تیوال نمایش لانچر ۵
S2 : 10:35:37
امکان خرید پایان یافته
  ۲۴ تیر تا ۰۸ شهریور
  ۲۰:۳۰
  ۲ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: مسعود صرامی، پویا سعیدی
: امیر نوروزی، میلاد چنگی، مجید یوسفی، محمد حق‌شناس، صادق برقعی، مرتضی سلطان محمدی، فرشید روشنی، ، عماد درویشی، مجتبی یوسفی، باسط رضایی، عرفان امین، هادی شیخ‌الاسلامی، امیرحسین احمدی

: فرشید روشنی‌‌، عباس اکبری
: میلاد ابراهیمی
: علیرضا میرانجم
: آیدا میرزاخوانی
: میلاد حسینی
: عسل تهمتن، علی چایچی، آرمان رضایی، امیر بنی شریف
: پویا نوروزی
: امیرعلی عزیزی
: مهسا همتی
: امیر صداقتی
: معصومه مسعودی
: پوریا عربگری، حامد محمودی

- تندیس بهترین نمایشنامه از نوزدهمین جشنواره دانشگاهی (جایزه اکبر رادی) در سال ۹۵
- تقدیر بهترین نمایشنامه از جشنواره تئاتر شهر در سال ۹۶
- تندیس بهترین نمایشنامه در بخش صحنه در بیست و یکمین جشنواره دانشگاهی در سال ۹۷
- نامزد نمایشنامه در جشنواره تاتر فجر در سال ۹۷
- تقدیر بهترین بازیگر مرد در ۲۱مین جشنواره دانشگاهی در سال ۹۷ (امیر نوروزی)
- تقدیر بهترین بازیگر مرد در جشنواره تاتر فجر در سال  ۹۷ (امیر نوروزی)
- تقدیر بهترین طراحی نور در جشنواره تاتر فجر در سال ۹۷ (علیرضا میرانجم)
- ‏‪نامزد چهار جایزه بهترین بازیگر مرد از بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی
- نامزد بهترین طراحی نور از بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی

در پادگانی نظامی سه تیراندازی به فاصله ی زمانی یک ماه منجر به مرگ سه سرباز شده است. به دلیل اهمیت موضوع سروان شایگان افسر دایره ی بازرسی از طرف ستاد کل مامور حل و فصل پرونده می شود.

گزارش تصویری تیوال از نمایش لانچر ۵ / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس

ویدیوهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کوشا نشتایی
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
(اینو یادت باشه صادقی، تو کار ما مرگ و میر زیاده...اما خیلی هم زود فراموش می شه. )
امروز به شکلی کاملا تصادفی و با لطف یکی دوتا از نازنین دوستانم به تماشای این اثر نشستم. اثری بدون بازیگر چهره با موضوعی مردانه که همه برای خرید بلیطش سر و دست می شکوندن و به طرز عجیبی من خیلی دیر راجع بهش شنیدم. موضوع مربوط به دوران سربازی و معمای قتلی است که در نهایت ما رو به عقده های جنسی افراد می رسونه و بعد کلی خنده جوری بهت چک می زنه که یکی از اون بخوری یکی از روزگاری که توش زیست می کنی.‌ نمایشی با طنز پررنگ و تراژدی پر رنگ تر. بی نهایت خندیدم و بی نهایت بغض کردم و اشک ریختم. برای تابان بیچاره که رد خونش هنوز تو لانچر ۵ هست...برای طالبی بیچاره که هنوز خوابش میاد...برای حداد که معلوم نشد تو شرایطی ریغ رحمت رو سر کشید...برای بویر احمدی که گند و کثافتش دو تا پادگان رو گرفته ... دیدن ادامه » بود... حتی برای شایگان بیچاره که آخرم پرونده ی مختومش دوباره باز شد. اما بیشتر از همه برای اون ۷ نفری اشک ریختم که حتی ندیدیمشون ولی ما به ازای زیادی در اطراف ما دارن و همراه با عبدی....
همیشه با جمله سربازی ازت مرد می سازه مخالف بودم. سرباز یه غرور له و پایمال داره تو هر درجه ای که باشه. این نمایشم کاملا این موضوع رو نشون می داد. نمی دونم کی بساطش برچیده می شه ولی امیدوارم زودتر پسران سرزمینم از شرش خلاص شن.
بازی های درخشان از بازیگرانی که نمی شناختمشان. متن درخشان از نویسنده ای که نمی شناختمش و کارگردانی درخشان از کارگردانی که نمی شناختمش. همه و همه در کنار هم نتیجه ای یک کلمه ای داشت. شاهکار....
دم همگی گرم. خسته نباشید. کولاک کردین. واری کردید که ۲.۵ ساعت از زمان رو نفهمم. ان شا الله تا آبان ماه منتظر اجرای مجددتان هستیم.
استاد خسته نباشی! !امکانش نبود متنو جوری مینوشتید داستان لو نره ..."ما رو میرسونه به عقده های جنسی " ؟ واقعا مجبور بودید ؟؟
۱۰ آبان
سلام. دوست عزیز اگر به کمی دقت می کردین در بخش ابتدای نظر من هشدار احتمال افشا و کاهش جذابیت وجود داشت. می تونستین مطالعه نفرمایین.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صادق طالع
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
قبل از حرف های اضافه بگم که نمایش بسیار زیبایی بود و ارزش چند بار دیدن رو واقعا داره و باید صبرکرد تا دوباره تمدید شه.

وضعیت بد سالن واقعا صدمه می زنه به نمایش و مدام حواس شما متوجه هوای گرم و صندلی های سفت میشه که دستکمی از نیمکت های سنگی پارک ها ندارن.
مثل اینکه باید بادبزن و بالشتک برد به تئاتر مستقل وگرنه شمایید و 2 ساعت وول خوردن تو صندلی.

بازی ها: همه تقریبا خوب بودن ولی از بازی امیر نوروزی که تقریبا تمام طول نمایش رو روی صحنه بود و دیالوگ می گفت لذت زیادی بردم مخصوصا اینکه تا پایان نمایش انرژیش رو حفظ کرد. کاراکتر های آقایون یوسفی و عبدی سخت بود ولی بخوبی از عهده اش درومدن.
داستان: متن تمیزی بود و دیالوگ ها ارجاعات بی مورد نداشتن. دیالوگ ها پیوسته بودن و جذاب. کمدی خوبی داشت که سالن رو پر از خنده می کرد اما وقتی در انتهای نمایش حقیقت تا حدی ... دیدن ادامه » روشن شد خنده روی لب های تماشاچیان خشکید. بازجویی های آخر نمایش بسیار پرقدرت بودن و اینکه برخی کلمات رک بیان می شد رو دوست داشتم. تماشاچی ایرانی باید یکم ترسش از کلمات بریزه. در بیان مسایل اجتماعی، ادب خودش وسیله ایه واسه پوشوندن چهره ی کریه واقعیت.
نور، لباس و موسیقی و سایر موارد معمولی و مناسب بودن.

خسته نباشید در کل.
* منظورم آقایون یوسفی (کمالی) و حق شناس (عبدی) بود
۱۶ شهریور
باید حضورا به مسئولین سالن اعتراض کرد تا مجبور شد بخشی از سود خودشون رو که کم هم نیست به رفاه مخاطبین اختصاص بدن و مثلاً سیستم تهویه قوی و مناسب رو در سالن قرار بدن
۱۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی سلطانی
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
سلام
اگر بخوام از نظر حسی نظر بدم باید بگم از نظر حسی خوب بود چون جان مایه نمایش خیلی تاثر برانگیز بود و البته جریان نمایش بویژه در دوسوم ابتدایی اون کمدی و خنده دار و در یک سوم اخر نمایش تراژیک و تاثر برانگیز و در اثر همین تاثر به این نمایش نمره خیلی خوبی میدم.
اما به نظرم بزرگترین نقطه ضعف این نمایش بازی نقش اول بود که در کل زمان نمایش مشخص بود .
در عوض بازی بقیه خیلی خوب بود بویژه بازی آقای یوسفی بویژه در قسمت پایانی نمایش و بازی آقای احمدی خیلی عالی بود.
طراحی صحنه خیلی خوب بود و نورپردازی چون قسمتی از طراحی صحنه شده بود رو خیلی دوست داشتم.
نمایشنامه با اینکه جانمایه خیلی تاثر برانگیز و قابل تامل داشت اما به نظرم حاشیه پردازی غیر ضروری داشت و برای همین زمان نمایش دوساعت شده بود و یه جاهایی آهنگ نمایش آهسته و ناپیوسته شده بود.

در مجموع اگه ... دیدن ادامه » باز هم بتونم میرم این نمایش رو میبینم بویژه به خاطر بازی عالی سرباز ها.
خداقوت به همه عوامل این نمایش ارزشمند.
سلام
لطفاً در مورد بازیگر نقش اولش توضیح دهید که کجایش ضعیف بود؟
چون امیر نوروز ی بازیگر توانمندی است... من ایرادم به بازی گرفتن
کارگردان است..
۲۰ شهریور
سلام جنان موسوی عزیز
ممنون که نوشته بنده رو خوندین و با حوصله پاسخ دادین
و کمک کردین ظرفیت یادگیری من بالاتر بره.
تندرست و شادکام باشین.
۰۳ مهر
خواهش می کنم
نظر لطف شماست
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
solmaz gh
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
اینبار قصدم بیان نکات یک نمایش نیست. ولی چون این کار رو خیلی دوست دارم، فکر میکنم باید یک سری مطالب بگم که ارزش کار رو بیشتر بالا ببره. نمایش اجرا شده در جشنواره به مراتب قوی تر، بازی های رئالیستی جناب شایگان(نقش) باور پذیرتر، (طوری که بازی ایشان با استکان چای به مراتب تماشایی تر بود و دیگر شایگان بلا تکلیف عمل نمیکرد)، میزان خنده گرفتن ها در جشنواره به جا و منطقی بود طوری که وقتی از موضوع اصلی پرده برداشته میشد تمام آن خنده ها تبدیل به بهت و دل ریش شدن تماشاگر میشد. اما این بار تمام موضوع اصلی زیر سایه خنده ها رنگ باخت. شاید چند اجرایی شدن و تمدید مجدد، آن هم در سالن مستقل کمی باعث خستگی و گوش نکردن های درست و گم کردن خواست و نیاز به یکدیگر شده باشد. به هر روی باز هم دلم برای تابان و کمالی سوخت...و دعا دعا میکنم هیچوقت برادرم سربازی نرود....
رویا رضائیان
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
سلام و وقتتون بخی
امکان تمدید مجدد نمایش هست؟
شاهین این را خواند
فروزین تقوی نژاد این را دوست دارد
به نظر میاد برای روز 16 شهریور دو تا اجرا دیگه تمدید شده.
بلیت‌فروشی هم پنجشنبه ساعت 12.
۱۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
amirk65
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
چقدر تلاش کردیم تا بالاخره دیدیم.
انتظار کشیدن به جایی انجام شد.برای من که توی خانواده ارتشی بزرگ شدم و دست بر قضا سربازی نرفتم و خیلی خاطرات سربازی از دوستان شدم، خیلی ملموس بود.از لهجه های مختلف سربازی که قبلا وجود داشت در هر پادگانی و الان کمتر وجود داره تا خشونت و خط کشی نظامی گری و ترس یه عده سرباز نوپا و البته پرو بودن سربازی قدیمی تر.گره گشایی به موقع همراه با داستان و لذت دنبال کردن. خنده از ته دل کردن و غصه ادمها رو خوردن. همراه شدن با همه طیف ادمهای سفید و سیاه و خاکستری.
بازی ها فراتر از حد انتظارم بود.طراحی صحنه مناسب، کارگردانی دقیق و طراحی صحنه و نورپردازی به موقع و به جا بود.نمایشنامه بدون سکته پیش رفت و دوساعت و ربع نشستن اصلا و ابدا لحظه ای ذهنومنحرف نکرد و لذت بخش بود.
جدا از همه تعاریف بودن امیر نوروزی سرحال و پرنفس و خستگی ناپذیر ... دیدن ادامه » انتخاب بسیار سنجیده و عالی بود.
ممنون از آقایان سعیدی و صرامی عزیز و درخشان بابت این اثر و همچنین احترام به مخاطب بابت تمدید و اجرای دوسانس سنگین پشت هم در هر روز که باعث شد این نمایش بسیاز تحسین برانگیز بیشتر و بیشتر دیده بشه.
امیدوارم مشکلاتی که شنیدم کم و بیش از عدم تمدید نمایش وجود داره برطرف بشه و من به شخصه نمایش رو یه بار دیگه بیام ببینم و لذت ببرم.
5 از 5 ستاره اید رفقا.خسته نباشید و موفق باشید.
محمد جواد این را خواند
محسن جوانی، حمیدرضا مرادی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود آبایی
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
تعریف‌ و تمجیدهای زیاد دوستان باعث شد که من دو شب پیش این نمایش رو ببینم.
کنجکاو بودم ببینم این چه نمایشیه که اینقدر ازش تعریف می‌کنن. سر خرید بلیتش دعواست و همه به هم دیدنش رو پیشنهاد میدن... اونم نمایشی که جذابیت‌های ظاهری متعارف رو نداره، نوید محمدزاده نداره، بازیگر زن جذاب نداره، اصلا هیچ‌کس رو نداره... حتی موضوع کلی آنچنان جذابی هم نداره. موضوع سربازی و پادگان؟ موضوعی که ربطی به خانوم‌ها پیدا نمی‌کنه چون اصلا برخوردی باهاش پیدا نمی‌کنن و شاید خیلی از آقایون مثل من هم تجربه سربازی رو نداشته باشند و درک درستی از موضوع ندارن.

در هر صورت من این نمایش رو دیدم و خیلی هم ازش راضیم.
همه چیزها در مورد این نمایش گفته شده و خیلی هم خوب گفته شده.
من هم از دوست داشتنم میگم.

- موضوع غیرجذاب سربازی:
چقدر خوب روی این قصه کار شده بود. با همون تیکه‌های بامزه با لهجه‌ها و لحن‌های مختلف، با کاراکترهای خاصی که هر کدوم ویژگی‌های باحالی داشتن، با ریتم تند و منسجمی که داشت و با هزارتا ظریف‌کاری دیگه که همه باعث شد که با قصه‌ای جذاب روبرو بشیم. از اینها بگذریم یه جایی وسط‌های قصه شخصیت شایگان در مورد روابط مرد با زن حرف می‌زنه و باقی ماجرا... اونجا واسه من نقطه عطف قصه هست، اصلا همه چیز این نمایش همونه. همین یه نکته. اون‌وقت ما می‌تونیم پادگان و برجک و لانچر رو فراموش کنیم و بیایم توی دنیای واقعی.
همه مشکلات از همین روابط جنسی شروع میشه. از عقده‌های جنسی. از واپس‌زدگی‌های جنسی...
چیزی که زیاد توی مملکت در موردش حرف زده نمیشه، کاری ساخته نمیشه... ولی تا دلتون بخواد عواقب و آثارش رو توی جامعه می‌بینیم. تجاوز (به زن، به مرد، به بچه ... چه فرقی می‌کنه! حتی شاید به حیوان) – قتل – خیانت و ...
بحث رخ دادن چنین اتفاقی توی سربازی نیست فقط. مگه فقط توی سربازی این اتفاقها میفته؟ بیرون از سربازی نیست؟ تا دلتون بخواد هست...
توی نمایش، شایگان به صادقی میگه دفعه بعد رفتی مرخصی باید با یه دختر بری بیرون و یه عکس دونفره بیاری...
خیلی توصیه‌ی عجیبیه. تماشاگرها که فقط می‌خندیدن. ولی چقدر این حرف درست بود. چقدر دلسوزانه بود. اون می‌فهمید داره چی میگه. می‌دونست با این کار چه خطرات احتمالی بعدی رو دفع می‌کنه. به قول خودش زن‌ها مردها رو رام یا آروم می‌کنن... البته این موضوع کاملا دو طرفه است. اگر پادگانی واسه زن‌ها وجود داشت. اگر زن‌ها هم با مردها رابطه‌ای نداشتند. اون‌وقت چه اتفاقهایی که نمیفتاد!
خلاصه اینکه موضوع جذابی در دل موضوع غیرجذابی جا داده شده بود که من ازش لذت بردم.

- ... دیدن ادامه » بازی بازیگرها:
بازی‌ها عالی بود. دقیق، مسلط، شیرین و دوست‌داشتنی. برای من خیلی مهم و لذتبخشه که بازیگرها به هیچ‌وجه تپق نزنن توی اجراشون. اینکه امیر نوروزی که دائم در صحنه بود اینقدر مسلط و خستگی‌ناپذیر بازی می‌کرد واقعا تحسین‌برانگیزه.
میلاد چنگی واقعا دوست‌داشتنی بود. یه موجود ساده و شیرین. اجراش و خودش رو خیلی دوست می‌دارم!
مجید یوسفی در نقش کمالی واقعا عجیب بود. خیلی لش بود. اصلا لشیت رو کامل می‌شد حس کرد. عجیب خوب بود بازیش.
اسم بازیگرها رو می‌نویسم که یادم بمونه اسم واقعی‌شون چی بود. من متاسفانه اسمشون رو تا حالا نشنیده بودم (البته من زیاد تئاتر نمی‌بینم. تقصیر منه) به جز فکر کنم همین مجید یوسفی. که اگر اشتباه نکنم چهار پنج سال پیش توی نمایش جشن بیخودی ابوالفضل کاهانی دیده بودمش. اونجا هم کتک می‌خورد بیچاره! ولی واقعا همه بازیگرها عالی بودن.

- کارگردانی:
همینقدر که ریتم کار اینقدر سریع بود و کلیت کار منسجم، یعنی اینکه از نظر من کارشون حرف نداشت. بازی گرفتن از بازیگرها و سایر مواردی که من چیزی ازشون سرم نمیشه هم مزید بر علت...

پ.ن.
1- تئاتر مستقل تهران به معنای مطلق کلمه افتضاح‌ترین سالن تئاتر تهرانه. یعنی سالن تئاتر نیست که؛ خونه خرابه است.
سالن انتظار در حد واگنهای مترو (از لحاظ ازدحام جمعیت البته. و الا خنکی مترو خیلی بیشتر از این خونه خرابه است.)
تهویه سالن اجرا افتضاح. فکر می‌کنم سیستم تهویه همون خونه خرابه قدیمی رو دارن برای این سالن تئاتر استفاده می‌کنن هنوز. من کل اجرا خیس عرق بودم. توی نمایش هم حدود چهار پنج بار سیگار کشیده میشه. که البته لازمه‌ی اون شخصیت بود و گله‌ای به این نیست. ولی اینکه بوی سیگار توی کل سالن بمونه و بیرون نره یعنی سالن سیستم تهویه نداره.
امیدوارم تئاترهای خوب توی سالن‌های خوب اجرا برن و این سالن‌ها رو بذارن برای تئاترهای تخم‌مرغی!

2- من مدتها توی تیوال ننوشته بودم. انگار الان عقد‌ه‌ای‌بازی درآوردم. خیلی طولانی شد...
لانچر رو که هنوز ندیدم.... ولی در مقایسه با مایبُر ، مجید یوسفی توی جشن بی خودی داشت تاچ میشد فقط! تو مایبر سیاه و کبود میکردن همو!
۱۲ شهریور
محمد حسن موسوی کیانی؛
منظور من این نبود که عوامل این نمایش کارشون خوب نیست یا اینکه آدم‌های ضعیفی هستند. بحث من این بود که پارامترهای رایج جذابیت برای عموم مردم رو نداشت. فکر میکنید چند نفر از عشاق نوید محمدزاده و یا سایر سلبریتی‌ها، امیر نوروزی رو ... دیدن ادامه » میشناسن؟
۱۵ شهریور
مسعود جان
آهان...
۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد رفیعی (یه تئاتری)
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
با تعاریف زیادی که از این نمایش شده بود من انتظار بیشتری داشتم اما قطعا این نمایش کار خوبی هست و قابل اعتنا. متن رو دوست داشتم و بازی بازیگران همه خوب ولی یکی دو مورد به اعتقاد بنده بسیار درخشان بودن بازیگر نقش کمالی کاملا بنده رو مجذوب کرد و بی نهایت لذت بردم لذتی همراه با کمی حسادت حتی. چیزی که دوست نداشتم و کم هم تکرار نشد تلاش برای خنداندن تماشاگر و دور شدن از واقعیت بود و قبول و باورش برای بنده لااقل سخت بود. مثلا اینکه یک افسر وظیفه که قاعدتا تحصیلات دانشگاهی داره اونم در زمان قبل از انقلاب وقتی مافوقش بهش میگه آقای دکتر گوشی رو از داخل کشو بده و اونم ساده لوحانه میگرده..... نمیدونم من که باورش نکردم و این مورد بارها تکرار شد... مثلا سربازی که ایستاده و وقتی مافوقش ازش میپرسه چرا نمیری میگه فکر کردم رفتم...... من نمیتونم بپذیرم و باور کنم چنین وقایعی ... دیدن ادامه » رو. بهرحال خسته نباشید میگم به این گروه منسجم یک دست و بسیار توانمند که دو ساعت بدون خستگی تماشاگر رو با خودشون همراه کردن و اثری خلق کردند که در یادها خواهد ماند.
آسیه شهبازی
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
انتخاب موضوع بسیار زیرکانه بود، پرداخت به تمامی جوانب موضوع و جا گذاشتن سوال تو ذهن مخاطب هم ماهرانه. از بسیاری از عواطف تماشاچی استفاده کردن، که بیشترینش حس تأسف بود برای من. در طول نمایش حس کنجکاوی تماشاچی عموما بر انگیخته بود، اما گاهی طنزی که تعمدا اضافه شده بود جوری ذهن رو از موضوع اصلی پرت میکرد که برای تماشاچی ای که سعی میکرد سیر داستان رو دنبال کنه و به حل مساله برسه کشدار و لوث می شد. همین طنز تو بعضی صحنه ها نظم سالن رو به هم میزد و شنیدن بعضی دیالوگا سخت میشد. البته ناگفته نماند که بعد از برگشتن به موضوع، تمام حواس و تمرکز مخاطب درگیر میشد دوباره.
یک جایی از نمایش از اینکه به نظر می رسید مساله حل شده کاملا مأیوس شده بودم تا اینکه دیدم نخیر، پایان بازه :)
امیر مسعود این را خواند
رعنا*، محمد کارآمد و محسن جوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*هشدار جدی اسپویل شدید *

تو این یادداشت نمیخوام نقد بنویسم فقط موارد مبهم یا گنگی به خاطرم رسیده که میخوام نظر دوستان رو در موردشون بدونم:

نمایش لانچر در بعد داستانیش و قصه ای که تعریف میکنه (بدون توجه به عمق و مفاهیم مستتر و سمبلیک) راجب به پادگانی است که در آن سه مرگ اتفاق افتاده که بیننده هم با قتل و هم با خودکشی طرف است و باقی داستان حول پیدا شدن دلایل و عوامل این اتفاقات شکل میگیرد , شروع نمایش با اتفاق ساده همیشگی پادگانها برای معرفی شخصیت شایگان همراه است به این صورت که کاسب پادگان لو داده شده و دژبان او را به دفتر بازرسی فرستاده که از قضا جوانکی غد و پرو هم هست و اینجاست که با ورود شایگان به صحنه و دیالوگهای ردوبدل شده بیننده متوجه شخصیت جدی اما منعطف شایگان میشود کسی که هم سرباز کاسب را میترساند و هم برایش از کراهت خالی کرده جیب فقرا موعظه ... دیدن ادامه » میکند و هم سیگارهایش را پس نمیدهد اما توبیخ و بازداشتی هم برایش در نظر نمیگیرد و اینجاست که شایگانی خاکستری معرفی میشود, در صحنه بعد سروان بذرافشان وارد داستان میشود که شایگان در عین رفاقت و هم دوره ای بودنش و لاپوشانی چندین خطا و حذف توبیخهای پرونده اش اما در مورد خانه سازمانی و اتفاقات اخیر حاضر به همکاری با او نمیشود و باز مخاطب با تاکید بر شخصیت خاکستری شایگان مواجه میشود که این روند تا انتهای داستان ادامه پیدا میکند و بنظر من نکات مبهم داستان هم ریشه در همین طراحی شخصیت جذاب دارد چون ما در انتهای داستان با یک عدم قطعیت روبرو میشویم دقیقا مثل داستان جن و برجک و پاس بخش که بقول شایگان خطاب به ستوان صادقی ((اخرشم کسی نفهمید قضیه چی بود و هر کسی برداشت خودشو داشت)) , مقتول اول طبق اطلاعات نمایش پسرکی زیبا و تمیز و متفاوت با بقیه بوده که به همین دلایل مورد طمع دیگران قرار گرفته و خودکشی کرده است ((در کمال تاسف وقتی ارزشها در جامعه ای ویران یا وارونه میشوند زیبایی نقطه ضعف شده و تمیزی و فرهنگ وسواس و سوسول بازی میشود!)) حال با تنها دوست او سرباز کمالی روبرو هستیم که متهم اصلی قتلهای پادگان است هم بخاطر رفاقت با مقتول اول و هم حضور در لانچر5 و هم اسلحه اش که میگوید از او به زور گرفته اند, اینجاست که مشخص نمیشود چرا شایگان تئوری خود در مورد علاقه و وسوسه و ناکامی کمالی در کامجویی از جوانک مقتول را کنار میگذارد و سناریوی او در مورد قصد تجاوز بویر احمدی به خودش و حمایت حداد از او را میپذیرد! در صورتی که در دیالوگی میشنویم که هر دوی ایشان( بویر احمدی و حداد) در پادگان قبلی پرونده و مشکل جنسی داشته اند! پس چطور ممکن است حداد به کمک یک قربانی تجاوز بیاید و این برای باهوشی مثل شایگان باور پذیر باشد؟
در اخر ماجرا با سرباز -پی سوده- طرفیم که بنا به دلیل گنگ دیگری قصد برداشتن و استفاده از اسلحه را داشته است و در بازداشت بوده اما حال با ادعای جدیدی مبنی بر قتل سربازان توسط کمالی برگشته چرا که در لحظه شنیده شدن صدای تیر اول حداد و او مشغول استعمال بنگ بوده اند پس حداد نمیتوانسته بویر احمدی را کشته و بعد خودزنی نماید! و شخصیت خاکستری شایگان که تا اینجای ماجرا با احساس مسولیت و بشدت دنبال رمز گشایی از این ماجرا بوده ناگهان تغییر کرده و با توهین و پرخاش استدلال جدید را رد میکند تا به درجه جدیدش خدشه ای وارد نشود؟ یا اطمینانش به تئوری خودش ضایع نشود و جلوی یک سرباز صفر کم نیاورد؟!
سوالی که برای من پیش امده این است که نویسنده و کارگردان اگاهانه ما را در این ابهام و قصه ای باز و اصغر فرهادی وار قرار داده اند ؟ ویا ابهامات پیش امده حاصل ضعف نویسندگی و باگهای داستانی ماجراست ؟





ممنون بابت دقت و تیزبینی شما. جواب سوال شما توی متن موجوده. دو عامل شایگان رو ترغیب به ادامه می‌کنن. وظیفه شناسی و اخلاق فردی. وقتی که یک تصمیم می‌تونه هردوی این‌ها رو دچار تقاطع بکنه پس انتخاب شایگان هم همونه. ولو اگر این نقطه، نقطه‌ی غیرممکنی باشه. ... دیدن ادامه » ینی آگاهانه سرپوش گذاشتن بر کاری که کمالی کرده، هم از نظر اخلاق فردی شایگان رو آروم می‌کنه هم اون هدف خودآگاهش که حل پرونده بوده رو انجام داده. درواقع شایگان کل این مسیرو طی می‌کنه تا تهش متوجه بشه «قانون» که به بذرافشان تاکید می‌کنه همیشه اجراش می‌کنه، همیشه هم عدالت رو قرار نیست برقرار کنه.

و البته ابهام ماجرای اصلی. ما اسمش رو می‌ذاریم ایهام. ما سعی کردیم با تکثر روایات، این رو به مخاطب واگذار کنیم که از بین نشانه‌های موجود انتخاب کنه که کدوم روایت درباره‌ی اون شب رو می‌پسنده.


ممنون از نگاهتون
۰۶ شهریور
آهان!!
۰۷ شهریور
هوم. من هم دقیقاً همین "ابهام" رو داشتم. البته شاید هم "ایهام" بوده و عمداً دو روایت به تماشاگر ارائه شده...
۱۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد حسن موسوی کیانی
درباره نمایش لانچر ۵ (برگه وابسته) i
سلام خدمت دوستان.
باید زیر قولم بزنم چون فکر می کردم بعد محرم اجرا می رود و نقدی ننوشتم..
حالا برایتان نقد می نویسم..
(( پادگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا ارتش شاهنشاهی))
من قبلاً هم نمره 18.5 دادم به این کار...// و گفتم 19 نمی گیره به خاطر ایرادت جزئی..
ایرادات
بنده سربازی نرفتم ولی دانشگاه سپاه درس خوندم و به خاطر موضوع کاری ام پادگان ارتش (نیروی زمینی) هم رفت و آمد داشتم..
نقل قولی از دوستی که در سال 82 شهرستان کرمان خدمت کرد:
مثل ارتش اهنشاهی ریش سه تیغ بود و کچل .. در این تئاتر سربازان ته ریشی و ریش دار با مو هم داریم!!!
جلوی خودم سربازی که با من بود را یک افسر جز تو بیخ کرد که چرا از کنارش رد شده و احترام نگذاشته..
ما یک مسیر 500 متری پادگان رفتیم حداقل 6 مرتبه وایساد صاف و صوف احترام نظامی و بعد حرکت...
حالا سلطان ما صاف هم راه نمی رود...
اما در دانشگاه سپاه که درس می خواندیم خیلی از این خبرها نبود...
مطلب دوم الفاظ رکیکش به خصوص در مورد مادر کم بود و بعضی از الفاظ استفاده نشد که اشکال کار بود..
یک کمی هم افسرمان مهربون بود..
0.5 ... دیدن ادامه » نمره کم می شود...
.....................................................................................................................................................
این نمایش با توجه به نمایش های 3 تا 4 سال اخیر نمره 18.5 می گیره و در دهه 80 اگر بود 15.5 تا 16 نمره اش هست..
چرا؟
به خاطر اینکه کارها این قدر ضعیف و آبدوخیاری نبود... /// نمایش می روی از کوشک جلالی بازیگرانش جلسات تمرین کافی
ندارند..، سمبل و سرهم بندی...// معجونی کار می بره (شهرما)انگار بهش گفتند تئاتر نوجوان بسازو از بچه های مدرسه معجونی استفاده کن // کیومرث مرادی و مرغ دریایی من، نمونه در حال اجرا...
کوهستانی 2 تا کار آخرش (بی تابستان و سالگشتگی) در مقابل تئاتر ((در میان ابرها))، دوران قبل از بلوغ محسوب می شود..
رضا ثروتی کار می بره معلومه سلبریتی هاش به حرفش گوش نمی دهند به عنوان بازیگر...
معلومه سر جلسات تمرین نمی آیند یا دیر می آیند بعد روی صحنه تپق می زنند .. چون شدند سلبریتی...///
قبلاً همه چیز معلوم بود
اگر فیلمی می دیدی گلزار توشه معلوم بود دو زار نمی ارزه... // یا اگر این پژمان جمشیدی و علی صادقی و جواد رضویان و...
بودند توی یک فیلمی .. به قول استاد رائفی پور داد می زد من چیکاره ام...خودش داره کد می دهد!!//
تئاتری پیروزفر و علی پویان هم همین طور..
الان گلزارها و صادقی ها و... زیاد شدند...
منظور به اینکه قراره تو اینها من باید نمره بدهم خب 18.5 می دهم نه 15.5..
هرچی اواخر دهه 70 و دهه 80 هنرپرور بود دهه 90 .. به خصوص از 94 به بعد پول پرور و مشهوریت پرور شد..
بماند قصه سر دراز داره...
..................................................................................................................................................................
مهمترین ایراد لانچر5 نمایشنامه هست...
سه تا بازیگر که جز خندان با لهجه و رفتارشان هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کنند..
سرباز قد بلند ریشو با صدای سرما خورده، سرباز با لهجه مازندرانی و سرباز سیگار فروش پرده اول..
حتی کمالی در اولین پرده حضورش کمک زیادی به پیشبرد داستان نمی کند ولی باز بالاخره از کم خوابی اش
در پرده های بعد استفاده می شود...// حتی می توانست از سروان پاسدارخونه هم بازی بیشتری بگیرد یا حتی
از سرباز سیگار فروش...//
بعد هم یک سرباز درست و حسابی پیدا نمیشد تو اون سربازخونه؟؟؟!!!!
خدا را شکر اون سرباز آخری که دو هفته انفرادی بود رفتارش متعادل بود...
گره گشایی که در آخر می فهمیم از سروان باهوشمان (شایگان) نیست و از طریق تلفن به ایشان اطلاع داده شده است..
خیلی بد بود.. خبری از هوشمندی نیست.. تماشاگر را درگیر یک تریلر نمی کند...
در صورتی که براحتی می توانست نویسنده با پیدا کردن سرنخ هایی و آوردن اون سه تا سربازی که گفتم لابه لای
بازجویی ها هم از فضای سنگین حاکم بر اتفاق بکاهد هم فضا سازی درستی از پادگان و آدم ها داشته باشه و هم
علاوه بر ایده و جسارت یک موضوع مهم اجتماعی با یک قصه پخته و جذاب با فراز و فرودها و نقطه های عطف
یک داستان معمایی، اثر ماندگار برجای بگذاره..//داشتن تعداد کم متهم باعث می شد کار تو دو ساعت شسته و رفته جمع بشود...
روایت ساده و خطی داستان انتخاب دقیق و هوشمندانه ای بود اما به دلایلی که در بالا ذکر کردم، کیفیت اثر را پایین آورده است..

چند ایراد کوچک داستانی هم دارد که به علت طولانی بودن به آن نمی پردازم ولی تو مایه های جملات بالا هست..
ایرادات جزئی هم در شخصت پردازی دارد که در این نقد به علت طولانی شدن نمی پردازم..
یک جور تناقض و دوگانگی با خودش داره.. بین کمدی و رئالیسم می چرخه... و تکلیفش را خیلی با خودش
معلوم نمی کند... در فصل درخشان در اواخر این نقد دلیلش را بیان می کنم..
بر خلاف داستان و ایراداتی که گفتم سیر داستانی روالی تقریباً منطقی داره..
شخصیت پردازی ها دقیق و درست و معمولاً در پادگانها دیده می شود.. ، دیالوگها بسیار خوب و حساب شده است..
شخصیت خاکستری افسر درخشان ترین قسمت شخصیت پردازی است، اتفاقات و الفاظ رد و بدل شده در بین سربازان
دقیق و جالب هست .. ایده داستانی خوب وجسورانه است.. البته بعضی از زنها نویسنده را متهم کردند که نگاه جنسیتی
ودارد و نسخه بهره جنسی را داده است... البته من موافق نیستم..
می تونید نمونه خوب شخصیت پردازی زمانی ببینید که افسر می خواهد واسه سرباز یزدی خاطره تعریف کند
و سرباز یزدی میگه تکراری و افسر شروع می کنه اذیت کردن سرباز یزدی..
و یا در پرده آخر وقتی می بینه در مورد سرباز کمالی اشتباه کرده و از طرفی ممکنه دوباره به جریان انداختن
پرونده ترفیع درجه اش راتحت الشعاع قرار بده از بازگشایی پرونده خودداری می کنه..
و از طرفی هم همه اش حس می کنه باید کاری انجام دهد که اتفاقات بد در پاسدارخونه نیوفته و از اینکه راه حلی نداره
ناراحت می شود..
از طرف دیگر شوخ طبعی هایی هم دارد و در جواب سربازها حرفهای بامزه ای هم می زند یا با سرباز ساده یزدی
شوخی می کند..
یاد ((وینست هانا)) فیلم مخمصه افتادم یک شخصیت جالب و خاکستری و حرفه ای در کارش بود..
.....................................................................................................................................................................
بازی ها:
بازی بد نداریم.. متوسط سروان پاسدارخونه است و سرباز کمالی..
بقیه بازیگر ها خوب بودند ... نوروزی و سرباز یزدی و کامران عبدی چلاق عالی بودند..
بیان ها متوسط بود.. // و بعضاً شنیده نمی شد اگر این کار قراره تو سالن مستقل
اجرا بره این بیان ها برای ان سالن جوابگو نیست و کیفیت اثر را پایین می آورد و بالطبع لذت تماشاچی را..
ACT نوروزی خوب است.. فکر کنم دوماه پیش تایم لپس را ازش دیدم و از بازی و شوخی
هاش در تایم لپس هم لذت بردم.. و در اینجا هم مثل یک حرفه ای مسنتق، اعتراف گرفت و هم شوخی می کرد و هم
سعی می کرد کارشو را به عنوان یک وظیفه به درستی انجام بده...
دم همه تون گرم
...............................................................................................................................................................
دکور:
دکور عالی و در خدمت نمایش..
تعدد پرونده ها و توبیخ ها و تشویقی ها و پرونده های مختومه برای فضا سازی اتاق انتخاب درست و به جایی است..
پنکه سقفی و استفاده خوب و طبیعی از یک اتاق آخر دنیایی..
استفاده از مهتابی و نور و چراغ های سقفی در خدمت پرده های نمایش...
.....................................................................................
موسیقی:
ایده خاصی ندارم ولی تو ذوق نزد.. تو این زمینه خیلی اطلاعاتی ندارم مگر اینکه آزار دهنده باشد یا برعکس
عالی باشد نظر می دهم..
....................................................................................
کارگردانی
ریتم کار نسبتاً خوب است.. ، صحنه های اعتراف گیری به خصوص از عبدی( از صصمیمی شدن تا اعتراف گیری) و روایت دقیق و درست و به جای کارگردان بعلاوه شخصیت پردازی جالب از سروان شایگان ( در بالا توضیح دادم) توسط نویسنده و بازی کم نقص و مسلط امیر نوروزی و بازیگر نقش کامران عبدی ( اسم ایشان را نمی دانم ولی باهاش عکس گرفتیم) و نورپردازی مناسب و استفاده درخشاناز دکور در نور کم و چرخش پنکه سقفی، با اینکه پرده خشنی است و متهم زیر شکنجه به حرف می آید تماشاچی را در دوگانگی لذت از شکنجه یک گناهکار و رفتار غیر انسانی گیر می اندازد،تا حرفه ای بودن و کاربلدی تیم اجرایی اش به خصوص کارگردانش را به رخ بکشد...
جایی که می توانیم نام ((پرده درخشان)) روی آن بگذاریم نه برای این تئاتر، بلکه در مقایسه با خیل عظیم تئاترهای
4 سال اخیر.. شاید کم پرده ای به این درخشانی دیده ایم..
یک کلاس درس برای نوکاران تئاتر.. پرده ای که همه چیزش درخشان است از بازی و دکور و نور و بازی و قصه و
شخصیت پردازی و رئالیستیک بودن وقایع آن...
در دیگر پرده ها هم میزانسن ها خوب و دقیق و به جا و باور پذیر...
استفاده از دکور و نور و آکسوار و... هم خوب بود و حرفه ای و درست..
به جز چند ایراد جزئی یعنی می تونم بگم بهتر می شد.. (منظورم سلیقه نیست ایراد هست که قابل صرف نظر کردن هست..)
با کارگردانی کم نقص کارگردان روبرو هستیم...
.................................................................................................................................
فصل درخشان:
روایت کلی اثر برای من جذاب بود..
1. انتخاب درست روایت خطی و ساده که در خدمت داستان است، شعار نمی دهد، خط داستان و گره اش را گم نمی کند، دیگر مشکلات سربازان را بیان نمی کند، این شاخه ان شاخه نمی پردف به حاشیه نمی رود، داستانهای فرعی تعریف نمی کند، گریزهایی که به حواشی می زند در خدمت نمایش است، روایتی ارائه می شود که تماشاچی هم مثل بازجو یک مسیر را برای گره گشایی طی کند و تماشاچی را به همزاد پنداری و همراهی وادار کند.( به جز جایی که قاعده اش را می شکند و از اطلاعات تلفنی که تماشاچی از ان بی خبر است برای گره گشایی استفاده می کند.)
2.با روایتی باور پذیر و دراماتیزه از یک پادگان و اتفاقات بد مثل تجاوز و خودکشی و درگیری روبرو هستیم ولی نویسنده و
کارگردان با هوشمندی و توانمندی تماشاچی را با خود همراه می کنند، ابتدا می خندانند، حرفهایشان رک و صریح و بی پرده
می گویند، قصه شان را گره گشایی می کنند و ضربات سنگین و دقیق و به جایشان را می کوبند ومجدداً حس خوب و رضایت
را در تماشاچیان با خنداندن ایجاد می کنند..//
آنها به درستی می دانند ضرباتشان چقدر سنگین است و نباید تماشاچی را با اندوه و اشک و غم بدرقه کنند..
اما متاسفانه در این بین به مهلکه تناقض و دوگانگی می افتد..
تناقض بین کمدی و رئالستیک؟ برای خنداندن مردم دست به دامان معرفی شخصیت های کودن می افتد..
یک سرباز یزدی ساده است قبول..، سرباز فیلسوف هم تیک دارد قبول..، سلطان هم ریپ می زند قبول...
ولی همه سربازها تقریباً مشکل عقلی دارند.. // بعضی از مشکلات در خدمت داستان هست مثل چلاق بودن و زشت بودن
سرباز عبدی .. ولی در بقیه موارد با منطق و واقعیت سازگار نیست...
ما با ((احمق و احمق تر)) یا ((یک پادگان کله پوک)) که روبرو نیستیم.. با یک پادگان نظامی در سال 56 روبرو هستیم...//
درست است که ایجاد لحظات مفرح برای تماشاچی در پرده اعتراف گیری لازم است ولی اینکه نویسنده به جای
شخصیت پردازی درست و منطقی (نمونه درخشان سرباز ساده یزدی) با تیپ سازی و انتخاب شهرها و لهجه ها
سعی در خنداندن مردم دارد اثرش را باندازه ((شو من های)) جنگ های مناسبتی_ ترکیبی به زیر می کشد..
می توانیم در اینجا از اصطلاح ((گاو 9 من شیرده)) برای نویسنده اش استفاده کنم... امیدوارم لانچر5 چند ماه
آینده دوباره اجرا برودو نویسنده خودش را از این ((مهلکه)) بیرون بکشد..
مهلکه ای که فصلی درخشان را تبدیل به ((فصل بد)) داستان کرده است...
...................................................................................................................................................................
برای نوجوانان به خصوص دختران مناسب نیست..
اگر در تئاتر مستقل اجرا نمی رفت به شدت پیشنهاد می شد ولی الان خودم شل شدم
ولی حتماً باکس وسط و یا دوردیف کناری باکس سمت راست بگیرید... بقیه جاها را پیشنهاد نمی کنم..
لانچر5 و فرشته تاریخ دو اثر خوب بودند تا حالا.. و هرکدام شان به هر حال ایراداتی دارند..
ولی شخصاً اگر فرشته تاریخ سه ساعت نبود و حذفیات داشت (حذفیاتش را نوشتم) بیشتر دوست دارم...
ولی لانچر5 الان یک اثر منسجم و شسته و رفته ای است و بالای فرشته تاریخ می ایستد..
...............................................................................................................................................
به دوستان دست اندرکاران این اثر هنری تبریک می گویم و منتظر کارهای درخشان دیگری از تان هستیم.
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی












سپاسگزارم
چه قدر عالی و جامع
لذت بردم از نقد اتون که همه زوایا را پوشش میداد
۰۴ شهریور
به جناب سرابی..
هم رشته تحصیلی تیاتر ببین هم داریم..
خدمت شما عرض شود اگر نوید سرخپوست
بود بله..
اگر نوید ابد ویک روز خیر...
اجرای دوم اگر دیده باشید ساعت ۶ را..
ممکنه خسته باشه امیر نوروزی...
ولی در کل توانمنده...
به نظرم خوب آمد.. ولی کارگردان
خواسته ... دیدن ادامه » از فضای خشک و نظامی در بیاد..
اشتباهاتی در مورد شایگان انجام داده...
البته چند ایراد جزئی بود که باید مفصل
می نوشتم که جایش نبود...
به هر حال باعث بسی خوشحالی است
متن مرا مطالعه کردید...
۴ روز پیش، یکشنبه
ممنونم از پاسختون. منظور من از مثال محمدزاده و نمایش ویران، بیشتر اشاره به بازیگری بود که بتونه خیلی عریانتر خشمش رو بروز بده و شوخیهاش هم زهردار باشه و در عین حال شما در برابرش انگار محکوم به پذیرشش باشید. بله من اجرای ساعت دوم رو دیدم و قطعن بی تأثیر ... دیدن ادامه » نبوده خستگی. ولی نه در این حد که کلن شخصیت نوشته شده رو نتونه به طور کامل ایفا کنه. واقعیتش بهتر از این هم نمیتونم توضیح بدم نظرم رو. و دیگه اینکه من همیشه نظراتتون ( در اصل یادداشتهای بلندتون) رو میخونم و لذت میبرم از سبک نوشتن و ریزبینی ای که دارید. اصلن همینکه خنثا نمینویسید و موضع خودتون رو دارید، جای خوشحالیه. در شرایطی که همه برای "خوش آمدن" یه عده ای یا پسند ذائقه ی عمومی مینویسن، مثل شما نوشتن خیلی خوبه. هرچند خیلی جاها هم نظر نباشیم. اصلن همین فرم نوشتن هست که چالش ایجاد میکنه و اصطلاحن، آخرش یه چیزی از دل بحث ها درمیاد. و در نهایت اینکه احتمالن باید حلقه ی حمل و نقلی های تئاتر بین هم تأسیس کنیم :)
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضرباهنگ و ریتم کند، دیالوگ های نسنجیده و گاها نامفهوم، بازی های خوب سربازان و بد افسران در کنار موضوع اجتماعی و طنز نسبتا قوی

به گمانم نمایش لانچر 5 بین یک مستند تلخ و یک نمایش سمبلیک مردد است. کار نسبتا پرزحمت بوده و وقت و زمان بسیاری از عوامل برده است. اما در پیش بردن مداوم داستان، همراه کردن تماشاگر با ریتم و به اوج و نتیجه نهایی رساندن کار ناموفق است. نمایش ریتم کندی دارد که اگر لحظات مفرح و طنز میانی نبود قطعا نیمی از تماشاگران قسمتی از نمایش را در خواب دنبال می کردند! دکور ثابت و یکنواخت هم به این مساله دامن می زند. بازی سربازان و نوع گویش و طنزهای کلامی آن ها بسیار خوب است. در عوض بازی نقش اول، سرگرد شایگان اصلا مناسب نقش نیست. تا جایی که بعضا دیالوگ گفتن ایشان بیشتر شبیه روزنامه خواندن بنظر می رسد. موضوع و کلیت نمایش آزاردهنده است. به طرز ... دیدن ادامه » عجیبی اصرار به نمایش خشونت و انتقال استرس به مخاطب دارد. به طرز علنی و افراطی شکنجه کلامی و فیزیکی را نشان می دهد و روح مخاطب را خراش می دهد. احتمالا اگر خیلی حساس باشید ممکن است دیدن این نمایش مثل من حال خوبتان را کاملا بد کند! سرگرد از تحقیر هیچ کس ابایی ندارد و آزار زیردستان را کاملا مجاز می داند اما مشخص نیست که این آزارهای مدام که شاید در تضاد با شخصیت حقیقت جوی او قرار دارد چه نتیجه ای جز سیاه نشان دادن فضای پادگان دارد. در واقع این منش او در تضاد با شخصیت حق طلب او قرار دارد. موسیقی در نمایش نقشی ندارد. بنظر می رسد که هدف نمایش نه نشان دادن مستند گونه یک حقیقت موجود در پادگان ها که نمایش دگردیسی و تغییر سرگرد شایگان و چرخش او از جانبداری از حق و حقیقت به سمت منفعت و مصلحت اندیشی پس از دریافت درجه است. البته نمایش با کمترین تاکید روی صحنه آخر این نتیجه گیری را ناتمام می گذارد. استفاده از لهجه های متفاوت و تیپ سازی های سربازان خیلی خوب از کار درامده و از نکات قوت کار است.
نکته عجیب این است که نظر من کاملاً مخالف شماست..
۰۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب به قول معروف، «عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی». از حاشیه‌های آزاردهندهٔ خرید بلیط و مدیریت ظرفیت سالن و ... شکایت کرده بودم ولی بدون هیچ شک و تردیدی و البته از نظر من، لانچر ۵ یکی از بهترین نمایش‌هایی بود که در سال‌های اخیر دیدم. دیشب به همراه دو نفر دیگر به تماشای کار آمدیم و واقعاً دلم می‌خواد یک خسته‌نباشید جانانه بگویم به تک تک گروه نمایش. جناب سعیدی و جناب صرامی برای نویسندگی و کارگردانی کار و امیر نوروزی بی‌نظیر برای ایفای نقش شایگان که حقیقتاً عالی بود و تک‌تک بازیگران که حتی در کوتاهترین نقششان هم عالی بودند. دمتون گرم و امیدوارم در آینده بیشتر بر روی صحنه ببینیمتان، البته با همین کیفیت، بلکه بهتر و خوشحالم که در اینجا و در خلال کامنت‌ها نوید اجرای مجدد کار در آینده‌ای نزدیک در سالنی بزرگتر را داده‌اند. امیدوارم کل این ماجراها ... دیدن ادامه » و حاشیه‌ها با اجرایی در سالنی بهتر و درخور این نمایش از یادمان برود.
با اجازه کمی از عیب می هم بگویم، حالا عیب که نه ولی چند نظر انتقادی (چون خود آقای سعیدی گفتند برایمان بنویسید). البته من تخصصی در زمینه نمایش ندارم و نظراتم را بگذارید به پای یک تماشاگر میانسال عادی و صرفاً علاقه‌مند! از نظر من بهتر بود که کار کمی شاید در حد یک ربع کوتاهتر می‌شد. البته انقدر کار من رو جذب کرده بود که این زمان اضافه آنقدر در برخی کارها اذیت شدم آزارم نداد. و دیگر اینکه صدای بازیگران گاهی خوب شنیده نمی‌شد. ما ردیف چهار بودیم ولی سالن که چندان بزرگ نیست و حتی ردیف آخر هم فاصله‌ای ندارد با صحنه ندارد. گاهی در شنیدن برخی دیالوگ‌ها حتی دیالوگ‌های آقای نوروزی من و همراهانم مشکل داشتیم (که دیدم یکی از دوستان هم اینجا اشاره ای به این موضوع کرده بودند). ریتم کار کمی در یک سوم پایانی کار افت داره. البته کمی. و انتهای نمایش به نظر من می‌تونست تکان‌دهنده‌تر باشه. وقتی آخرین سرباز میاد و اطلاعاتی رو عنوان می‌کنه که حقیقت ماجرا دوباره برای همه ما زیر سوال میره. الان که فکر می‌کنم حس می‌کنم می تونست سیلی محکم‌تری به همه ما بزنه.
ولی در نهایت عالی بود. یک گروه جوان و از دل یک کار دانشجویی جز تحسین و رضایت قابل توجه برای من چیزی به یادگار نمی‌ماند. پاینده باشید.
اگر کسی بلیط برای یکی از روزها تا پایان اکران رو داشت بهم اطلاع بده.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش، بر مبنایی داستانی شکل گرفته و روایتی خطی از یک ماجرای جنایی در یک پادگان را به صحنه می آورد. موضوع نمایش، موضوع خاصی است که در آثار نمایشی ما کمتر به آن پرداخته شده، اما با این که دنبال کردن روایت نمایش با یاری عناصر طنز و همین طور ریتمی که جذابیت این داستان ساده را حفظ می کند، کنجکاوی برانگیز است، فرم نمایش چندان گیرایی ندارد، و فضای محدودی برای خیال ایجاد می کند. فضایی به محدودیت اتاق بازرسی یک پادگان پرت افتاده. البته مسئلۀ استعاره همیشه مطرح است و در سینما هم اخیراً فیلمی به نام «سرخپوست» در فضای محدود یک زندان دورافتاده ساخته شده است. گمان می کنم این محدودیت ممکن است مشکل عمدۀ آثاری باشد که زیاد درگیر واقع نمایی و باورپذیری هستند و در هر حال استعاره هایی که استفاده می کنند کم شمار و انتزاعی و گاه کم رمق هستند. گذشته از این، در مورد این ... دیدن ادامه » نمایش، چون فضا، فضای پادگان است گذشته از نوع بازنمایی خشونت و کابوس، می توان از بازتولید کلیشه های جنسیتی و حتی نوعی اسطوره سازی از این کلیشه ها نیز پرسش کرد، این که آیا این نمایش در این دام افتاده است یا نه.
شاید به جرات می توان لانچر۵ را در زمره اجراهای درخشان دانشجویی ۱،۲ سال اخیر نامید،
جدای از دیدگاه خود من به تئاتر و یا ایده اجرایی و سبک کارگردانی،
لانچر۵ روایتی خطی و ساده از یک اتفاق بود که اگر به صورت خیلی عامیانه بگوییم سرو ته داشت،چیزی که امروزه روز در درام سینمایی و تئاتری ما کمیاب شده است.
داستان از یک اتفاق شروع شد ،بال و پر گرفت و حل شد و در این بین یک سری اتفاقات جانبی(خرده پیرنگ) هم افتاد.
بازی های روان و خوب از همه بازیگرها که کار را باورپذیر کرده بود.
صحنه ساده و گویا
و موزیک و آمبیانسی که نقش چندانی در موفقیت کار نداشت و «بود و نبودش» تاثیر گذار نبود و محوریت کار به عهده بازیگران بود.
در موقعیت های طنز،جدای از مسائل تکراری روز و همچنین طنز وریته بود و موقعیت ها الاکلنگی و همچنین یادآور دیالوگ های بداهه موقعیتی بود.
با عرض خسته نباشید ... دیدن ادامه » به گروه لانچر۵ و آرزوی موفقیت برای کارهای آتی.
روایتی خطی و ساده از یک اتفاق بود که اگر به صورت خیلی عامیانه بگوییم سرو ته داشت،چیزی که امروزه روز در درام سینمایی و تئاتری ما کمیاب شده است.
چه جالب بیان کردید. با شما هم نظر هستم که دوستان کلن رها کردن داستان و با پایان باز اشتباه میگیرند.
۳۰ مرداد
سپاس که به یاد من بودید،
بهترین اجراها هم قطعا کم و کاستی و انتقاد و نقد هایی به دنبال داره،
ولی همینی که گفتید امروزه روز و با این رویه حاکم لانچر۵ در ستون خوب ها رفته
شاید دهه پیش یا دهه های قبل تر جای بحث فراوان می داشت.
۰۱ شهریور
دقیقاً
سالن ها کم بود ولی کار بد هم کم بود...
۰۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای سعیدی!
پیشنهاد می کنم برای آخرین اجرا شخصا خودتون هم برای ارائه ی پاره ای از توضیحات به اتاق بازرسی و جناب شایگان یه سری بزنین
باید جالب باشه!
با موضوع شیوه ی توهین آمیزِ بلیت فروشی
آقای صادقی یادداشت کن!
ایشون توضیحات رو دادن( البته اگه حقیقت رو به مخاطب گفته باشن) فکر کنم بیشتر تیوال جان باید توضیح بده که چرا سه ردیف اول غیر قابل خرید بودت برای سه روز!!!!
۲۳ مرداد
همیاری عزیز اگر تیوال از بسته بودن آن ردیف ها خبر داشت (که قاعدتا می بایست خبر داشته باشد) بهتر بود که این را از قبل بیان می فرمودید که این همه دلخوری و شک و تئوری توطئه بوجود نمی آمد. اگر هم خبر نداشتید، این می تواند تجربه ای شود برای آینده :) موفق باشید ... دیدن ادامه »
۲۳ مرداد
درود بر شما
سرکار خانم فریبا، بخش قفل شده هر سالن معمولا مشخص است، کاربران عزیز نیز تا حدی مطلع هستند، بخش قفل‌های مجموعه تئاترشهر به تازگی تغییر داشته است.
با سپاس
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود. خوش ریتم. بازیهای خوب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امسال تابستون تهویه و اکسیژن در این سالن و سالن مستقل با تماشاچیا قهرن، مدیران سالن‌ها هم که کارشون وصل نیست، کسب درآمد و بس.
من دیشب ردیف آخر بودم و نیم ساعت بعد از نمایش احساس خفگی اومد سراغم؛ همش با خودم حرف می‌زدم که آروم نفس بکش، تو که فوبیای فضای بسته‌رو نداری، چقدر بازیگر اول خوبه برم اسمشو دوباره ببینم، ساعتو نگاه نکن وگرنه دیر میگذره، وای این عینکیه عالیه، ببین خیلیا خودشونو فقط باد میزنن ولی نمردن که، طفلکی سرباز خوشگلا، بالاخره تموم میشه، راست میگه دیگه دو سال بیاین سربازی برین دیگه چتونه!، آخه برای چی ظرفیت اضافه می‌فروشن که آدم توهم مردن بیاد سراغش، چه نمایش خوبی باریکلا به همشون، آخ جون تموم شد فرار.
یعنی نوشته تون رو خیلی خیلی دوست دارم خانم کاملیای عزیز :) گویای تمام حس من بود :) دیشب بنده هم با خواهرم ردیف آخر بودیم. خواهرم حالش خیلی مساعد نبود و تمام مدت نگران بودم اگر ایشون خدای نکرده حالش بد میشد تکلیف چی بود؟ چطور باید از سالن خارج میشد؟ در چنین ... دیدن ادامه » سالنی به نظرم کسی نباید روی پله بشینه، حتما راه عبور برای موارد اورژانسی باید در نظر گرفته بشه. به امید اینکه مسوولین رسیدگی کنن قبل از اینکه فاجعه ای به بار بیاد خدای نکرده.
۱۹ مرداد
۱۰۰٪ با شما موافقم. به علاوه، شرکت‌های هواپیمایی نهاد نظارتی ایکائو با کلی مقررات و کنوانسیون‌های از قبل تدوین شده بالا سرشونه، اینجا خود مدیران سالن‌ها هر کدوم یه پا مقرراتن برای خودشون، همچنین اشخاصی هستند که عاشق خارج از ظرفیت و بدو بدو جلو نشستنن ... دیدن ادامه » و بدتر از همه اینها هنرمندانی هستند که با دیدن این شرایط سکوت می‌کنند و ترجیح میدن سالن نمایششون پر باشه (همه به دنبال منفعت شخصی).
آدنای عزیز خیلی خیلی کار داریم تا اونروزی که بشینیم نمایشی در سالنی ببینیم که درونش تمام استانداردهای لازم رعایت شده باشه.
۲۰ مرداد
ممنون از صبوری شما. درمورد مشکلات پیش اومده توضیحاتی رو نوشتم. مطالعه کنید.
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخر دنیا کجاست ...
اینجا اما آخر دنیا لانچر ۵ نیست اتاق سربازرس است ...
دو ساعت تمام در اتاق سربازرس انگار نشسته ام انقدر که زمان از دستم در رفته . بی شک یکی از بهترین نمایش های در حال اجراست با داستانی به ظاهر ساده اما با لایه های بسیار پیچیده که هر بار ورق بزنی به انتها نمیرسی و این یعنی متنی قدرتمند که نه با شوخی های نابجا خراب شد نه با تلخی فراوان دردناک.
اجرایی قدرتمند که به هیچ عنوان از ریتم خارج نمیشود حتی برای یک دقیقه پرداخت شخصیت ها کامل اندازه و به جا که بی تعارف تمامی تماشاگران را همراه خود میکند چه اقایانی که برایشان ملموس تر است و چه خانم ها که فقط این خاطرات را شنیده اند .دکور ساده اما محشر صحنه های نفس گیر اعتراف گیری که بی شک میخکوب کننده است و خنده های بجایی که از تماشگر گرفته میشود تا این موج سینوسی شکل بگیرد و این مدت زمان از یاد ... دیدن ادامه » تماشاگر برود . نور بسیار در خدمت کار بود حتی پنکه سقفی که واقعا با تلفیق نور صحنه ای جذاب در پرده های اعتراف درست کرده بود . لباس ها ساده بود و خب قاعدتا پادگانی اما میشد بهتر بشه .بازیها کاملا یکدست و کاملا جا افتاده و همه در خدمت متن که به نظرم حتی متن این بازی های عالی رو تکمیل میکرد در واقع متن وزن سنگینتری داشت با اینکه بازیها واقعا عالی بود به نظرم حتی گرمای سالن هم نتونست ضربه ای به اجرا بزنه انصافا حق این نمایش سالن بسیار بزرگتر که بتونه دست طراح دکور رو باز بزاره از حداقل هاست . شاید معمای قتل ها حل شد اما انسانها چه بیهوده در این راه فراموش میشوند و سربازرس راست گفت که مرگ فراموش میشود چه با قانون چه بی قانون ...
خسته نباشید نمره ۵ از ۵
رضا جان یزدانی پدرام درود
با تک تک کلماتی که نوشتید موافقم
یه سوال دارم
شبی که من اجرا رو دیدم ، صحنه ای که اوج کار سروان شایگان و اعتراف گیریش بود و ملتهب ترین قسمت کار بود ، صدایی شروع به پخش شدن کرد که حدود نیم ساعت یکنواخت وجود داشت ، من حتی فکر کردم ... دیدن ادامه » خرابی دستگاه های تهویه ست !
میخوام بدونم برای شبی که شما دیدید هم همینطور بوده یا خیر ؟
۱۶ مرداد
یک صدای زوزه بود دقیقا هم از شروع اعتراف تا پایان
۱۹ مرداد
خیلی ممنونم رضا جان عزیز خیالمو راحت کردین :)
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید