تیوال نمایش آرش
S3 : 06:50:16
امکان خرید پایان یافته
  ۱۰ شهریور تا ۱۹ مهر
  ۱۷:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: گلچهر دامغانی
: امیر محمدی، منصور نصیری، اروین گالستیان، حامد فعال، میرحسین نونچی، بیاینا محمودی، عرفان رحیمی، پریسا خواجه دهی، مجید عراقی، شیدا مقصودلوراد، امیر ستاری، پورنیک کاوش

همراهان نقش آفرینی
: بهنوش ثابت قدم
: نگار کیمیا قلم
: هادی بادپا
: فریبا متخصص
: ساعد مشکی
: گلچهر دامغانی
: علی غریب، مجید عراقی، پورنیک کاوش، محمد حسین صفائی
: رضا خضرایی
: بهاره اسدی
: بهنوش ثابت قدم
: بی نظیر فقیری، زهرا فقیری
: مصطفی طباطبایی نسب
: میثم صفری
: علی اصغر گودینی
: مهرداد مصلحی
موسیقی
: گلچهر دامغانی
: گلچهر دامغانی
: Shall we begin?، Ramin Djawad
: Akva، Kauan
هومان یکی از سرکردگان سپاه ایران و از واپسین کمانگیران است که از اوضاع نابه سامان سرزمین و آشفتگی سپاه دلزده و نومید است؛ و ایران در برابر توران کمر به سوی شکست خم کرده و رو به نابودی ست... ندای اسپندارمز هومان را به کاری می خواند که برای او بسیار شگفت و دشوار است و ... به همین منوال کشواد، افراسیاب و در نهایت آرش، هر یک به سهم خود در این شگفتی و دشواری غرقه می شوند تا...


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۲ سال خودداری نمایید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش آرش / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «آرش» یکشنبه ۱۴ مهر ماه به صحنه نمی رود.

» روایتی متفاوت با نمایشنامه‌ی بهرام بیضایی

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
منتشر شده در روزنامه ی «شرق»
«آرش»، گفتگویی بینامتنی از اسطورهای زنده
نگاهی به «آرش» کاری از گلچهر دامغانی
سپیده شمس/

اسطوره ها، زنده اند و نمی توان آنها را درجایی از زمان، متوقف کرد آنها تنها مربوط به شاهنامه یا اعصار باستان نیستند و سیالند در زمان و مکان. و همین سیالیت اسطوره هاست که آنها را در جهان های بینامتنی تازه نگه داشته و هربار روایتی نو از آنها را در زیستِ امروز ما زنده می کند.
«آرش»، به نویسندگی و کارگردانی گلچهر دامغانی، اجرایی از داستان آرش کمانگیر است که با آواز و ضرب و اوراد و سرود آمیخته و ترکیبی موزون ساخته . دامغانی، آرش را، داستانی حماسی و اسطورهای، قصه ای بارها تکرار شده اما نامکرر را که در الواح فراموشی خاک می خورد، این بار با نگاهی امروزی در زمانه ما احضارکرده است. کاری که پیش از او کسانی با نگاهی دیگر به این اسطوره ... دیدن ادامه » کردند و شاید درخشان ترین و البته نزدیک ترین روایت به «آرش» دامغانی، برخوانی آرش بیضایی ست که چهل و اندی سال پیش نوشته شد. اما مهم ترین رخدادی که اجرای «آرش» دامغانی بانی¬اش می-شود، ایجاد گفتگوست ؛ گفتگو میان متن هایی که از آرش خوانده یا شنیده ایم .گفتگویی میان آرش متون کهن ایرانی، آرش کتاب اوستا، آرش سیاوش کسرایی، آرش ارسلان پویا، آرش مهرداد اوستا، آرش احسان یارشاطر ، آرش نادرابراهیمی و آرش توران شهریاری و آرش های دیگر در زمانه های دیگر و از همه نزدیکتر آرش بیضایی . و از آن سو گفتگویی میان اسطوره های زنده ای مثل آرش و زیست و زمانه ی ما. اینکه اسطوره تا چه حد پای دویدن و زنده ماندن و مدام تغییر و دگرگونگی در دل تاریخ را دارد که در روزگار ما همچنان زنده باشد و در شرایط ما، همچنان راهگشا.
به گفته بهرام بیضایی «اسطوره ها در واقع با تحولات اجتماعی تجدید نظر می شوند و می شود گفت که زندگی می کنند مثل بشر. اسطوره ها در لحظه ای معین و در یک جایی از تاریخ این جوری ثبت شده اند و از آن به بعد دیگر دست نخورده. در کمی پیشتر از آن، اسطوره ها این جوری نبوده¬اند و در آن جایی که هست با تعقل دوره ی فردوسی و با تعقل شخصی او ثبت شده و به همین شکل به ما رسیده.»
متن «آرش» دامغانی که وامدار ادبیات کهن ماست، با آشنایی زدایی از زبان امروزی و استفاده از کلمه هایی رو به فراموشی و بیان هایی از حروف که چندان مانوس نیست، تازگی را به زبان اجرا بخشیده اما در اجرای پیشترش در جشنواره فجر، با زمزمه های اوراد گونه و گاه آوازهای بدون کلمات و ریتمی کهن همراه بود که با بافت اثر ممزوج تر بود ولی در اجرای اکنون، بیشتر از ملودی ها و شعرهایی با کلام استفاده کرده که امروزی ترند و شکلی از موسیقیایی بودن را به اجرا بخشیده که بیشتر از اثر زیبایی شناختی، تمی حماسی و اندکی ساختگی به اجرا داده.
در اجرای «آرش» ، تنوع فرم هایی از نمایش ایرانی و بیشتر نقالی، در دل شکلی از اجرای پرچالش و گفتگومحور میان شخصیت های داستان شاهنامه دیده می شود که گویی از امروز ما می گویند. شخصیت های این اجرا اگرچه رو به سوی تماشاگر، بیشترنقالی می کنند اما در حال گفتگوند ، آنها مدام همدیگر را نقد می کنند و حتی در دیالوگهایشان، منتقد شرایط زیست و زمانه شان هستند، گفتگویی که زنان در پیشبرد آن حضوری چشمگیر دارند، آنهم در روایتی پهلوانی، باستانی که سراسر مردانه می نماید. زنان در این اجرا، گاهی نقالند، گاه سرباز، گاه خنیاگر و گاه معشوقی از سرزمین دشمن که در جهانی جنگ باور پیام صلح می دهند و آرش را تشویق می کنند که برای آشتی ، میان دو سرزمین برادر، ایران و توران، تیری بیفکند تا مرزها، بدون جنگ و خون معین شود.

اما آیا اینکه در زیست و زمانه ما، همچنان کسی از هزاران چون دیگری ، می تواند در نقش قهرمان و نجات دهنده برخیزد و بار مردمان سرزمینش را به دوش کشد، همچنان راهگشای زمانه ماهست؟، محل تردید است.
به گفته بیضایی ما همواره نیاز داریم به بازاندیشی درباره اسطوره ها، به بررسی روایت های اسطوره ای پیش از آن . ما نیاز داریم دوباره و دوباره اسطوره ها را بازخوانی کنیم در دوره ای که با ثبت شدن اسطوره ها به شکلی قطعی و دور شدن مردم از بازسازی مکرر آنها به دلایل تاریخی، به سمت صلب شدن می روند.

میترا این را خواند
مارینا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دامنه هایم را درنورد پگاه نزدیک است

با سپاس از حسن انتخاب شما خانم حدادی محترم.
۱۶ مهر
درود و سپاس فراوان
و آرزوی موفقیت های بسیار برای گروه خوبتان
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوارگی آرش و آوارگی ما

نوشته ی آقای #سهراب طاووسی بر روی نمایش « آرش» ، محقق و استاد دانشگاه

نمایش آرش ساخته خانم گلچهر دامغانی را باید به دیده احترام نگریست نه از این روی که روایت آرش را که حتی فردوسی از بیانش طفره رفته بازخوانی کرده است و نه به این خاطر که خون بیننده را به هیجان می آورد تا بر عظمت کلام ایران سری به حسرت بجنب اند بلکه به این دلیل که آرش روایت یک عشق است. عشقی نه از جنس عشق های دبیرستانی ادبیات امروز ایران که سرشار است از ناله های واسوخته عاشق که غلیان غریزه جنسی وی را به اغراق گویی وا می‌دارد، بلکه عشقی از جنس دوست داشتن جهانی که در آن زندگی می کنیم و می توانست خیلی بهتر از این باشد. آرش داستان اسطوره ای چوپانی است که برای نجات ایران خاکستر شد و خاکسترش را باد با خود برد. در آرش دامغانی اما حکایت دیگریست. استفاده از استعاره چوب دو امدادی که درخشانترین صحنه نمایش است داستان آرش را امروزی کرده است. آنچه خوراک نگاه اول بیننده است تلاشیست برای احیای عظمت مبهم از دست رفته ایران ولی لایه عمیقتر روایت عشقیست جهانشمول که در لایه های زیرین مثل جوی باریکی در جریان است. آرش عاشق ناکام دختری تورانی بوده و اکنون وظیفه دارد منجی ایرانی باشد که دشمن روی گلوگاهش نشسته است. این که آرش عاشق دختری تورانیست دلیل مهمیست که توجیه کننده گسیل شدن آرش به بارگاه افراسیاب شاه توران باشد، و البته توجیه کننده شخصیت دوست داشتنی افراسیاب. اگر حکایت ناسیونالیسم بی ریشه رایج امروزی بود افراسیاب می بایست درنده خو و شیطانی ساخته می شد که نشده است. افراسیاب شاهی مطلوب پردازش شده که حفاظت از مردمش و شکست دشمن وظیفه سازمانی اوست اما او ذلت ایران را نمی خواهد. او ترفند می زند اما توهین نمی کند، رجز می خواند اما تحقیر نمی کند. او شخصیتی خاکستریست ولی هرگز سیاه نیست. آرش روایتگر عشق به همنوع است و از همین روی بارها تاکید می شود که ایران و توران از آغاز برادر بودند. تاکید بر زروان بر زاییدن همزمان از یک رحم گواه روشنیست بر عشق و برادری کشورهایی که اکنون به کشتن هم آمده اند.
هومان که human را به ذهن می آورد به معنای انسان تیراندازی ایرانیست که به دربار افراسیاب پناه برده اما دلش با ایران است. او لمس پذیرترین شخصیت نمایش است. انسانیست با تمام ضعف ها و نیازهای انسان بودن. به سروده سیدعلی صالحی:گناهانم را دوست دارم/بهتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام/آنها واقعی ترین انتخاب های منند. هومان هم انتخاب کرده است مثل همه ما که هر روز و هر لحظه در معرض انتخابیم. او به حکم انسان بودنش شخصیتی است وامانده در بین دوراهی های تردید. در دربار توران است اما دلش با توران نیست، می خواهد تیر بیاندازد اما می‌داند که نمی تواند منجی باشد، می خواهد آرش را ترغیب کند اما دو به شک است. اساسی ترین ویژگی هومان _ و هر انسانی_ تردید است.
نمایش با چرخاندن دسته ای خارج از کاسه آغاز می شود که یادآور شعر معروف ویلیام باتلر ییتس است درباره تمدن غرب second coming که قوش بر مسیری پرواز می کند و قوش باز در مسیری دیگر. تکرار همان حکایت پادشاه پاییز پدرسالار مارکز است که وارونه بر اسب نشسته. این استعاره ایست از آشفتگی، بی نظمی و خائوس زمانه و بقول شکسپیر در مکبث:
Fair is foul and foul is fair
و آیا تمام تراژدی های شکسپیر ساختار مشابهی ندارند؟ نظم پیش از آغاز نمایش که با عنصری به بی نظمی بدل شده و نیازمند نیروییست که نظم مجدد بازگردد.
آشفتگی و ادبار زمانه برجسته تر در 13 شخصیت نمایش بازتولید می شود. 13 شخصیت که نمایانگر نحسی روزگار ایرانیانست و البته به روایتی 13 نوروز همان روزی‌ست که آرش تیر خود را برای نجات سرزمینش پرتاب کرد. این نامردمی و نبود نیروی پهلوانی در از بین رفتن اسب ها پردازش می شود. اسب نماد پهلوانی در شاهنامه و حیوانی نرینه در زیست شناسی است اما در نمایش همه اسب ها مرده اند و انگار بر این خاک گرد مرگ پاشیده اند چون هیچ پهلوانی هم نیست.
آرش اما به نیروی باد می نازد. زمانی که کشواد با کلام نااستوار می کوشد مانع بالارفتن آرش شود تیرانداز اشاره می کند که به کلام تو نماندم بلکه باد مانع پیش رفتنم می شود. نتیجه منطقی همانست که این باد وقتی آرش بالای البرز برود باید پشت او باشد و همین گونه می شود. آرش تیر را می اندازد و باد _که با زوزه شخصیت ها متجلی می شود_ تیر را هفت شبانه روز بر دست می گیرد تا به منزلگه مقصود برساند. آرش آواره است. آوارگی مشخصه باد است. چرا در این جنگ نابرابر طبیعت به یاری ایران آمده و نه توران؟ روشن است چون سرزمین باستانی ایران «آیران وژ» نام دارد به معنای سرزمین خوش آب و هوا. در جنگ یازده رخ در شاهنامه نیز زمانی که بیژن عزم رزم می کند ناگهان:
فرود آمد از ابر گردی سیاه / بپوشید دیدار توران سپاه
سپهبد چُن آن گَرد تیره بدید / کزو لشکر تور شد ناپدید..
و یا در داستان سیاوش زمانی که افراسیاب آن کابوس دلهره آور را می بیند باز هم باد در سوی لشکر ایران است. اشاره به یوزپلنگ که تداعی کننده ایران است و ایماژ باد که از ابتدا تا انتهای داستان همراه ماست می تواند غیر از خوانش پیشین تداعی کننده امید به تغییر نیز باشد مانند آنچه در شعر ایمان بیاوریم فروغ می بینیم:در کوچه باد می اید/در کوچه بادی می اید/کلاغهای منفرد انزوا در باغهای پیر کسالت می چرخند/و نردبام چه ارتفاع حقیری دارد. که پس از آن مرحله تازه ای زندگی راوی آغاز می شود. باد چند جای دیگر در نمایش عشق و جانبداری خود از ایرانیان را نشان می دهد مثلا زمانی که کشواد اظهار عجز می کند و باد نمی‌گذارد عجز وی به گوش دیگران برسد و روحیه ایرانیان تضعیف شود.

باز ... دیدن ادامه » هم چوب دوِ امدادی ما را به جهان امروز پرتاب می کند و باد برای ما یاداور ریزگردهای خوزستان، مُنو اکسید کربن تهران و خشکی زاینده رود می شود زیرا نمایش از فضای پر ذلت و تحقیر زمان آرش بهره برده تا آن را با تلخکامی و تنگنایی زمانه خودمان مقایسه کند. در این میانه، آنچه این دو زمانه را بهم پیوند می‌زند ناله های کشواد نیست، که هست، مویه های زن ایرانی و زوزه باد هم نیست، که آن هم هست، بلکه چوب دوِ امدادیست که دست به دست بین لشکر ایرانیان می چرخد تا اتحاد و همدردی شان را برجسته کند.
آرش مانند هر چوپانی یک چوبدستی دارد و یک نی. چوبدستی اش نماد محافظت از ایرانست و نی اش نماد محافظت از عشق به همنوع (هم از این روست که تنها برای معشوق تورانی اش می نوازد).
پرسش آخر اما سرنوشت آرش است. براستی آرش چه می شود؟ چرا هیچ نشانی از وی به جا نمی ماند؟ شخصیت هایی از این دست را در ادبیات اروپا christ figure می خوانند،یعنی آنکه شبیه به مسیح است. نقش ساختاری این شخصیت آنست که آگاهانه برای نجات قوم خود را فدا می کند مثل مسیح که برای نجات قوم بشر به تاوان گناه نخستین خود را فدا می کند، یا مثل امام حسین که آگاهانه به قربانگاه می رود. نقش ساختاری آرش فداشدن برای نجات قوم ایرانیست بنابراین این که پس از مرگ چه از او برجای می ماند تاثیری در خوانش ما و نقشی که سرنوشت بر بازوی او نهاده ندارد.
آرش ساخته گلچهر دامغانی گرچه می توانست با برداشتن برخی ناهمگونی ها مثل دروغ گفتن آرش در مواجهه با افراسیاب و برخی اضافات مثل نقش یکی دو شخصیت نمایش بسیار بهتر از این شود، با این حال احترام مخاطب را برمی انگیزد.
علیرضا پرستو این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش، روایت دوبارهٔ اسطورهٔ آرش است؛ داستانی کمابیش آشنا، و همین آشنایی، حواس را بیشتر متوجه ظرافت‌های اجرا می‌کند که به گمان من بیشتر در صوت و موسیقی و کلام بروز یافته‌اند. اصوات و موسیقی، به فرم اجرا در زمان‌بندی دقیقی نظم داده‌اند و به حضور بازیگران نمایش، تا اندازه‌ای، جلوهٔ یک گروه همسرایان را بخشیده‌اند که در عین حال نقش‌های اصلی نمایشند. لباس‌های آبی و یک‌دست گروه بازیگران این جلوهٔ همسرایانه و آئینی نمایش را برجسته می‌کنند. عناصر طبیعت هم در این بُعد موسیقایی تلفیق می‌شوند و در صداهایی مثل صدای جریان آب و پای اسب و تپش قلب و وزش باد حضوری زنده و سرشار دارند. این‌ها جنبه‌هایی از کار بودند که دوست داشتم و گذشته از برخی جلوه‌های احساساتی، نمایش با همین فرم جذابش به یادم می‌مانَد.
Negin Fooladi، ابرشیر، میترا، دایِه* و گروه آرش این را خواندند
مریم اسدی، شکوه حدادی و علیرضا پرستو این را دوست دارند
دوست ارجمند
سپاس از اینکه آمدید و به تماشا نشستید. نوشته ی شما باعث دلگرمی همه ی گروه است و توانی دو چندان می بخشد.
دمتان گرم و سرتان خوش
۱۲ مهر
گروه گرامی آرش، سپاسگزار شما هستم.
۱۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو زندگی تک تک ما دردهایی هست که گاها نمیشه گفت
نفسهایی که یجا نمیزاره حرفت رو بزنی
دغدغه هایی که گاهی از نا امیدی میمیرن
اشک هایی که فقط میبارن
و
عشقی که تو تار و پود دلمون نگهش میداریم واسه ابد
تو وجود همه ما آدمها یه قهرمانه که دوسش داریم
مخصوص خودمونه
کمانگیر همیشگیمونه
شاید یه روزی
یه جایی از عمق وجودمون بزنه بیرون و نجات بخشی باشه واسمون
ما گاهی اینطوری بزرگ میشیم
نفس میکشیم
و زنده ایم
اما
امشب ... دیدن ادامه » برای من یه اتفاق روشن بود
یه فضای مثل همیشه تو یه زیرزمین محصور شده
که صدا هیچوقت بالا نره
که نوری دیده نشه
که قهرمان قصش شناخته نشه
اما
و اما امشب دخترایی رو شنیدم
زیبا و پرغرور بلند بلند میخوندن
بلند بلند حماسه میگفتن
زیبا و با شکوه اشک میریختن
و زندگی رو فریاد میزدن
مردایی رو دیدم به بزرگی آرش جاودان
با صورتهای به وسعت یک تاریخ درد
و قلبهایی به اندازه عشق
امشب فراتر بودم
امشب با وجود شما زن های بزرگ
آرش های واقعی
نه زیر زمین مفهمومی داشت
نه نور کم
نه درد
نه اشک
امشب عشق فراتر از هرچیزی بود
مثل دستهای گره خورده تک تکتون
مثل وسعت واقعی یه سرزمین
امشب
نه نفسی میگرفت
نه میخواست که بگیره
امشب هرچی بود
امید بود
عشق بود
نفس بود
امشب آرش بود
هرکی بود آرش بود ...
.....
یاسر بیاتی
میترا، امیر مسعود، ساحل وفا و گروه آرش این را خواندند
اروین گالستیان و سیما سرشار این را دوست دارند
آقای بیاتی محترم
ما را به قلم خودتان نوازیدید. و جانی به صفا ببخشیدید.
سپاسگزاریم همگی.
۰۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش: پیک پیشین به دشمنی نمُرد شاها ، به خستگی جان داد
افراسیاب: پس از گناه خودتان است که شایسته مردمانتان از دست می دهید
از پیک پیشین چنان کارکشیدید که از پهلوانی باید
پهلوانانتان زپیکار بیگانه اند و چاره می کنند
شاه و فرهمندانتان چاره رها کرده پرخاش می کنند
هیچکس به کار خود نیست
می دانم در ایران چه می گذرد


افراسیاب: کماندار تیر رهانیدن را به عشق آموخته و هر تیر را به صد هنر می پرتاید
آرش: اما اگر چنین کمانداری دیگر در میان ایرانیان نباشد چه؟
افراسیاب: همان به که ایران به درد بی هنری ازمیان برود ، اگر کماندارانش را بیگاه از دست داده باشد


آرش: در نبود تو چه شالیزی از گیسوان که دختران بریدند و به باد دادند،
یا ... دیدن ادامه » بستند و از دیده فرو پوشاندند
هومان: تیر این کمان اگر به گاه و به کس رها شود از هزار شالیزار بگذرد
و از گیسوی به بند هزار هزار دوشیزه گره گشاید

اینکه چقدر امروز محتاج شماییم بماند
شنیدن صدایتان و نیوشیدن سخنانتان چه خشم شیرینی برمی انگیزد
آقای هیربد گرامی
سپاس از دقت نظر شما. خرسندیم و شکرگزار به این خشم شیرین !
برقرار باشید و مانا.
۰۷ مهر
ادای دین کوچکی بود به زنان و مردان گروه شریف آرش
۰۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیروز این نمایش رو دیدم . خیلی خوب و قوی بود . در طول نمایش چندین بار تحت تاثیر بزرگی مقام آرش ، گفتمان ها، ایفای خیلی خوب نقش ها و همصدایی های حماسی ، بغض گلوم رو گرفت و اشک چشمام رو تر کرد. می بالم به داشتن چنین اسطوره هایی و ممنون از نمایش بسیار دلچسب و زیباتون .
پیشنهاد می کنم که حتما" به دیدن این نمایش برید.

به راستی پوچ نیست آنچه هیچ می‌نماید.
سلام جناب علی گرامی...
متن بر اساس اسطوره‌ی آرش کمانگیر توسط خانم دامغانی نوشته شده . آرش، بیضایی بزرگ به نقل از خودش از آرش اسطوره زدایی میکنه و بر رویه داستان اصلی نمی ماند و نگاهی دیگر به ماجرایش دارد...
۱۱ شهریور
استفاده بجا از دانسته ها و اموخته ها به زعم بنده دانش است قربان
۱۰ مهر
این محبت شما است ممنونم
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از میان داستان های ایرانی عاشق داستان آرش هستم . آرش اسطوره من است و هیشه احساس می کنم هنوز هم بر فراز البرز ایستاده و ما را نظاره می کند. چقدر خوشحالم که این تئاتر اجرا می شود. بی صبرانه منتظرم تا آن را ببینم. ممنون از خانم دامغانی و همه گروه این تئاتر. موفق باشید.
... که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
گریه نزدیکی فرود آید...
سیما سرشار و گروه آرش این را خواندند
saba ghasemi، علیرضا پرستو و هومن شهباز این را دوست دارند
خانم شریفی گرامی
ممنون و امیدواریم که تا حال فرصت کرده باشید به دیدن نمایش بیایید.
سپاس از شما.
۰۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی گلچهر دامغانی و با بازی امیر محمدی، منصور نصیری، اروین گالستیان، حامد فعال و ... فردا (دوشنبه) ساعت ۱۲ با تخفیف روزهای نخست آغاز خواهد شد.
بهادر باستان حق و عاطفه جنابی این را خواندند
سعیده شریفی و هومن شهباز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید