تیوال نمایش لانچر ۵
S3 : 01:51:12
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
  ۲۴ تیر تا ۰۸ شهریور
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۵۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: مسعود صرامی، پویا سعیدی
: امیر نوروزی، میلاد چنگی، مجید یوسفی، محمد حق‌شناس، صادق برقعی، مرتضی سلطان محمدی، فرشید روشنی، ، عماد درویشی، مجتبی یوسفی، باسط رضایی، عرفان امین، هادی شیخ‌الاسلامی، امیرحسین احمدی

: فرشید روشنی‌‌، عباس اکبری
: میلاد ابراهیمی
: علیرضا میرانجم
: آیدا میرزاخوانی
: پویا نوروزی
: امیرعلی عزیزی
: مهسا همتی
: امیر صداقتی
: معصومه مسعودی
: پوریا عربگری، حامد محمودی

- تندیس بهترین نمایشنامه از نوزدهمین جشنواره دانشگاهی (جایزه اکبر رادی) در سال ۹۵
- تقدیر بهترین نمایشنامه از جشنواره تئاتر شهر در سال ۹۶
- تندیس بهترین نمایشنامه در بخش صحنه در بیست و یکمین جشنواره دانشگاهی در سال ۹۷
- نامزد نمایشنامه در جشنواره تاتر فجر در سال ۹۷
- تقدیر بهترین بازیگر مرد در ۲۱مین جشنواره دانشگاهی در سال ۹۷ (امیر نوروزی)
- تقدیر بهترین بازیگر مرد در جشنواره تاتر فجر در سال  ۹۷ (امیر نوروزی)
- تقدیر بهترین طراحی نور در جشنواره تاتر فجر در سال ۹۷ (علیرضا میرانجم)
- ‏‪نامزد چهار جایزه بهترین بازیگر مرد از بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی
- نامزد بهترین طراحی نور از بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی

در پادگانی نظامی سه تیراندازی به فاصله ی زمانی یک ماه منجر به مرگ سه سرباز شده است. به دلیل اهمیت موضوع سروان شایگان افسر دایره ی بازرسی از طرف ستاد کل مامور حل و فصل پرونده می شود.

گزارش تصویری تیوال از نمایش لانچر ۵ / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس

ویدیوهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آقای سعیدی!
پیشنهاد می کنم برای آخرین اجرا شخصا خودتون هم برای ارائه ی پاره ای از توضیحات به اتاق بازرسی و جناب شایگان یه سری بزنین
باید جالب باشه!
با موضوع شیوه ی توهین آمیزِ بلیت فروشی
آقای صادقی یادداشت کن!
ایشون توضیحات رو دادن( البته اگه حقیقت رو به مخاطب گفته باشن) فکر کنم بیشتر تیوال جان باید توضیح بده که چرا سه ردیف اول غیر قابل خرید بودت برای سه روز!!!!
۴ روز پیش، چهارشنبه
همیاری عزیز اگر تیوال از بسته بودن آن ردیف ها خبر داشت (که قاعدتا می بایست خبر داشته باشد) بهتر بود که این را از قبل بیان می فرمودید که این همه دلخوری و شک و تئوری توطئه بوجود نمی آمد. اگر هم خبر نداشتید، این می تواند تجربه ای شود برای آینده :) موفق باشید ... دیدن ادامه »
۴ روز پیش، چهارشنبه
درود بر شما
سرکار خانم فریبا، بخش قفل شده هر سالن معمولا مشخص است، کاربران عزیز نیز تا حدی مطلع هستند، بخش قفل‌های مجموعه تئاترشهر به تازگی تغییر داشته است.
با سپاس
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود. خوش ریتم. بازیهای خوب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امسال تابستون تهویه و اکسیژن در این سالن و سالن مستقل با تماشاچیا قهرن، مدیران سالن‌ها هم که کارشون وصل نیست، کسب درآمد و بس.
من دیشب ردیف آخر بودم و نیم ساعت بعد از نمایش احساس خفگی اومد سراغم؛ همش با خودم حرف می‌زدم که آروم نفس بکش، تو که فوبیای فضای بسته‌رو نداری، چقدر بازیگر اول خوبه برم اسمشو دوباره ببینم، ساعتو نگاه نکن وگرنه دیر میگذره، وای این عینکیه عالیه، ببین خیلیا خودشونو فقط باد میزنن ولی نمردن که، طفلکی سرباز خوشگلا، بالاخره تموم میشه، راست میگه دیگه دو سال بیاین سربازی برین دیگه چتونه!، آخه برای چی ظرفیت اضافه می‌فروشن که آدم توهم مردن بیاد سراغش، چه نمایش خوبی باریکلا به همشون، آخ جون تموم شد فرار.
یعنی نوشته تون رو خیلی خیلی دوست دارم خانم کاملیای عزیز :) گویای تمام حس من بود :) دیشب بنده هم با خواهرم ردیف آخر بودیم. خواهرم حالش خیلی مساعد نبود و تمام مدت نگران بودم اگر ایشون خدای نکرده حالش بد میشد تکلیف چی بود؟ چطور باید از سالن خارج میشد؟ در چنین ... دیدن ادامه » سالنی به نظرم کسی نباید روی پله بشینه، حتما راه عبور برای موارد اورژانسی باید در نظر گرفته بشه. به امید اینکه مسوولین رسیدگی کنن قبل از اینکه فاجعه ای به بار بیاد خدای نکرده.
۱۹ مرداد
۱۰۰٪ با شما موافقم. به علاوه، شرکت‌های هواپیمایی نهاد نظارتی ایکائو با کلی مقررات و کنوانسیون‌های از قبل تدوین شده بالا سرشونه، اینجا خود مدیران سالن‌ها هر کدوم یه پا مقرراتن برای خودشون، همچنین اشخاصی هستند که عاشق خارج از ظرفیت و بدو بدو جلو نشستنن ... دیدن ادامه » و بدتر از همه اینها هنرمندانی هستند که با دیدن این شرایط سکوت می‌کنند و ترجیح میدن سالن نمایششون پر باشه (همه به دنبال منفعت شخصی).
آدنای عزیز خیلی خیلی کار داریم تا اونروزی که بشینیم نمایشی در سالنی ببینیم که درونش تمام استانداردهای لازم رعایت شده باشه.
۲۰ مرداد
ممنون از صبوری شما. درمورد مشکلات پیش اومده توضیحاتی رو نوشتم. مطالعه کنید.
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخر دنیا کجاست ...
اینجا اما آخر دنیا لانچر ۵ نیست اتاق سربازرس است ...
دو ساعت تمام در اتاق سربازرس انگار نشسته ام انقدر که زمان از دستم در رفته . بی شک یکی از بهترین نمایش های در حال اجراست با داستانی به ظاهر ساده اما با لایه های بسیار پیچیده که هر بار ورق بزنی به انتها نمیرسی و این یعنی متنی قدرتمند که نه با شوخی های نابجا خراب شد نه با تلخی فراوان دردناک.
اجرایی قدرتمند که به هیچ عنوان از ریتم خارج نمیشود حتی برای یک دقیقه پرداخت شخصیت ها کامل اندازه و به جا که بی تعارف تمامی تماشاگران را همراه خود میکند چه اقایانی که برایشان ملموس تر است و چه خانم ها که فقط این خاطرات را شنیده اند .دکور ساده اما محشر صحنه های نفس گیر اعتراف گیری که بی شک میخکوب کننده است و خنده های بجایی که از تماشگر گرفته میشود تا این موج سینوسی شکل بگیرد و این مدت زمان از یاد ... دیدن ادامه » تماشاگر برود . نور بسیار در خدمت کار بود حتی پنکه سقفی که واقعا با تلفیق نور صحنه ای جذاب در پرده های اعتراف درست کرده بود . لباس ها ساده بود و خب قاعدتا پادگانی اما میشد بهتر بشه .بازیها کاملا یکدست و کاملا جا افتاده و همه در خدمت متن که به نظرم حتی متن این بازی های عالی رو تکمیل میکرد در واقع متن وزن سنگینتری داشت با اینکه بازیها واقعا عالی بود به نظرم حتی گرمای سالن هم نتونست ضربه ای به اجرا بزنه انصافا حق این نمایش سالن بسیار بزرگتر که بتونه دست طراح دکور رو باز بزاره از حداقل هاست . شاید معمای قتل ها حل شد اما انسانها چه بیهوده در این راه فراموش میشوند و سربازرس راست گفت که مرگ فراموش میشود چه با قانون چه بی قانون ...
خسته نباشید نمره ۵ از ۵
رضا جان یزدانی پدرام درود
با تک تک کلماتی که نوشتید موافقم
یه سوال دارم
شبی که من اجرا رو دیدم ، صحنه ای که اوج کار سروان شایگان و اعتراف گیریش بود و ملتهب ترین قسمت کار بود ، صدایی شروع به پخش شدن کرد که حدود نیم ساعت یکنواخت وجود داشت ، من حتی فکر کردم ... دیدن ادامه » خرابی دستگاه های تهویه ست !
میخوام بدونم برای شبی که شما دیدید هم همینطور بوده یا خیر ؟
۱۶ مرداد
یک صدای زوزه بود دقیقا هم از شروع اعتراف تا پایان
۱۹ مرداد
خیلی ممنونم رضا جان عزیز خیالمو راحت کردین :)
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در حال و هوای مرگ
پیش از هر چیز باید بگویم که لانچر 5، بی شک یکی از بهترین کارهایی است که این روزها میتوان به دیدن آن نشست و دیگران را به دیدنش دعوت کرد اما این موضع دلیلی بر آن نیست که برخی از نکات از چشممان دور بماند
الف) در مورد نسبت متن و اجرا:
متن نمایشنامه که اگر فرصتی شود، در مورد آن بعدترخواهم نوشت از اجرا جلوتر است. بی شک متن دربردارنده خلاقیتی شگرف در ایجاد ابهام، واگویه تضادهای اجتماعی ، اشاراتی به مفاهیمی مانند سلطه ، قدرت، بازتولید نظام اجتماعی و ... است که اجرا از آن عقب مانده است. برای مثال بگذارید به صحنه ای اشاره کنم که سرباز دارای معلولیت جسمی در مقابل شایگان قرار می گیرد. حضور یک فرد با معلولیت جسمی در صحنه به طور بالقوه همدلی تماشاگر را به دنبال دارد به ویژه اگر این فرد معلول مورد تمسخر قرار بگیرد و در برابر چشمان مخاطب خرد و حقیر ... دیدن ادامه » شود، اجرا اما فاقد مکانیسم مناسب برای انتقال این احساس است. از همان ابتدای این صحنه و به واسطه کدی که به اشتباه در دیالوگ های قبلی به مخاطب داده شده است، ما می دانیم که این فرد معلول در قبال تابان که خودکشی کرده است گناهکار است. لذا روبرویی مجدد فرد معلول و بازرس از همان ابتدا، ما را در کنار بازرس قرار می دهد. شاید به همین دلیل باشد که از شکنجه های وی تا سر حد مرگ احساس بدی به تماشاگر دست نمی دهد. البته ممکن است این ادراک به واسطه تفاوت در سطح بازی بازیگران - به ویژه بازی هوشمندانه و کم نقص سربازرس- رخ داده باشد اما به هر حال در اجرا چاره ای برای این تمایز سطوح اندیشیده نشده است. فقط تصور کنید که در دیالوگ گویی های مجدد بازرس و سرباز معلول، ابتدا به واسطه همان همدلی همیشگی طرف سرباز معلول بودیم و کم کم وزنه به سمت بازرس سنگینی می کرد و در نهایت متوجه می شدیم که این معلول از حقیقت ماجرا باخبر بوده است اما لاپوشانی کرده است، چه میزان تاثیر بیشتری از این دوئل میگرفتیم، اما اینگونه نیست... با این شیوه اجرا عملا چنین امکانی از دست رفته است و روح متن دچار خدشه شده است....
ب) در مورد متن
نمایشنامه در برخی لحظات چشمگیر و درخشان است، خنده های خوب و بجایی از تماشاگر می گیرد اما دقیقا لحظاتی که دچار شعارزدگی می شود، از نفس می افتد... هر چند کوشش شده است که با گنجاندن شوخی، زهر این لحظات شعاری گرفته شود اما در عمل چنین امری حاصل نشده است... برای مثال لحظاتی را در نظر بیاورید که شایگان در مورد نسبی بودن حقیقت و از یاد رفتن مرگ انسان ها داد سخن می دهد ، نویسندگان مجبور می شوند برای گل درشت نشدن چنین لحظانی بلافاصله شوخی هایی را در متن بگنجانند اما نه تنها چیزی به نمایش اضافه نمی شود بلکه همان کلمات گل درشت هم معنای خودشان را از دست می دهند. واقعا چه نیازی هست که شایگان به منشی اش از امکان نداشتن دستیابی به حقیقت بگوید یا از اینکه آنچه از یاد می رود، مرگ انسان هاست و ... . همین علاقه به شعار دادن است که باعث می شود پایان بندی باشکوهی که شایگان می گوید ترانه ای که تابان پشت تلفن خواند را بخوان جایش را به صحنه پایانی و مملو از شعار بدهد... کاش همانجا همان ترانه خوانده می شد و آن شعارهای پایانی شنیده نمی شد....نویسندگان بزرگوار و عزیز، شما در متن آنچه می خواستید را دقیق و مو به مو گفتید چه نیازی به شعار دادن بود؟
نکته دوم در مورد متن اینجاست که هر چند نویسندگان علاقه خاصی به این داشته اند که نشان دهند حقیقت تکه تکه شده و دور از دسترس است اما به این مسئله توجه نکرده اند که در بنیاد تفکر پست مدرن نه تنها حقیقت بلکه آنکه به جستجوی حقیقت می رود نیز ناقص هستند... فقط حقیقت نیست که دور از دسترس و غیرقابل شناخت است بلکه انسان نیز به عنوان موجودی که همواره با ضعف، نسیان و غفلت پنجه در پنجه است، امکان خویشتن را برای شناخت حقیقت تضعیف می کند. مسئله ی متن در اینجاست که شایگان به عنوان انسانی که در جستجوی حقیقت است، فاقد هرگونه ضعف انسانی است...یکبار هم که در متن به فراموشی او اشاره می شود و در برابر منشی اش عصبانی می شود، متن در پایان همان را نیز تقض می کند و به منشی یادآوری می کند که او فرد فراموشکاری نیست بلکه در مرتبه اول همه داستان را تعریف نکرده است... سوال اینجاست که اگر بپذیریم حقیقت یا همان چیزی که در لانچر 5 به خون کشیده شد، همیشه دور از دسترس باقی خواهد ماند چرا جوینده حقیقت این همه ابرانسان است... البته متن در ابتدای کار اشاره ای به این مسئله دارد که شایگان برای گرفتن ارتقا نیازمند حل این پرونده است اما آنقدر این مسئله در روند نمایش فراموش می شود و آن قدر شخصیت شایگان عقل کل و در برابر دیگران سرتر است که هیچ شکی مبنی بر ضعیف بودن یا ضعف داشتن این کاراکتر بروز نمی کند... کاش این شخصیت در برابر دیگران این همه وجوه مثبت نداشت و می توانستیم بپذیریم که او نیز همچون همه انسان های دیگر ضعیف است و نقاط ضعفی دارد... نمی دانم شاید این نقیصه نه از متن بلکه از بازی تحسین برانگیز بازیگر ناشی شده باشد....

این نکات کوچک، دلیلی نیست که به احترام این کار دوست داشتنی و از یاد نرفتنی کلاه از سر برندارم و به این نیاندیشم که واقعاً آخر دنیا کجاست؟ چند جوان رعنا همانجا در انتهای دنیا مرگ را در آغوش کشیدند و چند نفر دیگر باید مرگ را انتخاب کنند تا به یاد بیاوریم هیچ پسری در سربازی مرد نمی شود، تنها وجهی از انسانیت خویش را از دست می دهد... همه ی ما پسرانی که روی تختهای آسایشگاه های سربازی به سقف خیره شدیم، راس ساعت 9 شب چراغها را بر رویمان خاموش کردند، میتوانیم شهادت دهیم که بخشی از عاطفه مان را آنجا جا گذاشتیم... هنوز که هنوز است به تنهایی و بی کسی جوانکی می اندیشم که ساعت 2 نصف شب بیدارش می کنند تا کنار برجکی که احدالناسی از چند کیلومتری آن نمیگذرذ و زوزه باد و سرمای استخوان ساز امکان هر فکری را می خشکاند، نگهبانی دهد.... باور کنید آنجا آخر دنیاست... همانجایی که انسان بودنمان را دادیم اما مردانگی تحویل نگرفتیم...
لانچر 5 همیشه در پستوی ذهن هر پسری که روزی به سربازی رفته است، لانه کرده است... شاید خودش را به یاد نیاورد اما بی شک اشکهایی که پای لانچر ریخته است را به یاد دارد... خون بسیاری از ما آنجا دلمه بسته است...


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌وگو با کارگردانان نمایش تحسین‌شده «لانچر۵» که در مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است
داستان کارآگاهی در پادگان
سیدحسین رسولی
(روزنامه اعتماد، شماره ۴۴۲۶، ۱۳۹۸ دوشنبه ۷ مرداد)

 

این روزها نمایش «لانچر ۵» به نویسندگی و کارگردانی مسعود صرامی و پویا سعیدی که در بستری جنایی و معمایی روایت می‌شود در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است. در واقع شاهد داستانی از چند قتل هستیم که در یک پادگان رخ می‌دهد و سروان شایگان (امیر نوروزی) در مقام بازرس پادگان به جست‌وجوی راز قتل‌هاست. البته نویسندگان این نمایش از ترکیب ژانرها استفاده کرده‌اند و شاهد لحن کمدی و یک داستان پرالتهاب تجاوز و انتقام هم هستیم. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با مسعود صرامی و پویا سعیدی است که هر دو به شکل مشترک نویسندگی و کارگردانی این کار را بر عهده دارند.



گویا ماجرای اجرای شما در تئاترشهر ابعاد جالب توجهی دارد. ابتدا در این باره توضیح می‌دهید؟

مسعود صرامی: ما به یک‌باره برای دیدن مدیران تئاتر شهر به مجموعه رفتیم. دقیقا نهم تیر ماه بود. اعلام کردیم که کارگردانان نمایش «لانچر۵» هستیم و گفتیم شما برای اجرای ما که برنده جشنواره شده است، تعهد دارید. آقای اقسامی هم نگاهی به ما کرد و گفت: «یکی از نمایش‌ها که قرار بود در تاریخ ۲۹ تیر اجرا برود و کنسل شده است. شما علاقه و آمادگی اجرا در این تاریخ دارید؟» ما هم فورا به هم نگاه کردیم و گفتیم: «امیر نوروزی (بازیگر اصلی اجرا) مشغول تئاتری دیگر است. بنابراین، نه! نمی‌توانیم.»

پویا ... دیدن ادامه » سعیدی: اما... اجرای امیر کنسل شد و ما هم برای اجرای خودمان اقدام کردیم ولی باز هم اتفاق عجیبی رخ داد. نمایش امیر دوباره به جریان افتاد!

مسعود صرامی: امیر الان سر دو تا کار است. واقعا خیلی انرژی می‌گذارد و کار سختی است. من و پویا با یکدیگر صحبت کردیم. به این نتیجه رسیدیم که اگر الان اجرا نرویم باید برای سال ۱۴۰۰ اقدام کنیم. تمام بخش‌های مجموعه تئاترشهر پر است. البته امروز تالار سایه دو اجرایی شده است. با این وجود، ظرف دو هفته نمایش را آماده کردیم. البته کار ما پیشینه سه‌ساله تمرین و تولید را پشت سر یدک می‌کشد.

امیر نوروزی چطور برای این نقش انتخاب شد؟

پویا سعیدی: امیر بازیگر محبوب من است. البته وقتی او را انتخاب کردیم با تردید بزرگی هم روبرو شدیم. او بیشتر در آثار کمدی ایفای نقش کرده است. امیر در تئاترهای دانشگاهی به عنوان بازیگر کمدی معروف شده است. البته من خودم با امیر هم‌بازی هم بودم. نمایش «چشم در برابر چشم» با بازی امیر را دیدیم و قاطعانه به این نتیجه رسیدیم که او باید نقش «بازرس شایگان» را بازی کند. امیر به من گفت دیگر در آثار دانشگاهی بازی نمی‌کند. با این‌حال، متن را برایش ارسال کردم. وقتی ۱۰ صفحه از نمایشنامه را خواند، خبر داد که در «لانچر 5» بازی می‌کند.

مسعود صرامی: من نمایش‌های « B5-6» و «چشم در برابر چشم» را دیده بودم. کمی برای حضور امیر در اجرای خودمان شک داشتم. پرسش این بود که امیر نوروزی با وجود بازی در نمایش‌های کمدی، آیا توانایی بازی در نقش بازرس شایگان را دارد؟ ولی وقتی روز اول تمرین را دیدم واقعا متقاعد شدم که می‌تواند. او دلبسته نقش شد و از همه‌چیزش برای کار مایه گذاشت. این نمایش بدون حضور امیر شدنی نبود.

داستان، ژانر و نوع روایت نمایش «لانچر۵» مورد توجه افراد مختلف قرار گرفته است. خود من هم علاقه ویژه‌ای به ژانرهای «درام معمایی»، «پلیسی و جنایی» و «ساختار رازگشایی» دارم. رمان‌ها و فیلم‌های محبوب من هم به چنین ژانرهایی برمی‌گردد. البته بحث ژانر بسیار پیچیده است. برخی می‌گویند تنها پنج ژانر اصلی کلاسیک داریم که واقعا امر عجیبی است. حتی گاهی درام معمایی با «ملودرامِ رازآمیزِ مهیج» اشتباه گرفته می‌شود. البته تمام این ژانرها با توجه به عناصر ساختاری، محتوا و رویکردهای استودیویی شناخته می‌شوند. مثلا ژانر وسترن‌ زاده استودیوهای کلاسیک هالیوود است و نشانه‌ها و عناصر ساختاری مشخصی هم دارد. آیا شما هم نمایشنامه را بر اساس منطق ژِنِریک نوشتید؟

مسعود صرامی: من در هنگام نوشتن به رویکرد ژنریک توجهی نکردم. البته همیشه به فضاهای مردانه علاقه داشتم. دغدغه ویژه‌‌ای هم نسبت به محیط پادگان و سربازی دارم. ژانر جنایی و پلیسی را هم خیلی دوست دارم. داستان اصلی ما در پادگان روایت می‌شود. من می‌توانستم زاویه دید را به سربازان بدهم ولی زاویه دید بازرس پادگان را انتخاب کردم. به نظرم او می‌تواند نقش کارآگاه را ایفا کند. بنابراین، من دو کار را با هم انجام دادم. از یک سو، به محیط سربازی و پادگان پرداختم و از سوی دیگر به علاقه شخصی خودم یعنی ژانر پلیسی و جنایی.

پویا سعیدی: من به آمیزش ژانرها توجه خاصی دارم. ما یک داستان پادگانی و یک داستان جنایی نیستیم؛ حتی داستان کمدی و درام جدی هم نیستیم. البته، نظم نمادین پادگان وجود دارد و شخصیت‌هایی از مکان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون جغرافیایی در آنجا حضور دارند. سربازی، پادگان و خدمت دارای دو رویکرد شیرین و تلخ است. اگر افسر پلیسی را داشتیم که دنبال کشف راز جنایت در بیرون از پادگان بود با یک داستان پلیسی جنایی معمولی مواجه بودیم ولی قاعده‌های ژِنریک جنایی و معمایی را در بستر فضای پادگان روایت کردیم. همان‌طور که می‌دانید پادگان‌ها بازرسی دارند که مانند کارآگاه به جست‌وجوی حقایق می‌پردازد. اضافه بر این به لحن کمدی هم پرداختیم. داستان هم پر تنش بود. پس، ریسک بزرگی کردیم. در واقع، چهارراهی را طراحی کردیم که ژانرهای مختلف در آن به یکدیگر می‌‌رسند. «لانچر۵» یک کمدی است ولی نه به شکل مطلق؛ یا یک ژانر جنایی و پلیسی است ولی نه به شکل مطلق.

عدم وجود پیرنگ‌های تکنیکی و طراحی‌ دقیق شخصیت‌ها، به قول معروف هوشمندانه تبدیل به یکی از آفات نمایشنامه‌نویسی ایران شده است. به نظر می‌رسد توجه ویژه‌ای به پیرنگ داشتید و عناصر مهمی چون تعلیق، غافلگیری، پیچش، نقطه عطف و... را در نمایشنامه به کار بردید. هنری جیمز در این رابطه می‌گوید: «شخصیت چیست جز تجلی رویداد و رویداد چیست جز ترسیم شخصیت». از سوی دیگر، میکل آنجلو آنتونیونی هم می‌گوید: «فیلم همان رفتار است».

مسعود صرامی: به نظرم همه ما در نوشتن به چیزهایی برمی‌گردیم که دوست‌شان داریم. وقتی شما نوعی از داستان و فیلم را دوست دارید که عاشقانه دنبالش می‌کنید قطعا در وجود شما جا خوش می‌کند. به هیچ عنوان براساس پیرنگ ساختاری پیش نرفتم. من علاقه فراوانی به سینما و فیلمنامه دارم و تمام این چیزها در ناخودآگاهم رشد کرده است. اشتباه بزرگی است که از تکنیک فیلمنامه‌نویسی مثلا سید فیلد استفاده کنیم، این‌گونه که مثلا در دقیقه ۳۰ حتما باید نقط عطف داشته باشیم و در دقیقه ۶۰ هم نقطه عطف.

پویا سعیدی: زمان بسیار زیادی را معطوف نوشتن نمایشنامه کردیم. این نمایشنامه توسط مسعود صرامی شروع شد و بعد من هم اضافه شدم و سه سال و اندی از عمرمان را روی آن گذاشتیم. نوشتن یک متن دراماتیک در مدت‌زمان کوتاه، چیز دندان‌گیری نمی‌شود. باید زمان زیادی از آغاز نوشتن بگذرد و بارها هم متن را بازنویسی کنید. ساختارها باید درونی شوند و نباید بیرون بزنند. نکته بسیار مهم در اینجا تمرکز است و بعد هم تکنیک. متن را بارها صیقل و جلا دادیم. چکش‌کاری گسترده‌ای هم داشتیم.

پویا سعیدی: جر و بحث و دعواهای فراوانی داشتیم. ما از ایده‌های فراوانی گذشتیم. مسعود خیلی از وقت‌ها به من می‌گوید: «دیدی گفتم که نباید آن بخش را حذف می‌کردیم!» گاهی هم من این جمله را به او می‌گویم.

مسعود صرامی: متون علیرضا نادری و اکبر رادی قصه‌گو هستند ولی جنایی و پلیسی نیستند.

پویا سعیدی: نمایشنامه «مرگ و استعاره» رضا سُرور در این زمینه خیلی خوب است با اینکه زاویه‌های فروانی با آن دارم. با این‌حال، ما نگاه ژنریک مشخصی در ادبیات نمایشی ایران نداریم. به نظرم در داستان‌گویی کار خاصی نکرده‌ایم و به چیزهای دیگری توجه کرده‌ایم.

تجربه کارگردانی مشترک چگونه تجربه‌ای بود؟

مسعود صرامی: پویا بچه‌های گروه را به خوبی دور هم جمع کرد. ما هیچ‌وقت سر تمرین‌ها باهم دعوا و بحث نکردیم ولی معمولا پس از تمرینات کلی مرافعه داشتیم.

پویا سعیدی: تقسیم کار کردیم. کارگردانی مشترک به تقسیم کار احتیاج دارد. من به مساله بازیگردانی پرداختم. البته تصمیمات کلان را با کمک یکدیگر گرفتیم.

مسعود صرامی: گاهی دیالوگ‌ها و واژگان را در تمرینات تغییر دادیم و با هم مشورت می‌کردیم و می‌گفتیم اینجا یک چیزی کم است.

به نظر می‌‌رسد که فضاسازی، کشف ریتم مناسب و خلق موقعیت دراماتیک در نمایش‌های داستان‌گو بسیار سخت باشد و احتیاج فراوانی هم به تجربه دارد. البته هر دو جوان هستید ولی شاید وسواس ویژه‌ای روی این مسائل خرج کردید. نمی‌دانم... اما فکر می‌کنم یک نمایش دو ساعته را به خوبی جلو بردید و ارتباط خوبی هم با تماشاگران گرفتید.

مسعود صرامی: بخش زیادی از این ماجرا از نمایشنامه می‌آید.

پویا سعیدی: باید نمایشنامه مطمئنی در دست داشته باشید.

مسعود صرامی: وقتی نمایشنامه‌ای خوش‌ریتم و روان دارید دیگر با مشکل ریتم در اجرا مواجه نمی‌شوید. دیگر سکته و گسست هم در روایت نیست. بازیگران هم اگر کیفیت بالایی داشته باشند، فضاسازی و خلق موقعیت به راحتی انجام می‌شود.

پویا سعیدی: ما بخش زیادی از اجرا را در نمایشنامه پیش بردیم. خیلی‌ها هستند که بخش بزرگی از نمایشنامه را در تمرینات و اجرا درمی‌آورند ولی ما حسابی روی متن کار کردیم. حسابی!

یعنی هژمونی و اتوریته متن برای شما مهم است؟

پویا سعیدی: بله، من هیچ‌گاه متن دیگران را کارگردانی نمی‌کنم و باید حتما در متن دخیل باشم. اعتقاد دارم متن نباید شنیده بشود! بازیگران نباید فقط دیالوگ بگویند و متن را فقط حفظ کنند. کاراکتری در نمایشنامه «لانچر۵» وجود دارد که تنها ۴ یا ۵ دقیقه بازی دارد ولی برای درآوردن همین موقعیت ۱۰ جلسه ۵ ساعته تمرین کردیم. تمام دقایق نمایشنامه را با تمرینات گسترده و وسواس زیاد درآورده‌ایم.

پس، متن و تمرین را ملاک قرار دادید؟

مسعود صرامی: البته من بازیگران باکیفیت را هم به متن و تمرین اضافه می‌کنم. آنان خیلی خلاق بودند. بازیگران دیالوگ‌هایی را از خودشان اضافه می‌کردند که خیلی خوب بود.

یعنی از بداهه‌پردازی هم بهره گرفتید؟

پویا سعیدی: بله، ولی آنها را فیکس می‌کردیم و روی کاغذ می‌آوردیم.

مسعود صرامی: گاهی اوقات بازیگران می‌گفتند که این دیالوگ روی زبان ما نمی‌چرخد و خودشان دیالوگ‌ها را بر اساس متن پیش می‌بردند.

این روزها با تئاترهای فست‌فودی گسترده مواجه هستیم، یعنی متن‌های دو روزه، تمرینات ۲۰ روزه و اجراهای دو ماهه! به نظر می‌رسد که شما مسیر دیگری را در پیش گرفتید و از نظر اقتصادی اذیت شدید. تهیه‌کننده هم نداشتید. آیا به قول معروف کمر شما زیر بار هزینه‌های گزاف و گرانی‌ شکست؟

مسعود صرامی: کمر من شکست (خنده.) هزینه‌ها خیلی بالاست. گروه ما کوچک نیست. از هزینه خورد و خوراک ساده بگیرید تا هزینه لباس و دکور و کرایه اسلحه. البته ما دو، سه سال است که در حال هزینه کردن هستیم.

پویا سعیدی: تمام دکور را از اول تا آخر در هنگام اجرای جشنواره تئاتر فجر خریدیم.

مسعود صرامی: بعضی چیزها هم گم شد!

پویا سعیدی: البته یک جای خاصی گم شد و چسبید به دست بعضی از دوستان. فکر می‌کنم بیشتر از ۲۳ میلیون هزینه کردیم. تمام هزینه‌ها را هم از جیب خودمان کردیم.

تهیه‌کننده درست و درمان نداریم. درست است؟

پویا سعیدی: تهیه‌کنندگی تئاتر چیز غریبی شده است و به نظر روند خطرسازی را شاهد هستیم. جریان‌های مسمومی شکل گرفته است که جریان‌های دیگر را خفه می‌کنند. افراد پر نفوذی داریم که در جشنواره‌ها کارهای خوب را پیدا می‌کنند و به کارگردانان پیشنهاد می‌دهند که وظیفه تهیه‌کنندگی را قبول ‌کنند. این حرف یعنی چه؟! کار که آماده است، پس می‌خواهند تهیه‌کننده چه چیزی بشوند؟ مگر اجرا را ندیدند؟ مگر جایزه گرفتن کارگردان را ندیدند؟! مرکز هنرهای نمایشی هم که تعهد داده است به یک کار برنده در جشنواره سالن بدهد! پس آنان دنبال چه چیزی هستند؟! من به شما می‌گویم. این تهیه‌کنندگان جعلی به دنبال سود شخصی هستند و اسم خودشان را به کار اضافه می‌کنند. یک پول کوچکی به کارگردان می‌دهند و بعد سود بلیت‌فروشی و همه چیز را به جیب خود می‌ریزند. اینجا سر گروه تئاتر کلاه رفته است. گروه‌ها هم از خودشان می‌پرسند: «ما مگر تهیه‌کننده نداشتیم؟ پس چرا هیچ پولی به جیب ما نرفت؟» این تهیه‌کنندگان تنها به دنبال ریسک‌ کردن برای اجرای چهره‌های سرشناس هستند و برای آنان از جیب خودشان پول می‌گذارند و از نفوذشان هم برای فروش استفاده می‌کنند. ما هم یک تهیه‌کننده سراغ‌مان آمد ولی زیر بار نرفتیم.

اسم تهیه‌کننده چیست؟

پویا سعیدی: اجازه بدهید، عنوان نکنم. ما به این تهیه‌کننده زنگ می‌زدیم ولی خبری از او نمی‌شد! دود می‌شد و هوا می‌رفت. نهایتا او بعد از گذشت هفته‌ها با واسطه دیگری با ما تماس می‌گرفت. در واقع، کل سال ۱۳۹۸ را منتظر این تهیه‌کننده بودیم. یک روز به‌طور اتفاقی من و مسعود به تئاتر شهر رفتیم و اجرای‌مان هم درست شد. این آقای تهیه‌کننده اصلا سری به تئاتر شهر نزده بود! آنان کارگردانان را سر کار می‌گذارند! من و مسعود با یک بار مراجعه به تئاتر شهر توانستیم وضعیت اجرای خودمان را درست کنیم ولی این دوستان تهیه‌کننده چند ماه وعده و وعید دادند و آخرش هم هیچ چیزی درست نشد.

پس این تهیه‌کنندگان به نوعی شارلاتان هستند و از کارگردانان جوان سوءاستفاده می‌کنند. آنان به دنبال استثمار فرهنگی نسل جوان هستند.

پویا سعیدی: دقیقا، وقتی اجرای من قطعی شد به تهیه‌کننده زنگ زدم و ماجرا را گفتم. جالب است که به من گفت: «خب... پس اجرای شما را گرفتم! حواس‌تان باشد که فرصت را از دست ندهید.»

مسعود صرامی: ما الان تهیه‌کننده نداریم و پولی هم نصیب‌مان نمی‌شود. خیلی خوب است که بار سنگین دیگری روی دوش‌مان نیفتاد. در واقع، من فقط نویسنده و کارگردان نیستم و کار تهیه‌کنندگی و مدیر اجرایی را هم انجام می‌دهم.

پویا سعیدی: من الان در سالن ملک هم اجرا می‌روم. آنجا شرایط دیگری رقم خورد.

مسعود صرامی: باید کمپانی‌ها در تئاتر فعالیت کنند. آنان نویسنده و کارگردان را استخدام می‌کنند و بازیگران را هم می‌آورند. تهیه‌کننده باید در سود و زیان شریک باشد ولی اینجا فرق دارد. شما همه کار را جمع می‌کنید و بعد یک تهیه‌کننده وارد می‌شود.

پویا سعیدی: بزرگ‌ترین مشکل کارگردانان گرفتن سالن است. اگر کیفیت کار بالا باشد مشکل سالن هم رفع می‌شود.

گروه بزرگی اعتقاد دارند که رشد و تولید فراوان مونولوگ و مونودرام از آفات تئاتر معاصر ایران شده است ولی نمایش «لانچر۵» بیشتر بر اساس دیالوگ و موقعیت دراماتیک پیش می‌رود.

پویا سعیدی: مونولوگ هم داشتیم ولی آنها را دراماتیک کردیم. در واقع، آنها را تقطیع کردیم و وارد بازی نمایش شد. البته برخی مونولوگ‌های طولانی هم بود که حذف شد.

مسعود صرامی: همچنان ردپای برخی مونولوگ‌ها هست ولی آنها را تغییر دادیم.

پویا سعیدی: کاری کردیم تا تماشاگر با مونولوگ روبه‌رو نشود. من به شخصه از مونولوگ متنفر هستم.

مسعود صرامی: البته من مونولوگ خوب هم دیده‌ام ولی ما تلاش کردیم، مونولوگ‌ها را در بافت کلی اثر حل کنیم تا بیرون نزند.

پویا سعیدی: البته مسعود چند مونولوگ نوشت که من آنها را ترکاندم.

مسعود صرامی: بله، من هم تلاش کردم تا آنها را حفظ کنم. اینجاست که می‌گویم ما سر متن خیلی کل‌کل کردیم.

پویا سعیدی: همکاری مشترک ما در اول نشدنی بود ولی به مرور همه چیز مهیا شد.

فضاسازی نور و صدا در اجرای «لانچر۵» مهم است. من بر خلاف بسیاری از اجراهای دیگر که پز روشنفکری فزاینده‌ای دارند و متون امریکایی بی‌کیفیت دهه‌های گذشته را در سالن‌های تئاتر ایران اجرا می‌کنند، ادا و ژانگولر خاصی در اجرای شما به‌طور خاصه در بخش طراحی‌های فنی ندیدم.

پویا سعیدی: انتخاب آدم‌های درست خیلی مهم است. طراح نور ما خیلی خلاق و آگاه بود.

مسعود صرامی: او مدرک ارشد سینما دارد و با فضای فیلم‌های سینمایی خیلی آشناست.

پویا سعیدی: علیرضا میرانجم یکی از اعضای ثابت گروه ماست که تسلط خوبی در اجرای نور دارد. شایگان در متن سراغ عبدی می‌رود و می‌خواهد او را در تاریکی زیر مشت و لگد بگیرد. پیشنهاد این صحنه از طرف علیرضا میرانجم آمد. بنابراین، بخش فنی کار بسیار مهم است. ما هم تاکید داشتیم که همه چیز باید رئالیستی و ساده باشد و نمی‌خواهیم کارگردانی خودمان را به رخ دیگران بکشانیم. همین
" تهیه‌کنندگی تئاتر چیز غریبی شده است و به نظر روند خطرسازی را شاهد هستیم. جریان‌های مسمومی شکل گرفته است که جریان‌های دیگر را خفه می‌کنند. افراد پر نفوذی داریم که در جشنواره‌ها کارهای خوب را پیدا می‌کنند و به کارگردانان پیشنهاد می‌دهند که وظیفه ... دیدن ادامه » تهیه‌کنندگی را قبول ‌کنند. این حرف یعنی چه؟! کار که آماده است، پس می‌خواهند تهیه‌کننده چه چیزی بشوند؟ مگر اجرا را ندیدند؟ مگر جایزه گرفتن کارگردان را ندیدند؟! مرکز هنرهای نمایشی هم که تعهد داده است به یک کار برنده در جشنواره سالن بدهد! پس آنان دنبال چه چیزی هستند؟! من به شما می‌گویم. این تهیه‌کنندگان جعلی به دنبال سود شخصی هستند و اسم خودشان را به کار اضافه می‌کنند. یک پول کوچکی به کارگردان می‌دهند و بعد سود بلیت‌فروشی و همه چیز را به جیب خود می‌ریزند. اینجا سر گروه تئاتر کلاه رفته است. گروه‌ها هم از خودشان می‌پرسند: «ما مگر تهیه‌کننده نداشتیم؟ پس چرا هیچ پولی به جیب ما نرفت؟» این تهیه‌کنندگان تنها به دنبال ریسک‌ کردن برای اجرای چهره‌های سرشناس هستند و برای آنان از جیب خودشان پول می‌گذارند و از نفوذشان هم برای فروش استفاده می‌کنند. ما هم یک تهیه‌کننده سراغ‌مان آمد ولی زیر بار نرفتیم"

با سپاس از شما آقای رسولی گرامی بابت بازنشر مصاحبه ....

چقدر خوب که گروه های جوان و خلاق تئاتری در مواجهه با آسیب های سرمایه محورانه ی نوین مثلا معضل تهیه کنندگی غالب در شکل استثماری و بازارمحورانه ی فعلی، اقدام به شکل های آلترناتیو تری مانند مثلا گونه هایی از تعاونی های مشارکتی با کلیه اعضای گروه عمل کنند
۰۹ مرداد
وای اون بخشی که بچه ها خودشون اجرا رو اوکی کردن و به تهیه کننده خبر دادن بعد اون مدعی شده که خودش کارها رو ردیف کرده عالیییییییییی بود:))))))
۰۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دبم نیامد نگویم.
لانچر ۵ قصه ی مرگ و زندگی ، شک و تردید...
دست مریزاد می گم تز جانب خودم و ۶ تا از دوستانم که پریشب کار لانچر ۵ را دیدیم. نمایشی که انگار همه چیزش بدون خط کش گذاشتن درست از آب درامده. منظورم پختگی کار بود، تک تک کاراکتر ها رو دوستشون داشتسم چون هم با هم متفاوت بودند و هم به قول دوستان ، دراومده بود، از اون سلشونِ بانمک تا سرگرد ( امیر نوروزی عزیز ) همگی . چیزی که برام توی نمایش جالب بود، این که هم من که خانم هستم خندیدم و بغض کردم و باورش کردم ( سربازی آخه نرفتیم که ما ) هم اقایان. انگار قصه، قصه ی زندگی و مرگ و ادم ها بود.
نورپردازی و صحنه ( یک صحنه است ، بدون تغییر ) در خدمت کار بود، یعنی عکس علیحضرت دقیقا جای درستی است و نور که کم می شود هم نقطه ی درستی از کار. صحنه ای که عبدی مورد بازجویی بود به نظرم عالی بود. تلفیقس از ایجاد رعب و وحشت و توهین ... دیدن ادامه » و تحقیر که امیخته به نفرت و خنده بود. ساکت بودن عبدی ، دل تماشاچی را هم خنک می کند و هم حرصش را در می اورد. مجید یوسفی عزیز چه تلاشی برای دراوردن شخصیت کمالی می کرد. کاراکتری کمتر دیده شده، خواب الود و ترسیده و منگ و گناهکار.. امیر نوروزی هم که کم نمی گذارد در ازار او... انگار این خشونت و تهدید و اذیت چیزی است در ارتش ( اون دوران ) بسیار بسیار روال... این که نمایش در سال ۱۳۵۷ است ، زیرکی نویسندگان بوده یا نه را می سپارم به بقیه دوستان ، بهکزعم من این قصه قابل تعمیم به تمامی دوران هاست...
پی سوده ( سربازی که اخرکار می اد هادی شیخ الاسلامی بازی می کرد ) را هم خیلی خوشم اومد هم از بازی اش که گاملا تفاوت داشت و منحصر بفرد بود، هم با این که کوتاه بود، نقش مهمی در القای مفهومی که می خواست بدهد ، داشت. این که طرف ۲ هفته بازداشتشده بوده چقدر بهونه خوبی بود برای نبودنش. بچه پولدار بودن یک ادم در زمان ۱۳۵۷ با داشتن یک خط تلفن ثابت منزل ، معنا میشده ، ادم می ره تو فکر...
میلاد چنگی را هم در این نقش خوب دیدم، نگاه های خنگش، حالت چانه و لب هاش، خیلی خوب بود، لهجه اش
هچ
الهه فرازمند این را خواند
زهره الف، دلداده و محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی در رابطه با سلطه و تحقیر
[هشدار: امکان فاش شدن برخی از مهمترین بخش‌های نمایش]
این نمایش بی‌زمان و بی‌مکان نیست و دقیقا تاریخ معاصر ایران را نقد، و داستان ملتی تحقیر شده را روایت می‌کند. هرچند با ایده‌ی اصلی این نمایش که ملت ایران را استبدادزده و تحقیرشده نشان می‌دهد موافق نیستم - و این مخالفت از روی تعصب نیست و کاملا علمی است- با این حال به خوبی این ایده‌ی نادرست بیان و به نمایش کشیده شده است. سایه‌های روان‌کاوی فرویدی و آدلری در این نمایش کاملا مشهود است. تحقیر، خشونت و عمل جنسی. برخی از تماشاگران آن را نسخه‌ی ایرانی غلاف تمام‌فلزی کوبریک دانستند، اما من آن را نسخه‌ی به روز شده‌ی مدیرمدرسه جلال آل احمد می‌خوانم که به خوبی از عهده‌ی بیان ایده‌ی اصلی برآمده است
واضح است که داستان، درباره‌ی یک پادگان نظامی نیست. داستان، در رابطه ... دیدن ادامه » با پادگانی به نام ایران است که در طول تاریخ معاصر ساکنانش مواجه با تحقیر و خشونت بوده‌اند. رد پاهای فراوانی برای این ایده در طول نمایش به جا گذاشته شده است: سربازان با لهجه‌های گوناگون ایرانی، سرود ای ایران (که با شیوه‌ی طنز) در پایان نمایش خوانده می‌شود، و عکسی از محمدرضا پهلوی که در تمام مدت نمایش (حتی قبل از روشن شدن صحنه، در میان‌پرده‌ها و پایان یافتن نمایش) روشن است و نشان می‌دهد نویسنده و کارگردان دقیقا با موضوع «سلطه» بازی می‌کند و نشان می‌ دهد هرگونه تحقیر و خشونت و تجاوز ناشی از سایه و سلطه‌ی سیاسی دیکتاتور بزرگ، محمدرضاشاه است.
گفته می‌شود که در متن اصلی زمان حال اجرا شده و اکنون برای کسب مجوز، در زمان طاغوت نمایش اجرا می‌شود. هرچند میلیتاریسم پهلوی و دیکتاتوری محمدرضا شاه با حال و هوای این نمایش تناسب بیشتری دارد،‌اما واقعیت این است که این نمایش کل تاریخ معاصر و مدرن ایران را به نقد می‌کشد. در بخشی از نمایش گفته می‌شود که اکنون مردم به خاطر خرافات همدیگر را نمی‌کشند، اما عقده‌های روانی و جنسی عامل اصلی خشونت شده است. این جنایت در کنار لانچر موشک (نماد تجهیزات نظامی پیشرفته) رخ می‌دهد و این سلطه‌ی نظامی نمی‌تواند (یا قرار نیست) مانع از وقوع خشونت و جنایت شود.
اسامی در این نمایش دارای معناهای کنایی هستند: سلطان(آبدارچی تریاکی)،‌پی‌سوده (به جای آسوده)، عبدی، تابان و...
رابطه‌ی بین امر جنسی و سلطه در این نمایش کاملا آشکار است. افراد تحقیرشده برای انتقام دست به خشونت و تجاوز جنسی می‌زنند. از طرف دیگر شرط ورود به ارتش شاهنشاهی و (به تعبیر وبر)دایره‌ی افراد مجاز به کاربرد خشونت مشروع، یاد گرفتن عمل جنسی است: سروان شایگان به صادقی می‌گوید تا زمانی که عکس دو نفره با یک دختر در شمال نداشته باشی اجازه‌ی ورود به ارتش را نداری؛ همو می‌گوید که سنت قدیمی شاهان ایرانی در همراه کردن تعدادی زن با قشون صحیح و درست بوده است.
همانطور که گفته شده ایده‌ی اصلی (و البته به زعم من نادرست نمایش) این است که تحقیر مداوم مردم در طول تاریخ(معاصر) باعث شده که با هم به خشونت رفتار کنیم. این ایده تحقیر در صحنه‌ای که سروان شایگان از سربازان بازجویی می‌کند کاملا مشخص است. یکی از سربازان که برای بازجویی می‌آید صدایش را از دست داده و نمی‌تواند حرف بزند. ضمنا او قد بلندی دارد و سروان شایگان تحمل نمی‌کند که او بایستد: چون می‌خواهد نگاه تحقیرآمیز بالا به پایین را حفظ کند و همین نگاه تحقیرآمیز است که صدا را از فرد تحت سلطه گرفته است. اما نقطه‌ی عطف نمایش در صحنه‌ی بازجویی از سرباز عبدی است: در این صحنه، خشم، شادی(به تعبیر دقیق‌تر ذوق)، تحقیر، برانگیختگی جنسی تا حد امکان به نمایش گذاشته می‌شود. سربازی ناقص، زشت و تحقیرشده که از بدبختی و ترس، دست به تجاوز می‌زند. این صحنه خشن‌ترین و جنسی‌ترین بخش نمایش هم هست.
نمایش وضعیت نابسامان و ازجادررفته‌ی کنونی ایران را صرفا به حاکمان بر نمی‌گرداند و مقصر را مردم استبدادزده می‌داند: ایده‌ای محبوب و رایج میان روشنفکران که عادت به تحقیر مردم دارند.با ایده‌ی اصلی نمایش که ایرانیان را دچار تحقیر و استبدادزدگی و در نتیجه پر از عقده‌های روانی می‌داند موافق نیستم. چون این کلان‌نظریه‌ی روشنفکری که حداقل از دهه‌ی 30 در محافل هنری و روشنفکری رواج دارد نمی‌تواند توضیح دهد که چگونه تنها انقلاب قرن بیستم توسط همین مردم رقم زده شد؛ چگونه این مردم عقده‌ای جنگ بزرگی را اداره کردند و... در عین حال نویسنده و کارگردان توانستند این حقایق ترسناک را هم پیش چشمان تماشاگران بیاورند: زمانی که روی صحنه یکی از سربازان تحقیر می‌شد، یا صدایش را با ناسزا قطع می‌کردند، تماشاگران نمایش قهقهه سر می‌دادند؛ و وحشتناک‌تر اینکه احتمالا محبوب‌ترین شخصیت این نمایش نزد تماشاگران،‌سرگرد شایگان است که نماد دیکتاتوری و سلطه است. این حقایق رعب‌آور، ترس را به جانمان می‌اندازد و وادارمان می‌کند بیشتر به وضعیت جامعه فکر کنیم.
محسن ردادی (عضو هیأت علمی)
بی تعارف بگم یکی از بدترین و بی ربط ترین نقدهایی که تا به حال در مورد نمایشی خوندم این نوشته شعارزده هست!
۳۰ تیر
با احترام به نظرتون اما نقدتون ی مقدار بی ربط بود الان به ملت استبداد زده و تحقیر شده واقعا ربطی نداشت دقیقا وقتی تو ی پادگان ۳ نفر کشته بشند همین اتفاق که هیچ بدترش هر جای دنیا باشه انجام میشه و بطی به تحقیر شدن و استبداد و زورگویی نداشت بیشتر واقعیت ملموس ... دیدن ادامه » بود
۱۶ مرداد
خیلی علاقه‌مند هستم که بدانم نویسنده یا کارگردان هم در حین نگارش و یا طراحی اجرا، چنین کدهایی که من در نقدم نوشته‌ام را در نظر داشت یا خیر. ظاهرا عده‌ی زیادی از دوستان با من موافق نیستند که داستان، به جایی خارج از یک پادگان نظامی اشاره دارد. در حالی که ... دیدن ادامه » من فکر می‌کنم این نمایشنامه لایه‌های عمیق‌تری دارد و صرفا در صدد بیان یک حادثه‌ی جنایی در پادگان نیست. هرچند من هم همنوا با رولان بارت به مرگ مولف معتقد هستم! اما باز هم برایم جالب خواهد بود که بدانم نظر گروه کارگردانی درباره‌ی اشاره‌ها و نمادهایی که در نمایش دیده‌ام چیست؟
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید