیح کارگردان از نمایش و همان 40 دقیقه ملامت بار است...
اگر درست پرده عوض می کرد یا حداقل فاصله گذاری درستی داشت حداقل 60% اون داستان پرت و پلاها تمام می شد...
4. سیزیف یک افسانه یونانی به نام تکرار است که کامو در ادبیات مدرن ازش استفاده کرد .. داستانش را بخوانید شاید کمک کندبه جواب سئوالتان..
5. ... دیدن ادامه » خب من یک ایده تخصصی دارم که در مورد سینما و نمایش با هم فرق می کنه..
بضاعت تئاتر پرده و دکوره، جدیداً با پرده می توانید مثل سینما از بصر استفاده کنید... پس باید انتظار تئاتر داشته باشید و از مشخصات تئاتر لذت ببرید... // چیزهایی که در تئاتر ارزش است در سینما ضد ارزش.. همین بازی بیو مکانیک اگر در فیلمی ببنید می خندید.. /// دوم انتظار داشتن انمایشنامه و فیلمنامه دو مفهوم متفاوت است.../// البته بگویم من تخصصم سینماست....// ولی بازی و خلاقیت تئاتر را دوست دارم حس می کنم دیگر فیلم های خلاقانه ای مثل پالپ فیکشن یا بازی یا فایت کلاپ یا فارنهایت 451 یا هشت و نیم فدریکو فلینی و.... ساخته نمیشه و البته خلاقانه ترین و اولین فیلم زندگی من استالکر (راهنما) اندری تارکوفسکی است که اگر ده دقیقه آخرشو حذف کنند بی نظیرترین فیلم تاریخ سینماست.. /// به نظرم درجاهایی بین فیلمنامه و نمایشنامه تمایز قائل نشدی... ///ایراد بزرگ من به نمایشنامه نویسش حتی تکراری بودن نبود... ایراد بزرگش که باید در جای جای نمایشنامه المانهایی برای ما گذاشته می شد که اگر یکبار دیگر بشینیم و نمایش را ببینیم بفهمیم نمایشنامه نویسش کد داده ما نتونستیم پیدا کنیم.../// و خب البته ضعف کارگردانی هم می شود... چون کد را کارگردان خرج می کند...
نمونه اش فیلم مظنونین همیشگی است... // ولی انجا سینماست و تو دوربین داری و دکوپاژ و لوکیشن و.../// بنابراین تمهیدات نمایشنامه نویس باید دقیق باشد و البته کارگردان...
واقعیتش من خیلی نمایشنامه ایرانی را نمی بینم چون به جز چند نفر خیلی ان طور که دوست دارم نمی چسپد به همین ایراداتی که گفتی...// یادم هست از برشت یک نمایش کوتاه به اسم گدا و سگ مرده در سال 82 اجرا بردیم ... //بالای 130 بار خواندیم...// در رانتهای نمایش یک غافلگیری داره که چندجا براش دیالوگ بین گدا و شاه را به درستی و دقیق توجیه می کنه...
خدا غرق رحمتت کند که لذت داستان و نمایش را به ما چشاندی...
عذر زیاد شد حرفهایم..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش چند سال قبل برنامه ای دیده بودم راجع به هنرمندی که سراسر عمر، در خلوت، روزانه با چیدن سنگهای کناره رودخانه طرح های زیبایی در بستر رو به زوال آن خلق کرده و بدون هیچگونه تلاشی برای ثبت آثار، به حال خودشان رها میکرده... ... سالها قبل‌تر دفتر انشایی که مجموعه نوشته های دوران نوجوونی م رو در اون ثبت کرده بودم به یکی از آشنا هام قرض دادم و ایشون همه اونچه با عشق در طول این سال‌ها نوشته بودم گم کردن.... در همون سالها مقاله ای به گمونم در چلچراغ خونده بودم راجع به اینکه آیا می‌توان گفت که با پیدایش صفحات مجازی بسیاری از افراد بعد از مرگ، همچنان در صفحات شخصی شان کمابیش!! و به ویژه از نظر دوستان صرفا مجازی شون قطعا!! همچنان زنده هستن؟! و اینکه اساسا کدامشان زنده تر یا واقعی ترند! اثر یا صاحب اثر؟! ... نمیدونم آیا برای شما هم پیش اومده که قبل از خواب موضوع، ... دیدن ادامه » شعر یا اثر ادبی زیبایی به ذهنتون خطور کرده باشه اما در روشن کردن مجدد چراغ و ثبت آن دچار تردید شده باشید و صد البته صبح چیزی از شب! به یاد ندا‌شته باشید؟!!
امشب بعد از دیدن نمایش سیزیف، دائما از خودم میپرسم که اگر هنرمند مذکور آثارش رو در یک موزه قرار می‌داد، یا اگر دفتر انشا یم را گم نمیکردم، یا اگر صفحات مجازی هم با مرگ صاحبان آنها پاک میشد، آیا چیزی عوض میشد، اصلا اگر اجرای زیبای امروز خلق نمیشد یا میشد ولی کسی نمی‌دید یا... آیا آب از آب تکون میخورد
نمیدونم اگر متنی که نوشته ام رو همین حالا دیلیت کنم یا دکمه نگارش رو بزنم و برای شما تیوالی ها ارسال کنم چیزی تو این دنیا عوض خواهد شد...
امشب قطعا اثر زیبایی رو تماشا کردم اما برای اولین بار نمیدونم که باید دیدن این اجرا رو به دوستانم هم پیشنهاد کنم یا خیر، ولی شما یکی از دو گزینه بلی یا خیر!! را انتخاب کنید شاید چیزی در این دنیا عوض شد!