تیوال نمایش آئورا
S3 : 08:04:02
  ۱۳ تیر تا ۱۶ مرداد
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: گروه اجراگران و کارگردان
: محمد حسین مجد طاهری
: (اجراگران به ترتیب حروف الفبا) امید اشرفی مقدم، شبنم دادخواه، نگار سلحشور، فاطمه سوهانی، علیرضا شریفی، ماکان محمودی
: مجید زارع خورمیزی

: مجید زارع خورمیزی
: شهاب آگاهی
: محمد مجد طاهری
: نوید گوهری
: نگار سلحشور
: سعیده خان بابایی
: حمید نادری
: امیر حسین حیدری
: فاطمه ذوقی
: مائده حسینی
: شکوفه میرزا رضی
: آوا میرشاه‌ولد
: امیر حسین حیدری
: استودیو طراحی گرافیک را
: کیارش مسیبی، علیرضا زمانی

هاله/تجلی نامرئی/انرژی است شکل گرفته از ارتباط اعضای خانواده ای محکوم به نابودی، جایی که خدایان و آئین نه تنها منجی حفظ این خانواده نخواهند بود بلکه عامل اند بر این فروپاشی؛ عامل اند بر انحطاط آئورا.

تندیس بهترین طراحی موسیقی
تندیس بهترین بازیگری زن
تندیس بهترین عکس
از بیست و دومین جشنواره ی تئاتر دانشگاهی

این پروژه اقتباسی است آزاد بر سه گانه سوفوکل ادیپ، ادیپ در کلنوس و آنتیگون

گزارش تصویری تیوال از نمایش آئورا / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» محمود صادقی به دیدن نمایش «پپ» نشست

» یک اقتباس موسیقایی از سه گانه ی سوفکل؛ «آئورا» بعد از جشنواه دانشگاهی به تئاتر مولوی می آید

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش، چنان‌که متنِ نوشته‌شده در اعلان آن بیان می‌کند، بر متن‌های کلاسیک تراژدی یونانی تکیه دارد، اما در واقع اجرا غیر از این متون اعلام‌شده و جهانی خودبسنده است. اجرا در نوعی سرپیچی نسبت به خاستگاه خودش، دقایقی از این متون را در ژست‌های خاصی خلاصه می‌کند و این لحظات را با موسیقی‌ای که بافت کلمات در آن ناآشنا هستند و بیشتر مود کلی صحنه را بیان می‌کنند، تلفیق می‌کند. علاوه بر این، نمایش عناصری چون آوازهای بومی ایران و ژست‌های فیلم گنگستری را هم در خود تلفیق می‌کند و از این منظر محدودیتی در جذب عناصر متنی دیگر در برابر خود نمی‌بیند. نمایش پیش از ورود تماشاگر آغاز شده و نوعی بی‌نیازی از تماشاگر و حتی دانستگی او از متون پایه‌ای خودش را نشان می‌دهد. جهان نمایش چنان است که انگار دور باطل عشق و جنایت بر صحنه‌اش تکرار می‌شود. برای من شکل و ... دیدن ادامه » کارکرد و نوع آواز و زبان این همسرایان مهم‌ترین مانع ارتباطی بودند که البته از نظری می‌شود گفت بن‌مایهٔ نمایش را تشکیل می‌دادند.
سلام
پرومته را سه بار دیدم بار چهارم بلیط نتوانستم بگیرم. اما آئورا متاسفانه با تمام جذابیتش چنین انگیزه ای برایم ایجاد نکرد نمیدانم چرا. شاید ایراد از من باشدو شاید هم همه نکاتی که دیگر بینندگان در اظهار نظرها اعلام کردند و نیاز به تکرار آن نیست. ممنون از همه عوامل. قطعا باید یکبار دیده شود.
امیر مسعود این را خواند
مریم خاقانی این را دوست دارد
پرومته جانم :(((((
کاش باز اجرا میشد.
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون از بازیگرهای خوب این نمایش که یک نفس این همه با انرژی ظاهر شدن،
نمایش بار موسیقایی خوب و جالبی داشت و در کل اجرایی خوب بود،
فقط بنظرم می شد حداقل حدود 10 پانزده دقیقه ازش کم کرد بدون اینکه به اثر ضربه ای بخوره و خسته کننده هم نمی شد؛

راستی چه خوب که بالاخره سالن مولوی صندلی هاش رو عوض کرده، ایده آل نیست ولی از حالت قبلی اش که خیلی زجرآور بود خیلی بهتر شده؛
از نظر زمان بندی هم که سالن ها روز به روز در بی نظمی دارن از هم پیشی می گیرن!
وقتی میگید نمایش ساعت 5 شروع میشه حداقل 5 ورود بدید!!

امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا عالی بود. آفرین به همه تیم سازنده و نویسنده و کارگردان. یه عدد هنرپیشه جوون که از جونشون واسه نقش مایه میذاشتن.واقعا آفرین. یه همچین سبک شاعرانه همراه با رقص و شعر رو از گروه پرومته که طاعون رو اجرا کرده بودن قبلا دیده بودم. این نمایشنامه از نظر ساختار شبیه اون بود. واقعا لذت بردم. مرسی بابت این نمایش فوق العاده
امیر مسعود و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای آئورا، شما همه فن حریف بودید ای هنرمندان روی صحنه
باقی بماند برای بعد
MajidZare این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیف کردم با تمام وجود.
خندیدم، گریه کردم، عصبی شدم، استرس گرفتم ، دچار جنون شدم و همه این احساسات رو این نمایش برایم توی این 70 دقیقه ایجاد کرد.
کارگردان ، بازیگران و تمامی عوامل کار واقعن خسته نباشید و امیدوارم شاهد کارهای بعدیتون باشم.
و جمله ی آخر: تو که می بوسی بی محبا، ببوس مرا
شاهین، امیر مسعود، MajidZare و مریم خاقانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

بهترین نمایشی که تو چند ماه اخیر دیدم. کار خیلی شبیه پرومته بود که به نظرم مشکلی نیست، چون هر دو بر پایه ی فضاسازی قرار دارن و تمام اجزای نمایش بیش از هر چیز در خدمت ایجاد حال و هوای آثار سوفوکل هستن و از این نظر موفق عمل کردن.

هیچ کدوم از اجزا به تنهایی خودنمایی نمی کنه و در عین حال، همه درخشان هستن. انتقال حس تراژدی و تقدیرگرایی، و بردن تماشاگر به فضای اساطیری کار ساده ای نیست و تو آئورا به خوبی اتفاق میفته. دقیقا به همین دلیل نیازی نیست جزئیات داستان رو بدونید یا زیر و بم شخصیت ها رو بشناسید: اون چیزی که باید شما رو درگیر کنه سر جاشه.

خسته نباشید به این گروه، و امیدوارم کارای این سبکی بیشتر ساخته شه.
شاهین و MajidZare این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام اجرای عزیزان جوان بسیار عالی بود و مشکلی که در مورد سوار شدن صدای نواختن ها و همسرایی بر روی صدای دیالوگ هنرمندان تک گو اشاره شده بود،بسیار کم بود و به نظر میرسید مشکل رو برطرف کرده باشن.در کل بسیار دلنشین بود
امیر مسعود و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط می‌تونم بگم بسیار بسیار بسیار صعیف .
شاهین این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"تن‌وارگی، مسخ و رخوت"

آنتون آرتو در بیانیه‌ی تئاترخشونت می‌گوید: باید توجه همه را به جنبه‌ی جسمانی تئاتر جلب کنیم چون تئاتر نیازمند بیان درفضاست که امکان آن را فراهم می‌آورد که ابزارهای سحرآمیز هنر وسخن، در ‌خوانشی نوینی بهم بیامیزند و باهم کارشوند. نتیجه این که تا وقتی که تئاتر به زبان خود نرسد به نیروهای عملی خاص خود نیز نخواهد رسید.

اینکه افسانه‌های روم باستان همواره دستاویز جذابی برای تئاتر خشونت و آرتویی‌ست این امکان را فراهم می‌آورد که فرمی از تئاتر خشونت در صحنه به جریان افتد تا قادر باشد با حرکات بدن، موسیقی، آواها و حرکت هارمونی و ضرباهنگ‌ها در بیان به تمرکزی برسند که انسجام کلیت اجرا را حفظ کند.
رنجی که درصدد رسیدن به لذتی‌ست، رستگاری‌بخش؛ و تبدیل به واقعیتی کند که برای انسان معاصر امروز نیز تداعی‌گرست. قلب و احساس را چنان بخراشد وجراحت بزند که به احساسی واقعی برسد. چراکه احساسات خموده و فرسوده‌ی انسان امروز، نیازمند بیداری‌ست. آنچنان که بار دیگر نسبت به رنج و بیان بدنی بازیگر، حساس و برانگیخته شود. و آنچه بر صحنه می‌بیند، شمایلی از رخدادی بداهه‌وار و تکرارناشدنی باشد.

آئورا اگرچه در امتداد فرم روایی و اجرایی گروه "بین" به کارگردانی شهاب آگاهی‌ست، که مجدطاهری کارگردانش، خود نیز از بازیگران ثابت آن اجراهاست اما با ترکیب سه تراژدی سوفوکل با کاربرد بیشتری از دکور و امروزی‌تری از موسیقی آوایی، استقلال خودش را پی‌ریزی می‌کند، تا آئین دیگری از جنبه‌ی شاعرانه‌ی تئاتر را در آشوبی، بی‌رحمانه ضربآهنگ‌ها را درهم بریزد و شکل طاعون‌وار دیگری بر صحنه ترسیم کند. صداها و آواها را به خدمت می‌گیرد تا وجدی همراه با سرخوش کردن، افسون کردن، تغزل حرکت توام با رنجی در تراژدی انسان محصور در تقدیر را بازنمایی کند. از محدوده‌ی مسلط زبان با کلیشه معانی دور می‌شود تا تماشاگر را به سطوح دیگری از دریافت وحس و شهود پیوند بزند.
با تمام این‌ها که در آئورا به چشم می‌خورد و کوبه‌های ممتد،آواهای مداخله‌گر در دیالوگ‌ها، و فرم جنون اجرا، اگر نتواند معنایی از تراژدی اودیپوس و شهر تبس و آنتیگونه بیش از دریافت‌های پیشین تماشاگر بسازد ناکارآمدست. اما آئورا با سختی در صحنه، بارها خود را می‌زاید ، بیمار می‌کند، به جنون می‌رساند و می‌میرد و بار دیگر از لاشه‌ی خود برمی‌خیزد. بی‌قاعده بازی می‌کند تا قلمرواش را خود بسازد و باز بکوبد.
خط روایی اجرا چنین روندی را می‌سازد و در صحنه‌ی پایانی به اوج می‌رسد.
یک سوم ابتدای نمایش با تاخیر خود را به مرز پختگی و جاافتادگی می‌رساند،تداخل آواها و دیالوگ‌ها مخدوش کننده‌است، اما به مرور قدرتش را باز می‌یابد و پیش می‌رود.
آئورا، حاصل تلاش و تمرین‌های بارز گروهی جوان‌ست که به اجرای آئینی تئاتر، تراژدی شقاوت‌وار، و مرزانگیختگی در انهدام سکون تن و رخوت نیروهای مخاطب، در اندازه‌های قابل قبول، عمل می‌کند. او رنج می‌دهد، کلافه می‌کند، می‌خراشد و زخم می‌زند و چونین، به زبان خاص خود با تماشاگر گفتگو می‌کند.
اگر مخاطبی رنج بکشد، آزار ببیند و با تراژدی وقوع یافته در صحنه، همراه شود، آئورا، طاعونش را سرایت داده‌است. و تئاتر را به مثابه‌ی محلی برای تخلیه‌ی عفونت و آلام انسان معاصر، از سه تراژدی سوفوکل که بسیار تطابق امروزی دارد،به‌کمک می‌گیرد.
رنج بازیگران، تقلایِ رهایی از تن‌وارگیِ رخوت‌زده و به‌هوش آوردن نیروهای نهفته در تن‌ست که می خواهد "ندانستن" را بروبد و از تماشاگرش سلب کند.
تراژدی ... دیدن ادامه » برای تلف شدن نیست، دردی برای دردست که نقطه ی ثقلش را در حرکات بدن، و شاعرانگی آوا و موسیقیِ همریخته از جان، جای داده است.
آئورا، نفسی تازه برای صحنه‌ای‌ست که چنین تجربه‌هایی را برای ادامه‌ی حیات خود،نیازمندست و الا در رخوت تن‌پروری، از دست می‌رود.
دکور، موسیقی، اجراگران، با تمام توان این گروه جوان، برصحنه حاضرست، آنچه باقی می ماند، کسب مهارت و تجربه هایی ست که بارها وبارها باید بر صحنه بجوشد و بزید تا کمال یابد.

صحنه‌ی پایانی، اوجی خودجوش از هیاهویِ آشوبناک تجمعی‌ست که درگیر می‌کند و به شعف می‌رساند. و این راز شگفت چنین تئاتری‌ست.

نیلوفرثانی

منابع:
تئاتر وهمزادش/ آنتونن آرتو/ نسرین خطاط
مرگ، آن یگانه و هنرتئاتر/هوارد بارکر / علیرضا فخرکننده
نشر در هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5080
انرژی که از گروه های جوان اجرا کننده نمایش ها دیده می شود واقعا قابل ستودن است. امیدواریم با حمایت تماشاچیان و فضای ایجاد شده توسط کارگردانان و تهیه کنننده گان برای قشرهای جوان، شاهد جلوگیری از زخم های ممتد بر پیکره تاتر گردیم
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این حجم از دقت، تمرکز و هماهنگی همراه ارائه‌ی بازی سخت قابل تحسینه

نمایشی که زحمت بسیاری برای اجرای اون کشیده شده به صورت کامل مشهود بود

بدن، بیان، تمرکز و دستی بر ساز و آواز داشتن تمام بازیگرها جذب کننده بود کاملن اما در قسمتهایی از نمایش آواها و آوازها توی ذوق می‌زد و آزار دهنده بود که به نظرم کاملن عمدی بود.
کارگردانی با وسواس و شریفی داشت این نمایش به صورتی حرفهای کارگردان مستقل از متن کاملن قابل حس کردن و شنیدن بود

به هر حال در مجموع ۱۰۰ نبود اما قابل قبول و شریف بود

تبریک و خسته نباشید عرض می‌کنم به ۶بازیگر این نمایش و عوامل محترم
درود و خسته. نباشید
این نمایش علیرغم زحمت بسیاری که برایش کشیده شده - و این مساله کاملا در تمام لحظات آن مشهود است - ولی به درستی از کار در نیامده و لنگد میزند.
تلفیق فیلدهای مختلف اعم از سبک ، موسیقی ، برداشت آزاد و چه و چه ، زمانی میتواند موفق عمل کند که هارمونی لازم را بهمراه داشته باشد و اندازه ها را نگه دارد .
تاکید نمایش روی موسیقی بقدری ست که همه چیز را در سایه قرار میدهد ، و گاهی به اندازه ای ست که مرز لذت را فرسنگ ها میگذراند و به سردرد تماشاگر منجر میشود . دیالوگ ها شنیده نمیشود و داستان از دست میرود ، از نیمه نمایش که قصه قوت میگیرد میشود نیم ساعتی روی صندلی نشست و لذت برد ولی باز نمایش بارها و بارها از ریتم می افتد و در هیاهوی بازیگران ، کارگردانی هم حتی گم میشود .
در این اثر انسجام میان بازیگر (اکت) و نمایشنامه و کارگردانی به حداقل میرسد ... دیدن ادامه » و در مقابل انسجام در همسرایی به حداکثر !! به گمان من اگر این دوستان در قالب کنسرت عمل کنند موفق تر خواهند بود .
بهرجهت جز نمایش هایی ست که میتوان طعم گس را بدان نسبت داد ، هم در بسیاری بخشها احترام را برمی انگیزد و هم کاستی های بسیار را به رخ تماشاگر میکشد .

نمایش بسیار خوب و سنگین در مورد تراژدی اودیپ. به همراه همسرایی ها آوازها و نوازندگی بازیگران. کاری متفاوت که بدون خودنمایی های متعارف ، درد و رنج ازلی ابدی شخصیت ها رو در جان ما وارد کرد. استفاده از همسرایان شاید ما رو به شکل اصیل تر یونانی کار نزدیک تر کنه. نمی دونم.
به عنوان انتقاد فقط اینکه صدای آواز خوانی همسرایان گاهی بر صدای تک گویی شخصیت های مرد غالب میشد که باعث میشد بعضی جملات مهم درست شنیده نشه. از دقیقه حدود ۶۰ تا ۶۵، ریتم بیش از حد آهسته شد ولی سوگواری آخر نمایش بسیار به جا و در اوج بود.
ای کاش به داستان ادیپوس در کولونوس و مرگ ادیپ بیشتر پرداخته میشد. نمی دانم آیا میشد یا نه.
در مجموع به کسانی که دوستدار نمایشنامه های یونان باستان و یک تئاتر پخته و اصیل هستن توصیه میکنم.
نمایشی بسیار بسیار ضعیف.
کسل کننده و ریتمی ناموزون؛ که نه تنها تماشاگر رو با خود همراه نمیکنه، بلکه موجب انزجار تماشاگر از پدیده تئاتر میشه.
در بروشور نام نویسنده، نوشته شده: گروه اجراگران و کارگردان؛ دریدن متن سوفکل پشت نقاب -برداشت آزاد یا اقتباسی آزاد- جز خدشه دار کردن خاطرات ما از سوفکل، و ارائه ای بی محتوا از اثر، چیزی بهمراه نداره.
نوشته شدن واژه دراماتورژ هم در کنار نام کارگردان، کمی اغراق به همراه داره، البته اگر اثر رو دراماتیک فرض کنیم.
با سلام
// بگذاریم دانشجویان تجربه کنند//
به نظرم سالن مولوی یک فرقهایی کرده// بماند...
این سبک کار تلفیقی از اپرا یا گروه همسرا در راستای نمایش را به شدت علاقه مندم...
یعنی کار سیاه سفید خاکستری سیامک شایقی و تیتراژ انتهایی (( ما در این بازی همه بازیگریم))
ویا گروه همسرا وسط سریال جزو علاقه مندی های بی نهایت من است...
اما
حیف و صد حیف...
چرا صدای دور گروه همسرا باید بر دیالوگ های بازیگران سوار شود؟!
من در ردیف اول به سختی می شنیدم و سردرد گرفتم...
نیازی نبود وقتی فوکوس همه روی دوتا بازیگر هست عقبی ها برای ما حرکات بدن انجام دهند...
اگر صدای کم به گوش می رسید خیلی خوب بود وبعد از تمام شدن دیالوگ های دونفره پررنگ می شد
و صداها مفهوم می شد...
چرا باید سیر درست داستانی گم بشود؟ چرا باید ما نفهمیم در بیابان چه اتفاقی افتاده؟
تازه تو ردیف اول صندلی وسط در وسط من نشسته بودم...
ما ... دیدن ادامه » به دیدن اپرا که نیامدیم به دیدن نمایش آمدیم...// یک بازیگر دارد آواز می خواند دوبازیگر دیگر به خاطر اینکه صدای همو بشنوند سر هم داد می زنند..
نمونه بهترش نمایش نان بود...// داستان گم نمی شود...
تا 30 دقیقه اول ما هاج واج نشستیم که ببینم چه می شود هیچی نمی شود...
سیر داستانی
خیلی معلوم نیست... ولی در مورد ادیپ است // کشتن پدر رو ازدواج با مادر را بدانید
همین قدر کافی است..
طراحی دکور:
این بیضی ها درختی اش خوب بود، ولی از ان توالت فرنگی که دوباری ازش استفاده شد
خیلی کارایی نداشت و درخدمت نمایش نبود.../
میزانسن:
استفاده از موسیقی های زنده خوب بود... آواز و اپرا که خوب بود رقص و سماع اش خوب بود..
بازیگر نقش مادر فقط قدش کوتاه بود ...// زیبا هست، صدای خوبی هم دارد و بیانش هم خوب بود..
حرکات تمایشی در پشت بازیگران دیالوگ گو و پادشاهی که در 10 دقیقه آخر رکوع و سجود می رفت بی معنی بود.. // در کل ایده های شلوغکاری های دویدنش خیلی بی خود نچسپ و بی معنی بود.. فقط حواس تماشاچی را به هم می ریخت...// سیگارش هم بی معنی بود و من به خاطر مشکل تنفسی ماسک زدم و چند نفر هم سرفه کردند جز آزار و اذیت ما کارایی دیگری نداشت...
میزانسن در جایی که پادشاه می ایسته روی اون توالت و بقیه در اطرافش هستند خوب بود...
سبک بازی:
بازی های اغراق شده با حرکات آهسته بدن در سبک های اپرایی معمول هست... // ولی اجراهای دونفره شان ب یخلاقیت و خسته کننده است.. به نظر می آیند می خواهند همو بغل کنند نمی شود به خاطر محدودیت های معمول ..../// ورجه وورجه های زیاد هم داشتند...
ولی کارگردان هنر این را نداشته که به جای اینکه بازیگران اینور و انور بروند میزانسن بهتری بچیند..
بازی ها:
نقش مادر و خواهر خوب بودند بقیه متوسط به خصوص در بیان..
اگر نقص های بالا را نداشت و بازیگرانش توانمند بودند نمره خوبی می گرفت..
الان هم 13 از 20 می دهم...// چون واقعاً حیف بود این کار...
با ورجه وورجه بازیگرانش به علت ضعف کارگردانی و نبودن در خدمت نمایش..
سطح کار را پایین آورد...
یک سال و نیم پیش یک کار دیدیم به نام پیانیستولوژی ... //اپراش خیلی خوب بود...
به هرحال تالار مولوی مخصوص دانشجویان است مثل سینمای هنر و تجربه..
بگذاریم دانشجویان تجربه کنند.. تا نقایص شان برطرف شود..
تخفیف هم دادن به ما 60% ، 12000 دادیم..//خب چسپید...//
امید دارم نقدهای خوب را به کار ببرند و کارهای خوب ببینیم ازشان در سالن های حرفه ای
از بس دویده بودند حسابی عرق کرده بودند بازیگرانش...
ضمناً فقدان دلارام (از دوستان این گروه) را به دوست دارانش عرض تسلیت وبرای ایشان
آرامش روح وبرای خانواده شان صبر مسئلت دارم..





جزء معدود دفعاتی بود که به دیدن این سبک نمایش آن هم به پیشنهاد یکی از دوستان نشستم و واقعا از این همه هنرمندی و هماهنگی لذت بردم . برای کل گروه آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم هرچه بیشتر دیده و حمایت بشن.
در خصوص صندلی ها هم این نکته رو بگم بین جایگاهها هیچ فاصله ای نیست و با خیال راحت میتونید 6 صندلی کنار هم را انتخاب کنید.
و در مورد بروشور کار کاش برای معرفی بیشتر این بازیگران با استعداد و کمتر شناخته شده حداقل عکسی ازشون چاپ میشد تا بهتر بشناسیمشون.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بیشتر شبیه یک تز دانشگاهی بود، بخاطر همینم برنده جایزه تاتر دانشگاهی شده بود!
لیلا مظاهری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با اینکه بین دوستان تئاتری ام گارد نسبت به اینکار وجود داشت و می گفتند مزخرفه یا مثلا چرا سوفوکل و موسیقی کردی یا رقص سماعو ترکیب کرده اند اما من بسیار لذت بردم از این همه مهارت و تکنیک و ابزارهایی که به کمک بازیگر می اومد اینکه به شیوه ای جذاب و موسیقیایی یک اثر کهن رو روایت کنند و تمام متدها و تکنیکهای بازیگری رو به کار ببرند
هم خوانی و هم نوازی ای که جریان داشت در طول نمایش خیلی جذاب بود برای من.....
کار بی نقصی نیست اما بسیار ارزشمنده....
خانم شبنم دادخواه خیلی دوست داشتنی بودن ... بازی و صدای ایشون حس خوبی میداد به من ... آرزوی موفقیت برای تمامی اعضای آئورا
درخشان.خلاقانه.موسیقی folk عالی بود.خیلی لذت بردم.خوش بدرخشید
iamnegin@ این را خواند
محمد لهاک (آقای سوبژه) و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید