تیوال نمایش مشق شب
S3 : 22:07:18
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ شهریور تا ۲۲ مهر
  ۱۷:۰۰ و ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: امیر نجفی
: رضا محمدخانی، نیکان راست‌قلم، علیرضا حق‌پرست، سمیرا نجاری، علی چاقوچی، یگانه رجبی، برسام نوری، مرتضی یوسفی

: موسسه هنری مهرسان
: سارا بهرامی، مهدی اسدی
: پوریا اخوان
: محمدرضا رحمتی
: پویا نوروزی
: امیر نجفی
: مهدی آشنا
: حامد رسول‌آبادی
خانواده ای برای خوردن شام سال تحویل دور یک میز جمع شده اند
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش مشق شب / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجراهای ویژه "مشق شب" در روزهای پایانی

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش را دیدم. اما آنچنان که برخی دوستان تعریف کرده بودن، انتظاراتم رو برآورده نکرد. در واقع میشه گفت بازیها خوب و قابل قبول بود، ولی ضعف اصلی در نماشنامه بود، که بسیار قابل پیشبینی و کلیشه وار بود، جوری که تقریبا ببیننده رو از هر گونه لذت کشف یا غافلگیری محروم میکرد.
از طرف دیگه بدون تحمیل تفسیری متافوریکال یا سمبلیک، ظاهر داستان واقعا چنگی به دل نمیزد.
سپهر و celine این را خواندند
شاهین این را دوست دارد
یه نکته دیگه اینکه، کاش قبلا در اعلانیه ها بگن که درون نمایش سیگار استعمال میشه.
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار خوب و پر مفهوم
پدر نماد دیکتاتوری که به نظر بنده با وعده پوچ مسافرت و آقای همسایه ای که در کار نیست (چون حتی اسم او را هم پدر نمیداند و در برخورد با پسر کوچک او را اشتباه میگیرد.) و بیرون خانه ای که نه اقای همسایه ای هست و نه برفی حقیقی و اینها فقط تصویری است که پدر دیکتاتور برایشان ساخته و بقیه اعضا هم پلشت وار آنرا پذیرفته اند .
خانواده(یا جامعه ای) که دچار رخوت شده و توان نجات خود را ندارد و امیدش به خارج ازجامعه خودش است.(در برخوردشان با پسر کوچک هم حتی از او کمک میخواهند)
و پسر کوتوله خانواده(در ظاهر ضعیف) که همواره مورد کم توجهی و تحقیر قرار گرفته ولی در آخر نماد شجاعت و ظلم ناپذیری است.
این نمایش حتی من رو نمیدونم به درست یا غلط یاد نمایش "به وقت پازولینی" انداخت ...به یاد فصل عصبیت/فصل پلشتی/فصل خون...
خسته نباشید فراوان به همه ... دیدن ادامه » عوامل نمایش

شاهین و Captain این را خواندند
سودابه احمدی، گلبرگ کامروز(گافکا)، shirin jafarian و هومن شهباز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقطه سر خط

این روزها نمایش “مشق شب” به نویسندگی و کارگردانی امیر نجفی در سالن اصلی تالار مولوی خودنمائی میکند. نمایشی ایده محور که کمتر بر موقعیت پردازی و شخصیت پردازی تمرکز دارد. ایده مشق شب از ترسیم جامعه تک صدایی نشات می گیرد که اینبار این جامعه در کلونی یک خانواده شش نفره محدود می گردد. پرداخت یک جامعه تک صدایی و نفی تکثر گرایی در آن فضای ساخته شده، بارها دستمایه سوژه پردازی هنرمندان عرصه تئاتر شده است. موضوعی که در جذب مخاطب خاص در زمانه ای که نمایش های روی صحنه به سمت شرطی شدن پیش می روند همچنان میتواند موفق عمل کند. کافی است که نگاه و زاویه دید مولف به نظام های تک صدایی کمی متفاوت باشد.

“مشق شب” امیر نجفی خانواده ای را مورد کنکاش قرار میدهد که شاید ابتدا به ساکن نسبت با “خانه واده” محمد مساوات موضوعیت و مساله ای مشابه داشته باشند. نظام ... دیدن ادامه » تک صدایی در هر دو نمایش، باعث شده که افراد تربیت شده در چارچوب آن به موجوداتی فاقد منطق و ظرفیت تبدیل شوند و تحمل نقد پذیری در آن به سمت صفر میل کند. صدای مخالف در هر دو خانواده منجر به طرد شدن و توام با تنبیه همراه است. هر دو خانواده با توجه به پایه گذاری سیستم درختی در آنها از شکل پذیری واقعیت در پیرامونشان غافل می گردند و به نوعی هستی و هویت خود را در کتمان واقعیت و حقیقت می یابند. بنابراین محق بودن افراد خانواده به مشارکت آنها در حقیقت پنداری بر اساس آنچه که پیشتر از پدر خانواده درست اندیشیده شده است گره می خورد.

خانواده شکل گرفته در “مشق شب” خود دچار جبر ایستایی و میزانسنیک شده اند و به نوعی در پشت میز شام آخر خود گرفتار شده اند. این تک صدایی که به مرور به یک صدایی می شود، سرنوشت اعضای خانواده را به سمت یک موسیقی مونوفونیک می برد که هر کس می خواهد ساز خودش را همراستا با رها شدن از انفعال شخصی اش بنوازد ولی عملا فالش می شود. عادت به تک بعدی شدن، توان جایگزینی هویت را از تک تک افراد می گیرد و از جایی به بعد هیچ کس نمی تواند دیکته خود را به عنوان مشق شب به دیگران القاء کند. استحاله افراد در قالب نقاب شریک شدن نقش، آنها را مبدل به دلقک و دیوانگانی غیر قابل باور میکند. گوئی که این دیوانگی عین حقیقت و عقلانیت است که به شکل و شمایلی دموکراتیک مورد پذیرش قرار گرفته است.

پایان بندی نمایش “مشق شب” نسبت به “خانه واده” به دگردیسی تقدیر آنها بر میگردد. “مشق شب” تا انتهای نمایش همچنان می خواهد ساکن بودن و سکون خود را به رخ بکشد و کمر این میز قدیس ماب را که مامن گردهمایی خانواده بوده است را خم کند. این میز راکد که خود به عنوان نهاد تعریف میگردد، میتواند تمامی سوژه های منفعل اطراف را به راحتی منکوب خود کند و اسارات آنها را در لفاظی هایشان تمدید نماید. خیلی وقت است که شخصیت های مشق شب، آزادی خود را در پشت میز نشینی پنهان کرده اند!

https://www.honarnet.com/?p=5821
درود بر شما
آقای راقب کیانی عزیز
مثل همیشه عالی می نویسید و مثل همیشه از خواندن مقاله های شما لذت می برم. چشمه وار می جوشید. ایران زمین به وجود هنرمندان و فرهیختگانی چون شما زنده است.
لطفا باز هم بجوشید، بنویسید و هنرآفرینی کنید.
منتظر درخشش دوباره شما ... دیدن ادامه » در صحنه ی نمایش هستم.
۴ روز پیش، جمعه
درود بر شما جناب عسگرزاده عزیز
محبت شماست که وقت میگذارید و مطلب اینجانب را مهربانانه می خوانید. امید که این چند خط قابل نگاه شما باشد و وصف شما لایق من.
اگر عمری بود، خدمت دیدگان شایسته شما خواهیم رسید.
سپاس بیکران
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب شاید به خیلی از فیلم ها و خیلی داستان ها و خیلی تیاتر ها نزدیک باشد
شاید با هر دقیقه اجرای آن با خیلی از مطالب ذهنی ما هماه هنگ باشد از مسخ کافکا گرفته و قلعه حیوانات تا روبان سفید هانکه و ...
وجه تسمیه همه موارد بالا و البته مشق شب سیکل آرام و رو به آشوب و بیگانگی و سرانجام اضمحلال و آشفتگی و پریشانی است.
پدری که که با دیکتاتوری خود خانواده را تحت سلطه در آورده که همین مسئله دستمایه نابودی او را فراهم می کند
ولی
علت چسبیدن خانواده به میز چه بود؟
چرا برادر کوچک در صحنه آخر توانست روی پا بایستد؟آیا زمانیکه تصمیم به پدر گرفتن کرد اینگونه شد ، پس چرا خواهر کوچکتر اینچنین نشد؟قربانی برای چه کار؟برای کار بدی که انجام شده بود؟چه کار بدی به جز ظلم و زورگویی؟
ولی خط روایی داستان به خوبی پیش می رود و ادامه پیدا می کند.
تصویر اول تصویر جذابی است از خانواده ای پشت میز نشسته!
و مرد کت شلواری شاید خداگونه و یا راوی گونه طراحی داستان را به عهده دارد چه از لحاظ مهی کردن غذا، روشن کردن شمع، شاشیدن پسر و یا کف کردن خواهر...
بازیگر دیگر کارگر همسایه است که علت حضور و بارش برف و تکاندن لباس اش همچنان برای من مبهم است!
آیا همان آمدن و رفت مرد همسایه کفایت نمی کرد؟و نبود کارگر چه صدمه ایی به کار می زد؟استفاده از برف شادی به منزله برف را میشد در جاهای دیگر صحنه هم نمایش داد.و لباس انتخابی در سرمای زمستان هم جای تامل دارد!
بازی ها به نوعی الکن بود ، یعنی شخصیت پردازی ها چه پنهانی و چه در تصویر برای مخاطب جا نمی افتاد ، شاید با توجه به نداشتن حرکت ،باید به گونه ایی دیگر شخصیت پردازی انجام می شد تا برای مخاطب باور پذیر تر باشد.
شکل میز شام هم جذاب بود.صحنه آخر ، صحنه قابل تاملی بود دگرگونی و فروپاشیدگی که در آن منتهی به شکستن میز و راه رفتن سفره ایی که بخشش خداوند است و ایستادن در مقابل پدر ایستادن و شاید پاشیدن خاک روی صورت پدر که به پایان منتهی شد.
در مجموع با توجه به زمانی که برای آن در نظر گرفته شده بود کار قابل تامل و دیدنی بود ،کاری که در کنار خط روایی خوب اجازه تفکر را نیز به مخاطب می داد.


... دیدن ادامه »
علی جباری، سپهر و نورا احمدی این را خواندند
شاهین و رعنا* این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به این میگن نمایش! نه کاری که فقط برا فروشش صحنه رو پر از سبلریتی می کنن و قیمت بلیط رو خداد تومن میذارن که مثلا کار لوکس جلوه کنه و انقدددد به حواشی می پردازن که تهش نه داستان درست حسابی ای وجود داره نه کارگردانی خوب نه بازی درخور!
به قولی آفتابه لگن هفت دست ولی شام و ناهار هیچی!!!

همه تحلیل های موجود رو دوستان به بهترین شکل گفتن و من دیگه قلم فرسایی نمی کنم.

به نظرم این نمایش همه چیزش به جا بود.. همه چیزش حرفه ای بود ..
انتهای کار نه تنها مجبورمون نکردن برای یه سری "مهمان" دست بزنیم بلکه حتی خود بازیگرا هم ترجیح دادن بخاطر خراب نکردن فضای پایانی فوق العاده، تک به تک تشویق نشن!!
واقعا آفرین!
خیلی حرفه ای هستید رفقا!
ممنون از همتون به شدت چسبید ❤❤❤

#زنده_باد_تیاتر_دانشجویی
1. سالها پیش فیلم ملک الموت بونوئل رو دیدم.در فیلم عده ای بدون هیچ دلیل عقلانی و فیزیکی از یه اتاق نمیتونستن خارج بشن ولی دلیل باور این ماجرا فرم که نه محتوای فیلم بود. چند سال بعد چیز جالبی دیدم. تو فیلم روزی روزگاری در پاریس اوون ویلسونی که به گذشته سفر کرده بود و بونوئل جواهن رو دیده بود، بهش گفت من یه ایده دارم نظرت راجع به داستان که یه عده از یه اتاق نمیتونن بیان بیرون چیه؟بونوئل جوان دائم میپرسید خب چرا نمیتونن بیان بیرون؟و اوون ویلسون قادر به جواب دادن نبود.
2.دقیقا راجع به تئاتر مشق شب باید همین دیدو داشت یه عده که در شب سال نو نمیتونن بدون هیچ علتی از جاشون بلند شن.این چیزیه که میبینیم. ولی حرف چیز دیگه ایه. حرف ایجاد،ادامه، نزول، سقوط و نابودی ظلم.ماجرا با کنایه از دیکتاتوری حرف میزنه و چه جوری حتی نزدیک ترین و عزیزترین اطرافیان دیکتاتور ... دیدن ادامه » برای بقا بر علیهش میشن.قدرت تدریجی کم اثرترین فرد خانواده که از سیگار کشیدن سرمیز تا صحنه آخر ادامه پیدا میکنه.
3.بازی ها خوب،فرد کت شلواری تقریبا اضافی، کارگردانی مناسب و طراحی صحنه قرینه و به اندازه بود.
4. شماره های صندلی های سالن مولوی رو باید ده ها با ر بری تا یاد بگیری چه جوریه عین بازار تهران:)
5. متاسفانه صندلی ها خیلی قژقژ می کرد و سکوت هنگام نمایش رو میشکوند.
خسته نباشید و موفق باشید.
درود؛
مورد سوم (٣) اشاره فرمودید : شخص کت و شلواری تقریباً اضافی!!!
منظورتان پدر خانواده و محور داستان است؟
ممکنه توضیح بیشتری بفرمایید؟
۱۸ مهر
اوکی من برداشتم شخص دیگری بود؛ سپاس
البته آن شخص بواسطه عملگری در حوزه واکنش های فردی بازیگران اصلی و رخدادهای محیطی را می توان به عنوان یک تکنیک در حوزه اجرایی فرم قلمداد کرد که نوعی ایده اجرایی و تجربی ست و من مشکلی نداشتم با حضور ایشان.
۱۸ مهر
نظرتون برام بسیار محترمه و آموزنده جناب بهکام ولی از دیدگاه من همونطور که خانم مقدم فرمودند بودن اون شخص به عنوان اکسسوار زنده در حالیکه ما حتی در پایان نمایش هم بعد از اون فاینال میخکوب کننده،بازیگران ترجیح داده شدند برای ادای احترام و تشویق به نزد ... دیدن ادامه » تماشاچیا نیان(که نکته بسیار هوشمندانه ای بود) کمی بی معنی بود.
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چطور می توانم بنویسم در روزهایی که در تور بی عملی و انفعال افتاده ام...

به وجد آمدم از ١+١+٦ بازیگری که نقش جان زدند بر این بوم صحنه...
می خواهم از فلسفه زبانی در این اثر قلم برانم اما روح ساری "مشق شب" پویاتر و بالنده تر از زبان در قفای خود است...
وقتی که قدرت پرتاب واژگان دریدگی و انفجاری را در صحنه حاصل می کند آن هم بدون میزانسن در ترکیبی از رنگهای سیاست ، قدرت ، زبان ، اضمحلال و فروپاشی در پس یک تراژدی انسانی به مثابه یک بوم نقاشی با ساختاری کوبیسم که در معیت جاذبه زمینیِ هویت قلم موی خود زندگی می کند...

بسیار بسیار لذت بردم و تبریک به آقای نجفی و مجموعه خوبشان.
با سلام در ابتدا تشکر از همه عوامل نمایش خوب با موضوعی درخور تعمل اما
به نظرم بهتر است تیوال نوع نمایش ها را کاملا منفک شده اعلام کنه چون دقیقا وقتی به طنز سیاه داستان رسید عده از تماشاگران شروع میکردن به خنده و نقطه اوج داستان خراب شد و حس نمایش را میگرفت البته این موضوع هیچ ارتباطی با حرفه ای بودن وامل این تاتر نداره و چیزی از کار زیباشون کم نمیکنه!
فرناز نوروزی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*امکان لو رفتن داستان*

شب سال نو است، خانواده سر میز شام، منتظر تحویل سال نشسته، که در این میان، با اعلام نیاز یکی از اعضای خانواده، به راه رفتن، خانواده متوجه می‌شود که هیچکدام از اعضا، به جز یکی، قادر به حرکت کردن نیست.
داستان در یک فضای واقعی شروع می‌شود، و جلو می‌رود. نشانی از سورئالیسم نیست و قوانین واقعی به دنیای داستان حکم فرماست. اما انگار که نویسنده از یک جایی به بعد فراموش کرده که برای یک اتفاق در دنیای حقیقی، باید علت حقیقی و قابل قبول آورده شود. به همین سبب تا انتهای داستان مشخص نمی‌کند که علت حقیقی این از کار افتادگی و عدم توان تحرک -که پیش رونده نیز هست و از پاها به اعضای دیگر بدن سرایت می‌کند- چیست. و معلوم نیست که این امر را به چه کسی واگذار می‌کند.
در این فضا مخاطب به دو دسته تقسیم می‌شود. دسته اول -که به امید تماشای یک داستان ... دیدن ادامه » نمایش را دیده- از سالن ناراضی بیرون می‌رود، با هزار سوال چرا و چگونه در ذهن. اما دسته دوم، برای ارضا شدن، سعی می‌کند از هرجایی که شده یک دلیلی پیدا کند، جوابی به سوال‌هایش بدهد و انگار کند که یک اثر هنری عمیق دیده. و برای این که به دلیل برسد، مجبور است به بیرون از داستان سفر کند. چون درون داستان عملا چیزی وجود ندارد. و به دنبال این، داستان در ذهن مخاطب وارد فضای نمادین می‌شود و مخاطب سعی می‌کند که برای رسیدن به جواب، برای هرکدام از کاراکتر های داستان، ما به ازای نمادین در نظر بگیرد.
البته این که بشود از یک داستان، برداشت‌های مختلف کرد، یک حالت ایده‌آل برای هنر است. در آن حالت، هنرمند، ذهنش درگیر یک سری دغدغه است. همزمان شروع می‌کند به نوشتن. و ناخودآگاه، دغدغه‌ها در جهان داستانی که خلق می‌کند بروز پیدا می‌کند. و هرآنکس که اثر را می‌بیند یا می‌خواند، دغدغه خالق را می‌فهمد و بی‌اینکه خواسته باشد، پیام را دریافت می‌کند.. اما در مورد این قبیل آثار بنظر می‌رسد که نویسنده، از اول قصد دارد که مخاطب، پدر خانواده را، به شکل یک حاکم مستبد ببیند، تا یک پدر در داستان. برای همین، انگار که یک صفحه شطرنج باشد، مهره را مستقیما آورده وارد صحنه کرده و گذاشته جلوی صورت کاراکتر و نمی‌گذارد مخاطب، صورت کاراکتر داستان را ببیند. به زور می‌خواهد بگوید، این پدر را، پدر نبین، حاکم ببین. پسر بزرگ را پسر نبین، اینگونه که من می‌خواهم ببین.
به شکل واضح‌تر، چون لایه اول(لایه داستان) به شکل کامل وجود ندارد، خالق اثر تماشاگر را مجبور می‌کند که آنطور که او می‌خواهد( به شکل نمادین) اثر را ببیند.

بعد از مطالعه نظرات تماشاگران نیز، به همین می‌رسیم که اکثریت مخاطبین، فقط همین را روی صحنه دیده‌اند. و پدر- بعنوان یک کارکتر داستان و نه یک نماد- موضوعیتی نداشته. انگار که نمایشنامه بیش از این که یک متن نمایشی داستانی باشد، یک بیانیه سیاسی است. و بنظر نمی‌رسد برای نوشتن بیانیه سیاسی نیازی به انتخاب بازیگر و طراحی صحنه و لباس و آکسسوار و این هزینه‌ها باشد. می‌شود مقاله‌ای نوشت و در اختیار رسانه‌ای قرار داد. که شاید مخاطب بیشتری هم نسبت به یک تئاتر داشته باشد.
مجید جان فکر کنم قبلا در مورد شباهت مسخ با مشق شب صحبت کردیم:
ولادیمیر ناباکوف در مورد داستان مسخ گفته‌است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته‌است.»
ما در داستان ... دیدن ادامه » مسخ هم مثل مشق شب در دنیایی واقعی با قوانین واقعی بدون پاسخ به چرایی سوسک شدن کاراکتر اصلی روبرو هستیم ((داستان در مورد بازاریاب جوانی به نام گرگور سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌مانند تبدیل شده‌است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت‌انگیز با موضوع کابوس‌وار داستان دارد. داستان غم‌انگیز گرگور سامسا حاکی از بیگانگی یا هنجارهاست. گویی او خود می‌خواهد که تابعیت از محض از اجتماع و مسخ شدن، مسخ شدن را برگزیند. در نتیجه می‌توان گفت که مسخ شدن گرگوار نوعی فرار از واقعیت حاکم است.))

بنظرم رد نشدن از لایه های داستان و بسنده کردن به انچه میبینیم در مورد نمایش مشق شب کم لطفی کاملی است بر انچه به وضوح بر صحنه نمایش میبینیم
۱۴ مهر
من حرفم این نیست که در سطح بمونیم.
میگم کاش لایه اول، که لایه داستانه، بطور کامل وجود داشته باشه. تا فارغ از هر برداشت نمادگرایانه، بشه از یک داستان سرراست هم لذت برد.
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و درود بر آقای امیر نجفی و همراهان هنرمندش
صادقانه پس از خواندن نقدهای دوستان، من و همسرم به تماشای کار نشستیم. من لذت بردم و همسرم نه. چرا؟ صرف نظر از اختلاف سلیقه، شاید مهم ترین دلیلی که من از تماشای مشق شب لذت بردم، محتوای اثر باشد، نه فرم نمایشی آن: زیستن در خاورمیانه ای جهان سومی، کشوری کم تر توسعه یافته، ساختار سیاسی- اقتصادی متمرکزی که شاید دهه ها و سده هاست که همه چیز از بالا برای همه، معین و مقدر می شود، بافت اجتماعی مردسالار- پدرسالاری که خانواده در آن مقدس است و پدر در نقش رییس، حاکم، قاضی، خدا و روحانی، تدبیر منزل و سعادت اعضای خانواده را در دست دارد و ... زیستن در چنین جامعه ای، مرا و ما را که به سبب آشنایی با اندیشه های روشن گرانه و تضارب افکار، همیشه دنبال جایی برای نفس کشیدن، فرصتی برای تماشای پرنده آزادی و تجربه ی لحظه ای حتی ... دیدن ادامه » خیالی از زیست بی جبر حاکم می باشیم، به تماشای اثری چون «مشق شب» سوق می دهد. شاید اگر همین نمایش برای فرضا مخاطب سوئدی زبان اجرا می شد، همدلی کم تری با کار می کرد و آن را بازنمایی منسوخی از شرایط اجتماعی قرون وسطایی تلقی می کرد.
برای همسر من که حساسیت ها و دغدغه های سیاسی ‌اجتماعی مرا ندارد، تماشای یک ساعته ی خانواده میخکوب شده بر صندلی هاشان و زجر مستمرشان و تلاش مذبوحانه شان برای یافتن قربانی، نه زیبا و مقدس است، چون تجربه دیدار شام آخر مسیح و حواریون و نه هیجان انگیز و دل پسند. شاید از بس در چنین فضای تلخی زندگی می کنیم، رویارویی دوباره ی نمایشی با آن، برای ایشان دل آزار هم باشد. برای من سیاست زده اما، تماشای اثر هنری در باب استبداد پدر و سعادت رویایی خانواده، لذت بخش است.
در پاسخ به دوستانی که چرایی حضور همسایه و کودک همراهش را محل تردید قرار داده بودند، به دید من، همسایه ای که قرار است بار خانواده را به ایستگاه قطار برساند، همان چشم امید ماست به جوامع دیگر که ما را از وضع فلاکت بار موجودمان نجات دهند که این امید هیچ گاه به واقعیت نمی پیوندد، تا ما خود نخواهیم و کاری برای خود نکنیم. کودک نیمه عریان با لبخند بهشتیش، نماد خوشبختی و حقیقت عریان است که ما تنها می توانیم از تصویر زیبایش از دور، و نه درک از نزدیکش لذت ببریم. همچنین، ناظری که ایستاده، مسلط و از دور، نه نشسته و ناتوان و از نزدیک، میز شام و زندگی خانواده را نظاره و مدیریت می کرد، تصویر مقدس مآب و افلاطونی پدر خانواده و دانای کل است. پایان تراژیک نمایش، نه انقلابی/ قربانی کردنی در راستای رستگاری/نجات خانواده، که حذف خشونت بار یک دیکتاتور و جایگزینی آن با زاده ی معلول و ناقص و خشن تری از همان دیکتاتوری است. خود این تحول هم، ریشه در آگاهی و خودآگاهی اعضای خانواده ندارد و به تعالی منجر نمی شود، بلکه ناکارآمدی معیارهای حکومت و خشونت قبلی در معاش روزمره خانواده، مسبب آن است. نجاتی در کار نیست، نور امیدی نه، راه فرازی نیست. غم است و تکرار مصیبت بار فلج شدگی خانواده با سرهای افکنده: همچنان که نمایش با ذبح پدر تمام می شود. کودک خردسال که نماد خوشبختی حقیقی است، لبخند دورش را به زیبایی به ما می بخشد تا یادمان بماند همیشه خوشبختی شاید جای دیگری باشد!
سلام جناب عسکر زاده
چقدر خوب نوشتین و من بعد از خوندن نظر شما خیلی از قسمت های نمایش رو درک کردم.
ممنون از شما.
بقیه نقد هاتون رو در مثرد نمایش ها و فیلم های دیگر خوندم و چقدر عالی و جامع بررسی میکنین.
پایداز باشید.
۱۴ مهر
سلام و درود آقای سلطانی عزیز
از حسن نظر شما نسبت به نوشته هایم کمال تشکر را دارم و «صادقانه» خوشحالی زیادی به من بخشیدید. سپاس فراوان
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صحنۀ نمایش، «میز غذاخوری» یک خانه در شب سال نو است. مشخص نیست که اعضای این خانواده در چه زمان و چه مکانی در پشت میز نشسته و به صرف غذایی مایع مشغول هستند. آن ها اسم ندارند و ظاهراً از یکدیگر بیزارند. زندگی در چنین وضعیتی قطعاً دشوار و آزارنده و حتی کُشنده است. اما مسئله در کنار واقعیت چنین وضعیتی، بُعد نمادین کار است که این وضعیت را از خودش فراتر می برد و به ساحت های دیگر می کشاند، و البته ما برای این خوانش نمادین تا حدی آزادی داریم. شاید چیزی که در ذهن بیدار می شود یادآوری اقتدار و مصیبت های همه گیر آن است که در آغاز یا در پایان، در واحدهای کوچک زندگی، خانه ها، جا دارند و این دورِ معیوب نفرت و عصبیت را می سازند. اطاعت و خشم ارکان این محیطِ بسته هستند. چیزی که در اینجا غم‌انگیز است تفکیک میان فرزندان و وضعیت ارتباط آن‌ها در نمایش است. البته این نمایش ... دیدن ادامه » را باید بسیار دقیق‌ خواند و آن را به‌منزلۀ طرح موقعیتی دید که می‌تواند به خوانش‌های بسیار متفاوتی راه دهد. منطق کابوس‌وار سورئالیستی آن قطعاً دست ما را برای خوانش‌های بسیار متفاوت باز می‌گذارد.
این نمایش رو چند شب پیش دیدم و لذت بردم. یک متن پر از نماد های خوب ...طراحی صحنه و نور هم عالی بود. خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بازیگر خردسال این تئاتر -دختر کوچک خانواده- یکی از نکات مثبت آن بود و اجرای قدرتمندی داشتند. همچنین اجرای جلوه های ویژه نمایش که یکی از عوامل صحنه سپرده شده بود ساده، فان و آبرومند بود.
من بعنوان یک تماشاگر نظر شخصی خودم را عرض می کنم و نظرم را نظر جمع نمی دانم؛ اما فضای نمایش به نظرم کسالت بار بود و ایستایی صحنه -ولو با توجه به اقتضای مضمون نمایش- خسته کننده بود شاید افزودن کمی پویایی به کار کیفیت آن را بهتر کند. همچنین با توجه تم اصلی نمایش -دیکتاتور مأبی پدر خانواده- من کار طنازانه تری را انتظار داشتم -بجای طنز تلخ و سیاهی که در این نمایش رخ می دهد-؛ اصولا چنین شخصیت هایی توأمان با استبدادشان موجودات خنده دار خالی از خردی هستند.
نقدهای روانشناسانه ای که بر این نمایش ، در این صفحه، نگاشته شده است نکات با ارزشی را راجع به محتوی آن توضیح می دهد ... دیدن ادامه » و لیکن یک کار هنری برای آنکه بتواند حرفش را بزند ابتدا باید سرگرم کننده باشد و ولا می شود نصیحتی خشک که مخاطبی نمی یابد.
آنچه درباره این نمایش گفته شده نظر من بعنوان یک تماشاچی معمولی تئاتر است و نه ادعایی دارم و نه می توانم و نه می خواهم که بصورت کارشناسانه اثر را نقد کنم. نهایتاً بنظرم حتی اگر امروزه دیگر مثل سابق هر کاری ارزش یکبار دیدن را نداشته باشد اما این کار ارزش یکبار دیدن را دارد:: شنیدن کی بود مانند دیدن.

ضمناً خنده های -با عرض معذرت- هیستریک بعضی از دوستان تماشاچی که نزدیک به صحنه اصلی اجرا بودند نه با طنز تلخ نمایش همخوانی داشت و نه می توانست مؤید کار باشد. انسان «نصیحت نگیرد مگر در خموش». شاید کنش و واکنش های ظریف و غیر مستقیم بازیگران و تماشاگران بر لطافت کار بیفزاید اما مطمئناً واکنش غلوآمیز این دوستان از این دست نبود و فقط زایل کننده تمرکز باقی حضار بود. به امید تغییراتی مثبت
با آرزوی کارهای بهتر برای عوامل «مشق شب»
محمد جواد، سپهر، صبا صالحیان، امیر مسعود، celine و فرشته این را خواندند
میترا، mahaya و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
فقط بازی اون پسر بچه فسقلی براتون جالب بود؟ بازی بقیه هم خب بودا
۰۹ مهر
خنده های این چنینی برای من هم جالب بود، مسلما روانشناسان تحلیلهای بهتری دارند. اما آنچه در حوزه نمایش و تئاتر با توجه به کثرت آنها در سالنهای نمایش به نظر من رسید وجود اختلال "شخصیت نمایشی" در این افراد است . کسانی که می خواهند کانون توجه و روی صحنه ... دیدن ادامه » بوده و دیده شوند و چون دیده نمی شوند با خنده های بلند و کشدار سعی در شنیده شدن میکنند. عرصه تئاتر بهترین مجال برای نمایش حضور این افراد است اینها از روشهای مختلفی برای جلب توجه استفاده می کنند پوشیدن لباسهای پر زرق و برق و یا نامتعارف ، ایجاد ارتباط با افراد مشهور و عوامل صحنه و مهم جلوه دادن خود ، زود خودمانی و صمیمی شدن و ....
بپذیریم افراد زیادی با انواع اختلالها کنار ما زندگی می کنند و درک کنیم که اینها خود قربانی شیوه های غلط تربیتی و بی مهری های خانواده، مدرسه و جامعه اند.
۱۰ مهر
+ با یه عبارت توضیحی کامنت بصورت صریح تر مشخص شد. ارزیابی خوبی/بدی هر پدیده یا شخصی امری نسبی است.

+ واقعا حواس منکه بین صحنه نمایش و واکنش پرشور دوستان پرت شده بود و بعضا این واکنش ها از خود نمایش پر رنگ تر بود. امیدوارم عزیزان کمی بیشتر رعایت کنند.
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الف) مقدمه‌‌ای درباره‌ی روایت‌شناسی اثر:
"کشتن گوزن مقدس"، "دندان نیش"، "بی‌پدر"، "خانه.وا.ده" و حالا "مشق شب"! چرا اسامی فیلم‌های لانتیموس را در کنار آثار مساوات و نجفی نوشته‌ام؟ به یک دلیل روشن! به نظرم همه‌ی این‌ها در یک‌ گونه قرار می‌گیرند، یک درون‌مایه مشترک دارند و بر مبنای یک فرمول روایی مشخص شکل گرفته‌اند. به بیان دیگر نمایش‌های مساوات و نجفی به وضوح تحت تأثیر نگاه و فیلم‌های لانتیموس هستند، به نظر می‌رسد مساوات در "خانه‌.وا.ده" به دندان نیش نظر داشته و نجفی در مشق شب به "کشتن گوزن مقدس".
1. دنیای وارونه:
همه‌ی این قصه‌ها در دنیایی می‌گذرد که هم شبیه دنیای ما هست، هم نیست، انگار ماجرا در مرز دنیای واقعی و سرزمین عجایب می‌گذرد. همه‌ی کسان و چیزها و جاهایی که در آن‌ها می‌بینیم، همان چیزهایی هست که هر روزه با آن‌ها زندگی می‌کنیم: میز شام، غذا، پدر، مادر، برادر، خواهر و ...
این آثار، روایت‌گر سوژه و قصه‌های‌ هراسناک قابل لمسی هستندکه هر روز با آن زندگی می‌کنیم، اما یا جرأت فکر کردن به آن را نداریم یا آن‌قدر درگیر آن هستیم که به روال عادی زندگی‌مان تبدیل شده اند.
همه‌چیز آشناست و عادی به نظر می‌رسد: یک خانواده‌ی شش نفره می‌خواهند شب عید یک شام خانوادگی میل کنند و راهی مسافرت عیدانه‌یشان شوند. ما آیین آغاز شام و روش‌های تنبیهی پدر را به عنوان به صحنه‌های مفرح به نظاره می‌نشینیم و به آن می‌خندیم. اما کمی که جلو می‌رویم این لحظات خنده‌آور و این آدم‌های مضحک، برایمان به لحظه‌های ترسناک و آدم‌های در حال فروپاشی‌ تبدیل می‌شوند.
2. خانواده:
محور مشترک این آثار پرداختن به مسأله‌ی قدرت است. یکی رییس است و دیگری مرئوس. یکی در رأس هرم قدرت است و دیگران در قاعده‌ی هرم. شکل نمایشی برگزیده‌ برای نشان دادن مناسبات قدرت، یقیناً یک گروه یا جمع خواهد بود و چه انتخابی دراماتیک و معنادارتر از خانواده! یک گروه که عضویت در آن، انتخاب ما نبوده است و با تولد، عضویت دایم در آن را پذیرفته‌ایم. جایی که به اعضای آن احساس تعلق و وابستگی می‌کنیم و دوستشان داریم! در همه‌ی این آثار، اعضای یک‌خانواده، بستر وقوع حوادث هستند و یک پدر دیکتاتور داریم. در این آثار، این تصویر دل‌انگیز زیبا از خانواده، وارونه می‌شود. در این‌جا روابط بین اعضای خانواده، بر محور قدرت، رقابت و منفعت شکل می‌گیرد و روابط‌شان آمیزه‌ای از خشم فروخورده و نفرت ابراز نشده نسبت به یک‌دیگر است. در این‌جا اعضای خانواده اگر پای جان‌شان در میان باشد، حاضرند به راحتی دیگری را قربانی کنند.
3. فاجعه:
خالقان این دنیاهای نمایشی غریب، صاحبان ذهن‌های دیوانه و افسارگسیخته‌اند، ذهن‌هایی که هنگام خلق این دنیای ترسناک، اهل احتیاط نیستد و بدون توقف تا ته خط پیش‌ می‌روند، تا خود خود فاجعه! جایی که ورای آن به ذهن مخاطب نیاید، جایی که به مخاطب یک تجربه‌ی کامل و دیوانه‌وار بدهد! مثل قاب آخر خون‌آلود نمایش "بی‌پدر" یا قاب آخر "مشق شب": یک میز شکسته، چند پیکر بی‌جان و یک فاتح ایستاده بر پیکر مغلوب!" یا مثل صحنه‌ی پایان "کشتن گوزن مقدس"، جایی که پدر با چشمان بسته و اسلحه‌ی پر می‌چرخد تا یکی از اعضای خانواده را قربانی کند!‌
4. انتقام :
نظم غریب اولیه با فرارسیدن فاجعه از هم می‌پاشد. و این فروپاشی، کامل نخواهد شد مگر با قربانی شدن یک/چند تن از اعضا! این‌جاست که ایده‌ی "انتقام/قربانی" از راه می‌رسد. در "کشتن گوزن مقدس"، پدر خانواده مرتکب یک خطای پزشکی شده و حالا فرزند آن مردِکشته شده به پدر و خانواده‌اش نزدیک می‌شود که "یا خودت را بکُش یا فرزندانت یکی یکی قربانی می‌شوند". این می‌شود که دو فرزند او یکی از پس دیگری به طور ناگهانی فلج می‌شوند و اعضای بدنشان شروع به از کار افتادن می‌کند. حالا پدر باید دست به یک انتخاب دشوار بزند!
در "مشق‌ شب" هم همین‌گونه است. بلا در شب عید و در سر میز شام سر رسیده است. هیچ کس نمی‌تواند از صندلی بلند شود. بلا قطعی است و یکی باید قربانی شود تا چتر بلا از خانواده برداشته شود و عدالت برقرار شود. این‌جاست که رقابت برای زنده‌ماندن، پرده از روابط آشفته و خصمانه‌‌ی اعضای خانواده و خشم‌ها و نفرت‌های فروخورده‌ی آن‌ها برمی‌دارد. در نهایت، خانواده‌ از هم فرومی‌پاشد، یک شیطان بزرگ مغلوب می‌شود و یک شیطان کوچک کینه‌ورز به جای او می‌نشیند.
ب) چند نکته‌ در مورد "مشق شب":
1. "مشق شب" اگر چه اجرای کاملی نیست، اما به نظرم نمایش بسیار قابل‌توجه و قابل قبولی است و نوید یک کارگردان خوش فکر و خوش‌ذوق را به تئاتر ما می‌دهد. بسیار خرسندم که بعد از یک وقفه‌ی طولانی، "مشق شب" انتخابم برای تماشای تئاتر بود. به نظرم موفقیت گیشه‌ای و رضایت عموم مخاطبان از "لانچر5" و "مشق شب" برای اهالی تئاتر مایه‌ی عبرت بسیار است. امیدوارم اهالی تئاتر متوجه شده باشند که برای جذب مخاطب و نجات پیکر نیمه‌جان تئاتر مملکت، نیازی به به خط کردن اسم‌های پرمدعا و پرفالوورِ بی‌هنر نیست! امیدوارم عزیزان ببینندکه نمایش‌های همین گروه‌های جوان دانشجویی ناآشنا، چگونه دهان به دهان بین مخاطبین تبلیغ می‌شود و اجراهایشان تمدید می‌شود.
2. ... دیدن ادامه » طور کلی می‌توان گفت نمایش‌نامه خرده‌قصه‌ها و خرده‌موقعیت‌های به ثمر نشسته‌ی کمی دارد و غنای موضوعی یک نمایش بلند یک ساعته را ندارد، در نتیجه در دقایق میانی کم‌جان می‌شود و از ریتم می‌افتد. ایده‌ی مرد سیاه‌پوش ایستاده مقابل میز ایده‌ی خوبی بود، حیف که در موقعیت‌های دیگر نمایش مثل قربانی کردن از او استفاده نشد. ایده‌ی جاده‌ی برف گرفته و همسایه‌ی باربر و شاگرد شیرین‌اش چیزی به موقعیت مرکزی نمایش اضافه نمی‌کند. حتی خود ایده‌ی سفر و چمدان‌ها هم می‌توانست بسیار بیشتر و مؤثرتر در متن و اجرا بیابد. ایده‌ی قربانی کردن برای مخاطب چندان جدی نمی‌شود، در نتیجه از تأثیر قربانی شدن پدر و باقی اعضا (این‌که چرا در صحنه‌ی آخر مادر و دیگر بچه‌ها هم قربانی شدند را نمی‌فهمم!) در قاب نهایی نمایش می‌کاهد. به امید اجراهای درخشان‌تر!
نقدتون رو خیلی دوست داشتم و یاداشتی هم که چند روز قبل بنده نوشتم بنظراتتون نزدیکه و این نزدیکی برام دلچسب بود.
جالبه بدونید در گفتگوی بعد از نمایش با دوستان ما هم به گوزن مقدس لانتیموس رسیدیم
۰۹ مهر
آقای کارآمد گرامی
از توجه شما سپاسگزارم
اجرای خوب، من و شمای مخاطب را هم سر ذوق می آورد و راهی برای گفت و گو باز می کند!
۰۹ مهر
دقیقا
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وجود 6 کاراکتر که هر کدام نمادی از افراد جامعه اند و یا حتی هریک نمادی از خصوصیات درونی یک انسان ، جالب و قابل تامل بود؛ تحکم و مدیریت پدر، ضعف و مهربانی مادر، نیازمندی و همراهی دختربزرگ، ترسویی و بازیگوشی پسر کوچک، جسارت و ذکاوت دختر کوچک و هنرمندی و واپس زدگی پسر بزرگ. همچنین برای هر کدام می شود چندین صفت دیگر از انواع شخصیت ها و یا روحیات انسانی برشمرد: برای مثال عزیزدردانگی، حسادت ، تلخی ، حماقت و ...
بازی ها تحسین برانگیز و کارشده بود. تغییرات در صحنه و القای حس ، صدا و بو، جالب و خلاقانه بود. پایان بندی ، ترکیب موزیک و نور را دیدنی و جذاب و میخکوب کننده دیدم.
نمایش در زمانی به پایان رسید که انتظارش را به این زودی نداشتم ، فکر کردم قرار است هنوز حرکتی برای گره گشایی اضافه شود چرا که قصه تاحدی گنگ تمام شد.(البته که مضمون اصلی قابل درک بود ولی در ... دیدن ادامه » بعضی جاها مثل علت دادن پول چراغ به دخترکوچک نامفهوم و رهاشده باقی ماند)
علت سیگار کشیدن کاراکتر ها را درک نکردم به نظرم قابل حذف بود. (جدای ازینکه این حرکت به کلیت این نمایش نمی آمد به نظرم برای احترام به حقوق شهروندی تا جای ممکن که لطمه به نمایش نزند می شود آن را حذف کرد)
در مجموع نمایشی متوسط رو به خوب 3.2

سلام دوستان
من امشب کارتون رو دیدم
خوشم اومد که در ساختن اتمسفر خوب عمل کردید در انتها هم با اون قابِ خلاقانه زیبایی بصری کار رو هم تکمیل کردید و بازی های به اندازه ایی داشتید
ایده ایده ی جالبی بود و میشد خیلی معادل های بیرونی براش پیدا کرد و قاعدتاً هر مخاطبی چه تئاتری و چه غیر تئاتری میتونه متوجه این موضوع بشه
ولی واقعیت هرچه جلوتر رفتیم من با هر سوالی که در متن روبرو شدم هیچ جوابی نتونستم براش پیدا کنم و این ماجرا باعث شد لحظه به لحظه پیوند من با نمایش کمرنگ تر بشه ، اصلی ترین بحث رو با متن و کارگردانی پیدا کنم ،پیوسته در مرحله ی" چرا " باقی بمونم و با همون چرا ها از سالن خارج بشم؟! که این نکته متاسفانه قابل پذیرش نیست
در هر حال برای تئاتر دانشجویی همچین نمایش های ایده محوری خوبه ولی امیدوارم ایده ی خوبِ این بار ، نمایشِ همه چی تمومه بعدی ... دیدن ادامه » بشه...
خسته نباشید

میشه لطفا چندتا از سوالاتتون رو مطرح کنید؟ ممنون میشم
۰۸ مهر
.چرا کارکترها نمی تونن از صندلی پاشن؟ و چون میتونن پاهاشون رو تکون بدن ینی فقط ناحیه ی ران تا کمر چسبیده و دلیلش چیه ؟
.چرا گرسنه هستند ؟ و این قانون که باید در چهارچوبش رفتار کنن دقیقاً چیه ؟
.چرا پسر بزرگ باید پسر کوچک رو بترسونه ؟
.چرا دختر کوچک پول لامپ رو گرفته ؟
.دختر کوچک شبا کجا میره و چیکار میکنه؟
.در ابتدای نمایش هم پدر و هم مادر متوجه میشن که نمی تونن از جاشون بلند شن ولی چرا هیچ عکس العملی به این ماجرا ندارن تعجب هم نمیکنن حتی؟
.وقتی پسر ادرار میکنه چرا بازیگرا از روبرو خیس میشن وقتی بازیگر پسر کنارشون نشسته ؟
.چرا باوجود اینکه نقش پدر جابه جا هم میشود هیچ کس به فکر حل ماجرا نیست و حرفی از پیش رفتن و گره گشایی نمیشه؟ در صورتی که به راحتی میشه دو سه مورد رو مثال زد
.چرا باید یکی از بازیگر ها رو از حوالی ابتدای نمایش حذف کنیم ؟
.چرا ... دیدن ادامه » کارکتر پدر اینقدر از پسر بزرگ بدش میاد ؟ حتی با توجه به معلولیت هم این میزان از تنفر رو پاسخ نمیده
.چرا اون پسر بچه وارد صحنه شد و هدف چی بود ؟ و دقیقاً از کجا داشت با خانواده حرف میزد ؟
و
.
.
.
مطرح کردم که جوابتون رو داده باشم و اگر جواب سوالاتم داده بشه هم باز در نظرم تفاوتی ایجاد نمیشه چون خودم در مورد همه ی موارد بالا فکر کردم مشورت کردم و توی ذهنم تحلیلش کردم... در هر صورت مسئله ایی در باب کلیت اجرا ندارم و دوسش داشتم
۰۸ مهر
بعضی وقتها نمیدونم چطوری و از کجا توضیحاتم رو شروع کنم و ترجیح میدم چیزی نگم.
مرسی از لطفتون و پاسخگویتون اگر خواستید بصورت نمادین(نه عینی) جواب بعضی از سوالاتتون رو بگیرید یاداشت بنده رو در مورد مشق شب بخونید

سوال اخرتون برای منم مطرحه
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


کتمان نیازهای جامعه و کنترل و دیکتاتوری صد درصدی و عدم حمایت از یکدیگر نتیجه ای جز انفجار کثافت و باران نجاست در خود ندارد.

داستان بسیار ساده اغاز میشود خانواده ای سر میز شام شب عید آماده عزیمت به مسافرت در تعطیلات هستند. چیز عجیبی در صحنه نیست و مادر شروع به خواندن دعای پیش از غذا میکند و سایرین با تکرار آن در انتظار اتمام و خوردن غذا هستند که اتفاقی معمولی نظم همیشگی را بر هم میزند و در سیستم خلل ایجاد میکند. پسر کوچک خانواده نیاز به قضای حاجت دارد و قانون محکم پدر اجازه ترک میز شام تا اتمام غذا را نمیدهد و این عدم انعطاف ساده به فاجعه ای تمام منجر میشود چون نقص سیستم بصورت زنجیروار از سایر اعضا آغاز شده و در حلقه اخر به پسرک شاشو رسیده است. چراغ توالت سوخته است پدر پول به دختر بزرگش داده تا لامپ را عوض نماید دختر بنابر دلیلی پول را به خواهر کوچکترش داده و حال بخاطر تاریکی توالت پسر که نتوانسته بر ترسش غلبه کند(ترسی که پسر بزرگ و کوتوله خانواده در دلش کاشته است) تحت فشار بر سر میز نشسته اما دیگر طاقت ندارد و بعد از عجز و التماس حال با اجازه پدر نیاز به همراهی برای رفتن به توالت دارد که آنرا نمی یابد یعنی همکاری متقابل و محبت و تعامل در این خانواده یا جامعه وجود ندارد و پیرنگ اصلی اثر چرایی این رخوت و بی تفاوتی و اضمحلال حاصل از آن است.

--پدر دیکتاتوری تمام عیار است که در نقشی حامیانه حتی نفس کشیدن اعضای خانواده را کنترل میکند و تخم ترس و نفرت را دل جامعه اش میکارد و آبیاری میکند(قدرت حاکمه)

--مادر همراهی سنتی - مذهبی که جز اطاعت و نادیده گرفته شدن نقشی برای خوش متصور نیست و با حقارت و ناچیزیش هیبت پوشالی دیکتاتور را پر ابهتر میکند(توده سنتی حامی قدرت)

--دختر بزرگ خانواده فقط دغدغه های فیزیولوژیکی دارد و جز به رفع نیازهای حیوانیش به چیزی نمی اندیشد و بود و نبودش فرقی برای هیچکس ندارد(منفعلین بی تفاوت غیر سیاسی جامعه)

--پسر کوچک خانواده به معنی واقعی کودکیست نابالغ و ترسو که از هر تغییری می هراسد و دگرگونی را بر نمی تابد همو که ترسش او را به وفاداری و کمک به پدر دیکتاتور و ماندن در وضعیت پیشین مجبور میکند (نیروهای ارزشی کم اطلاع و فدایی نظام)

--کوچکترین فرزند خانواده تنها کسیست که ریشه درد را میشناسد و هموست که نطفه انقلاب را آبیاری میکند و با استفاده از امتیازات ویژه کسب شده از شرایطی خاص(شاید ارتباطی نامتعارف با دیکتاتور) و خشم انباشته حاصل از این نزدیکی غریب در اولین فرصت درفش اعتراضش را می افراشدو ...(اپوزسیون) اما در خلا آموزش و محبت نمیداند که چه کند و در لحظه موعود عینا همان است که از آن میگریزد حتی در تک تک واژه ها!!

جدا ... دیدن ادامه » از همه اینها بزرگترین فرزند خانواده مخلوقیست ناهمگون و متفاوت, تو گویی برآمده از هر انچه نباید می بود ولی هست! کسی که چون از قوانین به شیوه خودش سرباز زده میتواند از جای برخیزد و جای قربانی شدن قربانی نماید.



*ما زنده به آنیم که آرام نگیریم؛ موجیم که آسودگی ما عدم ماست...

یکی از اعضا برای رفع نیازی , محتاج یاری سایر اعضا است ولی کسی قدمی در جهت کمک به او بر نمیدارد و این بی تفاوتی چنان در این جامعه ریشه دوانده که از این پس قدرت حرکت از انها صلب میشود و حال هر یک نیازمندتر از دیگریست! چه از دیدگاه روانشناسی و چه از دیدگاه سیاسی وقتی قدرت تصمیم گیری از افراد صلب میشود این ملت استبداد زده به قول هگل از همه ارزشهای انسانی مثل اعتماد، عشق، خلاقیت، دوستی و همیاری تهی شده و در نهایت نابود خواهند شد. و جامعه فاقد هویت، و بی شکل خواهد شد. و منافع فردی و گروهی بر منافع ملی سلطه خواهد یافت.

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است”

--------------------------------------------------------------------------------------
مشق شب نمایشی است بسیار فکر شده و موجز با کششی خیره کننده و جذابیتی کم نظیر به همراه بازیهای عالی و نور پردازی خوب و موسیقی توانمند و صحنه پردازی کاربردی و کافی و کارگردانی کم نقص .
________
نکته ای که اصلا برام جذاب نیست نام نمایشه چون بنظرم مشق شب برای کلیت این نمایش خیلی سطحیه و اصلا در مفهوم کلی کار کارکرد نداره
ــــــــ
کاراکتر کودک بصورت کلی برام گنگه و با صحبتهای دوستان به نتایجی رسیدیم اما اصلا قانع نشدم

پ ن: صحنه پایانی نمایش بقدری جذاب کارگردانی واجرا میشود که بارها و بارها ارزش دیده شدن دارد و برای من جزء بیاد ماندنی ترین صحنه های نمایشی در خاطرم ثبت شد
حیف که گزینه خیلی دوست دارم نداریم.ولی همینجا اعلام میکنم که خیلی دوست داشتم.
و این که ممنونم از این که وقت میگذارید و مینویسید و میخوونیم و لذت میبریم :)
۰۶ مهر
جناب عسگرزاده خیلی خوشحالم که از نمایش خوشتون آمده و ممنونم که یادداشتهای بنده رو میخونید . سپاس از بزرگواری لطف شما
۱۳ مهر
مرسی جناب کارآمد چقد خوب نوشتید لذت بردم
به نظر من وجه تسمیه این کار اینه که همه باید پیام و درس این نمایش رو مثل "مشق"(شب) بارها و بارها بنویسیم تا بالاخره یاد بگیریم و ...
۱۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کار درجه یک .. به همه توصیه می کنم
لیلا مظاهری و مینا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب رو از ابعاد مختلفی میشه بررسی کرد. نقش دیکتاتوری پدر در خانواده من رو یاد چیزهای جالبی میندازه. حاکمان پر ادعایی که از اداره مملکت فقط تنبیه کردن و دستور دادن رو یاد گرفتن و هنگام مواجهه با مشکلات هیچ ایده و راه حلی در سر ندارن. حاکمانی که قربانی کردن بقیه احتمالا اولین راه حلی هست که به ذهنشون میرسه. و فکر کنم این سناریو ها واسه هممون این روزها آشناست. چجوری این حاکمان سرنگون میشوند؟ فقط با اتحاد سایر اعضای اجتماع یا همون خانواده.

نکته جالب اینه که این دست از دیکتاتوران به خود میبالند که همه ی کارها رو درست و به اندازه انجام میدهند و مورد عشق ورزی سایرین قرار میگیرند. در حالی که عشقی در کار نیست و فقط احترام ناشی از ترس است.

ما در نمایش میبینیم که پدر خانواده، تاکید زیادی به دور هم شام خوردن و سفر کردن داره. به این معنی که خانواده رو خانواده ای گرم و صمیمی در ذهن داره. این در حالی است که خود پدر هر لحظه درون خانواده نفرت پراکنی میکنه و جلوی عشق ورزی رو میگیره. از تبعیض بین اعضا گرفته تا توهین به اعضای خاص تر خانواده. این قضیه در جوامع دیکتاتوری هم به همین شکل دیده میشه. بعضی ها از ما بهتران میشوند و احترام و مزایای بیشتری دریافت میکنند.
اما دقیقا زمانی که دیکتاتور در حال سقوط هست و به از ما بهترانش نیاز داره، پشتش خالی میشه و اتفاقا اولین ضربه رو از عزیز ترین عضو خانواده میخوره.
چرا که اینجور اعضا همیشه تا زمانی کنار تو هستند که قدرت داری و تیمارشون میکنی. به محض اینکه قدرتت رو از دست بدی دست به کار میشوند تا قدرت را خود به دست گیرند. که این مورد هم باز برای هممون آشناست.

اما یک سناریوی دیگه هم میشه در نظر گرفت که جای ظالم و مظلوم در اون عوض میشه و پدر(حاکم دیکتاتور) در جایگاه مظلوم قد علم میکنه. پری که خانواده ای تشکیل میده و اون رو سال ها در کنار هم حفظ میکنه. و در مواجهه با اولین مشکلی که حل کردن آن از توانش خارجه قربانی سایراعضای خانواده میشه. و چه غم انگیز که قدرت و محبوبیت آدم ها به همین کوتاهی هست. این شکل از نگاه افراد رو نیز در موقعیت های مختلف دیگری از اعضای برتر جامعه میبینیم. البته در ابن مورد خاص پدر(حاکم دیکتاتور) خیلی طرفدار این سناریو نیستم و ترجیح میدهم که پدر در همون جایگاه ظالم بشینه.

یک نکته جالب دیگه که باید به اون توجه کنیم اینه که شروع انقلاب خانوادگی توسط کوچکترین عضو خانواده(جوان ترین نسل جامعه) کلید میخوره. و اولین کسی که پیشنهاد میکنه پدر جایگاه خودش رو واگزار کنه همین عضو کوچکه. و در نهایت عضو بزرگتر خانواده که نفرت بیشتری در دل خود جای داده ضربه آخر رو میزنه.

قضیه جایی غم انگیز تر میشه که میبینیم کل مفهومی که خانواده از پدر بودن(حاکم بودن) یادگرفته اینه که زنگوله ای در دست بگیره و تنبیه کنه. اینجاست که پدر باید دریابد که به پوچ ترین شکل ممکن خانواده(جامعه) رو اداره کرده. و چیزهایی که در نظرش ارزش بوده اند در مواقع پوچ ترین مسائل هستند.(چه آشنا)

مسئله ی دیگه ای که باید اعضای خانواده نگران اون باشند اینه که سقوط پدر موجب سقوط کل خانواده خواهد شد. همونجور که دیده ایم حاکمانی با سقوط خود، کل جامعه رو با خود به قهقرا کشیدند.

حرف ... دیدن ادامه » در مورد مشق شب زیاد دارم که خیلی هاش رو نمیتونم اینجا مطرح کنم. دیشب از زمانی که نمایش شروع شد تا همین الان مشق شب با من مانده. هرگز از ذهنم خارج نشده. دائما من رو به فکر واداشته. من به این میگم یک نمایش درجه یک.
نمایشی که وقتی تموم شد من فکر کردم فقط پنج دقیقه گذشته. بازی همه ی اعضای خانواده رو پسندیدم. اما فرزند کوچک برام درخشان تر بود. مخصوصا جایی که زنگوله رو به دست گرفت. نورپردازی عالی بود. نحوه تغییر عوامل کوچک دکور رو دوست داشتم. باعث میشد ارتباط بیشتری برقرار کنم. موسیقی به اندازه و کاملا کاربردی و در خدمت نمایش بود.
پایان بندی نمایش هنوز هم مو به تنم سیخ میکنه. خوشحالم که همچین نویسنده های خوبی تو تئاترمون داریم.

یک نکته جالب صندلی های سالن مولوی بود.انقدری که این صندلی ها صدا میدادند و من حرکت نمیکردم از ترس صدا، خودم رو عضوی از خانواده که چسبیده به صندلی میدیدم.

ممنون از همه ی عوامل مشق شب که همچین تجربه ی نابی رو برامون رقم زدند. در مشق شب همه چیز عالی و به اندازه بود.
چقدر کامل و دقیق واقعاااا
۰۶ مهر
خیلی خوب و کامل نوشتید، سپاسگزارم.
۱۳ مهر
ممنون جناب عسگرزاده. لطف دارید. خوشحالم که استفاده کردید
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود که به وقت گذاشتن و دیدنش می ارزید...
بازی، نور، موسیقی خیلی عالی بود...
متن پر از نماد بود و بعد از گفتگو با دوستان و رمز گشایی نمادها خیلی برام لذتبخش تر شد...
شاید برای همین یک سری دوستان برای بار دوم یا سوم به دیدن این نمایش میروند،چون بعد از فهمیدن سمبل ها و شفاف شدن شخصیت ها، دیدن دوباره نمایش لذت بیشتری داره...
چقدر نوع برخورد آقای نجفی و بازیگرانشون عالی و صمیمانه بود...
براتون آرزوی موفقیت های بیشتر دارم...
و امیدوارم نمایشهای عالی ازتون ببینم...