تیوال نمایش غلامرضا لبخندی
S2 : 19:04:24
خرید بلیت
۴۰,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان
٪۲۰ تخفیف
برابر توضیحات و ...
  ۱۸ فروردین تا ۱۷ اردیبهشت
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: کهبد تاراج
: (به ترتیب ورود) تینو صالحی، بهروز پناهنده، الهام شعبانی، غزاله جزایری، لبخند بدیعی، رضا بهرامی، حمید ملاحسینی، سمیه برجی، نجلا نظریان، مسعود انتظاری
: امیررضا زمردی

: حمید پورآذری
: نگین بهزاد
: مینا ترکمن
: حمید پورآذری
: رضا خضرایی
: الهام شعبانی
: ماریا حاجیها
: شایان جعفرپور
: رضا جاویدی
: عرفان پور محمدی
: هاتف کلاته
: امیرسپهر تقی لو
: امیر قالیچی ها

توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ١۴ سال و بیماران قلبی و صرع پیشنهاد نمی‌شود.

٢٢ سال پیش غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب شروع به قتل های زنجیره ای می‌کند.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.

باکس وسط: ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس‌های کنار: ۳۵،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶

گزارش تصویری تیوال از نمایش غلامرضا لبخندی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» یادداشت مهدی یزدانی خرم بر نمایش "غلامرضا لبخندی"

» استقبال از نمایش «غلامرضا لبخندی»

» پیش فروش نمایش «غلامرضا لبخندی» آغاز شد

» اجرای «غلامرضا لبخندی» از ۱۸ فروردین/ بهروز پناهنده خفاش شب شد

» خفاش شب‌‌های تهران در ایرانشهر روی صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بسیار لذت بردم
بازی های عالی و چشم گیر
همه چی عللی بود جز اتاق فرمان که جمعی بی فرهنگ و... جمع شده بودن و بلند بلند حرف میزدن
جالب اینجا بود که هر بار هر کسی تذکر میداد بدون توجه به بحثشون ادامه می دادن
واقعا ....
بله این مشکل و با سالن مهرگانم دارم من. متاسفانه ما در هر شغلی که هستیم مشتری یا مخاطب برامون بی ارزشه و این یک عادت شده و نمیبینم که به سادگی خودمون جای دیگه مشتری و مخاطب یکی دیگه هستیم و همون بلایی که ما سر بقیه میاریم بقیه هم سر ما میارن و همینطوری به ... دیدن ادامه » این زندگی و بازی مسخره مون ادامه میدیم و رشد و نمو میکنیم و به قول مهران مدیری نمیمیریم!
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گریه اى که اشک نداشته باشه آدمو پیر میکنه...
غلامرضا امشب هر لحظه که لبخندى به رنگ توت فرنگى وحشى زدى با تو بى اشک گریستم ...
بسیار عالى بود واقعا خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من بهمراه خانواده به دیدن این نمایش نشستم ، همه مان وقتی با خانواده بجایی میریم دوست داریم اونها لذت ببرن از دیدن کاری که شما نمیدونین و ندیدین که چجوریه ولی در آخر راضی بودم و دمتون گرم
امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
Negin Fooladi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بازیگران غلامرضا و توران خیلی خوب بود و پایان کار عالی بود. دقیقا در ثانیه های آخر حس ترس القا میشد. دکور کار هم خوب بود. منتها یکجور عدم پیوستگی در داستان حس میکردم. داستان بنوعی میخواست اشاره به نقش آسیب های اجتماعی در تولید بزه داشته باشد. شیوه اجرا برایم تازگی نداشت و در نمایش‌های ساناز بیان آن را بنحوی بهتر دیده بودم.
Negin Fooladi، حمیدرضا مرادی و یلدا معصوم این را خواندند
نرگس و حدیث سیدی این را دوست دارند
عالیههههه
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «غلامرضا لبخندی» اتفاقات مهم بخش ناپیدای زندگی «خفاش شب»
نقد تأثیر روایت جنایی بر نمایش غلامرضا لبخندی، نوشته ی کهبد تاراج
هومن بنائی

طبیعی است که نمی توان در مقاله ای خُرد، به همه ی ویژگی ها و همه ژرفا و ابعاد چنین نمایش فاخری دست یافت؛ پس در اینجا می کوشم تنها برخی از موارد را با صدای بلند برای خودم و شما مرور کنم.
قتل مهم ترین عامل شکل دهنده ی موقعیت اصلی در این نمایش است و بدون درک آن، بنیان نمایش از هم می گسلد. قتل هایی که در زمان گذشته و مکانی دور اتفاق افتاده و نسبتی با اکنون تماشاگر ندارد اما بیش از هر چیز به انعکاس «قتل»ها می پردازد و به اکنونِ تماشاگران پیوسته است. نمایشی که بیش از هر چیز به زمان گذشته وابسته است و در «روایت» تجلی می یابد. اگر تاثیر جنایت را به دیده ی موقعیتی اجتماعی و فراگیر بنگریم، آن گاه می توانیم تأثیرات گسترده ی آن را در نمایش «غلامرضا لبخندی» نیز ببینیم.
«کهبد تاراج» با انتخاب زمانی غیر طبیعی (فرازمان) و مکانی ناآشنا برای روایت ش، نسبت های ذهنی مخاطب با اثر را تبیین می کند. او با این انتخاب راه را به پیش آگاهی و پیش بینی ما می بندد و فضایی مبهم و رعبانگیز برای مان می سازد که درک کامل اش تا پایان نمایش به تأخیر می افتد. جالب است که او برای چنین هدفی به پنهان کاری نمی پردازد و همه ی نشانه ها را از آغاز در اختیارمان می گذارد و رمزگشایی از این نشانه ها و کشف و آشنایی را به مخاطب می سپارد. ما کمابیش از همان آغازین، صدای «غلامرضا لبخندی» با لحجه ی مشهدی را می شنویم و حتا در همان صحنه های آغازین، آشکار از زبان
«توران نظری» بارها نوع سوار شدن، آشنایی با «خفاش شب» و مرگ را می شنویم. ولی «کهبد تاراج» چنان از روایت ش آشنایی زدایی می کند و واکنش هایی چنان متفاوت برای شخصیت هایش طراحی می کند که نمی توانیم حدس بزنیم واقعن قتل ها توسط «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» رخ داده است.
از سوی دیگر هماهنگی مناسبی میان بازیگران و فضای روایت گذشته که پر از لحظه های ناب است پدید آمده است. می بینیم که قتل فضای اصلی روایت را بنا کرده و در هر لحظه، سبب تغییر موقعیت ها و پیش برد روایت می شود و حضورش همانند « زمین و شاید زمان » با رختی سفید، نامحسوس است.
اتفاقات مهم ناپیدای زندگی «غلامرضا خشرو ـ خفاش شب» آرام آرام همه جا را می گیرد و هراسی بر چهره ها می نشاند. آن چه در این موقعیت دیده
می شود. ترس مخاطب از رویارویی با نوع قتل است. به سخن دیگر در این نمایش، نسبت شخصیت ها با زندگی بسیار مهم تر از مرگ به چشم می آید. برای نمونه به باد می آورم گسیختگی زندگی زناشویی را که به از دست رفتن جان «اعظم ثابت‌نژاد و دخترش منیره قهوه‌چی» می انجامد. این یکی از
ویژه گی هایی است که نمایش «کهبد تاراج» را در میان دیگر نمایش ها جلوه ی تازه ای می بخشد.
گویی شخصیت های نمایش با مخاطب نسبت های آشنا و ملموسی دارند، با اسامی شناخته شده ای نامیده می شوند که به آشنایی زدایی و زمان روی داد کمک می کند. تنها درپایان نمایش است که می توانیم نسبت های میان متن و واقعه ای جنایی قتل های زنجیره ای «خفاش شب» را در ذهن مان دریابیم. نکته مهم در این نمایش، عبور نویسنده از هاله ی است که جراید و رسانه ها برای کشته گان آن واقعه ترسیم کرده اند و ما را از نزدیک شدن و شناخت شان بازداشته اند. این حرکت سبب شکل گیری شخصیت هایی قابلِ درک برای تماشاگر شده است. یک قاتل همان قدر انسان است که یک دزد و یا یک سیاستمدار... مهمترین تأثیر مرگ بر فضای نمایش را می توان در رابطه ی اشخاص بازی دید؛ هیچ یک از شخصیت ها به چیزی اعتماد ندارند و موج ترس بر همه ی بخش سایه انداخته. نمایش با روایت های چند بعدی، امکان هرگونه قضاوت را از تماشگر می گیرد و می کوشد ورای هر داوری مخاطب را با شخصیت ها و فضایش همراه کند. گفت و گوهای ساده و نمایشی و بهره گیری از واژگان روزمره، نقش مهمی در این ارتباط بر دوش دارند. گفت و گو در این نمایش بیش از هر چیز در پی ایجاد فضا و رابطه است. برای نمونه در این اثر بی آنکه دریابیم بارها واژه های مردن و مرگ تکرار می شوند تا ما را به آرامی در فضای نمایش وارد کنند و به درک رخ داد یاری رسانند. بسیاری از کنش های اثر – چه در روایت «غلامرضا لبخندی» و چه در گفت و گوهای دیگر اشخاص بازی – نیز تنها از راه زبان ساده و دقیق نمایش منتقل می شود. این زبان چنان با نشانه ها و ارجاعاتی درست همراه شده که متن را از یک ساختار روایی آشنا به ساختاری کنش مند و نمایشی رسانده است.
«کهبد تاراج» در نمایش «غلامرضا لبخندی» بر خلاف دیگر آثار نمایشی، فکری یگانه، یک سویه و کلی را دنبال نمی کند. هر یک از لحظات نمایش دارای مفاهیم کوچک و ادراک پذیری هستند که میتوان در یافت های نسبی بسیار متفاوتی از آن کرد و لحظات بعدی، درستی یا نادرستی آن ها را دریافت. پازل فضای ماشین پیکان سفید در صحنه از هم گرایی و واگرایی همین لحظات کامل می شود.
کمابیش اتفاقات مهم در بیرون نمایش در قلب مخاطب – بخش ناپیدای صحنه – رخ می دهد و ما شاهد تأثیرات آن اتفاقات در جهان پیدای اثر هستیم. مستند فراگیر این اثر، سبب نزدیک شدن بیش از پیش ما به واقعیت می شود. به سخن دیگر، گسترده گی مستند اثر به ما کمک می کند تا با بهره گیری از تخیل، هر یک متناسب با درک مان به اصل اتفاق نزدیک شویم.
در ... دیدن ادامه » آخر هم باید به بازی های خوب و درخشان «بهروز پناهنده»، «الهام شعبانی»، « تینو صالحی»، « حمید ملا حسینی»، « غزاله جزایری» و « رضا بهرامی» اشاره کنم. که حقیقتا هر یک ستونی زیر سقف این نمایش هستند.
به راستی «کهبد تاراج» در این سال ها راه دشواری را زانو زانو و با آرنج از تالارمحراب تا ایرانشهر پیموده است و این یک امتیاز بالقوه محسوب می شود.
نه یک نقطه بیش و نه یک نقطه کم. همین در تمام طول زندگی هنری اش بر ابهت ش می افزاید.
هومن بنائی / اسفند ماه 98
امیر مسعود این را خواند
فرهاد ریاضی و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود.ممنون ازتمامی عوامل اجرایی.بنده در نمایش دوسال پیش آقای تاراج (سوگواری قبل...)انتقاد تندی به نمایش ایشان کرده بودم.امادرنمایش عبدل میمون وغلامرضا لبخندی دیدگاه ام نسبت به کارهای ایشان کلا تغییر پیدا کردو حرفه ای گری وپختگی خاصی در آثارشان به چشم میاد.به امید موفقیت بیشتر برای ایشان
میثم هنزکی و حمیدرضا مرادی این را خواندند
کاوه علیزاده، Negin Fooladi و لیلا مظاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود
کیف کردم
خلاقیت. ایجاد نقاط اوج نفس گیر..خصوصا شوک اخر که پایان بندی بود
توجه به موضوع مهمی که بعد از سالها هنوز یادش لرزه به جون ادم میندازه
تمرکز و تسلط بازیگران
شخصیت پردازیهای درست
طراحی لباس و طراحی صحنه بدیع و تاثیرگذار
کلا خیلی کیف کردم
بازیگری یعنی این، یک ساعت و ربع میخکوب بودم و بعد از اجرا تا چند ساعت ترس و هراس داشتمو در ماشینو قفل کردم
خلاقیت در صحنه اعدام
خلاقیت در طراحی صحنه
سکوت و مکثهای به جای بازیگران
نور پردازیشم خوب بود
در این بین حمید رسولی از مدیران میانی وزارت اطلاعات در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای به جرم آمریت و صدور دستور در راستای اجرای دو فقره قتل آقای داریوش فروهر و خانم مجداسکندری حبس ابد محکوم شد. احتمال می‌رود این حمید رسولی همان حمید رسولی همدست خفاش شب بوده‌است
دیشب این کار رو دیدم...
باز هم ادبیات خاص کهبد تاراج...!
این کار هم مانند کارهای قبلی آقای تاراج ، امضا دار است...!
تقلید نیست ، کپی نیست...
من شخصا ؛ هم موسیقی کار ، هم دکور شدیدا ساده و شدیدا پر از حرف و مرتبط به داستان ، هم نوع روایت داستان و در آخر بازی ها رو دوست داشتم...
هم چنان درگیر شم...!
توو اون لحظه ها که روای تاریخ های قتل اون زن ها رو اعلام می کرد ، هی سال و تاریخ تولد خودم توو ذهنم نقش می بست!
اینک اگر من توو اون سال ها بودم ، شاید...
شاید ، تبدیل به یکی از قربانی های غلامرضا لبخندی می شدم!
ولی در آخر یک نفس راحت می کشیدم که نه...!
اون سال 76 اعدام شد و من فقط 6 سال داشتم...
هر چند منیر هم...!
قطعا و قطعا کهبد تاراج می تونست و می تونه که بهتر و قوی تر باشه ، اما یادمون نره بازنویسی و اجرای همچین داستانی که برگرفته از واقعیت هست و شدیدا دلخراش اصلا آسون نیست...!
راستی ، برای کی باید دل سوزوند؟!
غلامرضا لبخندی یا قربانی های اون؟!
باید ... دیدن ادامه » به حرف دل قربانی ها گوش داد یا حرف دل غلامرضا لبخندی؟!
حمید غلامی چی شد!!!!!
گفتین منیر یادم افتاد.. این غزاله جزایری چه اعجوبه ای شده... کار به کار داره بهتر میشه.. کاش همینجوری نقش های درست انتخاب کنه.
اون نمایش قبلیش تو مستقل زیاد جالب نبود.
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فضای کار به شدت منو یاد اجرای پنج ثانیه برف می انداخت
بازی بازیگر نقش غلامرضا خوشرو عالی بود...عالی... به حدی که قشنگ به حالت هاش و نگاهش حس انزجار داشتم
کاش نقش آقای صالحی پخته تر بود
موسیقی کار و دکور هم خیلی خوب بود

تلاشی اورژانسی برای تطهیر مرگی اورژانسی!
نمایش غلامرضا لبخندی را که دیدم برایم جالب بود بدانم انگیزه کارگردان از تهیه چنین کاری چه می تواند باشد. رفتم و مصاحبه ایشان را هم در صفحه تیوال گوش کردم. آقای تاراج عنوان داشتند که حدود یک سال و نیم درباره سوژه نمایش مطالعه کردند (البته غیر متناوب) و دغدغه شان مرگ های اورژانسی بود !! ایشان عنوان داشتند که سی درصد روایت مستند بوده و مابقی یعنی هفتاد درصد زائیده ذهن کارگردان! برایم عجیب بود که در این یک سال و نیم آقای تاراج روی چه چیزی مطالعه کردند؟ این به معنی نادیده گرفتن زحمات ایشان نیست بلکه سوالی است جدی که ذهن من مخاطب را درگیر کرده است! روایتی از یک داستان واقعی که دقیقا ویکی پدیایی روی صحنه رفت! اینهمه مطالعه آدم را منتظر نگاه میدارد تا زوایای پنهان یک ماجرا اندکی روشن تر شود یا سر نخ هی جدیدی پیرامون ... دیدن ادامه » داستان (حتی در حد تخیلات کارگردان ) بدست افتد. کاری که به هیچ وجه شما با آن روبرو نخواهی بود. یک روایت داستانی که تماما در همان تاریخ با آب و تاب بیشتر حتی، در صفحه حوادث روزنامه ایران بدان پرداخته شده بود! مقتول ها و خانواده های آن ها در قامت راوی ماجرا روی صحنه می آیند و یکی یکی ماجرای وحشتناک قتلشان را برای ما تعریف می کنند. یک راوی قصه گوی سفید پوش که خدای داستان است از پشت پرده قتل ها را و تاریخ شان را قرائت می کند و مقتول را می فرستد روی صحنه! مقتول شروع به اجرا می کند. گاهی خوب! گاهی ضعیف و اغراق آمیز و گاهی تزریق به زور احساس به مخاطب که در جاههایی بسیار کلیشه ای و غیر واقعی در آمده است. داد زدن های بی مورد یکی از بازیگران برای انتقال حس استیصال و ترس از لحظه های بد نمایش است به عقید من. اما دکور زیبا ، نورپردازی تقریبا مناسب و بازی نقش اول نمایش از نقاط قوت این کار است. لبخند های هیستریک غلامرضا لبخندی با تیک های عصبی اش خیلی خوب از کار در آمده است و بازیگر این نقش توانسته حس یک بیمار تماما روانی را به تماشاگر منتقل نماید. بریدن یک پیکان از وسط و قرار دادن آن روی صحنه در دوجای مختلف روبروی تماشاگر از هوشمندی تیم اجرای دکور و کارگردان می باشد. انگار شما یک واقعه را با دو دورببین در حال ضبط تماشا می کنید. همزمان قاتل و مقتول یکی در صندلی راننده و آن یکی در صندلی عقب نشسته اند و شما دیالوگ ها و تصاویر را در دوقاب متفاوت می بینید. این اوج هنر و ایده پردازی کارگردان و تیم دکور است که در القای حس ، مخاطب را یاری می کند. اما نکته بسیار مهم برای من، نگاه کارگردان و انگیزه آن از اجرای این کار است! به راستی کارگردان نگاهش به چنین موضوعی چیست؟ چرا اصرار دارد که خودش را بی طرف جلوه بدهد؟ به عقیده من حتی تلاش می کند گناه یک بیمار روانی مجرم را سبک کند و یا شاید او را تبرئه کند؟ داستانهایی چنین تلخ با شاهد ها و قراین های موجود را چگونه می توان بیطرفانه نگاه کرد؟ کد دادن های به عقیده من بی مورد که می کوشد جنایتی چنین هولناک را به گردن ساختار های اجتماعی بیاندازد، نوعی خلاف جریان آب شنا کردن است و صد البته روشنفکر ماب گونه! واقعا استفاده از یک موسیقی حماسی برای چیست؟ آیا غلامرضا خوشرو یک قهرمان است؟ آیا باید برای مرگ وی سوگ نامه سرود؟ (که قطعا اعدام و مرگ برای هیچ انسانی قابل پذیرش نیست) . اما جنایت های چنین هولناک را می شود با ارجاع آن به ساختار های اجتماعی تبرئه کرد؟ روزگاری که این اتفاق ها می افتاد را من به دقت یادم هست. آن زمان ما دانشجو بودیم و شدیدا پیگیر ماجرا. واقعا خوف از پیکانی که درش از داخل دستگیره نداشت مانند یک هیولا تمام کشور را فرا گرفته بود. دلهره در شهر راه می رفت. مگر می شود مرگ نه انسان بی گناه را با بدترین شکل ممکن فراموش کرد و به بهانه "جور دیگر دیدن مساله و خلاف آب شنا کردن" موضعی متفاوت و حتی بی طرف گرفت. همانقدر که اعدام یک انسان درد آور است ،تجاوز، کشتن و سوازندن انسانهای بیگناه بسیار غم انگیز تر و زجر آور تر است!.به بهانه اینکه غلامرضا خشرو با آن سابقه روانی "احتمالا" همیشه همدستی داشته است و یا اینکه هیچوقت اعترافی نکرده است نمی توان صورت مساله را پاک کرد! این قضاوت کردن نیست این بیطرفی نیست این خلاف جریان آب شنا کردن بدون دادن هیچ مدرک و مستندی که وی را تبرئه کند به نظر من کاملا بی انصافی است و چشم بستن بر روی خشونتی برهنه است که شاید صد ها خانواده را دگیر خودش ساخته است، نوعی بازتولید خشونت و صحه گذاشتن بر کاری اشتباه است. نام بردن از حمید رسولی (مامور وزارت اطلاعاتی که به عنوان آمر قتل های زنجیره ای به حبس ابد محکوم شد) به عنوان شریک جرم خیالی آقای غلامرضا خوشرو و تاکید مداوم برآن بدون ارائه هیچ مدرک و سند جدید به تنهایی نمی تواند انگیزهای روانی یک قاتل زنجیره ای را تطهیر کند.پایان بندی داستان که به اعدام خفاش شب روی صحنه اجرا (با ایده جالب صحنه پردازی) و جان دادن یک بیمار روانی روی صحنه نیز به نظر من نمی تواند نیت کارگردان در ایجاد یک نگاه مثلا انساندوستانه و متفاوت به ماجرا را زیبا جلوه نماید. که اگر انسانی به ماجرا نگاه کنیم مرگ تک تک مقتولین بیگناه که تنها به بهای زن بوددن و به بهانه لذت جویی جنسی، مثله شده اند بسیار دردناک تر و وحشیانه تر است. به عقیده من اجرای سیرک نمایشی اعدام در ملائ عام (که حکومت نیز با افتخار از آن سخن می گوید و متاسفانه برخی از هموطنان نیز با چیپس و پفک و موبایل های روشن به استقبال می روند) چیزی جز بازتولید خشونت به همراه نخواهد داشت. کاری که کارگردان هم با اجرای آن روی صحنه، ما تماشاگران را بدون اختیار روبروی صحنه ای قرار می دهد که برای خیلی از ما ها نه تنها زیبا نیست بلکه بسیار بی محتوا ،سبک،خشن و غیر قابل پذیرش است. مخاطب را در یک عمل انجام شده روبروی جوخه دار قرار دادن چندان چیز جالبی نیست. و درنهایت هم صحبت پایانی : من حمید رسولی هستم! یعنی تلاش برای تطهیر قاتلی حرفه ای که جان نه نفر را گرفت با ایجاد شبه بدون دلیل و مدرک تازه که شاید دلمان بسوزد و بگوییم نکند این قاتل گناهکار نبوده باشد و کسی دیگر پایش وسط است! طرح سوالی که از همان سال ها ابتر ماند و هیچوقت هیچ دلیل روشنی برایش آورده نشد.به عقیده من حمید رسولی شخصیت ساخته و پرداخته ذهن بیمار غلامرضا لبخندی بود که با لبخند به زنان تجاوز می کرد، آنها را مثله می نمود و جسدشان را با لذت آتش می زد.! قاتلی زیرک که روزنامه می خواند و سابقه جعل نام زیاد داشت.
در یک جمع بندی به عقیده جدا از باریگری نقش غلامرضا خوشرو، دکور و نورپردازی جالب کار نه تنها چیزی به این ماجرا اضافه نکرد بلکه خواسته و یا ناخواسته در جهت بازتولید خشونت و تطهیر کردن قاتلی حرفه ای و دهشتناک، تلاشی بیوده داشته است. بی هیچ مدرک و سند جدید. به قول دوستان یک روایت ویکی پدیا که ما با سرچی کوتاه می توانید بدان دست یابید.با همین جزئیاتی که یک سال و نیم تحقیقش طول کشیده است.
آرزوی موفقیت برای تیم نمایش .
سلام دوست عزیز با بخشی از حرف های شما موافقم ولی نباید فراموش کنیم که ما برای دیدن یک فیلم مستند به تئاتر نرفنیم ، رفتیم که داستانی رو ببینیم که بخشی برگرفته از واقعیت و بخشی هم خوب برگرفته از داستان پردازی نویسنده و کارگردان کار بود.
همیشه یک اثر بعد ... دیدن ادامه » از به نمایش در اومدن دارای نقات مثبت و منفی زیادی میتونه باشه بستگی به زاویه دید شما داره اما اینگه کلا بگیم جز طراحی صحنه چیز خاصی نداشت هم کمی بی انصافی.
۳۱ فروردین
خانم ثانی گرامی
خیلی ممنون ااز اینکه وقت گذاشتید و سپاس از نظرتون. دقیقا با شما موافقم.قتل ،خودکشی،طلاق،دزدی و یا هر بزه دیگر را می بایست در ارتباط با محیط آن و با پدیده هایی که از آن متاثر می شود بررسی نمود. اینکه ذات انسان خوب است یا بد و یا اینکه در ... دیدن ادامه » پرتو آموزه ای اجتماعی، انسان اجتماعی می شود یا بزه کار بحثی است که از دیر ایام در فلسفه اجتماعی مورد مناقشه می باشد و قطعا نوشته من له یا علیه هیچکدام از نظریه ها نیست. به عقیده من پدیده خفاش شب و یا به قول "خانم مینا" سعید حنایی را هم می بایست در بستر خودش تحلیل کرد. با شما کاملا در ان زمینه هم موافقم. و اگر متن یاداشت من چیزی خلاف این برداشت را بوجود آورده است، توضیح می دهم که عقیده من چنین نیست.قضاوت همیشه سخت است و به قول دوست مان خانم ضمیری" خوب شد من جامعه شناسی خوانده ام و قاضی نشدم":). به هر حال نه من درجایگاه قضاوتم و نه هرگز به خودم چنین اجازه ای داده ام و این را سعی کردم در همه یاداشت ها و اصولا در رهیافت به زندگی لحاظ کنم اما چون من هم "آدم" هستم و همیشه در معرض خطا و اشتباه! گاهی اوقات نیز از دستم خارج شده و چنین برداشتی را منجر شده است. به هر حال نظر من با شما و دوستان یکی است. پدید ها را می بایست در تعامل با هم تحلیل کرد. اما انچه که در این یاداشت خواستم به آن اشره کنم این بود که :1- روایتی که کارگردان مد نظرش بود هیچ سند و تحلیل غیر از انچه که همیشه وجود داشت بدستمان نداد!2- جانبداری و حتی بی طرفی کارگردانی که دلش برای نقش اولش خیلی می سوزد و میکوشد تبرئه اش کند از خشونتی که بر مقتولین روا می شود خیلی برای من سوال انگیز بود.3-نوشته و نمایشنامه را ضعیف تر از ایده یافتم.
سپاس از همراهی تان.
دیروز
خیلی عالی وخوب جناب علیزاده عزیز از توضیح ونظرتون استفاده کردم و درود به این تفکر و نگاه
ممنون ازشما
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدانم چرا هی ترانه خیس به یاد آوازم می آید...مارال.ب
پارسا یزدی این را خواند
احسان امیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش را حتما باید دید ، فرم اجرا بسیار کار نو و جدیدی می باشد ، نقاشی های لحظه ی آخر و دیالوگ نهایی نقطه ی عطف این نمایش است
Negin Fooladi، پارسا یزدی و حمیدرضا مرادی این را خواندند
حدیث سیدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدتها رفتم و یه کار خوب و عالی دیدم پیروز باشید
Negin Fooladi این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" لبخندی با طعمِ خون "

نمایش غلامرضا لبخندی، روایتِ غلامرضاخوشرو یا همان "خفاش‌شب"ِ معروف ست که در دهه هفتاد تعداد زیادی از زنان مسافر خود را به قتل رساند، و درنهایت در سن 33 سالگی به جرم قتل عمد اعدام شد. غلامرضاخوشرو، طی مسافرکشی‌های خود با یک پیکان دزدی، اقدام به سرقت اموال، آزار، کشتن و آتش زدن 9 زن در سنین مختلف می‌کند. او در حالیکه سابقه جرم و حبس دارد بازهم به جنایات خود ادامه می‌دهد.تا عاقبت در گشت شبانه‌ی نیروهای بسیج،درپارکی دستگیر و شناسایی هویت شده و طی دادرسی‌ها و جلسات دادگاه و حضور شاهدین،حکمِ قصاص واعدام او تعیین و اجرا می‌شود.
کهبد تاراج، این دست مایه را برای نمایش اخیر خود، ساخته وپرداخته است و به گفته ی خودش،بیش از آنکه وجه مستند آن، غالب باشد، وجه نمایشی و دراماتیزه‌ی آن مورد نظر بوده تا این قاتل زنجیره‌ای را به صحنه‌ی تئاتر بیاورد و داستانش را بازنمایی کند.
البته داستان غلامرضاخوشرو در جراید و اینترنت، از قتل‌ها و مقتولینش تا دادرسی‌های دادگاه وحکم نهایی، قابل دسترسی‌ست، حتی رمانی توسط سیامک گلشیری بااین مضمون، به چاپ رسیده است. آنچه نیز بر صحنه‌ی ایرانشهر قابل دریافت ازاین منظرست، تکرارِ همان‌هاست نه چیزی اضافه‌تر، یا کلیدی‌تر دارد و نه حتی منطبق بر واقعیت و اسنادست ؛ بلکه دستکاری و پرداختِ تخیلی نویسنده در روایات،مکرر قابل رد یابی ست. آنچنان که کاملا می توان زوائد و شاخ و برگ‌های بسیاری را در بیان روایت‌ها، تشخیص داد. و البته همین شاخ و برگی که به نظر می رسد برای پرکردنِ میان چند خط یک واقعه و تبدیل آن به یک خرده داستان دروجه نمایشی‌ست، نمی تواند تاثیرگذاری لازم را با فضاسازیِ درگیرکننده‎‌ای ایجاد کند. چنانکه داستان رعب‎آور و هولناکِ خفاش‌شب که پتانسیلی کافی برای دراماتورژی شدن را، با قدرت افشای داستانی حقیقی و ایجاد موقعیت برای تماشاگر، با تجربه‌ی مستقیمی از حضور در میدانی از نیروهایِ واقعی، ناامنی و ترس را دارد، به عمق برساند.
تماشاگران شاهد آخرین لحظات زندگی قربانیان‌ و مواجهه‌ی آنان با مرگ‌شان هستند،و قاتلی که بیرحمانه آنان را می کشد،اما این فضا بدلیل وجود مونولوگ‌های سطحی، معمولی و تکرار چگونگی صرفِ واقعه،از تاثیرکلامی فراتر نرفته و به گوشت و استخوان بیننده نمی رود؛ تنها با کلیت گزارش‌ها و یادآوری خاطرات وقایعِ آن زمان، احساس آشنایی می‌کند.
فاصله گذاری‌ها در نمایش غلامرضا لبخندی، اگرچه الزام هر روایت‌ست اما حتی روایت در یک داستان نیز بارها فاصله گذاری می شود که علنا، وجه احساسی اجرا را از بین می برد و حدودی را ایجاد می کند که مرز اتصال را می گسلد و خود به خود به تماشاگر بازسازی و بازنمایی غیر واقعی از یک واقعه حقیقی را، گوشزد می کند.
در همین راستا،بازی هایِ کنترل نشده بعضی بازیگران، با فریادها و عواطف ساختگی،اکت های اغراق شده و اشک هایِ احساسی، نمی تواند موقعیت را در بیاورد؛ به ویژه الهام شعبانی و غزاله جزایری که بارها از آنان نقش های بسیار عمیق و صحیح از کاراکتر نقش‌هایشان را دیده ایم، درحد انتظار نیستند.
گزارشات ماوقع از اتفاقات،و بیان‌شان توسط شخصیتی مستقل نیز ضعف دیگری ست که به نظر می رسد برای شکل دهی و توجیه تئاتری مستند و اعتبار بخشی به آن لحاظ شده است اما براستی چه کارکردی دارد وقتی اساسا نمایش نمی خواهد بر مستند بودن خود صحه بگذارد.و نه حتی به عنوان دانایِ کل، به لایه های عمیق‌تری از خفاش‌شب اشاره کند.

آنچه از داستان غلامرضا خوشرو برصحنه داریم، در مرزی نصف و نیمه است که اگرچه کارگردانی دغدغه‌مند و گروهی‌ حرفه ای دارد اما شتابزدگی در آن به چشم می آید.نه داستان‌ها جذابیتِ خاصی دارند، نه کاراکتر غلامرضاخوشرو بیشتر مورد کاوش و طرح قرار می گیرد و اساسا دلیل و چراییِ قصد این اجرا و مضمونش اگر به صرف روخوانی ازیک واقعه باشد، مبهم باقی می ماند. کهبد تاراج که به جزئیات اجراهایش دقیق و حساس ست اینبار سهل‌گیرانه‌تر، بیشتر به دکور و صحنه آرایی جذاب بسنده کرده است که البته استفاده ی شخصیت غلامرضا خوشرو از هاش اف و لهجه ی ناقصِ خراسانیِ او نیز اجازه ی شنیدن صدایی رسا و بی ایراد را نمی دهد.
صحنه ی پایانی و اعدام او و کانسپت نقاشیِ بر صحنه، نقطه ی قوتی ست که پایان بندیِ جذابی را رقم می زند. و اعلام هویت فرد دیگری در صحنه بعنوان همدست غلامرضا، تاکید هوشمندانه ای‌ست از حضور و گسترش علل جرم و جنایت در یک جامعه به عوامل بسیار و نه تنها معطوف به یک فرد.

نیلوفرثانی
98/1/23
شناسه ... دیدن ادامه » خبر : 47412 | تاریخ انتشار : ۲۸ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۵ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
ثانی بانو جاااان
غلامرضا خوشرو، شما را در سر حدات مرزی مین گذاری شده سایه ها و قصه ها رهاااااا می کند. او هیچ مسافری را به مقصد نمی رساند، :)
۲۹ فروردین
خانم ثانی عزیز
ممنون از اینکه وقت گذاشتید و یاداشت من رو مطالعه کردید. خوشحالم که از این یاداشت خوشتون اومد راستش با شما موافقم. متاسفانه بعضی از دوستان فکر میکنند که همواره ادم باید وقتی بنویسه که از نمایش خوشش اومده و همیشه لاید تعریف و تمجید بکنه! ... دیدن ادامه » این نگاه خیلی جالبی نیست که حتی برخی از دوستان تیوالی هم در برخورد با نقد ها ممکنه چنین رویه ای را دنبال کنند. کاش همه مون یه روز متوجه بشیم که نقد یک اثر باعث پیشرفت اون اثر خواهد شد جایی که قبول کنند نویسنده غرض شخصی نداره! باید قبول کنیم که ممکنه ما با هم مخالف باشیم اما می تونیم با هم دوست باشیم و گفتگو کنیم. برخورد بعضی از دوستان خیلی عجیبه تو این زمینه. شاید همانجور که شما می فرمایید انتظار از کارگردان باعث این امر شده. شاید هم زمان تنگ بود. معتقدم کار فرهنگی انجام دادن تو این کشور بسیار سخته و تیم نمایش با هزار مشکل کاری رو صحنه میبرند و این جای بسی تقدیر دارد اما دلیل نمی سود که ما خودمان رو سانسور بکنیم و فقط زمانی بنویسیم که قصد تعریف داریم.
ممنون از شما و وقتی که گذاشتید
۶ روز پیش، شنبه
درود و احترام جناب علیزاده بزرگوار .. ممنون از گفتگو وهمراهی تون
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کهبد تاراج متنی مستند گونه را به روی صحنه برده است که به باور بنده پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به یک اثر نمایشی قابل قبول را ندارد،چنین سوژه ای اگر با هدف آسیب شناسی اجتماعی نباشد و نگاهی آسیب شناسانه نداشته باشد (دست کم، کهبد تاراج چنین نگاهی را نتوانسته به متن و اجرا تزریق کند)،صرفاً تبدیل به بازگویی و بازنشر جنایت‌های تلخی می‌شود که پیش‌تر از این ها،جراید به تفصیل به آن پرداخته اند.پس ضرورت چنین اجرایی با چنین متن ضعیفی که نه می‌تواند طرح مسأله کند و نه واکاوی داشته باشد به علل و عوامل این دست جنایتها چیست؟
بخش عمده ی اجرا،تصورات ذهنی نویسنده است و با واقعیت ممکن است سازگاری نداشته باشد،مقتولین خود به شرح جنایت‌ها و آنچه که برایشان اتفاق افتاده می‌پردازند و داستان را به پیش می‌برند،چنین ایده ای اگر هم جذاب باشد،نیازمند پرداختی قوی ... دیدن ادامه » ست تا بتواند مخاطب را با خود همراه سازد،اما این ایده به دلیل بازی های غیرواقعی و فاقد حس،توفیقی نمی یابد و باعث می‌شود برآیند آنچه بر روی صحنه می‌بینیم ناامید کننده باشد.
علی‌رغم اینکه بازیگران مستعدی در این اجرا حضور دارند،در خوشبینانه ترین حالت در بعضی صحنه ها فقط می‌توان شاهد بازی های معمولی بود،ولی بخش عمده‌ی کار تحت تاثیر بازی های ضعیف و تصنعی ست و عدم تمرین کافی در گروه مشهود است،فریادهای بلند و ضجه های طولانی و بی مورد که شاید فقط بتواند احساسات مخاطب را درگیر کند،کارکرد دیگری ندارد و بیشتر آزار دهنده است.تینو صالحی را شاید بتوان وصله ی ناجور این اجرا دانست،شخصیتی که به هیچ وجه پرداخت مناسبی به آن صورت نگرفته است و ضرورت حضورش خیلی مشخص نیست،کارگردانی حرف خاصی برای گفتن ندارد و ضعف آن در طول اجرا به چشم می آید.
در آغاز اجرا،قربانیان جنایات و بستگانشان را می‌بینیم که بی هدف و مبهوت به اطراف نگاه می‌کنند و بر روی صحنه به این طرف و آن طرف می‌روند،شخصیت هایی آشفته و سرگردان.به گمانم این صحنه را میتوان به کلیت اجرا تعمیم داد،نمایش غلامرضا لبخندی،سرگردان است و فاقد هویت.
دوست خوبم آقای بایزیدی عزیز درود و سپاس از نظراتتون
با بخش های زیادی منهم باشما موافقم . مطلبی دراین باره نوشتم بطور مفصل که در تیوال ارسال خواهم کرد
۲۸ فروردین
درود بر شما سرکار خانم اسدی عزیز
تعبیر زیبایی بود،سپاس بابت نظرتان
در مورد اجرای کهبد تاراج،زاویه ی دیدم با شما متفاوت است ولی نظر شما برایم ارزشمند و بسیار قابل احترام است
۲۹ فروردین
محترم اندیشه مولف و منور آگاهیست
امید ما مستمندان آگاهی به رفع عادت خست انتشار آرای بایزیدی شماست :)
کرامتتان مانااااا
۲۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی تئاتر خوب

غلامرضا لبخندی
کهبد تاراج


تئاتر غلامرضا لبخندی با مضمون حوادث قتلهای زنجیره ای غلامرضا خوشرو (خفاش شب) این شبها در سالن ایرانشهر به نمایش گذاشته میشود.
اول از همه باید حسابی تشکر کرد برای طراحی صحنه ی خیلی خوب،احترام به تماشاگر گذاشتن یعنی این.انقدر خوب کار شده بود که از بدو ورود حتی اگر موضوع رو نمی دونستی هم با قدم گذاشتن به سالن میتونستی حس کنی وارد صحنه ی یک جنایت شدی.
حرف تکراری زده نشد،جنس بیماری روحی قاتل رو خوب نشان داد و بدنبال توجیه نبود بلکه ریشه یابی میکرد و چقدر توجه داشت به لبخند غریب این جنایتکار و چه بازی عجیبی داشت،دو دو زدن چشمهاش،لحظه ی گر گرفتنش،لذتی که تو صداش بود موقع توصیف صحنه.به نظر من بازیگر تئاتر ایرانی بدلیل محدودیت ها و سانسورها خلاق تر میشه و چقدر خوب از پس نقش بر اومد.

و حرف مهم دیگر این تئاتر زنان بودند،زنانی که حتی بعد از مرگ در جامعه ی محدود آن زمان باز مورد قضاوت قرار میگرفتند و هنوز هم با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند.توران خانمی که بعد از مرگ چنان مورد قضاوت همه حتی همسرش قرار گرفته بود که حس میکرد خودش لایق این قتل هست و تمام نقشها به نوعی مورد اتهام دیگران بودند.و زنان حتی بعد از مرگ نگران بودند چی راجع بهشون گفته میشه.

کم نمیشنویم حتما طوری میگشته،حتما زمانی بیرون بوده،حتما علتی داشته که بیمار جنسی جذبش شده در صورتیکه بیمار جنسی نه به آرایش من کار داره نه هیچ چیز دیگه‌.بارها برای خود من اتفاق افتاده یه بیمار دنبالم افتاده باشه اما بخیر گذشته،منی که نه اهل آرایشم نه اهل لباس نامناسب پوشیدن نه اهل پارتی و مهمونی آن چنانی.
و هنوز یادم نرفته ساعت رفت و آمدم به کرج توسط فردی بیمار حفظ شده بود و دقیقا همون ساعت دنبالم راه میفتاد،یک پای اون فرد مشکل داشت و وقتی راه میرفت صدای کشیده شدن پاش روی زمین شنیده میشد.این صدا برام ترسناک بود با اینکه وسط جمعیت بودم و همیشه خودم رو گم و گور میکردم.بار سوم چهارم که دیدم شنیدن مدام این صدا و دنبالم راه افتادن این فرد اتفاقی نیست و اگر شکایت کنم هم چی باید بگم وقتی اتفاقی نیفتاده هنوز،با هماهنگی محل کارم ساعت کاری رو نیم ساعتی جابجا کردم به بهانه ای.خواستم بگم بیمار جنسی کار نداره تو کی هستی و چی کاره ای و چه تیپی،خدا نکنه گیرش بیفتی و حواست جمع نباشه،غلامرضا خوشروهای زیادی ممکنه تو این جامعه باشن که برای هر قتل توجیهی دارن.

در ... دیدن ادامه » پایان یک باید از طراح صحنه و بازیگر نقش توران خانم و غلامرضا خوشرو حسابی تشکر کرد که داستان را زنده کردند و تو ذهنم جا گرفت و با وجود اینکه موضوع تئاتر میتونست قوی تر به اجرا در بیاد و جا داشت تمرکز بیشتری روی موضوع زنان و شخصیت مرموز قاتل داشته باشه اما حتما توصیه میکنم ببینید چون ارزشمند هست و تاثیرش مهمه.

و دوم اینکه من بعد از دیدن فیلم زمان به عقب برنمیگردد با بازی مونیکا بلوچی و دیدن این تئاتر که تاثیر عمیقی تو روح و روانم داشتن میدونم با وجود شغلی که خیلی وقتها نیمه شب کارم تموم میشه باید خیلی حواسم جمع باشه،خیلی.این جامعه پر هست از بیماران جنسی،نه فقط ایران تمام کشورها و انگشت اتهام اول تو کشور ما سمت زن هست،تلخی ماجرا اینجاست.

ببینید و از این تیم حمایت کنید...
نمیخونم پست شما رو تا پنجشنبه شب
۲۸ فروردین
خدایی بازی شو دیدید؟گر گرفتنش،چشمهاش که حالاتش عوض میشد،انگار واقعا یه جنایتکار واستاده بود جلومون و داشت حرف میزد.تنم می لرزید وسط بعضی حرفهاش
۳۰ فروردین
واقعا همینطور بود من کاملا احساسش میکردم
۳۰ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به شما دوستان
کار غلامرضا لبخندی رو دیدم
میشه گفت از جمله کارهای اجتماعی باشه که زمانی افکارها رو بخودش با تاثیر روبرو میکرد
خوب بود که ماشین یک قابی رو در دو قاب موازی میشد دید که بازی روبرو داشته باشی
از نظر رنگ نور تا حدودی خوب بود ولی میشد بهتر باشه نیاز جنین ماری به رنگهایی در جایی لازم هست که التهاب داشته باشه فقط قرمز تنها نمیشه

بازی خوب بود ابتدای کار حرکات موازی میانه سرانجامی داشته باشه ولی پراکنده هست شاید من متوجه نوع حرکات راه رفتنهای اینطوری نشدم

کلیت کار خوب هست و آفرین میگم به دوستان چون گوشه ایی از درد یه جامعه رو بیان کردن سختی و دشواری های خودش رو داره
به امید بهتر بودن و قوی شدن
بازیگری که بتونه در تاتر با فاصله ی کم‌تاثیر‌گذار باشه بازیگر خوبی محسوب میشه و این تاتر پر بود از این نوع بازیگران شاید بهتر بود برای شخصیت اقای تینو صالحی متن قوی تری نوشته شود که مخاطب‌رو بیشتر به فکر فرو ببرد
طراحی صحنه بسیار خلاقانه بود از پیکان دو نیم شده تا طراحی طناب دار روی زمین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به لحاظ دغدغه ای که داشت و ماجرایی که روایت می کرد کار ارزشمندیست اما میتوانست از متن و کارگردانی بهتری برخوردار باشد. بطور کل خیلی نمایش هایی که مونولوگ می گویند را دوست ندارم. در حالیکه این سوژه جا داشت تا هولناک تر باشد و به نظرم کمی حیف شد. با اینهمه خسته نباشید می گویم به همه دوستان.
نمایشنامه بسیار عالی بود و بازی بازیگران هم عالی بود طوری که من متوجه گذر زمان نشدم.مخصوصا صحنه آخر که خیلی سوپرایز شدم.
مرسی از همگی بچه های تئاتر غلامرضا لبخندی و خسته نباشید میگم به آقای کهبد خان تاراج