تیوال م ح خ | دیوار
S3 : 23:28:08
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
م ح خ
درباره نمایش برداشتن i
در یک صحنۀ خالی، بدون هیچ دکور و آرایه ای که ذهن را از استخوان بندی اجرا منحرف کند، شاید در این آرمانی ترین نوعِ صحنه، دو نفر ظاهر می شوند و از کسی دیگر می گویند. این دیگری، دوست آن ها بوده که دیگر در میانشان نیست. این دو نفر به گفتارهایی شکل می دهند که دیگری را برای یاد آن ها زنده می کند، و تقلّای آن ها برای این است که بتوانند از پس این فقدان، زندگی کنند. شاید با دریافتن چیزی از گذشته. در میانۀ این گفت و گوی خیالی، جایی که در یک فضای آکنده از افسوس و حس فقدان و غیاب، شکلی از دوست داشتن به وجود می آید، در آنجاست که جادوی نمایش شکل می گیرد. جایی که ما در حرکات ظریف بازیگران، می بینیم چیزی برداشته می شود که مانع شکل گیری رابطۀ واقعی بود، و آن را در این جملات می شنویم: می توانم دستم را بر شانۀ تو بگذارم؟ می توانم سر تو را تکان بدهم (تا آن طرف تر را ببینی؟).. تماشای ... دیدن ادامه » آثار طراحی و پانوشت ها ذهن را وادار می کند میان این فعلِ برداشتن و آن تصویری که از میانۀ این بازی حضور و غیاب در برابر ما شکل می گیرد، دنبال نوعی ربط باشیم. برای من افسون همین طراحی ها و پانوشت های آن ها بود که راهم را به تماشای اجرا باز کرد، و چه تجربۀ غریبی بود.
دایِه*، امیر مسعود، علیرضا و رضا بهکام این را خواندند
مریم اسدی، مسعود جعفریان و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تصعید i
واژۀ «تصعید»، در کاربرد روانشناسانه اش به تغییر شکل عقده ها و شکست های روانی و مرتفع شدن آن ها بر اثر کار خلاقه اشاره دارد. این نمایشِ ساکت و صامت، با این نام عجیب که دلالت های بسیاری را به ذهن می آورد، زمانی از کار و روزگار یک پیکرۀ نمایشی را به صحنه می آورد که گویا درگیر فعالیت تشریح جسم است. فعالیت او بیشتر به تقلایی روزمره و بیهوده و فاقد هر نوع کشف و هیجان در جهانی ملال انگیز و سخت و طاقت فرسا می ماند. برای این پیکره، حضوریافتن سبک ترین پرها که بر بی وزنی و رهایی اشاره دارند، معنای ویژه ای ندارد. او همان طور که بر طبق عادت، قهوۀ خود را در کنار میز تشریح می نوشد، با حالتی بی تفاوت نسبت به این امر غیر عادی، به روتینِ کار خودش ادامه می دهد. استفادۀ نمایش از عناصر تئاتر عروسکی، حیرت انگیز بود. در کنار لذت بردن از تماشای هنر شگفت انگیز طراحان و بازی ... دیدن ادامه » دهندگان نمایش، می توان به تمام دلالت هایی اندیشید که با واژۀ «تصعید» به ذهن می آیند و نمایش در سکوت خودش از ما می خواهد جایی برای آن در تجربه مان از تماشای نمایش پیدا کنیم.
امیر مسعود، نیلوفر ثانی و دایِه* این را خواندند
مریم اسدی و زهرا خاقانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش دریم لند i
نمایش در یک لحظه برایم تبدیل به شگفتی شد، لحظه‌ای که به یکی از شخصیت‌ها اجازه دادند با صدا سخن بگوید. لحظه‌ای که صدا-بودنِ صدا در آنی نمود خاصی یافت و به بی‌صداییِ کنش‌های رؤیای شخصیت اصلی معنایی تازه داد. بی‌صداییِ خواب‌ها و فیلم‌های صامت فقط یکی از وجوه مشترک آن‌هاست. شاید زمانی که فیلم‌ها صامت بودند مجال خاصی به رؤیا می‌دادند. زمانی که صدا تنها به موسیقی محدود بود و هنگامی که فیلم‌ها را می‌دیدیم گوش در تجربهٔ سینما-رؤیا از این لحاظ فراغت و آزادی خاصی داشت. گذشته از مسائل این‌چنینی، نمایش آن‌قدر از حس زندگی پُر است و هنر بازیگرانش آن‌قدر در بازآفرینی ژست‌های جهان سینمایی چاپلین خیره‌کننده است که برای دقایقی احساس کردم در بیداری رؤیا می‌بینم. دمتان گرم!
نظر لطف شماست ✨
۰۵ شهریور
همون دیگه تفاوتها بسیار است میان داخل و بیرون
داخل بیشتر میچسبه :)))))
۰۶ شهریور
مواظب باش عادت نکنی..
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش لانچر ۵ i
نمایش، بر مبنایی داستانی شکل گرفته و روایتی خطی از یک ماجرای جنایی در یک پادگان را به صحنه می آورد. موضوع نمایش، موضوع خاصی است که در آثار نمایشی ما کمتر به آن پرداخته شده، اما با این که دنبال کردن روایت نمایش با یاری عناصر طنز و همین طور ریتمی که جذابیت این داستان ساده را حفظ می کند، کنجکاوی برانگیز است، فرم نمایش چندان گیرایی ندارد، و فضای محدودی برای خیال ایجاد می کند. فضایی به محدودیت اتاق بازرسی یک پادگان پرت افتاده. البته مسئلۀ استعاره همیشه مطرح است و در سینما هم اخیراً فیلمی به نام «سرخپوست» در فضای محدود یک زندان دورافتاده ساخته شده است. گمان می کنم این محدودیت ممکن است مشکل عمدۀ آثاری باشد که زیاد درگیر واقع نمایی و باورپذیری هستند و در هر حال استعاره هایی که استفاده می کنند کم شمار و انتزاعی و گاه کم رمق هستند. گذشته از این، در مورد این ... دیدن ادامه » نمایش، چون فضا، فضای پادگان است گذشته از نوع بازنمایی خشونت و کابوس، می توان از بازتولید کلیشه های جنسیتی و حتی نوعی اسطوره سازی از این کلیشه ها نیز پرسش کرد، این که آیا این نمایش در این دام افتاده است یا نه.
م ح خ
درباره نمایش کوریولانوس i
تناقض نمایش، رویکرد کمدی به این متن بود، متنی که درواقع یکی از تراژدی‌های نوشتهٔ شکسپیر است. اعمال شخصیت اصلی نمایش اعمالی جدی و کامل است، چه خیانت‌های او و چه نبردها و نقش‌هایی که در طول نمایش عوض می‌کند، اما پیرامون او در اجرا پر از عناصر کمدی است، از نحوهٔ اعتراضات مردمی تا اعلان‌هایی که سخنگو و دیگران در بلندگو بیان می‌کنند، و حتی نحوهٔ تعویض صحنه و آرایش بازیگران همه انگار از نمایشی کمدی در اینجا حاضر می‌شوند. این دوگانگی لحن برایم مهم‌ترین مانع در برقراری ارتباط بود. البته در بخش‌های کمدی، به‌ویژه در بخش‌های حضور سخنگو، بارها خندیدم، اما هیچ ارتباطی میان این بخش‌ها با جدیت مهیب صحنه‌هایی که ما درون ملتهب و خشمگین کوریولانوس را تماشا می‌کنیم، نیافتم. گذشته از این، گمان می‌کنم حرکات فیزیکی دشوار بازیگر این نقش بیشتر در کار پوشاندن ... دیدن ادامه » این فقدان اساسی بود تا این که کارکرد نمایشی مخصوصی داشته باشد.
سپاس
۲۴ مرداد
جناب کوشکی، ممنونم از شما و از گروه نمایش. به امید روزهای خوب.
۲۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش آئورا i
نمایش، چنان‌که متنِ نوشته‌شده در اعلان آن بیان می‌کند، بر متن‌های کلاسیک تراژدی یونانی تکیه دارد، اما در واقع اجرا غیر از این متون اعلام‌شده و جهانی خودبسنده است. اجرا در نوعی سرپیچی نسبت به خاستگاه خودش، دقایقی از این متون را در ژست‌های خاصی خلاصه می‌کند و این لحظات را با موسیقی‌ای که بافت کلمات در آن ناآشنا هستند و بیشتر مود کلی صحنه را بیان می‌کنند، تلفیق می‌کند. علاوه بر این، نمایش عناصری چون آوازهای بومی ایران و ژست‌های فیلم گنگستری را هم در خود تلفیق می‌کند و از این منظر محدودیتی در جذب عناصر متنی دیگر در برابر خود نمی‌بیند. نمایش پیش از ورود تماشاگر آغاز شده و نوعی بی‌نیازی از تماشاگر و حتی دانستگی او از متون پایه‌ای خودش را نشان می‌دهد. جهان نمایش چنان است که انگار دور باطل عشق و جنایت بر صحنه‌اش تکرار می‌شود. برای من شکل و ... دیدن ادامه » کارکرد و نوع آواز و زبان این همسرایان مهم‌ترین مانع ارتباطی بودند که البته از نظری می‌شود گفت بن‌مایهٔ نمایش را تشکیل می‌دادند.
م ح خ
درباره نمایش فرشته تاریخ i
نمایش، روایتی از چند ساعت از زندگی والتر بنیامین نویسنده است، چند ساعت پایانی زندگی او. نمایش از جهتی بر تنهایی این لحظات تمرکز می کند و مسئلۀ اصلی این روایت، بیشتر از این که به دست دادن تصویری از واقعیت زیستۀ این متفکر باشد، حضوریافتنِ یادهای او در این لحظات است. نمایش در کنار این روایت، تأملی بر تاریخ هم هست، تاریخی که تلاش شده از خلال تأملات این متفکر بزرگ توصیف شود و ایده های او عامل مهمی برای این تأمل بوده اند. بافتۀ تاریخ کلی و تاریخ شخصی به شکلی در هم تنیده نمایش داده می شود و از یکدیگر جدا نیستند. تأکید بر لحظۀ اکنون و بُعد تاریخی حیات شخصی هم به گمانم از اینجاست. ایده ای که بیشتر از همه در نمایش برایم جذابیت داشت، کاری بود که نمایش با زمان می کند و دقایق آینده و گذشته و حال را به شکلی بر صحنه تجسم می بخشد که گویی این زمان ها همگی در «اکنون» ... دیدن ادامه » حاضر و حتی فعال هستند. این بینش زمان در نمایش «فعل» هم به شکلی وجود داشت و تماشای نمایش از این منظر، می تواند ما را متوجه بُعد دیگری از این کار کند.
نام نمایش که به گونهٔ خاص «مضحکه» در نمایش قدیم ایرانی اشاره دارد، همراه با خود، دلالت‌هایی بر «در انتظار گودو»ی ساموئل بکت را همراه می‌آورد و شخصیت‌ها و کنش آن‌ها در جاهایی یادآور آن متن هم هستند. نمایش به شکل کوبنده و پرقدرتی آغاز می‌شود و این زندانیانی که راهی برای همدلی با آن‌ها نیست، با «سیاه» که قهرمان نمایش است در یک مکالمهٔ درخشان هم‌کلام می‌شوند. مسئلهٔ تأمل‌برانگیز این نمایش چگونگی و چرایی در کنار هم قرار گرفتن نمایش مضحکه و تئاتر ابزورد در فضای یک نمایش امروزی است. در کل نمایشی بود که با سؤال‌های زیادی رهایم کرد اما دقایقی از آن هم‌چنان در خاطرم مانده و دعوتم می‌کند به تماشای دوباره‌اش.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این مجموعه، منهای دو فیلم آخر که توان تماشایشان را نداشتم، با رویکردی دراماتیک به موقعیت‌ها، و نه داستان‌هایی، مواجه هستیم که بر سیاق بخش عمده‌ای از جریان فیلم‌های ایرانی، ابعاد دهشتناک زندگی شخصیت‌هایی منفعل و روان‌پریش را به تصویر می‌کشند. متأسفانه این رویکرد بعدی انتقادی ندارد چون تمام تمرکزش بر غرقه‌ساختن تماشاگر در فضای سینمایی با استفاده از تمهیدات کاملاً مرسوم این سال‌هاست. از طرف دیگر، این طرح موقعیت‌ها، از هیچ جا به هیچ جا نمی‌رسد و تنها به منزلهٔ شوکی عصبی‌کننده کارکرد می‌یابد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تراس i
متن نمایشنامهٔ نوشتهٔ «ژان-کلود کریر»، که موقعیت کلی عجیبی دارد و پر از عناصر نامنتظر و به‌هم‌ریخته است، و با این حال حس واقعیت در آن حفظ شده است، شباهت خاصی دارد به فیلم‌نامه‌هایی به قلم ایشان، برای فیلم‌هایی مثل «شبح آزادی» یا «جذابیت پنهان بورژوازی». در پس این واقعیتِ ظاهراً عادی، ملالی غیرعادی نهفته است که حتی موقعیت‌های خارق‌العاده‌ای چون نجات‌یافتن به‌واسطهٔ وزش باد هم آن را تغییر نمی‌دهد. شاید بُعد برآشوبندهٔ نمایش که با کمدی تلطیف شده، برآمده از همین ایدهٔ غیرعادی‌بودنِ واقعیت ملال‌آور روزمره باشد که گمان می‌کنم مسئله و موضوع اصلی متن نمایش است.
من نوشته های شما رو دوست دارم چون خیلی مفهومی با اثر برخورد می کنید. در مورد تراس هم این ( واقعیت ملال آور روزمره) تعبیر بسیار جالبی بود.
۲۵ خرداد
ممنونم. خوشحالم که نوشته‌هایم چنین حسی برای شما داشته‌اند.
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش شهر ما i
خوانش متن نوشتۀ تورنتون وایلدر و قیاس آن با خوانش اجرا از این متن می تواند برای بیننده کمک کننده باشد از این نظر که اجرا فضایی کمیک دارد و برای خوانندۀ متن، ممکن است عجیب باشد که رویدادهایی که در متن، جدی و دراماتیک به نظر می آیند، با لحن و زبانی کمیک اجرا شوند. من گمان می کنم این زبان و لحن کمیک به برجسته شدن ماجرا و مسئلۀ اصلی کار کمک نکرده است. اما صحنۀ نمایش با ماکت هایی که چندین نقش را در صحنه ایفا می کند، و صحنه ای که هم معرفی و هم شکل و کارکردش بسیار دوست داشتنی است، و شخصیت ها و موقعیت های کمیک که به جای خود پر انرژی و جذاب هم هستند، از این نظر که فضایی برای بیننده ایجاد می کنند تا به سادگی به این شهرِ خیالی جهش کند، در جای خود ستودنی اند. هر چند همچنان می توان از این مسئله پرسید که معیار وفاداری اجرا به لحن، زبان و ایده های متن اصلی آن، چیست. این ... دیدن ادامه » مسئله ای مهم است و یکی از خوبی های این اجرا این است که می تواند ما را وادار کند که به این پرسش اهمیت بدهیم.
م ح خ
درباره نمایش لانه خرگوش i
نمایش البته نمایشی واقع‌گراست و درگیرکننده هم هست، هرچند که نقطه‌های اوج مرسوم را ندارد و مسأله‌اش به شکل دلنشینی تعلق و باهم‌بودن انسان‌هاست، و تحول احساسی‌ای که با یکدیگر از سر می‌گذرانند.. شاید مشکل اصلی برای مواجه شدن با اجرا، برآمده از ترجمه باشد. اشاره به ترجمهٔ عنوان نمایشنامه می‌تواند این موضوع را روشن کند: عنوان نمایشنامه به شکل کاملاً تحت‌اللفظی ترجمه شده، اما این عنوان برای بینندهٔ انگلیسی‌زبان تداعی‌گر معانی متعددی است که در ترجمهٔ فارسی از دست رفته و باز یافته نشده است. گذشتن یا عبور کردن از Rabbit hole درواقع استعاره‌ای از سردرگمی ناشی از رویدادهای شوک‌آور و واردشدن به قلمروهای ناشناختهٔ روحی است؛ و در رمان «آلیس در سرزمین عجایب» که کتاب پراهمیتی در جهان انگلیسی‌زبان است، به کار رفته است. استعاره‌ای که به شکل تازه و بدیعی ... دیدن ادامه » در این نمایشنامه به کار رفته است... به هر حال شاید با ترجمهٔ مناسب و یا یادآوری این مسأله در بروشور نمایش می‌شد که از این ابهام کاسته شود.
صحنۀ نمایش با شکل دایرۀ فرش، تکه های میوه و حضور فهم ناپذیر و غریب پیکره هایی در پیرامون این قالی، و حضور بازیگر در حالتی که چهرۀ او در زیر پوشش است و دیده نمی شود، به نمایش جلوه ای معماگونه داده است. نمایش از ما می خواهد که از چیستی و چرایی این حضورها بپرسیم. و همین طور عنوان نمایش که بر دو شکلِ تنهایی دلالت می کند، باز انگار معمایی است که باید حل شود. شاید درگیرشدن با نمایش به خاطر این مسئله و به خاطر موضوع تلخ آن کار دشواری باشد اما قطعاً درگیرساختنِ تماشاگر برای اندیشیدن به این مسئله که از اخبار تکراری هر روز دائماً حذف می شود، هدف مهمی برای این نمایش است. نمایش به گمانم به این هدف می رسد و بیشتر از هر چیز به خاطر بازی قدرتمند تنها بازیگرش به این تأثیر دست می یابد.
همان‌طور که اسم نمایش نشان می‌دهد، مسأله از جهتی حذف‌شدن سخن است تا جایی که (شاید) حق مطلب بیان شود و به تعبیری، مغز کلام ادا شود. نمایش از راه عجیب و جذابی به این مسئله پرداخته، و از جهات مختلف به قضیهٔ حذف‌کردن و نادیده‌انگاشتن نزدیک می‌شود. از حذف فیزیکی در سفینهٔ فضانوردی گرفته تا رفتار مدیریت جشنوارهٔ تئاتر خارجی و... البته در نمایش، این حالت دلبخواهیِ حذف‌کردن، با زبان طنزی تلخ، تا جایی که چیزی از کلام باقی نمی‌ماند و تنها واژگانی آشنا از یک متنِ بسیار شنیده شده (در اینجا، متن «هملت») در تاریکی به گوش می‌رسند ادامه می‌یابد. مسئله از جهتی این هم هست که چرا عادت ما به تماشای نمایش‌ها و یا برخوردمان در قبال متون کلاسیک و رویکردهای تازه به این متون، موجب ندیدن و نشنیدن آن‌ها می‌شود. صحنه‌های تمرین برای اجرا نشان می‌دهند که این عادت و ... دیدن ادامه » رویکرد غلط را در زندگی واقعی هم می‌توان یافت.. نمایش را هم به خاطر این ایدهٔ تأمل‌برانگیز و هم به خاطر بازی‌ها و متن دوست داشتم.
اجرا علاوه بر این که به یک تجربه و رنج مهم در اجتماع ما، به خیرگی نگاهی که ابزارآلات کامپیوتری شکل بدشکلی از آن ساخته‌اند، می‌پردازد، دربارهٔ دیدن -به طور کلی و از جنبهٔ حیث اجتماعی آن- هم هست. و این به گمانم مسئله و موضوع مهمی است، حرص و نیرویی که در نگاه هست و مسلماً با فکر و اراده و باور و تجربهٔ آدمی گره خورده است. اجرا منظر حیرت‌انگیزی برای پرداختن به این موضوع انتخاب کرده است و به یک تعبیر می‌شود گفت که دیدن و نگاه را به صورت یک مسألهٔ اخلاقی به صحنه می‌آورد. قدر چنین اجرایی را باید دانست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش پروانه و یوغ i
نمایش از دو جهت شگفت انگیز بود، یکی متن درگیرکنندۀ آن که از زاویه ای کاملاً خاص به زندگی نقاش هلندی، ونسان ون گوگ نگاه می کند، و به پرسش ها و میل و رنج متافیزیکی او می پردازد. انتزاع این مسئله از زیست واقعی یک شخصیت و تماشای این زندگی از این منظر برایم حیرت انگیز بود. زبان نمایش زبان پیچیده ای است و برای فهم بهتر آن حتماً دوباره تماشایش خواهم کرد. از طرف دیگر بازی این نقش چنان قدرتمند است که در تمام مدت اجرا، بقیۀ عناصر نمایش در کنار آن معمولی جلوه می کنند. گذشته از این ها، صحنه و تغییرات به جای آن و ریتم اجرا را نیز دوست داشتم.
دنیای نمایش، دنیای عاشقان و سفرهای طولانی آن‌ها و حکایت قدیمی جادوها و رازهاست. اجرا و روایت دشوار و دقیق و زیبای نمایش، این جهانِ ساده را به کمک عروسک ها و نقش های کاغذی و نورها و سایه ها و آهنگ‌های شگفت انگیزی به صحنه آورده است. تجربۀ تماشای نمایش برایم مثل خیره‌شدن به یک رؤیا بود. از معدود بارهایی که صحنۀ نمایش ما به نور رؤیا روشن می‌شود.
بعنوان یک رویا برم اینبار رویا بهشون خیره بشه
۰۹ اردیبهشت
جدن ممنون @م ح خ @رویا کاظمی
نظرم راجب دیدنش ۷۰درصد بود که شد ۱۰۰در صد
۱۰ اردیبهشت
نقدا یه بوس آبدار طلب‌تون، به خاطر جمله پایانی.
۰۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش ملاقات i
دنیای نمایش دنیایی است دهشتناک و سیاه، که حرص ها و گناه های نهفته در آن از پرده بیرون می آیند. نمایش مسلماً یک مسئلۀ وجودی دربارۀ طبیعت و ذات انسان را به صحنه می آورد، شاید مسئلۀ قابلیت انسان برای طمع و بی مسئولیتی، و شرارت در قبال همنوعانش. چیزی که غریب است، زبان نمایش است که در بسیاری جاها لحن کمیک دارد. درواقع این خنده ای که از آغاز نمایش شروع می شود در یک جا کاملاً از بین می رود، و گویی سرد می شود. ارتباط با این نوع طنز که گویا در زبان آلمانی جا افتاده است برایم دشوار بود و درنتیجه نتوانستم تجربۀ کاملی از نمایش داشته باشم.
م ح خ
درباره نمایش سقراط i
نمایش دنیاهای شگفت انگیزی را بر روی صحنه مجسم می کند. دنیای نمایش آتنی با سقراطی که در میان تماشاگران به تماشای نمایش «مدئا» نشسته است، سقراط در گفت و گوی خیالی اش با سافو، سقراط در آشپزخانۀ خانه اش، در کار مکالمه و آمد و رفت با دوستانش... و البته در کنار این ها جهل و جباریتی که با این جهان شگفت از در خصومت در می آید. نمایش شکل غریبی دارد، از آن شکل هایی که در ذهن تماشاگران تئاتر حک می شود. البته در نمایش به ما زمان دقیقی از گذر رویدادهای نمایش داده نمی شود اما نمایش چنان است که انگار در یک بی زمانی و ابدیت خاص خودش بر روی صحنه است. شاید در این مورد بتوانیم از بی زمانی زندگی و داستانی سخن بگوییم که سرایندگان و متفکران بزرگی از آن گفته و نوشته اند، از افلاطون تا همین امروزِ ما.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش بی صدایی i
نمایش انگار در فضای یک ذهن منزوی می گذرد، ذهنی که سؤال دارد، کسانی را که نیستند احضار می کند، از آنها می پرسد، و می خواهد حقیقتی تلخ و غم انگیز را دریابد. در سطح به مسئلۀ تکنولوژی و پیشرفت دستگاه های آفریدۀ بشر و ناتوانی شان در حل مسائل انسانی اشاره می شود، اما گمان می کنم مسئله و موضوع اصلی نمایش را در جایی دیگر می‌توان جست، شاید در این تنهایی‌ها و این به حال خود رها شدنی که شکل ویژه‌ای در نمایش یافته است. نمایش البته از مکالمه‌ای میان مادر و فرزند تشکیل شده و تصویری که از این مکالمه به دست می‌دهد تصویر غریبی است و گمان می‌کنم تا مدت‌ها در ذهن من می‌ماند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید