تیوال م ح خ | دیوار
S3 : 13:09:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همان‌طور که اسم نمایش نشان می‌دهد، مسأله از جهتی حذف‌شدن سخن است تا جایی که (شاید) حق مطلب بیان شود و به تعبیری، مغز کلام ادا شود. نمایش از راه عجیب و جذابی به این مسئله پرداخته، و از جهات مختلف به قضیهٔ حذف‌کردن و نادیده‌انگاشتن نزدیک می‌شود. از حذف فیزیکی در سفینهٔ فضانوردی گرفته تا رفتار مدیریت جشنوارهٔ تئاتر خارجی و... البته در نمایش، این حالت دلبخواهیِ حذف‌کردن، با زبان طنزی تلخ، تا جایی که چیزی از کلام باقی نمی‌ماند و تنها واژگانی آشنا از یک متنِ بسیار شنیده شده (در اینجا، متن «هملت») در تاریکی به گوش می‌رسند ادامه می‌یابد. مسئله از جهتی این هم هست که چرا عادت ما به تماشای نمایش‌ها و یا برخوردمان در قبال متون کلاسیک و رویکردهای تازه به این متون، موجب ندیدن و نشنیدن آن‌ها می‌شود. صحنه‌های تمرین برای اجرا نشان می‌دهند که این عادت و ... دیدن ادامه » رویکرد غلط را در زندگی واقعی هم می‌توان یافت.. نمایش را هم به خاطر این ایدهٔ تأمل‌برانگیز و هم به خاطر بازی‌ها و متن دوست داشتم.
اجرا علاوه بر این که به یک تجربه و رنج مهم در اجتماع ما، به خیرگی نگاهی که ابزارآلات کامپیوتری شکل بدشکلی از آن ساخته‌اند، می‌پردازد، دربارهٔ دیدن -به طور کلی و از جنبهٔ حیث اجتماعی آن- هم هست. و این به گمانم مسئله و موضوع مهمی است، حرص و نیرویی که در نگاه هست و مسلماً با فکر و اراده و باور و تجربهٔ آدمی گره خورده است. اجرا منظر حیرت‌انگیزی برای پرداختن به این موضوع انتخاب کرده است و به یک تعبیر می‌شود گفت که دیدن و نگاه را به صورت یک مسألهٔ اخلاقی به صحنه می‌آورد. قدر چنین اجرایی را باید دانست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نحوۀ کاربرد موسیقی برایم مانع اصلی در ارتباط‌ با اجرا بود، موسیقی‌ای که به نوعی در جهت احساساتی‌ساختنِ فضای نمایش عمل می‌کند. این نوع موسیقی در فضایی شکل می گیرد که میان اجرا و تماشاگر رابطه ای خلّاق وجود ندارد. علاوه بر این مسئله، که زیبایی‌شناسی اجرا را برایم کاملاً بی‌اعتبار ساخت، تعدد شخصیت‌ها، بی‌معنایی حضورشان بر روی صحنه و نامعلوم بودن کنش آن‌ها، در جای خود مانع ارتباطم با اجرا بودند. البته این عوامل به این خاطر در اجرا برجسته به نظر می‌رسند که اجرا هیچ محتوای مشخصی به تماشاگر عرضه نمی‌کند و انگار می‌خواهد صرفاً بیننده را در یک بازی ژست‌ها و جملات دشوار درگیر کند و یا خیلی ساده، او را احساساتی کند.
م ح خ
درباره نمایش پروانه و یوغ i
نمایش از دو جهت شگفت انگیز بود، یکی متن درگیرکنندۀ آن که از زاویه ای کاملاً خاص به زندگی نقاش هلندی، ونسان ون گوگ نگاه می کند، و به پرسش ها و میل و رنج متافیزیکی او می پردازد. انتزاع این مسئله از زیست واقعی یک شخصیت و تماشای این زندگی از این منظر برایم حیرت انگیز بود. زبان نمایش زبان پیچیده ای است و برای فهم بهتر آن حتماً دوباره تماشایش خواهم کرد. از طرف دیگر بازی این نقش چنان قدرتمند است که در تمام مدت اجرا، بقیۀ عناصر نمایش در کنار آن معمولی جلوه می کنند. گذشته از این ها، صحنه و تغییرات به جای آن و ریتم اجرا را نیز دوست داشتم.
دنیای نمایش، دنیای عاشقان و سفرهای طولانی آن‌ها و حکایت قدیمی جادوها و رازهاست. اجرا و روایت دشوار و دقیق و زیبای نمایش، این جهانِ ساده را به کمک عروسک ها و نقش های کاغذی و نورها و سایه ها و آهنگ‌های شگفت انگیزی به صحنه آورده است. تجربۀ تماشای نمایش برایم مثل خیره‌شدن به یک رؤیا بود. از معدود بارهایی که صحنۀ نمایش ما به نور رؤیا روشن می‌شود.
بعنوان یک رویا برم اینبار رویا بهشون خیره بشه
۰۹ اردیبهشت
جدن ممنون @م ح خ @رویا کاظمی
نظرم راجب دیدنش ۷۰درصد بود که شد ۱۰۰در صد
۱۰ اردیبهشت
نقدا یه بوس آبدار طلب‌تون، به خاطر جمله پایانی.
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش ملاقات i
دنیای نمایش دنیایی است دهشتناک و سیاه، که حرص ها و گناه های نهفته در آن از پرده بیرون می آیند. نمایش مسلماً یک مسئلۀ وجودی دربارۀ طبیعت و ذات انسان را به صحنه می آورد، شاید مسئلۀ قابلیت انسان برای طمع و بی مسئولیتی، و شرارت در قبال همنوعانش. چیزی که غریب است، زبان نمایش است که در بسیاری جاها لحن کمیک دارد. درواقع این خنده ای که از آغاز نمایش شروع می شود در یک جا کاملاً از بین می رود، و گویی سرد می شود. ارتباط با این نوع طنز که گویا در زبان آلمانی جا افتاده است برایم دشوار بود و درنتیجه نتوانستم تجربۀ کاملی از نمایش داشته باشم.
م ح خ
درباره نمایش سقراط i
نمایش دنیاهای شگفت انگیزی را بر روی صحنه مجسم می کند. دنیای نمایش آتنی با سقراطی که در میان تماشاگران به تماشای نمایش «مدئا» نشسته است، سقراط در گفت و گوی خیالی اش با سافو، سقراط در آشپزخانۀ خانه اش، در کار مکالمه و آمد و رفت با دوستانش... و البته در کنار این ها جهل و جباریتی که با این جهان شگفت از در خصومت در می آید. نمایش شکل غریبی دارد، از آن شکل هایی که در ذهن تماشاگران تئاتر حک می شود. البته در نمایش به ما زمان دقیقی از گذر رویدادهای نمایش داده نمی شود اما نمایش چنان است که انگار در یک بی زمانی و ابدیت خاص خودش بر روی صحنه است. شاید در این مورد بتوانیم از بی زمانی زندگی و داستانی سخن بگوییم که سرایندگان و متفکران بزرگی از آن گفته و نوشته اند، از افلاطون تا همین امروزِ ما.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش بی صدایی i
نمایش انگار در فضای یک ذهن منزوی می گذرد، ذهنی که سؤال دارد، کسانی را که نیستند احضار می کند، از آنها می پرسد، و می خواهد حقیقتی تلخ و غم انگیز را دریابد. در سطح به مسئلۀ تکنولوژی و پیشرفت دستگاه های آفریدۀ بشر و ناتوانی شان در حل مسائل انسانی اشاره می شود، اما گمان می کنم مسئله و موضوع اصلی نمایش را در جایی دیگر می‌توان جست، شاید در این تنهایی‌ها و این به حال خود رها شدنی که شکل ویژه‌ای در نمایش یافته است. نمایش البته از مکالمه‌ای میان مادر و فرزند تشکیل شده و تصویری که از این مکالمه به دست می‌دهد تصویر غریبی است و گمان می‌کنم تا مدت‌ها در ذهن من می‌ماند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش سالگشتگی i
دو نفر، پس از گذشت چند سال از جدایی شان، «خودِ» گذشته شان را مرور می کنند، یا، توسط مؤلفی نامرئی به این بازی کشانده می شوند. در این بازی، نقش های آنان با یکدیگر عوض می شود، صدایشان جای یکدیگر را می گیرد. مسئله این است که در گذر زمان، وقتی فاصلۀ ما از رویدادها زیاد و زیادتر می شود، تا کجا می توانیم واقعیت را تشخیص دهیم. سرگشتگی و تنهایی خاصی داشت این نمایش، که شاید از این تلاش و تقلا برای فهمیدن و فهمیده شدن بود.. من بیشتر از همه چیز بازی های متمرکز و ارتباط صحنه با ویدئوآرت نمایش داده شده در آن را دوست داشتم.
مردی بر روی صحنه ظاهر می‌شود و از کسی می‌گوید که انگار دیگر نیست. نمایش صحنهٔ حاضرشدن یاد او و مکالمهٔ اوست با فرزندش. رؤیای مشترک آن‌ها، رؤیای سرزمین‌های شادی است که هم‌ریشگی خواب و خیال و تمنای آن دو هم هست. سؤالی که نمایش با سکون بی‌قرار خود در ذهن تماشاگر پدید می‌آورد سؤالی است درباب جدایی، رؤیاها، و گذشت زمان. نمایش از فضای یک اتاق هتل به سرزمین‌های دوری می‌رسد، سرزمین‌هایی که تنهایی و غربت عجیبی دارند اما سرزمین خاطرات می‌تواند مکان خاصی در جغرافیای فیزیکی نباشد..پرده‌ها و صحنهٔ نمایش می‌توانند به جای در و دیوار جهانی باشند که خاطرهٔ قهرمان نمایش ما در آن گم شده است.
م ح خ
درباره نمایش بی تابستان i
صحنۀ نمایش، حیاط دبستانی را تداعی می‌کند که در کار نقاشی‌شدن است و مهم ترین شیء آن، یک چرخ و فلکِ مخصوص بازی کودکان است. زمان نمایش، حدوداً یک سالِ تحصیلی را شامل می‌شود. در این یک سال، ما مجموعه‌ای از رابطه‌ها را در این حیاط تماشا می‌کنیم، از جمله رابطۀ همسران، معلم و شاگردان، مادر و فرزند. در این بار تماشای نمایش، پس از اجرای چند ماهِ پیش، برایم چنین می‌نمود که مسئلۀ اصلی نمایش این حس گنگ تمنا و شوری است که یکسره سرکوب می‌شود و در فیگورِ «کودکی» تجسم می‌یابد. به صحنه آوردن این مسئله، نشان از مسئولیتی بزرگ و هنرمندانه دارد. و شاید امروزی‌ترین مسئلۀ ما همین امر آموزش و البته کودکی باشد.. به هر حال، بی‌تابیِ غریبی که در عنوان کار هست، نشان از یک جور گم‌شدگی و از دست دادنِ کودکی‌ای است که غم‌انگیز است، و تلخی تماشای این اثر هم شاید از اینجا ... دیدن ادامه » می‌آید که در کار یادآوری چنین مسئله‌ای به ماست. می‌دانم که نمایش را با بازی‌های درخشانش در یاد خواهم داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تبرئه i
شاید یکی از مشکلات مواجه‌شدن با نمایش‌های مستند این باشد که بیننده برای درگیرشدن با نمایش باید کاری مضاعف را انجام دهد؛ یعنی هم وقایع نمایش را به‌عنوان واقعیت ببیند و هم با بُعد خیالی نمایش درگیر شود، و در این مورد رویکرد تمثیلی نمایش و مسئله و پرسش اصلی آن را دریابد. جهان نمایش، ضرورتاً جهانی سخت و سرد است چرا که از قربانیان قانونی مرده و بی‌روح و از تباهی زندگی‌ها به دست آن سخن می‌گوید... نمایش برای من یادآور دوگانهٔ روح و قانون هم بود. روحی که زنده می‌کند در برابر قانون «ناامیدانه‌»ای که می‌کُشد. متن، با این که از ملیت و فرهنگی دیگر آمده معاصر با ماست و از این رنج جهانی سخن گفته است. نفس به صحنه آوردن این متن از مسئولیتی هنرمندانه خبر می‌دهد. گمان می‌کنم اجرای این متن که داستان‌های به‌هم‌تنیده‌ای دارد، بازی‌هایی متمرکز و دقیق می‌طلبیده ... دیدن ادامه » است و نمایش دقیقاً چنین بازی‌های متناسبی دارد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش کالبد شکافی i
نمایش فضای میان اجرا و بینندگان را با خشونتی به‌جا از بین می‌برَد، در فضایی عینی و فیزیکی فرو می‌رود، و دست‌رسی بیننده را به تاریکی ضروری برای خیال، تاریکی‌ غیاب، قطع می‌کند. نمایش وادارمان می‌کند که به شکل ابژکتیو، در نور پروژکتورها با آن مواجه شویم. خود اجرا نیز در کار واکاوی عینی موضوعش، تلاش می‌کند که نوعی بازنمایی از واقعیت حس خشونت‌بار سرکوب جنسیت و میل را از جوانب مختلف به دست دهد. درواقع شخصیتی که حضور تماشاگران و انتظار لذت حسی در آنان را به شکلی خشن به سخره می‌گیرد، و به شکلی آیرونیک در اجرا سرکوب و طرد می‌شود، بخش ضروری این اجراست. اجرا، که به شکلی مستقیم کمبود دانش در زمینهٔ جنسیت و روابط جنسی را به پرسش می‌کشد، شاید عواطف ما را درگیر نکند، اما قطعاً تکان‌دهنده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تابستان i
صحنهٔ نمایش، اتاقی است که به یک غار می‌مانَد (یا برعکس؟) و به تسخیر شبح یا اشباحی درآمده (یا برعکس آن‌ها را تسخیر کرده است؟). در این صحنهٔ ساکت و صامت، بازیگران با حرکات کند و بازی واقع‌نمایانه‌ای اجازه نمی‌دهند به کمدی تلخ نمایش بخندیم. در مجموع با نمایش ارتباط گرفتم اما نمایشی نبود که دوستش داشته باشم، شاید چون جهانش زیاده انتزاعی بود.
این مختصر مفید نوشتنتونو خیلی دوس دارم آقای خسروی عزیز
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خواهش می کنم جناب عبداللهی. امیدوارم نمایش را اگر دوست داشتید تماشا کنید، از نمایش هایی است که حرف های بسیاری برای گفتن دارد.
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
ممنونم :)
حتما
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی بر روی صحنه ظاهر می شود و شروع به سخن گفتن می کند. مرد با حکایت از چیزهایی در ذهن ما تصویر می سازد و چیزهایی را برای ما ظاهر می کند مثل: خانواده اش، محل زندگیش، همسایگانش، محل کارش، همکارانش، و از خلال اینها از آن چیزی حکایت می کند که واپسین «اتفاق» و شوکِ زندگی اوست. لایه به لایۀ نمایش، آکنده از حس و معناست، و توصیفش برای من در اینجا ساده نیست. خنده ای که در این تراژدی هولناک می کنیم، خنده بر بیان و گفتاری است که می دانیم از قضا در کار پوشاندن و پنهان داشتنِ دردها و طردهایی بزرگ است. زبان نمایش چه در متن (که منتشر شده و کاش دوباره چاپ شود) و چه در اجرا (که بازی درخشانی دارد) زبانی است موجز ولی پرمعنی و از ماجرایی در ظاهر کوچک، جهانی بزرگ می سازد از پیوندهای انسانی، از غریبگی و دوستی، از پیوندهایی که اختلاف زبان ها باعث نمی شود که شکل نگیرند، و از ... دیدن ادامه » زبان فراترند. از طرفی دیگر این جهان، جهانی تراژیک است و نفرت و حماقت با این جهانِ سرشار تصادف می کند... نمایش را امشب دیدم و هنوز درباره اش فکر می کنم، و جهان غریبش آنقدر برایم گیرایی داشت که در حافظۀ من از نمایش‌های خوبی که تماشا کرده‌ام خواهد ماند.. باز هم به دیدن نمایش زیبایتان خواهم آمد.
ممنون از لطفتون و نگاهتون
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
میثاق زارع عزیز، از شما ممنونم که با اجرای درخشانتان به نمایش جان بخشیدید. تماشای نمایش شما برای من اتفاقی خجسته بود و امیدوارم که راهش را در نگاه و ذهن تماشاگران پیدا کند. برای من که این طور بود و این اجرا در یادم خواهد ماند. برای شما روزهای خوبی را آرزو ... دیدن ادامه » دارم.
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جهانی غریب را به صحنه می‌آورد، جهانی که آواره‌ای در شبی سرد، در یک بن‌بست روایتش می‌کند. ما شاید خواب‌های او را تماشا می‌کنیم، شاید خیال‌های او را که حتی برای دقیقه‌ای شکل واقعی می‌یابند. پس‌زمینهٔ صحنه، که تصویر پلی است محصور میان برج‌ها، تصویری است از شهری که معنای خاصی برای دنیای امروز ما دارد. این پل تا کجا رؤیای آزادی و پیوند، و تا کجا یک زندان و اسارت است؟ نمایش، وضعیت هنری که تجارت یغمایش می‌کند، و نسبت بهترین نیات و خوش‌بینی با آن را به زیبایی به صحنه آورده است. زیبایی نمایش علاوه بر بازی درخشان و قدرتمند نقش‌ها، برآمده از متن و صحنه و انتخاب موسیقی و کارگردانی نمایش نیز هست (من در میان این نقش‌ها به طور خاص بازی شخصیت اصلی و بازی نقش شاه‌لیر را بسیار دوست داشتم.)
متن قدرتمند و بازیگوش و پر تخیل نوشتهٔ دورنمات، و اجرایی که فکر می‌کنم درست همین ویژگی‌ها را دارد. طنزی که به‌جاست، برخورنده و سنگین نیست، بازی‌هایی که بی‌اغراقند و خلاق، ریتم و تعویض صحنه‌ای که پس از یک ساعت به نظرم رسید باشکوه است، موسیقیِ عالی که در جان و تن کار نشسته، همراه با «دُن کیشوت»ِ زیبایی که به کار، بُعد شگفت‌انگیزی بخشیده است و ساحت معنایی آن را گسترش می‌دهد. حتماً و حتماً تماشای این نمایش را توصیه می‌کنم. و خواندن نمایشنامه را نیز، با ترجمهٔ استاد سمندریان.
متن نوشتهٔ لورکا به سال ۱۹۳۶ که گویا نخستین بار در ۱۹۴۵ اجرا شده، موضوعش سرکوب و خفقان است، در فضایی بسته که راه ورود هوا هم به آن گرفته می‌شود. در این فضای بسته با دیوارهای محصور، ما درام کابوس‌وارِ شخصیت‌هایی را می‌بینیم که این ستم آن‌ها را به درگیری با یکدیگر واداشته، و همین‌طور زندگی زندانبان آن‌ها، و اطرافیانش را. اجرا را به‌خصوص در دیالوگ‌های دونفره دوست داشتم. گمان می‌کنم متن در جایی به یک نوع ایستایی می‌رسد و تکرار می‌شود. شاید این درست باشد که متن، از نظر واکنش احساسی‌ای که طلب می‌کند، آن‌چنان پیشرو نیست. البته هم شخصیت‌ها و هم روند وقایع به سمتی حرکت می‌کردند که تراژدی شکل واقعی خودش را پیدا کند. نمی‌دانم، شاید بتوان در این موضوع که ذهنیت امروز این شکل از تراژدی را چگونه درمی‌یابد، و چگونه با آن نسبت برقرار می‌کند، تحقیق ... دیدن ادامه » کرد و آن‌گاه دربارهٔ کیفیت متن و نسبت امروز ما با آن نظر داد.
متن بسیار قوی از لورکا که با دراماتورژی دکتر علی رفیعی این متن از قبل قوی تر شده بود یک شاعرانگی بی وصف در خانه ی برناردا آلبا نمایشی که مرگ شروع و پایان آن است ایجاد فضای خفقان و سرکوب دختران در این نمایش حال تماشاگر را بد میکند. متاسفانه در فضای تئاتر ... دیدن ادامه » امروزی کمتر میتوان به کار خوب تماشاگر را دعوت کرد اما کار دکتر رفیعی یک سر و گردن از کارهای سالن های معتبر بالاتر است قیمت های بلیت بالا بود اما ارزش خرید را دارد .من شخصا به علاقه مندان تئاتر توصیه میکنم بروند و کار رو ببینند .
طراحی صحنه برایم عجیب بود چون به نسبت کارهای قبل دکتر میشه گفت صحنه ی خاصی را شاهد نیستیم اما میشود گفت موجز و تا حدی ساده بود
به نظر کار رو دوش بازیگران بود و میزانسن ها میزانسن نبودن بلکه تصویر سازی و نقاشی بودن .از حق نگذریم بازیگران خوب نمایش همه عالی بودن بخصوص نقش مارتیریو خواهر قوزی که خیلی تلخ و دوست داشتنی بود درعین حال ،کسی که پر از عقده ها و نرسیدن ها بود پر از کینه و انتخاب هوشمندانه لباس قرمز و گل قرمز آده لا بازی بی نظیر خانم سعادت و خانم تیموریان همه و همه عالی موسیقی هم در راستای کار بود.
۲۰ دی ۱۳۹۷
ممنون از نظرتان خانم محمودی گرامی. راستش مسئلهٔ من اول با خود متن بود، و این که چنین بینش قدرتمندی از تراژدی، که درواقع تراژدی یک خانه و خانوادهٔ معمولی است، تا چه حد می‌تواند برای ذهن امروز اثرگذار باشد. به هر حال دقت در کاوش در این مسئله از ضروریات است. ... دیدن ادامه » من شخصاً کارهای روی صحنه را با هم مقایسه نمی‌کنم و سعی نمی‌کنم یکی را برترین کار معرفی کنم، اما مسلماً این کار از جمله کارهای خوبی است که بر صحنهٔ نمایش ماست.
۲۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش نگهبانان i
نمایش در یک فضای غریب با پس‌زمینه‌ای نامرئی و پوشیده در پس حجابی که باید خیال شود و آنجا در آن فضای خالی قرار گیرد، از مکالمه‌های دو شخصیتی شکل گرفته که خیال هر کدام سمت و سویی خاص خودش را دارد. متنی چندلایه که هر جمله‌ و هر کنش آن درگیرکننده است، کمدی تراژیکی که با متراکم‌ساختن جهانی عظیم از ستم و خشونت در حالات عادیِ عادی‌ترین موجودات این جهان، از بسیاری چیزها سخن می‌گوید، که آشکارترین‌شان استبداد است، و عمیق‌ترین‌شان، زیبایی، و حیاتی‌بودن آن برای معناداری زندگی. از گوارا ترین نمایش‌هایی بود که این اواخر تماشا کرده‌ام، و حتماً تماشایش را توصیه می‌کنم.
م ح خ
درباره نمایش تن شوری i
سریال ساختهٔ اینگمار برگمان را مدت‌ها پیش دیده بودم و به یاد دارم که کنش شخصیت‌ها در آن‌جا به نسبت این نمایش انگیزه‌های آشکارتری داشت. اما این نمایش را به‌عنوان اثری مستقل دیدم، و گمان می‌کنم در این اجرا، منطق داستانی چندان مسئله نیست. نمایش حتی از نظر زمانی، مجال پرداختن به داستان فیلم برگمان را ندارد و مسئله‌اش خلاصه‌سازی داستان مفصل آن فیلم هم نیست. چیزی که در نمایش دوست داشتم همین تأکید بر روند دگردیسی شخصیت‌ها بود، که از میان فروپاشی‌ها، تکان‌های ذهنی و روانی، وسوسه‌ها، و هزار جور انگیزهٔ ناشناخته، تغییر می‌کنند و کسی دیگر می‌شوند. از این نظر نمایش برایم هول‌انگیز بود. نمایشی است که تصاویر ویدئوآرت و صحنه‌‌پردازی ابعاد حسی آن را گسترش می‌دهند. تنها چیزی که دوست نداشتم پایان‌بندی کار بود، هرچند نمی‌توانم برای چنین ماجرایی ... دیدن ادامه » پایانی جز این متصور شوم. برگمان، ادامهٔ این فیلم را در سال ۲۰۰۳ ساخت، فیلمی به نام «ساراباند». شخصیت‌های یوهان و ماریان در این فیلم سالخورده‌اند و فرزندان و نوه‌هایشان تاوان خطاهای آن‌ها را می‌دهند.
م ح خ عزیز .. ممنون از شما بابت اشاره های خاطره انگیزی که داشتید و دیدن اون سریال واقعا کار هر کسی نیست و دیدن و درکش تحمل مرارت های زیادی رو در بر داره .. بخصوص که با بعضی از واقعیت های موجود در زندگی هم قصد تطابق وجود داشته باشه .... من مدت ها قبل نتونستم ... دیدن ادامه » با اون سریال کنار بیام و شاید این گذر زمان و ایجاد این بهانه و انگیزه بتونه روزنه هایی برای ورود به آن حقایق را در من ایجاد کنه .. جالب اینکه با ادامه این داستان و فیلم ساراباند به خاطر ورود به بهشت سباستین باخ میانه بهتری داشتم و از آن داستان هایی برای من بود که از انتها به ابتدا شروعش کرده بودم ..
۱۳ دی ۱۳۹۷
دوست اندیشمندم سپاس از شما و در بسیاری از نقطه نظرها و طرز فکر و یا سوالاتی که پیش می آیند با شما همسان و مشترک هستم .. و حتی به طور فیزیکال و در بی خواب شدن در Event هایی که برایم مهم به شمار میروند :))
۱۳ دی ۱۳۹۷
Marillion عزیز همفکری و صحبت با شما برایم باعث افتخار است. بسیاری از پرسش ها برایم در همین مکالمه ها روشن می شوند. شاید تجربۀ ما از هنر در همین گفتگوهاست که شکل واقعی می گیرد.. و بله، بعضی وقت ها کارها و رویدادهای درگیرکننده خواب از چشم می ربایند شاید چون سوال ... دیدن ادامه » های زیادی مطرح می کنند که تا پاسخی هر چند جزئی برایشان پیدا نکنیم، یا دست کم بیانشان نکنیم، دست از سرمان بر نمی دارند :)
۱۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید