تیوال علیرضا لرک | دیوار
S2 : 16:52:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
علیرضا لرک
درباره نمایش مثل هیچکس i
من چم شده؟ چرا اینقدر فکر می کنم؟ آخه اونا دو نفر بودن
زهره الف و حسین رحمانی این را خواندند
سلام نمایش مثل هیچکس رو امشب دیدم خیلی نمایش خوب و دوست داشتنی بود خیلی لذت بردم واقعا افرین به انتخاب این اسم مثل هیچکس یه نمایش خوب وخاص که حتی عشق شم مثل عشق هیچکس نبود دست مریزاد وخسته نباشن گروه نمایش مثل هیچکس کاش امکان ش بودبرام یه بار دیگه می ... دیدن ادامه » رفتم می دیدم این نمایش زیبارو. از صمیم قلب واس این گروه خوب و دوست داشتنی ارزوی موفقیت می کنم
۲۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با نگاه تو تازه فهمیدم سر این چشما جونمم میدم
تو بخوای از من مرگم آسونه جز تو چی دارم من دیوونه
حمیدرضا مرادی، azi rezaei و پارسا یزدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا لرک- جامعه امروز ایران بخاطر سومدیریت‌ها، فسادهای سازمان‌یافته، تحریم‌های یکجانبه آمریکا و... با مشکلات اقتصادی و اجتماعی بسیاری دست و پنجه نرم می‌کند. در این میان هنر تئاتر یکی از ابزارهایی است که بخوبی می‌تواند این معضلات را به ما مردم نشان دهد و به نوعی آینه تمام نمای رفتارهای مردم در جامعه باشد. تئاتر زوایای تاریک و پنهان زندگی روزمره جامعه را بر روی صحنه می‌برد و تلنگری به ذهن مخاطب می‌زند و ندای درونی او را بیدار می‌کند.
این روزها تئاتر " عاشقانه‌های خیابان" به کارگردانی شهرام گیل‌آبادی در تماشاخانه ایرانشهر با بازی‌های روان سیما تیرانداز، الهام پاوه‌نژاد، ژاله صامتی و رضا یزدانی به خوبی از پس این رسالت تئاتر برآمده است. عاشقانه‌های خیابان به نویسندگی محمد چرمشیر و بهمن عباسپور روایتگر زندگی سه زن دستفروش مترو است ... دیدن ادامه » که عاشق خواننده‌ای خیابانی شده‌اند. در این تئاتر، تماشاگران بر روی زمین و در کنار بازیگران حضور دارند و تعامل بازیگران با آنها باعث شده است تا تجربه‌ای متفاوت برای تماشاگران ایجاد گردد.
البته این دفعه اول نیست که شهرام گیل آبادی از روش تعاملی برای تئاترهای خود استفاده می‌کند، پیشتر نیز او با به صحنه بردن تئاتر یک و دقیقه و سیزده ثانیه که روایتگر زنان کارتن خواب بود نیز با این روش زوایای تاریک و پنهان زندگی روزمره مردم را به چالش کشیده است.
در تئاتر عاشقانه‌های خیابان شما با انواع و اقسام معضلات زندگی در کلان شهری چون تهران برخورد می‌کنید که متاسفانه به عادتی برای زندگی کردن در تهران تبدیل شده است. معضلات ترافیکی شهر تهران، رفتارهای نابه هنجار در مترو، محدودیت زنان در زندگی شهری و مهمتر از همه شبکه مخوف و فسادزا دستفروشی در مترو از جمله نکاتی است که در تئاتر اجتماعی شهرام گیل آبادی مشاهده می‌شود.
جذابیت تئاتر عاشقانه‌های خیابان بدان جهت است که شهرام گیل آبادی بر روی موضوعات معاصر ایران دست گذاشته است و به نوعی با دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود شما شاهد زندگی بی قانون در شهری چون تهران خواهید بود که هر روز آنها را می‌بینید و بی‌تفاوت از کنار آن عبور می‌کنید.
زنانی که برای رفاه و اندک درآمدی وارد شبکه‌های دستفروشی مترو می‌شوند و در این راه مجبورند از تمام آروزوهای خود عبور کنند و در انتها چیزی به جز تباهی و گرفتار شدن در چنگال مافیای دستفروشی عایدشان نمی‌شود.
ریتم اجرای عاشقانه‌های خیابان هم بسیار جالب توجه است، در ابتدا تماشاگران با جملاتی روبرو می‌شوند که خنده بر لبانشان نقش می‌بندد و لحظاتی شاد را برای خود متصور می‌شوند، اما در پایان با چشمانی اشکبار و ذهنی پر از درگیری از سالن ایرانشهر خارج می‌شوند و سوالات متعددی در ذهن آنها نقش می‌بندد.
عاشقانه‌های خیابان به مردمی که دستفروشان مترو را صبح تا شب به دشنام می‌بندند و آنها را مخل نظم و آرامش خود می‌دانند می‌فهماند که آنها هم به مانند بسیاری از ما آرزوهایی داشتند که در مسیر مترو سوخته‌اند. این تئاتر به ما نشان می‌دهد که هر آنچه را که در ظاهر می‌بینیم به قضاوت ننشینیم و برایش حکم صادر نکنیم.
تئاتر عاشقانه‌های خیابان که ساختار و اجرایش بر گرفته از ذهن دغدغه‌مند کارگردانش است، به راستی روایتگر عاشقانه‌هایی است که در کف مترو و خیابان وجود دارد و ما از آن غافل هستیم. عاشقانه‌هایی که بخاطر محدودیت‌ها و معذوریت‌ها در خفا با صاحب آن می‌میرند و هیچ‌کس از آنها باخبر نیست.
عاشفانه‌های خیابان به زیبایی این شعر شاملو را برای قشر آسیب دیده جامعه ما به تصویر کشیده است که می‌گوید: " عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد"، همانطور که سه زن نمایش عاشقانه‌های خیابان آن را با خود در ایستگاه حقانی پنهان کردند.
محسن جوانی و امیر مسعود این را خواندند
کیانا اعتمادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا لرک
درباره نمایش تیولا i
پیرمرد: بسته برای جهنم کار کردن، می خوام به رویاهام فکر کنم، می خوام آزاد باشم، اونجور که می خوام زندگی کنم
علیرضا لرک
درباره نمایش تیولا i
نقدی که خانم نکیسا خرم بر نمایش تیولا نوشته است

تیولای خسته از جنگ!

علی عابدی دوباره بعد از چهار سال با "تیولا" آمد تا "عروسی در سایه"، بچه آدم بودن"و "خرمگس" را تکمیل کند.
تیولا که روی کاغذهای عابدی توانسته بود در سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، برگزیده جایزه اثر حرفه ای باشد و قرار بود آبان ۹۶ در سالن شهرزاد به روی صحنه برود اما انگار نتوانست در آن سالن تسلیم جنگ شود و تماشاخانه مهرگان را برگزید.
تیولا نوعی عروس دریایی است که هرگز به مرگ طبیعی نمی میرد اما روی صحنه تماشاخانه مهرگان، در جنگ تسلیم می شود و می میرد.
عابدی باری دیگر در نمایش شش پرده ای خود، سبک آبزورد را برای روایت گری قصه اش انتخاب کرده است؛ تیولایی که می خواهد بگوید زندگی مدرن ما در یک دنیای جهنمی از معنا تهی شده است.
نمایش در یک حال و هوای کمدی با ... دیدن ادامه » بازی های زبانی بازیگرانش؛ سامان دارابی، محمدصادق ملکی، وحید آقاپور و پرستو گلستانی، تکرارها و گاهی عبارت های بی ربط، اغراق ها و بزرگ نمایی ها، طراحی صحنه و گریم هایی عجیب و غریب و خیالی تماشاگر را در حالتی بین خنده و اندوه، پوچی و تفکر قرار می دهد.
نمایشی که با نگاهی ضد جنگ در جهنم تیولایی، نمایش گر دنیایی است که امید در آن ناپدید شده است. نمایش گر انسانی است که در این دنیای جهنمی زاده جنگ است، در جنگ بزرگ می شود و در جنگ نیز می میرد و هیچ علاجی نیز برای دردهایش نیست. او از خاطراتش درباره موطنی از دست رفته محروم شده است و امیدی نیز برای رسیدن به سرزمینی موعود ندارد.
همه شخصیت ها به جز دو تن، در جهنمی تیولایی این گونه اند؛ پیرمرد و دختر.
شاید بتوان گفت پیرمرد تنها شخصیت نمایش است که امیدوار است و تا پایان نمایش نیز از کوره ادم سوزی جان سالم به در می برد و همچنان با این سن و سال امید به زندگی دارد که در پرده اول می گوید: "بسه برای جهنم کار کردن، می خوام به رویاهام فکر کنم. می خوام آزاد باشم. اونجور که می خوام زندگی کنم."
اما حتی دختر که ابتدا امید دارد وبار سفر را بسته و می خواهد از این جهنم برود نیز سرنوشت امید او را ناامید می کند و در نهایت در پرده آخر با جنین در شکم در کوره آدم سوزی که یادآور هلوکاست است می سوزد و هرگز به آرزوهای خود نمی رسد.
علیرضا لرک
درباره نمایش تیولا i
من در گذشته نمایش نامه تیولا را خوانده بودم، فضایی خشک و ضد جنگ رو در ذهن خودم ترسیم کرده بودم، اما با دیدن اجرا تمام ساختار ذهنیم فروریخت و دید تازه ای نسبت به ان پیدا کردم، علی عابدی به خوبی گروتسک وار نمایش رو به اجرا درآورده بود و در تمام صحنه ها خبری از رخوت و کسالت دیده نمی شد، موسیقی مناسب، نورپردازی عالی و بازی یکدست همه و همه دست به دست هم داد تا شبی خوب برای من رقم بخوره .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید