تیوال نمایش چشم به راه میرغضب
S2 : 04:41:25
امکان خرید پایان یافته
  ۲۲ خرداد تا ۱۸ مرداد
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: حسین کیانی
: علی سلیمانی، سیروس همتی، مجید رحمتی، وحید نفر، سهیل ملکی

: حمید حسینی
: حسین کیانی
: مهدی دوایی
: معصومه کیانی
: آساره کیانی، نرگس کیانی، کارن کیانی
با تشکر از ریحانه گنجی
: علیرضا بابایی
: مهرداد وهاب زاده
: کارن کیانی
: رز ارغوان
ذبیح و رضی یکی مستبد و دیگری مشروطه خواه در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه به اعدام محکوم می شوند و زمان انتظار میرغضب، هویداکننده ی اتفاقاتی غریب در ساختار اجتماعی جامعه است...

گزارش تصویری تیوال از نمایش چشم به راه میرغضب / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش چشم به راه میرغضب | عکس

اخبار وابسته

» بالاخره معلوم شد میرغضب کیست

» ریاست شورای شهر تهران خواستار پیگیری طرح توسعه سنگلج شد.

» «در انتظار گودو»ی ایرانی

» «چشم به راه میرغضب» در دوشنبه های نقد، بررسی می‌شود

» «چشم به راه میرغضب» در دوشنبه‌های نقد، بررسی می‌شود

» پوستر نمایش «چشم به راه میرغضب» تازه‌ترین اثر حسین کیانی، با طراحی مهدی دوایی رونمایی شد.

» محمد رحمانیان: به عنوان یک علاقه‌مند به نمایش ایرانی از هر کار حسین کیانی، درس‌های تازه می‌آموزم

» گشایش پرده نمایش «چشم به راه میرغضب» با حضور محمد رحمانیان

» آغاز فروش بلیت «چشم به راه میرغضب» و انتشار اولین تیزر آن

» «چشم به راه میرغضب» در حال تمرین‌های نهایی و در آستانه اجرا در سنگلج

» حسین کیانی با «چشم به راهِ میرغضب» به صحنه می‌آید

آواهای وابسته

مکان

پایین تر از میدان حسن آباد، ضلع جنوبی پارک شهر، خیابان بهشت، تماشاخانه سنگلج
تلفن:  ۵۵۶۳۰۸۷۱، ۵۵۶۲۵۴۴۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دیدن یه تئاتر خوب آخر هفته خیلی حال ادمو خوبتر میکنه. حالا بماند که خیلی کارای پرفروش و پر استقبال رو رفتیم و حالمون خوب که نشد بدتر هم شد. از تماشای میرغضب لذت بردم. متن، کارگردانی، انتخاب بازیگر و بازیها همه عالی بود. هم خندیدیم و هم وقتی از سالن اومدیم بیرون به مفهوم عمیق نمایش فکر کردیم.
فقط دوباره تشویق حضار وسط اجرا بد جور رو اعصاب بود یا من اینطوری هستم آیا؟ ادم یاد تبارک الله و از این حرفا میفته !!!بگذریم.
نقطه عطف کار مونولوگ سیاه در انتها بود.
آی جنازه ها نترسید، جنازه ها دوباره جنازه نمیشن!
راستی مرسی از سالن استاندارد و آن تایم سنگلج (ناگفته نماند بر خلاف خیلی سالن ها گرم که نبود حتی زیادی خنک بود).
دیروز با دوستم این نمایش را دیدم. وقتی خواستم بلیت رو بخرم، صندلیهای خالی نمایش یه مقدار مرددم کرد اما به هر حال تصمیم گرفتم برم و ببینم. بارها شده بود نمایشهایی که برای تهیه بلیتش باید سر و دست شکست رو دیده بودم و پشیمون شده بودم. اما نظرم درباره این نمایش: عااااااالی بود، اجراها عالی، نمایشنامه عالی، کارگردانی عالی. همه چیزش را دوست داشتم. طنز بسیار قشنگی داره و در عین حال نمایشی با محتوا و دارای پیامه. ممنون از همگی دست اندرکاران
سپیده، ساناز، Niloufar و عاطفه جنابی این را خواندند
فرح ناصری و محمد رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک کلام عااااالی بود. آخر داستان نقطه اوج داستانه اونجایی که از میرغضب تعریف و تمجید میشه. حتما ببینید
شما رو دعوت میکنم به دیدن یه نمایشی که میشه باهاش خندید، میشه باهاش گریه کرد، میشه باهاش فکررررررررر کرد و ...
به جرات میتونم بگم یکی از بهترین تئاترهایی بود که تا حالا دیدم. واقعا همه چیز عااااالی بود. انقدر پر حرف و پر نکته بود که واقعا یک بار دیدنش کمه. فقط میتونم از همه ی عوامل سپاسگزار باشم و بگم آخیییش بعد از مدتها یه کار پر ارزش دیدیم یه کاری که آخرش نگفتیم فقط فان بود و لحظاتی رو توش مجبور شدیم بخندیم.
دست مریزاد و راهتون پر رهرو ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر مستنطق زیاد شده که دیگه آدم پیدا نمیشه واسه استنطاق!
من پنجشنبه شب اجرا رو دیدم، لذت بردم، خندیدم و گریه کردم!
دیدن این نمایش رو به افراد زیادی در اطرافم توصیه کردم و تا وقت باقی باشه، توصیه خواهم کرد.
چند نکته هم جهت افزایش کیفیت کار بنظرم میاد که بگم،
اول اینکه در بعضی از صحنه‌ها، سرعت اجرا و ادای دیالوگ‌ها خیلی بالا بود به نحوی که بعضی از کلمات شنیده نمیشدن، و این مسئله (برای کاری که هر جمله‌اش، کلی ارجاع و ایهام و نکته داره) باعث میشه بخشی از مضمون از دست بره که واقعا حیفه!
نکته دوم اینکه مونولوگ سیاه در اواخر اجرا کمی طولانی بود، مضمون پیام در چند جمله ابتدایی منتقل می‌شد و بقیه مونولوگ تکرار همون جملات بود که خب این تکرار، از اثرگذاری همون جملات اولیه هم کم می‌کرد.
در نهایت آقای کیانی، خیلی ممنون و مچکرم از اینکه این تئاتر رو به صحنه بردین! در این روزهای خالی، مواجهه با این مضامین بی‌نظیر، ... دیدن ادامه » روان آدم رو تغذیه میکنه.
عیسی بیا... اینجا شهر جنازه هاست...
شما دعوت‌شده‌اید به یک «مراسم گردن زنی» در «شهر مردگان» که میرغضبش نیامده و «همه منتظر میرغضب هستند، حتی خودِ میرغضب». یک سیاه‌بازی از «در انتظار گودو» اما نه روی حوض که زیر حوض.
با حضور یک «سیاه»، یک جوجه مستنظق، یک «روشنفکرِ حرافِ ترسو» که اختلال مزاج دارد و پیوسته به دنبال جایی برای «قضای حاجت» است و یک «هواخواهِ شاهِ محافظه‌کار» که گرسنه است و سیری‌ناپذیر و حاجتش، پیدا کردن چیزی برای خوردن است.
جوجه مستنظق که «سیاه» را به «محکوم شدن»، محکوم کرده است در آخر، جای چهره‌ی سیاه و کلاه قرمزِ سیاهچه را عوض می‌کند و بر او که چهره‌اش با آب جوش،سرخ شده، رختی سیاه می‌پوشاند و او را وادار به اعترافی دردناک می‌کند.
روشنفکر و محافظه‌کار هم که منتظر اجرای حکم «گردن زنی» توسط میرغضب هستند - و البته میرغضبی هم در کار نیست - ابتدا در یک رجزخوانی پر از اشاره و استعاره از خجالت هم درمی‌آیند و دست‌آخر دچار «سندروم استکهلم» شده، عاشقِ میرغضبشان می‌شوند.
ابتدا جهانِ معناییِ دو سیاست ورز بر مخاطب تحمیل می‌شود. همان جدل‌های روزانهِ جهان سیاست ایران که با گذشت 110 سال، در کلیتش هنوز تغییری نکرده است. با ورود جوجه مستنطق که با هدف برقراری مستمری مادام‌العمر برای خودش و فرزندانش به دنبال جرم تراشی برای یک سیاه باز است، لویاتان و منطق هیولایی‌اش که فراتر از جنگ احزاب است خودنمایی می‌کند. اما با نطق سیاهچه جهان معنایی دیگری بر سر مخاطب آوار می‌شود.
سیاهچه توسط مستنطقِ آتی شکنجه شده اما نطق طوفانی‌اش را خطاب به مردم که آن‌ها را «مردگان» می‌نامد ایراد می‌کند. نطقی عجیب، استعاری و صریح، پرتکرار و تأکید که با تمام شدنش به‌ناچار تمامی داستان را دوباره مرور می‌کنیم اما این بار در جهان متنِ سیاهچه و معنایی دیگر از کلیت داستان بر صورتمان سیلی می‌زند.
کسی که مرده دیگر نمی‌میرد! شهر پر از جنازه‌هایی است که از روی هم رد می‌شوند، حامله می‌شوند و جنازه به دنیا می‌آورند.

برای اطلاعات بیشتر:
1- میرغضب در لغت‌نامه دهخدا: جلاد، کسی که امور اجرای حکم اعدام است، دژخیم
2- شغل میرغضبی: شغل میرغضب‌ها شغلی بدون درآمد دولتی بود و آن‌ها درآمد زندگی خود را از راه مجرمانی که از چند روز قبل از گردن‌زنی و اجرای حکم به آن‌ها تحویل داده می‌شدند، تأمین می‌کردند.میرغضب‌ها با گرداندن محکومان در سطح شهر و مجبور کردن آن‌ها به گدایی برای خود پول جمع می‌کردند. اگر رهگذران پولی به مجرم نمی‌دادند میرغضب با کشیدن مجرم روی زمین یا کشیدن زنجیرها سعی می‌کرد دل مردم را به درد بیاورد تا پولی بدهند تا مجرم زجر کمتری بکشد. او در زمان اجرای حکم هم «حق تیغ» دریافت می‌کرد. حق تیغ پولی بود که میرغضب در زمان اجرای حکم گردن زدن مجرم از خانواده او و افرادی که برای تماشا آمده بودند جمع می‌کرد، البته نه برای اجرای حکم و نمایش مرگ بلکه برای آنکه یا درد کمتری گردن مجرم را بزند .
با انقلاب مشروطه و به پایان رسیدن مراسم گردن‌زنی و جایگزین شدن دار، از میزان خشونت میرغضب‌ها و مراسم اجرای حکم مجرمان کم شد و تشریفاتی جدید جای کارهای قبلی را گرفت، برای مثال میرغضب‌ها مأمورانی از اداره نظمیه شدند که برای انجام هر حکم انعامی از دولت می‌گرفتند و مجرمان هم دیگر مجبور به گدایی در خیابان‌ها نبودند و در عوض شب پیش از اعدام به آن‌ها چلوکباب می‌دادند و از او می‌خواستند اگر می‌خواهد وصیت کند.همچنین به مجرمان قبل از آویخته شدن بر دار سیگاری داده می‌شد تا بکشند، گفته شده است این سیگار چون از سوی یکی از رئیس‌های اداره نظمیه به نام «ادیب‌السلطنه سمیعی» برای اولین بار به یک مجرم داده‌شده بود به نام سیگار «ادیب‌السلطنه‌ای» معروف شد.
3- در قرون‌وسطا و عصرهای میانه جلاد بودن شغلی بود که از پدران به فرزندان به ارث می‌رسید.
4- سندرم استکهلم پدیده ایست روانی که در آن گروگان حس یکدلی و همدردی و احساس مثبت نسبت به گروگان گیر پیداکرده و در مواقعی این حس وفاداری تا حدیست که از کسی که جان/مال/آزادیش را تهدید می‌کند، دفاع نموده و به صورت اختیاری و با علاقه خود را تسلیمش می‌کند. علت این عارضه روانی عموماً یک نوع مکانیزم دفاعی دانسته می‌شود.
5- محمود دولت‌آبادی در جلد سوم کلیدر ذیل عنوان « ستایش دژخیم » می‌نویسد: «ستایش قدرت از سوی نادارانِ نا توان، ریشه در باور به ضعف ابدی خویش دارد. هنگام که برابری با قدرت در توان نباشد، امید برابری با آن هم نباشد، در فرومایگان سازشی درونی رخ می‌نماید و این سازش راهی به ستایش می‌یابد. میدان اگر بیابد به عشق می‌انجامد. بسا که پاره‌ای از فرومایگان مردم، در گذر از نقطهً ترس و سپس سازش، به حد ستایش دژخیم خود رسیده‌اند و تمام عشق‌های گم کردهً خویش را در او جستجو کرده و ـ به پندار ـ یافته‌اند! این هیچ نیست، مگر پناه گرفتن در سایهً ترس، از ترس.»
6- سیاه ... دیدن ادامه » بازی یا روحوضی (همچنین: تخت حوضی) نوعی نمایش کمیک ایرانی همراه با رقص و آواز و موسیقی بود. در آن شخصی دارای غلامی سیاه و گیج و گول است و با هم دست به کارهای خنده داری می‌زنند. از این کلمه بمعنی عملیات از پیش طراحی شده برای فریب دیگری نیز استفاده شده‌است. در این گونه نمایش با رویکردی انتقادی و طنزآمیز به موضوعات اجتماعی، سیاسی، عاطفی و حتی تاریخی پرداخته می‌شود. در گذشته در میان حیات خانه‌های بزرگ ایرانی، حوضی بود که کاربردهای فراوانی داشت. از آن جمله در زمان جشنها و میهمانیها، ساکنان خانه روی آن تخته بزرگی می‌گذاشتند و شکلی همانند صحنه نمایش به آن می‌دادند تا عده‌ای بازیگر روی آن تخته به اجرای نمایش و البته از نوع کمدی آن بپردازند. با توجه به وجود شخصیت کمدی و قدیمی «سیاه» در ایران، این نمایش‌ها به یکی از نامهای عمومی «سیاه بازی» یا «تخت حوضی» یا «روحوضی» معروف شدند.
در این نمایشنامه معمولاً دو تیپ حضور داشتند: یکی «حاجی» یا حاکم و دیگری سیاه که «مبارک» نام داشت و نوکر بود. در این نمایش سیاه سمبل مردم زجر کشیده و حاکم تجلی حکومت وقت محسوب می‌شد. تمام لطف سیاه بازی به آن سیاه بامزه‌ای است که با دست انداختن ارباب و اطرافیانش خنده را به لب‌های مردم می‌نشاند. سیاهی که با شیرین کاری‌ها و شوخی‌های خود نقدی هم بر اوضاع جامعه می‌زند؛ بدیهه سازی و بدیهه سرایی محور اصلی این نوع نمایشنامه محسوب می‌شد. رقص و آواز نیز در آن وجود داشت؛ و پایان خوش و نتیجه‌گیری اخلاقی از ویژگی‌های آن به‌شمار می‌رود.
7- «در انتظار گودو» یکی از نمایش‌نامه‌های ساموئل بکت است. آدم های این نمایشنامه دو آوارۀ خانه به دوش که منتظرند یک گودویی از راه برسد و آن ها را از آن وضع فلاکت بار (که همانا انتظار است) دربیاورد. وعدۀ دیدارشان امروز است دم غروب زیر همین درخت. دو رهگذر هم، که یکی اربابی است رحم نشناش و دیگری غلامی است خُل و چل، می آیند و چند لحظه ای می مانند، بعد هم می روند. بخشی از «نمایشنامه در انتظار گودو» : «در زمانی که جهان از نظر من خالی از معنا است؛ واقعیت به امری غیرواقعی بدل می‌شود. همین احساس غیر واقعیت، و جست و جو برای واقعیت اساسی فراموش شده و بی‌نام است که من سعی می‌کنم از طریق شخصیت‌هایم بیان کنم؛ شخصیت‌هایی که بی هدف سرگردانند و به هیچ وجه نمی‌توانند خود را از نگرانی‌های خود، شکست‌های خود، و تهی بودن زندگی شان کنار بکشند. آدم‌هایی که در بی معنایی غرق شده‌اند فقط می‌توانند گروتسک باشند؛ رنج آن‌ها فقط می‌تواند به گونه ای مضحک تراژیک باشد…»

ایده: عالی
متن: خوب اما با اشکال
بازی: متوسط
در مجموع، کار قبلی آقای کیانی – مضحکه شبیه به قتل – را بیشتر پسندیدم. اما این کار هم ارزش دیدن دارد.
محمد رحمانیان: از هر کار حسین کیانی، درس‌های تازه می‌آموزم


محمد رحمانیان در اولین شب از اجرای نمایش «چشم به راه میرغضب» گفت: «من به عنوان یک تماشاگر علاقه‌مند به نمایش ایرانی تلاش می‌کنم از هر کار حسین کیانی، درس‌های تازه‌ای بیاموزم.»


به گزارش خبرگزاری‌خبرآنلاین، اجرای نمایش «چشم به راه میرغضب»، تازه‌ترین اثر حسین کیانی با نام دوم «یک مضحکه سیاه» شامگاه گذشته، چهارشنبه ۲۲ خرداد با حضور محمد رحمانیان، نویسنده و کارگردان تئاتر آغاز شد.
از دیگر مهمانان نخستین شب اجرای این نمایش می‌توان به گلاب آدینه، شیرین بینا، محسن حسینی، روح‌الله جعفری، محمدرضا مالکی، مجید فروغی، محسن حسن‌زاده و... اشاره کرد.
رحمانیان پیش از شروع اجرا گفت: خوشحالی امشب من از دو جهت است. یکی این که بعد از دو سال که تئاتر ایران از اجراهای حسین کیانی محروم بود ... دیدن ادامه » بالاخره پشت مشکلات را به خاک رساند و نمایشی را برای اجرا آماده کرد و دوم این که این اتفاق در تالار سنگلج رخ می‌دهد. به خودش هم گفتم حیف بود که تو در کارنامه کاری‌ات اجرایی در تالار سنگلج نداشته باشی.
این نویسنده و کارگردان تئاتر افزود: «باید اعتراف کنم من متاسفانه هیچ وقت به اندازه شما از اجراهای حسین کیانی لذت نبرده‌ام و این را با شرمندگی می‌گویم. چون می‌آیم که مثل یک تماشاگر عادی کارش را ببینم و یک دفعه اجرایش برایم تبدیل به کلاس درس می‌شود. آن قدر که من نمایش ایرانی را از حسین کیانی، حمید امجد و بهرام بیضایی آموخته‌ام از هیچ کس نیاموخته‌ام و مدت‌ها به دنبال فرصتی می‌گشتم تا ارادتم را به خاطر تلاش بی‌حد و مرزش، به خاطر توانایی‌اش در ساختن زبانی تازه برای تئاتر ایران و به خاطر اجراهای دقیق و درخشانش به او ابراز کنم. به هر حال من به عنوان یک تماشاگر علاقه‌مند به نمایش ایرانی تلاش می‌کنم از هر نمایش حسین، درس‌های تازه‌ای بیاموزم.»
او در پایان گفت: «۱۰ سال پیش من بسیار تنها بودم و احساس می‌کردم این تنهایی چقدر رنج‌آور است، می‌خواستم نمایشی را اجرا کنم که به اجرا نرسید و از جمله کسانی که به من قوت قلب دادند حسین کیانی بود که گفت این دوران می‌گذرد و گذشت و خوشحالم که الان در کنارش ایستاده‌ام و همه‌مان مشتاقانه منتظر دیدن نمایشش هستیم.»
در پایان اجرا که در نخستین شب در میان استقبال تماشاگران روی صحنه رفت حسین کیانی نیز با حضور روی سن از حضور محمد رحمانیان قدردانی و از دیگر هنرمندانی که به تماشای اولین اجرای «چشم به راه میرغضب» نشسته بودند تشکر کرد.
«چشم به راه میرغضب» که در خلاصه داستان آن آمده است: «ذبیح و رضی، یکی مستبد و دیگری مشروطه‌خواه در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه به اعدام محکوم می‌شوند» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی حسین کیانی و بازی علی سلیمانی، سیروس همتی، وحید نفر، مجید رحمتی ، سهیل ملکی هر شب ساعت ۲۰:۳۰ در تماشاخانه سنگلج اجرا می‌شود.
همه ی ما چشم به راه میرغضبیم.
شما بگو کی چشم به راه میرغضب نیست.
حتی میرغضبم چشم به راه میرغضبه!
دیدار به قیامت...
"با ۵۰٪ تخفیف برای دانشجویان، معلمان، کارگران، سربازان و اتباع و مهاجرین کشور هم‌فرهنگ و هم‌زبان: افغانستان"
درود بر شما! من این نمایش را تماشا نکرده‌ام هنوز اما خواندن این جمله بسیار حالم را خوب کرد و نشان می‌دهد چه قدر متمایز و والا می‌اندیشند عزیزان ما در سنگلج، در این آشفته بازار تیاتر که در بعضی از نمایشها فقط برای اسم بازیگر و اسم سالن؛ این حق به خود داده می‌شود تا قیمت بلیط به طرز سرسام آوری بالا برده شود به گونه‌ای که بسیاری از هنردوستان واقعی تیاتر قید تماشای نمایش را بزنند.
دقیقا درست میفرمایید ، شخصا سال قبل حداقل هفته ای یکبار به تماشای یک نمایش میرفتم ولی با این قیمت بلیطها چند ماهیست که تونستم فقط تونستم چند نمایش ببینم و از این بابت خیلی ناراحتم
۱۵ تیر
خانم سمیرا.ز، دقیقن همین بلا سر بنده آمده و چند وقتی است که مع‌الاسف به سبب جبرِ جیب، شاید ماهی یک نمایش تماشا کنم! و صد حیف که چه نمایشها که دوست داشتم و از دست دادم.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجشنبه شب نمایش رو دیدم، کاری واقعا قشنگ، پرمحتوا، گیرا و جذاب بود. دیالوگ ها برای تماشاگران کاملا واضح و قابل فهم بود و همه از اینکه حرف دل این روزای مردم از طریق تاتر بیان میشه راضی و خشنود بودند. مخصوصا اینکه جناح ها فرقی با هم ندارن. بازی آقای سلیمانی و همتی فوق العاده بود. آخر نمایش آقای سلیمانی از همه خواستن که از طریق فضای مجازی دیگران رو برای دیدن این نمایش تشویق کنم. باید بگم که متاسفانه کار تبلیغاتی برای این نمایش ارزشمند و پرمحتوا و از همه مهمتر باب دل مردم بسیار کم انجام شده!! ای کاش عوامل نمایش لااقل از فضای مجازی برای تبلیغات و اطلاع رسانی بیشتر استفاده می کردند.
یه نکته مثبت و منفی هم در مورد سالن سنگلج بگم؛ خوشبختانه سالن بوفه نداره و خبری از خوراکی خوردن تماشگران حین اجرا نیست. ولی متاسفانه در سالن تعدادی کودک حضور داشتند که با ... دیدن ادامه » سروصدا و خنده های بی جا حواس همه رو پرت می کردن. نه تنها مردم به نیاوردن کودک به تاتری که اصلا مناسبشون نیست و برای بقیه مزاحمت ایجاد میکنه توجهی ندارن بلکه مسولان سالن هم اصلا توجهی به این مساله نداشتن. درست مثل سالن های دیگه!
اول از همه میخوام از آقای حسین کیانی تشکر کنم که در حالی که تمام گروه های اجرایی متن های نویسندگان خارجی رو به صحنه می برند ایشون یک نوشته کاملا ایرانی رو که نوشته خودشون هم هست به صحنه بردند. البته به صحنه بردن نمایشنامه های خارجی هیچ ایرادی نداره. ولی در صورتی که در کنارش چندین متن ایرانی هم به اجرا بره. اینکه تمام تماشاخانه ها پر شدند از اجراهای زلر و قبل از اون نیل سایمون و قبل تر از اون مک دونا و غیره و غیره و همین جور هم این قصه ادامه داره نشونه خوبی برای دنیای نویسندگان ایرانی نیست. یعنی یا متن های نویسندگان ایرانی خوب نیستند یا اینکه کلا جدیدا چیزی نمی نویسند!! اما آقای کیانی با اجرا بردن متن خوبی که نوشتند تغییر مهمی در این روند ایجاد کردند. بازی ها به خصوص بازی سیاه رو خیلی دوست داشتم. و اما موضوع نمایش... متقاعد کردن افراد به اینکه بابا!! شماها ... دیدن ادامه » حق آزادی دارید. شماها برده نیستید چقدر لازمه این موضوع برای اوضاع الان ما. و جقدر سخته این متقاعد کردن. از در سالن که بیرون اومدیم یک خانم و آقا جلوی من بودند که صدایشان رو شنیدم که درباره نمایش حرف می زدند. یکی به دیگری گفت می دونی به نظرم این نمایش می خواست نشون بده که ما سرنوشتمون اینه که برده باشیم. هیچ وقت نمی تونیم آزاد باشیم. باید سرنوشتمون رو بپذیریم. می خواستم داد بزنم که نه!!  این نمایش در نقد این تفکریه که الان گفتید. چقدر اینکه ما حق آزادی نداریم درونمون نهادینه شده که حتی با دیدن نمایشی با نقد این تفکر باز هم نگاهمون به نمایش با همین تفکره.... اما انتقادی که دارم به طولانی شدن نمایشه. یک ربع تا بیست دقیقه از این نمایش می تونست کوتاه تر بشه تا تماشاگر خسته نشه و تأثیر نمایش بیشتر باشه.این نمایش اصلا کمدی نیست. قرار نیست با دیدنش بخندیم. حتما اینو بدونید قبل دیدنش.
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از یکشنبه ۲ تا سه شنبه ۴ تیر، به نویسندگی، کارگردانی حسین کیانی و با بازی علی سلیمانی، سیروس همتی، مجید رحمتی، وحید نفر، سهیل ملکی، امروز (پنجشنبه) ساعت ۱۶ آغاز خواهد شد.
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما در کنار خانواده به دیدن این اجرا نشستیم و بسیار لذت بردیم، انگاری حرف نزده‌ی همه‌ی ما زده شد. آخر اجرا حس این را داشتم که به مقدار زیاد قرص مسکن خوردم یا فریاد زده‌ام و کامل تخلیه شده‌ام. آب روی آتش بود این اجرا، هزاران هزااااار بار آفرین و مرحبا.
باور کنید این پروفایل های فیک به ضرر نمایشه
۲۷ خرداد
شاید یکی برای بار اول هست اومده نمایش ببینه و اون زمان اکانت ساخته ، باید از شما اجازه میگرفت ؟یا کاربر باید دو سال قبل یک اکانت بسازه بعد دو سال بره کارببینه که تاریخ اکانتش درست باشه ؟
۰۷ مرداد
من کار رو دیدم. چرا فکر می کنید ندیدم :/
۱۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون شک نمایش پنج ستاره ای بود، بازی ها روان و متن عالی بود.

ما همه جنازه ایم ...
آقای کیانی عزیز وقت نشد در تیوال بنویسم ولی حالا که این پست رو دیدم غنیمتیست که نظر بدم. اول اینکه پنج ستاره ی کیفیت از آن این نمایش است بلا شک. در ادامه از اول شروع میکنم اینکه با طراحی صحنه ی به جا درست و دارای کادر چشم منِ مخاطب به هیچ شکلی راه فرار نداشت که در سایه ی نور پردازی دقیق این اتفاق دو چندان افتاد که نه من بلکه اساتید فن هم ازعان داشتند که خود صحنه به تنهایی چشمگیر است و نمایی درست و دقیق تحویل چشممان داده است. علی سلیمانی که یار غار شماست سنگ تمام گذاشت و سیروس همتی که جان دل ماست تجربیاتش را به رخ کشید. همه ی این دو نفر یک طرف و آن سه نفری که در رفت و آمد به چشممان آمدند یک طرف دیگر قضیه بوووووود تا اینکه شد پایان داستان و مونوگ سیاهی که آن سرخ روی ایراد کرد با بدنی هماهنگ و نوری به جا. گاهی نا به جایی هایی در طول نمایش بروز کرد ولی مسلم است ... دیدن ادامه » شب اول اجرا این اتفاقات عادی است. من به شخصه هم اشک ریختم و هم طوری خندیدم که نزدیک بود ..... بماند. در این تلورانس حسی که در من ایجاد شد صحنه هایی بودند که نیم خیز شدم و الله اکبر گفتم.به این بازوی محکم کلام که در یک بازیِ ساده و بدون اضافه کاری متبلور شده بود. راس همه ی این گفته ها رسید به آنجایی که علی سلیمانی تدبیر و امید را به بازی کلامی گرفت و چه ها که نکرد با تماشاچی.گاهی هم اتفاقاتی که کاملا معلوم بود فکر خلاق آنها را خلق کرده به سحر میماند که تماشاچی نیز چاره ای جز مسحور شدن نداشت. ایستادن های دو و چهار و سه نفره که حجم صحنه را چنان زیبا میکرد که میترسیدم بگویم قاب عکس میدیدم ولی از آنجا که زندگی تشکیل تشکل همین عکسهاست در قاب تصویری که در لحظه نمایان میشود فقط تیاتر ندیدیم. القصه اینکه دستخوش شما تمام اشکها و لبخندهایی بود که از سر رضایت در وجودمان جاری شد. خدا خیرتان دهد. مستدام باشید و پیرو صحبت جناب رحمانیان دست از کار نکشید که این حرفها اگر میماند در ذهنتان و به کاغذ نمی آمد و به صحنه نمیرسید .حیفی عظیم تا ابد بر دل ما می ماند.
سلام
واقعا بسی لذت بردیم از این نمایش فاخر. وضع حال مشکلات اجتماعی و سیاسی جامعه با زبانی طنز به نمایش گذاشته شد. بازی عالی مجید رحمتی ، سیروس همتی و سهیل ملکی قابل تقدیر بود. تنها نقطه ضعف این نمایش در این بود که در اخر فیلمنامه (20 دقیقه اخر) تقریبا وارد یک لوپ تکرار و خسته کننده میرویم اما با عوض شدن فضا و تغییر روند نمایش این موضوع از یاد میرود. کارگردانی کار نسبتا قوی بود اما مثل همیشه دکور دارای ضعف . . . به عنوان یک بیننده توصیه میکنم که دیدن این نمایش در این شرایط اجتماعی خالی از لطف نیست.
معلومه که اینقدر لذت بردین که به خاطرش اکانت ساختین
۲۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از یکشنبه ۲۶ تا سه شنبه ۲۸ خرداد، به نویسندگی، کارگردانی حسین کیانی و با بازی علی سلیمانی، سیروس همتی، مجید رحمتی، وحید نفر، سهیل ملکی، فردا (پنجشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
رضا غیوری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید