تیوال نمایش برداشتن
S3 : 20:27:18
امکان خرید پایان یافته
  ۰۳ تا ۱۵ شهریور
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان


: شهاب آگاهی، راهله تعبدی
: راهله تعبدی، آبان جهان دارپور

: امین محمدی
: امیرمحمد نباتی
: مجید زارع خورمیزی
: عرفان خلاقی
: ندا نصر
: مرتضی حقیقت بیان
: حامد حسینی، صادق حسین (استودیو پارکینگ)
: امیر مقتدا
: را استودیو
: فاطمه مقتدا
: فریده براتی، سیاوش نقشبندی
: کیارش مسیبی
: فریبرز دارایی

- این نمایش در ژانر رقص معاصر که گونه ای از رویکرد فیزیکال بوده که توجه خود را به فعالیت - حرکتهای روزمره معطوف می نماید و جریان روز پرداختن به حرکت می‌باشد.

- با نگاهی به نمایشنامه «سایکوسیس ۴:۴۸» نوشته سارا کین

» خریداران محترم می‌توانند با استفاده از کد ۳۰٪ تخفیف «psycho» نمایشنامه این برنامه را از سایت «طاقچه» خرید کنند.

در فرهنگ دهخدا فعل برداشتن به معنی بلند کردن، رفع کردن یا تحمل کردن است. این نمایش از مجموعه تصاویری تشکیل می شود که برداشته نشده اند. لحظه هایی که برداشته نشده اند و بودن را تحت تاثیر و فشار قرار داده اند. در این نمایش فعل برداشتن به گونه ای صرف می شود که سکون تحمل ناپذیر هستی، تحمل پذیر شود.

شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش برداشتن / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «تن از هیچ طرحی برای تک‌نگاری بر بَرداشتن»

» «برداشتن» فقط ۱۲ بار انجام می‌شود

» قصد دارم در "برداشتن" جسارت روبه‌رو شدن بیابیم

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در یک صحنۀ خالی، بدون هیچ دکور و آرایه ای که ذهن را از استخوان بندی اجرا منحرف کند، شاید در این آرمانی ترین نوعِ صحنه، دو نفر ظاهر می شوند و از کسی دیگر می گویند. این دیگری، دوست آن ها بوده که دیگر در میانشان نیست. این دو نفر به گفتارهایی شکل می دهند که دیگری را برای یاد آن ها زنده می کند، و تقلّای آن ها برای این است که بتوانند از پس این فقدان، زندگی کنند. شاید با دریافتن چیزی از گذشته. در میانۀ این گفت و گوی خیالی، جایی که در یک فضای آکنده از افسوس و حس فقدان و غیاب، شکلی از دوست داشتن به وجود می آید، در آنجاست که جادوی نمایش شکل می گیرد. جایی که ما در حرکات ظریف بازیگران، می بینیم چیزی برداشته می شود که مانع شکل گیری رابطۀ واقعی بود، و آن را در این جملات می شنویم: می توانم دستم را بر شانۀ تو بگذارم؟ می توانم سر تو را تکان بدهم (تا آن طرف تر را ببینی؟).. تماشای ... دیدن ادامه » آثار طراحی و پانوشت ها ذهن را وادار می کند میان این فعلِ برداشتن و آن تصویری که از میانۀ این بازی حضور و غیاب در برابر ما شکل می گیرد، دنبال نوعی ربط باشیم. برای من افسون همین طراحی ها و پانوشت های آن ها بود که راهم را به تماشای اجرا باز کرد، و چه تجربۀ غریبی بود.
دایِه*، امیر مسعود، علیرضا و رضا بهکام این را خواندند
مریم اسدی، مسعود جعفریان و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه اجرای قوی، متفاوت و جذاب!
دیگران باعث شدن برم و اگه به خودم بود احتمالا این نمایشو نمی دیدم. راستش توقع نداشتم جالب باشه، مخصوصا به خاطر فرم کار و نظراتی که در موردش خونده بودم؛ اما یکی از بهترین کارایی شد که تو این چند وقت دیدم.
ابزار اصلی نمایش بیان بازیگرا بود که به خوبی همراهش شدم. صحنه خالی بود و لباسا ساده و تیره، مثل پلاتوی تمرین. گاهی تغییر نور به کمک کار میومد وموسیقی به جا استفاده شده بود.

چند تا نکته که تو این کار دوست داشتم:
- شخصیتا به نوعی بدون جنسیت هستن: آبان به کامران تغییر می کنه. یادمه تو «پرومته» هم یه بازیگر زن نقش پرومته، این مرد اساطیری، رو بازی کرده بود. این مرزشکنی رو دوست دارم و برام یادآور همه گیر بودن مسائل بشریه.
- تشبیه روح و جسم ناهمخوان فرد افسرده به دو دوست که یکی دیگری رو همراهی می کنه در حالی که کارای مشترک لذتی ... دیدن ادامه » براش نداره و مدت هاست مورد بی توجهی قرار گرفته: «دیگه خسته شدم از این که با پاهای تو راه برم»
- شکل نمایش تضاد اوج و فرود روانی که با وجود سادگی ملموس بود
- حس و فضای خاص کار و تعاملی که باهام ایجاد کرد

مشخصه «برداشتن» حاصل تفکر و تمرینه: سازنده ها می دونستن چی میخوان بگن و تلاش کردن از ابزارها بهترین استفاده رو ببرن.
دمتون گرم! خسته نباشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برداشتن
رفتن و نبودن
تیاتری پرفورمنس گونه که شاید وجه نسمیه آن با سایکوسیس 4:48 در واگویه ها بود و پریشان حالی،
در رنج گشیدن شوپنهاوری برای پاک کردن خویشتن از گناه های مرتکب نشده و یا نا خواسته.
شروع تیاتر با تک گویی هایی جریان دار شروع می شود که در ادامه روح و جسم پریشان و در انتظار را صحنه به صحنه پیش می برد.
فضای لخت و عریان صحنه به اندازه کافی بیانگر ناکجا آبادی بودن روایت ،تمام تمرکز بیننده را به مونولوگ و حرکات دست و در دقایقی موزیک و نور جلب می کند.
موزیک بسیار مناسب موقعیت بود و اتمسفر کار را در فضای بزرگتر در اختیار بیننده .
نور پردازی مناسب که گهگاهی نوع نورپردازی سایه هایی جالب به وجود می آورد و تکثر و تکرار را میشد به نوعی در آن تداعی کرد.
بازی ها خوب بود ولی اختلاف تن صدایی بازیگران ، جاهایی برای من به شخصه نامفهومی ایی کمرنگ به وجود ... دیدن ادامه » می آورد.
بازی با دست و حرکات آیینی مآبانه ایی که شاید به نوعی مراسمی برای فراموشی و مرگ و عروج را بیان می کرد.
پارچه ایی سیاه که هر کدام از بازیگران داشتن و نمودی بود از سیاهی بیکران که به صورت مینیمال و و متفکرانه ایی به کار گرفته شد و در انتها تنها نکته ایی که می توان به عنوان بار منفی کار از آن نام برد احساسی شدن کار در انتهای اجرا بود که شاید برای کاری به این مدیوم و الگو گیری از سارا کین پسندیده نبود.
با تشکر از شهاب آگاهی و بانو جهان دار پور و بانو تعبدی که در این وا نفسای تجاری بودن تیاتر، کاری مستقل ساخت و پرداخت نمودند.
اینجا خبری از زنگ و لعاب و موسیقی و هیجان پرومته نیست.
اینجا یک پلاتوی تمرین برای دو نفر اجرا گر تئاتره که با شما سفره دلشون رو باز میکنند.
اجرا بین شعرخوانی و پرفورمنس با کلام در نوسان هست و به گفته دوستان در ژانر تئاتر درمانی اجرا میشه.
یک تجریه شخصی که این راه برای "برداشتن" بغض عواملش انتخاب شده .

با اومدن نور به صحنه بلافاصله خاطره آهواره برام زنده شد. اما از تصویر سازی و سفر در زمان اون اجرا هم خبری نیست.
این اجرا فقط روایت هست از تجریه یک جور «من پس از تو» یا «من در نبود تو» یا «آااااه از آنچه که هستم» به همراه قرار دادن تماشاگر در موقعیت های چالش برانگیزی مثل:‌ زمان طولانی و ریتم پایین برای تربیت حوصله مخاطب و باز سازی واقعه هایی برای تماشاگر با سوال: اگر شما بودید چه می کردید، آیا کمکم میکنی؟ آیا کمک میخواهی؟

مواجهه های ساخته شده ... دیدن ادامه » بر مبنای رقص معاصر یا همون بدن(به طور نصفه و نیمه و نشسته روی صندلی) با بهره از بیان و بازی های صدا، در خلق موقعیت های ذهنی تماشاگر(بنده) موفق نیست.
نیاز به موسیقی بیشتر کاملا محسوسه و با توجه به متن طولانی و تکرارهای چند باره جملات و مکث های بی شمار موجود در اون به راحتی می شد حضور موسیقی رو با انجام حرکات فیزیکال، آنتراکتی برای شنیدن بهتر و با حوصله تر اپیزود بعدی در نظر گرفت، اما به گفته سازندگان شیوه روایت موجود "تعمدی" انتخاب شده و گویا مخاطب هم ملزم به تحمل فشارهای روانی و احساسی سازندگان هست.

دیدن این نمایش یا اجرا برای هر کسی ممکنه لذت بخش نباشه اما اشارات سایکوتراپی و عرفانی و چالش برانگیز زیادی در متن موجود هست و بازی ها با نمره کامل ۱۰ از ۱۰ نشون دهنده تمرین های مداوم و دغدغه سازنده برای ارائه کاری عمیق و خاص هست.
بعد از نیمساعت دیدن کار برام هیجان و آورده ای نداشت وبه نظرم با تجربه بیشتر اجراگران در امر توجه به سلیقه مخاطب کارهای فوق العاده ای رو در آینده از این دوستان شاهد خواهیم بود.
درود و خسته نباشید.
ای کاش همه مث شما ویژگیهای نمایش رو از جهات گوناگون توصسف کنن تا خواننده بسادگی بفهمه که نمایش مطلبق سلیقش هست یا نه...
۰۷ شهریور
والا به نظرم غیر اخلاقیه و نمیکنم این کار رو. کاش خود سازنده فایل رو ارائه بده ما حرفی نداریم بخریم.
۰۷ شهریور
چه خوب نقد می کنی و چه قلم خوبی داری..
مانا باشی ئ هماره نویسا
۲۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ
این واژه ی شگفت انگیز، همواره عزیز بوده و رهایی بخش
ازش فراری نیست و فرجام کار ما عجیب باهاش گره خورده
تعارف که نداریم، من خیلی به مرگ فکر کردم، بنظرم همه باید فکر کنن
به چگونگی و چیستیش، به جزئیات اش
مرگ نعمت عزیزی هست
اما مثل هر چیز دیگه ای، باید منتظرش موند و صبر کرد براش، حتی شاید مشتاقانه صبر کرد. اما گاهی قاعده ی بازی بهم میخوره و بعضی از دوستانِ کم طاقت بهونه اش رو میگیرن و خودشون به استقبال اش میرن و مرگ رو نه پروسه ای طبیعی و زمان بر، بلکه اتفاقی قطعی و حتمی در لحظه تصور میکنن و خودشون وارد عمل میشن و به تن برهنه اش جامه ی عمل می پوشونن که خلاصه ی اینا میشه، خودکشی کردن، شاید برای اینکه دیگه نمیتونن دنیا رو عوض کنن، شایدم برای اینکه دیگه نمیتونن خودشون رو عوض کنن.
هرگز نتونستم درک کنم خودکشی برای ادم های خیلی شجاع هست، یا برای آدم های خیلی ترسو چون ایمان دارم حد وسطی وجود نداره.
مرگ نعمت عزیزی هست
و اعتراف میکنم برای مواجهه باهاش، حتی شاید دست و پنجه نرم کردن و کلی فکر و خیال به تماشای این نمایش نشستم
ولی خب در این زمینه ها چیز زیادی دستگیرم نشد
من اجرا رو دوست نداشتم
ارتباط نگرفتم
متاثر نشدم
احساساتم برانگیخته نشد
چرا ... دیدن ادامه » که اون رو یه تجربه ی شخصی منحصر بفرد و همزمان ناتوان برای اجرای عموم، میدونم.

ولی با دو شخصیت نمایش، ببخشید به قول خودشون، اجرا، همدردی میکنم و براشون به قول اقای اگاهی، جسارت روبرو شدن رو آرزو میکنم. جسارت روبرو شدن با فقدان لعنتی که رد داغ اش رو دل ادم میمونه و هیچ رقمه پاک نمیشه ولی خب

آبان و راهله ی عزیز

آینده امید است...
مرگ ...
این اعجاب آور شگفت انگیز
این تلخ و شیرین مرموز و محتوم
به نظرم کسانی که خودشون ، خودشون رو به مرگ نزدیک میکنن و قرین باهاش زندگی میکنن آدمای موفق و خوشبختی هستن ...
۰۷ شهریور
چقدر خوب گفتی میثم جان
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از لیوان ها
به لیوان شکسته فکر می کنی
از آدمها
به کسی که از دست داده ای
به کسی که به دست نیاورده ای
همیشه
چیزی که نیست
بهتر است.


#علیرضا_روشن
چقدر میخورد به محتوای نمایش. ایموجی لایک
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم تجربیات شخصی هر فردی، در برداشتش از این اجرا به شدت تاثیرگذار هست!
سکون در این اجرا، فرصتی هست که قبل از هر تصمیمی، هر کلامی، هر نگاهی و ایجاد هر افسوسی، اندکی فکر کنیم!
فکر کنیم اگر این فرد رو لحظه ای دیگه از دست بدیم، الان با او چه رفتاری خواهیم کرد؟
به او لبخند میزنیم؟ نگاهش میکنیم؟ دستش رو میگیریم؟
یا مثل همیشه بی توجه و با عجله از کنارش عبور میکنیم چون فکر میکنیم تا ابد وقت داریم؟
بنظرم مهمترین آورده این اجرا، تلنگری به مخاطب هست که به یاد داشته باشیم هرچند بنظر میاد خیلی زمان داریم ولی بالاخره لحظه پایانی وجود داره و شاید اون لحظه همین الان باشه!
سپاس بیکران از گروه محترم که هم روی صحنه و هم پس از اجرا صادقانه و صمیمانه پذیرای ما بودند، پیروز باشید
# من یک تماشاگرم
مگه نمی گفتی اگه شفق قطبی ببینی شیرین عقل می شی؟
من برات شفق قطبی می شم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی خاص و مفهومی و کاملا آکادمیک. وقتی اطرافیان خود را نمی بینیم و در یک لحظه حسرتی جاودانه در قلبمان فرو می رود و از آن به بعد, دیگر با دیدن جای خالی آنها و تصاویرشان در ذهنمان تا عمق وجودمان تیر می کشد به طوری که خود را در نبودشان مقصر می دانیم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مراسم تدفین رویاها

احساس می کنم عوض شدم...تبدیل شدم ... تبدیل شدم به تصاویر دوستم .... من شدم آدمی که رویایی نداره....
*
من آرزومه برم هند رنگ تو صورتم بپاشن.... من آرزومه بگم ،نه....من آرزومه که یک پنگوئن رو بغل کنم...
*
پیش به سوی استیفای حق نفسم....پیش به روی رهایی از قیود اجتماعی...پیش به سوی خودم... پیش به سوی تسلی یافتن... به سوی دوست داشته شدن... بخشیده شدن...
*
من آدم کارهای نیمه تمامم....مشکلم اینکه ترک کردن حالمو خوب می کنه... من خودمو ترک می کنم...تو رو ترک می کنم ...جهان رو ترک می کنم....
*
من از خواب پریدم با یک حفره بزرگ تو دلم....
*
دلم می خواد زندگیم شبیه یک عکس خانوادگی تو کلمبیا باشه
*
من ۲۸گاومیش ام که خودشونو از صخره ها پایین انداختند...
اردشیر جان
دیالوگی که انتخاب کردی امیدوار کننده ست!
۰۴ شهریور
سپاسگزارم ابرشیر گرانقدرم
بزرگوارید
پاینده باشید

۰۶ شهریور
@محمد مجللی گرانمایه از لطف و عنایت شما سپاسگذارم.
به نظرم این نمایش یک تراپی یا بازنمایی یک روند نمایشی روان کاوی برای اجراگران و احتمالا کارگردانانش بوده . امیدوارم نظر خواندنی تان را درباره ی نمایش بخوانم.

@خاله شکوه نازنین همیشه سلامت باشید
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد اجرای این نمایش روزهای پنجشنبه ۳۱ مرداد و جمعه ۱ شهریورماه لغو شده است. لطفاْ درخواست مبنی بر لغو یا جابجایی بلیت خود را به پشتیبانی تیوال به آدرس support@tiwall.com ارسال فرمایید.
همچنین خرید بلیت روزهای دوشنبه ۴ و سه‌شنبه ۵ شهریورماه با تخفیف روزهای نخست همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی شهاب آگاهی، راهله تعبدی و بازی راهله تعبدی، آبان جهان دارپور (روزهای یکشنبه ۲۷ تا سه‌شنبه ۲۹ مردادماه) فردا یکشنبه ساعت ۱۲ با تخفیف روزهای نخست آغاز خواهد شد.
Arash Tehrani این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید