تیوال م ح خ | دیوار
S3 : 13:27:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در این مجموعه، منهای دو فیلم آخر که توان تماشایشان را نداشتم، با رویکردی دراماتیک به موقعیت‌ها، و نه داستان‌هایی، مواجه هستیم که بر سیاق بخش عمده‌ای از جریان فیلم‌های ایرانی، ابعاد دهشتناک زندگی شخصیت‌هایی منفعل و روان‌پریش را به تصویر می‌کشند. متأسفانه این رویکرد بعدی انتقادی ندارد چون تمام تمرکزش بر غرقه‌ساختن تماشاگر در فضای سینمایی با استفاده از تمهیدات کاملاً مرسوم این سال‌هاست. از طرف دیگر، این طرح موقعیت‌ها، از هیچ جا به هیچ جا نمی‌رسد و تنها به منزلهٔ شوکی عصبی‌کننده کارکرد می‌یابد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تراس i
متن نمایشنامهٔ نوشتهٔ «ژان-کلود کریر»، که موقعیت کلی عجیبی دارد و پر از عناصر نامنتظر و به‌هم‌ریخته است، و با این حال حس واقعیت در آن حفظ شده است، شباهت خاصی دارد به فیلم‌نامه‌هایی به قلم ایشان، برای فیلم‌هایی مثل «شبح آزادی» یا «جذابیت پنهان بورژوازی». در پس این واقعیتِ ظاهراً عادی، ملالی غیرعادی نهفته است که حتی موقعیت‌های خارق‌العاده‌ای چون نجات‌یافتن به‌واسطهٔ وزش باد هم آن را تغییر نمی‌دهد. شاید بُعد برآشوبندهٔ نمایش که با کمدی تلطیف شده، برآمده از همین ایدهٔ غیرعادی‌بودنِ واقعیت ملال‌آور روزمره باشد که گمان می‌کنم مسئله و موضوع اصلی متن نمایش است.
من نوشته های شما رو دوست دارم چون خیلی مفهومی با اثر برخورد می کنید. در مورد تراس هم این ( واقعیت ملال آور روزمره) تعبیر بسیار جالبی بود.
۲۵ خرداد
ممنونم. خوشحالم که نوشته‌هایم چنین حسی برای شما داشته‌اند.
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش شهر ما i
خوانش متن نوشتۀ تورنتون وایلدر و قیاس آن با خوانش اجرا از این متن می تواند برای بیننده کمک کننده باشد از این نظر که اجرا فضایی کمیک دارد و برای خوانندۀ متن، ممکن است عجیب باشد که رویدادهایی که در متن، جدی و دراماتیک به نظر می آیند، با لحن و زبانی کمیک اجرا شوند. من گمان می کنم این زبان و لحن کمیک به برجسته شدن ماجرا و مسئلۀ اصلی کار کمک نکرده است. اما صحنۀ نمایش با ماکت هایی که چندین نقش را در صحنه ایفا می کند، و صحنه ای که هم معرفی و هم شکل و کارکردش بسیار دوست داشتنی است، و شخصیت ها و موقعیت های کمیک که به جای خود پر انرژی و جذاب هم هستند، از این نظر که فضایی برای بیننده ایجاد می کنند تا به سادگی به این شهرِ خیالی جهش کند، در جای خود ستودنی اند. هر چند همچنان می توان از این مسئله پرسید که معیار وفاداری اجرا به لحن، زبان و ایده های متن اصلی آن، چیست. این ... دیدن ادامه » مسئله ای مهم است و یکی از خوبی های این اجرا این است که می تواند ما را وادار کند که به این پرسش اهمیت بدهیم.
م ح خ
درباره نمایش لانه خرگوش i
نمایش البته نمایشی واقع‌گراست و درگیرکننده هم هست، هرچند که نقطه‌های اوج مرسوم را ندارد و مسأله‌اش به شکل دلنشینی تعلق و باهم‌بودن انسان‌هاست، و تحول احساسی‌ای که با یکدیگر از سر می‌گذرانند.. شاید مشکل اصلی برای مواجه شدن با اجرا، برآمده از ترجمه باشد. اشاره به ترجمهٔ عنوان نمایشنامه می‌تواند این موضوع را روشن کند: عنوان نمایشنامه به شکل کاملاً تحت‌اللفظی ترجمه شده، اما این عنوان برای بینندهٔ انگلیسی‌زبان تداعی‌گر معانی متعددی است که در ترجمهٔ فارسی از دست رفته و باز یافته نشده است. گذشتن یا عبور کردن از Rabbit hole درواقع استعاره‌ای از سردرگمی ناشی از رویدادهای شوک‌آور و واردشدن به قلمروهای ناشناختهٔ روحی است؛ و در رمان «آلیس در سرزمین عجایب» که کتاب پراهمیتی در جهان انگلیسی‌زبان است، به کار رفته است. استعاره‌ای که به شکل تازه و بدیعی ... دیدن ادامه » در این نمایشنامه به کار رفته است... به هر حال شاید با ترجمهٔ مناسب و یا یادآوری این مسأله در بروشور نمایش می‌شد که از این ابهام کاسته شود.
صحنۀ نمایش با شکل دایرۀ فرش، تکه های میوه و حضور فهم ناپذیر و غریب پیکره هایی در پیرامون این قالی، و حضور بازیگر در حالتی که چهرۀ او در زیر پوشش است و دیده نمی شود، به نمایش جلوه ای معماگونه داده است. نمایش از ما می خواهد که از چیستی و چرایی این حضورها بپرسیم. و همین طور عنوان نمایش که بر دو شکلِ تنهایی دلالت می کند، باز انگار معمایی است که باید حل شود. شاید درگیرشدن با نمایش به خاطر این مسئله و به خاطر موضوع تلخ آن کار دشواری باشد اما قطعاً درگیرساختنِ تماشاگر برای اندیشیدن به این مسئله که از اخبار تکراری هر روز دائماً حذف می شود، هدف مهمی برای این نمایش است. نمایش به گمانم به این هدف می رسد و بیشتر از هر چیز به خاطر بازی قدرتمند تنها بازیگرش به این تأثیر دست می یابد.
همان‌طور که اسم نمایش نشان می‌دهد، مسأله از جهتی حذف‌شدن سخن است تا جایی که (شاید) حق مطلب بیان شود و به تعبیری، مغز کلام ادا شود. نمایش از راه عجیب و جذابی به این مسئله پرداخته، و از جهات مختلف به قضیهٔ حذف‌کردن و نادیده‌انگاشتن نزدیک می‌شود. از حذف فیزیکی در سفینهٔ فضانوردی گرفته تا رفتار مدیریت جشنوارهٔ تئاتر خارجی و... البته در نمایش، این حالت دلبخواهیِ حذف‌کردن، با زبان طنزی تلخ، تا جایی که چیزی از کلام باقی نمی‌ماند و تنها واژگانی آشنا از یک متنِ بسیار شنیده شده (در اینجا، متن «هملت») در تاریکی به گوش می‌رسند ادامه می‌یابد. مسئله از جهتی این هم هست که چرا عادت ما به تماشای نمایش‌ها و یا برخوردمان در قبال متون کلاسیک و رویکردهای تازه به این متون، موجب ندیدن و نشنیدن آن‌ها می‌شود. صحنه‌های تمرین برای اجرا نشان می‌دهند که این عادت و ... دیدن ادامه » رویکرد غلط را در زندگی واقعی هم می‌توان یافت.. نمایش را هم به خاطر این ایدهٔ تأمل‌برانگیز و هم به خاطر بازی‌ها و متن دوست داشتم.
اجرا علاوه بر این که به یک تجربه و رنج مهم در اجتماع ما، به خیرگی نگاهی که ابزارآلات کامپیوتری شکل بدشکلی از آن ساخته‌اند، می‌پردازد، دربارهٔ دیدن -به طور کلی و از جنبهٔ حیث اجتماعی آن- هم هست. و این به گمانم مسئله و موضوع مهمی است، حرص و نیرویی که در نگاه هست و مسلماً با فکر و اراده و باور و تجربهٔ آدمی گره خورده است. اجرا منظر حیرت‌انگیزی برای پرداختن به این موضوع انتخاب کرده است و به یک تعبیر می‌شود گفت که دیدن و نگاه را به صورت یک مسألهٔ اخلاقی به صحنه می‌آورد. قدر چنین اجرایی را باید دانست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نحوۀ کاربرد موسیقی برایم مانع اصلی در ارتباط‌ با اجرا بود، موسیقی‌ای که به نوعی در جهت احساساتی‌ساختنِ فضای نمایش عمل می‌کند. این نوع موسیقی در فضایی شکل می گیرد که میان اجرا و تماشاگر رابطه ای خلّاق وجود ندارد. علاوه بر این مسئله، که زیبایی‌شناسی اجرا را برایم کاملاً بی‌اعتبار ساخت، تعدد شخصیت‌ها، بی‌معنایی حضورشان بر روی صحنه و نامعلوم بودن کنش آن‌ها، در جای خود مانع ارتباطم با اجرا بودند. البته این عوامل به این خاطر در اجرا برجسته به نظر می‌رسند که اجرا هیچ محتوای مشخصی به تماشاگر عرضه نمی‌کند و انگار می‌خواهد صرفاً بیننده را در یک بازی ژست‌ها و جملات دشوار درگیر کند و یا خیلی ساده، او را احساساتی کند.
م ح خ
درباره نمایش پروانه و یوغ i
نمایش از دو جهت شگفت انگیز بود، یکی متن درگیرکنندۀ آن که از زاویه ای کاملاً خاص به زندگی نقاش هلندی، ونسان ون گوگ نگاه می کند، و به پرسش ها و میل و رنج متافیزیکی او می پردازد. انتزاع این مسئله از زیست واقعی یک شخصیت و تماشای این زندگی از این منظر برایم حیرت انگیز بود. زبان نمایش زبان پیچیده ای است و برای فهم بهتر آن حتماً دوباره تماشایش خواهم کرد. از طرف دیگر بازی این نقش چنان قدرتمند است که در تمام مدت اجرا، بقیۀ عناصر نمایش در کنار آن معمولی جلوه می کنند. گذشته از این ها، صحنه و تغییرات به جای آن و ریتم اجرا را نیز دوست داشتم.
دنیای نمایش، دنیای عاشقان و سفرهای طولانی آن‌ها و حکایت قدیمی جادوها و رازهاست. اجرا و روایت دشوار و دقیق و زیبای نمایش، این جهانِ ساده را به کمک عروسک ها و نقش های کاغذی و نورها و سایه ها و آهنگ‌های شگفت انگیزی به صحنه آورده است. تجربۀ تماشای نمایش برایم مثل خیره‌شدن به یک رؤیا بود. از معدود بارهایی که صحنۀ نمایش ما به نور رؤیا روشن می‌شود.
بعنوان یک رویا برم اینبار رویا بهشون خیره بشه
۰۹ اردیبهشت
جدن ممنون @م ح خ @رویا کاظمی
نظرم راجب دیدنش ۷۰درصد بود که شد ۱۰۰در صد
۱۰ اردیبهشت
نقدا یه بوس آبدار طلب‌تون، به خاطر جمله پایانی.
۰۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش ملاقات i
دنیای نمایش دنیایی است دهشتناک و سیاه، که حرص ها و گناه های نهفته در آن از پرده بیرون می آیند. نمایش مسلماً یک مسئلۀ وجودی دربارۀ طبیعت و ذات انسان را به صحنه می آورد، شاید مسئلۀ قابلیت انسان برای طمع و بی مسئولیتی، و شرارت در قبال همنوعانش. چیزی که غریب است، زبان نمایش است که در بسیاری جاها لحن کمیک دارد. درواقع این خنده ای که از آغاز نمایش شروع می شود در یک جا کاملاً از بین می رود، و گویی سرد می شود. ارتباط با این نوع طنز که گویا در زبان آلمانی جا افتاده است برایم دشوار بود و درنتیجه نتوانستم تجربۀ کاملی از نمایش داشته باشم.
م ح خ
درباره نمایش سقراط i
نمایش دنیاهای شگفت انگیزی را بر روی صحنه مجسم می کند. دنیای نمایش آتنی با سقراطی که در میان تماشاگران به تماشای نمایش «مدئا» نشسته است، سقراط در گفت و گوی خیالی اش با سافو، سقراط در آشپزخانۀ خانه اش، در کار مکالمه و آمد و رفت با دوستانش... و البته در کنار این ها جهل و جباریتی که با این جهان شگفت از در خصومت در می آید. نمایش شکل غریبی دارد، از آن شکل هایی که در ذهن تماشاگران تئاتر حک می شود. البته در نمایش به ما زمان دقیقی از گذر رویدادهای نمایش داده نمی شود اما نمایش چنان است که انگار در یک بی زمانی و ابدیت خاص خودش بر روی صحنه است. شاید در این مورد بتوانیم از بی زمانی زندگی و داستانی سخن بگوییم که سرایندگان و متفکران بزرگی از آن گفته و نوشته اند، از افلاطون تا همین امروزِ ما.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش بی صدایی i
نمایش انگار در فضای یک ذهن منزوی می گذرد، ذهنی که سؤال دارد، کسانی را که نیستند احضار می کند، از آنها می پرسد، و می خواهد حقیقتی تلخ و غم انگیز را دریابد. در سطح به مسئلۀ تکنولوژی و پیشرفت دستگاه های آفریدۀ بشر و ناتوانی شان در حل مسائل انسانی اشاره می شود، اما گمان می کنم مسئله و موضوع اصلی نمایش را در جایی دیگر می‌توان جست، شاید در این تنهایی‌ها و این به حال خود رها شدنی که شکل ویژه‌ای در نمایش یافته است. نمایش البته از مکالمه‌ای میان مادر و فرزند تشکیل شده و تصویری که از این مکالمه به دست می‌دهد تصویر غریبی است و گمان می‌کنم تا مدت‌ها در ذهن من می‌ماند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش سالگشتگی i
دو نفر، پس از گذشت چند سال از جدایی شان، «خودِ» گذشته شان را مرور می کنند، یا، توسط مؤلفی نامرئی به این بازی کشانده می شوند. در این بازی، نقش های آنان با یکدیگر عوض می شود، صدایشان جای یکدیگر را می گیرد. مسئله این است که در گذر زمان، وقتی فاصلۀ ما از رویدادها زیاد و زیادتر می شود، تا کجا می توانیم واقعیت را تشخیص دهیم. سرگشتگی و تنهایی خاصی داشت این نمایش، که شاید از این تلاش و تقلا برای فهمیدن و فهمیده شدن بود.. من بیشتر از همه چیز بازی های متمرکز و ارتباط صحنه با ویدئوآرت نمایش داده شده در آن را دوست داشتم.
مردی بر روی صحنه ظاهر می‌شود و از کسی می‌گوید که انگار دیگر نیست. نمایش صحنهٔ حاضرشدن یاد او و مکالمهٔ اوست با فرزندش. رؤیای مشترک آن‌ها، رؤیای سرزمین‌های شادی است که هم‌ریشگی خواب و خیال و تمنای آن دو هم هست. سؤالی که نمایش با سکون بی‌قرار خود در ذهن تماشاگر پدید می‌آورد سؤالی است درباب جدایی، رؤیاها، و گذشت زمان. نمایش از فضای یک اتاق هتل به سرزمین‌های دوری می‌رسد، سرزمین‌هایی که تنهایی و غربت عجیبی دارند اما سرزمین خاطرات می‌تواند مکان خاصی در جغرافیای فیزیکی نباشد..پرده‌ها و صحنهٔ نمایش می‌توانند به جای در و دیوار جهانی باشند که خاطرهٔ قهرمان نمایش ما در آن گم شده است.
م ح خ
درباره نمایش بی تابستان i
صحنۀ نمایش، حیاط دبستانی را تداعی می‌کند که در کار نقاشی‌شدن است و مهم ترین شیء آن، یک چرخ و فلکِ مخصوص بازی کودکان است. زمان نمایش، حدوداً یک سالِ تحصیلی را شامل می‌شود. در این یک سال، ما مجموعه‌ای از رابطه‌ها را در این حیاط تماشا می‌کنیم، از جمله رابطۀ همسران، معلم و شاگردان، مادر و فرزند. در این بار تماشای نمایش، پس از اجرای چند ماهِ پیش، برایم چنین می‌نمود که مسئلۀ اصلی نمایش این حس گنگ تمنا و شوری است که یکسره سرکوب می‌شود و در فیگورِ «کودکی» تجسم می‌یابد. به صحنه آوردن این مسئله، نشان از مسئولیتی بزرگ و هنرمندانه دارد. و شاید امروزی‌ترین مسئلۀ ما همین امر آموزش و البته کودکی باشد.. به هر حال، بی‌تابیِ غریبی که در عنوان کار هست، نشان از یک جور گم‌شدگی و از دست دادنِ کودکی‌ای است که غم‌انگیز است، و تلخی تماشای این اثر هم شاید از اینجا ... دیدن ادامه » می‌آید که در کار یادآوری چنین مسئله‌ای به ماست. می‌دانم که نمایش را با بازی‌های درخشانش در یاد خواهم داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تبرئه i
شاید یکی از مشکلات مواجه‌شدن با نمایش‌های مستند این باشد که بیننده برای درگیرشدن با نمایش باید کاری مضاعف را انجام دهد؛ یعنی هم وقایع نمایش را به‌عنوان واقعیت ببیند و هم با بُعد خیالی نمایش درگیر شود، و در این مورد رویکرد تمثیلی نمایش و مسئله و پرسش اصلی آن را دریابد. جهان نمایش، ضرورتاً جهانی سخت و سرد است چرا که از قربانیان قانونی مرده و بی‌روح و از تباهی زندگی‌ها به دست آن سخن می‌گوید... نمایش برای من یادآور دوگانهٔ روح و قانون هم بود. روحی که زنده می‌کند در برابر قانون «ناامیدانه‌»ای که می‌کُشد. متن، با این که از ملیت و فرهنگی دیگر آمده معاصر با ماست و از این رنج جهانی سخن گفته است. نفس به صحنه آوردن این متن از مسئولیتی هنرمندانه خبر می‌دهد. گمان می‌کنم اجرای این متن که داستان‌های به‌هم‌تنیده‌ای دارد، بازی‌هایی متمرکز و دقیق می‌طلبیده ... دیدن ادامه » است و نمایش دقیقاً چنین بازی‌های متناسبی دارد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش کالبد شکافی i
نمایش فضای میان اجرا و بینندگان را با خشونتی به‌جا از بین می‌برَد، در فضایی عینی و فیزیکی فرو می‌رود، و دست‌رسی بیننده را به تاریکی ضروری برای خیال، تاریکی‌ غیاب، قطع می‌کند. نمایش وادارمان می‌کند که به شکل ابژکتیو، در نور پروژکتورها با آن مواجه شویم. خود اجرا نیز در کار واکاوی عینی موضوعش، تلاش می‌کند که نوعی بازنمایی از واقعیت حس خشونت‌بار سرکوب جنسیت و میل را از جوانب مختلف به دست دهد. درواقع شخصیتی که حضور تماشاگران و انتظار لذت حسی در آنان را به شکلی خشن به سخره می‌گیرد، و به شکلی آیرونیک در اجرا سرکوب و طرد می‌شود، بخش ضروری این اجراست. اجرا، که به شکلی مستقیم کمبود دانش در زمینهٔ جنسیت و روابط جنسی را به پرسش می‌کشد، شاید عواطف ما را درگیر نکند، اما قطعاً تکان‌دهنده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تابستان i
صحنهٔ نمایش، اتاقی است که به یک غار می‌مانَد (یا برعکس؟) و به تسخیر شبح یا اشباحی درآمده (یا برعکس آن‌ها را تسخیر کرده است؟). در این صحنهٔ ساکت و صامت، بازیگران با حرکات کند و بازی واقع‌نمایانه‌ای اجازه نمی‌دهند به کمدی تلخ نمایش بخندیم. در مجموع با نمایش ارتباط گرفتم اما نمایشی نبود که دوستش داشته باشم، شاید چون جهانش زیاده انتزاعی بود.
این مختصر مفید نوشتنتونو خیلی دوس دارم آقای خسروی عزیز
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خواهش می کنم جناب عبداللهی. امیدوارم نمایش را اگر دوست داشتید تماشا کنید، از نمایش هایی است که حرف های بسیاری برای گفتن دارد.
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
ممنونم :)
حتما
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی بر روی صحنه ظاهر می شود و شروع به سخن گفتن می کند. مرد با حکایت از چیزهایی در ذهن ما تصویر می سازد و چیزهایی را برای ما ظاهر می کند مثل: خانواده اش، محل زندگیش، همسایگانش، محل کارش، همکارانش، و از خلال اینها از آن چیزی حکایت می کند که واپسین «اتفاق» و شوکِ زندگی اوست. لایه به لایۀ نمایش، آکنده از حس و معناست، و توصیفش برای من در اینجا ساده نیست. خنده ای که در این تراژدی هولناک می کنیم، خنده بر بیان و گفتاری است که می دانیم از قضا در کار پوشاندن و پنهان داشتنِ دردها و طردهایی بزرگ است. زبان نمایش چه در متن (که منتشر شده و کاش دوباره چاپ شود) و چه در اجرا (که بازی درخشانی دارد) زبانی است موجز ولی پرمعنی و از ماجرایی در ظاهر کوچک، جهانی بزرگ می سازد از پیوندهای انسانی، از غریبگی و دوستی، از پیوندهایی که اختلاف زبان ها باعث نمی شود که شکل نگیرند، و از ... دیدن ادامه » زبان فراترند. از طرفی دیگر این جهان، جهانی تراژیک است و نفرت و حماقت با این جهانِ سرشار تصادف می کند... نمایش را امشب دیدم و هنوز درباره اش فکر می کنم، و جهان غریبش آنقدر برایم گیرایی داشت که در حافظۀ من از نمایش‌های خوبی که تماشا کرده‌ام خواهد ماند.. باز هم به دیدن نمایش زیبایتان خواهم آمد.
ممنون از لطفتون و نگاهتون
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
میثاق زارع عزیز، از شما ممنونم که با اجرای درخشانتان به نمایش جان بخشیدید. تماشای نمایش شما برای من اتفاقی خجسته بود و امیدوارم که راهش را در نگاه و ذهن تماشاگران پیدا کند. برای من که این طور بود و این اجرا در یادم خواهد ماند. برای شما روزهای خوبی را آرزو ... دیدن ادامه » دارم.
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید