تیوال م ح خ | دیوار
S3 : 01:40:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
م ح خ
درباره نمایش سالگشتگی i
دو نفر، پس از گذشت چند سال از جدایی شان، «خودِ» گذشته شان را مرور می کنند، یا، توسط مؤلفی نامرئی به این بازی کشانده می شوند. در این بازی، نقش های آنان با یکدیگر عوض می شود، صدایشان جای یکدیگر را می گیرد. مسئله این است که در گذر زمان، وقتی فاصلۀ ما از رویدادها زیاد و زیادتر می شود، تا کجا می توانیم واقعیت را تشخیص دهیم. سرگشتگی و تنهایی خاصی داشت این نمایش، که شاید از این تلاش و تقلا برای فهمیدن و فهمیده شدن بود.. من بیشتر از همه چیز بازی های متمرکز و ارتباط صحنه با ویدئوآرت نمایش داده شده در آن را دوست داشتم.
مردی بر روی صحنه ظاهر می‌شود و از کسی می‌گوید که انگار دیگر نیست. نمایش صحنهٔ حاضرشدن یاد او و مکالمهٔ اوست با فرزندش. رؤیای مشترک آن‌ها، رؤیای سرزمین‌های شادی است که هم‌ریشگی خواب و خیال و تمنای آن دو هم هست. سؤالی که نمایش با سکون بی‌قرار خود در ذهن تماشاگر پدید می‌آورد سؤالی است درباب جدایی، رؤیاها، و گذشت زمان. نمایش از فضای یک اتاق هتل به سرزمین‌های دوری می‌رسد، سرزمین‌هایی که تنهایی و غربت عجیبی دارند اما سرزمین خاطرات می‌تواند مکان خاصی در جغرافیای فیزیکی نباشد..پرده‌ها و صحنهٔ نمایش می‌توانند به جای در و دیوار جهانی باشند که خاطرهٔ قهرمان نمایش ما در آن گم شده است.
م ح خ
درباره نمایش بی تابستان i
صحنۀ نمایش، حیاط دبستانی را تداعی می‌کند که در کار نقاشی‌شدن است و مهم ترین شیء آن، یک چرخ و فلکِ مخصوص بازی کودکان است. زمان نمایش، حدوداً یک سالِ تحصیلی را شامل می‌شود. در این یک سال، ما مجموعه‌ای از رابطه‌ها را در این حیاط تماشا می‌کنیم، از جمله رابطۀ همسران، معلم و شاگردان، مادر و فرزند. در این بار تماشای نمایش، پس از اجرای چند ماهِ پیش، برایم چنین می‌نمود که مسئلۀ اصلی نمایش این حس گنگ تمنا و شوری است که یکسره سرکوب می‌شود و در فیگورِ «کودکی» تجسم می‌یابد. به صحنه آوردن این مسئله، نشان از مسئولیتی بزرگ و هنرمندانه دارد. و شاید امروزی‌ترین مسئلۀ ما همین امر آموزش و البته کودکی باشد.. به هر حال، بی‌تابیِ غریبی که در عنوان کار هست، نشان از یک جور گم‌شدگی و از دست دادنِ کودکی‌ای است که غم‌انگیز است، و تلخی تماشای این اثر هم شاید از اینجا ... دیدن ادامه » می‌آید که در کار یادآوری چنین مسئله‌ای به ماست. می‌دانم که نمایش را با بازی‌های درخشانش در یاد خواهم داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تبرئه i
شاید یکی از مشکلات مواجه‌شدن با نمایش‌های مستند این باشد که بیننده برای درگیرشدن با نمایش باید کاری مضاعف را انجام دهد؛ یعنی هم وقایع نمایش را به‌عنوان واقعیت ببیند و هم با بُعد خیالی نمایش درگیر شود، و در این مورد رویکرد تمثیلی نمایش و مسئله و پرسش اصلی آن را دریابد. جهان نمایش، ضرورتاً جهانی سخت و سرد است چرا که از قربانیان قانونی مرده و بی‌روح و از تباهی زندگی‌ها به دست آن سخن می‌گوید... نمایش برای من یادآور دوگانهٔ روح و قانون هم بود. روحی که زنده می‌کند در برابر قانون «ناامیدانه‌»ای که می‌کُشد. متن، با این که از ملیت و فرهنگی دیگر آمده معاصر با ماست و از این رنج جهانی سخن گفته است. نفس به صحنه آوردن این متن از مسئولیتی هنرمندانه خبر می‌دهد. گمان می‌کنم اجرای این متن که داستان‌های به‌هم‌تنیده‌ای دارد، بازی‌هایی متمرکز و دقیق می‌طلبیده ... دیدن ادامه » است و نمایش دقیقاً چنین بازی‌های متناسبی دارد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش کالبد شکافی i
نمایش فضای میان اجرا و بینندگان را با خشونتی به‌جا از بین می‌برَد، در فضایی عینی و فیزیکی فرو می‌رود، و دست‌رسی بیننده را به تاریکی ضروری برای خیال، تاریکی‌ غیاب، قطع می‌کند. نمایش وادارمان می‌کند که به شکل ابژکتیو، در نور پروژکتورها با آن مواجه شویم. خود اجرا نیز در کار واکاوی عینی موضوعش، تلاش می‌کند که نوعی بازنمایی از واقعیت حس خشونت‌بار سرکوب جنسیت و میل را از جوانب مختلف به دست دهد. درواقع شخصیتی که حضور تماشاگران و انتظار لذت حسی در آنان را به شکلی خشن به سخره می‌گیرد، و به شکلی آیرونیک در اجرا سرکوب و طرد می‌شود، بخش ضروری این اجراست. اجرا، که به شکلی مستقیم کمبود دانش در زمینهٔ جنسیت و روابط جنسی را به پرسش می‌کشد، شاید عواطف ما را درگیر نکند، اما قطعاً تکان‌دهنده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش آن‌طور که گفته شده متأثر از آثار نقاشی خاصی است و کوشیده نوعی معادل‌سازی از ژست‌های آثار نقاشی مورد نظر طراح نمایش به دست دهد. اما آن‌طور که در نمایش دیده می‌شود، مسئلهٔ نورپردازی و رنگ در نقاشی نادیده گرفته شده و تنها به ژست بدن‌ها و تقسیم‌بندی فضای صحنه اکتفا شده است. اما نمایش به خاطر این نوع طراحی حرکت، جلوه‌ای ساکن و نامتحرک یافته است و بیشترِ زمان نمایش به رفت‌و‌آمد در فضایی که استفادهٔ خوبی از آن نمی‌شود، اختصاص یافته است. از طرف دیگر، هم متن و هم بازی‌ها در نسبت با کمدی وضعیت دوپهلویی دارند. البته در برخی جاها می‌توان رویکرد کمیک متن را دریافت، اما بازی‌ها گاه بسیار اغراق‌شده هستند و در تراژدی اصلی ماجرا، این لحظات هم گم می‌شوند و به خاطر نمی‌مانند.
اجرا، خوانشی از متن نوشتهٔ «ساموئل بکت» به دست می‌دهد که با روشن‌کردن صحنه و جایگاه تماشاگران با نورهای لامپ مهتابی، و انواع تمهیدات فاصله‌گذارانه ، بر حضور تماشاگر و خودآگاهی او به این حضور تأکید کرده است. مواجهه با متن به خودی خود دشواری‌هایی دارد که این اجرا می‌کوشد از جهات مختلف بر این دشواری بیفزاید. برای نمونه، مکالماتی که در متن به «یک» زبان نوشته شده‌ و رمزگشایی از آن کار ساده‌ای نیست، در اجرا با به کار گرفتن زبان‌ها و لهجه‌های متعدد، به عمد مبهم‌تر و نامفهوم‌تر شده است. درواقع اجرا تلاش می‌کند ایده‌های متن را با نوعی تشدیدگذاشتن، برجسته کند؛ اما رویکرد اجرا در این شدت‌بخشی، شتاب‌زده و بی‌ظرافت است و فضایی برای مشارکت بیننده‌ای که حضورش نه با نور صحنه که با نور برقی‌ لامپ مهتابی روشن شده باقی نمی‌گذارد.
دایِه*، امیر و پوریا صادقی این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارد
به نظرم اگر صادقانه در اطلاعات نمایش زبان محلی این نمایش رو اعلام می کردند نه تنها با اعتراض مخاطبان مواجه نمی شدند که برای مخاطب اون لهجه هم تبلیغ خوبی می شد و مخاطبانی هم بودند که دیالوگ ها به اون لهجه براشون جالب و کنجکاوی برانگیز باشه و به جای خمیازه ... دیدن ادامه » کشیدن در طول اجرا با کار همراه بشند
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
علاوه بر این موضوع که شما اشاره می‌کنید، فکر می‌کنم نسبت این نمایش با «زبان» کمی مسئله‌ساز است. می‌شود از موسیقی مثال آورد: ما همه موسیقی‌هایی شنیده‌ایم به زبان‌هایی غیر از زبان‌هایی که می‌شناسیم و به آن‌ها تسلط داریم؛ و با این که واژگان شعرها ... دیدن ادامه » را نمی‌شناسیم می‌توانیم با موسیقی ارتباط حسی بگیریم. اما در مورد این نمایش، چیزی که برای من مانع هر ارتباطی بود مقابل‌نهادن این زبان‌ها بود، به طرزی که نمایش داشت فریاد می‌زد ببینید یکی با یک زبان سخن می‌گوید و دیگری به زبان دیگر جواب می‌دهد. آشکار و زمخت بودن این ایده اتفاقاً برای تماشاگر مسلط به زبان فارسی برجسته می‌شود. مسئلهٔ دیگر به بازی هم برمی‌گشت... و از طرف دیگر به خود متن بکت، متنی که به «چند» زبان نوشته نشده...
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش تابستان i
صحنهٔ نمایش، اتاقی است که به یک غار می‌مانَد (یا برعکس؟) و به تسخیر شبح یا اشباحی درآمده (یا برعکس آن‌ها را تسخیر کرده است؟). در این صحنهٔ ساکت و صامت، بازیگران با حرکات کند و بازی واقع‌نمایانه‌ای اجازه نمی‌دهند به کمدی تلخ نمایش بخندیم. در مجموع با نمایش ارتباط گرفتم اما نمایشی نبود که دوستش داشته باشم، شاید چون جهانش زیاده انتزاعی بود.
این مختصر مفید نوشتنتونو خیلی دوس دارم آقای خسروی عزیز
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خواهش می کنم جناب عبداللهی. امیدوارم نمایش را اگر دوست داشتید تماشا کنید، از نمایش هایی است که حرف های بسیاری برای گفتن دارد.
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
ممنونم :)
حتما
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی بر روی صحنه ظاهر می شود و شروع به سخن گفتن می کند. مرد با حکایت از چیزهایی در ذهن ما تصویر می سازد و چیزهایی را برای ما ظاهر می کند مثل: خانواده اش، محل زندگیش، همسایگانش، محل کارش، همکارانش، و از خلال اینها از آن چیزی حکایت می کند که واپسین «اتفاق» و شوکِ زندگی اوست. لایه به لایۀ نمایش، آکنده از حس و معناست، و توصیفش برای من در اینجا ساده نیست. خنده ای که در این تراژدی هولناک می کنیم، خنده بر بیان و گفتاری است که می دانیم از قضا در کار پوشاندن و پنهان داشتنِ دردها و طردهایی بزرگ است. زبان نمایش چه در متن (که منتشر شده و کاش دوباره چاپ شود) و چه در اجرا (که بازی درخشانی دارد) زبانی است موجز ولی پرمعنی و از ماجرایی در ظاهر کوچک، جهانی بزرگ می سازد از پیوندهای انسانی، از غریبگی و دوستی، از پیوندهایی که اختلاف زبان ها باعث نمی شود که شکل نگیرند، و از ... دیدن ادامه » زبان فراترند. از طرفی دیگر این جهان، جهانی تراژیک است و نفرت و حماقت با این جهانِ سرشار تصادف می کند... نمایش را امشب دیدم و هنوز درباره اش فکر می کنم، و جهان غریبش آنقدر برایم گیرایی داشت که در حافظۀ من از نمایش‌های خوبی که تماشا کرده‌ام خواهد ماند.. باز هم به دیدن نمایش زیبایتان خواهم آمد.
ممنون از لطفتون و نگاهتون
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
میثاق زارع عزیز، از شما ممنونم که با اجرای درخشانتان به نمایش جان بخشیدید. تماشای نمایش شما برای من اتفاقی خجسته بود و امیدوارم که راهش را در نگاه و ذهن تماشاگران پیدا کند. برای من که این طور بود و این اجرا در یادم خواهد ماند. برای شما روزهای خوبی را آرزو ... دیدن ادامه » دارم.
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جهانی غریب را به صحنه می‌آورد، جهانی که آواره‌ای در شبی سرد، در یک بن‌بست روایتش می‌کند. ما شاید خواب‌های او را تماشا می‌کنیم، شاید خیال‌های او را که حتی برای دقیقه‌ای شکل واقعی می‌یابند. پس‌زمینهٔ صحنه، که تصویر پلی است محصور میان برج‌ها، تصویری است از شهری که معنای خاصی برای دنیای امروز ما دارد. این پل تا کجا رؤیای آزادی و پیوند، و تا کجا یک زندان و اسارت است؟ نمایش، وضعیت هنری که تجارت یغمایش می‌کند، و نسبت بهترین نیات و خوش‌بینی با آن را به زیبایی به صحنه آورده است. زیبایی نمایش علاوه بر بازی درخشان و قدرتمند نقش‌ها، برآمده از متن و صحنه و انتخاب موسیقی و کارگردانی نمایش نیز هست (من در میان این نقش‌ها به طور خاص بازی شخصیت اصلی و بازی نقش شاه‌لیر را بسیار دوست داشتم.)
م ح خ
درباره نمایش هتل کوهستانی i
نمایش، همزیستی آدم‌هایی را به صحنه می‌آورد که به گمان من ویژگی اصلی‌شان این بود که درکی از حس دیگران و خودشان ندارند، و از این نظر وضعیتی اسف‌انگیز دارند. این انزوای احساسی، و عدم ارتباطی که موضوع اصلی نمایش است، در صحنه‌ای رخ می‌دهد که فضای عمومی یک استراحتگاه را تداعی می‌کند، و با حضور کسانی که خود واقعی‌شان به نحوی محو شده و دیگر وجود واقعی ندارد. در این اجرا، شخصیت‌ها به نفع شکل‌دادن به فضا محو می‌شوند. نمایش، شخصیت‌های پرشماری را در مدت زمان کوتاهی بر صحنه حاضر می‌سازد و هر یک را تنها با یکی دو ویژگی کمرنگ و وهم‌آلود، برجسته و متمایز می‌کند. درواقع شخصیت اصلی نمایش، همین فضاست. فضایی که می‌توان گفت فضای هراس و دلزدگی از مواجهه با زندگی و احساس واقعی است... ارتباط با نمایش از این نظر برایم دشوار بود و میسر نشد. شاید اگر مکالمه‌ها ... دیدن ادامه » ریتم و بازی دیگری داشتند این ارتباط هم میسر می‌شد... شاید.
سپاس از نقدی که داشتید دوست عزیز و اشاراتی که بر فضای سازی های مورد نظر، که صحیح قلمداد میشود.
برقرار باشید و سلامت

۲۲ دی ۱۳۹۷
ممنون جناب راقب کیانی گرامی که یادداشتم را خوانید. از گروه نمایش شما هم سپاسگزارم.
۲۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن قدرتمند و بازیگوش و پر تخیل نوشتهٔ دورنمات، و اجرایی که فکر می‌کنم درست همین ویژگی‌ها را دارد. طنزی که به‌جاست، برخورنده و سنگین نیست، بازی‌هایی که بی‌اغراقند و خلاق، ریتم و تعویض صحنه‌ای که پس از یک ساعت به نظرم رسید باشکوه است، موسیقیِ عالی که در جان و تن کار نشسته، همراه با «دُن کیشوت»ِ زیبایی که به کار، بُعد شگفت‌انگیزی بخشیده است و ساحت معنایی آن را گسترش می‌دهد. حتماً و حتماً تماشای این نمایش را توصیه می‌کنم. و خواندن نمایشنامه را نیز، با ترجمهٔ استاد سمندریان.
متن نوشتهٔ لورکا به سال ۱۹۳۶ که گویا نخستین بار در ۱۹۴۵ اجرا شده، موضوعش سرکوب و خفقان است، در فضایی بسته که راه ورود هوا هم به آن گرفته می‌شود. در این فضای بسته با دیوارهای محصور، ما درام کابوس‌وارِ شخصیت‌هایی را می‌بینیم که این ستم آن‌ها را به درگیری با یکدیگر واداشته، و همین‌طور زندگی زندانبان آن‌ها، و اطرافیانش را. اجرا را به‌خصوص در دیالوگ‌های دونفره دوست داشتم. گمان می‌کنم متن در جایی به یک نوع ایستایی می‌رسد و تکرار می‌شود. شاید این درست باشد که متن، از نظر واکنش احساسی‌ای که طلب می‌کند، آن‌چنان پیشرو نیست. البته هم شخصیت‌ها و هم روند وقایع به سمتی حرکت می‌کردند که تراژدی شکل واقعی خودش را پیدا کند. نمی‌دانم، شاید بتوان در این موضوع که ذهنیت امروز این شکل از تراژدی را چگونه درمی‌یابد، و چگونه با آن نسبت برقرار می‌کند، تحقیق ... دیدن ادامه » کرد و آن‌گاه دربارهٔ کیفیت متن و نسبت امروز ما با آن نظر داد.
متن بسیار قوی از لورکا که با دراماتورژی دکتر علی رفیعی این متن از قبل قوی تر شده بود یک شاعرانگی بی وصف در خانه ی برناردا آلبا نمایشی که مرگ شروع و پایان آن است ایجاد فضای خفقان و سرکوب دختران در این نمایش حال تماشاگر را بد میکند. متاسفانه در فضای تئاتر ... دیدن ادامه » امروزی کمتر میتوان به کار خوب تماشاگر را دعوت کرد اما کار دکتر رفیعی یک سر و گردن از کارهای سالن های معتبر بالاتر است قیمت های بلیت بالا بود اما ارزش خرید را دارد .من شخصا به علاقه مندان تئاتر توصیه میکنم بروند و کار رو ببینند .
طراحی صحنه برایم عجیب بود چون به نسبت کارهای قبل دکتر میشه گفت صحنه ی خاصی را شاهد نیستیم اما میشود گفت موجز و تا حدی ساده بود
به نظر کار رو دوش بازیگران بود و میزانسن ها میزانسن نبودن بلکه تصویر سازی و نقاشی بودن .از حق نگذریم بازیگران خوب نمایش همه عالی بودن بخصوص نقش مارتیریو خواهر قوزی که خیلی تلخ و دوست داشتنی بود درعین حال ،کسی که پر از عقده ها و نرسیدن ها بود پر از کینه و انتخاب هوشمندانه لباس قرمز و گل قرمز آده لا بازی بی نظیر خانم سعادت و خانم تیموریان همه و همه عالی موسیقی هم در راستای کار بود.
۲۰ دی ۱۳۹۷
ممنون از نظرتان خانم محمودی گرامی. راستش مسئلهٔ من اول با خود متن بود، و این که چنین بینش قدرتمندی از تراژدی، که درواقع تراژدی یک خانه و خانوادهٔ معمولی است، تا چه حد می‌تواند برای ذهن امروز اثرگذار باشد. به هر حال دقت در کاوش در این مسئله از ضروریات است. ... دیدن ادامه » من شخصاً کارهای روی صحنه را با هم مقایسه نمی‌کنم و سعی نمی‌کنم یکی را برترین کار معرفی کنم، اما مسلماً این کار از جمله کارهای خوبی است که بر صحنهٔ نمایش ماست.
۲۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش نگهبانان i
نمایش در یک فضای غریب با پس‌زمینه‌ای نامرئی و پوشیده در پس حجابی که باید خیال شود و آنجا در آن فضای خالی قرار گیرد، از مکالمه‌های دو شخصیتی شکل گرفته که خیال هر کدام سمت و سویی خاص خودش را دارد. متنی چندلایه که هر جمله‌ و هر کنش آن درگیرکننده است، کمدی تراژیکی که با متراکم‌ساختن جهانی عظیم از ستم و خشونت در حالات عادیِ عادی‌ترین موجودات این جهان، از بسیاری چیزها سخن می‌گوید، که آشکارترین‌شان استبداد است، و عمیق‌ترین‌شان، زیبایی، و حیاتی‌بودن آن برای معناداری زندگی. از گوارا ترین نمایش‌هایی بود که این اواخر تماشا کرده‌ام، و حتماً تماشایش را توصیه می‌کنم.
نمایش در اجرا به زبان جالبی رسیده، که نمی توانم بگویم طنز، اما نوع غریبی از هجو است؛ و نه تنها هجو شخصیت هملت، بلکه گمان می‌کنم با نوعی خودآگاهی در کار هجو خودش هم هست. نمایش مجموعه‌ای است از صحنه‌هایی با حال و روزِ (شاید بتوان گفت) فاجعه‌ای مضحک، که در عین اهمیت، بی‌اهمیت است. نمایش در مجموع با خود همراهم کرد اما در صحنه‌های پُر سر و صدا ناراحت شدم و اگر می‌دانستم وضعیت نمایش بناست به این صورت باشد به دیدنش نمی‌رفتم.
م ح خ
درباره نمایش تن شوری i
سریال ساختهٔ اینگمار برگمان را مدت‌ها پیش دیده بودم و به یاد دارم که کنش شخصیت‌ها در آن‌جا به نسبت این نمایش انگیزه‌های آشکارتری داشت. اما این نمایش را به‌عنوان اثری مستقل دیدم، و گمان می‌کنم در این اجرا، منطق داستانی چندان مسئله نیست. نمایش حتی از نظر زمانی، مجال پرداختن به داستان فیلم برگمان را ندارد و مسئله‌اش خلاصه‌سازی داستان مفصل آن فیلم هم نیست. چیزی که در نمایش دوست داشتم همین تأکید بر روند دگردیسی شخصیت‌ها بود، که از میان فروپاشی‌ها، تکان‌های ذهنی و روانی، وسوسه‌ها، و هزار جور انگیزهٔ ناشناخته، تغییر می‌کنند و کسی دیگر می‌شوند. از این نظر نمایش برایم هول‌انگیز بود. نمایشی است که تصاویر ویدئوآرت و صحنه‌‌پردازی ابعاد حسی آن را گسترش می‌دهند. تنها چیزی که دوست نداشتم پایان‌بندی کار بود، هرچند نمی‌توانم برای چنین ماجرایی ... دیدن ادامه » پایانی جز این متصور شوم. برگمان، ادامهٔ این فیلم را در سال ۲۰۰۳ ساخت، فیلمی به نام «ساراباند». شخصیت‌های یوهان و ماریان در این فیلم سالخورده‌اند و فرزندان و نوه‌هایشان تاوان خطاهای آن‌ها را می‌دهند.
م ح خ عزیز .. ممنون از شما بابت اشاره های خاطره انگیزی که داشتید و دیدن اون سریال واقعا کار هر کسی نیست و دیدن و درکش تحمل مرارت های زیادی رو در بر داره .. بخصوص که با بعضی از واقعیت های موجود در زندگی هم قصد تطابق وجود داشته باشه .... من مدت ها قبل نتونستم ... دیدن ادامه » با اون سریال کنار بیام و شاید این گذر زمان و ایجاد این بهانه و انگیزه بتونه روزنه هایی برای ورود به آن حقایق را در من ایجاد کنه .. جالب اینکه با ادامه این داستان و فیلم ساراباند به خاطر ورود به بهشت سباستین باخ میانه بهتری داشتم و از آن داستان هایی برای من بود که از انتها به ابتدا شروعش کرده بودم ..
۱۳ دی ۱۳۹۷
دوست اندیشمندم سپاس از شما و در بسیاری از نقطه نظرها و طرز فکر و یا سوالاتی که پیش می آیند با شما همسان و مشترک هستم .. و حتی به طور فیزیکال و در بی خواب شدن در Event هایی که برایم مهم به شمار میروند :))
۱۳ دی ۱۳۹۷
Marillion عزیز همفکری و صحبت با شما برایم باعث افتخار است. بسیاری از پرسش ها برایم در همین مکالمه ها روشن می شوند. شاید تجربۀ ما از هنر در همین گفتگوهاست که شکل واقعی می گیرد.. و بله، بعضی وقت ها کارها و رویدادهای درگیرکننده خواب از چشم می ربایند شاید چون سوال ... دیدن ادامه » های زیادی مطرح می کنند که تا پاسخی هر چند جزئی برایشان پیدا نکنیم، یا دست کم بیانشان نکنیم، دست از سرمان بر نمی دارند :)
۱۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره نمایش جشن تولد i
شاید مهم‌ترین عنصر این نمایش مکالمه‌هایی باشد میان اشخاص گوناگونی که به نظر می‌رسد اساساً درکی از یکدیگر ندارند، و از این نظر نمایشی ابزورد است. مسئلهٔ نمایش به گمانم کلمات و نیروی کلمات است، کلماتی که نحو و جا و زمان کاربردشان، مقصد و مقصودشان، و بیانگری خاصشان در زبان هر یک از این شخصیت‌ها، در محیط بیگانه‌ای که شخصیت اصلی نمایش در آن گرفتار است، او را به نوعی یغما و استعمار می‌کنند. نمایش را آن‌قدر دوست داشتم که زمان طولانی اجرا را اصلاً احساس نکردم. دقت و تمرکز بازیگران در بازی ظریف دیالوگ‌ها ستودنی بود، و همین‌طور طراحی هوشمندانهٔ صحنه که با توجه به ابعاد دوست‌داشتنی این سالن، به جذابیت‌های نمایش می‌افزود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «شهرهای نامرئی» اثر پینو دو بودو (که زمستان گذشته در موزۀ زندان قصر به شکل محیطی به نمایش درآمد،) از فضای عظیم موزه استفاده می کرد، از دالان ها و پلکان، اتاق ها و زندان ها، از حیاط و بام، تا بیننده را به دیدار شهرهایی ببرد که در هر کنجی، نادیدنی، زندگی و خاطرۀ خودشان را دارند. این شهرها، نامرئی اند و نمایش، لحظه ای از این شهرهای خاطره را برای ما مرئی می کرد. مرئی ساختنِ چیزی نامرئی، مثل بازگفتن خاطره ای برای دوستی، دوستی که در آن خاطره نبوده و حالا شنونده (یا در این مورد بینندۀ) خاطره است، گوشه ای یا جزئی از چیزی را باز می گوید و باز می سازد، و این بازسازی در ذهن او دوباره شکل می گیرد. پراکندگی مجموع این خاطرات در کل فضای نمایش (که انگار بیکران است) تصوری از یک شهرِ عظیم می سازد که گویی همۀ این شهرها را در خود دارد.

(توضیح: این یادداشت را صرفاً ... دیدن ادامه » برای این نوشتم که خاطره ام از تماشای این نمایش در جشنوارۀ سال گذشته را ثبت کنم. نمایش صفحه ای در تیوال نداشت.)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش از چند صحنهٔ مکالمه تشکیل شده، که در آن‌ها، رسمیت در برابر شخص‌بودن و خاطره قرار می‌گیرد. نمایش به نوعی تصویر مقابلهٔ خاطرهٔ شخصی و حیطهٔ عمومی است. از طرف دیگر تلخی از دست دادن، و چیزی که با گم‌شدن کسی از دست می‌رود... متن بر داستان غریبی دست می‌گذارد، و تماشای اجرا هم به این سبب دشواری هایی دارد. من اجرا را از چند جهت دوست داشتم، یکی به خاطر صحنه‌ای که طراحی خوبی دارد و خانه و شاید جهانِ دیگری را در یک سمت متمرکز می‌کند و باقی صحنه را در سمتی دیگر که مثل راهی است برای آمدن و رفتنی ناتمام. و یکی دیگر به خاطر بازی‌های خوبی که در نمایش هست.
سپاس فراوان
۱۱ دی ۱۳۹۷
خواهش می‌کنم خانم فیاض. سپاسگزارم از گروه نمایش شما.
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بیننده‌ای که متن تراژدی «پرومته در زنجیر» نوشتهٔ تراژدی‌نویس بزرگ یونانی آیسخلوس را مطالعه کرده است، هر اجرایی از آن متن که به تماشایش می‌نشیند، باید فضایی فراهم کند که فهم او از متن را افزون کند. اما اجرایی که اکنون در سالن چهارسو بر صحنه رفته است، اجرایی است که کوشیده با خوانشی بینامتنی، متن پرومته و جهان خاص یونانی آن را با متون و جهان‌هایی مرتبط سازد که اساساً همخوانی با این متن ندارند. کلیشه‌ای‌ترین برداشت از پرومته، این است که طغیان او (که خود ایزدی از ایزدان یونانی بود) را در برابر قدرتمندترین ایزد (زئوس) و دیگر ایزدان یونانی، و به تبع آن شکنجه و عذابی را که به سبب این طغیان متحمل می‌شود، با هر قسم طغیان و شکنجهٔ دیگر در هر آئین و مسلک دیگری یکی کنیم. نمایش در این فرایند، نه تنها هویت شخصیت‌های متن و جهان غریب آن را زدوده است، بلکه ... دیدن ادامه » رویکرد اینهمان‌سازش با زرق‌و‌برق برگ‌های پائیزی و موسیقی سرسام‌آوری همراه شده که کلیت نمایش را به وانموده‌ای موسیقایی تبدیل کرده‌اند که تمام راه‌های بیننده برای مشارکت در آن بسته است. کاش نمایش غنا و سادگی ظاهری متن اصلی مرجعش را این‌قدر دست کم نمی‌گرفت.
چقدددددددر مدل نگاه‌ها می‌تونه متفاوت باشه..کاملا در تحیرم از این تفاوت دیدگاه‌ها
حیف که ارتباط برقرار نکردین
۰۷ دی ۱۳۹۷
جناب عبداللهی گرامی، دوست داشتم ارتباط می گرفتم با اجرا، و با امید زیادی به دیدن نمایش رفتم... حیف که نشد، و واکنش اولیه ام این بود که ایراداتی را که در اجرا به نظرم رسید بنویسم. هر چند این نقد نیست و صرفاً یک یادداشت است.
۰۷ دی ۱۳۹۷
نه خواهش می‌کنم، استفاده کردم از نوشته‌تون و ناراحت شدم که گیرایی لازم رو نداشته براتون
موفق و شاد باشین همیشه :)
۰۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید